۱۳۹۱ دی ۲۱, پنجشنبه

راه هاشمی رفسنجانی؛ "انتخاب فکور" یا "اجبار ضرور"! تنها گزینۀ ممکن در شرایط فعلی است.

Caspar David Friedrich in his Studio


ابتدا این یادداشت مرا که با امضای "سیاوش آگاه" - یکی از امضاهای مستعار من بود - در صفحۀ دوم روزنامۀ مردم سالاری در 26 دیماه 1380 - درست یازده سال پیش - را بخوانید:


نگاهی به سخنان آقای رفسنجانی در نماز جمعۀ اخیر

بعد از دوم خرداد 76 نگرشی در جامعۀ ایران وجود داشت که متأسفانه هیچ گاه امکان بروز و ظهور نیافت. این نگرش که شامل جبهۀ متحد روشنفکران - سکولار و مذهبی - و طیف تکنوکرات - سیاسی و غیر سیاسی - می شد اعتقاد داشت که "اگر همۀ نیروهای سنتی راست که در سمت راست هاشمی رفسنجانی - سنتی ترین سیاستمدار قابل ارائه به دنیای مدرن - صف کشیده اند به پشت سر او منتقل شوند در عین حال همۀ نیروهای مدرن چپ که در سمت چپ خاتمی - مدرن ترین اندیشه ورز قابل ارائه به عرصۀ دین - ایستاده اند به پشت سر او رضایت بدهند، این دو بزرگوار می توانند دوش بدوش هم ایران را از دوران تنش و التهاب و انقلاب به دوران تفاهم و آرامش و ثبات رهنمون شوند."

متأسفانه این اتفاق - بهر دلیل همه کم و بیش در این امر مقصر بودند - نیفتاد. نگارنده نه تنها به تئوری فوق معتقد بوده، بلکه فراتر از آن و در مورد شخصیت هاشمی رفسنجانی این باور را نیز داشتم که اگر دو سه نفر شخصیت حقیقی در جمهوری اسلامی می باید از مصونیت "خط قرمز" برخوردار می شدند یکی از آن شخصیت ها قطعاً "هاشمی رفسنجانی" می باید بود؛ که این موضوع نیز - بهردلیل!" جدی گرفته نشد.

این مقدمه را از آن جهت در ابتدای این یادداشت آوردم که نشان بدهم شاکی بودن تصریحی یا تلویحی - ولی همیشگی - هاشمی رفسنجانی از جبهۀ اصلاح طلبان را قابل باور و حتی قابل "حق بجانب بودن ایشان" معرفی نمایم اولاً. و ورود با احتیاط به نقد مواضع اخیر ایشان از سوی این قلم را لاجرم ثابت کنم ثانیاً.

هاشمی رفسنجانیدر خطبه های نماز جمعۀ چند هفته پیش مطالبی را در مورد اسرائیل و سلاح های کشتار جمعی فرمودند که به دلیل قابل تحریف بودن، از سوی محافل خارجی، صهیونیستی و در رأس همه رژیم اسرائیل تحریف شد و منجر به نامه نگاری مزورانۀ "شیمون پرز" وزیر خارجۀ اسرائیل با سازمان ملل متحد گردید. این موضوع علاوه بر بازتاب نسبتاً گستردۀ خارجی در داخل نیز با اعتراضات مطبوعاتی همراه شد. در پی این ماجرا هاشمی رفسنجانی با ارسال توضیح به مطبوعات داخلی منظور و مقصود سخنان تحریف شده اش را توضیح داد و مطبوعات منتقد سخنان وی نیز اقدام به چاپ توضیحات ایشان کردند.

در همه جای دنیا و برای همۀ سیاستمداران گاهی چنین مشکلاتی بروز می کند. به این معنا که ورزیده ترین سیاستمداران نیز گاهی دچار سهو شده و سخنانی را بر زبان می رانند که یا شبهه ایجاد می کند یا قابل تحریف است - نزدیک ترین و جدیدترین نمونه ها موضع گیری "سیلویو برلوسکونی" نخست وزیر ایتالیا در مورد برتری تمدن غربی بر تمدن اسلامی و هم چنین برخی سخنان مسئولان امریکایی در بعد از وقایع 11 سپتامبر - و لیکن ورزیدگی بیشتر همین سیاستمداران ورزیده در آنجایی مشخص می شود که بدون شاخ و برگ دادن مجدد به "موضوع مورد تحریف" در جهت توضیح هرچه بیشتر و شفاف تر سخنان تحریف شدۀ خود می کوشند و بمحض بیرون رفتن آن از صحنۀ روز؛ از بازگشایی دوبارۀ آن سخت می پرهیزند.

نگارنده سخنان بسیار تند هاشمی رفسنجانی در نماز جمعۀ 21/ 10 80 نسبت به امریکا و انگلیس را در ظرف "شاکی بودن عمیق ایشان از رفتار جبهۀ اصلاح طلبان در چهار سال ونیم گذشته با شخصیت حقیقی و حقوقی هاشمی رفسنجانی از سویی و "تلاش برای پوشش دادن هر چه بیشتر به سخنان تحریف شدۀ خودشان به شرحی که رفت" از جانب دیگر می دانم. و الا چه دلیلی دارد که حضرتشان به عنوان نیرویی معتدل و معتقد به انطباق دادن هر چه بیشتر منافع ملی با مصالح ایدئولوژیک که حتی در اوان لشکر کشی امریکا به افغانستان و سخنان بسیار تندتر مسئولان امریکایی نسبت به اسلام و ایران مواضعی بسیار عقلایی، آرامبخش و محتاط ابراز داشتند؛ با استناد به یک کلمۀ "باید" در سخنان اخیر جورج بوش - حاوی قسمت تقدیر گر و تشویق کننده ای هم بوده است - چنین بر بیاشوبند و در مقام و مکان سیاستمداران شعار زده و رادیکال قرار بگیرند.

به هر راه هاشمی رفسنجانی به عنوان یکی از شناخته شده ترین میراث بران "حفظ نظام از اوجب واجبات است" امام خمینی (ره) است و چاره ای ندارد غیر از این که خودش را با شاقول "مصلحت نظام" طراز کند و هر معیاری خارج از این نه تنها قطعاً به زیان کلیت جمهوری اسلامی تمام خواهد شد بلکه به شخص و شخصیت هاشمی هم کمترین عنایتی نخواهد کرد. گله گذاری از هاشمی باید مفصل تر پیگیری شود. تابعد. - پایان مقاله -

می دانم که موضوع متن این نوشته در این تاریخ گنگ است و برای غیر از کسانی که حافظۀ تاریخ شفاهی انقلاب ایران را دارند قابل ارتباط راحت نیست. اما من این نوشته را با نیت و قصد دیگری منتشر می کنم:

1- یک رفرنس کوچک بدهم به نوشته های خودم در مطبوعات داخلی برای جلب اعتماد بیشتر خوانندگان تئوری توطئه و آنانی که مرا وبلاگ نویس اخیر می شناسند.

2- یک اطمینان بدهم به خوانندگانی که مرا مستخدم اخیر هاشمی رفسنجانی می دانند و مستند بکنم که نگاه عمومی من به رفسنجانی همیشه مثبت بوده است.

