۱۳۹۱ دی ۲۶, سه‌شنبه

بازی دو سر بُرد یارانه ها برای احمدی نژاد و شورش های شهرستانی در پیش!




1- طبق روال قابل پیش بینی مجلس تسلیم شد و احمدی نژاد چهارشنبه در مجلس سخنرانی یکطرفه خواهد کرد. تنها تغییر - واقعاً مستأصل و کمیک - مجلس در اجابت خواست رییس جمهور تغییر ساعت سخنرانی  احمدی نژاد از ساعت 1030 تا 1200 - نامۀ دولت به مجلس - به ساعت 0830 تا 1000 - پاسخ مجلس به دولت -  بوده است که محتمل همین هم از سوی احمدی نژاد پذیرفته و رعایت نخواهد شد. لذا نظری کرده ام به احتمالات آینده. بدیهی گرفته ام که نتیجۀ این جلسه یکی از سه مورد زیر باشد:

الف- احتمال بعید: مجلس درخواست اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه ها توسط احمدی نژاد را با فرمول اختیارات مطلق او بپذیرد.

ب- احتمال ضعیف: مطلقاً با خواست رییس جمهور مخالفت کرده و بر موضع منع اجرای قانون هدفمندی یارانه ها در سال 91 باقی و مصر بماند.

پ- احتمال قابل پیش بینی: مجلس با طرح شرایطی خاص مجوز اجرای هدفمندی یارانه ها را به احمدی نژاد بدهد.

2- اگر احتمال بعید الف تصمیم مجلس باشد که تقریباً محال بنظر می رسد احمدی نژاد فاز دوم را اجرا کرده و هرجا پولی مانده را قانونی و غیرقانونی جمع کرده و بین محرومان تقسیم خواهد کرد. در نظر داشته باشیم که او با افزایش رسمی قیمت ارز به 2500 تومان ریال کافی جمع آوری کرده و می کند و ابایی هم ندارد که ریال بدون پشتوانه چاپ کند و بدهد بملت. زیرا هیچکدام از این اعمال در شش ماهۀ باقیمانده از دولت او تأثیر نا امید کننده ای نخواهد داشت و دولت بعدی هم اگر از رفقای احمدی نژاد باشد خدا کریم است و یک بامبولی سوار می کند؛ و اگر رییس جمهور بعدی از قبیلۀ خودش نباشد هم چه بهتر که دولت بعدی بلافاصله بعد از روی کار آمدن زمینگیر شود.

3- اما اگر تصمیم مجلس گزینه های ب و پ باشد احمدی نژاد فاز دوم هدفمندی یارانه ها را انجام نخواهد داد. زیرا شرایط تحمیلی احتمالی از سوی مجلس دست احمدی نژاد را در جور کردن نقدینگی برای همین شش ماه اول هم خواهد بست. و اصولاً او کسی نیست که بساز دیگران برقصد.

4- قبلاً هم گفته ام که احمدی نژاد هم مثل همۀ "نابغه - ابله"های تاریخ بین دوقطب بلاهت و نبوغ در نوسان دایم است. و معتقدم که تصمیم او به بازی در زمین یارانه ها در زمان فاز نبوغ او اتفاق افتاده است. زیرا احمدی نژاد بازیی را شروع کرده است که نتیجه اش از قبل و بر روی تابلوی اعلانات سیاست بنفع او نوشته شده است. بعبارت روشنتر حتی می خواهم این گزینه را پررنگ تر معرفی کنم که احمدی نژاد خودش هم تمایلی به اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه ها ندارد. زیرا محتمل است که شرایط حتی در همین شش ماه باقی مانده هم از دستش خارج شود لذا ترجیح می دهد پروژه هایش را بگذارد برای دولت بعدی از ایل و تبار احمدی نژادیسم.

5- دلیل هم ساده و روشن است. به این معنا که هر دو گزینۀ شعار "اجرای فاز دوم هدفمندی" و "نگذاشتند اجرا کنم آن" برد تبلیغاتی برندۀ انتخاباتی را خواهد داشت برای نامزد مورد حمایت احمدی نژاد. تازه در صورت دوم (نگذاشتند پول توی جیب تان بگذارم) یک عنصر مطلوم نمایی از سوی دولت و یک صورت خباثت از سوی مخالفان دولت (رقبا) را هم به فضای تبلیغاتی اضافه می کند. در توضیحی دقیقتر اینطور می شود گفت که از این ببعد دیگر چه احمدی نژاد بتواند فاز دوم را اجرا کند یا اجرا نکند خواهد توانست بهره های تبلیغاتی آن بر روی محرومان و گرسنگان و روستائیان را استحصال کند. و چون سابقه اش در نزد توده نشان داده که او تنها رییس جمهوری بوده که به آنان پول داده مثبت است لذا توده های محروم قولش را هم به اندازۀ پول نقدش معتبر خواهند شناخت و از نامزد مورد تأییدش حمایت خواهند کرد.

6- اینجاست که آن سخن فرمانده سپاه که گفته است: "شورش های سال 92 انتخاباتی بجای تهران از شهرستان ها شروع خواهد شد" تدقیق شده و معنای قابل تأملی پیدا می کند. به این معنا که اگر نامزد احمدی نژاد نتواند پیروز شود اینبار احمدی نژاد باشد که شورش گرسنگان را کلید بزند. این رؤیای نبوغ احمدی نژاد زمانی معتبر است که الیگارشی راست سنتی نتواند ورود چهرۀ مورد تأیید احمدی نژاد به عرصۀ انتخابات را قبل از دعوا حریف شده و حذف کند! یا...هو

پی نوشت: همانطور که در متن هم اشاره کرده ام  محتمل زیاد است که احمدی نژاد ساعت اعلامی مجلس را رعایت نخواهد کرد و ساعت 1030 تا 1200 در مجلس حرف خواهد زد. زیرا به این ترتیب به ساعت نماز و ناهار می رسند و نمایندگان نمی توانند با احساس برانگیخته و بلافاصله به حرف های رییس جمهور پاسخ بدهند در رادیو مجلس. بعد از نماز و ناهار هم یا جلسه ادامه پیدا نمی کند و یا از شور و حرارت می افتد.

۱۳۹۱ دی ۲۵, دوشنبه

پور محمدی رییس بازرسی کل کشور: وزارت اطلاعات در ترانزیت مواد مخدر شرکت دارد!

The Waterseller of Seville


1- مصطفی پورمحمدی معاون برون مرزی (جاسوسی) وزارت اطلاعات ری شهری و فلاحیان که در دولت نهم احمدی نژاد بوزارت کشور رسید و سه سال بعد معزول و بلافاصله بریاست سازمان بازرسی کل کشور منصوب شد قصد رییس جمهور شدن دارد و از ماه ها پیش حضور رسانه ای و محفل های سخنرانی و تبلیغاتی خودش را چند برابر کرده است. و گاهی بمقتضای مثبت نشان دادن خودش جنبه های منفی از جمهوری اسلامی را برملا کرده است. او در تازه ترین مصاحبه اش با هفته نامۀ تجارت  که سایت بازتاب امروز آن را بازنشر کرده است حرف های نه چندان تازه ولی مهم را زده است تا بتوان داده های قبلی برمبنای "می گویند"ها را مستند به تأیید ایشان کرد و این بسیار زیاد مبارک و مهم است.

