۱۳۹۴ اسفند ۹, یکشنبه

وحید یامین پور تندرو با استعداد: تهران به مدرنیته و سبک زندگی عرفی رأی داد. و نه به سیاست! بهترین تحلیل.


یادداشت کوتاه وحید یامین پور روزنامه نگار و مجری تلویزیونی با استعداد و بسیار خوب تندرو - از معدود خوب های اصولگرا - را بطور ویژه و با احترام به ایشان در اینجا بازنشر می کنم. زیرا من هم دقیقاً معتقدم که رأی تهران در بخش غالب و تعیین کنندۀ آن رأی فرهنگی- اجتماعی و سبک زندگی بود و نه رأی سیاسی. بعبارت دقیق تهرانی های اینبار بیشتر آمده بپای صندوق های رأی آزادی های اجتماعی و فرهنگی می خواهند و آزادی های سیاسی - بمعنای آزادی بیان و روزنامه و ... - دغدغۀ اولویت دار آنان نبوده و نیست. یا...هو


یادداشت یامین پور را در ادامه می خوانید:
«اصولگرایان در تهران شکست خوردند؛ به طور مطلق. ولی این شکست بیش از آنکه سیاسی باشد فرهنگی و تمدنی است. تهران شهری است با انبوهی از جمعیت متعلق به طبقه متوسط جدید شهری، پیچیده در سبک زندگی شبه مدرن با مطالبات شبه روشنفکرانه. چه بر مبنای مفهوم «طبقه و قشر» تحلیل کنیم و چه مبتنی بر مفهوم «سبک زندگی»، آنچه روشن است اینکه رای بخشی از مردم تهران عموماً قداست زدایی شده و عرفی و حامل ارزش های غربگرایانه است.
 
به خصوص جوانان رای اولی و زنان به عنوان پیش قراولان تحول در ادراک هویتی و فرهنگی، ترجیح می دهند همواره اصلاح طلب باشند تا اصولگرا. اصلاح طلبی برای آنها نه یک گرایش سیاسی که مجموعه ای از نشانه ها و معانی فرهنگ نوگرایانه و مدرن است. شرکت در انتخابات برای این گروه از مردم نه یک کنش سیاسی که یک «فضا-رسانه» است؛ یک حرکت نمادین برای ادای پاره ای از دلبستگی ها و علاقه مندی هایشان وگرنه عموم کسانی که به لیست مشهور به امید رای داده اند نه منتخبان خود را می شناسند و نه حتی تفاوت آنها را با رقبا می توانند بیان کنند  ولی این انتخاب برای آنها ابراز یک تمایز در سلیقه ها و خواست ها و نوعی تشفی خاطر به حساب می آید.
 
برخی ممکن است برای این رخداد زمینه و اسناد امنیتی پیدا کنند. مثلا به نقش شبکه های اجتماعی، تلگرام یا ماهواره ها بپردازند. ولی این مساله اصل ماجرا را تغییر نمی دهد. بر فرض اینکه پیام های ساخته و پرداخته شده ای از خارج از کشور به داخل ارسال شده باشد، چرا گوش این جماعت شنوای این حرف هست ولی شنوای انبوهی از پیامهای رسمی درون نظام که از رسانه ها منتشر می شود، نیست؟! من نتایج انتخابات در تهران را از جنس واکنش جوانان به فوت مرحوم پاشایی درک می کنم. آنها نیاز داشته اند بواسطه ی یک رای متفاوت، تفاوت های خود را ابراز کنند و از اینکه «دیگری» منسجم به حساب می آیند، لذت ببرند. در عصری که هویت ها زایل می شود، این پشت گرمی ناشی از با هم بودن و در عین حال متفاوت بودن، ایجاد هویت می کند. هرچند که این هویت هیجانی، زودگذر و قابل جهت دهی است.
 
بنابراین هشدار اصلی این است که اصولگرایان از یک رقیب سیاسی شکست نخورده اند بلکه این کنش سیاسی تجلی یک سبک زندگی است. تفاوت معنادار رفتار سیاسی مردم قم با مردم تهران در این انتخابات به فهم این اتفاق کمک می کند.»


