۱۳۹۱ شهریور ۵, یکشنبه

اصل سناریوی اشغال سفارت بریتانیا و مصباح در نقش موسوی خوئینی ها!

محمد مهدی تهرانی رییس سابق بسیج دانشگاه علامه

دلقک: محمد مهدی مصاحبه ات را خواندم. آنجا گفته بودی که شرایط بگونه ای بود که همه مطمئن بودید ماجرای اشغال سفارت بریتانیا با مقام معظم رهبری هماهنگ شده است. اما بعد از اینکه پروژه شکست خورده متوجه شده اید که حضرت آقا هم ملاحظاتی داشته اند در مورد آن. هرچند که بازهم مؤکد فرموده اند که شما را و جوانان خط مقدم نیروهای خود سر را ولی نعمت خود می دانند و از شما پشتیبانی می کنند. حالا می خواهم صادقانه بگویی که آن اطمینان از موافقت آیت الله خامنه ای را چگونه بدست آورده بودید.

محمد مهدی: ما آن اطمینان را بدست نیاورده بودیم بلکه مطمئن بودیم. چون کسی که بما مجوز حمله را داده بود مطمئن بود که معظم له موافق چنین سناریویی است.

دلقک: و نام آن شخص که چنین مطمئن بود و سابقه و مسئولیتش چیست؟

محمد مهدی: خب برای اینکار باید کمی به عقب برگردم و اگر حوصله کنی و حرفم را قطع نکنی فشردۀ ماجرا را تعریف می کنم و نام و موقعیت آن شخص هم مشخص می شود.

دلقک: بفرمائید.

محمد مهدی: ماجرا از آنجا شروع می شود که با اتفاق افتادن جنبش سبز صفوف ما حزب اللهی های هوادار رژیم و ولایت فقیهی آیت الله خامنه ای دچار گسست های خطرناکی شد. تا جائیکه تعداد معتنابهی از پاکترین و صادق ترین نیروهای ما از هواداری مقام رهبری دست کشیدند و به اردوی مقابل پیوستند. این ضربۀ بسیار سختی بود که حزب اللهی های هوادار آقا خوردند، و تقریباً دو سال با شدت و ضعف ادامه داشت. تا اینکه ما تصمیم گرفتیم از اواسط سال 89 بی خیال جدا شدگان بشویم و خودمان را مجدداً با تعداد کمتر سازماندهی کنیم. تا اینکه آن فاجعه اتفاق افتاد و در اول سال نود دکتر در مقابل دستور آقا تمرد کرد. این ماجرا ضربۀ مهلک دومی بود که به وحدت نیروهای خودجوش خورد و ما تقریباً در آستانۀ اضمحلال قرار گرفتیم. اما چاره ای نبود و باید منتظر یک فرصت دیگر می نشستیم زیرا بخش کوچکی از ما که هنوز به حضرت آقا وفادار بودیم از موقعیت بشدت تضعیف شدۀ ایشان وحشت کرده بودیم و می خواستیم بهر شکلی است اتوریتۀ قبل از سال 88 او را به معظم له برگردانیم.

دلقک: بسیار خب هرچند مختصر می گویی و من هم مختصر تو را خلاصه می کنم که حوصله ها سر نرود از این بدیهیات؛ اما بازهم امهات موضوع مشخص می شود لطفاً ادامه بدهید.

محمد مهدی: تا اینکه آن فرصت مناسب بدست آمد و لیدرهای اصلی ما در خارج از دانشگاه تصمیم گرفتند که برای بردن انتخابات مجلس نهم جبهۀ پایداری را تشکیل بدهند. بلافاصله پس از تشکیل جبهۀ پایداری در جلسه ای که لیدرهای جریان های حزب اللهی با افراد مؤثر جبهۀ پایداری بویژه آیت الله آقا تهرانی و حجت الاسلام رسایی داشتیم ایدۀ اشغال سفارت بریتانیا مطرح شد. بزرگان ما در جبهۀ پایداری می خواستند با یک شوک فضای حزب اللهی ها را در اختیار بگیرند تا با مهندسی انتخابات؛ مجلس نهم را ببرند. و ما هم که گفتم می خواستیم با به وحدت رساندن حزب اللهی ها آقا را نجات بدهیم. نمی دانم دقیقاً ایده را چه کسی مطرح کرد ولی مطمئنم که از طرف جبهۀ پایداری بود و ما هم از خدا خواسته موافقت کردیم. تنها حدیث باقی مانده موافقت و یا اطلاع آقا بود که این موضوع را هم آیت الله آقا تهرانی حل کرد. او بما گفت که من با آیت الله مصباح صحبت کرده ام و او گفته است که می تواند نقش موسوی خوئینی ها در ماجرای اشغال سفارت امریکا را بعهده بگیرد و مطمئن است که حضرت آقا مخالفتی نخواهند کرد مگر اینکه کار طوری به فضاحت بیانجامد که معظم له با هیچ ترفندی نتواند از انقلاب سوم ما حمایت کند.

دلقک: و شما ها رفتید و مثل جلسۀ دانشجویان پیرو خط امام جلسه تشکیل دادید و شروع به برنامه ریزی کردید.

محمد مهدی می خندد: دقیقاً؛ اما نه در مورد برنامه ریزی. بلکه دقیقاً مثل همان جلسۀ دانشجویان پیرو خط امام شد. به این معنا که ما وقتی در داخل خودمان جلسه کردیم از پنج نفر بچه های حاضر سه نفرمان با اشغال موافق بودیم ولی دو نفر دیگر ملاحظاتی داشتند و معتقد بودند که هم زمان و هم اتوریتۀ امام و مقام رهبری با هم متفاوت است و چنین ریسکی نمی گیرد. اما هر پنج نفرمان با انجام تظاهرات در مقابل سفارت موافق بودیم. و چون باید تصمیمات به اتفاق آرا گرفته می شد ما سه نفر موافق اصراری نکردیم. ولی بعداً هر سه با هم هم قسم شدیم که اشغال را خودمان سه نفر شروع می کنیم.

دلقک: و شروع هم کردید. اما خیلی زود معلوم شد که حق با آن دو نفر بوده و پروژه شکست خورد.

