۱۳۸۹ آذر ۱۷, چهارشنبه

درستایش کورش! وشعرفرزندش!

The Open Window


 بخشي از منشور پارسوماش از کوروش

بگذارید هرکس به آیین خویش باشد
زنان را گرامی بدارید فرودستان را دریابید
وهرکس به تکلم قبیله ی خود سخن بگوید
آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید
گسستن زنجیرها آرزوی من است
رهایی بندگان و عزت بزرگان آرزوی من است
شکوه شب و حرمت خورشید را گرامی میدارم
پس تا هست شب‌هایتان به شادی باشد و روزهایتان رازدار رهایی باد

این فرمان من است این
واژه وصیت من است او که آدمی را از ماوای خویش براند، خود نیز از خواب خوش رانده خواهد شد تا هست هوادار دانایی وتندرستی باشید من چنین پنداشته ، چنین گفته ، وچنین خواسته‌ام

*******************
اگرازکورش خسته اید یک شعراز فرزندانش چطوراست:
http://omid20-9.com/897/19/vatan.jpg
*****************************
واین هم برای سلیقۀ مشکل پسند:

کسی که سخنانش نه راست است و نه دروغ ، فيلسوف است
 
 کسی که راست و دروغ برای او يکی است متملق و چاپلوس است

کسی که پول ميگيرد تا دروغ بگويد دلال است

کسی که دروغ مي‌گويد تا پول بگيرد گداست

کسی که پول مي‌گيرد تا راست و دروغ را تشخيص دهد قاضی است

کسی که پول مي‌گيرد تا راست را دروغ و دروغ را راست جلوه دهد وکيل است

کسی که جز راست چيزی نمی گويد بچه است

کسی که به خودش هم دروغ مي‌گويد متکبر و خود پسند است

کسی که دروغ خودش را باور مي‌کند ابله است

کسی که سخنان دروغش شيرين است شاعر است

کسی که علی رغم ميل باطنی خود دروغ مي‌گويد زن و شوهر است

کسی که اصلا دروغ نمی گويد مرده است

کسی که دروغ مي‌گويد و قسم هم مي‌خورد بازاری است

کسی که دروغ مي‌گويد و خودش هم نمی فهمد پر حرف است

کسی که مردم سخنان دروغ او را راست مي‌پندارند سياستمدار است

کسی که مردم سخنان راست او را دروغ مي‌پندارند و به او مي‌خندند ديوانه است

۱۳۸۹ آذر ۱۶, سه‌شنبه

در آرزوی دنیایی بایک زبان در یک جهان!

File:Matisse518.jpg

Still Life with Geraniums



1- من بارها و به بهانه ها و مناسبت های مختلف گفته ام که فلسفۀ زیست انسان مورد علاقه و هدف و شناخت من فلسفۀ "لذت بنیاد" برای انسان خودخواه است. بعبارت دیگر من معتقدم که انسان ها بدون حتی یک استثناء خودخواه هستند. و چه خوب. زیرا که این خود خواهی انسان که در قالب بیشتر لذت جویی او ریخته می شود باعث همۀ دست آوردهای بشر شده و بقاء و زیست برروی کرۀ زمین را اولاً ممکن و ثانیاً دلپذیر و تداوم داده و ساخته است.


2- چه باورمند به داستان عهدجدید و داروینیسم باشیم در مورد خلقت انسان؛ و چه معتقد به گزارش عهدعتیق باشیم در بارۀ همین انسان؛ شکی نمی ماند که انسان در ابتدای تاریخ خلقت خویش، یا مثل سلف خود حیوان (در اینجا میمون) بوده است غریزی و لذتجو؛ و یا بسان حضرت آدم (ع) بروایت قرآن درپی خود خواهی و لذت جویی بوده است که از بهشت رانده شده است توسط خداوند.


3- آنچه که بدیهی است این است که لذت کبیر و ابتدایی همان لذت تناسل و سکس و راز بقاء بوده است که لذتی مادی است - مثل آب و دانه - که نتایج لذت معنوی (حب فرزند) را هم بدنبال دارد. البته که بشر بدنبال رشد عقلی رو بجلو خود در طول تاریخ توانسته علاوه بر ارتقاء کمی و کیفی لذت سکس؛ انواع و اقسام لذت های مادی و معنوی دیگری را هم کشف یا اختراع کند تا امروزه ما با طیفی از لذت های متنوع مادی و انسانی و خدایی و معنوی و شیطانی و عرفانی و انتزاعی و انضمامی و بازی و سرگرمی و دیگر دوستی و نوع پروری و یاریگری و ... رویارو و از آن ها برخوردار باشیم. ولی - این ولی خیلی مهم است - هیچکدام از این لذت خواهی های انسان و در نهایت جز برای ارضای خودخواهی و لذت جویی خود شخص نیست. و بحث در دقایقش مجال این نوشته و این وبلاگ نیست.


