۱۳۹۱ مهر ۱۴, جمعه

گرانی دلار در ایران؛ انتخاب اوباما در امریکا؛ و عشق احمدی نژاد نسبت به باراک حسین!

obama smile happy



دیباچه- محمود احمدی نژاد حرف هایی زده و می زند که هیچ کس نمی تواند سر و ته مشخصی از آن را پیدا کند و این آدم غیرقابل پیش بینی را پیش بینی کند. و این به این خاطر عجیب است که بهرحال و با پیشرفت علوم در حیطه های مختلف و از جمله روانشانسی جمعی و فردی اندیشمندان قادرند از هر انسانی با هر دزی از نامتعارف بودن رازگشایی کنند و بگویند که فلان حرف و عمل او ناشی از چه بوده و بلافاصله حرف وعمل متضاد با حرف قبلی ناشی از کدام کمبود و زیاد بود و ... و عامل. اما این کار تا کنون در مورد احمدی نژاد جواب نداده و کسی نتوانسته از شخصیت سادۀ او پیچیدگی های ساده تر را کشف و اعلام کند. من هم خیلی زیاد علاقمند بودم و هستم که سر از کار این آدم بی نظیر در نوع خودش در بیاورم او را هم بشناسم و هم  بشناسانم. زیرا که اعمال و گفتار و رفتار او با سرنوشت و زندگی 70 میلیون ایرانی ارتباط نزدیک پیدا کرده است. زمانی که تا یکسال پیش داشتم باور می کردم که با احمدی نژاد می توانیم تا نزدیک ساحل نجات ایران از استبداد دینی - ولو بقیمت استبداد فردی احمدی نژاد - برسیم بسیار در مورد شخصیت او قلمفرسایی می کردم و نبوغ او را و حاضر جوابی او را و خیلی از صفات ممیزه اش را می ستودم. تا اینکه شکست سختی خورد در تابستان گذشته و من هم دیگر رهایش کردم مگر به ذم و نکوهش و صفات منفی مثل ابله و نابخرد و تفاله و ... تند شدم با او. این روزها که دوباره جامعه توجه اش را برده روی این پدیده نتوانستم از ناگزیر گریزکنم و وارد بازی "تو دیگر که هستی" مردم خطاب به احمدی نژاد نشوم. و در همین پروسۀ بازخوانی مجدد شخصیت احمدی نژاد و موضع گیری های سیاسی یکی دو ماه اخیرش بود که با شگفتی مجدد به این نتیجه رسیدم که داوری قبلی ام در عشق احمدی نژاد به باراک اوباما رییس جمهور امریکا چقدر درست و نزدیک به واقعیت بوده است. حالا می گویم چطور:

1- حتماً خواننده های پی گیر وبلاگم بخاطر دارند که من بیشترین شباهت احمدی نژاد را با پیامبران می فهمیدم و معرفی می کردم. او تقریباً همۀ مشخصات پیامبران را دارد از فقیری گرفته تا اطرافیان یا قوم و خویش و یا آدم های حاشیه ای و محروم جامعه، و از امی و بی سواد بودن در معیار زمانه تاوعظ و خطابه، و از شفاهی بودن ادبیاتش تا زبان ساده و کوچه بازاری و ... که قبلاً بارها نوشته ام و نیازی به تکرارش نیست. در این مطلب می خواهم بدو خصوصیت پیامبری دیگر و مهم او متمرکز شوم تا با خوانش ان در متن سیاست های اینروزهای او به ادعایم جامۀ پذیرش بپوشانم.

2- یکی از خصوصیات همۀ پیامبران متکلم وحده بودن در وعظ و خطابه است و پاسخگو نبودن. زیرا پیامبران مدعیند که حرف و خطابه و وعظی که می زنند و می کنند حرف خود انان نیست و از طریق الهام یا وحی به منبع دانای کل آنان فقط مأمور ابلاغ و وعظ هستند. لذا اگر تناقضی است خداوند صاحب کلام صلاح دانسته و اگر پاسخی باید باز این منبع الهام و وحی است که مسئول است. احمدی نژاد هم دقیقاً همینطور رفتار می کند و گویی او خودش صاحب حرف ها و اعمالی که می زند و می کند نیست. چنین می نماید که او نیز با یک منبع بیرون از خودش ارتباط دارد و فقط گفته های او را رله می کند. لذا اینکه او را دروغگو و شیاد و ابله و ساحر و رمال و هر صفت رذیلۀ دیگری بنامند نه می رنجد و نه حتی در مقابل گوینده دچار تشویش و خجالت و انکار می شود. او می گوید و می رود و فردای دیگر حرفی دیگر و عملی دیگر بدون ارتباط با حرف و عمل امروزش. طرفه اینکه در همین وعظ و خطابه نیز وقتی قرار بر رحمت و زیبایی و صفات نیکوست پیامبران خودشان فاعلند و منبع الهام مفعول. یعنی این پیامبر است که خدا را یا امام زمان را یا بت را تعریف می کند. اما وقتی قرار بر قهر و جنگ و کشتار و غضب است بلافاصله منبع الهام را فاعل می کنند و خودشان فقط نقش مخاطب بی اختیار را بازی می کنند و می گویند دستور خدا را اجرا می کنیم.

3- دومین صفتی که می خواهم برجسته کنم شیفتگی طبقاتی همۀ پیامبران از جمله احمدی نژاد است به طبقه ای که خودشان از آن طبقه برخاسته اند. یعنی طبقۀ فقرا و محرومان و مطرودان. که مکمل طبیعی این شیفتگی طبقاتی آشتی ناپذیری با اشراف و پولداران و متنعمان دودمانی است. این دودمانی از این جهت خیلی مهم است که پیامبران و از جمله احمدی نژاد به تبار و قبیله و خانوادۀ اشخاص مرفه و اشراف متوجه هستند و نه به ثروت و قدرت بالفعل آنان در لحظه. تو اگر بچۀ خانوادۀ بدبختی بوده باشی اگر الان هزاران هم ثروت و قدرت اندوخته باشی مهم نیست مهم فقط بی تبار بودن اشرافیت توست. بویژه اینکه ثروت تو - مثل امیر خسروی یا خاوری - در عصر پیامبری من (احمدی نژاد) نصیب تو شده باشد. این شیفتگی طبقاتی یک شیفتگی همه شمول جهانی است چون پیامبر مصلح کل جهان است و باید چتر حمایتش برسر همۀ محرومان طبقاتی گسترده شود.

4- در چنین متن پیامبرانه ای بدیهی است که کل افریقا بعلاوۀ بخش مهمی از امریکای لاتین و کشورهایی بی نفت و فقیر در آسیا  و از همه مهمتر رنگین پوستان مهاجر در قاره های اروپا و امریکای شمالی جزو امت پیامبر احمدی نژاد شناخته بشوند و می شوند. یکی از میلیاردها امت ذهنی احمدی نژاد باراک حسین اوباماست. مردی فرزند یک بردۀ کنیایی در امریکا و اینک رییس جمهور امریکا. احمدی نژاد با هیچ رییس کشوری در غرب به اندازۀ اوباما همدلی و همراهی نکرده است. او ابتدا منکر این بود که سیستم غرب اجازه بدهد یک سیاه پوست رییس جمهور شود. اما وقتی اوباما پیروز شد احمدی نژاد جزو اولین رؤسای کشورهایی بود که برای او پیام تبریک فرستاد و مورد طعن و لعن رقبای سیاسی اش هم قرار گرفت. نگاهی به کارنامۀ احمدی نژاد در چهار سال گذشته تردیدی باقی نمی گذارد که او حتی یکبار هم با نام از اوباما انتقاد نکرده است. او یا با واژۀ کشور "امریکا" و یا اگر قرار بر محکومیت شخص بوده با نام هیلاری کلینتون به سیاست های امریکا انتقاد کرده است. و دیگر این گفتن ندارد که در تمام این چهار سال یکی از آرزوهای برآورده نشده اش ملاقات و دست در گردن اوباماانداختن بوده است.