پی نوشت: عکس این جوان خوب را هم گذاشتم زیرا درست است که همۀ اصولگرایان می دانند چرا محبوب نیستند و چرا می بازند و تا مدرنیته را قبول نکنند امکان برنده شدنشان هم نیست. اما - این اما مهم است - علنی گفتن آن از سوی جوانان حزب اللهی با استعداد و واقع بینی همچون یامین پور این خوبی بسیار عالی را دارد که متحجران بدانند نه تنها امکان بازگشت شان بقدرت انتخابی نیست بلکه اگر بهمین تحجر و سبک زندگی اعراب بادیه نشین اصرار کنند محتمل یقینی است که بتدریج قدرت خود در نهادهای انتصابی را هم از دست بدهند. و چون قدرت خیلی شیرین است و هیچکس - بویژه آنانی که ادعای لله کار کردن و تکلیف شرعی می کنند - نمی خواهد قدرت را از دست بدهد. لذا سیاستمداران اصولگرا مجبورند به حوزۀ ایدئولوژی فشار بیاورند که دست از تعقیب جوانان بردارند و اجازه بدهند اصولگرایان نیز از مانتو و کراوات و فان مدرن استفاده کنند برای کسب قدرت. و این یعنی پایان ایدئولوژی و عرفی شدن حکومت. یا...هو

تهران فراتر از دموکراسی: چقدر حسودیم شد به تهرونی ها که من در بین شان نبودم. بالاتر از شاهکار بودید. دستمریزاد!


1- قبل از تحلیل را با یک شکایت شیرین شروع کنم. و آن هم اینکه تعجب می کنم از خوانندگانی که مرتب دست بدعا هستند یا مظنون و یا هیجان زده و نگران و مرتب کامنت های خدا کند جنتی هم حذف شود و آیا مصباح برمی گردد و چرا کار را تمام نکردیم و مواظب پشت پرده ها باشیم و ده ها از این نوع نظرات ارسال می کنند. این شکایتم وقتی عمیق هم می شود که اگر این کامنت ها مربوط به اهالی قدیمی و پیگیر سیرک باشد. و شکایتم این است که پس شما چه یاد گرفته اید از شش سال کوبیدن من به هدف. مسئله خیلی خیلی ساده است: "سیاست همواره سوار بر یک هژمون یا اتوریته عمل می کند.  و نه عامل انسانی حتی حامل ایدئولوژی. هر سیاستی تا هنگامی در صحنه می تواند خودنمایی کند که هژمون زیربنای آن سیاست شکسته نشده باشد. و بمحض اینکه آن اتوریتۀ غالب بشکند؛ دیگر همۀ عوامل و بازیگران سیاسی سوار بر آن هژمون یا اتوریته هم خاصیت خودشان را از دست می دهند. مهم نتایجی بوده که تاکنون علنی شده و آن اتوریته خداحافظ. حالا شش تا جنتی و ده تا مصباح و 18 تا یزدی هم با هر ترفندی وارد مجلس خبرگان بشوند جز پیرمردانی افسرده و دهان کف آلوده و خفته؛ هیچ و هیچ و هیچ خاصیتی نمی توانند بروز بدهند. و طرفه اینکه وقتی این اتوریته با تشخص شخص آیت الله خامنه ای شکسته بشود که شد دیگر حتی خود خامنه ای هم قدرت کمترین عملی را نخواهد داشت. حالا یک جنتی 14 ام و خرد شده در مقابل روحانی و هاشمی مگر می تواند صندوق باطل کند و جر بزند و غوغا راه بیاندازد. هیچکدام این ها ممکن نیست. چون قدرت معنوی صادق یا کاذب تاکنون ایدئولوژی شکسته است. به شریعتمداری امشب و بسیمای سرافراز نگاه کنید تا ببینید چگونه افسرده و کز کرده اند و چس ناله های بی ربط و تراژیک می کنند.

