1- هاشمی رفسنجانی این بار برای جوانان تحصیل کرده و دانشجو حرف زده و صریحتر از همیشه علت تامۀ مشکلات کشور را در استراتژی آیت الله خامنه ای نشان داده است. او سپس گفته است که اگر آیت الله خامنه ای حاضر بقبول اشتباهات استراتژیک خودش بشود خواهم آمد و اگر نیامدم بدانید که تلاشم نتیجه نداده و خامنه ای حاضر به قبول اشتباهاتش نشده است. او از دعوا حرف زده و گفته است که نزاع بین من و خامنه ای بضرر جفتمان و همه و منافع کشور خواهد بود. صرف گفتن از نزاع بین "من و او" نشاندهندۀ همعرضی و هم وزنی دو حریف است. بعبارت دیگر هاشمی خودش را نه بعنوان عنصری درجه دوم و در حد رییس جمهور زیر دست خامنه ای بلکه در قامت دو رهبر هموزن و همرده از نظر تأثیر گذاری بر مناسبات قدرت در ایران معرفی کرده است. 2- اگر بخواهم چکیده ای از حرف های ناگفتۀ هاشمی که نمودش حرف های امروزش است را بیان کنم اینطور می شود: هاشمی رفسنجانی می گوید: الف- داستان به سال های 74-73 به بعد برمی گردد. همان زمانی که آیت الله خامنه ای بدلیل عدم حمایت از من و سیاست های تعدیل ساختاریم باعث شکست آن سیاست ها شد. زیرا او از نظر اقتصادی جزو هواداران عدالت توزیعی است و با اقتصاد بازار که مبتنی بر اول پیشرفت اقتصادی و ایجاد اشتغال و سپس توزیع ثروت تولید شده است مشکل بنیادی داشت. او همین سیاست کمیته امدادی توزیع فقر احمدی نژاد را بهترین نوع اقتصاد می دانست. القصه خامنه ای توانست با حربۀ رادیکالیسم ایجاد کرده اش در سیاست خارجی از استمهال مدت و زمان پرداختوام های کمی که با سختی از کشورها و مجامع بین المللی گرفته بودیم جلو بگیرد و در نتیجه فشار وام دهندگان خارجی برای پرداخت بدهی ها در سررسید های قبلی، دولت دوم مرا با شکست مواجه و کشور را رودرروی بحران قرار داد. اما ماجرا طبق سناریوی خامنه ای پیش نرفت و با همۀ تمهیداتی که برای ریاست جمهوری ناطق نوری ذوب در ولایت اندیشیده بود انتخابات 76 یک سونامی خلاف خواست او را رقم زد. حالا خامنه ای نه تنها با تکنوکرات های لیبرال شدۀ معتدل دولت من - معروف به کارگزاران - بلکه با نولیبرال هایی مواجه شد که بسیار رادیکال بودند و بسابقۀ چپ باقیمانده از ایدئولوژی دهۀ شصت شان نه تنها خواهان اقتصاد بازار - البته التقاطی با سوسیالیسم - بودند بلکه خواهان توسعۀ سیاسی و آرادیهای مدنی هم بودند. ب- آیت الله خامنه ای که بسیار ترسیده و وحشت کرده بود آمد نزد من که هاشمی دستم بدامنت یکجوری این سونامی را مهار کن. من در دوجبهه شروع بفعالیت کردم و خواستم با ورود به مجلس بتوانم مرکز ثقل سیاست تغییر خواهی را هم تعدیل بکنم. اما خود من هم بشدت زیر ضرب جناح چپ بودم و آنان باور نمی کردند که در مورد من اشتباه می کنند. بعبارت دیگر خودشان - بدلیل فروپاشی کمونیسم - از آموزه های چپ دست برداشته بودند اما در رفتار با من همان شیوۀ استالینیستی را عمل می کردند. من چاره را در این دیدم که به خامنه ای بگویم دست مرا در مجمع تشخیص مصلحت باز بگذارد تا من هم با نظارت بر بخش معتدل تر دولت - مشخصاً خود خاتمی - و هم با آزاد سازی برخی عرصه های بستۀ قانونی تند و تیزی چپ های پشیمان را درمان کنم. خامنه ای با روی گشاده استقبال کرد و دورۀ شکوفایی مجمع تشخیص مصلحت شروع شد. رهبری نه تنها بمن اجازه داد که نهاد ناظر بر دولت را در مجمع سازمان بدهم بلکه قبول کرد که با تجدید نظر در اصل 44 قانون اساسی و کنترل بر برنامۀ سوم و چهارم نیز کشور را از بحران زیاده خواهان عبور بدهم. پ- خوشبختانه کارها خوب پیش رفت هرچند توقعات ایجاد شده از سوی چپ ها در بدنۀ طبقۀ متوسط باعث مقداری سرخوردگی شد اما کشور از التهاب و هیجان کاذب افتاد و دولت دوم اصلاحات رویه ای معقولتر بسمت بهبود اوضاع اقتصادی برداشت. زمان به سال 84 که رسید ما تقریباً به نوعی تعادل رسیده بودیم. درست است که جوانان هیجان زدۀ ناشی از تند روی چپ های پشیمان سرخورده و مأیوس شده بودند اما تقریباً طراحی ها و نقشه ها و کارهای ستادی "چگونه حرکت کنیم" را آماده کرده بودیم که خود من طراح و برنامه ریز اصلی بودم. لذا فکر کردم که حالا که همۀ اسناد بالادستی مثل سند چشم انداز و برنامۀ چهارم توسعه و تعدیل اصل 44 قانون اساسی را آماده کرده ایم بهتر است خودم برگردم بردۀ صف و در حوزۀ اجرا اسناد مزبور را بجریان بیاندازم. و آمدم و بقیۀ داستان را همه می دانید و احمدی نژاد رییس جمهور شد. ت- اما آمدن احمدی نژاد اهمیتی نداشت زیرا او کسی نبود که از پس من و بدنۀ کارشناسی پشت سرم بر بیاید. بلکه مهم و فاجعه این بود که از فردای پیروزی احمدی نژاد خامنه ای از این رو به آن رو شد. او که دقیقاً یک همفکر "فقرنواز" - و نه حتی فقیر نواز - پیدا کرده بود؛ از فردای رییس جمهور شدن احمدی نژاد دیگر حاضر نشد حتی جواب سلام مرا بدهد. و معلوم شد که آن التماس در خواست های بعد از 76 و همۀ قدرت و هیبتی که به من و مجمع تشخیص داده بود نه از حب علی که از بغض معاویه بود. لذا من و مجمع تشخیص مصلحت و همۀ اسناد بالادستی از سند چشم انداز و برنامۀ چهارم و اصل 44 بکناری نهاده شدیم و آیت الله خامنه ای همۀ قدرت قانونی و فراقانونی اش را در اختیار احمدی نژاد گذاشت. ث- او بهمین هم بسنده نکرد و غیر مستقیم با حمایت از احمدی نژاد و مستقیم با نیش و کنایه در سخنرانی های عمومی خود کمر به نابودی من بست. دیگر نه از اسنادو نقشه ها و پیشرفت کارها پرسشی بود و نه مجمع تشخیص مصلحت پرقدرت 8 سالۀ خاتمی محلی از اعراب داشت. نشان به آن نشانی که در 8 سال گذشته حتی یک دستور و خواستۀ بنیادی به مجمع احاله نکرد و هر آنچه را هم که آماده کردیم و برای تنفیذ و ابلاغ فرستادیم بایگانی کرد و پاسخی نداد.
