الف- ایران و آیت الله خامنه ای:
هنوز هم سخت اعتقاد دارم که محورهای اصلی نوشتۀ ماه ژوئن ام با عنوان "...داعش برای سکولاریسم در ایران می جنگد!" دقیق و درست بوده است؛ و علت اصلی عقب نشینی کاملاً قابل راستی آزمایی آیت الله خامنه ای از ایدئولوژی شریعت گرای اسلامی مربوط به پیدایش داعش درمنطقه و رفتار بسیار ترسناک - هرچند مشمئز کننده - آنان بوده است در معرفی سیاست ضد شیعی اسلام سنی. البته طبیعی است که تحریم ها و سقوط قیمت نفت و برخی پارامترهای فرعی تر دیگر نیز در تصمیم آیت الله نقش داشته اند. اما نقش اصلی همانا مربوط است به ظهور داعش و بردن جنگ های مذهبی و فرقه ای به اوج بسیار خطرناک آن. زیرا اگر جمهوری اسلامی نتواند تندروی های ایدئولوژیک خودش - یکی از اصلی ترین پایه های موجودیت گروه های تندرو سلفی - را مهار کند و مثل همۀ 30 سال گذشته به انشاءالله گربه است فروبکاهد؛ این جنگ ها بازهم شدیدتر و شدیدتر خواهد شد؛ و در فینال این بازی کثیف عِدّه و عُدّه تعیین کننده خواهد بود که شیعه هم از نظر جمعیت و هم از نظر ثروت و تجهیزات از اهل سنت عقب تر و کمتر است. لذا وقتی می بینیم که آیت الله خامنه ای زبان در کام می گیرد و برای تجمع 20 میلیونی شیعیان در اربعین امام حسین و در عراق - که حداقل دو میلیونش ایرانی بودند و همه شان امت رهبر معظم از جنبۀ مذهبی - کمترین واکنش پیامی و بیانی - چه کتبی و چه شفاهی - بروز نمی دهد باید؛ احتمال خوشبین بدهیم که آیت الله قافیۀ ایدئولوژیکش را باخته است. و البته نشانه های میدانی فت و فراوان است و جای طرحش در این کوتاه سخن نیست. یک نشانۀ مهم دیگر در مورد عدم تأثیر تامۀ تحریم ها و اقتصاد و همینطور قیمت نفت در عقب نشینی تاکتیکی خامنه ای این است که خامنه ای اصولاً خودش را مسئول و پاسخگوی دنیای مردم نمی داند و اعمال دولت ها؛ چه راجع باشد به شعفش از نفت 100-140 دلاری و حیف و میل احمدی نژاد و بخور بچاپ رفقا، و چه مربوط باشد به افسردگیش از نفت زیر 60 دلار و فشار حداکثر به روحانی.
ب- امریکا و اوباما و کوبا:
لطفاً عصبانی نشوید زیرا نمی خواهم به احمدی نژاد کردیت بدهم که تیم تبلیغاتی اوباما در انتخابات 2008 گویا نیم نگاهی هم داشته اند به تبلیغات - بویژه شعارهای عمده اش مثل "ما می توانیم" و "تغییر" - احمدی نژاد در ایران - هرکدام در قالب جامعۀ هدف - اما ناچار از این اعتراف هستم که عملکرد اوباما برای "خود امریکا" خیلی خرابکارانه بنظر می رسد مثل عملکرد احمدی نژاد در ایران. البته من اطلاع مسلط از داخل امریکا ندارم. لذا تمرکزم در این ادعا بیشتر متمرکز است بر سیاست خارجی امریکا و نظاماتی که ابهت "ثروت - قدرت - سلاح" یک قرنۀ ایالات متحده را باعث بود بهم زدن؛ مثل خرابکاری احمدی نژاد در نظامات اداری و سیاسی داخل ایران که نه روحانی بسادگی از پس برگرداندن نظم سابق خواهد شد و نه رییس جمهور بعدی امریکا قادر خواهد بود مجدداً آن نظم "نظام سیستمی وستفالیای غرب اروپا و امریکا" - تعبیر از کتاب جدید هنری کسینجر - را برقرار و بازسازی کند. زیرا سیاست های اوباما نیز بنیان های مستقر کنندۀ نظم سابق را که داشتن دشمنان ایدئولوژیک در مقابل غرب - مثل کوبا و ایران - را تخریب کرده و می کند و بازگرداندن این فروپاشی "دشمنان سرسخت هژمونی امریکا" به موضع قبلی محال و ایجاد دشمنان جدید هم آسان نخواهد بود. اما منصفانه باید اعتراف کرد که این سیاست نسبتاً ضد امریکایی اوباما بنفع کشورهای دشمن سابق مثل کوبا و ایران بوده و خواهد بود، و امریکا را از تفوق ارباب جهان به "فقط" رقیبی قوی فروخواهد کاست. البته آیت الله خامنه ای هم با این رؤیا کم دلخوش نبود - تا قبل از پدیدۀ داعش - که از ضعف اوباما برای تثبیت هژمونی جمهوری اسلامی بهره برداری کند حتی با تظاهر به نرمش قهرمانانه و نشان دادن علامت "بمب هسته ای از نظر شرعی حرام است" به کاخ سفید . اما همانطور که گفتم خامنه ای فعلاً اسیر خیزش اسلام سنی سلفی است و دیگر نه از ترس و ابهت امریکا که از ترس داعش و سنی های غیر داعشی متنفر از جمهوری اسلامی شیعه فتیله را حقیقتاً کشیده پائین و می بینید که مهمترین محور فعالیت شریعت گرایان خامنه ای منحصر شده به فوت کردن در تن بی جان فتنۀ سال 88 و از سیاست روز عقب کشیده اند.