3- این موضوع را یک بار برای همیشه تمام بکنم که من از بدو خودشناسی ام تا کنون از نظر فلسفی یک انسان مدرن متکی بر لیبرالیسم بوده ام و خواهم بود اما از نظر سیاسی و اجتماعی فقط به "ممکن ها" در شرایط زمانی و مکانی معتقدم و نه توهمات و خیال پردازی های آرمانشهری. و از همین جا مقاله ام را ارتباط بدهم به شرایط روز و بگویم:

4- چه خوب یا بد، و چه پیشرفت یا پسرفت - داوری با خود شما - امروز در شرایطی قرار گرفته ایم که آن جملۀ کلیدی من در مقدمۀ مقالۀ یازده سال پیشم ( "اگر همۀ نیروهای سنتی راست که در سمت راست هاشمی رفسنجانی - سنتی ترین سیاستمدار قابل ارائه به دنیای مدرن - صف کشیده اند به پشت سر او منتقل شوند در عین حال همۀ نیروهای مدرن چپ که در سمت چپ خاتمی - مدرن ترین اندیشه ورز قابل ارائه به عرصۀ دین - ایستاده اند به پشت سر او رضایت بدهند، این دو بزرگوار می توانند دوش بدوش هم ایران را از دوران تنش و التهاب و انقلاب به دوران تفاهم و آرامش و ثبات رهنمون شوند.") را امروز باید اینطور بازنویسی کنیم:
"اگر همۀ نیروهای چپ و راست علاقه مند به هاشمی و خاتمی و همینطور خود سید محمد خاتمی در پشت سر هاشمی رفسنجانی قرار بگیرند هاشمی این پتانسیل را دارد که ایران را از شرایط بحران فاجعه بار داخلی و خارجی کنونی نجات خوب بدهد."
5- بویژه روی سخنم با سید محمد خاتمی و علاقه مندان اوست که باید دست به عمل سیاسی بزنند و خودشان را در جایی که ظرفیتش را دارند تعریف کرده و راه بیفتند پشت سر هاشمی. اینکه خاتمی به این اندیشه کند که چه کسی می آید همراه یا نمی آید وقت تلف کردنی بیهوده است و نباید بلاتکلیفی خودشان را با این مستمسک توجیه کنند. در غیر اینصورت اصلاح طلبان مجدداً مانع راه جبهۀ هاشمی خواهند شد و نه خودشان نفعی خواهند برد و نه به پیروزی هاشمی در برابر خامنه ای کمکی خواهند کرد. و محتمل خامنه ای با سعیدی سپاه و موحدی کرمانی تازه جوان بمیدان فرستاده اش انتخابات را مهندسی و تحجر را نهادینه کرده و ایران را ویران خواهند کرد. یا...هو

۱۳۹۱ دی ۲۰, چهارشنبه

سخنرانی پیش انتخاباتی خامنه ای: تقلب را به دقیقۀ نود موکول نکنید! من وقت اضافه نخواهم گرفت.

Narcissus



 آیت الله خامنه ای بر عهد خود در مورد عدم ورود به بحث انتخابات قبل از فروردین 92 پایبند نمانده و امروز بمناسبت ملاقات با اهالی قم در سالروز 19 دی سخنرانی انتخاباتی نسبتاً مهمی ایراد کرده است. تلاش می کنم نگاهی به چند نکتۀ برجستۀ گفته های امروز خامنه ای بیاندازم و از آنجا نقبی بزنم به چشم انداز انتخابات سال 92 ریاست جمهوری. آیت الله خامنه ای چهار نکتۀ برجسته و مهم را در نطق امروز خود جاسازی کرده است که عبارتند از:

1- نهی از منکر تبلیغ آزادی انتخابات که خطاب اصلی اش به هاشمی رفسنجانی است و در مرحلۀ بعد به شورای امنیت ملی در جهت جلوگیری از تیترها و بحث های مربوط به آزادی انتخابات در مطبوعات و رسانه ها. چون سایر گویندگان انتخابات آزاد اعم از گفتارهای اصلاح طلبان معروف و یا لقلقه های زبانی احمدی نژاد و تبلیغات اپوزیسیون برانداز هم تا کنون بوده است و چون قوت وبردی در جامعه نداشته نیازی هم به تذکر خامنه ای ندارد. ضمن اینکه شورای امنیت ملی بعد از این اجازۀ انعکاس چنین اخبار و تحلیل هایی را نخواهد داد.

2- نکتۀ بعدی صحبت های امروز او مربوط است به معیاری تازه که در گذشته نبوده و این بار صدر نشین معیارهای مورد نظر او در انتخابات شده است و نشان می دهد که منظور خامنه ای از وارد کردن این معیار جدید بر مصداق های نامزدی ریاست جمهوری با هدف خاصی صورت گرفته است. آن معیار جدید این است:

اداره مملکت، کار اجرایی کوچکی نیست بلکه کار سنگینی است که بر دوش مجریان سطح بالا قرار می گیرد بنابراین کسانی به میدان نامزدی بیایند که این توانایی را در خود احساس می کنند و کار اجرایی را بلدند.

این گزاره که با لوازم تکمیلی آن مثل گفتن از دانش و علم و برنامه محوری کامل نشده است از سوی آیت الله؛ نشان از این دارد که فرد یا افراد خاصی مورد نظر او بوده اند که یکی از سرشناس ترین آن ها سید حسن خمینی نوۀ آیت الله خمینی است. بعبارت دیگر خامنه ای بدون اینکه نشان بدهد در مورد استراتژی "مدیریت هیئتی و باری بهرجهت" مورد پسند و آخوندی صحرای حجاز خودش تغییری داده است می خواهد از ورود عناصری که با او زاویه دید مختلف دارند و در عین حال جزو کسانی نیستند که به جبهۀ اصلاحات طرد شده تعلق عیان و آشکار داشته باشند جلوگیری کند.

3- نکتۀ سومی که خامنه ای اشاره کرده است و می تواند تا حدودی به بازی منصفانه تری منجر شود نوعی اعتراف شخصی به سالم برگزار شدن انتخابات در پای صندوق های رأی و شمارش آرا مربوط است. او بعد از انتقاد از کسانی که آزادی انتخابات را تبلیغ می کنند گفته است که:

رهبر انقلاب تأکید کردند: البته بنده نیز اصرار و تأکید دارم که انتخابات باید با سلامت و امانتداری کامل انجام شود و مسئولان دولتی و غیردولتی با رعایت کامل قوانین و تقوا و پاک دستی،‌انتخابات سالمی را برگزار کنند که مطمئناً همینجور خواهد شد

این گفتۀ خامنه ای که ترس پنهانی را هم دارد از ناآرامی های احتمالی بعد از انتخابات می خواهد این پالس را به جبهۀ خودی بفرستد که من دستم باز نخواهد بود برای تقلب عمدۀ بعد از انتخابات لذا هرکاری که باید از تقلب و تخلف صورت بدهید متمرکز کنید به قبل از انتخابات و شمارش آرا. بعبارت دیگر از هوادارنش و نامزد مورد تأییدش می خواهد که "مهندسی رأی" باید متمرکز بر تبلیغات و تقلب و تخلف و بسیج کردن نیروها با تطمیع و تهدید باشد - همان کاری که احمدی نژاد بنحو خوبی در قبل از انتخابات 88 انجام داد - و نه اینکه انتظار داشته باشند که او بتواند در شمارش آرای به صندوق ریخته شده جابجایی کلان صورت بدهد.

4- آخرین فراز مهم توصیه های خامنه ای یک پالس مشخص است برای بازشناسی جبهۀ خودی از غیر خودی. او می گوید:

ایشان در تحلیل عوامل تأثیرگذار در تقابل دولت های مستکبر با ملت ایران، هوشیاری و زیرکی ملت را کاملاً ضروری دانستند و خاطرنشان کردند: باید با «تقوای جمعی و مراقبت و هوشیاری همگانی»، متوجه طرحهای دشمن باشیم و اجازه ندهیم هیچ مسئله ای، حواسمان را از دشمن پرت کند.
رهبر انقلاب، توصیه ها و تأکیدات مکررشان به مسئولان، مطبوعات و پایگاه های اینترنتی را برای پرهیز از سرگرم کردن مردم به مسائل فرعی و نادرست، یادآوری کردند و افزودند: همه این توصیه ها، به خاطر این است که باید حواسمان به دشمن جمع باشد تا بفهمیم که دنبال چه طرح و هدفی است.
او به هواداران خودش ابلاغ می کند که باید از تمرکز بر مسایل روزمره و مشکلات کشور - او آن ها را فرعی و نادرست و باعث غفلت می داند - پرهیز کنند و شش دانگ حواسشان را متمرکز بر رفتار و گفتار و اعمال و نقشه های دشمن بکنند و از متهم کردن همدیگر به ناکارآمدی و ضعف مدیریت و مواردی از این دست جداً پرهیز کنند. و به این ترتیب تکلیف خودی و غیر خودی دربین اصولگرایان را کاملاً قابل ارزیابی و دست یافتنی برای نیروهای بدنه کرده است. زیرا که به گفتۀ خامنه ای هرکس مشکلات و مسایل جامعه را در اولویت تبلیغاتی خودش قرار بدهد بدون اینکه سرمنشاء اصلی آنرا در فرای مرزها و مزدوران داخلی اش مؤکد کند غیر خودی و عامل بیگانه است. و خودی تنها کسانی هستند که مشکلات داخلی را طرح نکنند و یا اگر طرح کردند آن را کمرنگ نشان بدهند و تازه بخش پررنگ این مشکلات کمرنگ را هم به دشمن نسبت بدهند

