۱۳۹۳ تیر ۹, دوشنبه

علی مطهری: پاسخ رهبر در مورد حصر موسوی و کروبی قانع کننده نبود!


1- علی مطهری سفت و سخت گیر داده به پوشش خانم ها و اصولگراترین وزیر کابینۀ حسن روحانی را سؤال پیچ کرده و در نهایت هم سؤالش را برده به صحن علنی و کارت زرد پررنگی داده به رحمانی فضلی. خب بدیهی است که من با این موضع گیری علی مطهری مخالفم و کاشکی ایشان به این نتیجه برسد که تلاش بیهوده و متناقضی است مخالفت با لیبرالیسم اجتماعی و فرهنگی و در عین حال دفاع از لیبرالیسم و تکثر فکری و سیاسی. زیرا کسی که در انتخاب های شخصی آزادی نداشته باشد بطریق اولی در انتخاب آزادی های سیاسی مشارکت نخواهد کرد. البته در همین مورد کار علی مطهری چندتا کاشکی اضافه هم داشتم و دارم. از جمله اینکه کاشکی عکس دختران و زنان را - حتی با چهرۀ محو - در صحن مجلس نشان نداده بود. و کاشکی هنگام نمایش زنان با نمایندگان شوخی سکسی و جنسی نکرده بود که "از دیدن عکس ها بوجد امده اند". ولی با همۀ این ایرادات و اشکالاتی که به مواضع ضد اجتماع مدرن علی مطهری دارم؛ اما در همین مورد هم او را به همۀ اصلاح طلبان و اصولگرایان ترجیح می دهم. چرا؟ برای اینکه علی مطهری خود خودش است و ریاکاری و سیاسی کاری بخرج نمی دهد. چون باور دارم که اگر عناصر بشدت مورد نیاز جامعۀ امروزمان را در صداقت در اعتقاد و صراحت در گفتار و رفتار بدانیم که می دانیم و باید بدانیم؛ علی مطهری هردوی این صفات را بطور کامل دارد و مهمتر از آن اهل گفتگو و دیالوگ هم است.

2- بحث فربه است و بدرازا می کشد اگر بخواهم توضیح واضحات بدهم که چرا داشتن عناصر ثبات در عقیده و صداقت و صراحت در رفتار و گفتار در کنار پذیرش اصل گفتگو و دیالوگ از سوی نخبگان و سیاستمداران و راهبران جامعه تنها خواسته و راه حل دقیق رستگاری جامعه است. لذا فقط به این بسنده کنم که وقتی خودت روشن و دقیق دانستی که چه می خواهی و چرا می خواهی و حاضر شدی عقیده ات را با طرف دومی که او هم عقیده و استدلال مشخص اما متفاوتی دارد به بحث و گفتگو بگذاری نهایتاً چاره ای نمی ماند که باید داوری نهایی عقل غالب - جمعی - عاقلان و نخبگان را بپذیرید و جامعه را از بلاتکلیفی و حیرانی و عقب ماندگی ناشی از آن برهانید. بنابراین مهم نیست که عقیدۀ مطهری ها باطل است یا درست. بلکه مهمتر این است که این عقیده یا عقاید اولاً روشن و شفاف باشند و ثانیاً حاضر باشند در مقابل عقاید متفاوت و مختلف دیگر از مدعای خودشان دفاع بکنند. و مطهری به این اصل دیالوگ معتقد و باورمند است.

3- اما مطهری اقدام دیگری هم کرده در پی آن اقدام حجاب و عفاف و آن هم رفتن به دیدار خامنه ای در قالب فرزندان شهدا و مطرح کردن موضوع حصر موسوی و کروبی و رهنورد در حضور رهبر جمهوری اسلامی بوده است. این سؤال و جواب گرچه خودبخود هم ارزشمند است از جهت دغدغه مند بودن مطهری بعنوان نمایندۀ مردم؛ اما نقطه عطف ماجرا در بیان علنی این پرسش و پاسخ محترمانه و محرمانه در عرصۀ افکار عمومی است. زیرا بسیار از این پرسش و پاسخ ها و بگومگوها در پستوهای حکومت سنتی اتفاق می افتد هر روزه؛ که نه کسی خبردار می شود و نه کسی جرأت و علاقه ای دارد به شفافیت ریسک پذیر طرح آن در ملاء و مراء عام. این نخستین بار است که مطهری سؤالی مستقیم در حوزۀ حقوق مدنی و شهروندی پرسیده است از بالاترین مسئول حکومت اسلامی؛ و پاسخ او را عیناً بجامعه منتقل کرده است. و فراتر از طرح آن در جامعه خودش هم گفته است که از پاسخ آیت الله خامنه ای قانع نشده است. بهتر است عین حرف مطهری را نقل کنم تا دخل و تصرفی نکرده باشم به تحلیل و تفسیر میل شخصی ام:
 من هم درخواست وقت کردم و دو مطلب را گفتم، یک مطلب فرهنگی و دیگر درباره مسئله حصر خانگی. گفتم از نظر من و بسیاری از افراد، ادامه حصر خانگی آقایان موسوی و کروبی به نفع کشور و انقلاب نیست و ضرورتی ندارد. اگر یکی از این دو در این حال از دنیا برود، مسئله به صورت یک غده چرکین برای جمهوری اسلامی باقی می‌ماند. از جناب عالی درخواست می‌کنم که به قوه قضائیه دستور بدهید که این موضوع را تمام کنند. اگر لازم است محاکمه شوند، ‌همراه سایر اطراف ماجرا محاکمه شوند و به قضیه خاتمه داده شود.
ایشان فرمودند: «من قبلا درباره بصیرت صحبت کرده‌ام و این که نباید راه شهدا و راه انقلاب را گم کنیم. جرم اینها بزرگ است و اگر امام(ره) بودند شدیدتر برخورد می‌کردند. اگر اینها محاکمه شوند حکمشان خیلی سنگین خواهد بود و قطعا شما راضی نخواهید بود. ما اکنون به اینها ملاطفت کرده‌ایم.» البته آن جلسه برای گفت و گوی بیشتر مناسب نبود.
 4- قصد ورود به ماهیت پاسخ خامنه ای را ندارم و فقط می خواهم اهمیت کار مطهری را پی بگیرم:

الف- طرح این سؤال از سوی مطهری مهم و شجاعانه بوده است. و برای اولین بار خامنه ای رسماً مسئولیت دستور مستقیم خودش به حصر رهبران جنبش سبز را نیز پذیرفته است.

