۱۳۹۲ اسفند ۶, سه‌شنبه

آقای روحانی؛ اگر نمی توانی از تصمیمت دفاع کنی؛ لااقل تصمیم نگیر.


1- هر گونه اعتراضی به عدم وفای بعهد روحانی در سیاست داخلی به قول هایی که ایشان در تبلیغات انتخاباتی خود داده است؛ با این کج فهمی اعتدالیون روبرو می شود که اولاً منظور اعتراض کننده به مسایل سیاسی است مثل آزادی زندانیان سیاسی و رفع حصر رهبران جنبش سبز؛ و ثانیاً معترضان به روحانی با رادیکال کردن مواضع داخلی ایشان خواسته یا ناخواسته سیاست خارجی او را - بسیار مهم است از نظر اقتصادی و مردم عادی - بمخاطره می اندازند. در حالیکه - حداقل - شخص من در مصداق های اعتراضم به روحانی مطلقاً به موضوع های صرفاً سیاسی - مثل آنچه که بالا ذکر کردم - معطوف نیستم و می دانم که بهر دلیل قاطبۀ مردم هم حساسیت خاصی بمسایل سیاسی داخلی نشان نمی دهند. و حتی در همین دنیای مجازی هم اخبار مربوط به تضییقات سیاسی در مورد فعالان سیاسی و اجتماعی با کمترین مراجعه و کلیک مواجه می شود. حتی اگر راجع به موسوی و کروبی عزیز باشد.

2- من خوب می دانم که سیاست بمعنای خاص آن مشکل ایران نیست در حال حاضر. زیرا چرخش های سیاسی در داخل و خارج بارها اتفاق افتاده و اتفاق نیز می تواند بیفتد. زیرا چرخش و نرمش در مسایل سیاسی مخالف جدی در نزد الیگارها و ایدئولوگ ها (روحانیان مؤثر) ندارد. و بنا به "هزینه - فایده"ی خاص خودشان مثل عملکرد تحریم ها و کم شدن آلاف اولوف بی حساب و کتاب به حوزه ها و روحانیان و احتمال بروز شورش در میان محرومان و فقرا؛ می توان سیاست را تغییر داد. مثل آنچه که در سیاست خارجی اعمال شد و همین می تواند در سیاست داخلی هم - منظور فقط آشتی کامل با نیمۀ دیگر الیگارشی و خودی ها - اعمال شود اگر اوضاع بیخ پیدا کند. مشکل اصلی حکومت آخوندها در آنجایی است که آنان معتقدند احکام قطعی فقهی دارند و مثل حوزۀ سیاست نیست که بتوان بخاطر ماندگاری و رانتجویی تغییرش داد. آن حوزه ها که روحانیان ایمان و باور دارند که حکم قطعی مذهبی دارند تقریباً همه در حوزۀ جامعه و فرهنگ است. مثل حجاب زن ها، موسیقی، تلویزیون، ورزش و بطور خلاصه هر آنچه که تحت واژۀ فقهی "لهو و لعب" صورت بندی می شوند. لذا بمحض کمترین تحرکی در زمینه های اجتماعی و فرهنگی با تمام نیرو بمیدان می آیند و سدراه شکل گیری زندگی مدرن می شوند. 

3- بنابراین اصلاح طلبی در سیاست دولت های جمهوری اسلامی به تصمیمات این دولت ها در حیطۀ سیاسی محدود نیست. بلکه معیار قضاوت در مورد دولت ها به نوع نگاه آنان بحوزۀ اجتماعی و تصمیماتی که در این حوزه می گیرند است؛ و مهمتر از آن چگونگی اجرای آن تصمیمات. در این گردنۀ مهم است که همه از اصولگرا و اصلاح طلب و اعتدالی زمین گیر هستند. زیرا که خودشان هم بهمان مبانی اسلامی معتقد و متعهدند که الیگارهای روحانی مرجع تفسیر کنندگانش هستند. یا حداقل هم اگر خود اصلاح طلبان و اعتدالیون به برخی گشایش ها در حوزۀ فرهنگ و اجتماع باور داشته باشند در عمل نمی توانند - چون نمی خواهند - رو در روی روحانیان مرجع و ارشد حوزه قرار بگیرند. و تا این جسارت و این خواستن در اینان شکل نگیرد امکان کمترین اصلاحی در حکومت بشدت بسته در بخش فرهنگ و اجتماع مدرن نبوده و نیست و نخواهد بود. و تا این حوزه اصلاح نشود شادی و طراوت به جامعه باز نخواهد برگشت و بهره وری شکل نخواهد گرفت و پیشرفتی حاصل نخواهد شد؛ حتی اگر اقتصاد هم بزور افزایش درآمدهای نفتی ترمیم مصنوعی مقطعی شود.

4- اعتراض من به لغو کنسرت های - حتی - مجوز گرفته از دولت در شهرهای مختلف در روزهای گذشته، یا ماجرایی که بر سر فیلم "عصبانی نیستم" در جشنوارۀ فجر اتفاق افتاد و موجب عقب نشینی دولت شد و در تازه ترین مورد لغو کنسرت مجوز گرفتۀ احسان خواجه امیری و ده ها نمونۀ دور و نزدیک از این زاویه است. حتی من به روحانی اعتراض نکرده ام که چرا در این موارد (گشایش های اجتماعی - فرهنگی) خیلی نامحسوس حرکت می کند و یا چرا به فلان فیلمساز و کنسرت مجوز نداده اند؛ بلکه اعتراض من به این است که "چرا روحانی از تصمیمی که می گیرد دفاع نمی کند. و خیلی راحت در مقابل روحانیان خشکه مقدس عقب نشینی می کند". من اینقدر به اعتدال روحانی احترام می گذارم که حتی از او نخواهم رادیکال تر بشود در تصمیمات فرهنگی و اجتماعی دولتش. بلکه اعتراض و خواستۀ من این است که: "یا مجوز نده/ یا اگر مجوز دادی از تصمیمت دفاع کن و عقب ننشین". ممکن است بگویند که اگر هم مجوز ندهد شروع می کنم به اعتراض که چرا مجوز نداده است. این حرف درستی است. اما نوع اعتراض به "عدم تصمیم گیری" با اعتراض به "عدم دفاع از تصمیم گرفته شده" جنس متفاوت دارد. در اولی اعتراض به مشی تئوریک روحانی خواهد بود و اتهامی به ایشان وارد نمی کنم ولی در دومی اعتراض به بی عرضگی او در عمل کردن به تصمیماتی است که می گیرد. من به بی عرضگی اجرایی روحانی اعتراض دارم فعلاً. یا...هو