ج- من اما بخاطر مصالح کشور و انقلاب صبر و تحمل پیشه کردم و کمترین تعرضی به جایگاه ایشان و شخص ایشان نکردم. و امیدوار بودم که با دیدن سقوط همه جانبۀ کشور خودش برگردد تا بتوانیم دنبالۀ رها شده در سال 84 را پی بگیریم. و الا من خر نیستم که ندانم چرا ایشان در خراسان از "شیطان اکبر" نام می برد یا می گوید من انقلابی هستم و دیپلمات نیستم یا اخیراً که تکنوکرات ها را مسخره کرده است منظورش من و استراتژی من است و نه بدبخت قالیباف که هر روز مورد سؤال قرار می گیرد که منظور خامنه ای از تکنوکرات او بوده است یا نه. 3- هاشمی اما بعد از نگفتن سناریویی که من در بالا گفتم دیشب به دانشجویان گفته است که استراتژی خامنه ای شکست خورده است. من البته حاضرم بیایم و مجدداً قطار را بروی ریل برگردانم و تنها یک شرط دارم و آن شرط پذیرش اشتباه از سوی آیت الله خامنه ای و یکبار دیگر برگشتن به شرایط سال 84 و شروع کردن کار بر روی نقشه ها و اسناد بالادستی تهیه شده و آماده برای اجرا است. شرایط بسیار بد و بحرانی است و اگر خامنه ای بخواهد به اشتباه وحشتناکش ادامه بدهد خطر گرسنگی و قحطی و جنگ و تاریکی آینده غیرقابل اجتناب است. من انتظار ندارم که ایشان مثل سال 76 بیاید و به دست و پایم بیفتد که جمهوری اسلامیش - چون رهبر اوست و هرکاری هم من بکنم بنفع و نام او سند خواهد خورد - را حفظ کنم انتظار من این است که او با حفظ اتوریته و جایگاهش از دخالت در سیاست های اجرایی اعم از ملی و بین المللی پرهیز کند و اجازه بدهد تا من - فقط به این دلیل که مطمئن نیستم در مورد دیگران وفای بعهد بکند - با پشتوانۀ اعتماد کاردانان بخودم کشور را از لبۀ پرتگاه نجات بدهم. 4- این شرط من برای آمدن برای ریاست جمهوری است و باز تأکید می کنم که اگر نیامدم تنها علتش عدم موافقت خامنه ای با تغییر استراتژی ادارۀ کشور است. البته اگر هم مقدور نشد بیایم با توجه به وضع بسیار خطرناکی که کشور دارد و طبق انتظار دلقک لندن نشین و قاطبۀ ایرانیان نگران و پریشان از آینده نباید دست روی دست بگذارم و کاری نکنم. باید حتی اگر برای ریاست جمهوری هم نیامدم - علتش فقط مخالفت خامنه ایست - اقداماتی در جهت کمک به مملکت انجام بدهم. البته هنوز نمی دانم چه ولی اگر آمدم که مطمئن باشید با قدرت تأثیر گذار خواهم آمد ولی اگر نیامدم اقدام مناسب را انجام خواهم داد. ولی بدون اقدام نخواهم بود. زیرا موضوع فقط من و حسن و حسین نیستیم که احساس خطر می کنیم بلکه در کشور یک آدم عاقل هم نیست که وضع را خطرناک نداند چه راست باشد و چه چپ و چه در حوزه باشد و چه در دانشگاه. - آقای هاشمی یادت نرود من قول دادم ها! دلقک ایرانی - یا...هو
1- همانطور که نظرم تغییر نمی کند در مورد سیاستمدار خوب نبودن سید محمد خاتمی؛ اما بیشتر از آن نظرم تغییر نمی کند در مورد نجابت و صداقت و طراز انسانیت بودن حضرت شان. این را بدین جهت مجبور شدم بگویم که در صحبت های روز گذشتۀ ایشان فرازی در رابطه با مهدی کروبی و میرحسین موسوی بوده است که هم ظرفیتش را دارد و هم شیطنت مخالفانش را که بد فهمیده شود. ایشان گفته اند:
اما یک مسأله شخصی هم ذهن مرا به خود مشغول کرده است و آن این که من تا وقتی که آقایان موسوی و کروبی در حصر هستند و نیروهای ارزنده فراوانی در زندان و محدودیت آیا می توانم خودم را راضی کنم که در عرصه مسؤولیت اعلام آمادگی کنم؟ این به معنی عدم شرکت در انتخابات نیست، باید فردی بیاید که در همه جهات در خود احساس رضایت کند.
