ه‍.ش. ۱۳۹۴ فروردین ۲۰, پنجشنبه

آیت الله خامنه ای چقدر پیر شده بود. منتقدش می مانم ولی دستور آتش بسش را می پذیرم!



1- هنگامی که ویدیوی سخنان امروز رهبر جمهور اسلامی ایران را بازکردم و بلافاصله تصویر حیاتی -گوینده قدیمی - بر صفحه ظاهر شد. بی اختیار یاد 14 خرداد 1368 افتادم و خبر در گذشت امام خمینی از زبان حیاتی. لذا انتظار داشتم که با انالله... شروع کند و بگوید ایدئولوژی شریعت دارفانی را وداع گفت. اما حیاتی این را نگفت. بلکه گفت رهبر معظم انقلاب بیانات مهمی راجع به مذاکرات هسته ای فرموده اند که بدلیل اهمیت فوق العادۀ آن زبان خودش را به کارزار امید شما می خوانیم.

2- حرف های آیت الله خامنه ای را بدقت و با وسواس مثبت گوش کردم. و اگر نگویم دقیقاً اما مدعی ام که با تقریب زیاد همان حرف هایی بود که پیش بینی می کردم و انتظار داشتم از او بشنوم در مورد مذاکرات هسته ای. و باید اعتراف کنم که در برخی گزاره ها چنان مثبت بود که حتی مرا نیز بشدت شگفت زده کرد. تحلیل شکل و محتوای حرف های امروز رهبر کار یک وبلاگ و یک پست و یک نشست و برخاست نیست و می شود ساعت ها و صفحه ها از دقایق آن گفت و با خامنه ای همیشگی مقایسۀ گزاره بگزاره و کلمه به کلمه کرد. بنابراین من فقط با ردیف کردن برخی کلماتی که تا کنون از رهبر ایران هرگز شنیده نشده است به این گزاره بشارت تان می دهم که: "هیجان از مخاطبان حاضر در حسینیۀ خامنه ای سلب و به اکثریت ملت ایران برگردانده شد." در حالیکه مطلقاً همیشه برعکس بود: "هیجان و شور در حسینیه؛ یأس و افسردگی در جامعه"!

3- باورتان می شود که آیت الله خامنه ای گفت: "من صد در صد با توافق موافقم" و بعد صفت خوب را هم در قرینه آوری از طرف غربی به آن اضافه کرد. آیت الله گفت که "من مسئولیت می پذیرم" بعد اضافه کرد که در جریان جزییات توافق بودن من "دقیق" نیست. دقیق نیست بمعنای غلط است نیست. حالیتان که هست!؟ او بارها و بارها و بارها از کلماتی همچون دوست و برادر در مورد دولت، و بچه ها - بجای دانشمندان -  در مورد تلاشگران صنعت هسته ای و سایر کلمات تأیید کنندۀ قطعی دولت حسن روحانی استفاده کرد. که حتماً حتی فراتر از ادبیاتش در مورد پسرش احمدی نژاد هم بود. گفتم که او کلمه بکلمۀ حرف هایش هم در لحن و هم در ادبیات و هم در واژه گزینی ها جای درنگ و تحلیل دارد. لذا با اشاره به یک واژۀ مادر دیگرش که خوش آیندترین آهنگ سخنانش برای من و شما می تواند باشد؛ می روم به تحلیل شکلی و در خاتمه با گفتن از دو کلمۀ مهم دیگر؛ مخاطبان امروز خامنه ای را نگاه خواهم کرد و یک جمله آخری که راجع به همبستگی ملی خواهد بود.

4- و اما اول آن واژۀ مادر: آیت الله خامنه ای بعد از اینکه به بحث مخالفان و موافقان توافق در مطبوعات و رسانه ها رسمیت بخشید و به این ترتیب تلویحاً نوعی آزادی بیان در گرفته در داخل را مهر تأیید زد و از این راه مدرن ها و نخبگان را برای اولین بار جزوی از مردم پذیرفت؛ در آخر هم با گفتن کلمۀ "یدالله مع الجماعه" به دموکراسی "نظر مردم" صحه گذاشت. او البته کلمات و جملات بسیار محدودی هم در رابطه با نظر بدبین خود نسبت بغرب گفت. اما همین جملات هم که بسیار کمتر از اندازۀ بدیهی رهبریش بود؛ نه شدت و نه تنفر پیشین را نداشت. او حتی از بریتانیا نام هم نبرد تا چه رسد که بگوید "انگلیس خبیث". تنها چند گزارۀ "همگان گفته" در مورد امریکا گفت و یک سرزنش هم فرانسۀ فابیوس را کرد بخاطر کارشکنی.

4- شکل فیلمبرداری و پخش سخنرانی آیت الله خامنه ای از تلویزیون: اکثریت غالب سخنان آیت الله خامنه ای در یک کلوز آپ نزدیک و بسته از چهرۀ -از شانه به بالای خامنه ای - او تدوین شده بود و بغیر از چند مدیوم شات از مخاطبان و فقط یک لانگ شات کوتاه از نمای کل جلسه باقی درهمان نمای بسته و از نزدیک روی صورت خامنه ای پخش شد. شکل پخش فیلم نشان می داد که اولاً تمرکز بر روی میمیک و لب ها و حرف های خامنه ای بود و از هر بزرگنمایی از مخاطبان - احتمالاً  شخصیت های مهم جلسه - و نزدیک شدن به چهره های گرفتۀ آنان و واکنش هایشان خودداری شده بود. فیلم برداری تلاش می کرد که خامنه ای را پیر فرزانه و رهبر مهربان کل ملت نمایش بدهد که حرف هایی همدل و با حداکثر رئوفت ممکن و صمیمی بیان می کند. البته خود خامنه ای هم چنین قصدی داشت و از هرنوع چهرۀ تهاجمی همواره اش پرهیز عمدی داشت. چهرۀ پیر مهربانی را که من از جنبۀ موافق و مثبت دیده ام می تواند از زاویه نگاه یک مخالف رادیکال "استیصال خامنه ای" هم خوانده شود و درست است. اما چون من قصد همراهی با پیام آتش بس خامنه ای را دارم و می توانم گذشته را به نفع آینده فراموش کنم بدون بخشش. لذا تا موقعی که بتشخیص و تحلیل شخص خودم به عهد شکنی خامنه ای نرسم دشمنی با او را متوقف می کنم.

5- یک حرف خیلی مهم دیگری که آیت الله خامنه ای زد معلوم کرد که او از دشمنی مطلق با غرب و امریکا عقب نشسته و در مورد محدود و محصور بودن مذاکره با غرب برای همیشه؛ به گزارۀ فعلاً با غرب مذاکرۀ دیگری نکرده و نمی کنیم؛ صعود مبارکی داشت.  او گفت با ارزیابی صداقت غرب در توافق هسته ای راه مذاکره در دیگر موارد را تصمیم می گیریم. اما اینجا می خواهم یک گریزی بزنم به مخاطبان امروز خامنه ای و سختی کاری که او دارد انجام می دهد - گذشته از اینکه تاوان اشتباه خودش را می دهد یانه - و با او و مخاطبانش اظهار همدلی بکنم. مخاطبان امروز رهبر ایران از حزب اللهی های هوادار او و نمایندۀ ناراضیان از توافق بودند. آنان قطعاً برای شنیدن این سخنان خامنه ای به حسینیه اش نرفته بودند و انتظار داشتند که حداقل خامنه ای از تفاهم لوزان بشدت انتقاد کند و با ادبیات تهاجمی محبوب خودش در گذشته و هوادارن تیفوسی اش تذکرات بسیار شدید و غلاظی به دولت روحانی بدهد. اما وقتی با آن ادبیات مهربان و مدرن و صمیمی - مخالفان بخوانند مستأصل - رهبرشان نسبت به دولت و مردم و تفاهم روبرو شدند؛ آشکارا دچار نوعی عذاب الیم و سرخوردگی شدند و این در نگاه و واکنش های "سکوت بهت زده و غیر مؤیدشان" کاملاً مشخص بود. و من حس می کنم که چقدر سخت بود لحظات این سخنرانی برای خامنه ای. زیرا او می دانست که مخاطبش منتظر عکس این حرف ها بود. و خامنه ای از ته جان مخاطبان امروزش را دوست دارد چون سرمایۀ اصلی استراتژی تهاجمیش بودند.

6- حرف آخرم هم اتفاقاً با همین مداح و بسیجی و مؤمن و حزب اللهی و تندروهای مخاطب - البته نابرخوردارها از رانت - امروز رهبرشان در حسینیه است. و آن اینکه عزیزان و برادران و خواهران و پدران و مادران هموطن و نور چشم ما. من و ما مخالفان استراتژی دشمن محور تا امروز کشور؛ شماها را مثل تخم چشممان دوست داریم و خواسته مان فقط پیشرفت و آبادانی کشورمان است و حرمت دین و مذهب مردم ایران و در رأس همه شما مؤمنان. پس نگران و آشفته نباشید زیرا با استراتژی "علیه جهان" دنیایمان و وطنمان را که بدست نمی آوریم بلکه دین و ایمان مان را هم از دست می دهیم - داده ایم - بداعش نگاه کنید و القاعده و سلفی های تکفیری منطقه و به 36 سال فرصت از دست داده مان تأمل کنید و بجای افسردگی و نگرانی با ما هموطنان تان شادی و همراهی و یاری کنید. یا...هو

بعد از تحریر:
اینقدر از بلند نویسی و جزیی نویسی بیزارم که یادم رفت به چند نکتۀ ظاهراً منفی حرف های خامنه ای اولاً و به خط قرمزهای او ثانیاً بپردازم. پس خیلی تلگرافی اشاره می کنم: در مورد موضع نگرفتن راجع به تفاهم لوزان و چند کلمۀ سبک ضد امریکا و فرانسه اش نظرم این است که قطعاً مصرف مخاطب خاص - نمایندگان مخاطب خاص در جلسه بودند - داشت و هیچ کدام از کشورهای طرف مذاکره - موافقان لوزان- واکنش منفی نشان نخواهند داد. در مورد خط قرمزهای رهبر جمهوری اسلامی هم نظرم این است که تمام خطوط قرمز اعلامی در حوزۀ مسایل سری بود و قابل راستی آزمایی - شد یا نشد و می شود نمی شود - نیست. در مورد حرف برداشته شدن یکبارۀ تحریم ها که ظریف هم تأکید می کند و روحانی هم امروز مؤکد کرد حق با طرف ایرانی است و مکانیزمش را - که انجام تعهدات ایران تا قبل از امضای توافق نهایی است - را قبلاً توضیح داده ام. ضمن اینکه همین مورد هم قابل راستی آزمایی توسط افکار عمومی نیست.

۹۶ نظر:

عصبانی گفت...

هنوز نخواندم ولی ممنون

ناشناس گفت...

دلقك عزيز، احسنت ، به خاطر ايران عزيز و مردمانش فعلا آتش بس تا خلافش از مقابل ثابت شود.
ارادتمند ، افشين قديم

ققنوس گفت...

با درود،

به نظر شما خامنه ای تا چه حد به اصلاحات؟! تن خواهد داد؟ یا فقط در حد بهتر شدن وضعیت اقتصادی خواهد بود؟

عصبانی گفت...

یک مورد که توجه منو به خودش جلب کرد این بود که فکر کنم برای اولین بار در سخنرانیش از واژه محبوبش یعنی دشمن استفاده نکرد و به جای اون از آمریکا، طرف مقابل ، اونا ، طرف ... استفاده کرد. پاک کردن کلمه دشمن از ذهن ایشان خودش پیشرفت بزرگی است.

Dalghak.Irani گفت...

هیچ مکانیزم شناخته شده و نمونه ای در گذشته و حال دنیا یست که کشوری توانسته باشد توسعه اش را بخشی و جزیره ای پیش ببرد. یعنی امکان ندارد. البته اولویت های یکی بر دیگری قابل گزینش است اما جامعه ای نمی توان ساخت که اقتصادش توسعه بیابد ولی در حوزۀ فرهنگ و اجتماع و سیاست جزم و بسته بماند. قطعاً گشایش در اقتصاد باعث گشایش در همۀ حوزه ها می شود. صحبت فقط بر چقدرش است. حتی صحبت از زمان هم بیهوده است چون همزمان با گشایش در یک حوزۀ "اولویت اول" اتوماتیک مان سایر حوزه ها هم متأثر می شوند. یا...هو

عصبانی گفت...

مورد بعدی که به چشمم آمد این بود که در چند جا مثل رفع یکباره نحریمها یا اجازه ندادن برای بازدید از مراکز دفاعی ،حضار طبق روال معمول قصد تکبیر و شعار داشتند که سخنران با قطع نکردن سخنش و سریعتر کردن آن اجازه آنرا به ایشان نداد و این را هم تا به حال به خاطر ندارم که چنین کرده باشد.

Dalghak.Irani گفت...

کاملاً درست دیده ای عصبانی. عرض کردم که گزاره های بی پایانی داشت برای مقایسه. از خوانندگان دیگر هم دعوت می کنم هر نکتۀ مثبت و منفی که متوجه شده اند به اشتراک و بحث بگذارند. یا...هو

ناشناس گفت...

به نظر میرسد که هنوز سرگرم جمع و جور کردن قضایا و سر هم بندی پازل هستند و تصمیم نهایی را نگرفته اند . بدبختانه شروع سازوکار توافق با ماست و توپ هم اینطرف است فعلآ

الف گفت...

یک نکته بگویم در پاسخ به «متولد دهه شصت» با عذر خواهی که کامنت قبلی را در این جدید توضیح می دهم،

من پرونده نسل خودم و خودمان را نبستم، فقط مرثیه ای خواندم برای نسلی که جوانی اش زیر پای عربده له شد. مثلا برای خود من، متولد راس این دهه یعنی سال 60، نگاه کن؛ گل عمر هر فردی 20 تا 30 سالگی است به جهت لذت و شادی و عشق و حال. بعدش هم مفید است، ممکن است در پیشرفت سهیم باشی و چه و چه قبول دارم. اما این گل عمر را عمیقا باور دارم و تکرار نشدنی است. حالا گل عمر ما چگونه گذشت؟ با احمدی نژاد!
به نظرم توضیحی کافی می تواند باشد و نیازی به نوحه خوانی درباره بچگی و نوجوانی و غیره نخواهد بود!
هرچند سختی آدم را پوست کلفت تر می کند و ماها هم که اساسا پوست کلفتیم و دوام آورده ایم و دوام میاوریم.

الف گفت...

در مورد خامنه ای

جدا کیف کردم از این مطلب و امیدوارم که چنین شود؛ اما صادقانه بگویم، عقلم می گوید که اوضاع اینطور سر راست نیست و مشکلاتی در راه خواهد بود و مطمئنم که تیمسار هم یک جایی درونشان این را می دانند.
برای ارزیابی این تحلیل می توانیم از یک مقطع مشابه استفاده کنیم و آن را با شرایط فعلی مقایسه کنیم تا ببنیم شانسمان چقدر است؛ زمانی که جنگ تمام شد، خمینی مرد و درجه ای از عقلانیت وارد سیاست شد. اما پایان آن دوران ده پانزده ساله به احمدی نژاد رسید و این انکارکردنی نیست. در عین حال و با وجود ترس از چرخش دوباره ما چند شانس را نیز در این دوره جدید داریم که احتمال موفقیت و درست بودن تحلیل تیسمار را بالا می برد:

1. درست است که رویکرد خامنه ای و ایدئولوژی و اشتباهات او ما را به اینجا رسانده اما در عین حال در طیف شریعت خواه متجر، خامنه ای منتهی الیه مدرن محسوب می شود. شاید تا به حال از این زاویه ورود نکرده و به دلیل میل به حفظ قدرت میان گرگ ها با شریعت عمل کرده باشد اما در عین حال اگر بخواهد، در انبان زبانی و ذهنی اش توانایی چرخش ایجاد کردن را دارد.
مساله آنجاست و به نظر من تا به حال هم بوده است که خامنه ای میان فقها و حوزه متحجر وزنی ندارد و بسیاری از آنها علنا یا در نهان او را فقیه نمی دانند.
2. جامعه امروز، ابزارهای ارتباطی و عوامل دیگری دارد که با سال 68 قابل مقایسه نیست. این عوامل قابل کنترل نیستند و حکومت هم این را می داند.
3. شرایط منطقه طوری است که غرب و ایران دوباره در مدار منافع مشترک قرار گرفته اند. فضای جنگ سرد تمام شده، تروریسم گسترش پیدا کرده و غرب فهمیده که ترورسیم دولتی در هر حالت بهتر از تروریسم غیردولتی است. ایران هم بدون حمایت یا دستکم بی طرفی غرب توسط حکومت های منطقه بلعیده خواهد شد. این یعنی دست دوستی.
4. سن و سال و احتمالا ضعف ناشی از بیماری هم به نظرم در ملایم شدن مواضع بی تاثیر نیست. اگر ما در سال 57 چوب بیماری و ضعف جسمی شاه را آنطور خوردیم، امیدوارم در حال حاضر ضعف خامنه ای به نفع مان تمام شود و این ملایمت ادامه پیدا کند.
5. مردم امروز دو تجربه را داشته اند که سال 68 این تجارب وجود نداشت، اولا احمدی نژاد که تجربه هشت سال حکومتش به اندازه صد سال به فهم ما افزوده است و دوم تجربه اصلاحات سیاسی خاتمی که در نهایت به هیچ جای مشخصی نرسید. بنابر این جامعه با همان شهود ابتدایی و غریزی خودشان که تیمسار به درستی اشاره می کند، بر اصلاحات اقتصادی و غیرسیاسی تاکید می کند.
6. با فرض پیروزی روحانی در دوره بعد و احتمالا مجلس آینده، که در صورت توافق حتمی است، او شش سال زمان دارد تا پایه های این فضای جدید را مستحکم کند. زمانی که به نظرم کافی است.
7. نکته آخر هم مربوط به شخص شخیص باراک اوباما است که با پیگیری و لوطی گری آمریکایی برای دست دوستی دراز کردن و نامه نوشتن پیش قدم شد و همه اینها در ادبیات خامنه ای بی تاثیر نبوده است. دو سال باقیمانده او می تواند فرصت خوبی برای جا انداختن روابط باشد که با پیروزی دموکرات بعدی ادامه پیدا خواهد کرد.

البته، همه اینها حرف ها مبتنی بر مبانی و مباحثی است که تیمسار سالهاست که می نویسند و ما هم در این یکی دو هفته با هم در موردش حرف زده ایم و بدون آنها بی معنا است. بنابراین انقلابیون برانداز عزیز را دعوت به بازبینی آن نکات در مقالات تیسمار و کامنتهای زیرش می کنم و اگر مبانی را قبول ندارند مشارکت در این مقاله و عرائض من بی فایده خواهد بود و همچنان منتظر راه کار عملی با همان معیارهای مورد نظر از سوی ایشان خواهیم ماند.

در نهایت،
ممنون تیمسار، شاید آنطوری نشود که شما می گویید. اما امیدوار بودن، خوشحالی و خیال خیر داشتن کاملا بدون هزینه است!

خُسن آقا گفت...

تیمسار می بخشید ها شما چی چی میزنی اینجوری جو گیر می‌شوی!
آقا هیچی نفرمود! تنها گفت که من نه موافقم و نه مخالف!
می‌دانید چرا خط بین را گرفت!
چون می‌ترسد اگر کار خراب شود مثل جریان "نظر من با نظر محمود نزدیک تر است" که هزینه‌اش تقریبا همه چیز آغا بود. این بار می‌داند که اگر مجددا همان اشتباه را بکند کارش تمام است.
البته دیگر کار اغا تمام هست چه از این طرف چه از آن طرف.

ناشناس گفت...

بد بخت ها حالیتون نیست که در واقع سر ایران کلاه رفته و حق داشتن بمب هسته ای رو ازمون گرفتند، استقلال ما رو ازمون گرفتند، در مقابل فقط تحریم های هسته ای که تعداد کمی از همه تحریم های ظالمانه علیه ایران است را می خواهند نه لغو بلکه تعلیق کنند ان هم مرحله به مرحله در مقابل ایران باید حداقل 10 سال و حداکثر تا ابد زیر نظر غرب جان بکند، شرافتمون رو امروز فروختیم برای یه لقمه نون احتمالی، تحقیر از این بالا تر نبود برای ایران. جناب تیمسار هم مواظب باش نمک گیر غرب شدی قضاوتت کور شده، کلاه گشادی که غربی ها سر ما گذاشتند رو نمیبینی.

ناشناس گفت...

http://www.theaustralian.com.au/news/world/mullahs-put-uncle-sam-on-the-back-foot-in-the-middle-east/story-e6frg6so-1227297609029

Dalghak.Irani گفت...

