۱۳۹۰ اسفند ۱, دوشنبه

داماد احمدی نژاد در حیاط خلوت هاشمی رفسنجانی: بریده یا نفوذی!

The Zouav


1- زد و خورد بین اصولگرایان شدیداً جریان دارد و چنین بنظر می رسد که در فردای انتخابات مجلس دیگر چیزی بنام جناح اصولگرایان باقی نمانده باشد. طبق گزارش با حیرت کیهان اصولگرایان در حال تدارک 24 فهرست انتخاباتی برای فقط تهران هستند و همۀ اینان نیز خودشان را جبهه نامگذاری کرده اند. البته بنوشتۀ کیهان با احتساب لیست های همۀ کلان شهرهای ایران تعداد این لیست ها تا کنون به عدد ناباور 67 رسیده است و این موضوع برای اولین بار است که انتخابات مجلس با این حجم بزرگی از لیست ها مواجه است. این موضوع هم مبارک است و هم مفید و در پست های مستقل مفصل خواهم پرداخت بزوایای خوب این خود درگیری ها.

2-اما در زمینۀ اقشاگری های ناخواسته یکی شایعۀ ملاقات انتخاباتی مهدوی کنی با خامنه ای بود که بسرعت و غیرمعمول از طرف مهدوی کنی تکذیب شد. این خبر یا شایعه را که یا دوستان مهدوی کنی در جبهۀ متحد بیرون داده اند برای نزدیک نشان دادن خودشان به خامنه ای؛ و یا جبهۀ پایداری درز داده است با این پالس که "آقا" مهدوی را احضار کرده برای تذکر. البته با توجه به تکذیب مهدوی کنی اگر ملاقاتی صورت گرفته باشد احتمال دوم صحیح تر است. حرف مهم دوم را دری نجف آبادی در قالب یک خاطره زده است در بارۀ کمک خامنه ای به رییس شدن هاشمی در مجلس اول. دری می گوید که اکثریت حزب جمهوری اسلامی مجلس تمایل شدیدی داشتند به ریاست آیت الله خامنه ای؛ ولی ایشان استنکاف کرده و گفته چون نمایندۀ امام در وزارت دفاع و ارتش هستم و کارهای زیادی برای رسیدگی دارم بهتر است که هاشمی رییس مجلس شود. این موضوع در خوانش امروز با توجه به آنچه که برخامنه ای گذشته اگر خوانده شود خیلی هم گذشت حساب نمی شود، چون خامنه ای در کمتر از یکسال بعد رییس جمهور شد. و اصولاً در مسیر انتخابی خامنه ای؛ او نشان می دهد که هیچگاه وارد پست هایی که پاسخگو باشد و یا با دیگران (دراینجا نمایندگان مجلس) یکی بدو بکند نشده است. کما اینکه تا کنون مصاحبه ای حتی غیر چالشی هم از او گرفته و منتشر نشده است در طول جمهوری اسلامی.

3- اما موضوع مهمتر خبر کوتاهی بود که دیده نشد و آن رفتن مهدی خورشیدی آزاد داماد احمدی نژاد به اردوی محسن رضایی در نزدیک هاشمی رفسنجانی و گرفتن پست در مجمع تشخیص مصلحت نظام است. مهدی خورشیدی که رییس مشاوران جوان احمدی نژاد بود و حتی از پدرش هم گذشت و با پدر زنش ماند هنگامی که در سال 88 پدرش درمخالفت با احمدی نژاد به محسن رضایی پیوست؛ در جریان "جریان انحراف" بگیری و تک تازی رحیم مشایی با تیم انحرافی اختلاف پیدا کرد و نشانه های نارضایتی بروز داد. تا اینکه احمدی نژاد در این اواخر تصمیم گرفت که او را از مشایی دور کند و رییس سازمان استانداردش کند و نگذارد اختلافات درون سازمانی و خانوادگی اش گسترش یابد. ولی نشد و مهدی خورشیدی در کمتر از ده روز از انتصاب غافلگیرانه و شوک آورش بهمان روش احمدی نژادی برکنار شد. و شنیدم که گویا در این اواخر کار تا زد و خورد فیزیکی در سازمان مشاوران جوان هم خراب شد و داماد بالاخره تصمیم گرفت که از پدرزنش ببرد و به جبهۀ پدرش ملحق شود.

4- این جابجایی داماد تا اردوی دشمن خونی احمدی نژاد اگر پارسال این موقع انجام شده بود بدون تردید داوری می کردیم که عنصر نفوذی احمدی نژاد است در حیاط خلوت هاشمی برای جاسوسی و سرقت اطلاعات رقیب. اما اینک باید داماد احمدی نژاد را بریده حساب کنیم که به جبهۀ دشمن پیوسته و این می تواند یک پیروزی هم برای هاشمی باشد که الان اطلاعات خوبی خواهد داشت از اندرونی احمدی نژاد و نقشه های احتمالی اش. و چنین است نشانه های قطعی که احمدی نژاد را فروپاشیده معرفی می کند که فقط برانت خامنه ای هنوز هم دست و پایی می زند گاهی! یا...هو

مصاحبۀ تلویزیونی بدون تصویر! با پرویزثابتی بدنام: گاف دوستان یا توطئۀ دشمنان!

Abstract Head


1- بدنیست که بروم سراغ رضا پهلوی که خیلی وقت است توی سیرک غایب بوده و به این بهانه بپردازم به ماجرای مصاحبۀ تاریخ سپری شدۀ پرویز ثابتی مقام امنیتی معروف و درجه اول رژیم شاه که کلیۀ اعمال ساواک در حیطۀ مبارزه و شکنجه و تعقیب و گریز مخالفان و منتقدان حکومت شاه در عرصۀ داخلی به تصمیم و مدیریت او اعمال می شده است طی سال های دهه های 40 و 50 خورشیدی. البته که ثابتی خودش ارزش پرداختن را ندارد آن هم بعد از سی و سه سال انزوا و زندگی پنهان و در زیر زمین! اما مصاحبۀ با او از طرف تلویزیون صدای امریکا و بحث های درگرفته در دنیای مجازی واجد اهمیت است.از این نظر مهم که رضا پهلوی یکی از معدود نامداران اپوزیسیون آشفته و پرنام و پرمدعای توخالی خارج از کشور است که خامنه ای خواه ناخواه او را جدی می گیرد و از مطرح شدن او بیشتر از هرنامی در پایتخت های اروپایی و امریکایی بیمناک می شود.