5- حالا اگر به موضع گیری های دو ماهۀ اخیر احمدی نژاد برگردیم کاملاً پیداست که می خواهد هرجور شده هم طبقۀ محبوبش که جزیی از امت اوست در کاخ سفید بماند. در سیاست خارجی کمترین حرفی که بضرر اوباما باشد نمی زند. حتی در امریکا وقتی مورد سؤال سی ان ان قرار گرفت گفت چون به انتخابات امریکا اثر می گذارد من اظهار نظر نمی کنم ووو... که احصاء همۀ موارد مطلب را بسیار طولانی می کند و باید به منابع غیر ذهنی هم مراجعه کنم. می خواهم به اینجا برسم که اگر اتهامات رقبای داخلی احمدی نژاد را در تعمد آشفتگی بازار ارز بپذیریم بعید نیست که اینطور باشد زیرا نشان دادن ایران به هن و هن افتاده در اثر تحریم ها قطعاً رأی دهندۀ خسته از جنگ امریکایی را سرشوق خواهد آورد برای رأی دادن به باراک حسین اوباما. البته احمدی نژاد همۀ این ادعا ها را نیز پاسخ نمی دهد زیرا که او فقط کاری را می کند و حرفی را می زند که منبع الهامش به او دیکته کند. این یک بحث کاملاً  جدی و قابل باور است و گمان نکنید که منظورم از منبع الهام مشایی یا شخصی دیگر است. من نمی دانم کی و چگونه من فقط نشانه های روش شناسانه اش را مطمئنم. یا...هو 

بعد از تحریر: یک علامت مهم دیگر اینکه همۀ رفقای سیاست او رفقای امتی او هستند مثل چاوز و اورتگا و مورالس و ... تا همۀ حاکمان افریقایی! 

پیروزی احمدی نژاد و شریعتمداری بر لاریجانی ها؛ و جام زهری که هیلاری و حبیب الله به لبهای خامنه ای چسباندند امروز!

undefined

The Bride of the Wind

الف- روی میز سیاست در داخل:

1- اولین خبر مؤثر دستگیری 16 نفر اخلالگر بازار ارز از سوی دادستانی تهران است که با اتهامات سنگینی هم که دولت آبادی اعلام کرده و مستند دانسته باید منتظر ارزان شدن دلار و سکه به نسبت سه چهارم باشیم از فردا! زیرا که کل اخلالگران 22 نفر هستند که سه چهارم آن ها (16 نفر) دستگیر شده اند! این دور بازی موقتاً بنفع احمدی نژاد و شریعتمداری ادامه یافته و باخت بزرگ نصیب لاریجانی ها شده؛ برای صادق لاریجانی به این خاطر که دادستانش توپ پرتاب شدۀ احمدی نژاد به زمین قضا را پذیرفته و مال خود کرده و برای علی لاریجانی که مصر بود گرانی علت اقتصادی دارد و 80 در صد مقصر دولت است.

2- در مورد اعتصاب بازار و شورش های در حاشیۀ آن سه روایت ادعا شده بود دیروز. اولی مربوط به شریعتمداری تشنۀ خون بود که هم اعتصاب را و هم شورش ها را به عوامل بیگانه منتسب می کرد و می گفت اعتصابی در کار نبوده و این شورشیان بودند که با تهدید و ارعاب چند مغازه را وادار به تعطیل کرده اند. دومی مربوط بود به برادران "کیبورد های انقلابی" - با مرکزیت و فرماندهی کاربران سایت بالاترین - که می گفت بازاریان اعتصاب کرده اند و هم آنان با پیوستن رود خروشان ملت همیشه در صحنه "جنبش بازار" را راه انداخته اند و مشهد کمک کن و اصفهان حالا وقتش است و اگر من بنشینم و تو بنشینی پس که برخیزد همراه شو عزیز. حکایت سوم هم می گفت که اعتصاب بازار یک اعتصاب واقعی بوده است که در وسط های روز تعدادی از دلالان ارز که احساس خطر کرده بودند بعلاوۀ جوانان عبوری که تازه از بازدید بالاترین گرم بودند به دلالان پیوسته اند و پودر و آتش زنه و سطل زباله را هم گروه های مبارزۀ مسلحانه و تجزیه طلب آماده کرده بودند و بساط متن و حاشیه بهم پیوسته بود. 

3- از این سه روایت آنچه که مورد اتفاق بوده و قرار گرفته خود "اعتصاب بازار" بوده بدون ورود به حاشیۀ اختلافی شورش های نقطه ای. این تأیید همه جانبه در مورد اعتصاب بازار اما به امضای نهایی نرسیده بود تا اینکه حبیب الله عسگر اولادی مسلمان کل موجودیت حزب مؤتلفه و پدر معنوی و مادی بازار بمیدان آمده و گفته است که اعتصاب درست بوده و فریاد بازار بوده و حکومت باید صدای فریاد بازار را هم گوش کند و هم بشنود و هم چاره کند که این یک اخطار است. اما این اصل حرف عسگر اولادی نبوده است بلکه اصل ماجرا آنجایی بروز کرده است که عسگر اولادی مسلمان با گرم شدن از اعتصاب پایگاه سنتی اش بالاخره جرأت کرده است و حرف نهایی خودش و بازار و مؤمنان همسو را بر زبان رانده است. او گفته است: "اگر رهبر معظم موضعی در مورد پروندۀ هسته ای اعلام کنند ما تابعیم و از آن حمایت خواهیم کرد". خوانش دقیق این فراز از گفتۀ عسگر اولادی می تواند این جمله باشد: "رهبر انقلاب باید کوتاه بیاید و جام زهر را بنوشد و فشار دنیا را از روی بازار و کشور بردارد. و الا ما دیگر نیستیم". چرا این خوانش دقیق است؟ چون عسگر اولادی می گوید رهبر موضع اعلام کند ما پشتیبانی می کنیم. در حالیکه رهبر موضع مشخصی دارد و آن هم جنگ جنگ تا رفع زندگی در ایران است و بارها و بارها - همین دیروز در خدمت نخبگان (خفتگان) هم تکرار کرده است. لذا اگر منظور عسگر اولادی موضع جدید و نوشیدن جام زهر نبود بسادگی و مثل همیشه می گفت ما از مواضع ضد غرب و آمریکای جنایت کار رهبر حمایت می کنیم و انرژی هسته ای ناموس هستس ماست. این تغییر خیلی بزرگ است هنگامی که در یک متن مرتبط با اعتصاب بازار خوانده شود پررنگ تر هم می شود برنگ سرخ شرابی فرانسوی در جام امریکایی با زهر انگلیسی.

