۱۳۹۰ اسفند ۲۱, یکشنبه

روزهای ملی و جشن را سیاسی نکنیم؛ بخاطر جوانان. جان مادرمان!

دیوار نگاره ای در چهلستون از جشن و پایکوبی چهار شنبه سوری!

قبل از تحریر:
 آن داستان "رهایی از راه آگاهی" اگر مشرف به رهایی دفعی و یکباره و شورش و انقلاب است حرف چرتی است. زیرا مردم فقط هنگام واگذاری تعقل و جو گیر شدن بمناسبت حادثه ای نا شناخته است که بجان می زنند و شورش می کنند و الا مرد عاقل هیچگاه انقلاب نمی کند. موضوع این نیست که مردم نمی دانند دردشان چیست و منشاء دردشان کجاست. که می دانند. موضوع این است که مردم چگونه می توانند از منشاء دردشان و در نتیجه دردشان رها شوند. تا روزی که نسخه این باشد که با تعقل تصمیم بمردن بگیرید و به خیابان سرازیر شوید بدیهی است که کسی گوش نخواهد کرد. و مثل من منتظر قالیباف خواهد ماند. رهایی از راه دانایی هم همین است که مردم در حال مبارزه اند: زندگی می کنند و اگر رژیم اجازه بدهد روزنه های زندگی را گشاد و گشادتر می کنند بتدریج. و اگر اجازه ندهد مثل کرۀ شمالی می مانند به امید روز تصادف: که یا جنگ است و یا فروپاشی"!

1- "قبل از تحریر" این پست همان "بعد از تحریر" پست قبلی است. و در فارسی ضرب المثل زیبایی داریم که می گوید: "از قضا سرکنجبین صفرا فزود". و کار برد آن زمانی است که عنصری یا پدیده ای بر ضد خودش عمل کند. مثلاً اگر دارویی برای درمان دردی است نه تنها درد را درمان نکند که باعث افزایش درد هم بشود. چنین بنظر می رسد که "جنبش سبز" هم تبدیل به مصداق آن ضرب المثل شده است و نه تنها نتوانسته مشکلات مردم - با تمرکز بر طبقۀ متوسط شهری و بویژه جوانان مدرن - را کم کند که خودش تبدیل بمشکلی شده در راه همان جوانانی که آن را راه انداختند.

2- یک تعداد آدم های مشخص مجازی با اولویت 80 در صد خارج نشین بزخو کرده ایم و منتظریم تا روزی مناسبتی اعم از ملی یا مذهبی پیش بیاید و فضای مجازی را پر کنیم از حماسه و جنبش و انقلاب و تظاهرات و توی پوز رژیم زدن و ... انواع اقسام شعر و شعار و مزخرف و سیاست و "اگر من بنشینم و اگر تو بنشینی و پس چه کسی برخیزد" و مهملاتی از این دست که برای روز "جنبش درجریان و برای تقویت هیجان" ساخته شده اند و نه برای دعوت یک جوان مجازی در یک وبلاگ یا سایت اجتماعی از مردم واقعی برای انقلاب کردن؛ و روز مردم را خراب کنیم و به رژیم خونریز که نزده هم می رقصد بهانه درست کنیم برای بستن کمترین فضاهای تنفسی اجتماعی و فرهنگی و جشن و سرور و زندگی.

3- جمهوری خامنه ای و آخوند های متحجر و پاسداران عقب افتاده خیلی با جشن و نوروز و چهارشنبه سوری و بزن و بکوب و خنده و تفریح دسته جمعی سر آشتی داشتند که در سه سال گذشته با مصادرۀ بی جهت و بچه گانۀ این قبیل جشن های ملی و برساختن توهمات سیاسی با تبلیغ استفاده از ظرفیت های چنین روزهایی عملاً به هژمونی تفکر ضد بشر رادان ها و نقدی ها و طائب ها مجوز داده ایم که بر بدنۀ مردمی نیروهای سرکوب مسلط شود، و تحت بهانۀ "دعوت سیاسی ضدانقلاب" برای تظاهرات ضد رژیم؛ ابتکار عمل محلی را هم از آنان بگیرند، تا اگر در روستایی و محله و شهری هم جوانانی می توانستند با چشم پوشی این نیروهای بدنه بر سخت گیری های دستوری فرماندهان دست و پایی بجنبانند؛ و خنده و تفریحی محدود بکنند؛ دیگر جرأت این سرپیچی از دستورات سازمانی را نداشته باشند و مجبور شوند هر دختر و پسری را که در خیابان می بینند بتوهم تظاهرات سیاسی از حداقل تفریح و جشن و خنده هم محروم کنند. نکنیم اینکار را بخدا جوانان داخل کشور نیاز به همین تنفس های تنگ و حداقلی دارند. موضوع دقیقاً این است که تنها کسانی که دعوت های اینترنتی ما را جدی می گیرند نیروهای فاشیست رژیمند برای ایجاد محدودیت های بیشتر اجتماعی. و الا کاملاً مشخص شده است که کسی از جمعیت هدف ما کمترین عنایتی به این مسخره بازیها ندارند. اگر نا آگاهیم آگاه شویم و اگر برای تفریح اینترنتی خودمان تفریح و زندگی غیر مجازی و واقعی هموطنان مان را ملعبۀ دست نیروی سرکوب می کنیم از این تفریح اینترنتی صرفنظر کنیم. یا...هو

۱۳۹۰ اسفند ۲۰, شنبه

فیلسوف یا کرخت و دیگر هیچ! و امام خمینی یک اصلاح طلب بود!