این جمله در پایان صحبت های ایشان چنین هم فهمیده می شود که آیا سید محمد خاتمی می خواهد برای نیامدنش و نامزد نشدنش تمهید و بهانه بتراشد. و دیدم که بسیاری نیز چنین برداشتی را کرده اند و نتیجه گرفته اند که خاتمی عدم نامزدیش را اعلام کرده است. هرچند که خود ایشان بلافاصله گفته است که منظورش این نیست که در انتخابات شرکت نمی کند. اما بدلیل گفتن لفظ "شرکت در انتخابات" و نه "شرکت در انتخابات بعنوان نامزد ریاست جمهوری" تأکید از موضوع رفع ابهام نشده است. 2- لذا وظیفۀ اخلاقی خودم دانستم که بیایم و شهادت بدهم که خاتمی اهل دغل و کلک و بهانه نیست و گفتن آن جمله و یادی از یاران حصر و حبس شده اش صرفاً یک جواب قاطع و ادیب و فاخر و وفادارانه به ترهات پی در پی اراذلی است که بام تا شام از او توبه نامه می خواهند. او در جملۀ بالا می گوید که حصری و حبسی ها یاران هموارۀ من بوده اند و خواهند بود و بدوستی و همپیمانی با آنان افتخار می کنم. همین. و با درود به اخلاق دوستی و وفادار ایشان. یا...هو
بخوان و لختی بیاسای از این همه همهمه! زیاده جسارتم را ببخشای، اگر صلاح ندانستی یا احساس کردی خلاف رسم و حرمت این خلوتگاهست منتشرش نکن!
کوه نه گریزی هست نه گذاری، نه چیزی میشنوی نه چیزی میبینی که هر چه میشنوی و میبینی بی مفهوم است و تو ناگزیر از فهمِ لا جِرمِ آنها، اینجا به تلخی عادت میکنی که باید عادت کنی، به تلخیه قهوه به تلخیه لهجه به تلخیه ساعتهای دور از خانه، خانه ای که برای تو کم کم، کمرنگ تر میشود ولی فراموشش نمیکنی چرا که جزیی از توست خانه ای که هر شب خوابش را میبینی و هر روز یادش میکنی ولی باز هر روز و هر شب که میگذرد کم کم، کمرنگ تر میشود، نه گریزی هست نه گذاری، این منم، منِ همیشه تنها درست در لحظه آغاز، احساسِ پایان میکنی، میدانی چرا؟! زندگی به مثابه پیمودن کوهیست از دامنه ای در پای قله تا دامنه ای دیگر در دیگر سوی کوه، تا به اوج قله که برسی همه چیز برایت تازگی دارد، هر سنگ و صخرهای تو را مسخِ خود میکند و هر منظره ای تو را وادار به سکون میکند که لختی به هوای تماشایش بیاسایی، بالا رفتن و رسیدن به اوج قله چه سخت است و چه شیرین و پراز خاطرات و منظره های تار و سیاه و سفید و منقطعِ بجا مانده در ذهن، به اوج قله که مینگری وه که چه دور مینماید و چه سخت، ولی شوق داری که برسی، جالب است، در راه صعود بیشتر به قله مینگری تا دامن، شوق و امید و دیدن هر لحظهِ مناظر بکر زندگی، تو را سر حال میکند، نو میشوی به هر قدم، سخت است ولی شیرین، اما شیرین بودنش را حس نمیکنی، گاه صورتت را بر صخرهای سخت میگذاری و چنان زار میزنی که گویی.... ذات صخره سخت بودن است و ذات تو دل نازک بودن و گریستن به هر بهانهای
به قله که میرسی تهی میشوی، تهی از رسیدن، در اوج قله ای ولی حسی نداری دست و پاهای دلت کرخت شده اند، لختی مینشینی به مسیری که ازآن به سختی بالا آمدهای مینگری، وبه دامنه ای که اکنون آنقدر کم رنگ شده است که دیگر به چشم نمیآید ملتمسانه نگاه میکنی، ولی هنوز آن صخرهٔ سخت و سیاه که ساعتی بر آن بی بهانه از سر دل تنگی گریستی را میبینی، باز دلت بی بهانه تنگ میشود، دل تنگِ تمام آن مناظری میشوی که گاه چشمانت را نوازش داد و گاه دلت را خصمانه خراشید، در قله که هستی همه چیز را میبینی، مسیری که آمدهای و مسیری که باید بروی، و چه پر شباهت است مسیری که باید از آن برگردی تا برسی به دامنه ای در دیگر سوی کوه، به مسیر صعودت، چند صخرهٔ سیاه میبینی در مسیر باز گشتت که از سیاهی رنگشان میتوانی سختی روحشان را حس کنی، با چشمانت به دنبال مسیری میگردی که از آن صخرهها عبور نکنی، ولی نه گریزی هست نه گذاری، گویی تمام مسیرها به صخره ای سخت و سیاه زینت داده شده اند، در قله نمیتوانی زیاد درنگ کنی، قله هم جزیی از مسیر توست، باید عبور کرد، مثل همیشه باید گذاشت و گذشت، از قله که پایین می آیی دیگر مسیر صعودت را نمیبینی، نه که نخواهی که ببینی که نمیتوانی، ولی هر لحظه به یاد آن مناظر و آن صخرههای سخت و سیاهی هستی که لختی از سر دل تنگی بر آنها گریستی، اما پیش رو مسیرت را میبینی، تارست، مبهم است، دوراست و نزدیک است، نه میدانی مسیرت کدامست دقیق و نه میدانی که به کجا میرسی چگونه، ولی همه چیز را میبینی، هم مسیر را و هم جایی که باید برسی و اینست فرق دیدن و دانستن که چه بسیارند دیدههای ندانسته! این منم، من همیشه تنها، تنها بر فراز قله زندگی ام، که این تنهایی ناخواسته بوده و هست، که همه تنها بوده، هستند و خواهند بود بر فراز کوه زندگی هاشان، که این رسم زندگانیست، زندگیام شتاب گرفته چون قله را سپری کرده ام، تو میدانی که پایین آمدن از کوه راحت تر از صعود به قله است ولی تلخ است و این تلخی را با مرور خاطراتِ تلخ و شیرینِ روزگار صعودت شیرین میکنی، وه که چه تلاش مذبوهانه ایست این شیرینکاری، گاه این تلخی چنان آزارت میدهد که میخواهی به صخرههای سیاه و سخت نرسیده خودت را از دره ای، پرت گاهی، چاهی فرو فکنی، گاه دلت میخواهد چشمانت را محکم به هم بفشری دست و پایت را جمع کنی و خودت را شتابان در مسیرِ نا کجا بغلطانی تا زود تر به سر انجامِ دامنه برسی، دیگر برایت چیزی جز رسیدن به دامنه مهم نیست، میخواهی به دامنه برسی تا بیاسایی از این زندگی پیماییِ اجباری...
