۱۳۹۱ بهمن ۱۷, سه‌شنبه

این پست را فردا ریز ریز می کنم: از هیلاری محبوب تا مرتضوی مغضوب!




1- بازداشت مرتضوی اگر جدی باشد از آن سازهایی نیست که ملانصرالدین گفته بود صدایش فردا در می آید. زیرا کارنامۀ احمدی نژاد نشان نمی دهد که توانسته باشد یک چالش را تا نهایت دنبال کند. او بمحض خوردن بمانع سخت بدون اینکه بروی مبارک بیاورد می رود سراغ روزمرگی و فکر یک بازی جدید در زمان و مکان دیگر. خلاصه اهل یک لنگه پا ایستادن نیست با همۀ استحکام رأیی که شهره است. مثال ها زیادند مثل ماجرای آزادیهای اجتماعی و حجاب و ورزشگاه و تفکیک جنسیتی و خانه نشینی و برکناری کردان و بهبهانی و زندان جوانفکر و ... بقیه ای را هم که پزش را می دهد مثل نگرفتن رحیمی و مشایی و از این قبیل بیشتر خامنه ای دخیل بوده و محافظه کاری اصولگرایان رقیب. خلاصه یک پهلوان پنبه ایست که امام زمانش گفته فقط قُپی بیا وقتی مردی در میدان نیست. فردا بیشتر می نویسم.

2- می خواستم پز بدهم که من نوشتم و محمد جواد اردشیر لاریجانی بعد از یک فصل تمام گم و گور شدن امروز آمد و آفتابی شد و برای اولین بار به اوس محمود پرید؛ که دیدم ای بابا هیلاری کلینتون هم آمده در وبلاگ من و پست راجع به سیاست خارجی در مورد پیشنهاد مذاکرۀ بایدن را خوانده است (اینجا) و رفته ترحمه اش کرده و موبمو نامۀ سرگشاده نوشته به پرزیدنت اوباما (اینجا). پس بی خیال این طنز و تعریف از خودم شدم و گفتم که این خبر بسیار بسیار خوب و شیرین را بدهم که نامۀ هیلاری به باراک اوباما یک دنیا شادی و زندگی و صلح و صفا بسته بندی کرده برای ایران و حتماً به نتایج فوق العاده ای هم خواهد رسید برای تعیین تکلیف ایران. 99 در صد با احترام و سازش و توافق؛ و یک درصد اگر 99 درصد نشد با سه نقطه ای که یک درصدش هم خطرناک است. پس نام نمی برم من هم.

2- نامۀ هیلاری نازنین در حقیقت خطاب به ایران است و انتخابات پیش رو که اسرائیل را مهار می کنیم و سوریه را ساقط می کنیم و اتحاد با عراق را فراموش کنید و بلوک سنی مذهبان منطقه را تقویت می کنیم و جمهوری اسلامی را برسمیت می شناسیم و حق غنی سازی را می پذیریم و بسته ای بزرگ از پاداش ها را روی میز می گذاریم و قبول می کنیم که ایران یک قدرت منطقه ای است و اصراری هم به فقط اصلاح طلبان نداریم و شخصیتی در میانۀ راست محافظه کار مثل لاریجانی را هم دوست می دانیم و خلاصه داریم می آییم که راستی راستی آشتی کنیم و اگر مرد این کارزار از سوی اوباما شوهرم بیل باشد که احتمال موفقیتمان هم زیاد است و زیاده عرضی نیست.

3- خب این همه پالس های زیبا و امیدوار را چگونه می توانستم الان بنویسم که دارم مدهوش می شوم از فرط خستگی شاد. فقط گفتم که اوضاع بسرعت می تواند خوب بشود انشاءالله با تفرقۀ منجر به اعتدال در داخل و عقلانیت در خارج. تا قردا و شرح ماجرا. یا...هو

۱۳۹۱ بهمن ۱۶, دوشنبه

تنها و تنها هاشمی - بجای خامنه ای - مانده است برای نجات جمهوری اسلامی؛ و... البته بنظر من ایران در این مقطع!

The Courtyard of a House in Delft

بیست سال تاریخ در یک صفحه: هاشمی چگونه حذف شد بدست خامنه ای!

(بازنشر حرفم در یکسال پیش)

1- هنگامی که در سال 1371 خامنه ای از سازماندهی دفتر 4000 نفرۀ مخوف خود بجای دفتر 30 نفرۀ امام خمینی فارغ شد و برگشت برای قبضه کردن کامل قدرت و سیطره بر سرنوشت و مقدرات ایرانیان؛ تنها یک شخص و یک هدف مانع بیشتر در مقابل خودش نمی دید. و او کسی نبود بغیر از هاشمی رفسنجانی. زیرا که هاشمی بعد از ترور دو روحانی مربع معروف حزب جمهوری اسلامی یعنی بهشتی و باهنر تنها رقیب بالقوه و بالفعلی بود که می توانست خامنه ای را بچالش بگیرد. اما روفتن او کار ساده ای نبود. نه بخاطر عقبۀ دینی و مذهبی و حوزویش که از ابتدا هم نه وزن حوزوی خاصی داشت هاشمی و نه حوزۀ متحجر عنایتی به آرای فقهی نزدیک بعرف و شبیه به آرای امام خمینی هاشمی رفسنجانی داشت. بلکه مشکل خامنه ای سابقه ووزن سیاسی و مبارزاتی و انقلابی هاشمی بود و اینکه همه می دانستند که آرای حکومتی او از همه نزدیک تر است به آرای رهبر در گذشتۀ جمهوری اسلامی.


2- خامنه ای ابتدا با حذف روحانیون مبارز و جناح چپ الیگارشی از صحنۀ انتخابات مجلس چهارم توانست مجلس چهارم را طوری آرایش بدهد که کابینۀ دوم هاشمی را از حیز انتفاع ساقط کند. و کرد. و با تحمیل نفرات خود به وزارت خانه های کلیدی خارجه و کشور و اطلاعات و ارشاد اسلامی و دفاع جلو پیشروی جهانی و تنش زدای هاشمی را بگیرد. خامنه ای امیدوار بود که با رساندن ناطق نوری به ریاست جمهوری هفتم پروژۀ خودش را کامل کند. اما هاشمی بدل زد و با آن خطبۀ معروفش در هشدار و اخطار به تقلب در انتخابات مردم را و بویژه جوانان شهری و مدرن را به صحنه خواند و آن حماسۀ دوم خرداد خلق شد. خامنه ای که بشدت غافلگیر شده بود؛ دید که نه تنها نتوانسته هاشمی را حذف کند بلکه اوضاع بدتر هم شده و این بار جوانانی رادیکال و در حال لیبرالیزه شدن آشکار هم به مخالفان و رقیبانش اضافه شده و قدرت اجرایی کشور را در دست گرفته اند.

