۱۳۹۱ مهر ۲۳, یکشنبه

اخطار: ارسلان فتحی پوررییس کمیسیون اقتصادی مجلس مدعی شد که کشور ورشکست شده است! تیتر استنباطی.

File:Dante Gabriel Rossetti - La Pia de Tolomei.jpeg

La Pia de Tolomei


1- آیت الله خامنه ای پریروز حرفی زده با روحانیان بیرجند و از حوزۀ دینی سکولار! و روحانی سرباز! نظام گفته است. دیروز اما سه نفر از مراجع تقلید قم مجتمع شده اند و بیانیه ای داده اند در انتقاد تند از وضع اقتصاد و فرهنگ (حجاب). در سوی سوم هاشمی را داشتیم که در این دو روزه همسرش و دخترش را فرستاده بمیدان نبرد. می خواستم در ارتباط این سه با یکدیگر یک مطلب سیاسی بنویسم که هر کاری کردم کیبورد لامصب! از روی نعش و عنوان این ارسلان فتحی پور رییس کمیسیون اقتصادی مجلس عبور نکرد که نکرد - از بس که هم نامش ارسلان و هم عنوانش اقتصاد دان و رییس کمیسیون سنگین و لش بود - بنابراین ناچارم این مطلب اقتصادی را اول بنویسم و قول مطلب سیاسی فوق الذکر را بدهم برای پست بعد. به این دلیل دوم هم که هشدار بدهم بشما که مواظب سه شاهی صنّارتان باشید که اوضاع بدجوری قمر در عقرب است.

2- ابتدا کل مصاحبۀ این ارسلان خان را بنقل از تابناک بخوانید با دقت تا بگویم چه به چه است:

ارسلان فتحی‌پور رییس کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی در گفت‌وگو با ایسنا، درباره نتایج نشست مشترک بین دولت و مجلس اظهار کرد: در پی این جلسات در راستای تثبیت نرخ ارز و ثبات اقتصادی در کشور، برنامه‌ریزی انجام و تصمیم‌هایی گرفته شده است. وی ادامه داد: برخورد با اختلال‌گران بازار ارز که به دنبال بر هم زدن وضعیت اقتصادی کشور هستند از جمله تصمیم‌گیری‌های مهم این نشست‌ها بوده است که براساس آن شناسایی این افراد همچنان ادامه دارد. فتحی‌پور با بیان این‌که طی چند روز گذشته پنج میلیارد دلار ارز تقلبی وارد کشور شده است، اظهار کرد: متاسفانه این ارزها در حال توزیع در سراسر کشور است و مردم باید مراقب باشند تا مالباخته نشوند. رییس کمیسیون اقتصادی مجلس شورای اسلامی همچنین از مطرح شدن طرح ثبات اقتصادی در مجلس خبر داد و گفت: این طرح در راستای برگزاری این جلسات وارد صحن علنی مجلس می‌شود و براساس آن قرار است دلار ارزان قیمت به بخش تولید کشور داده شود. وی در پایان اظهار کرد:‌ این موضوع در قالب طرح دو فوریتی تا دو هفته دیگر وارد صحن علنی مجلس می‌شود که برای تقویت بخش تولید کشور دلار با نرخ 1700 تومان به تولیدکنندگان عرضه می‌شود.
3- اگر چیزی دستگیرتان نشده خودتان را سرزنش نکنید چون من هم مثل شما یک نیم ساعتی بیهوش شده بودم از بوی تعفن. این آدم که لابد اقتصادش از همۀ مجلسی ها بهتر است که رییس کمیسیون اقتصادی شده است یا:

الف- دیوانه است.

ب- ضد انقلاب و جزو اپوزیسیون برانداز است.

پ- شارلاتان و دلال ارز است همزمان جاسوس بیگانه!

ج- هیچکدام: احمدی نژاد مثل همیشه گفته گه خوردی که آمدی و نه اطلاعی از ارز داده و نه حرفی از بازار زده و بیرونش کرده رو به جاده.

