۱۳۹۵ خرداد ۲۶, چهارشنبه

دریافتی های نجومی: استدلال مسخره؛ عذرخواهی مسخره تر. روحانی بدجوری به شریعتمداری باخت!



1- دست حسین شریعتمداری درد نکند که دریافتی صدها میلیون تومانی رییس بانک رفاه تحت مسئولیت وزارت کار ربیعی را رسانه ای کرد و دست همۀ روزنامه نگارانی که حقوق های نجومی بیمه را رونمایی کردند. و این قصه سر دراز دارد نه تنها در جای جای دولت بمعنای قوۀ مجریه بلکه دولت در قامت حکومت هم. نحوۀ برخورد رییس جمهور روحانی هم یک کلیشۀ نخ نما بوده: "صدور دستور شدید و غلاظ به معاون اول جهت بررسی و بازگرداندن وجوه اضافی به بیت المال". مثل همیشه و از جمله دستورش در مورد پیگیری اسید پاشی اصفهان و ژست های آبدوغ خیاری این چنینی. البته نه عزل و محاکمه و برکناری وزرای مربوطه (طبیب نیا و ربیعی) و نه سپردن متخلفان بدست قانون و مجازات و اعلان سریع اسامی مدیران سوء استفاده کننده.

2- فاجعه بارتر از رفتار روحانی در واکنش به این قضیه دستورش بوده به معاونت برنامه ریزی و بودجه اش جناب نوبخت برای عذرخواهی و بافتن رطب و یابس توجیهی. نوبخت گفته است این مدیران از برخی خلل و فرج قوانین مانده از گذشته استفده کرده اند و در بخش غیردولتی دولت - تنها در ایران چنین ترکیبی را می توان بر زبان آورد: بخش غیر دولتی دولت - چند نمونه اتفاق افتاده است. البته توپخانۀ رسانه های ظاهراً اصلاح طلب حامی دولت - حالم بهم می خورد از این لفظ اصلاح طلب - کار را راحت تر کرده اند و مجدداً این دزدی کلان را هم بسته اند به بیخ ریش احمدی نژاد - اف بر شما - باقر نوبخت اضافه کرده است که نپرداختن ارقام نجومی به مدیران کارآمد و توانا باعث فرار آنان به بخش خصوصی می شود و حاضر نیستند در دولت کار کنند.

3- این ادعای نوبخت که قبلاً هم طبیب نیا راجع به مدیران بیمه گفته بود و بنوعی وزیر کار هم به آن متمسک شده در مجلس یکی از کون سوزترین اظهارات سخیف و کثیف و بی وجه ماجراست که من یکی قادر به تحمل آن نیستم. چون در جامعۀ ایران و حتی دنیا چنین مدیرانی وجود خارجی ندارند و مزخرف گویی آقایان توهین به مدیران لایق و سطح بالاست. زیرا هر مدیر لایق و نابغه ای که مدیریتش قیمت نداشته باشد قطعاً اولاً از هوش بالایی برخوردار است و ثانیاً و بتبع استعداد خدادادی اش انسان طراز اولی هم است. و بدیهی است که چنین انسان استثنایی مطلقاً - با تأکید بر مطلقاً - حاضر نمی شود 100 تا هزار برابر حقوق پایۀ یک کارگر فقیر (زیر یک میلیون تومان ) را بعنوان حقوق و مزایا دریافت کند. بنابراین این ادعا صد در صد غلط است و هیچکس قادر نیست جامعه ای در دنیا را نشان بدهد که نخبگانش اینقدر پست فطرت و کلاش باشند. البته که ممکن است نخبه ای مدیر حاضر نباشد در بخش دولتی یا وابسته بدولت - 85 در صد اقتصاد ایران - مدیریت بکند. اما اینکه بخواهد کشورش را بچاپد در قاموس هیچ نخبه ای نمی گنجد.

4- اما غلط بزرگتر این ماجرا عذرخواهی نوبخت است از مردم. اولاً که اگر این کار قانونی بوده چرا عذرخواهی کرده اید. و اگر قانونی نبوده چرا بلافاصله سوء استفاده کنندگان را رسوا نکرده اید و ثالثاً اگر وزیری در تعیین نزدیک ترین همکاران خود - رییس بانک رفاه از سوی وزیر کار و رییس بیمۀ مرکزی از سوی وزیر اقتصاد و شخص روحانی - دچار چنین خطای فاحشی شده در شخصیت شناسی اولاً و عدم کنترل او ثانیاً چرا باید کماکان در همان مسئولیت باقی بماند و نه تنها عزل نشود و نه تنها با قبول مسئولیت عذرخواهی نکند بلکه مدعی هم باشد و رطب و یابس ببافد در توجیه آن و به صدها مدیر خادم اهانت "همه در فکر چاپیدن هستند چون بخش خصوصی چنین و چنان است" بکنند. و خاک برسر روزنامه های اصلاح طلب که عذرخواهی نمایشی و فرافکنانۀ نوبخت را هم حواله داده اند به "عذرخواهی نوبخت بجای احمدی نژاد". این قلم ها ننگ روزنامه نگاری هستند که واقعه ای اتفاق افتاده در بیخ گوش ربیعی اصلاحاتچی را پس از سه سال می چسبانند بریش احمدی نژاد. یا...هو

بعد از تحریر:
جام ملت های اروپا و بی حالی همه در ماه رمضان و تداوم تسلیم و سکوت روحانی در مقابل تهاجم خامنه ای وقتی و حوصله ای برای ورود به مرداب سیاست در ایران نمی دهد و راجع به خبرهای کشتار و خونریزی هم چه می توانم گفت که از شش سال پیش گفته ام و ده سال دیگر هم ثابت خواهد ماند: "ایران آزاد نشود. جهان نابود می شود." خب نابودی جهان بخش مهمش همین مرگ 100 نفر در قلب امریکا بدست یک امریکایی روزآمد و الامد افغانی تبار است دیگر".

۱۳۹۵ خرداد ۱۸, سه‌شنبه

بعد از موفقیت خارق العادۀ اقتصاد مقاومتی؛ دستور جدید آیت الله خامنه ای به وزارت کشور برای تولید "تُنُکۀ مقاومتی"!



1- امروز رحمانی فضلی وزیر کشور جمهوری اسلامی اطلاعات وحشتناکی از حوزۀ آسیب های اجتماعی را در مجلس خوانده است. البته تا جائیکه خیلی از خط قرمزها رد نشده باشد و واقعیت تمام را نگوید. او گفته است سالانه 600 هزار ایرانی بازداشت و زندانی می شوند که دستکم یکسوم اینان (200 هزار نفر) به زندانیان دایم افزوده می شوند. او از 1/5 میلیون معتاد و 4 میلیون بیکار و 11 میلیون حاشیه نشین خبر داده و البته از ده ها هزاران نفری که مورد تذکر و تنبیه پلیس امنیت اخلاقی قرار گرفته اند و ازدواجی که صورت نمی گیرد و طلاقی که سر به فلک میزند.

2- اما این بخش مهم قضیه نیست بلکه مهم قضیه آنجاست که خامنه ای هم وارد ماجرا شده و بگفتۀ وزیر کشور سه جلسۀ سه ساعته با همۀ کارگزاران ریز و درشت داشته و البته نه وزیر و نه هیچ کدام از مسئولان بدبخت جرأت نکرده اند به خامنه ای بگویند که راه حل آسیب های اجتماعی از عالم و دانشمند اجتماعی برمی آید و علوم انسانی که تو باد هوا و آسیبش می دانی و دستور به تعطیلی اش می دهی. همان حرف های خوبی که رحمانی فضلی امروز در مجلس گفته و از گفتنش در نزد خامنه ای پروای "رهبر معظم سرش مثل سرشاه می ماند" داشته است. 