ب- روی میز سیاست در جهان:

1- اولین صدا از هیلاری خانم کلینتون برخاسته که گویی در یک دیالوگ دو طرفه با عسگر اولادی مسلمان حرف می زند. زیرا که گفته اگر رهبر جام زهر را بنوشد ما هم هستیم. و در طرفةالعینی تحریم بی تحریم می کنیم و هم بازار را و هم خامنه ای را از زیر بار این همه فشار غیرقابل تحمل می رهانیم. مهم نیست که حرف اول را عسگر اولادی زده و کلینتون پاسخ داده یا برعکس. مهم این است که عسگر اولادی بازار و کلینتون سیاستمدار با هم "جام زهر" را تا چسبیدگی به لب های خامنه ای بالا آورده اند. چنین بنظرم می رسد که خامنه ای آن هم فقط با دست چپ سالمش نتواند تعارفی به این قدرت از سوی داخل و خارج را رد کند و جام زهر خودش و جام مستی ایرانیان را ننوشد. پس مطمئنم که ماجرا در ریل خوبی پیش می رود و خامنه ای چاره ای جز تسلیم به عقل و منطق نخواهد داشت.

2- پشتوانۀ قوی این جام زهر نوشی را هم می توان در تحرکات جدید منطقه ای جستجو کرد که بعد از حدود یک ماه رکود همراه با شک و تردید دو باره موضوع سوریه به صدر اخبار آمده و اینبار با درگیری محدود مرزی با ترکیه. و اگر ترکیه را درست بخوانیم بنام ناتو چنین معلوم است که اوضاع در سوریه باز هم بنفع مخالفان اسد و برای سقوط او چرخیده است. 

3- موضوع سوریه وقتی مهمتر می شود برای ایران که غرب توانسته رابطۀ پشتیبانی تسلیحاتی و پرسنلی جمهوری اسلامی از سوریه و از آسمان عراق را قطع کند. چرا که دیروز اولین هواپیمای حامل تسلیحات به سوریه در عراق نشانده شده و جیغ بنفش خامنه ای را بهوا برده است. رژیم گفته است که این نامردی است و چنین خیانتی را از دولت شیعه در عراق انتظار نداشته است. در حالی که کمتر کسی به بخش اصلی مذاکرات دولت عراق با امریکایی ها اشاره می کند. زیرا در آن مذاکرات درخواست امریکا از عرق برای جلوگیری از ارسال محموله های مشکوک از سوی ایران به سوریه؛ طرف عراقی علاوه بر اینکه می پذیرد چنین کاری را بکند. ضمناً اضافه می کند که نیروی هوایی عراق هنوز شکل نگرفته و در حال تکمیل ساختار خودش و آموزش های مربوطه بر روی جنگنده های F16 است. لذا بطرف امریکایی می گوید که ممکن است ما از نظر فنی نتوانیم بازرسی کامل برقرار کنیم و امریکا که خودش در منطقه است و ناوگان های مجهز مختلف رهگیری و تعقیب و مراقبت دارد می تواند به عراق کمک کند. معنای این حرف این است که عراق علاوه بر بازرسی های در توان خودش به امریکا هم مجوز داده که در صورت تشخیص رأساً هواپیماهای ایرانی را در خاک عراق بنشاند و بازرسی کند. خبرها خوب است و گفته بودم که ایران را نمی توانند به یک پروژۀ طولانی مثل کرۀ فعلی یا عراق صدام حسین تبدیل بکنند و باید خیلی زود تکلیف را یکسره کنند. جا نماند که موضع تغییر یافتۀ اسرائیل از جنگ به تحریم را هم باز بشکافم. یا...هو

۱۳۹۱ مهر ۱۳, پنجشنبه

وقتی مداح دربار منصور ارضی هم از سقوط خامنه ای گزارش می دهد. + اعتصاب!

File:The master, painting by Kristoffer Zetterstrand.jpg

  The master

برده و ارباب در یک قاب!


امروز حرف زیبایی شنیده ام از منصور ارضی - ارزی هم بخوانید مجازید - که کلید راه گشای ایران است و بارها مژده اش را داده ام. و آن کلید این است که پشتوانۀ هواداران تیفوسی خامنه ای دچار فروپاشی و ریزش مدام بشود. همین یک جملۀ ارضی به همۀ سخنرانی و مصاحبۀ دیروز احمدی نژاد می ارزد و به باور من هزاران برابر هم بیشتر. چون پشت کردن مؤمنانی که ارضی می شناسد به خامنه ای؛ یعنی پایان تاریخ یا خامنه ای و اگر بیشتر حماقت کند و مقاومت کند پایان تاریخ جمهوری اسلامی خواهد شد. ارضی در جمع لباسفروشان باب همایون قدیم گفته است:

"... مسئله اینه که جامعه مریض شده. همه پشت کردند به رهبری در صورتی که دیگران دارند جنایت می کنند. چون شنیدم دارم براتون درد دل می کنم. از زبان مومنین شنیدم که به آقا حرف نامربوط می زنند؛ مومنین!!" (اینجا)


و البته بسیار حرف های دیگر هم گفته که من زیاد جدی نمی گیرم. متن این اعتراف مداح دربار خامنه ای را در این حرف سخنگوی کاخ سفید پرمعنا می خوانم که گفته است: "مردم ایران رهبران شان را مسئول وضع آشفتۀ فعلی می دانند." و می دانید که غربی ها اهل امار و ریاضیات و نظر سنجی هستند و کتره ای دروغ نمی سازند.


پی نوشت جمعه: نامۀ سعید تاجیک به خامنه ای هم نشانۀ دیگری از فروپاشی هواداران مذهبی خامنه ایست. اگر مایل بودید نوشته ام (اینجا) و حرف های عسگراولادی ازاین دست است (اینجا)


اعتصاب خیلی مفید ولی شورش خیابانی خیلی مضر است!

1- دیروز اخبار ضد و نقیض و گاه بسیار متضادی از ایران مخابره شده است؛ حاکی از اعتصاب بازار و شورش های نقطه ای در حد فاصل صرافی های فردوسی و سکه فروشان سبزه میدان. آنچه که از بین این همه خبر می توان به یقین رسید این است که اعتصابی با میانگین 80-60 در صد فراگیری - در برخی صنف ها زیاد تر مثل نوشت افزار و پوشاک فروشان و در برخی دیگر پائین تر مثل فرش فروشان - در بازار تهران اتفاق افتاده است. و در همین حال تظاهراتی نقطه ای و کم جمعیت هم که منجر به برخی شعارها و خشونت ها و آتش زدن زباله ها شده و با برخورد نیروهای امنیتی مواجه شده است. بنظرم می رسد که هرچقدر اعتصاب بازار با دست آویز و انگیزه های اقتصادی می تواند در این مقطع مهم و تأثیر گذار باشد؛ شورش های بوقوع پیوسته بسیار نگران کننده و بازدارنده است. زیرا اعتصاب یک اقدام سلبی و بدون خشونت و بدون میدان است که می تواند بعنوان یک حرکت مدنی قابل سازماندهی و کنترل حد اکثری؛ نفع کثیر و بدون خسارت داشته باشد. در حالیکه هرگونه شورش خیابانی که عملی ایجابی است به هزار و یک دلیل بازی در زمین رژیم و بضرر قطعی حرکت آزادی خواهانۀ مردم است. آن هزار و یک دلیل زیانبار بودن شورش را اساتید فن و دانش بارها گفته اند - به تحلیل های حسین قاضیان عزیز زیاد اعتماد کنید - لذا من فقط چند عامل مهم از آن هزار و یک دلیل را برجسته می کنم:

1- فقدان مطلق آزادی های مدنی در ایران فعلی هر گونه سازماندهی سیاسی را مطلقاً غیر ممکن کرده و هر نوع شورش و تظاهراتی بدون حداقل سازماندهی قابل کنترل و جهت دهی؛ بلافاصله به شورشی کور و مخرب و خشن تبدیل می شود. طبیعی است که در چنین بلوایی فقط نیروی سرکوب رژیم برنده می شود و لاغیر.

