۱۳۹۶ خرداد ۱۹, جمعه

جدی نبود؛ اما جدی رمز گشایی می کنم از علل علنی سازی فرمان "آتش به اختیار نیروهای خودسر" از سوی رهبر ایران!



1- و اما راجع به بحث شیرین فرمان "آتش به اختیار" خامنه ای خطاب به دانشجویان: واقعیت امر این است که برای تحلیل جدیتر این موضوع اولاً نیاز بود که من حرف های کامل خامنه ای در آن جلسه را می دیدم و گوش می کردم که نکرده ام. و مهمتر اینکه جریان کامل آن جلسه شامل اظهار نظرها و خواسته ها و پرسش های دانشجویان مجاز حاضر در جلسه را هم در دسترس داشتم که ندارم. اما از همان فیلم کوتاهی که شبکه های خبری منتشر کردند و تحلیلگران هم بر روی همان تحلیل های جدی و برخی هولناک "مقابلۀ خامنه ای با دولت روحانی" را هم برجسته دیدند؛ بنظرم رسید و می رسد که اولاً موضوع خیلی هم جدی نبوده و خامنه ای با توجه به جو ناشی از حملات داعش و پرسش های "دولت و دانشگاه ها بما فرصت یکه تازی و عرض اندام زیاد نمی دهد. پس تکلیف ما با این وضعیت چیست" از سوی دانشجویان حزب اللهی تندرو حاضر در جلسه؛ خواسته است کمی فضا را تلطیف کند و در قالب نه چندان جدی و البته - مثل همیشه فرافکنانۀ مسئولیت از گردن خود - این فرمان را صادر کرده است. زیرا در آن تکۀ حرف های خامنه ای شاهد هستیم که بمحض گفتن واژۀ "آتش به اختیار" شلیک خندۀ دانشجویان فضا را پر می کند. در حالیکه اگر خامنه ای در بحث جدی و جنگی فرماندهی خود چنین دستوری را صادر می کرد؛ مطلقاً نه باعث تفریح می شد و نه کسی جرأت می کرد در میان یک دستور نظامی اضطراری دست به سخره و خنده بزند.

2- اما جدی نبودن و هدف خاصی نداشتن این فرمان در آن جلسه آیا ثابت می کند که خامنه ای واقعاً جدی نبوده و هدفی نداشته است؟ بنظرم خیر. هرچند که این فرمان خیلی جدی و ترسناک نبوده و هدف بالفعلی را القاء نمی کرد. اما واجد جدیت و اهداف مشخصی هم بوده است. پس بگذارید با مفهوم نظامی فرمان آتش به اختیار پیش برویم که یک واحد نظامی کی و چرا بمرحلۀ صدور فرمان آتش به اختیار می رسد. نکتۀ اول و مهم این است که ما در میدان نبرد و جنگ واقعی فرمان و دستوری تحت عنوان آتش به اختیار - در نیروهای پیادۀ لجمن - نداریم. زیرا دستورات جنگی باید حتماً از دو مؤلفۀ "تاکتیکی بودن و ایجابی بودن" پیروی بکنند. حتی در هنگام عقب نشینی هم دستور عقب نشینی یک فرمان تاکتکی و ایجابی است و فرمانده تاکتیک عقب نشینی را بنا بملاحظات میدان نبرد با اراده و تصمیم اتخاذ می کند. در حالی که آتش به اختیار اولاً یک تاکتیک نیست و ثانیاً عملی سلبی است. و آن زمانی اتفاق می افتد که یا ستاد فرماندهی دچار فروپاشی شده و فرماندهی نیست که دستور "چه باید کرد/ بکنند" به افراد در صحنه بدهد؛ و یا هجوم دشمن چنان گیج کننده و همه جانبه است که تاکتیک های فرمانده پاسخگو نیست و افراد ناگزیر به ابتکار خود (آتش به اختیار) عمل می کنند. بعبارت دیگر آتش به اختیار یک عمل ناگزیر و برای نجات جان و بسبب قطع ارتباط با رده های فرماندهی رخ می دهد مثل هنگام شکست و نیروهای در حال هزیمت و پراکنده شده در گوشه و کنار میدان نبرد و در حال فرار از دست دشمن.

3- اگر فرمان خامنه ای را در این حد جدی بدانیم باید خبر خوبی باشد که جمهوری اسلامی بمرحله ای از شکاف ها و گسل های مابین هیئت حاکمه رسیده است که ناگزیر از توسل به آخرین حربۀ آتش به اختیار برای در بردن جان سلامت از صحنۀ نبرد است. اما این کمی زیادی خوشبینانه از سوی مخالفان و بدبینانه از سوی موافقان جمهوری اسلامی است و من اعتقاد ندارم که ستاد فرماندهی جمهوری اسلامی فروپاشیده و در حال هزیمت ناگزیر از فرمان آتش به اختیار شده است. اما این به این معنا هم نیست که یکی از دلایل این شوخی آشکار آیت الله خامنه ای واهمه ای نباشد که از برهم خوردن توازن قوا بنفع نیروهای عرفی گرا با بدنۀ مدرن در جمهوری اسلامی دارد. در شکل گیری توازن قوای داخل جمهوری اسلامی سه گسل عمده وجود دارند که خامنه ای می تواند روی این سه گسل عمده مانور بدهد و دنبال تضعیف بخش مدرن جامعه از مسیر تضعیف بخش انتخابی حاکمیت باشد:

الف- گسل انقلابی و دیپلماسی در سیاست خارجی: در بحث های پیشین گفتم که استراتژی سیاست خارجی خامنه ای شکست خورده است و حکومت به بن بست استراتژی رسیده است. حالا اما اضافه می کنم که خامنه ای قادر نیست روی این گسل سرمایه گذاری برای بازسازی آن بکند. زیرا اوضاع منطقه و جهان در نقطه ای نیست که خامنه ای را دارای توان مانور بازگشت به استراتژی ایدئولوژیک و لاجرم از سر گیری مزاحمت های منطقه ای بکند. و او اگر بخواهد دیپلماسی بسمت سازش محدود روحانی را هم مسدود بکند با بخطر افتادن کلیت جمهوری اسلامی مواجه خواهد شد.

ب- گسل معیشت و اقتصاد و ناکارآمدی دولت: این گسل بسیار مورد علاقه و توجه خامنه ایست و بدرستی تشخیص می دهد که با استفاده از این گسل می تواند هم دولت را در زمین طراحی شده از سوی خودش (خامنه ای) محاصره و زمینگیر کند و هم توده ها را به "من طرفدار شما هستم و دولت بی عرضه است" بفریبد. اما اشکال کار این است که اولاً خامنه ای سرمایه گذاری خیلی زیادی کرد در یک سال گذشته روی این گسل و در انتخابات ریاست جمهوری شکست خورد و جواب نگرفت. و طرح مجدد آن بزودی و قبل از تشکیل دولت دوازدهم دیگر جواب نمی دهد. و ثانیاً به این دلیل که اگر مجدداً وارد بازی اقتصاد و معیشت بشود دست روحانی و بخش انتخابی را هم باز خواهد کرد برای دمیدن به کورۀ "سرمایه نداریم و سیاست های ایدئولوژیک رهبر امنیت سرمایه را تهدید می کند و رونق اقتصادی را مختل" باز خواهد کرد و مسئولیت خودش را یادآوری خواهند کرد. ضمن اینکه خود خامنه ای هم می داند که در حوزۀ اقتصاد - بدلیل هراس از شورش گرسنگان - باید دست دولت را کمی باز بگذارد تا بتواند حداقل از اروپای غربی مقداری سرمایه و فن آوری مورد نیاز را تأمین کند.

پ- گسل فرهنگی و آموزشی و ارزش های مذهبی: این گسل هم همیشه و هم بویژه در حال حاضر و هم بمناسبت خورندش با بافت جلسۀ دانشجویی تنها گسل بسیار بسیار مهم هیئت حاکمه است و بود که خامنه ای می تواند و توانست روی آن سرمایه گذاری و مانور بدهد و داد. و فرمان آتش به اختیار به نیروهای معروف به خودسر را در این حوزه صادر کرد و خواستار فعال شدن دانشجویان حزب اللهی شد. بدلیل بسیار مهم بودن این حوزه از گسل ها - بیشتر مدنی و کمتر حاکمیتی - مختصر توضیحی می دهم.