اول قبل از همه خودم مواظب باشم که بعد از این ناشناس ها قابل شناسایی نخواهند بود براحتی که حزب اللهی شریعتمداری چی هستند یا مخالفین رادیکال رژیم ایران. چون هر دو موضع مشترکی خواهند گرفت و موافقان جنگ بیرونی همانقدر دلسوز وطن و مافع آن خواهند شد که مدافعان مکتب و ایدئولوژی با شعار وطن به تخمم. اما خدا کند که مخالفانی که الف را از ی تشخیص می دهند - و خیلی ها نمی دهند و اسم خودشان را هم نمی توانند بنویسند ولی مخالف سیاسی تیر هستند نمی دانم چرا - کمی عقلانیت نشان بدهند و تا سر من و ما بسنگ نخورده و جو نخوابیده و سراب معلوم نشده خودشان را مخالف ایران هم نکنند. اما الف.
قطعاً می پذیرم که کار سخت و تازه شروع هنوز نشده ای هم است تا چه رسد بثمر نشستن و میوه هایش. بارها گفته ام که در کوتاه مدت تا یکسال باید منتظر یک موج احتمالی سخت گیری داخلی باشیم توسط تندروان متشرع - البته حتمی نیست با نگاه به خامنه ای - اما این را در نظر داشته باش که هر دو مقطع عطف قبلی چه در موضوع سفارت و چه آتش بس حداکثر قطع خصومت بود و نه آشتی. اما الان موضوع خیلی متفاوت است مسئلۀ آشتی است آن هم با امریکا و این عنصر فوق العاده تعیین کننده ایست. و ثانیاً زمانه و مقطع زمانی بسیار زیاد مهم است. خامنه ای که خواب نما نشده و عاشق چشم و ابروی من و تو و مدرنیته که نیست. او مجبور شده تغییرات در استراتژی را جهت بقا - تو بگو در قدرت من می گویم در بخشی هم ممکن است برای نفع مملکت - بپذیرد. چرا؟ بخاطر تحریم ها؟ نه فقط تحریم ها. بلکه به این دلیل هم که جمهوری شریعت نتوانست به ثبات و کارآمدی برسد و بویژه نزدیک ترین
تفکر بخودش بفاجعۀ ملی ختم شد. ظهور داعش و گرفتاری های منطقه و بویژه تلاش صمیمی روحانی برای برائت دادن به خامنه ای و حفظ شأن او عناصر بسیار تعیین کننده هستند و مطمئنم که روند شروع شده ختم بخیر خواهد شد. در پایان دور دوم ریاست جمهوری روحانی. البته شرایط بلا یا گشایش معجزه وار چه در سقوط یا جنگ و چیزهای غیر قابل محاسبه خارج از توان پیش بینی من و هر تحلیلگری است. بلکه هم خسن آقای نازنین درست پیشگویی کرد و خامنه ای کارش دو طرفه - دوطرف را نفهمیدم - تمام شد. یا...هو

ناشناس گفت...

برادر دنبال بمب اتم اگر حزب اللهی این وبلاگ من باشم میگم معامله چرب و چیلی خوبیه و از این بهتر هم نیست و اصلا قرار نبوده از وسط کار که بمب بسازیم قرار بوده تا یه جای کار که همین جا باشه بریم و امتیاز بگیریم که داریم میگیریم و نوش جونمون چون برادر بزرگتریم و حق آب وگل داریم و قدمون هم رشیدتر است و خوشتیپ تر و زرنگترهم هستیم .حالا اگر بخواهید خر مقدس بازی در بیارید و کفن بپوشید وا اسلاما سر بدید به همان راهی میروید که خوارج نهروان رفتند صحابه هم در قران از سبقت در ایمان از پیامبر نهی شدند حال که مقام امامت از نبوت والاتر است ببین سبقت از امام چه خسران بدی دارد.شما را از پیروی از مقام ولایت امر میکنم تا از ابتلایات دنیوی بر حذر باشید.
و من الله توفیق

حزب الله

Dalghak.Irani گفت...

الف ببخشید که کامنت شما را کامل مطالعه نکرده اظهار نظر کردم. و حالا دیدم که به برخی از نکات خود شما هم اشاره کرده اید. خوب است به نکاتی جدیدی هم اشاره کنم. اول اینکه تغییر اتفاق افتاده مطمئن هستم. زیرا نشانه های آن بیشتر از موظع گیری امروز است. خامنه ای به اردوغان ملاقات داد بعد از آن اظهار نظر بسیار تندش راجع به شیعه و ایدئولوژی که متولی و مخاطب اصلی اش خامنه ایست. چون اگر پذیرش اردوغان از سوی روحانی را در چهارچوب سیاست درست او ارزیابی کنیم و خارج از بحث مذهب و ایدئولوژی قطعاً خامنه ای چنین اجباری نداشت زیرا او مقام سیاسی همطراز کسی نیست و خیلی از مهمانان درجه اول سیاسی را ملاقات نمی کند. دوم فرستادن مجدد محسن رضایی به سپاه است که بنظرم در جهت تأثیر گذاری مثبت به غیر سیاسی تر شدن سپاه است. نگرانی که الان وجود دارد سرعت تغییرات است. آیا خامنه ای با تکیه بر روحیۀ تهاجمی شخصیش در راه لیبرالیزه کردن حکومت هم همانقدر رادیکال اولاً خواهد خواست و ثانیاً خواهد توانست عمل کند یانه. چون بنظر می رسد بخش قدرت هوادار خودش را که نیروهای کلاهی و نظامی - تا حدودی مدرن - هستند توانسته متقاعد و همراه کند اما در مورد بخش سخت قضیه که قم و مراجع و آخوندهای ارشد پیر است موضوع بسادگی پیش رفتنی نیست. همین که اردوغان را پذیرفته و در مقابل تجاوز عربستان بیمن و موضوع فرودگاه جده موضع نگرفته و دیروز هم حرفی نزد به اندازۀ کافی آخوندهایی مثل مکارم و نوری همدانی و از این قبیل را شاکی کرده است و اکر بیشتر بخواهد از موضوع دفاع از شیعه کوتاه بیاید محتمل مخالفان آخوندش بتوانند دردسر درست کنند. ولی گذشته از سرعت در مورد چرخش در سیاست شکی نیست و ندارم یا..هو

پراگماتیست گفت...

1. من نیز سخنان امروز خامنه ای را در تداوم دست برداشتن او از لگد زدن به منافع ایران و مردم ایران و طبقه متوسط ایران می دانم و تحسین می کنم دم مسیحایی روحانی را که از آن هیولای ایدئولوژیک، چنین انسان نیمه پراگماتیستی ساخته است. (بدیهیست که عوامل دیگری نیز در این چرخش نقش داشته است.) به طور متقابل ما نیز در مسیر تنش زدایی با حضرت والا هستیم.

2. او عملا جبروت سابق را خواسته یا ناخواسته از دست داده و خط قرمزهایش هم دست کم در زمینه هسته ای تبدیل به خط نارنجی و حتی زرد پررنگ شده و از حکومت کردن و به سلطنت کردن بسنده کرده است. مطمئنم که هم تحریم ها را یکجا برنمی دارند (گرچه تغییر ملموسی در آن خواهند داد.) و هم تاسیسات نظامی ایران را بازرسی می کنند و هم برخورداری ایران از انرژی هسته ای را در حد دکور پایین می آورند.

اصولا خط مشی جدید خامنه ای به صلح با غرب و با درجه ای کمتر اسراییل خواهد انجامید و جمهوری اسلامی استقلال ابلهانه و مضر خود را از دست داده و در جاده غرب گرایی حرکت می کند.

3. تنها گله من از خامنه ای در این مسیر این است که او نمی خواهد رو بازی کند و جسارت آن را ندارد که چرخش نزدیک به صد و هشتاد درجه ایش را علنی کند و این باعث می شود نزدیک ترین مقامات نظام نتوانند تشخیص دهند که کی باید به او تبریک بگویند و از او اعلام حمایت کنند و کی نباید؛ خامنه ای امروز جمعی از بزرگان نظام و نظامی را تحقیر کرد. تالته این نیز به نفع ماست زیرا هواداران پروپاقرصش را در بزنگاه ها دچار گیجی می کند.

Dalghak.Irani گفت...

پراگماتیست حس می کنم که تو هم در مقابل رادیکالسم چرخش من دچار یک نمه احتیاط شده ای. پس بگذار اعتراف کنم که بغیر از یک تقلب قابل بخشش - از نظر مخالفان قالیباف که عین صواب - در مورد بحث انتخاباتی اش با قالیباف؛ روحانی ادبیات بسیار لیبرال و مدرنی دارد و اهدافش را خوب به روشنی و شفافیت بیان می کند. او امروز حرف خیلی قشنگی زده است. او گفته است ما دنبال شکست دادن هیچکس نیستیم بلکه ما فقط دنبال حقوق خودمان هستیم.
بنظر من که اختلافات و مخالفت های ایرانیان زندگی خواه و غیر سیاسی - بمعنای دنبال قدرت رفتن - با جمهوری اسلامی شباهت تنگاتنگی با اختلافات ایران کنونی و غرب دارد ما هم باید دنبال بازی برد برد باشیم در شرایط حاضر و با جسارت اعلام کنیم که ما دنبال شکست دادن کسی نیستیم و فقط خواهان حقوق بدیهی و طبیعی و قانونی خودمان هستیم. در چنین حالتی است که بمحض اینکه خامنه ای بهر دلیل بپای مذاکره و مصالحه با ما گرایش نشان می دهد باید ما هم از فرصت استفاده کنیم و یک مصالحۀ برد برد راه بیاندازیم و در مصالحه هم صادق باشیم و دست از روی ماشه برداریم. و البته با قوت اعلام کنیم که همۀ گزینه ها روی میز است و در صورت نقض جهت گیری و مصالحه از سوی او مخالفت رادیکال ما هم بلافاصله و اتوماتیک مان برمی گردد و می شویم دشمن خونی. اما اگر الان مصالحه را نپذیریم و یا مشروط به برخی شرایط غیر قابل تأمین از جنبۀ قدرت شریعت و ایدئولوژی در حال هزیمت نباشیم مثل عدم قبول چرخۀ سوخت از سوی غرب خواهد شد و معلوم نیست برنده اش ما باشیم. ضمن اینکه متهم به براندازی شده و از صفوف ملت "انقلاب نه فعلی - درست یا غلطش بماند - جدا بیفتیم و اتهام شکست مصالحه هم انگش بما بخورد. البته قدرت اپوزیسیون و مخالفان و براندازان در حدی نیست - گزارۀ من در مورد اهمیت خودمان معرفی کرد - اما با فرض اینکه خودمان را عدد قابل ملاحظۀ مؤثری هم بدانیم بازهم طرفی از ترک مصالحۀ فعلی نمی بندیم. این بهترین و کم هزینه ترین و برنده ترین راه است و باختی هم در آن نیست. چون اگر خامنه ای برگردد ما هم برخواهیم گشت. و پاسخ کسانی که مخالف این نظر هستند این است که ما در حالی که چشم انداز حتی دوری برای سقوط بدون فروپاشی ایران جمهوری اسلامی نیست ما با شهامت و میهن پرست دست به عمل می زنیم و از ترس شکست فردا امروز خودمان را قایم نمی کنیم. چون ما دنبال برد و باخت خودمان و هیچکس نیستیم بلکه ما دنبال برد ایران و ایرانی هستیم هرچقدر بهتر و شدنی تر و نزدیک تر بهتر. البته منافع ما هم جزیی از این ایرانیان تأمین خواهد شد و فداکاری مفت و مجانی نمی کنیم که منت بر سر کسی بگذاریم. فقط ما عمل می کنیم و از شکست نمی هراسیم چون تنها عمل است که می ماند و نه مرثیه و سخنرانی. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

ضمناً یادم رفت. نظامیان بدون دستور و هماهنگی کاری نمی کنند و مگر نظامیان نقشی غیر از سربازی برای وطنشان دارند. در مورد تبریک های مذمت شده هم هماهنگ شده بوده که نظامیان نقش کاتالیزور اسکات تندروان را بازی کنند و آن ها هم بدستور عمل کرده اند و در این مورد چه خوب.
اما در مورد بازدید نکردن از سوراخ سنبه ها و درو غ و راست بودنش هم نظرم این است که من آشتی با غرب و امضای توافق و رفع تحریم ها خواسته ام است و از هرنوع امتیاز بیشتری که مذاکره کنندگان بتوانند بگیرند هم استقبال و هم حمایت می کنم. و خدا کند که ایران توافق کند و بیشترین امتیاز را هم بگیرد بغیر از هسته ای که مسلماً غرب نخواهد داد. یا...هو

پراگماتیست گفت...

با درود بر تیمسار ایرانی

آنچه می گویید را قبول دارم و به نظرم پلت فرم اولیه قابل قبولی برای شیوه جدید مواجهه مردم با نظام است. شیوه ای که دیر یا زود در حد گسترده ای مورد بحث و بررسی مردم قرار خواهد گرفت. با این حال همان طور که درست حدس زده اید من در این راستا "یک نمه احتیاط" را لازم می بینم. چون در این مورد ملاحظاتی دارم که عبارتند از:

1. ما موفق ترین مردم جهان در براندازی نرم هستیم. در هیچ کشور دیگری در جهان این شبکه بزرگ رسانه ای، کامپیوتری، موبایلی علیه حاکمیت آن وجود ندارد و در هیچ کشور دیگری رسانه ملی تا این اندازه براندازی شده نیست. (لااقل من اطلاع ندارم.) همچنین شبکه فعالان حقوق بشر از نسرین ستوده تا هرانا تا ... و زمینه های متعدد دیگر حضور منجر به موفقیت چشمگیر یا نسبی اپوزیسیون. پیگیری سیاست برد برد با خامنه ای که می گویید انتخاب درستیست که در صورت تداوم وضعیت کنونی باید دیر یا زود به آن بیاندیشیم. این که صداقت داشته باشیم و قصد فریب نداشته باشیم هم البته درست و بجا بلکه الزامیست، اما پرسش اینجاست که با این شبکه گسترده که به هر صورت بر نظام است و نه با نظام چه باید کرد؟ پاسخ در حال حاضر برای من مبهم است.

2. بخش بزرگی از طیف مخالف روحانی اپوزیسیون، اقلیتی از جامعه ایران است که بسیار رنجور و منزویست (لااقل برداشت من این است) به همین دلیل مخالفت آن با یک خط مشی سیاسی محلی از اعراب ندارد. اما مخالفان خامنه ای بسیار پرشمارتر و دست کم بخشی از آنها موفق و برخوردارند و هوشمندانه تر عمل می کنند. این را نوشتم تا بگویم که دفاع از روحانی می تواند حجم بی اهمیتی از دشمنی را میان مخالفان نظام برانگیزد در حالی که دفاع از خامنه ای حجم بزرگ و خرد کننده ای از مخالفت را.

نگاهی به وضعیت امیر تتلو (که به گناه نابخشودنی چرخش به سمت خامنه ای از طرف شمار زیادی مورد هجوم قرار گرفت- من نیز یکی از آنها) احتیاط و محاسبه دقیق را ضروری می سازد.

3. یک تجربه موفق در مورد روحانی داشته ام (یا داشته ایم) که می تواند در مورد خامنه ای نیز به کار گرفته شود. روحانی برای من آدم نچسب و از آن مهمتر منفوری بود. (در حد یک دوم تا یک چهارم نفرتی که که اکنون از طائب دارم.) او آخوندی امنیتی و نسبتا بدنام و فاقد هر سابقه مثبت بود. حدود ده روز پیش از انتخابات در این زمینه تا حدودی تغییر نظر دادم و حدود یک هفته مانده به انتخابات هوادار او شدم. دوستان و آشنایان و اعضای خانواده را دعوت کردم که به او رای بدهند اما با صدایی نازک و غیر مصّر(به دلیل تردید ناشی از ناشناخته بودن او و همچنین پرهیز از خیانت به جنبش سبز) رضایت من از عملکرد او اما موجب می شود تا در انتخابات بعدی به اصرار و به اجبار و با انرژی بسیار و با صدای محکم بسیاری را به هواداری از لیست هوادار او برانگیزم. چنین ماجرایی در سراسر کشور اتفاق خواهد افتاد. و به همین دلیل انتخابات بعدی را مهم تلقی می کنم. در مورد خامنه ای نیز همین دو مرحله ای بودن (که البته به نوع دیگری در نوشته شما بود.) را درست می دانم و نمی توانم ناگهان و در یک گام مسیر را معکوس کنم.

ناشناس گفت...

تحلیلی بر سخنان مهم رهبری درباره‌ی راه حل لوزان/
چند نکته‌ی قابل توجه منتقدان لوزان در سخنان رهبری

: سخنرانی امروز آیت‌الله خامنه‌ای [لینک] در رابطه با مساله‌ی هسته‌ای و مذاکراتی که در لوزان سوئیس صورت گرفت، حاوی نکات بسیاری است که لازم است موافقان و مخالفان بیانیه‌ی مشترک ایران با کشورهای 5+1 درباره‌ی راه حل توافق شده، به آن توجه کافی داشته باشند. ازجمله‌ی این نکات می‌توان به این موارد اشاره کرد:

1 - تاکنون هیچ توافق الزام‌آوری صورت نگرفته است. مسوولان کشور و مسوولان هسته‌ای بر این موضوع تأکید دارند که تاکنون هیچ موضوع الزام‌آوری میان دو طرف به وجود نیامده است و از آنجایی که به مسوولان و مذاکره‌کنندگان هسته‌ای اعتماد وجود دارد، به این گفته نیز اعتماد می‌شود؛ بنابراین کسانی که در روزهای گذشته مدام بر این موضوع تأکید داشتند که توافق دومرحله‌ای صورت گرفته و یکی از خطر قرمزها زیر پا گذاشته شده، بهتر است در دیدگاه خود تجدیدنظر کنند.

2 - «رهبری از توافقی که عزت ملت ایران را تأمین کند کاملاً حمایت می‌کند». این جمله برای کسانی که می‌گویند چون رهبری به مذاکرات بدبین است پس بهتر است توافقی حاصل نشود و رهبری مخالف توافق است، باید جای تأمل داشته باشد تا از این به بعد حرف خلاف واقعی را بیان نکنند.

3 - یکی از نکاتی که در سخنرانی ایشان باید برجسته شود این جمله است: «من مسایل کلان، خطوط اصلی، چارچوب‌ها و خط قرمزها را عمدتاً به رییس‌جمهور و در برخی موارد محدود به وزیر امور خارجه گفته‌ام اما جزییات در اختیار آن‌ها است».
با تحلیل این جمله، این موضوع قابل فهم است که رهبری در جزییات دست تیم مذاکره‌کننده را باز گذاشته و اختیار کامل داده است تا این جزییات را هر طور خودشان صلاح می‌دانند، به نحوی تنظیم کنند که خطوط اصلی و چارچوب‌ها و خط قرمزها رعایت شود. در نتیجه قابل فهم است که تفاهم‌نامه‌ی لوزان بر سر راه حل، از چارچوب‌ها و خطوط قرمز نظام خارج نشده است و تیم هسته‌ای این اختیار را دارد تا جزییات را به نحوی تنظیم کند که این خطوط قرمز، ازجمله رفع کامل تحریم‌های مرتبط با هسته‌ای، رعایت شود. بنابراین منتقدان توافق هسته‌ای که معتقدند مذاکره‌کنندگان از چارچوب‌های مورد نظر نظام خارج شده‌اند، یا باید معتقد باشند که تیم مذاکره‌کننده خطوط اصلی مدنظر رهبری را اجرا نمی‌کند که آن‌وقت اعتماد رهبری به تیم مذاکره‌کننده بی‌معنی است، درحالی‌که ایشان همین امروز در رابطه با تیم مذاکره‌کننده می‌گویند که « بنده به مجریان مذاکرات هسته‌ای اعتماد دارم و تاکنون تردیدی نسبت به آن‌ها نداشته‌ام»؛ یا مواردی را که آن‌ها جزو چارچوب‌های نظام می‌دانند، از جانب رهبری جزیی از جزییاتی است که دست تیم مذاکره‌کننده در آن‌ها باز است.

4 - نکته‌ی دیگری که باید به آن توجه کرد، بی‌اعتباری فکت شیت آمریکایی است که در سخنان ایشان نیز مشهود بود؛ بنابراین مناست است که منتقدان توافق هسته‌ای، به‌جای استناد به فکت شیت آمریکایی که برای آبروداری داخلی طرف آمریکایی از جانب آمریکایی‌ها تهیه‌شده است، به تیم مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ای اعتماد کرده و به سخنان مسوولان ارشد وزارت خارجه و سازمان انرژی اتمی، استناد کنند.

5 - تأکید مجدد رهبری مبنی بر این‌که این مذاکرات فقط در موضوع هسته‌ای است در کنار این موضوع که اگر طرف آمریکایی در این مذاکرات دست از کج‌تابی‌های خود بردارد می‌توان این تجربه را در مسایل دیگر ادامه داد قابل توجه است. درواقع از این سخن چنین موضوعی قابل‌درک است که حل مساله‌ی هسته‌ای درصورتی‌که طرف آمریکایی بدعهدی نکند می‌تواند مقدمه‌ای برای ادامه‌ی گفتگوها و مذاکرات و تکرار تجربه‌ی هسته‌ای در مسایل دیگر باشد.

در کنار موارد فوق، رهبری در سخنانشان دغدغه‌های خود را نسبت به مذاکرات نیز مطرح کردند که ازجمله‌ی آن‌ها رفع کامل تحریم‌ها و عدم نفوذ به حریم دفاعی و امنیتی کشورمان است که مسایلی است که تیم مذاکره‌کننده‌ی هسته‌ای باید در مذاکرات آن‌ها را حتماً مدنظر خود داشته باشد.

ناشناس گفت...

