۱۳۹۱ آذر ۲۰, دوشنبه

سکوت اپوزیسیون اصلاح طلب در برابر نوار"شکار مهدی" نیک آهنگ: عرق شرم یا داغ ننگ!

Abraham Lincoln 


1- روز یکشنبه رفتم سراغ پایگاه رسمی کارتون های نیک آهنگ در روز آنلاین تا واکنش این سایت مادر و معتبر قدیمی را نسبت به عمل یکی از اعضای اصلی و قدیمی تحریریه اش (نیک آهنگ کوثر) را مشاهده کنم. خبری نبود. و نه تنها خبری نبود بلکه نیک آهنگ هم سرو مر گنده نشسته بود در ستون همیشگی اش و بجای کارتون روز "شکار مهدی" همان کارتون روز چهارشنبه 15 آذرش را نمایش می داد بنام شکار پهپاد. کمی تعجب کردم اما بروی خودم نیاوردم و فکر کردم که یکشنبه تعطیل بوده و بزرگان گرداننده و تصمیم گیرنده در دسترس نبوده اند و خواسته اند با احتیاط بیشتری و با گرفتن یک مصاحبۀ توضیح دهنده از همکارشان تاجای ممکن از حدس و گمان و تحلیل و تفسیر به رأی پرهیز کنند. و گفتم چه خوب. و با اشتیاق و خوش بین منتظر روز دوشنبه ماندم.

2- امروز اما وقتی صفحۀ اول روز نت را گشودم دیگر دستگیرم شد که موضوع نیک آهنگ جزو مسایل بسیار حساس و امنیتی و بشدت ترسناک است. زیرا روز آنلاین حتی یک کلمه هم با آهنگ ننوشته بود تا چه رسد به نیک آهنگ. نا امید و خشمگین داشتم برمی گشتم که چشمم خورد به عکس مسعود بهنود و نوشته اش با عنوان "گذری بر انقلاب و اثرش". با خودم گفتم که عجله کرده ام در قضاوتم و بهنود بعنوان یکی از دو سه نفر اصلی منسوب به صاحبان سایت - در کنار هوشنگ اسدی و خانم امیری - موضع گیری کرده است و همانطور که رسم احتیاط و ادبش است خواسته در یک قصۀ نیمه تاریخ نیمه تخیلش موضوع نیک آهنگ را اتود بزند فعلاً تا مشخص شدن برنده و بازنده. با اشتیاق مقاله را تا آخر خواندم اما تنها چیزی که پیدا نکردم اشاره ای به تلویح تا ایهام و کنایه و استعاره و ... بود بموضوع روز نیک آهنگ. راستش ابداً متوجه هم نشدم که بهنود این مقالۀ بدون کمترین زمینۀ مرتبط بهیچ مناسبت و خبر و ... را برای چه نوشته است در این روز. بعد که بررسی روزنامه های صبح بهنود در بی بی سی را دیدم متوجه شدم که حتی مسعود بهنود در نقل موضوع از روزنامۀ قانون داخل کشور هم نام نیک اهنگ را سانسور کرده و از نام بردن او - برخلاف خبر و مصاحبۀ زیبا کلام در قانون - پرهیز کرده است.

3- واقعیت این است که کمی ترسیدم و تقریباً مطمئن شدم که موضوع نوار یک پروژۀ اطلاعاتی جمهوری اسلامی بوده و پرداختن به آن جز هزینه های خیلی درشت نفعی برای پردازنده اش ندارد. اما بازهم قانع نشدم و برای راستی آزمایی به چند سایت معتبر و اصلاح طلب دیگر هم سر زدم. نخیر هیچ خبری نبود: نه از گویا نیوز خبری بود و نه از کلمه و نه از جرس و نه راه سبز امید و نه حتی حرفی از خرده پاهایی مثل ما ف.م.سخن که نویسندۀ ثابت و اصلی سرمقاله های خودنویس از مبداء تأسیس اش بود و است. لذا با همان دستان لرزان و خیال پوسیده آمدم بنویسم که "این سکوت طبیعی نیست و یا از شرم است و یا باید بحساب ننگ گذاشت". بدلایل زیر:

الف- خبر انتشار نوار نیک آهنگ علیه خانوادۀ هاشمی (گیرم که به بهانۀ مهدی هاشمی) داغ ترین خبر چند روز گذشته بوده است و تمام عناصر خبرداغ و پرمخاطب را شامل بوده و هیچ روزنامه نگار حرفه ای چنین خبری را از دست نمی دهد. تا جائیکه حتی کیهان و رجانیوز و فارس از جنبۀ منفی و روزنامۀ قانون - در داخل کشور! - از موضع مستقل نتوانسته اند از کنار آن بگذرند.

ب- اگر علت سکوت دامن نزدن به جو علیه هاشمی ها بوده باشد هم مردود است چون عملاً این نوار منتشر شده و اثرات مخربش را بر روی پروندۀ مهدی هاشمی گذاشته است.

پ- مخلص کلام اینکه هیچ گزارۀ فنی و هنری و مطبوعاتی و حرفه ای سکوت مستولی را توضیح نمی دهد. مگر اینکه:

پ1- از ترس مأموران پیدا و پنهان اطلاعاتی و امنیتی جمهوری اسلامی باشد.

پ2- از موضع آنتی هاشمی بخش اطلاعاتی اصلاح طلبان مذهبی - همان که در سال های 76 و 77 هاشمی را سکۀ یک پول کرد - نشأت گرفته باشد.

پ3- بنا به هماهنگی و درخواست خود خانوادۀ هاشمی این سکوت رعایت شده باشد.

پ4- نیک آهنگ کوثر آدم مقتدر و چنان ترسناکی باشد که از بیم جان و مال و آبرو این سکوت تحمیل شده باشد.

