۱۳۹۰ شهریور ۱, سه‌شنبه

وقتی قذافی سر پایین می رود علی لاریجانی هم ابو عطا می خواند!

Renaissance



1- عرف سیاست در دنیا چنین بوده و است و خواهد بود که پارلمان ها و مجالس قانون گزاری و نمایندگان و رؤسای آن ها به صبغۀ مدنی بیشتر شهره هستند تا به شهرت سیاسی. و بهمین خاطر هم است که نه اهمیت درجه یک سیاسی دارند و نه در سطح اول سیاست های بین المللی مطرح. اهمیت پارلمان ها بیشتر آنجایی نمود دارد در داخل کشور ها و در ارتباط با سیاست ها که می توانند با قانون گزاری ها و بازرسی و نظارت ها و توضیح و استیضاح ها و از این قبیل سیاستمداران اجرایی ایستاده در ویترین سیاست کشور را به این یا آن سیاست وادار کنند. و اگر روزی دیدیم که مثلاً رییس کنگرۀ امریکا یا بریتانیا یا فرانسه و یا حتی دوست مهم مان بورکینافاسوی نازنین در مورد اتفاق و رویدادی سیاسی اعلامیه و بیانیه صادر کنند؛و این اعلامیۀ غیر مرسوم قبل از دولتمردان و متولیان اجرایی و مسئول سیاست خارجی مثل رؤسای جمهور و وزیران خارجه و در کشوری مثل ایران رهبر حتی؛ هم صادر شده باشد؛  بدون شک شاخک های هم جامعۀ خودشان و هم جامعۀ بین المللی را بحرکت در می آورند که: "چه خبر است که علی لاریجانی رییس شورای مشورتی ولی فقیه و در سکوت سیاستمداران موظف دست به انتشار بیانیۀ سیاسی می زند در حمایت از سقوط قذافی!"

2- واقعیت قضیه این است که علی لاریجانی خیلی تلاش می کند که بگوید آدم مهمی است. درحالیکه خودش هم می داند که ابداً آدم مهمی نیست. و با صدور بیانیۀ نامربوط و غیر منتظره در استقبال از سقوط برادر معمر که تا دیروز رفیق ضد امپریالیست ما بود و در شش ماه گذشته حتی یک کلمه -ونه یک جمله- در رابطه با حوادث لیبی و بضرر قذافی از سوی لاریجانی ها (امتیاز دادم تا سطح خانواده و فامیل) موضع گیری زبانی هم نشده؛ خواسته است چه پیامی را منتقل کند.

3- بنظرم می آید که علی لاریجانی دچار عدم تعادل شده است. ایشان بعد از اینکه آن شوک عظیم یک میلیون رأی را دریافت کرد در 84 و در حالیکه همۀ موجودیت جناح راست و الیگارشی مؤثر روحانیان در پی اش و مؤیدش بودند؛ اینقدر خودش را باخته بود که خودش را پنهان کند زیر عبای رهبر و بیاید زیر دست احمدی نژاد در شورای امنیت ملی. بعد از مدتی باز احساساتی شد و با خودش گفت: "خفت هم حدی دارد هر چقدر هم که آدم بی شخصیت و معامله گر باشد" . بعد خودش را بست به آخور تبار آخوندش و نمایندگی مراجع تقلید را بعهده گرفت و آمد به شورای مشورتی منصوب رهبری! توی مجلسی که نه خودش سر وته دارد و نه نمایندگانش، ریاست بردگان به او رسید و باز لاریجانی یادش رفت که لولهنگش چقدر آب بر می دارد. 

4- این روز ها که بنظر می رسد عمر سیاسی او نیز مثل همۀ ژنرال های جناح متبوعش و از جمله توکلی و محسن رضایی و باهنر و بزرگان مؤتلقه و جامعتین و... تمام شده است می خواهد با تکیه بر شانه های دهاتی برادر خانمش یک سر و دمی تکان بدهند در مقابل یزرگ برده داران حضرت آیت العظمی سید علی حسینی خامنه ای؛ و بگویند که تحقیر و تخفیف هم حدی دارد و خدا را خوش نمی آید به هیچ گرفتن 290 نفر از نفوس در تصرف ولایت امر! و خلاصه فرستادن این پالس که زنده اند و نفس می کشند. بنظرم اما این موضع گیری نچسب هم از نظر جایگاه  غیر سیاسی لاریجانی و هم از جهت ریاکارانه بودن نیز نخواهد توانست بر سراشیبی لاجرم عمر سیاسی لاریجانی و شرکاء مکثی ایجاد کند. زیرا که سیاستمداران نیز فبل از هر چیز آدم هستند و باید بر معیار های کلی و مقبول انسانیت روراست بودن و کلک نزدن وفادار باشند اگر دنبال رأی و اقبال مردم هستند. بعبارت دیگر مردم قبل از اینکه بنوع گفتار و رفتار کسی متمرکز بشوند به ثبات شخصیت حقیقی او بها می دهند. فارغ از خوب وبد آن! و جناح راست سنتی دیر زمانی است که در کفن ریای خویش پیچیده و آمادۀ دفن است! یا...هو

با سقوط قذافی؛ فردا نوبت کیست؟ در لب خوانی مشایی از حرف های کلینتون!