همهٔ «تبریکها» برای این بود که راه را برای «ظهور قهرمانانهٔ نرمش» فراهم کنند.
خامنه ای» نیز سکوت را شکست و همان حرفی را زد که پیش از او وزیر ظریفش به «زبانی ظریف» بارها گفته بود:
لغو همهٔ تحریمها ... همزمان با امضای قرارداد نهایی ...
کسی نیست که از این «اقا» بپرسد:
مگر تو همان قهرمانی نیستی که «لاریجانی» و «احمدی نژاد» که زیر سایهٔ «جرات نداشته ات» فریاد میزدند: ...
بگذارید تحریم کنند.... بیایید ببینیم که اینهمه ما را از تحریم و قطعنامه میترسانند چیه؟ ..... بگذارید آنقدر قطعنامه صادر کنند تا «قطعنامه دانشان پاره بشه»....
در آن زمان «سوریه» دست نخورده بود .... امّا الآن سوریه به ویرانه و «باتلاق هزینه ها» تبدیل شده است...
در آنزمان؛ سردار قاسمی با «ژنرال پترئوس»؛ SMS بازی میکرد ....
در آن زمان تحریم نفتی و بمباران اقتصادی نبود....
امّا اکنون:
- سوریه نصفه نیمه شده است و در حال ویرانی کامل است....
- عراق از دستهای فرزانه بیرون رفته و سپاه «بدر» و «عصائب» در حال رفتن به حاشیه هستند و «مالکی » دهانش صاف شده است.
- «حزبلبل» لبنان به «گا» رفته است ....
- برای حفظ «گنبد های مطهّر» در عراق به زیر سایهٔ «ائتلاف» که یک طرفش نیز «عربستان سعودی سوسمار خور وهّابی مسلک» است پناه بردید....
- پروژهٔ «امام حسن» براه انداخته اید و «ظریف» بیچاره مانند مارمولک در حال دویدن به همه جاست؛ تا شاید بتواند زمان شکست کامل را اندکی «کُند تر» کند....
.......
........
نقب بزن ... ای موش کور ..... نقب بزن....

آرسین گفت...

تیمسار گرامی،

احساس مشابهی با شما داشتم زمان شنیدن این سخنان، گرچه به نظر میرسد آن فیلم سخنان ادیت شده باشد و شعارها حذف شده اند اما همین هم خبر خوبیست...
فراتر از این نکات اهمیت اینجاست که خامنه ای وزنه طرف ایرانی در مذاکرات است -چرا که اساسا ملت یا مجلس یا هر نهاد و فرد دیگر اصلا اهمیتی ندارد متاسفانه- و هرگونه ابراز شادمانی یا نظر مثبت تر از اینکه بیان کرد موازنه قوا و ماهیت توافق را در معرض خطر قرار می دهد. امروز حتی اگر وطن دوست ترین ایرانی هم در جایگاه خامنه ای قرار داشت دقیقا باید همین مواضع را می گرفت -فارغ از قبل و بعد- و این بسیار رفتار سیاسی کلاسیک و متینی بود.
چرا که هنوز قراردادی بسته نشده و هنوز مرحله چانه زنی تمام نشده است. بیشتر را در وبلاگ گفته ام و تکرار نمی کنم، اما گفتن ارزیابی عملکرد امریکا و باز کردن راه بر اقدامات آتی و آشتی با امریکا نکته بی سابقه دیگر در عمر او بود.

امیدوارم این تغیر موضع ناشی از احتضار مرگ نباشد و حالا که در مسیر درست افتاده ایم، دوباره بحرانی -مرگ آیت الله ی که بعد از 25 سال آزمون و خطا و تلف کردن میلیاردها مال و جان و عمر مردم، کم کم حکومتداری یاد گرفته با تازه کاری پرباد و نادان- فضا را مغشوش نکند.

افسوس که خامنه ای در 29 خرداد 88 مهلک ترین اشتباه عمرش را انجام داد و مورد لعن ابدی مردم قرار گرفت، که اگر نکرده بود، امروز گردن افراشته تر و راحت تر از گور برمیخواست و آشتی ملی و پیشرفت سریعتر شکل می گرفت.

ناشناس گفت...

خامنه ای با اینکه پیشرفت های بزرگی در منطقه داشته است از جمله ترساندن عرب های سنی و ضد ایرانی و وارد کردن آن ها در یک جنگ بی پایان با یمنی ها!
دیروز بسیار افتاده به نظر می آمد و حتی من با شما موافقم که بسیار پیر هم شده بود.
یک نکته جالب در حرف ایشان این بود که من از جزییات مذاکره کاملا اطلاع ندارم و این یعنی نوعی عقب نشینی از حکومت به سلطنت
البته ایشان کماکان به شیوه ی نه سیخ بسوزه نه کباب نه موافقت کردند نه مخالفت!
واژه ی دشمن در حرفش محو شده بود و در عین حال مذاکره با آمریکا در موارد دیگر( شما بخوانید همکاری ایران و غرب! به رسمیت شناختن اسراییل و .....) را منوط به همکاری غرب در این زمینه کردند که البته به نظر من هم منطقی آمد.
نفوذ منطقه ای ایران در چند سال گذشته و مقابله این بازوها با عوامل تندرو مثل القاعده ( در یمن و سوریه ) و داعش ( در عراق و سوریه) بایستی غرب بباوراند که بدون تحقیر ایران همکاری های منطقه ای با ایران را گسترش دهند و جلوی نفوذ عوامل تندرو در غرب ایران و نفوذ هند و چین در خاور ایران را بگیرند.
به هر حال از واکاوی های شما بسیار سپاسگزارم
پری سا

ناشناس گفت...

رضا :
خلاصه سخنان رهبری به نظر من :
اگر ادامه مذاکرات و توافق به سرانجام خوبی رسید این توافق باس ماس!!
اگر اوضاع خراب شد واس شماس!!
طبق معمول فرار از مسئولیت بزرگ رهبری

ناشناس گفت...

ایران حاضر شده امتیازهای بزرگی را واگذار کند ، الان تنها زمانیست که قدرت دارد امتیاز بزرگ را در مقابلش بگیرد.

اگر حالا که امتیاز بزرگ را داده به برداشتن گام به گام تن دهد، احتمال اینكه در آینده بتواند چیزی دریافت کند به مراتب کمتر است!

چون طرف مقابل از ایران خواهد خواست که مرتب پایش را در منطقه عقب بكشد و کوچکترین سركشی در منطقه مساوی می شود با عدم پایبندی طرف مقابل در رفع تحریمها.......

در مورد راكتور اراک کلا باید ببینیم چه میکنند .این زمان بر تر از بقیه است.
چون شما بخواهی راكتور را در بیاوری و بگونه ای دیگر ان طراحی را اجرا کنی زمان بر است.ظاهر قضیه چنین است.
یعنی ایران اگر راكتور را مثلا بردارد و راكتور جدید بگذارد یا راكتور را تغییر طراحی کند این زمان بر است.شروع اجرای ان برای پایان باز برای تایید ازانس زمان بر است.نمیدانم تیم مذاكرات در این مورد چه میکنند چون ما جزییات فنی را نمیدانیم.
اگر چند ماه طول بكشد(که بنده نمیدانم)خوب انموقع چرا گام به گام نرویم.مثلا ایران اقدامات دیگر را غیر از اراک انجام دهد و 5 به یک هم گام به گام.در هر صورت این جزییات دعواست و راهی جز راه حل نداریم.

چون شكست مذاكرات اگر طرف غربی یک واحد ضرر کند ایران 5 واحد ضرر میکند.
کلا بحران منطقه ای زیاد میشود اما وسط اتش ما هستیم نه ضرورتا دیگران.دیگران هم ضرر میکنند اما نه به اندازه ما.

سر اینهم اگر بین شكست مذاكرات و روش گام به گام به نظرم اخرش به گام به گام هم تن میدهند.اما چه بهتر که انی لغو تحریم شویم.
حالا یا طرف غربی تن میدهد که انا لغو کند یا طرف ایرانی تن میدهد که در چند ماه گام به گام چنین شود.

شكست مذاكرات اول به ضرر ایران بعد به ضرر 5 به اضافه یک است وبرای ایران قطعا چندین برابر ضرر دارد.رهبری و رییس جمهوری بعید است این قمار ده ساله را برای شكست مذاكرات ادامه دهند.
قطعا رییس جمهوری که میخواهد از میز قمار بلند شواد و رهبری هم به احتمال زیاد چنین نیتی دارد(مگر اینكه ما برویم روی فرضیات خیلی بدبیانه که بعیده)

درباره اراک فكر کنم زمانی حدود یکسال نیاز است تا تغییر کند و آنطور که دیشب صالحی گفت ، با برداشتن قلب راكتور ،دیگر امكان برگشت ندارد و برای برگشت باید یکی دیگر درست کنند.

اگر در نهایت ایران به برداشتن گام به گام تن دهد یعنی هر آنچه در فكت شیت آمریکا آمده بود درست بوده است!

ناشناس گفت...

دلقک حرفهای مطهری رو برجسته کرده بودی در وبلاگت فکر می کنم یه نفر دیگه هم هست تا حدی شبیه مطهری هست و حرفهایی که میزنه بیشتر در راستای همون هدف توئه یعنی ایدئولوژی زدایی. صادق زیباکلام، صحبتهای جدید روحانی رو حسابی ایدئولوژی یابی و ایدئولوژی زدایی کرده:
http://baharnews.ir/vdcgzz9u.ak9t34prra.html

Dalghak.Irani گفت...

پراگماتیست. مخالفتی ندارم و پاسخی هم نمی طلبد کامنت تو. فقط به بهانه اش این حرف مهم را که تشخیص خودم است بزنم:

برای اولین بار در تاریخ ایران اکثریت قابل توجهی از مردم می دانند چه می خواهند اما نمی دانند از که و جگونه می خواهند. زیرا تا قبل از این مردم همیشه ناخواسته شان که وضع موجود بود را می دانستند اما وضع آینده ای را که انتظار داشتند نمی دانستند. مثل انقلاب 57. اما الان اکثریت می دانند که یک زندگی متعارف و یک کشور متعارف و نه بالاتر از همه و نه پائینتر از همه و فقط در وضعیت طبیعی مورد خواست و آرزویشان است. و این زندگی خواهی در هیچ شخصیت و سیاست و نام و روشی محدودیت نخورده چه بعنوان موافق و چه بعنوان مخالف. هرکس موقعیت خودش را هر روز بروز می کند. موافقان زندگی خواهی ایرانیان جزو محبوبان و مخالفان این خواست جزومطرودان و مغضوبان قرار می گیرند. این در مورد خامنه ای هم صادق است و محکمتر هم صادق است چون مردم می دانند که چرخش یک درجه ای او به اندازۀ چرخش 180 درجه ای دیگران تعیین کننده است. مالفان سیاسی جمهوری اسلامی - که خود من هم جزوش هستم - محدود و بی توش و توانند و مخالفت با جمهوری اسلامی را به مخالف خامنه ای بودن تقلیل می دهند و می دهیم که صورت قابل ارائه ای داشته باشند برای مخاطب. فقط خواستم بگویم که اکثریت بسیار اکثریتی از آنانی که نام برده ای مخالف و موافق کسی نیستند و در عین حال هم هستند. چون سیاسی نیستند و بعنوان انسان اجتماعی - 95 در صد انسان ها - خواهان زندگی معمولی بدست هرکس و از هر راه هستند. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

من خودم هم زیبا کلام را بسیار برجسته کرده ام بارها در وبلاگم و از لینک سخنان معترضش به روحانی هم ممنون. البته این نامه تفاوت بنیادین دارد با همۀ نامه های زیبا کلام. به این معنا که هم زیبا کلام می داند چرا روحانی ناچار است - طبق خط مشی سیاسی انتخاب کرده اش. که مؤثر هم نتیجه داده - این جور حرف ها را بزند برای ایجاد بالانس در موازنۀ قوا و پیشروی - با نترساندن و تحقیر نکردن خط مشی قبلی خامنه ای - و هم روحانی می داند که زیبا کلام هم در راه کمک به او و ایجاد بالانس در موازنۀ قوا این نامه را نوشته است. بنابراین نه زیبا کلام انتظار تندتری از روحانی دارد و نه روحانی انتظار کندتری از روشنفکران و هر دو درست می اندیشند و رفتار می کنند زیرا باعث رشد جامعه و ایجاد فضای بازتر اما غیر ترسناک می شود. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

یک نظر مدرسه ای هم بنویسم به بهانۀ کامنت خوب خواننده ای که "پیر" تیتر مرا "افتاده" معنی کرده بود و کاملاً درست بود. من "پیر" را بمعنای سنی و فرتوتی بکار نبرده ام. بلکه منظورم از پیر همان افتادگی و خردمندی و بزرگ و رهبر و پدر و مهربانی بود. پس یک تحلیل محتوای مختصر هم از بخش پایانی تیتر "دستور آتش بسش را می پذیرم" می نویسم تا متوجه بشوید که چقدر باید دقت بکند خواننده ای که می خواهد با نوشته های من ارتباط دقیق و درست پیدا کند.

"دستور آتش بسش را می پذرم" جملۀ ناراحتیست و راحت بیان نمی شود. زیرا معمول جمله این است که اگر دستور می آید بلافاصله با فعل اطاعت کردن تعقیب و بپایان برسد نه با پذیرفتن. چون دستور یک موضوع آمرانه و فرماندهی است و اطاعت از آن اجباری است و نه اختیاری و پذیرشی. اما من با نوشتن آن جملۀ نارحت می خواستم این عناصر را بذهن خواننده منتقل کنم:

1- خامنه ای فرمانده و رهبر است.
2- من زیر دست خامنه ای نیستم.
3- بیان خامنه ای در حد دستور نظامی اثر گذار و واجب الاطاعه است.
4- دستور خامنه ای بزیردستانش قدرت و نفوذ غیر قابل انکاری دارد.
5- خامنه ای بمن نیازی ندارد.
6- من اما نیازمند او هستم.
7- لذا بدون اینکه ارتباط سازمانی بین من و خامنه ای برقرار باشد من دستور آتش بس او به جبهۀ خودش را می قاپم و می پذیرم و اجرا می کنم. چون فعلاً او ابرقدرت است و من ضعیف در موضوع "بهتر کردن وضع ایران" که هدف من است.
8- و ربطش با بخش اول تیتر را هم مستتر دارد: "پذیرش" آتش بس خامنه ای ابرقدرت از سوی من ضعیف مشروط است به "اطاعت پیشینی" زیر دستانش از دستور. یا...هو

ناشناس گفت...

مازیار وطن‌پرست
دلقک بزرگوار و دوستان
آنچه من از تحلیل‌ها و نوشته‌های پس از توافق شما دستگیرم شده اینست که ما در موقعیتی قرار گرفته‌ایم -و اتفاقا این سخنان خامنه‌ای در دیداری با مداحان= مرثیه خوانان گفته‌شد- که آن را باید مرثیه‌ای برای یک رویا خواند.
عجله نکنید لزوما هر رویایی خوب نیست. منظور من رویایی است که نسل دوم به بعد روشنفکران ایران (اگر روشنفکران صدر مشروطه تا پایان پهلوی اول را نسل اول بخوانیم) در خواب‌های ایدئولوژیک خویش می‌دیده‌اند. یعنی سیاست برای نخستین بار در طیفی گوناگون از بازیگران عرصهٔ سیاسی (چه اصلی و چه خُرد)، سیاست و ایرانمداری را از عینکی ورای ایدئولوژی نگریسته و رویاهای ناکجاآبادی را به فراموشی می‌سپرند. حتی محمدرضا شاه را نیز می‌توان با کمی مسامحه یک ایدئولوگ شکست خورده قلمداد کرد؛ اگر که ایدئولوژی ایران باستانی/شاهنشاهی او را برساخته‌ای از سر ناچاری و خلاء ایدئولوژیک در جهانی دو قطبی و مملوّ از ایدئولوژی، ارزیابی کنیم.
این یعنی جریان اصلی "درک و کنش سیاسی" در ایران از خوابی 70 ساله برخاسته‌است. خوابی با رویاهای حداکثری و بهشت باور، بهشتی که رسیدن به آن هر خونریزی و بی‌اخلاقی‌ای مباح بوده‌است. در اینصورت دورنمای عرصۀ سیاسی/اجتماعی به ظاهر دلسرد کننده خواهد بود: تجارت پیشگانی در قالب طبقات با منافع آشکار و پنهان اقتصادی که چانه می‌زنند و حاضرند به قول حضرت مارکس طناب دار خویش را نیز بفروشند، اگر مبلغ پیشنهادی خوب باشد! این امر اگرچه در ظاهر نومید کننده‌است، اما مسئله‌ای جهانی/بشری است. روشنفکر ایرانی -اگر توانش را داشته‌باشد- می‌تواند پاسخ خویش را برای آن پیدا کند. اتفاقا در چنین فضایی است که روشنفکر می‌تواند بدون دغدغۀ محکوم شدن به ارتداد یا برانداز پی‌گیر حقوق اساسی باشد. از همینرو نقد ساختار فعلی قدرت تا حد تهی کردن آن از مفاهیم (همانند مفهوم سلطنت در اروپا) متوقف نخواهد شد. بخصوص اصلاح ساختاری قوهٔ قضائیه که از یکسو بزرگترین وهن مردم ایران است و از سوی دیگر مخل سرمایه گذاری و پیشرفت اقتصادی؛ ازینرو باید برای آن اقدام عاجل شود.
حتی اگر بخواهیم دیدی کلاسیک داشته‌باشیم در غیاب طبقاتِ (کم و بیش) مشخص اقتصادی و ضعف مفرط طبقهٔ متوسط (که سطح بدنهٔ جامعه در هرم مازلو را به وضع شرم آوری رسانده) چگونه می‌شود پیگیری حقوق اولیه را از جامعه انتظار داشت؟
یکی از اتفاقات مهم جامعه پس از 88 (یا شاید پس از 84) رادیکال شدن بخش‌هایی از جنبش دانشجویی است. که از آن می‌توان به عنوان آسیب و خطر این دگردیسی مهم یاد کرد.اگر دولت روحانی به وعدهٔ خود در بازگشایی انجمن‌های اسلامی، شتاب نکند و راهکاری برای آزادی اعضای زندانی دفتر تحکیم نیابد، ممکن است نیروهای تازه نفس دانشجویی بجای اضافه شدن به ساختار فضای عمومی به دشمن آن تبدیل و هم خود و هم جامعه را دچار زیان کنند.
با آرزوی توفیق در انتظار تحقق وعدۀ شما (پاسخ به سئوالاتم) هستم.

Dalghak.Irani گفت...

مازیار وطن پرست.
درست متوجه نشدم که سؤال یا سوالاتت از من چه و کدام است. اما متن نوشته ات اگر توصیف و توضیحی در مورد منظور من از نوشته های گاهی ظاهراً بسیار متناقض در موافقت و مخالفت است کاملاً موافقم و درست فرموده اید که حرف من با "طرد ایدئولوژی - بمعنای جزم اندیشی - از هر نوع و هر گونه ایست. زیرا معتقد هستم که آدم ایدئولوژیک مطلقاً انسان بیشعوری است که نه هدفش و نه راهش و نه چکونگی اش و نه برای کدام جامعه اش مشخص نیست و اسیر یک کلی گویی ناکجا آبادی - بعنوان مثال حاکم کردن پرولتاریا در مارکسیسم لنینیست ها و وارث زمین خواندن مستضعفان و حاکم کردن آن ها در اسلامیست ها - صادر شده از سوی یک ایدئولوگ است. آدم ایدئولوزیک فکر کردن را تعطیل کرده است. او نمی داند بکجا و با چه وسیله ای و با کدام همراهانی و با چه سرعت و دقتی و مهمتر از همه با چه هزینه ای روان است و در انتهای راه منتظر چه ارمغانی برای فریب داده شدگانش پیش کش دارد. او فقط بی کله می تازد و تخریب می کند و می خواهد با حداکثر سرعت و خشونت ممکن به ذهن بسته اش که در تصرف اربابش (ایدئولوگ) است برسد. و بهمین علت راحتی و بی نیازی از زحمت و مطالعه و تفکر است که جوانان هیجانی و فرصت طلبان خائن رغبت یا گرایش به ایدئولوژی می یابند. چون پیاده نظام شدن نیازی به فهمیده بودن و کسب معرفت ندارد. در اینجاست که من می فهمم حرف آنانی - منظورم بخوانندگان وبلاگم نیست و من خوانندۀ ایدلوژیست ندارم. ما همه ازتودۀ مردم و معمولی هستیم - را که می گویند جامعۀ ایران و بویژه جوانان دهۀ 70 خورشیدی غیر سیاسی و نا مسئول شده اند و خوش باشی را جایگزین آن کرده اند. چون اینان ایدئولوژیک هستند و سیاسی بودن را آمادگی بی کله برای نبرد و رزم با وضع موجود می دانند. در حالیکه مگر امکان عقلی و منطقی دارد که انسانی در جامعه ای تا خرخره در لجن سیاست گیر افتاده زنده باشد و زندگی کند و در ضمن ادعا کند که من سیاسی نیستم یا دیگری ادعا کند که او سیاسی نیست. چون سیاست در جامعۀ جمهوری اسلامی - تا کنون - متن زندگی بوده از موسیقی و کنسرت و مهمانی شبانه بگیر تا پوشش و خورش و مسافرت و دانشکاه و مدرسه و کارخانه و الاماشاءالله. اما آدم ایدئولوژیک این را نمی فهمد چون اهل فکر کردن نیست او فقط اهل شعار دادن و بی کلگی است. با همۀ حرف هایت در مورد ایدئولوژی غیر سیاسی حکومت پهلوی هم موافقم و آن هم اشتباه بود. زیرا ایدئولوژی در همۀ زمینه ها مخرب است حتی در زمینۀ ناسیونایسم و فرهنگ ستایی و تمدن ستایی گذشتگان و ...
درضمن اگر سؤالت راجع به هشدارت بروحانی در مورد دانشکاه ها و رادیکال شدن مضر دانشجویان در اثر مسامحۀ بیش از این روحانی باشد ضمن اینکه موافقم اما یک حاشیه هم به آن می زنم.