4- من اما همۀ این مواردی را که خودم نوشتم قبول ندارم زیرا اگر هم هر کدام از آن ها درست باشد نمی تواند در آن واحد چنین مطلق فضای بی در و پیکر مجازی را به سکوت واداشته باشد. بویژه روز آنلاین را که اگر صلاح اندیش خانوادۀ هاشمی بود اینک حداقل دختر کوچک رفسنجانی (فائزه) در زندان نبود. تازه اگر هم کسی از بزرگان چنین صلاح اندیشی داشته بود حداقل برای ابلاغ بما هیجانی ها یک مطلبی می نوشت و نصیحت می کرد. لذا منتظر می مانیم تا ببینیم چه عامل یا عواملی باعث این سکوت شرم آور یا داغ ننگ اپوزیسیون سیاسی شده است.

5- من اما با همۀ وحشتی که دارم این مطلب را نوشتم تا بگویم که اگر این خط پررنگ شود که حتی بوذری و شکایتش از مهدی هم توسط نیک آهنگ کلید خورده است و بوذری هم خودش قربانی "شکار مهدی" شده است و امروز متضرر و بازنده و بازی خورده و در مظان صدها عنوان پلشت قرارگرفته؛ زیاد جا نخورید. زیرا که اگر آن هیجان روز اول وبلاگ ها و فعالان اجتماعی طبیعی بود این سکوت مرگبار روز بعد سایت های معتبر و فعالان سیاسی و بزرگان حوزۀ قلم کاملاً مصنوعی و ترسناک است. یا...هو

۱۳۹۱ آذر ۱۸, شنبه

نیک آهنگ کوثر داغ ننگی بر پیشانی روزنامه نگاری حرفه ای ایران!


1- داوری ام در مورد نیک آهنگ کوثر را در سه سال پیش گفته ام و در سایت خودش بعنوان کامنت ثبت کرده ام. و آن این بوده است که آقای کوثر چه در حیطۀ نگارش و چه در زمینۀ طراحی و کاریکاتور و از نظر فنی و هنری آدم پائین تر از متوسطی است و تنها برجستگی ایشان در زمینۀ بیزنس و تجارت است. اما اینک قضاوتم را فراتر می برم و می گویم که ایشان یک باج گیر حرفه ای و یک انسان نامرد هم است.

2- کینه ای که نیک آهنگ کوثر نسبت به خانوادۀ هاشمی رفسنجانی بویژه به مهدی هاشمی دارد جزو کینه های نادری است که حداقل من شخصاً کمتر شاهد چنین کینه ای در بین انسان های معمولی بوده ام. اما هر چه هست نباید از دایرۀ منفعت مادی طلبی شخصی خارج بوده و چیز دیگری باشد. نیک آهنگ که گویا تحت تأثیر پروپاگاندای ثروت افسانه ای و دزدی های کلان هاشمی رفسنجانی بزرگ قرار داشته است با تمسک به نزدیکی دوستانه اش با مهدی هاشمی از کانال دو سال کار در بنگاه تحت ریاست مهدی - ادعای خود نیک آهنگ - در ایران  بعد از پیش آمدن جنبش سبز و آمدن مهدی هاشمی بخارج از کشور شروع می کند تا از نمد ثروت بادآوردۀ هاشمی کلاهی گشاد برای سر خودش فراهم بیاورد. بویژه اینکه مرتب تحت بمباران این گزارۀ غلط است که کلیۀ فعالیت های رسانه ای خارج از کشور بعد از خرداد 88 با سرمایۀ خانوادۀ هاشمی رفسنجانی راه اندازی شده است. - برای راستی آزمایی رجوع کنید به نوع نگاه دشمنانۀ نیک آهنگ به سایت جرس-

3- لذا بعد از راه اندازی سایت شخصی اش خودنویس انتظار دارد که او نیز از خوان گستردۀ هاشمی بهره مند بشود و شروع می کند به ارتباط با مهدی هاشمی. اما عملاً تیرش بسنگ می خورد و مهدی هاشمی زیربار باج خواهی او نرفته و اصولاً سرمایه گذاری خانواده اش بر تبلیغات ضد انقلاب خارج از کشور را حاشا می کند. اما گیر مغز نیک آهنگ نه تنها برطرف نمی شود که بر عمق کینه اش افزوده نیز می شود. در اینجاست که می رود سراغ پروژۀ بوذری و از همۀ استعداد و توان و ارتباطات گستردۀ خودش و امکانات سایتش خودنویس استفاده می کند تا مهدی هاشمی را بموضع ضعف و اتهام بکشاند و به او نشان بدهد که عدم توافق با کمک های مورد انتظارش می تواند چه هزینه های کمرشکنی را به او و خانواده اش تحمیل کند. اما مهدی هاشمی تسلیم نمی شود و نیک آهنگ حالا دیگر متضرر هم - بخاطر مخارجی که برای رفت وآمد ها و اتلاف انرژی و وقتش در تعقیب پروندۀ بوذری متحمل شده - چنان زخمی و کلافه است که حاضر است هر غلط و درست ممکن را انجام و از باخت بزرگش جلوگیری کند.

4- اما - و این اما مهم است - فاجعه برای نیک آهنگ زمانی حادث می شود که مهدی هاشمی به ایران برمی گردد و بقول معروف مرغی که قرار بود دو زرده تخم بگذارد برای کوثر از قفس می پرد. زیرا که هاشمی داخل زندان جمهوری اسلامی کاملاً از دسترس نیک آهنگ خارج می شود. او ابتدا سعی می کند که با درز دادن شایعۀ "مهدی از ترس استردادش به زندان کانادا از بریتانیا فرار کرده است" موضوع را بسمت خودش برگرداند. ولی وقتی این ادعای مسخره جدی گرفته نمی شود تصمیم به انتشار مکالمات خودش با مهدی هاشمی می گیرد. او برای زمینه سازی لازم در این مورد ابتدا در سایتش از بوذری تقاضا می کند که از انتشار اسناد در اختیارش - توسط نیک آهنگ جمع آوری و داده شده بود - خودداری کند تا در پروندۀ سیاسی مهدی هاشمی مورد بهره برداری رژیم قرار نگیرد ولی هنگامی که پاداش این نیک اندیشی هم سوخت می شود و واکنشی از طرف خانوادۀ هاشمی مشاهده نمی شود؛  آنگاه یکی از این مکالمات را منتشر می کنند تا مسیر جدیدی را تست کند.

