۱۳۹۲ بهمن ۲۶, شنبه

شیار 143 تمثیلی از مفقود الاثر شدن زندگی ایرانیان در جمهوری اسلامی است!


1 جشنوارۀ دزدکی! سینمای ایران در سال 92 به پایان رسیده است و جوایزش را هم تقسیم کرده. جوایز را عمدتاً به دو فیلم پرهزینه و خنثی از دو کارگردان بازهم خنثی - جسارت می کنم بگویم همیشه برنده - داده اند بنام رستاخیز از احمد رضا درویش و چ از ابراهیم حاتمی کیا. - هزینۀ کمتر فیلم حاتمی کیارا بنیاد فارابی داده است و هزینۀ نجومی فیلم درویش را بودجۀ حکومتی در کنار نذورات ائمه از سوی مؤمنین و بقاع متبرکه - هرچند که تک جایزه هایی هم به برخی فیلم های شریف هم داده شده بغیر از دو شریفترین فیلم ها بنام آشغال های دوست داشتنی و من عصبانی نیستم که یکی قبل از جشنواره و دیگری در جریان جشنواره اعدام شده اند.

2- از میان آن چند فیلمی که تک جایزه برده اند یکی هم فیلم "شیار 143" است ساختۀ خانم آبیار با بازی مریلا زارعی. گذشته از پروپاگاندای حاتمی کیا در مورد این فیلم که بنظرم بیشتر تحت همان هیجان ضد روشنفکران لیبرال و مشخصاً کوبیدن اصغر فرهادی سابقه دارد؛ من هم این فیلم را می پسندم مثل همۀ تماشگرانش که به او حداکثر رأی محبوبیت مردمی را داده اند. حالا اما دشواریی چهره می کند بصورت سؤال بدیهی : "دلقک تو چگونه می خواهی فیلمی را که ندیده ای تحلیل کنی؟" پس اول می گویم که قصۀ این فیلم مربوط به مادر چشم انتظاری است سالیان که پسرش رفته جنگ و نه خودش و نه جنازه اش برنگشته و نامش شده مفقود الاثر. و کل فیلم درد جانکاه این انتظار است در چشمان جستجوگر مادر درمانده. و من فقط با همین قصۀ یک خطی کار دارم و تحلیل سینما نمی کنم.

3- یادتان باشد من یک زمانی تحلیلی نوشتم بر فیلم "شهر خاموشان" که از بی بی سی فارسی پخش شده بود و در آنجا زوم کردم روی مادری که عکس فرزند مفقود الاثرش را در دست و سینه داشت؛ و مثل یهودی سرگردان همواره بین تابوت های انبار شدۀ کشته های تازه یافتۀ جنگ بر تریلی ها؛ دور این تریلی ها می گشت و بر تک تک تابوت ها بوسه می زد به انتظار خبری از فرزند. و در آنجا این استفهام ثبوتی را مطرح کرده بودم که: "آیا دردی عظیم تر از این رنج سراغ دارید که کسی همۀ عمرش را به انتظار فرزندی مفقود شده در میدان جنگ چشم براه باشد". زیرا که مردن و خاک سرد و قطع امید سختی اولیه دارد و فراموشی بعدی. اما لامصب انتظار نه پایان دارد و نه استعداد فراموشی.

4- بهمین خاطر است که می دانم این قصه مفقود الاثر (موضوع محوری فیلم شیار 143) چه کشش عاطفی و دراماتیکی دارد اگر کمی هم خوب ورز داده شده باشد - که با بودن مریلا زارعی بسیار هنرمند و بسیارتر از آن بانوی فرهیخته و دردمند اجتماعی در نقش مادر قطعاً همینطور بوده است - می تواند تا کجای اعماق حس همدردی بیننده نفوذ و رسوخ بکند. لذا این فیلم به دلیل موضوع بسیار تلخی که دارد هر انسانی را تحت تأثیر و علاقه مند می کند به دیدنش و لذت "همدردی با مادر بیچاره" بردنش.

5- اما موضوع بهمین جا ختم نیست. محبوبیت این فیلم نه تنها بخاطر بار دراماتیک بشدت بالایی که دارد است و هر انسان بماهوانسانی را تحت تأثیر قرار می دهد؛ بلکه مهمتر از آن یک عامل بسیار قوی دیگری در ناخودآگاه فیلم - مطمئناً در خود آگاه آبیار و مریلا هم بوده است - جاسازی شدۀ طبیعی است؛ که آن عامل باعث می شود تماشاگران عام ایرانی بشدت بهمذات پنداری برسند با موضوع "مفقود الاثر" و انتظار بی پایان "مادر". و فیلم را با دردمندی همان مادری نگاه کنند که گویا خودشان هستند و فرزندشان در جنگ مفقود شده و دیگر او را هرگز ندیده اند. آن فرزند مفقود الاثر شدۀ همۀ ایرانیان هم چیزی جز آرزوها و امید ها و زندگی های تباه شده و گمشده شان در این 35 سال نیست. بعبارت دیگر ناخودآگاه همۀ ایرانیان اعم از فقیر و غنی، مسلمان و نامسلمان و ...؛ در هنگام دیدن فیلم شیار 143 خودشان را در جایگاه مادر (مریلا زارعی) می بینند و آرزوها و زندگی های گمشده شان در بعد از انقلاب را در جایگاه پسر مفقود شده در جنگ. و این چنین است که یا کمی تخلیه می شوند و یا نمی به چشم می سپارند و با درد جانکاه "چه فکر می کردیم و چه شد" همراه با مادر "مریلا" مویه می کنند و آرامتر می شوند. یا...هو