L'Enseigne de Gersaint



1- در این نوار آخری که گویا در اوایل سال 90 سخنرانی شده اسفندیار رحیم مشایی یک جملۀ معترضه ای می گوید ولی روی آن زیاد مکث نمی کند. آن حرف در حاشیه گذاشته اش اما مربوط است به وزیر خارجۀ امریکا خانم هیلاری کلینتون. مشایی می گوید که هر حرف و حدیث و دعوا و دشنام و تحقیر و تخفیف و... نسبت به امریکا داریم بجای خود. ولی بالاخره امریکا امریکاست و وزیر خارجه اش حرفی می زند که ما باید خوب توجه کنیم و تجزیه تحلیل کنیم تا بفهمیم که چه دارند می گویند و نقشه های شان چیست. (نقل به مضمون). این سخنرانی مشایی و آن اظهار نظر کلینتون هر دو مربوط به روزهایی است که ناتو با مجوز گرفتن از شورای امنیت سازمان ملل حملات خودش بر علیه لیبی قذافی را آغاز کرده بود.

2- اظهار نظر هیلاری کلینتون هم مربوط به تهدید غیرمستقیمی بود که در اظهاراتش گنجانده بود و تلویحاً می گفت که لیبی اولین کشور دخالت از راه دور (بمباران زیربناها تا تسلیم حاکم نا سازگار با جامعۀ بین المللی و غرب) است ولی آخرین آن نخواهد بود. من هم همین نگرانی مشایی را از حرف آنروز کلینتون برداشت کرده بودم و در یکی از پست های مربوط به لیبی نوشتم: 

"و نهایتاً باگوشه چشمی به اندرز و هشداربه جمهوری اسلامی ایران که عدم دخالت غرب فقط زاییدۀ "عدم توجیه کافی برای دخالت است" ونه محاسبات غلطی مثل افول ویا ضعف غرب".

3- سقوط قذافی قطعاً برای آیت الله خامنه ای خبر خیلی تلخی است. چه به سابقه که ایشان هم دوستی و آشنایی داشت با معمر؛ و چه به لاحقه که آیت الله هم مثل قذافی رژیمی ایدئولوژیک دینی بدون ایدئولوژی را رهبری می کند. ومهمتر اینکه غرب و ناتو موفق شدند در مدت نه چندان طولانی و بدون دخالت زمینی و گسیل سرباز حکومت قذافی را ساقط کنند. و اگر حرف های کلینتون را بیاد بیاوریم در شروع حمله که اشاره کردم و نگاهی عمیق تر بیاندازیم به استراتژی قرن بیست و یکمی غرب در مقابل جهان سوم اولاً، کشورهای مسلمان ثانیاً، کشور های خاورمیانه ثالثاً و کشور های نفت خیز رابعاً؛ تشخیص این مورد خیلی دشوار نیست که: 
"غرب تصمیم گرفته است با وحدت کامل امریکا و اروپا و در قالب پیمان ناتوهمۀ رژیم هایی که مولود انقلاب یا کودتا (بخوان سیستم های سیاسی جهشی) هستند را ساقط کند و با دخالت مستقیم و هدفمند؛  نوعی سیستم حکومتی لیبرال دموکراتیک بومی و محلی را جایگزین کند". چه استراتژیست های غربی به این نتیجۀ بدیهی رسیده اند که مماشات با رژیم های شبه ایدئولوژیک حتی اگر در ظاهر امر منافع غرب را تأمین می کنند؛ قاتل جان است تا قاتق نان!- شرحش وقت گیر است حتی همین وقایع نروژ و شورش های اروپایی اخیر نیز این استراتژی را ناگزیر می کند-

4- بعبارت دیگر غرب نه تنها از ایدۀ اولیۀ نئوکان ها به رهبری جرج بوش پسر در حمله به عراق پشیمان نشده است بلکه این بار بجای امریکای تنها همۀ غرب صنعتی با تسکیت راضی چین و روسیه در شورای امنیت سازمان ملل تصمیم گرفته اند حاکمیت های بی ثبات و نا مسئول جهان سوم با اولویتی که گفتم را تعویض کنند. روش اما نه آنی خواهد بود که در عراق و افغانستان انجام دادند و شکست خوردند. بلکه روش جدید همین روشی خواهد بود که در لیبی بکار گرفتند و پیروز شدند.