2- اول اینکه جمهوری اسلامی بطور عام و سید علی خامنه ای بطور خاص چنان رسوا عمل کرده اند در بعد از انقلاب با یاد آوری  وتمرکز به خاطرات مردم از رفتار شرم آور خامنه ای در دوسال ونیم اخیر؛ که چنان رفتاری از سبوعیت و شقاوت و قساوت و نقض حقوق بشر و شکنجه و کشتار زندانیان سیاسی را براه انداخته است که عنصر بدنام و شکنجه گر بی رحمی چون پرویز ثابتی را هم از سایه به آفتاب آورده و او نه تنها کتابی از خاطراتش را به فرد مشکوکی بنام قانعی فر فروخته است بلکه با "سفارش - قبول" دو طرفه با تلویزیون صدای امریکا به آزمایش ذائقۀ مخاطبان ایرانی دست زده تا اگر واکنش ایرانیان و بدلیل رفتار وحشیانۀ اطلاعاتی های خامنه ای حاضر به پذیرش او (پرویز ثابتی) بودند آفتابی بشود و سنین آخر کهولت زیستش را در چهرۀ "دیوی که فرشته بود" قهرمانانه بپایان ببرد.

3- دوم به این دلیل که نام رضا پهلوی بمیان آمده با پیدا شدن سرو کلۀ این عنصر بدکار و خائن و مورد اعتماد پدرش؛ و مخالفان او سعی کرده اند با استناد برفتار ثابتی در حکومت محمد رضا شاه یکبار دیگر پسر را بجرم پدر به گوشۀ رینگ ببرند تا بتوانند اپوزیسیون را از داشتن عنصر خوش فکر و فعال و بی ادعایی چون رضا پهلوی محروم کنند. در حالیکه رضا پهلوی در حال حاضر یکی از بهترین فعالان مدنی جامعۀ اپوزیسیون ایرانی است که هم شهرت و هم لیاقت دستمریزاد دارد در راه هدف مشترک "یک گام به پیش ایرانیان". و ایران امروز به همۀ فرزندان راستین و صادقش فارغ از شاهزاده یا گدا سخت نیازمند و یاری خواه است.

4- در ایران که بودم و تلویزیون صدای امریکا تنها تصویر ممکن و مؤثر از خارج از ایران بود برنامه های جمشید چالنگی را نگاه می کردم و سیامک دهقانپور که خبرنگار و گزارشگر و گاهی هم مهمان کارشناس یا مجری تفسیر خبر بود و با آن نام و آن چهرۀ صمیمی و بویژه گزارشات پرشوری و پرو پیمانی که تهیه می کرد بسیار مورد علاقه ام بود. گویا بعد از این چندسال و تغییر و تحولات برنامه ای و خط مشی و آمد و رفت مدیران و مجریان اینک برنامه ای پخش می شود با عنوان افق که دهقانپور هم مجری همین برنامه است و ثابتی را هم او به صحبت گرفته است. و این کار البته نکتۀ منفی نلویزیون وی او ای است و همینطور نقطه ضعف برای دهقانپور. زیرا با آوردن یک عنصر بدنام و مسئول ساواک در پشت تلویزیون که ثابتی حتی حاضر نشده تصویر و چهره اش را نمایان کند؛ جز شائبۀ سفارشی بودن و تبلیغاتی بودن و سیاسی بودن چنین مصاحبه ای هیچ بار مثبتی برای یک رسانۀ معتبر نخواهد داشت.

5- البته بنظر می رسد که علاوه بر همۀ انگیزه های مادی و شخصی ثابتی؛ و فریبی که صدای امریکا خورده است؛ این سناریو از سوی مخالفان رضا پهلوی هم پشتیبانی شده باشد تا بتوانند با بروز کردن خاطرات تلخ ساواک در ذهن جامعۀ هدف غیر مستقیم رضا پهلوی را بزنند. البته رضا پهلوی هم پخته تر شده و بلافاصله مصاحبۀ خوبی کرده و نه تنها شکنجه های تحت مدیریت ثابتی و مسئولیت پدرش را شدیداً محکوم کرده است؛ بلکه حتی هر نوع شکنجۀ خفیف و شدید و سفید وسرخ را با هر توجیه ظاهراً موجهی را هم محکوم کرده است؛ و آب پاکی را ریخته بر روی دست برنامه ریزان ضد خودش. چنین بنظر می رسد که رضا پهلوی و مادرش بعد از فوت شاه حاضر به ارتباط و حمایت مادی و معنوی از عناصر بدنامی مثل ثابتی نشده اند و ثابتی فکر کرده است که اگر مصاحبه اش برای او آبی ببار نیاورد - که می اورد و قانعی فر بازاریاب خوبی است - می تواند نان شاهزادۀ بی وفا بخودش را آجر کند. یا...هو

۱۳۹۰ بهمن ۳۰, یکشنبه

سناریوی سازش منفعت طلبی مقطعی غرب با خامنه ای! هشدار به ایرانیان!

