ه‍.ش. ۱۳۹۴ فروردین ۱۹, چهارشنبه

شوک: 100 هزار نفر در آزادی؛ 70 میلیون نفر بسوی "آزادی"!



1- از ترس وطنم هیچگاه غصه هایم را نمی توانم بنویسم. یکی از آن ها را که ننوشتم راجع به خالی بودن استادیوم های ملی و آبی , قرمز در 4 سال اخیر بود. یکی دیگر از انتقاداتم بروحانی که ننوشتم این بود که چقدر منطقی و زیرپوستی می اندیشی و رفتار می کنی. جامعه نیاز به هیجان دارد حتی اگر هیجان عصبی "حیدری - نعمتی" باشد. زیرا قطعی می دانم که از جامعۀ کرخت و عبوس و بی هیجان جز تسلیم و گرویدن به خرافات هیچ چیز نصیب ایران نمی شود. و انجام هر کنش و عمل مثبت و روبجلویی را محال قطعی می کند. و اگر فقر و فاصلۀ طبقاتی هم در اوج باشد دیگر باید فاتحۀ آن جامعه را خواند. و گریه می کردم.


2- امروز اما روز دیگری است و با سرشک شوق چشمم از غصه هایم می نویسم. زیرا دیگر غصه نیستند و تبدیل به "امید" شده اند در میان صدهزار نفر تماشاگر فوتبال استادیوم آزادی. فوتبال بین پرسپولیس ایران و النصر عربستان را می توان با سه چشم دید غیر از چشم چهارم فوتبالی و فنی.

الف- با چشمان تنگ: 

این مسابقه یک بازی معمول فوتبال بود که تماشاگران و علاقه مندان فوتبال و تیم پرسپولیس رفتند و تیم شان را تشویق کردند و نه بیش از آن. و اگر انبوه تماشاگان مجدداً با استادیوم آزادی آشتی کردند بخاطر مجانی بودن بازی و محبوبیت پرسپولیس و تغییرات اخیر در کادر فنی بود.

ب- با چشمان معمولی:

بازی خوبی بود برد ایران را تبریک می گویم و بنظرم بغیر از سه موردی که چشم تنگ برشمرد عربستانی بودن تیم النصر و ضد عرب بودن ایرانیان آریایی! سبب این استقبال گسترده شده بود.

پ- باچشمان گشاد:

فوق العاده بود. برد و باخت مهم است اما این بازی خودش از نتیجه اش و حتی فوتبال مهمتر بود. همۀ عوامل برشمرده از سوی چشم تنگ و چشم معمولی درست است اما این یک جشن ملی بود:

1- من استادیومی و فوتبالی هستم و از ابتدای انقلاب تاکنون بندرت دیده ام چنین استادیوم مهربانی در ایران. استادیوم های ایران عموماً پر نمی شد در سال های اخیر اما در سال های دور هم که پر می شد - و حتماً در روزهای تعطیل بود - بیشتر شبیه یا لشکر کشی های رزمی بود یا جنگ باختگان در حال هزیمت فرسوده و عصبی و یا علی مدد گویان و پرخاش و شیر سماور و فحش خواهر و مادر و بی رنگ و عبوس و جنگی.

2- خب پاسخت این است که عمو چرا حالیت نیست این بازی ملی بود و نه رقابت باشگاهی! می گویم ای چشم تنگ حسود عبوس افسرده از شادی وطن. جشن ملی بودنش را قبول دارم اما مثل اینکه زدی به خاکی. چون این بازی یک بازی باشگاهی بود و نه ملی. پس کری استقلالی ها  چه و یاعلی مدد گفتن ها چه شد و حتی از پرسپولیس زلزله و تشویق تیم محبوب چه و قرآن خواندن ها چه و تبلیغ ائمۀ اطهار چه و ... چرا خبری نبود؟

3- اصلاً چشم تنگ بگو ببینم استادیوم رفته بودی مثل من! و بازی را تماشا کردی یانه ؛ که نتوانسته ای این همه زیبایی را ببینی. اصلاً فوتبالی در کار نبود همه داشتند عکس سلفی و یادگاری می گرفتند و صدای قهقه شان آسمان ایران را شکافته بود. عصبی نشو عزیزم راحت باش و اعتراف کن که این استادیوم فقط از یک معجون گمشده پرده برداری می کرد: از امید. از روشنایی. از شادی. از عزم مردم برای ستردن تاریکی. از همبستگی ملی. از غرور ایرانی. از عفو و بخشش و مهربانی. از نیرو و نشاطی که قادر بکندن البرز کوه است و خواهد بود. 

4- بیا و زانوی غمت را ول کن و به شادی ملت تعظیم کن و هم حال خودت بهتر بشود و هم مجبور نشوی چشمانت را تنگ بکنی. و قول بده تا معجون پیدا شدن این "شوک عظیم مبارک" را بیابی و پاس بداری و چهارچشمی مواظب باشیم متحد و هشیار که این نخ تسبیح وحدت ملی را پاره نکند هیچ سیاستمداری اعم از پوزیسیون و اپوزیسیون. و تا ایران به آفتاب سلام نکرده چشم مان را نبندیم و با جلو و عقب افتادن از ملت عیش شان را منقص نکنیم. 

بعد از متن: من چراغ اول را روشن می کنم و می گویم آن معجون امید و شادی از انرژی مثبت "آشتی ایران با جهان" آمده بود. یا...هو

پی نوشت: از نگاه چشم چهارم: سوشا مرسی بخاطر نمایش خوبت. گابریل تو ایرانی هستی بخاطر نقش بی بدیل و متعصبت در پرسپولیس پیروز. طارمی تو یگانه ای با آن غرور ضربۀ پنالتی چیپ بسیار خطرناک اما معتمد بنفست. مبارک ملت باشد این جشن. مبارک پرسپولیس باشد این برد. و خدایا اعتماد بنفس ایرانی ما را بما برگردانده ای آن را از گزند متحجران حفظ بفرما. امین.

۴۵ نظر:

ناشناس گفت...

ممنون از لطفی که می کنی. ما دوست هستیم . هر دو دغدغه کشور خود را داریم با دو راه متفاوت. موضوع بر سر پیروزی یا شکست بر سر بحث نیست.دوست داشتم در این بحث بازنده باشم ولی در عوض مردم کشورم برنده! این نوشته طنز را نوشتم کمی خنده بر لبانت بیاید.

ناشناس گفت...