5- دولت احمدی نژاد اگر نتواند بسرعت از طرح گام بگام روسیه استفاده کرده و در ترمیم روابط ایران با غرب با نتیجۀ لغو یا کم اثر کردن تحریم ها مؤثر عمل کند؛ با توجه به پالس هایی که هم اقتصاد ایران و هم اوضاع اجتماعی ایران می فرستد و هر دو حاکی از شرایط بحرانی در پائیز و زمستان امسال است؛ ایران را بروی لبۀ تیغ خواهد کشاند. وهمۀ آرزوهای خودش و حتی آرزوهای آیت الله خامنه ای و چه می گویم آرزوهای ملتی را بقمار باخت خواهد گذاشت. زیرا که هر نوع دخالت غرب برای تعویض یا تغییر حکومت در ایران با خسارت ها و هزینه های غیر قابل جبرانی همراه خواهد بود. فاعتبرو یا اولی الباب. یا...هو

۱۳۹۰ مرداد ۳۱, دوشنبه

راز اصلی حمایت آیت الله خامنه ای از احمدی نژاد!

Harvest



1- همین روحانی محلل امروزی حاج آقا مهدوی کنی بود که نقل قول مستقیمی از آیت الله خامنه ای را تیتر یک روزنامه ها کرد چند روز قبل از دوم خرداد: آن تیتر نقل به مضمون این بود: "رأی و نظر آیت الله خامنه ای بطور قطع ریاست جمهوری علی اکبر ناطق نوری است". و این اولین بار بود که آیت الله خامنه ای بعد از رهبر شدن و در ترازوی مرد هم عقیده و هم جناحش ناطق نوری خودش را به داوری رأی مردم می سپرد. زیرا که ریاست جمهوری هاشمی در 8 سال قبلش بیشتر یک مناسک دینی بود تا انتخابات سیاسی. همانطور که انتخاب خود آیت الله خامنه ای هم قبلاً چنین صبغه ای داشت.

2- و آن حماسۀ ناباور اتفاق افتاد. و نه تنها ناطق نوری و جناح راست به خاتمی باختند بلکه مهمتر از آن تحقیر تمام و کمال مقبولیت رهبری آیت الله خامنه ای بود که زخمی عمیق بر جای نهاد. رهبر همراه با همفکرانش بازی را 8 به 20 به رقیب اصلاح طلب باخته بود.

3- بنا بمشهورات عام ولی فقیه بالقوه دارای مشروعیت دینی بدون نیاز به مقبولیت اجتماعی است. ولی بالفعل شدن این مشروعیت در جامعه و تشکیل حکومت نیاز به مقبولیت حد اکثری در جامعه دارد. بنابر این هر فقیه دارای شرایط؛ بالقوه ولی فقیه است. اما ولی فقیهی حاکم هم است که بالفعل رأی موافق اکثریت مردم را داشته باشد.

4- بنابراین در مورد شرایط 8 سالۀ اصلاحات آیت الله خامنه ای با داشتن غیر مستقیم کمتر از نیم آرای محمد خاتمی دچار مشکل مقبولیت بود. این درست است که ایشان با حد اکثر استفاده از عنصر مشروعیت فقهی خود نه تنها خاتمی را اداره کرد بلکه خیلی بهتر از حد تصور هم خوب مدیریت کرد. و این هم درست است که ایشان بدلیل این کاستی مقبولیت هیچگاه نلرزید و با وقاحت جسور بر همۀ شئون کشور سیطره یافت؛ ولی - این ولی ظریفی است- مثل هر انسان دروغ و دغل و ریاکار دیگری -که اگر هم دنیا را فریب بدهد خودش را نمی تواند فریب بدهد- پیش خودش از نداشتن مقبولیت کافی شرمنده و در رنج بود. و خیلی زیاد آرزو داشت که این تنها عنصر مشروعیت بخش حقیقی را هم داشته باشد.

5- جناح راست می گوید:"هنگامی که در 1376 خورشیدی انتخابات ریاست جمهوری را به اصلاح طلبان باختیم. رفتیم وزحمت کشیدیم و خودمان را تقویت کردیم و نقاط ضعف مان را بر طرف کردیم و برنامه ریزی دقیق کردیم تا توانستیم از سال 82 ابتدا شوراهای دوم و سپس مجلس هفتم و آنگاه ریاست جمهوری نهم را ببریم." ولی این دروغ بی شرمانه ایست از جناح راست سنتی شامل جامعتین و همۀ فسیل ها و پیر وپاتال های مؤتلفه و امثالهم. چون آن ها دانش برنامه ریزی ندارند اولاً و چنان زیاده خواه و تنبل و حاضری خورند که تن به سختی فکر کردن -جز برای توطئه- نمی دهند.