بنظرم ایدئولوژی نه تنها در حکومت بلکه در کل جامعۀ ایران اعم از اپوزیسیون یا مردم ناظر ظاهراً بی تفاوت کاملاً در حال عقب نشینی است و لذا انسان ایرانی امروزی - و بویژه دانشجویان - بدون فکر کردن اولیه و به منطق رساندن ذهن خودشان برای عملی که می خواهند انجام بدهند دست بحرکات رادیکال مخرب نخواهد زد. مضافاً به اینکه همین گشایش سیاسی در پروندۀ هسته ای هم تا حدودی بار هیجانی جوانان را تخلیه می کند و هم مهمتر از آن با القاء حس آرامش روانی - حتی قبل از خود آرامش روانی - دانشجویان را شادابتر و منطقی تر خواهد کرد. و البته علاوه بر اینکه شرایط جدید حکومت را در حوزه های دیکر هم عقب خواهد راند و متساهل تر خواهد کرد روحانی هم مجبور و هم علاقه مند است که به آزادی های مدنی غیر مخرب هم بیشتر بها بدهد و خواهد داد انشاء الله. قبلاً گفته ام که روحانی را امسال وضع اقتصادی کشور تهدید می کند و تا بروز و ظهور توافق اثرات توافق سه ماه دیگر باید که - تازه از نیمۀ دوم سال شروع و با شش ماه تأخیر اولین نتایج را خواهد داد - بشدت مراقب باشد. و حالا می گویم که کابینۀ روحانی دانش و تجربۀ خوبی دارد اما چالاکی و جوانی لازم را ندارد و بیش از حد نیاز فس فس می کند در تصمیم اولاً و در اجرا دیگر بدتر. کمی باید خون جدید به همکارانش تزریق کند. مرسی که سر شوقم آوردی. یا...هو

ناشناس گفت...

مازیار وطن‌پرست
در مقابل اینهمه شوقی که به من و ما در این یکهفته تزریق کرده‌ید، قابلی نداشت!
سئوالاتم ذیل مطلب "ملت حاضر است حتی شیطان را هم ببخشد چون به بلوغ رسیده است!؟" بود که همانجا وعده به پاسخ کردید:
1- وضع قوهٔ قضائیه افتضاح است و سدی عظیم در برابر رقابت برابر، سرمایه گذاری خارجی و فرصت یابی‌های اقتصادی داخلی. چطور می‌شود این گاری قرون وسطایی را به موتور توسعهٔ پس از توافق بست؟
2- برخورد ایدئولوژیک نولیبرال‌های دولت روحانی (و اصولا هژمونی دیسکورس نولیبرال) با مقولهٔ اقتصاد که به خصوصی سازی فرهنگ و بهداشت و ... کمر بسته از یکسو؛ و عدم وجود شفافیت اقتصادی، سازوکار حمایت از مصرف کننده، .. و مهم‌تر از همه بخش خصوصی که در پیکاری نابرابر با نهادهای نظامی-اقتصادی توان ارائهٔ خدمات درست ندارند، از سوی دیگر، صرفا به زیان بخش خصوصی و پروژهٔ رشد اقتصادی/سیاسی مطلوب بنده و شماست. به نظر شما این نقد بر تمام تحلیل‌هایی که اصلاح ساختار اقتصادی را مقدمه‌ای بر اصلاح سیاسی می‌دانند وارد نیست؟

3- فرضا آموزش و پرورش و دانشگاه‌ها با سرعت برق در حال خصوصی شدنند بدون آنکه سطح کیفی خدماتشان کنترل شود از سوی دیگر روزبروز بودجه و سطح کیفی مدارس و دانشگاه‌های دولتی در حال نزول است. این فقط یک نمونه از اتفاقی است که دارد می‌افتد و حتی در زمان احمدی‌نژاد هم متوقف نشد (بخاطر هژمونی این گفتمان) و پس از 50 سال شرایط نسبتا برابر آموزشی، ارائهٔ آموزش با کیفیت در کلیهٔ سطوح به طبقات پایین متوقف شده‌است.
می‌شود بهداشت و سایر خدمات دیگر را نیز به آن افزود.
در همهٔ اقتصادهای نوظهور، اگرچه سطح رفاه عمومی افزایش یافته ولی توزیع آن به گونه‌ای بوده که افزایش اختلاف طبقاتی را در پی داشته‌است (مثلا ترکیه که ضریب جینی بالاتری نسبت به حتی ایران دارد). اما دست کم بخش خصوصی غیر وابستهٔ آن کشورها می‌تواند نفس بکشد. از سوی دیگر ما نفت داریم!
چرا باید خدمات دولتی در زمینه‌های آموزش و بهداشت به تقلید از آمریکا حذف یا بی‌کیفیت شوند؟ مگر کانادا و استرالیا کاپیتالیست نیستند؟ چرا ما باید از آمریکا الگو برداریم؟ هرکس این انتقاد را می کند از سوی آقایان نیلی و همفکرانش متهم به کمونیسم می‌شود.

خواستم توضبح دهم، باز حرف از توش درآمد از نوشتن بیشتر خودداری می‌کنم تا شما مجال بیشتری داشته‌باشید.

Dalghak.Irani گفت...

مازیار عزیز. در کامنت قبلی ام می خواستم بنویسم خیلی خوب نمی فهمم کامنت پروپیمان و سنگینت را. باخودم گفتم: "افت دارد برای دلقک که مرتب بنویسد شما نمی فهمید و مطلب بعدی بنویسد من نمی فهمم. چون خوانندگان فکر می کنند وارد مجمع نفهمان شده اند" بنابراین موافق خودم نیت کردم شما را و گازش را گرفتم بسمت ایدئولوژی زدایی از کانال رفتارهای مدرن و توسعۀ آن - پروژۀ محبوبم - و تخت گاز رفتم تا اخر و فقط آخرش به نفهمی سوالت اشاره کردم. حالا اما متوجه شدم که کل ماجرا را اگر نه کامل اما حداقل در امهات قضیه عوضی رفته ام در مقایسه با منظور شما. رفتم کامنت قبلی ات را هم مطالعه کردم و قول خودم را هم دیدم. متوجه شدم که آن کامنت را هم دقیق و تا آخر مطالعه نکرده ام و قول من در مورد مقالۀ قول داده ام فقط پاسخگوی "آیا عرفی گرایی تداوم یافته و موفق خواهد شد یا نه" را مد نظرم بود و نه پاسخ سؤالات شما که در اینجا هم تکرار کرده ای. شاید سهل انگاریم از وطنپرست نبودن شما در آن کامنت و وطن پرست شدن شما در این کامنت بوده!" بهرحال عذرخواهی می کنم و به این کامنتان پاسخی کوتاه می دهم.

آدم هایی که زیاد می دانند مثل شما. و آدم هایی که فکر می کنند زیاد می دانند مثل من. هنگامی که اظهار نظر می کنند با این تهدید روبرو هستند که چون می خواهند همۀ دانسته ها و دانش شان را به مخاطب منتقل کنند -از روی احساس مسئولیت و وطنپرستی و فداکاری - اولاً مجبور می شوند فشرده بنویسند که گنگ می شود و ثانیاً می خواهند تمام علوم بریه و بحریه را در یک کامنت یا پست وبلاگی بگنجانند که خوانندۀ نادان را بدانایی بیشتر و زودتری برسانند دو چندان گنگ می شود. و اغلب هم یادشان می رود که یک وبلاگ یک وبلاگ است و نه بیشتر و نمی توان کلاس فلسفه دایر کرد در وبلاگ مثل من. و کامنتدانی دیگر بدتر که مطلقاً رکاب نمی دهد به بحث های تخصصی و علمی و دانشگاهی بسیار متنوع و ده ها و صدها موضوع آن هم در جزییات. مثل شما. حاصل کار این می شود که من فکر می کنم علامۀ دهرم و شما فریب می خورید که من قادرم تمام آموخته ها و داشته های حوزه های اقتصاد و سیاست و اجتماع و فرهنگ و آموزش و پرورش و کاپیتالیسم و نئو لیبرال و اقتصاد کلاسیک و قضا و سرمایه داری و خصوصی سازی و دِ بشمار تا همۀ گرایش های دانشگاهی و ... - یک نفس تازه کنم - پاسخ بدهم. در حالیکه من به نه بدترم خندیدم که چنین توانی داشته باشم. من فقط یک دلقکم که در جوانی هم تفنگچی و اهل کشت و کشتار بودم و بعد از بانشستگی این سیرک فزرتی را تأسیس کرده ام که به تاوان عبوسی شغل قبلی ام باعث مضحکه و مسخرۀ بچه ها بشوم. البته یک سرفصل هایی از سواد روزنامه ای دارم اما بحث با شما که - حتماً تصادفی راهت به سیرک من باز شده و لطف کرده ای و می خواهی کمک بکنی - معلوم است یک متخصص در حوزه های مختلف هستی و یک درس خواندۀ آکادمیک مطلقاً در توان من نیست. من اصلاً صلاحیت ندارم وارد چنین بحث های سنگینی بشوم. تمام ذوق و شوق من و سیرکم جار زدن این خبر است که ای مردم گیرافتاده در مدینة النبی خوشحال باشید و چراغانی کنید و دست افشانی راه بیاندازید که کورسویی از بازگشتمان به دورۀ احمدشاه قاجار و ابتدای سلطنت رضا شاه در حال چشمک زدن است. آنوقت شما از من می پرسید چه و چه و چه. برادر وطنپرستم ما تازه می خواهیم ورود به تشکیل نهادهای مدرن را چشن بگیریم و شما از من از عملکرد نهادهایی که هنوز وجود ندارند - تخریب شده اند - می پرسید. بگذار پایمان به زمین برسد و دولت مدرن را تأسیس کنیم بعد شما و نیلی و هرکس دیگر هم که بضاعتش را دارد بحث کنید و ما هم کیف کنیم. در یک گزارۀ بازهم جدی تر: اگر چرخش حکومت طوری اساسی باشد که سرمایۀ خارجی - بویژه غربی - رغبت آمدن به ایران را داشته باشد با ورودش می تواند به اصلاح سریعتر ساختارهای تخریب شدۀ مدرن کمک کرده و تسهیل کند. اما تشکیل دولت مدرن کامل در ایران امروز شروع شود حداقل 20 سال طول خواهد کشید تا مجدداً بکارآمدی مطلوب برسد. بویژه در مورد دادگستری که مخرب ترین بخش حکومت اسلامی است - از جهت نفس حقوقی و قوانین مبتنی بر فقه و نه لزوماً فراری دادن یا ندادن سرمایه داری - و فقها آن را در دولت مدرن هم حق خود می دانند و بعید است تا اخر عقب بنشینند. یا...هو

ناشناس گفت...

دروغ های او قابل باور نیستند نگاهی به چهار گوشه کشور بیندازید متوجه خواهید شد خامنه ای چه به روز مملکت آورده است اورا نمی توان بخشید.

ناشناس گفت...

این قطعه را مهمان من باشید که موسیقی متن زندگانی امروز ماست از ابراهیم نبوی تا شریعتمداری از شازده پهلوی تا حسن خمینی از موسوی کوچه اختر تا بیت رهبر از محسن رضایی تا مسعود رجوی . از واحدی تا نقدی از احمدی نژاد‍ تا خاتمی از سیرک تا قطعه ۲۶ از مهاجر و غیر مهاجر همه و همه با همین ریتم روزگار میگذرانیم این موسیقی متن امروز است .

https://www.youtube.com/watch?v=IFd9E3OqUbU

Through the gardens and fields ‘neath the tall green grass
You were walking ‘neath the moon while covering your tracks
Working your fingers down to the skin and stone

One hand on the hammer, one foot by the door
Pushed by the wind fed by the need for moving on
Moving on to nowhere

When division runs deep and down into the well
All the coins you dove after lost all their spell
Covered in moss walking for silver and blood

Out in the cafe, working in the grove
Guarding the port of the future you sold

Holding on, holding on to no one
Holding on, holding on to no one

One eye in the mirror, the other on the screen
Sewn in the pockets and down into the dream
Caught up in the mortar, bricks and heavy load

Wait in the shadows down the living road
Moving on, moving on to no one
Holding on, holding on to no one

غریب آشنا گفت...

در جواب رهبر ، ۱+۵ خیلی سفت زدند امروز ، نظرت چیه تیمسار ؟

رامیار گفت...

شاید این نوشته از صفحه فیسبوک رضا حقیقت نژاد جالب باشه برای اهالی سیرک:

فرض کنید یک دلواپس بخواهد نسبت خودش با رهبری را در سخنرانی امروز پیدا کند:
1) "به گفته مسئولین، هنوز اقدامی انجام نشده و به نتیجه الزام آوری دست نیافته اند." دلواپس گه گیجه می گیرد، چون مبنای تمام حرفشان این بوده که بیانیه سوئیس، توافق بوده و همه چیز الزام آور است.
2) "همه چیز در جزئیات است". دلواپس بشکن بزرگ می زند. چون پایه رویکرد آنها در هفته گذشته، نقد فنی و جزء گرا بوده، بر خلاف دولت و اصلاح طلبان که سیاسی، اقتصادی و دیپلماتیک می دیدند پیامد و نتیجه توافق را.
3) "اینکه به بنده و دیگران تبریک میگویند، بی معنیست." دلواپس بشکن بزرگ می زند، چون دربست گند زده شد به هیکل دولت و فیروزآبادی
4) "بنده درجزئیات مذاکرات دخالتی نکردم و نمی کنم. اینکه بگویند جزئیات این مسئله در اختیار رهبری است درست نیست." دلواپس بشکن می زند، قدرت مانورش افزایش پیدا می کند. گند زده شد به هیکل لاریجانی، مطهری و دولت.
5) "آمریکایی ها همواره در حال فریب و نقض عهد هستند." دلواپس بشکن بزرگ می زند، چون نقطه ثقل شان در تحلیل ها، برجسته کردن بد عهدی آمریکاست.
6) "مسئولین از افراد شاخص مخالف دعوت کنند. شاید به نکات راهگشا برسند." جزئیات را به مردم و نخبگان بگویند." دلواپس چشمک خوشحالی می زند، دولت می گفت اینها بیسواد هستند. ظریف می گفت جزئیات را استیضاح هم شوم نمی گویم، گره می افتد در راهبرد داخلی دولت.
7) "فکت شیت آمریکا، نمونه خدعه و فریب آنها بود." دلواپس حال می کند، نود درصد نقدهایش روی همین فکت شیت استوار بود.
8) "اگر قرار باشد لغو تحریم به فرآیند دیگری گره بخورد، چرا اصلا مذاکره کردیم؟" دلواپس چشمک می زند، ممکن این نکته مهم کل مذاکرات را به هوا ببرد.
9) "به مسئولین گفته‌ایم به به لبخند طرف مقابل فریب نخورید. به وعده نقد او اعتماد نکنید چون وقتی خرش از پل گذشت، بر می‌گردد و به ریش شما می‌خندد." دلواپس همواره علیه دیپلماسی لبخند نوشته، چشمک می زند، به ظریف نگاه می کند و به ریشش می خندد.
10) "فرصت سه ماهه غیرقابل تغییر نیست. قبلا آمریکایی ها هم 7 ماه زمان را عقب انداختند." دلواپس چشمک می زند، توافق ممکن است برود بعد از انتخابات مجلس، وقت کافی دارد برای زمین گیر کردن دولت.
11) "برخی روشنفکرنماها بگویند صنعت هسته ای را برای چه می خواهیم؟، یک فریب است." دلواپس چشمک می زند، به صادق زیباکلام نگاه می کند.
12) "مطلقا نباید اجازه داده شود که به بهانه نظارت، به حریم امنیتی و دفاعی کشور نفوذ کنند." دلواپس خوشحال می شود، یک خط قرمز دیگر اضافه شد.
13) "اگر طرف مقابل از کج تابی های معمولی اش دست برداشت، تجربه می شود که خب در موارد دیگر هم می شود با آنها مذاکره کرد." دلواپس چون دو سال است می نویسد هیچ مذاکره دیگری در کار نیست. گه گیجه بزرگ می گیرد، در افق محو می شود.

رامیار گفت...

تیمسار می‌خواستم خودم تحلیلی بنویسم ولی می‌بینم الان در حس درستی نیستم و به جای آن به جبران این همه مدتی که ننوشته‌ام و فقط خوانده‌امتان یک تشکر سردستی تقدیم کنم:
علیرغم اختلاف نظر عمیقی که با نوشته های اخیرتان دارم، آفرین دارید و این را می‌خواهم علناً ابراز کنم که دوست دارم زندگیخواهی وجودتان را. همون چیزی که من را مشتری این وبلاگتون کرد هنوز هم هست و عجب روحنواز است این حس زندگیخواهیتان. سعی می‌کنید از گند و کثافت وجود این نظام یک رایحه خوشی را برای زنده ماندن به ما برسانید. این خودش شاعری است و عاشقی.
من الان مثل کسی هستم که روی باقیمانده خونه ناچیزش در شهری در مناطق جنگی عراق و سوریه نشسته و می‌کوبه تو سرش که فردا قراره بمباران بشه و همین خونه‌ام هم از دستم بره، ولی شما رو می‌بینه مثل همسایه مهربان -حتی گاهی خوشخیال- که از هر نشانه‌ای نور امید بازتاب می‌ده و تفسیر نیکویی ارائه می‌دهد.
من هم با همه نگرش مخالفی که دربرابر شما دارم و به ویژه اخیراً نسبت به مذاکرات و بدبینیم نسبت به عاقبت آن، دوست دارم این زندگیخواهی و امید شما را. خوشحالم که همسایه‌ای دارم که در این بدبختی و توی سر زدن من آرامم می‌کنه و بهم می‌گه نترس بابا.. من خبردار شده‌ام که اتفاق خوبی در راه است. می دانم بماران نمی‌شه اینجا و .....
من هم هی نور امیدی توی دلم پیدا می‌شه. می‌گم کاشکی همینطوری بشه. حتی وقتی شواهد را می‌بینم که ناامیدم می‌کنند دوست دارم بیام به دیدن این همسابه خوب و ازش امید بگیرم.
تیسمار گرامی... علیرغم همه اختلاف نظری که با شما دارم بسیار بسیار نوشتنتان را دوست می‌دارم و از تیزبینی و جزئیاتی که شما می‌بینید و من نمی‌بینم در شگفتم. چقدر خوب است که هستید و ادامه می‌دهید.
این ستایش را از طرف من به عنوان یک خواهش برای ادامه نوشتن مثل همین هفته تلقی کنید. مطمئن باشید این خلق نیکتان ما را امیدوارتر می‌کند، حتی اگر ته دلمان بکوییم این دلقک هم ساده است و چه آدم خوشخیالیه! همه ما مونده‌اید در این سریک بخاطر این نازک‌بینی و مثبت‌بینی و زندگیخواهیتان. من وقتی ناامیدم نمی‌نویسم ولی با کمی نگاه تلطیف شده تر برخواهم گشت برای نوشتن نظر. تا آن وقت ممنونم... ممنونم و هزاربار ممنونم که هستید و اینقدر زیبا می‌نویسید.

Dalghak.Irani گفت...

رامیار عزیز خیلی خوشحالم از تعریفت کیف می کنم. اما خوشحالی بیشترم بخاطر حال خوبی است که خودت داری. و این درمان همۀ دردهاست. گویا به نیچه متسب است که گفته
"انسان وقتی خانه اش برسرش آوار شود گرسنگی یادش می رود اما ساعتی نکذشته روی همان آوارها می نشیند و غذایش را می خورد."
امید بهمان اندازۀ غذا برای گرسنه الزام حتمی است برای ادامه و ساختن ویرانی ها. از آدم مأیوس و متنفر امکان عمل مثبت محال قطعی است. دوستت دارم و اگر من در آرامشت نقشی داشتم فراتر از انتظارم است و چه خوب که من و تو همدیگر را داریم برای نگاه به افق های روشن. یا...هو

رامیار گفت...

همین که نوشتید کیف می‌کنید یک دنیا خوشحالم کرد. دربرابر همه کیفی که من از خواندن نوشته‌های خوبتان و نظراتش می‌برم هیچ نیست. بخش بسیار کوچکی از بدهکاریم است.
زنده باشید و امیدوار. احتیاج به کسانی مثل شما داریم که در بدترین شرایط هم بهمون بگویند زنده بمان.. نوری می‌بینم در انتهای تونل ....
زنده باشید. برخواهم گشت.

ناشناس گفت...

با درود به تیمسار وطنپرست و دل داده به نام میهن اگر ممکن هست تحلیلی در مورد احتمال و لزوم بازگشت رضا پهلوی به قدرت بنویسید
با سپاس فراوان .

کمانگیر

غریب آشنا گفت...

تیمسار گرامی ، من هم مثل تو میگویم که انشاالله گربه است ، ولی یکجای پازل با هم نمی خواند ، برای اولین بار در این سخنرانی رهبر ، احساس کردم که شاید حیطه اختیاراتش خیلی هم وسیع نیست و علی القاعده هم خودش نباید اهل لفت و لیس باشد ایشان. واکنش ۱+۵ امروز خیلی صریح و قاطع بود در جواب سخنرانی وی. به نظر میرسد که لابی پرقدرت دیگری پشت پرده است که علاوه بر خط دادن به رهبر ،نسبت به رآی ملت هم بی اعتنا و شادی ملت را نیز بر نمی تابد، اینها نمی خواهند اوضاع عادی شود و نمی گذارند هم.
به قول زیبا کلام، بدون خصومت با غرب ، دیگر حکومت دستاویزی ندارد برای فرار از مسولیت، خوش بینی بیش از حد خود نوعی ابلهیست.