۱۳۹۲ بهمن ۲۲, سه‌شنبه

صادق زیبا کلام از مرام رقیب (رییس دانشگاه) و از بی معرفتی رفیق (دولت) می گوید و بغض دارد!


صادق زیباکلام روایتی کوتاه نوشته از ماجرای احضار و بازجویی اش (اینجا). و ضمن شرح مختصری که کِی و چگونه و برای چه احضار و بازجویی و با قرار کفالت 50 میلیونی آزاد شده است؛ از تلخ و شیرین این اتفاق به یک لبخند از رقیب و به یک تلخند از رفیق بسنده کرده است تا بعد:

لبخند زیبا کلام برای مرام رقیب:

زیبا کلام می گوید برای آمدن یک همکار و سپردن وثیقۀ 50 میلیونی طبق دستور بازپرس زنگ بدانشکدۀ محل تدریسش زده و در دسترس ترین همکار غیر رسمی اش دیر کرده و زیبا کلام ناچار زنگ زده به رهبر رییس دانشگاه تهران و به رییس دفتر او گفته ماجرا را. رهبر هم معرفت را تمام کرده و گفته همین الان خودم می آیم آنجا. و زیبا کلام اصرار کرده که نکند اینکار را. و نهایتاً رهبر یکی از معاونانش را فرستاده با کلی سیاهی لشکر فرهیخته برای آزادی زیباکلام. تا جایی که زیبا کلام می گوید شوکه شده است از زیبایی این استقبال پرشکوه در محوطۀ دادسرای محل بازجویی اش.

بغض زیبا کلام برای بی معرفتی رفیق:
زیبا کلام بعد از آنکه بغض می کند از واکنش اصلاح طلبان مذهبی نامدار؛ ولی آن را با آوردن چند اسم شخص و روزنامه رفع و رجوع می کند؛ در مقابل پرسشِ واکنش روحانی به اظهار نظر یک دانشگاهی در مورد پروندۀ هسته ای و گرفتاری بلافاصله اش چه بوده؟ چنین مرثیه می کند:
مرافعه بنده با آقايان شريعتمداری و جناب حميد رسايی خيلی پيش‌تر از امريه آقای روحانی خطاب به اساتيد آغاز شده بود؛ اما و عليرغم همه اين‌ها، من اگر جای آقای روحانی می‌بودم، نه به خاطر زيباکلام، بلکه به خاطر ارزش و احترامی که برای خودم و حرف خودم به عنوان يک رئيس‌جمهور قائل می‌بودم، به يکی از آبدارچی‌ها يا يکی از پيشخدمت‌ها يا يکی از باغبان‌های دستگاه رياست جمهوری می‌گفتم که يک تماسی با اين بابا (زيباکلام) بگيريد و يک دلجويی ازش بنماييد؛ اما آقای روحانی حتی اين مقدار را هم دون شأن و مقامشان دانستند. اتفاقاً اشتباه می‌کنند، خيلی هم اشتباه می‌کنند. چون به قول فروغ «تنها صداست که می‌ماند».

3- منظورم از بزرگ کردن این مطلب در اینجا این است که:

الف- اخلاق جزیی جدایی ناپذیر از مدرنیته است و سنتی های مذهبی که در اولین قدم در عبور از سنت بمدرنیته "بهترین سنت ها" - در اینجا صلۀ ارحام مثلاً - را قربانی می کنند؛ جزو خطرناکترین آدرس دهندگان به جامعه ای هستند که آن جامعه می خواهد و باید هم بروز باشد و هم متخلق به سنت های انسانی و کهن فرهنگ خویش.

ب- بازیادآوری این گفتۀ مکررم که در جمهوری اسلامی مطلقاً نباید دنبال قبیله و حزب و جناح بود در شناختن سره از ناسره و باید آدم ها را در تک صحنه هایی که دست به اقدام می زنند شناسایی و ارزشگذاری کرد.  

پ- به روحانی کمک کنم و برای چند دهمین بار یادآوری کنم که مشاوران و دست اندرکاران روابط عمومی اش سخت تُنُک و ضعیف هستند در هر مقوله ای و باید فکری بکند به این نقص مادرزادی! 