6- ماجرا از این قرار بود که اصلاح طلبان ناخالص و بی عرضه با ابر و باد و مه وخورشید و فلک دست بدست هم دادند؛ تا گروهی ناشناخته و بی اسم و نشان و بی عقبه و ... بنام آبادگران جوان ابتدا شورای دوم و سپس مجلس هفتم و آنگاه ریاست جمهوری نهم را تصاحب کنند که کردند. و الا همۀ برنامه ریزی و زور و اهن وتلپ جناح راست و جامعتین و شورای هماهنگی و... همان یک میلیون رأیی بود که علی لاریجانی آورد در انتخابات سال 84. 

7- احمدی نژاد چون همۀ مشخصات ظاهری آخوند ها را داشت بغیر از عمامه ظاهراً؛ مثل یک مائدۀ آسمانی پذیرفته شد. هیچ مشخصه ای از احمدی نژاد کمتر از استاندارد بهترین ابلهان و باشعورترین احمق ها تشخیص داده نشده بود و نمی شد. لذا کمترین هراسی و حتی شکی به استقلال فکری و شخصیت مستقل ایشان وجود نداشت. لذا همه از صغیر تا کبیر، از معمم تا مکلا، از رهبر تا رهرو، از نماینده تا وزیر و تا حتی سگ و گربه های جناح راست سنت گرا هم راه افتادند در باسن مبارک احمدی نژاد موس موس کردن و نوبت بوسیدن گرفتن.

8- و درشت ترین ماهی از این ریاست جمهوری احمدی نژاد را آیت الله خامنه ای صید کرد. رهبری که 8 سال پیش مقبولیتش را به یک روحانی روشنفکر باخته بود. اینک در سال 84 توانسته با 18 میلیون در مقابل 10 میلیون هم مقبولیتش را به مشروعیت شرعیش علاوه کند و هم بزرگترین رقیب ایدئولوژیکش یعنی هاشمی رفسنجانی را شکست بدهد. و بهمین خاطر است که آیت الله خامنه ای از همان بدو پیروزی احمدی نژاد در سال 84 شیفتۀ او شد. گفتم که چون احمدی نژاد مقبولیت خامنه ای را هم پس آورده بود.

9- درازتر از این حوصلۀ وبلاگ را سر می برد. پس تمام کنم به اینکه: احمدی نژاد با تعریف شدن در جناح اصولگرا مقبولیت آیت الله خامنه ای را که در سال 76 بشدت آسیب دیده بود؛ مجدداً به او برگردانده است. و این برای رهبر بسیار با ارزش و مغتنم بوده است. تا جائیکه حاضر است دست بهر کاری بزند ولی دوباره این مقبولیت آماری را از دست ندهد. لذا تا آنجائی که امکان دارد و می تواند می خواهد احمدی نژاد را هم حفظ کند و هم جزو اصولگرایان معرفی کند. چون برخورد با احمدی نژاد معنای بلافاصله و طبیعی اش این خواهد بود که نه تنها 20 میلیون خاتمی در مخالفت با او و اصولگرایان بود؛ بلکه بقول مشایی 20 میلیون از رأی احمدی نژاد هم در مقابل رهبر و مربوط به مخالفان اوست. و جبهۀ پایداری را هم به این دلیل تشکیل داده از فدائیان خودش که بلکه بتوانند احمدی نژاد را حفظ کنند در جبهۀ خودی! یا...هو

۱۳۹۰ مرداد ۳۰, یکشنبه

فرمان رهبر از گلوی نوکر: هدف اسفندیار مشایی. آتش به اختیار!

File:Death of Nelson.jpg

Death of Nelson



1- اگر حرف جدی و خوب چند وقت پیش طائب را جدی بگیریم در مورد بهم چسبیدگی کامل احمدی نژاد و مشایی؛ - که بنظر من هم تعبیر دقیقی است- می توانیم حرف مداح ارضی در مورد اعلان فتوای قتل رحیم مشایی را اجرای آن جراحی بدانیم برای جدا کردن احمدی نژاد از مشایی و حتی با قتل مشایی.

2- برای کم حوصله ها نمادین می نویسم کوتاه و بسطش خواهم داد در پست بعدی برای خوانندگانی که ارتباط قضایا را خیلی ریز و منطقی می خواهند و دنبال می کنند.

3- قضیۀ احمدی نژاد و مشایی و خامنه ای به این می ماند که احمدی و مشایی یک دوقلوی بهم چسبیدۀ طبیعی هستند که برادر بزرگتر احمدی نژاد این امتیاز و قدرت را دارد که هر موقع اراده بکند مشایی معلوم یا پنهان باشد. یعنی اینکه این دو برادر دوقلو این استعداد جادویی را دارند که می توانند احمدی نژاد را تنها بنمایانند مثل هر آدم عادی و همینطور می توانند اصلیت و ماهیت اصلی خودشان را هم  که همان دوقلوی بهم چسبیده است به تماشا بگذارند؛ بسته به نیاز و موقعیت.