4- چرا؟ برای اینکه او بغیر از چرت و پرت های بی سروتهی که گفته تنها حرف قابل فهمش این ادعاست. یکبار دیگر بخوانید:
 فتحی‌پور با بیان این‌که طی چند روز گذشته پنج میلیارد دلار ارز تقلبی وارد کشور شده است، اظهار کرد: متاسفانه این ارزها در حال توزیع در سراسر کشور است و مردم باید مراقب باشند تا مالباخته نشوند.
او که اقتصاد دان و رییس مهمترین بخش تصمیم گیر و قانون گزار کشور است اولاً معنای سادۀ 5 میلیارد دلار را نمی داند. لذا فکر می کند که اگر به قانون گوبلز عمل کند و دروغ بزرگتری بگوید زودتر باور می شود. 5 میلیارد دلار بودجۀ برخی از این کشورهای فقیر است درسال. آن هم قاچاق. آن هم بدون منشاء خارجی معلوم. آن هم در حال توزیع. آن هم دلار تقلبی که  دلارش جزو ایمن ترین - یا ایمن ترین - پول دنیاست - قبلاً تاریخچه اش را گفته ام - و ... او می گوید 5 میلیارد مبلغش است. می داند که وارد کشور هم شده است. و اطلاع دارد که در حال توزیع هم است. خب این اطلاعات را از کجا آورده. کسی یا دشمنی که اینکار را کرده که به ایشان اطلاعات نداده است. بلکه بدیهی است که این اطلاعات باید ناشی از کشف مأمورین خودی باشد. و اگر کشف شده و توزیع آن هم مشخص شده چرا ضبط و مصادره نشده و یک دلارش در تلویزیون و اخبار و وسایل اطلاع رسانی نشان داده نشده است. اصلاً وقتی مبلغ مشخص است و کشف هم شده دیگر چه نگرانی می ماند برای ملت عزیزی که می ترسد مالباخته شوند. گاهی دلم برای این خامنه ای چلاق می سوزد با این آی کیوی نوکران. خب اگر مثل بچۀ آدم می آمد می گفت رفتیم جلسه دولت اسناد را رو کرد معلوم شد دولت ارز ندارد و کشور ورشکسته شده است که کمتر از این التهاب ایجاد می کرد در بازار. والله احمق هم احمق های قدیم. آخر اینان چه جانورانی هستند که نصیب سرنوشت این ملت شده اند. تازه ارسلان خان گمان می کند که خریداران ارز عموغلی بی بی اوغلی های خودش هستند در پشت کوه قاف که نه دلار دیده اند و نه معتمد دارند و نه سواد دارند و نه اینترنت می شناسند و نه هیچ چیز و فقط منتظرند که رییس کمیسیون اقتصادی مجلس بیاید و بگوید 5 میلیارد - والله باید اعدامش بکند خامنه ای. 5 میلیارد دلار قاچاق تقلبی؟ - تقلبی توزیع شده تا همه سمعاً و طاعتا باشند و هیچکس به بازار نرود و معلوم نشود که کفگیر به ته دیگ خورده. ترا خدا همان دبستانی هایی که خامنه ای مصر است خردورزی یاد بگیرند عقلشان از این لاشۀ آدم بیشتر و بهتر نمی رسد. والله چرا. - هی بگو دلقک مؤدب باش. کاشکی همین ارسلان هم بجای این مزخرفات چندتا فحش آبدار داده بود به هر قدیس و هر خری که می شناخت حتی بمن دلقک. یا...هو
راجع به آن حرف بیرجند خامنه ای (اینجا) نوشتم اگر علاقه مند بودید و دنبال امید می گردید.

۱۳۹۱ مهر ۲۲, شنبه

سورِ خامنه ای به علی مطهری: آیا این دختر بجنوردی تاریخ ایران را ورق خواهد زد: تقدیم به همۀ زنان ایران زمین!


1- این مطلب را داشتم دیشب می نوشتم در رابطه با تشکر از محمود احمدی نژاد که بقول علی مطهری بزرگترین خیانتش به جمهوری اسلامی زایل کردن تعصب و غیرت دینی حزب اللهی ها بود. مطهری گفته بود که احمدی نژاد بدلیل مخالفتش با حجاب اجباری و موضع گیری های فرهنگی لیبرال؛ جوانانی را که تا قبل از این با دیدن مظاهر پوشش های مدرن خونشان بجوش می آمد و از سر غیرت می توانستند در جامعه رعب و وحشت ایجاد کنند تا آنجا از تعصبات پیشا تاریخ تهی کرد که دیگر برای مؤمنان هم عادی شده است زندگی در جامعۀ رنگ و وارنگ شوخ و سرزنده و بروز و عرف تساهل و تسامح دینی غالب. البته مطهری فقط همان چند کلمۀ "زایل کردن تعصب و غیرت دینی" را گفته بود و منظورش را من بسط دادم تا بهتر معلوم شود چه می خواهد بگوید.