4- حوزۀ فرهنگ و آموزش و آزادی های اجتماعی غیر سیاسی و مسئلۀ زنان و لزوم تبعیت آنان از شریعت متحجر؛ مهمترین حوزۀ - و بعبارتی تنها حوزه - حکومت جمهوری اسلامی است که موجودیت و استراکچر و استخوان بندی اصلی انقلاب چهل ساله بر روی آن استوار شده است. و هر گونه رخنه ای در این حوزه مثل زلزله ای ویرانگر برای حاکمان مذهبی حکومت دینی است. در ضمن این حوزه تنها حوزه ای در مناسبات سیاسی قدرت جمهوری اسلامی است که هیئت حاکمه اعم از متحجر و اعتدالی و اصلاح طلب در آن اجماع نسبی دارند و فرق خیلی عمده ای با هم ندارند. بعنوان مثال چه در مورد آزادی های زنان و جوانان و سبک زندگی و حجاب و از این قبیل فرق متحجرترین علمای ارشد قم با آزادی خواه ترین سیاستمدران اصلاح طلب در این است که اولی مطلقاً مدرنیته و المان های شکلی آنرا سم مهلک و حرام قطعی می دانند و دومی حداکثر دنبال اجازۀ تعیین یک وزیر زن و یک استاندار سنی و محدوده ای کوچک و پاستوریزه و حفاظت شده برای زنان در استادیوم های ورزشی هستند. خامنه ای با دعوت علنی از هواداران خودسرش برای فعال مایشاء شدن در این حوزه می داند که اولاً همۀ روحانیان مرجع و ارشد حوزۀ قم و امامان جمعه و اعضای خبرگان و شورای نگهبان و و و را پشتیبان قطعی و تیفوسی خودش خواهد دید و اجازه نخواهد داد تا همان یک زن و یک استاندار و فرستادن ده نفر دختر بسالن والیبال را هم دولت روحانی عملیاتی کند. و او متوجه است که روحانی در این حوزه بشدت تحت فشار شعارهای رأی جمع کن خودش در تبلیغات انتخاباتی است و بین سه  تیغۀ "رأی دهندگان خواستار وفای بعهد" و "متشرعین خواستار توبه" و نیازمند تأمین نظر علمای عمدۀ قم برای باقی ماندن در قدرت قرار دارد و قادر به کمترین تحرکی در چشم انداز نزدیک نخواهد شد. 

لذا می خواهد با دعوت حزب اللهی ها به خودسری در این حوزه ها هم خودشان مشغول باشند و احساس پیروزی و مفید بودن بکنند و فیل شان یاد هندوستان "این روش چهل سال است نتیجه نداده و تازه موضوع اصلی جامعه هم نیست" نیفتند؛ و هم با یکپارچه نگهداشتن الیگارشی مؤثر بر سر لچک زنان و حرمت موسیقی و سبک زندگی جوانان از پایه های اصلی قدرت چهل سالۀ روحانیان محافظت بکند. اما این فرمان علنی - در صورتیکه قبلاً هم وجود داشت اما نه به این علنیت دستوری - یک پیام مثبت هم دارد. و آن علت در این سؤال نهفته است که چرا خامنه ای از فاز "انتقاد صوری از پیش فعالی خودسرها مثلاً در مورد اشغال سفارت انگلیس و کمی هم عربستان" به فاز "دستور آتش به اختیار علنی" رسیده است؟ بنظرم پاسخش باید این باشد که حزب اللهی ها کمی بیشتر به بلوغ فکری رسیده اند و متوجه شده اند که بازی در مقابل جلوگیری از المان های شکلی مدرن عادی شده در بین همسن و سالانشان - حتی در بسیاری موارد خودشان هم خواسته یا بجبر زمان با مدرن ها رفتار همپوشان دارند - مشکل اصلی جامعه شان نیست. بلکه کارآمدی و اقتصاد و شغل و جلوگیری از ناهنجاری های اجتماعی - مثل اعتیاد و دزدی و فحشا و ... - اولویتی بمراتب مهمتر از حجاب فلان دختر و سبک لباس پوشیدن بهمان پسر دارد حتی از نظر شرعی. و لذا علاقه و داوطلبیی برای بی قانونی و سخت گیری یا ندارند یا بشدت کم شده است. این را به این دلیل هم مطمئنم که اگر ساز وکار چهل سالۀ فرمول شیرین خودسرها - آتش به اختیار علنی نشده با نتیجۀ خوب و تحجر مذهبی علنی - کار می کرد نیازی هم به علنی کردن آن نبود. هرچند که هنوز هم معتقدم که موضوع تا این اندازه که جدی تحلیل کردم جدی نبوده و خامنه ای خواسته بگوید که خواسته های خودتان را بدولت فشار بیاورید و انتظار معجزه از من نداشته باشید. و حتماً مغزش در گیر حوادث تروریستی هم بوده و محتمل اصطلاح جنگی مزبور ناشی از ناخودآگاه نگران و مظطربش هم نشأت گرفته باشد. یا...هو

۴۶ نظر:

اكبر گفت...

نكات جالبي را متذكر شديد. آدم كيف ميكنه از اين بحثهاي تحليلي

ناشناس گفت...

البته در آن جلسه به نظر می رسید که به حضار گفته شده بود که به هر چیز بامزه و بی مزه ای بخندند برای چه؟ نمی دانم. شاید بالا بردن روحیه پس از حوادث اخیر و نشان دادن استحکام حکومت.

ناشناس گفت...

عذر می خواهم اگر کامنت به پست بالا ارتباط ندارد ولی در ارتباط با حادثه اخیر تهران، چند روزی که بگذرد می توان بهتر به انگیزه ها پی برد. کاراگاهان در تمام جهان رویکرد همسانی دارند ضمن بررسی جنایت که چه کسانی انگیزه دارند و از ارتکاب جرم سود می برند.
حال به فرازی از سخنان رییس مقننه جناب لاریجانی توجه کنید.
" از همه این اقدامات قبیح‌تر، مصوبه اخیر سنای آمریکا در حمایت از تروریست‌ها و ایجاد تحریم‌های جدید علیه ایران بود. درست در زمانی که ملت ایران درگیری در پارلمان با تروریست‌های جنایتکار را داشت، سنای آمریکا با کمال بی‌شرمی، قانونی علیه ملت ایران و حمایت از تروریست‌ها به تصویب رساند. سنای آمریکا از کمترین عاطفه انسانی برخوردار است، این اقدام ننگین نشان می‌دهد ما در جهانی زندگی می‌کنیم که با دو داعش در مبارزه با مصاف هستیم داعش منطقه‌ای و داعش بین‌المللی."

یستشیر فرمانفرمائیان گفت...

خامنه ای آتش به اختیار در حوزه فرهنگ رو برای سرگرم کردن تندروها در حیطه مسلئل فرهنگی طرح کرده که تندروها مشکلات بزرگتری در سایر حوزه ها مثل سیاست خارجی برای دولت ایجاد نکنن. در واقع خامنه ای برای اینکه سنگ اندازی و خرابکاری تندروها به سمت سایر حوزه های راهبردی تر نرده، خشم اون ها رو به سمت حوزه کم اهمیت تری مثل فرهنگ کانالیزه کرده. کاری که به نفع روحانی انجامش داده.

Dalghak.Irani گفت...