ت- و نهایتاً اینکه بخودم درس بدهم که مبادا بنام مدرن بودن؛ سنت های زیبای بشر عام مان را قربانی کنیم و نسبت به انصاف بدگمان بشویم. یا...هو

۱۳۹۲ بهمن ۲۱, دوشنبه

روز سخت روحانی: جمعیت در میدان آزادی فردا: نخستین آزمون روحانی و هوادارنش!


 واقعیت چنین علامت می دهد که راه پیمایی مناسکی و سالیانۀ فردا یکی از کم رونق ترین و تُنُک ترین راهیپیایی های طول عمر جمهوری اسلامی خواهد بود. زیرا: 

1- روح حاکم برای جمع آوری جمعیت و ترغیب آنان به مشارکت در راهپیمایی 22 بهمن از یک "عصبیت هیستریک بدوی-مذهبی" نشأت می گیرد و باید بگیرد تا بقیۀ عوامل کمکی مثل گسیل اجباری مردم اعم از کارمند و کارگر و بویژه قشرهای مذهبی و محروم، سازمان دهی امکانات بسیج و سپاه و ادارات دولتی و غیره برای آمد و شد تظاهرکنندگان، برگزاری مراسم جایزه دادن و دیدن هنرمندان و ورزشکاران و ایستگاه های صلواتی از سوی صدا و سیما و بی نهایت سازمان های تبلیغاتی ریز و درشت و غیره؛ فقط هنگامی عملکرد حداکثری خواهند داشت و داشته است که آن عنصر "هیستری بدوی - مذهبی" بر توده های هوادار رژیم جاری و ساری باشد. زیرا همانطور که گفتم آن مورد "هیستری" روح اولیه و جان فزای راهپیمایی هاست و بدون آن هستۀ سخت و اولیۀ داوطلبانه؛ بسختی شکل خواهد گرفت؛ تا سایر عناصر در بستر آن سوار و "انبوه خلق"* درست بکنند.

2- قطعی است که بدلیل نیمه خودی و مشکوک بودن روحانی آن هیستری هر ساله فردا غایب خواهد بود؛ مضافاً به اینکه حتی سازمان های تبلیغاتی و صدا و سیما و سپاه و بسیج نیز رغبت جانانه ای نخواهند داشت برای بسیج نیروهای میدانی شان برای یک رییس جمهور مشکوک. اگر این را هم علاوه بکنیم که سران اصلی جناح اصلاح طلب هم یا بدلخواه و یا به اجبار اجازه نخواهند داشت بیشتر از یک حضور سمبلیک نقش اساسی ایفا کنند؛ و این مطلب مهم که روحانی خودش پایگاه اجتماعی گسترده و اختصاصی نداشته و ندارد و رأی دهندگان به او اغلب اهل راهپیمایی رفتن و از این قبیل رفتارها نیستند؛ لذا تردید نباید کرد که فردا راهپیمایی کمرنگی خواهند داشت.

3- نکتۀ مهمتر اما آنجاست که اگر حتی تمام عوامل تابع آیت الله خامنه ای تمام زورشان را هم بزنند که با تعداد جمعیت آبرومندانه ای مسیرها و خیابان ها را مدیریت کرده و شلوغ نشان دهند؛ قطعی است که برای انبوه جمعیت نهایی در میدان آزادی و گوش دادن به سخنرانی روحانی نه تنها اهتمامی نخواهند کرد؛ بلکه در کاستن از فشردگی جمعیت هم فعال خواهند بود. تا روحانی گوشی دستش بیاید که یک من ماست چقدر کره دارد و نبض جمهوری اسلامی جایی خارج از حیطۀ قدرت ریاست جمهوری می تپد و باید گرایش را بازهم درست تر ببندد بعد از این بسمت قبلۀ عالم! روز سختی خواهد بود برای روحانی: باید دید. یا...هو

*انبوه خلق یک برساختۀ دانش جامعه شناسی است. و منظور از آن بیان چگونگی مسخ شدن ذهن کسانی است که بدن های آنان در کنار هم قرار می گیرند و بدون ارادۀ خاص از شعار جمع - ممکن است با عقیدۀ شخصی و فردی آنان در تضاد هم باشد - تبعیت می کنند.

۱۳۹۲ بهمن ۱۷, پنجشنبه

چالش روحانی با ضرغامی بیهوده و تقصیر روحانی و مشاورانش بود!