Washington Crossing Historic Park


1- بدترین خبر روی میز سیاست برای ایرانیان عبارت است از چشم انداز جدید پروندۀ هسته ای جمهوری اسلامی. با این مجموعه خبرهای آخرین موضع گیری های غرب و رژیم خامنه ای از دوطرف: الف- نامۀ جلیلی به کاترین اشتون مسئول سیاست خارجی اتحادیۀ اروپا و مذاکرات 1+5 با ایران. ب- استقبال محتاط خانم ها اشتون و کلینتون از این پاسخ و احتمال قوی از سر گیری مذاکرات در آینده ای نزدیک. پ- علی اکبر صالحی گفته است در حال یافتن راه حلی برای برون رفت از پروندۀ هسته ای هستیم با رویکرد "برد - برد". ت- و بالاخره این حرف حدادعادل که موضوع هسته ای قبل از اینکه بحثی در مورد انرژی باشد نماد استقلال  کشور است. لذا می خواهم شما را به پروندۀ هسته ای ببرم و نشان بدهم که غرب در حال تدارک چه خدمتی به رژیم خامنه ای و خیانت به ایرانیان زندگی خواه است:

2- اصول قطعی و درست و ثابت شده بدون کمترین تردید در مورد دانش و تکنولوژی انرژی هسته ای:

الف- هرکشور و حکومت و مجموعۀ انسانی بتواند بهر سطحی از توانایی غنی سازی اورانیوم از یک درصد تا صد در صد دست بیابد؛ بالقوه دارای دانش هسته ای است و می تواند دیر یا زود سلاح هسته ای بسازد. بعبارت دیگر ساخت و نصب موفق اولین سانتریفیوژ غنی سازی اورانیوم 3/5 در صد مساوی با ساخت و نصب آخرین سانتریفیوژ غنی سازی اورانیوم بالای 90 در صد است. این پروسه ای قطعی و علمی است و فقط می تواند دیر و زود داشته باشد و نه سوخت و سوز.

ب- فقط در سه حالت زیر است که کشور مورد اتهام فعالیت های مشکوک هسته ای (در اینجا جمهور اسلامی خامنه ای) می تواند طرف اتهام زننده (در اینجا غرب و امریکا) را متقاعد به حسن نیت خود و رفع اتهام "بدنبال سلاح هسته ای بودن" بکند:

ب1- خامنه ای کلیۀ تجهیزات غنی سازی اورانیوم و ملحقات آنرا بار کشتی کند و زیر نظر غرب منهدم کند. مدل معمر قذافی سابق.

ب2- خامنه ای ثابت کند که اراده ای برای تولید سلاح هسته ای ندارد. و چون ثابت کردن "اراده داشتن و نداشتن" بعنوان امری انتزاعی ممکن نیست لذا غرب باید با اماره های دیگری مثل "مسئولیت پذیری خامنه ای و یاغی نبودن حکومت انقلابی او در سایر موضع گیری های همسو با کشورهای جهان  و ثبات رفتار سیاسی" این ارادۀ "دنبال سلاح هسته ای نبودن خامنه ای" را به قطعیت برسد. مثل مدل ژاپن که سال هاست ارانیوم غنی و سوخت هسته ای تولید می کند ولی کمترین شکی به سوء استفادۀ او نیست.

ب3- مسئولیت پذیری و ثبات رفتار سیاسی خامنه ای - یاغی نبودن حکومت انقلابی خامنه ای - به درجه ای از اطمینان جهانی ارتقاء بیابد که غرب با اعتماد به او از اتمی شدن ایران نگران نباشد و با آن کنار بیاید مثل مدل هند و پاکستان.

3- پرواضح است که خامنه ای قصدی برای تن دادن به هیچکدام از فرمول های سه گانۀ فوق ندارد. یعنی نه مثل قذافی تسلیم خواهد شد. نه مثل ژاپن حکومت مسئول خواهد شد که لازمه اش هم پیمانی با غرب است. و نه مثل هند حسن نیت ثبات سیاسی و مسئولیت پذیری جهانی را کسب خواهد کرد. بنابراین مذاکرات احتمالی پیش رو به هیچ نتیجۀ راهگشایی برای ملت ایران نخواهد انجامید که هیچ؛ بلکه با ساخت و پاخت منفعت مقطعی غرب از یکسو و اجازه به ادامۀ حاکمیت خامنه ای در ایران از سوی دیگر و با باخت کلان و قطعی ملت ایران تمام خواهد شد. چگونه:

4- به احتمال قریب بیقین درخواست جدید جلیلی از اشتون که گفتم با استقبال محتاط غرب روبرو شده است یک نکتۀ کلیدی دارد و آن نکته این است که: "خامنه ای حاضر است تأسیسات غنی سازی اورانیوم کمی و کیفی فعلی اش را برای سالهایی فریز کند. یعنی نه اضافه کند و نه کم کند و عملاً هم به تولید و انباشت ارانیوم غنی سازی شده ادامه ندهد. به دوشرط: اول اینکه این توافق بکلی سری و فوق محرمانه بماند و به افکار عمومی اعلام نشود - گفتۀ حداد عادل را بیاد بیاورید که موضوع هسته ای حیثیتی و استقلالی است - و دوم اینکه غرب تحریم های وضع شده بر علیه ایران و همینطور موضوع حقوق بشر و تروریسم را از روی میز سیاست خود جمع کند. جلیلی اضافه  کرده است که برای راستی آزمایی فریز شدن تأسیسات هسته ایران هم آژانس بین المللی می تواند در هر سطحی و با هر تعداد کمّی و کیفی هیئت هایی را به ایران و در هر زمان اعزام و از هر جایی که خواستند بازدید کنند.

5- بدیهی است که این عقب نشینی اجباری و تاکتیکی خامنه ای غرب را راضی و مطمئن نکند و نخواهد کرد به دلایل پیش گفته. اما غرب هم برای خودش گرفتاری های حاد مقطعی دارد بویژه در حوزۀ اقتصاد و افکار عمومی ضد جنگ. لذا غرب هم حاضر خواهد شد با اطمینان از قریب الوقوع نبودن خطر هسته ای شدن ایران وارد بازی منافع مقطعی خودش بشود. و بدون اینکه مهر و آشتی در کار باشد جنگ سرد خودش با خامنه ای را برای وضعیت حاد فعلی فریز کند. البته که در مذاکرات آینده غرب به خواسته های موسع ایران تن نخواهد داد. به این معنا که فوق محرمانه ماندن سازش را خواهد پذیرفت ولی لغو تحریم ها را در مقیاس درخواست ایران نخواهد پذیرفت. اما در مورد تحریم ها هم غرب حاضر خواهد شد سازش های محرمانه ای را بپذیرد و برخی اقدامات فلج کنندۀ اخیر را نادیده گرفته و از وضع تحریم های مشابه بویژه در حوزۀ تحریم نفتی خودداری کند.

