ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۱۹, دوشنبه

نگاهی به نقش مخرب و خیانت همافران در فروپاشی ارتش شاه. و سخنی هم با همافر علیزادۀ طباطبایی وکیل هاشمی ها!

Prince of the Lilies


1- قبلاً هم گفته ام که شاه سابق ایران تصمیم بلندپروازانه و شتاب زده ای گرفت برای توسعۀ ارتش ایران بمحوریت برتری نیروی هوایی. لذا از نیمۀ دوم دهۀ 40 دستور دوگانه ای داد مبنی بر خرید آخرین ناوگان مدرن هواپیماهای جنگی و پشتیبانی امریکایی. تا جائیکه جنگنده های بکار گرفته شده در نیروی هوایی ایران در نیمۀ اول دهۀ پنجاه تقریباً با ارتش امریکا بروز می شد. به این معنا که جنگنده ای را که تازه وارد ناوگان جنگی ارتش امریکا شده بود می شد در اسکادران های جنگی نیروی هوایی هم مشاهده کرد مثل جنگنده های فوق العادۀ F4  و جنگنده های بلند پرواز و فوق پیشرفتۀ F14. و البته سفارش های در حال تحویل اواکس. دستور دوم شاه متناسب سازی کادر پرسنلی نیروی هوایی با این تکنولوژی های بسیار مدرن و پیچیده بود.

2- نیروی هوایی ایران تا سال 1347 مثل ارتش الگویش ارتش امریکا و اغلب دیگر ارتش های کلاسیک جهان از سه گروه نظامیان حرفه ای تشکیل می یافت که عبارت بودند از افسران، درجه داران و افزارمندان. افسران که کادر فرماندهی و مدیریت را بعهده داشتند و درجه داران که کارهای اجرایی کمتر پیچیدۀ فنی و پشتیبانی را انجام می دادند؛ و افزارمندان که افراد سیویل و متخصصی بودند که نیروی کاری ماهرتر اجرایی را بعهده داشتند. هنگامی که شاه تصمیم دیوانه وار گرفت برای تجهیز نیروی هوایی به آخرین تکنولوژی صنایع تسلیحاتی مشکل بزرگی بروز کرد. و آن این بود که درجه داران 9 کلاس سواد کشش یادگیری این فنون را نداشتند. افسران که نباید کار غیر مدیریتی انجام می دادند و افزارمندان هم هم بدلیل قلت تعداد و هم بدلیل غیرنظامی بودن و سختی تحت دیسیپلین نظامی در آوردنشان قادر به تأمین کادر تعمیر و نگهداری هواپیماهای پیشرفته نبودند. لذا تصمیم شاه این شد که طبقه ای جدید در ارتش ایجاد شود بنام همافران.

3- این طبقۀ جدید با این امید ایجاد شد که کادر تعمیر و نگهداری تکنولوژی های جدید را بعهده بگیرد. لذا موقعیت نظامی آنان طوری تعریف شد که نه افسر باشند و نه درجه دار بلکه گروهی باشند که درجه ای جدا داشته باشند ولی کارشان همان کار اجرایی درجه داران باشد. با این فرق عمده که تصمیم گرفته شد به همافران حقوق های خوب و زیاد داده شود و از دیپلمه ها استخدام شوند که بتوانند قدرت یادگیری و بکار گیری دانش های پیچیده را داشته باشند. این طرح اجرایی شد و انبوهی از جوانان دیپلمه استخدام و پس از آموزش های مقدماتی در ایران و آموزش های تکمیلی در امریکا در کسوت همافران نیروی هوایی وارد خدمت شدند. ابتدا اوضاع خوب بود و همه راضی بودند. و گمان می شد که راه حل شاه راهگشا شده است و نیروی هوایی به نیروی ماهر خوبی مجهز شده است.

