ه‍.ش. ۱۳۹۲ مهر ۸, دوشنبه

آشتی با جهان؛ آزادی ایران. از روحانی روحانی حمایت می کنم!


قبل از پرداختن به تحلیل اخبار بسیار خوب این روزها می خواهم شما را به خواندن سه بارۀ این تفکر ثابت همیشگی ام و ثابت شدۀ قطعی در حال حاضر دعوت کنم. این مطلب بسیار کوتاه و فشرده زیربنای اصلی نوع نگاه من بجهان و ایران مرتبط با آن را توضیح می دهد و تمام هر آنچه در عرض چهارسال گذشته نوشته و تبلیغ کرده ام ناشی از این تفکر ثابتم بوده است. لذا هر وقت که حکومت در ایران بسمت عرفی شدن رفته است - حتی یک گام کوچک - از آن استقبال و در غیر آن مخالفت کرده ام. در حال حاضر اما مطمئنم که گام های جدید "روحانی - اوباما" بلندترین و تأثیر گذارترین گام ممکن در راه عرفی شدن حکومت در ایران است و بدیهی است که آن را با عروسی ایرانیان در جهان برابر بدانم.   


بازنشر شده در تاریخ 5 اسفند 1388 با تیتر "القاعده و جندالله" در (اینجا)


باز نشر شده در تاریخ 26 تیر 1389 با تیتر "جنگ کثیف" با اضافاتی بمناسبت در (اینجا)

بازنشر شده در تاریخ 18 آبان 1389 با تیتر "ایران آزاد نشود جهان نابود می شود" با اضافاتی بمناسبت در (اینجا)


1- نفرت منجر به نزاع وجنگ وخونریزی دربین مذاهب منشعب از یک دین حتی فجیع تر است از  همین ستیز و نبرد بین دو دین مختلف.- بروایت مطلق تاریخ والبته به تأیید منطق نیز-

2- ایران تنها کشوری است که حکومت مذهبی تشکیل داده و بخودش لقب  "ام القرای" اسلامی داده است.

3- ایران تنها کشوری در بین مسلمانان است که اکثریت مطلق شیعی دارد. و شیعه تنها مذهب عمده ای در بین مسلمانان است که اقلیت مطلق است.

4- عربستان سعودی سرزمین وحی و زادگاه و خاستگاه حضرت محمد(ص) پیامبر مسلمانان است و بدیهی است که لقب  "ام القرای اسلام" را فقط و فقط حق مذهب خود بداند و هر ادعای "کشور و مذهب دیگری"؛ مسلمانان سنی و وهابی مذهب را تحریک کند و آشفته سازد.

5- عربستان سعودی کشوری با عقبۀ مستقل تاریخی ضعیفی است و "خضرت محمد" پررنگ ترین و شاخص ترین نماد  "هویت" تاریخیش است. لذا بطور بدیهی حاضر به اجازۀ مصادرۀ تنها هویتش "محمدامین" از سوی ایران شیعه نباشد.

6- راه حل فقط یکی است: یا باید ایران از ادعای اسلامی بودن حکومت خود دست بشوید- ترتیبش مهم نیست - یا سنی های وهابی باید بتوانند در یکی از کشورهای عمده اسلامی مثل پاکستان، افغانستان و...  - تر جیحاً غیر عرب زبان - حکومت اسلامی بروایت "مذهب سنی وهابی" تشکیل بدهند. و هویت بسرقت رفته شان از طرف شیعیان ایران را بازپس بگیرند.

7- هر وقت حکومت در ایران بسوی عرفی شدن رفته روابط با اعراب هم بسرعت بهبود یافته و هرزمان شعارهای رژیم ایران مذهبی و رادیکال شده؛ بلافاصله اعراب را نگران و آشفته کرده است. فارغ از تحریکات عملی شیعیان ازسوی حکومت ایران حتی.

8- تروریسم القاعده، تفکرطالبانی، دعوا بر سر نام ها و مالکیتهای ارضی مثل خلیج فارس وخلیج عربی، تنب ها و ابوموسی، اروندرود و شط العرب- و حتی مصادرۀ ملای رومی و فارابی و این سینا و... - و هر آنچه می تواند تحت عنوان کلی "مصادرۀ هویت ها"خلاصه شود راه حلی ندارد غیراز اینکه ایران باید ازادعای  "تنها حکومت رسمی بنام "محمدامین" عرب" دست بردارد. در غیر اینصورت چون هم پول زیاد است نزد عرب ها وهم "طالب" دربین مسلمان ها مبارزه و کشتار ادامه خواهد یافت.