2- اما مردم چگونه رأی دادند: مردم در شهرستان ها و شهرهای کوچک - حتی بسیاری از مراکز استان ها - برمبنای شناخت محلی و شهری و استانی به کارآمدی اشخاص نگاه کرده و رأی داده اند. بنظر من که نمایندگان شهرستان ها اکثریت قریب به اتفاق همه مستقلند چه در لیست اصلاح طلب و اصولگرا هم باشند یا نباشند. اما اگر شما اصرار دارید که با انگ سیاسی معرفی کنم می گویم که اللهُ اکبر: 90 درصد اصولگرایان برنده شده در شهرستان ها از تیپ فکری محبوبم محمد باقر قالیباف هستند. طرفه اینکه قالیباف کمترین فعالیت انتخاباتی نداشت در این دوره؛ اما همۀ نمایندگان برنده در شهرها و بخش ها از جنس او و از هواداران او هستند. حتی 10 - 15 نفر از دولت احمدی نژاد برنده شده اند که مربوط به دو سال آخر ریاست او بود. و چه کسی است که شک داشته باشد مدیران احمدی نژادی بعد از ماجرای اختلافش با خامنه ای؛ افراد مدرن تر و غیر سیاسی تری بودند. و مگر غیر از این است که احمدی نژاد مدرن یعنی قالیباف. البته که چند تک نفری هم از پاچه ورمالیده های ایدئولوژیک مثل ذوالنور سپاه و ...انتخاب شده و یا خواهند شد. اما اینان اولاً کمتر از 15 درصد کل نمایندگان مجلس بیشتر نخواهند بود، و ثانیاً همانطور که گفتم در غیاب اتورویته - با رأی تهران شکسته است - مصباح خودش یک صفر خواهد بود تا چه رسد به نوچه هایی مثل ذوالنور و امثالهم.

3- در تهران اما مردم فراتر از هر دموکراسی کاملی هم منضبط رأی دادند بقصد شکستن هژمون فقه سنتی خامنه ای. زیرا بهترین احزاب آهنین کمونیستی هم قادر نیستند پس از سالها سازماندهی و آموزش کادر و دیسیپلین حزبی بازهم مطمئن بشوند که اعضایشان رأی به دختر جوان سی ساله ای بدهند که نه جزوی از حزب است و نه اسمی در سیاست دارد و نه پایی در حداقل شهرت. و تهرانی ها در عرض کمتر از یک هفته هم آموزش دیدند و هم آموزش دادند و هم همقسم شدند و هم به دیسیپلین خوش آمد گفتند و رفتند به لیستی رأی دادند که هیچکدام از انتخاب شده ها هیچ برتری قابل نشان دادنی نداشتند نسبت به خود انتخاب کننده ها. من البته از آرزوهایم می نوشتم بدون اینکه اعتراف کنم دارم از محال حرف می زنم و معجزه. اما خب؛ شد: هم معجزه شد و هم آرزوی من رنگ تحلیل بیست گرفت و هم خامنه ای درهم شکست. و تهرانی ها چنین کار ناممکنی را کردند. مطمئن باشید که تاریخ ما ورق خورد و از فردای انتخابات دیگر صدای گوشخراش ایدئولوژی طنین سابقش را نخواهد داشت. البته که خامنه ای تلاش عادی سازی را شروع خواهد کرد که اتفاقی نیفتاده است. و حتی خود نمایندگانی هم که من اینقدر به آنان کردیت دادم حرف های همیشگی خواهند زد. اما خیلی طول نخواهد کشید که در عمل شما شاهد هم سیاست عقلانی و هم کارآمدی مجلس و هم حرف های متفاوتی از خبرگان خواهید بود. خیلی طول نخواهد کشید اما البته که هر کاری زمانی را نیاز دارد. مطمئن مطمئن باشید من از حس توده به جو کشور نقب می زنم و زده ام. یا...هو

کشتی گیر 300 کیلویی ایران رعنا؛ حریف 1400 کیلویی ریقو را به پل برد تا نزدیک افت. مرسی ملت ایران!