محمد مهدی: راستش آره ولی علت شکست پروژه این نبود که ما اشتباه کرده بودیم. علت بیشتر این بود که موج های پشتیبانی که قرار بود از موج اول اشغال کننده (ما) حمایت کنند وارد عمل نشدند و ما تنها ماندیم.

دلقک: منظورت از موج دوم و سوم پشتیبانی کننده چه کسانی هستند. خب طبیعی بود که مردم عادی چنین حمایتی را نمی کنند و شما قطعاً این موضوع را می دانستید.

محمد مهدی: البته که ما از عدم حمایت مردم مثل اول انقلاب و اشغال سفارت امریکا مطمئن بودیم. منظور من به دوستان و یاران حزب اللهی است که باید با تحریک عناصر میدانی ما در بیرون مثل حجت الاسلام رسایی و دیگر لیدرهای جبهۀ پایداری درون یا بیرون سفارت به حمایت از ما جو سنگین و پیروز راه می انداختند.

دلقک: ولی خودت در مصاحبه ات هم گفته ای که در موج دوم و سوم باز شدن درب سفارت هزاران نفر وارد سفارت شده اند مگر اینان پشتیبانان شما نبودند.

محمد مهدی باز می خندد: چرا آره همین ها بودند ولی اینان وقتی وارد سفارت شدند با هدف غارت اموال سفارت و بردن غنایم بدست آمده بود و نه حمایت از پروژۀ سیاسی ما. در حقیقت ما در تشخیص یاران مان از اراذل و اوباش اشتباه کرده بودیم. و باور نمی کردیم که دانشجوی بسیجی چندتا هم محله ایش را هم جمع کرده باشد برای دزدی و غارت از سفارت.

دلقک: اما اگر همین اتفاق هم نمی افتاد و شما می توانستید اشغال سفارت را تثبیت کنید بازهم با توجه بعدم پشتیبانی قاطبۀ جامعه - برعکس 13 آبان 58 - شما چگونه می خواستید خواستۀ خودتان را بجامعه تحمیل کنید.

محمد مهدی: درست می گویی. اما اگر ما توانسته بودیم فقط یک شب در سفارت بمانیم و وضع را تثبیت کنیم. امیدوار بودیم و مطمئن که می توانیم با تحریک و پیوستن سایر دوستان جدا شده از ما چنان جو روانی سنگینی ایجاد کنیم که قاطبۀ مردم را شوکه کرده و بلافاصله با ابزار سرکوبی که قطعاً قبول داری هزاران برابر بیش از سال 58 داریم موضوع نارضایی جامعه را مدیریت کنیم. در اینجا محمد مهدی آه می کشد.

دلقک: چرا آه می کشی و سخن ناگفته اگر داری.

محمد مهدی: آه می کشم بخاطر اینکه ما هم اینبار شدیم مصداق این ضرب المثل ملتمان که می گویند: "چه می خواستیم و چه شد". نه تنها ما نتوانستیم جایگاه حضرت آقا را تثبیت کنیم بلکه با گسترش بازهم تفرقۀ بیشتر بین هواداران شان او را واقعاً مثل پادشاه لخت کردیم. و طرفه اینکه لیدرهای ما در حلقۀ همفکران علامه مصباح هم موقعیت نیم بند قبلی شان در مجلس هشتم را از دست دادند. و چه فضاحتی شد سر ریاست جناب دکتر غلامعلی حداد عادل. محمد مهدی گریه می کند و با هق هق ادامه می دهد: حرف دیگری ندارم ولی قسم می خورم که من بغیر از عکس ملکۀ بریتانیا هیچ چیز دیگر ندزدیده ام. آن عکس را هم فقط برای یادگاری برده ام. قسم می خورم! 

دلقک: یا...هو

بعد از تحریر: این تحلیل اظهارات (اینجا) محمد مهدی تهرانی لیدر پروژۀ اشغال سفارت بریتانیاست که در قالب مصاحبه تنظیم کرده ام و چون طولانی شد دیگر توضیح بیشتری نمی توانم بدهم.

۱۳۹۱ شهریور ۴, شنبه

خامنه ای واقعاً زهره ترک شده است که دستور تعطیلی تهران را داده است!

Una Mestiza by Juan Luna.jpg

Una Mestiza


1- اکثریت قریب به اتفاق نظامیان حرفه ای در بخش افسران - اگر افسر شدن را انتخاب کرده باشند - در ایران معمولاً یا ذاتاً ساده اند - مثل انقلابیون و روزنامه نگاران  و مشاغل با گرایش های جاه طلبانه -  و یا بدلیل ایزوله بودن از مراودۀ روزمره با سایر بخش های جامعه؛ در طول خدمت در ارتش ساده می شوند. به این عبارت که نظامیان عمدتاً تنها در داخل خودشان و محیط بستۀ خدمت شان بده بستان اداری و کاری و خدماتی دارند و مثلاً مثل حقوقدانان و مدیران سویل و دیگر اقشار نیستند که همه روزه با بخش های مختلف سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی در آمد و شد و بده بستان های مختلف باشند. این مقدمه را از آن جهت گفتم که سادگی ذاتی خودم را بسادگی اعتباری نظامی بودنم هم تقویت کنم و بگویم که من آدم ساده ای هستم. و چون از ایران هم دور هستم و سادگی ذاتی خوشبینی افراطی هم تحمیل می کند؛ به اینجا برسانم که بگویم وقتی خامنه ای و احمدی نژاد تصمیم گرفتند تهران را یک هفته تعطیل کنند تا بتوانند همایش غیرمتعهدها را برگزار کنند قبول کردم که این یکی دیگر از ترس و امنیت و این قبیل مسایل نیست و تهران بدلیل نداشتن امکانات لازم مثل هتل های مناسب و ... برای تجمیع  مهمانان لاجرم مجبور است مهمانان را بصورت افقی در نقاط مختلف شمال پایتخت اسکان بدهد و برای امکان تردد اینان چه برای آمد و شد به محل اجلاس و چه بلحاظ بازدیدهای مهمان نوازانۀ تبلیغاتی در سطح شهر تهران؛ هر حکومتی هم بجای خامنه ای بود و این عقب ماندگی را داشت و می خواست اجلاسی به این کمیت را هم برگزار کند لاجرم همین کار تعطیلی موقت و چند روزه را تصمیم می گرفت.