3- اما وزیر کشور از بیانات و راه حل های خامنه ای هم گفته است. او گفته که رهبر همۀ نگرانی و هم و غم اش سبک زندگی ایرانی اسلامی است و من اضافه می کنم که معتقد است اگر این لچک سر زنان را جدی بگیرند و خون زنان را توی شیشه کنند بقیۀ آسیب ها مثل حاشیه نشینی و بیکاری و اعتیاد و طلاق یا حل می شوند و یا حل هم نشوند بدرک چون به حکومت آسیب نمی زنند. خلاصه اش هم این است که هرگونه شادی و جوانی و زندگی مثل همۀ ابناء بشر در روی زمین منفذ نفوذ دشمن است و چون بقیۀ آسیب ها نیز بخاطر توطئۀ دشمن است لذا این منفذ فرهنگ و هنر و زن و زیبایی و لذت را ببندید کن فیکون می شود و ما راهی را که 38 سال است عقب عقب رفته ایم یک شبه طی می کنیم و می شویم جامعۀ مُثُل اسلامی.

4- علت اینکه چنین نقل قول غیر مستقیمی را از حرف های جلسۀ آسیب های اجتماعی در نزد خامنه ای دقیق و درست می دانم و همینطور که شلاق بتن جوانان را برون داد سازماندهی شدۀ این جلسات معرفی کردم. شما را احاله می دهم به سخنان دیروز خامنه ای با نمایندگان مجلس که گفته در حوزۀ فرهنگ احساس ولنگاری می کنم و وزیر کشور هم نقل کرده که خامنه ای گفته ما در این حوزه 20 سال عقبیم و باید عقب ماندگی مان را هم جبران کنیم. اما راه حل خامنه ای هم این بوده به وزیر کشور که اولاً دایره یا ادارۀ برخورد با ناهنجاری های اجتماعی در وزارت کشور را به یک سازمان گسترش دهد و یک سازمان چابک درست کند برای برخورد با آسیب های اجتماعی.

5- من مطمئنم که بمحض مواجه شدن با کلمۀ چابک همۀ ما بیاد حرف های خامنه ای در مورد اقتصاد مقاومتی می افتیم. چون همین چند ماه پیش بود که مرتب بدولت و روحانی فرمان می داد که یک فرماندهی مستقل و چابک تأسیس کنید در ستاد دولت و اقتصاد مقاومتی را با سرعت پیاده کنید. - همان اقتصاد مقاومتی که اختلاف نظر رهبر و رییس جمهوری درست به اندازۀ اختلاف دو کشور کره است. خامنه ای کرۀ شمالی را هدف دارد و روحانی از کرۀ جنوبی الگو می گیرد - آخر رهبر هم می شود خودش را تا این حد بحماقت بزند که فکر کند با اضافه کردن یک تشکیلات دیگر به بوروکراسی از هم گسیخته و تنبل و هیئتی کشور می توان مسایلی را که دیگر جوامع با سال ها برنامه ریزی های علمی و جامعه شناختی و انسان شناختی حل نسبی کرده اند با یک نشست و برخاست او و بزغاله هایی - که معلوم نیست پیشش می روند چه بلغور می کنند که او با همان وقاحت همیشگی مزخرفاتش را تکرار کند - حل کرد. نتیجه هم این شود که اینها هم بیایند و پشت سر رهبر معظم مسخره اش کنند و هیچکاری نکنند. فقط به این دلیل بدیهی که اجابت خواست خامنه ای با متد او و با استراتژی کلان او نشدنی و محال قطعی است.

6- بنظرم رسید که دستورات جدید خامنه ای را اگر جمع و جور کنیم و طبق خوش آیند او نامگذاری کنیم. بهتر از تولید انبوه "تُنُکۀ مقاومتی" نماد دیگری نمی تواند عمق تحجر و مالیخولیای سکسی روحانیت شیعه را بنمایاند. حالا که بطنز رسید بگذارید این را هم بگویم که خامنه ای بعد از واژه دزدی "مردمسالاری دینی" از محمد خاتمی و مال خود کردن آن؛ حالا دومین وا ژۀ رییس جمهور اصلاحات را هم که "ولنگاری" باشد بسرقت برده و دارد مال خود می کند. چون این محمد خاتمی بود که در مقابل اتهام اباحه گری به خودش و دولتش گفته بود با ولنگاری مخالف است. در ضمن دیدم که واژۀ تکرار را هم "تَکرار" تلفظ کرد و این هم از الفاظ منسوب به خاتمی است که آن خانم منشی سنی مجلس دهم هم چند روز پیش و رندانه از تریبون مجلس گفت: "تَکرار می کنم ..." و ارادتش را به خاتمی ثبت کرد. یا...هو

۱۳۹۵ خرداد ۱۵, شنبه

شاه حسن روحانی با شیخ علی خامنه ای بوحدت رسیدند: برای شلاق زدن به اندام جوانان زندگی خواه!


1- حسن روحانی بدجوری دُز مقام معظم رهبریش را برده بالا و حالا دیگر زبان نمی گشاید جز در تعریف از رهبری آیت الله خامنه ای و فریاد بر سر کوردلان که اختلافی عمیق در بین ایندو را نه با توهم و تخیل و توطئه که با استناد بعین جمله ها و موضع گیری های اخیرشان اظهر من الشمس معرفی می کنند. - نگاه شود به 11 مورد اختلاف دیدگاهی روحانی و خامنه ای (اینجا) - سید علی خامنه ای هم گویا قول داده که از تحریک هوادارنش برای مختل کردن کار دولت دست بردارد. زیرا او هم در سخنرانی سراسر پوچ و شعاری دیروزش تیفوسی ها را از حمله به روحانی برحذر داشت. البته خامنه ای ظرفیت بالقوۀ تیفوسی ها را تخلیه نکرد. بلکه فقط از آنان خواست که بدجوری توی مخمصه است و برای تجدید قوا باید کمی خویشتنداری کرد.

2- اما نکتۀ جالب در این آتش بس سرد و شکننده و مصنوعی؛ انفعال طرف قوی (حسن روحانی عرفی) است در مقابل فعالیت طرف ضعیف (علی خامنه ای شرعی). زیرا همۀ فاکتورهای مستند به انتخابات اخیر و ترکیب مجلس نشان از نزدیک شدن و به توازن رسیدن بخش دولت شاهنشاهی با بخش حکومت اسلامی است. لذا اگر روحانی به این عقب نشینی پایبند باشد و ادامه دهد؛ شکی نباید کرد که حکومت اسلامی انقلابی؛ دولت شاهنشاهی را بازهم برخواهد انداخت مثل از سال 57 تا اکنون. از حسن روحانی بعنوان شاه و از دولتش با عنوان شاهنشاهی یاد کردم و از سید علی خامنه ای و دربارش بعنوان حکومت اسلامی انقلابی. پس لاجرم باید یک توضیحی بدهم برای چرایی:

3- انقلاب ها وقتی پیروز می شوند معمولا یک شورای انقلابی تشکیل می دهند با نفرات محدود و ایدئولوگ و بلافاصله دولت را در دست می گیرند و شروع می کنند به پیاده سازی ایدئولوژی و رفتن بسوی اهداف. این شورای انقلابی محدود بسته به تصمیم رهبران از چندسال تا مادام العمر تطویل می شود. اما هیچگاه از محدودۀ چند نفر فراتر نمی رود و مسئولیت ادارۀ کشور در همۀ زمینه ها و جهات را دولت برامده از انقلابیون می پذیرد. آیت الله خمینی که یک اصلاح طلب رادیکال بود و قصد تخریب کامل دولت شاهنشاهی را نداشت. تصمیم گرفت خیلی سریع قانون اساسی بنویسد و حکومت را بوضع طبیعی آن برگرداند. لذا از هنگام رفراندوم قانون اساسی و انتخاب بنی صدر؛ شورای انقلاب را منحل کرد و خواست دولت شاهنشاهی با حکومت جمهوری اسلامی را ادغام و کارکرد دولت - ملت را احیاء کند. با اینکه جنگ شد و شرایط انتقال از انقلاب به حکومت مختل شد اما من شهادت می دهم که خمینی؛ دولت شاهنشاهی - بنخست وزیری میرحسین - را هم پذیرفت و هم حمایت کرد و هم تلاش کرد که حکومت موازی تشکیل ندهد. کما اینکه دفتر خودش را هم فراتر از یک هستۀ بسیار کوچک سی نفره گسترش نداد. اما غیر قابل تردید است که موضوع جنگ دوران گذار از انقلاب به دولت ملت را با تأخیر مواجه کرد و چون خمینی فرصت نکرد در شرایط صلح و ثبات چگونگی رفتارش را ثبت کند. لذا اصراری نباید کرد - من هم نمی کنم - در این می شد و آن نمی شد.

