۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۴, چهارشنبه

تأیید قدرت روحانی از سوی عربستان؛ نشانه ای مبارک از عقب نشینی خامنه ایست.


1- دعوت مبارک و غیرمنتظرۀ عربستان از وزیر خارجۀ ایران جهت مسافرت به آن کشور؛ علاوه بر همۀ شادی هایی که برای منطقه و جهان دارد از نظر دور شدن از تنش های - در حقیقت جنگ های آغاز شده - مذهبی بسیار خطرناک بین شیعه و سنی؛ یک ویژگی بسیار مهم هم دارد که آن عذرخواهی تلویحی عربستان از دولت حسن روحانی است. زیرا می دانیم که روحانی از روز اول نشستن بر صندلی ریاست جمهوری ایران اولاترین هدف سیاست منطقه ای اش کاستن تنش با عربستان و همکاری با این کشور قطب اصلی مخالف "هژمون شیعۀ خامنه ای" در منطقه و جهان بوده است. که اوج آن زمانی بود که محمد جواد ظریف در اولین سفر منطقه ای خود به مسقط و ابوظبی رسماً خواستار سفر به ریاض شد اما عربستان پاسخ منفی داد و او را نپذیرفت. حالا عربستان با دعوت رسمی از ظریف آن موضع را پس گرفته و و بطور ضمنی به اشتباه خود اعتراف و جبران مافات کرده است.

2- خیلی مهم نیست که هنوز دعوت نامۀ ادعایی بندربن سلطان به وزارت خارجه رسیده یا هنوز در راه است بلکه مهم همان اعلام رسمی وزیر خارجۀ عربستان در کنفرانس خبری بود. این دعوت علاوه بر اهمیت شکلی که گفتم نوعی پوزش خواهی هم است. از نظر محتوایی هم بسیار زیاد مهم است و مهمترین جنبۀ اهمیت این روند جدید عربستان این است که حکومت عربستان به تغییر استراتژی سیاست خارجی ایران تحت هدایت دولت روحانی متقاعد شده؛ و با اعتماد به آن می خواهد در تنش زدایی با مهمترین رقیب و دشمنش در خاورمیانه گام های عملی بردارد. اما چرا اعتماد - حتی - ابتدایی عربستان به سیاست خارجی ایران اینقدر مهم است.

3- یک تحلیل غالب مدعی است که علت رویکرد جدید عربستان بسمت ایران محصول شکست های سیاست خارجی اش - تغییر و تبدیل های مقام های امنیتی و خارجی عربستان در ماه های اخیر را هم پشتیبان تحلیل خود می کنند - می دانند. اما بنظرم این توضیح قانع کننده نیست و هر چند دلیل فرعی می تواند باشد اما علت اصلی نیست. زیرا اعلام علنی دعوت از وزیر خارجۀ ایران یک نوع اشتیاق را حامل است و نه اکراه و اجبار برای مذاکره را. چون هنگامی که تو مجبور از مذاکره با دشمنت هستی لزومی به ساز و آواز و خوشحالی و اعلام و جار زدن نداری، و معمولاً تماس ها بیشتر در کریدورهای بسیار پنهان و از راه های غیر علنی دنبال می شود. لذا بنظرم می رسد که عربستان قبول کرده است که دولت روحانی یک آدمک جلو صحنه از قدرت شریعت هماورد طلب خامنه ای نیست؛ و خودش دست بالا را دارد و تعیین کننده است.

4- این اطمینان عربستان بعد از نه ماه از روی کار آمدن روحانی در ایران نشان می دهد که سیاست خامنه ای در انگولک کردن شیعیان منطقه بر ضد دولت های عرب و بالا بردن تنش با همسایه ها؛ به سیاستی آرام تر و آشتی جویانه تر با همسایگان سنی مذهب و عرب خود تغییرات قابل توجهی کرده است و این جز در سایۀ تغییرات استراتژیک در خط مشی حکومت ایران نبوده است. زیرا بخش ارتباط ایدئولوژیک سیاست ایران از طریق سپاه پاسداران و مشخصاً سپاه قدس و قاسم سلیمانی اعمال می شود و نه از مجراهای رسمی دیپلماتیک و وزارت خارجه. پس دولت روحانی توانسته خط مشی اعتدال و میانه روی را خود را به سپاه هم منتقل کند که در موفقیت نهایی عرفی تر کردن حکومت از سوی هاشمی و روحانی فاکتور تعیین کننده ایست.

5- برداشت کلی ام از اتفاقات اخیر در داخل کشور هم حس خوبی را منتقل می کند و با اینکه مرتب اخبار تحرکات تندروها در جهت مخالفت با سیاست های فرهنگی اجتماعی روحانی و لغو سخنرانی ها و کنسرت ها و تجمع علیه بی حجابی و ... در حال انتشار و دریافت است. اما رجوع به روزنامه ها و رسانه ها و ومواضع هادیان تندروها نشان می دهد که این حرکات شان بیشتر از استیصال و در ماندگی و احساس ضعف هر روز فزاینده شان است و نه قلدری هایی که در سال های اصلاحات انجام می دادند. بررسی جزیی تر این موارد را قول به آینده ای نزدیک می دهم. و فقط خواستم بگویم که اگر ادبیات بیشتر تهاجمی شدۀ اخیر روحانی - بویژه در خطاب قرار دادن گفتمان مقاومت در برابر جهان - اولاً و اقدام به تحرکات بیشتر از سوی نیروهای اصلاح طلب در نوشتن و گفتن - هرچند لغو و حذف هم بشود - ثانیاً تداوم یابد؛ فضای مناسبی را ایجاد خواهد کرد و تندرو های شریعت و ایدئولوژی را ناچار  به عقب نشینی خواهند کرد. انشاءالله. یا....هو

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۳, سه‌شنبه

ضرغامی برای رقابت با تلویزیون من و تو دست بدامن مسعود بهنود خوشتیپ شد!