2- اما ازچند روز پیش که سردار رادان بازهم شده تیتر اول رسانه های دولتی و مرتب تکرار می کند که چندین لایه و حلقۀ امنیتی تدارک دیده اند و "در طول برگزاری اجلاس غیرمتعهد با کسی شوخی ندارند" و رسماً تبلیغاتی کردند که کنترل تهران به سپاه واگذار شده، کمی به دلایل تعطیلی تهران مشکوک شدم. و بلافاصله امروز که متوجه شدم ستاد نماز جمعه به همۀ امامان جمعه و جماعت بویژه در تهران و قم و مراکز استان ها دستور داده است که رعب و وحشت و تهدید و ارعاب تبلیغ کنند بمناسبت برگزاری اجلاس؛ ابتدا بسادگی خودم خندیدم و سپس دلم بحال شما خواننده ها سوخت که مرا تعقیب و تشویق می کنید؛ و آنگاه شک ام تا نزدیک یقین تقویت شد و متوجه شدم که واقعاً مثل اینکه قرار بوده و قرار است خبرهای مهمی بشود در طول برگزاری اجلاس؛ و خامنه ای بدجوری دلواپس و وحشت زدۀ امنیت اجلاس اولاً و تظاهرات احتمالی و محدود ناراضیان ثانیاً است. زیرا که امروز در خبر بود که برای همین دربی فوتبال هم - مجدداً فرمایشی و بی خاصیت و سیاسی و مساوی - تماشاگران را از ایست و بازرسی های امنیتی مختلفی می گذرانده اند که معمول نبوده است تاکنون.

3- حالا دیگر می توان به ضرس قاطع گفت که یکی از دلایل اصلی تعطیلی تهران اخبار و اطلاعاتی بوده است که در مورد تظاهرات و شورش های خیابانی مردم مدرن به نیروهای اطلاعاتی و امنیتی رسیده است. زیرا که تعطیلی تهران علاوه بر همۀ قدرت کنترل و سرکوب همیشگی و عادتی سپاه و نیروی انتظامی دو ویژگی مضاعف دیگر نیز به آن اضافه می کند. زیرا:

4- همانطور که تهران محله ها و میادین جرم معمولی خیز دارد مثل اکثر ابرشهرها؛ بطریق اولی محله ها و میادین جرم سیاسی خیز هم دارد. بعبارت دیگر اگر قرار باشد در تهران تظاهرات و بروزات نارضایی سیاسی شکل بگیرد معمولاً از مناطق و محل ها و میادین مشخصی مثل ونک و ولی عصر و صادقیه و نارمک و امام حسین و ... سرانداخته می شود. در سوی دیگر اما تهران مثل ابرشهرهای پیشرفته ای مثل لندن سامانۀ چشم های الکترونیکی کنترل کنندۀ کافی ندارد و کنترل امنیتی تهران فقط با اشغال فیزیکی میادین و خیابان ها توسط سپاه و بسیج و نیروی انتظامی قابل اعمال است. بعبارت دیگر تهران کنترل نامحسوس کمی دارد و کنترل سیاسی تهران حتماً باید محسوس و با مانور میدانی نیروهای سرکوب تأمین شود. و چون چنین اعمال کنترلی شهر را از ریخت می اندازد و تبدیل به پادگان نظامی می کند و این بسیار زشت و نقطه ضعف است در برابر چشم غریبه ها لذا خامنه ای با تعطیل تهران سپاه را قادر ساخته است:

الف- بتواند در صورت لزوم همۀ مراکز جرم سیاسی خیز را جزو مناطق تردد مهمانان معرفی و در صورت لزوم بهمین مستمسک مسدود و کنترل کند.

ب- اگر هم با احتمال کم در یکی از این مناطق شورش و اعتراضی هرچند محدود هم شکل بگیرد بتواند به بهانۀ در مسیر تردد مهمانان بودن محل اعتراض؛ بلافاصله راه مردم را به آن میدان و خیابان ببندد و معترضان سلولی را ایزوله کرده و دور از چشم اغیار و رسانه ها سرکوب و جمع کند. چون که قبلاً بهمه گفته است که در این یک هفته برای این تهران تعطیل است که هیچکس حقی برای تردد آزادانه و در هر کجای تهران هم نداشته باشد. بعبارت دیگر در این یکهفته فقط سپاه تصمیم می گیرد که مردم از کجا و از کدام مسیر عبور کنند که خود این اجازه هم در آنی دیگر ممکن است به اراده و تصمیم سپاه بازهم تغییر کند.

5- این را از این جهت هم می شود مطمئن بود که امروز علاوه بر نمازهای جمعه دیگرانی هم که در متن نماز و این گونه مراسم نبوده اند و مسئولیتی نداشته اند مثل احمد خاتمی و ... بطریقی اعلان تهدید و سرکوب کرده اند در صورت هرگونه تحرک اعتراضی. و آن مورد را هم که گفتم در مورد نتیجۀ مساوی فرمایشی بازی پرسپولیس استقلال که هنوز نه بدار است و نه ببار از بروز کوچکترین چالش اجتماعی حتی در قالب ورزشی و هواداران دو تیم فوتبال بشدت وحشت دارند و پرهیز می کنند. - حتی اگر بیماری و رفت و برگشت مهندس موسوی به بیمارستان قلب را با همان سادگی من اتفاقی طبیعی بدانیم - خب اگر منتظر "که چی" اش هستید. همین دیگر: این همه ترس و احتیاط و وحشت از شهروندانی که مرتب هم رژیم تبلیغ می کند که "همه چیز نرمال است" خودش هم خبر خوشحال کننده ایست از ضعف خامنه ای و هم مبارک است بدلیل سادۀ جنبش سبز و تلاش های اپوزیسیون زنده و اثر گذار است هنوز! یا...هو

۱۳۹۱ شهریور ۳, جمعه

از رندی صالحی در مقایسۀ خامنه ای با رهبر کرۀ شمالی تا خرکاری! دولت و حماقت رادان و...