4- اما هنوز چند سالی نگذشته بود که مشکلات بروز کرد و تا فروپاشی کامل ارتش شاه در 19 بهمن سال 57 که همافران به دیدن آیت الله خمینی رفتند هیچگاه التیام نیافت. اشکال هم از اینجا سرچشمه گرفت که همافران بعد از دریافت حقوق های بیشتر از افسران فرمانده خود؛ از یک سو مورد حسادت افسران قرار گرفتند و از جانب دیگر از سوی درجه داران پذیرفته نشدند. زیرا که افسران معترض بودند که نباید حقوق زیر دست اشلی بالاتر از حقوق بالادست داشته باشد - البته بصراحت نمی گفتیم و همه هم نمی گفتیم مثل خودمن - و درجه داران معترض بودند که همافران عملاً همان کاری را می کنند که آن ها انجام می دهند و حقوقی بیش از سه برابر درجه داران می گیرند. در طرف دیگر همافران خودشان هم ناراضی شدند چون می دیدند توسط افسرانی هدایت و فرماندهی می شوند که هم از نظر سواد کلاسیک و هم از جنبۀ سواد تخصصی و فنی از آن ها پائین تر هستند. و  اینکه همافران تا آخر عمر خدمتی شان هم فقط باید در چهارچوب شش درجۀ همافری دور بزنند بدون اینکه بتوانند از یک ستوانسوم افسر جلو بزنند و ارشدتر بشوند.

5- لذا همافران شروع کردند به اعتراض و اولین بار بر سر اینکه درجه های نظامی شان را باید مثل افسران در سرشانه هایشان نصب کنندو نه مثل درجه داران بر بازوانشان؛ اعتصاب کردند و از پوشیدن و نصب درجات خود داری و حتی از رفتن بغذاخوری ها اجتناب کردند. تا اینکه حرفشان بکرسی نشست و ارتش دستور داد درجه هایشان را مثل افسران بر سرشانه ها نصب کنند. این سرآغازی شد بر بی انضباطی پایان ناپذیر همافران و اعتصاب های مقطعی برای خواسته هایی که مطرح می کردند. یکی از دست آوردهای این تزلزل انضباطی در رفتار با همافران این شد که همافران ضمن گربه رقصانی های ناشی از ضعف فرماندهان و نیاز نیروی هوایی بدانش و مهارت آنان در عملیاتی نگه داشتن هواپیماهای مدرن؛ بطور طبیعی تشکیلاتی ارگانیک و شبه حزبی تشکیل دادند تا اعتراضات خودشان در پایگاه های مختلف نیروی هوایی را هماهنگ کنند.

6- البته یکی از دلایل چنین بلبشویی هم فرماندهان بی عرضه ای مثل سپهبد ربیعی بودند که شاه از ترس از دست دادن افسار ارتش و کودتا و از این قبیل؛ معمولاً از ژنرال های بله قربان گو و اخته استفاده می کرد در رده های اول فرماندهی، بویژه در دهۀ 50. این اوضاع ادامه داشت که رسیدیم به سال 57 و ماجراهای انقلاب. و همافران بعنوان تنها تشکل شبه حزبی سیاسی منسجم در داخل نیروی هوایی توانستند از تشکیلات قبلاً آماده کرده شان استفاده کنند و بدلیل نارضایتی پیش گفته قبل از هر نیروی دیگری هم وارد صفوف انقلاب بشوند و هم در ابتدای انقلاب منافع مادی و غارتی و ... دیگری نصیب ببرند و هم با در اختیار گرفتن همۀ حوزه های سیاسی و حفاظتی بعنوان تنها گروه مسلح مورد اعتماد خدمت و خیانت بکنند.

7- این روایت های بی پایه در مورد انقلابی بودن و متعهد بودن و مذهبی بودن و از این قبیل فقط ترهات تبلیغاتی انقلابیون بعد از انقلاب و همافران سوء استفاده کننده بود. و الا همافران مطلقاً گرایش های مذهبی بیشتر از سایر نظامیان نداشتند و ارتش شاه در مجموع نیرویی غیرمذهبی بود. حتی اکثر گروه های پیشرو ورهبران همافران هم ازنیروهای چپ بودند تا نیروهای مذهبی. و بهمین خاطر هم بسیاری شان در همان موقع از ارتش و از ایران رفتند و اینک بیشتر درامریکا هستند. و البته مثل همۀ کانون های قدرت خودجوش تشکیل یافته بعد از انقلاب اینان نیز شامل بی انضباط ترین و بیکارترین و مطرود ترین نیروها هم بودند. تا جائیکه آن همافری که فرماندهی همافران در بیعت با امام در 19 بهمن را بعهده داشت و همانموقع برای خودش کارت شناسایی جعلی با درجۀ سروانی درست کرده بود همافر اخراجی زیر دست خود من بود که بدلیل اعتیاد و بی انضباطی های مکرر اخراجش کرده بودم.