فرمانفرمائیان عزیز
بگذار با نظرت مخالف باشم بدو دلیل و به بهانۀ دلیل دوم یک نکتۀ کلیدی خیلی مهم را برای نخستین بار برجسته کنم:
1- دلیل اول مخالفتم بخاطر تضدر بسیار عمیق نظرم با نظر شماست که من حوزۀ فرهنگ را مهمترین حوزۀ مورد حساسیت رژیم های ایدئولوژیک - در اینجا جمهوری اسلامی - می دانم و تمام وبلاگ نویسی ام هم برای تببین چرایی این اهمیت بوده است و در همین متن هم به آن اشاره کرده ام.
2- دلیل دوم مخالفتم هم برمی گردد به این مهم که شما مثل اغلب مخالفان برانداز دفعی جمهوری اسلامی از گزارۀ "سرو ته یک کرباسند" بهره گرفته ای و با عتقاد به اینکه خود خامنه ای موافق ریاست جمهوری روحانی بوده و او را بهر کس دیگری از همفکران نزدیکش ترجیح می داده در این اوضاع و احوال و مخالفت او با دولت روحانی را صوری و از بابت فریب افکار عمومی فرض کرده ای. در حالیکه این گزاره صحیح نیست و خامنه ای قطعاً ترجیح می داده که رییسی بجای روحانی رییس جمهور می شد. نه به این خاطر که سیاست خارجی اش را تندتر بکند و یا حتی فضای جامعه را بسته تر از اینی که است بکند. حتی من می گویم که اگر رییسی رییس جمهور می شد امکان داشت که اینهمه به جوانان گیر نمی دادند در حوزۀ اجتماعی و بگیر و ببند راه نمی انداختند. اما یک فرق بسیار اساسی بین آزادی های مورد انتظار از روحانی با آزادی های تزریقی از سوی رییسی وجود داشت. به این معنا که آزادی های مورد انتظار از روحانی نوعی مطالبه و حق خواهی از سوی طبقۀ مدرن رأی دهنده به اوست. در حالیکه آزادی های مورد دستیابی آسانتر در ریاست رییسی نوعی "لطف حاکمیت" نام می گرفت و به رعیت اهدا می شد. و چه کسی نمی داند که بین مطالبه و لطف فرق بنیادین است. مطالبه یک حق است که بدست می آوریم و از رسیدن به حق مان - کم یا زیاد - لذت پیروز می بریم. اما "لطف حکومت" حتی اگر بیشتر و لذیذتر ظاهری باشد نوعی صدقه سری از سوی حاکمان است که هر موقع اراده کنند می توانند آن را پس بگیرند. خامنه ای ترجیح می داد و می دهد که شیر مطالبات جامعه در دست ایدئولوژی باشد و بنا به مصلحت و سود و زیانش برای حکومت آن را باز و بسته کند و نه اینکه آدمی نا همساز فکری را به سر چشمه راه بدهد و او را در دادن حقابه به تشنگان مدرنیته و زندگی سهیم - حتی با سرکوفت دایم - کند. لذا هرچقدر هم روحانی همراهی سیاسی با خامنه ای داشته باشد بازهم بدلیل همان ادبیات لیبرالش یک عنصر خطرناک حساب می شود که راه استحالۀ ایدئولوژی را هموار خواهد کرد. و خامنه ای وظیفه و مسئولیتی جز مراقبت از ایدئولوژی ندارد. یا...هو

دوست ناشناسی که حرف های لاریجانی را به این دلیل گذاشته که خواننده را به این نتیجه راهنمایی کند که جمهوری اسلامی صحنۀ ترورهای اخیر را با این امید که امریکا تحریم جدیدی برای ایران تصویب نکند راه انداخته. تخیلی چنان قوی و سوررئال و انتزاعی دارد که من در کمتر داستان نویسی سراغ می توانم کرد هرچند که من خودم هم تخیل بسیار قوی و پردازشگری دارم. اما آخر تا این حد انتزاعی. که یک حکومت بیاید و جزیرۀ امن بودنش را و آبروی اطلاعات و امنیتش را و جان اتباع بی آزار و غیر سیاسی اش را فقط به این دلیل که بلکه با احتمال خیلی خیلی ضعیف امریکا تحریم جدید وضع نکند معامله می کند. شماها واقعاً چطور این گودرز و شقلیق ها را بهم وصل می کنید. یا...هو

ناشناس گفت...

اون بنده خدا هم از رو دست خودت نگاه كرده و گودرز و شقايق رو بهم وصل كرده، مگر نه اينكه خودت رو استاد همه خواننده هات ميدونى! بفرما اينم شاگرد خلف خخخخ

يکي از خدمه کـشـــتـي غــول پـيـکر اصـلاحـات گفت...

جناب دکتر حسن روحاني به درستي راه حل مشکلات خاورميانه را يافته است و آن چيزي نيست جز اصلاحات توام با اعتدال، به منظور قوي تر و قوي تر کردن تنها امپراطوري شيعه در دنيا (يعني ايران)، و در کنار آن پيگيري بسيار دقيق و همه جانبه سياست اتحاد شيعيان و سني هاي ميانه رو (مثل دولت عربستان).

به همين دليل، سني هاي تند رو ، که هم با دولت عربستان به شدت مخالف هستند و هم با مردم مظلوم ايران، قصد دارند تا جلوي اتحاد ميان شيعيان و سني ها را بگيرند و خيال مي کنند که با انجام عمليات تروريستي در تهران مي توانند جلوي اتحاد ايران و عربستان را بگيرند. در حالي که جناب دکتر حسن روحاني و علماي اصلاح طلب قم و تهران، به مراتب باهوش تر و با ذکاوت تر از اين حرفها هستند. و ظرف چند هفته آينده ما شاهد پيروزي هاي مکرر اصلاح طلبان به رهبري دکتر حسن روحاني خواهيم بود بر نيروهاي داعش و جبهه النصره.
. . . . . . . . .
با تشکر و سپاس
. . . . . . . . .


Dalghak.Irani گفت...

عسکر طناز
اگر نتوانی در قالب های بامزه تر و بهتری کامنت بنویسی این آخرین کامنت تو از این نوع دریاسالار و کشتی و .. خواهد بود. چون یکنواختیت دارد بجای طنز دل آشوبه می سازد. یا...هو

آرسین گفت...

تیمسار گرامی،
بسیار دقیق حس کردید، این قسمتی که "حزب اللهی ها کمی بیشتر به بلوغ فکری رسیده اند و متوجه شده اند که بازی در مقابل جلوگیری از المان های شکلی مدرن عادی شده در بین همسن و سالانشان مشکل اصلی جامعه شان نیست"
نسل جدید حتی تندرو جنس آگاهی اش عوض شده..، ارتباطات معجزه میکند. و اگر همین یک تاثیر آزادی شبکه های اجتماعی را به حساب روحانی بریزیم عملکرد بسزایی داشته.
البته نباید غافل شد از زیرساخت های مخابراتی و تبادل اطلاعات در سراسر ایران، (تحت نظر سپاه) که حتی مهاجمان داعشی هم بصورت لایو ویدئویشان را به مرکز مخابره می کنند.
پاشنه آشیل و سد مذهب و ایدئولوژی، دانایی مخاطبان است. خوشبختانه بعد از چندسال توسعه ارتباطی و عادت مردم به فضای مجازی، کلون اندازی و کره شمالی کردن ایران غیر ممکن میشود.
این ارتباطات آسان را اگر اضافه کنیم به انبوه ایرانیانی که در خارج از ایران زندگی می کنند و ارتباطات میان داخل و خارج و محتوای تولیدی با کیفیت. آن وقت معنی آتش به اختیاری مشخص می شود. گرچه دیگر بجز چند افسر میانسال -مالک وبسایتهای خبری- کسی رغبت به شلیک ندارد!

ناشناس گفت...

تیمسار گرامی
چه کنم که قوه تخیلم از زمانی که قضیه ایران گیت پیش آمد و دیدم حضرات شعارهای نماز جمعه شان با واقعیت نمی خواند، افزایش یافت.
وقتی دیدم که خانواده و اعضا القاعده در تهران و کرج سالیان سال زندگی می کردند؛ قوه تخیل من تقویت شد.
وقتی دیدم که رهبر طالبان با پاسپورت ایرانی پس از خروج از کشور در مرز پاکستان هدف پهپاد های آمریکایی قرار گرفت؛ متوهم شدم و به سندرم توهم توطئه مبتلا گشتم.
وقتی می شنوم قبل از حادثه چند گروه داعش در ایران دستگیر شده و بعد از حادثه هم چهل نفر دیگر؛ متوهم می شوم شاید در رده های بالای داعش نفوذ کرده ایم و کافی باشد یکی از این گروه ها بدون اینکه خود بدانند مجال داده شود تا ترقه ای در کنند.
شما که دکمه سردست ظریف را می بینی، چرا صحبت های ترامپ در مناظرات را به خاطر نمی آوری که تکیه کلامش توافق بد با تهران بود در زمانی که می توانست کار یکسره شود؟
واقعا شما ائتلاف 50 کشور در عربستان و لبه تیز حملات به تهران را نمی بینید؟
فشار بی سابقه به قطر جهت هماهنگی با ایتلاف نشانه چیست؟
طرح تحریم سپاه پاسداران که ابعاد و تاثیر آن در حد تحریم های هسته ای است، چیزی به ذهن شما متبادر نمی کند؟

الف گفت...

سلام بر تیسمار عزیز و دوستان

کرد بودن تروریست های چهارشنبه هم از آن اتفافاتی است که سخت می شود باور کرد. هم از آن جهت که اصولا کردها در منطقه دشمن داعش هستند، هم از ان جهت که هویت کردیشان بر هویت اسلامی می چربد و هم اینکه مذهب سنی شافعی بسیار بسیار نزدیک است به شیعه و واقعا فرق خیلی کمی دارند. ضمن اینکه من در بین دوستان کُردم ادم آنچنان مذهبی به این فرم نداشته ام تا به حال. هرچند می گویند که کردهای آذربایجان غربی مسلمان تر از کردستانی ها هستند. نمی دانم.
اما این اتفاق و فیلم به زبان کردی بیشتر فرضیه تیمسار را تایید می کند که صدور بیانیه از سوی داعش، ان هم در این وضعیت فلاکتی که گرفتارش هستند، لزوما به معنای آن نیست که خودشان این کار را کرده اند. اینها احتمالا هسته های مربوط به گروه های مخالف دیگر بوده اند که یک طوری جذب داعش شده اند و بعد آنها هم از خدا خواسته گفته اند، بله ما این کار را کردیم. داستان این مدل عملیات های تروریستی خیلی پیچیده تر از آنی است که ما مردم عادی می شنویم. این حتی می تواند خطرناک تر باشد اگر یک ائتلاف پیچیده ای از گروه های تروریستی به وجود بیاید و امکانات به هم قرض بدهند. سخت می شود!

