۱۳۹۵ مرداد ۱۵, جمعه

دستور آیت الله خامنه ای به محمد جواد ظریف برای صیغۀ خانم موگرینی و امتناع وعذرو بهانه های او!



1- رهبر جمهوری اسلامی ایران وزیر خارجۀ متدینش را فراخوانده و به او دستور داده تا خانم موگرینی نمایندۀ عالی اتحادیۀ اروپایی را صیغه کند. اما محمد جواد ظریف بشدت سرخ شده و برآشفته که اولاً خودش زن دارد و راضی به این وصلت نمی شود. ثانیاً خانم موگرینی هم خانواده دارد و حاضر بعقد موقت با او نمی شود. ثالثاً هیچ قرابت زبانی و فرهنگی بین خودش که ایرانی و بزرگ شدۀ فرهنگ انگلو ساکسن است با موگرینی که ایتالیایی و از تبار فرهنگ لاتین است وجود ندارد. اما خامنه ای هیچکدام از دلایل و عذر بهانه های مختلف ظریف را نپذیرفته و پاسخ داده است که وجود کشش دوجانبه و عشق همۀ این مشکلات را حل می کند و او بچشم خود شاهد بوده است که در جریان مذاکرات هسته ای با 1+5 نگاه و رفتار شما دو نفر حاکی از عاطفۀ شدید فی مابین بوده است. لذا بدون توجه به عجز و لابه های "پسر لوس" از قائم مقام و رییس قوۀ قضائیۀ خود آملی لاریجانی خواسته است در اسرع وقت برادر بزرگش اردشیر لاریجانی را بخواستگاری بفرستد و خودش نیز حاضر به جاری کردن خطبۀ عقد شود.

2- بند بالا خلاصۀ اتفاقی است که در حال رخ دادن است و شما را از شوک "پیشنهاد صادق لاریجانی برای گفتگوهای حقوق بشری به اتحادیۀ اروپایی" در می آورد. اما جزییات ماجرا.

3- بعد از اینکه اجرای برجام به صخرۀ کنگرۀ امریکا خورد و آنان حاضر نشدند پرزیدنت اوباما زیاده از حد نرمش نشان داده و کل ساختار تحریم های اولیه را نیز بی اثر کند. خامنه ای مصر بود که همان نگاه بشرق محبوب خودش تنها مسیر ارتباط ایران با جهان خارج بماند و ایران از مدار روسیه و چین بسمت غرب - حتی اتحادیۀ اروپا - چرخش چشمگیری نیابد. اما بعلت برخی زیرآبی رفتن روس ها با مخالفان خامنه ای در منطقه و بازی های فرصت طلبانه و منفعت محور چین بویژه در بور کردن ایران جهت عضویت در سازمان اقتصادی شانگهای؛ روحانی موفق شد که اجازۀ محدودی برای رابطه با برخی کشورهای اروپایی - و نه اتحادیۀ اروپا در کل اعضای آن - کسب کند. خب از قبل هم تعداد زیادی هیئت های سیاسی و اقتصادی اروپایی برای تقویت موقعیت روحانی در مقابل خامنه ای - آنموقع هنوز این شکاف محسوس بود - به ایران سفر کرده و قول و قرارهای شفاهیی هم گذاشته شده بود. بنابراین روحانی چند سفر اروپایی به ایتالیا و فرانسه کرد و برخی پروتکل های تفاهمنامه ای را هم امضاء کرد. کار به این مرحله که رسید خامنه ای تشخیص داده شد! که روحانی زیاده از حد مجاز دارد خودش را به اروپا نزدیک می کند. و لذا بلافاصله دستور توقف تداوم این سفرها داده شد و سفر به اتریش لغو شد.

4- در ادامه اما برای تبدیل برخی تفاهمنامه ها به قرارداد؛ علاوه بر مشکل عدم همکاری بانک ها یک دمل چرکین قدیمی هم سرباز کرد. آن هم این بود که اتحادیۀ اروپایی وارد جریان شد و مدعی شد که ایران با هر عضوی از اتحادیۀ اروپا هم که بطور مستقیم وارد رابطه شود شرط غیرقابل تغییرش وضعیت حقوق بشر در ایران و پاسخگویی در این باره است. در اینجا بود که مجدداً همۀ توافق ها برگشت خورد؛ و خامنه ای حاضر به پذیرش بحث حقوق بشر در ایران نشد. اوضاع در کشمکش چه باید کرد قفل شده بود که مردم بریتانیا به کمک خامنه ای آمدند و علت اصلی مخالفت او با اتحادیۀ اروپایی یعنی بریتانیا را از اتحادیه خارج کردند. خامنه ای که از خارج شدن انگلیس خبیث دست سالمش را ... - بکجا می مالید را من خبر ندارم چون دست معیوبش حالت طبیعی خوشحالی مالیدن دستها بهم را ممکن نمی کرد - مالید و شبانه روحانی و ظریف و سه برادر لاریجانی ها را احضار کرد و نه تنها مجوز راه انداختن بحث حقوق بشری - معلق مانده از زمان خاتمی - را مجدداً داد؛ بلکه تأکید کرد که طوری محکم کاری کنند که چسبندگی چرب و شیرین قرار دادها با اتحادیۀ اروپایی چنان سخاوتمندانه باشد که اروپای بی بریتانیا را از امریکای جنایتکار هم جدا کند و اختلاف ایجاد شده را تا سه طلاقه کردن همدیگر پیش ببرد.

5- خب نقش ها را هم که قبلاً توضیح دادم. اردشیر لاریجانی مدعی شود که ماه ها قبل به ظریف مأموریت داده باب گفتگوهای حقوق بشری با اتحادیۀ اروپایی را باز کند. به جانشین و رییس قوۀ قضائیه اش دستور داد که اولین تمرین رهبریش را با صدور دستور "پیشنهاد گفتگوهای حقوق بشری به اتحادیۀ اروپایی" تمرین کند و بروحانی و ظریف هم تکلیف کرد که این گوی و این میدان بروید ببینم چند مرده حلاجید در اختلاف انداختن بین اتحادیۀ اروپایی با امریکای جنایتکار و انگیس خبیث. و الا این بازی جدید چیزی غیر از تسلیم ایران برای ادامۀ دنبالۀ بحث های حقوق بشری قطع شده از زمان محمد خاتمی نیست؛ و در حقیقت پیشنهادی در کار نبوده و نوعی اعلام تسلیم و آمادگی است. اینکه این ترفند چقدر کار خواهد کرد هنوز معلوم نیست. اما چیزی که از روی میز سیاست در سال های بعد از تحریم می شود قطعی برداشت کرد این است که اتحادیۀ اروپایی دیگر آن گسستگی سابق از ایالات متحده را ندارد و همانطور که بانک های اروپایی خط مشی ایرانی شان را از امریکا می گیرند؛ دولت های اروپایی هم نه می توانند و نه می خواهند که بخاطر ایران رابطه با امریکا و حالا دیگر بریتانیا را سرد و منفعل کنند. 

6- اگر این نکتۀ اتفاق افتاده را هم اضافه کنیم که بریتانیای ترزا می با وزیر خارجه اش بوریس جانسون  برخلاف دیوید کامرون و دیوید هاموند بسیار سختتر خواهند گرفت به جمهوری اسلامی - کما اینکه در همین کمتر از یکماه گذشته از دولت جدید بریتانیا هم در سیاست های رسمی و هم در سیاست های رسانه ای در مقابل ایران نوعی خوانش "در ایران همه سر وته یک کرباسند" مشخص است. نگاه کنید به نوع برخورد بی بی سی فارسی با اعدام فله ای تکفیری سلفی های سنی در روزهای اخیر - لذا اتحادیۀ اروپایی تمایل چندانی نخواهد داشت که قبل از تعیین رییس جمهور بعدی امریکا اولاً و مهمتر از آن دادن فرصت چانه زنی های کشدار با اتحادیۀ اروپا به ایران همزمان با بهره برداری از روابط اقتصادی عادی با اروپا ثانیاً رغبت خوشحالی نشان بدهد؛ و اتحادیه را بازندۀ دو طرفه - حقوق بشر در حال مغلطۀ ایران و پیوندهای اقتصادی بدون رضایت امریکا و بریتانیا - کند. یا...هو

۱۳۹۵ مرداد ۱۳, چهارشنبه

سه سال دلخوش به زبان درازی روحانی بودم. دیشب اما آنرا هم گویا داداش فریدون بریده بود هدیه به خامنه ای!