4- وقتی که خمینی در گذشت و آیت الله خامنه ای در 27 سال پیش و در چنین روزی رهبر شد. کل پروژه دولت - ملت سازی مدرن خمینی را بکناری نهاد و شروع کرد به ایجاد حکومت انقلابی خودش؛ بموازات دولت شاهنشاهی. او ابتدا دفتر سی نفرۀ خمینی را به یک دفتر 3 تا 4 هزار نفرۀ بسیار مجهز و متنوع ارتقاء داد و با استفاده از این نیروی سازماندهی شده حکومت اسلامی و انقلابی خودش را سازمان داد و مهره چینی کرد و قوام بخشید. هر آنچه نهاد های بوجود آمده در بعد از انقلاب بود مثل سپاه پاسداران و نمایندگان ولی فقیه در ریز و درشت کشور و امامان جمعه و مجلس خبرگان و شورای نگهبان و بنیاد مستضعفان و آستان قدس رضوی و ... را مستقیماً در حکومت انقلابی خودش تعریف کرد. و هر آنچه را هم کم و کسر داشت مثل دادگستری و سازمان امنیت و اطلاعات و مجلس و شهربانی و ارتش را از دولت شاهنشاهی مصادره و منفک کرد. تا حکومت اسلامی انقلابی خودش را کامل کند وکرد. ته دولت شاهنشاهی هم ماند چند وزارت خانۀ زپرتی و غیر حاکمیتی و خدماتی که خامنه ای شروع کرد به براندازی آن ها. بعبارت دیگر خامنه ای یک حاکمیت شورای انقلابی  میلیون ها نفری تأسیس کرد که کارش براندازی دولت خدماتی تعریف شده است. در حقیقت منظور خامنه ای از انقلابی بودن همین است که دولت مدرن را باید براندازیم. شما اگر دقت کرده باشید با اینکه در عرض 38 سال گذشته همۀ عناصر شاغل در دولت ها عوض شده اند و دیگر حتی یک مدیر یا کارمند باقی مانده از زمان شاه در وزارت خانه ها و بدنۀ دولت های بعد از انقلاب نمانده است؛ با این همه همۀ کسانی که در بخش دولت مدرن (شاهنشاهی) مشغول کار هستند، طاغوتی و غیر خودی شناخته می شوند و اصالت خودی و انقلابی بودن مشروط قطعی است به عضویت در حکومت موازی و مختار خامنه ای و بخش انتصابی. 

5- حکومت خامنه ای کاملاً بسنده و مسلط است. زیرا علاوه بر داشتن همۀ عوامل امنیت و سرکوب و اطلاعات و... در همۀ وزارت خانه ها و دانشگاه ها و استان ها و شهرها نیز افرادی در کسوت نمایندۀ ولی فقیه گمارده است که همان نقشی را در مقابل استانداران و رؤسا و فرماندهان بازی می کنند که خودش در مرکز و در مقابل رییس جمهورها و دولت ها بازی می کند. دخالت و مختل کردن امور تحت عنوان اسلامی نیست کار این حکومت انقلابی است بدون اینکه مسئولیتی بپذیرند یا حداقل بتوانند بگویند اسلامی چیست. خاطره ای یادم آمد که روزی در سفر هاشمی رفسنجانی به پایگاه همدان در جلسه ای - خودم یا توسط فرمانده پایگاه - مطرح کردیم که بهتر است فرماندهان پایگاه و استانداران و سایر عوامل مسئول اجرا از روحانیان تعیین شوند تا این کشمکش فرساینده بین نظر و عمل یکبار برای همیشه برچیده شود. اما نه آنروز زمینۀ پذیرش چنین پیشنهاد مفیدی بود و پیشنهاد ما بعنوان مزاح تلقی شد و نه مهمتر از آن این است که خامنه ای حاضر به چنین عملی است و می شود. زیرا همانطور که گفتم او 27 سال است که در حال براندازی دولت طاغوتی است و چون خودش قادر به ادارۀ کشور با ذهنیات فسیلی مذهبی نیست بهترین گزینه را انتخاب کرده است. دولت دست دانشگاه باشد و حکومت دست حوزه. حوزه هم بکوشد که دانشگاه را براندازد مثل نقش مخربش در طول تاریخ و معترض و انقلابی بماند.

6- البته من وارد جزییات نشدم و الا بدیهی است که برخی سازمان های طاغوتی - مثل ارتش - را هم از این جهت مصادره کرده است که آن ها را عملاً مضمحل کند و از تأثیر گذاری در صحنه بنفع دولت مدرن جلوبگیرد. در مورد مجلس هم تلاش می کند که افسارش را کماکان در دست داشته باشد اما اگر زمانی غفلت کرد و نمایندگان  کمی مستقل رفتار کردند؛ با مجالس موازی که در اختیار دارد مثل شورایعالی انقلاب فرهنگی و شورایعالی فضای مجازی و از این قبیل بتواند براندازی کند و می کند. حتی نگهداری دادگاه های انقلاب هم از این جهت است که کل دادگستری مصادره شده از رژیم طاغوت مورد اطمینان و اعتماد نیستند و باید تهدیدی هم بالای سر آرای آنان باشد.

7 نتیجه اینکه جمهوری اسلامی 38 سال است که هنوز نتوانسته رژیم شاه را براندازد و خامنه ای کماکان در وضعیت انقلاب قبل از 57 است و می خواهد دولت مدرن را ساقط کند. اما چون می داند که جایگزینی برای دولت مدرن ندارد و این وضعیت غیرخودی بودن دولت بهترین حالت و مفیدترین وضعیت برای او و الیگارشی روحانیت است؛ لذا او معتقد است که باید همواره در حال براندازی دولت کوشا باشیم و موضع بگیریم اما هیچگاه هم آن را برنیاندازیم و کاملاً ناکارآمد نکنیم. زیرا در آنصورت ملت زندگی شان را از ما خواهند خواست و ما هم که جز مرگ کالایی در بساط مذهب نداریم. و نتیجه این شده که خودش و روحانیان وابسته به حوزه همۀ قدرت را دارند بدون حتی یک اپسیلون مسئولیت. و دولت طاغوت همۀ مسئولیت را دارد بدون کمترین اختیار. جالب این است که در ایران همیشه شیخ برتر از شاه بوده در طول تاریخ شیعه. اما در قبل از جمهوری اسلامی اختیارحوزه در حد موعظه و برانگیختن توده ها بود و انذار و زنهاری به پادشاهان و این اندازه کون سوزی نداشت که حالا هم خدا را دارند و هم خرما را؛ و همیشه هم در حال له کردن خرمای ملت هستند. 

8- روحانی قطعاً اشتباه وحشتناکی کرد در تبلیغ "بوحدت رسیدن شیخ علی با خودش". چون این محال قطعی است و حکومت همواره در حال براندازی دولت است و این یعنی انقلابی ماندن. البته منتظر اولین جرقه های دوبارۀ این جنگ بی پایان هستم و بروحانی انذار می دهم که خودش را مضحکۀ عام و خاص نکند و دست از این "با محبت خارها گل می شود بازی" بردارد . خامنه ای یک ایدئولوژیست بشدت ضد امپریالیست ضد مدرنیته و دانش است و جز در مقابل هجوم عقب نشینی نمی کند. اگر فعلاً صلاح برویارویی نمی بینی! لطفاً از باسن و اندام رأی دهندگانت حراست کن؛ بی غیرت! خامنه ای با هدف درست دستور به پروپاگاندای شلاق به زندگی خواه ها را صادر کرده. چون شلاق تنبیه نیست بلکه تحقیر است و از شخصیت تهی کردن جوانان. خامنه ای قصد مرعوب کردن مدرن ها را دارد و سلب آرامش روانی آن ها.  آقای روحانی حسن اگر خدا داری بترس که این جوانان شلاق خورده اگر از محرومان باشند بصف مجرمان و زورگیران خواهند پیوست و اگر از مرفهین باشند دست بخودکشی و مهاجرت خواهند زد. که خود مهاجرت هم نوعی خود کشی است. اما در هر دو حالت دست کشور از طبقۀ متوسط و کارآفرین و بهره ور و مبتکر خالی خواهد شد. یا...هو

۱۳۹۵ خرداد ۱۱, سه‌شنبه

خامنه ای "کنسرت حج" مؤمنان در مکه را نیز لغو کرد: او فقط شادی تخریب می کند؛ فرقی نمی کند کنسرت ابی باشد یا محمد!