Stańczyk


1- بعد از این که من از حضورجناب جونگ اون وارث کبیر و رهبر کرۀ شمالی در تهران بوجد آمدم و پیشنهاد تلاش او برای آزادی دوچرخه سواری بانوان در ایران را دادم گویا بدلیل غیرقابل اجرایی بودن پیشنهادم! جناب "اون" جوان تصمیم گرفتند به تهران تشریف نبرند. زیرا همان فرقانی نامی که بعنوان سخنگوی اجلاس غیرمتعهد ها خبر حضور را اعلام کرده بود با افتخار و غروری معکوس عدم حضور وارث کبیر را اعلام نمود. و این بار نوبت را داد به صالحی وزیر امور خارجۀ - واقعاً بدبخت - جمهوری اسلامی تا او  بگوید که: "کرۀ شمالی در سطح رییس جمهور که شخص دوم مملکت شان است در همایش تهران شرکت می کند". خب طبیعی است که صالحی بهتر از همه می داند که در ساختار حقوقی و حقیقی کشور کرۀ شمالی مقامی با عنوان رییس جمهور نبوده و نیست و در آنجا تنها تصمیم گیرنده و مختار مطلقه رهبر است و همه چیز تحت سیطرۀ او اداره می شود. لذا شکی نباید کرد که صالحی کرۀ شمالی را بدرستی با جمهوری اسلامی "اینهمانی" کرده است. و چون در ایران بعد از رهبر شخصیت بی خاصیت دوم نام رییس جمهور دارد؛ او نیز رییس هیئت کرۀ شمالی را با عنوان رییس جمهور معرفی کرده است. تا بغض های فروخورده اش را بگشاید و با فریاد اعلام کند که عملاً فرقی بین دو رهبر ایران و کرۀ شمالی نیست و هر دو تنها فعال مایشاء کشورهای خودشان هستند و بعد از این دو هر خری در سلسله مراتب صوری قرار گرفته باشد مثل پست ریاست جمهوری در ایران بی اثر و منفعل و گماشته و بی خاصیت است.

2- از دیروز تمام وقتم را صرف این کرده ام که ببینم جنبش غیرمتعهدها بعنوان بزرگترین کمیت در برگیرندۀ نام کشورهای دارای پرچم مستقل جهان بعد از سازمان ملل؛ چه کار برجسته ای کرده است و چه اثر ماندگاری در تصمیم گیری های جهانی داشته است در این پنجاه سال عمر خودش؛ تقریباً نه؛ تحقیقاً حتی یک مورد هم پیدا نکردم که معلوم کند اثر وجودی نیم قرنی این تشکل پرریخت و پاش چیست. تا اینکه بالاخره امروز صبح - چون کیهان بازهم نتوانسته بود حجم مطالب صفحۀ سیاسی مخصوص شریعتمداری (صفحۀ دوم) را کامل کند و لذا قادر به بستن روزنامه و بروز کردن سایتش در موقع مقرر (معمولاً اولین روزنامه در ساعت 12 شب تهران) نشده بود - گم کرده ام را یافتم و جناب سعد الله زارعی ستون نویس نظامی - تاریخی - سیاسی کیهان در سرمقالۀ کیهان نوشته بود که بزرگترین دست آورد تا کنون جنبش غیر متعهد ها در ماجرای پروندۀ هسته ای ایران بوده است. خب مجموعه ای که مهمترین دست آورد 50 ساله اش وضع پروندۀ هسته ای ایران باشد با آن همه قطعنامۀ سازمان ملل و این همه تحریم و فشار؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. البته سعدالله خان هم خودش اقرار کرده بود که همۀ این کشورها وابسته بغرب و به شرق بوده اند و خاصیتی نداشته اند اما اظهار اطمینان کرده است که نشست تهران همان نقطۀ عطفی خواهد بود که دنیا در انتظارش است و مدیریت جهان برهبری ایران از همین نشست آغاز خواهد شد.

3- خنده ام را که بیشتر شبیه گریه های بلند بود کنترل کردم و گفتم سعدالله را رهاکنم و بروم سراغ شخصیت ها و کشورهایی که در سطح اول سران در همایش تهران شرکت خواهند کرد تا بلکه از اینجا بتوانم یک آبرویی در بیاورم و تعریف کنم برای ایرانم از بغل این همه حماقت خامنه ای و شرکا. کار خیلی مشکلی بود زیرا که همان فرقانی نام بعلاوۀ سعید لو و صالحی و هرکه از جایش بلند شده یک حرفی زده و دیگری یا خودش تکذیب کرده در ساعتی بعد؛ نمی توان مطمئن شد که کدام سران درجه یک واقعاً در راه تهرانند و کدام نه. اما با سختی تمام و با تقریب بالا توانستم بفهمم که چندتا عرب منطقه ای خواهند آمد که عضو شورای همکاری خلیج فارس هستند و در هر نشستی اگر نام خودشان هم یادشان برود نام ایران و جزایر سه گانه یادشان نمی رود برای محکومیت. گروه دوم چند تا از کشورهای تازه جدا شده از شوروی در آسیای میانه را یافتم که مهمترینش آذربایجان بود و روابط بسیار گرم! این روزهایش با ایران. حتی ارمنستان هم که گفته می آید عضو ناظر است و نه عضو دائم. البته که بیله روس هم هست که تنها وجه مشترکش با جمهوری اسلامی زنان لختش است در مقایسه با پوشیه پوشان ایرانی. در همین جا بود که نامردی پوتین را هم رصد کردم که نامرد حداقل نکرده وزیر خارجه اش را بفرستد برای آبرو داری؛ و گفته است که یک هیئت مختصر کارشناسی اعزام خواهد کرد. و بالاخره مجبور شدم مسافتی طولانی را طی کنم تا برسم بچهارقلوهای کوبا و ونزوئلا و بولیوی و نیکاراگوئه در امریکای جنوبی و ناچار به این همه اعتبار میهنم در انتهای زمین بالیدم. هند را می پرسی؟ یادم نرفته نام زیرک مان موهان سینگ زیرک و دها. زیرا که قبلاً هم گفته ام که رییس جمهور هند تنها شرکت کننده در این اجلاس است که هدفمند قطعی است و می داند که نیمی از میلیاردها دلار پروتکل اقتصادی آمادۀ امضاء نصیب او و 250! نفر هیئت همراهش خواهد شد.