8- امروز روز تعزیت نیروی هوایی بود و گروهی از پرسنل را با ارعاب و زور و التماس و دری وری - عین واقعیت - جمع کرده و مجبور از رفتن به بیت خامنه ای کرده اند تا او هم یک فرصت گزافه گویی پیداکند. و من هم گفتم حالا که می دانید من افسر نیروی هوایی بودم یک شناختی بدهم تا جوانان بدانند که علت اصلی فروپاشی ارتش شاه چه بود و این بیعت بیعتی که توی بوق ها است از چه قماش بود. و جسارتی هم نمی خواست. چون همانطور که گفتم همافران داخل ارتش اعتصاب می کردند و در اوج قدرت شاه کسی با آنان برخورد نمی کرد تا چه رسد به 19 بهمن که سگ صاحبش را نمی شناخت. متأسفم که شاه کشورش را به نادانی و بلند پروازی بی حساب و بیمورد و ترس و ضعف شخصیتش باخت. یا...هو

 پی نوشت امروز 19 /11/ 1394
علی زادۀ طباطبایی وکیل دادگستری و وکیل خانوادۀ هاشمی و عضو حزب کارگزاران یادداشتی در روزنامۀ شرق امروز نوشته (اینجا) و در آنجا از فروپاشی ارتش و دوران همافری خودش تعریف کرده و گفته است که چگونه همافران نمک نشناس ارتش شاه را فروپاشاندند. کاری به کارش نداشتم تا کنون اما حسم چنین بود هنگام خواندن نوشته اش که نوعی غرور و "خوب کردیم و خدمت کردیم" را هم قاطی خاطراتش کرده برای عزیز بی جهت کردن خودش و بویژه که واقعیت را در سه مورد تحریف کرده و یا دروغ گفته. اول اینکه نگفته شاه از ابتدا هم آنان را با وعدۀ حقوق زیاد و درجۀ همافری استخدام کرده بود و کسی را بزور وارد همافری نکرده بود که مدعی شده ناراضی بودند و علیزاده درجۀ پائین شان را گفته اما از حقوق های کلان شان ذکری نکرده است. دوم اینکه همافران شورشی یک مشت اوباش بودند و بعلاوۀ چپ های وابسته به سازمان های چریکی و تک و توکی مذهبی که به رهبری همان همافر اخراجی از سوی من که در بالا ذکر کردم (محمد طاهری) رهبری و هدایت می شدند با کارت شناسایی جعلی درجه سروانی. که خود طاهری هم بعد از انقلاب بدلیل انتساب هدایت باندهای چپاول کاخ ها و اماکن درباری و اموال مستشاران امریکایی فرار کرده از ایران؛ خیلی سریع از صحنۀ ظاهری کنار رفت  بخاطر داشتن تابلوی شرارت ذاتی. و سوم اینکه نگفته همۀ خسارت های انقلابی از فرصت طلبی امثال خودش و متحجرانی مثل همافر نورشاهی و سلیمی قرآن و ... هم نشأت گرفت و آنان برعکس رفقای چپشان که حداقل در همکاری با متحجران خیانت شان را ادامه ندادند تا همین امروز هم توجیه گر حکومت آخوندهای ریاکار هستند و هم از توبره خورده اند و هم از آخور درحال ارتزاق از فقر و عقب ماندگی مردم ایران هستند. یا...هو

۱۶ نظر:

Dalghak.Irani گفت...

خیلی کم راجع به ارتش و دوران گذشته می نویسم. این نوشته جزو معدود نوشته هایم بخواستۀ سمج خوانندگان در سال 2012 میلادی بوده است. اینکه امشب بازنشرش کردم با پی نوشت روز به این دلیل بود که خیلی از وقاحت فرصت طلب علیزادۀ طباطبایی ناراحت شد. جوان یک لاقبایی که بخاطر پول همافر شده بود. اما با گرفتن حقوق کلان بجای خدمت کردن قاچاقی می رفت درس می خواند - چون زمان شاه تحصیل نظامیان در دانشگاه های سیویل ممنوع بود مگر با اجازۀ مخصوص و طی مراحل اخذ آن - حالا آمده و با دیدن اوضاع کشور در این منجلاب 37 ساله باد بغبغب انداخته و از خیانتش به سوگندی که خورده بود با افتخار یاد می کند. و طرفه اینکه چنین آدم دغلی شغل وکالت دادگستری هم دارد. یا...هو

رامیار گفت...