2- پورمحمدی آفتابه برداشته به هیکل کل جمهوری اسلامی و تقریباً هیچ شخص حقیقی و حقوقی مورد پرسش خبرنگار را غیر فاسد و نادزد معرفی نکرده است. الا یک مورد که در مورد فساد آقازاده ها و اصرار خبرنگار گفته است که آقازاده های فاسد داریم ولی نه در حجمی که گفته می شود و بویژه به خبرنگار یادآور شده است که در لیست وام گیرندگان و بدهکاران سیستم بانکی نام آقازاده ها نیست. بغیر از این مورد هر آنچه را که خبرنگار ادعا کرده است تأیید کرده و فقط برای سلب مسئولیت از خودش گفته است که تصمیم گیرنده او نیست و وظیفۀ او تنها نظارت و کشف و تنظیم پرونده و حسب مورد و نیاز و درخواست گزارش به قوای سه گانۀ کشور است که انجام داده است. مصاحبه نسبتاً طولانی و حرف ها اغلب تکراری است که جز برای کشف لحن و پشت پرده برای فضولباشی هایی چون من بدرد هیجان تازه ها نمی خورد. اما در سه موضوع حرف هایش کمی غلغلک دهنده است که عبارتند از:
 
الف- موضوع کهنۀ واگذاری مخابرات به سپاه است که گفته با تخلفات و سوء استفاده ها و اعمال نفوذهای زیادی انجام شده ولی ما مدعی سپاه بعنوان خریدار نیستیم چون هر خریداری دنبال بزخری است از جمله سپاه. لذا ما مدعی فروشنده هستیم که دولت و شورای رقابت بوده و ان ها طرف بازخواست ما بوده اند از ابتدا که راه هم بجایی نبرده است. و پورمحمدی بویژه بدلیل وحشت از سپاه و قدرت آن است که ترسش را اعتراف می کند ولی نمی گوید که چرا دولت و فروشنده و مجلس نباید چنین ترسی را داشته باشند از قدرت و نفوذ سپاه.

ب- مورد دوم اما این واقعیت بوده که خبرنگار مدعی شده اغلب خریدهای خارجی عمدۀ کشور از طریق افراد حقیقی انجام می شود که دلار می گیرند و بسته بکرم شان در زمان های کم و زیاد کالایی بنجل را می خرند و وارد کشور می کنند و با ارز آزاد می فروشند و غیر کرم دارها که اصلاً کالایی وارد نمی کنند و یا دلارها را براداشته و می زنند بجاده و قابل تعقیب حقوقی بین المللی هم نیستند و یا دلارها را بعد از چندین بار شستشو در کشورهای همسایه بر می گردانند در بازار ارز آزاد ایران می فروشند. پورمحمدی همۀ این ادعا و چرخه را تأیید کرده و گفته است که "این تنها راه است" و با توجه به تحریم های شدید نمی شود این روند را متوقف کرد و اشخاص برخوردار از این رانت و دزدی را هم بکرم و تشخیص دولت وابسته دانسته و گفته است که هیچ نظم خاص و تعریف شده ای هم برای "چه کسی ارز بگیرد یا نگیرد"  وجود ندارد و کلاً دست دولت است و کسی نمی تواند بگوید چرا!

پ- مورد سوم و مهمترین مورد اما آخرین سؤال خبرنگار است که پورمحمدی گفته است نمی خواهد و نمی تواند به آن پاسخ بدهد. زیرا نیروهای اطلاعاتی همه جا کارهایشان مخفی است و ما حق بازرسی نداریم و اعتقادی هم نداریم. اما او در همین پاسخ نمی توانم پاسخ بدهم پاسخی داده است که برای اولین بار است بطور رسمی که اعتراف به دست داشتن نیروهای اطلاعاتی در ترانزیت مواد مخدر می شود. عین گفتۀ پورمحمدی ذیل سؤال از فعالیت های اقتصادی وزارت اطلاعات بقرار زیر است:


* در سازمان بازرسی وارد تخلفات‌شان می‌شوید؟ یا که ممنوع است.

ببینید، فعالیت دستگاه اطلاعاتی اساساً مخفی و پنهان است.

* حتی برای شما که در سازمان بازرسی...
بله، خودشان دستگاه نظارتی دارند. حفاظت بسیار قوی دارند؛ و اگر بخواهیم پرونده‌ای را در دستگاه اطلاعاتی بازرسی کنیم، باید اجازه از رئیس قوه‌قضائیه بگیریم و بعد وارد آن عرصه شویم. من هم در اینجا و هم در وزارت و هم در وزارت کشور و جاهای دیگر که بودم، معتقدم ما از هیچ راه خلافی به هدف‌هایمان نمی‌توانیم برسیم. الان هم کاملاً بر این باور هستم هیچ سودی در فعالیت خلاف نمی‌بینیم. حتی سودهای مقطعی هم نمی‌بریم. تجربه‌های تاریخی هم به ما نشان داده است که ما به هیچ وجه به هدف‌هایمان نخواهیم رسید. این خلاف چه در داخل کشور ما بخواهد باشد و چه در خارج از کشور. مطمئناً ترانزیت مواد مخدر با هر شکلی خیانت به بشریت است. هیچ منفعتی و خیری در آن نیست که یک دستگاه آن را انجام دهد و هر کسی کرده باشد و یا چه کسی در فکر این کارها باشد، حتماً برای کشور مضر است و هیچ خیر و برکتی و سودی نخواهیم داشت.(اینجا)
3- اما در حالیکه احمدی نژاد یک پیروزی عمدۀ دیگر کسب کرده و خامنه ای را وادار کرده تا ضرغامی را از پخش برنامۀ پایش در این هفته که مربوط به هدفمندی یارانه ها بود بازدارد و داشته است و برنامه را از کنداکتور پخش حذف کرده است. من رفته ام سراغ حرف های تکراری و بدون هیجان پورمحمدی و سیرک را از کیفور شدن خوانندگان تهی کرده ام. اما بنظر خودم این حرف های پورمحمدی با توجه بسوابق و لواحقی که در جمهوری اسلامی دارد از این جهت بسیار مهم است که نشان می دهد تقریباً خامنه ای اتوریتۀ تأثیر گذار بر الیگارشی راست را از دست داده و کسی مثل پورمحمدی ابایی ندارد از اینکه رژیم را بلجن بکشد تا نان ریاست محتمل بعیدش را هم نسوزاند براحتی. و مهم این ضعف نمایان خامنه ایست و اینکه جناح راست ابایی از زدن احمدی نژاد نخواهد داشت در روزهای آینده حتی بقیمت انفعال و درماندگی و زده شدن خامنه ای. یا...هو

۱۳۹۱ دی ۲۳, شنبه

دو قطبی پدران و پسران: پدران با خامنه ای؛ پسران با هاشمی!