4- و البته بدنبال این لذت جویی حداکثری و با توجه به تعداد انسان های زنده و خواهان لذت در همیشۀ تاریخ مقدار لذت کم و منابع لذت محدود بوده اند. بعبارت دقیق تر هرچقدر عقل انسان توسعه پیداکرده و به پیروی از آن انسان قادرشده است هم منابع تولید لذت و هم انواع لذت ها را توسعه داده و متنوع کند؛ جمعیت خواهندگان و جویندگان لذت (کل انسان های روی زمین) نیز افزایش یافته اند و مانع از برقراری تعادل بین تولید و مصرف لذت شده اند. تا در فاز بعدی تعادل در بازار کالای لذت،  سبب ساز عدالت عام شده و چالش و رقابت از بین برود! و زندگی انسان در دنیا بپایان برسد!


5- همۀ این مقدمه را گفتم تا به این نکته برسم که هرچقدر انسان بتواند موانع ازدیاد منابع لذت را از میان بردارد و به کشف و اختراع منابع لذت جدید کمک برساند، بیشتر به نیک بختی نوع خودش کمک خواهد شد. و شک ندارم که بزرگترین مانع نوع انسان در رسیدن به این هدف "پیش برندۀ زیست" شعبه شعبه بودن جوامع انسانی تحت عنوان کلی "تنوع فرهنگ" است. و کاش می شد این عنصرباعث بالندگی جوامع عقب مانده نبود تا انسان رقابت های لاجرم اش را مختص می کرد به حوزه های تولید منابع لذت جدید و استحصال بیشتر لذت از منابع قبلی.


6- برخی از اعداد این تنوع فرهنگی که منشاء و مسبب جغرافیای طبیعی دارند مثل تنوع رنگ و نژاد و علایم ظاهری قابل جلوگیری و پرهیز نبوده و قابل رفع بعدی هم نخواهند بود؛ ولی برخی دیگر از این عناصر تشکیل دهندۀ تنوع فرهنگی مثل زبان و الفباء و خط اگر هم در ابتدای پیدایش و اختراع تنوعی لاجرم داشته است - بخاطر نا پیوستگی جمعیت ها و قوم و قبیله ها - ولی می توانست و می تواند در طول پیشروی بشر بسمت جلو به یگانگی و وحدت و تک زبانی و تک خطی برسد.


7- و شما تصور کنید دنیایی را که همۀ انسانها به یک خط و الفباء و زبان سخن بگویند و اکتشاف و اختراع بکنند می تواند چه دنیای دلپذیری باشد از جهت زیستن و استفاده از همۀ دست آورد های بشری. زیرا که علاوه برچالش ها و خصومت ها و قهرها و جدایی ها و جنگ های مولود نداشتن زبان مشترک؛ چه انرژی بیهوده ای از انسان ها تلف می شود برای یادگیری و ترجمه و استفاده از زبان های همدیگر. و برای مثال قریب به ذهن؛ اگرمثلاً همۀ دنیا به زبان غالب امروز- انگلیسی - می نوشتند و می خواندند و حرف می زدند چه منابع بزرگی از هزینه های مالی و وقتی و ... صرفه جویی می شد برای مصارف دیگر!


8- ابتدا فکر کردم که دعوت "سعید" از من برای پیوستن به نهضت جدایی خواهان آذربایجان[سعیدنازنین آمد و توضیح داد که منظورش جدایی خواهی نبوده و بی اعتنایی ها و بی قانون های حکومت ناراختش می کند. مرسی به سعید و عذرخواهی من] را باطنز و مطایبه و خاطره از کودکیم بدهم. بعد فکرم عوض شد و گفتم با قول یک پاسخ شوخ هم به "سعید" این پست را با ادبیات جدی بنویسم تا اگر دوست دارانی داشت استفاده شود. فقط این را به سعید بگویم که من برای پذیرش دعوت شما و علاوه بر مشکل ذهنی چهارمشکل عینی هم دارم.اول یک دلقکم و هویت ندارم. دوم یک آواره ام و فعلاً وطن ندارم. سوم پیرم و قدرت جنگیدن ندارم و چهارم ترکی زبان مادری من است ولی زبان اولم نیست. 
*********************
و این هم تصویر کامنت سعید:
سعید گفت...
سایین دلقک جنابلاری بیر نئچه واختدیر کی ویلاگینیزی ایزله ییرم.چوخ گوجلو و دیرلی قلمینیز وار و بئله گوستریر چودا مطالعه لی و سواد لی سیز.آما سیزدن بیر سوالیم وار: ندن سیزین کیمی بیر شخص اوز آسیمیله اولموش فرهنگ،دیل،ادبیات، و عنعنه لرینه تفاوت سیزدیر؟سیز کی اولارین کوروش لارینا دئییرسیز"کوروش کبیرما" ندن اوز اونودولموش وارلیغینیزدان دانیشمیرسیز؟

۱۳۸۹ آذر ۱۵, دوشنبه

نظرقربانی!