4- آیت الله خامنه ای در سال 84 که احمدی نژاد تنها رفت و آمد می کرده ظاهراً و مشائیش را غیب کرده بود؛ یک دل نه صد دل عاشق احمدی نژاد می شود و خودش را با هر سریش و چسبی هم بوده می چسباند به احمدی نژادی که یک قل چسبیدۀ طبیعی و مادرزادی هم دارد بنام مشایی. البته بیرون اینطور تبلیغ کرده و می کند که این احمدی نژاد است که خودش را چسبانده به رهبر و نه بر عکس. چون برای رهبر افت دارد طفیل کسی شدن.

5- حالا که احمدی نژاد رو کرده که پدر جان من دوقلوی طبیعی هم هستم. تو (آیت الله خامنه ای) هم که خودت را چسبانده ای بمن و راه تنفس برادر طبیعی و عزیزم را بسته ای. و از آیت الله می خواهد که کمی از این چسبندگی مصنوعی فاصله بگیرد؛ فغان آیت الله بلند می شود  و تصمیم می گیرد اگر شده با کشتن رحیم مشایی هم شده خودش را قل طبیعی احمدی نژاد معرفی کند مثل شش سال گذشته.

6- چرا؟ مختصر اینکه آیت الله خامنه ای 8 سال تحقیر شده با 8 میلیون رأی در مقابل خاتمی با 20 میلیون رأی. ونه می خواهد و نه می تواند و نه بصلاح جمهوری اسلامیش است که بازهم رأی ملت (آنهم 24 میلیون) در اردوی مقابل او شمرده شود و نه بخزانۀ محبوبیت او در نزد هواداران معدودش! اگر خامنه ای احمدی نژاد را نفی کند بازهم به این معناست که او پایگاهی در بین مردم ندارد. واین موضوع اینقدر حیاتی و ارزشمند است که خون مشایی کمترین کفارۀ آن باشد. 

7- دستور خامنه ای از حلقوم مداح دربار ارضی این است که: "مشایی را از احمدی نژاد جدا کنید. حتی با کشتنش. و حتی با کشته شدن احمدی -ولی این یکی در نقش شهید نظام و ایدئولوژی جناح راست-. تنها اصل مهم اینست که رأی ملت از سال 84 تا کنون باید فقط بنام و بپای محبوبیت و مقبولیت و مشروعیت رهبر (ایدئولوژی تحجر) ثبت و حفظ شود ونه هیچکس دیگر. مفصل شد همین هم. تا بعد. یا...هو
........................
قبل از متن:
شهادت امام علی را تسلیت می گویم. امروز بهمین خاطر تعطیل بودم. ما یک عدالت درگذشته داریم که تحقق نیافت. و یک عدالت در آینده که تحقق نخواهد یافت. گذشته مان علی و آینده مان مهدی نام دارند و چون بما امید می دهند که خواست عدالت از گذشته تا آینده استمرار دارد و باید بازهم کوشید؛ به آنان احترام می گذاریم.

۱۳۹۰ مرداد ۲۹, شنبه

دوعکس حزین ویاری طلب از رهبر؛ و علایم شورش روحانیان در خطبۀ علم الهدی!

Game of Bowls




رهبر معظم انقلاب بااشاره به بخش​های مغفول در برنامه چهارم:باکوچکترین فساداقتصادی برخوردبیرحمانه کنید

رهبر معظم انقلاب بااشاره به بخش​های مغفول در برنامه چهارم:باکوچکترین فساداقتصادی برخوردبیرحمانه کنید

رهبری - مقام معظم رهبری از عدم تحقق رشد 8 درصدی، کاهش بیکاری و تورم و افزایش سرمایه گذاری در برنامه چهارم انتقاد کرده و تاکید کردند که در چارچوب اجرای قانون هدفمندی یارانه ها، باید سهم بخش تولید اختصاص یابد.
 حاشیه‌ نگاری  خبرآنلاین از دیدار شعرا با رهبر انقلاب/شعرهایی که آیت الله خامنه ای  قرائت کردند

حاشیه‌ نگاری خبرآنلاین از دیدار شعرا با رهبر انقلاب/شعرهایی که آیت الله خامنه ای قرائت کردند

فرهنگ > ادبیات  - دیدار شب گذشته برخی شاعران و اهالی فرهنگ و ادب با رهبر معظم انقلاب، علاوه بر متن شورانگیز و شیرین حاصل از قرائت شعرهای منتخبی از بهترین شعرای جوان و پیشکسوت، حاشیه‌های جالبی نیز داشت.