۱۳۹۲ اسفند ۵, دوشنبه

آزادی عنقریب سربازان:فیلم ریگی پخش نشد: نه جانیان و نه فربانیان نشانی از ایران ندارند!


1- در همین ابتدا بگویم که سربازان گروگان گرفته شده از سوی گروه تروریستی مسلمان جیش العدل بزودی آزاد خواهند شد. زیرا نه جیش العدل به نفعش است که سربازان معصوم ایرانی را بکشد و نه جمهوری اسلامی می تواند دست به معاملۀ حداقلی نزند برای آزادی آنان. علت هم کاملاً معلوم است. زیرا گروگان ها سرباز وظیفه هستند و نه بخشی از سپاهیان ایدئولوژیک. و در مورد تهدید جانی آنان جیش العدل نه با جمهوری اسلامی مورد نفرتش بلکه با واکنش کل ایران مواجه بوده و شده است. ضمن اینکه جیش العدل بیشتر از انتظاری که داشت هم از این گروگانگیری استفادۀ تبلیغاتی کرده است. و حالا با ژست انسان دوستی و ایران دوستی آنان را آزاد و وجهۀ کسب مشروعیت خودش قرار خواهد داد. جمهوری اسلامی هم بهمین علت که این سربازان مورد حمایت قاطبۀ ایرانیان - فارغ از وابستگی های سیاسی - قرار گرفته است نمی تواند نسبت به سرنوشت آنان بی تفاوت باشد. کما اینکه دیدیم که نمایش فیلم دستگیری ریگی در تلویزیون - دیشب 4 اسفند - را به این دلیل کنسل کرد که باعث تحریک جیش العدل نشود. اما بعد:

2- من با اینکه در شعب ابی طالب نبوده ام. اما حتم دارم که در 1400 سال پیش و لشکر عرب های بیابانگرد پیامبر هم به این فضاحت از مدیریت و فرماندهی و امکانات نبوده اند در هنگام محاصره توسط مؤمنان به آئین مشابه. و چه می گویم من حتی جنگ های با منجنیق و فلاخن انسان های اولیه را هم چنین بی ساز وبرگ و بینوا و آزرده و بلاتکیف و بی انضباط ندیده ام تا کنون در هیچ فیلم و روایتی از آن دوران. و براستی سوگند می خورم که من در طول 28 سال خدمتم در ارتش در هیچ کدام از نیروها و سازمان های نظامی چنین فلاکتی را که فیلم جیش العدل نشان می داد ندیده ام راجع به سربازان. پنج نفر جوان خوابیده در چادری گروهی در شیار تقاطع خط الرأس جغرافیایی دو تپه که زیراندازشان چند تکه پاره زیلوی مندرس است و گرمابخش شان سطلی از نوع دوران اول زمین شناسی که تویش معلوم نیست چه چیزی دود می کند. این ها آنجا چه می کنند؟ اگر قرار بوده از حطی یا مرزی یا معبری دیده بانی کنند محل دیده بانی کجا بوده است. مگر نه اینکه محل پست دیده بانی نمی تواند خوابگاه گروه باشد که لاجرم باید در شیار پنهان باشد بجای خط الرأس جغرافیایی. و پست دیده بانی لاجرم باید مسلط به خط الرأس باشد برای پایش معبر وصولی. اگر چنین بود که باید بود حداقل یک نفر باید بیرون از چادر در فاصله ای معقول دیده بانی می داد حتی اگر در سر پست خواب بود. و ده ها اما و اگر دیگر که نیازی به تشریحش نمی بینم و نمی خواهم از جنبۀ مشکلات خاص نظامی به موضوع بپردازم. زیرا هر سربازی نکرده ای هم می تواند آن ها را بفهمد و بداند.

3- اما ماجرا چه بوده است: فرماندهان شکم گنده و راحت در ستاد های خویش در تهران و منطقه دستور نوشته اند برای پوشش چشمی مسیرها و معبرهای وصولی مرز. همین نوشته را بدون ارزیابی های ستادی جهت تأمین نیازها و تجهیزات مورد نیاز دست بدست داده اند تا پایین ترین رده. و تنها امکان بدون هزینه و گوشت قربانی که سربازان وظیفه بوده اند را هم در حداقل تعداد تأمین کرده اند. یک چنین مأموریتی از مبداء صدور بیشتر به یک جوک و شوخی شبیه است تا مأموریتی خطرناک در منطقه ای خطرناکتر. بنابراین مجری دستور که فرمانده دسته ای بوده قریب به یقین او هم وظیفه. شوخی مرگبار فرماندهان پخمه را با همان بی خیالی القاء شده در خود دستور بی کمترین دانش و حساسیت نظامی؛ با شوخی و خنده به سربازان و گروهبانان وظیفه ابلاغ کرده است و سپس آنان را فال فال کرده به گروه های 4-5 نفره؛ و به هر کدام یک چادر مندرس داده و چند تا تفنگ و با فواصل چند کیلومتری چیده است در بالا و پایین تپه ماهورها و گفته همین جا باشید و خبری هم نیست.