6- معنای ساده و دم دستی آن نامه و آن موضع گیری های طرفین مخاصمه که در ابتدای متن آوردم چیزی نخواهد بود غیر از اینکه غرب در هماهنگی با خامنه ای راه های تنفس اصلی اورا باز خواهد کرد و تهدید جنگ را هم کنار خواهد گذاشت و منافع ایرانیان اعم از اثر تحریم ها بر زندگی روزمرۀ توده های مردم از سویی و موضوع حقوق بشر و وضع زندانیان سیاسی و ... را به پستوی سیاست کثیف فراخواهد خواند. البته اگر غرب چنین خطای استراتژیکی را مرتکب شود فقط خودش را نزد ایرانیان بی اعتبار خواهد کرد چون موضوع خامنه ای با انفعال احتمالی غرب در مواجهه با او هم راه حل و عاقبت بخیری داخلی ندارد و او با از دست دادن مشروعیت هم مذهبی و هم سیاسی خود در آخرین ایستگاه قدرتش است و تداوم نخواهد یافت. انشاءالله. یا...هو

شریعتمداری هم از دادگاه مسخره ذوق مرگ شده و تیتر کنایی زده!

Adele Bloch-Bauer II


1- فید بک جامعه به اولین جلسۀ دادگاه اختلاس کلان بسیار زیاد منفی بود. این را من نمی گویم بلکه از تیتر یک روزنامۀ کیهان برای تان کپی پیست می کنم. شریعتمداری اینطور تیتر زده است:
گزارش خواندني كيهان از محاكمه تاريخي پرونده 12هزار صفحه اي فساد 3هزار ميلياردي
2- خوانش پشت ذهن شریعتمداری: او هر وقت تیتر را با درشت ترین فونت بزند و یکی چند صفت هم چاشنی تیترش کند یعنی این آرزوی شریعتمداری است که محقق نشده است. مثلاً وقتی تیتر می زند رژیم آل سعود در آستانۀ سقوط؛ قطعاً به این معناست که آن چند نفر شیعۀ عربستان هم دیگر ابراز وجودی نکرده اند. بویژه اینکه وقتی با این تیتر تبلیغاتی که خبر از یک گزارش اختصاصی و استثنایی - قاعدتاً به این معناست که در هیچ رسانه ای دیگر منتشر نشده است - می روی داخل صفحه و گزارش را می خوانی و متوجه می شوی که حتی یک واو اضافه هم بیشتر ندارد از همان ترهات خنثایی که همۀ خبرگزاری های حکومتی کلیشه کرده اند؛ دیگر لازم نیست که بروی مثلاً در سایت الف توکلی و ببینی که همۀ کامنت های بشدت دروازه بانی شده هم جز یأس و بد وبیراه و متلک های آبدار خوانندگان چیزی ندارد.

3- بد شانسی دومی که کمک کرده به رسوایی این دادگاه فرمایشی ماجرای استعفای رییس جمهور آلمان است برای تخفیف گرفتن از دوستی برای وامی 500 هزار یورویی در سال ها پیش از رییس جمهور شدن، که حد اکثر سودی که برده بیشتر از چند هزار یورو نبوده. من البته با خود مجازی مان موافق نیستم که فکر می کنیم توده های مردم واقعی این چیزها را نمی دانند یا اگرهم بدانند مثل ما باهم دیگر مقایسه نمی کنند. من ایمان دارم که تودۀ مردم هم این چیزها را خوب می دانند و هم خوب بهم دیگر مربوط می کنند و نتیجه می گیرند و بریش خامنه ای می خندند.

4- و البته که من حتی با مردم کوچه و بازار کار ندارم؛ و مهم برای من این هواداران بی جیره مواجب و یا ارزان رژیم است که این خبرها را در یک زمان می بینند و ناخود اگاه مقایسه می کنند رفتارهای یک کافرحربی غربی را با یک مسلمان پاک دست و پاک زیست و مدعی رهبری جهان و در خود فرومی روند و اگر هم بما روی خوش نشان ندهند از خودهایشان هم روبرمی گردانند. این همان شاه بیت راه نجات ایران است که مشروعیت زدایی بشود از خامنه ای در نزد یاران گرمابه و گلستان که نه راهی بدزدی دارند و نه میلی بفساد.

5- و یک نتیجۀ شنگول اینکه گلی بگوشۀ جمال خاوری و آن 3/5 میلیون دلار نوشش باد که اگر هم رشوه گرفته و دزدی کرده تخصصش را هم داشته. بنظرم هر متخصصی که کارش را درست انجام بدهد قبل از اینکه عمل او از نظر قانون و اخلاق و از این قبیل خوب یا بد باشد یک دستمریزاد دارد قبل از تشویق یا سرزنش. آدم پخمه چه آن تروریست خانم باز باشد در تایلند که خودش را نصف کند بجای دشمن و چه دیگری که هنگام خوردن گلابی رسیده با کارد میوه خوری کُند دستش را ببرد؛ بدرد لای جرز می خورد. البته آدم هایی مثل جهرمی که فوق العاده اند و اغلب حسادت زشت مرا برمی انگیزند که استاد زندگی بطراز زمانه اند؛ هم می دزدند و هم در کشور خودشان سربلند هستند و هم در پایان دادگاه و اعدام مزاحمان اصلی ادعای غرامت خواهد کرد برای این مدتی که هم بیکار بوده و هم بیگناه تحت فشار روانی. روح آرسن لوپن و کاریل چسمان شاد. یا...هو

رونمایی از نامۀ خامنه ای به مجلس خبرگان؛ چرا حالا! دیکتاتور در ورژن نهایی.

