ه‍.ش. ۱۳۹۱ آذر ۲۶, یکشنبه

فائزۀ هاشمی برگ زرینی بر تارک جنبش همیشه پویای زنان ایرانی! نامه ای از اوین.

فائزۀ هاشمی

فائزه هاشمی اول مهر ماه سال جاری ساعت ۱۲ شب به طور ناگهانی در منزل مسکونی اش بازداشت و نیمه شب به بند زنان زندان اوین منتقل شده بود.
حکم شش ماه حبس و پنج سال محرومیت از عضویت در احزاب و گروه ها و فعالیت های رسانه ای وی که به اتهام اهانت به جمهوری اسلامی صادر شده بود، در فروردین ماه سال جاری از سوی دادگاه تجدید نظر مورد تایید قرار گرفته است.
نماینده دوم تهران در مجلس پنجم، در مصاحبه ای که منجر به محکومیت او شد، گفته بود: از «ملتی سرکوب شده، پر از خشم و احساس مظلومیت» می گوید؛ «مردمی که خود را هر چه بیشتر با دروغ‌ها، سوء مدیریت‌ها، عوامفریبی‌ها، زورگویی‌ها، اوباشگری، ظلم‌ها، نابودی منابع و ثروت ملی، از دست رفتن فرصت‌های بین‌المللی، تخریب بیشتر کشور از طرف جریان حاکم روبرو می‌بیند.»
دختر دربند رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام پیش از این در نامه ای ضمن تاکید بر عدم استفاده از مرخصی گفته بود که اگر دادستان مرحمت دارد، با مرخصی زندانیانی موافقت کنند که ماه‌ها و بلکه سال هاست با دلایل واهی در زندان به سر می‌برند. نه من که با محکومیت شش ماهه فقط دو ماه است در زندان هستم و خود را اساسا مستحق استفاده از مرخصی در مقابل این زنان ستم دیده نمی‌بینم.

متن کامل این نامه که در اختیار کلمه قرار گرفته به شرح زیر است:

اینجا زندان است، با فشار‌ها، محدودیت‌ها، سختی‌ها و دشواری‌هایش. جدایی مادران از کودکان، جدایی همسران از یکدیگر، جدایی خواهران و برادران، خانواده‌های متلاشی. نوعروسانی که طعم زندگی مشترک را نچشیده روانه زندان شده‌اند. نوزادانی که از بدو تولد و یا کمی بعد از آن از نعمت مادر و پدر و یا هر دوی آن‌ها محرومند. دختران جوانی که از پشت میز و صندلی دانشگاه به زندان آورده شده‌اند. مادران سالمندی که به دلیل داشتن فرزندانی با گرایش سیاسی خاص و یا دیدار با آن‌ها اکنون اینجا هستند. زنانی که مرگ عزیزانشان را با بغض فروخورده در اینجا تحمل می‌کنند و اجازه ندارند که در آخرین دقایق زندگی چشمان منتظر آن‌ها را روشن کنند.
به این‌ها اضافه کنید مجازات خانواده‌ها به خاطر زندانیان و مجازات زندانیان به خاطر خانواده‌ها، قطع ملاقات‌ها، قطع تلفن‌های ضروری و تحمیل شرایط سخت‌تر و فشار بیشتر با هدف سخت‌تر کردن و غیر قابل تحمل‌تر کردن زندان به بهانه‌های مختلف و تصمیم‌های عجیب و غریب و دور از عقل مدیران با هدف ایجاد تنش و کنترل بیشتر.
ولی با وجود این محرومیت‌ها زندانیان سیاسی زن اوین سختی‌ها را به جان خریده و در راه آرمان‌هایشان آن‌ها را تبدیل به فرصت می‌کنند و با تمرین دمکراسی در محیط کوچک خود آزادی را نوید می‌دهند.

اینجا آزادی حاکم است: کارهایی که بیرون از زندان در شرایط فعلی تقریبا شدنی نیست در اینجا جزء امور معمولی و عادی است. برگزاری جلسات درباره موضوعات روز و در حیطه‌های متفاوت، جلسات برای برنامه ریزی آینده، برگزاری جلسات برای اداره بند و تصمیم گیری در مقابله با فشار‌ها و محدودیت های حاکم در زندان، دادن بیانیه‌های اعتراضی، حرکت های اعتراضی و جمعی، سرودخوانی و شعار برای بیان اعتراض.

اینجا دموکراسی حاکم است: تصمیم‌ها در اینجا جمعی است، هر کسی یک رای دارد، همه به طور مساوی و با انگیزه‌های قوی در تصمیم گیری‌ها مشارکت می‌کنند و رهبر و قیم وجود ندارد و هر کسی آزادانه نظر خود را بیان می‌کند.