1- هر چه انتظار داریم که روحانی برسر موضوعات حقوق شهروندی و آزادی های اجتماعی مردم ایران با متحجرین چالش بکند؛ هم خودش و هم مشاورانش و هم هواداران اعتدالش دلیل می آورند که سکوت روحانی نه از جهت ناتوانی و خواست و رضایتش است بلکه مولود اعتدال اوست. و اینکه رییس جمهور نمی خواهد فضا را متشنج و جامعه را دوقطبی کند. لذا هنگامی که امام جمعۀ شهر کوچکی مثل دزفول با برگزاری کنسرت مجوز گرفته از ارشاد مخالفت می کند و هنرمندان را از شهر بیرون می کند، یا علم الهدا افتخار می کند که اجازه نداده در مشهد هنرمندی نفوذ کند و دین مردم را بیغما ببرد در جشن های انقلاب؛ از ایستادگی روحانی حتی در حد یک نق معمولی هم خبری نمی شنویم. اما از سویی شاهد هستیم که چالش بر سر حضور یا عدم حضور یک مجری در برنامۀ گزارش رییس جمهور یک ساعت و نیم مردم را سرکار می گذارد؛ و عین خیالشان هم نیست. می خواهم بگویم که هم آن بی اختیاری رییس جمهور در برابر یک امام جمعۀ در پیتی تقصیر روحانی است و هم این چالش غیرلازم با صدا وسیمای ضرغامی خامنه ای!

2- پرسش اول این است که اصلاً این سخن دیشب روحانی با مردم چه لزومی داشت؟ اگر انجام نمی شد چه فرقی پیدا می کرد با قبل از انجام شدنش. کدام نکته و حرف بدیع و ناگفته و توضیح و تشریحی بود که روحانی را پشت جعبۀ جادو کشانده بود برای گفتن آن به مردم. تحقیقاً در کل گفته های روحانی در تلویزیون نه تنها نکته ای قبلاً ناگفته ای نبود بلکه حتی بسیاری از مواردی هم که دوباره تکرار کرد ناقص تر از تشریح مفصل تر آن بود که توسط خودش یا کابینه اش گفته شده بود.

3- سؤال دوم و مهمتر اما این است که: حالا که این سخنرانی پخش شده و مردم شاهدش بوده اند؛ فرض بگیریم که خانم یامین پور در کنار روحانی نژاد نبود. یا در فرضی برعکس بجای این دو مجری یا خبرنگار یا هرچه؛ 50 نفر یا بیشتر خبرنگار دیگر هم در صندلی ها مقابل روحانی نشسته بودند. خب در اجرا چه تفاوتی ایجاد می کرد. آیا اطلاعات بیشتر و بهتری به مردم منتقل می شد یا اگر هیچکدام از این باصطلاح خبرنگارها نبودند مطالب کم تر و ناقص تری بمردم منتقل می شد؟ خب هنگامی که بودن یا نبودن مجری و خبرنگار قرار نیست تأثیری در کمیت و کیفیت اطلاع رسانی داشته باشد؛ چه توجیهی دارد که رییس جمهور بی علاقه بچالش بخاطر ایستادن بر چنین موضوع مزخرفی مردم را پای تلویزیون سرگردان بکند!

4- لازم نیست من هم تکرار کنم این حرف بارها تکرار شده را که ژانرهای موجود در دانش رسانه اعم از مصاحبه و گزارش و ... تعاریف مشخص و حداقلی دارند که دو سخنرانی ریاست جمهوری روحانی در تلویزیون - تا اینجا - در قالب هیچکدام از آن ها نمی گنجند. لذا بهترین کار برای روحانی - اگر می خواهد گزارش کارهایش را بدهد - این بود و است که بیاید و رو به دوربین حرف هایش را بزند و برود. و اگر قصد مصاحبه دارد از روزنامه نگاران و سردبیران و خبرنگاران ارشد دعوت کند و مصاحبه کند و به سؤال های مطرح در جامعه هم پاسخ بدهد.

5- مطلقاً آنتی روحانی نیستم و نشده ام و نخواهم شد و اگر از عذرخواهی اش از مردم بخاطر مشکلات سبدکالا تشکری ویژه نمی کنم، فقط به این خاطر است که مطلقاً اهمیتی ندارد چنین رفتاری از سوی دولتمردان مدرن و امری بدیهی و همه جایی است. و بهمین خاطر به روحانی کردیت خاصی نمی دهد. 

6- رسیدم بمغز سخنم و اینکه چرا روحانی را چنین با خشونت تعقیب می کنم. واقعیت امر این است که چنین بنظرم می رسد که چون روحانی بعد از مصیبت احمدی نژاد سکاندار شده است؛ و احمدی نژاد - بهر دلیل - بشدت مورد نفرت طبقۀ متوسط - با محوریت سبز - بود و هنوز هم است. لذا هم روحانی و مشاورانش و هم مردم و هوادارنش هر حرکت روحانی را با حرکت مشابه احمدی نژاد مقایسه می کنند و چون بالاخره اپیسلون هایی بهبود در روحانی پیدا می کنند فریفتۀ این می شوند که "روحانی مچکریم". در حالیکه احمدی نژاد فقط یک پارازیت بود - حتی در مقیاس جمهوری اسلامی - و روحانی نمی تواند و نباید پشت خاکریز "من از احمدی نژاد بهترم" سنگر بگیرد. 35 سال است ما دچار طاعون مسلط شدن مطلق شریعت بر سیاست هستیم و هنوز روحانیت پرقدرت حوزۀ سنتی - حتی - یک بندانگشت هم از اجتهادها و فتواهای متحجر خود در مورد زن و موسیقی و سینما و تجدد و مدرنیته بجلو نیامده اند. - نگاه کنید به زر مفت امروز مکارم و نوری همدانی در مورد جشنواره های هنری دهۀ فجر - بنابراین جوانان شکار از دست احمدی نژاد نباید رفتار حکومتی روحانی را با او مقایسه کنند. بلکه حداقل قابل قبول - با اکراه - از روحانی سیرۀ محمد خاتمی است. یا...هو

