۱۳۹۵ مهر ۱۲, دوشنبه

مهدی تاج توپ فوتبال بازی ایران و کره را شوت کرد به شقیقۀ خامنه ای. آفرین به تاج؛ زنده باد پرسپولیس!

Image result for art and science of modern football


1- حتماً در جریان هستید که مسابقۀ فوتبال بین ایران و کرۀ جنوبی - در چهارچوب بازیهای انتخابی جام جهانی 2018 روسیه - به روز تاسوعا بمیزبانی ایران در ورزشگاه آزادی افتاده است. و اینک بیشتر از چند ماه است که موضوع برگزاری یا لغو آن در دستور کار شماره یک کلیۀ مقامات کشوری و لشکری و حوزوی قرار گرفته و راه حل های مختلفی پیشنهاد شده است. خب بدیهی هم است که در دنیایی چنین ساده گاهی موضوعات پیچیده ای هم - مثل برگزاری یک مسابقۀ فوتبال - بروز و ظهور کند و نیازمند بسیج توان ملی و مذهبی و سیاسی و فرهنگی و امنیتی و اطلاعاتی و اجتماعی برای حل چنین موضوع پیچیده و هزار وجهی باشد؛ که متأسفانه برای جمهوری اسلامی ایران ما - که فارغ از هر مشکل ریز و درشت سایر کشورهاست خوشبختانه - پیش آمده است. موضوع تا آنجا پیچیده و حساس بوده است که حتی شخصیت بسیار برجسته و خیرخواه و مرجع مذهبی همچون آیت الله العظمی محمد یزدی عزیز را نیز به چاره جویی واداشته و ایشان در اظهار نظری بسیار ظریف و راهگشا فتوای عدم برگزاری مسابقۀ مزبور را صادر نموده اند. با این قول و تضمین از طرف خداوند پلشتی ها که لذت اخروی و آغوش زنای حوری بهشتی جایگزین هیاهو و هیجان دنیوی در روز تاسوعا که لاجرم منجر به افزودن گناهان خواهد شد را داده است. - کثافت بگیرند آن مغز معیوبت را حضرت آیت الله که 38 سال است زندگی و زیبایی و لذت خداداده را بروی ما ایرانیان بسته اید و حیا نمی کنید.

2- آخرین تصمیم اعلام شده از سوی فدراسیون فوتبال مبنی بر این است که برگزاری یا عدم برگزری مسابقۀ مزبور در روز تاسوعا را به تصمیم مقامات عالیۀ کشور - یکی از القاب پرطمطراق خامنه ای - منوط کرده و اینبار توپ فوتبال را نیز به دست چلاق خامنه ای حواله داده اند. این تصمیم تاج رییس فدراسیون فوتبال تصمیم درستی است و من نه تنها در این زمینه بلکه در همۀ زمینه ها موافق ارجاع تصمیم گیری به به امامان جمعه بجای استانداران و ولی فقیه بجای رییس جمهور بوده و هستم. تا جائیکه جداً معتقدم پست ریاست جمهور باید حذف و کلیۀ وظایف و مسئولیت های آن هم باید به ولی فقیه واگذار شود تا ایشان علاوه بر همۀ اختیارات ممکن - که در حال حاضر دارد - بخشی از مسئولیت ها را نیز خود بدوش بکشد و کشور را از این هرج و مرج یک شهر و چهل قلندر و بی تصمیم بسوی حداقل انسجام مورد نیاز هر حکومت و مدیریتی هدایت کند. اما در مورد تصمیم درست فدراسیون فوتبال کمی مشکوکم و تاج و ساکت و سایر عوامل فدراسیون را در جسارتی نمی دانم که قادر به چالش کشیدن خامنه ای و حوزه باشند.

3- بنظرم می رسد که تصمیم نهایی برای این مسابقه گرفته شده است و این سناریوی تازه برای اعلام آن تصمیم و فرار از تبعات واکنش احتمالی فیفا و مردم گرفته شده است. به این معنا که دست اندرکاران ورزشی و سیاسی و امنیتی تصمیم گرفته اند که مسابقۀ فوتبال ایران و کرۀ جنوبی در روز تاسوعا و بدون حضور تماشاگر برگزار شود تا هم مسابقه برگزار شده باشد و محرومیت و اخراج ایران از جام جهانی فوتبال منتفی شود و هم روحانیت و تحجر ضد زندگی به هدف خود برسند. زیرا آنان با برگزاری یک مسابقه در ورزشگاه خالی مشکلی ندارند و مشکل آنان یکی خالی شدن تکیه ها و عزاداری های تاسوعاست که اوج عزاداری های محرم است و دوم جلوگیری از هرگونه شادی و هیجان ناشی از ذات مسابقۀ فوتبال در استادیوم و تسری آن به خیابان های کشور. با برگزاری مسابقه در استادیوم خالی هر دو هدف متحجران حوزوی تأمین خواهد شد و البته جریمه و محرومیتی هم متوجه فدراسیون فوتبال نخواهد شد.

4- فدراسیون فوتبال به این دلیل نخواسته این تصمیم را خودش اعلام و مسئولیتش را بپذیرد که "تصمیم دواطلبانه به ممنوعیت ورود تماشاگران بورزشگاه خانگی و بدون هیچگونه توجیه محرومیت از سوی فیفا یا خطرات ناشی از جنگ و نا امنی و تهدید سلامت تماشاگران و از این قبیل" یک تصمیم احمقانه و برای اولین بار در تاریخ و شایستۀ ثبت در کتاب رکوردهای گینس خواهد بود؛ و فدراسیون فوتبال وزن و هیمنۀ لازم برای پاسخگویی به چه تماشگران و چه بازیکنان تیم ملی و چه مجامع فوتبال بین المللی را ندارد. در حالیکه اعلام آن بعنوان تصمیم سیاسی مقامات حکومتی تبعات منفی زیادی را متوجه فوتبال و فدراسیون نخواهد کرد و کسی هم اعم از تماشاگران و مربیان و بازیکنان جرأت اعتراض نخواهند داشت. دنیا هم که به تخم آقایان است و واکنشش محلی از اعراب نخواهد داشت.

بعد از تحریر:
محتمل است که تفسیر بدبین من در سناریوی بالا درست نباشد و فدراسیون فوتبال شجاعت و تیزبینی نشان داده و بدون تصمیم قبلی؛ تصمیم گیری راجع به این مسابقه را به خامنه ای واگذار کرده باشند. در این صورت - با قطعی بودن برگزاری مسابقه - اگر تصمیم به برگزاری مسابقه با حضور تماشاگران گرفته شد؛ برای اولین بار جسارت می کنم که از مردم شریف ایران درخواست کنم که استادیوم را با حداکثر ظرفیت پر کنند و هیجان را چه قبل و چه در حین و چه در پایان مسابقه به حداکثر برسانند تا پیام مشخصی به متحجرین حوزه و محمد یزدی ها و علی خامنه ای ها داده باشند. حتی پیشنهاد می کنم که اگر امکان عملی موجود است با خانواده و بویژه زنان و دختران بورزشگاه بروند و از بانوان و دختران همراهشان بخواهند که مدت مسابقه را در اتومبیل صبر کنند تا پس از پایان مسابقه و در هنگام مراجعت از ورزشگاه فضای لذت بخش تری را ایجاد کنند. برای جوانان و نوجوانان غیر سیاسی - دهۀ هفتاد و هشتادی های معروف - می گویم که این موضوع در مقطع فعلی خیلی مهم است. زیرا همانطور که شاهد هستیم روحانیت متحجر دست از سیاست برداشته هم همگی متمرکز شده اند بر بستن همۀ راه های تنفس شادی و هیجان اعم از موسیقی و کنسرت و سینما و مهمانی و دورهمی. و اگر واکنش نشان ندهیم باید منتظر فجایع بیشتری در آیندۀ نزدیک باشیم! یا...هو

پی نوشت امروز جمعه 16 مهرماه:
سونامی فوتبال در تاسوعا! نمازهای جمعه و امام جمعه ها را نیز در نوردید و انصار حزب الله را هم بمیدان منازعه کشید. و این امر مبارکی است. و باید از این استیصال استقبال کرد. زیرا موضوع های در فهم و علاقۀ توده های مردم بهترین فرصت برای بازیادآوری ذهنی مردم است که یادشان نرود در چه کمدی موقعیت هراسناکی زندگی می کنند. تبدیل شدن برگزاری یا عدم برگزاری یک مسابقۀ فوتبال بمهمترین و خطرناکترین دغدغۀ از سگ تا گربۀ جمهوری اسلامی که ادعای مدیریت جهان را دارند همان تلنگر سخت و مورد نیازی است که مردم را از عادت کردن به غیر عادی ها باز هشیار می کند. باید این نوع سخت گیری ها را تشویق کنیم تا مردم یادشان نرود که عادت کردن شان به غیرعادی ها اصلی ترین بستر تسلط آخوندها بر کشورشان است و نباید.

۱۳۹۵ مهر ۱۱, یکشنبه

خامنه ای با ناجوانمردی و غیر قانونی محبوب توده های محروم را حذف کرد: احمدی نژاد رؤیای 84؛ کابوس 96!