پ- روسیه و پوتین:
پوتین اما وضع متفاوتی یافت. او که در هنگام اشغال شبه جزیرۀ کریمه روی ماه راه می رفت و بشدت احساسات ناسیونالیستی مورد نظرش - مبتنی بر تزاریسم منسوخ - را در وحدت بخشی به روس ها در هرکجای جغرافیای زمین که بودند محقق می دید؛ هیچگاه فکر نمی کرد که تحریم های با اما و اگر غرب علیه روسیه بتواند چنان به اقتصاد رو سها ضربه بزند که شکم - مثل همیشه - بر هر ایدئولوژی - در اینجا روس های بشدت برانگیخته بعد از فروپاشی شورری سابق - تقدم بجوید و به دردسرش بیاندازد. اما چنین شد و تحریم های غرب در همدستی با نفت ارزان چنان رؤیای پوتین را به کابوس روس ها تبدیل کرد که هیچ ناسیونالیسم و غیر ناسیونالیسمی یارای مقابله نیافت و روس ها چنان به بازار هجوم بردند که پول ملی (روبل) در کمتر از دو ماه سه چهارم ارزش خودش را از دست داد و باد پوتین را خواباند. در چنین نقطۀ ابهامی است که پوتین از دو پروندۀ تقابل تا همراهی با غرب در اوکراین و ایران - سوریه فعلاً پرونده ای ساکت است - باید اولویتش را برمی گزید. طبیعی است و شواهد هم نشان می دهد که روسها تصمیم گرفته اند با همراهی بیشتر برای خواباندن ایران در پروندۀ هسته ای منافع حیاتی خود در تقابل اوکراین را نجات بدهند. هر چند که در موضوع اوکراین هم نرمش های کوچکی را شروع کرده اند. اما هرکس دیگر هم جای پوتین بود بجای حمایت از همسایۀ غیر مطمئنی مثل ایران ایدولوژیک و اسلامی و پارۀ تنش اوکراین و کریمه دومی را برمی گزید. لذا امروزه شاهد هستیم که بیشتر از هر سیاستمداری در جهان این مقامات ریز و درشت روس هستند که چپ و راست دم از "کار تمام است" و توافق هسته ای نزدیک است" و "گام نهایی و آسان" و ... را توی بوق رسانه ها می کنند. و این اشتیاق روس ها؛ در کمک به غرب جهت عقب راندن ایران و انتظار پاداش در بحران اوکراین را می رساند.