جایی نماند تا به انتخابات دوقطبی "خامنه ای - هاشمی رفسنجانی" در سال 92 اشاره بکنم لذا با گفتن اینکه خامنه ای لحن آرامتر و کمتر ستیزه جویانه ای داشت در سخنرانی امروز و ناشی دانستن آن از اعتماد بنفس جدیدی که بعد از خفه کردن مجلس در برابر احمدی نژاد بدست آورده و البته ملاحظات انتخاباتی و ضعف های استراتژی فرعونی اش نوشته را بپایان ببرم و وعده کنم که یک بازخوانی بزودی داشته باشم از دوقطبی "خامنه ای - هاشمی" از سال 71 به بعد که در ورژن های مختلفی و با نام های دو قطبی "ناطق - خاتمی" در سال 76 و دوقطبی " احمدی نژاد - رفسنجانی" در سال 84 و دو فطبی "احمدی نژاد - موسوی" در سال 88 آزمایش شده و اینک در سال 92 به دوقطبی اصلی "خامنه ای - هاشمی" ارتقاء خواهد یافت. یا...هو

۱۳۹۱ دی ۱۸, دوشنبه

آیا ستار بهشتی را پلیس آگاهی کشته است و نه پلیس فتا!




1- تمام دست اندرکاران تهیۀ گزارش مجلس در مورد کشته شدن ستار بهشتی  شریک جرم قتل یک جوان بمعنای مطلق کلمه "بی گناه" هستند و دیر نیست که چه به سنت هستی از سوی طبیعت و خدا و خالق مورد انتقام از خود یا فرزندان و وابستگان شان که رنج عظیمی را به آنان تحمیل کند قرار خواهند گرفت و مهمتر از آن ارادۀ ملت و مردم عزیز ایران یقۀ آنان را بمحاکمه ای عادلانه خواهد گرفت و رها نخواهد کرد در همین نزدیکی سرنوشت.

2- برعکس هیاهویی که عمداً برای یک پاراگراف حذفی از گزارش مجلس برپا شده است موضوع مغفول و ورود نشدۀ اصلی در گزارش مجلس "چرایی سکوت سه روزۀ مسئولان قضایی و انتظامی پروندۀ ستار بهشتی بعد از اعلان مرگ او به خانواده اش است". بعبارت دیگر گزارش تهیه شده از سوی مجلس نشاندهندۀ مرگ تصادفی یک وبلاگ نویس در اثر ضرب و شتم مأموران پلیس فتا بوده است که باعث شوک فیزیکی یا روانی منجر به فوت او شده است. این گزارش با فرض صحت بیانگر یک تخلف پلیس بازجوی فتا و عدم مقاومت بدن یا روان ستار در مقابل این رفتار بوده است. در چنین حالتی بلافاصله باید سراغ اقداماتی را گرفت که بعد از مواجهه با این مرگ تصادفی انجام گرفته است.

3- بدیهی بنظر می رسد که در چنین وضعیتی اولاً و بلافاصله همۀ دست اندرکاران پرونده اعم از بازجو و پلیس و بازپرس و نیروی انتظامی و قوۀ قضائیه در جریان قرار می گیرند تا بعد از اطلاع از یک رویداد تصادفی نسبت به جمع کردن هزینۀ این رویداد غیر متعارف طوری چاره اندیشی کنند که از سیاسی شدن و بهره برداری مخالفان جلوگیری شود. و طبق استانداردهای رژیم های استبدادی مسئولان قضایی و انتظامی با صدور بیانیه ای ضمن اعلان اتفاق روی داده و اظهار تأسف از آن قول رسیدگی بعدی و در جریان را می دهند. در حالیکه کشته شدن ستار بهشتی قبل از هرگونه واکنشی از سوی مسئولان مربوطه؛ تحت عنوان "مرگ ستار" به شوهرخواهر او ابلاغ و خواستار خریدن قبر و تحویل گرفتن جسد فرزندشان شده است. طرفه اینکه شوک حاصل از عکس العمل خانوادۀ ستار و رسانه ای شدن آن چنان غیر منتظره و قوی بوده که مسئولان ذیربط در قضا و پلیس را سه روز بکمای مطلق برده و قادر به کمترین واکنشی راجع بمرگ ستار نشده اند. لذاست که حلقۀ مفقودۀ پروندۀ ستار نه نحوۀ مرگ او بلکه چرایی سکوت مسئولان ذیربط می باشد.

4- درست است که برخی مخاطبان، تحلیل واقع گرای من از چگونگی این اتفاق را در زمرۀ داستان های علمی تخیلی رده بندی کردند (اینجا) اما اینک و مستند به هر آنچه راجع به این پرونده گفته و اقدام شده است گزارش من دقیق ترین و واقعی ترین روایت کامل از کشته شدن این جوان محروم و آزادی خواه شجاع بوده است و حتی یک خدشۀ کوچک هم بسناریوی گفته ام وارد نشده است. ستار بهشتی را پلیس آگاهی در زمرۀ اراذل و اوباش از پلیس فتا تحویل گرفته و زیر ضربات فیزیکی سهمگین بنقاط حساس بدن کشته است. اما هنگامی که در هنگام تحویل جسد بخانواده اش متوجه وبلاگ نویس بودن او شده مرده اش را از آگاهی به بازداشتگاه فتا منتقل کرده و سناریویی را که مجلس تدوین کرده ممکن ساخته است.

5- دو نکتۀ کلیدی و مقوم که در گزارش قبلی نگفته بودم هم این است که در جمهوری اسلامی هم مثل همۀ حکومت های فاشیستی تربیت پلیس و بازجو با توجه به حیطۀ وظایف و اختیارات مورد  انتظار از آن پلیس انجام می گیرد و اینطور نیست که پلیس فتا که با حوزۀ اندیشه و نرم کار دارد همان آموزشی را ببیند که پلیس آگاهی ویژه جرایم جنایی و فیزیکی. بهمین خاطر:

الف- پلیس های بکار گرفته شده در پلیس فتا افسرانی با درک و فهم بالاتر از میانگین افسران دیگر باید باشند و هستند تا علاوه بر اینکه با تسلط بر موضوع جرایم سیاسی بتوانند از متهمان بازجویی کنند قادر هم باشند که از نظر روانشناختی و جامعه شناختی متهم را تحت کنترل معلومات و طرز سلوک روشنفکرانۀ خویش قرار دهند.

ب- و بهمین خاطر هم است که تا قبل از این اتفاق برای ستار ما گزارش مستندی از ضرب و شتم فیزیکی متهمان سیاسی و عقیدتی یا نداشته ایم و یا اگر هم بوده در حد وادار متهمان به کارهای فیزیکی بوده است که روانشان را شکنجه کنند مثل سر بردن در توالت فرنگی و امثالهم. لذاست که این نوع برخورد تا شدت منجر به قتل اصولاً از پلیس فتا برنمی آید و در حیطۀ آموزش های آنان نیست.