3- خامنه ای با هر جان کندن هشیاری که بود و با استفاده از بی تجربگی و بی عملی و صلح کل بودن خاتمی و ناخالصی برخی از همراهان فرصت طلبش 8 سال ریاست جمهوری او را نیز استخوان در گلو مدیریتی خوب کرد. تا جائیکه نه تنها نگذاشت خاتمی و اصلاح طلبان بقدرتش خدشه ای وارد کنند بلکه کاری کرد که در نهایت همۀ هواداران مؤثر خاتمی هم انگشت اتهام را بسمت خود او بگیرند تا کارشکنی خامنه ای. در اینجا (1384) بود که خامنه ای پسرش مجتبی را خواست و به او چنین گفت:

"فرزندم این سخن سعدی شیرازی حرف دقیقی است که گفته: دو سلطان بر اقلیمی نگنجند. جمهوری اسلامی جز میراث دوخاندان نیست بنام های خامنه ای و هاشمی رفسنجانی. بنابراین یا ما باید برنده بشویم و یا هاشمی رفسنجانی. شق سوم و شخص سوم و خاندان سومی هم در کار نیست. اگر طالب تداوم قدرت و رهبری در خاندان خودمان خامنه ای هستی که باید باشی. لاجرم باید خانوادۀ هاشمی حذف شوند. و گمان نکن که حذف خاندان هاشمی کار راحت و بی زحمت و سریع الوصولی است. هاشمی خیلی سنگین تر از ماست هم بلحاظ سابقه و هم بسبب بروز بودن هواداران گردن کلفتش در سازمان اداری و مدرن. حالا این تو و امکانان دفتر 4000 نفرۀ من. برو ببینم چه می کنی. و آیا اصلاً جربزۀ این را داری که من تشخیص داده ام در تو بولیعهدی خویش!"

4- مجتبی خامنه ای با این دستور کار پدر تاجدارش در رأس ستاد انتخاباتی دفتر پدرش قرار گرفت برای پیدا کردن مناسب ترین فرد برای حذف خاندان هاشمی. و خیلی زود رسیدند به آهنگر زادۀ یک لاقبایی که چونان دن کیشوت خودش را عیاری بجای رابین هود می دید در آینه شکستۀ منزل محقرش در نارمک. بقیۀ کارها خیلی راحت تر از پیش بینی خاندان خامنه ای پیش رفت. و احمدی نژاد چنان آمادگی ذهنی پیشینی داشت نسبت به اشرافیت خاندان هاشمی رفسنجانی که لازم نبود حتی خامنه ای های پدر و پسر او را تحریک مضاعف بکنند. چون او خودش متوهمی پیش فعال بود بر علیه خاندان هاشمی. اینکه کروبی آن نامۀ معروفش را نوشت بخامنه ای و از ریاست مجتبی به ستاد انتخاباتی احمدی نژاد گله کرد حالا معنای حقیقی خودش را بروز می دهد. و چنین شد که احمدی نژاد با تخریب گستردۀ هاشمی رییس جمهور شد. و حذف هاشمی آخرین مراحل خودش را آغاز کرد. احمدی نژاد سرمست از اینکه غول را شکست داده است و خامنه ای خندان از اینکه بدون رونمایی از نیتش دیوانه ای پیدا کرده است برای حذف هاشمی.

5- خامنه ای که حاضر بود برای حذف خاندان هاشمی بهای هرچقدر گزافی را هم بپردازد اینک بنقطه ای رسیده بود که با کمترین قیمت و حتی سوء ظن بخودش؛ هاشمی را ذلیل فقرا و محرومان کرده بود با کاپشن 1000 تومانی یک ابله هالو بنام احمدی نژاد. حالا دیگر تحمل مردکی کم مقدار بنام مشایی چه مشکلی داشت که بخواهد بخاطر چند حرف بی اثر از او قاعدۀ بازی به این گران بهایی را که خودش چیده بود بهم بزند. این است راز حمایت خامنه ای از احمدی نژاد حتی بعد از آن سرکشی های بچه گانه. هنگامی که کار به انتخابات 88 رسید و خامنه ای ترتیبی داد که احمدی نژاد خاندان هاشمی را سکۀ یک پول کند در تلویزیون و آنگاه تصمیم گرفت که کل سازمان رأی و هواداران بالقوه و بالفعل اصلاح طلبان را محو کند از صحنۀ سیاسی ایران؛ در نیمه راه بالاخره مشایی به احمدی نژاد حالی کرد که: "هالو جان بازی خورده ای. و این قدرت و توان تو نبوده که هاشمی را به ذلت نشانده است. بلکه تو مهرۀ بی مقدار بازی قدرتی شده ای که خامنه ای برای تو طراحی کرده است.

6- احمدی نژاد چون این را شنید از مراد و رفیقش و در حالیکه از شرم و فریب خوردگی زمین را گاز می گرفت مثال پهلوان پنبه ها در آمد به مشایی که: "مرا بازی داده اند؟ حالا می بینی!" و اینجاست که احمدی نژاد شروع کرد بلگد انداختن بخامنه ای. اما مورچه چیست که کله پاچه اش چه باشد. خامنه ای حتی حاضر نشد این لگد اندازی مهرۀ ارزشمندش را حس کند و بروی خودش بیاورد. و مرتب به مجتبی گفت که بصیرت داشته باشید و خودتان را سرگرم این کریم شیره ای نکنید چون هنوز هم هاشمی حذف نشده است و ما تا حذف کامل خاندان و خود هاشمی به این انچوچک نیاز مبرم داریم. بگذارید هر شلتاقی می کند بکند. احمدی نژاد که از لگد پرانی های شدید و منحصر بفردش در میان تمام رؤسای جمهور به خامنه ای در نیمۀ اول سال نود طرفی نبسته بود مغموم و یتیم و بازی خورده برگشت پیش مشایی و گفت رحیم راست می گفتی. و من آلت دست خامنه ای بوده ام فقط با یک هدف. آن هم حذف هاشمی و خاندانش از شناسنامۀ جمهری اسلامی. متأسفانه کاری از دستم بر نمی آید در مقابل حیله های خامنه ای. و اعتراف کرد با گریه که من یک شکست خورده ام.

7- زمان که به این مقطع رسید خامنه ای توانسته بود بدست احمدی نژاد باقی ماندۀ حیثیت و اعتبار هاشمی - از تخریب گستردۀ رفقای تحکیم وحدت چپش در دهۀ 70 - و بدست عواملش عنوان ها و مقامات شغلی هاشمی را سلب کند و بقول قصاب ها پوست کندن نهایی هاشمی به دمش رسیده بود. تنها اعتبار باقی ماندۀ هاشمی دانشگاه آزاد بود و تنها مقام باقی مانده اش ریاست مجمع تشخیص مصلحت نظام. خامنه ای می اندیشید که حتی اگر بمصلحت نباشد حذف هاشمی از مقام بی خاصیت و در کنترل کامل خامنه ای ریاست مجمع تشخیص مصلحت؛ اما حذف او از سیطرۀ مادی و معنوی به دانشگاه آزاد امری از نان شب واجب تر است. زیرا که دانشگاه آزاد هم برد و وسعت فراگیری دارد در پهنۀ جغرافیای طبیعی کشور و هم مهمتر از آن تنها دست آورد مثبت و قابل اتکای جمهوری اسلامی در عمر سی و سه ساله اش است. لذا تسلط بر دانشگاه آزاد بنام زدن این تنها دست آورد اجباری بعد از انقلاب بنام خاندان خامنه ای هم است؛ و در مناسبات قدرت تعیین کننده.