چه خوب که تا اومدم اینجا میبینم پست جدید گذاشته‌اید داغ داغ...
قبل از اینکه بخوانمش، خواستم این عکسها را با شما به اشتراک بگذارم: آمادگی بسیج برای مقابله با اعتصاب کارگران کارخانه‌ها.
این عکسها خیلی گویا هستند. ابتدا اینکه پیشبینی می‌کنند که شورشهای کارگران امکانپذیر است و ماهیت آن هم با ماهیت جنبش سبز و طبقه متوسط متفاوت است. اینها دنبال آزادی و اینها نیستند بلکه حقوق خودشون رو میخواهند و طبقه پایین هم سبک تعامل باش متفاوت است.
دوم اینکه تعداد زیادی جوان و نوجوان را آماده برخورد میکنند. چرا؟ آیا بسیجیهای بزرگتر حاضر به مقابله با کارگران نیستند؟ آیا به خاطر این است که هر کسی دوستی یا فامیلی کارگر دارد و در برابر پرسش حقوق نگرفته‌ام هم احساس شرم میکند؟
رسانه ای کردن این مانور برای من بیشترین تعجب را دارد. این مانور دلیلی برای رسانه ای کردن ندارد، چون دودش توی چشم حکومتی میرود که آماده مبارزه با اعتصاب کم درآمدترین اقشار جامعه میشود.
امیدوارم تحلیلی از شما داشته باشم. نظر شما درباره رسانه‌ای شدن این مانور راهگشا است.
https://www.facebook.com/Taghato.net/posts/1006762322727923

اژدها گفت...

تلخک،

تا آنجا که این کمترین به یاد دارد در دوران پهلوی دوم نه نیروی هوایی نه نیروی زمینی درجه ستوان سه نداشتند و ستوانی از دو آغاز می شد.

دوم اینکه این کمترین از سابقه همافری آقای طباطبایی نمی داند، اما همین که او به کمک سرتیپ چگینی در سازمان برنامه و بودجه جلو طرحهای روانپریشانه دو محسن سپاه را گرفت، باید دستش را بوسید.

Dalghak.Irani گفت...

در ارتش شاه ستوان سوم داشتیم. منتها درجه شان بشکل یک پنج ضلعی توخالی و کمی بی ریخت بود آموزش شان هم فقط یکساله و نظامی بود و مدرک دیپلم شان تنها مدرک رسمی علمی شان بود برعکس دانشکده دیده هایی چون ما که مدک مان لیسانس بود و مورد قبول و تأیید وزارت علوم و بعد از فارغ التحصیلی ستواندوم می شدیم - که بعد از انقلاب آن ها هم این سهم را بردند که خودشان را به ستاره رساندند و عملاً درجۀ ستواندوم های زمان شاه را نصب کردند و بدرجات بعدی (ستواندوم و ستوانیکم و سروان) هم یکی یک ستاره اضاف شد. من از سوابق برنامه و بودجۀ علیزاده اطلاع کافی ندارم. و کاری هم بکارش نداشتم که از سربازی به سرداری رساند با تقلب و تخلف و بی انضباطی و هرچه. اما دیگر خودش را نخود هر آش کردن بازهم برای برخورداری بیشتر کمی تا قسمتی کثافتکاری است و حداقل صداقت را هم نداشته که بگوید نان شاه را خوردم وبجای خدمت درس خواندم و آخرش در سقوطش در صف اول ایستادم و همۀ مقامات ممکن در جمهوری اسلامی تا نمایندگی شورای شهر تهران را هم پاداش گرفتم اما هنوز هم تشنه ام برای جشن گرفتن بر مرثیۀ ایرانیان و ایران. یا...هو

ناشناس گفت...

فامیل همافر داشتیم اما حقوق کلان را باورم نمیشود. میشود بگویید حقوقشان چقدر بود یا اینکه چقدر از حقوق افسران بیشتر بود.

ناشناس گفت...

پدر من در شرکت نفت بود و مانند و در صف اعتصابیون. یادم می آید که شب دو نظامی به در خانه آمدند و با ملایمت سراغ پدرم را گرفتند که به دروغ گفتیم به شهرستان رفتند در حالی که در خانه بودند. .نگاهی به به ماشین پارک شده در خانه کردند و دور شدند. در همان زمان اعتصاب حقوق شرکت نفت سه برابر شد بدون آنکه بر سر کار حاضر شوند. پدرم چهار سال پیش عمرش را به شما داد و تا آخر پشیمان از آن عملش و امیدوار به برگشت اوضاع.
نمی دانم شاید اگر آن دو نظامی کمی شدت عمل به خرج می دادند آیا هنوز نظامیان شریفی چون شما در قلب من و ملت جای داشتید؟

ناشناس گفت...