6- نکتۀ آخری که می ماند در پروندۀ قتل ستار راجع است به برکناری سرهنگ شکری رییس فتا از سوی احمدی مقدم. این برکناری هم برخلاف تبلیغات مثبت رژیم و فریبی که بسیاری از ناظران هم خوردند فقط در جهت در بردن سرهنگ شکری از اتهام کیفری معاونت در قتل و برای نجات او بوده است و نه بخاطر تقصیر مسلم او. زیرا رییس پلیس فتا خودش رأساً با فرمانده شعبۀ 10 پلیس آگاهی تهران در ارتباط تبادل ستار بین فتا و آگاهی و نهایتاً مرگ او و بازگرداندنش به بازداشتگاه فتا بوده است و معاونت در قتل او اظهر من الشمس است. یا...هو

بعد از تحریر: اهمیت این قضیه و چرا نوشتنم راجع به آن برمی گردد به اینکه توجه کنیم که در جمهوری اسلامی چه رفتارهای وحشتناکی با متهمان - محصول حکومت - جرایم عادی می شود و اغلب بعنوان مجرمان پذیرفته شده از سوی ما هم کمترین توجهی بحقوق این قبیل متهمان نمی شود. بعبارت دیگر فقط سیاسیون و فعالان اجتماعی نیستند که مورد هدفند بلکه همۀ مردم ایران گرفتار رفتارهای سبعانۀ رژیم خامنه ای هستند.

۱۳۹۱ دی ۱۷, یکشنبه

وحشت اصولگرایان متحجر از ورود سید حسن خمینی به صحنۀ انتخابات آینده! تحلیل جامع روز.

زهرا اشراقی


  مشخصات صحنۀ سیاسی داخل و خارج ایران در سه ماه گذشته:

1- آیت الله خامنه ای توانسته است با تهدید و تحبیب توأمان جناح راست سنتی آنان را بسکوت مصلحتی وادارد.

2- عدم تبعیت محمود احمدی نژاد از توصیه های مصلحتی خامنه ای پتانسیل لازم و کافی جهت برهم زدن آرامش گورستانی فعلی را ندارد. زیرا احمدی نژاد همۀ پتانسیل تأثیر گذار خود برمناسبات قدرت را در پروندۀ اختلاس 3000 میلیارد تومانی باخته و تلاش های بعد از تابستان 90 او بیشتر از جنس یتشبث بکل حشیش بوده و اگر هم هیجانی چند روزه تولید کرده نتوانسته باعث و حشت نظام سیاسی مطابق با شش ماهۀ اول سال 90 از او و تیمش بشود.

3- بخش چپ اصلاح طلبان که از نظر فلسفی به لیبرالیسم گرایش یافته اند اما از نظر روش بهمان آموزه های ارتدکس مارکسیسم در حذف رقیب باقی مانده اند توان کمترین تحرکی را از خود سلب کرده اند.

4- بخش راست و میانه رو اصلاح طلبان بدلیل ترس شدید و درست از ریزش هواداران رادیکال و جوان و مدرن خویش توان عبور از بخش چپ جبهۀ خود را ندارند و خامنه ای با استفاده از این شکاف و نقطه ضعف آنان را در زمرۀ براندازان نمایانده و از هرگونه تحرک تأثیر گذاری از سوی آنان جلوگیری کرده است و می کند.

5- هاشمی رفسنجانی تنها عنصر مؤثر باقی مانده از اصلاح طلبان راست که خامنه ای قادر نیست او را در زمرۀ بند چهار بالا از تحرک بیندازد گرفتار زندانی شدن فرزندان خود و هجمۀ شدید تبلیغاتی هتاکان و اوباشان و البته کهولت و محافظه کاری بیش از اندازۀ خود است و از نقش آفرینی مستقیم در رقم زدن صحنۀ سیاسی ایران بازمانده است.

6- غرب در رابطه با جمهوری اسلامی ایران (بخوان دقیقاً یعنی امریکا) گرفتار انتخابات و مشکلات مالی و داخلی خودش بوده و تحرک ویژه ای که نشان از جهت گیری تازه ای در مورد خاورمیانه بطور عام و ایران بطور خاص باشد نشان نداده است.

7- اپوزیسیون خارج از کشور که تا قبل از انتخابات امریکا تحرکاتی را بر مبنای پیش فرض "عراقیزه کردن ایران از سوی غرب" شروع کرده و جلسات متعدد و متفاوتی را برگزار می کرد با پیروزی اوباما در انتخابات امریکا و سردی گرفتن حملۀ نظامی به ایران از تب و تاب افتاده و بکمای مطلق فرورفته است.

8- فروپاشی اجتماعی در داخل ایران و بویژه در مناطق شهری و طبقۀ متوسط  - با مصداق عینی فضای حاکم بر دانشگاه ها - کامل شده و خودش را در قالب جامعه ای نا امید و منفعل و بی رحم و افسرده و خشن به پستوی اتمیزه شدۀ خویش خزانده است.

9- بازهم می توان عوامل چندی را احصاءکرد در سردی مطلق زمستان 2013 در داخل و خارج ایران. اما چون گفتن از موضوع آفتاب آمد دلیل آفتاب است لذا بهمین چند مورد بسنده می کنم.

پیش بینی آیندۀ نزدیک:

1- آنچه که مسلم است این سردی فضای سیاسی دوام نخواهد آورد و بزودی ما شاهد هم تحرکات داخلی و هم کنش های تأثیر گذار غرب و مجامع بین المللی خواهیم بود. اما - و این اما مهم است - این تحرکات قابل پیش بینی داخلی و خارجی بزودی نخواهند توانست دست آوردی تعیین کننده و مثبت بحال ایران و ایرانیان داشته باشند:

الف- یک فرض این است که فروپاشی اجتماعی بوقوع پیوسته از عمق بسطح بیاید و موجد شورش های منطقه ای و نقطه ای - حتی فراگیر - در ایران بشود. این فرضیه که در فراگیر بودن آن تردید جدی تا فرض محال وجود دارد اگر هم اتفاق بیفتد کمترین فایده ای برای ایران نخواهد داشت و با توجه به اینکه گروه ها و دسته های تجزیه طلب و مدعی مبارزۀ مسلحانه خودشان را وارد صحنه خواهند کرد حداکثر خواهد توانست مشروعیت سرکوب رژیم را افزوده و ایران را بسمت سوریه ای شدن پیش ببرد.

ب- اصلاح طلبان داخل ایران همین وضع آشفته و بدون استراتژی و تاکتیک را ادامه خواهند داد و امید کمترین توانی برای ورود آنان بچرخۀ قدرت نیست.

پ- احمدی نژاد که فعلاً با دستکاری تعمدی بازار ارز توانسته دلارهای خودش  را در مرز سه هزار تومان بفروشد و برای جاه طلبی های خودش مثل "مهرماندگار" و در صورت توان اجرا برای ادامۀ طرح هدفمندی یارانه ها ریال جمع کند؛ هرچند بمشکل برخواهد خورد و محتمل تحرکات خرابکارنۀ سیاسی و اقتصادی جدیدی را سامان خواهد داد اما حاصل آن جز سرگرمی هیئت حاکمه و بدبختی بیشتر ملت و عروسی دنیای مجازی برای تیترهای درشت تر نخواهد بود زیرا همانطور که بارها گفته ام احمدی نژاد همۀ پتانسیل خودش را تخلیه کرده و بمهره ای بی هدف و بی خاصیت تنزل موقعیت یافته است.

ت- پیش بینی ام از تحرکات جدید اوباما هم نقطۀ سررسیدی را برای ایران نشان نمی دهد. زیرا بنظرم می رسد که اوباما و غرب سیاست سال 2013 خود در مورد خاورمیانه را با دو رویکرد کلیدی خویش دنبال خواهند کرد.

ت1- قطع عقبۀ استراتژیک جمهوری اسلامی با سوریه و لبنان و تعقیب تقابل بیشتر مذاهب سنی و شیعه در منطقه و تأثر گذاری تعیین کننده در متحد نزدیک ایران (عراق) بسوی ناپایداری مذهبی و جنگ قدرت بیشتر.