1- هنگامی که سلسله نوشته هایم در مورد انتخابات اخیر ایران را می نوشتم؛ تمام مدت در حال استغاثه به پیشگاه نیروانا؛ حالت مربی کشتی گیر حداکثر 300 کیلوگرمی را داشتم که می خواهد این جوان نوپا و رعنا را به روی تشکی بفرستد که رقیبی کهنه کار و ریغو اما با وزن دوپینگی 1400 کیلوگرمی دارد. ریقو و 1400 کیلو گرم وزن را توضیح می دهم.
بچه که بودم یکی از محبوبترین بازی ها و سرگرمی های روستاییم قاب بازی بود. خلاصۀ صحنۀ بازی این بود که دایره ی می کشیدیم و قاب های بازیمان را در وسط دایره می چیدیم بصف. سپس از بیرون دایره و از فاصله ای خط نشانه دار قاب اوستایمان را پیچ می دادیم بسمت محل قاب ها در وسط دایره. هر قابی که در اثر برخورد قاب مادر و اوستا از محیط دایره بیرون می رفت مال کسی بود که در نوبت بازی و قاب اوستای او و ضربۀ او خارج شده بود. اما اوج برد با ضربۀ فنی زمانی بود که قاب مادر علاوه بر راندن یک قاب به بیرون دایره؛ خودش در یک وجبی قاب های دیگر وسط دایره می نشست. که در این حالت همۀ قاب های وسط میدان را اوستای در یک وجبی نشسته نصیب صاحبش می کرد. 
2- حرفم سربازی نبود. بلکه می خواستم خصوصیت منحصر بفرد قاب مادر یا اوستا را یادآوری کنم. آن هم این است که هر بچه ای قاب اوستای خودش را انتخاب می کرد و استخوان وسط آنرا سوراخ می کرد و خالی می کرد. و بجای حفرۀ خالی کرده سرب داغ می ریخت تا بمحض سرد شدن و محکم شدن وزن قاب اوستا که شکل و شمایلی کاملاً معمولی داشت؛ چندین برابر سایر قاب های توی بازی بشود و می شد. بنابراین آن جوان رعنا و 300 کیلویی (ملت مدرن ایران) با این قاب اوستای 1400 کیلویی امری ذهنی و داستانی و سمبولیک نیست بلکه واقعاً قاب اوستا (خامنه ای و شریعت) جثه ای معمولی از بیرون اما وزنی 5 برابر از درون داشت در این کشتی انتخاباتی. منظور از 300 و 1400 هم حداکثر عمر مدرنیته است - آنهم تازه در اروپا و نه ایران - در برابر حداقل عمر دین اسلام - تازه اگر به دین بطور عام می رفتم بطول عمر موجودیت انسان - 

2- خیلی خیلی سخت است فرستادن کشتی گیر بی توش و توان و وزن 300 کیلویی به نبرد با حریف 1400 کیلویی مجهز به انواع زر و زور و تزویر. سختی کار چنان سخت بود که گاهی از عدم صداقتم با شاگردم خجالت می کشیدم. چون مجاز نبودم به شاگردم بگویم وزن حریف 5 برابر توست. و این فرساینده ترین بخش تحلیل هایی بود که می نوشتم؛ با اعتماد حداقلی به باور پیروزی: بلکه فقط با آرزوی یک خاک تصادفی آنهم در اثر سکندری خوردن اتفاقی حریف. اما امروز اعتراف می کنم که شاگردم استادی کرد و گویا خودش بهتر از من خبر داشت از وزن حریف. حالا چرا نترسیده بود من چهارشاخم از بهت و حیرت و تحسین. اما واقعاً نترسیده بود و خیلی خونسرد و سرودخوان و بی هیچ رجزی رفت روی تشک و حریف 1400 کیلویی را نه تنها چند خاک خفن کرد؛ حتی بردش بپل. هرچند دیگر انتظار ضربه فنی و شکستن پل. واقعاً مجنونی است. فکرش را بکن اگر گردن رعنای شاگردم می شکست چی! در زیر آن همه سمنت و سرب و سنگینی و زمختی. حالا اوست که بمن می خندد با همۀ صورتش ملتم: دلقک درست است که تو بما خیانت کردی در نگفتن وزن حریف. اما چه باک. که ما می دانستیم و از همانجایی زیر دو خمش را گرفتیم که نقطه ضعف تن لشش بود. حالا روسفید باش دلقک که دلقک بدون صورت سفید و آردی نقشی نمی تواند بگیرد از رنگ سرخ دماغ و لب ها و نمی تواند شادی را به اردوی بچه های ایران زمین بیاورد. که رسالت دلقک است.

3- ورژن سیاسی اش را هم خواهم نوشت. فعلاً با ورژن قصه اش حال کنید تا بدانید که چقدر بشماها کلک زدم این روزها در روحیه دادن که می توانید غول بیابانی را ضربه فنی کنید. اینطور نبود بچه ها. معذرت می خواهم برای دروغ هایم بخاطر حفظ روحیۀ شما. من فقط رش باران آرزویم بود و شما رگباری مدام را هدیۀ ایران کردید مرحبا! یا...هو 

۱۳۹۴ اسفند ۸, شنبه

کار ملت کارستان بود. نتیجه هرچه باشد ایران را بعد از این با قبل و بعد 7 اسفند 94 هم تاریخ خواهیم کرد. مبارک است این بلوغ سیاسی!