API

1- آیت الله خامنه ای که قبلاً گفته ام مشروعیت مذهبی اش را از دست داده است و  بدلیل ناکارآمدی  حکومتش مشروعیت سیاسی هم ندارد وارد فاز سوم مشروعیت سازی شده است. و آن ایجاد مشروعیت بزور و سرکوب و نشان دادن چهرۀ خونریز و کریه و مصمم. زیرا که دیکتاتورها چه از راه کودتا آمده باشند با تکیه بر مشروعیت کارآمدی مثل رضا شاه و چه از راه انقلاب آمده باشند از راه مشروعیت پوپولیسم مادی  و معنوی مثل احمدی نژاد و خامنه ای ناچار در هنگام ته کشیدن کارآمدی برای اولی و مردم فریبی و پول برای دومی هر دو دیکتاتور وارد فاز سومی می شوند که حفظ قدرت از راه سرکوب و ضرب و زور است. بنابراین وقتی دیکتاتوری وارد فاز سوم مشروعیت سازی می شود درست است که خیلی بی رحم و وحشتناک و خونریز عمل می کند و وحشت می آفریند؛ اما این هم دقیق است که دیکتاتور وقتی وارد فاز مشروعیت سازی مصنوعی و بزور بشود بزودی سقوط خواهد کرد.

2- این نامه ای که امروز توسط تیم "مصباح - خامنه ای - حداد عادل" رسانه ای شده است توسط آخوند نبوی؛ و در آن خامنه ای حرف شفاهی همیشگی اش به پیران خبرگان را مکتوب رسمی کرده است در دستور خفه شوید و درکار من دخالت نکنید؛ مربوط به زمستان پارسال است و نامۀ جدیدی نیست. حالا معلوم می شود که آن حرف رسانه ای شدۀ حداد عادل در جمع هادیان سیاسی سپاه هم عمدی بوده و خودشان آن را برسانه ها داده اند. و ترجمۀ مختصر این صحنه آرایی برای مشروعیت سازی "نصر بالرعب" هم چنین است که می گویم:

3- خامنه ای از دو ماه بعد از وقایع انتخابات 88 متوجه شد که پشتیبانی بخش عمده ای از حوزه های دین از طلبه تا مرجع را از سویی و بخش بزرگی از نخبگان و تکنوکراسی مؤمن و مذهبی دانشگاهی را از جانب دیگر از دست داده است. ابتدا سعی کرد که با رجزخوانی و بصیرت خواهی و تهدید؛ آب رفته را بجوی بازگرداند. اوج این قسمت از تلاشش منجر شد به مراسم 9 دی و گمان کرد که دیگر میخ آخر را کوبیده است و حواریون سابق رژیم گروه گروه توبه کرده و با شرمندگی بمدار هواداری از او رجعت خواهند کرد. اما این طور نشد و نه تنها رفتگان و منفعلان برنگشتند بلکه ریزش یاران بعد از 9 دی هم تداوم یافت. تا اینکه زمان به مهر 89 رسید و خامنه ای تصمیم گرفت برای اتمام حجت آخر با علمای قم به آنجا برود و رفت. در آنجا هر آنچه از شلتاق بلد بود را اجرا کرد. اما نه تهدید و تحبیب هایش و نه 10 روز اقامت طولانی اش و نه سه بار رفت و برگشت روزانه اش برای ادای احترام به مراجع قهرکرده و روحانیان ناراضی هم افاقه نکرد، و قم یک پیام عمده صادر کرد: "مارا بخیرتو امیدی نیست شر مرسان".

4- خامنه ای که ترسیده بود خبرگان ناراضی تحت ریاست هاشمی بخواهند از قدرت مجلس خبرگان استفاده کنند برای استیضاحش؛ تصمیمش را گرفت و آن نامه را نوشت و خبرگان را تهدید کرد که دخالت تان را تحمل نمی کنم. خبرگان که یک مشت فسیل فرسودۀ گماشتۀ خودش هم بودند و هستند عقب نشینی کردند و چاره را در سرنگونی هاشمی یافتند اما نه بخواست اصلی خامنه ای که ریاست مصباح بود بلکه رفتند پیرمرد محلل مهدوی کنی را روی ویلچر آوردند و رییسش کردند به امید خریدن زمان و آرام شدن کشور. وقتی احمدی نژاد لگد انداخت به سوی خامنه ای؛ بیشتر از همه روحانیان ارشد خوشحال شدند که گمان کردند با رو شدن ماهیت اصلی احمدی نژاد؛ خامنه ای هم از خر شیطان پایین خواهد آمد و با تلطیف فضای جامعه یاران رنجیده را بمدار رفاقت باز خواهد خواند. اما چنین نشد و خامنه ای نه تنها از رنجیدگان مرجع و طلبه در قم پوزش نخواست بلکه با جانبداری مجدد از احمدی نژاد کینه و عداوتش را بنمایش مجدد گذاشت. و بدیهی بود که آشتی هم برقرار نشد و خامنه ای هر روز گروهی از اصولگرایان را نیز مسئله دار یافت با خودش.

5- حالا و با این دو افشاگری عامدانه از چهرۀ مصمم و دیکتاتور و کینه توز خامنه ای توسط حداد عادل و آخوند نبوی خامنه ای می خواهد بگوید که دیگر برای الفتی بین خودم و شما اکثریت روحانیان ناراضی و دانشگاهیان مؤمن کاربلد قدم برنخواهم داشت. و هم شما و هم همۀ دیگران بدانند که باید قبله را درست شناسایی کنند. کشور را با قدرت قاهره ای که در اختیار دارم طبق چهرۀ واقعی خودم که هیچ شباهتی به امام مردۀ شما خمینی ندارد اداره خواهم کرد. و فقط شاغول شخص من است که نظام را تعریف می کند. لذا هر کسی مجاز است خیلی زود جبهه اش را مشخص کند. یا باید مطیع محض من باشید اگر طلب فیض! هستید از دلار و ریال و شغل و رانت و هرچه. و یا اگر با شخص من - تأکید می کنم شخص خامنه ای - اندک زاویه ای دارید، باید از صحنه کنار بروید.