ب- انتقال این پرسش و پاسخ به افکار عمومی بسیار جسورانه و مبارک بوده است. زیرا نوعی قداست زدایی بازهم بیشتر از ولی فقیه می کند و جسارت در ارتقاء نق زدن های پنهان نخبگان به نقد آشکار را در متن خودش همراه می آورد.

پ- بویژه اینکه مطهری در آخر نقل این اتفاق با اضافه کردن جملۀ "البته آن جلسه برای گفتگوی بیشتر مناسب نبود" صراحتاً می گوید که نه نظر آیت الله خامنه ای را حکم حکومتی فهمیده و نه آن را مستدل و قابل قبول دانسته و نه بدلیل جایگاه رهبر اظهار نظر ایشان را واجب الاطاعه می داند. لذا می گوید اگر زمان و مکان دیگری بود یا فراهم آید می توانیم بحث مستوفا بکنیم و من از پاسخ رهبر قانع نیستم و نشدم.

5- اما یک نکته را قبلاً هم به مطهری تذکر داده ام و الان هم که در پاسخ خامنه ای هم مشهود است بازهم یادآوری می کنم. و آن موضوع تبارسازی و تبار شناسی و ارجاع ابتلائات روز به گفتار و رفتار و کردار بزرگان و مراجع فکری و سیاسی گذشته است. خامنه ای در پاسخ خودش مطهری را پرتاب می کند به زمین و زمان خمینی و می گوید اگر او رهبر بود و این اتفاق می افتاد تصمیم به تنبیه سخت تری می گرفت. در حالیکه این گزاره نه قابل اثبات است و نه قابل رد. بسیار امکان دارد که حرف خامنه ای در مورد تصمیم مشابه خمینی درست باشد و بیشتر از آن امکان دارد که اصولاً اگر خمینی می دید که حکومت اسلامی اش به این قهقراء راه برده کلاً از ادعای حکومت دینی عدول می کرد - ادعای خود من هم این است - حرفم با مطهری این است که حتی تکیۀ جزم و دگم ایشان به آرای پدرشان هم از همین تبار گرایی های فکری است و ایشان هم باید در این دگردیسی مثبت و بنفع جامعۀ شخص "خود علی مطهری اش" لاجرم در استناد به مواضع ایدئولوژیک پدرش محتاط باشد. یا...هو

۱۳۹۳ تیر ۸, یکشنبه

جنگنده های سوخو هدیۀ ایران به مالکی است و نه خرید از روسیه!


1- جنگ اول خلیج فارس که در پی دفع حملۀ عراق به کویت و اشغال آن شروع شد بسیاری از هواپیماهای عراقی که اغلب سوخوهای ساخت شوروی بودند به ایران فرستاده شدند و در پایگاه های نیروی هوایی ایران پناه گرفتند. این هواپیماها که تعداد قابل توجهی هم بودند اما هیچگاه دیگر به عراق برگردانده نشدند چه در زمان تداوم حکومت صدام و چه بعد از سقوط او در حملۀ دوم غربی ها به عراق.  خلبانان نیروی هوایی ایران هم که آموزش دیدۀ غرب و بر روی هواپیماهای امریکایی و غربی بودند شروع کردند به آموزش جهت پریدن و استفاده از این طیاره ها و میگ های جدیدی که ایران از روسیه خریداری کرده بود و می کرد. نمی خواهم داستان این هواپیماها را بگویم و فقط اشاره کردم برای خواننده ای که در جریان سابقۀ موضوع قرار بگیرد.

2- ماجرای گستردگی و قدرت حملۀ داعش که پیش آمد ارتش عراق علاوه برهمۀ مشکلات سازمانی از این هم رنج می برد که نیروی هوایی مؤثری نداشت و بویژه دارای هواپیمای جنگی نبود و خریدهای تسلیحاتی اش در این مورد هنوز در کارخانه های هواپیماسازی غرب در حال ساخت هستند و موعد تحویل آن ها نشده است. در نتیجه مهمترین خواستۀ مالکی از امریکا و غرب پوشش هوایی بود و بهم زدن آرایش داعشی ها از راه بمباران مواضع و خطوط تدارکاتی و منابع تسلیحاتی و غیره اش بود. و در حقیقت هم جنگ بدون نیروی هوایی امری نشدنی است برای ارتش های امروز. اما نه امریکای اوباما و نه سایر شرکای غربی اش قصد ورود مستقیم به جنگ داخلی در عراق نداشتند و لذا درخواست مالکی را فقط در حد هواپیماهای بدون سرنشین قابل اجابت دانستند.

3- در سوی دیگر اما روزهای اول حملات داعش به موصل خبری روی تلکس ها رفت که ایران حاضر شده هواپیماهای عراقی مستقر در ایران را به مالکی برگرداند اما خیلی سریع از روی میز برداشته شد و مقامات تهران هم چنین موضوعی را تأیید نکردند. علت البته معلوم بود زیرا غرب هم بخاطر وجهۀ ضد ایرانش و هم بدلیل همپیمانان سنی منطقه ایش و مهمتر از آن متهم شدن به اجازۀ ترکتازی رسمی دادن بدشمن 30 سالۀ منطقه ایش در عراق؛ حاضر نشد ایران با نام خودش هواپیما یا خلبان بعراق بفرستد.  اینک اما بنظر می رسد که یکی از توافق های مهم انجام گرفته در سفر اخیر جان کری به بغداد؛ رسیدن بهمین فرمول "هواپیما و خلبان ایرانی با نام خرید جنگنده از روسیه" باشد که تقریباً بهترین فرمول بود و مخالف نمی توانست داشته باشد. چون هم ارتش عراق پشتیبانی هوایی نسبی دریافت می کرد و هم جنگنده ها را خرید خودش و متعلق به ارتش عراق معرفی می کرد و هم به جمهوری اسلامی کردیت رسمی همکاری با امریکا و غرب نمی داد.