1- بسیار گفته اید بمن که هیجان زده نوشته ام در حالی که شما بی هیجان بودید. حالا اما می توانید برعکسش را بینید و بگویید: در حالی که شما از هیجان دارید - باید - سر به آسمان می سایید. من اما مرتب توصیه می کنم که عاقل باشیم و منتظر نتایج رسمی و سوگیری انتخابات. البته این بدیهی نقش دوگانه ایست که من و شما داشتیم در این سیرک شادی و امیدمان. من وظیفه داشتم که نگذارم هیجان بمیرد در تاریکترین روزها که کم هم نبود و شما را از عقلانیت و جدیت عبوس زمینگیر کننده بهیجان و امید و تحرک و نشاط احساسات زیبا بفریبم! و شما مسئولیت داشتید که عقلانیت خود را بکار ببرید و هیجان مرا یادآوری کنید که "هنوز اتفاقی نیفتاده است". اینک اما که آن اتفاق بزرگ اتفاق افتاده است من وظیفه دارم که هیجان شما را کنترل بکنم بسمت عقلانیت بیشتر و شما غر بزنید که بابا یک کم هیجان داشته باش دلقک از این همه موفقیت.

2- این هیجان مقدس شما اگر موقت بود و گذرا قطعاً من هم بشما می پیوستم از لحظاتی در پوست خود نگنجیدن از کار سترگ امروز ایرانیان. اما این هیجان از نوع دیگر و بسیار پایداری است که امروز فقط در دروازه های آن هستیم. چه بخواهیم و همه خوشحال باشیم و چه نخواهیم و انگشت شماری ناراحت باشیم تاریخ ایران در 7 اسفند سال 1394 خورشیدی یکبار دیگر ورق خورد: "ما از انقلاب و خشونت و طرد همدیگر خسته شده ایم و ما حکومت می خواهیم و ثبات و آرامش و خنده." ایران دیگر هیچگاه بروزهای تاریک عمر سی و هفت سالۀ جمهوری اسلامی برنخواهد گشت. از امروز هرچه هست تغییر است و حرکت است و جلو رفتن است و کشتن یکبار برای همیشۀ "امر سیاسی بمعنای دغلکاری". مجلس بعدی هر ترکیبی که خواهد داشت قطعاً و حتماً و باز قطعاً غیرسیاسی ترین و عملگرا ترین مجلس طول عمر 40 سال گذشتۀ ایرانیان خواهد بود و هرچه حرف و حدیث است پیرامون رشد و اقتصاد و توسعه و تعامل با جهان خواهد بود. این مبرم ترین و مبارک ترین خواست ایرانیان است از جنبۀ فلسفی و چه آنان که پیش پیش می فهمند و چه آنان که منتظر نتایج سیاسی می مانند تا بفهمند خواهند تأیید کرد امروز و فردا که ایران یکبار دیگر - این بار اما در راه و هدف درست - پوست انداخته است.