یالثارات پس از لغو مجوز منتشر شد!
دیروز خبر توقیف. امروز انتشار شمارۀ جدید

مصاحبه؛ سخنرانی؛ گزارش؛ درد دل؛ بحث کارشناسی؛ میزگرد مطبوعاتی و ... هر نامی را می شد به حرف های دیشب حسن روحانی داد با یک صفت مشترک: "فاجعه". بعبارت مشخص تر نحوۀ صحبت تلویزیونی دیشب رییس جمهور اسلامی ایران هم از جنبۀ شکلی - بدون قالب مشخص از نظر ژانر مطبوعاتی - و هم از منظر محتوا - مسایل و موارد مطرح شده و نحوۀ بیان آن - یک افتضاح بتمام معنا بود و از آن گزاره های - عسس بیا من را بگیر - که ترجمۀ تحت اللفظی اش می شود اینکه روحانی رییس جمهور بعدی جمهوری اسلامی نخواهد بود. هرچند حتی یادآوری صحنه های چندش آور مصاحبۀ دیشب روحانی هم بسیار آزار دهنده است اما ناگزیر را گریزی نیست و باید طبق وعده ام بشما نگاهی پراکنده بیاندازم به برخی دقایق این گفتگوی شرم آور.

1- همانطور که از اولین صحبت روحانی در تلویزیون بعد از ریاست جمهوری گفته ام گفتگوی تلویزیونی ایشان هیچ ژانر مشخص و تعریف شدۀ مطبوعاتی را تعقیب نمی کند و یک هشالهفی است از مصاحبه و تک گویی و روده درازی و مسخره بازی و دست انداختن مخاطب. در حالیکه اسم برنامه "گزارش رییس جمهور به ملت" است اما در عمل ما گزارشی را شاهد نیستیم. نمونه بیاورم تا متوجه فرق گزارش به ملت  با این بسخره گرفتن ملت را متوجه بشوید. گزارش بملت در نمونۀ خارجی گزارش های رادیویی روتین ریاست جمهورهای امریکاست؛ و نزدیک ترین نمونۀ ایرانی اش گزارش های تلویزیونی شادروان مهندس مهدی بازرگان در دولت موقت. ترتیب آن هم چنین است که رییس جمهور رو به دوربین تلویزیون یا میکروفون رادیو می نشیند و اهم مطالب مورد تشخیص خودش یا مورد سؤال و انتظار ملت را با اولویت اهم و مهم بیان می کند. اهمیت و برتری این گونه گزارش دادن در این است که بدلیل در اختیار گرفتن زمان و موضوع از سوی رییس جمهور هیچ موضوع مهمی از قلم نمی افتد و هیچ زمان بیخودی به سفسطه و مغلطه تلف نمی شود. مورد مهم دیگر در گزارش بملت لحن و طرز بیان رییس جمهور است که قطعاً و باید از هر نوع تکلف ادبی و لغت پردازی و پیچیده کردن مفاهیم خالی باشد؛ و رییس جمهور در کسوت یک دوست و یکی از مردم مخاطب خودش با صمیمیت گویش های رفیقانه فاصلۀ مقام خودش با ملت را حذف و آنان را به اطمینان از حرف هایش و اعتماد بخودش ترغیب می کند.

2- البته نه اینکه حسن روحانی و مفت خوران اطرافش چنین عیبی را نمی دانند یا نمی شناسند. برعکس آنان بسیار بهتر و بیشتر از هرکسی می دانند که این نوع مصاحبۀ تلویزیونی بسخره گرفتن مخاطب آگاه است. اما با عمد و انگیزۀ مشخص چنین پلتفرمی از برنامه را انتخاب می کنند. زیرا این نحوه مصاحبه به مصاحبه شونده امکان می دهد تا اولاً خودش را دموکرات و دیالوگ محور قالب کند تا مونولوگ باور. چون در نزد روشنفکران جوامع عقب مانده هرگونه خطابه بسمت آنان و مردم با انگ "خودگویی و خود خندی به به چه هنرمندی" مواجه می شود. ثانیاً هنگام نشاندن دو نفر ابله - بنام خبرنگار - در جلو خود چنین القاء می کنی که گفتگو چالشی است و رییس جمهور از نترسی و حاضر جوابی است که تن به چنین شکلی از گفتگو داده است. ثالثاً وقتی گفتگو می کنی این امتیاز را داری که خودت مجبور از طرح سؤال و اولویت دادن ان و سپس پاسخ به ملت نیستی و این را بگردن خبرنگاران حاضر می اندازی و خودت با کش دادن پاسخ ها و زدن بصحرای کربلا در موضوعات مورد نظر خودت زمان را می کشی تا مصاحبه به سؤالات مهم و اصلی که پاسخی هم برای آن ها نداری نرسد. و در نهایت با اظهار مشترک با خبرنگار که "وقت نشد فلان موضوعات مطرح شود انشاءالله در آیندۀ نزدیک فرصتی دوباره فراهم کنیم و به باقی ماندۀ پرسش ها هم بپردازیم." مصاحبه را بدون کمترین خطری تمام می کنی. بعنوان شاهد عینی در مورد همین مصاحبه: چون کشور در وضعیت قفل استراتژی منطقه ای گرفتار شده و حکومت منفعل است. اجازه داده نشد که در رابطه با سیاست منطقه ای دولت و چگونگی رویارویی اش با عربستان و تحرکات جدید اعراب سؤالی طرح شود.

3- اما از جنبۀ بیانی و زبانی نیز این گفتگوی روحانی یک عقبگرد مطلق بود نه تنها نسبت بزمان احمدی نژاد بلکه حتی نسبت به گفتگوهای بهتر سال های قبل خود روحانی. این را هم قبلاً بارها گفته و شکافته ام که یکی از نشانه های قطعی و غیرقابل تردید پی بردن به قلابی یا اصل بودن مسؤلان رده بالای اجرایی در حد رییس جمهور و وزرا دقت در یک "دو کلمه ای شروع کنندۀ منحوس و خطرناک و احمقانه ای است" بنام "ماباید...". به این معنا که هرگاه رییس جمهور یا وزیری را دیدید که در مقابل سؤال مشخص پاسخشان را با "ما  باید..." شروع کردند شک نکنید که او قلابی است و عوضی در آن سمت قرار گرفته است. زیرا سؤال از رییس جمهور برای درخواست نظر کارشناسی دادن نیست بلکه برای پاسخ به اقدامات انجام شده است. مصاحبۀ دیشب حسن روحانی در 4 پنجم وقت مصاحبه به پاسخ های "ما باید ..." حسن روحانی تلف شد. در حالیکه او در نقش کارشناس - آن هم در پیتی - در آن جایگاه قرار نگرفته بلکه او مسئول اجراست و فقط مجاز و موظف است که اقدامات انجام شده اش را بگوید اگر کاری کرده؛ و موانع ناکامی اش در آن حوزه را بگوید اگر اقداماتش بنتیجه منجر نشده. وقتی از روحانی راجع به فیش های حقوقی سؤال شد او مجاز نبود مجدداً قصۀ حسین کرد شبستری - در حد تهور آوری تکرار شده - ماباید شفاف کنیم و قانون را عوض کنیم و متخلفان یک در هزار مدیران هم نیستند و از این مزخرفات تکراری پاسخ مطول بدهد. او باید مشخصاً و کوتاه می گفت که بله اقدامات تصحیح زیربنایی این اشکال بروز کرده را شروع کرده ایم و در حال حاضر هم ایکس تعداد مدیر را برکنار و ایگرگ تعداد را منتظر خدمت و زد تعداد را به قوۀ قضائیه معرفی کرده ایم و پاکسازی در حال اتمام است و آمار دقیق با معرفی متخلفان را ظرف دو هفتۀ آینده منتشر خواهم کرد. و البته حتماً باید در اینجا می گفت که از فرصت استفاده کنم و راجع به بردارم هم که مشاور من است و شبهات و اتهماتی مطرح شده توضیح کوتاهی بدهم. البته هرچند خودم از عملکرد او مطمئنم. اما  دستور رسیدگی دقیق هم داده ام و نتیجه را بزودی اعلام خواهم کرد.

4- حوصله و وقت و رغبتی هم ندارم برای ادامۀ این شو واقعاً شرم آور. و الاً کلمه بکلمه و فریم بفریم مصاحبۀ دیشب روحانی استعداد کوبنده ترین نقدها را دارد. اما قبل از رفتن بسراغ فراز پایانی از دو نمودار و یک تصمیم اداری و یک تصمیم استراتژیک او در مصاحبۀ دیشب هم بگویم تا ببینم که در نیمۀ پر لیوان هم می توان چیزی یافت! یک نمودار کمّی او مربوط به تولید نفت و افزایش صادرات بود که مقدمات افزایش تولید از اول دولت روحانی - در سه سال پیش - شروع شده بود زیرا روحانی مطمئن بود که نظام در شرایطی نیست که توافق با غرب شکست بخورد. بنابراین ادعا و پروپاگاندای او در افزایش یک میلیون بشکه ای تولید نفت در چندماه گذشته دروغ بود و بازگشت بظرفیت تولید قبل از تحریم از سال 92 آغاز شده بود. در مورد افزایش صادرات نفت هم اگر روحانی دقیق گفته باشد - ما که دسترسی به اسناد فروش نفت نداریم - عمل مهمی انجام نداده است. زیرا فروش بیشتر نفت وقتی اقدام خوب و قابل پز دادنی بود که ایران می توانست بهمان بازارهای از دست داده اش در هنگام تحریم برگردد. بعبارت دقیق تر ایران نتوانسته بازارهای اروپایی نفت از دست داده اش را مجدداً تصاحب کند. بلکه فروش بیشتر نفتش به هند و چین و نهایت مشتریان آسیایی بوده و تنوع بازار فروش ایران را محدود و آسیب پذیر کرده است. ضمن اینکه فروش نفت به اروپا یک امتیاز سیاسی هم است که از دست داده ایم.

