۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۸, پنجشنبه

سکوت دولت روحانی در مقابل جنایت های بوکو حرام در نیجریه شرم آور است!


1- یا مشاوران خوبی ندارد روحانی و یا جنسش تقلبی است و ما را گذاشته سرکار.دومی را نه خودم قبول دارم و نه دلم می خواهد که صحت داشته باشد. زیرا بدجوری "تنها راه حل نزدیک و سالم است برای عرفی تر شدن حکومت ایران بعد از این همه خسارت غیر قابل جبران"! بنابراین پس از اینکه مجبورم قبول کنم که هاشمی و روحانی دروغ نمی گویند در مورد خواست جدی شان برای بهبود اوضاع حکومت بعد از 35 سال نکبت در ایران؛ مجبورم هم بپذیرم که آنچه می کنند از فهم سیاسی خودشان و مشاوران شان سرچشمه می گیرد و آنچه نمی کنند از نفهمی سیاسی خودشان و مشاوران شان. لذا تلاش می کنم از همین وبلاگ فکسنی مشاورۀ مجانی بدهم به دولت حکومتی که حقوق بازنشستگیم را هم قطع کرده و من با بنفیت دول بیگانه در خدمت شان هستم.

2- گروهی از انسان های اولیه و متدین به شریعت اسلام که بدون تردید فرزندان  وحشتناک "انقلاب اسلامی اشتباه ایران برهبری آیت الله خمینی در 35 سال پیش" هستند - مستقیم یا غیر مستقیم - چند هفته است 300 دختر نوجوان هموطن نیجریه ای شان را بگروگان گرفته اند برای عرضه به بازار بردگان جنسی؛ و در تکمیل جنایت شان امروز هم حمله کرده اند به روستاها و 300 نفر دیگر از هموطنان شان را به فجیع ترین وضع ممکن مُثله کرده اند. و همۀ این اعمال را با بسم الله شروع کرده اند و با لااله الا لله محمد رسول الله بپایان برده اند.

3- نمی دانم تا کنون چند دولت و ملت با صدور پیام این اعمال بدوی تر از عصر حجر را محکوم کرده و با دولت و ملت نیجریه اظهار همدردی کرده و آمادگی برای کمک رسانی خود را اعلام کرده اند. ولی می دانم که در ایران آرزوی برزبان نیامدۀ خامنه ای در دیدار اعتکافیون این بوده که هنگام اعتکاف از خدا بخواهید که چونان بوکوحرام نیجریه بشوید در ثبات شریعت و قرآن؛ و از آن مهمتر که علامه مصباح یزدی فقط لفظ بوکوحرام را استفاده نکرده و در سخنرانی اش راجع به امر بمعروف و نهی از منکر آدرس دقیق عملکرد آنان را داده بمخاطبان که "امر بمعروف و نهی از منکر اسلامی یعنی راه بوکوحرام".

4- و ایضاً می دانم که شما آخوندها همه اعقاب بلافصل همان مراجع و روحانیونی هستید که مرحوم "رشدیه" را بخاطر تأسیس اولین مدارس سبک جدید و علم جدید در ایران می خواستند زنده زنده کباب کنند. اما از طرف دیگر برخی از شما - از جمله خودشما رییس جمهور محترم - مدعی هستید که روشن اندیش شده اید و در غرب تحصیلکرده اید و زمانه را دیده اید و دگم ها را شناخته اید و خرابی های سی ساله را تجربه کرده اید و احمدی نژاد داشته اید و  ... و لذا حالا دیگر می دانید که پاداش به بها دهند و کار و دانش و آگاهی و برنامه ریزی و هنر و ... و نه به بهانه و دین و خرافات و عصبیت و جاهلیت و رسوم قبایلی؛ و وعده می دهید که برای عذر تقصیر و جبران مافات آمده اید. عملاً هم گاهی نشانه هایی بروز می داهید مثل وزیری که بزبان بین المللی حرف می زند و خودت که توئیتر می شناسی و آن سومی که در فیسبوک حساب دارد و چهارمی که کتاب نوشته و ....

5- حالا اما غیضم را و غصه ام را و اشکم را و آهم را و نا امیدیم را می نویسم: چه واقعه ای می توانست در دنیا اتفاق بیفتد که بهتر از این فاجعۀ نیجریه در دسترس شما باشد برای جلوه گری طناز در همۀ عرصه ها:

الف- به تبلیغ و ترویج مذهب شیعه کمک می کرد.

ب- به هدف برچیدن پروژۀ ایران هراسی ات کمک می کرد.

پ- در تبلیغ وجهۀ صلح طلبیت مؤثر بود.

ت- کلیت محکوم کردن تندروی و دگماتیسم دینی را ارمغان می آورد؛ در مقابل اتهام معیارهای دوگانه. یعنی: خوب و بد کردن رادیکالیسم مذهبی و دینی به "داعش بد" چون علیه سیاست ما هستند؛ و "حزب الله خوب" چون برای قدرت ما می جنگند؛ و "بوکوحرام" بما چه مربوط است چون در کشور دورافتاده و بیچاره ای در افریقا کشتار و تجاوز کرده و می کنند.

ج- و مهمتر از همه یک پالس بسیار قوی و پیشرونده می فرستادی به تندروان و رادیکال های داخلی (بوکوحرام شیعه) که با عقب افتادگان ذهنی کنار نخواهی آمد و حاضری در صورت لزوم به سخت ترین شکل ممکن با آنان در بیفتی و بجنگی. البته نترس می دانم اغراق می کنم در بارۀ شما. منظورم این است که یک خط اظهار تأسفی، پیام دیپلماتیکی، محکوم کردن صوریی، تعارف امدادی به مسئولان نیجریه و ... از سوی خودت، یا حداقل وزیر خارجه ات، یا مثلاً از سوی سخنگوی وزارتخانه ات، اگر بازهم زیاد است از سوی آبدارچی دفترت و ... بالاخره یک اظهار وجودی می کردی که همۀ فایده های برشمرده ام بکنار حداقل به آن جوان مجرد محروم پیر شده در سی و پنج سالگی و بیکار و روی عرشۀ بلم های هجرت و مرگ مالزی و اندونزی و چه و چه امید می دادی که رأی شما هنوز گرم است و دارد خونم را در جریان نگاه می دارد. یا...هو

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۷, چهارشنبه

علت قهر خامنه ای از نمایشگاه کتاب؛ وحقۀ کثیف و جدید دادستانی در توقیف قانون!


