1- پیروزی قاطع دونالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری امریکا مرا به اندازۀ اینهمه شوکی که دنیا را متحیر کرده متعجب نکرد. زیرا همانطور که قبلاً هم گفته ام من تجربۀ برگزیت در بریتانیا را داشتم در چند ماه پیش و دیده بودم که چگونه شوک ناشی از رأی اکثریت بریتانیایی ها به خروج از اتحادیۀ اروپایی ارکان نئولیبرالیسم اقتصادی را بلرزه درآورده بود. اما با تمسک به ضرب المثل ایرانی "انشاءالله گربه است" من هم - یک نگرانی دلیل شخصی هم داشت که بماند - توی سرگشاد سرنا فوت می کردم که رأی بریتانیا یک تصادف نابهنگام بود و مردم امریکا - مهد نئولیبرالیسم اقتصادی - چنین اشتباهی را تکرار نخواهند کرد. ولی در همان زمان هم که با سماجت می نوشتم کلینتون پیروز می شود؛ دغدغۀ جدی پیروزی غافلگیر کنندۀ دونالد ترامپ هم با من بود. زیرا من استراتژی خانم کلینتون در تبلیغات انتخاباتی اش - متحد باشیم/ قویتر می شویم - Stronger, Together - را صحیح نمی دانستم به دلایل زیر:
الف- منظور و مخاطب شعار کلینتون بیشتر معطوف بود به گروه های اقلیت قومی و مذهبی و جنسیتی و امثالهم. زیرا مردم پایه ای خود امریکا اتفاقاً بدلیل همین شعار "وحدت قدرت می آورد" را شکست خورده می دانستند که بسمت شعار مفهومی "اول امریکا"ی دونالد ترامپ رفته بودند. به این معنا که شعار قدرت در اتحاد است همان سیاست اوباما هم بود که امریکایی های اصلی بدنه را به شورش علیه نظام حاکم رسانده بود و اگر می توانست منشاء حل مشکلات باشد می بایستی به شعار "اول امریکا"ی محبوب ترامپ منجر نمی شد.
ب- طرفه اینکه همین شعار قدرت در وحدت است در همان جامعۀ اقلیت هدف هم نمی توانست و نتوانست کار کند. به این معنا که هرچند لاتین تبارها و سیاه پوست ها و مسلمانان و سایر اقلیت های هدف شعار کلینتون جمعیت تأثیر گذار معنی داری را - از نظر تعداد - تشکیل نمی دادند. اما حتی همین تعداد مورد انتظار کلینتون را هم بسمت او بسیج نکرد. زیرا ترامپ شعار نمی داد که اقلیت های پیش گفته را از امریکا بیرون خواهد کرد. بلکه او تأکید می کرد که به افراد جدید این اقلیت اجازۀ ورود به امریکا را نخواهد داد. بنابراین همان اقلیت های رنگین پوست و مسلمان هم با ترامپ همداستان تر شدند تا کلینتون. زیرا امریکایی های اقلیتی بسیار بی رحم تر و بیشتر از خود امریکایی های سفید پوست انحصار طلب و ضد مهاجرت بودند و هستند. چون هم خودشان که امریکایی محسوب می شدند و ترسی از ترامپ نداشتند و هم در قالب ضرب المثل مهمان از مهمان خوشش نمی آید و صاحب خانه از هردوتای شان مطلقاً رغبتی به پذیرش مهاجران جدید نداشتند و ندارند؛ و ترجیح می دادند ترامپی بیاید که مسیر ورود مهاجران جدید و رقیب و تهدید کنندۀ بازار کار آنان را مسدود بکند.
پ- امید کلینتون به حمایت زنان نیز با واقعیت کل تفکر زنان در کل کرۀ زمین - از جمله حتی در خود امریکا - نیز پشتیبانی نمی شد. زیرا هنوز زنان جوامع مدرن نیز شعارهای فمینیستی را افراطی می دانند و هنوز اعتقادشان به "مردان رهبران کلان بهتری هستند" را از دست نداده اند. لذا زنان نیز در حد بسیج جنسیتی به پشت کلینتون نیامدند و حداکثر در حد شرکت نکردن در انتخابات بی طرفی اتخاذ کردند.
ت- مورد دیگر این بود که خانم کلینتون تمام قد از ریاست 8 سالۀ اوباما دفاع کرد تا جائیکه این امتیاز وحشتناک را به ترامپ داد که نفرت امریکائیان سفید از اوباما را به نفرت مضاعف از هیلاری کلینتون هم منتقل کند. در حالی که کلینتون می توانست با فاصله گرفتن از اوباما خودش را راستگرا و مصممتر و عملگراتر - در حقیقت هم اینطور بود - معرفی کند.