Dance of Flames

این سؤال های باران است در کامنتش. چندین جلد کتاب هم برای پاسخش تکافو نمی کند. هر چند که من در لابلای نوشته هایم بمناسبت به خیلی از این سؤالات اشاره کرده ام. اما با این وجود به دوسؤال اصلی آن درمورد کتاب نخواندن مردم در یک پاراگراف و به اصلاح طلب بودن خمینی در دو پاراگراف جواب می دهم:

تیراژ کتاب ۱ میلیونی در کشور ۳۷ میلیونی. به نظر شما امروز چرا اینطور تیراژ کتاب پایین است ؟
چرا در زمان شاه ال احمد، شریعتی‌، دانشور، بهرنگی و افراد مهم دیگری پرورش میافتند ؟
یعنی‌ نسلی را با خود همراه میکردند . امروز هیچ شخص مهمی‌ نیست که ۴۰ -۵۰ ساله دیگر اسمی از أ‌و باشد در ادبیات، چرا اینطور است ؟
در ضمن لطف کنید اگر حوصله داشتید، بفرمائید ، آقای خمینی چطور است که به نظر شما اصلاح طلب بود ؟
و راست سنتی‌ اگر با آقای موسوی ( اقتصاد دولتی، چپ محور ) و با لیبرلیسم آقای هاشمی‌ موافق نبود پس چه راهی‌ مورد نظرش بود ؟
و همینطور فرق راست سنتی‌ با اصول گرایان چیست ؟

پاسخ من:
1- جوامع انسانی از معدودی فیلسوف و بقیه ای توده تشکیل می شوند. کار مشترک توده و فیلسوف پرسیدن "چطور می شود اینطور می شود" است و پاسخ فیلسوف و نه توده؛ در این زمینه که "چکار باید کرد که اینطور نشود و آنطور بشود". توده  منتظر است که فیلسوف پاسخ "چکار باید کرد تا آنطور بشود"ش را بدهد و توده برود و مطالعه کند. هنگامی که فیلسوف همۀ جواب هایش را می دهد و توده با مطالعه و کاربست آن ها به نتیجۀ مورد معرفی فیلسوف نمی رسد که کم شدن از آلامش و بهبود زخم هایش است خودش در همان سؤال اصلی  و مشترکش با فیلسوف (چطور می شود اینطور می شود) متوقف می شود حیران و سرگردان. و چون راه حلی برای دردهایش پیدا نمی کند خسته شده و از ادامۀ مطالعه برای پیدا کردن پاسخ صرفنظر می کند. اما چون درد با عدم درمان ساکت نمی شود لذا توده رو به فراموشی دردهایش از راه کرخت کردن موضعی یا بیهوش کردن عمومی می آورد و عوض جستجوی درمان برای دردهایش از عادت کردن و بدیهی سازی دردهایش استفاده می کند. بدیهی است که اگر کسی نخواهد یا امید نداشته باشد که درمان دردهایش را پیدا کند به منابعی هم که احاله می شود وقعی نمی گذارد. این از کتاب نخواندن و علاقه بمطالعه نداشتن. البته باز هم تأکید بکنم که بشر هرکاری را ازروی هزینه فایده انجام می دهد مگر در موارد استثنایی مثل انقلاب و مناسک دسته جمعی دینی که جوگیرمی شود. لذا اگر کتابخوانی و مطالعه برایش فایده نداشته باشد نمی خواند. و این شاه جمله که: "زندگی فارغ از فقر و غنا و هر چیز اعتباری دیگر کمی دلخوشی نیاز دارد. بدون آن یک ذره دلخوشی بنیادین و پذیرفته شده و جاری در جامعه دستش بهیچکاری نمی رود از جمله مطالعه"!