Dalghak.Irani گفت...

خودت متوجه شدی که چه نوشتی؟ من از تو خواستم که اگر از من سوال می کنی اول مستند بنویس ببینم 5+1 چه گفته بعد هم خودت میایی جواب می دهی بدون اینکه معلوم باشد به کدام موضع گیری 1+5 استناد کرده ای. درضمن مثل انشالله گربه است را زمانی استفاده می کنند که بخواهند از اتفاق افتاده برایت بجویند واتفاق خوشایند نباشد. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک مثل اینکه سخنان خامنه ای آنقدرها هم که گفتی ملایم نبود شعارهای مرگ بر آمریکا هم طبق معمول داده شده منتها در برخی از نسخه های ویدئویی حذف شده. برخلاف اونچه که گفتی کشورهای غربی زیرسبیلی سخنان خامنه ای رو رد خواهند کرد واکنش تندی هم در مقابل نشان دادند. وزیر امور خارجه آلمان وزیر فرانسه و سخنگوی وزارت خارجه آمریکا تاکید کردن که رفع تحریمها تدریجی خواهد بود سخنگوی آمریکا خیلی زیرکانه اشاره کرد که ما درک میکنیم که سخنان خامنه ای برای مصرف داخلی هست. وزیر دفاع آمریکا یک روز بعد از سخنان خامنه ای گفته بمبهای ما برای بمباران فردو آماده هست. و بعد از سخنان تند خامنه ای علیه عربستان که بی سابقه هم بود و خامنه ای تا حالا به صورت علنی اینقدر مستقیم و تند علیه عربستان سخن نگفته بود جمهوری اسلامی، وزیر خارجه آمریکا جان کری گفت که ایران بهتر هست دست از سیاستهای توسعه طلبانه اش برداره ما میدونیم که ایران هر هفته از طریق هوایی تجهیزات برای حوثی ها میفرسته و در کنار متحدین منطقه ای خودمون هستیم.
دلقک خوشبینی و امید زیادی بعد از سخنرانی خامنه ای ایجاد کردی البته این در راستای هدف تعریف شده ات در این وبلاگ بود که بزرگنمایی (اکثر اوقات بیش از حد) امید به آینده هست ولی مثل اینکه هم خامنه ای و هم کشورهای غربی دارن کار خودشونو میکنن. به نظر خود من سخنرانی خامنه ای فقط سنگ اندازی دیگری در راه توافق بود و با اصرار و سماجت بر خطوط قرمز موهوم در نهایت توافق رو به خطر خواهد انداخت.

راستی بالا در جواب به یکی از خوانندگان اصلاح قوه قضاییه رو موکول کردی به 20 سال دیگه. مرد حسابی خیالمون رو راحت کن بگو ما رو فرستادی دنبال نخود سیاه دیگه. شونه خالی نکن یک راه حلی راهکاری چیزی بگو وضع این مملکت درست بشه نه اینکه مدام با اوضاع روبراهه و همه چی آرومه و گل و بلبله مردم رو بفرستی دنبال نخود سیاه خودت هم بشینی تو لندن حالشو ببری. بابا الان یه نفر خرپول روسی مثلا بره تو قطب جنوب یا شمال از صفر فقط با 20 میلیارد دلار یک کشور مثلا 30 میلیون نفری تاسیس کنه هم زودتر از 20 سال اوضاع کشورش روبراه میشه اونوقت تو به ما وعده 20 سال دیگه میدی که تا اون موقع 7 تا کفن هم پوسوندیم. دلقک الکی خوش.

Dalghak.Irani گفت...

بخشی از شماها مختان از گچ است و اصرار هم دارید که با اظهار نظر کردن مرا دیوانه کرده و فراری بدهید. اولاً اگر سواد ادبی و فلسفی و جامعه شناختی و روان شناسی اجتماعی - منظورم یه نمه است - ندارد و بویژه اگر مغزتان آرتیستیک نیست و آدم های زمخت و حال بهم زنی هستید خواهش می کنم فقط پست ها را بخوانید و از اظهار نظر صرف نظر کنید. چون:

"من یک کارتونیست نوشتاری هستم. اگر کارتون را مقالۀ بی متن بدانیم که هست. نوشته های من متن های بدون کارتون می شود یا مثلاً "کاریکاتور نوشتاری". مشخصات کاریکاتور علاوه بر زیبایی و با مزگی بصری و هنری این است که یک کتاب حرف را دریک تصویر منتقل می کند اولاً. با بزرگ و کوچک کردن نقاط ضعف و قوت سوژه اش و بهم زدن توازن متن و خواننده باهم هم جلب توجه می کند و هم به خواننده اش هشدار مثبت و منفی می دهد و ... بروید مطالعه کنید. اصلاً تا حالا کارتون دیده اید. آیا سعی کرده اید که یک کاریکاتوری را بخوانید و خوانده اید و فهمیده اید. اصلاً به نقاشی و تصویر علاقه دارید؟ بابا دیونه ام نکنید شما از نظر ارتباط با هر کلمه ای که من می گویم بیست سال فاصلۀ زمانی دارید. یا...هو

یارو داره در میدان نبرد رجز قبل از گلاویزی می دهد این طرف یک کسشعری می گوید و آن طرف یک شعاری جواب می دهد و نه شعار اینطرفی و نه مزخرف آن طرفی نه تند است و نه لحن خصمانه دارد و نه متن خصمانه دارد و فقط یک کری معمولی برای دست بالا پیدا کردن است و هیچ مصرفی هم ندارد. بعد رفیقان مخ گچی مان آمده اند بزور دگنگ و دروغ و دغل هم شده یکجوری نا امیدی استحصال کنند که حال گرفتۀ خودشان - که ممکن است شغلی و مالی و خانوادگی و غم غربت و احساس باخت و هزار علت و دلیل دیگری داشته باشد - را منتقل کنند به سیرک . شادی و یک چند روز دلخوشی از دست خامنه ای چلاق تا خرخره مسلح. یک عربستانی 15 روز است همۀ عرب های ثروتمند و غیرعرب های فقیر را جمع کرده دور خودش و یک گلمۀ تأیید بی میل زورکی هم از امریکا گرفته و دارد یک ملت فقیر مطلق مثل یمن را از هستی ساقط می کند. و هر چه از دهانش درآمده و هر چه از توانش برآمده به اینطرف نسبت داده وگفته. حالا خامنه ای برگشته و بدون توپ و تانک و فشفشه گفته که:

"ما اعتقاد داشتیم که عربستان در سیاست خارجی اش درست عمل می کند حالا اما امور را داده اند دست برخی جوانان خام و آتش افروزی می کند. و در اینجا بوده که گفته دماغش بخاک ساییده خواهد شد. یعنی خامنه ای اولاً از ملک عبدالله فقید تجلیل کرده و ثانیاً به خود ملک سلمان هم رأساً حمله نکرده و فقط مخاطبش را پسر جوان وبی تجربۀ سلمان که وزیر جنگ شده انتخاب کرده. و حدیث واقعاً مفصل و نا امید کننده است با این سطح خوانندگان کامنت دهنده. خفه شدم بگذارید یکبار هم من حرف دلم را بزنم.

خودم حالم خراب می شود وقتی می خواهم پاسخ بدیهیات عقلی را بنویسم. باز هم تأکید می کنم که مجبور نیستید کامنت بگذارید می توانید خوانندۀ ساکت باشید. اما اگر کامنت دادید و نافهمیده مطلب یا مخ گچی بود واکنش تند و تیز نشان خواهم داد. یا...هو

ناشناس گفت...

مخ تو هم گچی است مرد حسابی ، چرا فکر میکنی که خودت بهتر از همه میفهمی ؟ وای بر ملت اگر تو به جای خامنه ای بودی . یه چند وقتی برو سفر و آن مخ فریز شده ات را رفرش کن . سیرک مال تو است به جهنم ، ولی حق توهین نداری .

غریب آشنا گفت...

ملاک تشخیص کامنت مخ گچی شما هستی تیمسار ؟ یک کمی خودت رو کنترل کن و جوگیر نشو . ملاک فرد نیست عزیزم ، باید دید خرد جمعی چه میگوید . ضمنآ میدان سیاست که چاله میدان نیست که هر خری دهان باز کند و هر اراجیفی را پراکنده کند .
یک کشتی گرفتن دو نفره که نیست ، قضیه رو در رو شدن ۵ -۴ میلیون ایرانی در مقابل حداقل ۵ - ۴ میلیارد جامعه جهانی همسو با غرب است. سی و شش سال است که با همین گنده گوزی ها و اراجیف فاتحه خوانده اند به دنیا و آخرت همه ما ، اونوقت تو مدعی هستی که این حرفها جنس اصل ندارد ؟ با همین حرفهای تقلبی است که در این سی و اندی سال ، خواب و خوراک و آرامش از مردم دریغ شده است. لطفآ شما هم مثل کبک نباش. ضمنآ مطالب این سیرک سیاسی و اجتماعی است و نه ادبی. ترتیب غیمر متداول فعل و فاعل و قید و صفت و ضمیر که ادبیات خاص و نو نیست.
متانت از شما انتظار میرفت که به دفعات نشان داده اید خلاف آنرا

Dalghak.Irani گفت...

ای بابا! حالا دیگر خر بیار و باقلا برکن. اولاً که من غلط می کنم به کسی جسارت بکنم. من مفت و مجانی و به هزار انگیزۀ شخصی و اجتماعی و هرچه یک سیرک دایرکرده ام و از سلامتی و وقت و ذهن و فکرم استفاده می کنم که یک لبخند به لب و یک هشدار به فکر و یک آگاهی به ذهن تماشاگران شعبده بازیهایم - صبر کن این مسیج را بگیرم از تلفن همراهم تا بیایم جوابت را ادامه بدهم - پیام از یکی از دخترانم بود. گرفتم و پاسخش را دادم. اول پاسخ خودم را می نویسم بعد هم اس ام اس دخترم را کپی پیست می کنم. و ادامۀ پاسخ شما را می گذارم برای چند ساعت دیگر:

پاسخ من به پیام دخترم که در ذیل عکسی بمناسبت میلادی مخابره کرده است:

"وای خدای من! چه عکس بهشتی و معصومی! قربون خودت و دوستدارانت برم! و چه جملات قصار بیستی. و چه تله پاتی وحشتناکی! چون همین چند روزه من و خوانندگانم داشتیم راجع به همین مفاهیم زیبا بحث می کردیم. و من داشتم دقیقاً این زیبایی ها را تدریس می کردم و بسط می دادم.مسیج آخرت هم که مژدۀ ادیبانه و شاعرانه بود برای بهترین آرزوی یک پدر در غربت! تولد دوستت مبارک.

حالا پیام های دخترم را می خوانید:

گاهی باید فروریخته شوی برای بنای جدید.
بعضی ها اینقدر فقیر هستند که تنها چیزی که دارند پول است.

همیشه خودت باش... دیگران به اندازۀ کافی هستند...

روی بالشی که از مرگ پرنده ها پر است نمی توان خواب پرواز دید...

انسان های خوب همانند گل قالیند، نه انتظار باران را دارند و نه دلهرۀ چیده شدن را...

بعضی آدما نقش صفر را بازی می کنند توی زندگی ، اگر ضرب بشوند توی زندگیت همه چیزت را از بین می برند!

پول همیشه جایی بلندتر از قدماست برای رسیدن به آن مواظب باشیم پایمان را روی چه چیزهایی می گذاریم.

طلا باش تا اگر روزگارت آبت کرد. روز به روز طرح های زیباتری از تو ساخته شود. سنگ نباش تا اگر زمانه خردت کرد تیپا خوردۀ هر بی سر و پایی بشوی.

ای کاش یاد بگیریم واسۀ خالی کردن خودمان، کسی را لبریز نکنیم.

عاشقانه دوستت دارم و می دانم که قایقی که این همه سال با سختی ساختیمش را بزودی در آب خواهم انداخت و اگر قایقی در رودخانۀ تیمز دیدی تعجب نکن ما مسافراشیم!

ناشناس گفت...

قبلا هم گفتم باز هم می گویم دلقک مُرد این فرد هرچي و هر کی هست اون دلقک سابق نیست.

یک دلیل کوچک اینکه دلقک سابق باید التماسش می کردی تا به زحمت هفته ای یک بار مطلب جدیدی ثبت کند

اما اکنون این فرد جدید زیر کامنت هر کس جواب می گذارد. واقعا تابلو هست که این سایت هک شده است

تعجبم که دوستان هنوز این موضوع را نفهمیده اند

ناشناس گفت...

حضرت دلقک آرام انتظار نداشته باش همه بشمار سه به خط بشوند یکی فعلا دنبال جورابش یکی تو دستشویی یکی هم داره کفش واکس میزنه یکی دو نفر هم به صف شده اند وقایع این روزها هضم اش برای مردم منطقه و بالخص ایران سخته .نوع فیلمبرداری سخنرانی اخیر خامنه ای از رو برو و نه از پایین و نحوه صدا برداری مراسم فقط یک نمونه معاصر داشته و انهم سخنرانی معروف شاه در رابطه با من صدای انقلاب شما مردم ایران را شنیدم .به نظر من اتفاقات بسیار بیشتری در راهه و مردم باید هوشیار باشند و آماده تا دوباره مثل ۵۷گه نزنند به کار .قطعا انرژی و هیجان بزرگی در حال رخ نمودن هست و باید با پختگی از این انرژی بهره برداری صحیح کرد .

ناشناس گفت...

این سخنان خامنه ای هست درباره یمن

اینها قطعاً ضربه خواهند خورد؛ قطعاً بینی سعودی‌ها به خاک مالیده خواهد شد. ما با سعودی‌ها اختلافات متعدّدی در مسائل گوناگون سیاسی داریم؛ امّا این را همیشه میگفتیم که سعودی‌ها در کار سیاست خارجی‌شان یک وقار و متانتی نشان میدهند؛ این وقار و متانت را هم از دست دادند. "چند جوان" بی‌تجربه، امور آن کشور را در دست گرفتند و دارند آن جنبه‌ی "توحّش" را غلبه میدهند بر جنبه‌ی متانت و ظاهرسازی؛ این به ضررشان تمام خواهد شد. من هشدار میدهم به سعودی‌ها، از این حرکت جنایت‌آمیزی که در یمن میکنند باید دست بردارند؛ این در این منطقه قابل قبول نیست.
حالا جنجال درست خواهند کرد که «ایران در کار یمن دخالت کرد»؛ بله، این دخالت است؛ اینکه ما نشسته‌ایم اینجا "دو کلمه حرف" میزنیم، این میشود دخالت؛ [امّا اینکه] هواپیماهای جنایتکارشان آسمان یمن را ناامن کرده‌اند، آن دخالت نیست! آنها برای یک چنین دخالتی، بهانه‌های ابلهانه برای خودشان جور میکنند

نتیجه در یمن کشتار و قتل عام مردم بیگناه هست مردمی که ده ها سال در آرامش زندگی میکردن چه شد که ناگهان خواستار قدرت و حکومت شدن؟ نتیجه "دو کلمه حرف" ایشان دستگیری دو نفر از نظامی های سپاه امروز در یمن بود و ناوهای ایرانی هم که اعزام شدن اگر خدای ناکرده حالا چه عمدی یا سهوی چه از طرف ایران چه از طرف عربستان موشکی یا توپی یا گلوله ای شلیک شود یا مثلا یکی از ناوهای ایرانی غرق شود ایران درگیر یک جنگ مقدس 8 ساله دیگر با هدایت این حاکمان دیوانه خواهد شد.

ناشناس گفت...

دلقک بی ادب نیست احساساتیه خیلی هم شدید. حدسم اینه که به خاطر احساسات قوی اش نسبت به ایران و میهن اینقدر آتیشش تنده و قلبش برای ایران میتپه فقط گاهی اون وسطا سکته قلبی و مغزی همزمان میزنه

ولی دلقک باید بدونه که اگر میخواد پیامش رو برسونه و اگر به اینترنت به عنوان یک رسانه قوی امروزی اعتقاد داره نباید مدام به بازدیدکنندگان وبلاگش بی احترامی کنه وگرنه که کم کم وبلاگش خواهد شد مثل وبلاگای سوت و کور دیگه.

Dalghak.Irani گفت...

ادامه ..
پس به اعترف خودم من قصد و جسارت توهین ندارم و نداشتم. قبول می کنم که واژه ها را عریان برمی گزینم که حساسیت مورد انتظارم را دامن بزند.

1- این بداهت حتمی است که من یک فقره - هرچه - از شما بیشتر دارم. چون من ثابتم و شما سیار. شما دور من می گردید و نه من دور شما. بنابراین من تعیین کنندۀ رسم و رسوم تابناکی یا کدورت خودم هستم و شما انتخابگر که بگردید یا نگردید. اما من این خوبی را دارم که هیچگونه محدودیتی - با استفاده از ابزارهای مختلف فنی در اختیارم - اعمال نکرده ام و نمی کنم در مورد مخاطب گزینی. و بشهادت همۀ شما سانسور عقیده و نظر را مطلقاً اعمال نمی کنم. البته که دیوانه و خودآزاری مازوخیستی ندارم. بلکه چون اینجا را مدرسۀ عشق و دوستی و معرفت افزایی و همدلی می دانم و می خواهم و نیتم این است که یک مدرسه باشد تئوریک همراه با تمرین عملی رفتارهای هنجارمند برای انسان بهتر شدن. و تا کنون به کسر قابل توجهی از شما نه تنها کمک تحلیلی و امید اجتماعی داده ام. بلکه مهمتر از آن - اعتراف بکنید یانه - بکسر بزرگی از خوانندگانم درس چگونه می شود انسان بهتری بود داده ام و مؤثر بوده ام حتی در پیشرفت آرامش داشتن بیشتر شخصی و خانوادگی و شغلی و غیره. لذا هر فعل و ترک فعل من در اینجا از مهربانی و خشم گرفته تا حمله و دفاع کاملاً ارادی و کنترل شده بوده در راه هدفم. و قصه سر دراز دارد... و البته نیازی به تأییدیه و اعتراف گرفتن به اینکه من چه کمک هایی بخوانندگان ثابتم کرده ام و می کنم ندارم چون بسیاری از شما خودتان هم نمی دانید که منشاء برخی از تغییرات فکری و رفتاری تان از مصاحب شدن با من در این وبلاگ سرچشمه دارد.

مخ گچی واژۀ قشنگی نیست - فقط در حد هشدار دهنده - اما توهین هم نیست. زیرا گچ مادۀ قالب گیری هم است و منظور از مخ گچی کسی است که مغزش را قالب گرفته باشد بسمت و سو و تمرکز خاصی. اگر مهندس باشد بسمت دانش خودش اگر جراح حاذق باشد بسوی جراحی اکر مخترع خوبی باشد بسمت اختراع اگر مکتشف خوبی باشد بسمت اکتشاف و قس علیهذا. پس هر کسی با هر اندوخته ای از دانش و تخصص می تواند مخ گچی باشد و منظور از مخ گچی انکار مدارک تحصیلی شما نیست که اغلب از من بالاترید. مخ گچی بشما گفتم بخاطر اینکه گچ فقط برای قالب های موقت و شکننده بکار می رود و سفت و سختی قالب های فولادی را ندارد. لذا خواستم یک تلنگر بزنم که گچ قالب مغزتان ترک بردارد. کما اینکه اگر مخ فولادی بودید مطلقاً پاسختان را نمی دادم که باعث نزاع هم بشود. چون مخ فولادی یک آدم ایدولوژیک و دارای اندیشۀ جزم الاابد است و جز مرگ یا نابودی ترفند دیگری اندیشه اش را باز نمی کند. بحث مخ گچی بحث دانش و بینش است. بعبارت دیگر من به کمبود اپیستمولوژی (Epistemology) در نزد شما اعتراض کرده ام.
ادامه...

Dalghak.Irani گفت...

ادامه ...
و از شما خواسته ام که ذهنتان را از هر قالب پیش ساخته ای حتی گچی و موقت رها کنید اولاً و اگر بمن مراجعه می کنید بعنوان "حرفی برای گفتن دارد" دیگر نروید حرف ها و نقل قول های درست و غلط و با هزار دلیل و علت تبلیغی و دشمنی و دوستی دیگران را تف کنید توی صورت مرادتان! چون شما قبول کرده اید که من صداقت قطعی دارم - هم آواره ام. هم شدیداً مخالف جمهوری اسلامی و خامنه ای نوشته ام. هم آدم با شناسنامۀ معلومی هستم و هم وبلاگم بمن سرویس مادی نمی دهد و ده ها اگر دیگر. البته اگر فکر کنید کسخل و دیوانه ام که با این حدت و شدت وقت می گذارم و با شما سر و کله می زنم حق دارید اما خودم خودم را کسخل نمی دانم - پس باید خیلی احتیاط کنید در ترجیح حرف دیگری بحرف من. چون من مستند به حرف و لحن و شکل و فیلم و عکس و داده های روانشناختی و نگاه از منظر فلسفی و شناخت هم زیستی و هم عقلی و هم شهودی خیلی بالا داشتن از رژیم بلاتکلیف جمهوری اسلامی تحلیل می نویسم و پیش بینی های - تا بالای 80 درصد - درست می کنم. اینکه العربیه چه گفت و الجزیره کدام حرف را تند و کند خواند نباید ملاک خوانندۀ وبلاگ من باشد. خوانندۀ دلقک ایرانی برای راستی آزمایی حرف من فقط یک راه دارد به اصل گفتۀ طرف رجوع کند و آن را در کانتکست دیروز و امروز فرد یا کشور و نحوۀ مواجهه ها و حرف ها و تغییر لحن ها و سبک و سنگین کردن اتهامات و صفات بکار برده شده علیه و له همدیگر و ... را ببیند و آنگاه در مغز غیر گچی و سیال و باز و ژلاتینی و لیبرال خود بریزد و اگر در این موقع با تحلیل من همخوانی نداشت بیان کند. دلیلی ندارد که شما خودتان را هم قد من فرض کنید و بخواهید اهل بخیه در هر موردی بنمایید. کمتر از من بودن در زمینۀ سن و تجربه و بینش اجتماعی که علامت تحقیر نیست آن هم با آی دی ناشناس های ناشناس مجازی - یعنی سه بار گمنامی و محافظه کاری و هراس از همان حکومتی که می خواهید برش بیاندازید - مگر من که از نظر دانش و مدرک و تخصص موردی از اکثریت شما پست ترم احساس جنگ و برتری جویی بشما ها را دارم. که ندارم. شما همه عزیز هستید و من اگر از افعال مستقیم پندو اندرز استفاده نمی کنم فقط برای مدرن بودنم است و اینکه می دانم حرف مستقیم طلا باشد اثر مفرغ برجا می گذارد. لذا در کامنتدانی رفتاری می کنم بدون اینکه بشما خبر بدهم که برای آموزش شماست. و شما درس می گیرید بدون اینکه بفهمید استادی داشتید. یا...هو

ناشناس گفت...