9- البته که این مشکل بیشترنرم افزاری و ناپیدا اینک در اقدامات سخت افزاری طرفین ابعادی هول انگیز جهانی یافته و نخواهد توانست بسرعتی که سی سال پیش می توانست مؤثر باشد نوشدارویی عمل کند. ولی چون تنها راه ممکن است باید روزی اتفاق بیفتد. جنگ و لشکر کشی و سرکوب سخت افزاری قطعاً پاسخی نخواهد گرفت.

10- واین طنز نیست که بگویم: زمانی که پرزیدنت کارتر در مجمعی از ضعیف ترین هیئت حاکمه های طول تاریخ مدرن در غرب مثل جیمز کالاگان بریتانیایی و ژیسکاردستن فرانسوی و... و با سیاست های مذبذب و متزلزل و بلاتکلیف – طرفه اینکه درهمین لحظۀ تاریخی هم غرب دچار وضعیتی کاملاً مشابه زمان کارتر است- با خوشحالی از فروپاشی رژیم شاه ایران استقبال می کردند باید می دانستند که خدای ایرانیان! فقط آنان را با پرتاب شدن ایران به اعماق تاریک تاریخ پاداش! نخواهد داد؛ بلکه با تغییر نقشۀ خاورمیانه و تظاهرات مسلمانان سلفی در کوچه خیابانهای نیویورک و لندن و پاریس و... هم آنان را عقوبت خواهد کرد.

11- وختم کلام با یک حس ناگزیر: آیا دنیا تقاص  "آه"  ایرانیان گیرافتاده درپیشا تاریخ حاکمیت بالفعل ایران را نمی دهد!؟ یا...هو

پای نوشت:
این یک تیتر نویسی از یک تاریخ سی ساله است؛ و برای پرکردن همۀ صفحات سفید نوشته هایش مجالی نیست.
اینکه چرا القاعده بجای تهران در نیویورک و لندن می جنگد هم به این دلیل بدیهی است که وهابیون غرب را مقصر ایران امروز می دانند اولاً. و ایران نام اسلام دارد و توده های عرب قادر به هضم رویارویی مستقیم با مسلمانان نیستند و شهرت و هویت ایران با مبارزه با" امریکا" فریبا شده است ثانیاً.

و توضیح همیشگی و نهایی اینکه:
من از علت تامه می گویم و همۀ دلایل دیگر می تواند معتبر باشد؛ مشروط به اینکه در نفی و انکار و تضعیف این علت تامۀ روانی نباشد.

تحلیل روز  را (اینجا) بخوانید.

۱ نظر:

ناشناس گفت...

در مورد رابطه ایران و آمریکا احتمال قریب به یقین میدم که از پارسال تابستون خامنه ای با هاشمی همفکر شده بودند و کانال های مخفی با آمریکا رو برقرار کرده بودند. نشونش هم همینه که احمدی نژاد ازین موضوع مطلع شده بود و چند بار تو آمریکا درخواست مذاکره با آمریکا رو داده بود تا قضیه رو به نام خودش تموم کنه. ولی خامنه ای اجازه نداده بود. چون هم بهش اعتماد نداشت( کاملا درسته) هم احمدی نژاد دست به هر چی بزنه خراب میشه و هم اینکه اینبار برای قشر متوسط پوپولیست بازی در می آورد و معلوم نبود چه بلای دیگه ای سر مملکت بیاره. انتقاد رسانه های طیف مشایی به رهبر در این چند روز هم از همبنجا آب میخوره. لذا برای پیشبرد اهدافش خامنه‌ای و هاشمی روی روحانی توافق کردند. ایندفعه باز هم انتخابات رو جوری مهندسی کردن که روحانی رای بیاره( اینبار مهندسی مثبت). ولی ازونجایی که مردم برای انتخابات سرد بودند هاشمی دست به کار شد و اون بازی ثبت نام و رد صلاحیت رو درآورد تا موج درست کنه. ولی ازونجایی که موج ایجاد شده کافی نبود پای خاتمی رو پیش کشید تا عارف انصراف بده و اطمینان نهایی رو هم خامنه ای داد و از مخالفان هم خواست بیان رای بدن. شاید خامنه ای به کارنامش که نگاه کنه خیلی پشیمون شده باشه و این آخر عمری بخواد جبران کنه (امیدوارم) لذا این هارت و پورتای شریعتمداری و پایداری و بعضی پاسدارها رو نباید جدی گرفت. اینا فهمیدن نظام داره قدرتشون رو میگیره لذا دارن دست و پای بیهوده میزنن. یقینا تمام کارها با ٱمریکا انجام شده و بند بند توافقشون مشخص شده و قضایای این چند روز و چند ماهه آینده فقط جنبه ی تشریفاتی و اداری داره.