راستی تیمسار این بنده خدا را اگر نمی شناسید ،مطالبش را بخوانید:

http://niabati.blogspot.com/

البته با شما خیلی فاصله دارد و به لحاظ ایدئولوژیکی هم طرفدار دیوانه مجاهدین است و کلا در این زمینه مخش را کرایه داده، چون از بنیاد مزخرف می گوید. ولی تحلیل استراتژیکی جالب توجهی دارد (با چاشنی اندکی توهم توطئه و یهود و غیره که ندید بگیرید). ضمن اینکه چند روز قبل از این حمله تروریستی یک مطلب جالبی نوشته درباره آینده به هم ریخته منطقه و نقش کردها با محوریت ترکیه که عجیب است.

اكبر گفت...

آقاي عزيز، شما چرا تازگيها اينقدر از كامنتها ايراد بني اسرائيلي ميگيري؟ به يكي ميگويي كامنتت زيادي طولانيه، اون يكي خسته كننده است و بايد سرگرم كننده تَر بنويسد ! اگر اينجا يك تحليلگاه فكري است كه اين ايرادهاي شما در رابطه با كامنتها، محلي از اعراب ندارد. خواهشا شما ديگه مثل جمهوري إسلامي نباشيد و اجازه دهيد مردم در فضاي مجازي به راحتي و به نحو دلخواه به تضارب آراء بپردازند. اين گزاره "من نامتعارفم" هم اينجا كاربرد ندارد چون دموكراسي و آزادي بيان بايد مورد احترام همه باشد، أعم از آدمهاي متعارف و غيرمتعارف. با تشكر

Dalghak.Irani گفت...

زمانی است که شما صحبت از یک سری روابط و اقدامات سیاسی - بخوان زد و بند - می کنید که این طبیعی هر حکومتی در هر زمان و درهر مکان است. اما زمانی است که شما یک رویداد تروریستی اتفاق افتاده در جلو چشم مردم و دوربین های جهانی با ده ها کشته و مجروح می کنید. این دو مطلقاً از یک نوع و ژانر نیستند که قابل مقایسه باشند تا چه رسد به این همانی. یا...هو

ناشناس گفت...

گروهبان سیامک مرندی ..... مگه یادت رفته که نظام تو پلاسکو دهها نفر انسان بی گناه رو قربانی کرد و همچنان میگویی : ...اینکه این حکومت بیاید جان اتباع بی آزار و غیر سیاسی اش را بگیرد توهم است... گویی عمه من بود که چند ماه پیش جان آتش نشانان بی آزار و غیر سیاسی را به سادگی آب خوردن گرفت البته شما جزو آندسته ای که هنوز معتقده پلاسکو کاملا طبیعی و با انفجار تانکر گازوئیل و گاز پیکنیکی و ... فروریخت و همان موقع هم چشمتو روی تخریب مهندسی شده پلاسکو بستی . البته از تو که ادعای تیمساری ارتش داری بسیار بعید است که با مسائلی چون مهندسی تخریب و موج انفجار و چاشنی و خرج اصلی و خرج کمکی و ... که جزو مطالب آموزشی یک رسته و بخش مستقل در ارتش است بسیار بعیده که با اینها آشنا نباشی. یک شهروند عادی که هیچ آشنایی با این مسائل ندارد انفجارعمدی و تخریب پلاسکو را متوجه شد ولی تو که مثلا تیمسار ارتشی و این مسائل رو فوت آبی متوجه نشدی به عبارت بهتر به نفعت نبود که متوجه بشی و خودتو زدی به نفهمی. ظاهرا نفعت در اینه که نظام رو تطهیر کنی چه در این حادثه اخیر و چه در پلاسکو و حوادثی که در آینده رخ خواهد داد. ظاهرا منافعت بهت اجازه نمی ده واقعیت ها رو ببینی و بازگو کنی

ناشناس گفت...

قاه قاه. تظاهرات حتی برای پول های خورده شده توسط بانک ها ممنوع شد.
خوشم میاد از سیاست های خامنه ای و سپاه، که دهن این مردم را سرویس کرده اند، ولی این مردم رکورد دار بیسوادی در دنیا (10% ) ، دنبال متهم خارجی میگردند.

یستشیر فرمانفرمائیان گفت...

تیمسار عزیز تئوری خودم رو کوتاه می نویسم تا ابعادش روشن بشه:

تاریخ جمهوری اسلامی با رویکرد برینتونی به چهار دوره تقسیم میشه: 1) روی کار آمدن میانه روها و تشکل یابی تدریجی تندروها (59-57) 2) برآمدن تندروها و سقوط میانه روها (67-59) 3) ترمیدور طولانی (مرگ خامنه ای-67) 4) استحاله (دوران رهبری روحانی و بازگشت قدرت به بیت خمینی).

بنا به این تز و پیش فرض نخست الان در موقعیت گذار از دوره ترمیدور طولانی (یا دوره حاکمیت دوگانه) هستیم. یعنی در آستانه کامل شدن ترمیدور قرار داریم.

پیش فرض دوم اینکه در دوره هاشمی حاکمیت دوگانه به خاطر سیستم شیخوخیت هاشمی به واگرایی جدی بین دولت و بیت منجر نمی شده. در دوره اصلاحات کشمکش ها واقعی و جدی بوده اما شخص رهبر با شخص رئیس جمهور در تعامل با هم تنش رو کنترل می کردن. در دوره سوم حاکمیت یکپارچه شکست می خوره. در دوره چهارم بیت و دولت سرانجام به یک تعادل و قرارداد نانوشته تحت عنوان اعتدال می رسن. در واقع تعامل میان دو قطب اصلی قدرت تا حدی رویه مند میشه. طی این همزیستی هر دو طرف توجه دارن که طرف مقابل برای حفظ پایگاه اجتماعیش باید یکم شامورتی بازی کنه و با خط قرمزها بازی کنه اما در تحلیل نهایی با هم هماهنگن. خامنه ای می دونه این سیستم قابل تداوم بعد از خودش نیست. چیزی که براش مهمه مصونیت بیتش از دست اندازی و انتقام جویی و تداوم ولو ظاهری و اسمی جمهوری اسلامیه. لذا شرایط رو داره برای انتقال قدرت به روحانی در کسوت رهبر فراهم می کنه. سوزاندن رئیسی با تحریکش به شرکت در انتخابات و مورد مسمومیت دارویی قرار دادن شاهرودی نمونه ای از این اقدامات بوده.

پوزش اگر کامنت طولانی شد. سعی کردم تا حد امکان خلاصه گویی کنم.

Dalghak.Irani گفت...

فرمانفرمائیان عزیز
خیلی ممنون از کامنت پربار و رسایت و با تأیید امهات آن با پرهیز از ورودم به جزییات. می توانم این را اضافه کنم به فرمایش شما که:
اولاً هماهنگی نانوشته مورد اشارۀ شما می تواند "هماهنگی شکل گرفته در ناخودآگاه طرفین برای حفظ اشتراکی قدرت" هم خوانده شود با این بدیهه نگاری که همۀ خودآگاه بشر از ناخودآگاهش تبعیت و پیروی نمی کند. و ثانیاً اگر ما این هماهنگی را نوشته (خودآگاه) هم در نظر بگیریم بازهم وظیفه و مسئولیت ما این است که آنرا نپذیریم برای ترغیب و تشویق طرفین برای افزایش مجادله و گسترش و عمق دادن به گسل ها که بنظر من چون با انسان سر و کار داریم - و انسان موجود ناشناخته و متأثر از انواع عواطف و احساسات و غیره است - قطعاً تلاشمان بی نتیجه نخواهد بود. و من همیشه در همین راه مسیر پیموده ام. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک. کامنت 14:44 به دل خودت هم نشست؟!
از کی تابحال ارتباط با دو گروه تروریستی، روابط و اقدامات طبیعی محسوب می شود؟
یکی از دلایل حمله آمریکا به عراق، ارتباط صدام و القاعده بود که بعدا اعلام شد که دروغ بوده است.
من بازی سیاست آمریکا را نمی دانم چیست و البته می توانم حدس بزنم که این حکومت چه منافعی در برهه هایی از زمان برایشان دارد که بر این اقدامات چشم می گذارند ولی عراق را به روز سیاه.
در ضمن من دوربین های بین المللی را هم در جریان حوادث تهران ندیدم. لطفا لینک فیلم این دوربین های بین‌المللی را قرار دهید تا استفاده کنیم.