3- به شما و بخودم و به ملت بی نظیر ایران و البته به دولت روحانی تبریک می گویم که در این پوست اندازی تاریخی از جهل و انقلاب بسمت دانایی و رشد گام بگام نقش داشتند هرچند که نقش ملی صد در صد بود و نقش دولت در حد تصادف این دگردیسی عجیب با زمان روی کار آمدن آن ها. درست است که نقش ده درصد دولت در مقابل نقش صد درصد ملت قابل صرفنظر کردن است اما منصفانه نیست روحانی خوش شانس را از این معادله کنار بنهیم. من و ما دیگر در سیاست ایران نقشی نخواهیم توانست ایفا کنیم و چه خوب که من از ابتدا هم آرزویم و خوش آیندم همین بود. چون گفتم سیاست بمعنای ایرانی آن (سیاست بازی) یکبار برای همیشه شکست خورد و دیگر کسی حال و حوصلۀ این کثافتکاری ها را نخواهد داشت. گیر از اینجا به بعد ما گیر فرهنگ و اجتماع و سبک زندگی خواهد بود که هم متحجران مانده در تاریخ همۀ فشارشان را به این حوزه متمرکز خواهند کرد و متأسفانه مجلس و دولت عملگرا و اصلاح طلب غیر سیاسی هم چنان در بند و تمایل مدرنیتۀ شکلی نیست و نخواهد بود - یادمان نرود که در آخرین نظر سنجی آی پز دکتر قاضیان دردانه و راجع به حجاب اجباری فقط 43 درصد از مردم - مرد و زن - از حجاب اختیاری حمایت کرده بودند و 38 درصد از حجاب اجباری بعلاوۀ 15 درصد که حجاب را بخاطر قانونی بودن قبول کرده بودند - این یعنی هنوز هم بیش از نیمی از جامعۀ ما با آزادی های شکلی مدرنیته راحت نیستند - و این بدین جهت هم مهم است که مردان ایرانی هنوز تمایل زیادی برای محدود کردن  خانواده شان دارند - پس دستور کار جامعۀ مدنی گسترش حوزه های اجتماعی و فرهنگی شکلی خواهد بود برای خلع سلاح کامل تحجر ضد زندگی و زیبایی و خوشبختانه حوزۀ اقتصاد و سیاست نیز - بویژه با همراهی دولت و مجلس - اگر طرفدار نباشند که خیلی نیستند مانع عمده هم جلو نخواهند آورد. مخلص کلام اینکه مجلس و دولت کارهای خوب تغییرات در استرتژی کلان را انجام خواهند داد با سروسامان دادن به اقتصاد و تولید و تعامل با خارج و ملت نفس هایشان را عمیق تر خواهند کشید برای ایجاد فضای تنفس بیشتر و ایندو همدیگر را تشویق و به نتیجۀ خوب واخواهند داشت تا استحالۀ بیشتر ایدئولوژی. آیا نتایج قطعی روسفیدم خواهد کرد؟ منتظر اتاق فرمان روحانی خواهم ماند و امیدوارم. شب خوش. یا...هو

بعد از تحریر: یادم رفت از برترین شاهکار دیروز بنویسم: خیلی گفتند حذف فلان مثلث و مربع سبب آمدنم شد. و خیلی های دیگر با هدف نه به خامنه ای آمده بودند و خیلی های سومی با نفرت از نام هایی که می نوشتند. اما همۀ این خیلی های خیلی در یک چیز مشترک بودند. در حالت چهره هایشان نه از حذف خبری بود و نه از نفرت و نه از خشم وطلبکاری. همه شاد بودند از اینکه دارند سرنوشتی را رقم می زنند که لیاقت دیروز و امروزشان بود و به تأخیر افتاده بود. من که نتوانستم حتی یک اپسیلون گره در ابروی زیبای زنی و پیشانی مردانۀ مردی ایرانی تشخیص بدهم. آیا من کور بودم؟ انشاء الله که نه!

۱۳۹۴ اسفند ۷, جمعه

اخطار به ایرانی ها: لطفاً بالای 80 درصد رأی ندهید! ما قدرت تبیینش را نداریم. و چند کار دیگر را که در متن گفته ام:

عکس بالایی که محبوب من است در پارادوکس سنت و مدرنیته و عکس پائین محبوب صلح و تمدن است که عماد بهاور با زندانبانش در پای صنودق رأی در حسینیۀ ارشاد به گپ و گفت و خوش و بش ایستاده است.

1- اول همان خواهش تیتر است که لطفاً بیشتر از 80 درصد رأی ندهید که برزبان آوردن رقمش هم کار حضرت فیل باشد.

2- بهموطنان مثلاً برانداز (آیکون خنده) یک امشب و فردا را گیر ندهید که حمله به آدم عصبی و آشفته عین ناجوانمردی است. با اولویت کاربران مثلاً برانداز بالاترین. خودم الان از بالاترین می آیم و هردو قلم پایم را شکسته اند بخاطر ناپرهیزی در استناد به نظر سنجی بالای هفتاد درصد آی پز دکتر قاضیان. خیلی مواظب باشید که کارد بزنی خونشان در نمیاید.

3- خواب نازتان در حال حاضر را سیر و با خواب های خوش "ایران بسمت مدارا و پیشرفت و خلاصی از تخریب 26 سالۀ آیت الله خامنه ای و متحجرین مانده در تاریخ حجاز" رنگین کمان بزنید روی خندۀ کودکان متولد نشده و شده مان. تا صبح خرامان باشید و دست افشان هنگام نه به جیم و خلع و خراسان- نه منظورم خراسان خودمان نیست که مشهد امام رضای خودمان و مذهبمان باشد- منظورم خَرِ آسان بود. به این معنا که دیگر آسان خر نشویم به اوهام جنگ نئوکان امریکایی و کلاه برۀ انگلیسی و شورش مردم فقیر و در مانده.