4- و سربازان وظیفه و بدون کمترین آموزش و انگیزه و احساس خطر این مأموریت را نوعی پیک نیک ارزیابی کرده اند و بدون کمترین خواسته و اعتراض و حرف و حدیثی دلخوش بوده اند و شکرگزار؛ از فرماندهی که زیاد سخت گیر نیست، درست است که امکانات نمی دهد. اما مهمتر آن است که وظیفه ای هم نمی خواهد. و چه کسی است که نداند و با سوگواری تمام چنین تنبلی های ناشی از اجباری بودن سربازی - در ازای دزدی و بی عرضگی فرماندهان - چه زیاد خریدار دارد در بین سربازان. با این توجیه که: بما چه که چه گهی می خورند یا نمی خورند بالایی ها. همین که بما گیر ندهند و وظیفه ای از ما نخواهند هر چه می خواهند بکنند دمشان گرم و ... مخلص کلام اینکه آن سربازان با آن تجهیزات و با آن تسهیلات فقط به این دلیل آنجا بودند که همۀ فرماندهان پخمه بتوانند با جابجا کردن چند سوزن رنگی در روی نمودارها و نشان دادن آن به شریکان دیگرشان که پول پخش می کنند بگویند که ما مرز را صد در صد پوشش داده ایم و پول بیشتری می خواهیم برای بازهم زیادتر چاپیدن رفقا.

5- من بیشتر از جان سربازان که خودشان هم کاملاً بی تقصیر نبودند در این گروگان شدن؛ دلم برای چهرۀ ایرانم هم می گیرد که ببین ما از کجا به کجا رسیده ایم. و رویم نمی شود اولاً بگویم ما سرزمینی ثروتمند داریم و مردمانی هوشمند و غنای فرهنگی به قدمت جهان. و از همه بدتر در انظار عمومی بگویم من هم سرباز بوده ام.

6-  چهار تا انسان اولیه از دل اعماق تاریخ برخاسته اند با پرچم لا اله الا الله محمداً رسول الله؛ و پنج نفر انسان برگردانده شده به اعماق تاریخ از سوی همان پرچم محمداً رسول الله را گروگان گرفته اند. نه گروگان گیران شباهتی به انسان ایرانی قرن حاضر دارند و نه گروگان ها کمترین شباهتی به همان انسان ایرانی. نه آن فلاکت چادر گروگان ها آدرس ارتش ایران را دارد و نه آن پوشش و زبان گروگانگیرها. آیا خدا مرده است! یا...هو

۱۳۹۲ اسفند ۳, شنبه

اول مصالحه آنگاه مذاکره: تاکتیک ظریف بر استراتژی کَری موقتاً پیروز شد در وین!


1- اینکه همه راضی و آرام بیرون آمدند از مذاکرات وین به چه معناست؟ آیا بعد از آن توپخانۀ متقابل امریکایی ها - اوباما؛ و شرمن از سوی کری - و ایرانی ها توسط خود رهبری و قبل از شروع مذاکرات وین که آتش گشوده بودند بسوی همدیگر یک نمایش خیالی با مصرف داخلی بود و در میدان عمل هر دو طرف حرف و نظر دیگری داده اند. و آیا اصلاً مذاکرات وین دست آوردی هم داشت که باعث خوشحالی کسی بشود؟ این ها مهمترین حرف هایی است که تحلیلگران در پی پاسخ به آن ها هستند. من هم نگاهی از این زاویه کرده ام به محصول وین.

2- هر دو طرف می گویند مذاکرات موفقی بوده است اما نه "paper"ی نوشته شده و نه "non paper"ی. و اصلاً وارد مذاکره بر سر اصل ماجرا نشده اند. بنابراین وقتی مذاکره ای انجام نشده و سندی هم نوشته نشده دیگر خوشحالی و بزن و بکوب برای چیست؟ بنظرم اینطور می آید که محمد جواد ظریف از تهران با یک تاکتیک مشخص به وین رفته بود. و آن تاکتیک "اول مصالحه و مصافحه؛ بعداً مذاکره" بود. به این معنا که ظریف به طرف های غربی گفته است با این جو پرتنش در یکماه اخیر مذاکره به دعوا می انجامد و فایده ای ندارد. لذا اگر واقعاً بدنبال حل قضیه هستیم ابتدا باید یکبار دیگر مصالحه کنیم و جو خارج از مذاکرات را به آرامی و سلامت دُوری که در ژنو به توافق رسیدیم برگردانیم.

3- چینی ها و روس ها که طبیعتاً موافق این حرف ظریف بوده اند و اروپایی ها و اشتون هم از این حرف منطقی ظریف استقبال با احتیاط کرده اند. زیرا آن ها هم هم زبان و ادعاهای اخیر شرمن را تند می دانسته اند و هم از آن حرف خیلی تند اوباما - در خراب کردن دیوار آجر بر روی هرکس که بدون اجازۀ امریکا به ایران نزدیک شود در دیدار با اولاند و در رابطه با سفر بازرگانان فرانسوی به ایران - کمی دلخور همراه با تحقیر شده بودند. لذا هنگامی که ظریف طرح اول مصالحه بعداً مذاکره را گذاشته روی میز؛ تقریباً بغیر از امریکا مخالف بالفعل دیگری نداشته است.