2- توده های محروم و میدانی هرنوع شورش با انتظار نتیجۀ تبدیل به تظاهرات سراسری؛ به دلایل متعدد ذهنی و عینی- از جمله متأثر از پول هایی که احمدی نژاد در 7 سال گذشته بین محرومان توزیع کرده است - کارد به استخوان رسیده نشده اند و نیستند. بنابراین بعید نه بلکه محال است که توده ها در چنین موقعیت روز ایران آمادگی پیوستن به اعتراضات و شورش های خیابانی را داشته باشند.

3- طبقۀ متوسط شهری نیز علاوه بر علل عام بدلایل خاص زیر نیز حاضر به مشارکت در شورش ها و تظاهرات خیابانی نخواهند شد:

الف- آنان بدلیل تعقل چیره بر احساس شان خیلی حاضر به هزینه دادن های جانی و مالی - بویژه با تصمیم ابتدا بساکن - نیستند.

ب- سرخوردگی ناشی از تظاهرات جنبش سبز هنوز بشدت زخم های روحی تازه دارد و به این زودی دوباره از این سوراخ گزیده نمی شوند.

پ- هم بستر و هم پیشتاز این طبقه که دانشجویان بالفعل دانشگاه ها هستند هم بشدت فرسوده اند و هم بشدت تحت کنترل و دچار نوعی اختگی سیاسی از سوی رژیم قرار دارند و شده اند.

ج- گفتمان روز غالب دنیا اولاً و مشاهدات میدانی خشونت های سوریه و لیبی و یمن و بحرین و ... ثانیاً و تعهد روشنفکران مرجع داخلی به گریز قطعی از خشونت با مرجع ذهنی انقلاب 57 این طبقه را گریزان از آزمایش و خطای "همینجوری" خیابانی کرده است.

4- نداشتن رهبری گروهی یا فردی و عدم داشتن استراتژی و تاکتیک مشخص با مطالبات و شعارهای معین که خودش ناشی از بند یک همین نوشته است. دادن شعار کلی مرگ بر دیکتاتور و از این دست - که انسجام آن هم قابل کنترل نیست - نمی تواند نقطۀ کانونی و منسجم کنندۀ تظاهرات را تأمین مفید کند.

5- و مهمتر اینکه این حکومت انقلابی آنارشیک با تظاهرات خیابانی قابل سرنگون کردن نیست. و هر نوع حرکاتی از این دست بلافاصله به امنیتی و پلیسی کردن بیشتر - و موجه هم - فضای جامعه می انجامد و می شود مصداق "از قضا سرکنگبین صفرا فزود".

6- شورش های کور نقطه ای روز چهارشنبه راهبرد گروه های مسلح معارض جمهوری اسلامی مثل مجاهدین خلق و تجزیه طلبان قومی و زبانی و امثال آن است که از اعتراض برخی جوانان احساساتی یا معدودی بجان زده از بجان آمادگی از دست جمهوری اسلامی استفاده می کنند و سوار موج اولیه می شوند. لذا این قبیل حرکات بلافاصله از کمترین پشتوانۀ بهبود خواهی تهی و ناظر به کسب قدرت و سایر مؤلفه های بازی های سیاسی "غلبه بر حریف با هر دسیسه ای" می شود. و قطعاً محتمل است که حکومت گیرافتاده در عملکرد ویرانگر خامنه ای و رو به فروپاشی نیز خودش یکی از آتش بیاران معرکه های اینچنینی بوده و است و باشد. یا...هو

۱۳۹۱ مهر ۱۲, چهارشنبه

حاج منصور ارضی از سقوط خامنه ای می گوید. مهمتر از مصاحبۀ احمدی نژاد!

امام خمینی بروایت خامنه ای
قبل از متن: این پست را برای جشن های دهۀ فجر پارسال نوشته ام. امروز حرف زیبایی شنیده ام از منصور ارضی - ارزی هم بخوانید مجازید - که کلید راه گشای ایران است و بارها مژده اش را داده ام. و آن این است که پشتوانۀ هواداران تیفوسی خامنه ای دچار فروپاشی و ریزش مدام بشود. همین یک جملۀ ارضی به همۀ سخنرانی و مصاحبۀ دیروز احمدی نژاد می ارزد و به باور من هزاران برابر هم بیشتر. چون پشت کردن مؤمنانی که ارضی می شناسد به خامنه ای؛ یعنی پایان تاریخ یا خامنه ای و اگر بیشتر حماقت کند و مقاومت کند پایان تاریخ جمهوری اسلامی خواهد شد. ارضی در جمع لباسفروشان باب همایون قدیم گفته است:

"... مسئله اینه که جامعه مریض شده. همه پشت کردند به رهبری در صورتی که دیگران دارند جنایت می کنند. چون شنیدم دارم براتون درد دل می کنم. از زبان مومنین شنیدم که به آقا حرف نامربوط می زنند؛ مومنین!!" (اینجا)


و البته بسیار حرف های دیگر هم گفته که من زیاد جدی نمی گیرم. متن این اعتراف مداح دربار خامنه ای را در این حرف سخنگوی کاخ سفید پرمعنا می خوانم که گفته است: "مردم ایران رهبران شان را مسئول وضع آشفتۀ فعلی می دانند." و می دانید که غربی ها اهل امار و ریاضیات و نظر سنجی هستند و کتره ای دروغ نمی سازند.

پست پارسال:
آیت الله خمینی مقوایی؛ خامنه ای تمام شده را به...تاریخ خواهد انداخت! دلنوشته.

1- این قانون ناتغییر هستی است: "بمحض اینکه افتادی رو به سراشیب سقوط مغزت هم قفل می کند و چشم هایت هم بسته می شود و سرعتت چنان زیاد می شود که هیچ ترمزی جلودارش نخواهد بود جز یک لبخند برای گشودن مغزت به زیبایی و زندگی و جشن". این قانون در همۀ عرصه ها و حوزه های زیستی و برای همه کس لایتغیر است چه تاجری که ورشکست می شود، چه فقیری که حسادت می ورزد، چه سیاستمداری که نخوت می بارد و نفرت می پراکند. و طبق این قانون بدون استثنای تاریخ خامنه ای عبوس و زندگی کش و متحجر و بیمار حالا در سراشیبی مطلق است و دست به طلا بزند خاک خواهد شد بی بروبرگرد.