2- کاری پیش آمد و من آن مطلب را دیشب ادامه ندادم تا اینکه امروز دیدم که یک تشکر هم بدهکار شده ام به آیت الله خامنه ای در همین مسیر تعصب و غیرت زدایی بدوی و عشیره ای تحت نام دین و خدا. ایشان در ادامۀ سفرش از زنان و دختران بدحجابی طرفداری کرده است که در میان استقبال کنندگانش بوده اند. او گفته است که درست است که اینان را در عرف بدحجاب می شناسیم ولی دیدن اشک های آنان در استقبال از من نشان می دهد که مسلمانند چون مرا دوست دارند! و توصیه کرده است که با آنان با مهربانی و با عطوفت "مثل آدم" برخورد شود و نه بسبک عقده های سردار رادان و فاطمه کماندوهای گشت ارشادش. البته او هم همۀ این حرف ها را نگفته و فقط با احتیاط و ترس از علم الهدی عاجزانه سؤال کرده است که با این بدحجابان گریان چه بکنیم. آیا رد و طرد آنان از صفوف خودمان چارۀ کار است؛ در این وانفسای همه برعلیه من و متحجرین دیگر. بقیه را من نتیجه گیری تحلیلی متکی بر واقعیت های جامعه اضافه کرده ام.

3- اما تشکر ویژه و اصلی و سومم مربوط است به همان زنان و دختران جوان و مدرن پوششی که با هر انگیزه ای وارد صفوف چشم انداز خامنه ای شده اند و خودشان را و جامعۀ زنان مدرن ایران را در یکی از مذهبی ترین و محروم ترین استان های کشور به رهبر متحجر و دگم و بسته فکر جمهوری اسلامی تحمیل و برای بخش گریان! خودشان مجوز حیات گرفته اند. خب آره؛ واقعاً هم کارمان بجایی رسیده است که برای یک حرف از روی اجبار و مصلحت و ترس خامنه ای آخوند شیهه می کشیم و مبارک باد می گوییم. اما همۀ تشکر و شیهۀ من خیلی هم بی ربط و از روی "ازخرس یک مو هم کندن غنیمت است" نیست. بلکه من مطمئنم قطعی که همانطور که زنان آزادۀ کشورم از یک حرف احمدی نژاد در تلویزیون بهره ها بردند برای گشادتر کردن فضای زندگی شهری و مدرن. حالا از حرف اجباری خامنه ای یک سونامی راه خواهند انداخت در برابر مأموران وحشی نیروی انتظامی سردار رادان. البته که خود ارشادی ها هم از خدا خواسته بسیار سست خواهند شد در بگیر و ببندهای وحشیانه و سختگیرانه.

4- اما حرف آخرم پندی است به علی مطهری که متأسفانه حتی به اندازۀ پدر مرحومشان هم شناخت از جامعۀ ایران ندارد. و گمان می کند که این احمدی نژاد یا - باتوجه به حرف امروز خامنه ای - خامنه ای یا هر مسئول و مرجعی دیگر است که با گفتار و رفتار خود غیرت و تعصب دینی جوانان حزب اللهی را فشل کرده و از بین می برند. در حالیکه برعکس است و این فشار و مغزشویی های مستمر و پاداش های مادی به سردسته های باندها و از این قبیل است که غیرت و تعصب دینی ساختگی و مصنوعی ایجاد کرده اند و می کنند. زیرا که بشهادت مشاهدات میدانی خودم هم در جوامع روستایی دیروز و هم در جوامع شهری امروز؛ حداقل در مؤمنان به مذهب شیعه و با فراگیری جمعیت دو زبان اصلی کشور فارسی و ترکی چیزی بنام شیعۀ سلفی و یا غالی نداشته ایم و نداریم. بعبارت دیگر اصولاً مذهب شیعه در ایران یک مذهب متعصب به اسلام و دستورات اسلامی مثل هر آنچه در سلفی ها و وهابی های عرب قابل مشاهده است وجود خارجی نداشته است در گذشته و ندارد درحال. در گذشته و قبل از انقلاب شیعۀ غالی محدود بود به برخی روحانیان متحجر (که انقلاب خمینی را مصادره کردند و در حال حاضر حاکمند) در حوزه های علمیه؛ و بعد از انقلاب هم محدود بود به برخی هیجانات ناشی از انقلاب و جنگ در همان محدودۀ 58 - 62 . و الا تعصب و غیرت دینی به آن مفهوم طالبانی مطلقاً در مذهب شیعۀ ایرانی نه بوده است و نه قابل ایجاد مصنوعی و سرکوبی است.