ث- و در رأس همۀ مشکلات محتوایی ستاد تبلیغاتی هیلاری کلینتون یک مشکل شکلی فاجعه باری هم خودنمایی می کرد. کلینتون شعار انتخاباتی "قدرت در وحدت است" را انتخاب کرد که بسیار ابلهانه بود. زیرا این شعار یک شعار ایستا و خنثی است و دینامیسم مورد انتظار را منتقل نمی کند. چون برای وحدت نیازی به عمل خاصی و تحرک خاصی و هیجان خاصی نیست. بر عکس مثلاً شعارهای اوباما مثل "تغییر" یا "ما می توانیم" احمدی نژادی که دینامیک بودند و مخاطب را بهیجان تحرک برای عمل و اثبات دعوت می کردند. در مقابل اما ترامپ هیچ نوع شعار انتخاباتی محوری درست نکرد و بجای آن از تبلیغات پست مدرن مفهوم سازی غیر مستقیم استفاده کرد. به این معنا که ترامپ با زبان ساده اهداف خودش را بدفعات بازگو می کرد و برداشت مفهوم سازانه از این سخنان تکراری و هیجانی را به خود توده ها واگذار می کرد. و آنان مفاهیم زیبایی مثل "هرکس آستین بالا زده و اهل کار برای زندگی بهتر است دنبال من بیاید" یا "هرکس اول امریکایی است و آنوقت انسان عام بمفهوم جهانی مرا تعقیب کند" و یا "ترامپ اهل نه تنها تغییر است بلکه او این سیستم فاسد را دور خواهد انداخت" و مفاهیمی از این دست درست می کردند و بهیجان می آمدند. نگاهی به چهره های مصمم مخاطبان ترامپ در همایش های انتخاباتی و مقایسۀ آن با چهره های شنگول اما بی روح مخاطبان هیلاری کلینتون ما را متقاعد می کرد که قبول کنیم که هواداران ترامپ عاشق او شده بودند.
ج- کار دیگری که ترامپ کرد استفادۀ مجانی و تأثیر گذار از رسانه ها بود. او بجای ساختن رپرتاژ آگهی های پرزرق و برق و گران قیمت متمرکز شد بر حرف های نامتعارف و تیترهای دارای تعلیق و کشمکش و هیجانی که در رأس آن حمله بخود رسانه ها بود و در راستای آن جملات کلی و توئیت های حساسیت برانگیز. او توانست از این راه اول خودش را قربانی و مظلوم و تنها جلوه دهد؛ و دوم رسانه ها را برانگیخت که مخالفت شان با تک جمله ها یا توئیت های جنجالی ترامپ را در حد وسیع پخش کنند و به نقد و بررسی بگذارند. او که می دانست رسانه ها مورد اعتماد توده های مردم نیستند؛ توانست هم از این حمله به رسانه ها امتیاز جمع کند؛ و هم از تکرار نام خودش در رسانه ها بهره مند شود. زیرا عنصر تکرار در تبلیغات قوی تر از مثبت یا منفی بودن محتوای تکرار اثر بخش است.
ح- و در یک جمع بندی نهایی دونالد ترامپ تبلیغات خودش را متمرکز کرد بر امریکائیان سفید پوست ناراضی - متن جامعۀ امریکا - و کمترین بها را به گروه های در حاشیه مثل پابرهنگان و در راه ماندگان و طفیلی ها از سویی و مثل روشنفکران و سرمایه داران و هنرمندان و روزنامه نگاران و امثالهم از جانب دیگر داد. بعبارت بهتر ترامپ نه به حاشیۀ فقیر و محروم کار داشت و نه به حاشیۀ فاخر و ثروتمند. او یک راست گیرافتادگان بین ایندو حاشیه را هدف مستقیم خودش انتخاب کرد. در حالیکه هیلاری کلینتون برعکس ترامپ خودش را به حاشیه های فاخر می فروخت و باراک اوبامای سیاه را به حاشیه نشین های فقیر پز می داد. در حالیکه اگر هم موفق می شد نظر این ها را جلب کند - در حد بسیج کردن موفق نشد - بازهم اینان متن جامعۀ امریکا نبودند و قدرت غلبه بر متن هوادار ترامپ را نداشتند. در یک تعبیر نهایی ترامپ در داخل امریکا و برای امریکائیان تبلیغ می کرد که بطور بدیهی علاوه بر سفید پوستان، رنگین پوستان "خود امریکایی" شده را هم تحت تأثیر قرار می داد. در حالیکه کلینتون بر ارزش های انسانی و فرامرزی متمرکز بود و بجای امریکاییان در داخل مرزها به غیر امریکائیانی که رؤیای امریکایی شدن را داشتند چشمک می زد. و خب معلوم است که وقتی بجای رأی دهندۀ بالفعل (امریکائیان ساکن داخل) انسان های بالقوه در خارج را هدف قرار بدهی بازنده خواهی بود. یا...هو
بعد از تحریر: آنچه که عرض کردم اولاً فقط مربوط به علت تامه بود و ده ها و صدها فاکتور کوچک و بزرگ دیگری هم در پیروزی ترامپ و شکست کلینتون نقش داشتند. ثانیاً منظورم این نبود که کلینتون مطلقاً نتوانست روی جوامع هدفش مثل زنان و رنگین پوستان اثر بگذارد بلکه منظورم در حد بسیج کردن آرای آنان برای پس زدن ترامپ بود. و ثالثاً این مطلب طولانی شد و جایی برای پرداختن به سیاست های احتمالی ترامپ در آینده و بویژه در رابطه با ایران و خاورمیانه نماند که انشاء الله در پست بعدی موضوع را پی خواهم گرفت.