1- روزی که چند روز پیش روزنامۀ ابتکار را توقیف کردند و علتش را تیتر "برکناری رییس زندان اوین" عنوان کردند؛ طبیعی بود که من قبول نکنم که روزنامۀ ابتکار را فقط بعلت یک تیتر بی اهمیت از نظر سیاسی توقیف بکنند. زیرا:

الف- ابتکار جزو روزنامه های خطرناک و مشهور و در لیست همیشگی دادستان ضد اصلاحات برای توقیف نبود. و بقول معروف انتشار یا عدم انتشارش شاخک های کسی را تیز نمی کرد؛ و جزو روزنامه های سیاسی غیر سیاسی و خنثی محسوب می شد و می شود.

ب- روزنامۀ ابتکار در ذیل تیتر "برکناری رییس زندان اوین" حتی یک واو هم از خبر رسمی دادگستری عدول نکرده و حرف ناراحت کننده و انتساب تحریک کننده ای نزده بود که بتوان از آن به قصد تشویش اذهان عمومی اش کانال زد.

پ- تیتر "برکناری ..." نه تنها برای سیستم منفی نبود بلکه نوعی تبلیغ مثبت هم بود که قوۀ قضائیه نسبت به وقایع  بند 350 زندان اوین واکنش عادلانه نشان داده و برای اولین بار در تاریخ فاسد خود مأموری را بخاطر اشتباهش تنبیه کرده است.

ت- در سابقۀ توقیف مطبوعات در جمهوری اسلامی سابقه ای نبود که معلوم کند نشریه ای را فقط بخاطر یک "تیتر" توقیف کرده باشند و همۀ توقیف های انجام شده تا آن روز راجع به "متن" - کاریکاتور هم یک متن کامل  است - بود.

2- بنابراین رفتم سراغ روزنامۀ ابتکار - که هیچگاه نمی خوانم - و آرشیوش را ورقی زدم در نزدیک روز توقیف و دیدم که ابتکار تنها روزنامه ای در بین روزنامه های کشور بوده است که چند روز پیش از توقیف و در اوج بحث های مربوط به اعدام ریحانۀ جباری؛ متنی حقوقی و مستدل منتشر کرده است و در آن متن از ادعای دفاع مشروع ریحانه در جریان قتل دفاع کرده است. این متن البته بلافاصله توسط کمپین های نجات ریحانه هم بازنشر شده و به اشتراک های متعدد رسیده و پروندۀ ریحانه را مستند تر کرده است. لذا شکی برایم باقی نماند که علت اصلی توقیف ابتکار مربوط به این متن حقوقی بوده و موضوع اتهام تیتر "برکناری اسماعیلی ... " بهانه است. دو بشک بودم که موضوع را بنویسم یانه و مطمئن هم بودم که این توقیف زیاد طول نخواهد کشید - بدلایل کم اهمیتی روزنامه که در بالا گفتم - و مدیران روزنامه احضار و علت اصلی ابلاغ و گوششان کشیده خواهد شد و چون اهل ریسک و مطالب رادیکال نیستند بی حرف و حدیث خواهند پذیرفت و برخواهند گشت به انتشار خنثی تر از سابق روزنامه شان؛ اما ننوشتم و ابتکار رفع توقیف شد واز روی میز جمع شد و دیگر لزومی برای تعقیب موضوع نبود.

3- اما دیشب که روزنامۀ قانون را توقیف کردند شکم به یقین تبدیل شد که تشخیصم درست بوده و دادستانی توقیف کنندۀ مطبوعات تغییر تاکتیک داده در مورد نحوۀ توقیف مطبوعات و از "توقیف برای متن" به "توقیف برای تیتر" تغییر شیوه داده است. زیرا علت توقیف قانون نیز مثل ابتکار یک تیتر بی ارزش عنوان شده و دادستان مدعی است که عنوان "رویانیان آزاد شد" جعلی و تشویش گر افکار عمومی است. در حالیکه رویانیان آدم مهمی نبوده اولاً، خبر از یک خبرگزاری بنام دانا گرفته شده بود ثانیاً، اتهامی به قوۀ قضائیه نبود ثالثاً و ... تازه یک تیتر بی ارزش زرد حداکثر یک تذکر شفاهی جریمه اش است و نه تعطیلی کل نشریه.

4- اما در پاسخ سؤال "چرا قوۀ قضائیه از توقیف بخاطر متن - تاجای ممکن - به توقیف بخاطر تیتر تغییر جهت داده است" می گویم: "بهمان خاطری که آیت الله خامنه ای قهر کرده و به بازدید از نمایشگاه کتاب نرفته است". توضیح می دهم:

مقدمه: این یادآوری لازم نیست که جنگ داخل الیگارها در حوزۀ فرهنگ و اندیشه (تئوری) از خفا و پنهان و پشت پردۀ بشدت محافظت شده در سی سال گذشته به نیمه علن و در پیشگاه مردم و نخبگان نشت یافته  و ارتقاء پیدا کرده است اخیراً؛ و چه عالی اگر عرفی تر ها عقب ننشینند - شما می دانید که این موضوع آرزوی بزرگ من بوده و است و بحث های ایدئولوژیک در ملاء عامۀ  نخبگان با نظارت مردم را شاهراه نجات از دگماتیسم شریعت می دانم - اما در این جنگ علنی تازه درگرفته؛ طرف شریعت (خامنه ای و رفقا و هواداران) هم بسیار ضعیف هستند و هم بسیار حساس. حساس هستند به این دلیل که اگر نتوانند فضا را کنترل کنند و ببندند و بحث های فرهنگی را خفه کنند بازندۀ قطعی خواهند بود. و مثل بچه ای که زیر بار گفتن الف نمی رفت تا مجبور از تحمل یاد گرفتن تا ی نشود اینان نیز می دانند که عقب نشینی در گام اول مساوی با گیرافتادن در گام آخر خواهد بود. از سوی دیگر این حساسیت ناشی از ضعف تئوریک متشرعین با ضعف سیاسی مکملی هم همراه شده است که ناشی از عملکرد خامنه ای بویژه در بعد از جنبش 88 و مهمتر از آن ورشکستگی اقتصادی کشور و آمادگی بالقوه و غیر قابل پیش بینی شورش ها و اعتراضات مردمی در گوشه و کنار کشور با استعداد سرتاسری شدن و فروپاشی اجتماعی است.