4- موش و گربه بازی دبیرکل سازمان ملل و محمد مرسی هم در آمدن یا نیامدن و دعوای الکی امریکا می گوید نه و آنان اصرار دارند آری هم در منظرم بود اما راستش نه به آمدن یا نیامدن آنان مطمئنم و نه بی اجازه و چراغ سبز غرب در آمدن شان باورمند. این دو مورد فقط هنگامی قابل کشف است که بیایند و چه بگویند و چه بکنند. اینجا بود که دیدم پر بی ربط هم نیست که میزبانان آخرین دوره های نشست غیرمتعهدها مثل شرم الشیخ مصر خودشان خوب متوجه شده اند که این یک پیک نیک سیاسی و تمدد اعصاب است برای کشورهای فقیر و درمانده و محل تشکیل آن را در مراکز توریستی و گردشگری - اگر داشتند - خود قرار داده اند. تا ضمن عدم مزاحمت برای کارهای جدی دولت و ملت شان با یک تیر دو نشان هم بزنند یکی همان چراندن فقرا و دیگری پز دادن سواحل و تفرجگاه ها و پیشرفت های گردشگری شان. نه اینکه پایتخت 10 میلیونی ام القرای اسلام را یک هفته تعطیل بکنند تا سرحد ابلاغ تعطیلی کتابفروشی ها! و چپ و راست بنزین تشویقی بدهند که ثروتمندان به تعطیلات تابستانی - مردیم از خوشی - بروند به نیابت از فقراء!

5- اما هرکاری کردم نتوانستم از احمد رضا رادان بگذرم که می گفت چهار لایه و حلقۀ امنیتی تعریف کرده اند برای تهران و پشه را روی هوا نعل خواهند کرد در این یک هفتۀ مهمانداری. واقعیت این است که دولت ها و کشورها هم می ترسند مثل آدم ها. ولیکن باز حکومت ها هم مثل همان آدم های ترسیده جار نمی زنند دادار دودور که ما چقدر زیاد می ترسیم. و اقدامات تأمینی شان را اگر هم بیست لایه باشد اعلام نمی کنند تا شجاعت شان را برخ بکشند در ما مقتدریم و همه جا آرام است و ما حکومتی با ثبات هستیم و مهمانداری برای ما موضوعی عادی و روتین است. و ملت را نمی ترسانند که فکر کند: "مگر قرار است بجای مرسی و بان کی مون و مورالس و چاوز و ... کارلوس شغال و انتحاری های القاعده مهمانمان باشند که این همه وحشت داریم".

6- راستش حوصله ام سررفت از این همه بیچارگی و طنز کشورداری و گفتم بی خیال می روم بیت و حضرت آقا را می بینم با آن همه صلابت و استحکام مثال زدنی! تا روحیه ای تازه کنم از این همه دست پاچگی و بی ثباتی. اما چشم تان روز بد نبیند که از شانس بد درست زمانی وارد بیت شدم که آقا رو به محمود و شرکا می گفت: "این دولت به پرکاری مشهور است و بهتر است بهمان رویه ادامه بدهید". لذا سعی کردم از پس و پیش و بالا و پائین فرمایشات رهبر هم مطلع شوم در ملاقات با دولت پسر محبوب و بهترین دولت عمر 3000 سالۀ ایران بفرمایش قبلی. دیدم نه بقیه ای وجود ندارد و خامنه ای جرأت نکرده تا غیر از همین تعریف چیز دیگری بگوید و بقیۀ حرفهایش یا همان مزخرفات تکراری است و یا سگرمه های سنگین تذکر برای جلوگیری از گرانی. راستش وقتی دیدم خامنه ای دیگر عاشقانه هایش را نمی سراید برای حاج محمود و دولتش؛ و با توجه به اینکه او هم اهل ادبیات است و هم شعر و شاعری و طنزهای تکراری؛ نتوانستم از این اطمینانم دست بکشم که اگر خامنه ای اطمینان از عدم رسانه ای شدن اظهاراتش در این جلسه داشت؛ آن "پرکاری" را حتماً می خواست بگوید "خرکاری". و جملۀ اصلی اش با لبخند رند این باید می بود که: "این دولت به خرکاری مشهور است و بهتر است بهمان رویه ادامه بدهید".

7- نتیجۀ بدیهی این جدیت عبوس در قالب جدی و طنز و هزل و هجو اینکه خدا نکند ستارۀ اقبال کسی رو به افول نهد. زیرا که طبق سنت خلقت چنین شخصی دست به طلا ببرد خاک می شود. و خامنه ای در حال حاضر  چنین وضعی دارد. لذا اگر این همایش مسخره در بهترین حالت ممکن و بدون هیچ حادثۀ غیر مترقبه ای هم برگزار شود؛ نتیجه اش جز سرافکندگی خامنه ای و جمهوری اسلامی نخواهد بود و سوگوارانه به ایران هم منتسب خواهد بود در افواه و افکار جهان. این را مطمئنم اما یادتان باشد اگر توانستید بعد از اتمام همایش دست آوردی مثبتی را نشان بدهید لطفاً از مسخره کردن من در کامنت هایتان ابا نکنید! تا آنروز. یا...هو

۱۳۹۱ شهریور ۲, پنجشنبه

هشدار: ارتش ایران در شرف اعزام به سوریه. تحت پیمان دفاع مشترک.

undefined

The Problem We All Live With

1- 9/5 سال پیش و در آستانۀ حملۀ امریکا بعراق در یاداشت چاپ نشده ای برای روزنامۀ بنیان نوشته بودم که منظور نهایی امریکا و غرب از حمله بعراق تثبیت هژمونی امریکا بر سرتاسر خاورمیانه است قبل از اینکه خرس روسی و اژدهای چینی چنان قوت و قدرت بگیرند که بتوانند مزاحمتی برای اینکار فراهم کنند. در آنجا اشاره کرده بودم که موضوع نفت و انرژی از این زاویه است که وارد معادلات غرب در حمله بعراق می شود و نه چنانکه بسیاری از تحلیل گران کلاسیک می گویند برای چپاول نفت خاورمیانه. بعبارت دیگر امریکا می خواهد خاورمیانه را حیات خلوت غرب بکند نه برای ارزانی یا گرانی نفت برای غرب. بلکه نفس جریان آزاد نفت و انرژی خاورمیانه بسمت غرب است که موضوع اصلی و تحریک کنندۀ امریکا در ساختن خاورمیانۀ جدید است. البته که با اوضاعی که در عراق پیش آمد این طرح کلان امریکا هم بسیار گران پیش رفت و هم بسیار زمان برتر از آنی که نومحافظه کاران امریکایی پیش بینی کرده بودند. اما این گرانی و آن زمان بری کمترین تأثیری بر اصل استراتژی امریکا نگذاشت و نخواهد گذاشت غیر از اینکه اینک کمی بیشتر از گذشته عجله دارند. زیرا که هم یخ های خرس روسی در حال آب شدن است و هم آتش اژدهای چینی در حال سوزانندگی عنقریب!