The Scapegoat
مقاله ام را پاک کردم چون نتوانستم با قلم مقدار ارادتم را تصویر کنم.


عمادالدین باقی، مهدی کروبی ومحمدنوریزاد.
خدا پشت وپناهتان باشد.
دوستتان دارم.
دلقک
*****************
پی نویس:

واقعیت قضیه اینست که اصل این پست مربوط به تجلیل از عمادباقی بود که دیروز مجدداً زندانش کردند. ارادت من به این مرد موحد ومؤمن وقتی بکمال رسید که ایشان پس از اولین باری که دراواخر دهۀ 70 اززندان سیاسی وبخاطر مقالاتش درمورد قتل های زنجیره ای ومخالفتش با مجازات اعدام آزاد شد؛ وهنوزبمنزل نرسیده "انجمن دفاع اززندانیان" را بنیانگذاری کرد که کاری بسیار پرزحمت، مدنی خالص، بدون تبلیغات وبزرگنمایی های سیاسی و...ودرعین حال فوق العاده مورد نیاز بود. اوکه دردهۀ 60 یک انقلابی صالح بود ودردهۀ 70 یک فعال سیاسی وروزنامه نگار متعهد به آرمان های انسانی؛ درشروع دهۀ 80 زیبایی های وجودی خودش را بکمال رساند وجامۀ یک فعال مدنی بدون حاشیه را پوشید. واین البته درجهان سوم کم اتفاق می افتد وبرای همین هم است که کسانی مثل عمادباقی یا نیستند ویا درمیانۀ راه بریده اند ویا بین ماندن دروطن وسکوت یا خروج از وطن وافول یکی را انتخاب کرده اند و توانسته اند "سهم زندگی"شخصی شان را هم نجات بدهند وهم ارتقاء کمّی بدهند. 

وعماد هم یگانه وهم دردانه؛ تنها وتنها فعالی ازاین سنخ است که زندانش تمام می شود بدفترمسئولیتش برمی گردد ومنتظر تلفن بعدی دژخیم برای زندان بعدیش می ماند ودراین زنگ تنفس به خانوادۀ چندین زندانی بی نام وبی سیاست وبی پول وبی شهرت وبی کس کمک می رساند. دیشب نوشته ام به "عمادالدین باقی بمثابه یک قدیس" پایان گرفته بود. لذا حذفش کردم که ممکن است پروپاگاندا حساب شود ومرا احساساتی ومبالغه گر بنامید وباقی که قطعاً راضی به این نوع چاپلوسی های دلقکانه نیست. ولی حالا که دونفر ازخوانندگان متن کوتاهی را هم ترجیح می دادند دراین آرزوی بلاگردانی برای عزیزان درخطرمان؛ ناگزیر این چندخط را نوشتم. یا...هو

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

آقای روشنفکر؛ ازشادی هایم دفاع کن!

File:PS Krøyer - Hip hip hurra! Kunstnerfest på Skagen 1888.jpg

Hip hip hurra


1- می دانید چرا روشنفکران ما همه سیاسی وکم خاصیت هستند؟ برای اینکه طی بیست سال گذشته این فقط تکنوکرات های دینی بوده اند که آزادی نسبی نطق وبیان داشتند. وآنان خودشان با مفهومی بنام زندگی و لذت مدرن مشکلات بنیادی دارند.  لذا همیشه درجوف تحجر مطلق مذهبی وطالبانی ِ رها ویله درتمام سی ودو سال گذشته؛ لانه کرده اند وجرأت مرتب کردن ریش های ریشه داردر"ضد شادی مدرن" خودرا ندارند.

بیایید برای تثبیت "زندگی حق ماست" درکلۀ پوک پیام آوران مرگ وعزا، ونجات "خدای مهربان" خویش ازچنگال این دلقکان عبوسی وزشتی عزم مان را جزم وتلاش مان را متحد کنیم عالی جنابان روشنفکران اشتباهی! باید برای آزادی زندگی مبارزه کنیم ونه آزادی سیاسی.


2-  تا با سلاح پر شور وپر زور زندگی؛ آخوندهای سیاسی را تا حجره های دین عقب نرانیم! هرتلاش سیاسی ما را -بدلیل عدم همراهی مردم-  بسخره خواهند گرفت ومارا تحقیر خواهند کرد. آیا روزی بالاخره بغیرازمردم عادی روشنفکران ما هم این امر بدیهی را در خواهند یافت که مرگ را فقط بازندگی، تاریکی را با نور وسوگواری را با شادمانی می توان نابودکرد؟ دعا بکنیم.