5- در چنین فضایی است که آیت الله خامنه ای قدرت تأثیر گذاری سیاسی از راه دخالت مستقیم و صدور احکام حکومتی پیدا و پنهان - مثل آن عربده اش در نماز عید فطر 78 برای توقیف فله ای مطبوعات - را تا اندازۀ زیادی از دست داده. از سوی دیگر هم روحانی و هم علی جنتی شیوۀ "حفظ حرمت صوری و تعریف و تمکین زبانی از بزرگان؛ ولی عمل به تشخیص خودشان" را برگزیده اند در همۀ حوزه ها و از جمله حوزۀ فرهنگ. در طرف سوم اما انتخاب روحانی به جبهۀ خامنه ای این هشیاری را داده که دیگر خیلی تابلو نمی توانند عمل کنند در مقابله با کمترین گشایش حوزه های فرهنگی و اجتماعی. لذا خامنه ای تصمیم گرفته است با نرفتن به نمایشگاه کتاب این پالس را به هواداران و خودی ها برساند که "این کرنش و تعریف و تظاهر روحانی و دولتش از من و رفقای مرجع و روحانی ام خامتان نکند. زیرا من بشدت با عملکرد دولت در زمینه های فرهنگی مخالفم و اگر اقدامی نمی کنم از ناتوانی مقطعی بخاطر اوضاع است و شما نباید اجازه بدهید که اوضاع فرهنگی را عملاً بجایی و بسویی ببرند و برسانند که در آینده که از بحران خارج شدم نتوانم برگردانم به خط مرز صفر سی ساله".

6- در این میان اما قوۀ قضائیه هم بخاطر پرزور بودن سنبۀ خواست تغییرات؛ و به این دلیل که اقدامات عریان با اتهام  سیاسی در توقیف مطبوعات هزینه اش زیاد شده است تمهید جدیدی اندیشیده است که بشرح زیر است:

الف- دو روزنامۀ شرق و اعتماد که شناسنامۀ مشخص و اعتبار اصلاح طلبان سیاسی را دارند را مثل سابق بدقت تحت کنترل و نظارت - : چه در تیتر و چه در متن - قرار داده و در صورت کمترین تخلفی بشدت تنبیه شان بکند.

ب- روزنامه های سیاسی غیر سیاسی و خنثی مثل ابتکار و آفتاب یزد و مردم سالاری و از این قبیل را از نظر محتوایی رصد کند اما اگر ناپرهیزی کردند و پایشان را از گلیم شان درازتر کردند منتظر اشتباه شکلی بزخو کنند تا با یافتن یک تیتر زرد و جنجالی بی اهمیت توقیف شان کنند؛ و با آوردن آنان بپای میز بازپرس و ابلاغ های لازم را در رعایت خط قرمز های محتوایی دادن؛ و زهر چشم گرفتن، روزنامه را بعد از مدت کوتاهی از توقیف در بیاورند. این حقۀ کثیف تازه تمهید شده این خوبی را هم دارد که دیگر احتیاج به بحث و اقناع مخالفان و منتقدان را هم ندارد؛ و انطباق دادن "تیتر دروغ" با قانون مطبوعات امری بدون زحمت و مناقشه است. ضمن اینکه اهداف سیاسی پشت توقیف را هم تأمین می کند.

پ- می ماند چند روزنامۀ دیگر مثل آرمان و قانون که نه به روزنامۀ اصلاح طلبان شهره اند و نه در ردیف روزنامه های خنثی ارزیابی می شوند. این روزنامه های میانه را اما در توقیف از شیوۀ "بخاطر تیتر" استفاده می کنند اما در رسیدگی - و نه تذکر - بخاطر متن رسیدگی می کنند. و بسته به اینکه مدیر مسئول و صاحب امتیاز چقدر خودی یا محکم و ضعیف باشند توقیف شان طولانی تر از دستۀ خنثی ها ولی تنبیه شان کمتر از روزنامه های شناخته شدۀ اصلاح طلبان خواهد بود. روزنامۀ قانون خیلی وقت است که استعداد توقیف را نشان می داد - مثل جریان گروگان گیری مرزبانان که چند بار صراحتاً حکومت را به استیضاح کشید - که بالاخره در تیتر رویانیان گیرش انداختند و توقیف شد. 

7- مفصل شد اما عمد داشتم که ضمن ادای احترام به روزنامه نگاران داخل وطن آنان را در جریان تحلیل خودم قرار بدهم که در تیترهای نامطمئن و جنجالی  تیراژ آور - ادویۀ مطبوعات - دقیق تر باشند. یا...هو

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۶, سه‌شنبه

خامنه ای: جماع کنید! هاشمی: عاقل باشیم! ملت: عاقلیم که بچه دار نمی شویم!


1- دیدار خامنه ای با ماماها که اولین بار است در جمهوری اسلامی اتفاق افتاده فقط برای سخنرانی خامنه ای در تشویق مردان به جماع بیشتر و تولید مثل بوده است و لاغیر. پدیدۀ رشد منفی! جمعیت در ایران بتاراج رفته از نکبت جمهوری اسلامی یکی از نادرترین - بتعبیر دقیق تر نادرترین - اتفاقاتی است که بنظرم می رسد باید بعنوان یک نمونۀ منحصر بفرد آزمایشگاهی - در حوزۀ دانش جامعه شناسی و روانشناسی - به آزمایش و بررسی پژوهشی گذاشته شود. زیرا تمام نمونه های تاکنون تجربه شدۀ رشد منفی جمعیت در طول تاریخ بشر نشان می دهد که تولید مثل انسان ها رابطۀ مستقیمی با رفاه و پیشرفت اقتصادی جوامع زیست بومشان داشته است. بعبارت دیگر منحنی رشد جمعیت در بین کشورها و جوامع مختلف موجود در جهان گویای این است که جوامع پیشرفته و برخوردار در بالاترین بخش این منحنی با حداکثر کاهش زاد و ولد و جوامع فقیر و نابرخوردار در پایین ترین بخش این منحنی با حداقل - یا بدون تغییر و یا حتی معکوس - کاهش زاد و ولد قرار گرفته اند. جز در مورد امریکا که همواره توانسته تعادل را حفظ کند و دچار افزایش و کاهش مضر جمعیت نشود که استثناست و دلایل زیادی دارد که مجال بحثش اینجا نیست.