1- زرنگ ترین، باهوش ترین و البته فرصت طلب ترین جوانان - ناوابسته به الیگارشی - خواهان ترقی سریع و یکشبه در حوزه های اقتصادی اولاً و سیاسی ثانیاً جوانانی هستند که کالای به اصطلاح فرهنگی اعم از کتاب و فیلم و تیزر تبلیغاتی و از این قبیل تولید می کنند. روش کار اینان به اینصورت است که با دقت تمام صحنۀ سیاسی کشور را رصد می کنند تا متوجه بشوند که آیت الله خامنه ای در کجا کم آورده و نیاز به کمک دارد تا بلافاصله وارد بشوند و با سرهم بندی کردن یک کتاب تُنُک (کتاب سازی) یا یک فیلم بظاهر مستند و یا یک تیزر تبلیغاتی به کمک خامنه ای و رژیمش بروند و با فروش محصولاتشان به سیستم دولتی و حکومتی و هواداران تیفوسی و احمق خامنه ای هم ثروت زیادی بدست بیاورند و هم در سلسله مراتب مکتبی و سیاسی پیشرفت بی برو برگردی داشته باشند.

2- در حوزۀ کتاب سازی روششان این است که منتظر می مانند تا یا خود خامنه ای و یا یکی از حلقه های واسط او حرفی و جمله ای و سخنی شفاهی یا کتبی بگویند. این گروه زیرک و فرصت طلب بلافاصله بعنوان نویسنده و تدوین گر و گردآورنده وارد صحنه می شوند و با نوشتن هجویات در مورد آن یک حرف و جمله و سخن خامنه ای و سایر ایدئولوگ ها و مراجع کتابی می سازند و با سرعت چاپ می کنند و در تیراژهای بالا به همۀ ارگان ها و سازمان ها و ادارات کشور می فروشند. مثل مثلاً کتاب هایی که در تبیین و تعریف نامگذاری های سال از سوی خامنه ای نوشته می شود و همین کتاب داستانی معروف "دا" و قس علیهذا.

3- در حوزۀ فیلم - چه سینمایی و چه مستند - هم بهمین شکل عمل می کنند؛ و نگاه می کنند ببینند جبهۀ مقتدر و اصلی نظام (خامنه ای) در کدام حوزه کم آورده است و نمی تواند جواب رقیب و حریف را بدهد؛ بلافاصله دست بکار می شوند و با پیشنهاد یک خط داستانی سست و مزخرف، داوطلبی خودشان را برای کمک به جبهۀ خامنه ای اعلام می کنند. و با گرفتن بودجه های بسیار کلان و امکانات زیاد یک نوار متحرکی را درست می کنند و روانۀ بازار انحصاری می کنند. این بخش از کار این جوانان زرنگ بویژه در زمان هایی که دولت ایران گرایشات اصلاح طلبانه داشته باشد سکه است؛ و اینان هر مزخرفی را که پیشنهاد بدهند تصویب می شود و نان چرب این بچه ها را می پزد. جدید ترین نمونه اش همین فیلم های "من روحانی هستم" است.

4- در موضوعاتی که اینان برای کتاب سازی یا تبلیغات یا فیلم سازی انتخاب می کنند کاری به این ندارند که کتاب یا فیلم یا تبلیغات محصول نهایی شان بنفع خامنه ای عمل می کند یا بضرر او. بلکه تمرکز اینان بر استفاده از خلاء ها و نقاط ضعفی است که رژیم سیاسی قادر به پرکردنش نیست. این جوانان با استفاده از حماقت حاکمان عمل فرهنگی خودشان را در راستای دفاع از خامنه ای و رژیمش معرفی می کنند اما خودشان هم می دانند که نعل وارونه می زنند؛ اما مهم نیست زیرا بچه ها دنبال پول و موقعیت هستند و سود و زیان خامنه ای یا رقبایش دغدغۀ اینان نیست. این ها کاسبان فرهنگی مبتنی بر حماقت خامنه ای هستند.

5- مثال ها بی نهایت است در این زمینه اما اجازه بدهید بروم سر مستندی 5 دقیقه ای در رابطه با مسعود بهنود که اخیراً از شبکۀ خبر پخش شده (اینجا) و سازنده اش قول دو بخش دیگر را داده که بزودی آماده کرده و پخش خواهد شد. می دانید که در چهار سال گذشته تلویزیونی شروع بکار کرده در لندن بنام من و تو که توانسته محبوبیت زیادی در ایران بدست آورد؛ و تحقیقاً به رقیب اصلی بیست و چند کانال تلویزیون جمهوری اسلامی تبدیل شده است. ویژگی تلویزیون من و تو نسبت به رقبای سنتی تلویزیون ایران مثل بی بی سی و وی او ای در اجتماعی بودن غالب برنامه های آن است برعکس سیاسی بودن غالب تلویزیون های دولت های بریتانیا و امریکا. بویژه برنامه هایی مثل تونل زمان و مشابه آن که تصاویر و فیلم های بسیار نوستالوژیکی از دوران پهلوی ها را نمایش می دهد که پربیننده ترین و محبوب ترین برنامه های من و تو است در بین ایرانیان.