۱۳۹۲ بهمن ۱۶, چهارشنبه

اقدام درخشان دادستان محترم تهران در بازداشت صادق زیبا کلام. دستمریزاد!


 بالاخره دکتر زیبا کلام هم بازداشت شد (اینجا) آن هم با شکایت مدعی العموم به اتهام تضعیف نظام. و این بهترین خبر است امروز اولاً و عالی ترین اقدام جعفری دولت آبادی دادستان تهران است در طول دادستانی اش ثانیاً. زیرا:

1- هنوز 24 ساعت هم از سخنرانی "چرا خاموش" رییس جمهور خطاب به اندیشمندان در جمع دانشگاهیان نگذشته است. و دادستان با قاطعیت درخور تحسین! پاسخ سؤال روحانی را داد.

2- خبر بازداشت زیبا کلام بخاطر نامه اش به شریعتمداری باعث می شود که محتوای نامه اش در تیراژهای ده ها برابری تاکنون خوانده و دیده شود. و چون محتوای نامه بسیار عالی و حرف نهایی ایرانیان است اولاً سبب آگاهی بیشتر می شود و پی بردن جامعه به اهمیت روشنفکران مستقل از جانب دیگر.

3- از بیم کم اثر شدن قلم زیبا کلام که یکی از معدود قلم های بی رودربایستی در فضای کشور است جلو گرفته و زیبا کلام را مجدداً به تارک روشنفکر مردمی تأثیر گذار ارتقاء می دهد.

4- بیکارگان و معاندان و مخالفان ژنریک - "همه بغیر از تبار و ایل خودشان" - در قالب روشنفکری برج عاج نشین داخل و خارج را که کاری جز انگ زنی به این و آن ندارند و هر حرکتی را با خط کش مزدور و عملۀ داخلی و این قبیل مفاهیم سخیف و سفیه تخطئه کرده و شجاعت اقدام کننده را به خودفروختگی و توجیه گری و سوپاپ اطمینان رژیم فرومی کاهند را خلع سلاح کرده و جوانانی را که فریب این دکانداران روشنفکری را خورده اند مجدداً متوجه زیباکلام ها می کند.

5- و مهمتر از همه تتمۀ جوانانی را که انتقادهای زیبا کلام را بعنوان تساهل و دموکراسی جمهوری اسلامی پز می دادند؛ خلع سلاح می کند و آنان متوجه می شوند که حتی یک پرسش جدی - بدون پاسخ - از روشنفکری خودی هم تحمل نمی شود و از توهم مردم سالاری دینی فاصله می گیرند. 

6- بنابراین جا دارد که از دولت آبادی بخاطر اقدام مشعشع و چند منظوره اش مجدداً تشکر و به زیبا کلام تبریک و تهنیت بگویم! یا...هو 

۱۳۹۲ بهمن ۱۵, سه‌شنبه

فُکُل زیر بار نعلین جواب نداده و نخواهد داد! آقای روحانی چرا آدرس غلط می دهید!


1- حسن روحانی دیروز برای وزارت اطلاعاتی ها صحبت کرده و گفته است:
رییس‌جمهوری در بخش دیگری از سخنان خود تاکید کرد: در جمهوری اسلامی ایران تنها یک پرچم و یک پرچمدار وجود دارد و آن مقام معظم رهبری است و همه باید تحت لوای همان پرچم حرکت کنند و اینکه پرچم دیگری در کشور باشد نه عقلی است و نه شرعی.
2- حسن روحانی امروز در جمع دانشگاهیان صحبت کرده است و گفته است: 
من یک گله مطرح می‌کنم؛ البته نمی‌خواهم از دانشگاه نقد کنم و شما باید خودتان نقد کنید ولی چرا دانشگاه خاموش است؟ چرا اساتید خاموش هستند؟ ما در دانشگاه شهامت سقراط وار می‌خواهیم. از چه می‌ترسیم؟ چرا وقتی یک کار بزرگ بین‌المللی انجام می‌شود، نمی‌آیید حرف بزنید و صحبت کنید و خصوصی برای رئیس‌جمهور نامه‌ می‌نویسید؟
3-  من دیگر از سخنرانی برای سخنرانی حالت تهوع می گیرم. و به روحانی توصیه می کنم که وحشت جملۀ دومش را در اعتقادش به جملۀ اول بالا جستجو کند و بداند. که می داند. اما حالا به چه قصدی - خدا داند - می خواهد ما را سرکار بگذارد. دانشگاه در 35 سال گذشته بهترین فرزندانش را بخاطر حرف زدن در مقابل حوزه از دست داده است. انصاف نیست که از آن ها بخواهیم موجی دیگر از اندیشه مندانش را قربانی روحانی کند که فرزند حوزه است و وامدار حوزه است و معتقد به حوزه است. اصلاً اگر حوزه پاسخگو بود که دانشگاه تأسیس نمی شد. و تا آخرین روز باقی مانده از عمر کرۀ زمین دانش دانشگاه و افسانۀ حوزه به وحدت نخواهند رسید.