لب مطلب: "آخوندهای سیاسی سواربرحس آخرت خواهی ِعوام درسال 57 زندگی را ازهمۀ ایرانیان گرفتند. ما هم باید سوار بر عقل زندگی خواهی خواص زندگی رابه همۀ ایرانیان برگردانیم" بهمین سادگی.

3-  کدام سیاست! کدام دموکراسی! حقوق کدام بشر! کدام حکومت! شما روشنفکران کدام کشورید.... آخ!
 ***********************

این تراژدی فقط ازتیترهای نیم روزشنبه 13 آذر 1389 خورشیدی یک سایت خبری محافظه کاردولتی (خبرآنلاین) انتخاب شده است. ونه باگشتن در هزاران منبع مستقل خبری. 

و هشدارمی دهم که کسانی که با زندگی درایران آشنا نیستند ممکن است شوکه شوند.

 

دفتر فارسی1 در تهران پلمپ شد

 

روزه سکوت ارکستر ملی همچنان ادامه دارد

 

تعداد بالای نوجوانان بزهکار در کشور و پاسخگو نبودن قانون

 

القاعده میزبان‌های جام‌های جهانی 2018 و 2022 را تهدید کرد

 

آیت الله صافی: اعزام زنان ورزشکار به خارج مایه شرمساری است

 

امیر قطر : اسرائیل اجازه بازی در جام جهانی را دارد!

 

مایلی کهن: میزبانی جام جهانی پیشکش،مشکل خروجی ورزشکاران را حل کنید 

 

روزنامۀ ایران مختص دولت است واین حاشیه بقلم یک خودی دوآتشه نگاشته شده است. مطلب طولانی است وفقط بدرد کسانی می خورد که مفاهیم عمیق را ازحاشیه ها به متن می رسند ونه برعکس. البته لذت یک طنز بسیاربسیارتلخ وسیاه را هم درکام خواننده می ریزد. واین دیگرآخرفاجعه است:

همت بي‌سابقه براي ريل‌گذاري مسير ايراني - اسلامي پيشرفت


4- مشکلات ما بهمین کوچکی بزرگند بخدا!

پی نوشت آبان 94. هیچ چیز نه تنها تغییر نکرده بلکه بدتر هم شده است. نگاه کنید بممنوعیت کنسرت و موسیقی و تفریح نه فقط در فضاهای عمومی بلکه در دانشگاه هم - عطف به تازه ترین مزخرفات خامنه ای و سکوت فاجعه بار جامعۀ مدنی. تا نهضت شادی برای همه و در عرصۀ عمومی راه نیفتد هیچ پروژۀ سیاسی هم لاجرم به پشتیبانی مردمان عبوس و خسته نخواهد رسید.

۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

آخرین چاره:احمدی نژادمثل قذافی عمل کند.

David with the Head of Goliath


1- حسین شریعتمداری تیتراول کیهان امروزشنبه 13 آذر1389 خورشیدی را همان خبری راکارکرده است که من درپست قبلی به آن اشاره کرده بودم:
با برگزاري نشستي 4 ساعته در حضور رهبر معظم انقلاب آغاز شد:
بي سابقه ترين حركت راهبردي كشور الگوي پيشرفت اسلامي- ايراني تدوين مي شود
البته که مهم این تیترنیست بلکه مهم این است که کیهان این تیتررا با درشت ترین فونت کارکرده است تا عنوان کوچک ومختصر سرمقالۀ بسیار تند وتحلیل دقیق و حرف آخر خودش باعنوان "خرماي ژنو ! " توی ذوق نزند.


2- واقعیت قضیه این است که وقتی رییس جمهور تصمیم گرفت که درراه رفاقت با مشایی عنصراطلاعاتی بسیارپرخاشجو ومتحجرومرموزی مثل حسین شریعتمداری را طرد کند وکرد. شریعتمداری تلاش نصفه ونیمه ای را انجام داد برای ذائقه سنجی آیت الله خامنه ای. ولی خیلی زود دستش را جارفت چون که آیت الله خامنه ای -بهر دلیل- احمدی نژادرا به شریعتمداری هم نفروخت؛ بنابراین برادرحسین معروف اینک بیش از هفت هشت ماه است که ازآنجا رانده وازاینجا مانده شده است ونه تنها تعادل قلمش را ازدست داده بلکه حتی خودش هم مریض شده وتا چندقدمی مرگ رفته وبر گشته است.