5- اما در مورد پیشی گرفتن صادرات غیر نفتی از واردات در چهار ماهۀ اول 95 - با اعتماد به آمارها و بدون ورود به بحث کشدار چه چیزهایی صادرات غیر نفتی حساب می شوند - هم اتفاق مبارکی نیفتاده. زیرا علت پایین آمدن واردات تعطیلی کارخانه و کارگاه ها و عدم واردات مواد اولیه و ماشین آلات و سایر ملزومات آنان بوده و بعلاوۀ نیمه تعطیل شدن تولید در کارخانه های فعال باقیمانده بدلیل پر بودن انبار ها و کم شدن اجباری تولید و در نتیجه عدم نیاز به مواد اولیه و مواد و قطعات واسطۀ جدید. مورد تفکیک مجدد سازمان اداری و استخدامی از سازمان برنامه و بودجه هم که روحانی پز داد عمل مهمی نیست و اگر هم پزی باشد مربوط به افشاکنندگان فیش های حقوقی است. زیرا بعد از زوم کردن روی تقصیرات نوبخت در عدم کنترل این زیاده خواری ها او عذر آورده که کارش زیاد است و نمی رسد و روحانی چاره را در جداسازی دو سازمان دیده که مفری هم باشد برای تبرئۀ نوبخت از عدم انجام وظیفه اش در نظارت بر پرداخت های نجومی. تنها مورد پز دادنی در حرف های روحانی پروژۀ هفت میلیارد دلاری احیاء و صیانت از آب است که اگر درست اجرا شود و جواب بدهد - چون خیلی ها معتقدند در برخی مناطق دیر شده - می شود یک کار زیربنایی و اساسی. اما در همین اختصاص بودجه برای آب هم یک سؤال بی پاسخ مانده این است که برداشت از صندوق ذخیرۀ ارزی برای آب چه نیازی به کسب اجازه از مقام رهبری دارد. مگر نه اینکه صندوق قانون و آئین نامه دارد و راه هرگونه برداشتی  بری مصارف گوناگون را روشن کرده. تازه اگر هم استثنایی بر قاعده باشد این مجلس است که باید مجوزهای استثنائات را تصویب کند و نه خواب نما شدن خامنه ای. در همین بخش آب روحانی یک گردنی هم گرفت راجع به احیای دریاچۀ ارومیه و چکی آنرا ریخت بحساب جاری خودش و برای بیننده معلوم نکرد چه مقدار از وضع دریاچه به سال پر بارش امسال ربط دارد و چه مقدار مربوط به برنامه ریزی های علمی و فنی دولت.

6- اما چرا اینقدر موشکاف و بدبینانه به عملکرد سه سالۀ روحانی حمله کرده ام به این علت بدیهی است که ما او را در کیسۀ مادرش رفسنجانی به این دلیل ارتقاء دادیم که بتوانند سهم زندگی اکثریت مدرن جامعه را اولاً نجات، ثانیاً حفظ و ثالثاً افزایش بدهند. اما اینک متوجه شده ایم که آنان با رأی مدرن ها در زمین متحجران بازی کرده و می کنند. اولاً که جفت حضرات شان عنوان مقام معظم رهبری و مدح و ثنای ایشان از زبان ذکرشان نمی افتد. ثانیاً در مقابل تضییقات و هجوم های وحشیانه و بی آیروی متحجران به زیست مدرن ها اعم از سبک زندگی و کنسرت و هنر و دانشگاه و مطبوعات و ... نه تنها مقاومتی نمی کنند بلکه در خیلی از موارد با سکوتشان تأیید و با رفتارشان تقویت می کنند. در حالیکه اگر روحانی قول لیبرال نداده بود و خودش را عاشق دلخستۀ دانشگاه نشان نداده بود قطعاً کسی به او بعنوان مدیر اجرایی صرف - آن هم نیست - رأی نمی داد. زیرا اولاً او یک آخوند است و جزو الیگارشی و به اندازۀ کافی بدنام در بین مدرن ها. ثانیاً کسی است که همیشه آدم درجه دومی بوده و حتی یک اقدام اجرایی جزیی هم در کارنامۀ قبل از ریاست جمهوریش نداشته. ثالثاً او یک مهرۀ امنیتی ناخوشنام بوده و مدرن ها کمترین قرابتی با امنیتی ها ندارند. پس او به این خاطر انتخاب شد که بدلیل جایگاهش در داخل ایدئولژی مثل اسب تروا عمل کند و اگر هم نمی خواهد بزند داغون کند حداقل دوپاپاسی آزادی زیست بیشتری تحصیل کند برای تنفس مردان و زنان. 

7- اما طرفه اینکه روحانی پس از عدم اقدام بهیچکدام از وعده های انتخاباتی اش و حالا که مجلس سرگردان را هم به رفقای اصولگرایش فروخت خودش هم تصمیم قطعی گرفته که بخزد بزیر عبای مقام معظم رهبریش و اصولگرا بودن خودش را برخ رأی دهندگان مدرنش بکشد. او دیروز با انتخاب مرتضی حیدری برای بازی در گفتگوی تلویزیونی این پالس را کامل کرد. چون مرتضی حیدری مجری محبوب احمدی نژاد بود و مدرن ها از همان موقع کینه و بددلی تمامی را از ایشان دارند و قبول نمی کنند که رییس جمهور منتخب آنان هم رودرروی حیدری بنشیند. البته نتیجۀ همۀ این خودزنی یا خسته شدن روحانی است و دیگر نمی خواهد کاندیدای ریاست جمهوری 96 شود و یا اتفاقاً می خواهد و با اطمینان از انتخاب شدن ناچار - بارها اعلام شده این روزها - از سوی اصلاح طلبان؛ می خواهد پایگاه اصولگرایی اش را هم محکم کند که بتواند هم رفقای مرتجع قمش را راضی کند و هم در دور دوم بدهکار مدرن ها نشود که مرتب از اسید پاشی اصفهان بپرسند و از دیوث آیت الله جوادی آملی و تعطیلی یالثارات - بسته نشد که سهل است یکروز هم زودتر از همیشه منتشر شد با توهینی دیگر - و تعطیلی کنسرت و شکسته شدن ساز. اما روحانی اشتباه می کند همانطور که اصلاحطلبان احمق هم اشتباه می کنند. زیرا مردم را من و ما و خودشان و پیام های تلگرامی شان به حس و رأی مشترک می رساند و نه دستور اصلاح طلب و اعتدال. و قطعاً من نخواهم گذاشت این روحانی مجدداً انتخاب شود. یا...هو

۱۳۹۵ مرداد ۱۱, دوشنبه

طنز بسیار تلخ: استراتژی سازمان مجاهدین خلق دقیق و درست است!



این هم بالا بلاگی که در سایت بالاترین نوشتم و چون خبر زشتی است نتوانستم اول در اینجا بنویسم:

دیدارهای اخیر رهبر در صحنۀ مجاهدین خلق خانم مریم رجوی با مقامات عرب و برگزاری نسبتاً موفق - نسبت به همایش های سال های اخیر - همایش سالیانۀ 2016 نشان دهندۀ استراتژی درست این سازمان سیاسی - نظامی است. چرا؟