6- ضرغامی بدنبال ترفندی می گشته و می گردد که با ساختن نمونه های مشابهی از این دست بتواند از ریزش فزایندۀ بینندگان داخلی به سبد من و تو جلوگیری کند. اما مشکلش این بوده و است که او نمی تواند تصاویر زمان پهلوی ها را جز در قالب سیاست و مخالفت و ستم شاهی بودن آن دوران نمایش بدهد. جوان یا جوانانی که مستند راجع به بهنود را پیشنهاد و کار کرده اند از این نیاز همراه با درماندگی ضرغامی (بخوان خامنه ای) حداکثر استفاده را کرده اند تا با ساختن فیلمی بظاهر در مذمت رژیم پادشاهی تصاویری خوش آب و رنگ و جذاب برای بیننده های ایرانی - نزدیک به تصاویر من و تو - را در فیلم بگنجانند تا با جلب نظر تماشاچی از ریزش مخاطب جلوگیری کنند. و معلوم است که در این بین تصاویر مسعود بهنود یگانه است . هم بدلیل خوش تیپی و هم بدلیل روزنامه نگاری و آن تصویر زیبایش در مصاحبه با هویدای ارکیده به یقه و هم بدلیل محبوبیت لطیف و ادیب عام و خاصش در بین پیر و جوان و عامی و عالم و توده و نخبۀ ایرانی.

7- و الا مسخره است که بین اینهمه آدم و گروه و دسته و حزب و رسانه و روزنامه نگار و مخالف و معاند پر و پیمان و فعال در اپوزیسیون؛ مسعود بهنود را انتخاب کنند برای افشاگری و کوبیدن. آن هم بهنودی که نه تنها معاند و مخالف جمهوری اسلامی نبوده و نیست بلکه جزو منتقدین اصلاح طلبی است که هم ملایم است و هم مؤدب و با پرنسیپ. طولانی شد و الا قابل نشان دادن مستند است که حتی سریال های ضد رژیم پهلوی هم بیشتر از اینکه دغدغه ای برای نمایش تاریخ بد گذشته را داشته باشند از روی همین فرصت طلبی و جذب تماشاگر در حسرت دوران پهلوی ها ساخته می شوند. طبیعی است که من علت تامه را گفتم و انگیزۀ سازندگان زرنگ و فرصت طلب را. و الا معلوم است که یک دلیل فرعی دیگر تلاش برای تخریب چهره هایی است که جوانان مدرن به آنان تمایل دارند و حرف می شنوند که بهنود از این جمله هم است. یا...هو

پی نوشت: تصویر ابتکار را هم می گذارم که هم تیترها را ببینید و هم موقعیت ولایتی نماد راست سنتی و کاریکاتور ضرغامی بخاطر دفاع از سوتی و هم تیتر اصلی همه دست بدست هم یکی از زیباترین و ماندگارترین صفحه اول های روزنامه ای در ایران سال های اخیر را رقم زده است:

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۲, دوشنبه

توافق در بن بست: دستور خامنه ای یا تقلید مجلس اسلامی از کنگرۀ امریکا؟ این کجا و آن کجا!


الف- در آستانۀ پرواز ظریف به وین جهت حساس ترین و آخرین مرحلۀ مذاکرات هسته ای؛ گویا اعلام خدام امام رضا شدن وزیر خارجۀ روحانی هم کار نکرده و مجلس تحت بیانیۀ شدیدالحنی اخطار کرده که قلم پای وزیری را می شکنیم که بخواهد توافق مقدماتی ضعیفش با غرب را نهایی کند. زیرا نمایندگان امضاء کننده، این توافق را غیرقابل قبول و عدول از خط قرمزهای نظام  (بخوان آیت الله خامنه ای) ارزیابی می کنند و حاضر نشدن وزارت خارجه برای مناظره با تیم جلیلی در مجلس را هم مؤید نظر خود سند می آورند. این بیانیۀ خطرناک برای مذاکره کنندگان و با توجه به امضای اکثریت متفق برگزیدگان خامنه ای نشان می دهد که در چند روز گذشته یکی از این اتفاقات پشت پرده جریان یافته است:

1- آیت الله خامنه ای در رایزنی با سپاه - تحت فشار سپاه - به این نتیجه رسیده است که سرعت روحانی را بگیرند و نگذارند او به این سرعت به توافق نهایی رسیده و در داخل چنان قدرت بگیرد که بدلیل پشتیبانی مردم نتوانند مهارش کنند. و حوزۀ اصلی و مهم فرهنگ - چالش اصلی ملت و حکومت - بیشتر بدست لیبرال ها بیفتد و نظام شرعی به سمت عرفی تر شدن متحول شود. ضمن اینکه بخش فاسد مالی سپاه هم برای محروم نشدن از رانت های ناشی از تحریم ها هم پشتیبان بخش ایدئولوژی متحجر بوده است در این سناریو. احتمال زیاد.

2- مجلس رأساً و بدون دستور یا هماهنگی با خامنه ای و تحت ترس ناشی از بهبود شرایط تحریم ها و شفاف شدن گردش اقتصادی دولت و لاجرم قطع رانت ها و فسادهای - هدف غالب و اصلی انگیزۀ نمایندگی در ایران - و البته با هماهنگی بخش فاسد سپاه پاسداران هم روحانی را و هم حتی خامنه ای را دور زده و معلوم کرده است که حاضر است اگر دیگ ولی فقیه برای آنان نجوشد سر سگ در آن بجوشد. احتمال بسیار کم.

3- نه هیچکدام از دو گزینۀ بالا نباشد و مجلس با حسن ظن و در جهت منافع ملی در هماهنگی با خامنه ای و اطلاع غیر مستقیم روحانی خواسته باشند یک بازی پلیس بد پلیس خوب راه بیاندازند تا غرب را بترسانند و آنان را از خواسته های حداکثری در توافق نهایی بازدارند. احتمال متوسط.

4- و در نهایت نمایندگان با انگیزه های متفاوت و مستتر در یکی از دلایل سه گانۀ فوق به شرط گذاری سفت و سخت برای وزارت خارجه رسیده اند و اینطور نبوده که از یک اتاق فکر واحد هدایت هدفمند شده باشند. در ساختار فاسد فعلی بعید؛ ولی در عین حال در ساختار آنارشیک همیشگی بعید نیست.