Image result for ‫احمدی نژاد و خامنه ای‬‎

 اگر می خواستم این مطلب را در هنگام درز کردن اولیۀ حکم غیر قانونی حذف احمدی نژاد و قبل از واکنش خامنه ای در جلسۀ درس و پاسخ احمدی نژاد بنویسم پاراگراف اولش را اینطور می نوشتم:

1- خامنه ای احمدی نژاد را خودش فراخوانده برای یک احوالپرسی و گپ پدر و پسری از نوع "اوضاع چطور است و داری چکار می کنی". احمدی نژاد هم رفته و گزارش داده که "اوضاع خوب است و من هم در حال تبیین مجدد انقلاب اسلامی و اهداف عالیه و فراموش شده اش هستم در شهرگردی و سفرهای استانی". خامنه ای اما مدعی شده که شایع کرده اند که منظورت از مسافرت های استانی چیدن مقدمات شرکت در انتخابات ریاست جمهوری 96 است. احمدی نژاد هم یکی از آن پوزخندهای معروفش را پاشیده به صورت حضرت آقا و پاسخ داده که شما به شایعات توجه نکنید و کو هنوز انتخابات 96 و لزوم تصمیم من برای چنین امری. خامنه ای اما موضوع را ول نکرده و به احمدی نژاد گفته: پس این سفرهای تبیین اهداف انقلاب اسلامی را تعطیل کن تا این شائبه و شایعه از بین برود. حالا که تصمیمی هم برای نامزد شدن در انتخابات نگرفته ای. چون همه قادر به درک خلوص شما اولاً و ابوالعالی بودنتان برای پیش برد اهداف انقلاب اسلامی ثانیاً را ندارند و همه چیز را به سیاست و قدرت ربط می دهند. ضمن اینکه پدرانه و برادرانه عرض می کنم که نامزدی مجدد شما در انتخابات ریاست جمهوری 96 را نه به صلاح شخص شما و نه به نفع نظام و نه به صلاح رهبری می دانم. احمدی نژاد هم فقط خندیده و بدون اینکه تأیید و تکذیبی کند - زیرا از نظر او زمان ورود به بحث انتخابات نرسیده بوده است - حضرت ماه را ترک کرده است.

2- این را از این جهت مطمئن بودم که هر آدم گنگی هم که کمترین شناختی از شخصیت احمدی نژاد داشته باشد قطعی می داند که او اهل استمزاج و مشورت کردن و راهنمایی خواستن و از این قبیل امور آدم های عادی نیست و تصمیماتش و رفتارهایش را بر مبنای حس شهودی متصل به امام زمان - در خلوت خودش یا در حلقۀ صحابۀ بسیار نزدیک و مریدانش - می گیرد و با نوعی یقین ایمانی بطرف اجرایی کردنش می رود. هنگامی که جلسۀ احمدی نژاد با خامنه ای تمام می شود؛ احمدی نژاد بدون کمترین دغدغه و فکرو اهمیت دادنی به حرف های خامنه ای به دفترش برمی گردد و برنامه های سفرهای استانی اش را که نزدیکترین آن سفر به استان گلستان بود را پی گرفته و انجام می دهد. زیرا او منطق خامنه ای در مورد اهداف انتخاباتی داشتن سفرهایش را قبول نداشته و آن را ناشی از عدم فهم خامنه ای - تحت تأثیر القائات الیگارشی چپ و راست - می دانسته و اهمیتی به آن نداده است. در سوی دیگر اما خامنه ای بعد از پایان جلسه اش با پسر محبوب دل توی دلش نبوده که ببیند واکنش پسر به نهی پدر چه خواهد بود. زیرا اگر احمدی نژاد سفر استانی گلستان را کنسل می کرد نشان دهندۀ آن بود که دستور خامنه ای را پذیرفته و موضوع در پشت پرده تمام شده و دیگر نیازی به علنی کردن آن نخواهد بود. درست است که خامنه ای خودش را مبسوط الید و فراتر از هر قانونی - حتی قانون اساسی - می داند و اگر ناگزیر باشد ابایی از قانون شکنی علنی هم ندارد. اما ترجیح بسیار مهم خامنه ای این است که تا جای ممکن دخالت های علنی فراقانونی نکند و خودش را ملتزم به قوانین کشور نمایش بدهد.

3- فاجعه اما بضرر خامنه ای پیش می رود و احمدی نژاد سفر گلستانش را طبق برنامه انجام داده و خامنه ای را مجبور می کند که مثل همۀ اختلافات قبلی - چه در جریان مشایی و چه در جریان مصلحی - دستور درز دادن موضوع به علن و افکار عمومی را بدهد و می دهد. و از اینجاست که کشمکش خامنه ای با احمدی نژاد به سطح رسانه ها کشانده می شود و خامنه ای مجبور از علنی کردن یکی دیگر از دخالت های فراقانونی خودش شده و در جلسه ای درسی - کاملاً تخصصی بشأنیت مدرس دینی بودن خامنه ای و دور از و بی ربط  به شأنیت ولی فقیه و رهبر سیاسی بودن او- موضوع را باز می کند و اعتراف می کند که به احمدی نژاد دستور عدم نامزدی در انتخابات ریاست جمهوری 96 را داده و او تمکین نکرده و حالا مجبور از علنی کردن آن و استفاده از فشار الیگارشی برای بعقب راندن احمدی نژاد شده است. اینکه خامنه ای در آن جلسه خودش را بموش مردگی زده و دخالت فراقانونی اش را نصیحت مؤمن به برادر مؤمنش جلوه داده حاکی از نهایت بدبختی و استیصال و تزویر رهبر جمهوری اسلامی است که نه تنها برای عقل مدرن خنده دار و مسخره است بلکه حتی برای هواداران خودش هم قابل هضم نیست. زیرا که حرف خامنه ای بدلیل در رأس حکومت بودن بار حقوقی سنگین و غیر قابل شکستنی دارد که کمترین ربطی به توصیۀ مؤمن به مؤمن ندارد.

4- محمود احمدی نژاد تنها فردی در جمهوری اسلامی است که خامنه ای را واداشته است - آنهم نه یکبار بلکه سه بار - تا نقاب "رهبر قانونی ملتزم به قانون" را از چهرۀ مزورش کنار بزند و خودش را در نقش "بیگ برادری" کامل به روی صحنۀ سیرک جمهوری اسلامی به تماشا بگذارد. این خدمت احمدی نژاد به روند اصلاحات در جمهوری اسلامی قطعاً بی بدیل و بی نظیر است و باعث تسریع فروپاشی در پایگاه قوت و قدرت الیگارشی روحانیت شده و خواهد شد. زیرا احمدی نژاد از همان پایگاه طبقاتی یارگیری کرده و می کند که پایگاه طبقاتی اصلی روحانیت حاکم هم است و وحشت الیگارشی از احمدی نژاد از این زاویه است که اهمیت بنیادین دارد. بطور قطع هواداران محروم و حاشیه نشین احمدی نژاد - چه گروه مؤمن و دیندار و چه گروه محروم و سکولار - براحتی تسلیم حذف مراد اخیرشان (احمدی نژاد) از سوی مراد سابقشان (خامنه ای) نخواهند شد و اگر هم در ظاهر و بدلیل قدرت فیزیکی خامنه ای قادر به واکنش علنی نشوند دلهایشان را از بند ناف روحانیت شعاری و مدعی حامی محرومان خواهند گسست.

5- بهمین خاطر هم است که خامنه ای سعی می کند در جلسۀ درس خودش را به لودگی بزند تا بلکه بتواند کمی فضای حاکم بر حزب الله را تعدیل کند. آنجائیکه می گوید:
 این یک چیز خیلی طبیعی است، خیلی ساده است. بله، ما این توصیه را به یکی از آقایان، به یکی از برادران کردیم. خب حالا این مایه‌ی اختلاف بشود بین برادران مؤمن، یکی بگوید فلانی گفته، یکی بگوید نگفته، یکی بگوید چرا پشت بلندگو نگفته؟ خب حالا این هم پشت بلندگو. [۱]
از این سخن لودۀ خامنه ای برمی آید که موضوع خیلی جدی است و هواداران بسیاری هستند که منع احمدی نژاد (نماد استضعاف جامعۀ مؤمنان شیعۀ ایرانی) از طرف خامنه ای را تا آنجا دور از شأن رهبر مستضعفان جهان می دانند که آن را توطئۀ غیر مؤمنان و مترفین و مرفهین بی درد بحساب می آورند و مدعی می شوند که خامنه ای چنین حرفی را نزده است.و بلافاصله بشدت هم معترض می شوند که چرا اگر حضرت آقا چنین نظری دارند شجاعت ابراز علنی آن را - بلندگو نماد علنی گفتن - نداشته و ندارند و مؤمنان را سرگردان و دستمایۀ هجو و تمسخر غیر مؤمنان کرده و می کنند. 