ت- عربستان و نفت:
هنگامی که در وسط تابستان گرم و سوزان سرزمین حجاز افسران طرد شدۀ ارتش صدام از محافظه کاری و صبر آریستوکراسی بشدت پیر و فرسودۀ همپیمانشان در عربستان بستوه آمدند و با آوردن پایتخت ابوبکر البغدادی از رقۀ سوریه به موصل عراق دنیا را وارد شوک کردند؛ عربستان گیج ترین و شوکه ترین وضعیت خط مقدم این حیرت و وحشت جهانی را تجربه کرد. زیرا متوجه شد که نه تنها قاتق نانش در سوریه به قاتل جانش در عراق ارتقاء ایدئولوژیک یافته؛ بلکه هیئت حاکمۀ عربستان را هم بعنوان متهم اصلی پرورش داعش به تیتر یک لعن و نفرین جهانی تصعید داده است. لذا بعد از بیرون آمدن از شوک اولیه و سوخته دانستن اسلام تکفیری داعش عربستان رفت سراغ بهترین و قوی ترین سلاح همیشه در اختیارش نفت. اینکه خود مقامات عربستانی می گویند و رفقا هم تأیید می کنند که در سقوط قیمت های نفت نقش عامل نداشتند؛ و فقط حاضر بمداخله در سازوکار عرضه و تقاضای بازار نیستند؛ حرف مهمل و مزخرفی است. زیرا از پارامترهای اقتصادی توجیه کنندۀ سقوط وحشتناک قیمت در عرض دو سه ماه هیچکدام نه تنها تغییری منفی نکرده بود بلکه حتی شاخص های اقتصادی نشان از بهبود اقتصاد جهان و رشد هم بود. بنابراین عربستان هم در ایجاد اشباع در بازار نفت دخالت کرده و هم در تداوم آن از هیچ کوششی دریغ نکرده و نخواهد کرد. او که داعش و تندروی مذهبی را از دست داده است تصمیم گرفته تا با زمین زدن قیمت نفت به "سرمار" (ایدئولوژی شیعه در ایران) - مهمترین هدف - پیغام بدهد که حتی اگر با غرب کنار بیاید و بتواند بازارهایش را مجدداً بدست بیاورد و تولید نفت و صادراتش را به مقدار قبل از تحریم ها افزایش بدهد - امری محال می نماید در میان مدت - دلاری که بدست خواهد آورد حداقل نصف مقدار قبل از تحریم ها خواهد بود. عربستان مشکل حکومت شرعی شیعه را دارد با ایران و بسیار بسیار بعید است که جز به "قطع سرمار" رضایت بدهد. حتی اگر خامنه ای با دامنی پر از قسم و آیه و قرآن هاشمی مورد اعتماد ملک عبدالله را بفرستد به ریاض کمترین فایده ای نخواهد داشت در کوتاه مدت. مگر اینکه این عقب نشینی ایدئولوژیک خامنه ای - ادعایی من - در بلند مدت حداقل دو ساله تداوم بیابد و عربستان مطمئن شود که مار به لانه خزیده و قصد تیز کردن نیشش با پول نفت و ناشی از رفع تحریم ها را ندارد.
ث- جمع بندی از ارتباط چهار تحلیل بالا:
آیت الله خامنه ای باید سکوت همراه با عقب نشینی اش از ایدئولوژی شیعۀ شرعی را تداوم بدهد و حتی آهسته آهسته و زیر پوستی و با ادبیات آشنا برای کشورهای دشمن (اسرئیل و بلوک عربستان و امریکا) و کمتر قابل فهم برای بدنۀ نفهم ایدئولوژی شریعت! این تغییر استراتژی را برملا و دست روحانی در سیاست زدایی و عرفی کردن حکومت را بازبگذارد چه در داخل و چه در تعاملات جهانی. درست است که اوباما یک فرصت است برای خامنه ای و او را بطمع می اندازد. اما یاد آیت الله خامنه ای بماند که همین اوباما با رو کردن برگۀ "آشتی با کوبا" ورق برندۀ احتمالی خامنه ای در "حالا اگر با غرب به توافق جامع نرسیم دنیا ایران را مقصر شکست نخواهد دانست و ملت در داخل هم از موضع عزت! منجر به شکست مذاکرات بیشتر حمایت خواهند کرد" را سوزانده. زیرا دنیا اینک و با مورد کوبا به این نتیجه رسید که اوباما نظم امریکای سفید پوست را شکسته و حاضر است با شیطان نیز مصالحه کند تا چه رسد به خامنه ای که ادعای خدایی می کند. ضمن اینکه حالا دیگر پوتین - تا دیروز خنثی یا حتی در طرف ایران در فرمول 1+5 - نیز به کمک غرب خواهد رفت برای فشار به ایران جهت سازش تا بلکه بتواند پاداش این خدمت را در اوکراین به نتیجه برساند بدون فروپاشی اقتصادش. و مهمتر اینکه عدم توافق هسته ای با اوباما قطعاً باعث حملۀ امریکا به ایران خواهد شد بلافاصله بعد از روی کار آمدن رییس جمهور بعدی ایالات متحده. زیرا علاوه بر همۀ دلایل ریز و درشت؛ برگرداندن هژمونی و ابهت نظم پیشین امریکای سفید پوست به جهان، حتماً باید از یک جنگ آغاز شود و چه جایی بهتر از ایران یاغی. آرزویم و امیدم و خوشبینی ام این است که بهر ترتیب ممکن ایران و امریکا و غرب به توافق جامع هسته ای برسند که حتماً عرفی تر شدن رو به افزایش حکومت در ایران نتیجۀ آن خواهد بود. و خیابان های تهران اکسیژن بیشتری برای تنفس فرهنگ و اجتماع و مدرنیته تولید خواهند کرد. چنین باد! یا...هو