3- یک مطالعۀ اجمالی روزنامۀ کیهان درسال 1389 بما می گوید که اولاً سرمقاله هایی که خودحسین شریعتمداری نوشته است بندرت بتعداد انگشتان دودست می رسد و این درسابقۀ روزنامه نگاری مدیر کیهان  یک استثناست. ثانیاً برای پرهیز از پرداختن به حوزه های سیاسی وبویژه سیاست های هسته ای ومذاکرات با امریکا که قادرنبود واقعیت برتری وپیشدست بودن دشمن! وذلت دنباله رو مدیران سیاست خارجی جمهوری اسلامی را عریان بنویسد؛ لذا همۀ نوشته های سیاسی سال جدید روزنامه اش را بمثابه زدن به صحرای کربلا بسته وبیرون داده است:


4- پرداختن مکرردرمکرر به سران فتنه - ودرعین حال تمام شده-آن هم ازمنابع معتبری! مثل سایت های خودنویس وجرس وبازنویسی هزل وهجو و راست ودروغ و... این دورسانۀ تازه تأسیس مردود دربین اهل فن، راجع به رژیم ازسویی وبیشتر پریدن ها وگازگرفتن های سبز وغیر سبز، خمینی محور وبدون محور، مهدی هاشمی دزد است یا کدیورآخوند!، انحلال طلبان واصلاح طلبان ، اوباش نامیدن بچه های میدانی جنبش درخاطرات زندان امین زاده و...ازاین قبیل بوده است. ودرسوی دیگر  بازنویسی ترجمۀ بخشی از مقالات امریکایی وغربی واسرائیلی نئوکان و رادیکال مثل گفته های جان بولتون ونتانیاهو و... که اعتراف غربی ها باشد درمورد شکست خوردن تحریم ها یا اعتنا نکردن ایران به قطعنامه ها درحالیکه خودکیهان خوب می داند که انتقادات اینجور محافل تند روازدولت های خود والقاء ایران هراسی و قدرتمند معرفی کردن جمهوری اسلامی ایران متوجه این امربوده است که غرب ودولت های غربی را تحریص بکنند که روش های نظامی وتندتری را بکاربگیرند بجای تحریم های دیرو کنداثر.


5- واما برادرحسین امروز پوستی ترکانده وعین واقعه را مستأصل ودرمانده نوشته است. وبدرستی این موضوع محوری را مطرح کرده است که درژنو برسر چه مذاکره خواهید کرد حالا که طرف دیگر ماجرا یعنی غرب مکررگفته است که جز راجع به برنامۀ هسته ای ایران حرفی درمیان نخواهد بود. وحرف بعدی فقط هنگامی میسرمی شود که ایران برنامۀ نظامی هسته ایش را متوقف وغرب را متقاعدکند. 


6- ودرگامی مهمترحیدرمصلحی قافیه را چنان باخته است که بجای کاراطلاعاتی و امنیتی  تحلیل سیاسی می دهد به خبرنگاران ووقتی با تعجب روزنامه های خودی مواجه می شود بادروغی آشکار ودرمانده می گوید چندنفررا دررابطه با ترورهای اخیر دستگیرکرده ایم. وبلافاصله آگهی بازرگانی می دهد به تلویزیون ضرغامی که زیرنویس کند تا امت شهیدپروردردستگیری عاملان ترور به یاری دستگاه اطلاعاتی -امنیتی بیایند. موردی که بعدازجنگ هیچ گونه سابقه ای ندارد وطرفه اینکه خود طرفدارن رژیم را شوکه کرده است این ضعف واستیصال مرگبار:
استمداد وزارت اطلاعات ار مردم هنگام پخش فیلم امریکایی

امشب تو شبکه چهار سیما یه زیرنویس عجیب دیدم.ساعت 21 هنگام پخش فیلم بومرنگ اثر الیاکازان از برنامه سینما چهار (شبکه 4)،زیرنویسی با این مضمون پخش شد"با تشکر از مردم در محکومیت ترور دانشمند هسته ای و با سپاس از گزارشات؛جهت هرگونه همکاری و گزارش با شماره 113؛ستاد خبری وزارت اطلاعات تماس بگیرید".
برای اولین بار بود که چنین زیرنویسی را میدیدم.زیرنویسی که به طور واضح سازمان اطلاعات از مردم برای دستگیری عوامل ترور چند روز پیش کمک می خواهد.
به امید اینکه بزودی کلیه کسانی که در ترورها دست داشتند به سزای عمل کثیفشون برسند.
7- وشما آقای آیت الله سیدعلی خامنه ای!
آن ازتحلیل دقیق ومستأصل روزنامه نگار معتمدتان شریعتمداری واین ازعجزولابه ودریوزگی  وزیرسازمان های اطلاعاتی امنیتی تان مصلحی که هردورسماً می گویند دشمن بازی را برده است. ومن ازجهت ایرانی بودنم فقط متأسفم که شما بازی را باخته اید وهمۀ ماراهم بازانده اید. ومی دانم که درشرق رسم نیست واگربودهم دربین فقها رسم نیست که از هربدست آورده ای باهرترفندهم - ازگدایی تا فریبکاری وریا و سهم امام وپولشویی و..تا قدرت سیاسی- برغبت دل بکنند. پس بیایید وبخاطر حکومت خودتان وخدا وایران به رییس جمهور محبوب تان اجازه بدهید تا قبل از رفتن بمذاکره برای هیچ؛ مثل همتا والگویش معمرقذافی لیبیایی ناغافل اعلام کند که ایرا ن تأسیسات هسته ای غیررآکتوربوشهررا داوطلبانه متوقف می کند. 