6- اما احمدی نژاد حالا که به مقصودش رسیده و خامنه ای را یکبار دیگر قهوه ای کرده در افکار مؤمنان؛ طبق روال همیشه اش یک نامۀ دو خطی و بدور از هر نوع چاپلوسی و زیاده گویی نوشته و کلمات را طوری چیده که می شود براحتی کشف کرد که احمدی نژاد با چه ذهنیتی این نامه را نوشته. ذهنیت او در هنگام نوشتن نامه به خامنه ای این چنین بوده است: 
"چیه شلوغش کردی. اولاَ من پیش تو نیامدم و تو مرا احضار کردی. ثانیاً این تو بودی که با نیت قبلی برای حذف من از انتخابات جلسه را ترتیب داده بودی. ثالثاً من بشما گفتم که موضوع ورود به انتخابات 8 ماه دیگر زود است و من تصمیمی برای ورود یا عدم ورود به انتخابات 96 نگرفته ام. رابعاً من بتو یادآوری کردم که فعلاً در حال تبیین اهداف انقلاب اسلامی برای مردم هستم و هدفم بهره برداری سیاسی بنفع خودم نیست و موضوع انتخابات 96 فقط در دو یا سه ماه مانده به انتخابات قابل تصمیم گیری است. خامساً تو باید می فهمیدی که وقتی اصل حرفت (نامزدی من در انتخابات) مورد تأیید من نیست چرا باید وظیفۀ روشنگری و تبیین اهداف عالیۀ انقلاب امام خمینی را هم تعطیل می کردم."
 اما احمدی نژاد هیچکدام از موارد این ذهنیت را علنی نمی نویسد و فقط اعلام می کند که از منع خامنه ای تبعیت خواهد کرد. او در نامه اش از واژۀ "اطاعت" که کلمه ای فقهی و مذهبی و مرید و مرادی و سرور و نوکری است استفاده نمی کند. بلکه او از واژۀ "تبعیت" که کلمه ای سیاسی و عرفی است استفاده می کند که به خامنه ای متذکر شود که تو از زور و قدرت فراقانونی سیاسیت برای حذف من استفاده کرده ای و من چون قدرت سرپیچی ندارم آن را می پذیرم . اما نباید به آن شأن مشروعیت مذهبی بدهی چون دستور تو بمن نه مشروع است از نظر مذهبی و نه قانونی است از جهت عرفی.

7- همانطور که می دانید احمدی نژاد مطلقاً قابل پیش بینی نیست و بهمین خاطر هم است که من همواره از نبوغ و پیامبری او نوشته ام و به آن اصرار کرده ام. در ماجرای اخیر هم دقیقاً نمی توان فهمید که منظور احمدی نژاد از رفتارهای چند ماه اخیرش چیست. محتمل است که ایشان فقط در حال محک زدن افکار جامعه و محرومان مورد خطابش بوده تا تصمیم بگیرد که نامزد ریاست جمهوری بشود یا نه. و محتمل هم است که اصلاً قصدی جدی برای نامزدی در سال 96 نداشته و پروژه اش بلند مدت تر از انتخابات سال بعد بوده است. اما هدف احمدی نژاد هرچه که بوده است واکنش خامنه ای بطور خودکار بنفع احمدی نژاد تمام خواهد شد. زیرا منع او از نامزدی در این دوره مجوز تضمین شده خواهد بود برای هم ورود و هم تأیید صلاحیت در انتخابات 1400. زیرا نمی شود که آدمی را که رهبر شخصاً از یک دوره منع کرده در دوره های بعدی آدم های زیر دست رهبر (شورای نگهبان) رد صلاحیت کنند. ضمن اینکه من شخصاً معتقدم که اگر منع خامنه ای هم نبود احمدی نژاد کاندیدای ریاست جمهوری سال 96 نمی شد. زیرا کشور در وضعیتی نیست که او بتواند ریاست جمهوری دست و دلباز باشد و این همه تنش های داخلی و منطقه ای و بین المللی را مدیریت بکند. این چهار سال فرصتی خواهد بود برای صعود مجدد درامدهای نفتی و روشن شدن وضعیت منطقه و جهان و سمت و سو یابی استراتژی جدید جمهوری اسلامی. در عین حال که محتمل تقریبی است که در چهار سال دوم دولت روحانی نارضایتی ها از روند اقتصاد معیشتی و تحجر رشد یابندۀ فرهنگی بازهم بیشتر شود و احمدی نژاد بتواند با ارادۀ قاطعی که دارد وارد انتخابات 1400 شده و علاوه بر قشر محروم؛ طبقات متوسط بتنگ آمده از تحجر آخوندها را هم همراه خود بکند. اما هرچه هست بنظرم می رسد که یکی از نزدیک ترین راه های عقب راندن آخوندها توسل به احمدی نژاد امام زمانی باقی خواهد ماند. یا...هو

۱۳۹۵ شهریور ۱۹, جمعه

یک مطلب آموزشی برای مخالفان جمهوری اسلامی: راجع به عکس اتباع بیگانه زده اید به خاکی!

Image result for ‫دستگیری اتباع بیگانه در شیراز‬‎

1- امروز که وارد سایت بالاترین شدم با موضوع داغ زیر مواجه و کارم! را شروع کردم: "نیروی انتظامی شیراز با افتخار٬ پناهجویان افغانستانی را در داخل قفس به نمایش گذاشت! نمی خواهم وارد بحث شکلی بشوم و تیتر و متن را زیر سؤال ببرم که "آیا با قوانین بالاترین همخوان است یا نه" بلکه دغدغه ام چیز مهمتری است و می خواهم یک تذکاری مدرسه ای داشته باشم با هموندان محترم در بالاترین و سایر فعالین جامعۀ مدنی که مخالف جمهوری اسلامی هستند و بخشی از وقت و انرژی شان را صرف اطلاع رسانی و آگاهی بخشی به دیگران می کنند.

1- هدف ما از طرح هر موضوع و لینک و پروپاگاندایی جلب توجه کسانی است که یا موافق جمهوری اسلامی هستند و یا در مقابل اعمال و رفتار کارگزاران جمهوری اسلامی ساکت و بی تفاوت هستند. تا از این راه ضمن کاستن از موافقان و بی تفاوت ها عده و عدۀ بیشتر و مؤثرتری جمع آوری و آنگاه با تکیه بر افکار عمومی حداکثر شده و حساس شده؛ باعث "از عقب نشینی تا براندازی جمهوری اسلامی" بشویم. و الا اگر هدف ما خوش آمد و بدامد خودمان و رفقای همفکر و همنظرمان باشد دچار نقض غرض "خودگویی و خود خندی / به به چه هنرمندی" می شویم و بجای مخالفت با جمهوری اسلامی و معرفی چرایی آن حداکثر یک دورهمی برگزار می کنیم برای نوشابه بازکردن برای خودمان و دیگر هیچ. البته اگر هدفمان "دور هم مسخره بازی در بیاوریم و خوش باشیم" هم باشد هدف بدی نیست زیرا یک فان است و انسان ها قطعاً به فان نیاز مبرم دارند. اما اگر این دورهمی گفتن و به به کردن بضرر هدف اصلی و جدی مان (مخالفت با جمهوری اسلامی) هم باشد ناچار باید از فان مزبور صرفنظر کنیم و تمهید بهترو بی ضررتری برای بگو بخند و دورهمی فراهم کنیم. من معتقدم که بدلایل زیر موضوع این موضوع داغ از نوع فان دور همی است که بشدت هم بضرر هدف اصلی مان است و عمل می کند:

الف- آنچه که در تیتر موضوع داغ "قفس" نامیده شده است. بی مسمی است و نرده های محصور کنندۀ این مهاجران غیرقانونی مطلقاً قفس را تداعی نمی کند. بلکه تعدادی نرده های جداکننده است که نه تنها در خیابان های اکثر شهرهای ایران کاربرد تفکیک حریم ها را دارد؛ بلکه در همۀ کشورهای اروپایی و امریکایی هم استفاده می شود.

ب- اطلاق پناهجویان افغانی به این جمع نشان داده شده هم در لفظ پناهجویان و هم در لفظ افغانی قابل استناد نیست. زیرا آنان پناهجو نیستند و حداکثر می توان با واژۀ "مهاجران کار" معرفی بشوند و دوم اینکه ملیت افغانی دادن به همۀ آنان هیچگونه استنادی ندارد و بسیار محتمل است که برخی از این مهاجران کار از کشورهای دیگر همسایه یا غیر همسایه مثل پاکستان و کشورهای آسیای میانه و سایر کشورهای دور و نزدیک باشند. چون پلیس جمهوری اسلامی آنان را اتباع بیگانه معرفی کرده و حرفی از ملیت هایشان نیاورده است. و مهمتر اینکه درست نیست که بدلیل فراوانی مهاجران کار از افغانستان به ایران ما هر مهاجر کاری را افغانستانی ملیت بدهیم.

پ- بنظر می رسد که انتخاب واژه های "پناهجو" و "قفس" و "افغانی" از سوی کاربر لینک گذار محترم تلاش برای اینهمانی کردن عمل پلیس جمهوری اسلامی با داعش و گروه های سلفی و رفتار آنان با غیر خودی ها بوده است. این مورد هم مردود است به این دلیل که افراد محصور شده در بین نرده های جداکننده در فشار و اضطراب و تهدید مضاعفی نیستند و بیننده را دچار وحشت ناشی از سبعیت نگاهبانان یا اسیرکنندگان نمی کند. با فاصله از هم و در محیطی کنترل شده نشسته اند که کمی بیمناک بودنشان طبیعی است و احساسات مشاهده گر را تحریک اضافه نمی کند.

ت- لینک مورد اشاره سعی می کند جمهوری اسلامی را تا سقف بالاترین دموکراسی های موجود جهان در غرب ارتقاء بدهد و از منظر حقوق بشر - در بخش فاخر آن - اینطور القاء کند که جمهوری اسلامی در رعایت حقوق مهاجران هنوز به پای کشورهای غربی نرسیده است. که این خودش تعریف و تبلیغ خوبی است برای یک انقلاب قرون وسطایی. مضافاً به اینکه اتفاقاً رفتار جمهوری اسلامی با این مهاجران کار بدتر از رفتار غربی ها با همین نوع از مهاجران نیست. علاوه بر اینکه شما را آدرس می دهم به اردوگاه هایی مثل کاله در فرانسه و جزیرۀ پایوآ در گینۀ استرالیا این طنز را هم یادآور می شوم که حرف مردم بریتانیا در ماجرای خروج از اتحادیۀ اروپایی و حرف دونالد ترامپ نامزد جمهوری خواهان در انتخابات پیش روی امریکا راجع به مکزیکی ها دقیقاً مطابق با همین رفتاری است که جمهوری اسلامی در این نمایش نشان می دهد.