ت2- جمع کردن گزینۀ حملۀ مستقیم به ایران از روی میز؛ عدم توجه و بها به اپوزیسیون برانداز خارج از کشور که تنها توان فعلی شان آلترناتیو سیاسی شدن برای تقسیم پست های سیاسی در ایران بعد از حملۀ ویرانگر امریکاست؛ همۀ توجه و سرمایه گذاری اش را به اصلاح طلبان داخلی حول محور زوج هاشمی - خاتمی مختص خواهد کرد و تلاشش را برای روی کار آمدن دولت میانه رو مذهبی در ایران خواهد افزود.

ث- و با توجه به بند ت بالا طبیعی است که اپوزیسیون برانداز خارج از کشور در سال پیش رو تحرکی نخواهند توانست داشته باشند و دیگر از کنفرانس های رنگارنگ در پایتخت های غربی خبری نخواهد بود.

ج- هاشمی رفسنجانی هم فراتر از اینی که رفته است نخواهد توانست رفتن و حداکثر امیدش بریاست اشخاصی مثل ولایتی و در حالت بعید تر حسن روحانی در دولت بعدی خواهد بود.

 نتیجه:

1- نتیجه و خبر خوب این است که غرب و امریکا ضمن تلاش و وفاداری به تغییر در ایران تخریب را کنار خواهند گذاشت. این از این جهت هم مهم است که حتی اگر طرفدار جنگ و تخریب نو محافظه کاران امریکایی باشیم برای علاج واقعه؛ باید همیشه این را هم در نظر بگیریم که جمهوری خواهان امریکایی در عین جنگ طلب بودن سخت خائن به آرمان های ملت ها هم هستند. به این معنا که احتمال سازش آنان با خامنه ای بضرر منافع ملت بسیار بسیار محتمل تر از خیانت احتمالی اوباما به خواسته های حقوق بشری ایرانیان بود و است.

2- نتیجۀ و خبر بد این است که هرچند در ماه های پیش رو مواجه با تنش هایی در داخل ایران و بین هیئت حاکمه خواهیم بود و بویژه ما گزارشگران هیجانی خواهیم توانست تیترهای تقابل و تفاوت زیادی تولید کنیم و معرکه را گرم بنمایانیم. اما در واقعیت بیرونی ماحصل این تنش های تازه که محتمل احمدی نژاد سرمنشاء آن خواهد بود حاصل مثبت و تعیین کننده ای نخواهد داشت.

 سخن روز و چه باید کرد: 

1- بسیار اتفاق می افتد که اندیشمندان و پژوهشگران علمی و آزمایشگاهی در برهه ای از تحقیق و پژوهش خود به بن بست می رسند و تلاش شان برای فعال کردن مجدد مورد تحقیق شان و با عناصر شناخته شده و مرتبط پاسخ نمی دهد. این دانشمندان و پژوهشگران اولین گزینه شان اعلان شکست پروژه و تحقیق نیست بلکه سعی می کنند با افزودن کاتالیزورهای دیگر شناخته شده یا حتی تصادفی فعل و انفعال قفل شده را مجدداً احیاء و در شاخۀ تازه ای پیش ببرند. بدون اینهمانی کردن مسایل اجتماعی و سیاسی با این پدیده ها اما در عین حال می توانیم الگوی بن بست شکن آنان را بر هر پدیدۀ دیگری آزمایش کنیم. لذا بنظر می رسد که فضای سیاسی قفل شدۀ داخل ایران نیاز به افزودن کاتالیزور جدیدی دارد.

2- بنظر من این کاتالیزور جدید در ایران امروز نمی تواند یک نام بیشتر داشته باشد و آن نام هم سید حسن خمینی نوۀ آیت الله خمینی است. زیرا ایشان تنها وحشت باقی ماندۀ خامنه ای و دار و دستۀ هتاکش در شرایط فعلی است. چرا می گویم وحشت هم کاملاً مشخص است زیرا نگاهی به بازی اصولگرایان با نام های آشنا و نا آشنای اصلاح طلبان بخوبی نشان می دهد که اصولگرایان با اطمینان از کمترین امکان تأثیر گذاری اصلاح طلبان به اوضاع سیاسی ایران و بویژه انتخابات یازدهم ریاست جمهوری هر روز و هر ساعت آنان را در رسانه هایشان بزرگ و کوچک و نیشخند و پوزخند و طعن و مسخره می کنند و تنها هدفشان مشغول کردن فضای نا امید جامعه به امکان تغییر است. تا از این طریق هم رقبای اصولگرای خودشان را بترسانند و وادار به سکوت کنند و هم اصلاح طلبان را از آخرین سرمایۀ اجتماعی سو سو زننده شان محروم.

3- و بهمین خاطر است که اصولگرایان حاضرند به هر اصلاح طلب و غیره ای بپردازند و در مورد آن ها بحث و فحص مثبت و منفی بکنند غیر از سید حسن خمینی. زیرا می دانند که حتی طرح احتمال آمدن او به صحنه قابل جمع کردن با ابزارهای معمولی مورد کاربرد برای اصلاح طلبان - حتی هاشمی و خاتمی - نیست. من البته تعجبم بیشتر از اصلاح طلبان است که این تیزهوشی سیاسی را هم نشان نمی دهند که با طرح فقط آمدن سید حسن خمینی برای نامزدی ریاست جمهوری - حتی اگر بنا نداشته باشد بیاید - ابتکار عمل را در دست نمی گیرند.

4- من البته اهمیت آمدن سید حسن خمینی به صحنه را قبلاً در مطلب مستقلی نوشته ام (اینجا) و این تحلیل را بدین خاطر در این مقطع مفید دانستم که نوۀ دختری بسیار محترم دیگری از آیت الله خمینی بنام نعیمه اشراقی در جدید ترین مصاحبه اش و با تیز هوشی آمدن سید حسن را منتفی ندانسته است. من ضمن سلام به خانم اشراقی و اعلام خوشحالی از این خبر نیمه رسمی و قوی معتقدم که اصلاح طلبان اعم از مذهبی و لیبرال و سکولار تا روز مشخص شدن نهایی نامزدهای ریاست جمهوری حتی یک روز هم نباید رسانه هایشان را بدون نام بردن عمدی و تبلیغاتی از سید حسن خمینی ببندند. زیرا وادار اصولگرایان به موضع گیری له یا علیه نوۀ آیت الله خمینی انرژی بسیاری از آنان خواهد گرفت و باعث پویایی و امید جامعۀ هدف خواهد شد.

 سخن آخر و همیشگی: 

جمهوری اسلامی یک "حکومت تمام" نیست. و بدلیل "حکومت - انقلاب" بودن سخت ناپایدار است. لذا قطعیت تحلیل در مورد چنین برساختۀ شترگاوپلنگی مقدور نیست و هر لحظه عوامل ناشناخته و شناخته شده ای می توانند کل صحنۀ بازی را زیر و رو و عوض کند. یا...هو

۱۳۹۱ دی ۱۵, جمعه

تاکتیک عسگراولادی خطرناک تر از روش شریعتمداری است!

Hotel Lobby


1- حبیب الله عسگر اولادی مسلمان مجدداً بر صراحت فتنه گر نبودن موسوی و کروبی افزوده است و اینبار در پاسخ خبرنگاری گفته است که موسوی و کروبی فتنه گر نبودند و نیستند و فقط توسط فتنه گران احاطه شده بوده اند و باید از آنان که عمال امریکا و اسرائیل و صهیونیسم بوده اند تبری بجویند. شریعتمداری اما تعطیلات همیشگی ایران - یا آلودۀ هوا و یا آلودۀ عزا - را بهانه کرده است در کندن از تهران و رفتن به یزد و آنجا گفته است که منظور و نیت خامنه ای در حمایت (بخوان تحمل ناچار) از فسیل های زندۀ انقلاب (بخوان هاشمی رفسنجانی) این است که بقیۀ این فسیل ها (محتمل حسن روحانی و از این دست نزدیکان فکری هاشمی) وحشت نکنند و امیدوار به ادامۀ زیست حاشیه ای خود باشند.