8- رهبرمحترم جمهوری اسلامی ایران. بسیج همۀ همسایه ها وجهان عرب غیرشیعه و آرزوی همه برای ویرانی ایران را که ازپرده بیرون افتاد دیدید. وامروز وزیر خارجۀ امریکارا در منامه بحرین -که بیش ازهمه جا تبارایرانی دارد- هم ملاحظه کردید وحرف های همسوی این بارعلنی وزیرخارجۀ بحرین را درپرهیزازایران هسته ای بتعریف غرب ونه ادعای شما! پس:

یکباردیگر خواهش می کنم اجازه ندهید کشور بیش ازاین ویرانه شود. این یک فرصت طلایی است با داشتن احمدی نژاد غیرقابل پیش بینی برای اعلان یک صلح جهانی. بحرف دلقک گوش بده. من می دانم که تو اینک دربدترین شرایط ممکن از نظراعتبارداخلی درسطوح بالای هرم قدرت هستی- ومسافرت قم قاتق نان که نشد ممکن است قاتل جان هم بشود- ولی خوشبختانه رقیبی وآلترناتیوی نداری وقدرتت را نه اپوزیسیون داخلی ونه اپوزیسیون خارجی تهدید نمی کند ولذا می توانی بویرانی ایران ادامه بدهی وبگویی چندتا سازمان و دبیرخانۀ دیگر هم درکنار وعرض وطول هم اندیشی نخبگان که دیروزسرگرمش بودی راه بیندازی. ولی بخدا خدارا خوش نمی آید. این کشور حداقل 300 هزار بچه یتیم شهدای جنگ را دارد که خوردن سهم شان حرام قطعی است. التماس می کنم. یا...هو
.........................................................
تیترابتدای انتشاراین پست:
"آخرین مهلت خدمت برای آیت الله خامنه ای!"

۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه

آقای خامنه ای لطفاً یک زنگ تنفس بدهید! جوانان خسته اند.



1- دماغم خیلی زیاد سوخت وقتی برگزاری جام جهانی فوتبال 2018 میلادی را به انگلیس ندادند. چقدر انگیزه پیدا می کردم برای زنده ماندن تا آنموقع برای تماشای جام جهانی از نزدیک با ان حواشی که قطعاً انگلیس مهد فوتبال و شنگول می توانست تولید کند برای شادی و لذت. و بلافاصله تحت تأثیر گریه های شادی بن همام برای قطر کوچولوی کوچولو ولی باهمت بزرگ بزرگ قرار گرفتم هنگامی که متوجه شدم نمی توانم جلو اشک های تلخم را بگیرم برای پس کجاست ایران من: بزرگ بزرگ.


2- و این کامنت جوانی است بنام مجازی مهدی از تهران  در برنامۀ نوبت شمای سایت تلویزیون بی بی سی فارسی راجع به نظرخواهی مربوط به اعدام شهلای جاهد:
خسته شدم از ایران که تمام اخباری که از آن به جهان مخابره می شود شامل اعدام و سنگسار و اتم و مواد مخدر و سرکوب و... هست. چرا حرفی از تئاتر نیست؟ چرا گیسوان زیبای زنان کشورم را نمی بینم؟ چرا حرفی از رقص و بوسه نیست؟ چرا حرفی از می و مستی نیست؟ چرا بازیهای آسیایی و المپیک در کشور من نیست؟ سرزمین هزار و یک شب من را چه کسی دزدید؟ لعنت بر بانیانش! نه نه! من مانند آنها نیستم من لعنت نمی کنم من طالب زندگی ام. اما متاسفم برای تک تک کسانی که از اعدام و قوانین بدوی حمایت می کنند.تاسف مرا پذیرا باشید!!!!!!
3- فدراسیون روسیه هم جام جهانی 2018 را برد. کاری که تا اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی و ابرقدرت بود نتوانسته بود بکند. با حساب ریاضی اگر بتوانیم در ده سال آینده هم به قشون مرگ آخوندهای سیاسی فایق بیاییم و هنوز هم از ثروت زیر زمینی مان نفت چیزی مانده باشد برای هزینه کردن برای توسعۀ زیربناهای لازم؛ 20 سال بعد از فروپاشی حاکمان و پیام آوران مرگ و عبوسی و اعدام  خواهیم توانست اگر بتوانیم از روی دست روسیه عمل کنیم و بازی ها را بما بدهند یا ندهند آیا. و این یعنی نقداً تا 2050 مطلقاً نباید منتظر گریۀ شوق یک مسئول ایرانی باشیم در پایان مراسم قرعه کشی جام جهانی فوتبال- المپیک!؟ اُکه هچ!-. و این یعنی در خوش بینانه ترین حالت بزرگتر ازکودکان دبستانی نباید منتظر یک هیجان عمومی - از نوعی که مهدی التماس می کند - در جامعه باشند،  تا50 سال آینده. و این انتهای فاجعه است.