ب- اما انگیزۀ نمایندگان هرچه بوده باشد این بیانیه خرابکارانه است. و نه تنها دست ظریف را پر نمی کند بلکه پای او را هم می شکند در راه پرواز به وین و شروع به نگارش توافق نهایی. زیرا:

1- مجلس ایران مشروعیت ملی ندارد و بویژه نخبگان ایرانی کمترین حمایتی از این نمایندگان دست چین و متعلق به زیر میانگین نخبگی در ایران نمی کنند و اقلیت توده های رأی دهنده به اینان نیز در اقلیت محض بوده و به بسته ترین اقشار مذهبی جامعه تعلق دارند.

2- حتی در صورت موجه بودن و مشروعیت ملی داشتن نمایندگان مجلس هم خواست آنان کمترین تأثیری در عقب نشینی غرب نمی توانست داشته باشد. زیرا غرب اینک هم برگ برندۀ تحریم ها را دارد و هم در همۀ ابعاد قدرت سخت و نرم فرسنگ ها با جمهوری اسلامی فاصله و برتری کمی و کیفی دارد. 

3- اصولاً در هنگامه های آشتی قوی با ضعیف تنها حربۀ ضعیف برای حفظ منافع خود ادب و نزاکت و شفافیت و عدم شاخ و شانه کشیدن است. و الا دلیلی ندارد که طرف قوی حریف از پا در آمده را رها کند که اولین اقدام حداقلی بعدی اش پشت پا انداختن باشد برای سکندری دادن پهلوان.

4- این نمایندگانی که قلدری کنندگان غربی را عقب ماندۀ ذهنی خطاب کرده اند؛ خودشان مصداق عقب ماندگی ذهنی هستند و گمان می کنند که ظریف با تشنج خواهی آنان قدرت بیشتری می گرفت یا می گیرد و در غیر اینطورت مشت او خالی است و وا خواهد داد. در حالیکه قطعی است که ظریف تا کنون هم از متانت همراه با انجام دقیق تعهدات توافق مقدماتی بوده است که ابزار قدرت مظلومیت ساخته و با قدرت های غربی تا این مرحلۀ خوب پیش آمده است. بعبارت دیگر آمدن تا اینجای کار هم هنر بسیار زیاد ظریف در دیپلماسی بوده و نه بخاطر عقب نشینی های نامنتظر و سهل اتهامی دلواپس های داخلی.

5- بارها مرور کرده ایم که ایران یا باید وارد این بازی نمی شد ولی حالا که وارد شده چاره ای جز رسیدن به توافق نهایی ندارد. زیرا پاپس کشیدن در هر مرحله ای از مذاکرات معنایی جز این نخواهد داشت برای غرب که جمهوری اسلامی می خواهد دوباره بمب درست کردن را از سر بگیرد. و این هم یعنی افزودن تحریم های سخت تر بلافاصله از فردای قطع مذاکرات و رفتن بسوی جنگ در کمتر از یک سال بعد. نتیجه اینکه احتمال می دهم همان گزینۀ اول که "گرفتن سرعت دولت روحانی و بتعویق انداختن توافق نهایی" باشد سیاست جدید سپاه و خامنه ای و مجلس است؛ و نه به شکست کشاندن کامل مذاکرات نهایی. یا...هو

من عاشق پوشش استاد آواز ایران؛ کراوات محمدرضا شجریان هستم! مرثیۀ لطفی.


1- بالاخره درگذشت شادروان استاد لطفی عزیز به سیرک من هم رسید. و امروز می خواهم به بهانۀ آخرین مجلس بزرگداشت او در شهرک غرب تهران چند کلمه ای بنویسم. اما نه از لطفی و موسیقی سنتی و تار و گروه شیدا که چنان شناخت و ارتباط تنگانگی نداشته ام با چهار پارۀ آن ها که صلاحیت ورود داشته باشم. بلکه می خواهم از کراوات استاد شجریان نازنین بنویسم و بگویم که چقدر خوش منظره و دلپذیر است برای من تصویر همواره تر و تمیز و شیک استاد در بین این همه شلختگی شکلی و محتوایی ارمغان جمهوری اسلامی؛ که توانست انسان مدرن ایرانی را از ریخت شکلی بیاندازد تا بتواند با برهم زدن ریخت محتوایی و فکری او، روحانیان بی ریخت تاریخی و عربپوش را به روشنفکران باریخت و غربپوش مسلط گرداند. و شد آنچه که نباید، و ایران ویران شد.

2- خود مرحوم لطفی را که یکبار هم در همین وبلاگ در تعریف از هنرش نوشته ام هنگامی با شک و دو دلی در صداقتش محتاط شدم که بعد از وقایع جنبش 88 تعرضی کرد به شجریان و حسادتش به برخورداری استاد آواز ایران را ریخت در قالب انتقاد از هنر رفتاری و رفتار هنری او تا نتیجه بگیرد که هنرمند نباید سیاسی باشد و از این خزعبلات آوانگارد کافه های دهۀ 60 و 70 میلادی پاریس و شانزه لیزه؛ در حالیکه خودش هیچگاه صاف و پوست کنده نگفت که چگونه بعد از مهاجرت و اقامت طولانی در فرنگ درست در سر بزنگاهی که همه از دست احمدی نژاد و ضد هنرش در حال فرار از خانه بودند برگشت به ایران و ماندگار شد. باری بگذرم از این پشت مرده حرف زدن حالا که خود استاد شجریان هم با بزرگواری دلخوری های خاله زنکی را قاطی ارادت هنرمندانه اش به هنر لطفی نکرد و در همۀ مراسم درگذشت ایشان از پیشگامان بود در نکو داشت و تعریف از هنرمند رحلت کرده.