1- بنظرم می رسد که اگر بخواهیم مراسم حج مسلمانان را - همانطور که چنین مراسم هایی در دیگر ادیان - با یکی از پدیده های دنیای مدرن ماننده و برابر نهاده بکنیم. آن پدیده قطعاً کنسرت های موسیقی مردمی در حجم جمعیتی میلیونی است که در دنیای غرب برگزار می شود. تا آنجائیکه که بررسی کردم تقریباً کمترین تفاوتی بین این نوع تجمعات سنتی - دینی و کنسرت های موسیقی های مردمی امروزی وجود ندارد. نه تنها از جنبه های مختلط بودن و رقص و سماع و نوا و آهنگ و ریتم و سرود و آواز خوانی و چادر زنی و انجام نوعی پیک نیک و خورد و آشام دسته جمعی و دورهمی و چند ملیتی بودن و از راه ها و کشورهای دور و نزدیک آمدن ها و چه و چه مراسم های دینی با کنسرت های موسیقی با هم همپوشانند. بلکه حتی در بعد معنوی و هویت بخشی یکسان بهمۀ اعضای شرکت کننده نیز مثل هم هستند . اگر در حج لباس ها یکسان و هدف یکسان و بیرون آمدن از هویت های انفرادی و حل شدن در هویت جمعی نقطۀ برجسته است؛ اتفاقاً در کنسرت های بزرگ و مردمی هم چنین وحدت هویتی قابل نشان دادن و پررنگ است. در حج هم همه برای دیدار معبود و بت های مورد ایمان و علاقه سر و دست می شکنند در کنسرت ها هم بسیاری برای رسیدن به هنرمندان بت خودشان در زیر دست و پا می مانند یا رنج را تحمل می کنند. همینطور است اشک و خنده و گریه های حاجیان در مقایسه با تماشاگران کنسرت ها. حتی در مورد لذتی که این دو نصیب می برند نمی توان زیاد تفاوت مشاهده کرد. و مثلاً لذت کنسرت را مادی و لذت حج را معنوی طبقه بندی کرد. زیرا چه بسیارند از علاقه مندان تیفوسی کنسرت ها که بودن در کنسرت نوعی مکاشفۀ معنوی برایشان فراهم می کند. همانطور که در حج هم بسیاری هستند که بیشتر از لذت معنوی لذت مادی را تجربه می کنند. این مقدمه را از آن جهت ضروری دیدم که اولاً از تیتر تعجب نکنید و ثانیاً بگویم که تعطیلی حج از سوی خامنه ای برای مؤمنان ایرانی تا چه اندازه بد و رنج اور و لذت کش بوده است. اما در مورد لغو حج تمتع امسال از سوی حکومت ایران حرف های جدی تر خواهم زد.

2- یک مقدمۀ ضروری دیگر را هم باجمال بگویم زیرا بنظرم می رسد که امکان دارد اولاً خیلی از خوانندگان - بویژه جوانان - دریافت دقیقی از موضوع نداشته باشید و ثانیاً بدلیل روحیات ناسیونالیستی و عرب ستیز و مهمتر از همه متحجر بودن حکومت عربستان نتوانید نقطۀ دقیق اختلافات ایران و عربستان در موضوع حج را کشف کرده و داوری درستی از مقصر داشته باشید. این موضوع از این جهت هم مهم است که ما مخالفان حکومت شرعی باید بتوانیم حاجیان بازمانده از حج را به "تقصیر خامنه ای" متقاعد کنیم تا آنان بدانند که تنها حکومت بنام دین و مذهب شیعه در جهان یکی از مهمترین فروعات عبادی مذهبی شیعیان را تعطیل کرده اند.

3- ماجرا چنین است که فارغ از اینکه در کدام کشور مسلمان چه نوع حکومتی - اعم از استبدادی و دموکراتیک و دیکتاتوری و الیگارشیک و آریستوکراسیک و هرچه - برقرار بوده و باشد انجام مراسم حج بعهدۀ نهاد دین و مذهب - سنتی ترین نهاد مدنی باقی مانده از گذشته - می باشد و دولت ها و حکومت ها کمترین و کمترین دخالتی در حج مسلمانان تبعۀ خود نمی کنند. بعبارت دیگر کار مراسم حج بعهدۀ خود حاجیان مکلف است که با جمع شدن در گروه های مشخص بعنوان کاروان حج و با انتخاب یک کاروان دار - اغلب یک روحانی است - به مکه می روند و مراسم عبادی حج را بجا اورده و برمی گردند. حکومت ها و دولت ها تنها وظیفه ای که برای خود قائلند و انجام می دهند پشتیبانی های لجستیکی اعم از خدمات کنسولی و حمل و نقل و خدمات بهداشتی و تسهیلات مورد نیاز کاروان ها و حجاج است. ایران نیز تا زمان برقراری رژیم سکولار شاه همین رویه را داشت و حکومت شاه مثل همۀ حکومت های امروزی مسلمانان مثل مصر مثل الجزایر و غیره بهمین سیاق عمل می کرد و کمترین مشکلی هم پیش نمی آمد. اما از وقتی که در ایران انقلاب شد و نهاد دین قدرت سیاسی را هم تصاحب کرد. این دو حیطه با هم مخلوط شدند. یعنی چون روحانیان هم متولی بدیهی بخش عبادی حج بودند و هم متولی قدرت سیاسی شده بودند امدند و حج را با عنوان عبادی - سیاسی تعریف کردند و مناسبات ایدئولوژی - امر سیاسی - را بار امر عبادی حج نمودند.

4- از همین مقطع است که حج عبادی مسلمانان ایرانی در قالب سیاست روز حکومت دینی سازماندهی دولتی و حکومتی پیدا کرد و ابتدا یک شخص بنام نمایندۀ ولی فقیه در امور حج زاییده شد و رفته رفته رسید به تشکیلاتی بسیار معظم و تو در تو بنام بعثۀ مقام معظم رهبری که در حقیقت حجاج ایرانی را در قالب یک سپاه رزمی سازماندهای کرده و هر سال با دستورالعمل های دقیق عملیاتی از الف تا ی به عربستان اعزام می کند. این عمل دولتی کردن حج از سوی ایران ضایعات انسانی بسیاری را هم فراهم کرده که البته بیشترینش هم صدمه دیدن حجاج ایرانی بوده است. لذا اگر بخواهیم اختلاف بنیادی عربستان و ایران را در مورد حج فرموله بکنیم. می توانیم بگوییم که "عربستان می گوید حج عبادی است و حجاج ایرانی هم مثل همۀ حجاج فرق و مذاهب مختلف اسلامی و از قاره ها و کشورهای گوناگون در اغوش ما جا دارند مشروط به اینکه حکومت ایران دخالتی در مراسم آنان نکند و حرف و حدیثی غیر از "هر آنچه در حج واجب است. و همه انجام می دهند" نباشد اعم از خوب یا بد یا شیعه و سنی و هرچه.

5- این مطلب را البته اوحدی نمایندۀ حج ایران اقرار کرده و اگر هم نمی گفت چیز پنهانی نبود. او تأیید کرده که عربستان همۀ شروط ایران اعم از صدور ویزا و پرواز از داخل شهرهای مختلف و هواپیما و خدمات کنسولی و بهداشتی را پذیرفته اما مصر است که بعثۀ خامنه ای نباشد و اگر قرار است باشد محدود باشد و اسامی کسانی که این بعثه را هدایت و رهبری می کنند و نقش شان به اطلاع وزارت حج عربستان برسد. و از هرگونه مراسم و شعار و برنامه ای غیر از مربوط به حج خودداری شود. و الا در اینکه ایرانیان بروند حج و مثل همۀ مسلمانان مراسم واجب حج را بجا بیاورند مشکلی از سوی عربستان وجود ندارد. نمی تواند هم وجود داشته باشد زیرا حکومت عربستان یک حکومت متعارف و مسئول است و اگر نتواند از تصمیمات خود دفاع کند و مسلمانی از حج باز بماند هم در مجامع بین المللی و مهمتر از آن در مجامع اسلامی قادر به پاسخگویی نخواهد بود. یا...هو

تیتر سیاسی: حج مسلمانان ایرانی بدلیل اصرار خامنه ای برای سیاسی کردن حج منتفی شد. نه کارشکنی های عربستان!