8- البته در مورد دانشگاه آزاد هم از همان سال روی کارآوردن مأمور اجرای حذف خاندان هاشمی (احمدی نژاد) تمهیدات کار شروع شده و احمدی نژاد توانسته بود موضوع را نهایی کند. اما احمدی نژاد پس از شکست قطعی از خامنه ای و تحقیر شدن از بازی خوردنش توسط او در تمام 7 سال گذشته بر ضد هاشمی؛ تصمیم گرفت که دیگر به بازی بنفع خامنه ای ادامه ندهد. سرد برخورد کردن احمدی نژاد با ریاست فرهاد دانشجو و عدم تلاش سرتق او برای دور زدن هاشمی در موضوع حکم ریاست دانشجو و بالاخره واگذار کردن امضای حکم به وزیر علوم و ... همه از این جهت است که احمدی نژاد بدجوری شرمندۀ رییس خودش در استانداری اردبیل شده است. اما دیگر کاری از دست او ساخته نبود، و پایان کار را خود خامنه ای راحت مدیریت کرد.

9- خامنه ای ابتدا نمایندگانی آشکار و بنام از سوی خودش را که عبارت بودند از ولایتی و آخوند محمدیان نماینده اش در دانشگاه ها را همراه کرد با گماشتگان نیمه مخفی اش در رأس وزارت علوم کامران دانشجو تا با مذاکره با هاشمی او را متقاعد کنند که آخرین سیانور زیر زبانش را بشکند و خودکشی کند و از صحنه کنار برود. اما وقتی هاشمی حتی در مقابل وساطت ولایتی که بخاطر احترام به هاشمی حاضر نشده بود کاندیدای ریاست جمهوری نهم بشود هم مقاومت کرد و تن به امضای عزل خودش نداد؛ خامنه ای آخرین تیر ترکشش را از تیردان دفترش بیرون کشید و اینبار مرد سایه اش "سردار وحید" را فرستاد به جلسۀ معارفۀ فرهاد دانشجو و برکناری جاسبی؛ که به هاشمی بگوید: "هاها دوست پنجاه ساله ام قافیه را خیلی وقت است که باخته ای و اینک منم و مجتبی و خاندان خامنه ای تنها رقم زنندگان جمهوری اسلامی سوم! و هاشمی بزور روی مبل راحتی اش جابجایی شد به اخم و گفت: یعنی فاتحه!

10- تردید ندارم که احمدی نژاد نه خیلی دیر مثل پالیزدار از هاشمی رفسنجانی عذر خواهی خواهد کرد و سناریویی را که نوشتم با دقایق و جزئیات این حقۀ قرن خامنه ای در یکی دوجلد کتاب خاطراتش منتشر خواهد کرد. اما سؤال اصلی اینجاست که در آنموقع احمدی نژاد یک کارگزار دون پایۀ هاشمی خواهد بود در باغ های پسته اش در جمهوری اسلامی توتالیتر خامنه ای. یا نه بلکه احمدی نژاد ریاست دفتر هاشمی را خواهد پاداش گذشت او گرفت در جمهوری اسلامی قابل تحمل هاشمی رفسنجانی. واقعیت بیرونی از پیروزی مطلق خامنه ای آدرس می دهد. اما همۀ واقعیت همیشه بیرون نیست و قابل رؤیت. امید ما به این است که نیمۀ پنهان واقعیت که بخاک سیاه نشستن ایران در رهبری خامنه ایست معادلات را بنفع ملت تغییر دهد. انشاءالله. یا...هو
افزوده ام بعد از یکسال: اوضاع امروز خیلی خوب است و حالا هاشمی باید همت کند و الا تاریخ برویش تف خواهد کرد.

احمدی نژاد این راند را باخت ولی او جبران می کند. ما ایمان داریم!



 این عکس را همین حالا در دیگربان دیدم با مطلب نامتعارفی منسوب به یامین پور.
منظورم این است که وقتی نوشتم در پست قبلی عقدۀ نمایندگان از دست دخالت های
خامنه ای حسم عکس گرفته بود از واقعیت که بالاخره هر پفیوزی هم یک رگ که دارد
 بلانسبت البته  نمایندگان که هرچه نباشند جزو مهجورین و پوفیوزان هم نیستند.ببین چه
شادی انفجاری دارند از رفتار امروز لاریجانی در مقابل احمد نژاد.

1- از معدود روزهایی بود که صبح قبل از ساعت مقرر بی خودی از خواب بیدار شدم و چون خوابم نبرد لپ تاپم را روشن کردم و تازه فهمیدم که روز استیضاح است. حرف های سه نفر اول استیضاح کنندگان وزیر کار مخابره شده بود. وقتی این صحبت ها را خواندم از لحن خطرناک حرفشان دستگیرم شد که نه اوضاع جدی است.  بی اختیار فکرم رفت روی عکس العمل احمدی نژاد به این سخنان و خودم را جای او گذاشتم که بهترین واکنش چه می تواند باشد. فکرم به اینجا قد داد که اگر من جای رییس جمهور بودم بعد از گوش کردن حرف های نمایندگان می رفتم پشت تریبون و با گلۀ ضمنی از تندی حرف نمایندگان در جمله ای کوتاه می گفتم که با توجه به شرایط و موضع گیری جنگی شما من صلاح نمی دانم حرف بزنم تا مصداق اختلاف بین قوا نباشد حرف من و مقام معظم رهبری. لذا با اجازۀ رییس من می روم و نمایندگان هر تصمیمی بگیرند قابل قبول است؛ و جلدی از مجلس در می رفتم.

2- بنظرم اگر احمدی نژاد می دانست که خیلی از ژنرال ها هم که حمله اصل استراتژی شان است گاهی در مقام تاکتیک و دفاع عقب نشینی می کنند برای برنده شدن؛ مثل فکر من عمل می کرد و به احتمال زیاد هم وزیرش را حفظ می کرد و هم دست خودش را بالای دست لاریجانی ها نگه می داشت و هم ولی نعمتش خامنه ای را شرمنده و خطرناک نمی کرد. اما احمدی نژاد که تمام نبوغش را روز قبل برای تعیین سرتیپ نامی برای سرپرستی وزارت فن آوری اطلاعات خرج کرده بود؛ متأسفانه در حضیض بلاهتش بود امروز در مجلس و کاری کرد که هم خودش را خلع سلاح کرد و هم دستان لاریجانی ها را گشود و هم امید های ما را متزلزل کرد در ادامۀ شش ماه دیگر تا پایان. زیرا هنوز هم خامنه ای به اندازۀ افت ضعیف نشده و اگر در این مرحله بلایی سر محمود بیاید و از قدرت ساقط شود الیگارشی راست خواهند توانست خامنه ای را نجات بدهند با کمی خسارت مقطعی.