واقعیت امر این است که پس از عملیات نظامی فروغ جاویدان و شکست بسیار سنگین سازمان مجاهدین در این عملیات؛ رهبران سازمان به این نتیجۀ قطعی رسیدند که امکان بازیابی سیاسی سازمان از نظر باقی ماندن در نقش نیروی قابل اتکاء در معادلات سرنگونی جمهوری اسلامی - بدلایل کاملاً متیقن و میدانی مثل نداشتن پایگاه اجتماعی و تخریب شدید باقی ماندۀ آن در حمله به ایران؛ کمبود نیروی انسانی میدانی بدلیل تلفات سنگین اولاً و عدم توانایی جذب نیروی جوان و جدید و رو به پیری و فرسودگی نیروهای باقی مانده ثانیاً و ریزش شدید بریدگان و ناراضیان از یکه سالاری در رهبری ثالثاً و اوضاع منطقه و بروز و ظهور  انواع سازمان های مشابه عربی رابعاً و از همه مهتر نداشتن پایگاه استقرار در مرزهای وطن خامساً و در نهایت عدم پشتیبانی قدرت های جهانی سادساً - را ندارند. لذا رهبری سازمان تصمیم گرفت به نیروهای وفادار ؛ وفادار مانده و نسبت به تأسیس یک مزرعۀ حیوانات جرج اورولی در مقیاس خیلی کوچک اقدام کند و کرد. هدف سازمان از تأسیس این مزرعۀ دهشت اول این بود که رهبران سازمان را در کسوت رهبر و رییس جمهور مقاومت شأن بدهد و شؤنات قبلی آنان را نیز محافظت کند و ثانیاً بتواند با پروپاگاندا و هزینه های سرسام آور - در قالب رشوه به سیاستمداران فعال و خرید خدمت سیاستمداران بازنشستۀ مخالف و دشمن ایران - فارغ از تمایز بین مردم و حکومت دینی - از سویی و ادارۀ نسبتاً آبرومند اقتصادی اعضای وفادار باقی مانده و از کار فتاده بدلیل پرسن و سالی از جانب دیگر منتظر پایان تدریجی و مرگ طبیعی هم اعضاء و هم سازمان بماند.
در اینجاست که من می گویم استراتژی شان موفق بوده است. و الا سازمان مجاهدین از نظر سیاسی مرده و این را هم خودشان خوب می دانند و هم ملاقات دهندگان شان مثل ترکی الفیصل و عباس عرب و دیگر مفتخوران غربی و شرقی شان. پس خیلی تلگرافی می پردازم به وضع اقتصادی سازمان و آدرس را تکمیل می کنم:
سازمان مجاهدین تا مرحلۀ رفتن به عراق و حتی تا چندسال پس از رفتن بعراق بیشتری اتکای مالی شان به هدایای مردمی و جمع آوری های سازمانی از اسپانسرهای داخلی و خارجی بود. تا اینکه بدلیل سنگینی هزینه ها و نیاز به امکانات و تجهیزات بیشتر رفتند زیر بلیط تمام و کمال صدام و شدند زایده ای از حکومت بعث عراق و البته فروش اسرار ایران - با توجیه اسرار جمهوری اسلامی - به سرویس های اطلاعاتی غربی هم بخش کوچکی از درآمدها بود. این وضع تا حملۀ امریکا بعراق ادامه داشت. در زمان حمله بعراق حواس رهبران سازمان بسیار زیاد جمع بود و توانستند در عمر سازمانی خود به گنجی بی حساب متجاوز از ده ها میلیارد دلار نقدینگی برسند. شک ندارم که میلایاردها دلاری که چه از بانک مرککزی عراق ناپدید شد و چه میلیاردهای دلاری که در همان زمان در فرودگاه بغداد گم شد نصیب سازمان مجاهدین خلق بود. لذا ما شاهد این هستیم که بعد از این تاریخ سازمان مجاهدین مثل ریگ پول خرج می کرد بدون کمترین دغدغه ای. خریدن گران سناتورها و نمایندگان کنگرۀ امریکا و ده ها مورد هزینه های هوش ربا از یک سازمان چریکی بدون منابع پایدار مالی و زندگی های پرریخت و پاش سازمان در پاریس و بقیۀ نقاط استقرار "مزرعۀ کوچک اورول" فقط در این کانتکست است که پاسخ منطقی می گیرد. و الا چطور ممکن است که سازمانی چریکی بتواند حتی به اسرائیل و امریکا - مرکز ثروت غرب - رشوه های غیر قابل مقاومت از جهت زیادی مبالغ بدهد. ضمن اینکه سازمان خودش هزینه های هنگفتی در حد بودجۀ یک کشور کوپک داشته و دارد. خب خبر موثقی ندارم که رهبران سازمان چطور این ثروت هنگفت را بکار گرفته اند که دچار کمبود بودجه نشوند هیچگاه تا مرگ نهایی. اما مطمئنم که یکی از دلایل اصلی - تنها دلیل از جانب سازمان - تحرکات اخیر سازمان ناشی از لاغر شدن پس اندازهای مالی و تلاش برای کسب منابع جدید از عربستان است. البته خوش شانس هم هستند مجاهدین خلق که سلمان در عربستان سرکار آمد و بسیجی های احمق بسفارت این کشور حمله کردند و اوضاع بسمتی رفت که عربستان تصمیم احمقانه گرفت که جنگ سرد با ایران را بسمت "در آستانۀ جنگ گرم" ببرد و برد. و الا در حالت نرمال امکان نداشت عربستان پول هنگفت بدهد به سازمانی که فقط نامی از آن مانده و بیشتر از "لولوترسان بچه ها" کاربرد دیگری ندارد و نمی تواند داشته باشد. لذا شرایط طوری رقم خورده تا کنون که عروسی رسیده به اردوی پیرمردان و پیرزنان آرمان باخته و خیانت دیدۀ - از سوی رهبران - مجاهدین خلق. طرفه اینکه همین عروسی مجاهدین هم به بهای تداوم عزای ایرانیان هموطن شان در چنگال خامنه ای تمام خواهد شد. زیرا زیاده روی عربستان در تشبث بهر خس و خاشاکی مثل مجاهدین و اسراییل دشمن در ذهن توده های مسلمان منطقه خواهد توانست دست بالای چند وقت اخیر سلمان ها در مقابل آیت الله های شیعه را بنفع خامنه ای پایین بیاورد. و متأسفم. یا...هو

نامۀ سرگشادۀ سردار حسن عباسی با سه محور دقیق: تهدید امیر پوردستان؛ تحقیر امیر سیاری؛ انتقام از حسن روحانی!