2- گفته ام و بارها بشما نشان داده ام تنها ماندن لخت خامنه ای را در وسط معرکه ای که خودش آراست بقصد قاتق نانش و قاتل جانش خواهد شد چون اشتباه کرده. نه اینکه اشتباه کرده بلکه هر آنچه کرده غلط کرده در این سی و سه سال سیطره اش بر جمهوری اسلامی. چه در زمانی که خمینی را شکست تا رییس جمهور شود و چه موقعی که فرزند خمینی را کشت که رهبر باقی  بماند. او اینک تنها و بی یار و مشار وسط میدان بی تدبیری خویش ایستاده و آخرین رجزهایش را می خواند. او بر آن شد که چهرۀ کریه مدیریت نفرتش بر ایران را پشت خمینی مقوایی پنهان کند. چون خود غیر کارتونی فرانکشتینش رسواتر از این شده در دو سال گذشته که بتواند بی نقاب رهبر راستین - و نه باسمه ای - انقلاب خودش را بجشن بگذارد در سرزمین عزا. اما با کی و چگونه؟ او که کسی را ندارد برای سناریو نوشتن و نقاشی کردن و فیلم ساختن و حتی یک انیمیشن ضعیف. اگر احمدی نژاد یک نابغۀ معکوس مثل شمقدری را دارد یا یک فرصت طلب ناسور مثل کلهر. خامنه ای همان را هم ندارد وقتی به گریه های مجید مجیدی خندید بعد از آن کشت و کشتار کهریزک در بیت رهبری! و گفت همۀ واقعیت آنی نیست که فیلم ساز دیده به چشم و ترسیده و می نالد. او گفت: "همۀ حقیقت و همۀ حقیت نزد من است. نمی بینی پدر روح الامینی شهید را که چگونه به آستان ما بوسه می زند. و رفت که ماسکش را بردارد یا بپوشد و در کار آشامیدن خون مردمان باشد شبانه دراکولای زمانه!

3- دو سال است که مغز شما را خورده ام که همۀ دنیا اگر یک راه حل مشترک داشته باشند ایران ما یک راه حل جداگانه می طلبد. و آن راه حل نه خودکشی بوعزیزی تونس است و نه خشم جوان مصری در تحریر قاهره. اصلاً راه یک جامعه ای که همه مرده اند در اخم و تخم و نفرت حاکم؛ از مردن دوباره و خشونت و خون نمی تواند امیدی بنجات سر انداخته شود. راه مردمان ما باید از یک شادی و خنده و مسخرگی و بریش همه خندیدن آغاز شود. و آیا شده است؟ می شود؟. آیا آیت الله خمینی که فقط می خواست یک اصلاح رادیکال بکند در ایران و فقط شاه و هزار فامیلش بروند و صلحایی مثل بازرگان سیاست کنند ایران را رو بجلو ؛ و چه عجله داشت پیرمرد برای نوشتن قانون اساسی حکومت  و گذشتن از هرج و مرج انقلاب و بازگشت قانون و سکینه به جامعه تا او بتواند برود در قم و در همانجا دفن شود؛ حالا نگران و خشمگین با همان نگاه سنگین و مردانه اش با خود تنبیهی در حد یک مقوای بی مصرف برگشته است که گوهر زندگی ربوده شده از ایرانیان توسط میراث و میراث دارش را به سرزمین لاله ها و خون ها و استعدادها برگرداند. امیدوارم چنین باد.

4- و مخلص کلام اینکه این خمینی مقوایی که خامنه ای با دو هدف پنهان شدن پشت آن اولاً و بی حیثیت کردن آیت الله خمینی ثانیاً ساخت و دنیا را بمسخره واداشت همان فکاهی خنده داری نیست که مبداء تاریخ جدید یک ایران آزاد و آباد بشود و امام خمینی اشتباه وحشتناکش را در تسلیم شدن به قدرت طلبی خامنه ای و رفقای پشتیبانش در حزب جمهوری اسلامی - به بازوی نظامی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی - را جبران خواهد کرد بعد از سی وسه سال انقلاب و جنگ و فقر و اندوه و از هم پاشیدگی و نفرت سوگوار؟ حسم می گوید چرا که نه. و تاریخ به بهانه های مسخره تر از این هم ورق های تندی خورده در گذشته. پس خوش آمد می گویم به امام خمینی کاغذی و از او می خواهم که مهر و خورشید و خنده و راستی و زیبایی را به ایران پس بدهد و برگرداند با تف انداختن بصورت خامنه ای. و از خدای قهر کرده از ایران می خواهم که سرنوشت ما را بشادی برگرداند. یا...هو

پست مربوط به اعتصابات دیروز را (اینجا) نوشته ام. اگر علاقه مند بودید.

تنهایی و اخراج احمدی نژاد: کسی او را جدی نمی گیرد!

La gallina ciega (Goya).jpg

Blind Man's Bluff


1- هیجان زدگی در گرفته در فضای رسانه های حقیقی و مجازی بلافاصله درحین و بعد از مصاحبۀ طولانی احمدی نژاد بعد از یک سال تأخیر؛ لابد شما را هم منتظر نگاه داشته برای مطلبی که من خواهم نوشت راجع به این همه جملات و کلمات چالش برانگیزی که احمدی نژاد بروز داده امروز: از متهم کردن مستقیم سپاه و خبرگزاری وابسته اش به مقابله با دولت گرفته تا مخالفت با وزیر خودش در جریان توقیف روزنامۀ شرق. یا پریدن مستقیمش به لاریجانی و زدن پنبۀ قالیباف. و همینطور ارتباط دادن همۀ نابسامانی های اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و ورزشی و ... به رقبا. یا موردی مثل منت گذاشتن - درست - در مورد آزادی انتقاد و مخالف خوانی فقط از او و دولتش و مصونیت دیگران. یا حتی تکرار چند بارۀ تعدد مراکز قدرت و تصمیم گیری در حوزه های حیاتی مثل فرهنگ و امنیت و اقتصاد و سیاست و ... می توانم تا انتهای مطلب شمارش را ادامه بدهم. اما بی فایده است و مطلب بدرد بخوری از داخلش در نمی آید.

2- مشکل اینجاست که من یکبار هوادار تیفوسی احمدی نژادی که حرفش و عملش در رو داشت و مؤثر بود بوده ام در  دوسال پیش و یکبار همۀ این حرف ها را شنیده ام و تحلیل نوشته ام و پیش بینی کرده ام. و فقط هنگامی او را رها کرده ام که دیگر تفاله شده بود و نه رنگی می داد و نه طعمی و فقط پیشاب را زیاد می کرد و مراجعۀ مکرر برای ادرار. لذا بدیهی بوده است که در دور جدید "احمدی نژاد به سپاه حمله کرد" و "احمدی نژاد به خامنه ای پالس فرستاد" و "احمدی نژاد مجلس یا لاریجانی را بچالش کشید" و از این تیترهای برآمده از سخنان امشبش نه هیجان زده شوم و نه امیدی به دور جدیدی از بازی قدرت داشته باشم از حمله های بدون پشتوانه و تکراری احمدی نژاد به شریکان در نکبت. - چند پست وبلاگم در اواخر شهریور و اوایل مهر پارسال گواه صادقی اند که می توانید تمام شدن یک سال پیش احمدی نژاد را در آنها پیدا کنید! -


3- او که از همان نیویورک پارسال از چشم طرف های غربی ایران مهرۀ لق و بی اثری شناخته شد که نباید جدی گرفته شود؛ حالا در سیاست داخلی نیز بهمان نقطه رسیده است. از شریکان در قدرت داخلی کسی احمدی نژاد را داخل آدم حساب نمی کند که حالا گیر دادنش به سپاه و قالی باف و لاریجانی و ...هر  شخصیت حقیقی و حقوقی دیگر مهم باشد و منتظر باشیم که کشمکشی در بگیرد. نمی دانم آیا هنوز همسر محترم رییس جمهور تحویلش می گیرد یا نه. ولی آنچه که قطعی است این است که حتی وزرایش هم تره برای ترهاتش خرد نمی کنند و همان می کنند که خامنه ای خوشش بیاید. این موضوع بویژه در اقدامات وزرای کلیدی ارشاد و آموزش عالی و دفاع و اطلاعات نمود تام و تمامتری دارد. اینکه بگوید با توقیف شرق مخالف بودم و به بچه های مردم گیر ندهیم و تفکیک جنسیتی مورد قبول من نیست و از این قبیل؛ سرسوزنی در تغییر دیدگاه  و عمل حسینی ها و دانشجوها و مصلحی ها و ... تفاوت ایجاد نمی کند؛ همانطور که در گشت ارشاد باجناقش سرداراحمدی مقدم هم.