3- نمی خواهم جشن انقلابیون را از سویی و دوست داران احمدی نژاد را از طرف دیگر خراب کنم و بگویم که خیلی ضرر کردیم. چون تا همین جا هم وقایع امروز هم هیجان انگیز بود و هم جنگ قدرت را تیزتر کرد و هم خامنه ای را سنگ روی یخ که خودش جای شادمانی و شکرگزاری دارد. اما اگر تند شدن فضا به آنی منجر شود که مطهری گفته و احمدی نژاد قبل از انتخابات سقوط کند قطعاً بضرر ما خواهد بود. درست است که خامنه ای ضربه ای گیج کننده خواهد خورد با این سقوط اما نه در حد افت و خلاصی ایران از دست مزاحمت هایش. بلکه کمی کج و کوله خواهد شد و جناح راست سرپایش خواهند کرد و روز از نو روزی از نو.

4- اشتباه استراتژیک احمدی نژاد در مجلس این بود که بازهم گمان کرد در کارزار انتخاباتی است و یک هفته به رأی گیری مانده و باید توده ها را بهیجان وادارد. در صورتیکه هنوز به روز رأی گیری شش ماه مانده و هیجان توده ها بیشتر از سه روز دوام نمی تواند بیاورد. احمدی نژاد اینک هنوز در مرحلۀ اقناع نخبگان باید باشد و صعود به باشگاه نامزدان انتخابات و آن وقت فرصت خواهد داشت برای فریب توده ها. نواری که او خیلی زیاد به آن می نازید ورژن دیگری بود از نوار نیک آهنگ و مهدی هاشمی که بدلیل عدم اهمیت و مقبولیت و شخصیت هر دو طرف (افشا کننده و افشا شده) تحرکی قابل فهم تولید نمی تواند بکند در بین نخبگان. تازه خیلی ها که اخلاقی ترند ممکن است افشاگر را بیشتر ملامت کنند تا افشا شده را. بازهم مضافاً به اینکه افشا شده های در هر دو مورد مالی نبودند و نیستند در رویارویی مستقیم. برادر یکی یا پسر دیگری چه ارتباط ارگانیکی می تواند داشته باشد با رقیب و دشمن احمدی نژاد. و بگم بگم های بعدی هم گمان نکنم از چپ خالی نیک آهنگ پرتر باشد که قول 20 نوار را داده بود و پنجمی شد یک نوار 3 دقیقه ای احوالپرسی ببین دیگر بیستمی چند ثانیه و چه چرتی خواهد بود. احمدی نژاد هم همین یک نوار را هم با چه حقه بازی و تلاشی توانسته است فراهم کند و معلوم است که نه مدرک مهمتری دارد و نه شاهدی بروز برای اصل کاری ها.

5- البته همین که شریعتمداری را تا مغز استخوان ترسانده تا جائیکه خجالت کشیده سرمقاله اش در کیهان را امضاء کند که یک عجز نامه و "چه خاکی بریزد بسرش رهبر" است؛ جای خوشوقتی دارد اما ما احمدی نژاد را تا روز آخر این شش ماه لازم داریم و رویش حساب کرده ایم و نمی خواهیم در نیمه راه خودش را اینجوری بخطر بیاندازد و بسوزاند. می ماند اینکه خوشحالی مان جای خودش محفوظ از جنگ تمام عیار امروز ولی دعا کنیم که فضا بضرر احمدی نژاد رادیکال تر نشود. البته امیدمان هم کم نیست به مستندات زیر:

الف- هنوز آیت الله خامنه ای از سقوط احمدی نژاد وحشت دارد و با سکوت خودش در بارۀ ماجرای امروز از بالاگرفتن جنگ جلو خواهد گرفت.

ب- نمایندگان و از همه مهمتر لاریجانی ها بشدت محافظه کار و ابن الوقت هستند و حالا که با بردن ظاهری یک راند از مسابقه کمی هم عقده ها و تحقیرهایشان التیام یافته آرام خواهند گرفت و در پی ضربۀ نهایی نخواهند رفت.

پ- و نهایتاً امید اصلی مان به خود احمدی نژاد است که بازهم در اوج نبوغش قرار بگیرد و بازی بعدش را طوری طراحی کند که هم این باخت را جبران کند و هم بازی تازه ای برای تضعیف هرچه بیشتر خامنه ای تدارک ببیند. او می تواند زیرا تاکنون چندین بار خودش بخودش پشت پا زده ولی بعدش بلند شده است. یا...هو
این مطلب را در بالاترین به اشتراک بگذارید. ممنون

۱۳۹۱ بهمن ۱۵, یکشنبه

فاضل لاریجانی کارگزار جواد برادر بزرگش بوده و می خواست از این طریق پروندۀ زمین هایش را تسویه کند!




 فوق العاده بود امروز و بسیار امیدوارکننده که تحلیل خودم را تا چند ساعت دیگر خواهم نوشت. اما قبل از آن راجع به فایل و نوار افشاء شده از سوی احمدی نژاد بگویم برداشتم را:

1- در این که خانوادۀ لاریجانی ها منفعت طلب و سالوس و لابی گر هستند کوچکترین تردیدی نیست. اما در بین برادران لاریجانی سوءاستفاده چی مالی و مادی بزرگ محمد جواد اردشیر لاریجانی است که متهم به تصرف غیر قانونی زمین های وسیعی در گوشه و کنار کشور بویژه در تهران و شمال است که خبرهایی از آن تاکنون منتشر شده است و برادرش صادق مدعی شده است که در حال رسیدگی است. اینکه چرا جواد بیشتر از دیگران آلوده شده می توان دلایل شخصیتی و غیره را مؤثر دانست اما بنظر من این دزدی های کلان لاریجانی بزرگ ریشه در زمانی دارد که بدستور آیت الله خمینی از وزارت خارجه کنار گذاشته شد و انگی به او چسبید که دیگر نتوانست هیچگاه سربلند کند و پست های وزیر و امثالهم بگیرد و شد چرخ پنجم درشکۀ نظام ولایی.

2- او بخاطر سر خوردن از پیشرفت سیاسی در جمهوری اسلامی کشیده شد بسمت سوء استفاده های مالی و خواست باثروت اندوزی دیوانه وار هم انتقام شکست سیاسی اش را بگیرد و هم خودش را به برادران کوچکتر موفق نشان بدهد. لذا از موقعیت خودش و برادرانش در داخل حکومت استفاده کرد و صاحب ثروت و مکنت و جبروتی شد که کلان ترینش همان هزاران هکتار زمین های تصرف کرده اش بود و است. تا اینکه موضوع زمین هایش لو رفت و قادر به رفع و رجوع ان نشد بدلیل نیاز به نقدینگی سرسام آور. تا بتواند مشکل زمین های دولتی متصرف شده اش را یا با بها و یا به رشوه حل کند.

3- او در ابتدا سعی می کند که با تأیید مطلق احمدی نژاد - برخلاف مشی سیاسیش - در حد مرید و مرادی موضوع را حل کند. احمدی نژاد هم در ابتدا غمض عین می کند و بخاطر سنگینی وزن روشنفکری اردشیر لاریجانی در بین جناح راست دوستی مطلق او را غنیمت می شمارد. تا اینکه ماجراهای سه سال اخیر و بویژه بعد از خانه نشینی احمدی نژاد بوقوع می پیوندد و دو برادرش علی و صادق لاجرم در جبهۀ مخالف احمدی نژاد قرار می گیرند. محمد جواد که از این رویارویی ناخواسته دچار شوک شده و گیرپاچ کرده تلاش می کند که با همراهی احمدی نژاد و سکوت مطلق در مورد دعواهای درگرفته به او بفهماند که حسابش با برادران رؤسای دوقوه اش جداست و او کماکان پشتیبان اوست.