نامه فرضی یک کارگر به تیمسار و جناب ب

سروران گرامی تیمسار و جناب ب . مطالب شما عزیزان را خواندم. کارگری هستم زحمت کش که سوات زیادی ندارم با ماهی 600 هزار تومن حقوق که تا 2 میلیون تومان خط فقر فاصله زیادی دارد. همین حقوق ناچیز را هم 4 ماه است نگرفته ام! و تازه من خیلی خوشبخت بودم که این کاررا به توسط آشنا پیدا کردم. کرایه خانه ام عقب افتاده و صاحب خانه پشت در است. بچه هایم یکسال است که رنگ گوشت ندیده اند . یکی از آنها ترک تحصیل کرده و دومی هم میخواهد به ماشین شوری برود. شما عزیزان از ما دو تا پیراهن بیشتر پاره کرده اید و کتاب خوانده و درس خوانده هستید. من این نامه را نوشتم که تا از شما مشورت بخواهم که چکار باید بکنم؟ خواهش می کنم با توجه به راه هایی که برای جامعه پیشنهاد می کنید مرا راهنمایی کنید . من کشورم را دوست دارم و نمی خواهم مانند سال 57 بی گدار به آب بزنم.لطفا راه را نشان دهید.
با تشکر
غلام عباس از کارخانه دیزی سازی حومه ورامین

جوابیه تیمسار:

تو عزیز ما هستی. همانگونه که بارها نوشته ام مشکل اصلی ما ایدئولوژی زدگی بی پرنسیپ اداره کنندگان جامعه ماست.تا زمانی که ما از شر این ایدئولوژی خلاصی نیابیم بجایی نخواهیم رسید. راه عرفی شدن جامعه ماست به مصادیق شادی و نشاط که نسل جوان ما چیزی را بجز آن را بر نمی تابد. برای اینکار دولت ایدئولوژیک باید استحاله شود بضرس قاطع نه با زر زدن قاطر! اکنون دولت روحانی را به اما و آیا مناسب اینکار می بینم. به قاطعیت می گویم که توافق اتمی نوشته شده است و امضا خواهد شد.ظریف و باند روحانی راه جامعه عرفی را باز خواهند کرد.بگذار دوره ریاست جمهوری روحانی تمام شود حتما ظریف در قامت یک رییس جمهور ظاهر خواهد شد.ما می توانیم نگرشی منتقدانه را نسبت به روحانی ادامه دهیم. نامه درمانی و مقاله درمانی مجرب است.فقط من هراسم از سوریزیاسیون شدن ایران است. از حد مقاله نباید گذر کرد.(چهارتا فحش هم اشکالی ندارد).یا هو!!
(غلام عباس پس از خواندن این مطلب شروع به نوشتن وصیت نامه جمعی خود و خانواده می شود. در همین ضمن زنگ در خانه را می زنند. غلام عباس از پسرش می پرسد ببین کی است؟ پسرش می گوید صاحبخانه! غلام عباس می گوید به او بگوید برود تو سایت دلقک ایرانی جوابیه تیمسار را بجای کرایه بخواند!)

ناشناس گفت...

جوابیه ب:

تو عزیز ما نیستی اگر خودت برای خودت عزیز نباشی! مرد! روی دو تا پاهایت بلند شو و سرت را با افتخار بالا بگیر. این کف ذلت و انتظار را بشوی! بطور خلاصه بگویم هر جامعه ای دارای مکانیزم های خود تنظیم فشاری است. بقول یزدی ها بچه تا گریه نکند شیرش نمی دهند! تا زمانی که نخواهی به جایی نمی رسی. مشکل مذاکرات اتمی مشکل حکومت است نه تو! کسی از تو انتظار ندارد مانند یک روشنفکر کتابخوان مذاکرات را دنبال کنی و در مورد طرح های سیاسی فکر کنی. طرح سیاسی تو شکم گرسنه توست که قار و قورش صدای بلندتری از صدای هر روشنفکری دارد.وقتی تو حقت را مطالبه کردی یک بردار فشار وارد سیاست جاری مملکت می کنی و آنوقت من روشنفکر وظیفه دارم تا این نیاز غیر قابل انکار را درمان کنم.تو خود بخشی از مشکل باش نه راه حل! خودت و مشکل خودت را به دولت تحمیل کن آنوقت خواهی دید کامیون مواد غذایی که بسمت یمن و سوریه و غزه می رود به سمت خانه تو خواهد رفت! به این می گویند مکانیزم خود کنترلی سلامت جامعه. در جوامع غربی حتی پلیس هم از این مکانیسم استفاده می کند و برای حق خود اعتصاب می کند. حتی مانند آمریکا خود دولت هم اعتصاب می کند ولی این را به تیمسار نگو که فکر خواهدکرد قصدبراندازی داری! همین فردا جلوی مجلس برو و حقت را مطالبه کن. حق گرفتنی است و نه دادنی. اگر تو خودت پیگیر حق خودت نباشی مسلم بدان من هم آن را به تخمم نخواهم گرفت!
با احترام
ب!
(غلام عباس وصیت نامه اش را پاره می کند! و به بچه می گوید به صاحب خانه بگو همین الان می آیم! لباس می پوشد و با قامتی افراشته بدر خانه می رود. از صاحبخانه عذرخواهی می کند و می داند که او نیز همچون خودش مستاصل است و با این چندرغاز کرایه روزگار می گذارند. پس به او می گوید یکماه به من فرصت بده. ما با بقیه کارگران فردا دم مجلس جمع می شویم تا حقمان را بگیریم. اگر بجایی نرسید جاده جلوی کارخانه را می بندیم و لاستیک آتیش می زنیم .و .... اگر زنده برگشتم حتما کرایه شما را خواهم داد ولی اگر برنگشتم زن و بچه ام را به شما می سپارم تا با جوانمردی هر کار خواستی بکنی و من در عوض روسفیدم. صاحبخانه می پرسد فردا چه ساعتی جلوی مجلس می روید؟ غلام عباس می گوید 7 صبح. صاحبخانه می گوید من هم می ایم سر راهت یک توک پا در خانه ما هم بیا که حقوق بازنشستگی مرا هم 3 ماه است نداده اند!)

فردا همه جلوی مجلس جمع می شوند. به روحانی خبر می دهند که کارگران جلوی مجلس شلوغ کرده اند.روحانی به دفتر مقام معظم رهبری زنگ می زند خامنه ای با سران حماس و حزب الله جلسه دارد ولی جلسه را بهم می زند و پای گوشی می آید و داد می زند :
پس این ظریف چه غلطی می کندپول چی شد؟
- قربان غربی ها به موشک هایمان گیر داده اند همانطور که گفته بودید دارد چانه می زند
- بهش همین الان بگو کوتاه بیاید ولی یکجوری که مردم نفهمند به مردم بگویید بغیر از مسائل اتمی در مورد هیچ موضوعی مذاکره نمی کنیم.به بنیاد هم مستضعفان بگویید واردات 100 تا پورشه را فعلا دست نگهدارند یک پولی بدهید دهن این کارگرای مفتخور هم بیاید. گوشی را می کوبد!