دو افسر عربستان سعودی که به تجاوز به دو نوجوان ایرانی متهم هستند، جزو نیروهای قدس سپاه هستند که طبق دستور مافوق خود از ایران، دست به این عمل زدند تا باعث کمک به نظام ایران بشود. این موضوع باعث تحریک حس نژاد پرستی ایرانی ها شده وبتعث افزایش اتحاد نظام و مردم ناراضی علیه عربستان میشود. به طوری که مردم ناراضی از نظام دیروز ،حاظر به جنگ با عربستان هستمد.

غریب آشنا گفت...

البته دلقک عزیز این هم جزئی از توانائی شماست که اول ناخودآگاه یک کلمه ای تراوش میکنی و بعد هم یک پست راجع به آن شرح و تفصیل میدهی ، مثل آنکه گفتی خامنه ای پیر شده یا مخ گچی و غیره ، اصلآ لازم نیست اینقدر زیگزاگ بروی و توجیه کنی قصد اولیه ات را که حالا به هر دلیلی تغییر کرده و به خودت مربوط است، راحت بیا بگو اشتباه کردم و همه چیز تمام ، چیزی هم از تو کاسته نخواهد شد.
افتاده گی آموز گر طالب فیضی
هرگز نخورد آب زمینی که بلند است.
ضمنآ دیگر دوره این حرفها گذشته که من فلان هستم و شماها فلان.
ما به تو احتیاج داریم و از تو می آموزیم و تو هم همینطور، هر رابطه ای دو طرفه است و سود ده برای دو طرف ، والا متوقف میشود.

Dalghak.Irani گفت...

بگذارید نامۀ امروز سردار سلیمانی خطاب به "مستند ساز از زندگی او" را در زیر همین کامنت کپی پیست کنم و از شمایی که علاقه مند به تحلیل وقایع صحنه هستید بخواهم حس تان و تحلیل تان را نسبت به آن کامنت و این نامه و اثرات هر کدام در افزایش و کاهش مشروعیت جمهوری اسلامی بنویسید ببینیم بالاخره ما هوادار جمهوری اسلامی هستیم یا مخالف آن. از قصد حس و نفرا خودم و تحلیل خودم به هیچکدام از (نه کامنت خواننده و نه نامۀ سلیمانی) ابراز نکردم که تحت تأثیر قضاوت پیشینی من نشوید:

این هم نامۀ قاسم سلیمانی:

سرلشکر قاسم سلیمانی در نامه‌ای از اخبار مربوط به تولید فیلمی به نام "سردار" با محوریت مقاومت و پرداختن به شخصیت ایشان گلایه و اعتراض کرد.

به گزارش «انتخاب»، متن نامه ی سردار سرلشکر حاج قاسم سلیمانی فرمانده نیروی قدس سپاه بدین شرح است:

بسم الله الرحمن الرحیم

مستندساز متعهد بسیجی

برادر بزرگوار و عزیز جناب آقای حسن‌پور

با سلام و آرزوی توفیق و سربلندی برای شما و تمامی متعهدین صحنه جهاد و هنر؛

امروز(94/1/22) در اخبار ساعت 14:00 شبکه یک سیما شاهد خبری بودم که برای حقیر غیر قابل باور بود. ضمن اینکه چند روز قبل نگرانی خودم را به اطلاع مسئول روابط عمومی سپاه رساندم و خواهش کردم ضمن تشکر از برادران عزیزی که در اثر علاقمندی به جمهوری اسلامی ایران و جهاد فی سبیل الله به دنبال چنین اقداماتی هستند مانع این حرکت شوند، اما با پخش این خبر در شبکه سراسری کشور که جای گله دارد لازم دانستم به اطلاع جنابعالی و کلیه برادران و خواهران گرانقدر برسانم:

اولا در جمهوری اسلامی ده‌ها شخصیت اثرگذار شهید وجود دارد که شناساندن شخصیت و عملکرد آنها به عنوان الگوهای حقیقی تجربه شده یک ضرورت است.

بزرگواران مجاهد و متفکری همچون شهیدان بهشتی، رجایی، باهنر و مطهری در صحنه جهاد شهیدان همت، باکری، زین الدین، خرازی و ... در رأس اینها شهید زنده‌ای همچون مقام معظم رهبری(مدظله العالی) که بیش از شصت سال در حال مجاهدت می‌باشند.

وقتی این خبر را شنیدم حقیقتاً خجالت کشیدم، چه ضرورتی برای پرداختن به فردی که هنوز خوف از عاقبت خود دارد می‌باشد.

ثانیاً حقیر یک سرباز پر از ضعفی هستم که اگر لطف خداوند سبحان شامل نمی‌شد معلوم نبود به هیچ یک از توفیقات عمرم نائل می‌شدم البته نسبت به هر آنچه در شبکه مجازی در مورد حقیر می‌گذرد به شدت اعتراض دارم و بخشی از آن را غلو و غیرواقعی و خلاف مصالح سیاسی و امنیتی کشور می‌دانم و بارها به مسئولین مربوطه در کشور عرض کرده‌ام.

جنابعالی می‌دانید حقیر حتی نسبت به نوشتن خاطرات دفاع مقدس تحفظ دارم. چگونه راضی به ساخت فیلمی از شخصیت خودم باشم ضمن اینکه این نوع اقدامات فرصت خدمت را از حقیر می‌گیرد.

لذا ضمن تشکر از جنابعالی و سایر برادران و خواهران، اعلام می کنم؛ نه تنها راضی به چنین اقداماتی نیستم، بلکه به شدت اعتراض دارم.

والسلام

قاسم سلیمانی

Dalghak.Irani گفت...

غریب آشنا.
متدسفانه تا کامنت خودم تمام شود کامنت شما فاصله انداخت بین کامنت من و آن خواننده ای که گفته سپاه به بچه ا تجاوز کرده. لذا مجدداً یادآوری کردم که خوانندگان متوجه بشوند منظورم کدام کامنت است. اما در مورد فرمایش شما:

من اشتباه کردم.

ناشناس گفت...

دوست گرامى غريب آشنا، من نكته اى را در نوشتار شما ميبينم كه خواستم برجسته كنم ، شما و عده اى از دوستان دلقك را تيمسار خطاب ميكنيد و اين خود بخود القا ميكند كه او فرمانده اين سيرك است در نتيجه نبايد ايرادى گرفت كه چرا ارتباط دوطرفه نيست، چطور انتظار داريد كه تيمسارتان ارتباط دوطرفه داشته باشيد. در صورتى كه دلقك ميگويد من سيرك دارم و مدرسه اى راه انداخته ام كه به علت تجربه و سن و سالم به نسل جوانتر شايد چيزى آموختم. در اين هم بحثى نيست كه ارتباط معلم و شاگردى هم تا حد تيمسار و سروان يك طرفه نيست و معلم هم از شاگردانش هم مى آموزد.
حالا اگر شاگردى بنشيند ته كلاس ، با نام ناشناس ، چهار تا مزخرف بى ربط بپراند با لحن توهين آميز و معلم هم دو تا كلفت بارش كند و طرف با لحن بى تربيت تر جواب بدهد كه به من توهين شد . شماى درسخوان رديف جلوى كلاس چرا ناراحت ميشوى . همينكه دلقك اين آدم بى نام و نشان را از كلاس با تيپا بيرون نمى اندازد خيلى است. حالا من همكلاسى شما در گوشتون دارم ميگم كه بابا حالا تو گير دادى كه چرا دلقك ( ببخشيد تيمسار) گفت مخ گچى و توهين كرد .
معلم گفته موضوع درس امروز آتش بس است. حالا اگر من خيلى هم دوست ندارم و مبحث ممكنه از نظر من اشكال داشته باشه يا واحد رو حذف ميكنم و يا يا با شرط كه اول كامنت دانى خودم هم نوشتم مبحث رو گوش ميكنم. البته به صورت شرطى.
ارادتمند، افشين فديم

ناشناس گفت...

لابد مبصر و خایه مال کلاس هم افشین هست

Dalghak.Irani گفت...

افشین قدیم عزیز.
تیمساری در کار نیست و من مطلقاً نه به با چی خطاب می شوم نگاه می کنم و نه از روحیۀ نظامیگری - "جزو دموکرات ترین فرماندهان نظامی تاریخ ایران بوده ام در دوران خدمتم مستند به محبوبیت بسیار بالا و ماندگارم در بین زیر دستان و شاگردان وقتم- تداوم یافته تا همین امروز که هم من و هم انان پیرمرد شده ایم" - در این وبلاگ استفاده کرده و نه می کنم. منتها بحث بر سر این است که من تحلیلگر پیشتاز هستم هنگامی که در مخالفت با جمهوری اسلامی وقایع را تحلیل می کنم سرم سر شاه است و دلقک تیمسار است و حرف ندارد و یگانه است. اما هنگامی که همین تحلیل پیش بین و پیش تاز را طبق داده های روی میز در جهت منفعت ایران - تو بگو در جهت منافع جمهوری اسلامی هم. البته من اعتقادی ندارم - می نویسم و بوی خشونت و جنگ را تعدیل می بینم می شوم اخ و دلقک عوض شده و وبلاگ حک شده و ... تا اینکه چند روز می گذرد و دنیا یکصدا تحلیل مرا معتبر معرفی می کند سر و صداها می خوابد و طیفی از خوانندگان مدت محدودی با رغبت کمتر می آیند و بجایش خوانندگان دیگری با رغبت بیشتر تا نوبت دیگر و عکس جریان قبلی. حالا که اوباما در پاناما است و مارادونا در کلمبیا و همۀ جهان سرود صلح تمرین می کنند و ظریف در پاکستان موفق است و اردوغان در ایران سکندری می خورد و سیاست روحانی صدای "این دست فرمان ایران" موفق است و ما ایران را می خواهیم و داخل و خارج بسمت همگرایی سازنده با همدیگر و ایران پیش می روند. من اولاً گزارۀ مخالف خوان را از کجا بیاورم - شرط شما - و ثانیاً مگر من آبرو ندارم که دعوت بمقابله با موافقت ملت ایران قرار بگیرم و ثالثاً مگر من مغز خر خورده ام که بروم زیر پرچم استراتژی ایرانیان بدون مغز و بی کله در سازمان های تروریستی و بازمانده های نوستالوژی پیرمردان گریخته از ایران در اوایل انقلاب و چند فرزند در فرنگ زیسته و بدنیا آمده شان و رابعاً آنوقت بروم در کنار اعرابی قرار بگیرم که در این وانفسای فریاد صلح در جهان و در موقعی که حکومت ایران کمترین شرارت ممکن در خارج از مرزهایش را متوقف کرده پرچم سبز لااله الا الله عربستان سعودی را بدوش بگیرم که جنایت علیه مردم و کشور یمن را تأیید کنم. واقعاً که! یا...هو

البته که می دانم این همه صرف انرژی در این چند روز و در این پست در همین جا دفن خواهد شد و کامنت های مطلب بعدی همین آش است و همین کاسه. و گله ای هم ندارم چون این خاصیت دنیای مجازی است. لذا فقط خواسته ام یکبار دیگر برخی نکات قبلاً هم طرح شده و دعوا شده و آشتی شده و ... را مجدداً بنویسم برای یادآوری قدیمی ها و استفادۀ جدیدی ها. من اگر تیمسار بودم در کامنت جوابیه ام نمی نوشتم من از نظر مدرک و دانش و تخصص "پست تر" از همۀ شما هستم. کدام تیمساری حتی حاضر می شود بپذیرد در زمینه ای از دیگری کمتر است تا چه رسد به استفاده از "پست تر"! چون پستی یک توهین هم است علاوه بر کمی. اما من می دانم که خوانندۀ عادی و مدعی هم نمی تواند جنس کلماتی را که می خواند ارزیابی و متوجه شود و لذا زبان خودش را می خواهد و بمن تکلیف می مند که بگو گه خوردم و ضغری کبری نچین و من البته ابایی ندارم از عقب نشینی چون قصد حمله ای در کار نبود از ابتدا. مرسی از حسن ظنت در میانجیگری. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقك عزيز، صد البته من با اين كامنت آخرتان شخصا موافقم، زيرا كه از همان اول بسم الله سيركتان معلوم بود كه قرار بر تيمسارى و فرماندهى نيست ، نكته اى كه من هم اشاره كردم اصرار دوستان بر تيمسار خواندن شماست و بعد ايراد گيرى از تيمسار مستبد نظامى.
كما اينكه از نوع تيمسار چون شما در خانواده نزديك من هست و من ميدانم كه شما و امثال ناياب شما از كجا مى آييد و چرا ماسك دلقكى زديد و انگيزه تان از كجاست ( كه خودتان دوباره توضيح داديد)همين كلى جاى احترام دارد.
من كلاهم را برايتان بر ميدارم و افتخار ميكنم كه امثال وطنپرست بى جيره مواجب همچون شما هنوز هست و با حسن نيت دل ميسوزاند كه شايد با عقلانيت (نه نفرت ) ايران به مسير درست بيايد
خوشحالم كه سيرك شما را پيدا كرده ام زيرا نكاتى را كه شما ميبينيد و كاريكاتور وار در كلام برجسته ميكنيد در جاى ديگر نيافته ام در اين چند ساله. برقرار باشيد دلقك گرامى. به اميد روزى كه شما را از نزديك در لندن ملاقات كنم.
ارادتمند. افشين قديم

ناشناس گفت...

به اون ناشناس بي تربيت ابله هم فقط بايد گفت ، كسى خايه مال است كه برايش نفعى باشد . تو از ته كلاس تشريف ببر تو كوچه با رفقاى امثال خودت قاپ بازى كن،
افشين قديم

ناشناس گفت...

افشین بچه خوب با زلف های شانه کرده و دست بسینه نشسته در سر کلاس تیمسار. من دورا دور گاهی سری به این وبلاگ می زنم .زیاد چنگی بدل نمی زند.مشکلات این وبلاگ چند تاست

1- آدم اگر اصلا دکتر نرود بهتر است از اینکه پیش دکتر ناشی برود.من دلم درد می کند پیش دکتر ناشی می روم داروی اشتباه می دهد کلیه ام هم از کار می افتد.می آید ابرویش را درست کند می زند چشمش را هم کور می کند.

2-دلقک با لجبازی برخی از جنبه های سیاسی را بزرگنمایی می کند و بسیاری از فاکت ها را هم عمدا و یا سهوا نادیده می گیرد و بعد اسمش را هم می گذارد ایجاد شور اجتماعی در جامعه.در واقع بسیاری از مشکلات ما وجود همین شور اجتماعی بظاهر مطلوب در جامعه است. یک آلمانی و یا یک فرانسوی فاقد این شور اجتماعی که همانا حرکت گله احساساتی به مواضع موج سواران قدرت است می باشند. برای مثال دو مامور احمق یک بازرسی عمیق از حجاج کرده اند کم مانده یک جنگ تمام عیار راه بیافتد.در صورتی که اگر صبر می کردند همین عربستان در صورت گناهکار بودن آنها را اعدام خواهد کرد.واجب ترین کار در عرصه سیاسی ایران فرستادن این گله احساساتی به خانه هاست.


3- دلقک هم به گفتار درمانی و زیبا نویسی روی آورده بدون آنکه بخواهد ریشه این چرک و عفونت را خشک کند. یک چیزی شبیه خاتمی. حرف های قشنگ قشنگ و بدون تنبانی برای سلی

4-به دموکراسی حداقل در همین وبلاگ خودش معتقد نیست. به خود حق می دهد مخاطبش را تحقیر کند و یا کامنت های بی ادبانه در مورد مخالف خوانش را چاپ کند.

5- بهر جهت دارای سواد و تجربه است ولی نه باندازه ای که خود را دانای کل تصور می کند.البته در سخنان شیرین اظهار فروتنی زیاد می کند ولی در عمل گرفتار نوعی خود حق بینی است. بی جهت نگفته اند که فروتنی بدترین غرور است.

6-حقایق زیادی را نادیده می گیرد شدیدا گرفتار پروپاگاندای تبلیغات جمهوری اسلامی است .موضوعات را از زاویه این ور آب می بیند. فکر می کند وقتی می بیند برخی جشن ابلهانه هسته ای گرفته اند. فکر می کند تمام دنیا دایره و تنبک دست گرفته اندو الان است که موضوع تمام شود. خوب است که خامنه ای با این حرکت خود لااقل آب پاکی را روی دست او ریخت هنوز یک پست از پست جشن هسته ای او نگذشته است که همه چیز نقش بر آب شد.آقای احساساتی.

7- قانون اساسی دلقک از جز به کل رسیدن است . این تقریبا مسخره ترین حرف دنیاست!تمام دنیا به آن می خندند. مثلا اگر یک نفر را معتاد دیدی بگویی همه جامعه معتاد هستند. یک حرف خامنه ای را استقرا به کل دهی و بعد هم نتیجه بگیری که مشکلات حل شد.توافق حاصل شد.با یک غوره سردیش می کند و با یک کشمش گرمی.

8-خیلی به حرف های خود اطمینان دارد و سعی می کند به خواننده تحکم کند که حقیقت همین است که من نوشته ام. می گویند نادان مطمئن و دانا همیشه در شک است.عملا هم اگر به پختگی لازم برسیم می بینیم که آنقدر حقایق و فاکت های مختلف عرصه سیاست و اجتماع را تحت تاثیر قرار می دهد که ابراز اطمینان نا شایست خواهد بود.نهایت دانایی این است که بفهمیم هیچ نمی دانیم. پرفسور هشترودی دانایی را دایره ای محدود در عرصه ناشناخته ها تعریف می کرد هر چقدر که این دایره بزرگتر شود بیشتر می فهمیم که چیزهای بیشتری هست که ما نمی دانیم.

Dalghak.Irani گفت...

ناشناس با افشین. حرف هایت خوب است منتها چون من و شما از معرفت شناسی های متفاوتی به نتیجه می رسیم و با اینکه من می فهمم تو چه می گویی ولی تو براحتی متوجه نمی شوی که من چه می گویم. پس حرف هایت را قابل استفاده برای دیگران می دانم چون نوعی نگاه است و قابل احترام. بغیر از بخش مقایسۀ ایرانی و آلمانی و فرانسوی و شور مورد نیاز ایرانی و شور جاری غربی . فقط آمدم بگویم که در مورد بازدید از وبلاگ و بی اهمیت دانستن آن صادق نبودی و بخوانندگان هشدار بدهم که اعتبارت به اندازۀ ادعایت نیست. شما از ساعت 10 58 تا ساعت 0058 بوقت تهران دو فقره کامنت داده ای. بنابراین یا دوساعت در وبلاگ بوده ای و یا در عرض این دوساعت - از حداکثر کلیک تا حداقل دو کلیک - به وبلاگ من آمده و کامنت داده ای. با حداقل دو کلیک قطعی جلو می روم:اگر استدلالت این باشد که کلیک اولت بعد از مدت ها بود و کلیک دومت برای دیدن واکنش به کامنت اولت مسموع و منطقی نیست. چون تو ادعا داری که از دور و هر از چندگاهی به این وبلاگ بی اهمیت سرمی زنی و کامنتت هم یک کامنت پارازیت چند کلمه ای بود و نیازی به پاسخ و پی گیری واکنش نداشت. آن هم برای تویی که مدعی هستی برای خودت کسی هستی این هوا! و با شاه فالوده نمی خوری در تبختر و افاده. لذا کسی که حداقل هر دوساعت دوبار وبلاگ معتبر مرا کلیک می کند قطعاً یکی از شاگردان مدرسۀ عشق و معبد مقدس است. و اینجا دروغ و دغل خط قرمز است. یا...هو

ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
Dalghak.Irani گفت...

این نظر یک خطی مربوط به یک راسیست باستانگرا بود و به مردم و منطقه و عرب توهین می کرد حذف محتوا کردم. و به این خاطر حذف کاملش نکردم تا امکان دیدن حذف محتوا از سوی شما باشد و شدیداً بگویم که توهین به نژاد و قوم و زبان مطلقاً ممنوع است مثل همیشه. و کسی بیاد اجداد طاهرینش! نیفتد از طرفین. یا...هو

ناشناس گفت...

ناشناس با افشین. حرف هایت خوب است

این یعنی تصدیق میکنی طرف خایه ماله ؟

الف ـخ گفت...