4- احمدی نژاد مردی تنهاست که بدلیل عدم مقبولیت نخبه ای - همه جوره راست و چپ و مرجع و موزع و ... - و بی خاصیت خاص بودن توده های محروم هواخواهش در سیاست و قدرت؛ حالا دیگر نه رشکی بر می انگیزد و نه حساسیتی تولید می کند و نه کسی با او کار دارد و نه کسی حاضر است دعوت او به میدان دوئل را بپذیرد. سردار جعفری کار خودش را می کند، لاریجانی دنبال برنامه های آیندۀ خودش است و قالیباف که از همان روز ازل هم احمدی نژاد را یک ارزن هم نمی خرید و.... لذا احمدی نژاد بیخود تلاش می کند که برگردد به بازی - آن هم با دست بالا - او از بازی اخراج شده است. حضور فیزیکی و سرگردانش در زمین هم فقط بخواست و پشتیبانی خامنه ایست و الا اینقدر زود حسابش را می رسیدند رفقای دیروز که حتی فرصت نکند "دو خط بنویسد" و بعد برود. خامنه ای می خواهد این روح سرگردان خودش را تا جای ممکن در زمین بازی نگهدارد که قول 29 خرداد 88 اش مخدوش نشود. جناح راست هم به این دلیل احمدی نژاد را اخراج شده در بازی پذیرفته است که هم می ترسد از خامنه ای که سقوطش سقوط - حداقل - کامل جناح راست هم خواهد بود و هم به این خاطر که کشور در وضعیتی است از همه نظر که کسی بغیر از احمدی نژاد به اینجا رسانده نه می تواند و نه می خواهد که مسئولیتش را بگردن بگیرد.


5- دیروز پیش خامنه ای بوده و حتمی است که راجع به جوانفکر با او حرف زده. و معلوم است که نتوانسته از خامنه ای پشتیبانی مؤثر بگیرد برای مشاورش تا امروز بگوید که راجع به جوانفکر با کسانی که مرتبط است حرف خواهم زد. و البته قبلاً هم در این مصاحبه گفته است که معلوم نیست طرف حسابش در بازداشت جوانفکر چه کسی است. کل مصاحبۀ امروز احمدی نژاد پازلی از قلدری نمایشی و تناقض و ضعف و فرافکنی و عقب نشینی و نهایتاً التماس بود. تا جائیکه بعد از پریدن به صغیر و کبیر و بویژه سپاه و سردار جعفری وقتی با واکنش جسور خبرنگار خبرگزاری فارس روبرو شد که اقتصادی که با یک پیامک زیر و رو می شود باید شاشید تویش. بلافاصله دستش را جا رفت که من منظورم چنین نبود و چنان بود و حالا وقت تسویه حساب نیست و بیایید آشتی کنیم و با کمک همه بمن و استراتژی راهگشای خامنه ای و تاکتیک های بی بدیل من کشور را بنابودی کامل برسانیم. و الا همه خوب می دانند که منظور احمدی نژاد از "همه با هم" همیشه "همه با من" بوده است و لاغیر.


6- ناراحتم راستش از تنهایی و این همه ضعف احمدی نژاد و بیشتر از همه از آن نگرانم که راستی راستی یکوقت استعفا بدهد و دستمان را بگذارد توی پوست گردو. زیرا گفته ام او خودش زمین بازی ما است و اگر نباشد همۀ بازی بلافاصله منتقل خواهد شد به پستوهای الیگارشی و دور از تفریح و نگرانی ما. و ایران که نجات نخواهد یافت در بلند مدت من هم بیکار خواهم شد از وبلاگ نویسی وسیرک داری و رمز گشایی. احمدی نژاد هنوز هم می تواند بازی را تماشایی و گرم کند. ولی نه با این گفتارها و رفتارهای نخ نما شدۀ بی ثمر و بی اثر در رقبا. بلکه باید فکری بکند کارستان و بازی را بسطحی بکشاند که تماشاچی رغبت بکند برای تماشا. او باید به مربی اش گیر بدهد و الا بازیکنان دیگر نه به او پاس خواهند داد و نه از او توپی خواهند گرفت. دلم تنگ است برای رییس جمهور تنها. می دانم که خیلی وقت است دیگر وقتی از مصاحبه ای بلند می شود به مشایی نمی گوید: "رحیم خوب حالش را گرفتم!". چون هم خودش می داند و هم رحیم که دیگر نمی توانند حال کسی را بگیرند و خودشان آخر حالگیری اند. یا...هو


پی نوشت یک روز بعد: علی لاریجانی کنفرانس مطبوعاتی اعلام شده اش را لغو کرده است. چرا نباید این نوشتۀ من یکی از علت های تصمیم او بوده باشد. چون نظیرش را کسی ننوشته بود. از جهت اعتماد بنفس هم خوب است که خودمان را مؤثر در بازی بدانیم. یا...هو

۱۳۹۱ مهر ۱۱, سه‌شنبه

اولین فیلترینگ شورای عالی فضای مجازی: این فقط یک مانور بود تا جنگ اصلی!

undefined

The Magic Circle


1- اگر یادتان نرفته باشد حدود یک سال پیش خامنه ای شورایی را تأسیس و اعضای آن را مشخص کرد که نامش را گذاشت "شورای عالی ساماندهی فضای مجازی" - ممکن است دقیق نباشد اسم اما محتوا همین بود - و منظور از آن را هم خودش و هم اعضای برگزیده اش چنین عنوان نمودند که حضرت آقا! با توجه به اهمیت بسیار زیاد فضای مجازی و وجود دستگاه های مختلف ناظر یا مسئول در این حوزه خواسته اند که این شورا چیزی مثل شورای عالی انقلاب فرهنگی باشد و همان مأموریتی که شورای انقلاب فرهنگی در فضای واقعی بازی می کند شورای عالی فضای مجازی هم در بحث آی تی و امور مربوط به آن در فضای مجازی بازی کند.