سعید برزین گفت...

داشتم کامنت ها رو می خوندم کامنت جناب فرمانفرما نظرم رو جلب کرد. بسیار تحلیل جالبی بود. شباهت های زیادی به قرارداد اجتماعی بنده داره. ترمیدور طولانی هم اصطلاح خیلی جالبیه. تا به حال نشنیده بودم. فقط یک ابهام و یک اختلاف نظر پیش اومد. ابهام اینکه شاهرودی و مسمویت دارویی؟ استناد این سخن چی هست؟ اختلاف نظر هم اینکه ضمن تایید بخش اعظم نکات مطروحه دلایل موجهی برای گرایش آقای خامنه ای به رهبر شدن حسن روحانی وجود نداره. در واقع ذکر نکردید که بر چه مبنایی به این نتیجه رسیدید که آقای خامنه ای به این آگاهی دست پیدا کرده که سیستم و رویه جاری و فعلی قابل تداوم نیست. در صورت تمایل و فرصت به ادامه این بحث و برای اینکه مزاحم جناب مرندی نشیم شما رو به مکاتبه ایمیلی دعوت می کنم. saeid.barzin@gmail.com

yaser گفت...

بهترین تحلیل و نظری که تا الان دیدم.

yaser گفت...

همینکه درجه نظامی جدا از فکر برات مهمه سطح تحلیلت مشخص میکنه. :))

Dalghak.Irani گفت...

کامنت آخر یاسر جوابی به کامنت گروهبان سیامک مرندی است. اما چون کپی پیست کامنت ایشان و فرستادنش از سوی تلفن همراه در کامنت دانی ظاهر نمی شود. لذا به جبار توضیح دادم و از دوستان می خواهم که این نکتۀ فنی را رعایت کنند و از کپی پیست کردن کامنت ها هنگام فرستادن با موبایل خودداری کنند. چون بمن آنبولد می رسد و اما بعد از تأیید در کامنت دانی خودبخود حذف می شود. یا...هو

ناشناس گفت...

سعید برزین یعنی انقدر بیکاره که کامنتای اینجا رو هم بخونه بعد تازه بگه فلانی بیا حرف بزنیم؟!! تیمسار با احترام ولی فکر میکنم هم کامنتای فرمانفرمائیان هم برزین رو خودت گذاشتی که یکم سطح کامنتدونیت رو بالا ببری. کسی نمیاد اینجا از این حرفا بزنه اونم با این درجه از پیچیدگی و ظرافت (-:

ناشناس گفت...

اینکه سانسور کردی نشون میده بدجوری زدم توی خال

Dalghak.Irani گفت...

خوب شد هنوز پشت کیبورد بودم و کامنت هایت را منتشر کردم و الا اگر تا فردا منتظر می شدی لابد فکر می کردی اتم را کشف کرده ای. ... جان - سه نقطه را خودت پرکن با آی کیوت - فقط جای تو اینجا زیادی است که اعتماد بنفست اندازۀ خرچسونه است. من چه می دانم سعید برزین کیست و کدام برزین است و یا نیست. خب ایمیلش را که داده می توانی از خودش بپرسی. یا...هو

ناشناس گفت...

منظور خامنه ای از آتش به اختیار، همان تکرار فرمان گاندی به هندی ها بود که هر جا انگلیسی دیدید ، فرمان به اختیار دودول در بیارید و آتش کنید آب مثانه را.
بابک

رضا تیرگر گفت...

درود
یه زمانی جمله ی معروفی بود نقل به مضمون که خاتمی برای طرفداران گفتار درمانی میکنه، من با شما موافقم ، به نظر میرسه آیت الله خامنه ای بعد از ماجرای برجام ، مجبور هست در ماه یک نوبت برای حزب الله سرخورده شده جلسات گفتار درمانی برگزار کنه. به هر حال حامیان اصلی رهبری اینا هستن.

البته یه نکته ایی هم وجود داره، من تصورم میکنم هر روزی که میگذره ذهن و عقل آقای خامنه ای با یک شیب تدریجی در حال تحلیل رفتن هست، به عبارت خیلی ساده ، آقامون خسته هست ، خسته. ...و در خستگی خوب لاطلائات هم میگه . جامعه ی ایران تغییرات عمیقی داشته ، یک آتش به اختیار قبل از هرچیز برای جفتک انداختن باید با بخشی از خانواده ی خودش که بخشی از اون تغییرات بودن روبرو بشه. و این کارو برای حزب الله سخت و حتا ناممکن میکنه.

چیزی به اسم استحاله که همیشه آقای خامنه ای بابت اون نگران بود، اتفاق افتاد و تموم شد.آقای خامنه ای ضربه رو از مردمی خورد که اتفاقا به هیچ عنوان اهل سیاست نبودن. البته این مردم بعضی جاها مثل عرب ستیزی خوب در کنار آقای خامنه ای هستن.

ناشناس گفت...

تیمسار پست تجلیل از ونداد رو تو بالاترین خوندم، کار خوبی کردی اون پست رو نوشتی البته منتظر نباش کسی از تو تجلیل کنه تو بالاترین چون خودت میدونی از بس زبونت ذهر داره خیلی ها دل خوشی ازت نداردن!
یه پیشنهاد خیرخواهانه برات دارم، اینکه تحلیل مسائل ایران رو مینویسی و خودت فکر میکنی درش استعداد داری یکم جای سوال داره. اصولا کسی که تحلیل میکنه باید به موضوع خیلی مسلط باشه و در مورد ایران باید حتما به شکلی به مراکز قدرت وصل باشه تا بتونه راپورت بگیره و با دانستن اخبار مگو، تحلیل دقیق بنویسه! از تحلیل هات معلومه اصلا بجایی وصل نیستی و در واقع تحلیل هات زائیده تفکر خودته و متاسفانه بهمین دلیل عمده تحلیل هات غلط از اب درمیاد و جدی گرفته نمیشه.البته اگه مبنی رو کلیک های وبلاگت در نظر بگیری که چقدر معتبری،امار بازدیدهاتو بر اساس ایپی بازدید کننده هات تنظیم کن که امار واقعی دستت بیاد چون امار کلیک که دقیق نیست یه ایپی میتونه روزی صدتا کلیک کنه تو وبلاگت! بنظرم چون استعداد نوشتن داری اگه قالب عوض کنی و از تحلیل با این کمیت بسمت مطلب نویسی با کیفیت بالا در قالب های دیگه مثل مقاله نویسی بری بهتر جواب میگیری و در واقع جدی تر بنظر میرسی! البته از اسمی که برا خودت گذاشتی (دلقک) مشخصه که خودتم خیلی مطمئن نبودی از روز اول که جدی بشی ولی اشتباهی که در معرفی خود حقیقیت کردی، اسم دلقک رو نابود کرد و حداقل رازالودگی رو از تحلیل هات گرفت که دیگه جبران ناپذیره ولی بازم زیر اسم تیمسار صیف الله مرندی (سیامک) باز میتونی مقاله های با کیفیت و ارزنده بنویسی.درواقع دلم میخواد بگم حیف انرژی که داری تو پراکنده نویسی و تحلیل های فراوان و بی کیفیت هدر میدی. یکم منسجم تر و تو قالب بهتر استعدادت رو ارائه بده. این یه پیشنهاد بود و صلاح مملکت خویش خسروان دانند
موفق باشی

ناشناس گفت...

جناب دلقک
یک سوال مشخص دارم و لطفا سفسطه بازی هم در نیاور. مقصود من از طرح سوال را خوب می دانی.
سوال : سینما رکس آبادان را چه تفکری به آتش کشید؟

Dalghak.Irani گفت...