4- بنابراین همۀ آن سه روز نشست بغیر از وقت کمی که به زمانبندی دیدارهای آینده گذشته، صرف چانه زنی شفاهی و تا اندازه ای هم خاله زنکی شده بین ایران و امریکا - بی واسطه و با واسطۀ هیئت های دیگر - که چطور جو مذاکرات را از تنش های بیرونی ایجاد شده پاک کنند و فضا را برای دور اصلی مذاکرات بعدی سالم و بدون هیجان و دعوا بکنند. خب حرف زیاد بوده در این رابطه. ظریف استناد به حرف های شرمن می کرده در وارد کردن موضوعات خارج از چهارچوب توافق مثل توان موشکی ایران و تعطیلی کامل فردو و اراک و تشدید تحریم های در حال اجرا و کمی هم حقوق بشر و تروریسم. و می گفته که این حرف ها خارج از چهارچوب بوده و نباید زده می شد. شرمن هم پاسخ می داده که این ها نگرانی های ماست و در توافق نهایی باید به آن ها پاسخ داده شود. ظریف اما استدلال زیرکی کرده که ما نفیاً یا اثباتاً وارد این ماجرا که شما حق دارید چنین خواسته هایی داشته باشید یا نه نمی شویم. حرف من این است که این حرف ها اگر هم قابل بحث و مربوط باشند - مثلاً با قطعنامه های شورای امنیت - وقت طرحش الان نبوده و نیست. زیرا ما تازه قدم های اول توافق مقدماتی را هم طی نکرده ایم و بر چهارچوب تعیین شده هم مسلط نشده ایم تا چه رسد به موضوعات مناقشه برانگیزی مثل موشک و تروریسم و ... تازه آن هم در افکار عمومی و جو تبلیغاتی. مگر قرارمان این نیست که حتی جزییات مذاکرات رسمی را هم به بیرون درز ندهیم. پس این چه بداخلاقی است که شما می کنید با طرح موارد بشدت حساسیت زا در داخل کشور ما.

5- این بگو مگوی نه چندان تند بخش مهم این تلاش برای مصالحۀ مذاکرات وین بوده است و بطور طبیعی خیلی حرف ها رد و بدل شده مثل سخنرانی تند آیت الله خامنه ای از سوی شرمن. اما ظریف به همۀ این ها هم پاسخ مناسب یافته و داده که در ایران خامنه ای تقریباً همۀ مخالفان مذاکره را ساکت کرده و فقط خودش است که هر از چندی بدبینی اش نسبت بشما را بیان می کند. تازه آن هم همیشه بعد از کنش شما بوده این واکنش. در ثانی اگر شما خودتان را ابرقدرت و جهان پیشرفته می دانید و مارا هم جهان سومی. بطور طبیعی این شما هستید که باید خوددارتر از ما باشید در ایجاد تنش در فضای مساعد قبلی. و ...

6- همانطور که گفتم چون دیگر اعضای مذاکرات هم یا ظریف را تأیید کرده اند و یا حداکثر شرمن را تأیید نکرده اند ماجرا بسود طرح "مصالحه قبل از مذاکره"ی ظریف پیش رفته و مذاکرات با خوشبینی و رضایت همه در توافق بر سر زمانبندی خاتمه یافته است. لذا این یک پیروزی غیر مؤثر در اصل مذاکرات برای تیم دولت روحانی بوده و او می تواند نسبت بهمین زیرکی وزیر خارجه اش هم مباهات کند. درست است که ظریف وارد هیچ بحث بنیادین و تکنیکی و مواد مورد اختلاف نشده است در این سه روز. اما او توانسته کری و اوباما را عقب براند از طریق شرمن تا هر موضوعی را در زمان و موقعیت مناسب خودش طرح بکنند. نا گفته پیداست که این پیروزی مختصر تاکتیکی در استراتژی جمهوری اسلامی هم مؤثر خواهد بود و ایران امیدوار است تا رسیدن به بررسی قطعنامه های شورای امنیت و بحث هایی که امریکا دوست دارد مطرح کند؛ زمان بنفع جمهوری اسلامی عمل کند در بازهم فشل تر شدن ساختار تحریم ها و عمیق تر شدن گسل های در حال ایجاد بین اروپا و امریکا؛ و دولت ایران بتواند با ضریب اعتماد بیشتری در موارد خارج از برنامۀ هسته ای مورد ادعای امریکا مانور انکار و مقاومت بدهد. یا...هو

۱۳۹۲ بهمن ۳۰, چهارشنبه

جای پای آیت الله خامنه ای بر روی صورت جواد ظریف: تسلیم یا تدلیس!


1- نمی خواستم بحرمت دوستداران روحانی و ظریف اولاً و فرار از اتهام دیدن نیم خالی لیوان ثانیاً؛ وارد موضوع تغییر چهرۀ ظاهری ظریف از ریش پروفسوری به ریش کامل مذهبی بشوم در مذاکرات جاری وین؛ با اینکه آن را دیده بودم در همان ابتدا. اما جواب انکاری ظریف به خبرنگاری که این تفاوت را گزارش کرده است، ناچارم کرد که به این تغییر شکلی مهم بپردازم. زیرا یکی از معدود گزارش های واقعی خبرگزاری صدا و سیما همین گزارش "وزیر خارجه ریش تراشش را فراموش کرده است" بود در این سال های اخیر. و بهتر بود ظریف واکنش نشان نمی داد و اجازه می داد موضوع کمتر مورد تبلیغ و بزرگنمایی مخالفانش قرار بگیرد.