4- این موضوع را از این جهت مطمئنم که خرید هواپیما مثل نخودچی کشمش یا حتی اتومبیل نیست که مشتری پولش را بردارد برود سراغ کمپانی تولید کننده و چندتا دانه درشتش را از انبار جدا کند. بلکه هواپیما با سفارش مشتری است که تولید می شود و زمانبر است. اینکه سوخوهای تحویل داده شده بعراق هم مال خیلی قدیمی و مربوط به  عهد دقیانوس هستند هم نشان می دهد که این هواپیماها جزو هواپیمای در حال خدمت ارتش روسیه نبوده اند و باید از کشور ثالثی که هنوز این سوخوها را در اسکادران های هوایی خودش استفاده می کند آمده باشند؛ لذا این طیاره ها همان جنگنده های سوخویی است که در سال 70 به ایران آمده اند و اینک با خلبان ایرانی - یا سوری - به عراق برگردانده شده اند. زیرا آموزش خلبانان جدید عراقی هم غربی است - مگر اینکه از خلبانان سابق ارتش صدام استفاده کنند که گمان نمی کنم در سن خلبان اکتیو باشند - و نمی توانند در طرفة العینی هواپیمای سوخوی قدیمی را پرواز عملیاتی بدهند. تحلیل سیاسی و نظامی موضوع مدنظرم نبود و قولش را می دهم برای روزهای بعد و فقط خواستم که این دروغ "همۀ دشمنان باهم توافق کرده اند" را توضیح بدهم. یا...هو

۱۳۹۳ تیر ۶, جمعه

کی روش عامل باخت به بوسنی بود و باید جوابگو باشد! لعنتی کی روش!


1- حرف هایم در تعریف از کی روش و رفتار مدرن و نظام مندش را پس نمی گیرم. اما من که با او عقد اخوت نبسته ام اولاً و مدعی عدم اشتباه هیچ انسانی نیستم ثانیاً؛ چرا باید سکوت کنم در مقابل باختی که اگر چه عوامل میدانی هم داشت اما علت اصلی اش تفکر اشتباه کی روش برای این بازی بویژه بود.

2- حرف اصلی و علت باخت ایران به بوسنی را در حرف دو کلمه ای سوشیج سرمربی بوسنی باید جستجو کرد و یافت آنجائیکه گفت: "ایران برای مساوی آمده بود". این حرف مربی بوسنیایی دقیق ترین تحلیل از علت باخت غیرمنتظرۀ ایران در مقابل بوسنی بود. هر چند که عملکرد ضعیف علیرضا حقیقی دروازه بان و خط دفاع بدون تمرکز ایران هم آتش بیار معرکۀ این ناکامی شد؛ اما علت اصلی باخت به بوسنی بلاتکلیفی ذهنی بازیکنان کی روش شد که دلیل آن هم آشفتگی ذهنی خود سرمربی کی روش بود. به این معنای دقیق که کارلوس کی روش و برعکس دوبازی قبلی در مقابل نیجریه و آرژانتین؛ خودش هم به قطعیت نمی دانست و تصمیم نتوانسته بود بگیرد که در مقابل بوسنی چه می خواهد. 

3- این یک بازی حسی روانی شناخته شده است در مقابل مدیران و شاگردان که چونان طفل دو ساله ای که گول ظاهر آرام و بظاهر سازشکار پدر و مادر پرتنش خود را نمی خورد، و درک می کند که این پدر و مادر دارند فیلم بازی می کنند برای پنهان کردن اختلافات شان در مقابل او؛ شاگردان یک مربی هم گفتار بدون باور قلبی مربیان خود را تشخیص می دهند و آن را باور نمی کنند. کی روش در رختکن قبل از بازی با بوسنی هرچه که به شاگردانش گفته باشد؛ در این نکته تردیدی نیست که او خودش از نظر ذهنی به تصمیم قطعی "خواست برد" در مقابل بوسنی نرسیده بود.

4- کی روش بازی با بوسنی را با همان دوازده بازیکنی شروع کرد که بغیر از چند دقیقه بازی بی ثمر و تعویض باری بهر جهت علیرضا جهانبخش تنها بازیکنان بکار گرفته اش از جمع 23 نفرۀ تیم ملی ایران بود. ایران تنها تیم جام جهانی 2014 هم شد که از ده بازیکنش حتی یک دقیقه هم استفاده نکرد. و گویی فقط با 13 بایکن به بازی ها آمده بود. حالا دیگر تقریباً مطمئنم که کارلوس کی روش تا قبل از فرستادن تیم بمصاف بوسنی هیچ ذهنیت متمرکزی برای فقط پیروزی نساخته بوده است در بچه های خودش؛ مثل همان ذهنیتی که برای دفاع در مقابل نیجریه و آرژانتین ساخته بود. حتی اگر قسم حضرت عباس هم خورده باشد جلو بازیکنان که پیروزی می خواهد؛ بازهم با دم خروس عدم تعویض حتی یک بازیکن از تیم سراسر دفاعی اش در مقابل بوسنی ترس خودش از باخت را به بچه ها القاء عملی کرده بود.

5- شواهد و قراین زیاد است در دو عیب بزرگ کی روش که در بازی آخر نمایان شد و بنظرم حالا دیگر خیلی نباید به ماندن کی روش دل بست و اصرار کرد:

الف- کی روش ذهنی فراتر از منطقی بودنِ مدرن؛ منظم و منطقی و ریاضی دارد و این در فوتبال که بخشی از آن بازی و هیجان و احساس است خیلی و همیشه جواب نمی دهد. کی روش همه چیز را با خط کش اندازه می گیرد و گاهی تا دیسیپلین خشک و ویرانگر فوتبال مکانیکی کمونیست های سابق هم افراط می کند و خلاقیت بازیکنان را در چهارچوب های تاکتیکی قربانی می کند.

ب- حُسن کیروش در مورد عدم تحمل بازیکن سالاری که تا دیروز خودم هم مدعی اش بودم و تبلیغ می کردم؛ اینک و تا این حد افراط در انضباط آهنین آن را نفی می کنم و داوری ام را اصلاح می کنم که این صفت کیروش ناشی از ضعف های او هم بوده است و خودخواهی بیش از اندازۀ یک سرمربی ایده آل. البته کیروش در سابقه اش هم داشت این ضعف را چه هنگام ناکامی اش در رئال مادرید و چه اختلافاتش با کریستیانو رونالدو در جام جهانی 2010 افریقای جنوبی با تیم ملی پرتقال. اما من آنرا مشکلش با کهکشانیها فهمیده بودم و نه با بازیکنان درجه دو ایرانی. در حالی که این مشکل کیروش با هر کسی است که نامی جلوتر از او بخواهد داشته باشد در ذهن جامعۀ هدف.