عمو دلار
مرسی عمو دلار! البته کمی بلند است از چکامه ولی چه باک که "چکامه" نام دختر بزرگ من هم است؛ قد و بخت بلند! یا...هو
1- حرف زدن معمولی ام هم همین مشکل را دارد که همیشه توضیح واضحات را نزد مخاطب مفروض می دانم و فقط به لبّ کلام یا علت تامه است که متمرکز می شوم و بر زبان می رانم. و چنین است نظرهمیشه ثابت و تکرار شده ام در مورد جمهوری اسلامی 34 ساله که می گویم "در ایران بعد از انقلاب هنوز حکومتی تشکیل نشده است که بر سر موفق یا ناموفق بودن آن دعوا کنیم". یا بعبارتی دیگر هنوز هم از "صدای نجیب و طناز مهندس بازرگان مرحوم که توی گوشم است در بعد از انقلاب که می گفت انقلاب تمام شد بگذارید حکومت کنیم" حتی یک قدم بجلو برنداشته ایم و همۀ 34 سال گذشته را در حالت تعلیق و بلاتکلیفی و بی ثباتی و عدم تعادل ناشی از انقلاب هدر داده و سوزانده ایم. 2- اینجا بود که امسال فشارم را گذاشتم بر اصرار به اینکه یک بار دیگر باید دوگانۀ "خامنه ای - هاشمی" شکل بگیرد مثل همۀ سال های گذشته که یک بار هاشمی برد در 76 اما سید محمد خاتمی و چپ های ارتدکس اطرافش کفران نعمت کردند و پیروزی هاشمی را سوزاندند و یک بار خامنه ای برد در 84 که احمدی نژاد کفران نعمت کرد و پیروزیش را سوزاند. هرچند که سوزاندن هاشمی در سال 76 از روی جهل چپ بود اما سوختن خامنه ای ناموس طبیعت بود زیرا ایدئولوژی متحجر و شرعی خامنه ای ظرفیت تشکیل دولت مدرن را ندارد و هر کس دیگری هم بخواهد در داخل استراتژی او مسئولیت بپذیرد لاجرم در اواسط کار از او خواهد برید و متمایل به مذهب عرفی هاشمی خواهد شد مثل احمدی نژاد. 3- دیروز و پریروز و امروز که وقایع را تعقیب می کردم خوشبختانه متوجه شدم که این دوگانۀ "یا انقلاب مذهب شرعی خامنه ای - یا حکومت مذهب عرفی هاشمی" در حال شکل گرفتن حتمی است و این تنها راه حل ممکن برای ایران در موقعیت فعلی است. و این چیزی نیست که من امروز هوادارش شده باشم بلکه از همان سال 58 و شورای انقلاب هنگامیکه مجبور شدم بصدای تاریخ کسروی مرحوم گوش کنم که می گفت ایرانی ها یک حکومت به آخوندها بدهکارند و لاجرم تن به قبول حکومت دینی دادم؛ ترجیحم این بود که هاشمی عرفی حاکم باشد و نه خامنه ای شرعی. و در یک موضوع شک ندارم که - بهر دلیل - من جنس مردان جمهوری اسلامی را بطور باور نکردنی خوب و دقیق می شناسم با بو کشیدن جاپاهای گفتار و رفتار وکردار جزیی شان در همۀ سال های وبا. 4- حالا دیگر خامنه ای افسار هر چه در توش و توان دارد از اراذل رفتاری و تحجر گفتاری را رها کرده تا بقول روزنامۀ رسالت توپخانۀ تخریب هاشمی را با حداکثر امکانات سخت و نرم خود به صحنه بیاورند. تا جائیکه مصلحی و احمد خاتمی و ذوالنور و طائب و مصباح و حسینیان و سعیدی و لنکرانی و ... را نیز کافی ندانسته و دست بدامان بایگانی راکدش شده است. زیرا امروز مصاحبۀ مفصلی از محمد خامنه ای برادر بزرگش منتشر شده است که سخت به هاشمی پریده و او را مجری نقشۀ امریکا معرفی کرده است. این مورد به این دلیل خوب است که اولاً اوج هراس خامنه ای را نشان می دهد و ثانیاً آمدن هاشمی جدی تر از آن شده است که بتوانند بگویند انشاء الله گربه است. و الا دلیلی ندارد که محمد خامنه ای - که چهره ای کمتر شناخته شده و سیاسی است بر عکس برادر کوچکترش هادی خامنه ای که چپ معروفی است و مدتی هم با شهرام جزایری در یک قاب نشسته بود.- را به یاری بطلبد که بیاید و بنفع برادر حاکم خود فتوای سیاسی بدهد. 5- علت این همه دستپاچگی هم بر می گردد به آخرین حرف های هاشمی که گفته است: "من نمی گویم نمی آیم" و "من اهل ناز کردن نیست" و این جملۀ مهم شرطی کردن خودش و محمد خاتمی را که:
آیت الله هاشمی توصیه مهمی هم به گروه هاي سياسي با سلايق مختلف می کند « باید همه کارخود را بکنند، باید اگر تواني براي خدمت به كشور دارند خودشان را در شکل حداکثری عرضه کنند تا اگر آنها را هم نخواستند پیش خدا و مردم مسئول نباشند».
