Lions in the Desert |
قول داده بودم پست جدید مربوط به شاخۀ روحانی "احمدی نژادیسم" باشد. ولی دیدم بدون توضیح مختصرودرحد توانی ازکلیدی ترین مرد رییس جمهور(مهندس مشایی) مقاله ای ناقص خواهم نوشت. لذا برآن شدم که ابتدا خود پدیدۀ مشایی را مطرح ودر حد اطلاعات کم وخسیسی که ازجریان رشد اوموجوداست تشریح کنم؛ تا مقالۀ بعدی بهترفهمیده شود. با این توضیح لاجرم که این یک توصیف فلسفی، حسی، منطقی وشخصی است وبس:
1- اطلاعات عامی که من هم درحدی که اغلب شما می دانید ازمهندس مشایی دارم این است که ایشان کارش را با کار فرهنگی-اطلاعاتی-امنیتی با تمرکزبرقومیت ها و بویژه کردستان شروع کرده است واصولاً شخصیتی با دماغ فرهنگی است. ردپای ایشان بعد ازبیرون آمدن ازحلقۀ نظامی ومحرمانۀ سپاه در رادیو دیده می شود. و بلافاصله درزمان شهرداری محمود احمدی نژاد اولین پست فرهنگی نسبتاً گسترده و چالشی را درریاست سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران بعهده می گیرد. ودو سال بعد که احمدی نژاد رییس جمهور می شود بریاست سازمان میراث فرهنگی می رسد وبقیه را هم که خودتان بهترازمن می دانید تا امروز!
2- مهندس مشایی نوجوانی مسلمان ومؤمن هم ازیک منطقۀ طبیعی کمترعبوس ایران یعنی مازندران است که درجریان انقلاب اسلامی با آرمان های مورد تبلیغ اسلام امام خمینی(ره) همراه می شود. اوکه انسانی مستعد ودرعین حال کمی نامتعارف است وارد خدمت درجمهوری اسلامی می شود وچون مثل همۀ انسانهای فکور آدم جاه طلبی نیست شروع می کند بشدت کارکردن درحوزه های فرهنگی وبه کوچک و بزرگ بودن موقعیت خودش اهمیتی نمی دهد. او که بشدت شیفتۀ اسلام و فلسفۀ نجات بخش آن شده است مطمئن است که خواهد توانست با کارفرهنگی درحوزه های خُرد باعث بهبود های بزرگ وگسترش یابنده وشتابان درحوزه های کلان بشود.
3- مهندس مشایی که بنظرمی رسد بیشترازهرکاری درزندگی اش فکرکرده است و می کند؛ درعین حالیکه با حرارت وپی گیر کارهای کوچک درحیطۀ مسئولیت هایش را انجام می دهد هماره به این سؤال کلیدی فلسفۀ زیست انسان هم کلیک دارد ومدام با آن ورمی رود: "چطور می شود که اینطور می شود؟" یا"چه چیزی باعث است که آن این می شود یا نمی شود؟". همانطورکه گفتم او بشدت مسلمان است وهمۀ این سؤال های کلان را نه درخود فلسفه اش (فلسفۀ زیست اسلامی) بلکه دربیرون و جزئیات اجرایی کردن این فلسفۀ اسلامی می جوید. او هنوزبه این آموزۀ بسیار معروف متعصب است که: "اسلام بالنفسه عیبی ندارد واگرمشکلی هست درمسلمانی ما مسلمانان است" بعبارت دقیق تر او تا اینجا مشکل آدم هارا دارد ونه حتی ساختارها را تا چه رسد که دربنیان های فلسفۀ زیست اسلامی شک کند. پس کماکان جان می کند وعرق می ریزد وکارمی کند وفکرمی کند.
4- بنظرم چنین می رسد که او بعد ازآمدن به رادیوتغییری بنیادین ولی بشدت محدود وناباور درزیرساخت های فلسفۀ زیست اسلامی اش را شروع می کند. زیرا که دیده است وتجربه کرده است که همۀ تلاش های فرهنگی وپیشین او نه تنها بهره ای درحد تغییرات خیلی کم مثبت نداده است بلکه همۀ تلاش های کلان فرهنگی دیگران هم به جامعه ای بدترازقبل وکاملاً متضاد با آرمان شهراسلامی اش منجرشده است. اوکه حالا ودررادیو درمقطعی بزرگتر وپرچالش ترازپست های قبلی خودش روبروست بهترمی تواند به نواقص کلان اندیشه کند. مهندس مشایی با این شک جزیی در باورهای فلسفی اش منتقل می شود به سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران که باز هم حوزۀ بزرگتر وپرچالش تری ازرادیوست وتلاشش را شروع می کند. هنگامی که موانع بسیارپیش پا افتاده ولی بشدت بازدارنده را دراین حوزۀ پرچالش شهری هم تجربه می کند؛ آن شکی که بسان خطی کم رنگ درباورهای فلسفی اش دررادیو افتاده بود کمی عمیق تر وپررنگ ترادامه می یابد. ولی هنوزاورا ازفلسفۀ زیست اسلامی که بسیار عمیق ودیرپا درایشان جاری است-مثل همه- نبرانده است.