1- سردار حسن عباسی ضمن رسمیت دادن به سپاهی بودن خود در نامه ای به فرمانده کل ارتش اظهار تأسف کرد (اینجا) او بدون هیچگونه اشاره ای به غلط بودن اظهاراتش نامۀ سرگشاده اش را با بی اهمیت دانستن و دروغ بودن ادعای ارتش شروع و با  طعنه به شکایت ارتش در دادسرای نظامی ادامه می دهد تاعلت تأخیرش در انتشار نامه اش را برای پرهیز از تأثیر آن بر دادیار دادسرای نظامی معرفی کند. او می نویسد:
مستحضرید که تقطیعی یک دقیقه‌ای از یک جلسه از سلسله جلسات دروس تخصصی دانش دکترینولوژی در دانشگاه تهران منتشر گردیده که شنیده‌ام موجب رنجش دوستان من در ارتش جمهوری اسلامی شده است. مایل بودم در روزهای قبل مصدع اوقات شوم و مراتب عذرخواهی قلبی خود را به جای آورم تا جناب‌عالی به جامعه ارتش انقلابی اسلام تقدیم بفرمایید، اما در تماسی که با استاد ارجمندم امیر دریادار کوچکی داشتم، ترجیح بر این شد تا پس از رفتن من به دادسرای نظامی باشد که شائبۀ تأثیر بر دادگاه پیش نیاید؛ از این‌رو پس از حضور در دادسرای نظامی، امروز فرصتی حاصل شد که با تأخیر چند روزه، مراتب عذرخواهی خود را به جناب‌عالی به عنوان فرماندۀ برادران غیور ارتشی تقدیم نمایم. اما برای شفافیت موضوع، چند نکته را به استحضار جناب‌عالی می‌رسانم:
2- سردار عباسی سپس وارد جزییات شده وضمن معرفی مجدد خود و مباحث کلاس ها و درس ها و سخنرانی هایش؛ هجو دریادار سیاری در مورد "ام الفنون نامیدن او در همۀ مباحث برّی و بحری و مادی و معنوی و ..." را رد کرده و بر تخصص های خویش تأکید می کند. او می نویسد:
مباحث علوم اقتدارآفرین که در این سلسله جلسات مطرح شده‌اند، طیف وسیعی از موضوعات را در بر دارد که نه تنها شامل مباحث سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، فلسفی، جامعه‌شناسی، ژئوپلتیک، ژئواستراتژیک، و ژئوکالچر است، که حوزه‌های روان‌شناسی، کلام، ارتباطات، هنر، منطق، حقوق اساسی، تاریخ، امنیت، و علوم قرآنی را در بر می‌گیرد. اندیشه‌جویان این کلاس‌ها تاکنون ۲۸۴ پایان‌نامۀ دکتری و کارشناسی ارشد را در موضوعات مذکور دفاع کرده‌اند.
3- عباسی بعد از گفتن از اینکه افسران ارتش هم در جلسات سخنرانی های او و دریافت دکتراهای زیر نظر او مشارکت داشتند اولین صیدش را سرتیپ پوردستان انتخاب می کند و به او یادآور می شود که اولاً خودش یکی از شاگردان غیرحضوری او بوده است و مهمتر اینکه در جریان این سخنرانی از همان سال 89 بوده است. و این ننه من غریب بازی جدیدش یک فرصت طلبی است. او می نویسد:
تعدادی از فرماندهان ارتش، سپاه، و نیروی انتظامی نیز به صورت غیرحضوری از این مباحث استفاده می‌کنند که امیر سرافراز ارتش اسلام سرتیپ پوردستان از آن جمله هستند که همواره در طول سالیان ـ از ۱۳۸۹ به این سو ـ پیگیر دریافت فیلم کلاس‌ها بوده و از طریق دفترشان، کتباً ما را مورد محبت و لطف خود قرار داده‌اند.
3- حسن عباسی سپس به سراغ دومین قربانی اش می رود و با خطاب قرار دادن غیر مستقیم دریادار سیاری فرمانده نیروی دریایی به او یادآوری می کند که بدجوری زده به شانۀ خاکی و گور تداوم فرماندهی خودش را کنده است. او با تحقیر سیاری به نام بدون عنوان او به او یادآوری می کند که این شخص او بوده است که در جلسه ای صلاحیت او را تأیید و باعث ارتقاء و انتخاب او از طرف خامنه ای شده است. حسن عباسی می نویسد:
... بازرسی از نیروهای تکاور و تفنگدار ارتش و سپاه را بر عهده داشتیم. در ماجرای تشویق جناب آقای حبیب سیاری  در جریان بازرسی سراسری سال ۷۵-۱۳۷۴، پس از بازدید از جزیرۀ ابوموسی، و ارزیابی از تیپ تفنگداران و تکاوران دریاییِ تحت امر ایشان، همان شب در ناو خارک در جلسۀ نهایی بازرسی، با توجه به حسن فعالیت ناخدا سیاری، به اتفاق تیمسار پیرایش، درخواست تشویقی در سطح ارتقاء وی را با ارزیابی کیفی مثبت از مدیریت ایشان تقدیم کردیم که مورد تأیید شهید صیاد واقع شد.
5- در فراز پایانی اما سردار عباسی بعد از اشاره به اینکه هیاهوی افشای جمله ای تقطیع شده از حرف های او کار ضدانقلاب خارج نشین و لیبرال های همدستشان در داخل بوده و با نسبت 91 درصد (منابع رسانه ای خارج از کشور) در مقابل 9 درصد (منابع رسانه ای داخل کشور) - با تجاهل العارف عمدی که رسانه های داخلی مجاز به ورود نبودند و نه اینکه موافق ورود نبودند - می رود سراغ دولت حسن روحانی و ضمن برملا کردن تلویحی ناشی بودن انتشار فیلم سخنرانیش از نفوذ عوامل حسن روحانی در سپاه؛ نیش زهرآگین انتقام خود را متوجه دولت او می کند. او می نویسد:
۵ ـ نکتۀ مهم این است که تلاش لیبرال‌ها و ضدانقلاب از این فضاسازی عمدتاً برای منحرف کردن اذهان عمومی از اهم مسائلی مانند اقامۀ قسط به‌ویژه در حوزۀ فیش‌های نجومی، رکود فراگیر اقتصادی، خیانت آمریکا در پسابرجام، مذاکرات شهریور ۱۳۶۵ پاریس، انتشار ابعاد محرمانۀ مذاکرات اتمی در رسانه‌های غربی، ناامنی‌ها و تروریسم منطقه‌ای، رجز‌خوانی عربستان برای ایران، و عدم پیگیری جنبش مردمی مقاومت اقتصادی در کشور بوده است. 
6- هر آنچه در بالا گفتم فقط نگاهی گذرا و در حد دادن برخی گراهای "خوانش دقیقتر متن نامه" بود و الاّ خود نامه جابجا حکایت از القای حق بجانبی حسن عباسی است و او هیچکدام از مباحث مطرح شده از سوی منتقدانش - مثل تفاوت مأموریت ارتش و سپاه، عملکرد ارتش در جنگ ایران و عراق، ممنوعیت ورود نظامیان به سیاست و اقتصاد و فرهنگ و اجتماع و مباحث متعددی از این دست - را نه وارد ادبیات نامه اش کرده و نه از بابت غلط بودن سخنانش و انتظارش از ارتش را مورد پوزش رسمی قرار داده است. بعبارت دقیقتر او منتشر کنندگان تقطیع شدۀ  - به ادعای غلط او - ویدیوی سخنانش را محکوم کرده و تلویحاً - البته به باور من درست هم - سپاه (خودش) و ارتش (امرای معترض به نامه اش) را همزبان و هم هدف در راه سد کردن راه تنفس لیبرالیسم و مدرنیته در ایران دانسته است و با جا سازی کدهای آشنا در بین عوامل حکومت فرماندهان ارتش را نصیحت به "عمل به سوگند و تعهدتان بکنید و ماستتان را بخورید و وارد معقولات نشوید" کرده است.

7- بنابراین این نامۀ سرگشاده یا باید آغاز یک کشمکش جدید بشود با واکنش تند ارتش نسبت به ادعاهای نامه و یا اگر چنین نشود دستور از بالا خواهد بود و کشش ندهید خامنه ای همه چیز را به انفجار بعدی در آینده به تأخیر خواهد انداخت. زیرا این فقط من نیستم که تحلیل محتوای نامۀ عباسی را بلدم و آن را توجیه توهین قبلی به ارتش و تهدید و تحقیر و انتقام فعلی هم می دانم. بلکه ده ها کارشناسان برجسته تر از حقیر در نزد ارتش و امرا و دولت هستند که جزییات این نامۀ فرار بجلو را شفاف کنند و آن را قابل پذیرش ندانند. لذا اگر ماجرا در همینجا ختم شود با یک اظهار نظر کلی که شکایت در دادسرای نظامی تعقیب خواهد شد؛ مشخص کنندۀ این خواهد بود که فرماندهان ارتش مرعوب شده و به بهای خیانت به افکار عمومی ملت - بویژه بدنۀ ارتش - خودشان را تسلیم کرده اند. یا...هو

یک خدابیامرز شخصی: 
تیمسار دریادار اشکبوس دانه کار - نام او را حسن عباسی آورده - همدورۀ  زرتشتی دانشکدۀ افسری نیروی زمینی من بود. که در سال 1345 - از اواسط دوره - بعنوان سهمیۀ نیروی دریایی انتخاب و با اعزام به دنشکدۀ نظامی سن هورس انگلیس افسر نیروی دریایی شد. او بعد از انقلاب و در همۀ طول جنگ ایران و عراق معاون عملیاتی نیروی دریایی بود و افسری پاکسرشت و  دانشمند و وطنپرست و بسیار محبوب و مرجع بود. مرگ ایشان در بعد از جنگ ضایعه ای بزرگ برای نیروی دریایی بود و خیلی نارس و بی هنگام اتفاق افتاد. یادش را گرامی داشته و  برای روان پاکش آمرزش می طلبم. 

خیلی تلاش کردم که تصویری از تیمسار دانه کار را زیب بالای این مطلب بکنم. اما با شگفتی و تأسف حتی یک عکس سه در چهار نیز از او نیافتم در اینترنت!

نشستی مجازی با بحثی حقیقی در خدمت مهندس یحیی نژاد مالک سایت بالاترین!


این نشست به ابتکار یحیی نژاد انجام شد و من هم در آن مشارکت کردم. از آنجائیکه امکان زیاد دارد که اهالی سیرک از رفتن به بالاترین تحفظ اخلاقی داشته باشند و مهمتر از آن تأکید دوباره ام بر راه بدون انحرافم در تعقیب آزادی ایران از راه مبارزۀ مدنی با ذائقۀ اجتماعی و شکلی؛ این گفتکوی انجام شده را اینجا هم ثبت می کنم تا ببینید و جزیی از پروندۀ وبلاگ باقی بماند.


آیا مردم ایران نه در اندیشه و گفتار ٫ بلکه در رفتار و عمل خواهان نظام دموکراسی هستند؟



mehdi گفت:
این ایده آل خوبی است ولی راهکار اجرایی آن چگونه است ؟ چه کسانی باید چنین سیستم دقیقی را طراحی کنند ؟ و مهمتر از آن چه کسانی باید این سیستم را مثلا در یک بازه زمانی ۲۰ تا ۳۰ ساله اجرا کنند ؟