همه ما آدمهای این سیرک ، کم و بیش در فهم و درک وقایع در یک طراز طبقه بندی میشویم ، تفاوت درنوع نگاهمان به مسائل است و این تنوع دید خیلی خوب است ، آنرا به فال نیک باید گرفت . رفتار ما در این سیرک کوچک ، مثالی بارز از نوع رفتارمان در جامعه است ، درد یکیست ، فقط مقیاس خیلی خیلی کوچکتر است.

ناشناس گفت...

تیمسار احتمالا بحث جدل شما را خسته میکنید و نهایتا این نوشته ها را تعطیل میکنید بی خیال برخی صحبتها شوید و حتی آنها را انتشار ندهید تا وب پا بر جا بماند
مکیندر

ناشناس گفت...

این پاراگراف فرزانه روستایی را بخوانید:

رهبر ایران قبلا شروطی چهار گانه را برای ادامه مذاکرات تعیین کرده بود که تاثیری بر روند مذاکرات نداشت. بارها خواستار لغو تحریم ها شد که امکان عملی نیافت. در آخرین سخنرانی خود نیز یک بار دیگر لغو یک باره همه تحریم ها را در روز امضای توافقنامه نهایی درخواست کرد که درجایی شنیده نشد. هیچ یک از این درخواست ها کمترین تاثیری بر روند مذاکرات نداشت و عملا مذاکرات وارد مرحله ای شده است که سخنرانی کردن و سخنرانی نکردن ایشان با هم یک تاثیر را دارد.

ناشناس گفت...

تیمسار اظهارات تند وزیر دفاع امریکا انهم بعد از تفاهمنامه بکجوری خیال منرا راحت کرد که در مورد تحریمها امریکا تا مقدار زیادی در اینمورد کوتاه خواهد امد .تحریم اتحادیه اروپا هم در این شرایط بازهم منرا خوشحال کرد که فشار بازار سرمایه برای لغو تحریمها بسیار زیاد است و دولتها مستاصلانه سخت ترین تهدیدات را اعمال میکنند تا وا ندهند هرچند خود در رقابت هستند با یکدیگرتا بازار را به یکدیگر ندهند
حزب الله

Dalghak.Irani گفت...

مکیندر در مورد خستگی درست می گویید و من خسته ام و خسته تر هم می شوم. و منتظرم که آن تحلیل استراتژیک و مادر - قول داده ام - را بنویسم و ترمزی برای این جهش شرایطی جدیدم بگذارم و اجازه بدهم که شرایط مثبت جدید بنفع ایران و استحالۀ ایدئولوژی داحلی! بیشتر بحث رسانه ها شود و هضم شود - شروع شده و من از استیصال کاربران باندی و بسیار خشن بالاترین متوجه می شوم - تا اگر لزومی دیدم در فضای آرامتری که گوش ها برای شنیدن واقعیت های مثبت آمادگی بیشتری داشت مطلبی بنویسم.

حزب الله. کار هنوز هم سخت است و من هنگام نوشتن خودم را جزیی از راه حل هم قرار می دهم و می دانم. به این ترتیب که بخش مطلوب و محبوب خواست جامعه - در اینجا رابطه با غرب و آشتی با امریکا - را برجسته تر و کاریکاتوری تر تبلیغ و راحت می نمایانم که ضمن افزایش عمق و گسترۀ موافقان آشتی و امید به آن ها بخش مخالف توافق را هم تحت فشار همراه با تشویق قرار بدهم که اولاً از آشتی نهراسند و ثانیاً از حجم بزرگ و مصرّ موافقان بهراسند و توافق نهایی تسهیل شود. در حالیکه من هم می دانم که تا امضای نهایی کار فراز و نشیب هم خواهد داشت. چیزی را که من تقریباً مطمئنم دقیقاً همان چیزی است که دولت مردان حاکم در هر دو سوی - بویژه دولت اوباما در امریکا و دولت روحانی در ایران - آنرا انکار می کنند. می دانی که هم اوباما و هم روحانی و بیشتر آیت الله خامنه ای از عدم اعتماد بیکدیگر حرف می زنند و تأکید می کنند که توافق بین ایران و امریکا نه بر مبنای اعتماد بهمدیگر بلکه برمبنای راستی آزمایی مطلق بنا شده و خواهد شد. من اتفاقاً اما معتقدم که بیشترین رغبت این توافق از همین اعتماد متقابل ایران و امریکا سرچشمه می گیرد و به میز مذاکره جاری می شود. به این ترتیب که در 18 ماه گذشته حسی در طرفین مخاصمه شکل گرفته است که دولت اوباما - و متسری از او بکل رهبران غربی با درجات متفاوت - را به این اعتماد رسانده است که ایران جدید - بهر دلیل - بشدت صادق است و نمی خواهد بمب بسازد. و در ایران و بویژه در خامنه ای هم این حس اعتماد متقابل به اوباما ایجاد شده است که رییس جمهور امریکا فردی بشدت صادق است و نمی خواهد در این معامله سر ایران را کلاه بگذارد. حالا در ظاهر امر یک کری ها و یک منم منم هایی می کنند که طبیعی است. اما این نخ تسبیح اعتماد بوجود آمده در بین ایران و امریکا در جریان مذاکرات 18 ماهه محکمترین دلیل اطمینان از نهایی شدن توافق هسته ای در ماه های آینده است. اما اگر نام این را توافق در استراتژی مذاکرات بدانیم بداهتاً در تاکتیک ها بازهم جای بگو مگوهای سخت پابرجاست. یا...هو

ناشناس گفت...

دو کلمه نقل قول آوردم منتشر نکردی. یعنی هر روز یک قانون از خودت در میاری. خوبه که به جایی نرسیدی آدم بی ظرفیت

ناشناس گفت...

تیمسا ر همانطور که شما هم اشاره به تصریح و تلویح کرده اید تابوی مذاکره شکسته و نقطه عطف شروع شده ولی شیب منحنی متغیر است و ما باید خوش بین باشیم به قطع شرایط به سود ملت تغییر خواهد کرد ولی زمان آنرا همین جنگولک بازیها کم و زیاد میکند لاقل باید گفت دیوار بی اعتمادی ترک برداشته .
مکیندر

غریب آشنا گفت...

اگر در ظاهر حرف از بی اعتمادی میزدند و در عمل آسان میگرفتند کارها را ـ شرایط آسان توافق ـ حرف شما درست بود ولی الآن قضیه برعکس است ، در باب اجرای توافق هم که توپ در زمین ایران است و هنوز عمل و عکس العملی انجام نشده که بتوان آنرا ارزیابی کرد ، قضیه یمن هم به جاهای باریک کشیده شده است و اظهارات هفته قبل رهبر و بعدآ فرمانده نیروی زمینی ارتش ـ که این دومی کاره ای نیست ـ و بزرگنمایی بیش از حد قضیه هتک حرمت دو نوجوان ایرانی در فرودگاه عربستان، خیلی چشم اندازش مثبت نیست ، فقط باید دعا کرد که یک احمقی فتیله جنگ را روشن نکند که بعدآ خاموش کردنش سالها طول خواهد کشید.

Dalghak.Irani گفت...

غریب آشنا.
من قطعاً از زاویۀ دید مثبتی می نگرم به بیشتر پالس های منفی خوانده شده از طرف شما. در مورد اظهارات ملایم هر دوطرف - با نگاهی بگذشته - جداً معتقدم که مصرف داخلی دارد و کُری درحین مسابقه است و گرم کردن سکوها. در مورد یمن اما حرف های خامنه ای را ملایم ترین موضع گیری منطقی و لازم ارزیابی می کنم و خامنه ای یک موضع واکنشی "رجزخوانی شفاهی" انجام داده در مقابل کنش عملی بسیار خشن و جنایتکارانۀ عربستان. اگر در این حد هم واکنش نشان نمی داد هم بیشتر باید مشکوک می شدیم و هم بوی تسلیم می داد که مطلقاً برای ایران - و نه جمهوری اسلامی - خوب نبود و باعث سرافکندگی ما می شد. اما در مورد ماجرای دو نوجوان قبلاً هم گذرا در یک کامنت اشاره کردم که با نظر تو موافقم و نباید این موضوع را تا این حد رسانه ای و بزرگ می کردند. زیرا باید می دانستند که رسانه ای کردن این عمل باعث وحدت منفی نژاد پرستی - عجم عرب - ایرانی ها می شود و راه افتادن خیل عظیم عرب ستیزی شفاهی و شعاری بهانه بدست عربستان اولاً و رنجش شدید توده های عرب ثانیاً می دهد و می شود و حالت جنگی را به خواست افکار عمومی تحمیل می کند. که جمهوری اسلامی مطلقاً چنین دستور کاری را در حال حاضر ندارد. و چه خوب. انشاءالله با درایت دولت هرچه زودتر این اشتباه ناشی از "در جمهوری اسلامی سگ صاحبش را نمی شناسد" جمع آوری و مدیریت بشود و قضیه بیش از این کش نیاید. البته در سوی دیگر قضیه که آرام کردن اردوغان است و به انفعال رساندن پاکستان در همراهی با عربستان ایران توفیق خوبی داشته و نقشۀ عربستان که ایجاد مانع در راه توافق نهایی است بگل خواهد نشست. موضوع یمن باعث جنگ منطقه ای نخواهد شد و بزودی با مذاکره در خارج یمن یمنی های بدبخت بدون سامان و تخریب شده و محتمل با جنگ داخلی بحال خود رها خواهند شد. همۀ امیدم هنوز هم به علی عبدالله صالح است که در پشت صحنه و بخاطر یمن بتواند مجدداً کشورش را نجات بدهد. یا...هو

ناشناس گفت...

غریب آشنا از طرف ایرانی بعید است که جنگ را شروع کند ولی از طرف عربستان بعید نیست هر چند احتمال آن صفر هم نیست و پانعربیسم ریشه دار و سخت جان است و عبد الرحمن راشد سردبیر سابق العربیه هیزم ریزان این آتش هستند متاسفانه. دیروز داشتم مقاله ای میخواندم که حرفهایی را به صورت شایعه در دربار سعودی نقل میکرد که تایید آن کار بسیار دشواری است .مقاله عنوان میکرد ملک سلمان به الزایمر پیشرونده مبتلاست و عملا محمد وزیر دفاع جدید همه کاره است و خود را جانشین ولیعهد کرده ولی قصد دارد با این حمله کردیت بکیرد و ولیعهد شود تا زودتر ملک عربستان شود درون دربار مخالفت با حمله یمن زیاد است و هر چه میگذرد کردیت اولیه حمله کاسته میشود لذا قبل از سفر اردوغان شاهزاده نایف به ترکیه رفته سرزده تا از ایران بخواهد بدون اینکه دستاورد این حمله مخدوش شود قضیه یمن را هم بیاورد تا شاهزاده بتواند طوفان قاطعیت را به افکار عمومی عربستان بفروشد تحلیل از زاویه دیگری بود که البته تایید آن اگر که غیر ممکن نباشد سخت مشکل است .به هر حال عربستان در طول دهه های اخیر نشان داده دشمن بالقوه ای برای ایران است از حمایت مالی از صدام و انگیزه دادن به امریکا برای حمله به ایران و سنگ اندازی در راه توافق هسته ای و غیره نشان میدهد که پایه دشمنی هم در نژاد گرایی قرار داده لذا باید عربستان حتما از شگردهای گوناگون تضعیف و مهار شود وگرنه برای ایران و کل جهان مشکل ساز است وکلا متاسفانه دنیا اعراب را احمق فرض میکند در صورتیکه این اعراب کلا مایه تمام ادیان ابراهیمی بوده اند و استعداد قوی دارند در نرم افزار سازی الهی و فرم دادن تاریخ بشریت شاید بهتر باشد ایران سرمایه گذاری گسترده ای روی مصر یا تونس و مراکش انجام دهد و نقطه ثقل جهان اعراب را از روی ریاض به جای دیگری ببرد و در داخل هم تحولات رادیکالتری در جهت خالی کردن عناصر دین محمد از مذهب شیعه انجام دهد و این کار امد ترین اسلحه ما هست .

حزب الله

ناشناس گفت...

همچنان که میگذرد وابستگی به نفت خلیج و خاور میانه کمتر و کمتر میشود
و ظرف ده سال آینده به نوعی باید دنبال مشتری برای بازار نفت گشت پس منطقه از حساسیتش کمتر میشود حضور آمریکا هم کمتر میشود در صورتیکه ژاندارم در منطقه نباشد جنگ و خون ریزی فراوان است حالا اگر از الآن یک ژاندارم بتواند امنیت منطقه را برقرار کند -به نظرم ایران این توان را دارد- چرا غرب از در معامله وارد نشود ؟ به نظر عربستان برای راستی آزمایی این موضوع میتواند برای غرب مفید باشد
مکیندر

Dalghak.Irani گفت...

حزب الله حرفهایت را تحلیل نمی کنم چون حوصله اش را ندارم برای طویل نویسی. اما در مورد شایعۀ بیماری - آنهم آلزایمر حتی موردی و خفیف - ملک سلمان آنرا غیر قابل اعتنا و دروغ می دانم و بهمین جهت هم بر مبنای تاکتیک - به دشمنت هم دروغ نبند و با شایعه متهمش نکن و جوانمردی را رعایت کن تا مبارزه ات موفق شود - که خط مشی بسیار درست و محبوب خودم است می گویم که از این نقطه ضعف وارد نقد نباید شد و با تحقیر و تخفیف یک الیگارشی اشرافیت سالار قدیمی دچار خودفریبی نشد در اریابی نقاط قوت و ضعف دشمن. این را در مورد شایعات نسبت به خامنه ای و حاکمان ایران هم تذکر داده ام و در مورد سیاست خارجی هم باید رعایت شود. نه اینکه حرفت در مورد قدرت وزیر جنگ و پسرش واقعیت نداشته باشد بلکه این بدلیل ضعف و آلزایمر سلمان نیست بلکه بخاطر اعتماد او به کاردانی پسرش است. عربستان همینجوری اینقدر نقاط تاریک و قابل حمله و نشان دادن نیات ضد ایرانی است که نیازی به شایعات صد در صدی هم نباشد تا چه رسد به تبلیغات هیستریک و ضد ایران شریعتمداری. یا...هو

ناشناس گفت...

در صورتیکه این اعراب کلا مایه تمام ادیان ابراهیمی بوده اند و استعداد قوی دارند در نرم افزار سازی الهی و فرم دادن تاریخ بشریت شاید بهتر باشد ایران سرمایه گذاری گسترده ای روی مصر یا تونس و مراکش انجام دهد و نقطه ثقل جهان اعراب را از روی ریاض به جای دیگری ببرد و در داخل هم تحولات رادیکالتری در جهت خالی کردن عناصر دین محمد از مذهب شیعه انجام دهد و این کار امد ترین اسلحه ما هست ............. حزب الله متن جالبی است. اما از محتوا تهی است. در زمان شاه مرحوم (نور از قبرش ببارد) اسلامی در کار نبود. اخوندا انرا علم کردند و انقدر انرا بهم زدند و قاشق درش کردند. که داعش از توش امد بیرون.و... حالا شما با عظمی های قم می خوای این غول رو بگیری بکنی توی شیشه؟ و از محتوا تهی اش کنی؟ فکر کنم خیال ورت داشته. در ضمن هر گونه تقویت عرب از هر نوعش فقط دودش توی چشم ما می رود. اما پوست انداختن شیعه از وجه مسخره موجدش امری لازم است. اما نه بدست این اخوندا. بدست اهلش. و الته با حفظ قدرت و اقتدار نظامی. این نظامی رو هم کمی غلیظ می نویسم. گویا لازم باشد. چون گویا دشمن زیاد هست. بنازم به این کامنت ها که من فقط برای خواندن انها به اینجا سر می زنم.

ناشناس گفت...

بررسی کنید هزینه به انجام رسیدن برنامه‌های هسته‌ای جمهوری اسلامی در دو دهه‌ی گذشته چقدر بوده است؟ بررسی کنید به واسطه‌ی عدم اطمینان دنیا به حاکمان ایران، تحریم‌ها چه بر سر کشورمان آورده است؟ از سوی دیگر، به واسطه‌ی لج‌بازی و قدرت‌طلبی طالبان امپراطوری شیعی جدید، تداوم برنامه‌ی هسته‌ای، چه سهمی از بودجه را که می‌توانست صرف زیرساخت‌ها شود را عملا نابود کرده است؟ آیا شهروندان ایرانی به جای سر دادن شعار «انرژی هسته‌ای حق مسلم ماست» از نظام جویای واقعیت شده‌اند؟

در همین مقطع زمانی، فلات ایران، بنا به دلاتل مختلف، رو به خشکی نهاده است. گرم شدن تدریجی زمین، افزایش میزان تبخیر سالانه، فقدان مدیریت آب‌های سطحی و زیرزمینی و کشاورزی معیوب و سدسازی بی‌رویه، کار را به جایی کشانده که چند دهه بعد برای پر کردن آفتابه‌های بخش‌هایی از کشور، نیاز به وارد کردن آب هم پیدا خواهیم کرد. آیا شهروندان ایرانی سعی کرده‌اند از واقعیت سر دربیاورند و ببینند چرا بودجه عمومی اینچنین حرام شده است؟

وضعیت فلات ما به‌گونه‌ای است که می‌توان از انرژی باد و انرژی خورشید برای چرخاندن چرخ‌های اقتصاد کشور بهره برد. بررسی کنید چند روز در سال در کویر لوت آفتاب داریم؟ در دشت‌های ایران مرکزی چطور؟ آیا سرمایه‌گذاری روی ایجاد نیروگاه‌های خورشیدی از بیست سال پیش امکان‌پذیر نبود؟ چرا وزارت نیرو بودجه‌ای که می‌شد صرف ساخت نیروگاه‌های انرژی‌های تجدیدپذیر کند را در سدسازی ریخت؟ چرا سازمان انرژی اتمی ده‌ها و شاید صدها میلیاردها دلار را برای پیشبرد برنامه‌ی هسته‌ای حرام کرد؟ و بدتر از همه! چرا شهروندان ایرانی از نظام نمی‌پرسند که چرا ده‌ها نیروگاه بادی و خورشیدی در کویر نداریم تا برق بخش‌های گسترده‌ای از کشور تامین شود؟

اگر مردمی بودیم که پاسخ‌گویی مسوولان را می‌طلبیدیم و رای‌مان را مثل چک سفید در اختیارشان نمی‌گذاشتیم، آیا وضع‌مان بهتر نبود؟ از نظر حاکمان، مردم، رعایایی هستند که تنها کارشان، بیعت با نظام از طریق رای دادن اکثریت به یکی از کاندیداهای مورد تایید رهبری یا شورای نگهبان است. امسال، شاید امنیتی‌های نزدیک به روحانی بخت بیشتری از سپاهیان جبهه پایداری پیدا کنند، اما آخرش چه؟ نکته‌ی دیگر این است که آیا رای دهندگان از کاندیداها خواهند پرسید که برای هر حوزه، چه برنامه‌ای برای رفع مشکلات غیر سیاسی اما حیاتی دارند؟ آیا می‌دانند که در شهرستان و نواحی اطراف چگونه باید با مشارکت مردم، بر بی‌آبی فایق آیند یا فقط خواهند گفت که از دولت برای شهرستان بودجه خواهند گرفت تا ...

چه جمهوری اسلامی باشد و چه نباشد، مشکل بزرگ‌، عدم مسوولیت‌پذیری مردمی است که نگاهی به آینده و نسل‌های بعدی ندارند. ممکن است بگویید که وضعیت سخت معیشتی مانع است و شماتت این مردم سخت‌کوش، هنر نیست...بیاییم به خودمان دروغ نگوییم:

- تعداد ساعات کار مفید ما ایرانی‌ها در سال چقدر است؟
- تعداد ساعاتی که در سال کتاب می‌خوانیم چقدر است؟
- تعداد ساعاتی که کار داوطلبانه برای گروه‌های اجتماعی مختلف می‌کنیم، چقدر است؟
- تعداد دروغ‌هایی که در سال نمی‌گوییم، چقدر است؟
- میزان مصرف سرمایه کشور در داخل به جای خرج کردن و یا سرمایه‌گذاری در دوبی، چقدر است؟
- ...

ناشناس گفت...

....دقت کنید! در طول ۲۰ سال اخیر، میزان پولی که در دوبی از سوی ایرانیان سرمایه‌گذاری شده، سر به آسمان می‌زند. این درحالی است که کشور ما با امارات عربی متحده بر سر جزایر سه‌گانه خلیج فارس، اختلاف ارضی دارد. کدام وطن‌پرستی حاضر است در امارات سرمایه کشور را به جیب شیوخ این سرزمین بریزد؟ احتمالا کسانی که به مسائل بسیاری بی‌توجه هستند.