5- نواری که از مکالمات نیک آهنگ و مهدی هاشمی بر روی شبکه های اجتماعی منتشر شده است و به ادعای خود نیک آهنگ مربوط به قبل از قطع ارتباطش با مهدی در اکتبر 2010 است نشان می دهد که آقای کوثر چه آدم نامردی تشریف دارند:

الف- در این نوار کاملاً مشخص است که نیک آهنگ کوثر از موضع بالا و بیگ برادر چه تلاشی را دارد که به مهدی خط سیاسی مورد انتظارش را القاء کند و مهدی مثل یک معصوم مطلق - با تأکید بر واژۀ معصوم= رجوع کنید براحتی مهدی و خنده های پی گیرش که از دهانش دورنمی شود - چه بی خیال است در گپ دوستانه با دوستی که به او اعتماد دارد و حرفهایی می زند که فراتر از دیالوگ و درد دل سیاسی بین دو دانش آموز متوسطه در حیاط مدرسه نیست.

ب- اما چند نکته راجع به نوار انتشار یافته:

ب1- از نظر حقوقی خیلی سخت است یک نوار صوتی را بعنوان سند ثبت کردن و پذیرفتن. لذا بودن یا نبودن آن علی السویه است. زیرا اگر دادگاه باشد که این نوار ارزش حقوقی ندارد و اگر مثل همیشه بیدادگاه باشد که نیازی به سند ندارد.


ب2- حرف هایی که در این نوار به مهدی منتسب است ارزش سیاسی ندارد و حرف هایی است که نه تنها همۀ سیاسیون و مردم عادی ایران بلکه خود بازجویان مهدی هم در خلوت و پنهان بین خودشان بارها و بارها گفته اند و می گویند.


ب3- این نوار اگر هم انتشار عمومی نمی یافت محتمل قریب به یقین است که از قبل و از طریق مجاری خاص در اختیار مأموران امنیتی گذاشته شده باشد.


ب4- در این نوار حتی یک واو هم مربوط به پروندۀ بوذری و نفت و دزدی و اختلاف و شکایت و ... نیست و علت تسلیم آن به وکلای بوذری مطلقاً موجه نبوده و نشان از سوء نیت مطلق نیک آهنگ دارد.


ب5- مهم نیست که این نوار را نیک آهنگ شخصاً منتشر کرده باشد یا بوذری و یا وکلای او و یا هر کس دیگر. مهم این است که نیک اهنگ بعنوان روزنامه نگار یا دوست این مکالمه را بدون اطلاع مهدی هاشمی و با نیت قبلی سوء استفاده ضبط کرده و از آن بهره برداری کرده است.


6- نتیجه اینکه این نوار کمترین ضرری به مهدی هاشمی نخواهد زد و همۀ تبعات منفی اش دامنگیر خود نیک آهنگ خواهد شد. اما تأسف اینجا نیست که نیک آهنگ روزنامه نگار برای همیشه نابود بشود. مهم این است که نیک آهنگ کوثر با این عملش داغ ننگی گذاشت بر پیشانی روزنامه نگارای حرفه ای جهان و ایران. و بسیار طول خواهد کشید که جامعۀ مطبوعاتی ایران بویژه در خارج و اپوزیسیون بتواند مجدداً حسن نیت و وفاداری به "مسئولیت قلم"ش را ثابت و به ریل اصلی برگرداند. متأسفم! یا...هو


ازدیگران در ارتباط با این موضوع:
- آرمان امیری: ازگفت و گویی خصوصی که عمومی شد




 

۱۳۹۱ آذر ۱۷, جمعه

جنگ تازۀ مجلس و دولت در گردنۀ بودجه در هفتۀ آینده: خامنه ای محلل اینبار چه خواهد کرد!

Boreas


1- دو فقره از مواردی را که احمدی نژاد در آن جلسۀ قانون اساسی گفت یکی این بود که "آیا قوه ای حق دارد در آئین نامۀ داخلی خود برای قوه ای دیگر تعیین تکلیف کند؟" و دیگری را هم اینطور مطرح کرد که آیا قوۀ مقننه حق دارد در لوایح دولت طوری دستکاری کند که قانون برآمده از آن کمترین سنخیت و شباهتی با لایحۀ خود دولت نداشته باشد". قطعی است که هر دوی این پرسش های احمدی نژاد ناظر به لایحۀ بودجه بود. چه در مورد زمان تحویل آن که در آئین نامۀ داخلی مجلس 15 آذر تعیین شده است و چه در مورد تغییراتی که مجلس در لایحۀ بودجۀ دولت اعمال می کند و هرساله دعواهای آن را دیده ایم.

2- از قراین و شواهد چنین پیداست که بزودی زود شاهد در گیری مجدد مجلس با دولت و احمدی نژاد خواهیم بود و این بار بر سر ابتدا تحویل لایحۀ بودجه در همین هفتۀ آینده. زیرا با این که مجلس تجربه دارد که احمدی نژاد همۀ بودجه های سالیانه اش را از یکماه و نیم تا دوماه و نیم تأخیر بمجالس داده است تا جائیکه پارسال مجلس قادر به تصویب بودجه نشد و ناچار از تصویب بودجه های یک دوازدهم شد؛ اما به این تأخیر قلدرانه و هرساله اعتنا نکرده است و امسال از 14 آذر تذکرات نمایندگان برای تحویل بموقع بودجه شروع شده است. تا آنجا که لاریجانی به نمایندۀ تذکر دهنده در 14 آذر به مزاح گفت که فردا باید تذکر بدهی. امروز هم علاوه بر نمایندگان باهنر در نقش نایب رییس مجلس نیز مجدداً بدولت تذکر داده است که لایحۀ بودجه را تحویل بدهند.