2- موارد دیگری را هم می توانم احصاء بکنم و بنویسم. اما تا همینجا هم کافی است برای زدن حرف آخر مدرسه ای. و آن این است که: "تبلیغ و پروپاگاندا یک وادی بسیار بسیار خطیر و حساس و دانش مدار است. به این معنا که در تبلیغات مدرن چنان باید هوشمند و ظریف عمل کرد که اولاً حالت دستورالعملی و امر و نهی مستقیم و عریان در تبلیغ نباشد و ثانیاً بجای تبلیغ به ضد تبلیغ تبدیل نشود و مهمتر از همه ذائقۀ جامعۀ هدف درست تشخیص داده شده باشد. و متأسفانه در لینک مورد بحث هیچکدام از این فاکتوها رعایت نشده است:

الف- سعی شده نرده های معمولی خیابان های جهانی را "قفس" ابلاغ کند آنهم با نیت تداعی "قفس های داعش". در حالیکه قطعاً هیچکدام از مخاطبان "با ذهنیت بدون پیشداوری" این نرده ها را قفس قبول نمی کند تا چه رسد به قفس داعشی.

ب- این نوع تبلیغ بر ضد جمهوری اسلامی ضد تبلیغ است زیرا براحتی قابل بهره برداری جمهوری اسلامی در جهت بی اعتبار کردن تمام مدعیات درست اپوزیسیون هم است. آن ها همین مورد یا مشابه آن را می گیرند و مدعی می شوند که تمام مدعیات مخالفان در مورد زندان و کهریزک و بهاییان و درویشان و گشت ارشاد و ده ها نمونۀ بثبت رسیده از نقض حقوق بشر بدوی - و نه بشر برفاه رسیده - مثل دخالت های مکرر در حریم خصوصی افراد و سبک زندگی و ازدواج و فرزند آوری و پوشش و خورش و از این قبیل - نیز مثل همین ادعای انان در پناهجو و قفس و افغانی نامیدن دستگیری مهاجران کار غیرقانونی است و مبنای درستی ندارد.

پ- اما جامعۀ هدف ما که مردم داخل ایران هستند چقدر با این مطلب همراهی و همدلی نشان داده و جذب می شوند. تحقیقاً هیچ! زیرا اولاً آنان خودشان بیکارند و از هرنوع نیروی کار رقیب بیزار. ثانیاً مثل همۀ انسان ها در همۀ جوامع بشری از غریبه گریزانند و بدلیل عدم توسعه یافتگی و نبود قوانین بازدارنده در مورد برابری سازی - مثل معدودی از کشورهای غربی آن هم نه در نزد همۀ شهروندان - جزیی از فرهنگشان است که مخالف مهاجران کار ساده و بی سواد و بدون ارزش افزوده ای خاص باشند و هستند. بنابراین تمسک ما برای تبلیغ بدیهای جمهوری اسلامی از این طریق نه تنها با استقبال موافقان و بی تفاوت ها روبرو نمی شود بلکه به ضد تبلیغ هم تبدیل می شود و اعتماد مخاطب به ادعاها و حرف های درست و دقیق مان را هم از بین می برد. یا...هو

بعد از تحریر: البته عمل نیروی انتظامی شیراز قطعاً از روی جهالت بوده و دچار اشتباه شده است در جمع کردن این مهاجران در کنار سایر کشفیات بی جان و شیء. و در حد یک گاف از نوع نگاه تحجر به دنیای مدرن قابل طرح و سرزنش بود و نه بیشتر!

۱۳۹۵ شهریور ۱۸, پنجشنبه

علم الهدی و شریعتمداری درست می گویند؛ اما آیت الله خامنه ای هم چاره ای جز زهرنوشی پیاپی ندارد. منصف باید بود!

Image result for ‫علم الهدی و شریعتمداری‬‎

1- علم الهدی گفته است برجام و اف ای تی اف و قرادادهای نفتی سه لکۀ ننگ تصمیم گیری های اخیر مجالس نهم و دهم و دولت حسن روحانی است و باعث از دست رفتن انقلاب خواهد شد. شریعتمداری هم دقیقاً همین حرف را امروز زده و گفته که خط مشی فعلی نفوذ "اومانیسم سکولار" را افزایش داده و مسبب از دست رفتن ایدئولوژی خواهد شد. انصاف و جوانمردی را اگر رعایت بکنیم - که حتماً باید رعایت بکنیم اگر می خواهیم کشورمان از تحجر شریعت رها شود - حرف علم الهدی و شریعتمداری و همۀ جبهۀ "انقلاب مدام" بدون ذره ای تردید منطبق بر واقع است و مو لای درزش نمی رود. زیرا هم برجام باعث شکسته شدن اتوریتۀ هسته ای جمهوری اسلامی شده و هم اف ای تی اف سبب محدود شدن فعالیت سیاست خارجی منطقه ای و اقتصاد هیئتی و رانتی خواهد شد؛ و هم قراردادهای نفتی دارای نقاط ضعف عمده ای در واگذاری حاکمیت ملی است.

2- اما مشکل آیت الله خامنه ای هم چیز کم و کوچکی نیست. و آن این است که کشور از نظر اقتصادی ورشکسته و تولید داخلی مضمحل و بیکاران و ناراضیان بسیار در صفند. خامنه ای یا باید تن به قواعد بازی جهانی بدهد تا بتواند حکومتش را از شورش و سونامی ملت به عصیان آمده و منتظر گشایش در کار وبار و امکانات زیست حداقلی نجات بدهد؛ و یا باید در انتظار سونامی اعتراضات مردمی بماند. و این در حالی است که سیاست های منطقه ای و خارجی جمهوری اسلامی هم در رابطه با همۀ اهدافش شکست خورده و به بدترین وضعیت ممکن که دشمنی اعراب مسلمان سنی باشد دچار شده و به بن بست کامل رسیده است. لذا الان دیگر خیلی دیر است برای جلوگیری از آن سه لکۀ ننگ. و اگر انقلابیون زوری داشتند باید در همان جام زهر اول برجام بمیدان می آوردند و نمی گذاشتند توافق انجام شود. برجام مثل 100 می ماند در مقابل 90 اف ای تی اف و 80 قراردادهای نفتی در خوانش ضرب المثل چو صد آید نود هم پیش ماست.

3- من اظهار همدردی می کنم با انقلابیون و ناراحتی و عصبیت بحق آنان را درک می کنم. زیرا خامنه ای به آنان اطمینان داده بود که اولاً یک انقلابی است و نه دیپلمات و ثانیاً نخواهد گذاشت جمهوری اسلامی حکومت متعارف شود مثل هر حکومت متعارف امروزی در جهان. اما انتظار دارم که علم الهدی و شریعتمداری هم انصاف بخرج بدهند و اینقدر عصبی نشوند از جام زهرنوشی های پی در پی آیت لله خامنه ای. چون او هم اگر چاره ای داشت حتماً زهرنوشی را شروع نمی کرد. آخر کدام آدم عاقلی داوطلبانه زهر می نوشد که خامنه ای را چنین متهم می کنند.

4- حالا شماها می آیید و بمن می گویید که علم الهدی و شریعتمداری همۀ اعتراض و داد و بیدادشان متوجه روحانی است و آنان خودشان را حامی خامنه ای معرفی می کنند و می خواهند خواسته های او را پی بگیرند. پاسخ من بشما این است که بشنوید و باور نکنید: زیرا در ایران از قدیم الایام همیشه شخص اول مملکت خط قرمز بوده در مخاطب قرار داده شدن انتقادی. در عبارتی عریان تر از و اقعیت اینطور می توان گفت که در ایران همیشه پالان را می کوبیدیم بجای خر. همانطور که اصلاحطلبان و مخالفان خامنه ای هیچگاه جرأت خطاب مستقیم به او را نداشته اند و ندارند. این موضوع در مورد اصولگرایان تندرو هم صادق است. آنان نیز ناگزیرند در غیر چاپلوسی و تعریف و تمجید از رهبر یک جایگزین - اینک روحانی - پیدا کنند با تاکتیک بدر بگویند که دیوار بشنود. این همان تاکتیکی است که اعتدالیون و اصلاحطلبان هم بکار می برند و هر نق و نوق خودشان را به کلمه و جمله ای از انبوه هذیان های خامنه ای وصل می کنند تا با استناد به "در راستای منویات رهبری" نظرشان را مطرح کنند و می کنند.