1- گاهی مجبور می شوم برای مستند کردن حرف ها و شاد باش های امید وارم برای شکاکان و سخت باوران شما کمی هم به پشت صحنه بروم. این دوعکس حزین و سوگوار و "وضع خوب نیست بچه ها به یاریم بشتابید" را خوب نگاه کنید و برای مطالبی هم که کار شده یعنی یک جلسۀ اقتصادی و یک جشن و سرور شعر خوانی مرتبط کنید تا همه چیز دستتان بیاید که وقتی می گویم جمهوری اسلامی اصلاً حال و روز خوبی ندارد باور کنید. دقت داشته باشید که هم مطلب و هم عکس مطلب و هم تیتر مطلب از سوی دفتر بسیار سختگیر آیت الله خامنه ای تعیین و ارسال می شود و هیچ سایتی حق ندارد طبق سلیقۀ خودش عکس و تیتر انتخاب کند.

2- آن وضع "داره گریه ام می گیره" را حالا بگذارید کنار سخنان امروز علم الهدی در نماز جمعۀ مشهد که با  کنایه ای تلخ و هزل آشکار در ارتباط با نشریۀ خاتون گفته است: "آيت‌الله علم‌الهدي: براي براندازي حجاب اين بهترين كار بود" و با تعرضی آشکار به آیت الله خامنه ای چنین گفته است: "علم‌الهدي خاطرنشان كرد: مقام معظم رهبري فرموده‌اند مساله را تبيين كنيد، ما هم سرباز رهبريم، آنچه فرموده‌اند عمل مي‌كنيم و بايد تبيين كنيم." 

3- نتیجه اینکه هردو این گفته ها تعریضی است به آیت الله خامنه ای که در سفر قم پارسال با تلویح نزدیک به تصریح از توصیه و نصیحت روحانیان به کار فرهنگی توسط احمدی نژاد جانبداری کرده بود. و دربخش دوم هم علم الهدی نمی تواند نارضایتی خودش را پنهان کند و با غیض از دستور سکوت رهبر در مقابل احمدی نژاد می گوید که فعلاً چاره ای نداریم و بمسخره ای نارضا ادامه می دهد که رهبر اجازۀ برخورد نمی دهد و همه اش می گوید باید تبیین کنید. و ناگفته پیداست که این لحن و گویش از علم الهدی نشانه هایی از شورش در آینده دارد از سوی روحانیون ارشد بر علیه مماشات آیت الله خامنه ای. حوادث بسرعت ادامه خواهد یافت و پاییز رنگارنگی در انتظار ایران است. یا...هو

داربی تهران و ترس از فروپاشی حکومت بعد از سی وسه سال! شرم نمی کنند.

Chagall Four Seasons 060514.jpg

Four Seasons



1- خب دلم خون است از فوتبال با این نتایج ناباوری که پرسپولیس زلزله شروع کرده است. و بدتر از آن به اسطوره ام سلطان علی پروین انگ ریا کاری و نامدرنی زده اند که گویا دلش می خواهد بگذارد توی کار پرسپولیسی که اینک دیگر جز به نام پروین شناخته نمی شود. اما خیالی نیست و پرسپولیس بزودی سد نا کامی ها را خواهد شکست و خودش را بالا خواهد کشید زیرا که سقوط پرسپولیس به دیرتر از این تبعات جمعی دارد برای حکومتی که چون حکومت نیست لرزان است.

2- حالا که غصۀ فوتبالی ام را گفتم و رسیدم به حکومت و امنیت خبر بسیار مهمی را از فوتبال دست مایه کنم برای راهی که اصرار دارم روشنایی های سوسویش را بشما نشان بدهم به امید. سردار عزیز محمدی رییس سازمان لیگ گفته است:
عزیز محمدی در گفت و گویی کوتاه با خبرآنلاین می گوید:« همین که توانستیم برای اولین بار شورای تامین را متقاعد کنیم که بازی داربی به جای 2 بعدازظهر در ساعت 18:30 برگزار شود یک اتفاق خوشایند است که سبب می شود جذابیت های بازی بیشتر هم بشود و فوتبال بهتری را ببینیم. جمعیت هم برای آمدن به استادیوم راحت تر هستند. البته این را هم بگویم که ما دوست داشتیم بازی را زیر نور برگزار کنیم اما امکانش فعلا وجود ندارد و نمی شود بازی را از این دیرتر برگزار کرد.»
3- کدام حکومتی است در دنیا که بعد از اعلام موجودیتش و رسمیتش و شناسایی اش از سوی مجامع بین المللی و دوام ثلث قرنی اش؛ شورای تأمین پایتختش نگران امنیت برگزاری یک مسابقۀ فوتبال باشد در هر ساعتی از شبانه روز. پاسخ بدیهی است: "هیچ حکومتی" حکومت اگر دارای معیار های حکومت های تعریف شده باشد از چنان ثبات و پایداری هم برخوردار است که دغدغۀ امنیتش به یک مسابقۀ فوتبال فرو نکاهد. پس اینکه مرتب می گویم جمهوری اسلامی هنوز نتوانسته است حکومت تشکیل بدهد را طنز و بی ربط نینگارید. پاسخ این نیست که این مسابقه استثناست و در همه جا گاهی اتفاق می افتد که برای این قبیل مسابقات حساس مقررات ویژه ای وضع می کنند. زیرا که ترس از تجمع زیاد تماشاچیان مسابقۀ فوتبال با هر تعداد و نامی هم؛ سی وسه سال است که نگرانی امنیتی جمهوری اسلامیست. همۀ عمر جمهوری اسلامی را اگر مرور بکنید هیچ مسابقۀ فوتبال باشگاهی را پیدا نمی کنید که زیر نور و یا ساعات پایانی روزهای تعطیل برگزار شده باشد. غیر از چند ماه رمضان در این اواخر. که آن هم به این علت است که حرمت شرعی کلاه شرعی بپوشد -مثل همیشه- و با این اطمینان که رمضان سیاست زدا و اخلاق آور است و کم هیجانی طبیعی دارد برای جلوگیری از خطرات!