2- امام خمینی نه شیاد بود و نه خونریز و نه فریبکار و نه قدرت طلب و نه هیچ صفت منفی دیگری داشت. تنها صفت منفی متصور برای امام خمینی - با احتیاط - کینه توزی نهادینه در نوجوانی و جوانیش بود که از تحقیر روحانیان توسط رضا شاه باقی مانده بود و تا پسرش محمد رضا شاه هم تداوم داشت. امام خمینی یک عارف مسلمان مرجع مذهب شیعه بود که فنا فی الله بود و ذوب شده در مذهب شیعۀ دین اسلام. او تا قبل از نیمۀ اول فروردین 58 اصلاً مرد سیاسی هم نبود بلکه او فقط یک مصلح اجتماعی بسیار ساده اندیش سیاسی بود که گمان می کرد که با حذف شاه و هزار فامیل اجتماع رها می شود و چون مردم مسلمان هستند رهایی اجتماع به حکومت مسلمین منجر می شود و همۀ مشکلاتی را که دیکتاتوری پهلوی و بزور به مردم تحمیل کرده است حل می شود. در نتیجه او با هر نوع خونریزی و ترور و مبارزۀ مسلحانه مخالف بود و انقلاب ایران را بدون خونریزی رهبری کرد و پیروز گرداند. تا بازآمدن خمینی به قم رفته به جماران؛ امام خمینی هنوز هم به همین باور ساده اندیش مؤمن بود. از اینجا به بعد است که خمینی سیاسی کرده شد در اثر "کنش واکنش"های جامعه انقلابی که چهار عامل "عملکرد روشنفکران با سبقۀ گوناگون چپ به سردمداری مجاهدین و فدائیان خلق". دوم "برنامه ریزی جاه طلبانه و قدرت خواهانۀ حزب جمهوری اسلامی برهبری مربع بهشتی و باهنر و خامنه ای و رفسنجانی برای رادیکالزه کردن بخش توده های بشدت عقب مانده و رادیکال مسلمان به بازوی مسلحی مجاهدین انقلاب اسلامی". سوم "ضعف و بی سیاستی و عدم تدبیر صحیح مهندس بازرگان و شرکایش در دولت که نتوانستند با قاطعیت و کمی رادیکالیزه شدن - مصنوعی و مقطعی - دُور را از دست مربع روحانیان پیش گفته خارج کنند." چهارم "عجله و شتاب غرب و امریکا جهت بهره برداری زودهنگام از دگرگونی هایی که بسرعت در حال پیشروی به ضرر آن ها بود و جلوگیری از این دگرگونی ها" اصلی ترین سرفصل های این تغییر فاز بود. و فقط در اینجا بود که خمینی وادار شد سیاسی شود و جانب پیروز کردن یکی از این چهار گزینه را بگیرد. و طبیعی بود که امام خمینی نه می خواست و نه می توانست غیر از گروه یاران خودش در حزب جمهوری اسلامی را بگیرد. و گرفت. و بقیۀ تاریخ بعد از این جمهوری اسلامی را باید سیاسی نگاه کرد و سیاسی نوشت. ازجمله خمینی را و مواضعی که در ادرۀ کشور گرفت. خیلی کم محتمل است که اگر مطهری ترور نمی شد می توانست به خمینی کمک کند در تصمیماتی که منجر به از دست رفتن ایدۀ اولیه اش بطور کامل شد.

3- و مهمترین دلیل اصلاح طلب بودن خمینی در این بود که او بشدت معتقد به قانون بود و حتی قبل از اینکه به پیروزی برسد قانون اساسی حکومتش را نوشته بود. هرچند که بازهم بدلیل لیبرال اندیشی موسع مهندس بازرگان نتوانست همان قانون بدون ولایت فقیه را به همه پرسی بگذارد ولی توانست انقلاب ایران را قبل از یکسالگی قانون اساسی دار کند و از انقلاب به حکومت برساند. این مورد فقط از یک اصلاح طلب برمی آید و نه از یک رهبر انقلاب سیاسی و در تاریخ انقلاب های مدرن بی سابقه است. البته که بهزار ویک دلیل و از جمله جنگ خمینی نتوانست جامعه را برمدار قانون خودش هم اداره کند ولی این دلیلی نمی شود که ما از انصاف خارج شویم و به دو عنصر شاخص در دیدگاه خمینی که یکی مردم باوری و دیگری قانون گرایی بود نمرۀ مثبت ندهیم. او در همۀ سال های بعد از انقلابی و سیاسی شدن بعد از انقلابش هم حسرت "قانونگرایی اش" را وانگذاشت و در بدترین شرایط جنگی انتخابات برگزار کرد و در هر پرسشی از قانون بر پایبندی خودش و همه به قانون اصرار و تأکید کرد. من مدافع سیاست های اعمال شده در بعد از شش ماهگی انقلاب نیستم من دارم از خمینی حرف می زنم که 90 در صد ما زیر رهبری اش صحه گذاشتیم و انقلابش را همراهی کردیم. با این تأکید مجدد که در بلایی که برسرمان آمده سهم همه را فال فال کنیم و بپردازیم و نه اینکه همه خودمان را "این منم طاووس علیین شده" معرفی کنیم و خمینی را با صفاتی که در ابتدا برشمردم مقصر تمام و کمال این سرنوشت معرفی کنیم! یا...هو

بعد از تحریر:
مناسب دیدم که این را هم در اینجا بیاورم: آن داستان "رهایی از راه آگاهی" اگر مشرف به رهایی دفعی و یکباره و شورش و انقلاب است حرف چرتی است. زیرا مردم فقط هنگام واگذاری تعقل و جو گیر شدن بمناسبت حادثه ای نا شناخته است که بجان می زنند و شورش می کنند و الا مرد عاقل هیچگاه انقلاب نمی کند. موضوع این نیست که مردم نمی دانند دردشان چیست و منشاء دردشان کجاست. که می دانند. موضوع این است که مردم چگونه می توانند از منشاء دردشان و در نتیجه دردشان رها شوند. تا روزی که نسخه این باشد که با تعقل تصمیم بمردن بگیرید و به خیابان سرازیر شوید بدیهی است که کسی گوش نخواهد کرد. و مثل من منتظر قالیباف خواهد ماند. رهایی از راه دانایی هم همین است که مردم در حال مبارزه اند: زندگی می کنند و اگر رژیم اجازه بدهد روزنه های زندگی را گشاد و گشادتر می کنند بتدریج. و اگر اجازه ندهد مثل کرۀ شمالی می مانند به امید روز تصادف: که یا جنگ است و یا فروپاشی"!