4- و یک فردا را با تمام وجود بخندیم و مطمئن باشیم که ملتی که خندیدن بلد باشد و بخندد؛ بهیچ غلغلک براندازی نیاز پیدا نخواهد کرد. ما داریم در راه سعادت ایران بزودی راهپیمایی می کنیم. مجلس را بیارایید از قاتلان دیروز و رفقای امروز تا من و ما هم از پس فردا چوب تو ماتحت شان بکنیم اگر جز به امر شما ملت بازهم گه زیادی خوردند. یا...هو

۱۳۹۴ اسفند ۶, پنجشنبه

اندر آداب رأی دادن مدرن ها در "پیش رفراندوم" فردا: موکول کردن به دقیقۀ 90؛ خطر اخلال از سوی شورای نگهبان را دارد!


1- بدون هیچ شبهه ای رأی دادن فردا در شهرهای بزرگ نوعی پیش رفراندوم است برای رفراندوم نهایی جهت تغییر ساختار حقوقی جمهوری اسلامی. به این معنا که اگر فردا شهرنشینان کلان شهرها پیام قاطعی در "نه" به خامنه ای بفرستند. منجر به تغییرات مهمی در استرتژی کشور از "ستیز با جهان" خامنه ای به "تعامل با جهان" هاشمی خواهد شد. این تغییر کُند شروع شده و در هرگام با سرعت روبجلویی ایران را به سال هایی نزدیک خواهد رساند که مجبور از بازنگری در قانون اساسی و رفع تعارضات ذاتی آن شود. بعبارت دیگر و در یک فرمول ساده آرای معنا دار فردا "پیش رفراندومی" خواهد بود برای "رفراندوم نهایی"! لذا توجه به آداب رأی دادن بسیار مهم است؛ در کنار همۀ توصیه هایی که شده است اعم از مشارکت بالا اولاً و رأی کامل به لیست ها - در تهران 30+16 - ثانیاً.

2- آداب غالب رأی دادن تاکنون از الگوی زیر تبعیت می کرده است:

الف- مذهبی ها و هواداران اصولگراها بدلیل انسجام سازمانی و تکلیف شرعی و ثواب امر خیر در اول وقت و سایر مؤلفه ها همواره در ساعات اولیه و مشخصاً بین ساعات 8 صبح تا 6 عصر - زمان قانونی معمول انتخابات - رأی می دهند و بغیر از کسانی که برای شوهای تلویزیونی در شعبه های مشخص مثل مسجد لرزاده در جنوب و مسجد نارمک در شرق و مسجد صادقیه در غرب و حسینیۀ ارشاد در شمال مرکزی و ... بسیج می شوند؛ بقیه در هر شعبه ای که در دسترس شان است رأی می دهند.

ب- مدرن ها اما در دسته ها و گروه بندی های مختلفی رأی می دهند بشرح زیر:

ب1- کسانی که مصمم به رأی دادن هستند و آگاهانه رأی می دهند مثل حزب اللهی ها در ساعات مجاز و هرجا شد رأی می دهند.

ب2- گروه هایی که مرددند منتظر می مانند تا با دیدن استقبال یا عدم استقبال مردم به تصمیم نهایی برسند تا سپس اقدام به رأی دادن کنند. و چون این گروه نیاز به مطالعۀ میدانی و مشاهداتی یا صحنه های تلویزیونی و انعکاس های مجازی و اینترنتی دارند؛لاجرم رأی دادن شان به ساعت های پایانی و وقت های تمدیدی می کشد. 

ب3- گروه دیگری که اغلب جوان هستند رأی دادن را نوعی جشن گروهی و تفریحی طراحی می کنند و تمایل دارند که اولاً گروهی با دوستان رأی بدهند و ثانیاً در شعبه های شلوغ و مرکزی و مورد توجه رسانه ها و تلویزیون رأی بدهند و ثالثاً بتوانند از رأی دادن محملی برای چشم چرانی و نظر بازی و سرخوشی هم استفاده کنند. اینان هم معمولاً دقیقۀ 90 را انتخاب می کنند که بیشترین شلوغی شعبه ها را همراه باشد.