3- بنظرم می رسد که این جدیت کمی نامتعارف از سوی مجلس برای تأخیر چند روزۀ دولت در آوردن لایحۀ بودجه با تذکرات و توصیه های بی اثر و بی ثمر سال های گذشته تفاوت کیفی دارد و بعید است که اگر دولت در حداقل تا 25 آذر بودجه را تحویل ندهد مجلس مثل سال های گذشته تحمل کند و منتظر زمان نامحدود احمدی نژاد بماند. لذا باید در همین هفتۀ آینده منتظر یک درگیری جدید باشیم بین مجلس و دولت و منتظر بیچارگی خامنه ای که اینبار از چه ترفندی برای ساکت کردن مجلس استفاده خواهد کرد. اما علت اینکه از این درگیری تازه و بزودی مطمئنم این است که:

4- هر واحد جمعیتی از ایران را که بصورت فله ای و راندم انتخاب کنیم و بخواهیم مورد بررسی جمعیت شناسی قرار بدهیم حتماً از هر 100 نفر 5 نفر آدم متشخص و مستقل پیدا می کنیم. لذا بسیار بعید است که در مجلس سیصد نفره حتی 10 الی 15 نفر آدم قابل شناسا بعنوان آدم پیدا نشود. این 15 الی 20 نفر آدمی که در مجلس هستند و جزو امضاء کنندگان طرح سؤال از رییس جمهور هم بودند نسبت به تحقیری که خامنه ای و بصورت علنی بمجلس تحمیل کرد بسیار ناخشنود و زخمی هستند تا جائیکه حتی نتوانند پاسخ فرزندان بزرگشان را بدهند. اینان با علم قطعی به اینکه بزودی در صحنه ای دیگر تلافی خواهند کرد بزخو کرده اند برای لایحۀ بودجه و عدم تحویل بموقع آن تا علاوه بر قشقرقی که براه می اندازند علیه احمدی نژاد؛ یک نیشتر غیر مستقیمی را هم بزنند به خامنه ای و او را در مقابل دعوای دیگری آچمز کنند.

5- بودجه نویسی برای احمدی نژاد ساده ترین کار ممکن در بین کارهای دولت است. زیرا که او بجای دو کتاب قطور هزاران صفحه ای با ماده ها و تبصره ها و جداول گوناگون و ریز بریز و متنوع؛ همۀ هزینه ها و در آمدهای کشور را در چند صفحه می نویسد و چند سرفصل کلی هم انتخاب می کند تا بتواند بودجه را مثل پول توجیبی خودش هزینه و هرجا صلاح دید خرج کند. امسال هم که حداکثر 5 ماهش در قدرت خواهد بود و پول نفت کلانی هم ندارد دیگر آن حرص سابق را نخواهد داشت و می تواند در عرض چند روز دست نوشته ای را بمجلس بدهد. اما او احمدی نژاد است و همین کار باسمه ای را هم بموقع تحویل نخواهد داد. زیرا در ابتدا گفتم که او اعتقادی به قانون آیین نامۀ داخلی مجلس اولاً و بخود مجلس ثانیاً ندارد. ضمن اینکه او مثل همیشه می خواهد حرف خودش را بکرسی بنشاند و خامنه ای را وادار بدخالت بکند.

6- چنین است که جدال جدید بزودی با کینۀ بیشتری هم از سوی نمایندگان بازنده و تحقیر شده شروع خواهد شد و خامنه ای ناچار بمیدان منازعۀ جدید فرخوانده خواهد شد و ما شاهد یک دل سیر خنده و تمسخر بریش وحدت فرمایشی خواهیم بود. اگر غیر از این اتفاق بیفتد و در حقیقت آن 5 درصد با شخصیت و آدم در میان 300 نماینده پیدا نشوند من دیگر تحلیل نخواهم نوشت. زیرا در کشوری که هر سیصد نمایندۀ مجلسش برده و نوکر و بی شخصیت باشند دنبال چرایی علت ها گشتن امر بیهوده و وقت تلف کردن است. و بهتر است بجای نوشتن برای چنین فاجعه ای بروم و از هوای سرد و گرفتۀ لندن لذت آفتاب ببرم. یا...هو

آقای زیبا کلام؛ هنوز هم مترصد آثار پنجه های کریه احمدی نژاد بصورت و جان دختران و پسران بیشتری بمانیم!

The Wounded Angel


1- اخیراً که بسیاری از جمله صادق زیبا کلام هم گیج شده اند از برخی اعمال و رفتار و گفتار احمدی نژاد در دفاع از آموزه های لیبرالیسم و حقوق شهروندی ایرانیان و تا آنجا محتاط شده اند که بگویند باید منتظر شش ماه آینده باشیم و عملاً احمدی نژاد را محک بزنیم؛ من هم دیگر جرأت نمی کنم که بنویسم عزیزان از این پیامبر معجزه ای صادر نخواهد شد. زیرا که من دو سال زودتر از شما همین تصویر را داشته ام از احمدی نژاد و تا آخر تعقیب کرده ام و مستند می دانم که حرف های احمدی نژاد از هر نوعش نه فلسفی و بنیادی است و نه حتی سیاسی و کاربردی. بلکه حرف های او یک مشت لقلقۀ زبانی چرت و پرت است از اینجا و آنجا که فقط در قالب "شوهای رسانه ای و من آنم که رستم بود پهلوان و خودنمایی" گفته می شود. و نه تنها کمترین بار لیبرالیستی ندارد بلکه حتی برای جلب و حذب طبقۀ متوسط شهری در پشت رحیم مشایی و امثال او در انتخابات بعدی هم نیست. چون که بلافاصله با برخی نظرات شما مواجه می شوم که این حرف علاوه بر اینکه غلط است - چون قاطبۀ اپوزیسیون غیر از تو می اندیشند - متفرعنانه هم است این همه ارجاع دادن هایت به از دو سال پیش و گفتن "من می دانستم" و "من گفته ام" و ...