4- توافق ژنو که قرارداد و توافقنامۀ قابل افتخاری نیست که روحانی می خواهد دانشگاه به به و چه چه کند. این توافقنامه یک ذلت نامه است در چهاچوب استراتژی رهبری خامنه ای و همۀ نقاط ضعفی را که مخالفان روحانی برمی شمرند داراست. منتها مشکل اینجاست که دانشگاه به خود برنامۀ هسته ای "مسبب مصیبت های بسیار تا اینجا" انتقاد و اعتراض دارد و باید قبل از حرف در بارۀ توافق ژنو حرف در بارۀ کلیت برنامۀ هسته ای آزاد شود بدون پیامد تبعید و زندان -حتی - در سال های بعد. بنظرم می رسد بهترین کاری که دولت روحانی می تواند بکند و در دهۀ فجر امسال بدرستی و شفافیت انجام داد نشان دادن چهرۀ فلک زدۀ ملت ایران در صف های برنج هندی و مرغ برزیلی بود. این تصاویر دقیق ترین جشن! از فاجعه ای بنام جمهوری اسلامی بود در ایران؛ بدون کوچکترین بزرگنمایی و سانسور در سالگرد انقلاب! خب وقتی رییس جمهور خودش را و همه را زیر بلیط رهبری تعریف می کند که اولین متهم - مجرم - چنین فاجعه ایست؛ چگونه انتظار دارد که دانشگاه برای او هورا بکشد. یا...هو

بعد از تحریر: من محدودیت های همه و از جمله روحانی را می دانم در هنگام غش کردن ها بسوی این و آن و از جمله تعریف و تمجید از رهبری آیت الله خامنه ای. و بدیهی است که انتظار ندارم روحانی رویاروی خامنه ای بیاید و خودش را قهرمان ملی یا مهرۀ سوخته کند. اعتراض من به همه و از جمله روحانی اصرار و استفادۀ نابجا برای تعریف از حوزۀ دین؛ روحانیت متحجر و سنتی؛ آیت الله خامنه ای؛ کارآمدی نظام؛ درست بودن انقلاب و از این قبیل مفاهیم است. روحانی یا هاشمی و همۀ مدعیان اعتدال و حکومت اگر صداقت دارند باید حداکثر خست و احتیاط را بکنند در تعریف از مفاهیم منفی و غیرواقعی؛ مگر در زمانی که مأموریت پیشبرد ایران شان بخطر بیفتد. نه مثل روحانی که مرتب غش می کند توی بغل خامنه ای و از دانشگاه همراهی می خواهد. و نه مثل هاشمی که برای رضایت شریعتمداری دروغ آشکار می گوید در تحریف تاریخ که "شاه آمادگی داشت تهران را بمباران کند و دوباره بسازد"! دروغی که حتی شایعه اش هم هیچگاه شنیده نشده است در 35 سال نکبت! یا...هو

۱۳۹۲ بهمن ۱۳, یکشنبه

صادق زیبا کلام حسین شریعتمداری را شکار کرد: آفرین به روشنفکر!


1- قبلاً هم بارها از نوع روشنفکری صادق زیبا کلام تمجید کرده و او را ستوده ام. و گفته ام که روشنفکر امروز جامعۀ ایران به نوع ادبیات فاخر و گفتن از ناکجاآبادهای تئوری های مطول و مدرن و تلویح و استعاره و کنایه های هزار لایه نیست که اهمیت می یابد. بلکه روشنفکر امروز جامعۀ ما در آنجایی مهم است و می شود که از خودش و جایگاه و پایگاهش بگذرد و با زبان و قلم در فهم این قوم زبان نفهم (دین شعاران دنیازده) عین واقعه (بخوان فاجعه) را با متۀ کلام ساده و مستقیم توی مغزهای بیمار و متحجرشان بکند. و صادق زیبا کلام چنین روشنفکری است چه در زمانی که صادق لاریجانی را مخاطب قرار می دهد و چه موقعی که به مکارم شیرازی می نویسد و چه حالا که حسین شریعتمداری را بهماوردی پاسخ دهی در مورد هزینه فایدۀ برنامۀ بیهودۀ هسته ای بمیدان کشیده است.