4- اما وقایع طوری پیش می رود که این بار احمدی نژاد نیازمند پشتیبانی محمد جواد می شود در جنگ در گرفته بین او و برادرانش صادق و علی. اما محمد جواد قدرت تأثیر گذاری کلانی را در خود نمی بیند زیرا جنگ در گرفته گسترده تر از فقط با برادران اوست. لذا احمدی نژاد یک چشمه می آید و زمین های لاریجانی بزرگ را بر سر زبان ها می اندازد. محمد جواد که دیگر کاملاً خودش را خلع سلاح شده و در معرض رسوایی می بیند از موضوع مرتضوی مثل یک مائدۀ آسمانی استقبال می کند و فاضل برادر کوچکترش را مأ مور می کند که وارد بازی شده و با استفاده از ضعف مرتضوی پروژه های چند صد میلیاردی بگیرد برای رفقای سرمایه دار و دزدش - مثل همان هایی که فاضل نام می برد - تا جواد بتواند با دریافت حق الزحمه های کلان این دلالی پول کافی برای رفع و رجوع زمین ها بدست بیاورد.

5- احمدی نژاد اما که داخل ماجرا بوده و ارتباطات را تسهیل و با روی خوش مقدور می کرده وقتی متوجه می شود که صادق کمتر ولی علی بیشتر ول کن ماجرا نیستند و محمد جواد هم هیچ غلط بدرد بخوری انجام نمی دهد؛ تصمیمش را می گیرد و دستور می دهد از ملاقات فاضل و مرتضوی مخفیانه فیلم تهیه کنند و می کنند. از اینجا به بعد است که احمدی نژاد تقریباً مطمئن می شود که دست بالا را دارد و لاریجانی ها را اداره خواهد کرد. لذا دست به آن عملیات آکروباسی می زند در مورد مرتضوی فقط به این دلیل که بگوید احمدی نژاد می تواند.

6- وقتی بالاخره احمدی نژاد محاسباتش غلط از آب در می آید - چرایش زیاد مهم نیست طولانی می شود - او آخرین تیر ترکشش را رها می کند و فروزنده معاونش را با تهدید فیلم فاضل به دفتر لاریجانی علی می فرستد امروز یا دیروز؛ و فروزنده مستقیم و بدون مجامله به علی می گوید که از فساد و پیشنهادات نامشروع فاضل به مرتضوی فیلم دارند و احمدی نژاد گفته اگر استیضاح منتفی نشود نشان خواهد داد. علی لاریجانی اما دیگر خودش هم در موقعیتی نبوده که بتواند عقده های تلنبار شده در نزد خودش و نمایندگان از دست دخالت های بی وجه خامنه ای در حمایت از احمدی نژاد را مهار کند و اگر هم بخواهد بتواند استیضاح را کان لم یکن کند. لذا استیضاح عملیاتی شده و احمدی نژاد هم فیلم دوربین مخفی اش را بنمایش گذاشته است. و الا فاضل لاریجانی که تا حالا اسمش را هم کسی نشنیده در قد و قواره ای نبوده و نیست که با بزرگ سرمایه داران و دزدان و اختلاس گران آشنای محمد جواد رابطه ای تنگاتنگ داشته باشد و بخواهد خودش از آنان پوسانت دلالی بگیرد.

7- محتمل زیاد است که هم علی و هم صادق از این فعل و انفعال برادر ارشد خبر داشته اند و در حد "آبرویشان نرود و موقعیت مقامی خودشان بخطر نیفتد" قول هایی هم به او داده باشند. مثل کش دادن پروندۀ زمین ها تا جواد بتواند پول لازم را فراهم کند از سوی صادق. تا بعد. یا...هو

آتش بس شش ماهۀ پیشنهادی امریکا به ایران: آیا صلحی در کار است؟




1- در صحنۀ بین المللی خبری که برای ایران تعیین کنندۀ فوری باشد از حس من عبور نکرده در هفته ها و روزهای اخیر. لذا اوضاع داخلی ایران و چگونگی اختلافات و اتفاقات بین هیئت حاکمه اولویت اول من در رصد کردن اوضاع است و این مهمترین دلیل عدم پرداختن به سیاست جهانی و منطقه ای در مورد ایران از سوی من است. بعبارت دیگر بنظر و تشخیص من غرب و امریکا نیز بیشتر در حال رصد کردن و مطالعه کردن و در صورت امکان دخالت کردن در صحنۀ سیاست داخلی ایران هستند در چند ماه آینده منتهی به انتخابات ریاست جمهوری ایران. و تقریباً سیاست جامعۀ بین المللی روی همان اهداف سه ماه گذشته قفل کرده است و منتظر نتایج داخلی آن در ایران است.

2- بعبارت دقیق تر سیاست غرب در مورد همه و بویژه ایران بستگی تمامی به خواست و موضع گیری دو کشور بریتانیا و امریکا دارد و بقیۀ کشورها دنباله رو و کامل کنندۀ تصمیمات این دو کشور هستند. لذا هنگامی که از سوی امریکا و بویژه بریتانیا موضعی اعلام نشود نشان دهندۀ این است که غرب سیاست صبر و انتظار در پیش گرفته است. بعبارت دیگر جامعۀ بین المللی در حال حاضر تمایل دارد که رویۀ سخت و رجز خوان و تهدید مستقیم ایران و روبازی کردن در تحولات منطقه را بیشتر پنهان و محرمانه کند تا:

الف- سیاست های طراحی شده اش در پیش از این مثل تحریم های ایران، تشدید اختلافات مذهبی در منطقه و واگرایی بیشتر رژیم های دوست ایران مثل سوریه و عراق در داخل و از طریق آن متقاعد کردن آنان بواگرایی با ایران - بویژه در مورد عراق - آثار بیشتری از خودش را بنمایش بگذارد.

ب- تا از آن طریق اولاً در انزوای بازهم بیشتر ایران موفق بشوند و ثانیاً با بی احتیاطی غیر لازم جبهۀ میانه رو داخل ایران را در مقابل آیت الله خامنه ای خلع سلاح نکنند. تا خامنه ای نتواند با استناد به تهدیدات و رجزهای بین المللی فضا را بازهم بیشتر امنیتی کرده و با خائن خواندن میانه رو ها آنان را متهم کند که در شرایط تهدید آشکار موجودیت جمهوری اسلامی از سوی غرب و به بهانه های سهم خواهی از قدرت در زمین دشمن حکومت اسلامی بازی می کنند.