2- در شاخۀ دوم این تحلیل ضرب المثل شدۀ این روزها را یادآوری کنم که می گوید: "بشار اسد در گیر یک جنگ نیابتی از سوی ایران با امریکاست" این گفته که نقل به مضمون از زبان هیلاری کلینتون هم صادر شده این معنای بدیهی را دارد که رژیم اسد و با درجه ای کم اهمیت تر حزب الله لبنان عمق استراتژیک جمهوری اسلامی است که اتفاقاً حلقۀ کامل کنندۀ تحمیل هژمونی امریکا و غرب به خاورمیانۀ بزرگ هم است. بعبارت دقیق تر سقوط اسد و از دست رفتن عمق استراتژیک جمهوری اسلامی مهمترین چالش امریکا در مهندسی پایانی خاورمیانه بمثابه انبار انرژی دایم و همیشگی بسمت غرب هم است. زیرا که امریکا هنوز هم امید دارد که با قطع دنبالۀ خامنه ای در سوریه و لبنان جمهوری اسلامی بدون زحمت زیاد - امریکا پتانسیل تغییر و بالندگی جمعیت ایرانیان را زیاد می داند و قبول دارد - بجرگۀ متحدان غرب متحول شود.

3- امروز یک خبر کمتر دیده شدۀ یک خطی را دیدم که سردار وحیدی وزیر دفاع جمهوری اسلامی در حاشیۀ جلسۀ هیئت دولت و در پاسخ خبرنگاری که از پیمان دفاعی مشترک بین ایران و سوریه پرسیده بود گفته است که آن پیمان بقوت هرچه تمامتر باقی و نافذ است اما سوریه چون درحال حاضر توانایی مقابله با شورشیان داخلی را دارد تقاضای کمکی نکرده است و طبیعتاً ایران هم اقدامی نکرده است. نفس این پرسش از سوی آن خبرنگار نشان از آن دارد که پرسش توسط دستگاه امنیتی - نظامی- سیاسی تولید و برای طرح در اختیار این خبرنگار گذاشته شده است. زیرا که حوزۀ نظامی و دفاعی ایران از زمان شاه هم حوزه ای بشدت ممنوعه و تابو بوده است تا جائیکه ما نه در واحدهای آموزش روزنامه نگاریمان چیزی بنام "خبرنگار دفاعی" تربیت می کردیم و می کنیم و نه اصولاً در رسانه هایمان اعم از دولتی یا نیمه مستقل سرویس دفاعی یا نظامی داریم. مگر بطور خیلی محدود دررادیو تلویزیون که آن هم مختص انعکاس مصاحبه ها و مراسم های کلیشۀ نظامی است. لذا این پرسش و پاسخ طبیعی نیست.


4- حالا اگر پاراگراف های 1 و 2 را در یک متن بخوانیم است که پاراگراف سوم و آن پرسش و پاسخ برنامه ریزی شده معنای خودش را بروز می دهد. به این معنا که نه آنطور که بشار اسد گفته بود "جنگ حلب مادر جنگ هاست" بلکه عبارت صحیح این است که "وضع و آیندۀ سوریه است که مادر وضعیت هاست". اگر امریکا و غرب سوریه را ببرند که گام ماقبل نهایی را برای نقشۀ استراتژیک "خاورمیانۀ جدید برداشته اند" و اگر روسیه ببرد - به این هم توجه کنید که چرا روسیه در مورد سوریه اینقدر محکم و پافشار ایستاده - یا پیروزی امریکا را بتأخیر بیا ندازد که در آن صورت آیت الله خامنه ای هم خواهد توانست حتی بطور موقت هم شده نفسی به آسودگی نسبی بکشد از جهت تهدید عنقریب و بالفعل امریکا. لذاست که وحیدی مأمور شده است که با تازه کردن اعتبار پیمان دفاعی مشترک با سوریه این پالس را مخابره کند که در صورت بالا گرفتن خطر سقوط اسد و سوریه جمهوری اسلامی هم یکی از بازیگران از نزدیک و پشتیبان هم پیمانش (سوریه) خواهد شد.

5- و نهایت اینکه بنظر من اگر کار به اینجا بکشد و با توجه بهمۀ موانع نه چندان ساده در دخالت فیزیکی نظامی گستردۀ ایران در سوریه سهم این بدبختی بیشتر نصیب ارتش خواهد شد تا سپاه. زیرا که سپاه با همۀ تجربه ها و قابلیت های مختلفی که بویژه در جنگ های شهری دارد هنوز هم نیروی نظامی کاملاً کلاسیک نیست و چون نیروهای اعزامی ایران باید با ارتش بشدت کلاسیک و سازماندهی شدۀ بشار اسد کار کنند لذا فقط ارتش کلاسیک ایران مورد پذیرش و همکاری نظامیان سوری قرار خواهند گرفت. و سپاه همین مأموریت تشکیل بسیج و سرکوب شورشیان داخلی و کارهای اطلاعاتی را که هم اینک انجام می دهد ادامه خواهد داد. یا...هو 

پی نوشت: مطلب این پست سه روز بعد از انتشار توسط گزارش روزنامۀ وال استریت جورنال امریکا هم تآیید شد. روزنامۀ مزبور نوشت اطلاعات موثق حاکی از اعزام سربازان ایرانی به سوریه است.

۱۳۹۱ شهریور ۱, چهارشنبه

برای اکبر گنجی و مقالۀ بسیار ارزشمند جدیدش کلاه از سر برمی دارم!