خوب است که از چند زاویه به یک ماجرا نگاه شود. ادم پیش خودش فکر می کند چند درصد از انقلاب ایران نتیجه فرصت طلبی و نون به نرخ روز خوری بود؟

ناشناس گفت...

لینک مقاله خنده دار و تفکر بر انگیز گنجی که به طلبه ها توصیه می کنم بخونند اگر غیرتشان به بصیرتشان می چربد، از حوزه بیایند بیرون بروند کاره ای بشوند!

http://www.radiofarda.com/content/f7-commentary-over-vetting-experts-for-assembly/27537351.html

عسکر گفت...

. . . . . . . .
جناب تیمسار
. . . . . . . .
افتخار ما وجود اعتدال گرایانی مثل جناب محمود علیزاده طباطبایی است
افرادی مثل بنده به عشق امثال آقای علیزاده طباطبایی زنده هستیم .
. . . . . . . .
ضمنا آقای علیزاده طباطبایی یک حقوقدان برجسته هستند و بنابراین حق
دخالت در امور سیاسی (مملکت داری) را دارند ، چون نظامی نیستند.
. . . . . . . .
خلاصه بگویم که امثال بنده زنده ایم به عشق محمودخان علیزاده طباطبایی
و افراد اعتدال گرایی مثل ایشان و یا جناب غلامعلی رجایی .

ناشناس گفت...

محمد حسین میرشاهی:

صبح روز ۱۹ بهمن ۱۳۵۷ هوا تاریک روشن بود که همه با لباس‌های در ساک به سمت مدرسه علوی حرکت کردیم، در اینجا باید از نقش به سزایی جناب سرهنگ محمد طاهری یاد کنیم که در ساماندهی این حرکت خود جوش بسیار موثر بود. همه همافران لباس عوض کردند اما قرار شد من لباس نظامی کامل نپوشم، یک اورکت سبز نظامی پوشیدم.

در این اوضاع و وضعیت بحثی مطرح شد که به چه شکل و روشی پیش امام بریم، یعنی دسته جمعی مثل بقیه مردم بریم و بیعت کنم، که دراین بحث‌ها و صحبت‌ها قرار بر این شد که رژه نظامی بریم من که لباس نپوشیده بودم درجه‌هایم را زدم و گفتم همه به ستون شیش نفربیستید و در‌‌ همان حیاط کوچک فرمان رژه دادم و جلو جایگاهی که امام ایستاده بود مثل یک پادگان نظامی فرمان نظر به راست و خبر داد می‌دادم و هر دسته بعد از رژه جلو جایگاه مستقر شد که جمعیتی نزدیک به ۳۵۰ الی۴۰۰۰ نفربودند که ۹۵ درصد آن جمعیت را همافران تشکیل می‌دادند؛ بیست خانم کارمند لجستکی مرکز کامپیو‌تر هم در این رژه حضور داشتند. علاوه بر آن یک سرگرد نیروی زمینی نیز با تحریک و تشویق همافران جلو صف رژه ایستاد، یک سرباز نیرو هوایی هم پیامی که توسط آقای طالقانی آماده شده بود را قرائت کرد.

وقتی همه مستقر شدن استعداد جمعیت در حد یک گردان بود لذا من گفتم گردان ایست به پیشگاه رهبر انقلاب نایت الامام خمینی گردان دورودکه جمعیت سه بار دورود فرستادند. من جمله‌ای را در آن روز بیان کردم که هیچ‌گاه آن را تغییر نداده‌ام چون تاریخ باید مستند بماند، گفتم «نظامیان ملی به فرمان خمینی از طاغوت گسستیم به ملت پیوستیم» وبعد خبردار وایستایم تا امام خمینی سخنرانی ۱۵ دقیقه‌ای را ایراد، و بعد گفتند بروید به دریای خروشان ملت بپوندید.

ناشناس گفت...

دلقک نظرت درباره شینا شیرانی چیه؟

ناشناس گفت...

فرمانده کل قوا در رفته بود و بقیه هم هاج واج داشتند همدیگر را نگاه میکردند .امریکا هم دید ایران داره وارد جنگ داخلی میشه اون بختیار هم زیاد عقل درست حسابی نداشت گوادالوپ را گرفتند تا از شاه دیگه دفاع نکنند اتفاقا همافرا ادمهای درستی بودند که در لحظه فهمیدند شاه لخته .غرب هم رفت زیر بلیط خمینی تا تخم یکسری انارشیست را بکشه اونها هم میدونستند طرف خونریزه ولی چاره ای نبود اتفاقا همافرها اتانازی کردند طرف داشت زجر میکشید کشتنش

اژدها گفت...