2- اینک اما ایرانی پیدا شده که همۀ آمارهای مقایسه ای نشان از حضیضش دارد در همۀ حوزه های پیشرفت مادی و معنوی - مستند به آمارهای متشره از سوی مجامع علمی بیطرف - در حالی که تنها در شاخص کاهش زاد و ولد از پیشرفته ترین کشورهای اروپایی و شرق دور پیشی گرفته و حاضر به زاد و ولد نیست. تا جاییکه خامنه ای کم مانده بود به ماماها التماس کند که اگر می توانند هربچه را دو یا چند بچه متولد کنند هنگام گرفتن از رحم مادران. خامنه ای فقط توانست با زحمت جلو اشک هایش را بگیرد جلو دوربین از بلایی که امپراطوری ذهنی و شیعه اش را تهدید می کند؛ و الاّ ضجه هایش چونان زوزه های گرگی پیر و درمانده در زمهریر برف صحرایی خشک؛ ماماهای بیچاره را هم سخت متأثر کرده بود در روزی که مثلاً روز آنان باید می بود و جشنی که نبود! که نبوده است هیچگاه در 35 سال گذشته و نخواهد بود تا این شریعت عرب های بیابانگرد 1400 سال پیش دستش از حکومت ایران کوتاه شود.

3- می خواستم از آن صغرای مغلق! به این کبرای بسیط برسم که: سؤال: "اگر رابطۀ بین فزونی زاد و ولد با فقر رابطه ای مستقیم و کاستی زاد و ولد رابطه ای معکوس است - که نشان دادم است - پدیدۀ کاهش زاد و ولد درایران چگونه قابل توضیح است. آیا ایران اینقدر پیشرفته و مرفه است که مثل اروپائیان در نیمۀ دوم قرن بیستم عمل کرده است. و اگر مرفه و پیشرفته نیست- معلوم است که نیست - چرا مدل کشورهای فقیر افریقایی - مثل سودان و نیجریه - و بسیاری کشورهای آسیایی - مثل پاکستان و بنگلادش - عمل نکرده و بجای افزایش تولید مثل رو به کاهش شدید آن آورده است؟"

4- در سوی دیگر اما هاشمی رفسنجانی هم هجوم دیگری را بر زبان رانده خطاب به سنت گرایان و متحجران در حوزۀ فرهنگ (اینجا) و تقریباً صریح ترین اعتراف تا کنون دیده شده از سوی حاکمان و انقلابیون درجه اول را بیان کرده که دخالت مذهب شرعی در حکومت شکست خورده و باید منقولات دین را رها کرده و کشور را بحوزۀ عقل منتقل و اداره کنیم. این گفته از این جهت مهم است که همانطور که چند روز پیش گفتم جنس ادبیات روحانی تحول پیدا کرده - مأموریت یونسی را هم دیدید - و حالا معلوم می شود که این هجوم به متحجران سازماندهی شده است. و بخش میانه رو تصمیم گرفته که حمله اش را از عوامل میدانی به عوامل ایدئولوژیک و ستادی تحجر ارتقاء بدهند و به عرصۀ عمومی بکشانند. البته اگر تداوم یابد بسیار زیاد مبارک است و کلید حل معماست.

5- حالا اگر این رجوع به عقل امروز اشاره شده توسط هاشمی را با عدم تمایل ایرانیان به زاد و ولد با هم گره بزنم؛ آن وعدۀ خوش و قابل افتخار و امیدواری که قصدم است از این نوشته معرفی می شود در پاسخ سؤال: "چرا ایرانیان کشور عقب انداخته شدۀ عزیزمان؛ چنین نعل وارونه زده اند در حوزۀ جمعیت و زاد و ولد؟" پاسخ ساده این است که عدم تمایل ایرانیان اعم از فقیر و غنی، روستایی و شهری، مذهبی و غیر مذهبی و سنتی و مدرن - بطور نسبی - به زاد و ولد و افزایش نسل یک علت تامه دارد که آن عقلانیت ناشی از آگاهی است. بعبارت دیگر ممکن است برخی از عوامل برشمرده ام مثل فقر و غنا و غیره نقش حاشیه ای داشته باشد در تصمیم برخی برای بچه دار نشدن؛ اما غالب مردم فقط بدلیل رجوع به عقل و آگاهی ناشی از اولاً گردش اطلاعات در جهان، و ثانیاً و مهمتر اینکه عملکرد جمهوری اسلامی در زمینۀ کشورداری را بشدتی کم سابقه غیر قابل اعتماد برای آیندۀ فرزندان شان می دانند و با هیچ تمهیدی - ازجمله زوزه های خامنه ای و مراجع یا مثل طرح های تشویقی مسخرۀ مجلس - امکان تجدید نظر در تصمیم ارادی و عقلانی متکی بر آگاهی شان را قبول نمی کنند. البته که پیری جمعیت یک تهدید جدی است برای ایران آزاد در آینده؛ و متأسفم که روحانیان چنان بد عمل کرده اند که ملت حاضر بخودکشی جمعی شود. اما  از این امید نزدیک هم نمی توانم خوشحال نباشم که بگویم چنین عقلانیت آگاهی چقدر تعیین کننده است برای تغییرات سریعتر ایران بسوی زندگی. یا...هو

بازی "فهرست بدهکاران بانکی"؛ هدیۀ روحانی به لاریجانی: رشوه از رانت خواران، تهدید کارآفرینان!


1- اینقدر منفور بخشی از جامعه بود احمدی نژاد که مردم حتی به فاسدترین  دستگاه قضایی تاریخ ایران هم بیشتر از ادعاهای احمدی نژاد اعتماد می کردند. هنگامی که می گفت فلان تعداد اسم را در چندین نوبت به قوۀ قضائیه داده ایم همه یکصدا با محسنی اژه ای و لاریجانی حقیر - منظورم سنش است در بین برادران - دم می گرفتند که دروغگو 63 درصدت کو؟ اما واقعیت این بود و است که این موضوع "لیست بدهکاران بانکی" بعنوان یکی از قدیمی ترین بازی های اختراع شده در جمهوری اسلامی نکبت است که همیشه بوده و تا رژیم منقول شرعی به رژیم معقول عرفی تبدیل نشود کماکان خواهد بود. و احمدی نژاد هم حداقل در چند نوبت چند لیست تحت عنوان "فهرست بدهکاران بانکی" به دستگاه قضایی فرستاده بود. گیریم که در فهرست هایش خیلی از اسامی رفقای خودش و دولتش نبوده باشد که نبوده است؛ مثل همین لیست 575 نفر دولت روحانی که قطعاً قلم خوردگی های دوستانه و رابطه ای دارد کم و زیاد.