3- می دانم که پوشیدن کراوات همانقدر که طرفدار دارد بیشتر از آن هم مخالف دارد؛ حالا دیگر در خود خاستگاه پوشش کراوات، کشورهای غربی هم. و ایضاً می دانم که هنرمندان بدلیل یک نوع یلگی روان که ذاتی است و علامتی از بی چهارچوب بودن و قالب ناپذیری روح و احساس شان است، از قدیم الایام نیز لباس های راحت و یله و بی تکلف و غیررسمی را بیشتر می پسندیدند و می پسندند در همه جای دنیا. اما - و این اما مهم است - پوشیدن کراوات در ایران اسلامی فقط انتخاب این لباس و آن لباس نیست. بلکه ترجیح شکلی از انسان با "دیسیپلین و مدرن" به شکلی دیگر از انسان "شلخته و سنتی" هم است. و همانطور که گفتم ممنوعیت کراوات در پوشش کت شلور - هر دو هم غربی - مردان ایرانی از سوی جمهوری اسلامی؛ ناشی از یک نوع شکستن مدرنیته در مقابل سنت متحجر هم بود و است. تا این شکست شکلی به بی ریختی محتوایی و شکست فکری منجر شود و سلطۀ فیزیکی روحانیان را به سلطۀ محتوایی هم ارتقاء دهد. که داده است متأسفانه.

4- لذا پوشیدن کراوات در مراسم های رسمی و بویژه از سوی مردان بزرگ و مورد توجه جامعه - از جمله هنرمندان عزیز - یکنوع پالس مبارزۀ مدنی با تحمیل نوع پوشش از سوی حکومت متحجر هم است. که نه چندان هزینه ساز است و نه چندان خطرناک. اما سود بسیار دارد. مثل یک آب بازی سادۀ جوانان در یک پارک. یا ایجاد یک صفحه اینترنتی برای نمایش "نه به روسری در یک لحظۀ خلوت خودی" از سوی زنان ایرانی. حتی گمان نکنیم که همۀ زنانی که روسری شان را باد می دهند و عکس موهای شان را به نسیم آزادی می سپارند لزوماً همه مخالف حجاب هستند. بلکه محتمل است که در یک انتخاب آزاد برخی از همین زنان بخواهند با حجاب مورد انتخاب خودشان در جامعه ظاهر شوند. مهم برای آن ها آری به "حق انتخاب" است و نه به  تحمیل و "اجبار". لذا بجد معتقدم و متقاضی که سایر بزرگان ما هم به استاد شجریان تأسی کرده و در مراسم های رسمی با پوشش های زیبا و کلاسیک و اصیل حاضر شوند و به جامعه کمک کنند تا برخی استانداردها را اولاً فراموش نکند و ثانیاً گسترش بدهد تا هنگام پایان این سیاهی. یا...هو

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۱, یکشنبه

بیشتر از موشک بازی امروز خامنه ای؛ ادعاهای دروغ روحانی بود که نا امیدم کرد!

نمایش پهپاد ساخت ایران RQ170 در حضور مقام معظم رهبری (+عکس)

1- آیت الله خامنه ای رفته به معبد محبوبش در سپاه و به بهانۀ بازدید از صنایع هوافضای آن؛ تا تصریح کند که هم وقتش را داشته و هم سلامتش را برای بیرون رفتن از غار تنهاییش در پاستور. و اگر به نمایشگاه کتاب دست پخت پسر احمد و توطئۀ اکبر نرفته است؛ بخاطر تلاش - البته بیهوده و ابتر - جنتی و روحانی بوده برای تنفس مصنوعی به فرهنگ ایران؛ و نه تکمیل هر چه سریعتر مرگ و نابودی ایران و ایرانی. و خودش ادامه می دهد که: می بینید که سرومروگنده آمده ام و از ابزار مرگ و نابودی عاشقانه بازدید می کنم و با جنازۀ پهپاد سقوط کردۀ امریکایی عکس یادگاری چند باره می گیرم.

2- خامنه ای در این بازدید حرف هایی هم زده که مثل همیشه یک مشت مزخرفات است و پوشاندن پوست شیر به روباه چلاق؛ مثل
آیت الله خامنه ای افزودند: من همواره طرفدار ابتکار در سیاست خارجی و مذاکره بوده و هستم و توصیه همیشگی من به مسئولان این بوده که در سیاست خارجی و مبادلات بین المللی هرچه تلاش و ابتکار وجود دارد به کار بندند اما نباید نیازمندی های کشور و برخی مسایل همچون تحریم ها، به مذاکره گره زده شود.  ایشان تاکید کردند: مسئولان باید موضوع تحریم را به طریق دیگری حل کنند. 
رهبر روان پریش و بزدل جمهوری اسلامی اما نمی گوید که منظورش از "مسئولان باید موضوع تحریم را به طریق دیگری حل کنند". کدام طریق دیگر است بغیر از طریق بابک زنجانی. مگر نه اینکه برخلاف گفتۀ درست مطهری: "این اوست (خامنه ای) که حاکم است و نه روحانی و هر رییس جمهور دیگری؛ در حالی که طبق قانون کاملاً باید برعکس باشد و حاکم رییس جمهور باشد و ناظر رهبری". پس چرا این حاکم مطلق و همه فن حریف از آن طریق دیگری که می شناسد اما دولت استفاده نمی کند پرده برنمی دارد و همه چیز را بعهدۀ تعلیق رها می کند در فضای موشک و جنگ و طیاره! و تهوع مضاعف تولید می کند برای هواداران تیفوسی دچار سرگیجه که: بالاخره نفهمیدند بیچاره ها که باید مخالف تسلیم باشند یا موافق آن. و این حرف مخالف و آن عمل موافق با توافق ژنو چگونه قابل جمع است.