پ- بهمین خاطر است که دخالت سیاسی روزمرۀ خود در منطقه را ساکت کرده اند و در عوض به شرکای منطقه ای خود از جمله ترکیه و قطر و عربستان و اسرائیل نوعی آزادی عمل منطقه ای داده اند که اولاً تشدید تضاد مذهبی را عمق ببخشند و در صورت نیاز و تشخیص به اقدامات نظامی و سیاسی که تهدید در منطقه را گسترده تر و همه گیرتر معرفی کند رأساً دست بزنند. حملۀ اخیر اسرائیل به سوریه و کشاندن دامنۀ جنگ سوریه به لبنان و حزب الله جزیی از این طرح منطقه ای و اعلام نشدۀ همین سیاست جدید است.

3- این مطلب را تا اینجا دیشب نوشته بودم در برابر درخواست تحلیل بین المللی خوانندگان که شرایطی پیش آمد و نتوانستم کامل و منتشر کنم. امروز اما خوشبختانه شاهد از غیب رسید و صحت تحلیلم به دو گزارۀ بسیار قوی مجهز شد.

الف- اول اینکه آقای هیگل وزیر دفاع جدید امریکا در اولین موضع گیریش در برابر ایران گفت که "رژیم ایران رژیمی مشروع و بر آمده از آرای مردم است" این جملۀ کوتاه آن هم در این موقعیت خاص و بعد از چالش های سهمگین بین دو دولت جمله ای بسیار مثبت و کلیدی ارزیابی می شود از سوی هم دیگران و هم خود ایران. زیرا یکی از ادعاهای همیشگی جمهوری اسلامی ادعای برسمیت شناخته نشدن حکومت ایران از سوی امریکا بوده و اینکه امریکا دنبال براندازی جمهوری اسلامی است.

ب- دومی اما مهمتر هم بود و آن اعلام رسمی آمادگی امریکا برای مذاکرۀ مستقیم با جمهوری اسلامی در صورتی که رهبر و همه کارۀ دولت و حکومت ایران خودش رأساً به این مذاکره تمایل داشته باشد. آن هم از زبان جو بایدن دومین مقام قدرتمند رسمی ایالات متحده. 

4- این هر دو شاهد دارای دو صورت مکمل است. ابتدا اینکه امریکا حاضر است با آیت الله خامنه ای فارغ از اینکه دولت و ریاست جمهور ایران چه کسی باشد در هر موقعی دیر یا زود - منظورم از حالا تا شش ماه و انتخابات ایران است - مذاکره را شروع کند. ولی وجه مهمترش همانی است که من هم در تحلیلم گفتم و آن این است که دست میانه رو های ایران را در انتخابات آینده باز کند از اتهام دشمنی براندازانه از سوی امریکا. به این معنا که هم اصلاح طلبان و میانه روهای ایرانی معتقد و وفادار به جمهوری اسلامی خودشان خیالشان راحت شود که امریکا دنبال براندازی حکومت نیست و هم دست آن ها را باز بکند با مانور روی گزینه های تعامل با دنیای غرب سیاسی با این استناد که خود غربی ها هم داوطلب چنین تعاملی هستند و شده اند.

5- نهایت اینکه امریکا و غرب چه پاسخ مثبت بگیرند از خامنه ای یا منفی؛ تا برگزاری انتخابات ایران سیاست صبر و انتظار و تشویق و ترغیب را ادامه خواهند داد در عین وفاداری به تشدید و سخت گیری تحریم ها؛ و فقط بعد از معلوم شدن سمت و سوی ایران بعد از خرداد 92 است که با پیشرفت بیشتر طرح های منطقه ایشان هم بسراغ گزینه های بعدی خواهند رفت. و نهایتاً می ماند پیش بینی موضع گیری خامنه ای در مقابل این اظهارات امریکایی که تا چند روز آینده سرنخ هایش بیرون خواهد زد و خواهم نوشت. یا...هو

بهمن انتخاباتی احمدی نژاد؛ این بار هجوم با ارتش: کابوس اصولگرایان؛ تسلیم اصلاح طلبان!

The Sisters


 کارش را بلد است همانطوریکه خودش می خواهد و نه آنطور که رقبا انتظار دارند. احمدی نژاد به مأمور فکر می کند و نه به مأموریت. اینکه قرار است چه کاری انجام شود مهم نیست. بلکه این مهم است که آن کار را چه کسی انجام بدهد. این است همۀ فلسفه و هدف گذاری احمدی نژاد. او حالا از یک تهدیدی که رقبا تدارک دیده بودند برای بستن دستش یک فرصت بی نظیر ساخته مثل همیشه برای خودش. همانگونه که احمدی نژاد بود که اولین وزیر زن را وارد قوۀ مجریۀ جمهوری اسلامی کرد حالا او اولین کسی هم است که یک ارتشی را وارد کابینه می کند. اگر سرهنگ سلیمی دهۀ 60 را فراموش کنیم بعنوان وزیر دفاع آیت الله خامنه ای در کابینۀ مهندس موسوی؛ سرتیپ دوم محمد حسن نامی اولین ارتشی است که در پست غیر نطامی وزارت مخابرات سرپرست می شود. و این بالاترین پست اداری است که نصیب ارتشی ها شده در بعد از انقلاب.  سناریوی انتخابات 92 اگر با همین طراحی پیش برود و اتفاق خیلی خاصی نیفتد ایرانیان باید یک بار دیگر منتظر دولتی از اردوی "احمدی نژاد - خامنه ای" باشند. نگاهی مجمل می اندازم به این سناریو:

1- بزرگترین مزیت و برگ برندۀ احمدی نژاد در مقابل رقبا - اعم از اصلاح طلب و اصولگرا - روحیۀ تهاجمی و برندۀ اوست در مقابل روحیۀ تدافعی و بازندۀ رقبا. همانطور که خودش هم بارها و بارها گفته است که برنده کسی است که ضربۀ اول را می زند. مضافاً به اینکه رقبایش نه تنها ضربه دوم را هم نمی زنند بلکه اصلاً ضربه زدن بلد نیستند و فقط دستشان را روی سرشان گرفته اند که از ضربات محمود بیهوش نشوند.

2-محمود احمدی نژاد حاضر شده است با نیامدن رحیم مشایی هم شده به انتخابات؛ روابط خودش را با آیت الله خامنه ای بازسازی کامل کرده و مجدداً جبهۀ پایداری را به پشتیبانی از نامزد خود وارد کارزار کند. به نشانه های زیر:

الف- مشایی بعد از رفتن به دبیرخانۀ نم تحرک خاصی نشان نداده و برخلاف گمانه زنی ها کاملاً خودش را از صحنه کنار کشیده و فقط در مراسم های رسمی رییس جمهور را همراهی می کند.

ب- ثمرۀ هاشمی سخنرانی کرده و آنجا صراحتاً گفته است که ممکن است رییس جمهور آینده آدمی کارآمد ولی کمترشناخته شده باشد که شما ( مخاطبان) اصلاً در فکر او نبوده باشید.

پ- میراث فرهنگی که مورد اتهام ترین پایگاه گروه انحرافی است تا جائیکه از آن به میراث مشایی هم نام می برند در یک اقدام وفادارنه و با ترفند ثبت مکان های ملی اعلام کرده است که مکان ترور آیت الله خامنه ای و گویا یک مکان دیگر مربوط به او بعنوان مکان ملی جزو میراث فرهنگی در خواهد آمد.