6- این که بهانه آورده می شود که بدن بچه ها تخلیه کرده بود و بعد از گل بوسنی دچار فروپاشی روانی شده اند و از این قبیل؛ قابل قبول مستند نیست. زیرا همانطور که گفتم ایران هر سه بازیش را با 13 بازیکن انجام داد و در طول بازی ها نه مصدوم داد و نه حتی یک بازیکن از ایران دچار کشیدگی عضلانی مقطعی در داخل زمین شد. این نشان می دهد که کار بدنسازی کیروش و دستیارانش بدون نقص بوده و بچه ها کمترین مشکل بدنی نداشته اند. و وقتی بازیکن مشکل بدنی نداشته باشد بطریق اولا مشکل ذهنی هم نخواهد داشت؛ و حاضر و قادر به پیاده کردن هر تاکتیکی خواهد بود که سرمربی تشخیص و تجویز بکند. پس کی روش مقصر اصلی باخت ایران به بوسنی بود و آنچه که در زمین دیده شد همۀ بضاعت بچه ها در حالت فوتبال نرمال خودشان نبود. خداحافظ کیروش عزیز! یا...هو

۱۳۹۳ تیر ۴, چهارشنبه

سکس راحت و حلال عامل مهم محبوبیت و جذب جوانان به داعش!


1- مدتی است که من هم مثل دیوید کامرون نخست وزیر انگلیس به این می اندیشم که چرا تعداد قابل توجهی از جوانان مسلمان جوامع غربی جذب تندروترین گروه های اسلامگرای منطقۀ خاورمیانه می شوند و بنفع آنان به جنگ با دولت های مستقر و گروه های اسلامی دیگر می پردازند. منتها آقای کامرون از منظر امنیت بریتانیا و غرب نگران است در هنگام بازگشت این جوانان به اروپا؛ و من از جنبۀ روانشناختی این جوانان دغدغه مندم که چرا جوان درس خوانده و بزرگ شده در جامعۀ باز چنین مشتاق و جانفشان است برای جامعۀ بسته. زیرا اغلب می بینم که خانواده های این جوانان در انگلیس اگر چه مسلمان و مؤمن هم باشند اما کمترین گرایشات رادیکال - مثل آنچه که در فرزندان شان بروز و ظهور می یابد - را ندارند و همه بدون استثناء خواهان بازگشت فرزندان شان به زندگی سالم در جامعۀ غربی هستند. بنابراین ما باید یک علت و انگیزۀ مادی یا معنوی فراتر از باورها و آموزش های خانوادگی این جوانان را مورد تعقیب و پژوهش قرار بدهیم.

2- همۀ گزینه های گفته شده برای جذب این جوانان از سوی گروه های رادیکال اسلامی مثل تشجیع آنان از سوی مفتی ها و امام جماعت های محلی در مساجد و یا دیدن نابرابری های زیستی و اجتماعی کشورهای غربی با کشورهای موطن اجدادی خود و ... را مورد داوری میدانی قرار دادم. اما هیچکدام از دلایل برشمرده شده از سوی اندیشمندان و سیاستمداران را که دو نمونۀ مهمش را ذکر کردم قانع کننده و علت اصلی نیافتم. زیرا اگر اینان مشکل با کشورهای غربی بضرر کشورهای اسلامی داشته باشند طبیعتاً مشکل شان با سهم مدرنیته و پیشرفت مادی باید باشد و نه بازگرداندن مردمان هموطنان سابقشان به قرون وسطای مذهبی؛ و اگر ملاهای مساجد چنین دم مسیحایی داشته باشند که فراتر از اسلام خانواده آنان را تهییج و تشویق به جهاد کرده باشند باید خانواده ها حساس شده و تغییر باورهای فرزندان شان را دیده باشند و مراقبت بیشتری را متوجه این تغییرات کرده باشند. در حالیکه چنین نبوده و اغلب این نوجوانان در یک غافلگیری "رفتار طبیعی در خانه" تصمیم به رفتن بسوی گروه های جهادی گرفته و بلافاصله عملیاتی کرده اند. تأکید بکنم که منظورم این نیست که این عوامل مؤثر نبوده اند و یا حتی یک مورد هم پیدا نمی شود که از چنین راهی به سلفی ها پیوسته باشد بلکه منظورم پیدا کردن علت غالب است و اینکه "فریب ملا" یا "چپاول غرب" توضیح دهنده ای موجه برای رفتار این جوانان نیست.

3- حالا با یک مقدمه که ممکن است برای ایرانیان زندگی نکرده در جوامع غربی تازگی داشته باشد ادامه می دهم: برعکس آنچه که در افواه شایع است و بویژه سنتگرایان اسلامی ضد غرب آن را جار می زنند؛ دستیابی سهل و آسان به سکس در جوامع غربی نه تنها ممکن نیست بلکه بسیار بسیار سخت تر از جوامعی - حتی - مثل ایران است برای جوانان. بویژه اینکه این جوانان علاوه بر محدودیت های قانونی بشدت سختگیرانه در حمایت از فردیت زنان غربی در جامعه؛ از محدودیت های شدید خانواده های مسلمان خویش نیز برخوردارند برای ارضای تمایلات غریزی و جنسی خود. که اتفاقاً در جامعۀ باز غربی بسیار هم تحریک پذیر و تحریک شده است، بعلت پوشش و رفتار یلۀ دختران و زنان جوان در مجامع عمومی و کوچه و خیابان. بعبارت دیگر در غرب اگر چه مانعی برای "سکس موافقت شده از سوی طرفین" وجود ندارد اما در برابر "چگونگی ارتباط و رسیدن به توافق با شریک جنسی" موانع بسیار سفت و سخت قانونی با مجازات های سنگین وجود دارد. بازهم ساده تر اگر بگویم مرد جوان در غرب اگر حتی کمترین محدودیت خانوادگی و مذهبی و سنتی و عرفی نداشته باشد برای برقراری ارتباط عاطفی و جنسی با دختران و زنان بازهم با ده ها مشکل "حمایت قانون از زنان" مواجه است و قادر به یافتن زوج و جفت نیست عین واقعیت را گفته ام.