Cleopatra Testing Poisons on Condemned Prisoners

Cleopatra Testing Poisons


1- پست قبلی را که نوشتم بنظر اینطور القاء می کرد که خامنه ای مجدداً در حال صعود و بازیافت قدرت یکه تاز خودش است و نیروهای تغییرخواه در موقعیت نازلتری قرار گرفته اند. اما مطلقاً اینطور نیست و منظور من هم چنین نتیجه گیری نبود. لذا با اینکه طرح هاشمی در مقابل خامنه ای مشتریان و علاقه مندان زیادی ندارد در خارج از ایران؛ ناچارم با توجه به واقعیت امید واقعاً موجود کماکان از این دو قطبی (خامنه ای - هاشمی) بنویسم و امیدهای تغییرخواهان را در این دوقطبی جستجو و معرفی کنم.

2- نکته ای که گفتم در مورد قفل کردگی صحنۀ سیاست داخلی و بازگشت محتاط و چراغ خاموش جناح راست سنتی به جبهۀ خامنه ای علاوه بر اینکه بنوع تعامل خامنه ای در روزهای آینده با آنان در رابطه با اختلافات عمیق شان با احمدی نژاد بستگی دارد؛ حاوی یک تغییر بسیار مهم و بنیادی هم است. به این معنا که اگر قبل از شکرآب شدن میانۀ جناح راست با خامنه ای بر سر احمدی نژاد ترکیبی از جنس اعتقاد مذهبی و منافع سیاسی علت این رابطه بود در بازگشت جدید - اگر بتواند اتفاق بیفتد - این مراجعت به خامنه ای جنسی خالص از سیاست و منافع سیاسی دارد و خواهد داشت. بعبارت  دقیق تر اگر قبل از این بسیاری از اصولگرایان راست مشروعیت دیکتاتوری خامنه ای رابیشتر برخاسته از مشروعیت مذهبی او می فهمیدند و قبول داشتند اینک دیگر دیکتاتوری او در حمایت یک لنگه پا از احمدی نژاد را سیاسی محض ارزیابی می کنند. در توضیحی بازهم روشن تر تا قبل از این خامنه ای شارح فقه بود و اگر "یک کلام" رفتار می کرد نه خواست شخص او که خواست فقه شیعه بود. در حالیکه اکنون جنبۀ شرعی ولایت فقیه را در دیکتاتوری خامنه ای در پشتیبانی از احمدی نژاد دخیل نمی دانند و خامنه ای را چون سلطانی دیکتاتور نگاه می کنند که چون توانایی و جسارت عبور از او را ندارند و منافع سیاسی شان هم اجازه نمی دهد بنابراین به دیکتاتوری او تمکین می کنند.

3- لذا چون بنظر من مشروعیت مذهبی خامنه ای خطرناکتر از زور سیاسی او هست در دیکتاتوری یکه سالار فعلی؛ این تغییر فاز از هواداران "مذهبی - سیاسی" دیروز خامنه ای به "منفعت سیاسی تنها"ی امروز بسیار مهم است و نشانۀ بارزی از "سقوط مذهبی منجر به سقوط سیاسی" آیت الله خامنه ای شده و خواهد شد. زیرا در حکومت دینی بازگشت هوادارن سیاسی از یک دیکتاتور خیلی راحت تر اتفاق می افتد تا بازگشت همین هواداران وقتی که جنبۀ ایمانی و اعتقادی هم داشته باشد. اما تمایل دارم این پست را با یک نشانۀ خوب از سراشیب خامنه ای در بین روحانیت ادامه بدهم و نهایتاً به پسران پدرانی که از خامنه ای به هاشمی تغییر موضع می دهند بعنوان یکی از بزرگترین ترس های منجر به تمرکز شدید برای کوبیدن هاشمی از همۀ تریبون ها یاد بکنم.

4- اما انتقاد صریح را از آخوندی بنام نقویان مستند می کنم که گویا تا همین اواخر جزو منبر روندگان بیت خامنه ای هم بوده است. او بعد از اینکه از دولت انتقاد کرد و رشوه خواری مستند در وزارت نفت را در اندازه های میلیارد تومانی برملا کرد و مورد نکوهش و حمله قرار گرفت و حتی معاون فرهنگی دانشگاهی را که این صحبت را در آنجا کرده بود از کار برکنار کردند همانطور که استاندار سابق خراسان رضوی را هم بعلت روبوسی با نقویان کنار  گذاشته بودند؛ اینبار در یزد سخنرانی کرده است و با احتیاط ولی صریح تر از همیشه و همه کس از خامنه ای انتقاد کرده است که بوظیفه اش در تذکر و اخطار به احمدی نژاد عمل نکرده است و نمی کند. او گفته است:
 ...اما وقتی می بینیم عده ای دارند به خودکامگی دچار می شوند و به خاطر سکوت بعضی از کسانیکه سخنشان و تشرشان می تواندجلوی آدم های خود رای و خود کامه ای که خیالات و اوهام آنها را گرفته در جای خود بنشاند و دوباره برگردند به مسیری که این ملت برای آن هدف و آن مسیرایستاده و خواهد ایستاد. اگر این تشرها نباشد آنچنان که نبی اکرم فرمود که اگر بدعت ها در جامعه ظاهر شود کج روی ها و زیاده روی ها نمایان شود،... (اینجا)
در این گزاره حرف از تشر کسی که حرفش می تواند اثر داشته باشد قبل از همه خامنه ای را نشان می دهد. زیرا بغیر از او نه کسی حق تشر زورمند متکی بقدرت سیاسی دارد و نه پند کسی در احمدی نژاد اثر.

5- مورد آخر اما مربوط است به فوت روحانی بنام مجتبی تهرانی که من نمی شناختم او را و هنگامی که مرد دیدم همه دارند او را در صف خودشان معرفی می کنند. تا جائیکه نه تنها همه در تسلیت گفتن بهمدیگر سبقت گرفتند بلکه خامنه ای شخصاً هم بر او نماز گزارد. خلاصه شهر چنان شلوغ شد که هاشمی نتوانست اعلامیه بدهد از لابلای ترافیک تسلیت و چند روز بعد از مراسم ختمش رفت منزلش و به زن و بچه اش تسلیت گفت. منظورم از این ذکر مصیبت اما این است که در آن جلسه ای که هاشمی رفته بود منزل مرحوم تهرانی پسر او می گوید که پدر مرحومم وقتی توی بیمارستان بود خیلی تمایل داشت و می گفت که بمحض خوب شدن حالم می خواهم بروم دیدن هاشمی رفسنجانی. این جمله و در این یکی دوسالۀ اخیر خیلی شنیده شده است از بازماندگان متوفیانی که اعقاب شان یکی از دغدغه های مرده شان را تمایل به هاشمی معرفی کرده اند. از اعقاب شهدای هسته ای - بغیر از احمدی روشن - بگیر تا پاسداران و سایر پیرمردان نسل اول انقلابی که بهر دلیل مرده اند. با دیدن این حرف پسر مجتبی تهرانی خنده ام از این گرفت که دور نیست که اگر خامنه ای هم قبل از هاشمی بمیرد مجتبی و سعید و مسعود سید علی هم بگویند که خامنه ای چقدر دوست داشت که بملاقات هاشمی بیاید و اجل مهلتش نداد. و گذشته از این طنز هم بگویم که دورۀ رنسانس اروپا هم کم نوه نتیجۀ کشیشان عامل و حاکم قرون وسطی کم ندارد در دوسیه اش و این گرایش نسل جوان خانواده های آخوندها به رفسنجانی قابل تحمل تر از همۀ روحانیت سنتی بفال نیک معرفی کنم در تغییرات بزودی.یا...هو

۱۳۹۱ دی ۲۲, جمعه

چرا فضای سیاسی ایران یکباره قفل شده است؟ آیا احمدی نژاد کلید این قفل را به مجلس خواهد برد!