5- اما توسل به نام خامنه ای از سوی علم الهدی و شریعتمداری یک وجه سیاسی محض هم دارد که می خواهند نام خامنه ای را خط بزنند از جام زهرهای پیاپی تا بتوانند اولاً امیدوار باشند که خامنه ای زیاد هم گل و گشاد نکند خودش را در این شرایط اضطراری؛ تا بلکه با لِکّ و لِکّ - اعتراض شدید من به روحانی قلابی همینجاست - از این سونامی جام زهرنوشی بگذرند و دوباره کلون پشت درهای کشور را بیاندازند این بار محکمتر. اما اعتقاد راسخ دارم که تلاششان بیهوده است و خامنه ای بدجوری ترک خورده و دیگر قابل بندزنی نخوهد بود بعد از این سه لکۀ ننگ عمده. البته خوشحال نیستم که با فریبِ استقلال خواهی کشورم را به اضمحلال فعلی دچار کرده و به تسلیم بی اراده تبدیل کرده اند. اما چون غیر از این راه دیگری وجود ندارد برای "یک کمی زندگی در همین حوالی" (ایران) شادی می کنم بر استیصال خامنه ای و جیغ های بنفش علم الهدی و شریعتمداری. و جلزّ و ولزّهر دو نفر را دوست دارم! یا...هو 

پی نوشت: امروز جمعه تقریباً همۀ امام جمعه های شهرهای کوپک و بزرگ و مرکز و پیرامون در مورد پذیرش FATF از سوی نظام ناله و چسناله کرده اند و حتماً دستور مرکز بوده که بیاندازند گردن روحانی و خامنه ای را اینبار هم بری از مسئولیت معرفی کنند. یا...هو

۱۳۹۵ شهریور ۱۶, سه‌شنبه

اگر روحانی اینبار هم سپر جام زهر نوشی خامنه ای نشود؛ هواداران او می فهمند که رجز خوانی رهبرشان برای فریب آنان است!

Image result for FATF


1- دوست محترمی خیلی اصرار دارد که من راجع به FATF مطلب بنویسم چون آن را سونامی دیگری می بیند بعد از توافق هسته ای و خیلی هم پربی ربط نمی گوید. اما من نظرم را چندین بار و در پست های مختلف با این گزارۀ کلی نوشته ام که "ما دیگر نیازی به ناز کشیدن از روحانی نداریم. زیرا فشار از بیرون اهداف ما را - استحاله - پیش خواهد برد و این اوست که باید بدنبال ما بدود". و هنگام نوشتن این گزاره همیشه یکی از این فشارها هم همین ناگزیری پیوستن به FATF بود. اما با این حال دیشب داشتم بمناسبت مصاحبۀ بسیار زیبایی از دکتر مسعود پزشکیان در همین باره - بهترین و کوتاه ترین و نقطه سرخط ترین بیان ممکن است از یک باکس کلی "ناگزیری پذیرش قاعدۀ بازی" که یک روشنفکر می تواند بگوید (اینجا) - بودم با عنوان "من با صفدر حسینی مخالفم زیرا مسئولیت دارم از مسعود پزشکیان مراقبت کنم". اما بزرگی و زیبایی آمنۀ بهرامی آمد وسط و تسلیم شکوه حقجویی این انسان مدرن شدم و مطلب ایشان را پست کردم. بنابراین الان موقعیت خوبی است که مجدداً راجع به پیمان FATF بنویسم.

2- راجع به خود پیمان FATF چیز اضافه تر از آنچه که همه از بهرید ندارم تا اضافه کنم. و آن عبارت از این است که این پیمان می گوید چرخش پول هر کشوری در دنیا که بخواهد از چرخۀ اقتصاد جهانی - به محوریت بانک ها - استفاده کند باید مبداء معلوم - از کجا تحصیل شده - و مقصد معلوم - به کجا می رود - داشته باشد و الا قادر به استفاده از تسهیلات شبکۀ بانکی بین المللی نخواهد بود. ارزش داوری هم نمی کنم که این خوب است یابد؛ بوجود آورندگانش غرب بوده یا صهیونیست ها یا هرکه، در عمل گردانندگان آن بی طرف عمل می کنند یا با استانداردهای دوگانه و از این قبیل. بلکه فقط به این بسنده می کنم که بقول دکتر پزشکیان عزیز این "قاعدۀ بازی" است. و بزبان لمپن من "آش خاله است/ بخوری پاته است نخوری هم پاته". و به همین خاطر است که پیوستن به FATF برای اقتصاد ایران - در بحران ورشکستگی - یک ضرورت است و نه انتخاب. دقیقاً - حتی - ضروری تر از جام زهر برجام. چون هرنوع تحرک اقتصادی از سوی ایران در غیاب ورود به این پیمان محال قطعی است.

3- وقتی که موضوعی در ایران از انتخاب گذشت و به ضرورت تبدیل شد. معنایش این است که دولت تصمیم گیرندۀ اصلی نیست و نظام باید این ناگواری را بپذیرد و هضم کند. بهمین خاطر هم است که با همۀ هیاهویی که پیاده نظام خامنه ای راه انداخته اند؛ رسماً اعلام شده است که پیوستن به FATF در شورای امنیت ملی تصمیم گیری می شود / شده است. و چه کسی شک دارد که وقتی می گویی "شورای امنیت ملی" غیر از تصمیم شخص خامنه ای چیزی دیگر نیست. پس پیوستن به FATF تصمیم نظام است و خود خامنه ای مجوزش را صادر کرده است. مثل مذاکرات هسته ای که جام زهر اول خامنه ای بود و متأسفانه حسن روحانی با شلوغ کاری - بلکه هم بعمد - آن را بنام خود و دولتش مصادره کرد و باعث وقاحت بیشتر پیاده نظام خامنه ای شد و حالا هم هرچه اصرار می کنند که ایهالناس این گه کاری خود خامنه ای بوده که عقب نشینی کرده و ربطی به خواست این دولت و آن دولت نداشت. مگر شریعتمداری می گذارد بگوش کسی برسد.

4- حرف اصلی من اما با حسن روحانی این است - البته امیدی به توجه ندارم - که ما در ماجرای مذاکرات هسته ای چون قدم اصلی و مهم و نقطه عطف بود و می ترسیدیم که نکند وسط کار یکی دیوانگی کند و بشویم کرۀ شمالی؛ با تو (حسن روحانی) همراه شدیم و نه تنها مرتب کردیت به تو دادیم که بارک الله حسن که مذاکرات را خوب اداره کردی و پیش بردی؛ بلکه هر نوع قمیش آمدن ها و تنبلی ها و کندی ها و خلف وعده هایت در بقیۀ زمینه ها را هم تحمل کردیم و برویت نیاوردیم که بگذار از این پیچ اصلی (برجام) بگذریم بسلامت و روحانی را هول نکنیم. اما حالا دیگر وضع کاملاً فرق می کند و ما نه نیاز به پرده پوشی داریم و نه حرکت لاک پشتی تو را تحمل می کنیم. زیرا تو وظیفه داشتی با دست گرفتن برجام سرعت پیوستن ما به جهان توسعه را دو چندان سرعت می دادی. و نه اینکه تازه خودت هم بروی توی اردوی متحجران و نه تنها تصمیم نظام (پیوستن به FATF) را تصمیم دولت نمایش بدهی؛ بلکه به جبهۀ رهبر این کردیت را هم بدهی که بازهم شریعتمداری در کیهان پیوستن به FATF را تصمیم انتخابی و غلط حسن روحانی تبلیغ کند و مثل ماجرای برجام همۀ کاسه کوزه ها را بگردن دولت بیاندازد و خامنه ای را از تیر رس جام زهرنوشی دوم هم در ببرد در نزد هواداران. در حالیکه اگر بصراحت می گفتید و بگویید چنین ضرورتی تصمیم نظام (خامنه ای) بوده است. هواداران تیفوسی هم یکبار برای همیشه می فهمیدند و می فهمند که نظام به آخر رجزخوانی های الکی خامنه ای رسیده؛ و در نتیجه چرخ های وصل شدن به جهان با چوب لاهای کمتری روبرو می شد. یا...هو

با احترام به درمیشیان و رخشان عزیز؛ اما من طرف این مدرن ترین و زیباترین بانوی ایرانم: آمنۀ بهرامی از لانتوری شکایت کرد!

Image result for ‫آمنه بهرامی‬‎


آمنه بهرامی قبلاً هم در سیرک من نمایش های مهیج داشته. اما این نمایش جدیدش در شکایت از فیلم لانتوری درمیشیان فوق العاده است. من قبلاً هم آمنه را انسانی بتمام معنا مدرن نامیده بودم. اما وقتی ماجرای شکایتش  از تهیه کنندگان لانتوری را شنیدم و در تعقیب ماجرا امشب به مصاحبۀ او با روزنامۀ شرق رسیدم باز هم غافلگیر و شوکه شدم از این بانوی زیبا و مدرنیته ای که تا مخفی ترین لایه های روانش رسوخ داده و نهادینه کرده. و این لطف اوست که بمن این امکان را داد که بشما بگویم انسان مدرن یعنی چه کسی. مصاحبۀ او را افراد زیادی خواهند خواند و مطمئنم که افراد خیلی کمی مثل من او را تجسم قطعی یک انسان مدرن خواهند داوری کرد. خیلی ها به او فرصت طلب یا "این دیگر باج خواهی است" و از این خزعبلات دنیای کهنه و انسان بدبخت و اخلاق بیچارگی خواهند گفت. زیرا او بدون حتی پلک زدن و کمترین لکنت و لغزش زبانی از حقوقش حرف می زند و هر آنچه که کرده و خواهد کرد و هر پولی که توانسته بگیرد و خواهد گرفت را شفاف و با آدرس و بی آزرم مظلوم نمایانه و هر گونه درخواست ترحم با صلابتی بی نظیر در تاریخ معاصر ایران بر زبان آورده است. ابتدا گزارش شرق را بخوانید تا در کامنتدانی با هم بحث کنیم که چرا او مدرن ترین الگوی مورد نیاز همۀ ما و بویژه ایرانیان و علی الخصوص زنان است و همه مان ناگزیریم به فرزندان مان توصیه کنیم که سرنوشت او را و راهی را که رفته و می رود را بارها و بارها مرور کنیم و یاد بگیریم چگونه زندگی کردن در دنیا را! یا...هو