خیلی از دوستان محترم تشکر می کنم که کار و زندگی خودشان را رها کرده اند و نگران منفی و مثبت یک پیرمرد 70 ساله هستند که مبادا خودش را بسوزاند و عمر طولانی ترین بقیۀ عمرش را بیهوده از دست بدهد. اما من طبق میانگین سنی وطن اولم ایران از خط قرمز رد شده ام - مگر اینکه با عمر آخوندی سنجیده شوم - و در وطن دومم انگلیس نزدیک خط قرمزم و بیش از چند سال معدود مزاحم نیستم. پس ضمن سپاس از لطف همه خواهش می کنم اینقدر نگران من نباشند و از زندگی شان لذت ببرند و کارهای مفیدتری انجام بدهند. بازهم از همه تشکر می کنم و از این همه ایثار و فداکاری شما برای هدایت خودم بشما می بالم. یا...هو

در ضمن چه می دانم سینما رکس آبادان را کی آتش زده. چنان با حرارت آمده ای توی شکمم که گویا من رییس ساواک بودم در گذشته و رییس واواک هستم در حال حاضر. این موضوع خبری است و سفسطه بردار هم نیست زیرا یا خبر داری یا خبر نداری. شق سومی هم ندارد. برخی از شما بیشتر از من قابل ترحم هستید! شکلک

ناشناس گفت...

تیمسار جون چرا ترش میکنی؟ والا منم بدلیل کبر سنت عرض کردم که فرصت ازمون و خطا نداری. یه کامنت نوشتن که عمر منو بباد نمیده. کامپیوتر جلومه دارم وبلاگ توروهم تو بالاترین میبینم.بر عکس تو داری عمر کمی که ازت مونده رو بباد میدی! نه بحث ایثار و فداکاریه نه بحث کار مفید و غیر مفید. بنظرم اومد کاری غیر از نوشتن نداری گفتم انرژی کمی که برات باقی مونده رو با زور بیخود هدر ندی واعلا همونطور که گفتم صلاح مملکت خویش خسروان دانند! بقول خودت این چند سال اخر حداقل یه چنتا نوشته درست و درمون از خودت بیادگار بزاری، مگه نه اینکه خودت یکسره داری به خامنه ای و خاتمی و رفسنجانی مرحوم و ملک سلمان و جبیر و ضریف و روحانی و غیره وذالک(اسمای هزار برابر گنده تر از خودت) یکسره توصیه میدی و نصیحت میکنی؟! اونوقت طاقت یه توصیه خیرخواهانه رو نداری؟بابا، باریکلا به تو والا

ناشناس گفت...

تیمسار عزیز. بارها نظر داده ام و فرستاده ام. نمی دانم چرا اینقدر ناشی ام که بلد نیستم از ابزار مدرن درست استفاده کنم. بنابرین این را هم می فرستم و اگر به هدف خورد که در این فصل گرم به شانس ایمان می آورم.
باری تحلیل هایت را می خوانم و بهره می برم. در واقع بسیارانی می خوانند. می گویی خط قرمز سن وطنت را رده کرده ای اما باریکلا که سلولهای مغزت از همه ی سلولهای دیگرت زنده تر و شاداب تر و پر نیروتر است. شاید به رازی -ای خضر فخر پی-واقف شده ای.نوشت باد که بهر حال به اهمیت سکس در زنده ماندن سلول تاکید می کنی.
در باره خامنه ای و روحانی و «آتش به اختیار» این نکات کوتاه تقدیم می کنم:
1. خامنه ای از اول هم موافق روحانی نبوده و گفتگوی نهان هسته ای را در عهد احمدی نژاد شروع کرد تا اگر روحانی یا هاشمی، روی کار آمد، نتوانند به راحتی خوبیهای برجام آتی را به نام خود تمام کنند(اینکه او مدام به«سایه جنگ» واکنش نشان می داد از این باب است) و اگر فرد مطیع روی کار آمد که فبها المراد.
2. بنظرم مهمترین هدف و کلان هدف خامنه ای بعد از داستان 88 مراقبت از یک چیز بود: رهبری به سمت جناج چپ نرود.چون اوضاع نشان می داد و به او مسجل کرد که یک راه برای ماندگاری انقلاب اسلامی مانده و آن بهره گرفتن از «نیروی نرم و گرم سپاه» است و این نیرو هم اکنون در مقابل نصف یا بیشتر جامعه ایستاده و این خطر را او هم حس می کرد که بعد از او دیگر اکثر مردم پشتیبان ولایت فقیه نیستند. گرچه در آن دوره اول، از آمدن جلیلی هم خشنود نبود به دلیل ناتوانی اش در حل هسته ای ولی فکر می کرد هسته ای را با نرمش بیشتر می توان حل کرد اما رهبری را باید مراقبت کرد. دلش می خواست اگر هاشمی یا روحانی آمد، تنها کشتی بعد ازتحریم را از در گل نشستن بیرون کشد و برود و تمام تلاشش را کرد که دور دوم ریاست روحانی آغاز نشود. در وسط بحبوحه انتخابات سند2030 را رو کردن از سوی او یک آشکارسازی درجه یک بود. آشکارسازی اینکه اگر نجنبیم رهبری به دست جناج چپ می افتد زیرا این جناح به دنبال رهبری بعد از اوست. میرحسین بازوی نیروساز و خاتمی سخنگوی این نیرو و حسن خمینی و ناطق نوری و روحانی هم اضلاع رهبری آتی اند. این خطرناک ترین چیزی است که خامنه ای از هشت سال پیش به یارانش به انحنای مختلف یادآوری کرده است.
3. آیا خامنه ای رهبر بعد خود را تعیین کرده یا می کند؟ نه. او هم به لحاظ قانون نمی تواند و هم از هیچ کدام از نیروهای مدافعش راضی نیست ولی می خواهد رهبری بعد مطیع خط او باشد. خط او کجاست؟ در فرماندهی جنگ نرم در دست سپاه. به همین دلیل سپاه رفت سراغ رئیسی و او را آورد که مطیع ترین است. ضایع شدن رئیسی هدف خامنه ای و سپاه نبود و آنها هم غمگین اند.
4. خامنه ای تنها می خواهد رهبر به دست چپی نیفتد اما همه قرائن حاکی از این اند که رهبری در حال انتقال به جناح چپ است. البته رهبری فردی نخواهد بود زیرا مردم و مخالفان خامنه ای متنفرند از رهبری فردی و جناح چپ هم دلش می خواهد«گروهی» رهبری کند. بنابرین در این میان دعواها، به تدریج معلوم می گردد که دعوا سر چیست و کلان ترین هدف دعواها چیست. داریم پازل را به تدریج کاملش شده می بینیم اگر دقت کنیم. مثلا استعفای ناطق امر کوچکی نبود. نامه کنونی روحانی که می گوید سند 2030 را پیشتر به اطلاع رهبر رسانده نشان می دهد که حادثه به اینجا کشیده شده که: جناح چپ گرچه دلش می خواست بدون درگیری با خامنه ای، به رهبری بعد از او برسد ولی خامنه ای نمی گذارد و همین موجب شده که روحانی تند شود و از خط قرمز خارج شود هم در ایام انتخابات و هم اکنون.
5. سناریوی خوب برای خامنه ای این بود که رئیسی رئیس قوه مجربه شود و در هنگام واقعه، دست در دست قوای دیگر مطیع «سپاه» و مدافع«ارزشهای انقلاب اسلامی» بماند. چون او«مطیع» بود به راحتی می شد تصور کرد که یک رهبر راستی(اصلا فردش مهم نیست چون دیگر در ذهن خامنه ای فردی بالاتر از خودش وجود ندارد) سرکار خواهد آمد و شکی نسبت به اطاعت پذیری رئیسی که شاگردش بوده، وجود ندارد. بگذریم که خامنه ای می توانست در آن صورت توصیه های مهمی هم به او بکند و اطاعت او را نسبت به هرکس سپاه مستقر کرد، بگیرد. اما همه چیز برخلاف خواست رهبر پیش رفت و اینجاست که او می گوید دیگر«آتش به اختیار»....
علی1

Dalghak.Irani گفت...

توصیه و صد البته دستور و هزار البته فحش خواهر و مادر به قدرتمندان حق و مسئولیت هر شهروندی است و ربطی به توصیۀ شخص به شخص - هردو بری از تکالیف جامعه بر دوش - ندارد. در چنین مواقعی اولین شرط و اصلی ترین شرط "کیستی" توصیه کننده است تا "چیستی"اش پذیرفته شود. اینجا توصیه شده منم با شناسنامۀ معلوم و عقبه ای مشخص با مشخصات سنی و جسمی و الاماشاء الله. و تو یک آیدی مجازی هستی که معلوم نیست جه هستی و از کدام دخمه بدرآمده ای و با چه انگیزه ای خواهان سکوت من هستی. البته با ضریب خطای 5 درصد مطمئنم که یکی از سه تفنگدار اعتدالی بالاترین هستی که فکر می کنی نوشته های من سد راه اربابانت اصلاح طلبان مذهبی و اعتدالیون نرمالیزاسیون - هر دو هم تا اندازه ای فاسد سیاسی یا اقتصادی و ناکارآمد - است و اگر هم موردی به آنان حال می دهد اما نبودنم بهتر از بودنم است. اتفاقاً یکی از دلایل بودنم - با اکراه - وجود مشمئز کنندۀ شما سه تفنگدار اعتدال و اصلاح بالاترین است که از بس مهوع دفاع مطلق می کنید از این قوم دزد و هیز - اما کمی هم عرفی - استفراغم را جاری می کنید بروی هیکل های خائنتان! یا...هو

ناشناس گفت...