3- نمی خواستم با نوشتن از ترهات همیشگی خامنه ای شمارا تهوع بدهم. اما ناچار بودم زیرا به آن تک جمله ای که نقل قولش را آوردم در بالا از خامنه ای نیاز داشتم برای اصل مطلبم خطاب به حسن روحانی که چرا دروغ می گوید. روحانی در مسیر خلاف خامنه ای که به میدان جنگ هسته ای رفته؛ رفته به میدان صلح و سلامت هسته ای و در آنجا روضه ای خوانده است دروغ.

4- قبول دارم که حسن روحانی نه صداقت و نه سیاست و نه جرأتش را دارد، و نه موقعیتش را که گذشتۀ ناگفته را راست بگوید. اما قطعاً این انتظار را دارم که دروغ هم نگوید. او امروز حرف هایی در رابطه با برنامۀ هسته ای گفته که دروغ محض است چه در مورد آنچه که در گذشته (تا سال 2012) بوده و چه در مورد آنچه که در آینده (در صورت توافق با غرب) خواهد بود. او گفته است که جمهوری اسلامی هیچگاه دنبال سلاح هسته ای نبوده در گذشته؛ و هیچگاه هم توسعۀ صنایع هسته ای صلح آمیز خودش را محدود نخواهد کرد در آینده.

4- در حالیکه واقعیت هرجایی - هم بمعنی هرزه و هم بمعنای شامل - این است که اولاً ایران از بدو شروع مجدد فعالیت های هسته ای در دولت هاشمی تا سال 2003 با حداکثر توان و سرعت دنبال دست یابی به تسلیحات هسته ای بوده؛ و بعد از لو رفتن این فعالیت بکلی سری - تا حدودی تند و آسان و ارزان از جهت دستیابی به بازار دانش هسته ای منطقه هم - نیز این فعالیت را با طبقه بندی امنیتی مضاعف تر از قبل - بسیار کند و سخت و گران بدلیل توجه و مراقبت بین المللی - ادامه داده - نشانه اش تأسیسات فردو - ولی نتوانسته به بمب برسد؛ و رسیده به سال 2012 که رکود اقتصادی و تحریم ها و مدیریت احمدی نژاد دست بدست هم داده و ایران را به فکر تسلیم واداشته است. که این فکر دو سال در پشت پرده سناریو شده که چگونه جام زهر را بدون مرگ عمر سیاسی خامنه ای اجرا کنند؛ و نهایتاً مأموریت به اجرا در آمدنش بگردن حسن روحانی افتاده - برخی بدبین ها می گویند گذاشته شده - و تمام.

5- می خواهم این را به رییس جمهور اسلامی بگویم: که آقای روحانی شما که آدم خنگی نیستید انشاءالله. لذا چطور تشخیص نمی دهید که ادعای شما در مورد گذشتۀ صلح آمیز فعالیت های هسته ای ایران مطلقاً از سوی موافقان شما پذیرفته نخواهد شد چون گفتم که با واقعیت همخوان نیست و برای همه آفتاب آمد دلیل آفتاب است. و ادعای شما در مورد آیندۀ برنامۀ هسته ای ایران مورد پذیرش مخالفان شما قرار نخواهد گرفت زیرا آنان علاوه بر بی منطق بودن حق هم دارند؛ و توافق نهایی ژنو مطلقاً ظرفیتی که شما ادعای آن را می کنید باقی نخواهد گذاشت در ایران. پس حرف بیهوده و دروغ دو طرفه ای که نه موافق را شاد می کند و دلگرم و نه مخالف را متقاعد و ساکت؛ را چرا می گویید.

6- شما وقتی چند روز پیش در یکی از صحبت هایتان گفتید که "مخالفان توافق ژنو بیایند جلو و بگویند برای تحریم ها چه راه حلی دارند" (نقل به مضمون) با خودم گفتم آفرین این درست است: روحانی خوب دریافته که چانه زنی راجع به متن توافق ایران و غرب نه فایده دارد و نه بنفع او در جزییات داده ها و ستانده ها بزبان ریاضی. او باید از ابتدا هم همین را می گفت به مخالفانش: "اگر توافق ژنو نه پس چه. تحریم های فلج کننده را چکار کنیم؟" امروز اما اتفاق مبارکی که افتاده خامنه ای هم گزک لازم را دستت داده که آن "با تحریم ها چکار کنیم" را برجسته تر کنی و بیاندازی در زمین حریفانت. خامنه ای گفته دولت باید برای تحریم ها طریق دیگری پیدا کند بغیر از مذاکره" و شما روحانی همین گاف رهبر معظمت را به اقتراح بگذار در جلو مخالفان پایدارت و از آنان بخواه که بیایند و بگویند با تحریم ها چه باید کرد بغیر از تسلیم در مقابل ارباب های پرقدرت و ثروتمند و زحمتکش و پرمغز و دانشمند دنیا. منظور نهایی ام هم این است که خودمانی نصیحتت بکنم که کمتر چرت و پرت بگو. تو واعظ بالای منبر نیستی حالا. بلکه تو سیاستمدار پشت تریبون ریاست جمهوری هستی. یادت باشد و روزی صدبار جریمه بنویس که من رییس جمهورم و نه مرثیه خوان. یا...هو

۱۳۹۳ اردیبهشت ۲۰, شنبه

مهاجرت نخبگان، فقر ژنتیکی؛ دکتر تازه مهاجری که رکورد تاریخ را شکست. و گریۀ معاون وزیر.