4- عزیز محمدی در جای دیگری از همین مصاحبه نوید داده است که گویا اجازه پیدا کرده اند تا مسابقات بعد از رمضان را هم بتوانند در غروب و اول شب زیر نور برگزار کنند با ذکر دقیق ساعت 20. و اینجاست که من بشما تبریک می گویم این تحول بزرگ بعد از سی سال را. زیرا که ما تا یک حکومت مسئول و مستقر با حد اقل معیار های حکومت های مدرن را نداشته باشیم نه پایداری ممکن است و نه براندازی. و ما رانده از بهشت و محروم از دوزخ کماکان باید در برزخ بلاتکلیفی و سیال جمهوری اسلامی عمر وز ندگی تباه کنیم. متأسفم که آزاد کردن "گوزیدن" توسط حاکم -به طعنۀ آن حکایت شیرین که حاکمی همه چیز را ممنوع کرد حتی گوزیدن را و روزی که گوزیدن را آزاد کرد ملت جشن استقلال گرفتند- را بعنوان تغییر پارادیم حقیقی مبارک باد می گویم. ولی با حلوا حلوا کردن که دهان شیرین نمی شود. و بودور که واردور. این تغییرات کوچک اگر نهادینه شود بزودی می توانیم از انقلاب سی و سه ساله بحکومت برسیم. آن وقت اگر آن حکومت تعریف شده و با ثبات را نخواستیم می توانیم راحت براندازی کنیم مثل حکومت شاه یا مبارک! بر اندازی انقلاب ممکن نیست. حد اکثر می شود لیبی قذافی یا کمی بهتر سوریۀ اسد و جنگ داخلی! یا...هو

....................................
پست قبلی "مصونیت آهنین دکتر صادق زیبا کلام از کجا می آید!؟" را هم ببینید.

۱۳۹۰ مرداد ۲۸, جمعه

مصونیت آهنین دکتر صادق زیبا کلام از کجا می آید!؟

Satire on False Perspective



1- جمعۀ درخشان و آفتابی لندن هم باعث نشد که عصر خاکستری جمعه ها در ایران به حریم دلم راه نیابد و احساس نوعی پایان در پایان را در ذهنم به سوگ ننشاند. اما از آنجائیکه بدلیل رنج بسیار عادت کرده ام که خیلی به تصاویر منفی؛ قدرت پایداری در ذهنم ندهم و چاره را در این یافته ام که بلافاصله دنبال یک تصویر دلپذیر راه بیفتم برای زدودن تلخی؛ راه افتادم دنبال این تصویر که چگونه است که در یک سال ونیم وبلاگ نویسی مستمر و جدی و چالشی من حتی یک خوانندۀ عوضی و جدی نیز به تورم نخورده است. مشخص تر اگر گفته باشم منظورم می شود اینکه: "هیچ خواننده ای با هر طرز فکری در صدد تخطئه ام یا تمسخرم یا نوعی از هتک حرمتم و اتهام مزدوری از سویی و اتهام جاسوسی و نوکری بیگانه از طرف دیگر بر نیامده است. حتی حسین شریعتمداری در برخی نقل قول های جهت دار از نوشته هایم. و این خوشبختی خیلی زیاد بزرگی است برای من. - منظورم فقط در خود وبلاگم است و نه مثلاً برخی دسته بندی های کور در بالاترین-