شهرزاد همتی: آمنه بهرامی، قربانی اسیدپاشی که عامل اسیدپاشی را در لحظه قصاص چشم‌هایش بخشیده بود و بعد از این بخشش هم بارها ابراز پشیمانی کرد، این بار با حضور در دادسرای فرهنگ و رسانه و شکایت از تهیه‌کننده فیلم «لانتوری» که داستان اسیدپاشی را محور قرار داده است، دوباره خبرساز شده است.
داستان قربانیان زن اسیدپاشی تقریبا شبیه هم است، آنها یا قربانی حسادت شده‌اند یا جنونی که مجرم نام عشق روی آن گذاشته، زندگی آنها و نفس‌هایشان را با اسید همراه کرده است. حکایت اسید، حکایت گوشت است و آتش و ذوب‌شدن... قربانیان می‌گویند هنگامی که اسید روی صورتشان پاشیده می‌شود، صدای جز‌جزکردن پوستشان را می‌شنوند، همه آنها تا پایان عمر این صدا را فراموش نمی‌کنند. آمنه بهرامی هم یکی از آنهاست، او قربانی جنون مردی شد که می‌خواست به هر نحوی با او ازدواج کند، این جنون کار را به اسیدپاشی کشاند و صورت زیبای آمنه از بین رفت و بینایی هر دو چشمش را هم از دست داد. با وجود درد زایدالوصف آمنه بهرامی، او از پا ننشست و با تلاشی تقدیرشدنی توانست زندگی خود را سروسامان دهد. او تنها قربانی اسیدپاشی بود که توانست از رؤسای ‌جمهور دوره‌های مختلف کمک مالی دریافت کند؛ این در حالی است که دیگر قربانیان اسیدپاشی از این کمک بی‌نصیب بودند. او توانست اقامت اسپانیا را نیز داشته باشد و در مصاحبه‌ای که سال‌ها پیش با خبرنگار این گزارش انجام داده بود، از کمک‌های بزرگ مسئولان اسپانیایی می‌گفت. آمنه بهرامی جزء زنان قدرتمندی محسوب می‌شود که در مشکل پیش‌آمده راه عزلت‌نشستن را برنگزید و با انتشار داستان زندگی‌اش هم توانست کمک‌های قابل‌توجهی به سمت خود گسیل کند. اما مسئله مهم درباره او نبود نگاه جمعی و اجتماعی به ماجرای اسیدپاشی است. او در گفت‌وگویی که با «شرق» انجام داده، جزئیات شکایت خود را این‌گونه مطرح می‌کند: «من سال ٨٩ یک قرارداد با هالیوود داشتم که داستان زندگی من ساخته شود ولی شرط این بود که متهم را قصاص کنم. من بخشیدم و آن قرارداد از بین رفت. دو سال بعد در سال ٩١ یک کمپانی آلمانی با من برای ساخت فیلم زندگی‌ام مکاتبه کرد که سر دستمزد با آنها به توافق نرسیدم، دو سال بعد یعنی سال ٩٣، قرار شد آنها ٢٥٠‌ هزار یورو با دو درصد از فروش فیلم را به من بدهند. این مبلغ پیشنهادی من بود و آنها قبول کردند. ٢٥٠ ‌هزار یورو معادل یک‌ میلیارد تومان ایران بود، ولی من گفتم تا به من پول ندهید، هیچ قراردادی را امضا نمی‌کنم. آنها مدعی شدند چون هزینه آن را باید دولت آلمان بدهد و کمپانی خصوصی نیست، باید صبر کنید...». بهرامی در پاسخ به این سؤال که نام این کمپانی آلمانی چیست، گفت: «متأسفانه من متعهد شده‌ام که نامی از کمپانی نیاورم و وقتی هم کنار رفتند گفتند نه اسمی از ما ببرید و نه ما را درگیر این قضیه کنید، ما اگر می‌دانستیم می‌توانیم حقمان را از آقای درمیشیان بگیریم و اگر قانون سفت و سختی در ایران دراین‌باره بود، خودمان اقدام می‌کردیم». وی ادامه داد: «من در این ماجرا ٨٠ ‌میلیون ضرر کردم. آنها گفتند ماجرای ساخت فیلم زندگی‌ام منتفی است و نمی‌توانند همکاری را ادامه دهند. آنها مدعی بودند بهمن ٩٤ فیلمی به نام «لانتوری» در جشنواره برلین به نمایش بین‌المللی درآمده که با اینکه ساختار ضعیفی داشته اما نکته‌های سخت و کلیدی زندگی شما در آن به نمایش گذاشته شده؛ پس سوژه این فیلم سوخته است».
کامبیز نوروزی، حقوق‌دان و فعال رسانه‌ای جزء کسانی است که فیلم را دیده و در گفت‌وگو با «شرق» خود را متعجب از اتفاقی می‌داند که آمنه بهرامی رقم زده، او به «شرق» می‌گوید: «اولا این شکایت مستلزم یک کارشناسی است، درحال‌حاضر این مسئله فقط یک ادعاست. هرکسی در هر زمانی می‌تواند علیه دیگری شکایت کند و طبیعتا مرجع قضائی شکایت او را ثبت می‌کند، اما نتیجه بعد از رسیدگی قضائی مشخص می‌شود. اینکه این فیلم تا چه اندازه به زندگی خانم بهرامی مرتبط است، امری است که باید کارشناسی شود. اما عرفا استفاده از یکی، دو جمله یا بعضی مشابهت‌ها الزاما به معنای استفاده از زندگی یک فرد به‌خصوص تلقی نمی‌شود». وی افزود: «این‌ را که این دعوا به کجا می‌رسد نمی‌شود پیش‌بینی کرد. اما حداقل از نظر نحوه انعکاس این مطالب در رسانه‌های حرفه‌ای، آنچه مطرح شده یک ادعاست و در فرایند انتقال اخبار، نشریات رسمی باید توجه کنند آنچه مطرح می‌کنند ادعاست و نباید به شکل یک حکم آن را منعکس کنند. مثلا در موضوع واگذاری برخی املاک شهرداری، طبیعتا هنوز چیزی اثبات نشده و اگر نظری منتشر می‌شود، باید توجه شود که هنوز چیزی اثبات نشده. درباره موضوع خانم بهرامی از نظر حقوق رسانه باید توجه کرد آنچه ایشان می‌گویند، فقط ادعاست. در ضمن اخلاق حرفه‌ای ایجاب می‌کند که حقوق اشخاص در انتقال اطلاعات رعایت شود». وی در پاسخ به این سؤال که آمنه بهرامی به دادسرا مراجعه کرده، آیا این موضوع جنبه کیفری دارد، افزود: «من نمی‌دانم چه عنوانی مطرح شده، ولی همان‌قدر که در اخبار منتشر شده، تصور نمی‌کنم ادعای ایشان عنوان کیفری داشته و جرمی اتفاق افتاده باشد. ایشان در واقع مدعی هستند که از بخشی از زندگی ایشان استفاده شده و باید این فیلم از ایشان اجازه می‌گرفته، در این صورت یک موضوع حقوقی است و باید در یک دادخواست از دادگاه حقوقی پیگیری شود. این مسئله یک امر کیفری نیست که از طریق دادسرا بتوان آن را پیگیری کرد. البته همان‌طور که گفتم اظهارنظر من مبتنی بر اخبار منتشره است».
آمنه بهرامی مدعی مسئله‌ای است که اثبات آن ساده به نظر نمی‌رسد؛ وی در پاسخ به این سؤال که با دیدن فیلم لانتوری این نکته به ذهن متبادر نمی‌شود که داستان زندگی شما روایت می‌شود، گفت: «این داستان، داستان زندگی من نیست و هیچ ربطی به من ندارد. داستان زندگی دو فرد تبهکار و یک خبرنگار است، با وجود این، آلمانی‌ها به من گفتند داستان زندگی تو سوخته». وی در تأکید خبرنگار مبنی بر اینکه جز شما قربانیان اسیدپاشی دیگری نیز در کشور هستند و نمی‌شود چون شما هم قربانی هستید، برای ساختن فیلم از شما مشورت بخواهند گفت: «اسیدپاشی در دنیا زیاد است، اما من اولین کسی بودم که در دنیا حکم قصاص را برای اسیدپاشی گرفتم. من اولین کسی بودم که بخشیدم، داستان زندگی شخص من نیست، ولی ماجرای قصاص و بخشش از من برداشت شده. شما قصاص و بخشش را از لانتوری حذف کنید، دیگر چیزی از آن باقی نمی‌ماند». وی در پاسخ به این سؤال که معصومه دیگر قربانی اسیدپاشی نیز بخشیده است و اما او چنین ادعایی ندارد، افزود: «معصومه قربانی اسیدپاشی پدرشوهرش بود. حکم قصاص مال من است، چون قبل از من قصاصی وجود نداشت. الان هرکسی بخواهد می‌تواند قصاص بگیرد، اما اولین‌بار این حکم را من گرفتم. قصاص مال من است، حکمی است که من از دادگاه ایران گرفتم. اصلا این مسئله در جهان با پیگیری‌های من اتفاق افتاد. پس من چرا ١٢ سال تلاش کردم تا حکم قصاص بگیرم. بعد از من، معصومه عطایی و داوود روشنی هم پیگیر شدند. اما من دلیل ایجاد حکم قصاص هستم». وی همچنین در پاسخ به این سؤال که مگر می‌شود چون شما پیگیر ایجاد حکم قصاص بودید، برای ساخت فیلم لانتوری از شما اجازه بگیرند، گفت: «قصاص به اسم من و برای من است و من برای گرفتن این حکم تلاش کردم. ایشان چیزی را که مال من است تصاحب کرده‌اند. قضیه من به دلیل قدرتی که دارم، جهانی شد.. معصومه را شما خبرنگارها بزرگ کردید. معصومه کاری نمی‌کند. به تلویزیون می‌آید و با زور دو کلمه حرف از او بیرون می‌کشند. آقای درمیشیان معصومه را با خودش همراه می‌کند، یا همین خانم بنی‌اعتماد که خودش را پشت درمیشیان پنهان کرده، او را به خانه من آورد و او نمی‌توانست یک کلام حرف بزند. رخشان بنی‌اعتماد هم پشت این