4- می دانیم یا حداقل مطالعات ناقص من اینرا می گوید که در صدر اسلام و غزوه های حضرت محمد و همینطور جنگ های سایر خلفای اسلامی موضع زن و سکس یکی از عناصر بسیار مهم و تعیین کننده بوده است. چه در ترغیب و تشویق مردان برای رفتن به جنگ و جنگیدن در قبل از شروع؛ و چه پاداش های سکس حلال و مجانی گرفتن در پایان نبرد پیروز. گروه های سلفی مثل داعش که عرب زبان هم هستند و اسلام ناب را از سرچشمه نوشیده اند بدون اینکه تاریخ را تحریف کنند و مثل آخوندهای شیعه مدعی شوند که محمد که پیدا شد همه دست از دین و ایمان و باور و زن و فرزند و مال و منال و بت و الله و کعبه و معبد برداشتند و عاشق صددل جمال محمد شدند و گفتند اشهد ان محمداً رسول الله؛ اعراب خوب می دانند که محمد امین حجاز را با شمشیر مردانی بتصرف درآورد که پول یهودیان مدینه را هزینه می کردند و سکس و زن حلال به اسارت گرفته از دشمن را پاداش پیروزی های خویش بدست می آوردند؛ لذا داعشی های مسلمان ناب بطور دقیق همان روش اصیل گسترش اسلام بعنوان یک دین را سرلوحۀ جنگ های جدید خود قرار داده اند و با پول نفت شیوخ عرب جوانان را به سکس حلال و مجانی می فریبند.

5- این برداشت من را که یکی از اصلی ترین علل محبوبیت داعش در بین جوانان را موضوع سکس حلال تشکیل می دهد؛ گزاره های دانش های جدید بشر هم تأیید می کنند که با صرف تکیه بر عنصر معنوی بدون امکان نقد شدن مادی آن در کوتاه مدت نمی توان انگیزۀ کافی برای ایثار و فداکاری ساخت و از آن بهره برد. البته ممکن است که یک خطیب یا یک روضه خوان دینی جوانی را در مجلسی حماسی بخلسۀ معنوی ببرد و تحت تأثیر شدید قرار بدهد. اما اینکه این حس تداوم بیابد و از احساس جوان در مسجد به مغز او در خانه و خیابان و دانشگاه هم منتقل شود و به تصمیم گیری او سرایت کند و مستقر هم بشود؛ بسیار بعید است. مگر زمانی که مابه ازایی مادی بعنوان پاداش این شورش و خیزش معنوی در ذهن جوان، به او هدیه شود. و چه هدیه ای مهمتر و زیباتر و فریبنده تر از سکس حلال. آن هم برای جوانانی که در جوامع خودشان - چه از جهت فقر مادی و چه بلحاظ ممنوعیت های مذهبی و عرفی و خانوادگی و چه بدلیل قوانین سختگیرانه در زمینه های دستیابی به سکس از سوی جامعۀ میزبان - از سکس هم راحت و هم حلال بشدت محرومند. و شما گمان نکنید که این جهاد نکاح و تبلیغات این چنینی فقط دافعه دارد و جاذبه ندارد. زیرا دافعه اش بما پیرمردان از کار افتاده برمی گردد و کمی هم اخلاقی مدرن؛ و جاذبه اش برای جوانانی است که حتی اگر آن را هنجار خوبی هم ندانند بدلیل قدرت و لذت غریزۀ جنسی عملاً به آن تمایل دارند. یا...هو

۱۳۹۳ تیر ۲, دوشنبه

ایران آزاد نشود جهان ویران می شود 3: حمام خون در عراق پشت قبالۀ مراجع شیعه!

File:Sphere before Sept 11.jpg
http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/f/f7/KoenigSphereJuly2007.JPG
این کره فلزی زیبا ساخته هنرمند آلمانی، فریتز کوئینگ است. این مجسه مدرن در محوطه مرکز تجارت جهانی نیویورک نصب شده بود که در حملات یازدهم سپتامبر مدفون شد. بعد‌ها از زیر آوار بیرون کشیده شد ولی دیگر این جلا را نداشت. به معنای واقعی کلمه "داغان" بود. جهانی ویران. 
یقینا تصاویری از وضعیت فعلی این کره (جهان نمادین) بعد از حملات را پیدا می‌کنید. [ادوارد آلبی دوم]

1- مشکل نوشتن در اینترنت و وبلاگ این است که نویسنده ثابت و خواننده متغیر است. لذا خواننده انتظار دارد که نویسنده تحلیل های بروز بنویسد از وقایع روز و نویسنده بالا می اورد از تکرار خودش و هر آنچه بارها و بارها و در گذشته نوشته است برای موضوع جدید. یکی از این بسیار سخت ها برای من نوشتن راجع به گروه های تکفیری و رادیکال اسلامی و چرایی تشکیل و رشد آن ها و بالاخره سرانجام آن هاست. زیرا از 5 اسفند سال 88 خورشیدی که به بهانۀ جنگ صعده در یمن بین سعودی ها و شیعه های الحوثی فشردۀ فلسفۀ حاکم بر تروریسم و رادیکالیسم اسلامی در جهان را نوشته ام و هنوز هم یک سر سوزن در درستی اش نه شک دارم و نه وقایع جدید خارج از چهارچوب معرفی کرده ام اتفاق افتاده است؛ بغیر از تکثر نام ها از القاعده و جند الله و ... به ده ها گروه دیگر و اخیراً بوکوحرام در نیجریه و اینک داعش در عراق. پس یکبار دیگر آن مطلب نوشته شده ام - فقط یکماه گذشته از شروع وبلاگ نویسی ام - را کپی پیست می کنم برایتان تا جدیدها مطالعه کنند و قدیمی ها تجدید خاطره بکنند و خودم هم خلاص بشوم از وسوسۀ درخواست شما که آینده چه می شود. ضمن اینکه این مطلب را چند بار هم در (جنگ کثیف) و  (القاعده و...) و (ایران آزاد نشود/دنیا نابود می شود) بازنشر کرده ام. نتیجه گیری فعلی ام این است که جنگ کثیف مذهبی تشدید خواهد شد و اگر سیاستمداران ایران عاقلانه رفتار نکنند حمامی از خون و ویرانی نتیجۀ این مادر جنگ ها در عراق خواهد شد؛ و محتمل بشار اسد هم قربانی مالکی شده و سقوط خواهد کرد. عراق قطعاً راه حل سیاسی و عقب نشینی از حکومت شیعی دارد و نه راه حل مالکی و فتوای مکارم شیرازی و مزخرف گویی خامنه ای! لذا بر مراجع شیعه و مفتی های سنی که درد دین دارند و مردم واجب قطعی است که باید اجماع کنند و دخالت مستقیم شریعت در سیاست را در کل بلاد اسلامی - از جمله ایران - حرام اعلان کنند.