پاسخ من:
آقای مهندس یحیی نژاد عزیز
اول از همه به بهانۀ الکی "چرا دیر پاسخم را دادید" عقده گشایی کنم که من جزو معدود کاربران بالاترین هستم که در حال حاضر با معرفی شخص و شخصیت حقیقی ام فعالیت می کنم. که در شش و نیم سال فعالیت مستمر و بسیار پرکار و فرساینده ام بیش از دو هزار مقاله و متن تولیدی خودم در وبلاگ دلقک ایرانی را فقط از طریق بالاترین - و نه مطلقاً هیچ وبسایت دیگر - به اشتراک گذاشته و علاوه بر اینکه بیشترین محتوا - خودم معتقدم جزو معدود بهترین محتواها هم - را تولید کرده ام. بلکه پربازدید کننده ترین محتواها را هم تولید و باعث جلب و جذب بازدید کننده های جدی - متقابل - شده ام. هرچند که بدلیل اختلاف مشربم با اکثریت قریب به اتفاق کاربران - و حتی روشنفکران مرجع - "من معتقدم که جمهوری اسلامی یک پدیدۀ فلسفی است و نه سیاسی. بنابراین هرگونه مبارزۀ سیاسی با آن پاسخ نمی دهد و محکوم به شکست است. و باید مبارزه مان اجتماعی و با هدف گرفتن زیربنای فلسفی انقلاب 57 و مذهب سیاسی - و نه مذهب بماهو مذهب - سوار شده بر آن انجام شود؛ به تعداد انگشتان یکدست هم رفیق و همراه ندارم در بالاترین و متأسفانه دشمنان قسم خورده کم ندارم که اخیراً تعدادی را قلع و قمع کرده اید بعد از سالیان طولانی تحمل و امیدوارم همۀ کاربران ایدئولوژیک را بیرون کنید! زیرا فقط انسان های لیبرال هستند که مستحق و مجاز به بحث در بارۀ هم "چکونه خلاص شدن از ایدئولوژی تحجر مذهبی فعلی" و هم "طراحی چه نقشه ای برای آیندۀ ایران" هستند و ایدئولوژیک های جزم چه انجمن پادشاهی باشد یا مجاهدین خلق یا چپ و راست و یا حتی هر انسان منفرد تنبلی که از فکر کردن  - و مهمتر تغییر - می هراسد و بسته بندی های فکری دیگران را تکرار می کند؛ باید از محیط های فکری ایرانیان طرد شوند. چون ایدئولوژیک ها – از هرنوع -  نه تنها قاتق نان ما در شکست دادن ایدئولوژی حاکم نمی شوند بلکه خودشان یک قوز بالای قوزی هستند در ترساندن مردم از لیبرال ها.
اما در مورد سؤالی که فرموده اید. اولاً من بپرسش مشخص شما جواب داده ام که بلی و خیر. بلی مردم ایران شایستۀ دموکراسی نخبگانی هستند اما ظرفیت دموکراسی فله ای – هرنفر یک رأی – را بالفعل ندارند. بعبارت دیگر من سؤال شما را اینطور فهمیدم که می گویید: الان به نقطۀ پایان حکومت اسلامی رسیده ایم و می خواهیم حکومت دیگری را طراحی کنیم. و پاسخ من مربوط به در پایان جمهوری اسلامی بود و است. و بدیهی است که ساز و کار معرفی کرده ام باید از طریق مجلس مؤسسان انجام شود. بعبارت روشنتر سؤال شما این را بمن القاء کرد که ما در آستانۀ تعیین یک سیستم سیاسی سکولار هستیم و می خواهیم بدانیم که آیا اگر این سیستم سکولار را با گرته برداری کامل از دموکراسی های پیشرفتۀ غرب – هر نفر یک رأی فله ای – پایه ریزی کنیم از جهت پذیرش و اجرا توسط مردم ایران موفق خواهد بود یا نه. و الا اگر سؤالتان این بود که چگونه ایران می تواند به این "در آستانۀ طراحی یک سیستم سکولار" برسد. پاسخ من هم متناسب با آن می بود. بازهم در تعریفی دقیق تر من معتقدم که ما باید اول خودمان را بمرحلۀ "در آستانۀ طراحی سیستم سکولار" برسانیم و آنگاه پیشنهاد من برای قانون اساسی جدید طراحی "سیستم دموکراتیک نخبگانی" با حداکثر دقت و وسواس است.


حالا که تا اینجا آمدیم بگذارید با اعتراف به عدم صلاحیت خود از نظر علمی و دانشی – فرق دارد با صلاحیت بینشی و فکری – نظرم را - در بیشتر از ده هزار صفحۀ چه در قالب پست یا کامنت در وبلاگم نوشته و بحث کرده ام - را هم بطور تلگرافی بنویسم که ما چگونه می توانیم از سیستم فعلی عبور و به "در آستانۀ طراحی سیستم سکولار قرار گرفتن" برسیم. بعقیدۀ من شورش و انقلاب نه ممکن است و نه مفید. زیرا حکومت انقلابی را نمی توان با انقلاب معکوس سرنگون کرد. حکومت انقلابی و ایدئولوژیک را فقط به دوطریق می توان عوض کرد: یا استحاله از درون و یا تحمیل جنگ از بیرون. خب بدیهی است که برای ما جز راه استحاله از درون هیچ راه دومی وجود ندارد. پس کار تک تک ما فعالان هم مدنی و هم سیاسی فقط می تواند این باشد که گسل ها و گسست های ذاتی موجود در داخل ایدئولوژی را – که بروز و ظهور تکرار شونده اش همیشگی است - تقویت، تعمیق و گسترش بدهیم تا جایی که بدنۀ پایگاه اصلی مذهب سیاسی چه در بین نخبگان(مراجع و روحانیان ارشد) مذهب و چه در بین پیروان و مقلدان تیفوسی این نخبگان را بتراشیم و بتراشیم و بتراشیم تا به افت نزدیک کنیم. وقتی بمرحلۀ حداکثری "پایگاه مشروعیت زدایی" رسیدیم یا دین و مذهب بطور طبیعی می پذیرد و برمی گردد به حجره ها و یا با عدم اقبال حداقل مورد نیاز پایگاه توده ایش حاضر به مصالحه با ما بر سر تقسیم منصفانۀ قدرت می شود. و این همان نقطه ایست که ما باید برسیم و من از آن به "در آستانۀ طراحی سیستم سکولار" نام بردم و نام دیگرش می شود پذیرش تدوین یک قانون اساسی جدید یا اصلاح عمیق و ساختاری قانون اساسی فعلی. اینجاست که نخبگان با رأی آگاه – معرفی شده در طول این کشمکش جهل ساله – مردم برای مجلس مؤسسان انتخاب و آن سیستم منضبط مورد نظر مرا طراحی می کنند. البته مسایل اجتماعی از دانش ریاضی تبعیت نمی کند و بطور طبیعی این یک مسیر دو دو تا چهارتا نیست و من امهات ماجرا را اتود زدم و باید در هر مرحله ای با شرایط پیش آمده بازنویسی شود. غیر از استراکچر اصلی در رسیدن بروز "قانون اساسی جدید" که ثابت است و جز از راه استحالۀ ایدئولوژی و شکست از درون آن هر راه دیگری نشدنی و فاجعه ای مضاعف خواهد بود. و نباید خیلی هم غصه خورد و نا امید شد چون نقشه ای را که عرض کردم سی و هشت سال است انجام شده و پیشروی خیلی خوبی هم کرده و عنقریب است که آخرین رمق ایدئولوژی حاکم هم گرفته شود تا بنقطۀ شکست برسد و ایران به نقطۀ "طراحی قانون اساسی جدید". مؤثرترین مبارزه هم از دیدگاه من نه توسط روشنفکران و نه توسط سیاستمداران و نه هیچ گروه مرجع دیگری انجام نشده؛ بلکه همۀ پیشرفت ما تاکنون از راه ایستادگی مدنی دانسته یا نادانست؛ تودۀ مردم با اولویت تحصیلکرده ها و شهری ها و مدرن ها و جوانان و گل سر سبدشان زنان انجام پذیرفته و تنها وظیفۀ نخبگان دلسوز این است که این ایستادگی مدنی را هرچه بیشتر تشویق و تقویت و پشتیبانی و سازمان یافته تر کنند. این ایستادگی بیشتر شکلی است تا محتوایی و متکی است بر فلسفۀ زیبایی شناسی دنیای مدرن در مقابل ضدیت مذهب شرعی با مظاهر شکلی مدرنیته. حجاب زنان و پوشش جوانان و آوردن هیجان بعرصۀ عمومی سه عنصر اصلی این مبارزه بوده و بیشترین ترس و عقب نشینی را به روحانیان تحمیل کرده تا کنون و تنها از راه همین سه عنصر کلیدی هم است که می توانیم بازهم بیشتر و بیشتر روحانیان را بترسانیم تا هم از شمار روحانیان مدافع حکومت دینی کم شود و هم از پایگاه اجتماعی آنان در بدنۀ حزب الله بازهم بیشتر کاسته شود. بعبارت دیگر کارزارهایی مثل ابتکارهایی که مسیح علی نژاد راه انداخته و می اندازد بهترین و مؤثرترین مبارزات ممکن است برای عقب راندن مذهب از سیاست. البته من خودم هم پروژه ای بسیار فربه تر و مؤثرتر از ابتکارات مسیح طراحی کرده بودم که راه اندازی یک جنبش فلسفی – اجتماعی با محوریت "شادی را آزاد کنیم" بود از وقتی وارد لندن شدم؛ که تا امروز - متأسفانه - موفق به انجامش نشده ام بدلایل مسخره. هر ایرانی سکولار باید ترغیب شود که شادی و هیجان را به عرصۀ عمومی بکشاند و ایدئولوژی ضد زیست مدرن را در تنگنای عقب نشینی قرار بدهد. خوشبختانه وضع منطقه و دنیا هم در وضعیتی است که ایدئولوژی مذهبی خامنه ای هم از بیرون بشدت تحت فشار است و تقریباً شکسته و ما نباید اجازه بدهیم که شکست در بیرون را با محدودیت های اجتماعی و فرهنگی جدید بداخل منتقل و در کوتاه مدت خودش را پیروز نشان دهد. چون در بلند مدت – 5ساله – قادر به ایستادگی نخواهد بود زیرا ایدئولوژی باید در جریان و رونده باشد تا بماند و بمحض ماندن در داخل مرزهای جغرافیایی خاص می میرد.  طولانی شد ببخشید که قلم من هم سخت خوان است و از دوستان هم عذرخواهی می کنم بدلیل لکنتم. ولی واجب است که این را هم بگویم که من بشدت بفهم بالای توده های ایرانی هم معتقدم و هم مصر. لذا با همۀ آنانی که مردم ایران را شایستۀ نظام حکومتی مشارکت جو – معنایی دیگر از دموکراسی – نمی دانند مخالفم و باور ایمانی دارم که مردم ایران شایسته ترین ملت مسلمانی هستند که اینک آمادگی بسیار زیاد و فراوانی دارند که وارد دورۀ تمدن پایدار مدرنیتۀ ایرانی بشوند. و اگر چه در خارج و چه در داخل رفتارهای مردم را نامتعادل و کمتر متمدنانه - بمفهوم غربی – می بینیم اما این ربطی بدرک و فهم مردم – ازجمله ما کاربران بالاترین که گاهی شنیع ترین رفتارها و گفتارها را داریم – ندارد بلکه حاصل از پاشنه در رفتگی جامعۀ ما در چهل سال اخیر است. و هم حکومت حاکم و هم مردم زیسته در این حکومت دچار نوعی عدم قطعیت فلسفی هستند و با تغییر حکومت به حکومتی متعارف و عرفی؛ همۀ مدرنیتۀ بی شکل تحصیل شده از سوی مردم " چه در عناد با حکومت متحجر و نافرمانی از سنت های حتی مفید و چه از راه خودآموزی های قر و قاطی خوب و بد از طریق عصر انفجار اطلاعات جهانی در بستر رها سازی آنان از سوی حکومت مذهبی" پالایش خواهد شد و بسرعت به مدرنیتۀ هنجاری و رفتاری متناسب با جهان پیشرفته نزدیک شده و بدلیل آبدیدگی 150 ساله در ابتلا به همۀ ورژن های دیکتاتوری های فردی و جمعی پایدار هم خواهد شد برای همیشه. چنین باد. یا...هو