Sir William Blackstone


1- هنگامی که در آخر تابستان 89 خامنه ای بقم مسافرت کرد و معلوم شد که بخش عمده ای از پایگاه سیاسی خودش در بین اقشار مختلف حوزۀ قم را بخاطر حمایت از احمدی نژاد از دست داده است جناح راست سنتی بسرکردگی حوزۀ علمیۀ قم و جامعۀ روحانیت مبارز تهران که آنان نیز از عملکرد احمدی نژاد در بازی ندادن آنان در دولت - بویژه دهم - بسیار ناراضی و شاکی بودند بسیار امیدوار شدند که خامنه ای با گرفتن بازخورد مسافرت بقم از احمدی نژاد دور شده و به رفقا و پایگاه اصلی خود در جناح راست الیگارشی برگردد. ابتدا چنین بنظر رسید که گمانه زنی جناح راست درست بوده و خامنه ای در حال بازگشت به پیرمردان همپالکی اش در جناح راست سنتی است که اوج آن را باید در تعویض رییس مجلس خبرگان و نشاندن مهدوی کنی رییس جامعۀ روحانیت مبارز در رأس آن دانست.

2- این امیدواری و خوش خوشان راست های سنتی ادامه داشت که آن ماجرای مهم و غیر منتظرۀ  وزیر اطلاعات و بست نشینی11 روزۀ احمدی نژاد اتفاق افتاد در ابتدای سال 90 ؛ و جناح راست را به قطعیت رساند که دیگر به پایان مزاحمت های احمدی نژاد رسیده است، و بزودی است که خواهد توانست با جایگزین کردن احمدی نژاد با عنصری از داخل و وفادار به جناح راست سنتی زمام امور را بدست گرفته و حالا که از شر اصلاح طلبان خلاص شده از اسب چموش و ناسازگار احمدی نژاد هم پیاده شده و خر سواری بدون خطر و با اطمینانش را به همۀ مناصب انتخابی حکومتی گسترش خواهد داد. لذا تصمیم گرفتند ضمن دمیدن هرچه پرزورتر در عدم تبعیت احمدی نژاد از ولایت خامنه ای از سویی و تلاش پی گیر برای گیرانداختن احمدی نژاد در شاخه های مدیریتی از جانب دیگر کار او را یکسره کند.

3- لذا هنگامی که جناح راست و از طریق یکی از برجسته ترین اطلاعاتی های خود در مرداد 90 پروژۀ اختلاس سه هزار میلیاردی را رسانه ای کرد شکی نداشت که این هم آخرین میخ تابوت دولت احمدی نژاد خواهد بود و هم مستمسک قابل اعتنایی به خامنه ای خواهد داد که بتواند از عهد نمازجمعه اش در هم پیمانی با احمدی نژاد بسلامت عبور کرده و با بزرگ نمایی بزرگترین فساد مالی رخ داده در جمهوری اسلامی احمدی نژاد را عهد شکن و نا کارآمد معرفی و از شر رفاقت او خلاص شود. اما راست سنتی بازهم اشتباه کرده بود. زیرا خامنه ای نه تنها با لگد پرانی پسر محبوبش بسمت خودش کنار آمد بلکه در موضوع اختلاس عظیم هم خواستار عدم بزرگنمایی و کش دادن شد. 

4- اینگونه شد که در آخر تابستان 90 جناح راست سنتی چه در بدنه و چه در رأس دچار یک سرگردانی و حیرت شده و بکمای سیاسی رفتند. اغلب سایت ها و نشریات و  وبلاگ هایشان یا نیمه تعطیل شد و یا از طرح مسایل سیاسی پرهیز کرده و بنوشتن خاطره و حوادث و مسایل بی اهمیت اکتفا کردند؛ تا فرصت پیدا کنند با رصد کردن اوضاع بتوانند برنده را تشخیص و بازی جدید را شروع کنند. این حیرانی و سرگردانی راست های سنتی بعلاوۀ عدۀ قابل توجهی از بدنۀ حزب اللهی که با مخالفت رادیکال و شتاب زده با احمدی نژاد در جریان خانه نشینی - البته با نیت حمایت از خامنه ای - بازگشت به احمدی نژاد را ناممکن کرده بودند برای خودشان، تمام پائیز 90 ادامه یافت. تا اینکه در جریان اولین دستکاری دولت در بالابردن نرخ ارز در شروع زمستان 90؛ جناح راست به این نتیجه رسید که خامنه ای با گره کور زدن خودش با احمدی نژاد نیاز به یک شوک دارد تا اگر می خواهد برگردد به اردوی آنان و اگر نه تاوان حمایت از احمدی نژاد ضد روحانیت را تحمل کند.

5- انتخابات مجلس نهم هم شد میدان این آوردگاه و جناح راست به دو گروه متحد و پایداری تقسیم و مبارزه را آغاز کردند. در پایان زمستان که جناح راست سنتی (جبهۀ متحد) مخالف احمدی نژاد و گله گزار از خامنه ای در حمایت کماکان از احمدی نژاد در مقابل تندروان هتاک جبهۀ پایداری که موافق خامنه ای و گله گزار از احمدی نژاد بودند برندۀ نسبی شدند اوج بره کشان جناح سنتی راست شد و اینان بلافاصله با نوع گفتارها و رفتارهای کنایه آمیز در مقابل خامنه ای خواستند به او یادآوری کنند که این گاهی به میخ و گاهی به نعل را رها کند و بیاید به خاستگاه خودش در جناح راست سنتی؛ و الا منتظر حرکات ایذایی آنان باشد در برابر رهبریش. تشکیل بلافاصلۀ فراکسیونی تحت نام رهروان ولایت و رساندن لاریجانی به ریاست مجلس نهم نقطۀ بی ابهام این "ارسال پیام" به خامنه ای از سوی جناح متحد روحانیان سنتی بود.

6- ابتدا چنین بنظر می رسید که راست های سنتی موفق شده اند و بزودی خامنه ای را به نقطه ای خواهند کشاند که دست از پسر بشوید و بگذارد امور بکام راست سنتی بشود. اما خامنه ای عقب نشینی نکرد و پشتیبانی خودش از احمدی نژاد را - حالا دیگر بیمارگونه و غیرقابل توجیه هم - ادامه داد و با سخنرانی معروف به "خائن نامیدن کسانی که می خواهند جو کشور را نا آرام کنند" خواست که جلو سؤال دوم مجلس از احمدی نژاد را بگیرد. اما مجلس حاضر به تمکین نشد و سؤال از احمدی نژاد را از دستور کار خارج نکرد. اینجا بود که خامنه ای تهاجم خودش را ادامه داد و این بار در علنی ترین حکم حکومتی اش تا کنون و در جمع هواداران بسیجی اش مستقیماً به مجلس دستور داد که سؤال از احمدی نژاد را پس بگیرند.