تيمسار كوتاه بيا والا بخدا اين سه تايى رو كه ميگى اصلا نميشناسم. خوب معلومه كه من نميخوام تو دنياى مجازى اسم و رسم واقعيم رو با فعاليتى كه دارم برملا كنم، حالا شما كردى ديگه انتخاب خودت بوده. بعدشم من فكر نميكنم تو اينقدر دونه درشت باشى كه يه سيستم بر عليهت دست بكار مسكوت كردن و اين حرفا باشه! تيمسار با كمال احترام ميگم خيلى متوهم شدى. مگه اعتداليون رو تو سركار آوردى كه حالا بخواى برشون دارى يا مگه اعتبار و رأى شون رو از تو گرفتن؟! بيخيال تيمسار اذيت نكن! حالا من ميگم تحليلات غلطه اينم نشونش كه دارى كامنت منو اشتباه تحليل ميكنى. بابا منم يكى از اين ادماى دنياى مجازى كه دنبال خبر و تحليل و اين جور مطالبم نه وابستگى گروهى بجايى دارم و نه از جايى بهم ديكته ميشه فقط نظرم رو گفتم ولى نميفهمم تو چرا اينقدر گر ميگيرى! والا هزارتا مثل من و شما ادم عادى ها هيچ تاثيرى رو هيچى غير زندگى شخصى خودمون نداريم، ما ها وقتى هويت پيدا ميكنيم كه در كنار هم باشيم. حالا شما بجا جاذبه، دافعه رو انتخاب كردى حرفى نيست ولى ديگه انقدر متوهم نباش برات خوب نيست خيلى چيزا رو اشتباه درك ميكنى اين فرمى.
حالا مگه "كيستى" جناب عالى چيه كه توقع دارى ادمايى كه با رأى بالاى بيست ميليونى دارن كار ميكنن به توصيه هاى تو گوش بدن؟ رو چه مبنايى خودت رو در درجه اى ميدونى كه منتخب أكثريت مردم رو خطاب توصيه هات قرار ميدى؟ فقط صرف اينكه تو وبلاگت گفتى أسمت چيه و چند سالته؟ خخخخخ بيخيال تيمسار

Dalghak.Irani گفت...

بقول آن دوستمان زدم بخال. کسی که مدعی باشد مرا از بالاترین و در بالاترین رصد می کند و ادعا کند که سه تفنگدار مورد اشاره ام را نمی شناسد. آفتاب آمد دلیل آفتاب می شود که خود خودتی. توی بالاترین - در میان کاربران تعقیب کنندۀ سیاست - هیچ کاربری نیست که تا هفت پشت و فیها خالدون کاربران رفیق یا رقیب را نشناسد. اما در مورد "من کیم که فلان تأثیر را متوهم هستم" در مورد هرکسی - از جمله وجود بی مقدار شماها - هم صادق است. اگر من تأثیری ندارم پس تو چرا فکر می کنی تأثیر داری. و اگر خودت هم اعتقاد داری که تأثیر نداری پس چرا در دنیای مجازی فعال هستی. اگر تو خودآزاری داری فکر کن منهم دارم. اگر تو برای تفریح و سرگرمی عمر جوانت را می فرسایی فکر کن که من هم عمر پیرم را در اینجا می فرسایم. اما لب کلام را بگو که وحشت کردی با دیدن آیدی سعید برزین و فکر کرده ای که علاوه بر همۀ ژورنالیست های مطرح داخل ایران اعم از دو جناح حالا بی بی سی و سعید برزین ها هم به اینجا رفت و آمد می کنند. اما نگرانیت بی خود است و محتمل است که این آیدی هم مثل خود تو قلابی باشد. چون معمولاً خواننده های دنبال ایده برای تحلیل های حرفه ای و دستمزدی خودشان را معرفی نمی کنند در جایی که می روند چون هم بیننده و خواننده شان اعتمادش را از دست می دهد و هم متهم به سرقت ادبی ایده و نظرمی شوند. یارو توی غرب 200 میلیون رأی می آورد شلوارش را می کشند روی سرش 24 ساعته آنوقت تو متوقعی که اربابان اعتدال و اصلاح ات به تیزی یک دلقک هم دچار نشوند! وطنپرست باش آدم. نوکر دیگری که نشد شغل آبرومندانه! یا...هو

ناشناس گفت...

اینو یادم رفت تیمسار، من که نمیگم ننویس، میگم بجای نوشتن پراکنده با کمیت بالا و کیفیت پایین، یکم بیشتر وقت بزار و تحقیق کن یه مطلب بلند و بدردبخور و مطالعه شده بنویس که ارزشمند و قابل اتکا باشه برای امثال من وب گرد یا اصلا اقا غلط کردم هرکاری دوست داری بکن فکر کنم اینجوری راضی تر میشی! تیمسار یکم اوپن مایند باش همه چی رو منفی نبین والا برا سلامتیت خوب نیست

ناشناس گفت...

تیمسار والا بلا اشتباه گرفتی من از این بالاترینی ها هستم که هر دوماه دوروز لوگین میشم و چندتا مثبت میدم و میره تا دوماه بعد. من اصلا حوضه کاریم اقتصادیه ولی دوستان سیاسی و خبرنگار زیاد دارم یه چندتا از مشاوران کاندیدهای قبلی ریاست جمهوری هم از دوستامند که هرازگاهی یه گعده ای باهاشون میکنم. اتفاقا اونا سالهاست از بالاترین رفتن و اصولا بالاترین دور از جون شما و تعداد معدودی دیگه ادم باارزش نداره. منم اون توصیه که گفتم رو والا از رو اینکه دوستت دارم بود. درسته شخصا نمیشناسمت ولی خوب یکی درمیون تحلیلات رو خوندم تا حدودی میدونم چطوری فکر میکنی! حالاکه داری این شکلی قضاوتم میکنی میگم، راستش یه چند بار از رو تحلیلات دزدیدم که جلو همون دوستا کم نیارم تو بحث ولی هرچی رو کردم اونا یه استدلال میوردن که حسابی حرف منو-حرف جناب عالی- نقض میکرد رو این حساب دیگه از رو دست تحلیل هات ندزدیدم چون حسابی خیط میشدم. اینا رو گفتم که حداقل یکم از هویتم رو بدونی که دیگه اشتباه قضاوت نکنی!

ناشناس گفت...

دلقک تو یک افسر ارتش بودی و ورزشکار هم هستی گویا. فک نکنم به این سادگی در جنگ با مرگ تسلیم بشی و اینطور که معلومه انرژی زیادی هم داری طوریکه حس انرژی ات از نوشته هات به خواننده کاملا منتقل میشه. بنابراین امیدوار هستم حداقل تا خامنه ای رو کفن نکنی زنده باشی و بنویسی. لامصب این خامنه ای هم موجود جان سختیه واسه خودش. من این شایعات بیماری سخت و سرطان اش رو باور نمیکنم چون تا جایی که یادمه نزدیک 10 ساله که شایعه شده خامنه ای به زودی می میره ولی نمرده! من همه افکار و نوشته های تو رو از دم تایید نمی کنم ولی اگر یک نویسنده در طول عمر نویسندگی اش تنها یک نوشته موفق و ماندگار عرضه کنه هم نویسنده موفقی محسوب میشه که در مورد شما هم فکر میکنم اتفاق افتاده باشه. برخی از تحلیل های شما مثلا موفق بودن قالیباف و سیاه دونستن اصلاح طلبان رو قبول ندارم چون استدلال های سستی داشتید و دارید. ولی با برخی تحلیل هاتون موافقم از جمله تحلیل هایی که در مورد سخنرانی های خامنه ای و نیت خوانی او داشتید همیشه صحیح از آب دراومده و من فکر میکنم شما یکی از بهترین خامنه ای شناسان حال حاضر هستید. دوستانی که باور نمیکنن میتونن برن و تمام پست های دلقک رو راجع به تفسیر سخنان خامنه ای بخونن. هر چند تعداد معدودی تحلیل هم داشتین در حمایت از تصمیم های خامنه ای مثل حمایت از تصمیم او در مورد ایرانی اعلام کردن افغان های در حال جنگ در سوریه. تحلیل هاتون درباره جامعه ایرانی و رفتار مردم هم در مواردی که بیشتر صبغه اجتماعی داشته عالی و دقیق بوده ولی وقتی کار به تحلیل رفتار سیاسی مردم و حمایت از قالیباف رسیده طبق معمول به جاده خاکی زدین.