2- این شورا که در متن ابلاغیۀ خامنه ای با گنجاندن عبارت "راه اندازی هرچه سریعتر" هم بر اهمیت آن تأکید شده بود تا کنون برون داد مشخص و اعلام شده ای نداشت و بیشتر در قالب پشتیبانی فنی و علمی از دستگاه های قبلی فیلترینگ عمل می کرد. تا اینکه موضوع فیلم بیگناهی مسلمانان و توهین به پیامبر اسلام که پیش آمد؛ و باتوجه به اینکه جامعۀ مدنی حقیقی ایران واکنش در خوری نشان نداد، و تظاهرات های حکومت ساخته هم چنان بی رمق و کمیک بود - در مقایسه با خشم مسلمانان سنی در جهان - که بیشتر  آبروریزی شد برای رژیم تا آبرو داری؛ طبیعی بود که خامنه ای سخت ناراحت بوده از واکنش تیتش مامانی حزب اللهی ها در اعتراض به فیلم. زیرا که خودش هرچه دشنام و کلمات خشن و زشت بلد بود در اعلامیه اش گنجانده بود. در چنین وضعیتی بود که ابن الوقت های عضو در این شورا فرصت را غنیمت شمردند که یک خودی نشان بدهند و دمی تکان بدهند. اما مشکل اینجا بود که سایت یوتیوب که در برخی از کشورهای مسلمان و به این بهانه موقتاً فیلتر شد؛ در ایران فیلتر دایم بود و جایی برای فیلتر مجدد نمی ماند. لذا انیشتین های جمع شدۀ خامنه ای در این شورا تصمیم گرفتند که گوگل و جی میل را فیلتر کنند بدلایل زیر:

الف- جنگ نرم خامنه ای هم مثل جنگ سخت ما نظامیان نیازمند مانور هایی است که آمادگی تجهیزاتی و فنی و پرسنلی را بنمایش دوست و دشمن بگذارد تا دوستان دلگرم، دشمنان مرعوب و فرماندهان دست بجیب شوند. پس مهمترین علت این فیلترینگ نشان دادن قدرت کارکرد دقیق تجهیزات فیلترینگ تهیه شده برای جنگ با آسیاهای بادی دن کیشوت خامنه ای بود. تا دیکتاتور بزرگ که در همۀ جبهه ها دچار پاتک های گیج کننده شده است با دلگرمی از پیش روی در این جبهۀ فرهنگی روحیه بگیرد و خودش را بیشتر از این نبازد.

ب- این مانور از این جهت اهمیت داشت که معلوم شد خامنه ای توانسته تجهیزاتی که فیلترینگی چنین بنیادی و گسترده را میسر می سازد فراهم و آماده به جنگ کند. زیرا بسیاری از متخصصان حوزۀ آی تی خیلی باور نداشتند که رژیم در تحریم کامل توانایی تکنیکی چنین فیلترینگی را داشته باشد. و البته خامنه ای را هم استالین قرن 21 باور نداشتند.ولی خامنه ای نشان داد که هم اراده و هم امکانات چنین سبعیتی را دارد هنگامی که بحث "آگاهی مردم" در میان باشد جان بی مقدارش را هم می دهد به استغاثه های مؤمن رنگ کن.

پ- یکی دیگر از دلایل این فیلترینگ بحث استفاده های مادی کلانی بود و است که گماشتگان مزدور خامنه ای - چون انان مدرنند و باوری به ایدئولوژی خامنه ای ندارند - در پی چنین مانور وحشتناکی انتظار داشتند و دارند. این منافع مادی خودش چند بخش مجزا دارد که بدو نمونه از مهمترین های آن بسنده می کنم:

پ1- گرفتن بودجه های کلانتر برای خرید تجهیزات مخرب بیشتر و بهتر و دزدی و پورسانت و بخور بخور های این قبیل خرید ها که معمولاً مستقیم نیست و چند دست دلالی باید روی آن ها کار شود تا بدست واسطۀ ایرانی برسد. دوم اینکه با نشان دادن قدرت خود به ارباب خامنه ای نواله های نقد و کلانی هم در قالب پاداش و ابتکار و اختراع و ... را دو چندان تصاحب کنند طیب و طاهر شرعی.

پ2- اما فایدۀ مادی بی حساب کتاب دیگر را مثل انواع جنگ ها در ترساندن و ارعاب دشمن (مردم) جستجو کرده اند و می کنند. به این ترتیب که دشمن غدار (مردم) از این همه سبعیت سانسوری بوحشت بیفتند و همه مجبور شوند به بازار فیلترشکن و وی پی ان مراجعه کنند. و چون خود اینان با شرکای اقماری خود در داخل و خارج هم تهیه کننده و هم عرضه کننده های عبور از فیلترینگ هستند با خرید انبوه میلیونها اقلام فیلتر شکن از سوی مردم گیرافتاده منافع صد ها میلیاردی نصیب خودشان بکنند.  

3- چرا رفع فیلتر کردند هم معلوم است؛ زیرا این فقط مانور بود و نه جنگ واقعی و اصلی و می خواستند آخرین نقطه ضعف های سیستم را هم چک کنند که برای جنگ نهایی با دشمن (مردم) آماده باشند. طرفه اینکه اینقدر وقیح و پررو هستند که نمی توانند حرفشان را یکی بکنند هنگام گفتن از علت فیلترینگ. یکی می گوید برای اعتراض به فیلم اهانت به پیامبر بود دومی می گوید نقص فنی بود و سومی و .... پس می ماند ختم کلام اینکه به همه و بویژه سیاستمدارانی که هنوز می توانند کاری بکنند هشدار بدهیم - بارها مکرر گفته ام - که خامنه ای مطلقاً شوخی نمی کند و اگر دستش برسد همین امروز کلون کرۀ شمالی اسلامی را می اندازد. البته که کمی دیر بفکر افتاده و اینک دیگر نه گمانم برای این آرزوها فرصت داشته باشد. زیرا دلار و احمدی نژاد و غرب بالاخره دمار از روزگارش در خواهند آورد بزودی! فقط می ترسم من و وطن پرستان و ایران دوستان و متدینان مؤثر اینقدر دیر کنیم در داخل که روسیاه بشویم در تاریخ از گریۀ کودکان مان در خرابه های جنگی فردای ایران. یا...هو

پی نوشت دو روز بعد: برای مهم بودن شما می گویم. رییس شورای عالی فضای مجازی گفته است که فیلترینگ کار ما نبوده و رفع فیلترینگ کار ما بوده (اینجا). بغیر از من هیچکس نوشته بود فیلترینگ کار آنان بوده. پس چرا نباید واکنش این رییس را به کنش من مربوط بدانیم. یا...هو

۱۳۹۱ مهر ۹, یکشنبه

و اما آیندۀ دلار و ارز چه می شود................؟

Gentleman with a Lion Paw


1- خواننده ای از من راجع به آیندۀ ارز و دلار پرسیده است. و مرجع ذهنی اش هم به پیش بینی چندماه پیش من برای نرخ 3000 تومانی در پاییز متصل بوده است. ضمن تشکر از این دوست که مرا ناجی سرمایه و دارایی کوچکش معرفی کرده باید عرض کنم که پیش بینی من نیازی به شم اقتصادی و سیاسی نداشته است و هر کسی با تمرکز بر رفتار ها و گفتارها و کردارهای حکومت در یک سال گذشته می توانست چنین روزهایی را گمانه زنی کند. وقتی تو با همۀ همسایه ها و همشهری ها و همولایتی هایت اختلاف داشته باشی و سر جنگ؛ و در عین حال دخترانت را به بدنامی بی حجابی، پسرانت را به دست آویز شرابخواری، برادرت را به ظن سرمایه داری، زنت را به اتهام فاحشگی و ... از خودت برانی طبیعی است که آنان نیز فارغ از اینکه تو با همۀ غریبه ها سرجنگ و اختلاف داری جل و پلاس خویش را مقدم می دارند برای نجات خود تا کمک و یاری به تویی که به آنان هم امان نمی دهی.