ت- فیلمی نیم ساعته تولید و پخش شده که انطباق نظر خامنه ای با احمدی نژاد در مورد حجاب و عفاف را تبلیغ می کند.

ث- در جریان مرگ مرحوم حبیبی احمدی نژاد نه تنها خودش شرکت نکرد بلکه - حداقل و طبق عرف - معاون اولش را هم راهی مراسم نکرد. و در پیام تسلیتش نام پررنگی از مقام معظم رهبری آورد که رویۀ جدید او در طول 7 سال گذشته است. 

3- آیت الله خامنه ای هم دست احمدی نژاد را بازتر از سابق هم کرده در مقابل مجلس و نه تنها به او اجازه داده پول اضافه ای فوق العاده توزیع کند بلکه در مورد هدفمندی یارانه ها هم چراغ سبزش بنفع او روشن بوده و مانده است.

4- با مسکوت گذاشتن پروندۀ سه هزار میلیاردی در دیوان عالی کشور چنین بنظر می رسد که به قوۀ قضائیه اجازه ندهد قبل از انتخابات احکام صادره قطعی شود. چند روز پیش پورمحمدی هم اشاره کرده به مصلحتی که خامنه ای تشخیص می دهد در مورد اجرای احکامی که ممکن است باعث خونریزی در کشور بشود. من درست متوجه منظورش و پرونده های مورد نظرش نشدم اما محتمل است نظرش به همین پروندۀ مردان دولت بوده باشد.

5- تا کنون معلوم شده است که فقط این دولت است که وضعش مشخص شده و تنها با یک کاندیدا وارد انتخابات خواهد شد و اگر این کاندیدا مشایی نباشد بطور حتم و براحتی مصباح و دارو دسته اش پشت سر نامزد دولت خواهند آمد. هر چند که حتی اگر مشایی هم با چراغ سبز خامنه ای بیاید جبهۀ پایداری از او حمایت خواهد کرد.

6- در طرف مقابل اما اوضاع مغشوش بوده و بدتر هم شده است. اصولگرایان سنتی تنها یک کاندیدای بالقوه داشتند بنام قالی باف که اگر تنها او می آمد امکان داشت در غیاب اصلاح طلبان و به اعتبار شخص قالیباف در بین جوانان مدرن و کسب رأی بخشی از آرای جامعۀ مدرن و شهری بتواند نامزد احمدی نژاد را در مرحلۀ دوم شکست بدهد. اما قالی باف نیز برای برخورداری از شبکۀ مهندسی و تبلیغاتی خامنه ای ناچار فریب ولایتی "نخود هر آش" را خورد و همینطور حداد عادل بسیار منفی در بین طبقۀ مدرن، و بسیار بعید است که در موقعیت فعلی رأی هنگام استقلال قبلی را بدست بیاورد.

7- وضعیت اصلاح طلبان کاملاً مغشوش و بلاتکلیف است هم از سوی حکومت و البته بیشتر ذاتی است و از سوی خودشان. در بین اصلاح طلبان هم تنها خود خاتمی است که در صورت آمدن به صحنه خواهد توانست با نامزد احمدی نژاد رقابت داشته باشد حد اکثر شانه به شانه و نه برعکس تبلیغاتی که می کنند برندۀ قطعی. بغیر از او هر کس دیگر بیاید اولاً بسیاری دیگر نیز سرخود نامزد خواهند شد و آرا را خواهند شکست و ثانیاً نخواهد توانست حداکثر بدنۀ مدرن جامعه را به پای صندوق رأی بکشاند.

8- لذا بنظر می رسد که فقط در صورت شرکت هاشمی رفسنجانی است که بازهم دوقطبی هاشمی - خامنه ای شکل خواهد گرفت و این بار اگر هاشمی فاکتورهایی را نشان بدهد که می خواهد با خامنه ای رو در رو شود برای تغییر استراتژی و جامعه را به باور برساند امکان بردن از دولت را خواهد داشت. - باور جامعه هم در گرو باور ایمانی جامعۀ دانشگاهی و دانشجویان است که اگر آنان حرکت کنند و به باور برسند خواهند توانست مثل سال 76 پدران روستایی شان را هم برأی خود نزدیک کنند - اما همانطور که گفتم اولاً هاشمی باید بتواند از خامنه ای عبور کند و ثانیاً اصلاح طلبان و بویژه خاتمی دربست به پشتیبانی فعالش بپردازند. این نیز کمی بعید است زیرا خاتمی علاوه بر تزلزل در تصمیم های بزرگ و پرخطر گرفتار مجمع روحانیون مبارز است که موسوی خوئینی های آنتی هاشمی دبیرکل آن است و مجمع بخاطر سوابق گذشته اش نه می تواند و نه خواهد خواست که شش دانگ از هاشمی حمایت کند. و البته هاشمی برنده با اکثریت ضعیف و نسبی کارآیی مقابله با خامنه ای و تغییر استراتژیش را - اگر هم بخواهد - نخواهد داشت. و این دیگر یعنی جفت شش آورده ملت ایران قوز بالای قوز.

9- در چنین سناریویی است که احمدی نژاد به یک افسر ارتش مأموریتی نامتعارف داده برای شش ماه تا به ارتش یادآوری کند که از یادم نرقته اید و این فقط من هستم که در صورت تداوم قدرتم در دولت بعد نوبت بازی شما را هم تدارک خواهم دید در چهار سال آینده؛ و محرومیت ها و حقارت ها و حسرت هایتان نسبت به سپاه را تا اندازه ای جبران خواهم کرد. خب آری او قواعد بازی خودش را خیلی خوب بلد است. یا...هو
این مطلب را در بالاترین به اشتراک بگذارید. مرسی

۱۳۹۱ بهمن ۱۳, جمعه

صادق زیبا کلام باعث شد: سقوط عباس عبدی به جبهۀ خامنه ای؛ احمدی نژاد؛ شریعتمداری!

Rideau, Cruchon et Compotier


1- ابتدا از سایت خودنویس و نیک آهنگ کوثر تشکر می کنم که - بهر دلیل - به بازنشر مقالۀ بسیار زیبا و مستند به تاریخ شفاهی دکتر صادق زیبا کلام (اینجا) در معرفی هاشمی رفسنجانی کرد و بلافاصله پاسخ کوتاه و عصبی عباس عبدی (اینجا) به این مقاله را نیز بطور کامل از هفته نامۀ آسمان نقل نمود. زیرا که بسیاری از ما در خارج - از جمله خودم - دسترسی به نسخه های چاپی نشریات داخل کشور را نداریم و اگر این مطالب در دنیای مجازی منتشر نشده باشند راهی برای مطالعۀ آن ها - که از نان شب واجبتر است برای تحلیلگران - پیدا نمی کنیم.