2- نگاه ظاهری و انگیزه خوانانه به این دو اظهار موضع معتدل و رادیکال از جبهۀ خامنه ای نمرۀ مثبت و اعتدال را به عسگر اولادی و نمرۀ منفی و ستیزه جویانه را به حسین شریعتمداری می دهد. اما اگر به نتیجۀ مورد انتظار و قابل حصول منطقی این دو اظهار موضع متمرکز بشویم معلوم می کند که اظهار نظر عسگر اولادی نقطه ای بسیار خطرناک تر از موضع گیری شریعتمداری را نشانه رفته است و در بطن خویش حمل می کند. به این معنای دقیق و فرموله شده که: "حرف تکراری این روزهای عسگر اولادی هدفی جز ترمیم شکاف الیگارشی سنت و طرد همۀ عناصر مدرن را ندارد در حالیکه حرف شریعتمداری خواهان کوچک سازی حلقۀ الیگارشی به متحجران مطلق و تندروان فاسد است."

3- در واقع امر عسگراولادی با سوء استفاده از حبس و حصر موسوی و کروبی می خواهد با بازگرداندن رهبران جنبش سبز به داخل الیگارشی حداقل 10 میلیون نفر ایرانیان مدرنی را که آرای 13 میلیونی اعلام شدۀ موسوی در انتخابات 88 را بصندوق ریختند را از اردوی جنبش سبز و اصلاح طلبی اخراج و آنان را جزیی از ضدانقلاب و برانداز و عامل بیگانه معرفی کند. زیرا که اگر چه در مورد رهبران جنبش سبز ضمایر مشخص است و به موسوی و کروبی ختم می شود اما در مورد اطرافیان دیگر ضمیری که به شخص خاص و گروه و حزب و جمعیتی اشاره بکند وجود ندارد و از عنوان کلی برانداز و عامل بیگانه و صهیونیست و خائن استفاده می شود. بعبارت دیگر وقتی می گوید کروبی و موسوی از اطرافیان فتنه گر خویش باید برائت بجویند مشخص نیست که این برائت جویی از چه و که باید باشد. شاهد مثال اینکه کروبی و موسوی قبل از این هم و بارها از معدود عوامل نفوذی گروه ها و دسته ها و افراد برانداز و ضدانقلاب برائت جسته اند و خودشان را ملتزم به اجرای بدون تنازل قانون اساسی معرفی کرده اند. بنابراین پرواضح است که منظور جدید عسگراولادی از اعلام برائت دوری جستن موسوی و کروبی از همۀ جوانان و نیروهای مدرن زندگی خواه و غیر سیاسی و مدنی است.

4- اما در سوی دیگر شریعتمداری نه تنها موسوی و کروبی را مهدورالدم می داند و دیگر موضوع مستقیم بحثش هم قرار نمی دهد بلکه هنوز پول های عربستان به خاتمی را متذکر می شود و کار را وخیم تر از این هم می داند و برای اولین بار و بعد از چند بار عقب جلو کردن لفظ آیت الله هاشمی در ستون ها و سرمقاله های کیهان او را با شدید ترین و تحقیر آمیز ترین تعبیر ممکن و بطور مستقیم فسیل زنده می خواند و رحم و شفقت خامنه ای را علت اصلی "هنوز نفس کشیدن" هاشمی و خانواده اش اعلام می کند. این طرز موضع گیری شریعتمداری و برعکس موضع ملایم عسگراولادی این خوبی را دارد که رهبران بالقوۀ جنبش سبز را نیز در عداد نیروهای مدرن معرفی کرده و خواهان حذف همه - از رهبر تا رهرو - از صحنۀ سیاسی ایران می شود.

5- خوبی موضع گیری شریعتمداری در این است که نیروهای مدرن را یتیم نمی کند و شکاف های بوجود آمده در الیگارشی روحانیان را فعال و رو به گسترش می خواهد در حالیکه عسگر اولادی با علم بر اینکه اگر موسوی و کروبی و هاشمی و خاتمی را از نیروهای مدرن و مدنی جامعه منها کند آنان یتیم خواهند شد و کسی در داخل کشور نخواهد بود که بتواند و جرأت بکند و اجازه داشته باشد آنان را نمایندگی و رهبری کند خواهان برگرداندن سران جنبش به داخل الیگارشی است تا ضمن ترمیم شکاف های بوجود آمده از گسترش آن هم جلوگیری کرده و مهم تر از همه نیروهای جوان طبقه متوسط زندگی خواه و مدرن اندیش جامعه را بعنوان بلوک مدرن از هرگونه پایگاهی در بین الیگارشی محروم و برای دوره ای طولانی حذف کند.

6- و می ماند یک حاشیه که لعنتی بفرستم به ناجوانمردی سه نفر کاربر بالاترین و در رأس همه شخصی با آی دی alfredt(نویسندۀ وبلاگ گاه نوشته های آلفرد) که فقط و فقط بدلیل کم آوردن در منطق و استدلال و بحث و با گزارش های مغرضانه باعث بسته شدن حسابم در بالاترین شدند و اینک گویا نه تنها خودم را محروم کرده اند بلکه حساب آلترناتیو بنام یکی از نزدیکانم خود را هم بی پرسش و تحقیقی بستند.  در حالیکه نه آن بهانۀ لینک تکراری در سه ماه مسدود کردن حسابم تخلف از قوانین بالاترین بود و نه بستن حساب آلترناتیو وابسته ام حساب تکراری خود شخص من بود که بسته شد. یا...هو

۱۳۹۱ دی ۱۳, چهارشنبه

رسم ناجوانمردانه ایست: شاه کشی برای یک بالای چشمت ابرو گفتن به ولی فقیه!


آرشیو نوشته های نا تمام و منتشر نشدۀ وبلاگم نشان می دهد که حداقل دوبار در گذشته تصمیم گرفته ام مطلب پست حاضر را بنویسم که بار آخر آن همین چند وقت پیش بود و اظهار نظر مقایسه ای ابوالفضل قدیانی بین رفتار جمهوری اسلامی خامنه ای با رژیم شاهنشاهی ساقط شده و آخرین پادشاه آن دوران محمد رضا پهلوی. زیرا همیشه این ملاحظه را داشته ام که عیبی هم ندارد اگر گرهی از مشکلی باز می شود مقداری هم به شاه و شاهان گذشتۀ ایران بار شود که اگر خائن بودند که حقشان است و اگر خادم بودند مورد پذیرش و رضایت شان قرار خواهد گرفت بخاطر نجات وطن از این نکبت گیر افتاده. اما اینک می بینم که این دارد یک روش جاری می شود و هر بچه و بزمجه ای که می خواهد از خواب غفلت و جهالت بیدار شود چاره ای جز نیشی به شاهی و شاهنشاهی زدن پیدا نمی کند و می خواهد با آویختن به "شاه دژخیم است" بتواند به اسب ولی نعمت امروز و دیروزش (ولی فقیه) بگوید یابو. لذا تصمیم گرفتم این مطلب را بنویسم و از ناجوانمردی مقایسه کنندگان رژیم پیشاتاریخ شبه توتالیتر فاشیستی استبداد دینی با رژیم دیکتاتوری لیبرال و مدرن دودمان پهلوی و بدون در نظر گرفتن - حداقل انصاف "لحاظ زمان و مکان" - بجد انتقاد و مخالفت کنم.