غلامعباس پس از یک هفته عیدی و حقوقش را با مقداری پاداش می گیرد طلب صاحبخانه را می دهد و بچه را به در دکان حسن کبابی می فرستد و یکی یک دست کباب برای زن و بچه اش می گیرد و در حالی که نان و کباب و سبزی یک گوشه لپش را پر کرده است و می لمباند (نوش جانش) یک فحش هم به اینترنت می دهد و می گوید دلقک های مسخره با آن جامعه عرفی اتان!

سالها دل طلب جام جم از ما می کرد
وآنچه خود داشت ز اینترنت تمنا می کرد
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون بود
طلب از گمشدگان لب دریا می کرد!

ب احمق!

ناشناس گفت...

منم با نظر شما موافقم.بازی واون جو رو که دیدم فهمیدم این یه چیزه دیگس.مطمئن بودم در مورد این بازی پست میذارین ولی نه به این سرعت.با تشکر

Dalghak.Irani گفت...

ب

1- متأسفم که تو سطحت خیلی زیاد پائین تر از وبلاگ من است.

2- تقلب کردی و کامنتی را که برای پست قبلی و سیاسی تنظیم کرده بودی و به خیال خودت من گرفته و تأیید نکرده ام. - کامنت فرستادی که چرا کامنتت را منتشر نمی کنم که پاسخت را به "ب جان" دادم و گفتم نیامده و متأسف شدم و خواهش کردم مجدداً بفرست تا منتشر کنم. - اما تو بجای پست قبلی نوشته ات را در پست ورزشی و شادی فرستادی و ریدی به اوقاتم.

3- این مزخرفاتی که نوشته ای نه ربطی به طرز تفکر من دارد و نه من چنین حرفهایی زده ام و می زنم و نه طنز و هیچکدام از صنایع ادبی شناخته شده است. این چس ناله های روشنفکریت یک هجو بچه کودکستانی های چپ کارگری است که چون مغزشان تهی است سعی می کنند ادای کارگران را در بیاورند هنگام نوشیدن قهوه شان در تیفانی.

4- طنز این است که خوش بحال تو که یک غلام عباسی داری که منتظر دستور العمل روشنفکرانه و رهبرانه از ستاد فرماندهی انقلابت باشد. من بدبخت همانطور که همیشه گفته ام و در کامنت قبلی ام در پست قبلی هم تأکید کرده ام خودم یک غلام عباس هستم و نه بیشتر.

5- برای حفظ سطح و حرمت سیرکم حتماً نوشته های حال بهم زن خوانندگانم را منتشر نخواهم کرد. مگر اینکه اولاً حرف خودت را بزنی و گزاره های غلط و مطلقاً مزخرف را بمن نسبت ندهی و هرجا از من نقلی می آورد مستند به جمله و گفتۀ من باشد. و یادبگیری که شرافت قلم بیش از آنی است که بهر الفبا حوانده ای رکاب بدهد؛ برای جزو "من هم اهل بخیه ام" شدن. بیشتر بخوان و بیشترتر فکر کن و لزومی ندارد حتماً بنویسی. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

طلا جان ببخش دو تا از کامنت های یک شکلت را حذف کردم و متوجه نشدم که اگر برای سه پست مختلف بود. پس اگر اشتباهی حذف کرده ام دوباره بفرست که خیلی تشنۀ طلام! یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک این فرستادن دوناو جنگی به سواحل یمن را چگونه تفسیر می کنی؟ ما را سننه؟

شهروند گفت...

سلام دلقك گرامي
آمين
پاينده و سلامت باشيد

Dalghak.Irani گفت...

سواحل یمن ناو. خودش حرف مشکوکی است. ایران مطلقاً و مطمئناً وارد بازی بنفع اعراب نخواهد شد و فعلاً فقط باید شادی کرد. عربستان خودش در گه یمن غرق خواهد شد. آره: ما را سنه نه! یا...هو

دوست قدیمی گفت...

حتم دارم از خوشحالی شادمانی شهروندان لبی به شراب زده ای! شکل و کلماتت مثل دلقک هوشیار نیست.

ناشناس گفت...

غلام عباس برو کلیه ات را بفروش. بالای قیمت خریداریم.

ناشناس گفت...

جناب ب، اين داستان به قول خودتان طنز تنها مصرفش ارضاى شخصى خودتان است كه جايى را گير آورديد براى ابراز خودتان،
اولا غلام عباسهاى فرضى شما نه پول و نه حال و نه حوصله دارند كه بنشينند نظرات شما و دلقك را بخوانند و بعد هم انتخاب كنند سخنان دًُر نشان شما را و زندگشان را در رمان فرضى شما با پايانى خوش شكل بدهند.
دوما، غلام عباسها چه در ايران و چه در همه ديكتاتوريهاى دنيا راهشان را خودشان پيدا كرده اند و نيازى به افاضات ما نداشته و ندارند.
سوما ، همه جامعه ايران از غلام عباس كارگر تشكيل نشده كه نسخه عام ميپيچىد و اسمش رو هم ميگذاريد طنز. نمونه اش بسيارى از جوانان ده شصتى همين سيرك
چهارما، دلقك هدف سيركش رو معلوم كرده و تز خودش و روش بهبود جامعه ايران رو هم از اول روشن كرده، حال حضرت عالى مثل خيلى هاى قبلتر از شما دراين چهار پنج سال ، جفت پا پريديد وسط سيرك و ميخواهى برنامه خودت رو اجرا كنى.
عزيز جان همه فهميديم تز شما را اگر هم وقت زيادى داريد و احساس روشنفكرى و ذوق طنازى لطفا وبلاگ و مقالات و انشالله كتاب خودتان را انتشاردهيد ( مثل بعضى از اهالى سيرك)، خدا را چه ديديد شايد هواداران غلام عباس و حتى خودش هم آمد مريدتان شد و يكهو يك وقتى ديديدخيلى معروف شديد و به اسمتان دو نقطه اضاف شو و شديد "پ"
در سيرك بسيارى از تماشاچيان نشسته اند و بدليل كمى وقت و دلايل ديگر درسكوت تماشا ميكنند، گاهى هم چهاركلمه نظرشان را مينويسند ، توجه داشته باشيد كه در حوصله سيرك نيست كه عدهاى بيايند و اينجا را با ميز گرد تلوزيونى اشتباه بگيرند.
ارادتمند دلقك مروج شادى، افشين قديم

Dalghak.Irani گفت...