2- در اینکه بادی لنگویج یکی از بهترین و هنری ترین و مؤثرترین مکمل ها و ابزارهای ارتباطی بین انسان هاست تردیدی نیست. و در اینکه نوع پوشش و آرایش و شکل ظاهر انسان ها خودش یکی از مهمترین بخش های این بادی لنگویج است هم اجماع حاصل است. و مهمتر اینکه در مذاکرات و گفتگوهای سیاسی و دیپلماسی طرفین مذاکره حداکثر دقت را می کنند در انتخاب لباس و رنگ و آرایش چهره تا تأثیر بیشتری بگذارند در طرف مقابل از سویی و توضیح - قبل از شروع زبانی - شناسایی بدهند از مواضع اصلی و خط قرمزهای خود از جانب دیگر شکی وجود ندارد. تا آنجا که در دولت های مدرن بخش تشریفات با ده ها کارشناس در حوزه های مختلف علوم انسانی یکی از مهمترین وظایف شان مشاوره دادن به مذاکره کنندگان است و چه بپوش و چگونه راه برو و چگونه آرایش کن و ....

3- بنابراین تغییر آرایش صورت ظریف یک هوس شخصی و دنبال تنوع و از این قبیل نیست. و ایشان با قصد و نیت و سفارش و مشاورۀ دولتش و تیم سیاسی اش تصمیم به تغییر چهره داده است. لذا در اینکه ریش کامل ظریف جای پای زور چربتر خامنه ای است بر روی صورت ظریف در مقابل زور در حال تحلیل روحانی تردیدی نیست. فقط می ماند اینکه: این تغییر تاکتیک خود ظریف باشد برای تقیه در جهت پیش بردن اصل مأموریت "سازش با غرب". و یا زور و دستور و توصیه و گله و رهنمود علمای اسلام باشد برای هر چه بیشتر نزدیک شدن به چهرۀ ترسناک و ضد مدرنیتۀ تحجر حکومتی ولی فقیه. اگر اولی باشد - بیشتر برای دلخوشی خودمان نوشتم - قابل تأیید است و آفرین به ظریف. اما اگر دومی درست باشد - که هست - وای بحال مذاکراتی که هر دو طرف نقاب هایشان را برداشته باشند. 

4- و جواد ظریف حتی اگر تمام گلستان سعدی را هم کپی پیست می کرد در فیسبوکش بجای یک بیت و یک شعر؛ و در جواب خبر درست خبرنگار جوان؛ در اصل فرقی نمی کرد که او چهره اش را تغییر داده است و این صد درصد غیرعادی است و هر توضیحی خرابترش می کند. سکوت بهترین واکنش وزیر بود در این موقع. یا حداقل زرنگی می کرد و اجازه می گرفت اینبار با ریش تمام تراشیده شرکت می کرد و از دفعۀ دیگر تمام ریش می گذاشت برای همۀ عمر؛ تا تابلو نباشد دستور گرفتنش. ابتکار در جمهوری اسلامی فقط شهرت خانم معصومه معروف به مری است و دیگر هیچ. یا...هو

۱۳۹۲ بهمن ۲۹, سه‌شنبه

حرف تند رهبر را ملایم تیتر کردند؛ رفتن عادی روحانی به نفت را "سرزده" تیتر زدند!.



1-  فارغ از اینکه لفظ بازدید سرزده یک مفهوم جار زنندۀ عقب ماندگی و "عدم اعتماد بروش های جاری و افراد کارگزار مثل وزیر و غیره" است. اما در همین چهارچوب جهان سومی اش هم "بازدید سرزده" به بازدیدی گفته می شود که یا قبل از آن بازدید اتفاق مهم و بدی در مجموعۀ مورد بازدید سرزده افتاده باشد و بازدید کننده برای غافلگیری آن مجموعه و پی بردن به علت واقعه به آنجا رفته باشد؛ و یا رییس بازدید - "سرزده" - کننده خبر خوش و بسیار فوق العاده ای داشته باشد نسبت "به یا در" آن مجموعه و برای بالابردن دُز تأثیر روانی این خبر و اطلاع و تصمیم خوش در ذائقۀ مردم؛ تا مردم را غافلگیر و بیشتر خوشحال کند. و در نازلترین سطح هم معمولاً بازدید سرزده از یک واحد عملیاتی مثل بیمارستان و اتاق عمل و یک کارخانه و از این قبیل انجام می گیرد که منظور این است که مقام مافوق می خواهد بدون خبر و تشریفات اداری و اجازه دادن بزیردستان جهت ماله کشی و بزک و دوزک و پنهان کردن مشکلات و معایب؛ عین واقعه را ببیند و چاره اندیشی کند. نه وزارت و اداره و خوش و بش و سخنرانی.

2- یک رییس جمهور - در اینجا روحانی - تصمیم گرفته است بر مبنای کار روتین اداری و مسئولیت های مقامی خودش از یکی از ده ها مجموعه و وزارت و سازمانی که تحت امرش کار می کنند بازدید کرده و با کارکنان آنجا دیدار و صحبتی از نزدیک داشته باشد. نه قبلش فاجعه ای رخ داده فراتر از فاجعۀ جمهوری اسلامی همیشگی - اتفاقاً در حینش فاجعه پیش آمده در خودسوزی آن مرد نفتی - و نه رییس جمهور بسته ای و خبری و دلخوشکنکی داشته برای ملت که از پشت تریبون ثروت نفت ملت شنیدنش خوشتر باشد و ... بگذریم. حرف من این است که روزنامه نگار الگوی توسعۀ مدرن از کجا این "سرزده" را درآورده و برای چه؟ غیر از این است که سقوط کرده اند به چاه سنت حوزه و پوپولیسم و فقط برای مردمی نشان دادن روحانی چنین غلط فاحشی کرده اند! زیرا بازدید سرزده در فرهنگ جمهوری اسلامی یعنی "قربونش برم چقدر دلسوز و فداکار و مثل ماست و بفکر ما"!