7- بخشی مهمی از بزرگان جناح راست سنتی که قبل از این هم درافتادن با خامنه ای را غیرممکن تشخیص داده بودند و با چراغ خاموش در حال مراجعت مجدد به خامنه ای بودند مصمم تر شدند و جوانتر های مجلس نشین شان را هم وادار کردند که این رویارویی منجر به باخت را ادامه ندهند؛ و با تمکین به رأی و حکم خامنه ای آیندۀ خودشان را نجات بدهند. اینان امیدوار بودند و هستند که با بازگشت به آغوش خامنه ای او حداقل بهای مساوی با احمدی نژاد به آنان بدهد و از قدرتش برای یکه تازی فقط احمدی نژاد کمتر استفاده کند.

8- بعد از این تاریخ بود که جناح راست سنتی مجدداً دچار حیرت و سرگردانی شد و در خجالت از این حقارت علنی نتوانست بسرعت راه رفته را بر گردد ضمن اینکه مطمئن نبود که حالا خامنه ای احیا شده حاضر است آنان را مجدداً بپذیرد یا نه. لذا مدت بیش از یکماه است که مجدداً راست سنتی بکما رفته و بیشتر از شعر و گل و بلبل حرف می زند تا سیاست.

9- خوشبختانه و به ابتکار احمدی نژاد روز قیامت بزودی فرارسید و احمدی نژاد خواستار سخنرانی برای نمایندگان مجلس شد. نمایندگان با این شیرینی که شکار با پای خود به صیدگاه خواهد آمد از این درخواست - دستور - احمدی نژاد استقبال کردند و آماده شدند که با اغتنام فرصت از وجود احمدی نژاد در مجلس حداقل وقتی مساوی با حرف های رییس جمهور را نیز به نمایندگان بدهند و جلسۀ حضور احمدی نژاد در مجلس را از مونولوگ احمدی نژاد به دیالوگ او با نمایندگان تبدیل کنند.

10- حالا اما با اعلام احمدی نژاد که او فقط برای سخنرانی یکطرفه به مجلس خواهد رفت و وقتی برای شنیدن حرف نمایندگان ندارد موضوع به چالش جدیدی ارتقاء یافته است و باید منتظر تشکیل یا عدم تشکیل این جلسه و با چه کیفیتی بمانیم تا مشخص شود که آیا خامنه ای این بار هم خواهد توانست پسرش را حاکم و برنده بکند یا نه! البته این نمایش جدید که هنوز شروع و پایانش مشخص نیست آخرین شعبدۀ مبارک احمدی نژاد نخواهد بود و بنظر می رسد که احمدی نژاد یا تا جایی که خامنه ای را وادار به رودررویی با خودش بکند پیش خواهد رفت و یا خامنه ای را وادار خواهد کرد که ادامۀ قدرت اجرایی را در قبیلۀ حودش (احمدی نژاد) تضمین کند. یا...هو

۱۳۹۱ دی ۲۱, پنجشنبه

راه هاشمی رفسنجانی؛ "انتخاب فکور" یا "اجبار ضرور"! تنها گزینۀ ممکن در شرایط فعلی است.

Caspar David Friedrich in his Studio


ابتدا این یادداشت مرا که با امضای "سیاوش آگاه" - یکی از امضاهای مستعار من بود - در صفحۀ دوم روزنامۀ مردم سالاری در 26 دیماه 1380 - درست یازده سال پیش - را بخوانید:


نگاهی به سخنان آقای رفسنجانی در نماز جمعۀ اخیر

بعد از دوم خرداد 76 نگرشی در جامعۀ ایران وجود داشت که متأسفانه هیچ گاه امکان بروز و ظهور نیافت. این نگرش که شامل جبهۀ متحد روشنفکران - سکولار و مذهبی - و طیف تکنوکرات - سیاسی و غیر سیاسی - می شد اعتقاد داشت که "اگر همۀ نیروهای سنتی راست که در سمت راست هاشمی رفسنجانی - سنتی ترین سیاستمدار قابل ارائه به دنیای مدرن - صف کشیده اند به پشت سر او منتقل شوند در عین حال همۀ نیروهای مدرن چپ که در سمت چپ خاتمی - مدرن ترین اندیشه ورز قابل ارائه به عرصۀ دین - ایستاده اند به پشت سر او رضایت بدهند، این دو بزرگوار می توانند دوش بدوش هم ایران را از دوران تنش و التهاب و انقلاب به دوران تفاهم و آرامش و ثبات رهنمون شوند."

متأسفانه این اتفاق - بهر دلیل همه کم و بیش در این امر مقصر بودند - نیفتاد. نگارنده نه تنها به تئوری فوق معتقد بوده، بلکه فراتر از آن و در مورد شخصیت هاشمی رفسنجانی این باور را نیز داشتم که اگر دو سه نفر شخصیت حقیقی در جمهوری اسلامی می باید از مصونیت "خط قرمز" برخوردار می شدند یکی از آن شخصیت ها قطعاً "هاشمی رفسنجانی" می باید بود؛ که این موضوع نیز - بهردلیل!" جدی گرفته نشد.

این مقدمه را از آن جهت در ابتدای این یادداشت آوردم که نشان بدهم شاکی بودن تصریحی یا تلویحی - ولی همیشگی - هاشمی رفسنجانی از جبهۀ اصلاح طلبان را قابل باور و حتی قابل "حق بجانب بودن ایشان" معرفی نمایم اولاً. و ورود با احتیاط به نقد مواضع اخیر ایشان از سوی این قلم را لاجرم ثابت کنم ثانیاً.

هاشمی رفسنجانیدر خطبه های نماز جمعۀ چند هفته پیش مطالبی را در مورد اسرائیل و سلاح های کشتار جمعی فرمودند که به دلیل قابل تحریف بودن، از سوی محافل خارجی، صهیونیستی و در رأس همه رژیم اسرائیل تحریف شد و منجر به نامه نگاری مزورانۀ "شیمون پرز" وزیر خارجۀ اسرائیل با سازمان ملل متحد گردید. این موضوع علاوه بر بازتاب نسبتاً گستردۀ خارجی در داخل نیز با اعتراضات مطبوعاتی همراه شد. در پی این ماجرا هاشمی رفسنجانی با ارسال توضیح به مطبوعات داخلی منظور و مقصود سخنان تحریف شده اش را توضیح داد و مطبوعات منتقد سخنان وی نیز اقدام به چاپ توضیحات ایشان کردند.