دوست ناشتاس من.
من اهل الکل نیستم مگر پایی بدهد و مناسبتی باشد. در منزلم بندرتالکل می نوشم در حد جامی شراب یا آبجویی در کوپکترین بطری. حتی در جوانی هم یادم نمی آید مست کرده باشم. و مهمتر از همه اینجا یک سیرک است و یک معبد است و کلمه اولین قدیس بشر بوده و است. لذا بر مبنای عادت شریعت لعنتی با دهان مشروب خورده نه وارد سیرک می شوم و نه کلمه ای از دهانم جاری می کنم در حضور عبادتگران سیرک شادی. اخیراً هم که دکتر گفته بسنم نمی خورد حتی همان یک جام و بطری گاه گاهی. و نهایت اینکه در حضور شراب عشق و شادی کدام عرق است که بتواند نشاط بیشتری تأمین کند برای دلقک ایرانیان. متوجه منظورت نشدم که کدام کلمات را انتظار از من نداشتی. اگر متن را می گویی که همۀ جانم فدای آن کلمات بود و تو لابد تازه بمعبد ما خوش آمده ای. اما اگر منظورت از کلمات کامنتم بود داستان دیکری دارد:

من اینقدر بلند قد هستم که بلندقدتر از خودم را برنمی تابم و برسمیت نمی شناسم. بویژه بلند قدی که دلقکی پیشه کرده باشد و پاهای چوبی بپوشد برای خودنمایی بلند قدی. در چنین حالتی روشم ثابت بوده همیشه. چون چنین قددراز نمایی سرش می خورد به چهارچوب در سیرک و نمی تواند بیاید و از برنامه ها لذت ببرد یا پاهایش را قلم می کنم که اندازه شود و یا کلاً خودش را افقی می کنم که سینه خیز بیاید به پیشگاه سن مقدس سیرک دلقک ایرانی.
من دلقکم و شادی بخشی به انسان ها حرفه ام است و نمی توانم شادی را از دشمنم هم دریغ کنم و بگذارم توی اوهام سرد و تاریک بیرون از سیرکم وقت تلف کند. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک جان
بهتر بود بجای متر کردن قد و بالای خودت همانطور که گفتی نظر حقیقی ات را در مورد غلام عباس ها که کم نیستند می دادی.واقعا برای این افراد چه باید کرد؟ خیلی از این افراد هستند که در فاصله مرگ و زندگی دست و پا میزنند.دوست دارم نظر دوست داشتنی ترا هم بدانم .بنویس.مشتاقم

خ انارکی

ناشناس گفت...

ب جان تو را خدا اگه این غلام عباس را میشناسیس یک کمکی دستی بهش بده اگر خودت نداری از مغز خر بگیر اگر اون هم نداره از شیر ممد و شاخ شجر مدد بگیر اکر هم هیچکدوم ندارید بد آهنگ حتما یه جایی پوله و پله برای روز مبادا داره . تو را خدا یه وقت تشویقش نکنی بره جلوی مجلس خود سوزی کنه یه وقت کوشت دم توپش نکنی .یه وقتایی هم اتاری و سگایی ایکس باکسی چیزی بزن این ادمکهای دیجیتال خدا نکرده برای خالی کردن عقده بشر درست نشده اند اکر اتاری افاقه نکرد داعش همون ورژن واقعی اش را داره تازه میشه یه پنالتی شرطی هم با سر و کله مردم بزنی .ولی از من به تو نصیحت زود به زود برو مستراب برین تا بخارات سمی به کله ات نزنه . آب هم بریز اونجایی که باید ریخت .

با عرض معذرت از دلقک و بانوان و آقایان در ضمن پنالتی هم رد گم کنی اوردم تا خارج از پست نباشه .

ناشناس گفت...

غلام عباس عزیز به مولا علی اولین سوسیالیست تاریخ بشر متوسل شو به حرف هیچکی هم گوش نده چون ..،و شره نسخه هاشون در جهت بگاهی است.

ناشناس گفت...

دلقک جان زیاد خوشحال نباش .چون بالاخره آخر قصه اینه که متاسفانه شما یک مهاجری .

حزب الله

ناشناس گفت...

حق اعتصاب، حق داشتن تشکل، بستن قردادهای دسته جمعی و داشتن حقوق بیکاری برای همه بیکاران، از جمله مهمترین دستاوردهای پیشروی سیاسی کارگر در غرب بوده است که همینها در قانون کار منعکس شده است. جنگ کارگر با دول و طبقه حاکم تنها به کسب حقوق ذکر شده بالا محدود نماند. حقوق شهروندی، عد دخالت دولت در امور خصوصی شهروندان، آزادیهای سیاسی نسبی و آزادی در بیان حقوقی است که کارگر از دل این جدال بریا خود کسب نمود. هر چند برخی از اینها در یک دهه اخیر مورد هجوم دول غربی قرار گرفته است، اما مهمترین انها در توازن قوای سیاسی جامعه نهادینه شده و کسی جرئت نزدیک شدن به آنها را ندارد. هیچ دولتی در غرب نمی تواند اعتصاب و حق داشتن سندیکا و اتحادیه را ممنوع اعلام کند، زیرا که با عکس اعمل شدید مردم روبرو خواهد شد. بطور کلی باید گفت که چگونگی قانون کار در هر جامعه ای نشان میدهد که کل شهروندان آن جامعه به چه میزان دارای حقوق هستند و به چه میزان از ثروت اجتماعی سهم دارند. شما جامعه ای را نخواهید دید که مثلا اعتصاب کارگری در ان ممنوع باشد اما مطبوعات آزاد داشته باشد.

ناشناس گفت...

صالح نيکبخت افزود:اعتصاب کارگر و اعتراض ساير اقشار مانند دانشجويان، نويسندگان، روشنفکران و هريک از اصناف کشور نه تنها امنيت کشور را از بين نمي برد بلکه رعايت مدبرانه اين مهم موجب تحکيم امنيت ملي نيز مي شود زيرا هم اکنون نه تنها در بسياري از کشورهاي دنيا، دولتمردان اين کشورها با اين اعتراضها برخورد نمي کنند بلکه به آن احترام نيز مي گذارند و براي آن مجاري مشخصي را فائل هستند.

وي در ادامه گفت:همانطور که مي بينيم اينگونه کشورها از امنيت پايداري هم برخوردارند چنان که اگر به اعتصابهاي کارگري در کشورهايي همچون فرانسه که هر ساله به صورت متعدد صورت مي گيرد نگريسته شود مشاهده مي شود که با توجه به حق داشتن تشکل هاي صنفي مانند سنديکا، اين سازمان هاي کارگري با دولت به توافق مي رسند که هم حق کارگران در چارچوب قوانين کار حفظ مي شود و هم اختلافات کارگري و کارفرمايي به برخورد قهرآميز تبديل نمي شود.

دوست قدیمی گفت...

دلقک عزیز، نوروز پنج سال پیش راهم از سوی معبد شما گذشت. البته که هنوز هم به تازگی همان موقع عبادتگرم .
حسم از پاسخهای کامنت بود. اشتباه کردم پوزش بپذیر و به چوب تعلیمی ننواز .

الف گفت...