3- این البته هنوز هم آخر فاجعه نیست برای روزنامه های سه شنبه. آخر فاجعه آنجاست که در همین روز آیت الله خامنه ای هم سخنرانی شداد و غلاظی کرده در تخطئۀ دولت روحانی و استراتژی نزدیکی بغرب و امریکایش. خب بدیهی است که همۀ روزنامه ها مجبور از پوشش خبر این سخنرانی بودند و هستند بعنوان یکی از تیترهای اصلی صفحۀ پیشانی. و این هم بدیهی است که روزنامه ها اجازه ندارند و جرأت هم که حرف خامنه ای را نقد کنند که "چرا چرت میگی مقام عظما" با خزانۀ خالی و کشور ورشکسته. تنها کاری که توانسته اند بکنند روزنامه های اصلاح طلب؛ در آوردن تیترهای خنثی از سخنان بشدت ضد غرب و مدرنیتۀ آیت الله خامنه ای که خواننده را گول بزنند با القای "موضع خامنه ای آن چنان هم ترسناک نیست".

4- در حالیکه روحانی در همان بازدید از وزارت نفت گفته است: "نفت همه چیز است". البته روحانی یک سری دلایل بی وجه و خنثی هم شمرده برای "چرا نفت همه چیز است." اما چه کسی است از عالم و عامی در بین ملت ایران که نداند معنای اصلی و بنیادین این "نفت همه چیز است"ِ روحانی این است که:

 "جمهوری اسلامی بدون دلارهای نفت حتی شش ماه هم نمی تواند کشور را اداره کند".

5- حالا برگردیم به شورای تیتر روزنامه. همانجایی که اعاظم روزنامه ها جمع می شوند و بگو بخند می کنند و شربت و شیرینی می خورند که تیترهای اصلی صفحۀ اول روزنامه را از کدام خبر و گزارش و موضوع انتخاب کنند؛ که هم جذاب باشد و هم مؤثر باشد و هم دردسر نسازد. سؤال من از روزنامه نگاران ارشد این است: آیا بهتر از این صفحه بندی که می گویم می توانست صفحۀ اول امروز بسته شود:

 در نیمِ نیم صفحۀ اول، عکس و خبر سخنرانی رهبر با تندترین تیتر ضد غرب را کار می کردند. و در موازاتش عکس و خبر بازدید روحانی از وزارت نفت با تیتر درشت و در گیومۀ "نفت همه چیز است". و آیا این کنتراست به اندازۀ یکماه مطالب بی سر و ته نوشتن تأثیر گذار و آگاهی دهنده نبود؟!

ضمن اینکه بطور قطع خطری هم متوجه روزنامه نبود. زیرا هر دو تیتر را از عین کلمات رهبر و رییس جمهور انتخاب کرده بودند. یا...هو


بعد از متن: از خوانندگان محترم پوزش می خواهم که گاهی مجبورم به مواردی بپردازم که در بادی امر موضوعی پیش و پا افتاده است برای وبلاگی که شاکله اش تحلیل سیاسی است و دوستدارانش تشنۀ "بزودی چه می شود". اما هم بدلایل علایق شخصی، هم به ذائقۀ رفتن به اعماق دردها و کاویدن فلسفۀ "چرا ما اینجائیم"، نیز بخاطر یادآوری امهات مدرنیته و انتظاری که دارم و داریم برای آموزش و گسترش آن از سوی فرهیختگان و روزنامه نگاران؛ و همینطور بعلت وحشت از سقوطی که نه تنها در فرهنگ عمومی کرده ایم بلکه بدتر از آن سقوط نخبگان مان است؛ مجبور شدم به موضوع "بازدید سر زدۀ روحانی از وزارت نفت" بپردازم که کلیۀ روزنامه های مستقل یا اصلاح طلب به آن دامن زده اند: یا در تیتر اول و تیتر دوم صفحات اول و یا در سوتیتر و لید و متن گزارش های خودشان از سرزده بودن این بازدید.

۱۳۹۲ بهمن ۲۸, دوشنبه

مقتدا صدر عراقی: دخالت مذهب در سیاست دین را فاسد می کند. من برگشتم به حوزه!


1- بدیهی است که می دانید خبرهای بسیار خوب و امید آفرین امروز خیلی زیاد بود. ازجمله حرف های بازهم زیبا و عین واقعیت دکتر صادق زیبا کلام در مورد نگاه ایدئولوژیک و چگونگی انتقال شنل امپریالیسم باوری مارکسیست های ایرانی به "امریکا ستیزی" روحانیان جمهوری اسلامی و چرایی ماندگاری آن. خبر بسیار خوب دیگر انتشار روزنامۀ "آسمان" به مدیر مسئولی غلامحسین کرباسچی و سردبیری محمد قوچانی است که خیلی وقت است انتظار بازآمدن قوچانی بسیار عزیز و خوشفکر و شیرین نویس به عرصۀ روزانه نگاری داشتم و داشتیم؛ که محقق شده و می توانیم روزنامه ای وزین و پروپیمان و فرهیخته را مطالعه کنیم از این به بعد. و البته بازهم خبرهای خوب بیشتری بود اما؛ اعلامیۀ مقتدا صدر در ترک سیاست و مراجعت به حوزۀ دین یک شاهکار بی بدیل بود و است؛ در بین اخبار مربوط به آیندۀ وطن عزیزمان ایران.

2- مقتدا صدر که میراث دار خانوادۀ روحانی بسیار معروف صدرهاست؛ و 12 سال تمام در سطح اول سیاست عراق فعال بود و سیاست را در همۀ زوایای آن از راه انداختن ارتش خصوصی جیش المهدی گرفته تا مشارکت در پارلمان و دولت و سایر اجزاء حکومت تجربه کرده است؛ امروز طی اعلامیه ای رسمی از سیاست کناره گرفت، و اعلام کرد که کلیۀ فعالیت های سیاسی خودش و هوادارنش را تعطیل کرده و در انتخابات قریب الوقوع پارلمان عراق هم نماینده و کاندیدا معرفی نخواهد کرد. اما بخش مهم اعلامیۀ کناره گیری مقتدا صدر به علت تامۀ این اقدام مربوط است که او اعلان کرده بدلیل فساد سیاستمداران به چنین نتیجه و تصمیمی رسیده است. بعبارت دیگر او بتلویح تصریح کرده است که قدرت فسادآور است و قدرت سیاسی تبعات وحشتناکی در فساد آدم ها ایفا می کند. او اعتراف کرده است که برای حفظ جایگاه خوشنام و روحانی فامیل صدرها صحنۀ قدرت سیاسی را بنفع نفوذ و محبوبیت دینی واگذاشته است.