ب4- سهل انگاران هم گروه بزرگی از مردم مدرن هستند که تصمیم هم داشته باشند که رأی بدهند کاهلی و تنبلی می کنند تا برسد به دُم و با عجله رهسپار شعبه ها شوند و قبل از بسته شدن رأی بدهند. این دسته اولاً شامل گروه کار دارنده ها و سرشلوغ ها هم می شود که انجام کارهای دیگری را که دارند اولویت می دهند به رأی دادن؛ و ثانیاً دقیقۀ نودی بودن یک مرض جهانی است که ایرانیان کاملترین ورژنش هستند در میان ملل مختلف.

ب5- و نهایتاً گروه تحریمی هایی که فقط برای عقب نماندن از هیجان ایجاد شده توسط رأی دهنده ها با گفتن "سگ خور" می روند و رأی در آخرین لحظه می دهند.

با توجه به الگوی رفتاری غالب فوق همواره بیشترین آرای اخذ شده در شهرهای بزرگ و بویژه تهران در آخرین ساعات بعد از ظهر روز رأی گیری بوده است و خواهد بود؛ با فشردگی بازهم بیشتر در ساعات تمدید شدۀ وقت رأی گیری از سوی ستاد انتخابات وزارت کشور.

3- و حرف مهم من راجع به همین تمدیدهاست و تهدیدی که این بار بیشتر از همیشه متوجه شعبه هاست. به این معنا که چون تمدید زمان رأی گیری باید با تأیید شورای نگهبان باشد. و اگر شورای نگهبان تأیید نکند وزارت کشور رأساً قادر به تمدید نخواهد بود. این تهدید جدی است که اگر سمت و سوی انتخابات بنفع اصولگرایان و خامنه ای نباشد؛ شورای نگهبان در تمدید یک یا چندبار زمان رأی گیری ان قلت بیاورد و موافقت نکند. در اینجاست که ممکن است مدرن ها مقدار معتنابهی از آرایشان را از دست بدهند و موفق به رأی دادن نشوند. لذا خیلی مهم است دقت در آداب رأی دادن فردا و تا قبل از پایان وقت در شعبه ها حاضر شدن. یا...هو

پرداخت رشوه به یک مسیحی؛ کلک دقیقۀ 90 کیهان تهران برای جلوگیری از حذف مثلث جیم!



حسین شریعتمداری مدیر مسئول کیهان با علم بر اینکه هر خبری را که امروز کارکند بدلیل تمام شدن وقت تبلیغات انتخاباتی قابل تکذیب و اصلاح نیست دست به ترفند و توطئه ای حساب شده و شیطانی زده است. او بعد از راه اندازی و عمومی کردن پروژۀ "حمایت انگلیس از اصلاح طلبان" وقتی متوجه شده که اصولگرایان هنوز در ضعف مطلق هستند رفته سراغ عربستان. او که می داند طبقات شهری و مدرن تر ایران هم از اعراب بویژه عربستان بدشان می آید به صاحبان مسیحی سایت گمنامی بنام "النشره" در لبنان رشوه داده که دیروز و به نقل از مفتی اعظم عربستان بنویسد که: "مفتی اعظم عربستان به تهرانی ها توصیه کرد که به جنتی و یزدی و مصباح رأی ندهید" تا شریعتمداری هم منبعی پیدا کند و همین فتوا را در صفحۀ اول پنجشنبه تیتر درشت و یک بکند و کرده. تا از دروغی که ساخته و تکذیبی که امکان پذیر نیست آخرین تردیدها را به تهرانی ها القاء کند و کرده است.گذشته از اینکه این کار شریعتمداری ناشی از ضعف اصولگرایان و بی اخلاقی بوده اما من شهادت می دهم که کاری حرفه ای و شدنی و فکر شده ای هم بوده است. با حداقل چند هزار دلار رشوه به یک مسیحی - که دینش هم پوششی باشد برای درستی خبر - یک خبر به این داغی را ایجاد کردن. برعکس آن منتجب نیای حیف نون که احمقانه موضوع یک میلیون روستایی درتهران را مطرح کرد و خودش را مسخرۀ عام و خاص کرد؛ برادر حسین اگر هم دشمن است - که است - اما با هوش و کاربلد هم است. یا...هو
تکمله: خبر فتوا از طرف مفتی اعظم عربستان راجع به ادعای کیهان از سوی سخنگوی رسمی او در واشنگتن و خبرگزاری های معتبر تکذیب شد.