2- هنگامی که نامۀ مختصر و چند خطی اول صادق زیبا کلام خطاب به مدیر مسئول کیهان و نمایندۀ آیت الله خامنه ای منتشر شد و با شناخت رندی که از شریعتمداری داشتم؛ گمان نمی کردم که او چونان خیاط در کوزه بیفتد و پاسخی به نامۀ زیبا کلام بدهد. حداکثر پیش بینی می کردم که یک گفت و شنود طنزی بنویسد و در موضوعی غیر مرتبط و غیر مستقیم به تمسخر و تحقیر زیبا کلام بسنده کند و خودش را در دام هولناک (بجای خامنه ای) قرار ندهد. اما خوشبختانه شریعتمداری حماقت کرد و اگر چه مستقیم نامه ای ننوشت در پاسخ نامۀ زیبا کلام و پاسخ به سؤال صریح و مشخص او؛ اما در چندین مطلب جدی به این نامه پرداخت چه بی امضای خودش یا با امضاهای ناشناس و مهمان. و همین خطای استراتژیک کافی بود که زیبا کلام را به شوق بیاورد و او را به نوشتن نامه ای صریحتر و مفصل تر و با مغز پرسشی که همۀ این سال های وبا چونان توده ای بدخیم بر گلو و عقل و فهم مردمان ایران چنبره زده است به رویارویی مجدد بخواند (اینجا) که: "فایده و دست آوردهایی که این هزینه های ده ها میلیاردی برنامۀ هسته ای در 15 سال گذشته برای ایران بدست آورده است چیست و کدام است که رهبر جمهوری اسلامی چونان عاشقان کور وکر به آن ها بالیده است و کشوری را بگرداب نابودی کشانده است".

3- بنظرم می رسد که زیبا کلام خوب شریعتمداری (بخوان خامنه ای و دار ودسته اش) را شکار کرده است و باید دید که او چگونه از پس این گیری که کرده بدر خواهد آمد و واکنشش چه خواهد بود. اما من قبل از این که به عکس العمل شریعتمداری اهمیت بدهم یک غصه ای بزرگتر و مهمتر دارم از اصحاب سیاست و مطبوعات و نخبگان داخل و خارج کشور. و آن این است که چگونه نخبگان و رسانه های مدرن ما تشخیص درست ندارند در هنگام بازی سیاست که چه موضوعی را برجسته و تعقیب کنند و کدام موضوع بی اهمیت را دستاویز سیاه کردن صفحات و نوشته های بی حاصل مطبوعات و رسانه های خودشان نکنند. بعبارت دیگر عصبانی می شوم از نخبگان و رسانه ها که نه تنها خودشان توانایی و جرأت طرح مسایلی همچون "سؤال زیباکلام" را ندارند و نمی کنند؛ بلکه حالا هم که گاهی صادق زیباکلام ها پیدا می شوند و می زنند وسط هدف، از برجسته سازی و گسترش موضوع و تعقیب و بحث و آگاهی رسانی در مورد آن طفره می روند. و نه تنها فرصت نمی سازند که فرصت های کم بوجود آمده برای تنویر افکار ملت را هم می سوزانند؛ و کماکان بجای روزنامه روزی نامه می نویسند و بجای نخبگی در شرایط عینی و متناسب با شرایط جامعه؛ به پزدادن های ذهنی خویش غره می مانند. یا...هو

پی نوشت: چون برخی از سایت های انتشار دهندۀ نامۀ زیبا کلام را فیلتر کرده اند. نامه را اینجا می گذارم تا در دسترس علاقه مندان باشد:

من در نامه‌ام به حضرتعالی یک پرسش ساده و یک دو دو تا چهارتای اقتصادی مطرح کرده بودم. همه حرفم به جنابعالی آن بود که در قبال این همه هزینه واقعا سنگین که ما متجاوز از ده سال است داریم برای برنامه‌های هسته‌ایمان متحمل می‌شویم، مابه‌ازای آن برای پیشرفت و توسعه اقتصادی کشور کدام بوده؟  انرژي هسته‌ای کدام دستاورد را برای مملکت به ارمغان آورده؟ حضرتعالی به جای پاسخ به این پرسش مشخص، پای مطالبی را به میان کشیده‌اید که حتی به فرض درست بودن، ارتباطی به سوال بنده پیدا نمی‌کردند. بنده را متهم کرده‌اید که می‌گویم چون ما نمی‌توانیم به تکنولوژی هسته‌ای دست پیدا کنیم پس آن را‌‌ رها کنیم. بنده را متهم کرده‌اید که معتقدم غربی‌ها می‌بایستی هسته‌ای داشته باشند اما چون ما عرضه نداریم، نبایستی هسته‌ای داشته باشیم. بنده را متهم کرده‌اید که استدلال می‌کنم چون آمریکایی‌ها به ما گفته‌اند حق ندارید هسته‌ای داشته باشید، بنده هم ترسیده و می‌گویم که بله بهتر است ما هسته‌ایمان را متوقف کنیم و از من می‌پرسید که «پس غیرتم کو؟» اگر آمریکایی‌ها پس‌فردا به ما گفتند که حق نفس کشیدن هم دیگر در مملکت‌مان ندارید آیا باز هم من خفت‌بار اطاعت می‌کنم؟
اين فعال سياسي اصلاح طلب ادامه مي دهد: شما تعمدا یا در خوشبینانه‌ترین حالت غیرعمد دارید پرسش بنده را تقلیل می‌دهید به مخالفت آمریکایی‌ها با برنامه‌های هسته‌ای‌مان و بالطبع نتیجه‌گیری هم می‌فرمایید که آیا درست است به صرف آنکه یک مشت یانکی زورگو مخالف هسته‌ای شدن ما هستند ما تسلیم شویم؟ سوال بنده از جنابعالی این بود که فایده برنامه‌های هسته‌ای‌مان علی‌رغم هزینه‌های بالای آن برای مملکت چه بوده؟ شما به جای پاسخ، پای آمریکا را به میان می‌کشید و می‌فرمایید که آمریکایی‌ها با برنامه هسته‌ای ما مخالف هستند و بعد هم نتیجه می‌گیرید که چون آمریکا دشمن ماست و چشم دیدن پیشرفت و ترقی ما را ندارد، ما می‌بایستی اتفاقا برنامه‌های هسته‌ای‌مان را به جلو ببریم. نتیجه دیگرتان هم این است که هر که با برنامه هسته‌ای‌مان مشکل دارد پس در خط آمریکاست.
زيبا كلام با انتقاد از تفكر بسته شريعتمداري نسبت به انتقادات گفت: این یک خبط بزرگ است که ما به جای سبک و سنگین کردن مسائل جامعه‌مان و بررسی اینکه چه چیز به خیر و صلاح مملکتمان است و چه چیز به زیان آن، بیاییم ملاک و معیار را بگذاریم روی موضع‌گیری‌های آمریکا. چه آمریکا با فعالیت‌های هسته‌ای ما مخالفت کند و چه موافقت، مسئله اساسی آن است که آیا این فعالیت‌ها فی‌نفسه برای مملکت ما لازم و درست می‌بودند یا نه؟ اگر آمریکا با برنامه هسته‌ای ما مخالفتی نمی‌کرد، بنده همچنان معتقد می‌بودم که این برنامه‌ها به صورتی که دارند اجرا می‌شوند به خیر و صرفه و صلاح مملکت نبوده و نیستند. بنده همچنان معتقد می‌بودم که کشوری مانند ایران با شرایطی که دارد اولویت‌هایش می‌بایستی تعلیم و تربیت، بهداشت، محیط زیست، کشیدن خط آهن، اصلاح جاده‌هایش، ایجاد اشتغال و... می‌بود. جنابعالی معتقدید که برنامه هسته‌ای به نفع مملکت است و دستاوردهای فراوان برای مملکت داشته، بفرمایید آن دستاورد‌ها کدام است؟
اين استاد دانشگاه خطاب به مدير مسئول روزنامه كيهان تاكيد كرد:شما به جای نشان دادن اینکه منافع فعالیت‌های هسته‌ای برای مملکت کدام بوده، با وارد کردن ادبیات حماسی استکبارستیزی، ظلم‌ستیزی، رویارویی با نظام سلطه، توی دهان آمریکا زدن، اراده جوانان پر شور و انقلابی، تسلیم‌ناپذیری این ملت قهرمان و... بحث را به پایان می‌رسانید. نه جناب شریعتمداری، اگر آمریکا به همراه ۱۹۹ کشور دیگر عضو سازمان ملل هم با فعالیت‌های هسته‌ای ما موافق می‌بودند، این برنامه‌ها همچنان از منظر هزینه  فایده اقتصادی یک اشتباه بود. تهیه اورانیوم ۵ درصد غنی‌شده با صد‌ها برابر قیمت بین‌المللی آن خطاست. چه آمریکا و چه همه کشورهای دیگر دنیا با این امر مخالف باشند یا موافق. اتفاقا یک دلیل شک و تردید غربی‌ها به ما همین است که باورشان نمی‌شود کشوری صرفا برای تهیه اورانیوم ۵ درصد غنی‌شده یک همچو هزینه‌های عظیمی را متحمل شود، در حالی که با بهایی هزاران مرتبه کمتر می‌تواند آن را تهیه کند.