اینجا گفت و گو حاکم است: گفتگوی ادیان در بحث های سیاسی همه گونه مذهب و جریان های فکری و سیاسی حضور دارند. مسلمان، مسیحی، بهایی، لائیک، جنبش سبز، مجاهدین، چپ و… اینجا همه به عقاید هم احترام می‌گذارند در ضمن اینکه به اعتقادات خود نیز پای بند هستند فرصت صحبت به یکدیگر می‌دهند و بحث می‌کنند.

اینجا دانشگاه است: دانشگاهی که در هیچ زمان و مکانی در بیرون از زندان شکل نمی‌گیرد چیزهایی می‌بینی و می‌شنوی و یاد می‌گیری که در هیچ کلاس و جمع و جلسه و همایشی قابل مشاهده و لمس و درک نیست. تجاربی می‌اندوزی که مشابه آن را در صحبت های زندانی‌های آزاد شده و یا در کتاب های تاریخ و خاطرات دیگران نمی‌بینی و در ذره ذره وجودت جای نمی‌گیرد.

اینجا محل خود سازی است: از بوق سحر تا پاسی از شب چنان زمانت پر است که برای بسیاری از کار‌ها وقت کم می‌آوری. کتابخوانی‌های فردی و گروهی، کلاس های آموزش زبان، ترجمه، نویسندگی، سرودن شعر و شعر خوانی، کلاس های فرهنگی و ورزشی، کارهای دستی که هر کدام یاد آور شرایط سخت زندان است و پر از خاطره‌های زیبا، همه از هم می‌آموزند، هر کس دانسته‌هایش را نثار دیگران می‌کند، اینجا احساس پوچی و بیهودگی رخت بر می‌بندد.

اینجا مدرسه عشق است: دوستی‌های عمیق اینجا شکل می‌گیرد، حس مشارکت و کمک به دیگران، ایثار و فداکاری، همدردی و همکاری، مهربانی و عطوفت، شفافیت و زلال بودن، احساسات رقیق و نازک دل، از بین رفتن منیت‌ها، عشق و محبت. هر چه داری جانا و مالا بی‌دریغ در اختیار دیگران می‌گذاری. همه یکی می‌شوند، مرخصی رفتن و آزاد شدن با اشک و غصه جدایی و فراق از یاران همراه است. از شادی هم شادیم و از غصه هم دردمند. هر چه فشار‌ها و محدودیت‌ها و سختی‌ها بیشتر می‌شود همبستگی و اتحاد و عشق و محبت نیز بیشتر.

اینجا گنجینه انسان های ارزشمند است: حضور زنان متفکر و اندیشمند و تحصیلکرده، دارای مطالعه و آگاه، با هدف و با مرام، با اراده و مصمم، ثابت قدم و استوار، شجاع و رشید، مدیر و مدبر، مبنکر و خلاق در اینجا غنیمتی است برای زندانیان و فرصت از دست رفته‌ای است برای اداره و سازندگی کشورمان ایران که از این ظرفیت‌ها و استعداد‌ها محروم است.
تا زمانی که به زندان نیامدی نگران هستی که به کجا می‌روی؟ آیا عمرت تلف خواهد شد و ممکن است رعایت چیزهایی را بکنی تا پایت به زندان باز نشود. ولی وقتی آمدی و علی رغم بودن در قفس این همه تاثیر گرفتی نه تنها رنج زندان را به راحتی تحمل می‌کنی بلکه بعد از آزادی مصمم‌تر و محکم تر به راهت ادامه خواهی داد. چرا که زندان دیگر ترسی ندارد و حتی گاهی برای تجدید خاطرات و دیدن یاران روزهای سخت دلتنگ هستی.
شاید بد نباشد همه کسانی که آرمانی دارند و هدفی و برای آن مبارزه می‌کنند برای مدت کوتاهی هم که شده به زندان بیایند، البته شاید آمدنتان را بتوانید برنامه ریزی کنید ولی خروجتان از اینجا را خدا می‌داند.
فائزه هاشمی
زندان اوین – بند زنان
۱۵ / ۹ /
می خواهم برای تعمیرات زمستانی سیرک را مدتی تعطیل کنم. دنبال یک زیبایی می گشتم برای تابلوی تعمیرات که از زبان خشن و تند خودم نباشد. فائزه را پیدا کردم در کلمه و زیباتر و امید آفرین تر از این نه گمانم ممکن باشد در این برهۀ حساس. بعنوان دختر هاشمی نخوانید اگر تحمل آخوند ندارید. فائزه عضو برجسته ای از تالار افتخارات سیرک هم است از گذشته ای که جنمش را شناختم. پس فائزه را و نامه اش را بعنوان نسل جدید زنان ایرانی مطالعه کنید تا دلقک را تعمیر کردم برگردم. انشاء الله یا...هو