دقت کنید! بر اساس آمار، تعداد ساعات کار مفید در ایران، در کشور ما حداقل ۱۵ دقیقه و حداکثر ۲۵ دقیقه است. برای کشوری که باید بر مشکلات اقتصادی فایق آید، ساعات کار مفید باید بسیار بالاتر از این باشد! مركز پژوهش‌هاي مجلس می‌گوید که خوشبينانه‌ترين حالت ساعات كار مفيد در ايران در هر روز حداکثر ۲ ساعت است كه ميزان هفتگي آن به بيشتر از ۱۱ ساعت نمي‌رسد. این خوش‌بینانه‌اش است و واقعیت به دور است. البته برخي آمارها، اين ميزان را ۶ تا ۷ ساعت در هفته برآورد كرده است. با اين حال ميزان ساعات كار مفيد هفتگي در ژاپن ۴۰ تا ۶۰ ساعت و در كره جنوبي نيز ۵۴ تا ۷۲ ساعت برآورد مي‌شود. وقتی می‌خواهند وضعیت ایران و کره جنوبی را مقایسه کنند، معمولا می‌گویند که شرکت‌های خودروسازی ایران ناسیونال ویکی از تولید کنندگان خودرو در کره، در میانه‌ی دهه‌ی ۴۰ خورشیدی کارشان را شروع کردند. امروزه، کره‌ای‌ها سهمی از بازار جهان را دارند و ما، مصرف کننده‌ایم. کره‌ای‌ها در روز وقت تلف نمی‌کنند و ما...برای ساعات کار نکرده، طلب حقوق می‌کنیم. ممکن است بگویید که همه‌اش ربط دارد به مدیران انتصابی...کسانی که از کار کردن برای‌شان لذت نمی‌بریم و به قول معروف، در دیگی که برای ما نمی‌جوشد، می‌خواهیم سر سگ بجوشد.

ما ایرانی‌ها، ادعای‌مان سر به آسمان می‌زند و خود را با فرهنگ می‌خوانیم، اما سوال مهم اینجا است که چقدر حاضریم بیاموزیم و کتاب بخوانیم و بهتر شویم؟ توسعه آیا بدون آموختن، پایدار می‌شود؟

ما ایرانی‌ها چقدر حاضریم برای گروه‌های مختلف اجتماعی کار داوطلبانه بکنیم؟ چقدر حاضریم توان‌مان را برای یاری رسانی به هم‌وطنان در اختیار طرح‌های ملی و بزرگ بگذاریم؟

یک امتحان ساده کنید: تا ۳ سالگی، به کودکتان دروغ نگویید، حتی وقتی حال حرف زدن با کسی پای تلفن را ندارید، نگویید «به طرف بگو خونه نیستم!»...کافی است فرزندتان را به مهد کودک پسپارید. اولین چیزی که یاد می‌گیرد، در همان روز اول، دروغ گفتن است! گویی نیازی بوده که ناشناخته مانده و بعد از تعامل با بچه‌های دیگر، کودک‌تان ارشمیدس‌وار می‌گوید: «یافتم! یافتم!» وقتی تک تک ما دروغ می‌گوییم، انتظار داریم دولت وحاکم به ما دروغ نگوید؟ و بدتر، دروغ‌ها را هم باور می‌کنیم و سخت‌گیری نسبت به حاکم را عملی منفی می‌خوانیم!

خیال می‌کنید رفع مشکل کم‌آبی در سرزمین ما چقدر بودجه می‌خواهد؟ مطمئنا بسیار کمتر از پولی که ایرانیان به امارات برده‌اند. اگر شهروندان ایرانی به جای دولت، در خود کشور سرمایه‌گذاری می‌کردند، مسوولانه از مسوولان، مسوولیت می‌طلبیدند، رای خود را بی‌خودی در صندوق نمی‌ریختند مگر آنکه کاملا از نیت و توان کاندیداها مطمئن می‌شدند و حاضر نبودند فریب بازی تمام نشدنی «انتخاب از میان بد و بدتر» را بخورند، وضع ما این بود؟

...ابر و باد و مه و خورشید و فلک، دست به دست هم داده تا کشوری داشته باشیم به شکل امروزی‌اش. باور کنید ربطی به دولت ندارد. نمی‌خواهم حاکمان را از خطاهای غیر قابل گذشت‌شان مبرا کنم و مصونیتی برای‌شان قائل شوم. نه! اما وقتی شهروند ایرانی نمی‌داند وظیفه شهروندی و مشارکت شهروندی چیست، یک جای کار نمی‌لنگد؟ وقتی نمی‌پرسیم که برنامه‌ی هسته‌ای و تحریم‌های مرتبط چرا به ما تحمیل شده، انتظار هم نباید داشته باشیم که نظام به نگاه ما اهمیت بدهد. حداکثر باید امیدوار باشیم قدرت‌های خارجی کاری کنند و مانع ضرر بیشتر حاکمان به ایران شوند. آیا خارجی‌ها باید دل‌شان به حال ما بسوزد؟ لابد! چون دل ما که به حال خودمان و کشورمان نسوخته!

ناشناس گفت...

من آمدم!

مثل اینکه فقط مشکل غوره و کیشمیش نیست و با یک کلیک سردی اتان می کند و با دو کلیک گرمی اتان.مطمئن باشید که راست کلیک بوده است و دروغ کلیک نبوده است.این نمونه خیلی خوبی از روحیه حاکم بر این وبلاگ است. به خوانندگان می گویید ببینید چون این فرد 2 تا کلیک کرده است پس نتیجه می شود که فردی دروغگوست و مشکوک است و فلان است و فلان... این یکی از درد های اصلی مطالب این وبلاگ است .این همان جزئ به کل رسیدن است. از دو تا کلیک نتیجه گرفتن درمورد شخصیت یک فرد.
قطعا هر کسی از عقیده و طرز فکر خود باید دفاع بکند ولی از حد نرمال که گذشت به نادیده گرفتن عقاید دیگران خواهد انجامید. خسته هستید؟ تاوان آنها را مریض های اتاق عمل نباید بپردازند. کمی استراحت , نوشتن بر اساس احساس نیاز و تفریح.برای خدا کمی از شادی که به جامعه می خواهید تنقیه کنید را هم بخود تزریق کنید.اگر چه بحث شادی شما نیز دارای نقاط ضعفی اساسی است و ممکن است تزریق بخودتان اشتباهی صورت گیرد. همان دم کرده گل گاوزبان برای شاد بودن بهتر است.
این نکته را در این مورد اضافه کنم که بحث شادی شما به عنوان هدف درست و لی در روش ناقص است. باز هم فاکت هایی را نادیده می گیرید. مثال عملی آن این است فرض کنید شخصی قرار است اعدام شود و او را به بخش اعدامی ها می برند تا حکم نهایی دادگاه عالی بیاید. او بطور طبیعی غمگین و هراسان است. حال اگر ده تا بلندگوی موسیقی و رقص جمیله و مایکل جاکسون هم برای او در سلول پخش کنند باز قادر به ایجاد شادی حقیقی در او نخواهند بود . در عوض روزی که حکم تخفیف او را بدستش بدهند دریایی از شادی بدون وجود هیچ بلندگویی در درون او خواهد جوشید. حال مردم ایران نیز بی شباهت نیست.در جریان وقایع 88 شاهد بودیم که مردم دچار این غم و خمود بودند ولی با پا به عرصه گذاشتن امید به تغییر, ناگهان جامعه از شادی منفجر شد. بله بدون هیچ گونه عملی شادی از درون مردم منفجر شد.این مطلب این را نشان می دهد که راه حل ها می توانند باعث ایجاد شادی حقیقی و نه کاذب بشوند.شادی تنها بعنوان یک وسیله مبارزه منفی و مبارزه مدنی قابل استفاده است و خود هدف نیست. در اینصورت حتما باید همراه با پکیج های دیگر مبارزات بدون خشونت و مدنی باشد و تنهایی راه بجایی نمی برد.که ظاهراشما به عمد و یا سهو بقیه الزامات مبارزات بدون خشونت را نادیده و حذف می کنید و این به معنای داروی ناقص خواهد بود.آنتی بیوتیک را فراموش کرده و در عوض مسکن آسپیرین را در دوز بالا نوشته اید.

مرتبه بعد که برگشتم حتما به شما اطلاع خواهم داد تا راننده اتان را بفرستید.

من رفتم!

ناشناس گفت...

ارژنگ
تیمسار جان من تعجب می کنم که شما که اینهمه به همه سفارش می کنید، ایدئولوژیک نباشند و فناتیکی برخورد نکنند، چگونه کمی هم بخود نمی گویید. اولا خامنه ای که خودش دستور مذاکرات را در زمان احمدی نژاد داده بود،قرار بود مخالفت کند؟ به نظر من تمام امر خامنه ای و کلا نظام این است که چگونه این توافق را اجرایی کند، بدون اینکه توقع مردم را بالا ببرد. از طرف دیگر، رها شدن از اسلامیت رژیم مساله ای نیست که اینها تازگی به آن رسیده باشند. تمام مساله این است که چگونه بتوانند از شرش خلاص شوند، بدون اینکه روحانیت از قدرت نیفتد. اخرمساله هم این است که تمام بسط قدرت نظام توی منطقه ، بر اساس ضد آمریکایی و ضد اسراییلی شکل گرفته، حالا این مثل زنگوله بگردنشان افتاده است. اما موضعگیریهایی که میکنی به نظر من نشان میدهد که نیروهای دست راستی توی ایران از ناسیونالیست ها گرفته تا اسلامی ها ، آخرش مجبورند به همین نظام تن بدهند. قبل همم نوشته بودم که جمهوری اسلامی روی کار آمد ، چون نظام شاه ناتوان شده بود. جمهوری اسلامی کارهایی را که نظام شاه نتوانسته بود به انجام برساند، ادامه میدهد. این دو کار هم عبارت بود سرکوب مردم( که شاه عاجز شده بود) و دوم تسلط بر بازارهای منطقه که جمهوری اسلامی با شعار صدور انقلاب ادامه داد. اما همانطور گه گفتم، برای مردم توی ایران قرار نیست نصیبی از آزادی و عدالت اجتماعی فراهم شود. قبلا هم گفته بودم توی مملکتی که قرار بشه حداقل دستمزدش را یک چهارم خط فقر تعیین کنند، فقط با سرکوب میتوانند حکومت کنند. بهر صورت اگر تعصب را کنار بگذاری، متوجه میشوی که راه حل راست در ایران، آخرش به همین نظام خواهد رسید. از صدر مشروطه تا کنون، ما با همین مساله روبرو بوده ایم. دست راستی ها توی ایران همیشه دستشان توی گردن آخوندها بوده. به داستان زندگی کسروی و ناله های صادق هدایت اگر گوش کنی، متوجه میشوی که چرا راست در ایران تا بوده همین بوده است. الان هم مشغول کمک کردن به رژیم ، برای اداره توقعات مردم است که توی دوره زهر خوری و شکاف ایجاد شده، چیزی گیر مردم نیاید. به نظر من بر خلاف نظر شما، با دیکتاتوری نمیتوان یک مملکت 75 ملیونی را برای زمان زیادی اداره کرد. نمیتوان سودهای چند صددر صد برد و انتظار داشت همیشه یک دستگاه سرکوب باشد که این فضا را فراهم کند. الان هم برخلاف نظر شما، با عقب نشینی رژیم که از همان اخر دوره احمدی نژاد آغاز شد، مساله نظام بر سر اداره این عقب نشینی است که مردم بقول خودشان خواسته شان زیاد نشود. آخه سی وخرده ای به اسم مرگ بر آمریکا توی سر مردم زدند، اگر این آمریکا دوست بشه، به اسم چی توی سر مردم بزنند. این آن نکته اصلی است. به نظر من بدون یک جنبش چپ که به عدالت اجتماعی و آزادی مردم که در سایه یک دولت سکولار میسر است ، این بحران ادامه خواهد داشت و آخرش یا یکی از این سردارها توی سر بقیه خواهد زند و رژیم را یکدست می کند، یا مردم بسر اینها خواهند ریخت. به نظر من نه تنها ایران، بلکه خاورمیانه دورانی را میگذراند که شبیه اروپا در قبل از انقلاب فرانسه است.

Dalghak.Irani گفت...

متوجه شدم ارژنگ. علت اینکه مجبور می شوی مرتب فرمایشات قبلاً ابلاغ کرده ات را تکرار کنی و باعث شرمندگی برای حقیر می شود از جهت تصدیع وقت و انرژی "چون درّ" شما. این است که وقت نمی کنید و دیر تشریف می آورید و من یا فراموش می کنم یا از غیبت تان سوء استفاده می کنم و بدون توجه به "قبلاً گفته های" شما بازهم ترهات خودم را می نویسم. لذا خواهش می کنم اگر ممکن است زود بزود تشریف بیاورید و راهنمایی های لازم را بکنید و دوم اینکه اگر زحمت بکشید و مانیفست خودتان را در یک "فکت شیت"! خلاصه بکنید می توانم در صفحۀ اول بالای نمایۀ خودم قرارش بدهم که دیگر این همه بزحمت نیفتید مرتب تکرار بکنید. چون فراموش می کنم و مثل الان که از خجالت سرخ شده ام که چرا شما فرموده بودی اما من بازهم حماقت کردم و حرف مهمل خودم را نوشتم. ترا خدا ببخشید. و سپاسگزارم از این بزرگواری و فداکاری تان در مورد حقیر. یا...هو

ناشناس گفت...

ارژنگ جان در مورد چپ زیادرویا انگاری نکن قشنگ هست نوستالژیک هست ولی چراغ جادو نیست .الان ایران به انباشت سرمایه و انگیزه سرمایه گذاری محتاج است کلا یکی از مشکلات عمیق فرهنگی ایران دشمنی با سرمایه دار و سرمایه داریست که باعث فرار سرمایه میشود سرمایه داری ایران را میشود نقد کرد ووارد دیالوگ با آن شد تا مولد شود ولی نباید وادار به فرار کرد .چپهای ایران هم باید نقدهای خود را از هجوم به تمامیت سیستم به بخشهای حیاتی چون اموزش و بهداشت و تامین اجتماعی زنان و حکم قصاص ببرند اگر واقعا عقیده دارند ایران میتواند جای زیباتری باشد .به هر حال چپها همیشه دوست داشتند هزینه بدهند و از اینراه به خود ارضا نفسانی میشدند ما که راضی نبودیم به این همه جانفشانی ولی جون شما دوست دارید برای خلق مجانی سختی بکشید بسم الله شروع کنید در امور نامبرده فوق به سیستم فشار بیاورید . خدا خیرتان بدهد .
حزب الله

ناشناس گفت...

اخ جون
حالا که رفتی رفتی
گوزم به پیت نفتی

ناشناس گفت...

دلقک! انشا ء الله که خداوند توفیقت دهد . با علامه مجلسی محشورت کند و برای دستمال بازی برای نظام حفظت کند. تبار ک الله انفسکم.

ناشناس گفت...

مازیار وطن‌پرست
مشکل تحلیل دوستانی مانند ارژنگ در اینست که ابتدا یک واقعه و فاکت‌های متعلق به آن (مثال دم دستی: هیجدهم برومر لویی بناپارت که هم نام واقعه است و هم کتاب حضرت مارکس دربارهٔ آن) را انتخاب می‌کنند و بعد یک موقعیت یا واقعهٔ معاصر را در حدی که بتوان اینهمانی با قضیهٔ مبداء ایجاد کرد برمی‌گزینند؛ آنگاه پس از اشاره به نقاط اشتراک (اینهمانی) فاکت‌های قبلا برگزیده را همچون ماحصل و نتیجهٔ تحلیل ارائه می‌کنند.
بدون آنکه بخواهم ارزشگذاری کنم (چون کاملا معلوم است ارژنگ یا سایر چپ‌های نو نیت خیر دارند و غیر از منافع ملی، نگاهشان به طبقات ضعیف جامعه هم نگاهی انسانی است) این همان روشی است که تبلیغات‌چی‌ها و ایدئولوگ‌های اینطرفی مثل حسین شریعتمداری در تحلیل‌هاشان استفاده می‌کنند. مثلا مدیر مسئول کیهان در سرمقاله‌ای در مقام پاسخگویی به علی مطهری نوشته: مگر لازم است کسی به یزید و عمر سعد و ... در محاکمه‌ای عادلانه فرصت دفاع و پاسخگویی بدهد که شما برای سران فتنه (کذا) چنین درخواستی داری؟ می بینیم که بجای هر نوع استدلال یا تحلیل تنها از یک اینهمانی (نشان دادن جای دوست و دشمن) استفاده شده و طبعا چون که صد آمد نود هم پیش ماست.
همینطور است تحلیل جناب ارژنگ (منهای خبث نیت کیهان و مرجع قرون وسطایی‌اش برای ارزشداوری)، ایشان هم نشانی‌های اینهمانی را می‌دهد: سرمایه، خط فقر، سردار کودتاچی، بازارهای منطقه و ...ودیگر کار زیادی برای نتیجه‌گیری باقی نمی‌ماند.
منِ خواننده هم البته اگر دو کلاس سواد داشته‌باشم و زخم یک حکومت دینی بر پیکر زندگی‌ام مانده‌باشد، تحلیلی که از سرمایه‌دار و خط فقر و مارکس و ... بگوید را به یک روضه‌خوانی دیگر از کربلا ترجیح خواهم داد.
البته مثال من (کتاب مارکس) نوعی بود و ربط مستقیم به حرف آقای ارژنگ ندارد.

بعد از تحریر:
دلقک بزرگوار چنان هندوانه‌هایی زیر بغل ما زدی که نتوانستیم حمل کنیم. جای شما خالی مشغول خوردن آن با بر و بچه‌ها هستیم، به محض فارغ شدن، خدمتتان تصدیع می‌دهم.

ناشناس گفت...

کمونیست و چپ مرد. ما کمولیست! و چپ نیستیم. ظاهرا این کمونیست هم دست از سر خیلی ها بر نمی دارد. (ارژنگ و سایر برادران،نه سایر رفقا)

پراگماتیست گفت...

محو استقلال جمهوری اسلامی را به ایرانیان؛ موفق ترین مردم دنیا در براندازی نرم تبریک می گویم و پیشاپیش سلام گرم مردم ایران را به کارکنان صدیق و خدوم مستقر در لنگلی و همکارانشان در ام آی سیکس که مطابق تفاهم لوزان زحمات قابل تقدیری برای بازرسی تاسیسات هسته ای، موشکی، نظامی، امنیتی و ... سپاه و بسیج و ارتش و نیروی انتظامی جمهوری اسلامی خواهند کشید، ابلاغ می کنم و یادآوری می کنم که هرجا که شما حضور نداشته باشید، حکومت های مستقلی مانند لیبی قذافی، کره شمالی اون، کوبای کاسترو و ایران خامنه ای برقرار می گردد که در آن مالیخولیا جاری و ساریست.

اگر حین ماموریت های انسان دوستانه شما سخنان ناروایی بر زبان ارازل و اوباش مالیخولیا رانده شد به دل نگیرید، شما می دانید و اکنون ما نیز باخبر شده ایم که آنان چاره ای جز تسلیم در برابر شما ندارند.

ناشناس گفت...

دلقک حد تعادل و میانه روی رو سعی کن نگه داری. مردم رو شاد کن و امید بهشون بده. اصلا زندگی بدون امید مگر ممکن هست. با امید به آینده بهتر هست که زندگی شیرین میشه. ولی دلقک از اون ور بوم هم حواست باشه نیفتی. کاری نکن که هر کی یه نوشته ات رو خوند از خوشی زیاد در خواب خوش و خلسه و هپروت و بیحسی فرو بره. مرحوم حاتمی فیلمساز جریان ساز و پیشرو در یکی از فیلمهاش سکانسی نمایش میده از مصاحبه با مردم عادی کوچه و بازار. یکی معتاد و مفنگی هست صبح تا شب نشئه ست و در عالم هپروت. دیگری حجره داره تو بازار تازه ساعت 11 حجره اش رو باز میکنه وقتی ازش میپرسن در طول روز چکار می کنی میگه هیچی دراز میکشیم تو حجره یا میخوابیم یا با بقیه اختلاط می کنیم. غیر از شعاع دو متری شون از اوضاع جاهای دیگر خبر ندارن.
مردم و حکومت در قبال هم وظیفه دارن و این وظیفه دو طرفه هست. وظیفه دارن یعنی یک مرتبه هم از توصیه و حرف خالی بالاتره. حکومت وظیفه داره قانون رو بر مردم اعمال کنه و مردم وظیفه دارن جلوی اشتباهات حکومت و جلوی قوانین اشتباه بایستن.
بی صبرانه منتظر اون مطلب به قول خودت مادر هستیم تا ببینیم ما کورها رو به چه راهی میخوای رهنمون کنی. ما هدایتمون رو سپردیم دست تو پس نامردی نکنی و صاف ببری بندازیمون ته دره.

ناشناس گفت...

دلقک یه سوال ازت دارم. این سوال وقتی به ذهنم رسید که جایی دیدم از چند نفر نام بردی و گفتی که ازشون الهام میگیری یا خط فکری شون رو دنبال میکنی از جمله مهدی خلجی و این در کنار هدفی که اعلام کردی یعنی مبارزه با ایدئولوژی باعث شد تا در ذهنم این سوال پیش بیاد البته این سوال میشه گفت شخصی هست طبیعتا این حق رو داری که بگی آقا من نمیخوام جواب بدم همونطور که من حق دارم بپرسم:

تو مذهبی آزاداندیش هستی یا اصلا مذهبی نیستی؟

ناشناس گفت...

احمد خاتمی در مصاحبه ای نقل به مضمون گفتند که من در سخنرانی ها از دولت حمایت می کنم. هرگاه طی صحبت با تیم مذاکره کننده متوجه شوم که طرف غربی در مذاکرات انعطاف از خود نشان نمی دهد و موضع سختی اتخاذ کرده من هم در تریبون نماز جمعه سخنرانی شدیداللحنی انجام می دهم. اگر تلوزیون دولتی را نگاه کنید و سخنرانی ها را گوش دهید فکر می کنید که با گروهی اپوزیسیون طرف هستید. رهبر خودش شکل دهنده این عزم توافق است و این هیاهو جز برای گیج نمودن مردم نیست.
جنتی به عنوان امام جمعه تهران پس ازآزمایش هسته ای پاکستان، اولین بمب اتمی اسلامی را تبریک گفت و حالا می گویند حرام است.