2- اگر اینطور است. که است: "طبق استنادات قابل نشان دادن در دولت احمدی نژاد که او گفته لیست را دادم و اژه ای گفته گرفتم" پس چرا هیچوقت حتی یک خط خبر و یا یک اسم و یک اقدام جزیی انجام شده اعلام نشده و نمی شود و نخواهد شد از سوی هیچکس. در حالیکه در کنار وظیفۀ ذاتی دادگستری برای رسیدگی به این موارد چندین و چند کمیته و تشکیلات حقوقی دیگر نیز - تا سطح جلسۀ اختصاصی سران سه قوه - مأمور پی گیری مبارزه با مفاسد اقتصادی و رانت خواری هستند.

3- پاسخ این است که این موضوع نوعی بازی است که جمهوری اسلامی تمهید کرده  تا هر از چندگاهی رانت های حاصل از دلارهای نفت ارزان بازتوزیع شود و چند تا سوراخ سنبۀ یا قدیمی یا طبیعی و یا دچار کم پولی شده پر شود. که مهمترین این سوراخ سنبه های گشادتر از دروازه های معروف کاروانسراهای پیشاتاریخ این ها هستند:

الف- رفتن این وام گیرندگان بی نام و نشان بسیار معروف به حوزه های علمیه و بزرگان دین و مراجع خودی و بیت رهبری جهت پرداخت وجوه کلان تحت انواع اختراعات شرعی به روحانیان و دست خط گرفتن از آنان برای اقدامات مذهبی و خیر و صلاح و حلال کردگی ثروت شان. بعلاوۀ این پیام که به این یکی و یا آن دوتا و سه دیگر آن ده تا و ... کاری نداشته باشید که بد می بینید.

ب- اخذ وجوهی قابل توجه بنفع صندوق اختصاصی لاریجانی و اژه ای جهت ترمیم بودجۀ همیشه دچار کمبود قوۀ قضائیه؛ تا بتواند تشکیلاتش را بازهم گسترش بدهد - چون ایران در راه رسیدن به رکورد 20 میلیون پرونده در سال (هر خانوار یک پروندۀ قضایی) در دستگاه قضایی است و دادگستری نیازمند استخدام ها و اماکن و زندان ها و تشکیلات بیشتر و بیشتری است.

پ- در خواست و گرفتن رشوه های کلان گروهی و انفرادی از سوی قضات و بازپرس ها و کارمندان و پلیس و ... تابع محض دستگاه های "امنیتی - اطلاعاتی - قضایی" که یا تازه بجمع فاسدان سابق پیوسته اند و هنوز دنبه ای ندارند و یا همان فاسدان فربه سابق که دُزِ دلار نفتی خونشان کم شده و احتیاج به تزریق مجدد دارند.

4- این پروسه هر یک سال یا دو سال مثل یک مناسک دینی و مذهبی باید اجرا شود و بویژه در هنگامه هایی که دلار نفتی بهر دلیل کم و راه های رسیدن به آن تنگ می شود. لذا ما شاهد هستیم که این بازی در زمان هایی که دلار کم می شود اوج می گیرد مثل دو سال آخر دولت احمدی نژاد تا اکنون. بدیهی است که اگر تحریم ها رفع شود این بازی هم فروکش کرده و برای زمان مناسب بعدی ریکاوری خواهد کرد. 

5- نکتۀ تکمیلی که می توان در مورد این بازی اضافه کرد این دو مورد است:

الف- تقریباً کمتر مبلغی از این وام های - 90 درصد رانتی و رابطه ای - در داخل ایران قابل ردیابی است مثل ثروت بابک زنجانی؛ و بدهکاران بانکی فعالیت مثبتی در اقتصاد ایران انجام نمی دهند. و اگر هم کار کنند بیشتر در زمینه های دلالی و سلف خری و معاملات زود بازده و بی نام و نشان است یا خانۀ پرش در برج سازی.

ب- اگر با اکراه بپذیریم که از این 575 نفر فهرست جهانگیری تکنوکرات خوب؛ 75 نفر  - بیشتر نیستند - کارآفرینان شرافتمندی باشند که فقط بدلیل رکود اقتصادی و سختی های طاقت فرسای کار تولیدی در ایران نتوانسته اند بموقع قسط های وام خود را تأدیه کنند؛ اتفاقاً همین دستۀ ده درصدی هم هستند که با بیشترین تهدید و تنبیه قوۀ قظائیه روبرو شده اند و خواهند شد. و اگر دادگستری تحت ادارۀ یک ملای اسفار و لمعه خوانده - آیکون قهقهه - این چند نفر معدود را بعد از دوشیدن رسوا نمی کند به این دلیل بدیهی است که یکی از القای بی ثباتی اقتصادی و فرار سرمایه های کوچک می ترسد و مهمتر از آن اینکه بیم دارد که اگر پا روی دم این آدم های حسابی و زیرک و کارآفرین بگذارد آن ها نیز پشت پرده ها را برملا کنند و رسوایی رژیم و دادگستری فاسدش را مستند کنند. 


6- بازهم امیدوارم که دولت روحانی موفق شود این چرخۀ فساد - بمثابه اکسیژن برای الیگارشی و بی عرضگی مسئولان - را حداقل کمی بهبود بدهد. منتظر می مانیم بدون امید به اصلاح رژیم و با امید به فروپاشی هرچه زودتر آن. - تناقض در صدر و ذیل پاراگراف 6 عمدی و ادبیاتی است - یا...هو

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۴, یکشنبه

روحانی حق داشت: آن خمینی و آن موسوی هر دو خطرناک بودند! مثل خامنه ای.