معلوم است که مخاطب این توصیه محمد خاتمی است و ترس احتمالی او از رد صلاحیت. هاشمی می گوید اگر تشخیص دادیم - تشخیص داده ایم - که کشور در بحران و خطر است و می توانیم کاری بکنیم باید بدون ملاحظه ای از نوع شخصی و گروهی بمیدان بیاییم تا حداقل پیش وجدان و خدای خود شرمنده نباشیم که روزی که مردم نیاز داشتند ما به هزار و یک بهانه پاپس کشیدیم. بگذار اگر هم سدی در مقابل مان ایجاد می شود حداقل تاوان "قضاوت تاریخ"ی و پیشگاه ربوبیش هم دامان همان ممانعت کنندگان را بگیرد و نه ما را. تا بتوانیم پاسخگو باشیم که خدایا ما آمدیم و جنگیدیم ولی آنان مجهز به همۀ ابزار قدرت ما را شکست دادند و نگذاشتند انجام وظیفه کنیم. 6- هفته و ماه سرنوشت سازی را در پیش داریم و امیدوار باشیم که رادیکالیزه شدن صحنه - قطعاً بسود تحولخواهان خواهد بود - ادامه یابد زیرا اگر نتوانیم در صحنۀ خرداد 24 مسیر تخریب خامنه ای را مهار کنیم کشور وارد فاز بسیار خطرناکی خواهد شد که بهترین گزینۀ بعدی جنگ و ویرانی خواهد بود. زیرا اگر استراتژی خامنه ای ادامه یابد و او بتواند جنگ خارجی را هم مدیریت کند باید منتظر یک حکومت ایدئولوژیک اسلام طالبانی بسیار بسته و متحجر باشیم که دیگر زدودنش براحتی انقلاب فعلی نخواهد بود. زیرا ایران دیگر توان ادامۀ بلاتکلیفی و کم حکومتی 34 ساله را ندارد و باید حکومت تشکیل بدهد. یا حکومت مدرن با قرائت مذهب عرفی هاشمی و یا حکومت خلیفه گری اسلامی به قرائت مذهب شرعی خامنه ای و راه سومی هم متصور نیست در این زمان. یا...هو
1- دیروز همزمان با حیدر مصلحی که در قم و جمع مداحان هیئت رزمندگان اسلام حرف می زده احمد خاتمی هم در کرمان بوده و برای سپاهیان پاسدار سخنرانی کرده است. پس معلوم می شود که آیت الله خامنه ای بنا ندارد چیزی را به قضا و قدر و به ولنگاری واگذارد و می خواهد از همۀ ابزارهای قدرت سخت و نرم در اختیارش استفاده کند که خدای ناکرده خطایی صورت نگیرد و آدم نیمه معقولی حتی برسر کار نیاید. بدیهی است که سطح اول مهندسی انتخابات درجلسات سری انجام می شود و جز در موارد نادر و خیانت یکی از اعضاء به افکار عمومی راه نمی یابد. مثل افشاگری سال گذشتۀ یکی از هادیان سیاسی سپاه که علیه حداد عادل بود و من هم راجع به آن نوشتم. و شما بهتر از من می دانید که ردۀ اول مهندسی انتخابات عبارتند از: شورای نگهبان، فرماندهان رده اول سپاه، هادیان سیاسی سپاه، مداحان لیدر و گردن کلفت، حلقۀ روحانیان باند مصباح یزدی، گنده لات های بسیح و شبکۀ معتمدان مجری و ناظر سرتاسر کشور. 2- سخنرانی های عمومی مثل جلسه با مداحان حیدر مصلحی و همین جلسۀ خاتمی با سپاهیان در کرمان بیشتر جنبۀ ابلاغیه ها و اتمام حجت ها با بدنۀ حزب اللهی را دارد و اینکه دچار تردید نشوند در تشخیص سمت و سوی نگاه رهبری. نه تنها خودشان دچار شک نشوند که در تحریک و تحریص و تهییج توده های مرتبط هم مشارکت بکنند. بنظر می رسد در این دوره احساس خطر بیشتری هم کرده اند و بویژه با مطرح شدن نامزدی خاتمی و هاشمی و مشایی می خواهند قبل از شروع تبلیغات رسمی نقطۀ تمرکز را با شفافیت بیشتری نشان بدهند. 3- احمد خاتمی در حرف های خود برای پاسداران از موضوعات مختلفی گفته است که مهمترین آن حمله به محمد خاتمی و فتنه است. او ضمن اینکه مرتب تأکید می کند وقایع 88 زیر عبای آنان اتفاق افتاده است و توبه که نکرده اند طلبکار هم شده اند به جناح راست سنتی و سران آن هم حمله می کند که چرا زبان مخالفان را تیز می کنند با گفتن "کروبی و موسوی سران فتنه نیستند" تا نهایتاً برسد به هاشمی رفسنجانی که او را با طعنه "یک آقای محترمی" می نامد تا بازخواست کند که چرا تا حالا کلمۀ فتنه را بکار نبرده و چرا می گوید نمی شود که هر کس هرکاری بخواهد بکند بکند و مردم حق اعتراض نداشته باشند؛ تا نتیجه بگیرد که هاشمی دنبال این است که بگوید خامنه ای اشتباه کرده و فتنه ای در کار نبوده تا این نکته را جا بیاندازد که از کجا معلوم است حضرت آقا اینبار اشتباه نمی کند. اما احمد خاتمی که جزء سران پنهان شورای فقهی جبهۀ پایداری است دو نکتۀ برجسته و با تأکید را می گوید و یک خاطره که مأموریت سپاه را مشخص بکند. الف- او فاش می کند که خامنه ای به جهانگیری گفته است که توصیه به آمدن یا نیامدن هیچکس را نمی کند اما در یک مورد که مقابلۀ جدی با جریان فتنه و روی کار آمدن آن است مطلقاً کوتاه نخواهد آمد. ب- احمد خاتمی با تأکید می گوید "ما به نمایندگان و نامزدان فتنه و انحراف هر که و هرچه که باشد قطعاً رأی نخواهیم داد". خب این مطلب بدیهی است و تعجب ندارد. اما همین جملۀ بدیهی از یار تندرو خامنه ای بار بسیار سنگین ابلاغ دستور فرمانده کل قوا را هم دارد. زیرا کلمات و ضمایر در متن ها و زمان و مکان ها و مخاطب چه کسی باشد است که بار معناهای متفاوتی قبول می کنند. خاتمی با انتخاب ضمیر "ما" همۀ حضار و پاسداران را با خودش و اراذل و اوباش اطراف مصباح یکروح در چند کالبد تعریف می کند تا جمله اش امری شود و جملۀ امری در مخاطب نظامی جز بدستور خامنه ای تأویل و تفسیر نشود و نخواهد شد. لذا او در همین اول به پاسداران می گوید که نباید گمان کنید که هر کس از صافی شورای نگهبان رد شد مورد تأیید نظام است و حق انتخاب دارید. 