6- و بهمین خاطر است که من خیلی خوشحال هستم از این تصمیم خامنه ای. او تصمیم گرفته است که همۀ زورش را در همین یکماه مانده به عید بسیج کند و بصحنه بیاورد تا یکبار برای همیشه بر این موش و گربه بازی کشندۀ دوسال و نیم گذشته نقطه پایانی بگذارد. زیرا که در این دو ماه سیاست داخلی مشخص خواهد شد در ترکیب مجلس و در چینش مجمع تشخیص مصلحت. اگر خامنه ای با این تاکتیک محاصرۀ همه جانبۀ مخالفان و منتقدان موفق شود و برنده؛ که ایران باید یکبار دیگر به ورژن جدیدی از جمهوری اسلامی به حاکمیت مطلق خامنه ای و بولیعهدی مجتبی خامنه ای تن بدهد سوگوار و ناچار. ولی اگر موفق نشود و روحانیان ارشد مقاومت بکنند و انتخابات هم دلخواه پایداری ها نشود و نتواند هاشمی را هم تعویض کند؛ آنوقت باید همین تنش ها ادامه یابد تا تابستان آینده تا بلکه بشود خامنه ای را برکنار کرد. من البته اعتقاد دارم که خامنه ای در همین مرحله هم پیروز نخواهد شد.

7- اما خامنه ای پیروز هم پیروز نخواهد شد. منتها وحشت و تأسف ما این است که خامنه ای اگر با سیاست داخلی نرود غرب او را توأمان با زیربناهای کشور عزیزمان ایران همراه خواهد روفت در سال 91. و چقدر باید یک حاکم بیمارروانی هزینه بگذارد روی دست یک ملت 80 میلیونی. و چرا؟ آیا همین حاکمیت فعلی هم از حداقل ایرانیان باشرف تهی می تواند بود که کاری کنند کارستان و ملتی را از این وضع "گیرافتاده" در تاریکی ذهن یک دیکتاتور نجات ندهند. چنین مباد. امیدوارم! یا...هو

۱۳۹۰ بهمن ۲۹, شنبه

فحاشی بی سابقۀ حسین قدیانی به هاشمی؛ ریاست مصباح یزدی در مجمع تشخیص آیا؟!

File:Honoré Daumier 008.jpg
Deutsch: Der Maler

1- در ستاد جنگ نرم خامنه ای دو سرفرمانده داریم بنام های امید حسنی و حسین قدیانی. بقیۀ عوامل جنگ نرم همه آدم های مستضعف فرهنگی هستند که نه حرفی برای گفتن دارند و نه توانی برای نوشتن. این دو با هم شباهت هایی دارند و فرق هایی و البته مدت هاست که بخون همدیگر هم تشنه هستند. گاهی هقته ای یکی دوبار اگر فرصت کنم و یادم بیاید سری می زنم به وبلاگ آهستان مربوط به امید حسینی که در سال نود بسختی و مشقت و آشفته بروز می شده است بعد از آن ماجرای بست نشینی احمدی نژاد. و بندرت هر چند ماهی اتفاقی وبلاگ حسین قدیانی با نام قطعۀ 26 را هم می بینم که اینجا دیگر از نیمه تعطیل هم گذشته. امروز هم بی اراده رفتم به وبلاگ این فرزند شهید نوچه و کپی شریعتمداری کیهان و مواجه شدم با امر غریبی که انتظار نداشتم. حسین قدیانی مطلب بلند و مفصلی نوشته راجع به هاشمی رفسنجانی و او را با موهن ترین وضع تاکنون بی سابقه در گفتار و نوشتار دشمنان نوع هوادار خامنه ایش به فضاحتی کامل نواخته. و این طبیعی نیست. حتی از حسین شریعتمداری و نوچه اش قدیانی که یقین دارند خامنه ای جز بدست هاشمی یا خاتمی سرنگون کردنی نیست. لذا از نتانیاهو و جرج بوش و ملک عبدالله و ... هم بگذرند وحشتشان از این دونام پایانی ندارد.

2- در اینکه شروع تسویه حساب نهایی با مرد اول انقلابی پایه گذار و زندۀ جمهوری اسلامی (هاشمی رفسنجانی) به قلم و زبان و وبلاگ بچه مزلفی اهل تیپ زدن های هنری و دارندۀ کشش زیاد بمحافل تایلندی (همان محفل تروریست ها در تایلند) سفارش داده شده است از سوی شریعتمداری بترجمان دستور خامنه ای؛ مرا مطمئن کرد که ورژن نهایی جنگ انحصار قدرت در دستان خامنه ای بهمین زودی شروع خواهد شد. این را در پاسخ خواننده ای هم می گویم که یک ماه پیش از من راجع به وضع هاشمی در مجمع تشخیص مصلحت پرسیده بود. که قرار است در اسفند ماه ریاست دوره ای هاشمی بپایان برسد. بنظرم می رسد که تصمیم به برکناری هاشمی قطعی شده باشد ونوشتۀ خارج از عرف "فضاحت نامه نویسی طرفداران خامنه ای" توسط جوانی که از کوچکترین فرزندان هاشمی هم جوانتر است و نه کمترین سابقه در انقلاب و جنگ دارد ونه حتی آدمی که داخل آدم باشد در ارزیابی های بین اصولگرایان؛ قطعاً نمی تواند عادی و بدون دستور خامنه ای بوده باشد.

3- دوست دیگری هم در همین پست قبلی راجع به مصباح یزدی پرسیده بود. گمان می کنم که اگر کارها همه طبق نقشه پیش برود باید منتظر اولین پست رسمی و سیاسی مصباح باشیم در ریاست مجمع تشخیص بجای هاشمی. هر چند که مصباح از ابتدای انقلاب پست رسمی و مقام سیاسی نداشته است و هماره خودش را بالاتر از این مقامات مظلوم نمایی کرده؛ اما تا کنون پست در حد دماغ پرنخوتش و شأنی که می خواسته در دسترسش نبوده است. زیرا که در زمان آیت الله خمینی که آدم درجه چندم هم نبود و بدلیل ضدیت با امام مطرود هم بود. و در زمان خامنه ای هم تنها پست مورد علاقه اش در ریاست مجمع تشخیص مصلحت ملک طلق آدم سنگین وزنی مثل هاشمی بود که بلند کردنش بهمین مقدمات 16 ساله نیاز داشت. اگر حدسم درست باشد و خامنه ای بتواند هاشمی را تعویض کند گام نهایی مهمی خواهد برداشت بسوی استالینیسم رؤیایی.