در همه جای دنیا و برای همۀ سیاستمداران گاهی چنین مشکلاتی بروز می کند. به این معنا که ورزیده ترین سیاستمداران نیز گاهی دچار سهو شده و سخنانی را بر زبان می رانند که یا شبهه ایجاد می کند یا قابل تحریف است - نزدیک ترین و جدیدترین نمونه ها موضع گیری "سیلویو برلوسکونی" نخست وزیر ایتالیا در مورد برتری تمدن غربی بر تمدن اسلامی و هم چنین برخی سخنان مسئولان امریکایی در بعد از وقایع 11 سپتامبر - و لیکن ورزیدگی بیشتر همین سیاستمداران ورزیده در آنجایی مشخص می شود که بدون شاخ و برگ دادن مجدد به "موضوع مورد تحریف" در جهت توضیح هرچه بیشتر و شفاف تر سخنان تحریف شدۀ خود می کوشند و بمحض بیرون رفتن آن از صحنۀ روز؛ از بازگشایی دوبارۀ آن سخت می پرهیزند.

نگارنده سخنان بسیار تند هاشمی رفسنجانی در نماز جمعۀ 21/ 10 80 نسبت به امریکا و انگلیس را در ظرف "شاکی بودن عمیق ایشان از رفتار جبهۀ اصلاح طلبان در چهار سال ونیم گذشته با شخصیت حقیقی و حقوقی هاشمی رفسنجانی از سویی و "تلاش برای پوشش دادن هر چه بیشتر به سخنان تحریف شدۀ خودشان به شرحی که رفت" از جانب دیگر می دانم. و الا چه دلیلی دارد که حضرتشان به عنوان نیرویی معتدل و معتقد به انطباق دادن هر چه بیشتر منافع ملی با مصالح ایدئولوژیک که حتی در اوان لشکر کشی امریکا به افغانستان و سخنان بسیار تندتر مسئولان امریکایی نسبت به اسلام و ایران مواضعی بسیار عقلایی، آرامبخش و محتاط ابراز داشتند؛ با استناد به یک کلمۀ "باید" در سخنان اخیر جورج بوش - حاوی قسمت تقدیر گر و تشویق کننده ای هم بوده است - چنین بر بیاشوبند و در مقام و مکان سیاستمداران شعار زده و رادیکال قرار بگیرند.

به هر راه هاشمی رفسنجانی به عنوان یکی از شناخته شده ترین میراث بران "حفظ نظام از اوجب واجبات است" امام خمینی (ره) است و چاره ای ندارد غیر از این که خودش را با شاقول "مصلحت نظام" طراز کند و هر معیاری خارج از این نه تنها قطعاً به زیان کلیت جمهوری اسلامی تمام خواهد شد بلکه به شخص و شخصیت هاشمی هم کمترین عنایتی نخواهد کرد. گله گذاری از هاشمی باید مفصل تر پیگیری شود. تابعد. - پایان مقاله -

می دانم که موضوع متن این نوشته در این تاریخ گنگ است و برای غیر از کسانی که حافظۀ تاریخ شفاهی انقلاب ایران را دارند قابل ارتباط راحت نیست. اما من این نوشته را با نیت و قصد دیگری منتشر می کنم:

1- یک رفرنس کوچک بدهم به نوشته های خودم در مطبوعات داخلی برای جلب اعتماد بیشتر خوانندگان تئوری توطئه و آنانی که مرا وبلاگ نویس اخیر می شناسند.

2- یک اطمینان بدهم به خوانندگانی که مرا مستخدم اخیر هاشمی رفسنجانی می دانند و مستند بکنم که نگاه عمومی من به رفسنجانی همیشه مثبت بوده است.

3- این موضوع را یک بار برای همیشه تمام بکنم که من از بدو خودشناسی ام تا کنون از نظر فلسفی یک انسان مدرن متکی بر لیبرالیسم بوده ام و خواهم بود اما از نظر سیاسی و اجتماعی فقط به "ممکن ها" در شرایط زمانی و مکانی معتقدم و نه توهمات و خیال پردازی های آرمانشهری. و از همین جا مقاله ام را ارتباط بدهم به شرایط روز و بگویم:

4- چه خوب یا بد، و چه پیشرفت یا پسرفت - داوری با خود شما - امروز در شرایطی قرار گرفته ایم که آن جملۀ کلیدی من در مقدمۀ مقالۀ یازده سال پیشم ( "اگر همۀ نیروهای سنتی راست که در سمت راست هاشمی رفسنجانی - سنتی ترین سیاستمدار قابل ارائه به دنیای مدرن - صف کشیده اند به پشت سر او منتقل شوند در عین حال همۀ نیروهای مدرن چپ که در سمت چپ خاتمی - مدرن ترین اندیشه ورز قابل ارائه به عرصۀ دین - ایستاده اند به پشت سر او رضایت بدهند، این دو بزرگوار می توانند دوش بدوش هم ایران را از دوران تنش و التهاب و انقلاب به دوران تفاهم و آرامش و ثبات رهنمون شوند.") را امروز باید اینطور بازنویسی کنیم:
"اگر همۀ نیروهای چپ و راست علاقه مند به هاشمی و خاتمی و همینطور خود سید محمد خاتمی در پشت سر هاشمی رفسنجانی قرار بگیرند هاشمی این پتانسیل را دارد که ایران را از شرایط بحران فاجعه بار داخلی و خارجی کنونی نجات خوب بدهد."
5- بویژه روی سخنم با سید محمد خاتمی و علاقه مندان اوست که باید دست به عمل سیاسی بزنند و خودشان را در جایی که ظرفیتش را دارند تعریف کرده و راه بیفتند پشت سر هاشمی. اینکه خاتمی به این اندیشه کند که چه کسی می آید همراه یا نمی آید وقت تلف کردنی بیهوده است و نباید بلاتکلیفی خودشان را با این مستمسک توجیه کنند. در غیر اینصورت اصلاح طلبان مجدداً مانع راه جبهۀ هاشمی خواهند شد و نه خودشان نفعی خواهند برد و نه به پیروزی هاشمی در برابر خامنه ای کمکی خواهند کرد. و محتمل خامنه ای با سعیدی سپاه و موحدی کرمانی تازه جوان بمیدان فرستاده اش انتخابات را مهندسی و تحجر را نهادینه کرده و ایران را ویران خواهند کرد. یا...هو

۱۳۹۱ دی ۲۰, چهارشنبه

سخنرانی پیش انتخاباتی خامنه ای: تقلب را به دقیقۀ نود موکول نکنید! من وقت اضافه نخواهم گرفت.

Narcissus



 آیت الله خامنه ای بر عهد خود در مورد عدم ورود به بحث انتخابات قبل از فروردین 92 پایبند نمانده و امروز بمناسبت ملاقات با اهالی قم در سالروز 19 دی سخنرانی انتخاباتی نسبتاً مهمی ایراد کرده است. تلاش می کنم نگاهی به چند نکتۀ برجستۀ گفته های امروز خامنه ای بیاندازم و از آنجا نقبی بزنم به چشم انداز انتخابات سال 92 ریاست جمهوری. آیت الله خامنه ای چهار نکتۀ برجسته و مهم را در نطق امروز خود جاسازی کرده است که عبارتند از:

1- نهی از منکر تبلیغ آزادی انتخابات که خطاب اصلی اش به هاشمی رفسنجانی است و در مرحلۀ بعد به شورای امنیت ملی در جهت جلوگیری از تیترها و بحث های مربوط به آزادی انتخابات در مطبوعات و رسانه ها. چون سایر گویندگان انتخابات آزاد اعم از گفتارهای اصلاح طلبان معروف و یا لقلقه های زبانی احمدی نژاد و تبلیغات اپوزیسیون برانداز هم تا کنون بوده است و چون قوت وبردی در جامعه نداشته نیازی هم به تذکر خامنه ای ندارد. ضمن اینکه شورای امنیت ملی بعد از این اجازۀ انعکاس چنین اخبار و تحلیل هایی را نخواهد داد.