محمد باقر قالیباف برندۀ اصلی انتخابات مجلس نهم! آیا؟

Wheat Field with Cypresses


1- جناح راست سنتی هیچگاه نتوانسته است قوۀ مجریه را در دست بگیرد. آنان که در جوانی انقلاب و میانسالی خودشان توانسته بودند با غلبه بر دستور خمینی جهت عدم ورود روحانیان به پست های اجرایی؛ آیت الله خامنه ای را رییس جمهور کم قدرت و تشریفاتی بکنند عملاً نتوانستند مقدرات قویۀ مجریه را از امام خمینی و نخست وزیر چپ گرایش بگیرند. لذا مترصد آن ماندند که قانون اساسی را به نظام ریاستی کامل بازنگری کنند و در غیاب خمینی اینبار با تمام قدرت ریاست جمهوری را در اختیار بگیرند. این اتفاق افتاد و هاشمی رفسنجانی که یکی از بنیان گذاران حزب جمهوری اسلامی و همچنین عضو شاخص و پرقدرت جامعۀ روحانیت مبارز تهران بود شد رییس جمهور. و این وقتی برای جناح راست عروسی مضاعف هم بود که بجای رهبر اصلاح طلب و اصلی انقلاب اسلامی توانستند رهبری متحجر و رادیکال مخالف ایده های خمینی (خامنه ای) را هم به رهبری باسمه ای انقلاب اسلامی برسانند.

2- اما پیش بینی های جناح راست درست از آب در نیامد و هاشمی رفسنجانی نه تنها به آرای اصلاحی خمینی وفادار ماند بلکه در جریان فروپاشی اردوگاه مارکسیستی چپ جهانی گرایش مشخصی به لیبرالیسم اقتصادی نشان داد، و با تکیه بر آرای تکنوکرات های مدافع بازار آزاد قصد آن کرد که جمهوری اسلامی را مدلی از حکومت عرفی بریاست روحانیان کارآمد کند. اما مقاومت سرسخت حوزه های دینی بزعامت مراجع دین و ریاست سیاسی خامنه ای مانع از پیروزی هاشمی رفسنجانی شد و نیمه کابوس "ادامۀ آیت الله خمینی" برؤیای خرابکار جناح راست انجامید و دورۀ هاشمی تمام شد. جناح راست که مطمئن بود دیگر نوبت ریاست جمهوری یک "راست سنتی ناب" است علی اکبر ناطق نوری را بزمین فرستاد تا در یک بازی "برنده معلوم" پیروز شود و جناح راست سنتی حقیقی را بریاست قوۀ مجریه برساند. پیروزی غیر منتظرۀ خاتمی بر ناطق نوری شوک بسیار سختی وارد کرد به جناح راست سنتی و اگر نبود قدرت مافیایی خامنه ای و هشیاری او در سیاست مقابل خاتمی روشنفکر؛جناح راست دق کرده بود از نا امیدی.

3- وقتی خاتمی دست بیعت خامنه ای را فشرد که خودش را، اصلاحات را و سرمایۀ اجتماعی ایران را با هم زمین بزنند وزدند؛ دیگر جناح راست سنتی هم از شوک در آمده بود و می توانست استخوان در گلو و دست در خرخرۀ خاتمی شش سال بعدی را دوام بیاورد تا سال 84. زمان که به انتخاب نهم رسید جناح راست سنتی فرصتی استثنایی داشت اگر یک جو عقل و سیاست در کله هایشان بود. زیرا که جوانی سردار و رعنا بموفقیت قالیباف در دسترس شان بود که با یک "یاعلی" رییس جمهور جمهوری اسلامی شود. اما راست های حالا دیگر پیر ترسیدند از واگذاری ریاست جمهوری به جوانی خارج از مناسبات الیگارشیک با افکاری مدرن و کارآمد در قوارۀ جمهوری اسلامی؛ لذا رفتند سراغ علی لاریجانی و او را اولین رییس جمهور راست سنتی معلوم کردند. شکست وحشتناک علی لاریجانی در همان دور اول انتخابات؛ جناح راست را وادار کرد که خودشان را اصولگرا بنامند و راه بیفتند دنبال احمدی نژاد آبادگرانی. و افتادند و او را بالا کشیدند در مقابل هاشمی رفسنجانی که بی معرفتی کرده بود و بعد از آمدن قالی باف کنار نکشیده بود طبق وعدۀ خودش که گفته بود اگر "کسی مناسب نباشد خواهم آمد". و چه کسی مناسب تر از قالیباف که چیزی از رفسنجانی جوانتر که کم نداشت بلکه بسی فراتر از او هم لیاقت داشت.

4- قصه دراز است لذا کوتاهش می کنم که بگویم: "جناح راست سنتی در حال بازگشت بقدرت" این بار گویا نمی خواهد اشتباه 8 سال پیش را مرتکب شود و از هم اکنون قالیباف (تنها آنتی تز احمدی نژاد در اردوی راست) را رییس جمهور یازدهم نامزد کرده است؛ مشروط به اینکه بتوانند نامزد مورد عنایت خامنه ای را بنام باقری لنکرانی پشت سر بگذارند. تا اینجا که راست سنتی پیروز تر است اگر بتواند آرای تهران را هم از پایداری ها ببرد و مهمتر اینکه بتواند لاریجانی را مجدداً بر کرسی ریاست مجلس بنشاند که رقیبی دندان تیز کرده دارد مثل حداد عادل با عنوان پرطمطراق "وکیل اول تهران". اینجا هم یکی از مناطق زد و خورد بعدی است که می تواند سرنوشت ایران را از توتالیتاریسم خامنه ای تا اندازه ای متفاوت رقم بزند. چه نه این جناح راست آن بستگی در افکار سابق را دارد و نه قالیباف بدنامی الیگارشیک علی لاریجانی را.