4- با این افزوده کامل کنم بحث را که باحتمال قریب بیقین خامنه ای موضوع انتصابات جدید مجمع تشخیص مصلحت نظام را تا معلوم شدن نتیجۀ انتخابات مجلس نهم به تأخیر خواهد انداخت. تا اگر توانست مجلسی از هواداران تندرو و فاشیستش را با ریاست حداد عادل بچیند آنوقت تردید نخواهد داشت در دادن مجمع تشخیص به دست مصباح یزدی. و پازل رؤیایش را تکمیل خواهد کرد: خامنه ای فرمانده میدانی چماقداران رهبر؛ مصباح یزدی تئوریسین مذهبی چماقداران رییس مجمع تشخیص، حداد عادل فیلسوف چماقداران رییس مجلس بردگان رهبری، آملی لاریجانی مسلوب الاراده و نا قاضی رییس قضا، جنتی نامیرا رییس شورای نگهبان." فقط می ماند رییس جمهور این پازل. آن هم به این ترنیب کامل خواهد شد که یکسال احمدی نژاد دیوانه را راه خواهد برد خامنه ای با شگرد منحصر به مغز دیکتاتور خویش؛ و در انتخابات سال 92 با رییس جمهور کردن باقری لنکرانی؛ تا "کرۀ شمالی اسلامی" خودشان را نهایی کنند. البته که فرصتش را پیدا نخواهد کرد خامنه ای. اما پرسش کلیدی این است که هاشمی و خاتمی چرا اینقدر ذلیل هستند! بالاخره زندگی کردن یک معیارها و خط قرمزهای حداقلی هم باید داشته باشد برای هرکسی! نه؟ یا...هو

عاشورائیان خامنه ای در تایلند. برادر حسین سرت سلامت: بیاد رضاشاه کبیر!


ازچپ براست: صادق زاده، خزائی و مرادی.


نزدیک سوم اسفند هستیم و پر بی ربط نیست که وقایع روز مرا پرتاب کرد به تاریخ تا سر از شرافت یک پادشاه یگانه - گیرم دیکتاتور با انصاف بزمانه اش - در بیاورم بنام رضاشاه کبیر؛ و با بازخوانی تاریخ؛ نقبی بزنم به مقایسۀ رفتارش با خباثت یک ولی فقیه - قطعاً دیکتاتور با انصاف بزمانه اش - تا مشخص شود که کدام رفتارهای حاکمان است که آنان را به "فوکوس" قضاوت تاریخ می سپارد در خدمت یا خیانت.

1- رضا شاه که یک سرباز میهن پرست مستقل از همۀ قدرت های مؤثر جهان آنروز بود. او در نظاره بر پیشروی وحشتناک ماشین جنگی هیتلر در جریان جنگ جهانی دوم؛ و احتمالاً بر اثر کمی هم کشش نژاد آریای مشترک بین ایران و آلمان و البته عاشق سخت کوشی و غرور آلمانی و دانش فناوری روز آلمان در توان کمک به ساختن ایران مدرن و ...و هنگامی که همۀ دنیای مؤثر و کشورهای مهم ناچار از تعریف خود در یکی از جبهه های "متفقین و متحدین" بودند به اردوگاه پیروز تا بیش از نیمه راه جنگ (متحدین) تمایل پیدا کرد و شروع کرد ایران ویران و قرون عهد عتیق را ساختن. جنگ دوم اما وقتی در آستانۀ پیروزی بزرگ هیتلر به جبهۀ شرق رسید ورق برگشت و هیتلر در اتحاد جماهیر شوروی زمینگیر شد و طلایه های شکست قطعی متحدین برهبری هیتلر نمایان شد. در اینجا بود که چرچیل و آیزنهاور تصمیم گرفتند از راه ایران بکمک استالین بروند. رضا شاه دوراه بیشتر پیش رو نداشت یا بایستد و با ارتشی که هنوز هم نمی شد به آن یک سازمان نظامی مدرن گفت با ماشین جنگی متفقین بجنگد و با ایجاد تأخیری چند روزه - حداکثر توان - هم خودش و هم ایران را از هستی - که با مشقت و تازه در حال ساختن بود -ساقط کند. و دومین راه این بود که خودش را عزل و مقامش را ترک و ایران را تسلیم متفقین بکند تا هم دست آورد هایش برای وطنش ویران نشود، و هم ایران پل پیروزی متفقین شود. و نه تنها اشغال دایمی نشود بلکه پاداش هم بگیرد. رضا شاه راه دوم را انتخاب کرد و ننگ تاریخ نویسی توده ای ها را بجان خرید که او را پادشاه فراری و ترسو نامگذاری کنند؛ ولی کشورش را و ایرانش را و عشقش را ویرانه ندید و راضی بود و آسوده مرد. با درود به شرفش!