3- این اقدام خود بخود در سیاست روز ایران اثری ندارد، و ممکن است بسیار بی ارزش تلقی شود. اما هنگامی که جوانی مقتدا، محبوبیت و قدرت مقتدا، شهرت دینی خاندان مقتدا و از همه مهمتر قدرت سیاسی بالفعل مقتدا صدر در مناسبات سیاسی عراق را مد نظر قرار بدهیم؛ مشخص می شود که این واگشت از سیاست به دین چه پیامد های مهمی در بین شیعیان سیاسی خواهد داشت.

3- بنظر می رسد این سرخوردگی مقتدا صدر از سیاست به چهار عامل مهم تکیه داشته است. که سه فقره از این دلایل سلبی و دلیل آخر ایجابی است. دلایل سلبی بترتیب اهمیت عبارتند از: یکم- دیدن ناکارآمدی حکومت دینی در ایران. دوم- وحشت از جنگ های فرقه ای راه افتاده در منطقه که اینک عراق را هم در نوردیده است. و سوم- دیدن فساد یاران سیاسی خودش در عراق و اکثریت صاحب منصبان سیاسی در ایران. چهارمین مورد که تنها مورد ایجابی هم است همان دلیلی است که خودش هم برجسته کرده و گفته است که می خواهد با بازگشت بحوزۀ مذهبی راه اجداد خود در اجتهاد و مرجع دینی شدن را پی بگیرد.

4- همانطور که در بالا هم اشاره کردم نباید این تصمیم را یک تصمیم مجرد از کلیت تغییر تفکر مذهب شیعه ارزیابی کرد و دید. زیرا که مدت بسیار زیادی است که روحانیت شیعه - بویژه در میان طلبه ها و نسل جدید - و با دیدن تجربۀ بسیار ناموفق جمهوری اسلامی در آمیزش مذهب و سیاست؛ رخنه و نفوذ و محبوبیت روز افزون و پیشرونده ای آغاز کرده است. لذا این بازگشت روحانی بسیار مقتدر سیاسی عراقی -ایرانی از سیاست، روند شروع شده را نه تنها در میان طلاب جوان ایرانی شدت و سرعت خواهد داد؛ بلکه و مهمتر از آن روحانیان ارشدی را هم که دغدغۀ دین و مذهب دارند را مصممتر و راغب تر خواهد کرد برای جدایی دین از سیاست. و حتی خواهد توانست رخوت و ترس و بی عملی آنان برای اعلام مخالفت علنی با دخالت دین سازمان یافته در سیاست را تحریک و تشویق کند؛ تا صدایشان را بیشتر بلند کنند؛ و حداقل از پشتیبانی سیاسی روحانیان ایرانی داخل در سیاست پرهیز کنند. چنین است و چنین باد. یا...هو

۱۳۹۲ بهمن ۲۷, یکشنبه

مذاکرات اتمی در خطر! هسته ای را تعطیل کنیم بهترین راه حل است. آیا رهبر تسلیم واقعیت می شود.


1- همه چیز حکایت از این دارد که مذاکرات پیش رو بسختی هم پیش نخواهد رفت درژنو جدید و با 1+5. زیرا امریکا چه تعهد اخلاقی داده باشد در هنگام توافق "اقدام مشترک" یا نه. در صورت مسئلۀ طرف ایرانی تفاوتی ایجاد نمی کند. و حداکثر می توانیم تبلیغات داخلی کنیم که امریکا به اخلاق پایبند نیست و لوطی گری توافق ژنو را زیر پا گذاشته است. بنابراین ایران باید تصمیم بگیرد که در مقابل خواسته های جدید امریکا باید موافقت کند و یا مذاکرات را ترک کند. قبلاً هم گفته ام که خوشبختانه جمهوری اسلامی با قدم گذاشتن به توافق اولیه با غرب کلیۀ پل های عقب نشینی خودش را هم تخریب کرده و چاره ای جز به ثمر رساندن مذاکرات با غرب و امریکا ندارد. این فقط از جهت اوضاع اقتصادی و نیاز جمهوری اسلامی و مسایلی از این قبیل نیست. بلکه بیشتر به این دلیل بدیهی است که قطع مذاکرات از سوی ایران یعنی بازگشت به شرایط قبل از توافق و رفتن بسوی گسترش صنعت هسته ای. که خود همین یعنی ایران اعتراف می کند که حالا که غرب توافق نکرد ما هم می رویم بمب بسازیم. تأکید می کنم که این استنتاج بدیهی فارغ از ارادۀ ایران برای ساختن بمب است. به این معنا که اگر ایران نخواهد هم بمب بسازد بدلیل قطع ارتباطش با غرب و بازدیدهای راستی آزمای سازمان بین المللی انرژی هسته ای؛ حرفش دیگر مطلقاً - حتی به اندازۀ قبل از توافق اخیر ژنو - گوش شنوایی نخواهد پیدا کرد. تازه این را اضافه نکردم که در همین چند بازدید اخیر؛ بازرسان ایران را به اعتراف واداشته اند که از چاشنی های انفجاریی تست گرفته و استفاده کرده است که مطلقاً به انفجارهای هسته ای ارتباط دارد و کاربرد دیگری ندارد. پس گزینۀ بلافاصلۀ بعد از شکست ژنو 3 یعنی جنگ و حملۀ نظامی به ایران با فاصله ای یک ساله !