محقق جوان دکترامیرحسین مدیرنیا 
1- یک دولت توتالیتر اگرچه بنیادی ترین نیاز انسان یعنی آزادی را سرکوب می کند و در عین حال کارآمد هم نیست و نمی تواند مردمانش را به توسعه و پیشرفت و سعادت برساند؛ اما این محاسن را دارد:

الف- بغیر از الیگارشی تک حزب حاکم که در بالاترین سطح رفاه و برخورداری مادی زندگی و حکومت می کنند؛ اما در بین بقیۀ انبوه مردم تفاوت عمده ای از نظر اختلاف طبقاتی وجود ندارد. به این معنا که رژیم های توتالیتر در توزیع برابر فقر موفق هستند.

ب- رژیم های توتالیتر بدلیل انضباط بسیار سخت و پادگانی از خروج نه آسان بلکه حتی سخت اتباع خود - بویژه نخبگان - از کشور بقصد مهاجرت یا پناهدنگی در کشورهای دیگر جلوگیری می کنند.

پ- بهمان دلیل انضباط حداکثری اولاً بشدت متمرکز در تصمیم گیری و اجرا هستند و ثانیاً طرح های ملی مربوط به آمایش سرزمینی و حفاظت از منابع قدرت طبیعی مثل آب و خاک را بر مبنای نظر کارشناسان و کادرهای آموزش دیده در این حوزه ها پیش می برند و نه به صلاحدید و طمع و روابط حکام محلی و پراکنده در شهر و استان.

ج- و در یک کلام موجز رژیم های توتالیتر آبادی ببار نمی آورند اما خرابی غیر قابل جبران - در پایان عمرشان - را هم رقم نمی زنند.

2- موضوع ترجیح رژیم توتالیتر بر رژیم بلاتکلیف و انقلابی و آنارشی در عین حال مونارشی جمهوری اسلامی خامنه ای از سوی من، امر جدیدی نیست؛ و بویژه در اوایل وبلاگ نویسیم بارها و بارها به آن پرداخته ام. اما اینکه مجدداً فیلم یاد هندوستان کرده است مربوط می شود به خبری که معاون وزارت علوم و فن آوری بازیادآوری کرده و مو برتن هر شنونده ای سیخ می کند. او گفته است:
...من دانشجویی دارم که قصد دارد این هفته از کشور خارج شود، این فرد در تمام طول دوران تحصیل از نفرات برتر دانشکده پزشکی دانشگاه علوم پزشکی تهران بود و یک بار هم در جشنواره رازی برگزیده شده است اما متأسفانه قصد دارد که از کشور خارج شود. در وصف او باید بگویم که این پزشک جوان که امیرحسین مدبرنیا نام دارد، در آزمون ورودی سیستم پزشکی آمریکا که تمام غیر آمریکایی‌ها باید در آن شرکت کنند توانسته است بالاترین نمره تاریخ آزمون را کسب کند....

...توجه کنید که بالاترین نمره تاریخ آزمون نه اینکه در این دوره اول شده باشد. من مطمئن هستم که این فرد طی 10 سال آینده جایزه نوبل را برنده می‌شود و من بارها گفته‌ام که روز رفتن امیرحسین، خواهم گریست....
 این نخبگان چرا از کشور خارج می‌شوند؟
...توجه داشته باشید که خیلی از نخبگان ما مشکل مالی در ایران ندارند اما به دلیل عدم توجه مسئولان به آنها، کشور را ترک می‌کنند. وقتی می‌بینند که در ایران دیده نمی‌شوند و بود و نبودشان فرقی ندارد، به جایی مهاجرت می‌کنند که به آنها توجه می‌کنند....
 نخبگانی که از کشور خارج می‌شوند، آیا به کشور باز می‌گردند یا خیر؟
...بعضی از آنها گاهی به ایران می‌ایند اما خیلی‌ها دیگر به ندرت و این 2 پیامد منفی برای کشور دارد. یکی اینکه سرمایه انسانی ما که مهمترین سرمایه است را از دست می‌دهیم و دوم اینکه کشور دچار فقر ژنتیکی از ژن افراد نخبه می‌شود. چرا که این افراد در خارج از کشور تشکیل زندگی می‌دهند و نسل آینده ایران را از داشتن نخبه محروم می‌کنیم.... (اصل مصاحبه با قائم مقام معاون وزیر)
3- منظورم از آوردن بخش طولانی از مصاحبۀ این مقام دولتی توجه دادن خوانندگان - البته مدعیانی مثل هاشمی و روحانی هم - به این جملۀ بولد کرده ام در فراز آخر این نقل قول است: "...دوم اینکه کشور دچار فقر ژنتیکی از ژن افراد نخبه می شود...." خب وضعیت آب و خاک و جنگل و مرتع را که می بینید چه تخریب وحشتناکی شده است در هرج و مرج ناشی از ملوک الطوایفی کشمکش ها و بی سوادی ها و خاصه خرجی ها و بلاتکلیفی ها و ... بین بخش انتصابی و بخش انتخابی قدرت اولاً و نبودن کمترین کنترل مرکزی و حرف شنو در هیچکدام از بخش های حیاتی حکومت - غیر از حوزۀ امنیت و سرکوب لیبرال ها - ثانیاً. حالا هم که زخم کهنۀ فرار مغزها و بدترین نتیجۀ آن "فقر ژنتیکی کشور در تولید انسان های باهوش و نخبه در آینده" مجدداً و برای هزارمین بار نیشتر خورده؛ آیا بازهم کسی است که مدعی شود بلاتکلیفی حکومت ارجح است بر توتالیتاریسم؟