متن:

1- نفرت منجر به نزاع وجنگ وخونریزی دربین مذاهب منشعب از یک دین حتی فجیع تر است از همین ستیز ونبرد بین دودین مختلف.- بروایت مطلق تاریخ والبته به تأیید منطق نیز- پس جنگ شیعه وسنی که برسربدترین جرایم وگناهان دینی یعنی تحریف وبدعت است نباید دربگیرد ولی اگر شروع شود -که شده است-جزبه غلبۀ یکی بردیگری یا عقب نشینی شیعه بمواضع قیل ازانقلاب اسلامی متوقف نخواهد شد.

2- ایران تنها کشوری است که حکومت مذهبی تشکیل داده وبخودش لقب "ام القرای" اسلامی داده است. وایران نه عرب زبان است ونه سرزمین وحی است ونه حتی ایرانیان بی واسطه وتوسط تبلیغ یاغزوۀ خود حضرت رسول گرامی اسلام(ص) مسلمان شده اند.

3- ایران تنها کشوری در بین مسلمانان است که اکثریت مطلق شیعی دارد. وشیعه تنها مذهب عمده ای دربین مسلمانان است که اقلیت مطلق است.پس ایران چه به لحاظ نسبتش با صدراسلام وچه به سبب دراقلیت بودن مذهبش صلاحیت ادعای رهبری جهان اسلام را ندارد.
4- عربستان سعودی سرزمین وحی وزادگاه وخاستگاه حضرت محمد(ص) پیامبر مسلمانان ودین حنیف است وبدیهی است که لقب "ام القرای اسلام" ورهبری جهان اسلام را فقط وفقط حق اعراب اهل سنت بریاست خودش بداند وهر ادعای"کشور ومذهب دیگری"را تقابل با هویت کشور، ملت وتاریخش تلقی کرده وهمۀ توان مادی ومعنوی خودش را بکاربگیرد تا آب رفته رابجوی بازگرداند.
5- عربستان سعودی کشوری با عقبۀ مستقل تاریخی ضعیفی است و"حضرت محمد" پررنگ ترین وشاخص ترین نماد "هویت" تاریخیش است. وبطور بدیهی حاضروراضی به مصادرۀ تنها هویتش "محمدامین" توسط شیعیان فارس ومجوس و...- به فتوای عالمان مذهب وهابی- زندیق نباشد.
6- بنابراین؛ جنگ هویت متوقف نخواهد شد مگراینکه: یا باید ایران از ادعای اسلامی بودن حکومت خود دست بشوید- ترتیبش مهم نیست، بهرطریق- یا سنی های وهابی باید بتوانند در یکی از کشورهای عمده اسلامی مثل پاکستان، افغانستان و...حکومت اسلامی قائم به"مذهب وهابی" تشکیل بدهند. وبا اتکاء به آن حکومت"مدل ناب خلافت اولیه"هویت بسرقت رفته شان از طرف حکومت شیعی ایران را بازپس یگیرند. ومهمتراینکه توده های عرب را ازگرایش به رادیکالیسم ایران بازدارند. 
7- هروقت حکومت در ایران بسوی عرفی شدن رفته روابط با اعراب هم بسرعت بهبود یافته وهرزمان شعارهای رژیم ایران مذهبی ورادیکال شده؛ بلافاصله اعراب را نگران وآشفته کرده است. فارغ از تحریکات عملی شیعیان ازسوی حکومت ایران حتی.

8- یک مثال نزدیک برای نشان دادن قدرت وارادۀ سازش ناپذیر سنی ها درمنطقه این که: جورج بوش رییس حمهورسابق آمریکا وهمکاران امریکایی وعراقی اش موفق نشدند درعراق امنیت حداقلی برقرار کنند تا هنگامی که حرف وایدۀ "یک نفر یک رأی" را پس گرفتند وحاضرشدند سهم تعیین کنندۀ اهل سنت عراق درقدرت سیاسی کشورشان را برسمیت بشناسند. وهمین امروز هم آمدن علاوی سکولارجزبه همین تمهید درست ممکن نشده است والا عربستان اجازه نمی دهد دولت جدید شکل بگیرد.
9- تروریسم القاعده، تفکرطالبانی، دعوا برسر نام ها ومالکیتهای ارضی مثل خلیج فارس وخلیج عربی، تنب ها وابوموسی، اروندرود وشط العرب- وحتی مصادرۀ نام شخصیت های ایرانی وهر آنچه می تواند تحت عنوان کلی "مصادرۀ هویت ها"خلاصه شود راه حلی ندارد؛ غیراز اینکه ایران باید ازادعای " تنها حکومت رسمی بنام "محمدامین" عرب" دست بردارد. 
چون که هم پول زیاد است نزد عرب های عربستان وهم "طالب" دربین مسلمان های کشورهای محروم وعقب مانده. حتی اگر ورود رسمی حکومت عربستان به این جنگ آشکارراندیده بگیریم بازهم می نوانیم مطمئن باشیم که شیوخ مؤمن وبسیارپولدارعرب همۀ هزینه های شاخه های مختلف بنیادگرایان منسوب به القاعده ودیگرگروه ها ازجمله جندالله بلوچستان ایران را تأمین می کنند. - البته خوددولت عربستان چنین احتیاطی را ندارد وچه دربعد رسانه ای وسیاسی وچه دربعد سازماندهی وپشتیبانی های تدارکاتی تلاشی برای مخفی کاری نمی کند-

پای نوشت:
این یک تیتر نویسی از یک تاریخ سی ساله است؛ و برای پرکردن همۀ صفحات سفید نوشته هایش مجالی نیست.
اینکه چرا القاعده بجای تهران در نیویورک ولندن می جنگد هم به این دلیل بدیهی است که وهابیون غرب را مقصر ایران امروز می دانند. ایران نام اسلام دارد وتوده های عرب قادربه هضم رویارویی مستقیم با مسلمانان نیستند وشهرت وهویت ایران با مبارزه با" امریکا" فریبا شده است.