1- بالاخره مجبور شدم که مستند "من روحانی هستم" را کامل تماشا کنم. و حالا من هم جزو آن معدود افرادی هستم که این فیلم را نه در جهت تخریب روحانی بلکه در جهت تحبیب روحانی ارزیابی می کنم؛ البته در قالب ضرب المثل "عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد". لذا نظر کوتاهی می اندازم به سه موردی که منتقدان و مخالفان این مستند، وجود این سه سکانس را مخرب و علیه روحانی می دانند. زیرا دقیقاً من هم همین سه مورد را بنفع روحانی و تبلیغ برای محبوبیت او تشخیص دادم. آن سه مورد محل نزاع عبارتند از:

الف- مشارکت روحانی در تیم مذاکره کننده با هیئت امریکایی در ماجرای معروف به مک فارلین.

ب- تشکیل گروه بررسی کنندۀ متوقف کردن جنگ و اعلان آتش بس با عراق دور از چشم و خواست آیت الله خمینی.

پ- مشارکت روحانی در ماجرای مخالفت - معروف به 99 نفر-  با نخست وزیری مهندس موسوی در دور دوم ریاست جمهوری حجت الاسلام سید علی خامنه ای.

2- سازندگان فیلم من روحانی هستم - حالا دیگر معلوم شده است که کارگردان معرفی شده بنام معصومۀ نبوی هم یک نام مستعار است و من احتمال زیاد می دهم که  نام اصلی همان فرج الله سلحشور معروف باشد - از گنجاندن مورد الف و ب در فیلم قصد تخریب مشروعیت ایدئولوژیک روحانی را دارند و پایین آوردن وجهۀ او در بین خودی ها (خامنه ای و مراجع سیاسی و هوادارانش). زیرا برای هستۀ اصلی رأی دهندگان به روحانی نه تنها سازشکار معرفی کردن او در گذشته نقطه ضعف نیست بلکه نقطه قوت هم است؛ و سبب افزایش محبوبیت او در بین مدرن ها می شود. لذا از این دو سکانس مخالفت روحانی با تندروی های خمینی چیزی عاید سفارش دهندگان فیلم نمی شود. چون روحانی بدون این فیلم هم در بین خامنه ای چی ها منفور است و دیگر بالابردن این نفرت امکان پذیر نیست. چون نفرت فرد مذهبی رادیکال همیشه حد نهایی را دارد و کمتر از آرزوی - گاهی هم قصد عملی در صورت توان - حذف فیزیکی مخالف ایدئولوژیک نیست.

3- البته سازندگان مستند انتظار دارند که با سازشکار و مخالف تندروی خمینی معرفی کردن روحانی بتوانند اصلاح طلبان مذهبی امروز - از هاشمی تا خاتمی و حالا روحانی هم - را که مدعی پیروی از آموزه های خمینی بی کم و کاست هستند را به گوشۀ رینگ ببرند. و اگر نمی توانند حذفشان کنند لااقل از شلتاق های منسوب دانستن خود به رهبر درگذشتۀ انقلاب اسلامی بکاهند تا از یارگیری از جوانان جبهۀ راست متعلق به خامنه ای - بویژه بسیج دانشجویی - و سرخوردگی های گستردۀ آنان جلو بگیرند. اما همانطور که گفتم در پایگاه رأی مردمی روحانی نه تنها خلل ایجاد نمی کنند بلکه این پایگاه را تقویت کرده و حتی ممکن است مسبب بوجود آمدن سرمایۀ اجتماعی اختصاصی هم برای روحانی بشوند که ابتدا بساکن نداشته تا کنون.

4- سفارش دهندگان و سازندگان "من روحانی هستم" که خودشان یا جزو همان 99 نفر معروف - بمعنای مفهومی - هستند و یا از اعقاب و نسل های بعدی همین گروه؛ با گنجاندن سکانس سوم در مخالف موسوی نشان دادن روحانی در سال 1365 خورشیدی خواسته اند لیبرال ها و مدرن ها و سبزهای هوادار مهندس موسوی - رأی داده به روحانی - را به این آدرس بفرستند که در پشت امام زاده ای (روحانی امروز) که سینه می زنید؛ در دعوای دیکتاتور منفورتان (خامنه ای امروز) و سیاستمدار محبوبتان (موسوی امروز)  همرأی با خامنه ای بوده است و علیه مهندس موسوی. و الا دلیلی نداشت که دوگزارۀ متضاد "هم موافق و هم مخالف" خامنه ای بودن روحانی" را در یک فیلم قرار بدهند. اما بنظرم مثل دزد ناشی به کاهدان زده اند. زیرا:

الف- بخش عمده ای از رأی دهندگان به روحانی نه انقلاب را دیده اند و نه خمینی را و نه نخست وزیری موسوی را و از همۀ این ها متنفرند.

ب- مهندس موسوی در موقعیت نخست وزیری امام خمینی علیه السلامی نبوده که کسی مخالفت روحانی با نخست وزیری او را - که قطعاً بخاطر چپ افراطی بودن ایشان بوده و همینطور پوپولیست بودن او - بویژه در اقتصاد - ؛ و نه بخاطر لیبرال بودن او  - نقطه ضعفی برای روحانی امروز بحساب بیاورند. ضمن اینکه مهندس موسوی خودش هم قبول دارد که با جنبش سبز رشد کرد و از یک احمدی نژاد راستگوتر و کمی تلطیف شده به هنر - تا زمان نامزدی برای ریاست جمهوری 88 -؛ به سیاستمداری مدرن و روشنفکر ارتقاء پیدا کرد و محبوب قشرهای جوان و مدرن شد. و نه بخاطر سوابق نخست وزیریش در دهۀ نکبت 60.

پ- مهمتر از همه اینکه تولید کنندگان فیلم من روحانی هستم از فلسفۀ خواسته های مدرن های رأی دهنده به روحانی کمترین شناختی ندارند. به این معنا که - در یک مسیر فرضی و تئوریک - ما از روحانی و هاشمی حمایت می کنیم تا به خاتمی برسیم. از خاتمی حمایت خواهیم کرد تا به موسوی و کروبی برسیم. از موسوی و کروبی حمایت خواهیم کرد تا به لیبرالیسم برسیم و بالاخره از لیبرالیسم حمایت خواهیم کرد تا به دموکراسی برسیم. و لذا هیچکدام از این شخصیت ها ایستگاه هدف ما نیست و هدف ما رسیدن ایران لیبرال به دموکراسی است.