4- قطر چه به وسعت جغرافیای طبیعی و چه به وسعت جغرافیای جمعیتی و سیاسی و ورزشی کمترین استحقاق و شایستگی دریافت برگزاری بازی های جام جهانی فوتبال را نداشت. ولی نشان داد که بجهت سیاستمداران و حاکمان شایسته در موقعیتی است که می تواند رقیبی به قدرت امریکا را پشت سر بگذارد. ولی اگر بشود یک شوخی خوش آیند کرد با این موضوع؛ این مژده به جوانان ایرانی است که قطر از همین فردا هزاران هزار شغل جدید ایجاد خواهدکرد و حتی مجبوراست برای ازدیاد جمعیت مهاجر وارد کند.لذا ایرانیان می توانند بی خیال مهاجرت بغرب بشوند و بطورکاملاً جدی به چشم انداز شغلی و زیستی خوب قطرِ ده سال آینده نگاه و مطالعه کنند برای کار و زندگی در نزدیک وطن.


5- و امروز آیت الله خامنه ای دارایی نخبگانی جمهوری اسلامی مورد قبول طرفینی اش را دعوت کرده بود برای تدوین "الگوی راهبردی اسلامی-ایرانی پیشرفت" و داشت می گفت که کمترین عجله ای نداشته باشید و بنشینید سر فرصت و دقت الگویی را تدوین کنید که ما چگونه هم مرگ را اولویت بدهیم و هم زنده ها را وادارکنیم که برای بهتر مردن (ایثار) تلاش بهره ورداشته باشند. و اگر خیلی حالتان خوب است به این گزارش تصویری هم نگاه کنید. نخبه های شناخته شده: دانش جعفری. مرتضی نبوی. داودی.خوش چهره. گلشنی. چندتا آخوند و مکلای جنازۀ مسلم و ... بقول این فرنگی ها Oh My God 

پی نوشت امروز 21 آبان 94. پنجسال از ده سالی که آرزو کرده بودم بلکه آخوندها بروند گذشت. امروز حتی بقاعدۀ 5 سال پیش شادی و زندگی نمانده در ایران. و کامنت مهدی هنوز هم درد دل همۀ ایرانیان است. بیشتر می خواهم متوجه آن "الگوی راهبردی اسلامی ایرانی پیشرفت" باشیم که نه تنها تحقق نیافت بلکه مثل هزاران دستور و چرت و پرت های دیگر خامنه ای مثل اقتصاد مقامتی - جدیدترینش - تحقق هم نخواهد یافت. اینکه زر می زند دولت ها بحرف های من عمل نمی کنند حرف مزخرفی است. این الگوی راهبردی که به ریاست خودش بود و هر هفته تشکیل جلسه می داد سرنوشتش چه شد! 

۱۳۸۹ آذر ۱۰, چهارشنبه

قاتلی که بی گناه اعدام شد!

La Vigne rouge
The Red Vineyards


1- زن جوان وزیبا ومدرن وسکسی ولوند وبا روابط عمومی خوب وباهوش واما عاشق،  بجرم قتل رقیب عشقی اش -که در8 سال پیش وبامهارت فقط "یک زن دلباخته وکورعشق ولی فراترازتوان وهوش وجنسش" انجام داده - وبسیار دیرهنگام بدار مجازات آویخته شد. وخوشحالان را بی خبر وباخبران را ناراحت برجای گذاشت و رفت. اینک دیگر که خود شهلا جاهد هم باورکرده بود که لاله را نکشته است نافرستادن یک سلام وآمرزش بروح خسته اش وجسم ناکامش از سوی دلقکی که با مجازات اعدام مخالف نیست، کمال نامروتی است. پس خدایش بیامرزد.


2- امروز نامه ای دریافت کردم ازدوست خواننده ای که ازمن راجع به اعدام پرسیده بود. ومن به او پاسخ دادم که با اعدام مشروط وسختگیرانه ودقیق وحکم شده دریک محکمۀ عرفی وعلنی وبصورت مخفی موافقم. این علنی را نوشتم برای او ولی این مخفی را الان می نویسم. ومنظورم این است که چرخۀ قضاوت منجر به صدورحکم عرفی و علنی باشد ولی اجرای حکم قطعاً مخفی وبدون حضور هیچ کس انجام شود. 