پی نوشت جدید یکم تیرماه 1393: جنگ در بین فرق مذهبی در داخل یک قلمرو جدیدترین هدیه و ترفند سیاست های غرب و حماقت های رهبران ایران است که موجه شده و دیگر احساس مسلمانی را نمی خراشد چون حالا بحث سروری های داخلی است. اما بمحض اینکه ایران دست از هزمون شیعه بردارد رهبران سنی هم شروع به مهار رادیکال های سلفی می کنند. کمی طول خواهد کشید دوباره به صلح برگشتن زیرا خون ها و جان های زیادی هدر رفته و کینه های جدیدی انباشته شده است. اما هر روز که دیر شود آن بازگشت بهمزیستی انسانی در خاورمیانه هم به دوردست تاریخ پرتاب خواهد شد.

۱۳۹۳ خرداد ۳۱, شنبه

آرژانتین+داور+مسی؛ 90 دقیقه در تحسین یوزهای ایرانی! چرا دنیا بما تعظیم کرد؟



1- داور در بدترین تصمیم پنالتی ما را نگرفت. دروازه بان آرژانتین در بهترین تاریخ فوتبالی خود چهار موقعیت عالی ما را مهار کرد. و مسی در نا امیدترین عمر تاریخی خود یک ضربۀ استثنایی زد. تا دنیای فوتبال به نام ایران و ایرانی تعظیم کند. چرا؟
چون برای اولین بار یک انسان کاردان و مدرن بنام کارلوس کیروش مدیریت چند جوان ایرانی را بعهده داشت".
2- دارم زیبایی های این نمایش باشکوه بچه ها را مزه مزه می کنم و فعلاً زبانم گرفته از شادی و غرور تا بتوانم حرف دلم را بزنم. فقط به حاکمان نالایق کشورم می گویم که اگر صدتا مدیر چون کیروش پرتغالی (بخوان ایرانی تر از هر ایرانی) مدیریت بخش های مختلف کشورم ایران را بعهده داشتند تا کجا بال گشوده بودیم/می گشودیم ما در همۀ زمینه ها. و دریغ!

3- البته که تمام سلولهایم سرشار از غرور ایرانی است: بچه ها متشکریم.

بعد از یک کم حالم بهتر شد از هیجان مثبت:
کارلوس کیروش تنها مربی خارجی به ایران آمده در سطح ملی است که هنگام حرف زدن از تیم ملی ایران جز از ضمیر "ما" از هیچ کلمه ای مثل بچه ها یا تیم ایران و صفات مشابه استفاده نمی کند. او خودش را جزیی از یک تیم می داند که تشکیل شده از خودش و همۀ دیگران همکار و شاگردانش! این تفاوت ایجاد می کند. بهمین سادگی!

نه در پایان تیرماه؛ نه تمدید ششماه: توافق اتمی ایران وغرب در تابستان اما حتمی است!


1- فهمم از مذاکرات جاری هسته ای بین جمهوری اسلامی و غرب این است که توافق نهایی بین این دو متخاصم همیشگی قطعی است. منتها بعید است در همان مدت تعیین شدۀ قبلی تا آخر تیرماه انجام شود و بازهم بعید است که به شش ماه بعدی موکول شود. بنظرم توافق مزبور نه در مدت یکماه بعد که در مدت سه ماه تابستان - تا پایان شهریور و قبل از بازنشستگی اشتون بریتانیایی و برنز امریکایی - بوقوع خواهد پیوست. اینکه چرا مطمئنم که توافق نهایی قطعی است قبلاً هم گفته ام و تحلیلگران زیادی بر این موضوع اتفاق نظر دارند. اینک اما بمهمترین دلایل جدید اشاره می کنم:

الف- ایران علاوه بر اینکه نیاز شدید اقتصادی به برداشته شدن تحریم ها دارد؛ پل های پشت سر برگشتش را هم همه را خراب کرده است. زیرا همۀ دارایی های اتمی غنی شده اش را نابود کرده و ثانیاً همۀ دروازه های ممنوعه را باز کرده و محتویات 20 ساله را بغرب نشان داده و ثالثاً بازگشتش بمعنای "پس ما داریم می رویم بمب بسازیم" تعبیر خواهد شد و الا بازگشت بگذشتۀ معنای دیگری نمی تواند داشته باشد. و جار زدن دوباره بمب می خواهیم اسم رمز حملۀ نظامی غرب به ایران خواهد بود که ظاهراً ایران نمی خواهد.

ب- امریکا هم بعنوان اصلی ترین طرف غربی تصمیم گیرنده انگیزه زیاد دارد برای امضای توافق نهایی. یک بحث خود شخص اوباماست که می خواهد با حل بزرگترین چالش سیاست خارجی امریکا در 20 سال گذشته نمرۀ ماندگاری خودش در تاریخ و ذهن امریکایی را تضمین کند. مورد دوم مربوط به حزب دموکرات است و انتخابات آیندۀ ریاست جمهوری امریکا و اگر این توافق صورت بگیرد برگ برندۀ مهمی خواهد بود در دست نامزد دموکرات ها. مورد سوم اما مربوط است به اینکه همانقدر که نمی توان با آدم های دعوایی دعوا نکرد نمی شود هم با آدم های موقر دعوا کرد. بعبارت دیگر دولت روحانی بجد نشان داده که اهل دعوا نیست و می خواهد بهر زحمت و تحملی است با دشمن دیروز آشتی کند. و سخت است در این جو بازگشتن به ادبیات جنگ سرد دورۀ ماقبل روحانی در ایران.