تیسمار عزیز

انصافا به دلیل همین نکته سنجی است که وبلاگ شما خواندن دارد؛
دیشب در تهران شادی عمومی را می دیدم و شما از آن فاصله دور آن را احساس می کردید. ماه ها بود که صدای بوق زدن بچه ها در خیابان و پرچم های قرمز و ایران را ندیده بودم، خوشحالی در شهر موج می زد، به فوتبال هم مربوط نبود، برای همه انگار نوروز شده است. اگر کسی اینها را بی ربط می داند و بازگشتن امید و زندگی را بی معنا می داند انصافا آدم خشک مغزی است از صنف همان آخوندهایی که ضمنا به آنها فحش می دهد.
اما در عین حال از یک نکته هم دلم خیلی گرفت؛ این بچه هیا خوشحال و داد و بیداد کن خیابان های تهران اکثرا جوان تر از ما بودند و کمتر می شد از هم نسلی های من میانشان کسی را پیدا کرد. مایی که در بحبوبه انقلاب به بعد به دنیا آمدیم و امروز با اصطلاح «دهه شصتی» جمع مان می بندند. ما نسل سوخته نبودیم، ما اصلا نبودیم!
البته ایرادی ندارد، دیدن خوشحالی مردم آنقدر انرژی بخش هست که بتوان بر این نکات غلبه کرد، ولو تراژدی تمام شدگی یک نسل درونش پنهان باشد!

ناشناس گفت...


گر بر فلکم دست بدی چون یزدان
برداشتمی این فلک را ز میان
از نو فلکی دگر چنان ساختمی
تا غلام عباس به کام دل رسیدی آسان

ناشناس گفت...

آقا یا خانم الف خوب متوجه شدی الان میتونیم جامعه فعال ایران رو یک جامعه دهه هفتادی در نظر بگیریم. دهه هفتادی ها به شدت غیرسیاسی هستن و بیشتر دنبال زندگی روزمره و لذت بردن از لحظه. دهه شصتیا متاسفانه به پستوهای خانه هاشون خزیدن و کلی همینطوری دارن بدون لذت زندگی رو میگذرونن. دهه شصتیا آخرین زورشونو سال 88 زدن. الان ما با دهه هفتادیا طرفیم که به شدت غیرسیاسی هستن. اینا خیلی از دوره های مهم جمهوری اسلامی رو زیاد تو خاطر و ذهن شون ثبت نشده برای مثال دهه هفتاد رو شاید زیاد یادشون نمونده باشه. دارم کم کم به این نتیجه میرسم که کل زورزدنای ما کل فک زدنای ما کامنتهای ما کل نوشته های دلقک در این وبلاگ اصولا بیهوده ست چرا چون دهه هفتادیا اصولا تو باغ سیاست نیستن و به جای وبلاگای سیاسی وبلاگهای خوانندگان و هنرمندان رو دنبال میکنن و تو اینستاگرام از خودشون و دوستاشون عکس "سلفی" میفرستن. برای دهه هفتادی ها فیلتر نبودن اینستاگرام خیلی مهمتر از مثلا سخنرانی های خانم نسرین ستوده ست. اونا رفع تحریم رو فقط تو سرخط اخبار دنبال میکنن که آیا رفع شد یا نشد! و هدف شون هم از دنبال کردنش اینه که راحت تر بتونن با پاپی و مامی برن گردش دور اروپا یا کفش مارک داری که میخرن قیمتش نجومی نباشه. الف اگر دهه شصتی هستی یادته که چقدر پدرانمون ما رو بچه سوسول میدونستن و به پشت کردن به آرمانها متهم میکردن؟ حالا در مقابل این دهه هفتادیا چی میشه گفت؟

دلقک واقعا بگو چن تا خواننده دهه هفتادی داری؟ یک poll گوشه وبلاگت بذار آمار بگیر ببین خواننده هات از کدوم گروهای سنی هستن. گذاشتنش هم زیاد سخت نیست.

اصولا تلاش دلقک جهت هل دادن خوانندگانش به سوی شادی و زندگی از حیز انتفاع ساقطه یا به عبارت دیگه محلی از اعراب نداره چون دهه هفتادیا که اصولا از همون دهه هفتاد مشغول لذت بردن از زندگی هستن و نیازی نیست یکی دیگه بهشون گوشزد کنه اگر هم کسی بهشون بگه یک پوزخند به طرف میزنن میگن برو بچه یه جای دیگه بازی کن! دهه شصتیا هم که هرچقدر که بهشون بگی تو مخ شون نمیره و اگر هم بره اصولا دیگه به درد نمیخورن دیگه چون یه پاشون لب گوره!

Dalghak.Irani گفت...

حزب الله.
از احترامت نسبت به خودم سپاسگزارم و خوشحال شدم. من کارم یافتن امید و بزرگنمایی آن در کارخانۀ هیجان کودک درون خویش و ریختن آن در کلمات نثری محرک و فرستادن آن بمیان طبقۀ متوسط و ترکاندن آنان است تا ایران را بتکانند از جک و جونورهای مضر و عبوس تا خودشان مهاجرت نکنند و کمک کنند تا غلامعباس هم اگر انگل و کارتن خواب ذاتی و تنبل و قانع و بفکر بهشت مرگ و ده ها عامل شخصی عقب انداخته شدن دیگر نبود زندگی کمی - فقط کمی - راحت تری داشته باشند. چون مشکل غلامعباس ها را هیچکس و هیچ کشور و هیچ نظریه و هیچ دانشی و هیچ فلسفه ای نتوانسته حل کند و نخواهد توانست در حد مورد ادعای مبلغان پوچ. چون:

"ذات انسان لذت جوست. و منابع لذت دنیا محدود است و در رقابت انسان های متفاوت از جهت دانش و استعداد و تلاش و ... نا متساوی و نامتوازن تقسیم می شود."

البته جامعه ها با هم تفاوت دارند و جامعۀ ما نه بدلیل کمک بسوریه و لبنان که بدلیل انگل بودن طبقۀ حاکم اولاً فرهنگ دینی بی عملی دنیوی تحت عناوین بظاهر زیبای معنویت و قناعت ثانیاً و ... هم از جهت کارآمدی حاکمان و هم از جنبۀ مهمتر فرهنگ تنبلی و کون گشادی؛ غلامعباس های بیشتری تولید می کند.

من می خواهم طبقۀ متوسط را با غلغلک مصنوعی هم شده - چون راهش را بلدم با قلمم - از خانه و رخوت و سکوت بیرون بیاورم که حکومت را کمی کارآمدتر کنند تا یکی از غلامعباس های - بدیهی در هر جامعه - حاضر به تغییر و تلاش بیشتر را کم کنند. و نگرانم نباشید. هرچه می کنم آگاهانه است و فداکاری در کار نیست. تبلیغ هیجان تنها وظیفه و کاربرد سیرک است. اگر گاهی کلاس قرآن و فلسفه و عبوسی هم برقرار می کنم بخاطر روزهای سرد است و پیدا نبودن کمترین سرنخ های هیجانات گرم در جامعه. یا...هو

ناشناس گفت...