مدتی هست که جای تحلیل های اجتماعی در نوشته هاتون خالیه. در همین راستای تغییرات اجتماعی میخوام دو نکته رو اشاره کنم. اول حضور بانوان تماشاگر ایرانی در مسابقات اخیر والیبال بوده در ورزشگاه آزادی که هر چند به صورت گزینشی بوده ولی همین بانوان گزینش شده هم ظاهری بسیار نزدیک به عرف معمول بانوان ایرانی داشتن. نکته مهم قضیه اینجاست که قبول ظواهر مدرنیسم و آزادی بین زنان ایرانی در حدی پیش رفته که بین بانوان قشرهای خودی نظام هم نفوذ کرده. نکته اجتماعی مهم دیگر همسران فوتبالیست های ایران هست مثل همسر دروازه بان استقلال و همسر اشکان دژاگه که اولی مدل هست و دومی خواهر یک بازیگر زن معروف و هر دو در کنار شوهران شان بی حجاب ظاهر شدن. من فکر میکنم موتور پیشران مدرنیسم در ایران زنان و دختران هستند که بی سر و صدا و به صورت خزنده از لایه های زیرین مانند موریانه پایه های این نظام رو به آرامی طی 4 دهه جویدن و اکنون به مرحله متلاشی کردن کامل رسیدن. تنها یک همت و زور از سوی آقایان لازم است تا این نظام با تمام سپاهیان و نظامیان و نیروی انتظامی و بسیج و امامان جمعه و لات و لوت و اوباش دیگرش با مخ به زمین سقوط کند و به تاریخ بپیوندد. این اتفاق خواهد افتاد دیر و زود دارد ولی سوخت و سوز ندارد. دیرش هم حداکثر تا 10 سال آینده خواهد بود. موتور محرکه اش هم زنان و دختران زیبای ایرانی خواهند بود. اولین انقلاب زنانه تاریخ.

ناشناس گفت...

ببخشید منظورم همسر گوچی، ساره بیات بود. هر چند همسر دژاگه هم یک خانم دورگه ایرانی-آلمانی هست و طبیعتا به دلیل زندگی در یک کشور آزاد، بی حجاب.

Dalghak.Irani گفت...

من ادعایم نسبت به شما را پس می گیرم و شما هم اخلاقاً متغهد بشو که در کار دیگران دخالت نکنی. آن هم وقتی که قابل ارزیابی و شناسایی نیستی. دیگر هم از نوشته های من استفاده نکن تا خیط نشوی. البته ندیدم حرفی راجع به متنی بزنی و مقداری از آن استدلال های متقابل را هم اینجا به خیط شدن من منجر کنی. البته کماکان بیا و لذت عضوی از سیرک دلقک بودن را - چون آمد کاری که لذت نبرد نمی کند - زیب شخصیت خودت بکن. یا...هو

ناشناس گفت...

پیام حضرت امام خمینی(ره) به مناسبت ترورهای خیابانی و بمب گذاری های منافقین:

“این ترقه بازی هایی که در ایران می‌شود، البته به ما یک صدماتی وارد می‌شود، اما این یک قدرتی نیست، این‌طور نیست که یک قدرتی باشد که قدرتی در دست آنها هست و دارند ترقه می‌اندازند، بمب را قایم کنند، این هر بچه‌ای می‌تواند این کار را بکند، هر دزدی می‌تواند برود یک جایی یک بمب بگذارد منفجر بکند. این یک مسئله و قدرتمندی نیست در کار، این عجز و بیچارگی و بدبختی و انحراف است.”

صحیفه امام،جلد ۱۵،صفحه ۹۵

کیفیت اتفاقی نیست.
یعنی حافظه تاریخی این آقا اینقدر بالاست و سریعا ارجاع می دهد به حوادث دهه شصت و جابجایی جلاد و شهید. ولی من می گویم نشانه دیگری از سناریوی از پیش تهیه شده.

ناشناس گفت...

حسن روحانی سخنرانی کرده گفته اکثر مسئولان نظام در دهه آخر عمر خودشون هستن به نظرم به صورت تلویحی ولی واضح منظورش خامنه ای بوده هر چند چشمم آب نمیخوره خامنه ای به این راحتی بمیره ولی رنگ رخساره خبر دهد از سر درون. هم سخن از روی استیصال خامنه ای مبنی بر "آتش به اختیار" بودن اوباش حکومتی و هم این اشاره ظریف روحانی مبنی بر "گذراندن دهه اخر عمر اکثر مسئولان" نشان دهنده مرگ خامنه ای و در پیش بودن یک دهه تاریخی برای ایران و مردمش هست.

ناشناس گفت...

ناشناس 1:11 جالب بود این نقل قول. اول فکر کردم یک هجو نوشتید. آخه خوانندگان محترم به این جمله حضرت امام دقت کنید:
"اما این یک قدرتی نیست، این‌طور نیست که یک قدرتی باشد که قدرتی در دست آنها هست"
!!!
نه انصافا دوباره به این جمله دقت کنید:
"اما این یک قدرتی نیست، این‌طور نیست که یک قدرتی باشد که قدرتی در دست آنها هست"

آخه محض رضای خدا این جناب امام خمینی که این همه دادار دودور و دبدبه و کبکبه داشتن توانایی سخنرانی و ادبیات فارسی شان در حد یک بچه 12 ساله هم نبوده. به هر حال بگذریم. نکته سخن ناشناس 1:11 مشابهت این سخنان خمینی با سخنان خامنه ای بوده. به نظر من هم این قضیه مشکوک و بودار هست. نمیشه فقط با این توجیه ساده که مقام معظم حافظه قوی داشتن این جمله "ترقه بازی" رو درست چند ساعت بعد از حملات تروریستی بیان کردن. به نظر من این موضوع ثابت میکنه که این حملات تروریستی مشکوک بوده و شاید از قبل برنامه ریزی شده یا حداقل حکومت میدانسته و جلوگیری نکرده و خامنه ای هم از قبل برای سخنرانی آماده بوده تا به بهانه همین حملات، زهر اش را با گفتن "آتش به اختیار" بریزد.

ناشناس گفت...

جناب ناشناس 1:36
همین سبک سخن گفتن خمینی باعث تعجب من است.
ایشان دارای دیوان اشعار بود و غزل و رباعی می سرود. کتاب می نوشت. بنابراین بسیار بعید است که نتواند به خوبی سخن بگوید و به قول شما در حد یک بچه 12 ساله.
البته باز هم دلقک پیش خودش فکر می کند که من به کجا پناه ببرم از سوی این خوانندگان متوهم!
بسیار خوب. ولی سخنان ایشان در سال 41 و 42 را شنیده ایم که بسیار متفاوت از سال 57 به بعد است.
البته نظری من شنیدم که این سبک سخن گفتن از سوی یک نویسنده و شاعر که کاری به محتوای آن ندارم تعمدی بوده است تا مخاطبین ایشان که اقشار پایین جامعه بوده را به سوی خویش جلب کند. همچون صدام حسین که در تلویزیون دولتی عراق سیگارش را با کبریت روشن می کرد در حالی که در کاخ زندگی مجللی داشت.
البته محمد رضا شاه پهلوی این دو رویی و به قول بعضی ها سیاست را نداشت و دیدیم که چه شد.

مانی گفت...

خمینی در سال 42 در ایران زندگی میکرد و بهتر سخن میگفت اما 15 سال زندگی در شهر و دیار عرب زبانش را چرخاند ,همانطور که بسیار و بسیاری از ما و زبانشان از فارسی شیرین و شسته رفته چرخیده به عربی نشسته و انگلیسی نشسته تر . نگاه کنید به مقاله های روزنامه های ایران چقدر کلمات آخوندی پیدا میکنید ؟ و نگاه کنید به نوشته های خودتان و حتی دلقک شیرین سخن حد اقل چهر پنج واژه انگلیسی با حروف فارسی پیداست.
دلم برای فارسی میسوزد.

ناشناس گفت...

خمینی زبان عربی محاوره‌ای هم بلد نبود. در نجف احتیاجی به یاد گیری عربی نبود. دور و ور او هم فارسی زبان بودند. فراموش کردن فارسی از آن صحبت هاست.