2- همانطور که گفتم صادق زیبا کلام طی نوشته ای نسبتاً طولانی و مستند به تاریخ شفاهی انقلاب اسلامی کارنامه و سیر تحول فکری و سیاسی اکبر هاشمی رفسنجانی را بررسیده است؛ و در طول این بررسی و کاملاً بی طرف - و ناگزیر هنگام نقل مخالفت اصلاح طلبان رادیکال با هاشمی در بعد از دوم خرداد - اشاره ای بسیار گذرا به نام های دو نفر از خودشیفته ترین و معروف ترین روشنفکران ایرانی بنام های اکبر گنجی و عباس عبدی هم کرده است. زیبا کلام که بدرست تندروی جناح چپ دهۀ شصت و اصلاح طلبان رادیکال دهۀ هفتاد را یکی از عوامل اصلی وضعیت فعلی دانسته و همواره نقد کرده است - ناچار - به نقش مخرب آنان در افول دادن شخصیت هاشمی به لجن زار پدرخواندۀ اشرافیگری و ریخت و پاش و فساد نیز اشاره ای گذرا کرده است.

3- اما عباس عبدی در نوشته ای کوتاه و "درمانده" و عصبی با عجله در مقام پاسخگویی برآمده است؛ و چون هیچ - با تأکید به هیچ - دستاویزی برای تندروی و خرابکاری های تندروان چپ پیدا نکرده برای دفاع از خودش؛ لذا مستقیم و یکراست رفته است بسمت هجوم و تخریب اولاً هفته نامۀ آسمان؛ و آنگاه تحقیر و تخفیف زیبا کلام؛ و حتی کنایه به دانشگاه تهران تا در نهایت با مشروط کردن هاشمی یا به اعتراف و توبه یا پذیرش عدم صداقت و نفاق؛ به گمان خودش هم دال و هم مدلول را با هم به گوشۀ رینگ کشانده و به بیرون پرتاب کرده است. او ابتدا و بطور ضمنی از چاپ مقالۀ زیباکلام در هفته نامه آسمان متعجب و ناباور شروع کرده؛ و سپس بتلویح زیبا کلام را جیره خوار هاشمی و بطور صریح زیباکلام را مدیحه سرایی که همۀ واقعیت ها را مخدوش و وارونه کرده معرفی؛ و بعد از کلی گویی ها و هجو و هزل های  توصیفی - ادبی بدون ارتباط با نقد نظر نویسنده و رفتن به سراغ دانشگاه تهران و مرثیه برای دانشگاهی که چنین استادی (زیباکلام) سفیه دارد؛ به شاهکار نوشته اش خطاب به هفته نامۀ آسمان و هاشمی رسیده است.

4- او مدعی شده است که با استناد به گفته ها و اعمال هاشمی در گذشته و بویژه در خطبه های نماز جمعه؛ هاشمی اویی نیست که زیباکلام مدعی شده؛ اما یک راه ساده هم اندیشیده برای محک زدن درستی و نادرستی حرف های زیبا کلام. و آن این بوده است که هفته نامۀ آسمان هرآنچه را که زیباکلام گفته برای هاشمی بفرستد و از خود هاشمی استعلام کند که آیا موافق نوشتۀ زیباکلام است یا نه! و خودش نتیجه را هم پیش بینی کرده و مدعی شده است که اگر هاشمی این گفته ها راجع بخودش را تأیید نکند معلوم می شود که مدیحه سرا چرت گفته و حرف همان است که عبدی می گوید راجع به هاشمی. اما اگر هاشمی حرف های زیبا کلام را تأیید کند معلوم می شود که هاشمی صداقت ندارد (بخوانید از نظر مذهبی منافق است) و در تمام 16 سال گذشته با مشارکت حداکثری در حکومت؛ عدم باور به معیارهای انقلابی را پنهان کرده است. البته موضوع مهمتر و عمیق تر از این است که من در یک نگاه کلی می نویسم و بهتر است خودتان هر دو مقاله را با دقت مطالعه کنید.

5- خوانندگان خیلی قدیمی می دانند که من ابتدای این وبلاگ عباس عبدی را یکی از مراجع روشنفکری خودم معرفی می کردم و به او استناد هم زیاد داشتم. تا اینکه بعد از فروکش کردن جنبش سبز و ماندن عبدی در همان پوستۀ "من گفته بودم" که در این اواخر دیگر به تکرار حال بهم زن خودش تبدیل شد و نتوانست حرف هایش را جمع و جور منسجم و مرتبط بکند. تا رسیدیم به دو سه ماه پیش و من بر سر مقایسۀ تورم زمان هاشمی با زمان احمدی نژاد از او گله و عبور کردم و فهمیدم که این روشنفکر خوشفکر اما "جهشی" ما هنوز در نظریۀ ده سال پیشش گیر کرده و معلوم نیست جهش مجدد او به جلو کی و چه زمان اتفاق خواهد افتاد.

6- فقط می ماند توضیح دو واژه روشنفکر خود شیفته و روشنفکر جهشی برای کسانی که با ادبیات من و نوشته های قبلی من آشنایی ندارند.

الف- روشنفکر خودشیفته به روشنفکری می گویم که هنگام نقد هر پدیده ای و از جمله انسان ها و شخصیت ها طوری در گذشته و حال او ریز می شود که گویی در حال آزمایش یک ماده در زیر میکروسکوپ است. اما هنگام انتقاد از خود یا مطلقاً دم بتله نمی دهد (نمونه اکبر گنجی) و یا در بهترین حالت با ارعاب "مناسب بودن و درست بودن موضع گذشته اش با توجه به عنصر زمان و مکان" موضوع نقد خود را مسکوت می گذارد (نمونه عباس عبدی).

ب- روشنفکر جهشی را هم به روشنفکری می گویم که بنیان و فونداسیون فکریش ایدئولوژیک و در مقام نظریه پرداز است. اما برای تلفیق روشنفکر بودن که نیازمند تغییر مدام و توجه بواقعیات است با مقام خودشیفتگی و خود مرجع پنداری و نظریه پردازی خویش ناچار هر از گاهی پرش و جهش می کند و از فازی وارد فاز دیگر می شود مثل جهش از چپ مارکسیستی به چپ میانه و از آنجا به لیبرال دموکرات و ... ولی بمحض هر بار جهش، تغییر را متوقف و در همان جا رسوب می کند تا جهش لاجرم بعدی. بعبارت دیگر کسی مثل عبدی خیلی دیرتر از همۀ رفقای چپش پشیمان می شود؛ اما وقتی پشیمان شد بصورت جهشی مجدداً خودش را در رأس رفقای قبلی اش بعنوان روشنفکر مرجع و نظریه پرداز قرار می دهد. مجدداً اینقدر در موضع جدید می ماند تا کهنه شده و همۀ رفقا از او عبور کنند و نوبت یک جهش دیگر برسد که روشنفکر (در اینجا عبدی) انجام بدهد و بازهم در نقش "من آنم که رستم بود پهلوان" به رأس رفقا و مرجعیت آنان برسد. عبدی هنوز در آخرین جهشش در 9 سال پیش مانده و آخرین تلاش هایش را می کند که خودش را در جلو صف نشان بدهد؛ ولی نیست. حتی اگر بخواهد این اتهام دوستانش را هم رد کند که طرح اولیۀ پول نقد دادن به مردم را او طراحی کرد و احمدی نژاد با تیزهوشی اجرا. حالا دیگر بسیار دیر شده که احمدی نژاد از عبدی بپرسد جگونه هدفمندی مرحلۀ دوم را اجرا کند با نوشتن در روزنامۀ اعتماد! یا...هو