5- نهایت اینکه اگر خامنه ای نتواند تصمیمش را عملی کند در نابودی توأمان خودش و ایران در حملۀ نظامی غرب در سال 91 و جمهوری اسلامی در همین دستان ناپاک خامنه ای به بهار 92 عمر کند بازهم روزنه های امید بسته نخواهند بود در ریاست سردار قالیباف مدرن تر و بروز. امروز که گشت می زدم در اردوی "مصباح - احمدی نژاد - پایداری - خامنه ای" ترس آشکارشان را حس می کردم از نام قالیباف. همان نامی که احمدی نژاد نسبتی جن و بسم الله دارد به این نام. بدیهی است که برای دوران گذار جمهوری اسلامی بهترین فرمول ولی فقیهی غیر از خامنه ایست با ریاست جمهوری قالیباف. اما اگر قول سقوط خامنه ای را هم در سال 91  باور ندارید؛ می توانید به ریاست جمهوری قالیباف امیدوار باشید. چون این سردار توانایی های بالقوۀ بسیاری دارد که در صورت بالفعل شدن ریاست جمهوریش مناسبات بسیاری را تغییر دهد بنفع ملت. حداقل این است که هنرمندان خوشحال خواهند بود در ریاست او. یا...هو

 تکمله:
زیاد عصبانی نشوند براندازان زود لطفاً. وقتی می گویم هنرمندان خوشحال می شوند. سید علی صالحی را می شناسید یا نه که او شاعری یگانه شاعر است و این نوشته اش در سوگ خانم سیمین دانشور. 80 میلیون با کتاب 1000 نسخه تیراژ. دارم از داخل ایران می نویسم برای امید های کوچک اما پیدا در این جهنمی که خامنه ای ساخته و باید شکاف های ریز زندگی را هم جست:


  • سيدعلي صالحي

  • نرسيده به نيمه شب، تلفن‌هاي پياپي، پيامك‌هاي بي‌وقفه و تا اواسط بامداد جمعه... همين‌طور، تا باز امروز و همين هنوز، خالق سووشون درگذشت! و همين چند رسانه‌اي كه هست و رغبتي و قلمي و قصه‌اي كه سر دراز دارد. امروز حوالي ظهر جمعه، نوزدهم اسفند 1390 خورشيدي است. جمعيت ايران، مي‌گويند 80 ميليون نفر است. تيراژ بسياري از رمان‌ها و مجموعه داستان‌ها حدود هزار نسخه! اين اشاره... چه ربطي به خبر درگذشت سيمين دانشور دارد؟!
    آن روز، پيش از ظهر، دانشكده هنرهاي دراماتيك، مهر 1358 خورشيدي. (مي‌گفتند جمعيت ايران حدود 35ميليون نفر است. بحث بر سر تيراژ آثار اهل قلم بود. دانشجويي از استاد پرسيد: «پرفروش‌ترين رمان فارسي...!؟» محسن يلفاني مدرس و استاد ما بود. گفت: «صالحي به اين سوال جواب مي‌دهد.» گفتم: «تا اين آخرين يعني تازه‌ترين چاپ كه تمام هم شده در بازار كتاب، يك ميليون نسخه فروش رفته است. اين رقمي دقيق و حيرت‌آور است. يك رمان، يك ميليون نسخه: «سووشون» سيمين دانشور!» چه سكوتي بر كلاس خيمه زد.
    همه مي‌ميرند و اين زن بزرگ نيز با عزت تمام زيست و درست زيست و بخشنده و بي‌بديل. اما يك سرزمين، يك ملت، يك رمان و يك پرسش: حالا 37ميليون بگو، اما يك ميليون نسخه! چه رخ داده به اين سال‌هاي مديد!؟ 80 ميليون نفوس و كو اهل كتاب!؟ اين به انزوا مردن تاليف است نه مرگ مولف. هر وقت – اما اندك – به زيارت اين زن مي‌رفتم، از حكايت نظارت‌هاي سخت بر قلم گلايه داشت. حالا براي جلال آل‌احمد چه خبرها خواهد برد! يادش گرامي باد!

۱۳۹۰ اسفند ۱۹, جمعه

بانوی رمان ایران جدا از "جلال"ش جلالی داشت "سرگردان"! و آرزو بدل درگذشت!



1- سیمین که خود بنیان گذاری نویسندگی جدی ادبی زنان در ایران را هم زیب شهرت دانشورش کرده است در سن 90 سالگی در گذشت. او که بسبقۀ نویسنده بودن و نه بطمع نویسنده شدن همسر جلال آل احمد روشنفکر و نویسندۀ سیاسی و بشدت هیجانی و نا آرام هم شده بود؛ خیلی زود و در یک مرگ زود هنگام تا مرز مشکوک، همسر صدسر و هزار سودایش را ازدست داد. همین که در کشوری مسلمان و ایران و زن باشی و رمان نویس باشی خودش از هر ارزشی با ارزش تر است اگرچه خانم دانشور نویسنده ای چیره دست و خوش خیال هم بود. و من متأسفم که بدلیل دوری ذهنی بسیار طولانی ام از سووشون او و عدم اشراف ذهنی کافی ام به جزیرۀ سرگردانی او که تنها رمان از سه گانۀ "سرگردان"ی اش است که خوانده ام بضاعت و صلاحیت نقد بزرگداشت ادبی ایشان را ندارم.