بعد از تحریر: دریغم آمد که نگویم فائزه در نامه اش از کلماتی استفاده کرده است که استقلال رأی در خانوادۀ پدرش را پررنگ می کند مثل مجاهد، بهایی یا لائیک. لذا این نامه نه تنها برای امروز و فردای ایران بسیار مفید خواهد بود ضمناً هم پدرش و هم برادر زندانی اش را نیز از زیر فشار روانی نامردی ها رها خواهد کرد تا هر کسی مسئول اعمال خودش باشد. البته من استنباط شخصی ام را گفتم و از اینکه فائزه هم چنین هدفی داشته یانه خبر ندارم و در اصل موضوع هم تفاوتی ایجاد نمی کند و بسیار نامۀ مبارکی است.

۶ نظر:

ناشناس گفت...

خ.آ
كاش من هم ميتوانستم بروم آنجا.خوش به حالشان ديگر بغض فرو خورده ندارند فريادي در گلويم دارد مرا خفه ميكند

ناشناس گفت...

dalghake aziz omidwaram ishan agar az zendan biroun amad hanooz ham hamin nazarat ra dashte bashe. pedar wa khanewadeh in shakhs anghadr jenayat karde ke in khanewadeh kheili kheili bishtar bayad bekeshand ta kami az bare sangine gonahaneshan sabok shawad.ma hargez akbar kooseh amele edamehe jang ra faramoosh nemikonim. mohasene hashemi ke dar belgium dallale aslahe bood ra az yad nemibarim. mehdi hashemi bisawad ra ke nagahan sarparaste sazemane behineh sazi mishawad ra az yad nemibarim. aya dar an mamlekat hich adame basawad-tari peyda nemishod ke pesare adam-robaye akbar kooseh bayad hame karehe mamlekat beshawad. ma yademan nemireh ke akbar be ansare hezbollah pool midad ke barnamehaye hamin Faezeh-khanoom ra be ham bezanand. kholase shoma hich diware kaji dar jomhourie eslami peyda nemikonid ke sange awal an ra akbar kooseh nagozashte bashad. ba dorood be shoma wa kootah boodane esterahate zemestanietan.

ناشناس گفت...

خبر مسرت بخش برای دلقک که خواب زمستانی خوشی داشته باشد:
"مهدی هاشمی آزاد شد"

Laleh گفت...

زنان ایرانی هنوز اونقدر بدبخت نشدن که ایشون برگ زرینی بر تارک جنبششون باشه. خیال می کنند ایران ارث پدری شونه سی ساله داریم از هاشمی و خاندان و هم دستان و دوستانش میکشیم. دیگه بسه به خدا کل مملکت دست ایناست احتمالا تو زندان هم که یه چند روزی رفتن همه امکانات رو براشون فراهم کردن که خدای نکرده بهشون سخت نگذره. فقط امثال ستار بهشتی هستن که تو این ممکلت شکنجه میشن چون جز خدا هیچ کس رو ندارن و پشتشون به اکبر شاه گرم نیست.

Dalghak.Irani گفت...

مثل شما نگاه نمی کنم به مسایل. حساسیتی روی هیچ نام و شهرت و شخصی ندارم تنها عشقم به انسان است با اولویت بچه ها و البته که هموطنانم ایرانی ها. بیشتر به تأثیر گذاری ها بها می دهم تا به قیافه و نام و ایل و تبار و گذشته و ... . تأثیر گذاری برای تشدید فروپاشی از درون هیئت حاکمه - مثل مدل شوروی - و عقب راندن تحجر مطلق خامنه ای و اوباش مسلط بر وطن. تیترهای تحریک کننده را برای دندان قروچۀ شما از دست خودم - می دانم که می کنید - نمی زنم. بلکه تیز نویسی ام در پروپاگاندا را با چقدر فشار خون نقدی و شریعتمداری و طائب و مصباح و خامنه ای را می برد بالا بالانس می کنم. از بس خودم را توضیح داده ام دارد از خودم عقم می گیرد. یا...هو

داریوش گفت...

دلقک بارگاه هاشمی انگار دست بردار نیست از مدح و ثنای این خاندان دزد!