2- واقعیت این است که امریکا بهر دلیل - از جمله برآورده نشدن انتظارش از کمک ایران در مورد سوریه و عراق و لبنان، یا احساس بی نیازی کردن از نقش ایران در مناقشات منطقه ایش در خاورمیانه، یا رفتن بسوی عربستان و اسراییل و تندروان نگران کنگره و سنا، یا تحت تأثیر صداهای بلند تندروان داخل ایران و اطمینان از ادامۀ سیاست غیر آشتی ملی و سرسختانۀ داخلی آیت الله خامنه ای و یا بیشتر پی بردن به ابعاد گسترده و خطرناک صنعت هسته ای ایران در بازدید های اخیر آژانس هسته ای و یا... - تغییر استراتژی معلومی داده و لحن مقامات امریکایی نسبت به دو سه ماه پیش تغییر محسوس و آشتی ناپذیری یافته است. هر چند که از ابتدا هم چینش واژه های بیانیۀ اقدام مشترک تا اندازه ای مشخص می کرد که دست آورد نهایی در توافق جامع با غرب برای ایران چیزی بیشتر از حفظ غنی سازی بسیار پایین از نظر غلظت و بسیار محدود از جنبۀ گستره - در حد پایلوت - نخواهد بود؛ اما گویا امریکا و غرب تصمیم گرفته اند که حرف نهایی را جلو بیندازند و خیال ایران را راحت کنند که خواب های طلایی تأسیسات گسترده با ده ها هزار سانتریفیوژ پیشرفته در تأسیسات زیر زمینی و محکم نظیر فردو را نبیند.

3- اما بدیهی است که ایران مطمئناً میز مذاکره را بهر زحمتی هم است ترک نخواهد کرد و سعی خواهد کرد خواسته های امریکا را به چانه زنی ها و چالش های بیشتر و زمانبرتری دچار کند. نتیجۀ چنین سیاستی قطعاً این خواهد بود که توافق نهایی در پایان شش ماه بدست نیاید و مذاکرات تمدید شود و اینبار این اقدام مشترک است که به پروسه ای فرسایشی دچار خواهد شد مثل زمان جلیلی. در چنین حالتی دولت روحانی هیچکدام از منافع این مذاکرات را بزودی درنخواهد یافت و محدودیت های اقتصادی کماکان باقی خواهد ماند. نقطه ضعف امریکا در طولانی شدن مذاکرات همان شل شدن اتوماتیک تحریم های بین المللی بود و است که دولت اوباما در ضرب شصت بسیار سختی که اخیراً در جریمۀ شرکت ها و افراد ایرانی نشان داد؛ توانست گربه را دم حجله بکشد و به دنیا بگوید که ایران بسختی تحریم است و چیزی عوض نشده است.

4- منظورم از ترسیم این صحنۀ واقعی و ترسناک این است که اینک تنها راه باقی مانده برای جمهوری اسلامی پذیرش تعطیلی صنعت هسته ای گسترده اش است و جسارت اقدام فیصله بخش. به این معنا که جمهوری اسلامی بیاید و همان "غنی سازی در حد پیلوت و محدود به چند صد سانتریفیوژ در مرکز نطنز" را بپذیرد و داوطلبانه اعلان کند که گام نهایی را در همین ابتدا برمی دارد. زیرا همانطور که گفتم امریکا و غرب اگر ده سال هم با ایران مذاکره کنند نهایتاً بیشتر از همان "غنی سازی در حد پیلوت و محدود به چند صد سانتریفیوژ در مرکز نطنز" را - در بهترین حالت - نخواهند پذیرفت. پس این چه کاری است که ما برای بدست آوردن چیزی که اگر همین الان داوطلبانه بپذیریم همۀ مشکلات حل می شود را به چندین سال مذاکره و چانه زنی طولانی کنیم.

5- این جراحی و جام زهر یکباره اگر آیت الله خامنه ای بزرگی و لیاقتش را داشته باشد خوبی های خیلی زیادی دارد. و از جمله اینکه تندوران داخلی هم یکباره یک شوک می گیرند و در عرض چند ماه سرد می شوند مثل پذیرش قطعنامۀ جنگ و تمام. در حالیکه هر چقدر مذاکرات ادامه یابد آنان نیز هم خرابکاری خواهند کرد و هم سرسختی بیشتری نشان خواهند داد. امروز که اخبار اسفبار سقوط دایمی بورس تهران را دنبال می کردم چنین بنظرم رسید که روحانی با چه معضلات بیشتری هم روبروست و هم معلوم است که خیلی هم زبر و زرنگ نیست که وقایع را پیش بینی و چاره کند. زیرا حبابی شدن بورس در دورۀ شش ماهۀ او یکی از بدترین سقوط ارزش سهام در چندین سال اخیر است و سهامداران جزء را بشدت ناراضی خواهد کرد. 

6- با این گزاره به پایان برسم که بقول همۀ اقتصاددانان و روشنفکران و اندیشمندان و بچه های راهنمایی هم صنعت هسته ای برای ایران مقرون بصرفه نیست از هیچ نظر و دیر یا زود برچیده خواهد شد؛ حالا که بمب ساختن ممکن نشد و نیست در آینده ای نزدیک. اما نیاز به گفتن ندارد که کار بزرگ رهبر بزرگ می خواهد. اگر قبول کنیم که اشتباه بزرگ هم از آدم های بزرگ سرمی زند؛ آیت الله خامنه ای می تواند با تصمیم بزرگ اشتباه بزرگش را کمی درز بگیرد. یا...هو