ت- البته که حمایت ابزاری مان از این سلسله ای که نام بردم فرصت طلبانه نیست و در اعلان حمایت از آنان دروغ و دغل نمی گوییم و نمی کنیم. بلکه با اطلاع علنی خود این آقایان روند طبیعی جامعه مان را تعقیب می کنیم و هر کدام از این ایستگاه های مقطعی - اگر یار صادق مان باشند - را چون جان شیرین عزیز و محترم می داریم و آنان را در صدر خدمتگزاران بوطن جایگاه شایسته می دهیم و خواهیم داد. یا...هو

۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۳, شنبه

دنیای مان را رها کنید تا دین تان را رها کنیم: زبان اصیل اسلام؛ زبان علم الهدی است!


1- علم الهدی امام جمعۀ مشهد مثل همیشه به کل عملکرد روحانی توپیده و در نوبت رسیدگی به نامۀ اعمال انفرادی وزرایش؛ این هفته واعظی وزیر ارتباطات را انتخاب کرده و با نام بردن از سمت حقوقی و اشاره به سوابق او با ادبیات توهین آمیزی مثل لب گور بودن از او پذیرایی جانانه ای کرده است؛ نسبت به خیال خام رفع فیلتر از شبکه های اجتماعی - علم الهدی فقط نام فیسبوک را بزحمت یادگرفته و بقیۀ اسامی را نمی تواند تلفظ کند - با نام کلی فیسبوک! گذشته از اینکه تنها واکنش وزیر تکذیب ادعای علم الهدی بوده و گفته من راجع به رفع فیلتر فیسبوک حرفی نزده ام و بروی خودش هم نیاورده اهانت تند امام جمعۀ مشهد را؛ عده ای هم از مسلمانان میانه رو اصولگرا و اصلاح طلب مبلغ اسلام رحمانی راه افتاده اند در رسانه های مختلف و با آوردن آیه و حدیث و گفتار و رفتار از پیامبر اسلام و سایر اسطوره های مذهبی علم الهدی را نصیحت می کنند که زبان مذهبی تو در تعارض با زبان پیامبر و رهبران مذهب شیعه است و همۀ آنان با زبان نرم و خوشرویی و اخلاق انسانی و جدل احسن با مخالفان خود روبرو می شدند.

2- من سخنم با این طایفۀ "آدرس عوضی" است و همانطور که اخیراً هم در جواب یکی از خوانندگان نوشتم زبان علم الهدی و خامنه ای و جنتی احمد و مصباح و ... زبان اصلی و گویای پیامبر و رهبران مذهب شیعه است و کسانی که با توسل به برخی آیه های بسیار معدود قران و حدیث ها و گفتارهای نرم و دارای ترحم می خواهند دین جدیدی استحصال کنند نه صداقت دارند و نه موفق می شوند. زیرا:

الف- همۀ حرف های مربوط بمدارا که بسیار بسیار محدود است - بویژه در قران - در مقابل حرف های تمامیت خواه و خشن و قتل و جهاد و کشتار در یکی از این حالت ها بیان شده است:

1)- قبل از تأسیس حکومت اسلامی و هنگام دعوت در مکه و مخالفت اعراب: از ترس و تقیه. مثل سورۀ مکی کافرون.

2)- بعد از تأسیس حکومت اسلامی و گستردن و استقرار حاکمیت پیامبر اسلام در سرتاسر شبه جزیره و سرکوب مخالفین: برای محافظت از ثروتمندان جزیه پرداز یهودی در مقابل مسلمانان پاپتی رادیکال. مثل آیۀ معروف لا اکراه فی الدین سورۀ مدنی بقره.

3- در هنگامه هایی که بدلیل سرکوب و هیمنۀ ترسناک حکومت اسلامی کسی را یارای ابراز عقیدۀ مخالف اسلام نبوده: برای روشنفکر بازی و پز حضرت محمد در داخل و بدام انداختن دیگر آدم های غیر مسلمان در خارج از قلمرو اسلام. مثل همان آیۀ  فبشر عبادالذین آمنو یستمعون القول و یتبعون احسنه.

4- همۀ بقیۀ نقل قول ها از شخص حضرت محمد در کانتکست بالا قابل ردیابی و اثبات است و نقل قول های منسوب به امامان و ائمه - اگر جعلی نباشد - همه در زمان ضعف و بی حکومتی و در عسرت و حسرت بوده است. مثل اینکه الان خاتمی از اسلام رحمانی و مداراگر حرف بزند وقتی نه قدرت تنبیه دارد و نه قدرت تشویق حرف او برای آزادی چه ارزشی می تواند داشته باشد. آرای امام صادق و باقر و حتی حضرت علی زمانی می تواند نافذ معرفی شود که آنان در قدرت بوده باشند و حکومت شان مثل جمهوری اسلامی متزلزل هم باشد؛ اما بازهم حرف از مدارا زده باشند.

5- ضمن اینکه بغیر از امام حسین - بناچار - هیچکدام از رهبران مذهبی شیعه حتی با حکومت های عصر خودشان وارد چالش و مبارزه و مخالفت عملی نشده اند که حداقل از راه و رسم مبارزاتی و مخالفتی آنان بتوان حرف بدرد خوری درآورد. لذا بنظرم ادبیات علم الهدی عین ادبیات اصیل اسلام است و دیگران در حال مصادرۀ شریعت شیعه هستند. البته من هم مخالفتی ندارم و لاجرم تا مردم تحت سرکوب و منفعلند از این دعواهای حیدری نعمتی بنفع مسلمانان رحمانی خوان حمایت می کنم تا بلکه شانس بیاورم و از وسط جربخورند. اما خواستم این را بگویم که ما چیزی بنام اسلام سیاسی رحمانی نداریم و گویندگانش هم فریب پژواک صدای داخل کله های خودشان را نخورند.

2- می ماند اینکه توضیح واضحات بدهم برای خودمان که: طبیعی است که من و ما با دین و آئیین - هرچه که باشد - نه سر دعوا و حق و ناحق داریم و نه می خواهیم کسی را بی آئین کنیم یا وادار و تشویق به دین و مذهبی دیگر. زیرا همۀ ادیان و مذاهب کارکرد یکسان و محتوای "ملاط جوامع پیشامدرن و قبل از تکامل عقل" را دارند و هیچ آئینی بر آئین دیگر نه کاستی و پستی دارد و نه فزونی و برتری. اما شرط اینکه ما هم مثل همۀ جوامع متمدن امروز کاری به ایمان و باورها و اعتقادات و دین همدیگر نداشته باشیم این است که دنیای مان را از داوری دین و سیاست را از شریعت جدا سازیم. ولمان کنید تا ولتان کنیم. چون پاچه گیری را شما شروع کرده اید و ول کن هم نیستید. یا...هو

پناه بردن حجت الاسلام یونسی به کنیسۀ یهودیان شیراز برای فرار از آزار مسلمانان!