2- اما یک نکتۀ مهم را صریح می دانم که سیمین خانم نه بفضای ذهنی هیجانی و هردم تغییر یابندۀ جلال خیلی نزدیک بود و علاقه داشت؛ و نه به نثر شلاقی و مستقیم به سیاست او ایمان. بویژه که بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و برملا شدن سکۀ تقلبی حکومت آخوند ها خیلی زیاد رنج برد که جلال را دربست مصادره کردند بنام تحجر دینی خودشان و جلال خودش آدرس های مصادره اش را با خام اندیشی داده بود. و سیمین خیلی زود "سرگردان" شد در جامعۀ "سرگردان". اینکه سه گانۀ رمان نوشته های اصلی او بعد از انقلاب همه نام های یکسانی دارند از سرگردانی مضاعف جامعۀ ایرانی؛ می تواند نشانۀ خوبی هم باشد از اینکه سیمین دانشور چطور خودش را سینه خیز کشید تا مرز 90 سالگی با رنج مضاعف غیبت یار (جلال) و کشته شدن دوبارۀ جلال بدست روحانیون. او این سال های کهولت را فقط با یک آدرس زنده بود که با پایان یافتن سه رمان با مطلع سرگردانی اش بالاخره جامعه اش آرام بگیرد و سرگردانیش تمام شود.

3- اما دریغ و درد که سرگردانی مصنوعی و تحمیلی روحانیان - بویژه با زعامت خامنه ای - به جامعۀ ایران پایان گرفتنی نبود و نیست به این سادگی. و سیمین با آرزوی برنیاورده اش ناچار قالب تهی کرد و به برزخ جلال رفت. برایش بدرود آرزو می کنم و می گویم از قول ما بجلال هم بگوید که روشنفکر یک شورشی سیاسی نبود تعریفش؛ و او اشتباه کرده بود. بلکه تنها وظیفۀ روشنفکر آموزش حقیقت به مردم است. و چنین باد. با بدرودی دوباره و  نهایت احترامی که قلمم یاری کرد برای بانوی اول جامعۀ سرگردان! یا...هو

پی نوشت: عصبانیت کیهان از سیمین بانوی در گذشته هم جایگاه واقعی او را نمایان می کند. این خبر کیهان امشب است:



همسر جلال آل احمد درگذشت

سيمين دانشور، داستان نويس معاصر ايراني و همسر مرحوم جلال آل احمد در سن 92 سالگي به سبب كهولت سن و آنفلوآنزاي شديد ساعت 16 روز پنجشنبه درگذشت.
مرحوم جلال آل احمد، نويسنده نامدار و صاحب كتابهاي «غربزدگي» و «در خدمت و خيانت روشنفكران» بود و همسر وي از اين بابت همواره مورد احترام جامعه ايراني قرار داشت؛ گرچه سيمين دانشور نيز با نگارش رمان «سووشون» نام خود را در زمره نويسندگان توانمند ادبيات فارسي ثبت كرد. اين رمان به چندين زبان زنده دنيا ترجمه شد، اما در 15 سال گذشته دانشور ديگر اثري را در قد و قواره «سووشون» منتشر نكرد. البته كتاب «جزيره سرگرداني» او خشم محافل ادبي سكولار را برانگيخت و توسط رسانه هاي آنان بايكوت شد.
اگرچه «سيمين دانشور» شخصيتي كم حاشيه داشت، اما از دهه 1370 روشنفكران سكولار و نويسندگان مدعي اصلاح طلبي كوشيدند تا همواره تجليل از دانشور را به عقده گشايي عليه مرحوم آل احمد تبديل كنند؛ چنانكه نشريه «دفتر هنر» (چاپ آمريكا، وابسته به سلطنت طلبان) كه با مديريت «بيژن اسدي پور» و همكاري «علي دهباشي» (سردبير معاند فصلنامه بخارا) منتشر مي شود با چاپ ويژه نامه اي در ستايش دانشور، بدترين توهين ها را عليه مواضع «ضدغربي» مرحوم آل احمد منتشر كرد. حتي در دوره اي، روزنامه هاي زنجيره اي مانند جامعه، طوس، نشاط و... مي كوشيدند تا از زبان دانشور شخصيتي مجعول از مرحوم آل احمد را ارائه دهند.مراسم تشييع پيكر مرحومه دانشور روز يكشنبه در تهران برگزار خواهد شد.
 

لاجرم "در نا امیدی بسی امید است"!:نگاهی به پیروزی های اخیر خامنه ای!

احوالپرسی و شوخی آیت الله خامنه ای مسلط و تهاجمی با هاشمی منفعل و وارفته!