5- بهترین شاهدش هم اینکه جمهوری اسلامی با در اختیار داشتن همۀ ابزار های تبلیغی و اجباری و تشویقی و تنبیهی و ... مطلق در سی و چهار سال نتوانسته است مهمترین نیایش دینی (نماز) را در حد یک هزارم آنچه که در جوامع عربی اهمیت دارد گسترش و نفوذ بدهد. و در هنگام اذان ظهر و مغرب مهجورترین اماکن جامعۀ ایران مساجد مرکز برگزاری نماز های یومیه است. می خواهم با استناد به همین بروز و ظهور واکنش ایرانیان به توهین به حضرت محمد در روزهای اخیر مدعی شوم که ایرانیان شیعه حتی نسبت به رسول گرامی اسلام هم تعصبی و غیرتی از نوع دیگر مذاهب اسلامی ندارند. چرا ایرانیان یک تعصب و غیرت مذهبی مخصوص خودشان دارند. اما نه به محمد امین و نماز بعنوان دو رکن شخصی و مناسکی اسلام. بلکه تعصب و غیرت مذهبی ایرانیان بیشتر از محمد و هر پیشوای دینی دیگر متعلق است به امام حسین و حضرت عباس از مردان و کمی هم به فاطمۀ زهرا از زنان. و اگر همین توهین به پیامبر به امام حسین و ابوالفضل العباس شده بود حتماً در ایران هم غوغایی می شد در همین حالی که جمهوری اسلامی مردم را ازدین و مذهب گریزان کرده است. از مناسک دینی هم ایرانیان بیشتر از نماز به روزه اهمیت می دهند تا جائیکه بسیاری از بی نمازان روزه می گیرند و بسیاری از روزه داران حتی در ماه رمضان به نماز کاهلند.

6- البته که ما تشکری بلند بالا داریم به احمدی نژاد و مشایی که محیط را شکستند و بچه های مؤمن و مذهبی ما را از زنجیر اسارت رودربایستی "به به چه جوانان متعصبی"  آزاد کردند تا ایرانیان برگردند بعرف متساهل خود. و امروز هم از خامنه ای بهمین دلیل تشکر می کنم حتی در پذیرش زنان آزادۀ گریان! اما هر چند که این تاکتیک های تابلو از روی ناچاری افاقه نخواهد کرد برای بقای بیشتر حکومت خامنه ای اما پربی ربط نیست که همینجا بنویسم معجون رهایی بخش ایران را: چارۀ کار جمهوری اسلامی یکی بیشتر نیست. آن هم آزاد کردن حجاب است و واگذاشتن آن بعرف غالب جامعه - حداقل در حد ترکیه و مالزی - تا در عرض 24 ساعت 80 در صد مشکلات کشور برطرف شود. چند نمونه از هزارها فایده اش را می شمارم:

الف- 70 در صد انرژی سخت افزار و نرم افزار حکومت اعم از وسایل و پرسنل تبلیغی و انتظامی و آموزشی و فرهنگی و هنری و ... که در حال حاضر جهت مقابله با حضور زنان در جامعه تباه می شود در قالب گشت ارشاد و انتقاد و بی برنامگی در تلویزیون و تفکیک جنسیتی و دیوار کشی برای مدارس و کنترل کوه و کمر و دشت و بیابان و خیابان و دریا و اداره و سینما و دانشگاه و مسجد و حسینیه و و و و و - همه هم بی ثمر و بی اثر - آزاد می شد برای کارهای ایجابی و سازندگی و کنترل امنیت و نزدیکی پلیس با مردم و صرفه جویی های پرسنلی و بودجه ای و و و و ... و.