پ- آنچه که گفتم اختصاصی دولت های دو طرف بود ضمن اینکه بسیاری از حوادث جهانی و منطقه ای و محلی هم در حوزۀ منافع دو طرف قرار دارد که توافق کردن بین ایران و غرب را بجلو هول می دهد. مثل سخت بودن پایدار نگه داشتن چهارچوب تنگ تحریم های غرب علیه کشوری که مثل بچۀ آدم سرمیز مذاکره است. یا تحولات مربوط به سوریه و بویژه عراق که خواه ناخواه امریکا را نیازمند ایران می کند برای راضی کردن مالکی جهت یا کناره گیری از قدرت و یا تعدیل سیاست های فرقه گرایانه اش بضرر اقلیت سنی و بتفاهم رسیدن با آن ها و کردها. خب بحث انرژی اروپا و مشکلات اوکراین و روسیه و این قبیل را هم اضافه کنیم بهتر مشخص می شود که بازگشت به شرایط یک سال پیش محال قطعی است از سوی هردوطرف. و الا گمان مبریم که نسل چرچیل در بریتانیا ورافتاده و کامرون و هیگ از روی ساده لوحی است که بسرعت دنبال گشودن سفارتخانه شان در ایران در میان استقبال طرف مقابل شان هستند.

ت- و بالاخره حرف های طرفین در پایان مذاکرات اخیراً تمام شده در وین هم مزید است بر اینکه توافق نهایی انجام خواهد شد. چه آنجائیکه ایران حاضر شده بسیاری از خواسته های قبلی اش در تعداد سنتریفیوژها و نوع پیشرفته تر آن ها کوتاه بیاید. به این نشانی مستند که ظریف با تأکید بر حق مردم بودن اصل غنی سازی اورانیوم در ایران که کسی حق مذاکره در بارۀ آنرا ندارد. اما گفته است که تعداد سانتریفیوژ و نوع و مقدار غنی سازی اورانیوم دست مذاکره کنندگان است و قابل چانه زنی و جرح و تعدیل که داریم کار می کنیم. عین حرف ظریف چنین است:
ظریف گفت: سانتریفیوژها برای خودمان است و درباره تعدادشان خودمان توافق می‌کنیم و برای یک بازه زمانی فعالیت آنها صحبت می‌کنیم که به تفاهم‌هایی برسیم اما برنامه غنی‌سازی متعلق به مردم است و درباره چیزهایی که به مردم کشورمان تعلق دارد گفت‌وگو نمی‌کنیم. 
ث- لحن طرفین نیز بسیار مهم است که هر دو طرف - بویژه طرف ایرانی - مطلقاً وارد ادبیات چالشی نمی شود و حتی درجاییکه غرب به تعهدات توافق ژنو عمل نکرده - مثل واریز پول های آزاده شده بدون دردسر و آسان سازی خریدهای مجاز ایران - بازهم ظریف از کلمۀ اکراه و کندی استفاده می کند و حتی گلایۀ رسمی نمی کند. و در مقابل طرف غربی هم نسبت به درخواست های ظریف برای تصمیمگیری های سخت امریکا و غرب برنمی آشوبد و به حداقل پاسخ دیپلماتیک بسنده می کند.

ج- بنظر من اما جمهوری اسلامی بازهم کوتاه تر خواهد آمد و پارانتزهای خالی پرخواهند شد در متن توافق شروع به نگارش شده (فعلاً در حد تیتر)؛ و اگر غرب قبول کند، ایران حاضر خواهد شد بغیر از متن توافق نهایی و علنی برخی جزییات حساسیت برانگیز در افکار عمومی داخل ایران را نیز در حاشیه و بصورت محرمانه بپذیرد. مثل مقدار اورانیوم قابل انبار در ایران یا فراتر از غنی سازی پایلوت نرفتن در سال های اولیۀ بعد از توافق تا گسترش روابط با غرب و عادی سازی حکومت در ایران برای بدست آوردن اعتماد کامل غرب و از این قبیل. این را به این دلیل هم می گویم که ایران در عین شلختگی سنتی حاکمیتش سیاستی بسیار بسته و استبدادی دارد و حاضر نیست همۀ آن چیزهایی که بین دولت ها مطرح می شود به اطلاع ملت هایشان هم برسد. یک نمونۀ بارزش اینکه:

ح- ایران مخفیانه بدنبال سلاح هسته ای رفته است و غرب آشکارا به تحریم اقتصادی ایران دست زده است. حالا ایران بهردلیل - از اجبار ایدئولوژیستها تا عقلانیت رئالیست ها - بطور جد استراتژیش را عوض کرده و در دکترین جدیدش اتمی شدن سامانۀ جنگی اش را کنار گذاشته. اما الان هم که تصمیمش جدی است حاضر نیست حتی در جلسات محرمانه و مذاکراتی اعتراف کند که: "بلی ما به این دلایل در مقطعی دنبال سلاح رفتیم و حالا نمی خواهیم آن دکترین را تعقیب کنیم". اما اصرار دارد که تحریم های غرب را غیرقانونی و ظالمانه تبلیغ کند بدون اینکه بعمل غیرقانونی خویش اشاره بکند. حتی چنان روداری می کند که از غرب انتظار دارد نشانه های عملی و لو رفته - مثل چاشنی های انفجاری - را هم کش ندهد و بسرعت تمام شده اعلان کند. بعبارت دیگر جمهوری اسلامی می خواهد در افکار عمومی پیروان اش اینطور نمایش بدهد که این همه دشمنی غرب با ایران به یک سوء تفاهم برمی گردد که ادبیات احمدی نژاد ایجاد کننده اش بود و روحانی در حال زدودن این ادبیات است. و الا ما در راهبرد و استراتژی کمترین تغییری را نداده ایم و غرب هم توضیح ما را قبول کرده است و در حال تفاهمیم. و این دروغ سرچشمۀ همۀ فرافکنی های وزیر خارجه ظریف هم است که می گوید "غرب زیاده خواهی می کند"! چون حداقل از شخص باراک اوباما بهانه گیری بسیار بسیار بعید است و اتفاقاً او بدنبال بهانه ایست که با ملت های دیگر آشتی کند. یا...هو