سپاه پاسداران بجای ارائۀ سند تنبیه سردار عباسی در شش سال پیش و عذرخواهی؛ ریاکارانه توپ را انداخت توی زمین آن بدبخت!



بالاخره بعد از دو روز از انتشار سخنان حسن عباسی علیه ارتش ایران امروز دو مقام سپاهی نسبت به این اظهارات واکنش نشان دادند. اول سردار رمضان شریف سخنگوی سپاه پاسداران بود که گفته است:
سردار سرتیپ دوم پاسدار رمضان شریف مسئول روابط عمومی کل سپاه اظهار کرد: انتشار ویدئو مربوط به بخشی از سخنان یکی از کارشناسان پیرامون ارتش که در 6 سال قبل و در تیرماه سال 1389 و در جمع دانشجویی ایراد شده است، اقدامی سؤال برانگیز به شمار رفته و به واسطه اهداف تفرقه افکنانه قابل تأمل بوده و می‌تواند مورد پیگرد قرار گیرد. وی افزود: طرح اینگونه مسائل هرگز مورد تأیید سپاه نبوده و هر حرکتی که موجب تضعیف نهادها و ساختارهای نظام مقدس جمهوری اسلامی شود محکوم است

بعد هم سردار جزایری معاون ستاد کل آن را محکوم کرده است:
سردار سرتیپ پاسدار سید مسعود جزایری معاون ستاد کل نیروهای مسلح در واکنش به انتشار ویدئویی سخنان یک کارشناس در فضای مجازی پیرامون ارتش گفت: هر چند این سخنان مربوط به شش سال قبل است اما محتوای آن با اصل وحدت و یکپارچگی نیروهای مسلح متناقض بوده و مغایر با فرامین امام خمینی (ره) و امام خامنه‌ای (مدظله العالی) مبنی بر پرهیز از هرگونه سخن تفرقه افکنانه پیرامون نیروهای مسلح و مدافع کشور است.
1- پرواضح است که حسن عباسی خودش عضو سپاه است و تا کنون این عضویت تکرار شده در بیوگرافی های گوناگون او تکذیب نشده است. راستش وقتی در جریان فیش بازی های اخیر گفتند شریعتمداری مدیر کیهان فقط حقوق سرداریش را از سپاه می گیرد و از کیهان حقوقی نمی گیرد من باندازۀ کافی شوکه شدم که مگر حسین شریعتمداری هم نظامی بوده - کجا - و مهمتر اینکه کی مدارج سردار شدن را طی کرده؛ در حالیکه از سال 72 در کیهان مشغول روزنامه نگاری عملیات روانی شبانه روزی بوده است. اما چون قرار ندارم با غیض و بدبینی و نگاه سیاسی و تهمت های برادران قاچاقچی و از این قبیل اتهامات - بیشتر سیاسی - موضوع را تحلیل کنم. لذا با یک درصد شکّم در عضو سپاه پاسداران بودن حسن عباسی؛ قبول می کنم که او عضو سپاه نیست و نباشد.

2- خب اگر حسن عباسی عضو رسمی سپاه پاسداران  نباشد در کارشناس مورد وثوق و تدریس کنندۀ سپاه بودنش که تردیدی نیست. خب برای حفظ صداقت گزارش تحلیلی ام  مجدداً حرفم را پس می گیرم و قبول می کنم که تردیدی نیست در جمهوری اسلامی تردیدی است خوانده می شود و حسن عباسی کارشناس و مدرس سپاه هم نیست. 

3- اما در اینکه حسن عباسی کارشناس سخنران محافل حزب اللهی و منتسب به مدافعان انقلاب است که دیگر نباید شکی داشت. زیرا همین دنیای مجازی پر است از ویدیوهای صوتی و تصویری سخنرانی های ایشان در مجامع مذهب انقلابی و حزب اللهی. اما لعنت بر شیطان که اوضاع چنان قاراشمیش است که ممکن است همین ادعا هم تکذیب شود. پس من هم قبل از تکذیب از ادعایم صرفنظر می کنم.

4- اما در اینکه هرنوع سخنرانی ایدئولوژیک در چهار گوشۀ کشور زیر نظر تیزبین و محافظ امنیتی و اطلاعاتی سپاه - از جمله همین سخنرانی - قرار دارد که نمی شود کشکی تشکیک کرد. چون اگر چنین باشد توهین بسپاه پاسداران انقلاب است که از جریانات مربوط به محافل انقلابی غافل است و لذا نباید به چنین سپاه بی اطلاعی دل بست و از پاسداری انقلاب آسوده بود. بابا شیطان! باز آمده روبرویم و بروبر نگاهم می کند و می گوید نچ. باشد من از رو رفتم و قبول کردم که سپاه از این قبیل سخنرانی ها بی اطلاع است.

5- اما شیطان رجیم جان این را چه می گویی که مستمعین همین سخنرانی جنجالی حسن عباسی خود سپاهیان و بسیجیان حاضر در جلسه بوده اند. شیطان لب ور می چیند که دلقک کم آوردم با این مدرک حالا بنال منظورت چه است.

6- عرض می کنم خدمت شیطان منصف که پس این چس ناله های دو سردار قبه دار و مسئول سپاهی که اولاً با فرافکنی بی اهمیت کردن موضوع بوقوعش در شش سال پیش و سپس محکومیت آبکی بعد از دو روز گذشته از افشای ویدیو دیگر چیست. مگر نه اینکه آنان از این سخنرانی و از این ویدیو و از این حسن عباسی در همان شش سال پیش خبر داشتند. شیطان می گوید بخدای جلال و جمال که حق باتوست دلقک مسخره.

7- و حرف آخرم را می زنم که ارتش گول نخورد - منظورم بدنه است و نه فرماندهان که بقول حسن عباسی همه جا را آب ببرد آن ها را خواب می برد - بچه ها کمترین وظیفۀ صادق سپاه این باید می بود که اولاً مسئولیت این سخنان را می پذیرفت. ثانیاً سند قابل اعتنا و معتبر نشان می داد که بخاطر همین حرف زشت حسن عباسی را در سال 89 تنبیه کرده است. ثالثاً توضیح می داد که چرا این ویدیوی توهین آمیز را منهدم نکرده است. و رابعاً مثل بشرهای اولیه هم یک عذرخواهی می کرد از پرسنل ارتش. نه اینکه بیاید مثل کر و کور و لال ها خودش را بنادانی بزند و وسط صف "حسن عباسی غلط کرد" فتنه راه بیاندازد. یا...هو

بعد از تحریر:
دیدم امیر حیدری عزیز رییس کانون بازنشستگان نیروهای مسلح دفاع جانانه ای کرده از ارتش در توپیدن به حسن عباسی و موضع قابل قبولی گرفته و خوشحال شدم و از ایشان تشکر می کنم و می گویم امیر همه تان کمی بیشتر سفت باشید آخر اینطور که نمی شود!