ب- حداقل 50 در صد مهاجران اجتماعی بغرب (حداقل دو میلیون نفر) با سرمایه ها و مهارت ها و توانایی های علمی و ... برمی گشتند بکشور و هم خودشان به آرامش می رسیدند و هم با تولید و صنعت و کشاورزی و ... تولید و تولید و تولید؛ کشور را پیشرفته؛ و شور ونشاط جامعه را بازیابی و تأمین می کردند.

پ- توریست ها و گردشگران کشورهای پولدار غربی سرازیر می شدند به ایران و ما مجبور می شدیم هزاران هتل جدید بسازیم و هزاران توان بالقوۀ میراث های فرهنگی مان را مرمت و بروز کنیم و میلیونها شغل خدماتی درست کنیم و مناطق تفریحی و توریستی را گسترش بدهیم و شوری پیدا کنیم و خنده ای تولید کنیم و جوانان را به آینده امیدوار بکنیم و بجای هرز رفتن 60 در صد انرژی شان برای پیدا کردن راه فرار از کشور یا کلاهبرداری در کشور؛ همۀ انرژی شان را مصروف کار و سازندگی و ... می کردیم.

ت- و آخرین از هزار مورد دیگری که جا نیست بنویسم در فواید آزادی حجاب اینکه: دیگر لازم نبود خامنه ای از خدا معذرت بخواهد که کاندوم فروشی زیاد تأسیس کرده و تحدید نسل کرده است. زیرا که جوانان با پیدا کردن کار و امید به آینده و ازدواج شاداب و ... خودشان بچه تولید می کردند و نگرانی خامنه ای هم برطرف می شد. آن هم بچه های درست و حسابی و نه از نوع "بچه به فتوای خامنه ای". زیرا که بچه بفتوای خامنه ای اگر شدنی هم باشد بچه های فقرایی خواهد بود که پدر مادرشان هم چیزی برای خوردن ندارند تا چه رسد به دوجین دوجین بچه ای که با "یا فتوا با سوت قطار" نطفه گرفته باشند پی در پی. بلکه بچه های مردان و زنانی که می دانند بچه تغذیه می خواهد و درس می خواهد و رشد می خواهد و کار می خواهد و امید به آینده می خواهد و هزار خدمت دیگر! یا...هو

۱۳۹۱ مهر ۲۱, جمعه

از شبانه روز کذا / 23 ساعت ماده اش مال من گدا / یکساعت معنایش هم مال خدا / اینست کُنه اختلاف مردم و آخوندها / و نه فراوانی کاندم فروشی سر خیابان ها!

Man at the Crossroads


1- یکی از عزیزان فرهیخته که فعال مدنی معتبری هم هستند و اخیراً از زندان آزاد شده اند ایمیلی برای من فرستاده اند و ضمن اظهار لطف و مهربانی همان قصۀ قدیمی "نوشتن با نام غیر دلقک و تغییر نام وبلاگ را پیشنهاد کرده اند و در پایان هم نظر انتقادی محترمانه شان را نسبت به برخی کلمات نا مأنوس یا برخورنده بویژه در تیترهای مطالب را بیان فرموده اند". دیدم بد نیست به بهانۀ طرح مجدد این موضوع پاسخی عمومی و مختصر منتشر کنم تا دیگر خوانندگانی هم که از روی احساس مسئولیت با اینگونه پیشنهادات موافق هستند هم بدانایی توضیح من التفات کنند:

2- واقعیت امر این است که هم خود من و هم این وبلاگ دلقک ایرانی در یک بستر طبیعی بوجود آمدیم و هم در همان بستر "بدون دخالت قاهرۀ ارادۀ من" به اینجا رسیده ایم. من قصد وبلاگ نویسی نداشتم. وقتی نوشتن به من تحمیل شد قصد مخاطب عام نداشتم. وقتی مخاطب عام تحمیل شد قصد سیاسی نوشتن نداشتم. وقتی سیاسی نوشتن تحمیل شد قصد هیجانی نوشتن نداشتم. وقتی هیجانی نوشتن تحمیل شد قصد تیترهای جنجالی نداشتم. وقتی تیتر های جنجالی تحمیل شد قصد ادامۀ وبلاگ نویسی نداشتم. وقتی ادامۀ وبلاگ نویسی تحمیل شد قصد ماندن طولانی مدت در این عرصه را ندارم. و نام دلقک نیز چنین پروسه ای را با من طی کرده است و یکبار هم بجد تصمیم به هماهنگ کردن ظاهر و باطنم داشتم که جیغ خوانندگان دایمی وبلاگم در آمد که "نه: حرفهایت که عبوس است اگر نامت هم ترسناک باشد پس ما با چه دلخوشی تحمل کنیم این اوضاع نکبت را". و من هم دست به ترکیب خودم نزدم. دلقک ایرانی دیگر الان یک برند هم شده در دنیای مجازی و همانقدر که رمانندۀ خوانندۀ متوسط و عبوس و جدی و دنبال دگرگونی های وسیع و هماره شمشیر آخته دار در میدان کیبورد و مانیتور و ... است همانقدر هم جذب کنندۀ خوانندۀ فرهیخته و عمیق و خسته و توده و جدی در عین غیرجدی بودن هم است. لذا تغییر نام این وبلاگ دیگر بسیار دیر و ناممکن شده است. اما اگر قول سقوط خامنه ایم تا سال 92 عملی نشود و من از خجالت آب نشوم و بخواهم فعال بنویسم حتماً وبلاگی عبوس ظاهر و باطن هم تدارک خواهم دید خارج از وبلاگ دلقک ایرانی که شناسنامۀ فلسفی من است از "کمدی موقعیت" 33 سالۀ جمهوری اسلامی. با درود به پرسش کننده و برای خالی نبودن عریضه کامنتی را هم که در وبلاگ آهستان امید حسینی حزب اللهی مؤمن و عزیز گذاشته ام راجع به عذرخواهی رهبر از بچه دار نشدن ضمیمه می کنم بلکه مفید بود خواندنش:

3- کامنت من در آهستان
گذشته از مقدار اهمیت موضوع عذرخواهی و عذر خواهی از کی و چرا و طلب بخشایش از کی و چرا. من آرزو داشتم که مقام محترم رهبری این پوزش را نمی خواستند یکی به این دلیل که بیم دارم همین عذرخواهی ایشان هم دیری نگذرد چماقی بشود در نزد هواداران متعصب ایشان برای تقدیس بیشتر و کوبیدن بر سر ما که “دیگر چه مرگتان است رهبری هم که عذرخواهی کردند و نشان دادند که اهل منطق و توجه به واقعیت ها و نظرات کارشناسی هستند”. دوم هم برای اینکه مشکل ایران را دیکتاتوری یا دموکراسی بمعنی عام آن نمی دانم و حتی ریشۀ مشکل تحدید نسل را در فتوای مذهبی و جلوگیری دولتی نمی دانم – چنانکه افتد و دانی – و کارشناسان گفته اند که عدم خواست خود خانواده ها و نداشتن امکانات و امید به آینده و تغییر پارادایم “چرا باید بچه دار بشویم از سنتی به مدرن” و بسیاری ملاحظات عقلانی و ریاضی است که رقم زده و نه زیاد بودن کاندوم فروشی های سر خیابان!
خیلی لخت و عریان بگویم که مشکل ما با رهبری نه دیکتاتوری ایشان است و نه عدم عذرخواهی ایشان و یا حتی اشتباهات تاکتیکی ایشان. مشکل و انتقاد ما به آیت الله خامنه ای نسبت به استراتژی ایشان در اداره و مدیریت کشور است. اگر خیلی کلی و با نماد متسامح و کوتاه بخواهم بگویم بصورت زیر فرموله می کنم:
همۀ انسان ها ماده ای هستند و معنایی. جسمی هستند و روحی. بغیر از اولیاءالله و بندگان خاص بسیار بسیار معدود خداوند هر انسانی با هر درجه از ایمان دینی و معنویت در بهترین حالت ۲۴ ساعت عمرش را ۲۳ ساعت در بخش ماده می گذراند و فقط یکساعتش را در بخش معنا. بعبارت دیگر هر آدم مؤمنی هم فقط یکساعت از ۲۴ ساعتش را بخدا می دهد و در ۲۳ ساعت بقیه اش مال خودش است. اینطور می فهمم که قرار بوده است آن یکساعت مال خدا وظیفه و مسئولیت داشته باشد که این ۲۳ ساعت بندۀ خدارا معنا دار و شیرین تر کند. بنظرم می رسد که آیت الله خامنه ای استراتژیش را بر مبنای این ۲۳ ساعت در خدمت آن یکساعت تنظیم کرده است در حالیکه باید برعکس تنظیم می کردند یعنی آن یکساعت باید خدمت گزار این ۲۳ ساعت باشد. زیرا که اولاً از نظر کمی نمی شود عدد بزرگتر در خدمت عدد کوچکتر باشد. و از نظر کیفی هم خدا (صاحب آن یکساعت) نیازی به بندۀ خدا (صاحب آن ۲۳ ساعت) و سرویس های او ندارد. بلکه این بندۀ خداست که محتاج معنای آن یک ساعت است برای رنگ امیزی کردن خوشگلتر و آرام بخش تر این ۲۳ ساعت خودش. و خدا برای کمک به بنده اش است که وجود دارد نه وجود دارد برای اینکه بنده اش او را یاری برساند. لذا تا استراتژی آیت الله برمبنای آن یک ساعت معنا ادامه دارد نه آن معنا بدست خواهد آمد و این ۲۳ ساعت هم زهرمار خواهد شد و از دست خواهد رفت. مشکل ما در برابر مؤمنان منتقدمان که ظاهراً خودشان را طرفدار آیت الله خامنه ای هم معرفی می کنند همین است. ما در زمان هایی که در فاز ۲۳ ساعت مادۀ خودمان هستیم وارد بحث با برادرانی می شویم که آنان در یکساعت خدایی شان هستند. خب طبیعی است که از جملۀ اول به دوم باهم دعوایمان خواهد شد. چون یکطرف پشت کیبورد نشسته و همان آدمی است که تا قبل از امدن پشت کیبورد غذا می خورده بازی می کرده شوخی می کرده و هزار ویک کاری که جسمش و بخش مادی وجودش نیاز دارد. در حالیکه طرف مقابل که پشت کیبورد می آید در حال ذکر گفتن و بررسی رؤیای شهادت و توی فکر بهشت و اینجور مفاهیم مربوط به یک ساعت معنای وجودش است. خوب ارتباط برقرار نمی شود چون رقیب یا رفیق هم کارهای خور وخواب و شهوت ودروغ و غیبت و مال مردم خوری و خود خواهی و … که طبیعی بخش ۲۳ ساعتۀ همۀ ادم هاست و او هم هر روز مرتکب می شود را گذاشته کنار و فقط خدای فارغ از همۀ این نیازهای مادی را کول کرده و می خواهد مارا مجاب کند که ۲۳ ساعت ماده مان را باید صرف آن یک ساعت خدایمان بکنیم. در حالیکه خودش نمی کند و بمحض بلند شدن از پشت کیبورد کامنت گذاری برای من می رود و بهتر از من می نوشد بیشتر از من می خورد بدتر از من دروغ می گوید و حریص تر از من شهوت رانی می کند. لذا اگر همه در شرایط انسان مادی که معنا و خدا باغبان گل آرای وجودشان وبرطرف کردن کمبودهای ناتوانی شان و ایجاد امید در تلاش های شان است با هم دیگر برخورد و زندگی کنیم هم بتفاهم می رسیم و هم بر ضد خودمان (۲۳ ساعت ماده) نمی شوریم. چون ممکن نیست شوریدن بر بن مایۀ وجود انسان در این جهان. رهبری محترم هم تا استراتژی مدیریت کشور را بر مبنای حق تقدم آن ۲۳ ساعت نیازمند و گدا بر آن یکساعت بی نیاز و سخی تنظیم نکنند هیچ معجون دیگری پاسخ بهبود اوضاع را نخواهد داد. یا…هو

عجلۀ آیت الله خامنه ای برای جنگ خارجی قبل از فروپاشی داخلی! نگاهی به حماقت حسن نصرالله.