The Portrait


1- راجع به اکبر گنجی اغلب نقد نوشته ام و روحیات او را بررسیده ام در زوم کردن بر یک نظر و رفتن تا ته خط، و برگشتن براهی دیگر واصرار بر راه جدید بدون اجازۀ بحثی بر نظریات متناقض قبلی از سوی خودش. اما اینک بحث بر سر کل کل کردن های "چرا اینجور و چرا آنجور" نیست زیرا که کشورمان در بدمخمصه ای گرفتار شده در استراتژی "بدون کمترین شانس برد" خامنه ای. لذا خودم را موظف می دانم بی پرسشی از هر کس " از پریروز و دیروز و حتی یکساعت قبل او" خوش آمد بگویم به هر نفس و قلم و قدمی که راه می نماید و واقعیت را در مسلخ حتی "حقیقت" سر نمی برد.

2- اکبر گنجی که مدت زیادی است نامش را از اکبر گاف و اکبرپونز شریعتمداری گفته از همین حسین شریعتمداری پس گرفته و چه می گویم نه تنها برادر حسین با احترام از اکبر گنجی نام می بَرد که اغلب مقالات اخیرش را هم بی کم و کاست زیب صفحۀ سیاسی کیهان می کند و می کرد؛ در مقاله ای بسیار فاخر و "حرف دل و زبان و قلم" قاطبۀ ایرانیان - اعم از بقول گنجی "همسو و یا ناهمسو با قدرت های خارجی برای ویرانی ایران!" - را زده است. و ضمن نشان دادن تناقضات و توهمات فکری و ایدئولوژیکی حکومتگران و حکومت خواهان دینی عموماً و آیت الله خامنه ای خصوصاً به رهبر جمهوری اسلامی تذکار میدانی مبتنی بر دانش هم داده است: که حتی اگر بتوانی - و ممکن است بتوان - خشی به چهرۀ نه چندان زیبای امریکا و غرب بیاندازی قطعاً به دادن تاوانی بسنگینی ویرانی ایران و کشتار ایرانیان امکان پذیر خواهد شد مثال آنچه که در عراق و افغانستان و اینک سوریه شده است. لذا با باز نشر واقعی ترین پاراگراف نتیجۀ مقالۀ نازنینش از شما دعوت می کنم که اصل مقاله را هم مطالعه کنید (اینجا) تا همه با هم به بازگشت روشنفکر عرصۀ عمومی عزیزمان (اکبر گنجی) خوش آمد بگوییم با درود به او:
مستقل از این که آیت الله خامنه ای به این نگاه، تحلیل و پیش گویی پیامبرگونه باور داشته یا نداشته باشد،این تحلیل که نویدبخش به نظر می رسد برای حفظ انسجام نخبگان دور وبری بیان می گردد. اقلیتی که رکن و حامی اصلی است باید به گونه ای حفظ گردد تا دچار فروپاشی نشود. در صورتی که برخلاف تحلیل او، موازنه ی قوا در سطح جهانی و منطقه ای به زیان ایران رقم خورده است. در این مورد هم از مقدمه ای درست نتیجه ای نادرست اسنتاج می کند. درست است که اسلام گرایان در کل منطقه رشد کرده و تقویت شده اند(چیزی که خامنه ای آن را بیداری اسلامی می خواند)، اما آنها سنی مذهب هستند نه شیعه. بسیاری از آنها بنیادگرا، سلفی و مخالف جمهوری اسلامی و متحدانش هستند.
هفتم- می توان در برابر هژمونی دولت های غربی به رهبری دولت آمریکا ایستاد. شاید هم بتوان در اثر مقاومت و خطر کردن نوعی شکست موردی بر دولت های غربی تحمیل کرد. اما بهایی که برای این رویارویی باید پرداخت شود بسیار بالاست. قیمت آن این است که یک چنین کشوری دیگر کشور نخواهد شد، امری که در افغانستان، عراق و سوریه روی داد و آمریکا بهای ایستادن در برابر بسط هژمونی اش را به آنها تحمیل کرد.

در خواست از پرزیدنت کیم جونگ اون (وارث کبیر) برای تلاش برای آزادی دوچرخه سواری بانوان در ایران!

افسران - نخستین سفر رهبر کره شمالی به تهران

1- گویا ماجرای برگزاری اجلاس کشورهای جنبش عدم تعهد در تهران جدی شده است و عنقریب است که در چند روز آینده ام القرای اسلام خامنه ای شاهد برگزاری این اجلاس خواهد بود. گفتم گویا منظورم این بود که با توجه به اخبار حول و حوش این اجلاس مثل تعطیلی یک هفته ای پایتخت ابرقدرت جمهوری اسلامی خامنه ای ضد غرب و امریکا و حرف های فاجعه بار نداشتن و نساختن یک هتل مناسب در طول سی و سه سال عمر نکبت حکومت اسلامی برای اسکان مهمانان و درنتیجه اجاره و تملک و تجهیز صدها و هزارها ویلا و هتل آپارتمان و پنت هاوس و دور ریزی همۀ این تجهیزات تهیه شده پس از پایان پیک نیک 9000 نفر آدم هایی که همه کشورهای شان سرجمع ده درصد تولید ناخالص جهان را شامل نمی شوند و از آن گریه دار تر خرید 1000 دستگاه خودرو - ببخشید سعیدلو گفته است کمتر از 1000 دستگاه -  آخرین مدل خارجی برای جابجایی این مهمانان مفت خور و فرصت طلب - مفت چنگ شان - و ... بنظر می رسید که برگزاری این اجلاس فقط شایعه و دروغ سیزدهی چیزی باشد. زیرا که سفیه ترین سیاستمداران هم حاضر به چنین سرافکندگی های ملی نمی شوند و اجلاسی را که جز ضرر و زیان مادی و معنوی برای ایران دست آوردی نخواهد داشت برگزار نمی کنند.