به نظر من نسلی که حاضر به هزینه دادن در راه آرمانهای ایده آلیستی در ایران بود دیگه سنش گذشته. از این به بعد ایران وارد یه دوره رکود و آرامش سیاسی میشه هیچ اتفاق مهمی علیه حکومت که یه طرفش مردم باشن دیگه نمیفته.

دلقک که اینقدر نگاه تیزبینی روی جامعه داره باید جامعه هدفش رو عوض کنه دست از سر ما دهه شصتیا برداره و بره سراغ دهه هفتادیا. یه برنامه و فکر دیگه غیر از اینی که داره تو وبلاگش میگه باید اجرا کنه تا این نسل تربیت بشه و راه درست رو بره. دلقک اگر تو بگی "ز" که این دهه هفتادیا همه "زندگی" رو رفتن که. یه حرف جدید بگو. به نظر من تنها راه برقراری ارتباط با این نسل اینه که ما حرفمون رو در زمینه های مورد علاقه اونا جاگذاری کنیم و به خوردشون بدیم. اونا به هنرمندان بازیگران خوانندگان علاقه دارن. رسانه اینترنتی مورد علاقه شون اینستاگرام و line هست و نه وبلاگ. مطالب بیشتر از دو پارگراف رو اصولا نمیخونن!

Dalghak.Irani گفت...

اول خواستم اعتراض کنم که این لب گور خیلی حرف زشتی بود برای سی ساله ها (دهۀ 60) بعد که دیدم خودت هم جزیی از همان نسلی متعجب شدم از این سهل انگاری زشت و غیر واقعی کلامی. اما توزیع دانش بینش هم ظروف مرتبطه ای است و نیازی نیست که خوانندۀ من دهۀ هفتادی باشد یا دهۀ ماقبل عام الفیل و داخل کشور باشد یا خارج کشور. مهم آنجایی است که من چه اثری روی روحیه و بینش و روش خواننده ام می گذارم. چون این روحیه و بینش و روش بلافاصله تکثیر می شود و به دهۀ هفتادی و غیر سیاسی و این جور تقسیم بندی های الکی هم می رسد. مگر شما خودتان هر اطلاع و دانشی را دارید مستقیم و از راه مطالعۀ متون و دیدن سخنرانی بدست آورده اید. بسیاری از دانش و بینش شما از مراودات شفاهی و گفتگوهای نامربوط با موضوع و دیدن یک لبخند و شکفتن یک گل و ملاحظۀ یک لاشه و بوییدن یک جوی لجن و شرکت در فلان رقص و مهمانی و ... مکالمه با عزیزی در خارج و ... حاصل شده و می شود و جامعه را نمی توان با خط کش ریاضی علامت گذاری کرد. و البته بهترین عمل دوست داشتن و زندگی کردن است و نه دنبال سیاست رفتن. زندگی کردن عین سیاست و اصلاح طلبی است. زنده باد سرخوشان. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک شکافی که بین دو نسل هست عمیقتر از اونیه که بشه با گفتگو و آمد و شد و دورهمی انتقالش داد. اصلا گوش نمیکنن بابا! تا حرف میزنی میگن باز این زبونش باز شد! حرف زدن مستقیم از آرمانها رو اصلا تحمل نمیکنن خودت حتمن میدونی که چقدر این بچه ها "زده" هستن از سیاست. حالا سیاست که هیچی دو کلوم راجع به فرهنگ و ادبیات و فلسفه هم نمیشه باهاشون حرف زد بعضیاشون خیلی ساده و معصومانه میگن آقا ما حرفاتو نمیفهمیم ساده تر بگو! به نظر من تنها راه انتقال این آرمانها به نسل بعدی اینه که حرفمون رو در زمینه های مورد علاقه شون بگنجونیم و برسونیم بهشون.

لب گور رو شوخی کردم، بهتر بود اینطور میگفتم که دیگه آب از سرمون گذشت.

بعد دلقک از اونجایی که تو پیری و من جوان! (باز هم داغ نکنی به خاطر این حرفم!) و البته دلت جوانتر از ما هست ولی خب دستت شاید حوصله نداشته باشه بره سرچ کنه من رفتم و شیوه اضافه کردن نظرسنجی رو برات پیدا کردم:
http://www.bloggerdiy.com/2013/10/add-poll.html
مثل اینکه نظرسنجی جزو امکانات ذاتی بلاگر هست. آمار بگیر ببینیم اصلا اینقدر که ادعا میکنی واقعا هم حرفت تونسته جوونا رو جذب کنه یا چن تا پیرمرد رو فقط تونستی دور خودت جمع کنی. بذار ببینیم چند مرده حلاجی.

ناشناس گفت...

دلقک بیشتر اطلاعات و دانش من اگر فرض کنیم اطلاعات ناچیزی داشته باشم قول میدم بهت که نصفش با مطالعه و پیگیری دقیق سخنرانی ها و اخبار به دست اومده و نصفش از طریق ارتباط با "هم" نسلام.

ناشناس گفت...

چ تحلیل غیر واقع ای

پدر جان این 100 هزار هیچ و هیچ وهیچ ربطی به لوزان و توافق و روحانی واینها نداره

1- دلیل اول و اصلی رایگان بودن بلیط بوده
2- دلیل دوم خبر تجاوز عربستان به نوجوان ایرانی (حالا دروغ و راستش رو کار ندارم ولی زیاد روش کار شد تا جو درست بشه)
3- دلیل سوم جو منفی علیه عربستان در چند هفته اخیر بابت یمن و شیعه
4- دلیل چهارم باخت و تحقیر پرسپولیس در بازی رفت و اون حرکت بازیکنشون پس از گل
5- هفته اول دانشگاهها هم هست فعلا ملت تو حس تعطیلی عیدن و بیکار


این بازی کاملا حساب شده بود برای سر بریدن عربستان در ایران توسط حکومت که حالا که زورمون بهتون نمیرسه اینجوری تلافی میکنیم

واقعا معضل پشت کامپیوتر نشینی و عدم حضور در جامعه ایران باعث این تحلیلهای عجیب میشه!!!!

ناشناس گفت...

دلقک در یکی از کامنتهات دیدم نوشتی هیچ کدوم از فرزندانت وبلاگت رو نمیخونن.

Dalghak.Irani گفت...

دوست و دوستان خوبم.