2- اما ماجر چیست؟ ماجرا بسادگی این است که رژیم استبداد دینی خامنه ای که حاصل عملکرد و پیشینۀ همۀ منتقدان دانه درشت آن در امروز هم است؛ چنان سیطره ای از وحشت و سرکوب و خفقان تحمیل کرده است بفضای داخل کشور که هیچکس بطور پیشینی و با توجه به سوابق و لواحق خود در جمهوری اسلامی هم نمی تواند خودش را در درون سیستم تعریف کره و نقدی بر رفتارهای متحجر و کشور برباد ده حاکمان بالفعل و بویژه "نظام" (خامنه ای) بکند. لذا هر کس و ناکسی اعم از حقوقی و حقیقی یا اصولگرا و اصلاح طلب یا در بند و آزاد از سردار علایی گرفته تا مصطفی تاجزاده و از ابوالفضل قدیانی گرفته تا دفتر تحکیم شیراز - قلابی - یا روزنامه ها و سایت ها و ... اعم از اصلاح طلب و مستقل و راست و چپ بمحض اینکه تصمیم می گیرند یک تلنگری بی اثر حتی به زخم چرکین و متعفن جمهوری اسلامی حاکم بزنند چاره ای نمی بینند که با پریدن بزمان گذشته و یادی از استبداد شاه و رفتار ساواک و غیره خودشان را خودی نمایانده و حرفی بی خاصیت و بی اثر در بهبود اوضاع مخرب فعلی بزنند.

3- این در حالی است که مقایسۀ یک آنارشی واپس گرای 34 سال هرج و مرج کمترین شباهت شکلی و ماهوی با "حکومت تمام" سلطنت پهلوی در زمان رضا شاه و محمد رضا شاه ندارد. حتی بدون در نظر گرفتن غرض و بی انصافی زمان و مکان و وضعیت سیاسی و اجتماعی و توسعه ای ایران در دودمان پهلوی بازهم هر نوع مقایسه ای بین این واپسگرایی با آن حکومت معقول و بروز قیاس مع الفارق است. بعبارتی نزدیک تر به ذهن خواننده باید بگویم که این مقایسۀ "جمهوری اسلامی رژیم شاه را روسفید کرد" که شاه بیت همۀ نقدهای خنثای امروز است گزاره ایست که مردم مدرن و فریب خوردۀ شهری ایران در همان سال 58 خورشیدی کوک کردند و فهمیدند که چه کلاه گشادی سرشان رفته است با انقلاب. طرفه اینکه بانی اصلی و مؤثر "استبداد دینی امروز خامنه ای" همین مارکسیست های اسلامی تازه لیبرال شده بودند که بعنوان بازوی مسلح روحانیانی چون خامنه ای کشور را در بست تسلیم روحانیان کردند و به هیچ تنابندۀ منتقد و خوش فکری نه تنها اجازۀ عرض اندام ندادند بلکه همه را نیز یا از دم تیغ قهر انقلابی حضرت مارکس بنام محمد گذراندند ویا همه را در بند و آواره و سرگردان چهارگوشۀ جهان کردند.

4- همانطور که گفتم ما حرفی نداریم و خود شاه پدر و پسر هم راضی اند اگر برای نجات ایران لازم باشد از اجساد پوسیده شان هم نردبان اصلاح ساخت! اما نه ناجوانمردانه و از روی استیصال و نِقّی بی اثر به ولی فقیه زمان زدن. بلکه با مقایسه ای همه جانبه چه در حوزه های اقتصاد و اجتماع و شاخص ها و رتبه های کلان و البته سیاست و امنیت و ساواک و اطلاعات با یاد اوری زمان و مکان. چقدر دلم تنگ می شود برای ژنرال پارک رهبر دیکتاتور کرۀ جنوبی همدوره با محمد رضا شاه که دختر بزرگش همین دو هفته پیش در یک رأی گیری دموکراتیک قدر دید و برصدر ریاست جمهوری کره نشست و مقایسۀ آن با شاهی که تنها تفاوتش در حکومت با ژنرال پارک یکی مسلمان نبودن کره ای ها بود و دومی نقمت خانمانسوز نفت پربهایی که ایران داشت و کره نداشت. و الا ژنرال پارک همان کشوری را هدایت کرد به روزگار "گنگنم استایل" - ترانۀ فوق العاده و عالمگیر خوانندۀ کره ای - که نیروی کار مازادش در ایران شاه شاغل بودند در توسعۀ مخابرات و تلفن و ... و در سال چسبیده به شورش تحجر!

5- زیاد دیگر نمی خواهم بروم بعمق ولی خیلی دلم می گیرد که کوتوله ای خرافی و بی پرنسیپ چون احمدی نژاد را با سربازی برشادت و شجاعت و زندگی بخشی رضا شاه مقایسه می کنند. خواستم فقط تلنگری بزنم به دوستان دارای حسن نیت که اگر ما زبان بسته ایم برهر چه شما برسرمان آورده اید بخاطر فردا. شما هم بخود اجازه ندهید برای یک بالای چشمت ابروستی به خامنه ای بساط شاه کشی مجدد راه بیاندازید. موضع ما ثابت است: "ناجوانمردی ممنوع بهر علت و توجیه و با هرکس!" یا...هو

۱۳۹۱ دی ۱۲, سه‌شنبه

آیت الله خامنه ای و دکتر محمود احمدی نژاد هر دو در پایان خط قدرت هستند؛ بازنده!

Blind Man's Bluff

La gallina ciega (Goya).jpg

Blind Man's Bluff

سه سال پیش سیرک دلقک ایرانی را با این پیش پرده شروع کردم:


1- من پیش از این هم و در جای دیگری نوشته ام که ایده ال آیت الله خامنه ای برای آیندۀ نزدیک جمهوری اسلامی رژیمی توتالیتر است چونان حکومت استالین در اتحاد جماهیر شوروی سابق. و سیستم سیاسی مورد آرمان محمود احمدی نژاد استبداد بی اعتنایی است همچون رژیم سرهنگ معمر قذافی در لیبی. لذا علاقه مندم نگاهی مجمل به برخی از وجوه اشتراک و افتراق این دو بیاندازم در وسع یک "وقت نداریم!" ویک تحلیل مختصر.

2- این هر دو شخصیت حقوقی حاکم به مقدرات امروز ایران شحصیت های حقیقی متشابهی دارند ولی با دو برون داد متفاوت. به این معنی که درست است که هر دو این آقایان ساده زیست، خودشیفته، خود رسول پندار و گرفتار در دگم های فکری پیشا تاریخی خود هستند و استراتژی مشابهی را پی می گیرند؛ ولی درروش ها وتاکتیک ها متفاوتند و همچنین از نتایج حاصله از این روش ها نیز انتظارات متفاوتی دارند.

3- آیت الله خامنه ای چونان الگوی ایده آل خویش استالین شخصیتی اصولگرا، نظامی، امنیتی، ارعاب گرا ، قاطع، تودار و پنهان کار دارد که معتقد است باید در سیاست داخلی سرکوبگر بود و در سیاست خارجی تهدیدگر. او بشدت علاقه مند به توسعۀ صنایع نظامی و سنگین و دستیابی هرچه سریعتر به سلاح های کشتار جمعی و تسلیحات هسته ایست. و برعکس عرف غالب ذهنی و عینی روحانیت که "شلختگی!" است؛ شدیداً اهل محاسبه و برنامه است؛ در مورد علایق کلیدی و اصول مورد رسالتش.

4- دکتر احمدی نژاد نیز دقیقاً مثل الگوی خود معمر قذافی است، و شخصیتی بدون اصول، لمپن، لوده، بی اعتنا، مسخره، غیر قابل پیش بینی، خودجلوه گر، اهل نمایش و رسانه و مصاحبه و ادعاهای حساسیت برانگیز و.... او بدلیل بدون اصول بودن کمترین باوری هم به علم، برنامه ریزی، ثبات در رفتار و گفتار و کردار خویش ندارد و بسیار محتمل است که موضع گیری هایش در همۀ زمینه ها از شبی به فردا صبح در تضاد و تنافر کاملی بروز کند و باشد.