۱۳۹۵ خرداد ۹, یکشنبه

بالاخره علی خامنه ای و حسن روحانی بر سر یک نام بتوافق رسیدند: "علی لاریجانی". نگاهی به انتخابات ریاست مجلس.

Image result for ‫علی لاریجانی و عارف در مجلس‬‎


1- انتخابات هیئت رییسۀ موقت مجلس - که معمولاً هیئت رییسۀ دایم هم شده و خواهد شد - انجام شد و طبق پیش بینی های چند روز اخیر علی لاریجانی با 70 رأی اختلاف نسبت به محمد رضا عارف برنده شد. موضوعی که اینک مطرح و مورد سؤال است این است که رییس شدن لاریجانی چه تبعات و پی آمدهایی را در صحنۀ سیاسی کشور به عرصه خواهد آورد. و آیا مثبت است یا منفی و بنفع یا ضرر کدام رویکرد سیاسی (شرعی گرایان خامنه ای یا عرفی گرایان هاشمی) تمام خواهد شد. برای رسیدن به پاسخ نزدیک بواقعیت سؤال بالا باید کمی عقب تر برگردیم و صحنۀ سیاسی ایران پس از انتخاب حسن روحانی را دقیق تر نگاه کرده و با ارزیابی گذشته پلی بسوی آینده بزنیم.

2- برای خوانندگان وبلاگ دلقک ایرانی روشن است که من در مقطع انتخابات ریاست جمهوری سال 1392 بسیار سفت و سخت مدافع و مبلغ ریاست جمهوری قالیباف بودم و مخالف انتخاب حسن روحانی. شاه بیت استدلالم هم بر این گزاره استوار بود که "حالا که قرار است در هژمون رهبری و استراتژی آیت الله خامنه ای باقی بمانیم" بهتر این است که یک مدیر لایق تکنوکرات غیر سیاسی و امتحان پس داده را برگزینیم تا بتواند بدون ایجاد تنش های ایدئولوژیک اوضاع کارآمدی سیستم را تا حد ممکن بهبود بخشیده و از صحنۀ سیاسی ایران "سیاست زدگی زدایی" بکند. اگر خاطرتان باشد یا حوصله داشته باشید و مجدداً به نوشته های اردیبهشت و خرداد سال 92 وبلاگ - چه در پست ها و چه در کامنت ها - رجوع کنید خواهید دید که من موضوع مزبور را تحت عنوان "رأی سیاسی - رأی اجتماعی" بارها و مکرر عنوان نموده ام و گفته ام که اگر منتظر دعواهای سیاسی هستید به حسن روحانی رأی بدهید که رأیتان سیاسی خواهد شد - خواسته یا ناخواسته از سوی خود روحانی - ولی اگر دنیال حداقل کارآمدی و بهبود سریع شرایط اقتصادی و ایجاد شغل و تولید هستید به محمد باقر قالیباف رأی بدهید که رأیتان رأی اجتماعی نام خواهد گرفت.

3- اکثریت نسبتاً قاطعی از مردم اما تصمیم گرفت رأی سیاسی بدهد و حسن روحانی را رییس جمهور کند. خب بدیهی است که من هم که عملۀ شما مردم هستم از سویی و بخاطر مخالفت بنیادینم با جمهوری اسلامی و اینکه می دانم جز از راه استحالۀ ایدئولوژیک منجر بفروپاشی راه دومی برای خلاص شدن از چنبرۀ ناکارآمدی ذاتی جمهوری اسلامی نیست از جانب دیگر؛ پریدم پشت رأی شما و از انتخاب روحانی توسط شما استقبال کردم. بعد از ان هم بشهادت نوشته هایم جز در راه تشدید اختلافات داخل هیئت حاکمه و دو قطبی سازی جامعه تلاش نکرده ام. اما چیزی که در واقعیت اتفاق افتاد این بود که حسن روحانی آگاهانه رأی سیاسی مردم را گرفت برای عمل اجتماعی. زیرا هم خودش را در نقش اپوزیسیون نمی دید مثل اواخر اصلاح طلبان رادیکال دورۀ محمد خاتمی. و هم اگر هم تمایلی داشت - که نداشت - می دانست که حریف خامنه ای و مراجع قم نخواهد شد. لذا روحانی سه سال از فرصت جدید ایران را تلف کرد برای رسیدن به امروز که بنظر می رسد در حال تثبیت خودش است بعنوان معمار جدید "سیاست زدگی زدایی" از صحنۀ سیاسی ایران و رفتن بسمت "عمل اجتماعی" و رسیدگی به گرفتاری های روزمره و انباشتۀ مردم با اولویت نیازهای معیشتی و اقتصادی. در حالیکه اگر قالیباف رییس جمهور شده بود قطعاً نیاز نداشت این سه سال را مبارزۀ سیاسی بکند و از همان بدو انتخاب می توانست نیازهای مردم را بهتر پاسخگو باشد.

4- انتخابات امروز هیئت رییسۀ مجلس در این بستر است که قابل بازخوانی است. بعبارت دقیق تر انتخاب علی لاریجانی بعنوان رییس مجلس بازی برد برد روحانی و خامنه ای بوده است. و روحانی توانسته از شرایط ایجاد شدۀ بیرونی - برجام با غرب و بی پولی نفت و ارادۀ ملک سلمان و خطر داعش - بالاخره خامنه ای را وادار به نوعی عقب نشینی ملایم بکند از حوزۀ ایدئولوژی و محیط را برای پروژۀ خوب و با ارزش "سیاست زدگی زدایی" مهیا کند. تا بتواند در یک سال باقی مانده و چهار سال محتمل بعدی "دولت کار" خودش را با سرعت بهتری برای بهبود اوضاع مردم بکار اندازد. درست است که انتخابات امروز مجلس نوعی وزن کشی سیاسی هم بود. اما این وجه سیاسی خیلی زیاد کمرنگتر است از وجه "مجلس غیر سیاسی" آن. بعبارت دیگر نه اصولگرای این مجلس در کلیت نشانی از اصولگرایی خامنه ای دارد و نه اصلاح طلب این مجلس آدرس نزدیکی از اصلاح طلبی تحولخواهانۀ حزب مشارکتی ها. اگر از لفظ خنثی استفاده نمی کنم برای معرفی اکثریت نمایندگان کنونی مجلس دهم بدلیل احترامی است که برای خیلی از آنان قائلم. زیرا غیر سیاسی بودن شان نه از باب "سیاست را نمی فهمند" است. بلکه از بابت "سیاست زدگی دردی دوا نکرده و نمی کند" است. و این دومی با ارزش است هرچند توقعات من تحولخواه مخالف جمهوری اسلامی را که برای فروپاشی اش عجله دارم برآورده نمی کند.

5- لذا همانطور که از انتخاب جنتی برای ریاست خبرگان برای باقی ماندن تنش و دو قطبی در حوزۀ ایدئولوژیک و نظری استقبال کردم؛ از همگرایی امروز مجلس شورای اسلامی هم استقبال می کنم. زیرا عدم انتخاب جنتی باعث غرور و غفلت عرفی گرایان می شد با این توهم که شریعت گرایان را پس زده اند؛ و عدم انتخاب علی لاریجانی هم دقیقاً باعث سیاسی ماندن فضای مجلس و دوقطبی شدن نظری آن و غفلت از کارآمدی حداقلی دولت در حوزۀ نیازهای بسیار وخیم اقتصادی و معیشتی جامعه. نه اولی را مفید می دانستم و نه دومی را قابل دوام و پیروزی آور. زیرا ایدئولوژی شریعت یک هیولای هفت سر است که برای زدوده شدنش از صحنۀ داخلی کشور با دعواهای زرگری روزمرۀ مجلس قابل دست یابی نبود و نیست. غیر از اینکه زندگی مردم داخل کشور هم صدمات بیشتری می دید. من البته نسبت به فامیل لاریجانی بدبین هستم و علی لاریجانی را هم در این کانتکست ارزیابی کرده و مخالفش بوده و هستم. و این یک داوری شخصی است و محتمل است عملاً اشتباه بوده باشد. و باید منتظر شش ماه آینده بود.