تکمیل طنز تلخ: دو حسن در معرض اتهام. حسن روحانی رییس جمهور و حسن عباسی بالاتر از رییس جمهور. همه منتظر ظهور این دو و دفاع از خودشان هستیم. آیا حسن عباسی اینقدر وجودش را دارد که جلو بزند از حسن روحانی و قبل از سخنرانی او در سه شنبه شب - بشرط بتأخیر نیفتادن چندباره - سخنرانی منتسب بخودش در ویدیوی پخش شده را تکذیب کرده و ما را روسفید کند؟ امیدوارم. 

۱۳۹۵ مرداد ۸, جمعه

خوش آمد می گویم به پرزیدنت هیلاری کلینتون. لطفاً همانقدر که مخالف واپسگرایی ترامپ بودید؛ با خامنه ای هم جدی باشید.


1- برنی سندرز می گفت: "اول انسانیت" و جوانان را مدهوش می کرد که چه بهتر از این. دونالدترامپ می گوید "اول امریکا" و طبقۀ متوسط اغلب با گرایش لمپنیسم و شووونیسم دارای نوستالوژی امریکای دهۀ نود قرن گذشتۀ میلادی را مدهوش می کند که راست می گوید باید بزنیم توی دهان خواهر و مادر هرچه ناخالصی برابری خواه قرن بیست و یکمی است و کشورمان را اول و دنیا را پشت سرش تصاحب کنیم. هیلاری کلینتون می گوید "اول وضع موجود" و مردمان بالای 50 سال سن را جذب می کند و عقلای جوان سندرزی و عقلای میانسال ترامپی را بفکر وامی دارد. پس مطمئنم که با تکیه بر فرمول بالا خانم بسیار شایسته و برازنده و سیاستمدار سترگ هیلاری کلینتون عزیز هم 45 امین و هم بعنوان اولین زن، رییس جمهور ایالات متحدۀ امریکا خواهد شد. - مگر اینکه فارسی بلد باشد و وبلاگ من را بخواند و مطمئن از پیروزی چهار ماه آینده را تخت بگیرد بخوابد! -

2- سندرز از گردونه رفته بیرون و خودش هم خوشحال خواهد بود. زیرا "اول انسانیت" او آخرین گزینۀ هیچ برهه ای از تاریخ انسان هم نبوده است تا کنون. تا چه رسد به "اول اولویت بودن". نه اینکه برنی اولین نمونه باشد برای تلاش با چنین هدف و شعار مقدسی. بلکه بسیار آرمانگراها بوده اند که تحت همین آرمان "اول انسانیت" سندرز کوشش کرده و نه تنها آرمان باخته اند که زندگی شان را هم باخته اند. چون خود انسان "اول انسانیت" را بر نمی تابد و فقط اگر در حضیض زیستی گیرافتاده باشد یا سن هیجانی طبیعی اش باشد؛ مدتی کوتاه - تا سوء استفاده از دیگران برای برخاستن از حضیض یا پشت سر گذاشتن سن هیجانی و شاشیدن بزمین سفت واقعیت زندگی - طرفدار تساوی و عدالت حداکثری خواهد بود و دیگر هیچ. پس سندرز آرمانش خوب بود اما راه هایش ویران شده از بس که پا کوفته بشر بر روی خاکی شان بی حاصل. و خوب شد که تصویری از خودش حک کرد و کنار کشید.

3- دونالد ترامپ اما یک خود کرده پشیمان با هوش است که سوار ذهن ترسوها شده و همان ورژنی را تعقیب می کند که آبای بریتانیایی اش در رأی به برگزیت انتخاب کردند در همین دوماه پیش. او می گوید جهانی سازی شکست خورده و باید برگردیم بدوران ارباب رعیتی. او البته بدون اعتراف که ترامپ شدن خودش محصول همان جهانی سازی بوده است شعار می دهد که اول برمی گردیم بداخل مرزهای خودمان و میهن مان را نجات می دهیم و آنگاه دوباره با زور و دانش و ثروت و برتری ذاتی امریکایی مان دمار از روزگار هرچه عرض اندام کننده است در می آوریم. این حرف ترامپ که گفتم در بریتانیا موفق شد حرف خیلی دیگر از ترسوهای یکه خورده از داعش عربستان و حزب الله ایران  بویژه در کشورهای غربیست. اما چون سخنی بی بنیان و مقطعی است موجش فروکش خواهد کرد بزودی و امریکا قطعاً راه بریتانیا را نخواهد رفت. زیرا که بقول هیلاری اگر راه باز آمده در تاریخ اشتباه بود که نمی آمدیم. پس هر آنچه تا کنون اتفاق افتاده سیر خواست غالب خودمان (بشر) بوده و ادامه اش هم لاجرم است و بازگشتی در کار نخواهد بود. 

4- هیلاری اما ادامه می دهد که همینجا که هستیم مگر چه ایرادی دارد که برگردیم. اگر قرار به بازگشت بعقب بود که جلو نمی آمدیم. پس اگر اینجا هستیم خودمان خواسته و آمده ایم و اگر مشکلاتی هم بروز کرده - که کرده و همیشه بوده کم و زیاد - کافی است یکی مثل من ها سفت تر - چشمک می زند به ترزا می نخست وزیر بریتانیا و آنجلا مرکل صدراعظم آلمان - بایستند و مشکلات را برداریم از سر راه جهانی شدن محتوم. و ترامپ را مسخره می کند که فکر می کند بعد از عصر اینترنت می توان از جهانی شدن - جهان جهانی شده - به عقب برگشت و مهمتر اینکه انسان جهانی شده را به جهان برده داری قرن نوزده برگرداند. آقای ترامپ عزیز دیگر در جهان برده داری منسوخ شده و برده های جهان سوم هم اینترنت دارند و سهمشان را طلب می کنند. مشکل فقط مرزهای زمینی و مصنوعی نیست که ببندیم و دیوار بکشیم. مشکل اصلی در مرزهای شکستۀ آگاهی و بهتر خواهی و عدالت طلبی حداقلی است؛ توسط تک تک برده های دیروز. پس هیلاری شعارش را می سازد و حک می کند در عقل امریکایی رأی دهنده در نوامبر 2016: "یا با هم نجات پیدا می کنیم. یا بی هم نابود می شویم". در امریکا همین است و در جهان همین است و در همۀ موارد همین است. تا اینجا با هم آمده ایم زشت و زیبا. از اینجا به بعد هم باهم خواهیم رفت بازهم زشت و زیبا. شرکا اگر زیاد شده اند چاره اش انکارشان نیست. من هیلاری بعنوان اولین رییس جمهور زن تاریخ امریکا رفقایمان را افزایش می دهم بجای کم کردن از شرکا که ناممکن است. خوش آمد می گویم به پرزیدنت هیلاری کلینتون و مطمئنم که او و دو شریک اصلی اش ترزا می بریتانیایی و انجلا مرکل آلمانی دنیایی بسیار منظم تر و دقیق تر در جزییات و مقاوم تر خواهند ساخت برای مردان بی عرضۀ بدون ابتکار و بدون نوآوری عرصۀ سیاست قرن بیست و یکم.

5- ایران هم از مثلث این سه زن بیشتر از هر مثلث مردانه در سال های گذشته بهره خواهد برد. چون حداقل این ترامپ است که بسیار شبیه خامنه ایست تا هیلاری. شهوت و قدرت و واپسگرایی و مردسالاری و متوقف کردن رشد جهان را گفتم در تشبیه و الاّ در سیاست حتماً ترامپ خامنه ای را خواهد خرید با کمترین مبلغ ممکن. این تخصص ترامپ است: "هرکس هرکاری با ملتش می کند بخودشان مربوط است. رفیق امریکا کسی است که بیشترین سودش به امریکا و بیشترین ضررش بکشور خودش برسد." آیا خامنه ای جز این می خواهد! یا...هو

بعد از تحریر:
این یک دلنوشتۀ ارادتمندانه ام به خانم کلینتون است و چون می دانم رییس جمهور بعدی امریکاست از اکنون دارم جا رزرو می کنم در کشورش که دخترانم در راهش هستند. البته که عناصر اصلی تحلیل کلاسیک من را هم دارد جابجا. اما خواستم بگویم که اگر ریز تأثیر انتخاب کلینتون یا ترامپ - یا ترامپش را بخاطر روی ماه شما شکاکان نوشتم و الا خودم مطمئنم که کلینتون رییس جمهور بعد از اوباماست - را می خواهید و نظر حسی من را مهم می دانید باید کمی صبر کنید برای آینده.