5- تا اینکه ایشان منتقل می شود به محدودۀ جدیدترووسیع تر ازحوزه های فرهنگی و رییس سازمان میراث فرهنگی می شود. اوکه ازنوجوانی وشروع کارش با همۀ انواع چالش های قومی، زبانی، شهری، روستایی، سبک های مختلف زیست و... درداخل فرهنگ ایرانی برخورد وکارکرده است اینک فرصت می یابد که درتقاطع فرهنگ جهانی ورودررویی فرهنگ داخلی با انواع فرهنگ های ملل وکشورهای دیگرقرار بگیرد. زیرا که میراث فرهنگی اگرپایی درداخل دارد دست های قدرت مندی هم در پیوستگی با میراث فرهنگ جهانی دارد. دراین جاست که حلقۀ تغییرات فلسفی ذهن مهندس مشایی کامل می شود؛ واو به این نتیجه می رسد که برای نجات ایمان محکمش به اسلام وهمزمان تعقیب تکه هایی ازآرمان شهراین دنیایی وعده داده شده از سوی پیشوایش امام خمینی را باید در "اخذ فلسفۀ زیست ازفلسفه ای غیریا حداقل مخلوط با فلسفۀ دنیا زیست اسلام جستجو وعملیاتی کند."
6- ازاین نقطه عطف ببعد است که او درعین صبوری وپرکاری وعدم جلوه گری شخصی شروع می کند به اظهارنظرهای بشدت کلان وفلسفی که هرکلامش ارکان مدافع فلسفۀ زیست اسلام را تا بنیان تکان می دهد. شاهد مثال اینکه همۀ حرف هایی که مشایی زده است متجاوز ازسه یا چهارورق A4 بیشتر نمی شود ولی تعبیروتحلیل وتوصیف وبحث این گفته ها ازکتاب ها ونوارها وفیلم ها و...فراتر بوده است. بازهم دقیق تراگرمثال بزنم اوفقط می گوید موسیقی حلال وتمام الیگارشی معمم ومکلا از خرد و کلان را چنان برمی آشوبد که کشوررا دربحران فرومی برد.
7- تنها نکته ای که درپروسۀ "مشایی کیست وبکجا می رود" سخت توضیح وتشکیک کننده است این موضوع است که او چرا این پروژه را درقالب "احمدی نژادیسم" ارائه کرده است یا می کند. درحالیکه خودش هم می داند که احمدی نژاد گذشته ازنوع محتوای فکریش ازجنبۀ شکلی هم همخوان ومورد اعتماد فرهنگ مدرن قرارنمی گیرد ونیست. البته برای خود من هم این سؤال است ولی ضمن عدم اطمینان کافی، پاسخ هایی را هم موجه می دانم که بطور نمادین ونشانه شناختی می گویم. وبرای پاسخ نهایی باید منتظرادامۀ نقش مهندس مشایی درآیندۀ ایران باشیم:
اول: اینکه بنظرم مهندس مشایی بدلیل عدم رغبت به جاه طلبی های سیاسی، خودش رأساً درتعریف موقعیت های شغلی تا کنونش دخالت وتلاشی نکرده است وهرآنچه اورا تا اینجا بالا کشیده یک سری تصادفات وشانس وازاین قبیل بوده است. که البته شانس نه به این معنا که ایشان به پستی رسیده که ظرفیت واستحقاقش را نداشته است. بلکه به این معنا که اوتصادفاً درجایی قرار گرفته است که مستحقش بوده است.
دوم: به این دلیل که شناخت او ازاحمدی نژاد شناخت متفاوت با جامعۀ روشنفکری ایران است واو احمدی نژاد را آدمی با ظرفیت های استثنایی می داند ومی شناسد.
سوم: مشایی طراح عاقل وعمدی پروژۀ بسیارزیرک وباهوش ودقیق "ولایت دربرابرولایت" -ولایت امام زمان (نوعی ولایت انتزاعی)دربرابر ولایت فقیه یا الیگارشی روحانیت (ولایت انضمامی)- است وکامیابی وبه موفقیت رساندن چنین پروژۀ حساسی را جزدرقالب شخصیتی مثل احمدی نژاد نمی شد عملیاتی کرد.
چهارم: اینکه-خودم هم به این بیشتر باوردارم- همۀ مراحل سه گانۀ فوق درست است با این تفاوت که کسی وازجمله مشایی برای آن برنامه ریزی نکرده است واین پروژۀ تقدیری ودریک برهۀ زمانی که عوامل مؤثردرآن به تقارن رسیده اند (چیزی شبیه انقلاب) شکل گرفته ودرعین بودن، شده است ودارد پیش می رود.
ونکتۀ نهایی اینکه: مشایی تا همین جا هم مردی ثبت شده درتاریخ است بدلیل نقش مثبت کلانی که ایفا کرده ومی کند. ومن خوشحالم که او قبل ازمردن تصادفاً توانسته اثرمفیدش را جریان بدهد. چه من معتقدنیستم که همۀ بزرگان هرطوراست به سطح دیده شدن درجامعه بالا می آیند. بلکه اعتقاد دارم که استثناهای زیادی هم درتاریخ می توان سراغ کرد که انسانی ناشناخته وگمنام درلحظه ای که بخت یار شده تاریخ را ورق زده است. لذا خیلی بامنطق به این منطق نگاه نمی کنم که مرتب پرسیده شود: "پس تا حالا کجابودی!" یا...هو
..........................................
خوشحال می شوم که توضیح وتوصیف جدی وبدون تحقیروتمسخر، وازنزدیک یا دورشمارا ازاین شخصیت ناشناخته ولی بسیارمؤثربشنویم وبه اشتراک بحث بگذارم.