6- اینکه چرا عارف و اصلاح طلبان ملین از لاریجانی و اصولگرایان ملین - و مستقل ها - شکست خوردند هم حرف و گزاره زیاد است و متنوع. از جمله اینکه خود اردوگاه اصلاح طلب هم راجع بمفید بودن ریاست عارف همزبان و یکدل نبودند. و شخص عارف نتوانست فضای تبلیغاتی را درست مدیریت بکند و با اظهارات رنجانندۀ خود در مورد نسبت دادن خیانت به برخی از اعضای لیست امید که از روی ناچاری و در یک فرایند مصلحت اندیشی - و نه لزوماً همفکر و هم نظر بودن - وارد لیست امید شده بودند؛ و از همه مهمتر تمایل آشکار هم روحانی و دولتش و هم خامنه ای و هوادارانش بریاست لاریجانی به دلیل "خامنه ای چاره ای نداشت" و "روحانی بهتر از لاریجانی یاری نداشت". زیرا ما هم شاهد تعریف بنام و بی سابقۀ خامنه ای از علی لاریجانی در ریاست مجلس نهم و در پیام افتتاحیه اش به مجلس دهم بودیم و هم شاهد حمایت تمام قد روحانی در پشت پرده و نام بردن تأکیدی از علی لاریجانی در هنگام نطق افتتاحیه اش در مجلس دیروز. رییس شدن عارف در مجلس دهم قطعاً بضرر روحانی بود زیرا روحانی آمادگی ورود به گشایش فضای سیاسی و اجتماعی داخلی را ندارد و تلاش می کند که با تمرکز بر اقتصاد و روابط خارجی گشایش در فضای سیاسی اجتماعی داخلی پاداش طبیعی و بدیهی و خود بخودی آن گشایش اصلی در خارج و اقتصاد باشد. البته ادعای بی ربطی نیست و اگر روحانی بتواند در سیاست تنش زدایی با خارج - حالا دیگر با اولویت همسایگان - موفق شود و اقتصاد را یک تکان قابل ارزیابی بدهد بطور طبیعی اثراتش در حوزۀ اجتماعی و فرهنگی هم پدیدار خواهد شد.

7- در حالیکه ریاست عارف بر مجلس اصلاح طلبان را بتوهم "حالا نوبت ماست" می رساند و خواه ناخواه آنان روحانی را تحت فشار قرار می دادند که حوزۀ فرهنگی و اجتماعی و آزادی های سیاسی داخل را نیز همزمان با نگاه بخارج جلو ببرد و حسن روحانی چنین توانی را نه دارد و نه بمصلحت می داند. البته اینکه گفته شده رأی سید محمد خاتمی به ریاست عارف بوده است هم درست است. و آقای خاتمی نمی توانست موضعی غیر از این بگیرد اولاً بخاطر همراهانش و ثانیاً بخاطر بدنۀ اجتماعی رأی دهنده و ثالثاً به این خاطر که او مجبور بود وزن کشی اصلاح طلبان در مجلس را ارزیابی کند تا بر مبنای وزن واقعی طرفداران اصلاحات در مجلس سیاست گذاری کند برای انتقال آن بدرون مجلس و پیش بردن بازی سیاسی مورد قبولش. لذا بنظرم همه نقش شان را درست ایفاء کردند و بغیر از کمی جو زدگی شخص عارف و پمپاژ "جلب نظر از راه هیجان در بین نمایندگان" اشتباهی رخ نداده و این مجلس مجلس خوبی خواهد بود و از همۀ مجالس جمهوری اسلامی کارآمدتر نشان خواهد داد.

8- می ماند بحث عقب نشینی ایدئولوژیک که خلاصه می کنم. عقب نشینی ایدئولوژیک هم اتفاق افتاده و هم ادامه دارد و هم در همین مجلس هم کاملاً نمود دارد. اتفاق افتاده و ادامه دارد به این دلیل است که مسبب های عقب نشینی ایدئولوژی فارغ از اثر مهمی از بازیگران داخل کشور است. بعبارت دقیق تر عقب روی ایدئولوژیک حاصل جبری "توافق هسته ای ایران با غرب"، "بی اهمیت شدن مقولۀ نفت در مناسبات جهانی و قیمت پائین آن" و "اوضاع منطقه و سیاست های تهاجمی و ایدئولوژیک متقابل ملک سلمان و اعراب متحدش در قالب جنگ های فرقه ای" است و هیچکدام از این عوامل در حیطۀ اثر گذاری بازیگران داخلی نیست؛ چه بخواهند مثل خامنه ای تداوم ببخشند یا مثل روحانی و هاشمی بخواهند از خر شیطان 38 ساله پائین بیایند. لذا انتخابات مجلس کمترین اثری بر جلوگیری از این عقب روی سیاسی ندارد و چه بسا با "سیاست زدگی زدایی" از مجلس به سرعت عقب روی آن نیز کمک برساند. البته که سهم ناچیز روحانی و تیم وزارت خارجه اش در بخش "توافق هسته ای با غرب" از سه گانۀ فوق قابل کتمان نیست. اما هنوز هم معتقدم که اگر هم بجای روحانی قالیباف انتخاب شده بود این مسیر بهمین شکل طی می شد. بعلاوۀ کارآمدی مدیریتی و پرشوری جوانی او برای سه سالی که هنوز منتظر دست آورد ملموس روحانی است. اما چیزی که قطعی است این است که دیگر روحانی بهانه ای ندارد و حالا پازل همانطور چیده شده که او می خواست و باید بتواند در یکسال باقی مانده از ریاست جمهوری فعلی اش یک دست آورد ملموس اقتصادی برای مردم به ارمغان بیاورد. یا...هو 

۱۳۹۵ خرداد ۷, جمعه

خامنه ای در فکر تمسخر نام هاشمی رفسنجانی؛ ملک سلمان دستور به محاصرۀ دریایی ایران. حسن روحانی در کما!


در حالیکه اعراب برهبری قاطع عربستان در حال تنگ تر کردن راه های تنفسی اقتصاد ایران - در ادامه توضیح خواهم داد - هستند. رهبر عقل زایل شدۀ جمهوری اسلامی همه فکر و ذکرش را متوجه ریشخند هاشمی رفسنجانی کرده با استفاده از مشتقات اکبر که نام کوچک اوست.

1- سه سال پیش بود که خامنه ای در سفر استانی به خراسان جنوبی بجای واژۀ "شیطان بزرگ" آیت الله خمینی در وصف امریکا از واژۀ "شیطان اکبر" استفاده کرد. در حالیکه ترکیب "شیطان اکبر" در هیچ نوشته و گفته و نقل قول مستقیم یا غیر مستقیمی از بنیانگذار جمهوری اسلامی مطلقاً وجود ندارد و ثبت و ضبط نشده است. این موضوع را من همانموقع دستمایۀ یکی از مطالبم قرار دادم و از آن رمز گشایی کردم. 

2- امروز اما خامنه ای در دیدار با اعضای مجلس خبرگان یکبار دیگر نام کوچک هاشمی را بسخره گرفته و از "جهاد کبیر" رونمایی کرده است. البته می دانم که خامنه ای کلمۀ "جهاد کبیر" را چند روز پیش از دیدار امروز هم بکار برده بود در دیداری دیگر؛ اما کاملاً معلوم است که این کلمۀ "جهاد کبیر" قواره ایست که از ابتدا برای کنایه به هاشمی و تحقیر او ساخته شده است. 