من می دانم که 95 درصد خواننده های جدید و حداقل 60 درصد خواننده های قدیمی تر وبلاگم اصلاً متوجه "من چه می گویم و من چه می خواهم" نیستند و نمی شوند و مهمتر از آنکه با روح فلسفی حاکم بر ذهن من ارتباطی برقرار نمی کنند و نمی کنید. اما برایم مهم نیست چون من دنبال صدور دستورالعمل "چه بکنید و چه نکنید" نیستم و مطلقاً هم این روش را نه مؤثر می دانم و نه در حیطۀ کار روشنفکر - تا چه رسد به یک وبلاگ نویس ساده - اگر بشود از منظور من یک تعریف ریاضی استخراج کرد این است که "من دنبال مردم چه می کنند هستم و بزرگنمایی و تبلیغ جنبه های مثبت و روحیه بخش آن. تا روحیۀ مثبت توسعه پیدا کند و آدم مثبت و پویا خودش می فهمد باید چکار کند." همین. حالا چه سنی و چه نسلی و کدام قشری بیشتر می خوانند یا کمتر دغدغه ای از نگرانی های من نیست. چون من نه مبلغ سیاسی ام و نه حزب سیاسی ام و نه عنصر تشکیلاتی ام و نه در خودم لیاقت رهبری و صدور فرمان می بینم و نه هیچکدام از آن تصوراتی که برخی از شما از خود شخصی تان دارید و گمان می کنید در حال نبرد العلمین هستید و شما هم ژنرال مونتگمری با غلامعباس های گوش بفرمان حمله. کارهای سیاسی با وبلاگ و سایت و مجاز و انتزاع و دورهمی های محفلی نمی شود و نیاز به حزب و تشکیلات و روی زمین بودن و طرح و نقشه و عضوگیری و سمپات پروری و قس علیهذا دارد.

من زندگی جاری را نگاه می کنم و نقاط شفاف رودخانه را شفافتر و نقاط تاریک سرچشمه را تاریک تر؛ رنگ گلها را پررنگ تر و سوزش خارها را سوزاننده تر پروپاگاندا می کنم تا در شما حس حرکت را - غیر دستور مستقیم اگر تو بر نخیزی و من بر نخیزم حمید مصدقی و وطن فلان شد و پاشو برو تو خیابون و از این دستورات چکشی و فراری دهنده - تقویت و زندگی دنیوی را بر مرگ اخروی غلبه دهم. بدون اینکه شما خودتان هم بفهمید چرا؛ ولی بعد از دیدن من در سیرک با روحیه تر باشید و از این راه یک نفر از بغل دستی هایتان هم کمی شادتر بشود از آرامش شما و یک ثانیه تا یک دقیقه و تا یک ساعت حال چند نفر از جامعه بهتر شود تا در همان لحظه و زمان کوتاه اندیشه و عمل مثبتی انجام گیرد. بخاطر همین هم است که بمن نگویید چه بکنم. چون من هیچگاه بشما نمی گویم چه بکنید. یا...هو

ناشناس گفت...

من که خودم یک دهه شصتی هستم حرفهای این ناشناس والف (که بحث بین دهه هفتاد وشصت رو راه انداخت)رو قبول ندارم.
چند نکته بگم:
1- همه دهه شصتیها سیاسی نیستند که انتظار داشته باشیم دهه هفتاد یا دهه ایکس و..همه سیاسی باشند.(فقط بدلیل پیک جمعیت و تعداد زیاد بچه های دهه شصت این نسل به چشم میان)
2-اینکه میگین سال 88 دهه شصت اخرین زورشو زد،دقیقا نمیفهمم یعنی چی یعنی یک ادم 30 ساله یا 40 ساله دیگه پیر میشه و به قول شما میخزه کنج خونه و با سیاست و جامعه اطرافش کاری نداره!!پس با این طرز تفکر ،نظرتون در مورد اعضای مجلس خبرگان که بلا استثنا همه بالای 70 سال سن دارن شنیدنی هست.
3-ما نسل سوخته نبودیم و برعکس ادعای الف که نسل مارو پروندشو بست و زنده به گورمون کرد،میخوام با شجاعت بگم که نسل ما تاریخ ساز شد و مبدا خیلی از تحولات ایران فردا مخصوصا در دهه هشتاد خورشیدی شد(من همین توافق هسته ای و رفع سایه جنگ از ایران را نتیجه دستاورد تحول خواهی دهه شصتیها میدونم که یکی از صدها مطالبه باقیماندمون از دهه هشتاد خورشیدی بود)
4-اینکه طبیعی هست که الان نیازی به سیاسی بودن دهه هفتاد نداریم ،چون الان در دوران صلح داخلی و هم صلح خارجی زندگی میکنیم،اگر روزی شرایط مملکت همانند سال 88 شدو کسی از مثلا دهه هفتاد به خیابان نیامد ان موقع بر علیه دهه هفتاد موضع بگیریم.(من دهه نود رو برعکس دهه هشتاد خورشیدی تا اینجا اتش بس موقت بین حکومت ومردم میدونم که در خرداد 92 به یک توافق نسبی با هم رسیدیم)
5-من باز هم تاکید میکنم تعداد زیاد دهه شصتیها اینده ایران رو تضمین میکند چون تا 20 سال دیگه اداره ایران بدست این نسل میفته واینده روشن ومدرن ایران رو شاهد خواهیم بود به هزار ویک دلیل ،یک دلیلش اینکه: نسل ما در جنگ بدنیا
اومدوتمام کابوس دوران بچگیمون اژیر قرمز و فجایع جنگ هست، هیچوقت وهیچوقت بدنبال جنگ و خشونت نیستیم و شاید یکی از صلح خواهترین و وطن پرست ترین نسلهای ایران هستیم و اگر این ویژگی در ما نبود در اوج فاز خیابانی جنبش سبز،ایران تبدیل به سوریه میشد.(یک تشکر هم بکنم از نظام اموزشی دوره هاشمی و خاتمی که این نسل رو با این تعداد زیاد و محدویتهای حاکمیت نسبتا خوب برای اینده ایران تربیت کردند و یک ننگ هم بفرستم به دوران وزارت علوم انتری نژاد چه دوران زاکانی و چه دوران دانشجو که قدر این استعداد ونیروی جوان رو ندونستن وباعث شدن مملکت اینقدر عقب گرد کنه )
(متولد دهه شصت)

Dalghak.Irani گفت...