2- لذا منتظر شدم که در صحنۀ سیاسی امروز و با احمدی نژاد امروز مصداق هایی را مطابقت بدهم و داوری خودم را یکبار دیگر راستی آزمایی کرده و به مناظره با هواداران احمدی نژاد جدید بگذارم. آنچه که مسلم است کسی مدعی جدی دفاع از احمدی نژاد لیبرال فلسفی - متکی بر آرای فلسفۀ مدرن - نیست زیرا که او از منظر خرافی و تکیه بر انسان کامل (امام زمان) حرکت می کند و یکی از سرسخت ترین مهاجمان به بخش اقتصادی لیبرالیسم (کاپیتالیسم) است. لذا حرف مدافعان ایرانی و در عین حال مدرن احمدی نژاد مربوط است به بخش سیاسی و نقشه هایی که او در تقابل با الیگارشی حاکم روحانیت دنبال می کند. اینان معتقدند که احمدی نژاد بر طبق اعترافات و آموزه های رحیم مشایی می خواهد طبقۀ متوسط فرهنگی و شهری جامعه را جذب و متقاعد به پشتیبانی از خودش  و نامزد مورد حمایتش در انتخابات آینده بکند.

3- آن مصداق هایی را که دنبالش بودم دو مورد در همین نزدیکی پیدا شدند. هرچند هر دو از جنس فاجعه هستند و یادآوریش دردناک اما ناگزیر راگریزی نیست. یکی از آن ها که زیباکلام را نیز متعجب ساخته قتل زنده یاد ستار بهشتی جوان بود و دیگری که دیروز اتفاق افتاده حادثۀ آتش سوزی دبستان شین آباد پیرانشهر. اگر فرض دوستان معتقد به احمدی نژاد سیاستمدار مدرن - یا حتی فرصت طلب - را - هرچند پوپولیست حتی - بپذیریم و قبول کنیم که در پشت همۀ حرکات زیگزاگی و هر دم برنگی احمدی نژاد طرح و نقشه ای خوابیده برای قبضه کردن قدرت در انتخابات آیندۀ جمهوری اسلامی چه حوادث و وقایعی بهتر از این دو فاجعه می توانست اتفاق بیفتد که احمدی نژاد زیرک! از آن ها استفاده یا حتی سوء استفاده کند.

4- در قتل ستار بهشتی - یک جوان بسیار محروم کارگر از همان طبقۀ ای که احمدی نژاد نان ریاست جمهوری 8 سالۀ خودش را از آرای آنان دارد و می داند و چه پزی هم می دهند هوادارنش که احمدی مدافع محرومان است - فرصت استثنایی داشت که با حمایت از مظلومیت او و کشته شدنش بدست نیروی انتظامی هم هواداران حزب اللهی اش، هم طرفداران محرومش و هم جامعۀ سیاسی مدرن و مخالف خامنه ای وآخوندیسم در طبقات متوسط را یکجا به شوق و ذوق "احمدی نژاد طرفدار حق مردم است" وادارد و حسابی برای خودش طرفداران جدید هم پیدا کند. این نکته از این جهت هم مهم است که قتل ستار بهشتی چنان سنگین و آبروبر بود که شخصی به پلشتی حسین شریعتمداری کیهان را نیز بکمای مطبوعاتی برد و حسین بازجو برای اولین بار بود که مطلقاً نتوانست وارد ماجرای ستار بشود و قلم مسمومش را در توجیه قتل های سیاسی و زنجیره ای برقصاند. نگاهی به کیهان نشان می دهد که این روزنامه تنها مطبوعۀ ایران بوده است که راجع به قتل ستار حتی یک کلمه هم تحلیل و تفسیر و مطلب تولید مستقیم نداشته است. زیرا که شریعتمداری هم خوب می داند که قتل ستار چه فاجعۀ مخربی بوده و هیچ توجیه سیاسی و انگ های آشنای ضدانقلاب و نوکر این و آن نمی توانست جامعۀ هدف روزنامه اش (اراذل و اوباش) را هم خوش بیاید و راضی کند.

5- موضوع دوم هم همین فاجعۀ مدرسۀ دخترانۀ پیرانشهر است که بازهم چه از نظر طبقات محرومی که قربانی شده اند و چه آنانی که از این حادثه متأثر شده اند هر دو جزو طبقات مورد حمایت شعاری احمدی نژاد بوده اند؛ ضمن اینکه طبقۀ متوسط شهری و مدرن نیز آن را با اندوه و تأثر تعقیب می کرده است. حالا اگر احمدی نژادکه شب می خوابد و نیمه شب دستور برکناری این وزیر و آن معاون و سه دیگر مدیر کل و تا آبدارچی های ادارات را خودش رأساً و بدون کمترین توجیه عقلانی و سیاسی و کارشناسی و - حتی رفاقتی - صادر می کند و به حرف هیچ بنی بشری هم وقعی نمی گذارد؛ می آمد و در یک دستور قاطع و تبلیغاتی وزیر آموزش و پرورش را برکنار می کرد. آیا غافلید که با چنین عمل بسیار معمولی و پیش و پا افتاده ای بسیاری از طبقۀ متوسط را اگر نه همراه کامل؛ حداقل همراه بالقوۀ خودش و تیم جانشینش در انتخابات بعدی می کرد. و به این ترتیب زبان من و ما را که احمدی نژاد را ابله می دانیم را کوتاه و زبان دوستانی که احمدی نژاد را نابغه می دانند تیز می کرد!

6- اما او هیچ کدام از این دوکار را نکرد همانطور که هیچگاه هم بر مواضع قبلی اش مثل زنان در ورزشگاه و حجاب و موسیقی و تفکیک جنسیتی و ده ها حرف ظاهراً مدرنش نتوانست بایستد تا جائیکه حتی نتوانست از فیلم سازان همراه شمقدریش هم حمایت بکند و حزب اللهی های خامنه ای براحتی همۀ رشته های شفاهی و چرتش را پنبه کردند. نمونۀ آخرش را هم سر فیلم جیرانی شاهد بودیم. لذا اعتقاد دارم که احمدی نژاد آدم بسیار حقیری است که از یک لحظه غفلت سال 84 استفاده کرد و سوار قدرت شد و از آن پس نیز  بر روی دوش های متقلب خامنه ای در قدرت دوام آورد. البته خامنه ای برای احمدی نژاد هزینه هم زیاد داد اما بنظرم تخریبی که احمدی نژاد انجام داد و بویژه نسل طبقۀ متوسط و مدرن مخالف خامنه ای و اصلاحات را سوزاند چنان دست آورد مهمی است برای بازگشت بدورۀ قاجار - آرزوی خامنه ای - که اگر خامنه ای بتواند این شش ماه را هم مدیریت کرده و از شورش و جنگ جان بدر ببرد با هیچ دست آوردی قابل قیاس نخواهد بود. پس لعنت به احمدی نژاد! یا...هو

۱۳۹۱ آذر ۱۶, پنجشنبه

۱۳۹۱ آذر ۱۵, چهارشنبه

رضا پهلوی فقط در نقش فرمانده است که مفید است برای ایران!