3- همانطور که در مورد نبودن "شیطان اکبر" در سیرۀ گفتاری آیت الله خمینی گفتم بطریق اولی واژۀ "جهاد کبیر" نیز یک ترکیب مذهبی نیست؛ و در هیچ کدام از کتب دینی و مذهبی و فقهی شیعه حتی یکبار هم بکار نرفته است. و تا بوده و ما دیده ایم و خوانده ایم و شنیده ایم از همین روحانیان واژه "جهاد اکبر" بوده است و نه جهاد کبیر. و منظور از جهاد اکبر هم آن جهادی است که مسلمانان با نفس خود مبارزه می کنند جهت تزکیه. و بسیار شنیده ایم که جهاد اکبر بسیار سخت تر و واجب تر و پرفضیلت تر از جهاد اصغر بمعنای رزم و حرب با کافران و مشرکان در راه دین است.

4- بعبارت روشنتر خامنه ای در جایی که کلمه بار منفی داشت مثل ترکیب "شیطان بزرگ"؛ سخن خمینی را تحریف کرده است برای همسنگ کردن شیطان با هاشمی رفسنجانی از راه اصل تداعی معانی. و حالا که واژۀ اکبر در دنبالۀ جهاد بار مثبت القاء میکرده مشتق "کبیر" را جایگزین "اکبر" کرده که مجدداً نام هاشمی با یک واژۀ ارزش اسلامی همراه نشود. اما در عین حال پالس لازم را به نوچه هایش برساند از راه همریشگی کبیر و اکبر. واژۀ جهاد کبیر چنان غریب و نامأنوس است در بین متدینان و روحانیان که تقریباً همه شاخ درخواهند آورد که چرا خامنه ای اصرار بر تغییر ترکیب های مأنوس مذهبی دارد. البته خامنه ای یک انحرافی سیاسی هم داده به معنای فقهی جهاد اکبر و جهاد کبیر را مترادف با واژۀ "ضد امپریالیسم" کمونیست ها تعریف کرده است. او می گوید:


ایشان، حمله به مبانی و نهادهای انقلاب از جمله سپاه پاسداران، شورای نگهبان، جوانان حزب اللهی و روحانیون انقلابی را از جمله روشهای جاری بیگانگان خواندند و تأکید کردند: هدف اصلی دشمنان در این مرحله از جنگ نرم، زمینه سازی برای تهی شدن نظام از عناصر درونی قدرت است. اگر این هدف محقق و جمهوری اسلامی از عناصر قدرت تهی شود، از بین بردن آن، یا تغییر اساسیِ جهتِ حرکت آن، کار دشواری نیست، به همین علت است که تأکید می کنیم تبعیت نکردن از دشمن و مقاومت در برابر خواسته های آن، «جهاد کبیر» است.
 لذا دیگر حرفی از مبارزه با نفس و تهذیب و این مزخرفات نیست بلکه ضدیت با مدرنیته و مظاهر زندگی لذتبخش و مرفه است که باید هدف مستمر جهادگران کبیر قرار بگیرد.

5- اما شوربختانه در حالی خامنه ای مشغول تکرار ترهات 30 ساله اش است که عربستان سعودی در حال عملیاتی کردن طرحی است که در آن از اعراب همسایه های آبی ایران خواسته شده تا هرنوع داد وستد با ایران را ممنوع و هرگونه تسهیلات اقتصادی و مالی و عملیاتی برای هرنوع کالایی بقصد ایران یا از مبداء ایران را قطع کنند. و این یعنی محاصرۀ دریایی ایران و بستن بازارهای عملیاتی - بویژه امارات و دبی - بروی اقتصاد ورشکستۀ ایران. طبق خبر سایت فرارو تا کنون کشورهای کویت و بحرین توصیۀ عربستان را پذیرفته و عملیاتی کرده اند و امارات - بویژه دبی - و سایر اعراب منطقه نیز در حال آماده شدن برای پذیرش طرح عربستان هستند.

7- تمایل دارم حرف آخر پیروز مجتهدزاده را مجدداً برجسته کنم در اینجا که با سایت فرارو مصاحبه کرده و راجع بطرح جدید عربستان - گفتۀ دکتر مجتهد زاده که یک کارشناس برجستۀ استراتژی ژئوپولتیک است را از این جهت هم خیلی خیلی مهم می دانستم و می دانم  که ایشان آدم محافظه کاری است و در کل همیشه با جمهوری اسلامی خامنه ای همراهی کرده و موضع مثبتی داشته و دارد. تا جائیکه بخاطر همراهی اش با سیاست های احمدی نژاد من مطلبی در مزدوری ایشان نوشتم در سه سال پیش - و حالا همین کارشناس نزدیک به خامنه ای از جنگ بزرگ محتمل در آینده خبر می دهد:

طرح عربستان علیه ایران تبعات جنگ آفرین دارد
مجتهد زداه افزود: «لذا در نتیجه گیری از مطالعاتم اگر به این نتیجه می رسیدم که انگیزه واقعا در گرایش های ایدئولوژیک سوپر ایمپوز شده بر روابط خارجی ما نهفته است بحثی جدی را در سطح تصمیم گیری کلی کشور آغاز می کردم تا کلیت تصمیم گیری نظام در روابط خارجی مرد و  مردانه به این نتیجه رسد که دوران بازدهی برخی جهت گیری های ایدئولوژیک در روابط خارجی ما سرآمده است و باید اکنون به دنبال ایجاد موازنه های ژئوپولیتیکی با دوستان و دشمنان منطقه ای شویم.»

وی افزود: «آیا اکنون هنگام طرح این سوال برای ما فرا نرسیده است که چرا ما باید به حماس همه جور کمک بدهیم اما حماس در اشتراک تاکتیکی جدید خود با محمود عباس و آل سعود در کنفرانس سران اسلامی استانبول علیه ما رای بدهد؟! پس باید در سیاست خارجی خود بازنگری کنیم چرا که سیاست تساهل و تسامح پدر منافع ملی ایران را درآورده است.»
8- همانطور که می بینید مجتهد زاده هم معتقد است که استراتژی مبتنی بر ایدئولوژی شکست خورده و ایران باید استراتژی مبتنی بر ژئوپولتیک را دنبال کند و چون در این حوزه برتری مطلقی - در همۀ ابعاد - بر عربستان دارد خیلی زود می تواند با متحدان جهانی و منطقه ای شیطنت های عربستان - اگر دادمه بدهد - را خنثی کند. در غیر تغییر استراتژی هم تنها جواب ایران به عربستان و ضربه بمنافع او بستن تنگۀ هرمز است و این یعنی جنگ بزرگ منطقه. من اما واقعاً خیلی زیاد سخت است برایم که رهبر یک کشوری در چنین اوضاع خطرناک محاصره شده ای چگونه می تواند مثل خامنه ای خونسرد و معتمد بنفس بماند و برجز خوانی های ایدئولوژیک و انقلابی خود ادامه بدهد. بعبارت دیگر من هرچه فکر می کنم که خامنه ای کدام اهرمهای "ملی - منطقه ای - جهانی" را در اختیار دارد که چنین بی خیال خطرات هردم نزدیک شونده است؛ عقلم و فکرم بجایی قد نمی دهد. و تعجبم از دولت و روحانی هم مزید است که چرا یکباره رفته اند توی کما و کمترین تحرکی برای برون رفت از راهبرد شکست خوردۀ خامنه ای را تعقیب جدی نمی کنند و منتظر کدام معجزه هستند! یا...هو

۱۳۹۵ خرداد ۵, چهارشنبه

احمد جنتی با عبای سفید پرچم سیاه خبرگان را برافراشت. تبریک به خامنه ای و بارک اللهی! به هاشمی و روحانی!


1- آیت الله احمد جنتی بعنوان رییس مجلس خبرگان رهبری جمهوری اسلامی انتخاب شده و من خوشحالم. خوشحالی غیر قابل وصفم از این جهت است که سرنگونی طلبان و براندازان اینترنتی که - بسیاریشان هموطنان بسیار عزیز و زخم خورده ام هستند + حزب اللهی های مزدور جمهوری اسلامی که مأمور فوت در بوق ما سرنگونی خواه هستیم برای بحاشیه بردن استحاله خواهان و تحول خواهان - توانسته اند یک جشن و پایکوبی درست و حسابی راه بیاندازند و دلی از عزا در بیاورند روی جنازه های بازندۀ ما مخالفان تحول خواه و استحاله خواه جمهوری اسلامی. تو گویی ریاست جنتی بر خبرگان همان هدف نهایی آنان بوده و جمهوری اسلامی را سرنگون کرده اند. خوشحالی دومم اما جنبۀ ایجابی دارد و به این دلیل از ریاست جنتی بر خبرگان مسرورم که آیت الله خامنه ای - بهردلیل - عقب نشینی نکرد و فضا را دو قطبی تر کرد و استحاله در درون را تسریع خواهد بخشید.