2- صادق زیبا کلام در ماجرای شورش های لندن مقاله هایی نوشت در دفاع از بریتانیا و انتقاد از موضع گیری های مقامات ایران با این شورش های شهری. دیدم که ایشان این بار مقاله ای شخصی و بدون تقاضای رسانه ای مشخص نوشته است راجع به "کاویدن تاریخی روابط ایران و انگلیس" و آنرا در خبر آنلاین منتشر کرده است. حسم این را منتقل کرد به من که زیبا کلام از تند گفتن راجع به هواداری از رفتار پلیس و دولت انگلیس به این دغدغه و هراس دچار شده است که نکند از نوشته های قبلی او برداشت "آنگلو فیل" بودنش شده باشد در نزد جماعتی؛ و استقلال فکری روشنفکر عرصۀ عمومی بودنش خدشه دار شود. و نوشتۀ تاریخی اش برای اعادۀ این استقلال باشد در نزد کوتاه بینان توطئه اندیش.

3- دکتر زیبا کلام در سابقه هم دارد که برای رفع هرگونه اتهام از روشنفکری مستقلش برخی اظهار نظر های کاریکاتوریزه و بزرگ نما داشته است مثل تعریف از رضا شاه و انتقاد از دکتر مصدق ویا حتی گفتن اینکه یک موی امام حسین و ائمه را به صد حُسن کورش و داریوش نمی بخشد. در حالی که همه می دانند که او نه عاشق رضا شاه است و نه نافی دکتر مصدق و نه بی خیال تمدن قبل از اسلام ایران. و همۀ این کنش واکنش های روشنفکری او فقط به یک علت تامه انجام پذیرفته است و خواهد پذیرفت: "روشنفکر عرصۀ عمومی است و بدون اعوجاج و دو رویی و در خلوت جوری و در جلوت از قماشی دیگر، و البته بدون وابستگی به هیچ حزب و گروه و دسته و شخصی -که اغلب در جستجوی قدرت قابل باز شناسی است- بدنبال منفعت عامه و نشان دادن کاستی هاست در هر جایی که ببیند. حتی در خودش." و این بسیار آموزنده است."

4- درست است که صادق زیبا کلام یک جمهوری اسلامی چی به آمار است چه از جنبۀ خاستگاه سنی و عملکرد انقلابی و چه تنیدگی روابط زندگی شخصی اش با آدم های دور و نزدیک سیاسی جمهوری اسلامی مثل وابستگی سببی فرزندش با فرزند احمد توکلی. ولی این بهیچوجه توضیح دهنده نیست این رانت "مصونیت آهنین" ایشان را در تقریباً آزادی مطلق برای بیان آشکار افکار لیبرالیستی خویش در هر مقوله و مقاله ای و گفته و نوشته ای و حتی تلویزیون حکومتی. چه بسیارند کسانی که خط وربط های بسیار وثیق تری دارند با جمهوری اسلامی و بخاطر گفتار ها و نوشته های کم رنگ تری گرفتار حصر و حبس و محدودیت هستند و می شوند. حتی موارد کلیشه ای مثل سوپاپ اطمینان و از این قبیل مستمسک های دم دستی نمی توانند توضیح بدهند که چرا فقط او این "مصونیت آهنین" را کسب کرده است در بین نام آوران.

5- پاسخ من به این شگفتی این است که زیبا کلام توانسته است با نوع نگاهش و نوع گفتار و نوشتارش حس "روشنفکر عمومی بودن" خودش را خوب منتقل کند. او قدرت سیاسی را با این سلاح خلع سلاح کرده است که: "فارغ از کی به کی است و بی اعتنا به حاکم و محکوم و پشت و رو بودن در عرصۀ عمومی و خصوصی به دو عنصر کلیدی که محوریت فردیت انسان باشد و منفعت عامه وفادار و پافشار مانده." اگر حاکم بار گناه و خطا ی بیشتری داشته در جایی گفته است و اگر محکوم لغزش فزونتری داشته در زمان و مکانی دیگر او را نیز نواخته است." او در اشخاص و ایدئولوژی ها و خوب و بد های مطلق و سیاه و سفید نگاه کردن ها و خیر وشر بودن حاکم و محکوم گیر نیفتاده و خودش را جز به اندیشه اش و گفتمان لیبرالش به هیچ قیدی حد نزده است. من این را برجسته می دانم در او بعنوان مدل یک "روشنفکر عرصۀ عمومی" و چقدر احساس نیاز و آرزو می کنم به تکثیر چون او و امثال او در جامعۀ امروز ایران!  صادق زیبا کلام الگوی خوبی است برای جوانان فعال در حوزۀ مدنی. با خلوص در انگیزه می توان دژخیم را هم خلع سلاح کرد! و این امید بسیار مبارک که پالس های بسیار خوب و قوی می بینم از رشد الگوی زیبا کلام در روشنفکرانی چون محمد قوچانی و عماد باقی و سید علی میرفتاح و...! یا...هو