4- سؤال آخر را از این جهت مطرح کردم که برخی از مخاطبانم در سابق با ساده اندیشی و عدم توجه به عمق دردم مرا متهم می کردند که چون خودم در خارج از ایران هستم لذا عین خیالم نیست که سران رژیم ضد بشری خامنه ای را ترغیب کنم که هرچه بیشتر فضا را ببندند و همین هرج و مرج نیم بند را هم که به جوانان گیرافتاده در داخل مجال نیم نفسی را می دهد را هم مسدود کنند. در حالیکه مطلقاً حرف من این نیست به این دلیل بدیهی که جمهوری اسلامی استعداد تبدیل شدن به یک رژیم توتالیتر مطلق مثل کرۀ شمالی را ندارد که دلایل بسیار واضحی دارد و بارها بحث کرده ام و مجال گفتنش نیست در این فرصت تنگ. لذا توتالیتر نشدن رژیم خامنه ای تا کنون از نخواستن او نبوده بلکه از تنوانستن او بوده است و این حُسن به ذات جمهوری اسلامی برمی گردد مثل همۀ معایب وحشتناکش. بلکه منظور این است که دلسوزان دیروز و امروز و نخبگان حکومتی و غیر حکومتی توجه کنند که زیستن در این بلاتکلیفی 35 ساله و ادامۀ آن چه بر سر کشور آورده و هر روز که دیر می شود خرابی را به حوزه های بازهم مخرب تری توسعه و گسترش می دهد. یا...هو

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۹, جمعه

ایران موظف است نام علی دهباشی را هجی کند روزی هزاران بار!




1- همسن و سال بودیم و هستیم در نزدیکی دو سه سال من و آقا مسعود. اما مسعود کیمیایی اینقدر بزرگ شده بود که قیصر می ساخت و من اینقدر کوچک مانده بودم که دیالوگ های بهروز وثوقی را با صدای منوچهر اسماعیلی حفظ می کردم و برای جوانان همسن و سالمان و همراه با هم ادای قیصر را در می آوردیم و خان دایی را. سینما شهر فرنگ را دوست داشتم قبل از انقلاب؛ همانطور که سینما فرهنگ را پاتوق فیلم دیده هایم کرده بودم بعد از انقلاب؛ و سینما آزادی قالیباف را که مجالی برای دیدنش نیافتم. خب خجالت ندارد گفتن اینکه - بارها گفته ام - یکی از غصه های غربتم از دست دادن سینما بود در فرهنگ و آزادی و چقدر دلتنگ سالن چهارسو و سایه هستم و بودم همواره در این گوشه؛ بیاد کارهای محمد یعقوبی و عمو قطبه و رحمانیان و کوهستانی ها و ... آخ! لعنت به باعث و بانی اش! بیش باد.

2- خب وقتی خاک بر سرت کردند و ریشه ات را از خاک آشنا - دلم غش رفت برای بهمن فرمان آرا - در آوردند و نامت را هم گذاشتند "آنور آبی"! دیگر چه شلتاقی می ماند برای شاخه های پژمرده و وارونه ات از بی آبی سرچشمه های هنر ایرانی. و من پنج سال است که در چنین برزخی به امید بازگشت به روز رستاخیز دوبارۀ وطنم و آن بهشت رؤیایی در سرزمین آبا و اجدادی ام؛ حتی مرثیه ام نمی گیرد دیگر با کیبوردی که نه جان قلم سابقم را دارد و نه طراوت سن و سال نهالی ام در گلدان ایرانی. پس طبیعی است که یادم برود "چه می خواستم بگویم و چه گفتم" بروزن نوستالوژی "چه می خواستیم و چه شد" کوفت و زهرماری.

3- علی دهباشی را از نزدیک نمی شناسم؛ همانطور که از دور هم. فقط چند بار نامش را دیده ام در شناسنامۀ کِلک سابق و حالا بخارا و جانی که می کَنَد مقدس؛ برای ادب و هنر و فرهنگ و نشانه های زندگی ایرانی. و چنان شایق و چنان راغب و چنان عاشق که گاهی بسرم می زند که حتماً در "قالب" آدم آهنی است با این توان بی انتها و در "روان" فرشته است با این حس رؤیایی. اما او فقط یک آدم است مثل آدم که باید همه باشیم و نیستیم! همین. او یک تنه و سمج و قلندر و جسم فرسوده و حتی مریض ایستاده بر عصارۀ میراث هنر و فرهنگ و ادبیات ایران در همۀ این سال های طولانی وبا؛ و شما بهتر می دانید که چراغ دانش و هنر برافروختن در "از خمینی تا خامنه ای و از هاشمی تا خاتمی و حتی در طول نکبت مضاعف احمدی نژاد" چه هنرمندیی می خواهد و جان سختیی و عشق و شوری به پاسداشت هنر و فرهنگ ایرانی.

4- علی آقای گل اینبار به بهانۀ مسعود کیمیایی و بزرگداشتش مجلسی آراسته از همۀ غول های پیر و در حال پژمردن و حسرت باران ایرانیان که "ای وای داریم تهی می شویم از عقبۀ مدرن مان و هنرمندان ناب مان و هنوز هیولای خرافات در چهچهه است در درشتنمای میکروسکوپ پاستور" و فرش قرمزش را به قدم ها و یادهای دایناسورهای در حال انقراض ایران سپرده است از فیلسوف شایگان حاضر تا پروفسور بیضایی غایب؛ و قلب ایران را مغز و مغز ایران را قلب داده است برای تپیدن در عین حال اندیشیدن. (اینجا)

5- گفتم که بی بضاعت بودم برای حتی بوسه ای بر قدوم مبارک شان همواره در گذشته؛ حالا که دیگر حتی محرومم از محضرشان. بنابراین فقط آمدم بگویم که دوستشان داریم و به همه شان مباهات می کنیم و می فهمیم و قدردانیم علی دهباشی را که چراغ خانه را روغن می ریزد و آتش مقدس عشق و زیبایی و ادب و هنر را به سو سو هم شده زنده نگه می دارد برای جشن های آخر تاریکی بزودی. انشاءالله. دستمریزاد و بوس. یا...هو