1- رفتن علی یونسی به شیراز و دندان قروچۀ حزب الله تندرو از فرودگاه تا نشست هایی که قرار بود یونسی در آن ها شرکت کند با واکنش خوب و سنجیدۀ یونسی همراه شده و او بعنوان اولین روحانی مسئول بعد از انقلاب در یک کنیسۀ یهودیان حاضر شده و از دفاع از حقوق اقلیت های دینی و برابری حقوقی مذاهب رسمی حرف زده است. اینکه این برنامه از قبل هم پیش بینی شده بوده و یا نه من هم خبر موثق ندارم اما از اینکه رفتار هتاک حزب اللهی های هوادار خامنه ای در عزم جزم یونسی برای این کنیسه روی یک مسجدی سیاسی تأثیر تعیین کننده داشته است هم شکی ندارم. زیرا در حافظۀ بعد از انقلاب نکبتم نشانی نمانده از رفتن مقام مسؤلی از جمهوری اسلامی - آن هم در لباس روحانی - به دیدار اقلیت های دینی در معابد آنان - آن هم یهودی و کنیسه - زیرا اگر این بازدید از معابد زرتشتیان یا حتی مسیحیان بود به اندازۀ کنیسۀ یهودیان سؤال برانگیز نمی شد از سوی روحانیان شیعه که یهود را دشمن قرآنی خود می دانند و به کمتر از نسل کشی آنان رضایتی ندارند. 

2- در سوی دیگر اما زوم کردن همۀ امام جمعه های مؤثر و هتاک مثل علم الهدی و جنتی روی وحشت از فرهنگ مدرن و ارتباطات و فحش و فضیحت به یاران نزدیک دیروز نشانه های خوبی است از سه نشانه که امیدوارم در روزهای آینده تداوم یابد از هر دو سوی الیگارشی:

الف- خوبی نشانۀ اول این است که جنگ تعیین کنندۀ برای استحالۀ مورد نظر من قطعاً باید در حوزۀ نرم و فرهنگ اتفاق بیفتد و جنگ های غیر فرهنگی و سبک زندگی بی تأثیر و پارازیت است؛ و حالا می بینیم که جنگ به بستر اصلی وارد شده و چنین بنظر می رسد که تداوم هم خواهد یافت انشاءالله.

ب- نشانۀ دوم که تقویت کنندۀ نشانۀ اول هم است حرکت آهسته اما بدون اعتنای روحانی و دولتش در مسیر گشایش های فرهنگی - اجتماعی است و اتفاقاً یکی از دلایل بلندتر شدن و فعالتر شدن "دلواپسیم" های پایداری و آخوندهای مرتجع می تواند همین بی اعتنایی دولت روحانی به داد و هوار آنان باشد.  با این توضیح که این روش پر هزینه و طولانی خواهد بود اما در غیاب عدم علاقۀ روحانی به جنگ رو در رو و کوتاه شدن مسیر ناچار حاضر نیستم که همین مقدار هم تعطیل شود.

پ- در سوی سوم اما بیشتر شدن حمایت بخش میانۀ محافظه کارانی مثل علی لاریجانی و رییس پلیس و محسن رضایی و تیپ هایی از این دست است که بطور محسوسی در روزهای گذشته افزایش یافته است؛ و نشان می دهد که بلکه هم خامنه ای دیگر مثل سال های گذشته از اردوی تیفوسی خودش تأثیر نمی پذیرد؛ و خواهان موفقیت کنترل شدۀ دولت روحانی است. که اگر چنین باشد فراتر از حل مشکل هسته ای هم خواهد رفت و روحانی قدرت مانور بیشتری خواهد گرفت.

3- در چنین قابی است که رفتن یونسی به کنیسۀ یهودیان و حرف زدن با یهودیان ایران و قول حفاظت از حقوق آنان پر معنا می شود و محتمل در روزهای آینده واکنش جناح تندرو بعلاوۀ مراجع سنتی - سیاسی را برخواهد انگیخت و نخواهد گذاشت جنگ تعیین کننده بمحاق برود و زد و خورد تشدید خواهد شد انشاءالله. ضمن اینکه این حرف یونسی هم که تلویحاً قبول کرده که تا قبل از تسلط مستقیم فقه شیعه به قدرت سیاسی در ایران معاصر مشکلی بنام "دگر مذهبی" نبود و این عارضۀ زشت دست آورد حکومت جمهوری اسلامی است بسیار مهم و نشانه ای از تغییرات پس کلۀ بخشی از روحانیان ایرانی تر است. البته روحانی هم یک گاف بسیار مهمی داده در این روزها اما چون این گاف فقط در فرهنگ مدرن است که ضد ارزش حساب می شود گمان نمی کنم مخالفان متحجر روحانی بخواهند و بتوانند از آن بهره برداری کنند.

4- گاف روحانی را محتمل خودتان بدانید که مربوط به فیلم "من روحانی هستم" است و آن معضل دو نام فامیل فریدون و روحانی که از ابتدا هم شبهاتی را دامن زده بود. روحانی در حالی توی این فیلم ادعا می کند که شناسنامه اش را در سال 1360 خورشیدی از فریدون به روحانی برگردانده است که در دهۀ سال 1370 خورشیدی با شناسنامه و پاسپورت حسن فریدون در دانشگاه اسکاتلندی تحصیل کرده و مدرک دکترا گرفته است. البته قطعاً او پاسخ ملاحظات امنیتی خواهد داد به این ایراد و خواهد گفت برای ناشناس ماندن از جنبۀ حفاظتی مجبور از تقلب در استفادۀ از شناسنامۀ منسوخش شده است. که این پاسخ مطلقاً هوادارانش را قانع نخواهد کرد به دلیل دروغگویی. اما مخالفانش را هم به بهره برداری تشویق نخواهد کرد. زیرا از نظر فرهنگ سنت دینی حقه بازی عین تدبیر است و هرچقدر نیرنگ پررنگ تر فاعل آن متدین تر و به بهشت نزدیک تر است. یا...هو