اینهم دیگر رفت بسوی کارآگاه جانی دلری. درست است گفتم که بچه هایم وبلاگم را نمی خوانند. و لابد از بازیادآوری شما پرسش و تعجب از چرایی اش است. اول توضیح بدهم که از فرزندی به فرزندی دیگر با توجه به روحیات و وقت و مسیر زندگی و گرفتاری ها و علاقهمندی های متفاوت مثل همه خواندن مطالبم در وبلاگم از طرف فرزندانم هم یک نه مطلق برای هر سه نیست. اما چرا نمی خوانند پیگیر به دقیقاً یکهزار علت و دلیل متکی است که شرحش یک رمان خواندنی می شود. پس فقط علت مادر را می گویم و تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل:

من هم مثل اکثریت قریب به اتفاق - در اینجا پدران - از دور دل می برم و از نزدیک زَهره. و بچه ها به دل بردن از دورم می بالند و از نزدیک شدن به زهره ام پرهیز می کنند؛ بطور بدیهی.
یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

با تشکر از خواننده ای که تذکر خوب و عصبانی وبا متلکی را فرستاده و نکات خوبی را در مورد بازی پرسپولیس و النصر تذکر داده و قطعاً در بخش چشمهای معمولی نوشته ام جزو بدیهیات است. و ضمن اشاره به حماقت حاکمیت در مورد سوژه کردن و رسانه ای کردن برخورد پلیس عربستان با دو نوجوان پسر "خانواده زائر" و تبدیل آن از یک پی گیری سیاسی و محرمانه - تازه قشقایی گفته تجاوزی هم در کار نبوده و تا درمالی (شبه تجاوز) بیشتر پیش نرفته - به معضلی ملی و جنگ مذهبی؛ باید اشاره بکنم که حرفم را صادق و منطبق بر واقعیت می دانم و معتقدم که اولاً فقط یک مردم حال خوب از خانه می زنند بیرون و هم فقط یک مردم حال خوب (امیدوار) از حکومت شان جانبداری می کنند - طبق تعریف خود شما این ترفند حکومت بود و لبیک مردم را می شود به هم اندیشی و هم حسی با حکومت هم نسبت داد! - و هم مردم حال خوب بجای عصبیت ضد عرب با شادی و غرور جنگ عبوس را پس می زنند. حداقل من در مردم جز خنده و حال خوب حرکت و نشانه ای از عصبیت ملی و مذهبی ندیدم بجز همان درگیری مختصر دو بازیکن حریف. و یک نکتۀ کلیدی. استادیوم آزادی دیروز چه معلول تحلیل من باشد و چه معلول اضافات شما در این شکی ندارم که خودش علت شادی بیشتر و تداوم استقبال از جمع گرایی های بعدی خواهد شد. زیرا همه چیز در جامعه ظروف مرتبطه و رزنانسی عمل می کند و نقطه عطف ها - مثل دیروز - نقش شروع یک روند را بشارت می دهند چه مثبت و چه منفی. و در این زمان البته مثبت. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک یعنی وبلاگ جزو بخش زهره شماست یا بخش دلبر شما؟

عصبانی گفت...

در انتظار تحلیل حرفهای خامنه ای

ناشناس گفت...

صرفنظر از هر چیز و هر تحلیل این وبلاگ در کمک به حکومت اسلامی سنگ تمام می گذارد. چیزی که مردم نمی خواهند.یقیه اش را دیگر عاقلان دانند. از قدیم گفته اند دور نشسته ای و دستی در اتش نداری.

ناشناس گفت...

اگر برای رابطه شادی و تدبیر بخواهیم مثالی بزنیم فرمان ماشین و موتور ماشین مفید خواهد بود. عقل ,اندیشه, خرد در حکم فرمان اتومبیل وشادی و نشاط و احساس حکم موتور را برای ماشین دارد.فرض کنید ماشینی را موتور دارد ولی در حین رانندگی غربیلک فرمان در بیاید.یا بر عکس ماشینی که فرمان دارد ولی موتور ندارد. جامعه احساسی مثل ماشین تخت گاز بدون فرمان است. امروز برای فوتبال بیرون می ریزد و فردا برای تسلیم هسته ای و پس فردا برای اعتراض به درمالی عربستان سعودی.بنظرم رویکرد دلقک بر روشن کردن موتور ماشین است که کاری است بس مفید و لازم است .ولی پیش مکانیک هم برود و یه نیگا به سگ دست فرمون بیاندازد که قرار است از راه گردنه هزار چم برای عشق و حال به کنار دریا برویم.

ماکسیموس دسیموس مریدیوس

ناشناس گفت...

دلقک خامنه ای با این حرفاش ناامیدمون کرد به نظرت دیوانه بازی در میاره و نمیذاره توافق نهایی شکل بگیره؟ گیر داده به رفع یک روزه تحریمها بعد گفته نه مخالفم نه موافق. این آدم اصلا مثل اینکه آدم نیست همیشه مخالف خوانی میکنه از وزیر و وکیل گرفته تا حتی نظامیا و سپاهیا تبریک گفتن با زبون بی زبونی گفتن بابا این توافق لامصب رو قبول کن این زده تو دهنشون گفته بیخود تبریک گفتین! کاسه داغتر از آش شده مردم رو هم که کلا جزو آدم حساب نکرده.

ناشناس گفت...

دلقک آفرین.من بخاطر همین است که به وبلاگت سر می زنم. من از مطالبت نیرومی گیرم.شادی حلقه گم شده ماست.با شادی جامعه تحرک می گیرد. غلام عباس نه وصیت نامه بنویسد و نه جلوی مجلس برود,بهتر است صاحبخانه را به داخل خانه بیاورد و دسته جمعی یک نوار موسیقی بگذارند و با هم شادی کنند.این است راه حل جامعه ما. شادی جامعه را شاد با نشاط می کند. با تشکر از مطلب خوبت

Dalghak.Irani گفت...

عصبانی عصبانی نباش. نگران اصلاً نگران نباش. حرف های خامنه ای بسیار عالی بود. و تاشب لندن که وقت کنم خواهم نوشت. همه چیز در راه سعادت و منافع ملی سمت گرفته و بنظر می رسد تغییر هم استراتژیک است و این اوج مهمی است. یا...هو

ناشناس گفت...

تا اتفاق خیلی مهمی در داخل نظام نیفتد ، هر گونه توافق خارجی در این سطح ، باد هواست .

ناشناس گفت...

نه یک وقت خدای نخواسته از معلما بنویسی. که یک هفته هست دم مجلس به اصطلاح تو، نما یندگان مردم!!! پرچند. برای چندر غاز حقوق. جا معه ای که این قشر محترم معلمش باشد. لابد تو هم می شوی دلقکش و چه پر تناسب. از رود تایمز چه خبر؟

ناشناس گفت...

روحانی هم به سیم اخر کوبید. یا حضرت دلقک به فریاد برس. ما جامعه شاد می خواهیم.انرژی امان زیاد هست.

ناشناس گفت...

آنکه می گفت با توافق حقوق بشر بهتر می شود کجاست؟ مقاله کلمه:

سختگیری بر زندانیان سیاسی؛ واکنش تندروها به موفقیت مذاکرات هسته‌ای
http://www.kaleme.com/1394/01/20/klm-213317/

سال 67 هم پس از پذیرش قطعنامه بجان زندانیان افتادند.توبه گرگ مرگ است.