قضیه است. این خانم می‌خواست در سال ٩١ از زندگی من فیلم بسازد و خانم توکلی وکیلشان را پیش من فرستادند و من هم گفتم پول پیش می‌گیرم و آنها گفتند پول پیش نداریم و ماجرا تمام شد. حالا درمیشیان را جلو انداخته‌اند... کارگردان‌های دیگری هم برای ساخت زندگی من با من تماس گرفتند اما من گفتم این داستان زندگی من است و شما حق ندارید از قصه من و قصاص و بخشش استفاده کنید. اینها به اسم من ثبت شده». صحبت‌های بهرامی قانع‌کننده به نظر نمی‌رسد؛ به او می‌گوییم ادعای شما مثل این است که کسی برای اولین‌بار به نوعی از سرطان مبتلا و درمان‌هایی روی او انجام می‌شود، بقیه هم سرطان می‌گیرند و درمان‌ها رویشان بعد از شخص اول پیش می‌رود و نمی‌شود گفت این بیماری مشخصا مال اوست، او می‌گوید: «وقتی شما می‌خواهید درباره درمان این بیماری صحبت کنید، می‌روید سراغ کاشف درمان آن. اما کسی سراغ من نیامد... این ادعا را هم که آقای درمیشیان سراغ حقوق‌دان رفته، قبول ندارم... چقدر حقوق‌دان بی‌سواد بوده که سراغ من نیامده. رخشان بنی‌اعتماد می‌دانسته باید با من صحبت می‌کرده... حالا خودش عقب ایستاده و درمیشیان را جلو انداخته... جامعه این‌طور نیست. آلمانی‌ها هم می‌توانستند خیلی راحت فیلم زندگی من را بسازند، اما از من اجازه گرفتند...». از بهرامی سؤال می‌کنیم انتقادی که همه به شما وارد می‌کنند این است که شما در کارهای خیریه جمعی مربوط به قربانیان اسیدپاشی وارد نمی‌شوید، دلیلش چیست و او می‌گوید: «نمی‌کنم، چون دروغ‌گو زیاد است. الان من جایی نمی‌روم که کارهای من به اسم دیگران ثبت شود. من آمدم به سوژه‌های اسیدپاشی کمک کنم، من تهمینه را به آلمان بردم و آنجا زندگی می‌کند. ولی او در ازای تشکر از من یک مشت دروغ گفت. من فقط یک سوژه اسیدپاشی نیستم که بنشینم و دیگران کمکم کنند. من برای چیزهایی که به دست آورده‌ام جنگیده‌ام و برای همین نمی‌گذارم به‌راحتی کسی از آنها استفاده کند. من رنج کشیدم، یک نفر بیخود چهره‌اش جهانی نمی‌شود. یکی از قربانیان اصفهان در برخی مراسم‌ها خودش را به نام من جا زده بود و برای همین من از او شکایت کردم و گفتم به این عملش پایان دهد. مردم ما فقط به چهره سوخته نگاه می‌کنند، اما من چهره اسیدپاشی نیستم، زندگی من با اسیدپاشی کلید خورد. من همان روزی که زیبایی‌ام تمام شد، گفتم دیگر وقت نشستن نیست. این حق من بوده، اما هنوز دیه‌ام را از دادگاه نگرفته‌ام. درمیشیان لحظه‌های زندگی من را دزدیده... من ١٢ سال تلاش کردم و به همه جا رفتم... متأسفانه سوژه‌های اسیدپاشی یک‌سری افراد ضعیف هستند که کارهای من را به اسم خودشان ثبت می‌کنند. کسانی مثل درمیشیان هم یک‌سری افراد ضعیف و دزد هستند... من سه جا شکایت کردم و پیگیری می‌کنم. من ناراحت می‌شوم وقتی می‌گویند مثل شما زیاد است، چون مثل من زیاد نیست، من حکم قصاص را برای اسیدپاشی گرفتم... مثلا داوود روشنی قربانی اسیدپاشی یک‌میلیاردو ٢٠٠ ‌میلیون تومان گرفت تا قصاص نکند. این اتفاق به خاطر این افتاد که داوود روشنی قصاص را در دستانش داشت... انتهای اسیدپاشی اعدام بود، ولی من قصاص گرفتم... هنوز هم دارم دنبال دیه‌ام می‌دوم...».
وی افزود: «شما بحث کمک گروهی می‌کنید، در برنامه ماه‌عسل آمدم به آنها کمک کنم، دیدم با یک مشت آدم بی‌عرضه و بی‌دست‌وپا طرفم. به یکی از قربانیان اسیدپاشی زنگ زدم، دیدم افسردگی گرفته... خیلی از آنها قرص اعصاب می‌خورند. من خودم در حال افتادن به ته دره هستم و می‌توانم خودم را نجات دهم، به آدم‌های بی‌عرضه و بی‌دست‌وپا کمک نمی‌کنم. من آمدم کمک کنم اما دیدم بی‌عرضه هستند. آدم‌هایی هم که می‌گفتند کمکت می‌کنیم، فقط برای شهرت آمده‌اند. الان هم در دادگاه تنها هستم، حتی وکیل ندارم. خودم حقم را می‌گیرم... داستان لانتوری داستان بخشش من است... من بزرگ‌ترین کاری که برای قربانیان اسیدپاشی کردم، گرفتن بخشش بود». بهرامی در پاسخ به این سؤال که پول عمل‌ها و درمانش را در خارج از کشور چگونه تهیه کرده، می‌گوید: «من مدتی کتابم فروش رفت، کتابم در آمریکای جنوبی به زبان اسپانیایی چاپ شده و به زبان آلمانی و چکی و فنلاندی هم ترجمه شده.
 این کتاب در سال ٢٠١٠ جزء پرفروش‌ترین کتاب‌های نمایشگاه فرانکفورت شد و من زندگی‌ام را گذراندم. ولی الان فروش کتابم به صفر رسیده. در زمان دکتر احمدی‌نژاد هزینه پنج عملم داده شد، اما هزینه یک عمل مانده که دولت جدید پرداخت نکرده. من حالا ٣٥٠ ‌میلیون بدهی دارم. مدارک این قرض‌ها هم موجود است». بهرامی در پایان در پاسخ به این سؤال که می‌دانید شما تنها قربانی اسیدپاشی هستید که از دولت‌ها پول گرفته، افزود: «به من ربطی ندارد! من تلاش کردم پولم را گرفتم. من ١٠٥ میلیون از دولت گرفتم و نه بیشتر. من ٢٦ عمل انجام دادم و تنها پول پنج عمل را دولت داد. خب آنها هم اگر می‌توانند بگیرند. دکتر احمدی‌نژاد حرف خوبی به من زد...، گفت آمنه وقتی در ماه‌عسل صحبت می‌کردی، خانمم تو را به من نشان داد و گفت ببین چقدر خوب حرف می‌زند... در همین ماه‌عسل معصومه را هم آوردند اما او یک کلمه حرف نزد... حرفی نداشت بزند. احمدی‌نژاد به من گفت آمنه، موضوع اسیدپاشی زیاد است، اما من تو را به خاطر قدرت و شخصیتت صدا کردم...».معصومه عطایی، قربانی دیگر اسیدپاشی است که او هم مانند آمنه مجرم را بخشیده، کسی که آمنه در گفت‌وگویش بارها نام او را می‌آورد. او به «شرق» می‌گوید: «ما بارها از خانم بهرامی دعوت کردیم که در کارهای خیریه مربوط به ما حاضر شوند اما ایشان هیچ‌وقت وارد نشدند. از طرفی داستان لانتوری را نمی‌توان به ماجرای همه ما تعمیم داد. همه ما قربانی هستیم، ما هم بخشیده‌ایم، اینکه چطور چنین ادعایی از طرف این خانم مطرح شده را درک نمی‌کنم...». این صحبت‌ها را زیور پرورین که در ماجرای اسیدپاشی چشم‌ها و صورتش را از دست داد و دخترش نیز کشته شد، در گفت‌وگو با «شرق» تأیید می‌کند. اما زیور برخلاف معصومه حرف از بخشش نمی‌زند، او می‌گوید: «من در این ماجرا دخترم و چشمانم را از دست دادم و کسی را که این بلا را سر من آورده، نخواهم بخشید. اما نمی‌توانم بگویم لانتوری داستان زندگی آدم خاصی است، این قصه، قصه همه ما بود».داستان لانتوری درباره یک دختر خبرنگار حوزه آسیب‌های اجتماعی است که قربانی اسیدپاشی فردی تبهکار می‌شود. این داستان را نمی‌توان به هیچ‌کدام از قربانیان اسیدپاشی تعمیم داد. اما تم موضوع اسیدپاشی برای همه زنان تقریبا یکی است؛ عشق و جنون و ناموس. گفتنی است رضا درمیشیان در پی شکایت آمنه بهرامی و ادعا درباره درمیشیان و فیلم او، در یادداشت کوتاهی که در اختیار روزنامه «شرق» قرار داد، عنوان کرد: در پی اظهارات سرکار خانم آمنه بهرامی و تهمت‌های ناروایشان علیه فیلم «لانتوری» و شخص این‌جانب رضا درمیشیان، ضمن اعلام همدردی با ایشان به‌عنوان یکی از صدها قربانی اسیدپاشی، اعلام می‌دارم که در جهت رفع سوءتفاهمات پيش‌آمده براي ايشان، آماده هرگونه پاسخ‌گویی در هر محكمه‌اي هستم. من فیلم «لانتوری» را همچون دیگر فیلم‌هایم -«بغض» و «عصبانی نیستم!»- بر اساس اعتقاد، تعهد اجتماعی و نگاهم ساخته‌ام و تهمت‌های این‌چنینی به من و فيلم‌هايم کمال بی‌انصافی است.ای‌کاش خانم آمنه بهرامی به‌جای شخصی‌کردن ماجرای فیلم «لانتوری»، به موجی که با کمک اين فيلم برای حمایت از قربانیان اسیدپاشی و «نه به خشونت» ایجاد شده می‌پیوستند.به حرمت اعتقاد و نيت قلبي که برای ساخت این فیلم، در جهت کمک به قربانیان اسیدپاشی و ايجاد گفتمان اعتراضي به ناهنجاری اسیدپاشی در جامعه داشته و دارم و از همه مهم‌تر به دليل احترام به سركار خانم بهرامي كه خودشان هم جزء قربانيان اسيدپاشى مي‌باشند، فعلا سخني نمى‌گويم و سكوت مي‌كنم.