4- گذشته از اینکه دم خروس مهندسی آراء و تقلب از همان انتخاب مخاطب (رزمندگان اسلام در قم و سپاه پاسداران در کرمان) پیداست و مبلغین روحانی با ترفند باصطلاح جلب مشارت مردم قبل از همۀ مردم ابتدا بساکن رفته اند بسراغ نظامیانی که طبق قانون غیر سیاسی ترین اقشار جامعه باید باشند و حق دخالت در انتخابات را ندارند پیداست. اما رد پای پررنگ تقلب همیشگی رژیم در شاه بیت گفته هایش است که منظور من هم از تصدیع وقت شریف شما رسیدن بهمین نکته است. خاتمی خاطره ای از انتخابات خبرگان راجع به انتخاب خودش در کرمان را تعریف کرده است تا به پاسداران القاء کند که کمترین اعتماد و توجه و دغدغه ای به نظرسنجی ها نداشته باشند و بدانند مطمئن که رژیم هر کس را صلاح بداند می تواند از صندوق بیرون بیاورد و شما نیز بخشی از این مأموریت را بعهده دارید.
5- او تعریف کرده است که شب انتخابات خبرگان ارشدترین و مهمترین مقامات استان بمن گفتند که در کرمان رأی ندارم و در نظر سنجی ها نفر پنجم بعد از هاشمیان و موحدی کرمانی و خزاعی و بهرامی هستم. اما فردای آنروز که رأی گیری شد نتایج 180 درجه برعکس بود و من شدم نفر اول و هاشمیان و موحدی و آن دونفر دیگر نفرات بعدی شدند؛ و حتی تلویحاً اعتراف کرده که خواستند تقلب کنند و فاصلۀ ده هزار رأیی من با هاشمیان را پر کنند. ولی هرچه کردند نتوانستند و استاندار وقت کرمان به من (خاتمی) گفت که من خودم هم نمی دانستم کرمان اینقدر حزب اللهی دارد. 6- من از همین رأی حزب اللهی ها شروع می کنم که معلوم بشود اینان نه فقط در سال 88 و انتخابات ریاست جمهوری که در همۀ انتخابات و حتی انتصابات کم اهمیتی مثل خبرگان هم تقلب های آشکاری می کرده اند. با استمداد از فرض محال که محال نیست فرض بگیریم که رأی دهندگان به احمد خاتمی همه حزب اللهی های استان کرمان بوده اند. این سؤال بدیهی پیش می آید که چرا در سال انتخابات خبرگان که هنوز فتنه ای در کار نبود و تشت رسوایی هاشمی و خاندانش را از بام بزیر نیانداخته بودند و خودش در تهران نمایندۀ اول شده بود و ... چرا حزب اللهی های کرمان به احمد خاتمی رأی داده اند. در حالیکه حداقل دو نفر از رقبای بسیار معروف و شناخته شدۀ ایشان هم از جنبۀ فقهی و هم از جنبۀ کرمانی بودن و هم از جهت سابقۀ انقلابی و هم بلحاظ شهرت و پست های سیاسی و غیره صد در صد به احمد خاتمی برتری داشتند. 7- یکی از اینان مرحوم هاشمیان پسرعموی اکبر هاشمی رفسنجانی - اگر در نسبت اشتباه نکرده باشم - بود که دودمانش جزو شهیرترین در منطقه هستند از قبل از انقلاب؛ و بعد از انقلاب نیز نمایندۀ امام و امام جمعه بوده و غیره. و دیگری مهمتر از آن موحدی کرمانی بوده که جزء روحانیان برجستۀ جامعۀ روحانیت مبارز بود و پست های حساس زیادی داشت که مهمترینش نمایندۀ ولی فقیه در سپاه پاسداران تا همین چند سال پیش بود و اینک نیز یکی از امامان جمعۀ تهران و عضو تشخیص مصلحت است. بنابراین بغیر از مهندسی - بیچاره مهندس ها که آخوند ها تقلب شان را هم به پای دانش و مدرنیته شهرت می دهند - دلیلی نداشته که کرمانی ها روحانی جوان و ناشناخته و غیر محلی و بد صورت و سیرتی را به همشهریان مورد تأیید نظام خود ترجیح بدهند. فاعتبرو یا اولی ابصار! یا...هو
شایعۀ بازداشت و رهایی احمدی نژاد را جدی نمی دانم به این دلیل بدیهی که جنس شخصیت احمدی نژاد طوری است که باید اولین بازداشت او آخرین بازداشت او هم باشد و شل کن سفت کن با او جواب که نمی دهد بلکه اوضاع را بدتر هم می کند. اما حرف های امروز مصلحی پالس بسیار مهمی بوده است که باید آن را ترجمان رسمی سیاست انتخاباتی آیت الله خامنه ای دانست که بهزار دلیل خودش در موقعیتی نیست که به این صراحت وارد میدان شود و برای آن زمینه سازی کند. لذا به مهمترین موارد چرایی این اهمیت از منظر خودم می پردازم: 1- اهمیت اول این حرف ها یکی در ارتباط با جمعی است که مصلحی در آن جمع صحبت کرده است: "همایش سراسری مسئولان هیئت های رزمندگان اسلام". هیئت رزمندگان اسلام که مرکزیت آن در مهدیۀ تهران است نام دیگری از تشکل مربوط به مداحان است که دو روز پیش از آن و ببهانۀ ولادت فاطمه دختر پیامبر به حضور