Living Still Life




1- من قبلاً هم بمناسبت و جسته گریخته راجع به حکومت سلسلۀ پهلوی در ایران پادشاهی نوشته ام و نظرم را هم نسبت به فعالیت سیاسی رضا پهلوی جونیور گفته ام. مخلَص حرفم هم این بوده که رضا پهلوی اگر در همان وضعیت "شاهزادۀ مدعی تاج وتخت سلطنت پدرش" می ماند و کسوت سیاستمدار مدعی را با روشنفکر هادی عوض نمی کرد موفق تر و به صلاح تر بود. چرا که او در مقام ولیعهد رژیم سقوط کرده تنها نفر بود در حالیکه در لباس "روشنفکر - سیاستمدار - تحلیل گر" یکی از ده ها هزار است. اما اخیراً هم در حرکات و رفتار خودش و هم در تحرکات اطرافیان و دوستدارانش نشانه هایی می بینم از "بازگشت به خویشتن" که هر چند مغتنم است ولی بسیار دیر و فرصت از دست داده است. چه اگر ایشان در همان نقش "فرمانده" می ماند گذشت زمان نمی توانست او را دستمالی کند و از حیز انتفاع طوری ساقط کند که بازگشتش به نقش شاهزاده را ناممکن یا خیلی سخت و بعید کند که اینک دچارش است.

2- بعد از اعتراضات مربوط به جنبش سبز رضا پهلوی هم بسیار فعال شد و در نقش یک دموکراسی خواه تمام عیار هم ظاهر شد و هم فعالیت بسیار فشرده و پرحجمی را آغاز کرد که گاهی به چندین نشست و مصاحبه و اظهار نظر در روز هم می رسید و از نظر تنوع رسانه ای نیز بین نازلترین رسانه ها تا معتبرترین آن ها در آمد و شد شد. این ژشت جدید بنظر من به ضرر ایشان بود و رضا پهلوی را کلاً از لباس شاهزادگی و مدعی بازگشت نظام پادشاهی به ایران خلع کرد و نامبرده شد یکی از سران اپوزیسیون دموکراسی خواه که گزینۀ اولش بازگشت به نظام مشروطۀ سلطنتی از راه آرای مردم است. این گزاره البته گزاره ای مخدوش است و سوراخ سنبه های غیرقابل اجرایی دارد که پاسخ مستدل نمی گیرد. ازجمله مهمترین آن ها اینکه اگر شاه انتخابی باشد دیگر نظام پادشاهی که مادام العمر و موروثی بودن ممیزۀ اصلی آن است چگونه قابل تدوین و ادامه است.

3- آمدن رضا پهلوی در میدان جدید روشنفکر دموکراسی خواه هر چند ظاهراً وجهۀ آزادی خواهی او در بین الیت اپوزیسیون در خارج از کشور را تقویت کرد اما هواداران سنتی رژیم سلطنتی پهلوی را سرخورده و از او دور کرد. بنظر من ایشان در این معامله هم ضرر بزرگی کرد زیرا که تأیید اپوزیسیون چهل تکه و آشفته حال از ایشان و در حد یکی از خودشان و نه حتی پیشتازترین شان کجا و داشتن هواداران میدانی و تیفوسی سلطنت طلبان دو آتشه کجا. لذاست که من بازگشت او را به نقش "فرمانده و رهبر" مثبت می دانم و اینک که با ضمیر "من می گویم" بیشتر فعالیت می کند و اعلامیه می دهد و خودش را طرح می کند را بهتر از آن نقش تحلیلگر وقایع مؤثر می دانم. حتی اگر قاتق نانی برای او و ایران نشود باز هم بهتر از آن گمشدگی در بین خیل اپوزیسیون متفرق و ناساز و ناکوک است. اما رضا پهلوی باید آهسته آهسته از چهرۀ قبلی و دموکراسی خواهش به چهرۀ اصلی و "مدعی سلطنت"ش عدول کند و برگردد.

4- اینکار باید از دوطریق انجام پذیرد. اول اینکه ایشان نباید اشتباهات پدرش را در قالب دوگانۀ دموکراسی  - دیکتاتوری بپذیرد. بلکه باید تمام قد از عملکرد درست پدر بزرگ و پدرش دفاع کند و با استناد به واقعیت های برملا شده در این سی سال گذشته و همینطور تکیه بر عناصر زمان و مکان و "نسبیت امر سیاسی" حکومت پدرش را حکومتی با حد اکثر خوبی و حداقل مشکلات معرفی و از آن یاد کند. دوم اینکه ایشان تحلیل درستی از چرایی سقوط حکومت پدرش اولاً خودش داشته باشد و ثانیاً به مخاطبانش نشان بدهد. تا معلوم شود که سقوط حکومت پهلوی در ایران به امر سیاسی "دموکراتیک نبودن حکومت" بطور مستقیم ربط مهمی نداشته است. بلکه شروع روند سقوط پدر وی ناشی از آشفتگی اقتصاد جهان از سویی و بروز نارضایتی های رفاهی کم شده بدلیل برخی بلند پروازی های پدرش در رسیدن به حداکثر پیشرفت ایران بوده است. اما - واین اما مهم است - ادامه و تکمیل سقوط پدر وی مربوط به امری کاملاً اجتماعی و فرهنگی بود. و آزادی خواهان لیبرال یا حتی چپ نقش پررنگی در ادامۀ انقلاب منجر به اسقاط رژیم نداشتند.