2- نکتۀ بعدی صحبت های امروز او مربوط است به معیاری تازه که در گذشته نبوده و این بار صدر نشین معیارهای مورد نظر او در انتخابات شده است و نشان می دهد که منظور خامنه ای از وارد کردن این معیار جدید بر مصداق های نامزدی ریاست جمهوری با هدف خاصی صورت گرفته است. آن معیار جدید این است:

اداره مملکت، کار اجرایی کوچکی نیست بلکه کار سنگینی است که بر دوش مجریان سطح بالا قرار می گیرد بنابراین کسانی به میدان نامزدی بیایند که این توانایی را در خود احساس می کنند و کار اجرایی را بلدند.

این گزاره که با لوازم تکمیلی آن مثل گفتن از دانش و علم و برنامه محوری کامل نشده است از سوی آیت الله؛ نشان از این دارد که فرد یا افراد خاصی مورد نظر او بوده اند که یکی از سرشناس ترین آن ها سید حسن خمینی نوۀ آیت الله خمینی است. بعبارت دیگر خامنه ای بدون اینکه نشان بدهد در مورد استراتژی "مدیریت هیئتی و باری بهرجهت" مورد پسند و آخوندی صحرای حجاز خودش تغییری داده است می خواهد از ورود عناصری که با او زاویه دید مختلف دارند و در عین حال جزو کسانی نیستند که به جبهۀ اصلاحات طرد شده تعلق عیان و آشکار داشته باشند جلوگیری کند.

3- نکتۀ سومی که خامنه ای اشاره کرده است و می تواند تا حدودی به بازی منصفانه تری منجر شود نوعی اعتراف شخصی به سالم برگزار شدن انتخابات در پای صندوق های رأی و شمارش آرا مربوط است. او بعد از انتقاد از کسانی که آزادی انتخابات را تبلیغ می کنند گفته است که:

رهبر انقلاب تأکید کردند: البته بنده نیز اصرار و تأکید دارم که انتخابات باید با سلامت و امانتداری کامل انجام شود و مسئولان دولتی و غیردولتی با رعایت کامل قوانین و تقوا و پاک دستی،‌انتخابات سالمی را برگزار کنند که مطمئناً همینجور خواهد شد

این گفتۀ خامنه ای که ترس پنهانی را هم دارد از ناآرامی های احتمالی بعد از انتخابات می خواهد این پالس را به جبهۀ خودی بفرستد که من دستم باز نخواهد بود برای تقلب عمدۀ بعد از انتخابات لذا هرکاری که باید از تقلب و تخلف صورت بدهید متمرکز کنید به قبل از انتخابات و شمارش آرا. بعبارت دیگر از هوادارنش و نامزد مورد تأییدش می خواهد که "مهندسی رأی" باید متمرکز بر تبلیغات و تقلب و تخلف و بسیج کردن نیروها با تطمیع و تهدید باشد - همان کاری که احمدی نژاد بنحو خوبی در قبل از انتخابات 88 انجام داد - و نه اینکه انتظار داشته باشند که او بتواند در شمارش آرای به صندوق ریخته شده جابجایی کلان صورت بدهد.

4- آخرین فراز مهم توصیه های خامنه ای یک پالس مشخص است برای بازشناسی جبهۀ خودی از غیر خودی. او می گوید:

ایشان در تحلیل عوامل تأثیرگذار در تقابل دولت های مستکبر با ملت ایران، هوشیاری و زیرکی ملت را کاملاً ضروری دانستند و خاطرنشان کردند: باید با «تقوای جمعی و مراقبت و هوشیاری همگانی»، متوجه طرحهای دشمن باشیم و اجازه ندهیم هیچ مسئله ای، حواسمان را از دشمن پرت کند.
رهبر انقلاب، توصیه ها و تأکیدات مکررشان به مسئولان، مطبوعات و پایگاه های اینترنتی را برای پرهیز از سرگرم کردن مردم به مسائل فرعی و نادرست، یادآوری کردند و افزودند: همه این توصیه ها، به خاطر این است که باید حواسمان به دشمن جمع باشد تا بفهمیم که دنبال چه طرح و هدفی است.
او به هواداران خودش ابلاغ می کند که باید از تمرکز بر مسایل روزمره و مشکلات کشور - او آن ها را فرعی و نادرست و باعث غفلت می داند - پرهیز کنند و شش دانگ حواسشان را متمرکز بر رفتار و گفتار و اعمال و نقشه های دشمن بکنند و از متهم کردن همدیگر به ناکارآمدی و ضعف مدیریت و مواردی از این دست جداً پرهیز کنند. و به این ترتیب تکلیف خودی و غیر خودی دربین اصولگرایان را کاملاً قابل ارزیابی و دست یافتنی برای نیروهای بدنه کرده است. زیرا که به گفتۀ خامنه ای هرکس مشکلات و مسایل جامعه را در اولویت تبلیغاتی خودش قرار بدهد بدون اینکه سرمنشاء اصلی آنرا در فرای مرزها و مزدوران داخلی اش مؤکد کند غیر خودی و عامل بیگانه است. و خودی تنها کسانی هستند که مشکلات داخلی را طرح نکنند و یا اگر طرح کردند آن را کمرنگ نشان بدهند و تازه بخش پررنگ این مشکلات کمرنگ را هم به دشمن نسبت بدهند

جایی نماند تا به انتخابات دوقطبی "خامنه ای - هاشمی رفسنجانی" در سال 92 اشاره بکنم لذا با گفتن اینکه خامنه ای لحن آرامتر و کمتر ستیزه جویانه ای داشت در سخنرانی امروز و ناشی دانستن آن از اعتماد بنفس جدیدی که بعد از خفه کردن مجلس در برابر احمدی نژاد بدست آورده و البته ملاحظات انتخاباتی و ضعف های استراتژی فرعونی اش نوشته را بپایان ببرم و وعده کنم که یک بازخوانی بزودی داشته باشم از دوقطبی "خامنه ای - هاشمی" از سال 71 به بعد که در ورژن های مختلفی و با نام های دو قطبی "ناطق - خاتمی" در سال 76 و دوقطبی " احمدی نژاد - رفسنجانی" در سال 84 و دو فطبی "احمدی نژاد - موسوی" در سال 88 آزمایش شده و اینک در سال 92 به دوقطبی اصلی "خامنه ای - هاشمی" ارتقاء خواهد یافت. یا...هو

۱۳۹۱ دی ۱۸, دوشنبه

آیا ستار بهشتی را پلیس آگاهی کشته است و نه پلیس فتا!