2- باری اما این اتفاق افتاده و اینک وقت شمردن دندان های طمع و تیز مهمانانی است که هر کدام فقط برای کندن از خامنه ای که می دانند در چه تله ای گرفتار است می آیند است. لذا آمدن چند چهرۀ متفاوت و بحث برانگیز مثل محمد مرسی مصری و بان کی مون سازمان ملل و پوتین ناظر را به آینده واگذار می کنم زیرا که هنوز هم آمدن هیچکدام آن ها نهایی نشده است و حرف و حدیث تا رسیدن پای هر کدام به ایران و با چه رویکردی؛ مهم خواهد بود و ادامه خواهد داشت. و من هم فرصت پرداختن به آن ها را و خود اجلاس در ابعاد مختلف ضرر و زیان را خواهم داشت. لذا در اینجا فقط می خواهم از تازه ترین مهمان اجلاس که ساعاتی قبل رونمایی شده است استقبال کنم. و این جدیدترین مهمان کسی نیست جز جناب اجل جنت مکان حضرت کیم جونگ اون معروف به وارث کبیر رهبر کشور پیشرفته در دانش هسته ای و هوا فضا و نانو تکنولوژی کرۀ شمالی که در رأس هیئتی بلند پایه و در بالاترین سطح در تهران حاضر خواهد شد.

3- بگذریم از این طنز تاریخ که اصولاً فلسفۀ تأسیس جنبش غیرمتعهدها در 50 سال پیش یکی هم عدم وابستگی به بلوک کمونیسم بوده است که خود کرۀ شمالی اینک تنها وارث ایدئولوژی آن بلوک در جهان هم است. اما من بدون اینکه احساس غبنی بکنم که "چه می خواستیم و چه شد" حضور جناب وارث کبیر را در تهران مغتنم می شمارم و از آنجائیکه ایشان در حال حاضر و پس از مرگ قذافی و خانه نشینی کاسترو تنها شخصیت جهانی از مجموع دو نفری است که با عنوان رهبر مطلق العنان کشورش شناخته می شوند و این جایگاه فقط با جایگاه آیت الله خامنه ای در ایران برابر است؛ از ایشان بخواهم که به ما ملت گیرانداخته شده در بیابان های حجاز 1400 سال پیش کمک کند.

4- زیرا که او تنها رهبری است که بطور قطع با همتای خود آیت الله خامنه ای ملاقات یا ملاقات های پیدا و پنهان دوجانبه ای خواهد داشت تا در مورد دست آوردهای هسته ای و هوافضا و نانو تکنولوژی تبادل نظر و همکاری همه جانبه کنند. و بسیار محتمل است که در این ملاقات ها آیت الله خامنه ای از برادر دینی جوان خود بخواهد که تجربیاتش را به آقا مجتبی هم انتقال دهد. این موارد را که گفتم و باید جدی تر می گفتم که تأسف و تأثر عمیق تر سیاسی شما را برانگیزم. اما کمی بسخره آلودم که از جاری شدن اشک های ماتم تان کمی تخفیف بگیرم کاری ندارم و خواه ناخواه اتفاق خواهد افتاد. چیزی که من از جناب وارث کبیر انتظار دارم و ملتمسانه از او می خواهم که به ملت ایران کمک کند؛ تشویق و ترغیب همتای خود آیت الله خامنه ای است به آن چیزی که او این روزها در کرۀ شمالی مجاز کرده است. و آن چیزی نیست جز مجوز دوچرخه سواری بانوان که همین چند روز پیش بود که وارث کبیر فرمان آزادی آن را امضاء کرده است. 

5- من بنمایندگی از خودم و اگر اجازه داشته باشم از طرف طبقۀ متوسط و مدرن ایران هم با واسطۀ کیم جونگ اون عزیز به آیت الله خامنه ای تعهد می دهیم که در مقابل همین "آزادی دوچرخه سواری خانم ها" کلیۀ ریخت و پاش ها و ضرر و زیان ها و ندانم کاری ها و تعطیلی ها و غیرۀ حاصل این اجلاس را حلال و طیب اعلام کنیم تا خدای ناکرده آه مان - آه مظلوم و یتیم خیلی مؤثر است - دامن این رؤسا و رفقای مفت خور را نگیرد و آنان را بجرم خوردن مال یتیم به آتش دوزخ دچار نکند. چون آزادی زندگی در ایران حتی یک گام کوچک بجلو (مثل دوچرخه سواری خانم ها) از هر ثروت و قیمتی توی جهان با ارزش تر است. زنده باد عالی جناب کیم جونگ اون (وارث کبیر)! یا...هو

۱۳۹۱ مرداد ۳۱, سه‌شنبه

هاشمی جان بخدا ما حرفی نداریم. خود خامنه ای مصرّ است که می خواهد سقوط کند. به این عکس های فرهنگی دقت کن..



این عکس ها را امشب دیدم بواسطۀ اتصال از سوی صفحۀ فیس بوک عزیزی به سایت دیگربان. البته خیلی کهنه نیست و مربوط به تاریخ 17 مرداد همین امسال است. مرا ببین که هزاران کالری انرژی مصرف می کنم که نشانه های سقوط خامنه ای را بشما نشان بدهم. غافل از اینکه کارگزاران خودش گویا خیلی جلوتر از من و ما و شما حلوایش را خورده اند. چطور ممکن است در کشوری که داعیۀ ام القرای اسلام را دارد و می خواهد نمایشگاه هوافضا و بمب اتم و نانو تکنولوژی برگزار کند برای بازدید تزار جدید روس و شهر را آذین ببندد در غیاب شهروندان برای 9000 نفر "یا گرسنگان و یا مرد رندان دست چندم جهان" در هفتۀ پیش رو؛ نوابغی چنان از در عقب پیدا بشوند در سطوح عالی کارگزاری حکومت که اوج کار فرهنگی شان تصاویر بشدت فرحبخش و خجالت آور و کمیک بالا باشد. نا امیدم کردند مجریان این طرح. حالا دیگر من چه مدرک و نشانه ای مهمتر از این حماقت خنده دار پیدا کنم برای دایر نگه داشتن این سیرک لعنتی. با این همه دستشان درد نکند که پالس های سقوط را چنان بتصویر می کشند که هیچ عاقلی این همه سفاهت را باور نکند. و مثل من در ابتدای مشاهده بگوید: "بازهم اپوزیسیون ناجوانمردی کرد و چنین عکس های خنده دار و غیرواقعی را با فتوشاپ بریش رژیم خامنه ای بست". آخر چطور ممکن است واقعی بودن این عکس ها! بابا بازهم صد رحمت به احمدی نژاد. کودنی و بلاهت هم بالاخره یک حدی دارد. ندارد!؟ یا...هو