5- امروز چنین فکر می کنم که سقوط رژیم شاه در ایران بیش از اینکه به عملکرد سیاسی شاه ارتباط داشته باشد به عملکرد فرهنگی و اجتماعی ملکه شاه خانم فرح دیبا مادر رضا پهلوی مربوط بود. بعبارت دیگر انقراض سلسلۀ پهلوی و پایان پادشاهی در ایران بدلیل یک شاه بد نبود بلکه بدلیل نبودن یک ملکۀ خوب بود. و رضا پهلوی اولاً باید این را بپذیرد و ثانیاً در ادامۀ راه از عملکرد مادرش برائت بجوید. تا بتواند با تکیه بر عملکرد سیاسی خوب پدرش ادعای بازگشت به مدرنیته را خواست اصلی خودش معرفی کند. طولانی می شود مطلب اگر همۀ زوایای بد بودن فرح دیبا چه در زمینۀ "ملکۀ خوب"بودن برای ایران دیروز و چه حتی در "مادرخوب" بودن برای تربیت فرزندان پادشاه را بگویم مفصل. اما برای اینکه سرنخ ها مشخص شود چند جمله می نویسم.

6- در مورد مادرخوب نبودن فرح دیبا برای فرزندانش خیلی زیاد بحث نخواهم کرد الا اینکه خودکشی دوتا از فرزندان اورا نشان بدهم و دیگر اینکه او رضا پهلوی را با ذهنیت یک پادشاه تربیت نکرده است و علت روشنفکر شدن بلافاصلۀ رضا بعد از انقلاب ناشی از قصور ملکه دیبا بوده است. علت هم کاملاً مشخص است و آن اینکه فرح دیبا از یک خانوادۀ معمولی و نه سلطنتی مثل فوزیه می آمد و ثانیاً او تربیت شدۀ کافه های پاریس بعد از جنگ جهانی دوم و با افکار بشدت روشنفکرانۀ چپ و فمینیست بود. این خاستگاه خانوادگی و تربیتی نه تنها بر نوع تربیت رضا پهلوی که باید بسیاق پادشاهان تربیت می شد اثرات ویران کننده ای گذاشت بلکه باعث فروپاشی اجتماعی ایران هم شد و آیت الله خمینی را قادر ساخت که ایده های آخرت گرایانه اش را روی موج انبوه ناراضیان فرهنگی و اجتماعی ایران سوار کرده و انقلاب را هم پیروز و هم مذهبی کند.

7- زیرا که دو خصلت پیش گفته (دختر معمولی و باتربیت معمولی بودن و متأثر بودن از فضای فمینیستی و چپ فرانسۀ اواخر دهۀ پنحاه میلادی قرن بیستم) در کنار نفوذ مصادره کنندۀ او روی قدرت پادشاه و در اختیار گرفتن حیطۀ فرهنگی اجتماعی ایران از این طریق؛ بخش سنتی جامعه را بشدت آزرده کرده بود. و نمایش های "لَختی در کنار جذامیان تبریز و لَختی بعد در هیبت جشن هنر پورنو! شیراز" کنتراستی از فلاکت و بی ناموسی را برجسته می کرد که البته در همۀ سطوح دیگر جامعه نیز از تلویزیون دائیش قطبی گرفته تا سینمای سکس آبگوشتی فیلمفارسی و مجلاتی مثل "این هفته" - معروف به پلی بوی ایران - و بارها و کاباره ها و دیسکوتک ها و قمارخانه ها و از این قبیل که مثل قارچ در شمال شهر های ایران و بویزه تهران در حال روییدن بسرعت بودند - در سال های دهۀ 50 خورشیدی - جاری و ساری بود. و همین گسیختگی فضای فرهنگی - اجتماعی حکومت بود با تودۀ مردم مذهبی و سنتی (حداقل 80 درصد کاملاً سنتی و 19 در صد متجدد متعصب به سنت و فقط یک در صد مدرن) که آنان را در پشت خمینی چنان محکم به میدان آورد که آیت الله خمینی کمترین نیازی به هیچ نیرویی از طبقۀ متوسط شهری و الیت سیاسی درمانده نداشته باشد.

8- با اینکه کمی سخت خوان شد و ناقص. ولی چاره ای نیست غیر از رها کردنش. که من قصد تاریخ نگاری ندارم و فقط خواستم به رضا پهلوی و طرفداران سلطنت پهلوی - و نه رژیم پادشاهی بدون مبنا و انتخابی و از این شوخی ها - آدرسی هم من داده باشم که اگر می خواهند در وقایع ایران نقشی و سهمی پیش برنده داشته باشند بهترین راه این است که یک لنگه پا بایستند و بگویند که می خواهیم برگردیم به ایران اجتماعی مدرن رها شده در سال 57 و آنجا با سایرین و ملت ملاقات خواهیم کرد برای تصمیم گرفتن روی "امرسیاسی" و اینکه دموکراسی را چگونه پیاده کنیم. حتی بهتر این است که بازگشت به قانون اساسی مشروطه هم - منهای 5 مجتهد - جزو اهداف شان معرفی شود. سیاست را که با امر موهوم "ببینیم چه می شود" نمی توان پیش برد و بکرسی نشاند. چرا باید من توده دنبال کسانی راه بیفتم که تنها لقلقۀ زبانشان "دموکراسی و حقوق بشر" است بدون هیچ طرحی و نقشه ای و آدرس راهی! یا...هو

پی نوشت: این پست را در یکسالگی اش و بخاطر شکست شورای ملی ایرانیان بازنشر می کنم.