5- به خاطر ویژگی های شخصیتی برشمرده در بالا، آیت الله خامنه ای حاضر و مشتاق است که اول با کسانی کار کند که به اصول او معتقد باشند. ولی در مرحله ای نازلتر و برای پیش رفتن درمسیر استراتژی خود او همچنین حاضراست با هرنحله آدمی سازش کند و کار کند. فقط به یک شرط: "شخص از خودش اصولی نداشته باشد و حاضر باشد بصورت یک مهرۀ مکانیکال و در مقابل مزد مادی کافی برای او کار کند". ولی دکتر احمدی نژاد قادر و حاضر است که با هرکسی و با هر عقیده و مرام و پیشینه و پسینه ای کار کند و او را جزو اصحاب خودش قرار بدهد؛ بشرطی که "نوکر" و "امربر" باشد و کمترین تشکیکی در "برگزیده" بودن احمدی نژاد نداشته باشد و یا بروز ندهد.

6- پس تا اینجا گفتم که؛ آیت الله خامنه ای یک "فکر" است و دکتر احمدی نژاد یک "جسم"، آیت الله خامنه ای یک"جدیت عبوس" است و دکتر احمدی نژاد یک" مسخرگی لمپن"، آیت الله خامنه ای یک "فقیه – رسول" است  و دکتر احمدی نژاد یک "دلقک – رسول". و این دو عنصر متشابه بشدت متضاد از پنج سال پیش همدیگر را یافته اند در سرنوشت ایرانیان. و اضافه می کنم که دشمن آیت الله خامنه ای "افکار" هستند ولی دشمن دکتر احمدی نژاد "اشخاص".

7- دکتر احمدی نژاد مطابق با سرشت شخصیتی شرح شده- بی اعتنا به همه چیز جز خود- اهمیتی قائل نیست برای آیت الله خامنه ای؛ مگر درزمانی که خود "دلقک – رسول"ش درخطر بیفتد. ولی آیت الله خامنه ای برای دکتر احمدی نژاد سخت اهمیت قائل است چون که او را دیوانه ای یافته که می تواند در هیبت یک مزدور نام و نمایش به تحقق "اصول" برجا ماندۀ سی سالۀ او یاری مؤثر برساند.

8- [......ادامه وتطبیق راستی آزمایی - تا اینجا- با گذشته بعهدۀ خوانندگان.....]

سه سال بعد در حالی که بنظرمی رسد جهان بکما رفته است اینطور ادامه می دهم:

1- سال 2013 بر همه بویژه ایرانیان خارج از کشور - لاجرم زندگی شان با تقویم میلادی بمحاسبه است - مبارک باشد.

2- در ایران و در طول  سه سال گذشته  اگر چه ذات دو بازیگر اصلی (خامنه ای و احمدی نژاد) کمترین تغییری نسبت به آن شناخت بالا نکرده است اما موقعیت هر دو نفر بشدت تضعیف شده و دیگر توانایی تأثیر گذاری اولیه بر مناسبات پیش روی جامعه را ندارند. نه آیت الله خامنه ای دست بالا را دارد در کنترل اوضاع و نه احمدی نژاد آن پیامبر ناشناخته ایست که دل از عامی و توده ربوده بود.

3- خامنه ای که بدلیل بی تدبیری محض همۀ تخم مرغ هایش را در سبد احمدی نژاد گذاشت حالا دیگر توانایی کنترل پسر محبوبش را ندارد. تمام امید او برای چند ماه باقی مانده از دولت احمدی نژاد کنترل رقبای او در جناح راست است که کماکان از کمبود حقیقی تشخص حداقلی در رنجند و قدرت ریسک کََندن از ولایت خامنه ای را نشان نمی دهند. اما با توجه به اینکه اقدامات غافلگیرانۀ احمدی نژاد سرعت بیشتری گرفته است بزودی شاهد از کوره در رفتن مجدد جناح سنتی خواهیم بود. زیرا اگر اقدامات احمدی نژاد فقط به تخریب هر چه بیشتر ایران و سازمان اداری و سیاسی آن متوقف بود جناح راست با خامنه ای همساز و همرأی می ماند برسر "تخریب وطن بما چه!" اما چون کارهای احمدی نژاد فراتر از تخریب کشور به انتخابات ریاست جمهوری هم اثر گذار است لذا اصولگرایان سنتی که هوای ریییس جمهور شدن دارند موضوع را برنخواهند تافت و عنقریب شورشی دیگر رخ خواهد داد.

4- در مورد خود احمدی نژاد و طایفه اش اما؛ من علیرغم همۀ تحلیل گرانی که معتقدند این اعمال و رفتار احمدی نژاد ناشی از نقشۀ راه او برای بردن انتخاب یازدهم از سوی یاران نزدیک خودش است؛ معتقدم که احمدی نژاد چنین نقشۀ راه حساب شده و طراحی شده ای ندارد و او قبل از اینکه به نتیجۀ بازی بیاندیشد خود بازی را دوست دارد. لذا باور دارم که این حرکات از سوی احمدی نژاد جنبۀ تلاش برای انتخاب دوستان خودش نیست و اگر هم باشد راه بجایی نخواهد برد. و دولت بعدی در داخل ایران صبغۀ احمدی نژادی نخواهد داشت. اما چیزی که مطمئنم این است که احمدی نژاد بنفع خامنه ای و کاندیدای مورد حمایت او هم عمل نخواهد کرد. و اگر بخواهد به کاندیدای پیروز کمک کنداین کاندیدای مورد حمایت هاشمی خواهد بود. بعبارت دیگر احمدی نژاد از انتی هاشمیسم رادیکال به تسلیم در مقابل او باز گشته و هر روز بیش از روز پیش بسمت جبران تهمت هایش به هاشمی حرکت خواهد کرد.

5- آیت الله خامنه ای هم انتخابات را نخواهد برد. او که تنها مفر اطمینان از بردش تکیه بر سپاه و بویژه بسیج است این توانایی را از دست داده است. زیرا که علاوه بر بدنۀ سپاه و بسیج که در مورد انتخاب احمدی نژاد از سوی خامنه ای مسئله دار شده و اعتماد خودشان به او را از دست داده اند بلکه حتی دربین فرماندهان رده اول هم شکاف هایی از نقد به بی تدبیری های رهبر بروز و ظهور یافته است. و بویژه با حساسیت هایی که انتخابات 88 برانگیخته خامنه ای نخواهد توانست در ضعف فعلی دستور تقلب یا تخلف زیاد بدهد.

6- لذا پیش بینی ام این است که انتخابات ریاست جمهوری یازدهم اگر برقرار بشود بدون حضور اصلاح طلبان خواهد بود ولی منتخب کسی خواهد بود که بمشی هاشمی رفسنجانی نزدیک خواهد بود. در چنین حالتی اصلاح طلبان هم این شانس را خواهند داشت که بعد از انتخابات آهسته آهسته به صحنۀ سیاسی برگردند و مجدداً خودشان را داخل رژیم ببینند.

7- غیر از این فرمول نسبتاً طبیعی تر هر دستکاری بیشتری در انتخابات 92 صورت بگیرد محتمل است که مجدداً منجر به شورش های داخلی بیشتر و شدیدتری هم بشود. زیرا که این بار احمدی نژاد هم در جبهۀ مقابل خامنه ای نقش آفرینی خواهد کرد.

8- برای هر کدام از گزاره های نوشته ام دلایل و قراینی مثبت و مؤید هم دارم ولی شما این نوشته را بعنوان یک حس ابتدای سال 2013 من در نظر بگیرید تا حداکثر ده روز دیگر که دنیا و بویژه امریکا مجدداً پرونده های بکما رفتۀ اخیر در خاورمیانه را بدست بگیرد و احمدی نژاد هم فرصت بیشتری پیدا کند برای اقدامات ابتکاری مؤثر و نه بی خاصیت. بعنوان نمونه باید بگویم که اگر دعوت احمدی نژاد از پاپ درست باشد و پاپ نیز در یک مصلحت سنجی سیاسی این دعوت را قبول کند. می شود به آن امید "پروژۀ احمدی نژادی" بست. زیرا هم در حوزۀ دین است و هم در حوزۀ جهانی و می تواند خامنه ای را در وضعیت دشواری قرار بدهد. یا...هو