2- به باور من کرۀ زمین که ما از آن بنام جهان یاد می کنیم در یک تصادم کمیک موجودیت یافته است. سپس بعد از صدها و هزاران قرن گذشته؛ حیوانی استثنایی از تکامل میلیون ها حیوان قبل از خودش بوجود آمده که خندیدن بلد بوده و از ذات هستی نشانه های بهتری بروز می داده؛ و نام خودش را گذاشته انسان. این انسان که بهترین صفت و نیروی محرکه اش خودخواهی بوده او را ناچار کرده است که در کمدی دنیا دست ببرد و آن را به تراژدی تبدیل کند. بخشی از انسان ها که در نقاط آب و هوایی مناسب تری زندگی می کرده اند اینقدر رشد یافته اند که بتوانند بین حداکثر تراژدی و حداقل کمدی توازن برقرار کنند و از تبدیل شدن مطلق زیست شان به تراژدی جلو بگیرند. در سوی دیگر اما معدودی از جوامع هم بوده اند که چارۀ وضعیت تراژیک خود را در این دیده اند که کل تراژدی (جدیت) تولید شده توسط نسل انسان را چنان ارتقاء بدهند که تراژدی مطلق شان یک کمدی کامل شناخته شود. ایران در حال حاضر یکی از این معدود جوامع است که تراژدی ندارد زیرا تراژدی ایران بطور مطلق تبدیل به کمدی شده است. حرف زدن از امر جدی در این تماشاخانۀ مطلقاً مسخره از هیچ انسان بقاعده انسانی هم ساخته نیست تا چه رسد به من که خیلی هم با معیارهای استاندارد؛ آن انسان بقاعده انسان نیستم. و الا بجای دلقک در غربت؛ ژنرال در خانه بودم.

3- سایت بازتاب خبری را کار کرده که بنظرم معتبر است (اینجا). و آنجا خبر از جلسه ای می دهد در حضور مشایی که قرار بوده راجع به نطق احمدی نژاد در سازمان ملل بحث و فحص شود. از اسامی که در این جلسۀ 40 نفره منتشر شده عاقلترین شان امیر محبیان بوده؛ خطرناکترین شان محمد علی رامین و مسخره ترین شان خسرو معتضد. کاری به آن جلسه ندارم و منظورم از این اشاره رسیدن به دیالوگی بوده که بین معتضد و مشایی اتفاق افتاده. و آن هنگامی بوده که نوبت اظهار نظر معتضد می شود و او رو بمشایی می گوید: "من امان می خواهم که حرفم را بزنم". مشایی هم با همان طنز خوبی که بلد است مثل مرادش احمدی نژاد پاسخ می دهد: "ما خودمان امان نداریم چطوز بتو امان بدهیم. من فقط می توانم تا دم در خروجی این اتاق بتو امان بدهم".

4- این هرسه که گفتم در اینجا بهم چفت می شوند که وضعیت دلار و ارز به امانی که احمدی نژاد باید بدهد بستگی دارد. بشرح زیر:

الف- یا احمدی نژاد شوخی کرده و نه تنها از ذخیرۀ ارزی خبری نیست بلکه همان طلاهایی هم که من گفته بودم (اینجا) موجود نیست. در چنین حالتی تا دولت و حکومت آیت الله خامنه ای امتداد دارد و سقوط نکرده است وضع بهمین منوال جلو خواهد رفت و ایران با شیب ملایمتری به زیمبابوه موگابه تبدیل خواهد شد. هم در بی ارزش شدن ریال و هم جایگزین شدن دلار بجای ریال در معاملات داخلی.

ب- یا احمدی نژاد سر بسر رقبای سیاسی اش می گذارد و ارز حداقلی را در ذخیره دارد و می خواهد یکبار دیگر مثل رابین هود ظهور کند بزودی و ارز را در همین قیمت های تا 3500 تومان تثبیت خواهد کرد برای مدتی کمتر از شش ماهه. ارزانتر شدن البته نه گمانم.

پ- راه حل قطعی قضیه جام زهر است از سوی خامنه ای و دست برداشتن از این استراتژی سی سالۀ شکست خورده و باز کردن راه تعامل با جهان غرب و کم کردن و از میان برداشتن تحریم ها.

ت- راه حل میانه و موقت اما این است که خامنه ای دخالت کند و دستور بدهد اگر می توانند احمدی نژاد را در قلعۀ سنگ باران به چهار میخ بکشند و به سردارن پوزه بند و برای آخوندها پشه بند! بزنند تا همه مطمئن شوند که از دست آن ها در امانند. سپس گروهی از اقتصاد دانان و عقلای قوم را مأمور کند که بی ترس از احمدی نژاد و سردار و آخوند بروند و همۀ سوراخ سنبه های آمارهای اقتصادی و ذخیره ها و از این قبیل را از راه لمس در محل (مثلاً دیدن دلار یا طلا در محل نگهداری حقیقی یا اسنادی آن ها) معاینۀ میدانی بکنند و به واقعیت پشت پردۀ همیشه مخفی 7 ساله از سوی احمدی نژاد دسترسی و اگاهی پیدا کنند تا بتوانند بر مبنای واقعیت های روی میز و نه دروغ و پروپاگاندای حکومت برنامه ریزی کنند و بتوانند اقتصاد کشور را از فروپاشی نجات بدهند. این راه حل هم اگر اجرایی شود و همانطور که گفتم یک راه حل کوتاه مدت و مسکن است و در بلند مدت چاره ای غیر از تن دادن خامنه ای بقاعدۀ بازی - حق و ناحقش مهم نیست - جهانی نیست. یا...هو

پی نوشت: گفتم چند علامت هم از اخبار بازار روز ارز بگذارم اینجا تا لاف در غربت نباشد تحلیل کلان فوق:

1- از جلسۀ امروز هیئت دولت مهمترین خبری که بیرون آمده تماس تلفنی احمدی نژاد با جوانفکر بوده است و از بحث اقتصادی خبری نیست.

2- وزیر اقتصاد پریروز گفت که با یک میلیارد دلار عرضه در اتاق تبادل ارز وزارت صنایع حاضر شده اند در حالیکه کل تقاضای موجود کمتر از 20 میلیون دلار بوده است.

3- این دو ر وزه برعکس دو روز اول نرخ ارز 2% پائین تر از قیمت بازار خیابان فردوسی - استانبول اعلام نشده است.

4- در حالی که در همان اتاق معامله ای صورت نگرفته دیروز اعلام کردند که فضای فیزیکی اتاق را گسترش خواهند داد برای گنجایش همۀ متقاضیان - وجود ندارند - و تدارک میز برای سایر بانک های عامل در داخل اتاق.

5- اما امروز اعلام شده است که خریداران ارز اتاق تبادل ارز نیازی به مراجعه به اتاق را ندارند و می توانند ارز درخواستی را از بانک های عامل خود در سراسر کشور بگیرند. این علامت این است که این اتاق را دارند جمع می کنند و معاملات را به سیاق قبل از آن در بازار آزاد منتقل می کنند. و ... گیجی هم بالاخره یک حدی باید داشته باشد! نه؟