۱۳۹۱ آذر ۱۴, سه‌شنبه

دروغ سپاه در شکار پهپاد امریکایی بخاطر دشمنی تبلیغاتی بین نیروی دریایی سپاه با ارتش است!

undefined
عکس پهپاد شکار شدۀ ادعای دروغ سپاه

1- سرتیپ حبیب الله سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش را از سال 65 که در درجۀ سروانی دورۀ عالی رستۀ پیاده را در مرکز پیادۀ شیراز می گذراند می شناسم. تفنگدار دریایی که حداقل در آن زمان علیه السلامی نبود حتی کمرنگش - و چقدر هم ازنظر افق فکری و هم از جنبۀ ارادت شخصی بمن نزدیک بود - تا چه رسد به پررنگی رسیدن به فرماندهی نیروی دریایی. زیرا که فرماندهی نیروی دریایی ارتش معمولاً در تیول رسته های خاص نیروی دریایی است و رسته های مشترک مثل تفنگداران دریایی نمی توانند براحتی - مگر با عنایت خاص - بر فرماندهی کل نیرو صعود کنند. مثل نیروی هوایی که فرماندهان اصلی از بین خلبانان انتخاب می شوند و نه رسته های فنی و پشتیبانی. می خواهم این را بگویم که دریادار سیاری را ببین که چنان علیه السلامی شده بعد از آن سروان جوان مدرنی که من می شناختم که توانسته تا قلۀ نیروی دریایی ارتش صعود کند. و از اینجا برسم به این نکته که هیچ توجه کرده اید که سرتیپ سیاری تنها عضوی از فرماندهان ارتش در نیروه های سه گانه است که اگر بیشتر از فرماندهان درجه اول سپاه توی بوق نبوده قطعاً کمتر هم نبوده است در یکسال اخیر. تقریباً هر روز یک خبر بزرگ و کوچکی از دریادار سیاری روی خروجی تلکس خبرگزاری ها و رسانه های داخلی است.

2- این را داشته باشید تا بیاد شما بیاورم که سپاه پاسداران نه تنها همۀ عرصه های سیاسی و اقتصادی و فرهنگی و ورزشی و رسانه ای و غیرۀ ایران را در مونوپل خود در آورده بلکه تمام عرصه های تبلیغاتی و رسانه ای را هم از آن خود کرده است. و ما بغیر از سپاه کمترین حرف و حدیثی از ارتش حرفه ای ایران و فرماندهانش نمی شنویم و نمی بینیم. اما سیاری با فرصت طلبی و شناخت دقیق از بافت جمهوری اسلامی توانسته است این تابو را بشکند و بدون توجه به انزوا و درماندگی و وادادگی کل ارتش ایران در مقابل سپاه؛ خودش را سوگلی رسانه ها بکند و گوی سبقت را نه تنها از همۀ سلسلۀ مراتب ارشد تر از خودش در ارتش برباید؛ بلکه توانسته در خیلی از صحنه ها فرماندهان پرمدعا و قدرتمند سپاه را هم جا بگذارد.

3- این زیرکی و یکه تازی سرتیب سیاری فرمانده نیروی دریایی ارتش بیشتر از همه نیروی دریایی سپاه و فرماندهان آن را تحت تأثیر و مورد حسادت قرار داده است. زیرا هرچقدر سیاری در رسانه ها یکه تازی می کند خیلی بندرت از نیروی دریایی سپاه و فرماندهان آن خبری قابل بازیافت است در مجامع رسانه ای و اطلاع رسانی بویژه در ماه های اخیر

4- چنین بنظر می رسد که سپاه متوجه این باخت تبلیغاتی شده و سردار فدوی فرمانده نیروی دریایی سپاه را تحت فشار قرار داده است که خودی نشان بدهد و دور تبلیغات را از نیروی دریایی ارتش به نیروی دریایی سپاه بازپس گرداند. اما اینکار بسادگی ممکن شدنی نمی نمود. زیرا هم سیاری خیلی معروف و زرنگ شده و هم کمترین حرف هایش عبور دادن ناوگروه از کانال سوئز ، رفتن به آب های امریکای جنوبی؛ و اخیراً هم رفت و آمد و لنگر انداختن در آبها و بنادر سودان بوده است و خبر و ادعای تولیدی نیروی دریایی سپاه و سردار فدوی باید می توانست با تبلیغات سیاری هماوردی بکند. 

5- لذا ادعای دروغ شکار هواپیمای بدون سرنشین امریکایی آن هم در سالگرد آن پهپاد RQ گیج نشسته بر کویر ایران در سال گذشته تنها گزینۀ ممکن در این کُری خوانی و روکم کنی دشمنانه و عمیق ارتش و سپاه می توانست باشد. زیرا هم پهپاد نام دهان پرکنی است و هم امریکا کشور قبلۀ آمال برادران؛ و هم سالگرد مزبور روزی به یاد آوردنی. هرچند که نه آن پهپاد RQ-170 را ایرانی ها نشانده بودند و نه این هواپیمای عروسکی ارزشی مثل آن هواپیمای مجهز پارسال دارد و نه اصلاً شکار هواپیما بدون سرنشین می تواند عمل فوق العاده ای باشد. زیرا که اگر چنین بود در جریان شکار هواپیمای ایوب حزب الله (بخوان سپاه) لبنان توسط اسرائیل اینقدر بزرگنمایی پیروزی نیم ساعت نفوذ به آسمان اسرائیل را نمی دادیم و از اینکه اسرائیل طیاره را شکار کرده زانوی شکست در بغل می گرفتیم.

6- حالا هم که امریکا با جملۀ تحقیرآمیز "طیاره ها را شمردیم عددی کسر نشده بود" سقوط هواپیمایش را تکذیب کرده معلوم می شود که کل ادعا دروغ و فقط پروژه ای تبلیغاتی بوده است در یکی از جنگ های درون جزء جزء حاکمیت. و این بار در درون جنگ کهنه و قدیمی و دشمنانۀ بین ارتش و سپاه! یا...هو

بعد از تحریر: دریادار سیاری که بدجوری غافلگیر شده بود بلافاصله سعی کرد با سوار شدن روی موج خبر این موضوع را هم مال خود کند و اعلامیه داد اما با دروغ از کار درآمدن ان بکاهدان زد مثل دزد ناشی.