تلخک،

درست می گویید، همین که نوشتم ستوان سولاخی یادم آمد. پیری.

آن طور که این کمترین می داند و می فهمد آقای علیزاده بیش از آنکه محبوب قدرت باشد مغضوب آن است. زدن این افتاده به آن سکولار کردن حکومت، نه دولت، که در تیررس شماست کمک نمی کند.

ناشناس گفت...

من دریافر نیروی دریایی بودم ،درجهای مانند همافران نیروی هوایی با همان شرح وظائف،تقریبا همه ی اظهارات دلقک عزیز در نیروی دریایی هم در مورد دریافران صدق میکرد،فقط خواستم این اظهارات رو تایید کرده باشم.

Dalghak.Irani گفت...

اژدها
سخن شما ظاهر حقی است که باطنی باطل را حمل می کند. من قبلاً هم بارها گفته ام که حاضرم با "خدا یا شیطان" دست بیکی کنم تا نحوست شریعت از سیاست وطنم زدوده شود. اما خدا و شیطان از نظر من باید قطعاً یک وجه مشترک بنیادین "عریان بودن و خودِ خود بودن" داشته باشند:
خدا بی رحم و خودخواه و انتزاعی و اخروی و ... و شیطان مهربان و دیگرخواه و انضمامی و دنیوی.
علی زاده خدایی است که خودش را شیطان معرفی می کند تا مرا فریب دهد. او از اومانیسم و اصلاح و دنیا حرف می زند در حالیکه بوق تبلیغات می شود برای خداوندگاری و دگم و ایدئولوژی. روحانی اگر حرفی بزند در مورد "ما بدون رهبری دست آوردی نداشتیم" می فهمم و از او خرده نمی گیرم بخاطر جایگاه و مسئولیتی که دارد. اما علیزاده چه موقعیتی دارد که خودش را چس بکند و داوطلبانه مقاله بنویسد بدروغ باورهایی که باطل بودنش را جار زده با رفتار قبلی اش. حداقل این است که می توانست سکوت کند مثل خیلی های دیگر اگر حتی می خواست محافظه کاری کند. و چه می گویم که در متن هم نوشته ام که حتی اگر اینقدر صداقت داشت که بگوید پول بوده که او را جذب همافری کرده و نه فریبکاری شاه و این مزخرفات القاء غیر مستقیم. من هم متعرضش نشده بودم بخاطر همین یکجو صداقت. اما او بعد از فربه شدن از حقوق و زبان و امریکا و دانشگاه پی آیندش و دم درآوردن انقلابی! امروز مدعی است که از ابتدا هم دم داشته و ربطی به پرواربندی ارتش شاه نداشت دمب کثیف و فربهش. و این یعنی رذالت مطلق. بدیهی است که یک موی گندیدۀ علی مطهری مخالف تشخیص و عقیدۀ خودم را با صدتا علیزاده های ریاکار و کثیف و بی ایمان نه بخدا و نه به شیطان در کنار خودم ترجیح می دهم و داده ام. یا...هو

منظورم از خدا خدای انسان وارۀ مذهب معرفی کرده جبار و بی رحم و خونریز و در برج عاج و زشت و کریه و ارباب و بکن نکن و بنده نواز و نیازمند و دریوزه و دیکتاتور (بت االله یا شکل آیت الله ) است و الا من خودم یک خداباورم.
منظورم اما از شیطان همین شیطان شناخته شده است. مظهر زندگی و غریزه و احساس و عشق و زیبایی و فریبایی.

ناشناس گفت...

میر شاهی
خیلی داری افتخار میکنی به کثافت کاریهات.۹۸% مردم ایران پشیمون هستند مثل سگ.
خیلی دلم میخواد بدونم به تو چقدر رسیده از این عن قلاب.بر خلاف مردم ایران که نه تنها چیزی گیرشون نیامده.خیلی چیز ها را هم از دست دادند.
نمیدونم جای انکارش هست از طرف امثال فرصت طلبان یا نه.
ما نه تنها شما آخرت شما را درست میکنیم بلکه دنیای شمارا هم درست میکنیم.
ما شما را به مقام انسانیت می رسانیم.اینها بود حرفهایی که امام خمینی در اون روزی که براش رژه رفتید زد.اره؟ یادت میاد؟