2- اما اتفاقی که افتاده این است که جمع بندی اولیۀ الیگارشی برای ریاست خبرگان "نه جنتی - نه هاشمی" بوده و همه قبول کرده بودند که آیت الله امینی رییس بشود. بنظر حتمی می رسد که در آخرین روزها - حداکثر دیروز - نظر خامنه ای عوض شده و تندروان توانسته اند او را متقاعد کنند که از ریاست احمد جنتی حمایت کند و خط بدهد. استدلال تندروان و نظامیان هم درست بوده برای منصرف کردن بی طرفی خامنه ای. آنان دلیل آورده اند که آینده نگری و میان مدت نگری "ریاست امینی" ایدۀ خوبی است اما ما در همین کوتاه مدت مشکل داریم. به این معنا که شکست های انتخاباتی از سویی و کشته شده های سوریه از طرف دیگر و زمینگیر شدن سیاست های تهاجم های منطقه ایمان از جانب سوم پیاده نظام شریعت خواهان را بشدت متفرق و دچار ریزش کرده و برای حداقل بازسازی روحیۀ آنان نیاز به یک پیروزی صوری هم شده از نان شب واجبتر است. و اگر احمد جنتی رییس شود خود ما با امپراطوری رسانه ایمان در داخل و همپیمانان اپوزیسیون سرنگونی طلبمان در خارج خواهیم توانست این ریاست را بفروشیم و علاوه بر دمیدن روحیۀ پیروزی در هواداران مان بخش خطرناک استحاله طلبان داخل و خارج را هم مورد تهاجم همه جانبه قرار دهیم. این ریاست این فایده را هم خواهد داشت که بدنۀ اجتماعی و پایگاه رأی باند هاشمی و روحانی را هم نا امید کرده و چه بسا خواهیم توانست بر انتخاب هیئت رییسۀ مجلس شورای اسلامی هم اثرات تعیین کننده داشته باشیم.

3- این را از این جهت مطمئنم که نه خود جنتی شخصیتاً دنبال ریاست است. و نه سن و سال و قوای جسمانی و عمر او چنین اجازه ای را به او می دهد و نه طبق گزارشات موثق احمد جنتی حاضر به قبول ریاست شده بود تا دیروز. و مهمتر از همه اینکه سیرۀ رهبری خامنه ای نشان می دهد که حتی اگر صوری هم شده رأی مردم را قبول می کند و منتخبان ملت را کنترل و مراقبت می کند که از خط قرمزهای او زیاد فراتر نروند. بویژه بعد از اشتباه تاریخی اش در مورد حمایت صریح از احمدی نژاد پشت دستش را داغ کرده بود که خودش رأساً وارد این قبیل صف کشی ها نشود. در حالیکه اینک مغلوب استدلال تندروان شده و حاضر شده در دقیقۀ نود هم احمد جنتی را راضی به کاندید ریاست شدن بکند و هم توانسته آرای لازم برای انتخاب او را مهندسی بکند. در غیر اینصورت جنتی کاندیدا نمی شد و امینی بطور طبیعی رییس خبرگان می شد. البته که منظورم از انتخاب امینی این نیست که اعتدال و اصلاح پیروز می شد. زیرا که ما همه بخوبی می دانیم که حتی هاشمی رفسنجانی و روحانی هم از جنس ما نیستند و در صورت تضاد منافع الیگارشی روحانیت با خواسته های ما بیشتر تمایل به اصل و پایگاه قدرت خود دارند و خواهند داشت. و اتفاقاً استدلال آنان از موضع اعتدال هم بر همین مبناست و معتقدند که باید برای ماندن مان در قدرت تیزی ایدئولوژی را مهار بکنیم.

4- اما چرا من خوشحالم برمی گردد به این که:

الف- من معتقدم و ایمان استدلالی و مشاهداتی دارم که اسلام سیاسی - دخالت مستقیم و حداکثری شریعت در حکومت مدت هاست - از ظهور داعش - در احتضار افتاده و نفس های آخرش را می کشد. و احیاء آن بدلیل اولاً ظهور عربستان تهاجمی در منطقه علیه ایران، ثانیاً سیاست های جامعۀ جهانی بویژه امریکا - علی الخصوص با آمدن کلینتون یا ترامپ - علیه مذهب سیاسی، ثالثاً کم شدن قیمت نفت و درآمدهای نفتی ایران، رابعاً شکست خوردن استراتژی حکومتی خامنه ای در27 سال گذشته در داخل و خارج، خامساً بخاطر قلادۀ برجامی که غرب بگردن خامنه ای بسته و سادساً و از همه مهمتر ریزش شدید پایگاه اجتماعی و سرمایۀ انسانی جمهوری اسلامی خامنه ای محال قطعی است. این قبیل تحرکات داخلی هم قطعاً برای اهداف کوتاه مدت و نوعی دست و پازدن های هرز و از سر ناچاری است.

ب- اتفاقاً ریاست جنتی از این نظر خوب و مفید است که دو قطبی را تشدید می کند و هاشمی و روحانی ناچار می شوند کمی از محافظه کاری معهودشان جلوتر بروند و بجای حرف های خوب برخی اعمال خوب را هم در دستور کار قرار بدهند. یا چنین می کنند بنفع استحاله است و یا چنین نمی کنند و رأی دهندگان شان را مأیوس می کنند. اگر اولی بود چه خوب. اما اگر هم دومی بود چه بهتر. زیرا ما تحول خواهان از راه استحالۀ ایدئولوژی؛ هاشمی و روحانی و خاتمی را در این جهت است که حمایت کرده ایم. یا می توانند و با هم پیروز می شویم. یا خیانت می کنند و نمی توانند و در اینصورت بهتر است بروند بدرک و بمیرند. ما که عقد اخوت نبسته ایم با هیچکس. راهمان تا اینجا همسو بوده و آمده ایم و فقط زمانی بر پیمان می مانیم که آنان نیز بر عهد و وعدۀ خویش وفادار و عامل بمانند. البته که سیاست یک مویز و یک خرما نیست و همیشه باید فرصت واکنش دهیم تا ارزیابی شتابزده نکرده باشیم. بعبارت دیگر مردم نباخته اند اگر هاشمی و روحانی ببازند. زیرا تا خامنه ای و استراتژی ویرانگر و ضد جهانیش است دولت های منتخب - با همۀ ملاحظات تنگ نظرانه - حداکثر ده درصد با هم اختلاف بهره دهی خواهند داشت و شکست یک حسن روحانی فریبکار و بی عرضه - قضاوتم در آیندۀ احتمالی را می گویم - نهایت آرزوی مردم هم خواهد بود.

5- اتفاقاً اگر امینی رییس می شد من می ترسیدم چون ریاست ایشان نشان از توافق الیگارشی بر یک عنصر خنثی بود و بهم آمدن بخشی از گسل های ذاتی در ساختار جمهوری اسلامی و رفتن بسمت نرمالیزاسیون. این خطرناکترین گزینه است در جمهوری اسلامی که دولت منتخب و حکومت منتصب بوحدت رویه و وحدت نظر برسند - نمی شود اما کوتاه مدتش هم سم است - و در حالی که جامعه را بتفرقه انداخته اند خودشان تقسیم غنایم بکنند. و این نکته که من برخلاف خیلی ها زیاد هم خبرگان را مهم نمی دانم و نه خامنه ای را مردنی می دانم و نه جنتی را نوح می خواهم و نه جمهوری اسلامی را دارای ثباتی می دانم که باید برای دو سال آینده اش فکری کرد. اتفاقات تعیین کننده چنان روزمره و زود بزود تا کنون افتاده و می افتد که هرگونه برنامه ریزی برای فردا با اتفاقات امروز را ناممکن و بیهوده می کند. یا...هو