۱۳۹۵ شهریور ۱۲, جمعه

خوشحال شدم دیدم حال مردم خوب بود در آزادی. خدارا شکر. تبریک می گویم پیروزی تیم ملی را!


1- می خواستم بنویسم بغیر از برخی "جوادبازی"های در حین مسابقۀ تیم های ملی ایران و قطر همه چیز خوب بود؛ از همبستگی ملی ایرانیان تا ورزشگاه مالامال از تماشاچی آزادی. دیدم خیلی بد می شود چون اسم مبارک نکونام عزیز هم جواد است - و اتفاقاً او هم عامل اصلی جوادبازی ها بنظر می رسید - لذا پشیمان شدم از نوشتنش تا خدای ناکرده گردی بدامان اولین تجربۀ مربیگری کاپیتان بسیار فهمیدۀ چندین سالۀ تیم ملی ننشیند. اما جواد نکونام هم حق داشت چنین از خود بیخود شود در شادی شکست قطر. زیرا که او بدجوری از قطری ها دلخور است بخاطر ضایع کردن یک فصل فوتبال او در آماده ترین زمان سنی وقتی از ایران به قطر رفت و بی معرفتی دید و برای اثبات شایستگی هایش به اوساسونا و لالیگای اسپانیا پیوست. و اتفاقاً بعد از کامیابی در اسپانیا و پایان فوتبال اوجش هنگامی که دوباره از استقلال به قطر رفت بازهم بیشتر از نیم فصل دوام نیاورد بخاطر قدرناشناسی قطری ها. البته این مسئله در بعدی کوچکتر برای سیدجلال حسینی هم تکرار شد و او هم یک فصل بیشتر دوام نیاورد در قطر و مجبور به بازگشت بوطن شد. و این هردو خیلی زیاد خوشحال بودند از شکست قطری که مرتب روی اعصاب بود.

2- همین عادت بد قطری ها برای روی اعصاب رفتن هم بود که گره بازی را گشود و باعث برد بسیار شیرین و دراماتیک آخرین دقیقه ها شد. ماجرا را اینطور دیدم که دروازه بان الجزایری - فرانسوی قطری ها با اطمینان از اینکه بازی مساوی شده، آمد شیرین کاری کند و یک چشمۀ آخر را هم او بیاید برای سربسر ایرانیان گذاشتن و اعصاب خردی. و الا یاشین و دخیا و کاسیاس و نویر هم جرأت نمی کند که در دقیقۀ نود بازی مساوی شده بخواهد از بین دو بازیکن مهاجم روبدروازۀ رقیب (ایران) پاس کم جان بدهد به بازیکن خودی. ولی الکانته داد و انصاریفر هم قاپید و قوچان نژاد هم - مثل اینکه زاده شده برای درخشش در تیم ملی - حسابش را رسید. و وقتی جهانبخش روی پاس خوب آندو آن سوپر گل دقیقۀ 100 را زد دیگر قطر فهمیده بود که با دم شیر بازی کرده و خورده شده.

3- هر دو بند بالا مقدمه ای بود که بگویم بازی ایران و قطر بازی قشنگی نبود از جهت فوتبال زیبا که نیمۀ اول کمی چربش با قطر بود و در نیمۀ دوم با همان کمی چربش اینبار بنفع ایران. علت هم این نبود که بچه ها خوب بازی نمی کردند - البته که فشار روانی در اوج بود برای اولین بازی آن هم جلو 90 هزار تماشگر مشتاق و برای اولین بار نیمی سفید پوش مثل فوتبال های دنیا - اما دلیل اصلی گره خوردن بازی تاکتیکال بودن شدید بازی بخاطر دو مربی برجستۀ هر دو تیم در دو طرف بود که با دقت و وسواس تیم های مقابل را آنالیز کرده و راه تحرک تیم ها را بسته بودند. اما زیبایی فوتبال یکبار دیگر همه چیز را تغییر داد و کاری که در 93 دقیقه ممکن نشده بود در آخرین دقایق وقت تلف شده ممکن شد و توی استادیوم بوده ام و می دانم چنین بردهای دراماتیکی چقدر شادی بخش و هیجان آفرین است.

4- اما هر سه بند بالا مقدمه ای بود تا برسم به این شادی که حال مردم ایران خوب است و خدارا شکر. چون دیروز هم خبر داشتم که سینما روهای ایرانی ترکانده اند و ساعت 6 صبح صف کشیده اند و رفته اند و فیلم فروشندۀ اصغر فرهادی عزیز را تماشا کرده اند. همیشه سالن های پر سینما و استادیوم و کنسرت و ... نماینده ای از حال خوب بودن مردم است بویژه طبقۀ متوسط. و این برخلاف سیاست های این روزهای حاکمان بود که سعی می کنند بهر زور و زحمت و بگیر و ببندی هم شده حال مردمان را بگیرند و ابزار شادی شان را بعزا بنشانند. خوشحالیم از این جهت است که مردم بی خیال دعوای سیاست و دعوت به خمودگی و ناامیدی توسط رفتارها و گفتارهای امام جمعه های کفتار؛ همبستگی ملی شان را تقویت می کنند و شاد و سرخوش پیام "ما عقب نشینی نخواهیم کرد" می فرستند و این بهترین پیام ممکن است.

5- و حرف سیاسی اش هم این می شود که: می دانستیم که خلع سلاح هسته ای آیت الله خامنه ای یک سری تبعات ناخواسته و تحمیلی دارد که تغییر سیاست منطقه ای انقلابی دخالتگر به سیاستی متعارف تر مهمترین آن هاست. و این تغییر در حال رخ دادن است و حال مردم را از این هم که هست بهتر خواهد کرد. حسن روحانی را تشویق می کردم که سوار این دست آورد لاجرم برجام شود و کمی تغییر را در خارج سریعتر پیش ببرد و کمی در داخل بهتر و سفت تر مقاومت کند. خب تشویقم جواب نداد و حسن روحانی بجای زیاد کردن فشار بر روی متحجرین خودش هم برگشت کنارشان و مردم را فروخت به امامان جمعه و رضایت الیگارشی ضد زندگی و شادی. طبیعی است که بدلیل عدم نیازمان به احدی در هیئت حاکمه از این به بعد - چون فشار تغییر از بیرون  ادامه خواهد یافت - به حسن روحانی درمانده در فیش های حقوقی هم برنخواهم گشت و این اوست که بزودی بدنبال ما موس موس خواهد نمود. و من مرتب دارم به  او و سایر حاکمان اخطار می کنم که متنبه بشوند و اگر مانعی از سرراه شادی مردم بر نمی دارند حداقل موانع جدید هم نتراشند در هراس از تحجر و عبوسی و ضد زندگی.

6- پیروزی شیرین و بسیار مهم تیم ملی فوتبال در اولین بازی را تبریک می گویم و از خوشحالی مردم هم در لحظه خوشحالم و هم برای نشانه های مقاومت مردم برای زندگی بهتر در آیندۀ نزدیک خوشحالم. اگر هم از حال خودم بپرسند اعتراف می کنم که تنها آرزوهای واپسینم یکبار دیگر در شعاع نفس شادی آن ها از نزدیک قرار گرفتن تنها دغدغۀ و نوستالوژی همیشه بامن است و می خواهم با همۀ آنان از پیر تا جوان و البته زنان همراه و همصدا ایران ایران فریاد کنم! مرسی کی روش. مرسی جواد و مرسی ملت. و همۀ فوتبالیست های ملی. یا...هو

بعد از تحریر: جنگ روانی جزیی از بازی های مدرن امروز فوتبال است و مربیان اگر جنگ روانی را ببازند در زمین هم می بازند. لذا هیچکدام از حرکات و گفتارهای پیش و در حین بازی - البته بدون فحش و فضیحت - چه راجع به ملیت های مختلف قطریها یا آن شادی تحریک کنندۀ جواد نکونام خارج از عرف و قابل نکوهش نیست و فوتبال یعنی همی کری ها و منم زدن ها!