1- سخت مریضم و سرما خورده ام. لذا خیلی حال و حوصله ندارم برای ریز شدن در چند روز گذشته بعد از نمایش انتخاباتی. فقط از روی ادب و امید آمدم که بگویم فعلاً شکست خورده ایم و آیت الله خامنه ای بازگشتی شاداب داشته است. نه فقط بخاطر عکس های شاداب و معتمد بنفس منتشر شده اش ازدیدار با خبرگان بلکه بخاطر سخنرانی از موضع قدرت اش خطاب به پیرمردان گماشته اش در خبرگان رهبری.

2- همینطور امروز متوجه شدم که بعد از تسلط جبهۀ متحد سنتگرایان راست به جبهۀ پایداری اصولگرایان رادیکال تمام رسانه های حقیقی و مجازی جناح راست سنتی که در دوماه گذشته یکی به نعل می زدند یکی به میخ تا تسلط خامنه ای بر اوضاع را رصد کنند اولاً و اینکه او می خواهد از آنان عبور کرده و از مناسبات قدرت حذف شان کند ثانیاً؛ از نتایج انتخابات بنفع نسبی خودشان دوباره در حال بازپس گیری خامنه ای از دست مصباحیه هستند و دارند خودشان را با شاقول مقام معظم رهبری تنظیم می کنند.

3- صدور فرمان کنترل و سانسور فضای مجازی از سوی آیت الله خامنه ای تحت عنوان "شورای عالی فضای مجازی" در دیروز هم راستگرایان سنتی را کمک کرده است که بفهمند مسجد جای گوزیدن نیست و آیت الله خامنه ای قدرت بلامنازع تری خواهد شد بزودی و جز به تدبیر او ساری از درخت ایران نخواهد پرید و آشی سرد نخواهد شد. البته همزمان با صدور دستور خامنه ای برای متمرکز کردن همۀ امور سانسور در کشور زیر دست خودش که در همان فرمان هم تأکید کرده است که تصمیمات شورای عالی فضای مجازی حکم قانون را خواهد داشت و تمکین به این تصمیمات واجب شرعی و قانونی هم است؛ احمدی نژاد هم فرمانی صادر کرده و چند تا از گماشته های دور وبرش که اغلب معاونان و مشاوران خودش هستند و علی رغم مخالفت شورای نگهبان دستور باز تأسیس شورای حفاظت و پی گیری قانون اساسی را صادر کرده است. از آنجائیکه احمدی نژاد یک سال بیشتر از ریاستش نمانده و در ضعیف ترین موقعیت خویش در 7 سال گذشته است چرا این دستور مخالف رأی شورای نگهبان را صادر کرده است؛ مثل همۀ تصمیمات ایشان مبهم و غیرقابل پیش بینی و تحلیل است. اما برفرض بعید اگر این عمل را بدون رضایت خامنه ای هم انجام داده باشد بنظر می رسد که می توانیم منتظر باشیم که دور جدیدی از مناقشات درون حاکمیت را شکل بدهد از ابتدای سال نود ویک.

4- بنظرم می رسد که اگر احمدی نژاد بکمک نیاید و نتواند چالشی جدید در درون هیئت حاکمه را ایجاد و رهبری کند فعلاً باید خامنه ای را پیروز قطعی این راند از بازی بپذیریم. مگر اینکه هوادار سفت وسخت جنبش راه سبز امید و امیر ارجمند و مجتبی واحدی و مزروعی باشیم که آنان نیز نه مثل خامنه ای با تمام وجود بلکه با "کمتر از با تمام وجودشان" از عدم شرکت سبزها (اکثریت مردم) در انتخابات تشکر رسمی و اعلامیه ای کرده اند. یا حتی چرا نه مثل گروه احزاب و تشکل های اپوزیسیون خارج از کشور بطور کامل.

5- می ماند گزینۀ جنگ بیرونی که امروز شاخ و شانه های جمهوری اسلامی پررنگ تر از غرب بود آنجائیکه خامنه ای اوباما را دست انداخت که حرف "ضرر حمله به ایران"ش درست است اما هنوز هم حرف "تحریم ایران مفید است" اوباما چرت و توهم است. نشانه ای دیگر از دست پیش ایران، حرف سلطانیه بوده در مقر سازمان بین المللی انرژی اتمی که گفته است "ایران بهیچ عنوان از غنی سازی اورانیوم دست نخواهد کشید و آن را متوقف نخواهد کرد". این هم یعنی اینکه غرب گزینۀ نظامی را از روی میز برنخواهد داشت چون قبلاً هم اثبات شده که غرب جز توقف کامل غنی سازی در ایران رضایت به هیچ توافق پائین تری نخواهد داد. و اگر پاسخ تلویحی اشتون مسئول سیاست خارجی اروپا را هم که گفته است مذاکرات با ایران را شروع خواهیم کرد را در کنار بعد از انتخابات ایران مطالعه کنیم می توانیم بگوییم که خامنه ای در سیاست خارجی هم یک فرصت بیشتر برای خودش خریده است. اگر آخرین پیروزی های خامنه ای در سیاست خارجی هم باعث عصبیت بیشترمان نمی شود بگویم: پیروزی پوتین در روسیه و همزمان تثبیت نسبی اسد در سوریه! حقیقت روز این است ولی خب مبارزه ادامه دارد. قرار نیست که همیشه علایم ارسالی پیشرفت مدام ما را نشان بدهد. یا...هو

۱۳۹۰ اسفند ۱۸, پنجشنبه

نمایندۀ مسلمان افراطی زن ستیز مصری: بینی عمل کرد؛ دروغ گفت؛ اما استعفایی مدرن هم کرد!