1- تمام دست اندرکاران تهیۀ گزارش مجلس در مورد کشته شدن ستار بهشتی  شریک جرم قتل یک جوان بمعنای مطلق کلمه "بی گناه" هستند و دیر نیست که چه به سنت هستی از سوی طبیعت و خدا و خالق مورد انتقام از خود یا فرزندان و وابستگان شان که رنج عظیمی را به آنان تحمیل کند قرار خواهند گرفت و مهمتر از آن ارادۀ ملت و مردم عزیز ایران یقۀ آنان را بمحاکمه ای عادلانه خواهد گرفت و رها نخواهد کرد در همین نزدیکی سرنوشت.

2- برعکس هیاهویی که عمداً برای یک پاراگراف حذفی از گزارش مجلس برپا شده است موضوع مغفول و ورود نشدۀ اصلی در گزارش مجلس "چرایی سکوت سه روزۀ مسئولان قضایی و انتظامی پروندۀ ستار بهشتی بعد از اعلان مرگ او به خانواده اش است". بعبارت دیگر گزارش تهیه شده از سوی مجلس نشاندهندۀ مرگ تصادفی یک وبلاگ نویس در اثر ضرب و شتم مأموران پلیس فتا بوده است که باعث شوک فیزیکی یا روانی منجر به فوت او شده است. این گزارش با فرض صحت بیانگر یک تخلف پلیس بازجوی فتا و عدم مقاومت بدن یا روان ستار در مقابل این رفتار بوده است. در چنین حالتی بلافاصله باید سراغ اقداماتی را گرفت که بعد از مواجهه با این مرگ تصادفی انجام گرفته است.

3- بدیهی بنظر می رسد که در چنین وضعیتی اولاً و بلافاصله همۀ دست اندرکاران پرونده اعم از بازجو و پلیس و بازپرس و نیروی انتظامی و قوۀ قضائیه در جریان قرار می گیرند تا بعد از اطلاع از یک رویداد تصادفی نسبت به جمع کردن هزینۀ این رویداد غیر متعارف طوری چاره اندیشی کنند که از سیاسی شدن و بهره برداری مخالفان جلوگیری شود. و طبق استانداردهای رژیم های استبدادی مسئولان قضایی و انتظامی با صدور بیانیه ای ضمن اعلان اتفاق روی داده و اظهار تأسف از آن قول رسیدگی بعدی و در جریان را می دهند. در حالیکه کشته شدن ستار بهشتی قبل از هرگونه واکنشی از سوی مسئولان مربوطه؛ تحت عنوان "مرگ ستار" به شوهرخواهر او ابلاغ و خواستار خریدن قبر و تحویل گرفتن جسد فرزندشان شده است. طرفه اینکه شوک حاصل از عکس العمل خانوادۀ ستار و رسانه ای شدن آن چنان غیر منتظره و قوی بوده که مسئولان ذیربط در قضا و پلیس را سه روز بکمای مطلق برده و قادر به کمترین واکنشی راجع بمرگ ستار نشده اند. لذاست که حلقۀ مفقودۀ پروندۀ ستار نه نحوۀ مرگ او بلکه چرایی سکوت مسئولان ذیربط می باشد.

4- درست است که برخی مخاطبان، تحلیل واقع گرای من از چگونگی این اتفاق را در زمرۀ داستان های علمی تخیلی رده بندی کردند (اینجا) اما اینک و مستند به هر آنچه راجع به این پرونده گفته و اقدام شده است گزارش من دقیق ترین و واقعی ترین روایت کامل از کشته شدن این جوان محروم و آزادی خواه شجاع بوده است و حتی یک خدشۀ کوچک هم بسناریوی گفته ام وارد نشده است. ستار بهشتی را پلیس آگاهی در زمرۀ اراذل و اوباش از پلیس فتا تحویل گرفته و زیر ضربات فیزیکی سهمگین بنقاط حساس بدن کشته است. اما هنگامی که در هنگام تحویل جسد بخانواده اش متوجه وبلاگ نویس بودن او شده مرده اش را از آگاهی به بازداشتگاه فتا منتقل کرده و سناریویی را که مجلس تدوین کرده ممکن ساخته است.

5- دو نکتۀ کلیدی و مقوم که در گزارش قبلی نگفته بودم هم این است که در جمهوری اسلامی هم مثل همۀ حکومت های فاشیستی تربیت پلیس و بازجو با توجه به حیطۀ وظایف و اختیارات مورد  انتظار از آن پلیس انجام می گیرد و اینطور نیست که پلیس فتا که با حوزۀ اندیشه و نرم کار دارد همان آموزشی را ببیند که پلیس آگاهی ویژه جرایم جنایی و فیزیکی. بهمین خاطر:

الف- پلیس های بکار گرفته شده در پلیس فتا افسرانی با درک و فهم بالاتر از میانگین افسران دیگر باید باشند و هستند تا علاوه بر اینکه با تسلط بر موضوع جرایم سیاسی بتوانند از متهمان بازجویی کنند قادر هم باشند که از نظر روانشناختی و جامعه شناختی متهم را تحت کنترل معلومات و طرز سلوک روشنفکرانۀ خویش قرار دهند.

ب- و بهمین خاطر هم است که تا قبل از این اتفاق برای ستار ما گزارش مستندی از ضرب و شتم فیزیکی متهمان سیاسی و عقیدتی یا نداشته ایم و یا اگر هم بوده در حد وادار متهمان به کارهای فیزیکی بوده است که روانشان را شکنجه کنند مثل سر بردن در توالت فرنگی و امثالهم. لذاست که این نوع برخورد تا شدت منجر به قتل اصولاً از پلیس فتا برنمی آید و در حیطۀ آموزش های آنان نیست.

6- نکتۀ آخری که می ماند در پروندۀ قتل ستار راجع است به برکناری سرهنگ شکری رییس فتا از سوی احمدی مقدم. این برکناری هم برخلاف تبلیغات مثبت رژیم و فریبی که بسیاری از ناظران هم خوردند فقط در جهت در بردن سرهنگ شکری از اتهام کیفری معاونت در قتل و برای نجات او بوده است و نه بخاطر تقصیر مسلم او. زیرا رییس پلیس فتا خودش رأساً با فرمانده شعبۀ 10 پلیس آگاهی تهران در ارتباط تبادل ستار بین فتا و آگاهی و نهایتاً مرگ او و بازگرداندنش به بازداشتگاه فتا بوده است و معاونت در قتل او اظهر من الشمس است. یا...هو

بعد از تحریر: اهمیت این قضیه و چرا نوشتنم راجع به آن برمی گردد به اینکه توجه کنیم که در جمهوری اسلامی چه رفتارهای وحشتناکی با متهمان - محصول حکومت - جرایم عادی می شود و اغلب بعنوان مجرمان پذیرفته شده از سوی ما هم کمترین توجهی بحقوق این قبیل متهمان نمی شود. بعبارت دیگر فقط سیاسیون و فعالان اجتماعی نیستند که مورد هدفند بلکه همۀ مردم ایران گرفتار رفتارهای سبعانۀ رژیم خامنه ای هستند.