2- امروز اما سلطانی دیگر بر سرزمین ایران حاکم است که تنها قرابتش با رضا شاه در طول سلطنت 23  سالۀ ولایتش است در مقابل بیست سال کل زمامداری نخست وزیری و پادشاهی رضا شاه. و در بقیۀ معبارها هر چه پادشاه اولی ساخته؛ سلطان فقیه دومی خراب کرده. و بهر تقدیر باز هم ایران رو در روی جبهۀ متفقین (جهان غرب امروز بعلاوۀ همۀ منطقۀ خاورمیانه و اعراب) قرار گرفته است. آنچه که مسلم و بدیهی است این است که نسبت ضعف جنگی ایران در مقابل متفقین جنگ جهانی دوم به همین ضعف ایران جمهوری اسلامی در برابر ماشین جنگی امریکا و غرب در حال حاضر؛ اگر کمتر نبوده باشد بیشتر هم نبوده است، با توجه به داشته های طرفین از ابزار و دانش و تکنولوژی روز. و سلطان خامنه ای مستقل (بخوان منزوی مطلق) نه تنها خودش را عزل نمی کند که نه جنگی اتفاق بیفتد و نه اشغالی حتی یکساعته - و چه می گویم کرور کرور پاداشهای مختلف بگیرد از جهان برای سعادت ملت ایران - بلکه دارد همۀ استعداد و توان و مالیخولیایش را هم بکار می گیرد که اگر هم احتمال شخم زدن ایران وکشته شدن ایرانیان توسط ناوها و هواپیماها و موشک های غرب 90 در صد است آنرا هم به صد درصد قطعی حمله به ایران ارتقاء دهد و هم در وقوع زمانی اش حد اکثر تسریع را بعمل آورد.

3- بارها بشما گفته ام و بضرس قاطع تکرار می کنم که از سال 65 خورشیدی که آخرین گردان های فله ای بسیجیان مؤمن یا محتاج جان بر کف توسط سپاهیان پاسدار مؤمن و پاکباز و بی تجربه و نظام نیافته بروی میدان های مین فرستاده شدند؛ دیگر نه در ارتش و نه در سپاه و نه در هیچ سازمان نظامی و غیرنظامی جمهوری اسلامی کمترین اعتقادی به جنگ و مقاومت و عشق و میهن پرستی و جماعت "عند ربهم یرزقون" تحت فرماندهی آخوندهای شلخته و باری بهرجهت ذاتی نمانده است؛ که تازه اگر مانده بود هم نمی توانست در معادلۀ اختلاف قوای کیفی و دانشی دو طرف مخاصمه (جمهوری اسلامی و غرب) نصیبی جز شکست ببرد؛ خامنه ای در نماز جمعه رجز می خواند که یکی از بزرگترین دست آوردهای جمهوری اسلامی این است که وقتی احمدی روشن ترور و شهید شد صدها جوان اعلام آمادگی کردند که رشته شان را تغییر بدهند به دانش  هسته ای تا جان برکف بایستند در مقابل بمب های مغناطیسی دقیق موساد اسرائیل. . آنرا می فروشد به نان و فقر و حقارت ملت بالقوه ثروتمند طبیعی.

4- امروز که مجلس عیش و عشرت تروریست های اعزامی خامنه ای به تایلند را دیدم؛ من هم خجالت کشیدم بعنوان یک ایرانی - بویژه با سابقۀ سربازی - که اگر خامنه ای همۀ آن داوطلبان جان برکفی را که نشان می داد هم دروغ آشکار گفته بود در رجزخوانی؛ که گفته بود. بازهم چهارتا ایرانی باید پیدا می شدند برای یک مأموریت جنگی فوق سری در سرزمین معروف به اروتیسم آسیایی. درست است که سفارش کنندۀ ابتدایی "ماشین ترور را راه بیاندازیم" بنام نامی حسین شریعتمداری هم عرق شرم ریخته در روزنامه اش در انکار این برادران حزب اللهی! ولی از حق نباید گذشت که این بلاهت فقط از رقابت نوکری حیدر مصلحی و سردار سلیمانی بر می آمد که در سبقت از همدیگر جهت اول شدن در ترور اسرائیلی و لبخند کثیف "حضرت ماه" سه تا جوان عیاش و خوش باش را اجیر بکنند و بدون آموزش و فوت و فن اولیۀ مأموریت "اول بکش. بعد برای عادی سازی بعیش و نوش و عرق خوری برو و خانم بازی" به سخت ترین و سری ترین و کثیف ترین پروژۀ انتقام گمارده اند. حتی اینقدر عجله کرده اند در "من اول بشوم در ترور" این دو احمق اطلاعاتی که نکرده اند حداقل یک سرپرست متخصص حزب اللهی - از همان دکتر بازجویان بند سپاه اوین - همراه آنان بفرستند به سرزمین سکس و گردشگری لذت!

5- حالا دیگر خامنه ای هم آبرو را باخته است و هم جنگ را نزدیک کرده و هم دنیا را به چالش گرفته و بدتر ایدئولوژی را و دین را و ایمان را و الله را و حزب اللهی را و دیکتاتوری را بسخره ارزان کرده و فروخته. برای من که مخالف خامنه ای و حاکمیتش هستم البته می تواند خبر خوبی باشد این سرعت دیکتاتور در سرازیری؛ اما بالاخره من هم ایرانی هستم و جهان واژۀ نکبت جمهوری اسلامی را با نام معزز و کوتاه و زیبای ایران تلفظ می کند. و چگونه باید هضم کنم چنین تحقیری را که بگویند: "این بود ماحصل آن همه رجزخوانی"! لذا ضمن ابراز همدردی عمیق و تسلیت با و به حسین شریعتمداری؛ عرض می کنم که بازهم گلی بجمال غیرت تو که نتوانسته ای این همه بی تدبیری را تاب بیاوری و زده ای زیر میزی که خودت سفارش چیدنش را داده بودی. چاره ای نیست من هم در لندن هرکس می پرسد این چه افتضاحی بود؛ می گویم به استناد دقیق کارفرمای تروریسم ایرانی برادر عزیزم حسین شریعتمداری نماینده و سخنگوی بلافصل آیت الله خامنه ای کار کار موساد و اسرائیل بود. و الا بچه های ما دیگر از آن هندی مزدور کمتر نبودند که اول بفکر مأموریت کشتارشان باشند و مزدی که ما دادیم در دهلی و حداقل یک انفجار بیهوده ای تولید کنند وآنگاه جشن بگیرند با سکس ورکرهای تایلندی! و سیر نمی شوم از این تعزیت ِ بور؛ و می گویم سرت بسلامت حسین جان! وعدۀ ما در عاشورای بعدی! یا...هو