ولی فقیه شرفیاب شده بودند؛ و خامنه ای ضمن اظهار لطف و محبت به آنان مقداری راجع به اخلاق مداحی صحبت کرده بود و در خلال حرف های علنی و منتشر شده اش به آنان توصیه کرده بود که عمرکشون شیعی راه نیاندازند که "فعلاً" مصلحت نیست و بیشتر متمرکز بر وحدت بین فرق اسلامی بشوند در موقعیت حساس فعلی. این جمع که با روی کار آوردن محمود احمدی نژاد در سال 84 نقش تعیین کننده ای در سیاست جمهوری خامنه ای پیدا کردند به دلیل حق شناسی و بریدن بموقع از احمدی نژاد منحرف و وفاداری به خامنه ای کماکان مورد اعتماد رهبر و پسرش مجتبی هستند و چنین معلوم است که خامنه ای نقش آنان در انتخابات پیش رو را هم تثبیت کرده و خواهان همان استراتژی و تاکتیک های سال 84 و 88 بدست اینان است. 2- هرچند برگزاری همایش مداحان در قم هم یکی از موضوعات مهم این جلسه بوده تا از این طریق هم به جامعۀ هدف (حزب اللهی های بدنه) پیغام بدهد که مذهب رسمی را اینان نمایندگی می کنند و هم به علمای حوزه این یادآوری را بکند که اگر خواهان الاف الوف مألوف هستند بدانند گرا را بکدام طرف ببندند؛ اما بیشتر از آن اهمیت اصلی محتوای حرفی بوده که مصلحی زده و آن تأکید زیاد ایشان به واژۀ "گفتمان" بوده است با مکرر کردن و منحصر ساختن آن در "گفتمان سوم تیر". مصلحی که چونان همۀ راست های هم جبهه - بویژه پایداری - کمترین شناخت و فهمی از واژۀ گفتمان ندارد و آن را به شعار ترجمه و منظور دارد اعلام کرده است که محور انتخابات آینده که نزدیک به خواست رهبر است باید بسمت گفتمان ها باشد و نه اشخاص و البته محوریت اصلی این گفتمان ها نیز "گفتمان سوم تیر" است و خواهد بود. و چه کسی نمی داند که آدرس این مسیر جز به جبهۀ پایداری و مصباح و باقری لنکرانی نامزد آنان در حال حاضر ختم نمی شود. زیرا تنها گروهی که بطور افراطی از واژۀ گفتمان استفاده کرده و می کند همین جبهه و همین گروه تندرو است و مشخصاً لنکرانی. 3- در حقیقت خامنه ای می خواهد با منفک کردن اصطلاح مسخرۀ گفتمان سوم تیر از کلیت دولت احمدی نژاد هم خودش را تبرئه کند که ترجیح او در گفتن "آرای احمدی نژاد بمن نزدیک است" گفتمان او معروف به گفتمان سوم تیر بوده است و نه شخص او؛ و هم اعلام کند که کماکان بر آرای خود مصر است و می خواهد دولت آینده نیز در همان گفتمان سوم تیر (جبهۀ پایداری) امتداد و ادامه داشته باشد. لذاست که چنین طراحی کرده است که بخش مهم دولت احمدی نژاد که فقط در ظاهر با احمدی نژاد مانده اند و در باطن و پنهان نوکران خامنه ای هستند (اغلب وزرای سیاسی و مهم مثل وزارت علوم و ارشاد و کشور) با جبهۀ پایداری و نامزد آنان هماهنگ کار کنند تا هم خودشان در دولت آینده جایگاه داشته باشند و هم رژیم بخواسته اش که یکدست کردن مجدد حکومت است برسد. 4- در چنین سناریویی است که آن حملۀ بی رحم و قاطع به خاتمی و هاشمی شکل گرفته است تا خامنه ای بتواند گربه را دم حجله بکشد و نامزدان اصلی اصلاحات و کارگزاران از اعلان نامزدی و ثبت نام پرهیز کنند. تا نشود که خاتمی یا هاشمی با اشتباه محاسبه وارد نامزدی بشوند و حذف شان در مراحل رد صلاحیت یا صندوق رأی دردسر آفرین شود. البته گاف مصلحی در مورد تاریخ نامۀ بدون سلام هاشمی به خامنه ای نشان از این هم دارد که تا چه اندازه نسبت به ورود این دو هراسان و مشوش هستند. مصلحی از تاریخ نامۀ هاشمی در بعد از خطبه های معروف 29 خرداد 88 یاد کرده در حالیکه پرواضح است که نامۀ هاشمی به خامنه ای در تاریخ 18 خرداد و قبل از روز رأی گیری نوشته و منتشر شده است. 5- بنابراین این طور معلوم است که خامنه ای کمترین دغدغه ای بنام احمدی نژاد و مشایی ندارد و آنان را جزیی از هیچ بکناری نهاده است. وحتی امیدوار است که در دقیقۀ نود احمدی نژاد هم - که در بخش کوچکتر حلقۀ یاران خاص و وزرای غیرسیاسی و بی اهمیت دست و پای مذبوحانه می زند - به حامیان و مؤتلفان رفقای دیروز خود در باند مداحان و جبهۀ پایداری بپیوندد و از نامزد مورد تأیید رهبر حمایت کند. بنظر من هم چنین اتفاقی بعید نیست. زیرا یکی از ناگوارترین لحظات برای احمدی نژاد وقتی خواهد بود که دشمن دیرینه اش محمد باقر قالی باف رییس جمهور بشود. لذا اگر هم شرایط طوری پیش برود که احمدی نژاد بتواند نامزد اختصاصی داشته باشد، اما اگر انتخابات به دور دوم برسد و نامزد احمدی نژاد در آنجا نباشد - بنظر من قطعاً نخواهد بود - احمدی نژاد حاضر خواهد بود از هرکس مقابل قالیباف حمایت کند. یا...هو بعد از تحریر: بدیهی است که بازی ادامه دارد و اینک بازیگران اصلی خاتمی و هاشمی خواهند بود. آیا به مصلحت خود یا بنفع ملت و کشور خواهند تصمیم گرفت. منتظر می مانیم یا برای هورا و سپاس و یا تشییع جنازۀ گندیده شان!