انور البلکیمی نمایندۀ مستعفی پارلمان مصر


1- یک نمایندۀ پارلمان مصر که عضو حزب اسلامگرای نور است بدلیل برملا شدن ادعای دروغش در مورد جراحی زیبایی بینی از سمت نمایندگی پارلمان استعفا داده است. این نماینده که مدعی شده بود علت پانسمان صورتش حمله و ضرب و شتم مهاجمان ناشناس است بعد از افشاگری بیمارستان مربوطه استعفا داده است. اینک که محلس نهم در جمهوری اسلامی در حال تشکیل است مناسب دیدم که این نمایندۀ مصری را به نماینده های اصولگرا معرفی کنم تا الگویی باشد برای آنان در قبول رفتارهای مدرن توسط مردان مسلمان.

2- آن دختر معترض مصری بنام علیاء ماجده المهدی که یادتان است که عکس های برهنۀ خودش را در وبلاگش منتشر کرد و باعث سروصدای زیادی شد. حزب نور مصر را هم که می شناسید چیزی در اندازه های طالبان و ملا عمر و ایمن الظواهری مصری. و قبلاً هنگام انتخابات مصر هم که گفتم همین حزب نور ابتدا بجای عکس کاندیداهای زن گلدان و گل و گیاه گذاشته بود بعداً که اعتراض شد گلدان ها را پاک کرد و بجای عکس زنان نامزد نمایندگی عکس شوهران شان را گذاشت. این طالب عزیز مصری نماینده مربوط به همین حزب است.

3- خودم هم تجربه زیاد دارم که چون در نزدیک محلۀ عرب های لندن سکونت دارم خیلی زیاد در خیابان به مردان عرب بسیار آلامد و مدرنی بر می خورم که لباس و آرایش های متجدد و بروزی دارند و برخی حتی خالکوبی های گران و گوشواره در گوش و انواع زینت آلات مورد استفادۀ مردان جوان غربی و ... را هم استفاده می کنند ولی در عوض زنان جوانی را همراه دارند که همسرشان است و علاوه بر پوششی سیاه و سرتاسری چادر عربی نقاب هم بر چهره دارند و اگر لزومی برای راه رفتن و تشخیص جلو پایشان نبود همان چشمانشان را هم می پوشاندند. این پارادوکس وحشتناک در مورد رفتار زنان و مردان عرب همیشه علامت سؤال بزرگی بود برای من که مگر ممکن است که مردی چنین متجدد و با ظاهر مدرن چنان فکر بسته ای داشته باشد نسبت به انسان دیگری که بسادگی فقط ماده است بجای نر.

4- امروز که این عکس را دیدم خوشحال شدم که می توانم با نشان دادن این مردان حزب نور طالبانی و زن ستیز به زنان هموطنم دلداری و امید بدهم که باز جای شکرش باقی است که در جامعۀ ایران تضادی تا این اندازه توی ذوق زننده نیست و مردان مذهبی هم با همۀ زن ستیزی خویش حداقل خودشان هم حفظ ظاهر می کنند و مثل جوانان غربی اطوار نمی آیند بسان برخی جوانان عرب. اما وقتی به آخر سرنوشت این نمایندۀ "با بینی جراحی زیبایی عمل کرده" رسیدم فکرم و تصمیمم بکلی عوض شد و مصمم شدم که به اصولگرایان و حزب اللهی های جمهوری اسلامی پیشنهاد کنم که "آزادی زنان را بی خیال شدیم" لطفاً بنیادگرای مدرن باشید مثل این نماینده:

نمایندۀ مستعفی مصری در استعفانامه اش بخاطر دروغی که گفته است نوشته است:

من انور البلکیمی نماینده پارلمان اقرار می کنم که ادعایم درباره اینکه افراد مسلح به من حمله کردند ، نادرست بود .

اول: از همه پزشکان بیمارستان "سلمی" (محل انجام جراحی زیبایی بینی) عذرخواهی می کنم.

دوم: از همه اعضای خانواده ام عذرخواهی می کنم.

سوم:از همه مردم حوزه انتخابیه ام عذرخواهی می کنم.

چهارم:از حزب نور و همه اعضای پارلمان عذرخواهی می کنم.

پنجم: از رسانه ها و دستگاه های امنیتی و همه ملت مصر به دلیل ناراحتی و نگرانی که برای آنها ایجاد کردم عذرخواهی می کنم.

به دلیل در تنگنا قرار دادن حزب نور در مقابل افکار عمومی، استعفای خود را به هیئت عالی حزب نور  و رئیس پارلمان ارائه می کنم.

و من دلقک بمناسبت روز جهانی زن خطاب به اعضای منتصخب پارلمان جمهوری اسلامی می گویم:

آزادی زنان پیشکش. اگر یکی تان هم بعد از سی و سه سال در قدرت و حکومت بودن به اندازۀ این مرد طالب دروغگوی مصری مدرن شده باشید تا مسئولیت دروغ و دغل های برملا شده تان را بپذیرید ما راضی هستیم! یا...هو

توضیح : اگر عکس ها دیده نمی شود به لینک "استعفا نامه اش" بروید.