3- واقعیت قضیه این است که من ازاعدام شهلا جاهد معشوقۀ سابق ناصرمحمدخانی وقاتل همسر ومادرفرزندان این فوتبالیست ماهر ومشهور سال های نه چندان دور بهمان دلیل دیرهنگامی که باعث شده بود خود شهلا هم دریک فرایند تکرار وتبلیغ مدام 8 ساله  به نتیجۀ بی گناهی خودش برسد- درحالی که او قطعاً قاتل لالۀ سحر خیزان بوده است- والبته هیاهوی کرکنندۀ جوانان مبارز وطن! درسایت بالاترین ناراحت شدم و ترجیح می دادم حالا که دستگاه قضای شرعی وناکارآمد جمهوری اسلامی نتوانسته است این زن مجرم را بسرعت محاکمۀ عادلانه وقانونی کرده واعدام کند؛ دیگر اورا اعدام نکند. ولی عمده ناراحتی من از این ماجرا مربوط به درحضور خانوادۀ مقتول بودن این قبیل اعدام های قتل نفس است.

 4- وقتی درخبرها دیدم که پسر ناصرمحمدخانی چهارپایۀ اعدام را اززیرپای معشوقۀ پدرش وقاتل مادرش کشیده؛ یک باره وناخود آگاه گفتم: "خدای من این دیگر فاجعه است".  جوانی که با خاطرۀ یک خیانت ویک قتل مشهور و یک مادر ِنبوده و یک خانوادۀ 9 سال عصبی ومضطرب بزرگ شده، بعدازاین مشارکت دراعدام وکشتن یک انسان دیگر را هم -که دیگر بغیراز مادربزرگ سنتی اش کسی هم اورا به چشم یک قاتل نگاه نمی کرد- باید خاطره کند برای کابوس های همۀ عمرش واین خیلی بی رحمانه ونامنصفانه است. وگل بگیرند درب دادگستری را که اجرای عدالتش هم با بی عدالتی مطلق عجین است.

5- درمورد ناصرمحمدخانی هم من ایرادهای وارده را نه تنها منصفانه نمی دانم بلکه بسیار ظالمانه هم می دانم. او معشوقه ای داشته است -مثل اکثریت مردان وزنان ثروتمند ومرفه درتمام دنیا وبویژه درشرق ومخصوص مردان که سکس ارج وقرب مضاعفی هم دارد بدلیل تابو بودن- وهمۀ وظایف ومسئولیت ها وتوافق های طرفینی را انجام داده است برای شهلا.  دربهترین منطقۀ تهران برای اومنزل گرفته، مخارج اورا تأمین کرده وازنظر جنسی شریک خوبی برای شهلا بوده وموضوعی را کتمان نکرده است واصولاً کمترین نقطه ضعفی دراین گونه روابط مرسوم نشان نداده است. وحتی بعداز اتفاق قتل بهترین وکیل را برای شهلا گرفته است ومخارج این نه سال برو بیا را بطورغیرمستقیم پرداخت کرده است. تنها به این اتهام ودلیل که فوتبالیست و سرشناس بوده است ومعشوقۀ درجه یکی هم برای خودش انتخاب کرده بوده است.

6- وبه باورمن تنها ایراد بزرگ بکار محمد خانی آمدن خودش به مراسم اعدام؛ و بدتر ازآن اجازۀ دادن به فرزندانش بوده برای آمدن به صحنۀ اعدام ونهایتاً بدترین عمل ممکن وبعنوان یک "جرم پدرانه" اجازه دادن به پسرش برای اجرای حکم اعدام شهلا توسط او بوده است. البته کش خوردن 9 سالۀ این پرونده که نهایتاً ازیک اعدام محق یک تراژدی ناحق ساخت هم می تواند یکی از اشتباهات محمد خانی برشمرده شود. چرا که اگر پول وشهرت او ووکالت خرم شاهی نبود این پرونده 9 سال هم طول نمی کشید حتی دربلبشوی چیزی بنام دادگستری درایران!

7- حرف حرف می آورد وهرنوشته ای بیش از آنچه قصدم است ونیازم دراز می شود.لذا یک موضوع کلیدی جا می افتد ازاین نوشته برای آینده وآن اینکه: "داشتم به وضعیت بشدت پارادوکسیکال جامعۀ ایرانی درهمۀ زمینه ها می اندیشیدم بعداز دیدن هیستری اینترنتی ضد اعدام چنین شدید ومعصومانه آنهم برای"فقط شهلای مجرم" درسایت های اجتماعی. واینکه ما بجایی رسیده ایم که برای یک خبر برای بازی لیلا اوتادی درفیلمی سیاسی چنان خشونت می کنیم که خودمان هم می ترسیم از اعلان فاحشه برای یک بازیگر؛ ودر مقابل دربرابر یک اعدام اجتماعی که مرسوم است -بسیار اشخاص حقیقی وحقوقی هوادارمجازات اعدام هستند درکشورها وجوامع مختلف- چنان ضدخشونت می زنیم که هیچ کس نفهمد ما همان بوجود آورندگان "خرده جنایت های زن وشوهری!" روزانه هستیم. یا...هو