1- هم سید محمد خاتمی و هم هاشمی رفسنجانی امروز نیز دیدارها و صحبت هایی در مورد انتخابات و مسائل روز داشته اند. اما تشخیصم این است که حرف های محمد خاتمی در دیدار با حقوقدانان بیشتر جنبۀ واکنشی داشته است تا کنشی. به این معنا که چون امروز خبری به نقل از سایت انتخاب بصدر اخبار روز صعود کرده بود در رابطه با قطعیت نیامدن و نامزد نشدن خاتمی، رییس جمهور اصلاحات این ملاقات را برای تکذیب خبر قطعی شدن نیامدنش برگزار کرده است. زیرا که اگر می خواست طی اطلاعیه و بیانیۀ رسمی خبر انتخاب را تکذیب کند چنین برداشت می شد که آمدنش قطعی شده است. لذا طبق عرف چنین صحنه هایی در سیاست ایران شکل تکذیب "نیامدن" را طوری انتخاب کرده است که مفهوم تأیید "آمدن" نداشته باشد. 2- خاتمی در این دیدار حرف های کمی واضحتر و مستقیمی هم زده است به آیت الله خامنه ای بویژه در دوجا: اول آنجائیکه گفته است:
به هر حال برای برون رفت از مشکل باید هم رویکردها و هم کارکردها عوض شود.
در این جملۀ کوتاه خاتمی از دو واژۀ "رویکرد" و "کارکرد" استفاده می کند و منظورش از رویکرد استراتژی خامنه ای و منظورش از کارکرد عملکرد دولت احمدی نژاد است. یا بعبارت دیگر او با ادبیات نمادین مجددا واژه پردازی می کند تا هم خامنه ای و هم احمدی نژاد را توأمان مقصر اوضاع کشور بنمایاند. او در ادامۀ همین جمله می گوید:
نشانه اش هم می تواند جلوگیری از یکه تازی خشونتگران دورغ پرداز باشد.
او در اینجا هم مستقیماً به خامنه ای اشاره دارد و با توضیحات بعدی مشخص می کند که منظورش حسین شریعتمداری و سرمقالۀ اخیر کیهان است. او گله می کند که حتی با وجودی که شکایت هم کرده کسی رسیدگی نمی کند. البته خاتمی قبل از این فراز از گفته اش مجدداً از در آشتی و مصالحه بر آمده و خامنه ای را از اوضاع حاکم تلطیف می کند. او بعد از برشمردن خصوصیات گفتمان معروف به گفتمان مصباح و پایداری اضافه می کند:
در دوران ما تفکری درست مقابل این [تفکر دین آزاد اندیش] قرار گرفته که بسیاری از مشکلات جامعه ما ناشی از این است. نمی خواهم بگویم کسانیکه مسوولیت اصلی را دارند چنین می اندیشند، ولی این فکر در جامعه غالب است و امکانات را به دست می گیرد یا می خواهد بگیرد و از مصونیت آهنین برخوردار است.
3- اگر خاتمی با این ترفند هنوز "آمدن - نیامدن"ش را روی میز هیجان نگه داشته در سمت دیگر هاشمی هم سیاست یکی به نعل و یکی به میخش را تداوم داده و به دیدارکنندگانش گفته است برای آمدن و نامزدی ملاحظاتی دارد. هرچند بازهم از حسن روحانی نقل شده است که هاشمی بضرس قاطع نامزذ نخواهد شد و شق دومی در کار نیست. حسن روحانی در این بین به این لیل مهم است که نامزدیش با صلاحدید و توصیۀ هاشمی سرانجام گرفته است و سخت است که هاشمی قولش بدوستش را نادیده بگیرد. 4- اما گذشته از همه چیز هاشمی یک گرفتاری بزرگ و سمج داخل خانواده و خصوصی هم دارد و آن مخالفت صریح همسر و فرزندانش - محسن و فاطمه کمتر عفت خانم و فائزه و مهدی بیشتر - با نامزدیش است؛ الا بدو شرط: اول اینکه مطمئن باشد در صورت آمدن انتخاب می شود، و مهمتر اینکه بعد از انتخاب شدن از ترجیع بند مهوع "مقام معظم رهبری فرمودند" دست برمی دارد. بعبارت دیگر همسر و فرزندان هاشمی اصرار دارند که هاشمی در صورتی رییس جمهور بشود که یارای مقابله با استراتژی شکست خوردۀ خامنه ای را داشته باشد و خودش را هزینۀ آفتابه خرج لحیم نکند. زیرا که آنان احساس قوی تحقیر شدگی حیثیتی از سوی خامنه ای را دارند. 5- می ماند این خبر امیدوار کننده به هواداران آمدن "یا خاتمی یا هاشمی" که زمان بنفع آمدن یکی از این دو در حال سپری شدن است و هر روز که می گذرد آقایان بیشتر تحت فشار اخلاقی پا در هوا نگه داشتن دعوت کنندگان و هواداران فرهیخته شان قرار می گیرند. زیرا که اگر قرار نهایی شان برای نیامدن است نباید چنین با احساسات و امید های بدنۀ اصلاح طلبی بازی می کردند و تغییر خواهان را از اینجا مانده از آنجا رانده می کردند. و اینک دیگر هر ساعتی که می گذرد و هنوز آقایان به تصمیم نمی رسند این فشار اخلاقی با تصاعد هندسی فزونی می گیرد. 6- و کلام نگفته دو تا خبر بسیار بسیار تراژیک (اوج کمدی) هم روی صحنۀ سیرک خامنه ای بود امروز که از بس فاجعه و تلخ است نمی گویم تا از خنده اشکهایتان سرازیر نشود. شاید پستی دیگر و شاید در کامنت دانی. یا...هو سخنان خاتمی را از اینجا و حرف های هاشمی را از اینجا نقل کرده ام.