undefined

The Town Hall at Auvers


1- ماجرا به چند ماه پیش برمی گردد. به آن نماز جمعه ای که آیت الله خامنه ای در خطبه های خود بطور مستقیم و عریان حمایت مادی و تسلیحاتی خویش از جنگ های معروف به 33 روزه و 20 روزه مابین اسرائیل و حزب الله لبنان را مورد تأیید و تأکید قرار داد. بازخوانی حرف های مقامات مؤثر جمهوری اسلامی در فاصلۀ آن خطبه ها تا امروز مستند می کند این ادعا را. امروز که حسن نصرالله با غرور و افتخار فرماندهان جنگی - مثل خود خامنه ای - از پهپاد نفوذ کرده به اسرائیل توسط حزب الله با هواپیمای ایرانی صحبت کرده است دیگر نباید شک کرد که نه آن حرف های جعفری در مورد حتمی بودن جنگ با اسرائیل اتفاقی و اشتباه لفظی سهل انگارانۀ ذاتی ادبیات دینی بوده است؛ و نه آن گفتار صریح او درمورد حضور سپاه پاسداران در لبنان و سوریه.

2- اتفاقی که در نفوذ هواپیمای بدون سرنشین به فضای اسرائیل پیش آمد یکی از عادی ترین موارد روزمره در جهان است که گاهی پرنده ای دوست یا دشمن، با سرنشین یا بدون سرنشین و تعمدی یا سهوی حریم هوایی کشوری دوست یا دشمن سیاسی را نقض می کند. عرف سیاسی-نظامی جهان در چنین مواردی هم یا عذرخواهی و فراموشی ظاهری است یا بعهده نگرفتن مسئولیت نفوذ هواپیما با آوردن عذر و بهانه های مختلف. به این معنای دقیق که کشور نفوذ دهندۀ هواپیمای جاسوسی یا شناسایی ابتدا سعی می کند که مالکیت هواپیما را انکار کند ولی اگر شواهد و قراین چنین چیزی را ناممکن کرده باشد؛ ضمن پذیرش مالکیت هواپیما علت نفوذ آن را بدی هوا، نقص فنی، اشتباه محاسباتی و از این قبیل معرفی کرده و هیچگاه حاضر بقبول نفوذ دادن تعمدی آن نمی شود. نزدیک ترین و بهترین نمونه اش نفوذ پهپاد سرنگون شدۀ امریکا در ایران است که امریکا تا کنون حاضر بقبول مسئولیت آن نشده و ایران را متهم به دزدی آن از آسمان افغانستان و در بدترین حالت نقص فنی و گم کردن مسیر پرواز را علت ورود اعلام کرده است.

3- منطق سیاسی قضیه هم خیلی روشن است. زیرا نفوذ هوایی یا زمینی در فضا یا خاک یک کشور دیگر "تجاوز" بحساب می آید و تجاوژ جزو واژه های شناخته شده و معروف ادبیات جنگی است. در سوی دیگر ماجرا اما واژه  هایی همچون "اشتباه شده"، "ببخشید"، "کی بود کی بود من نبودم" و امثال آن کلماتی در حوزۀ ادبیات دیپلماسی و سیاسی است. بعبارت دیگر پذیرش مسئولیت تجاوز در هر سطحی هم نوعی اعلان جنگ قوی یا خفیف بطرف مقابل است. اینکه سید حسن نصرالله بعد از یک هفته از سپری شدن ماجرا و بدستور شخص آیت الله خامنه ای چنین تجاوزی را رسماً بعهده گرفته است معلول چند علت زیر است:

الف- در دام سیاست زیرک اسرائیل افتادن: به این معنا که وقتی این اتفاق افتاد اسرائیلی ها بجای اهمیت دادن به کشور نفوذ دهندۀ این پهپاد به فضای اسرائیل شروع به مباحثه و مجادلۀ داخلی کردند که مهم نیست چه کسی تجاوز کرده است. بلکه مهم این است که اسرائیل ضعیف بوده و نتوانسته است از نفوذ اولاً و شناسایی سریع آن ثانیاً اطلاع یافته و مقابله کند. کار دومی که اسرائیل کرد با اطمینان از ایرانی بودن طیاره و اعزام آن از سوی حزب الله اعلام کرد که هواپیما ساخت روسها بوده است. او از این کار دو منظور داشت یکی تحقیر ایران و عدم اعتراف به توانمندی فنی آن و دیگری تحریک حزب الله برای خودنمایی و قبول مسئولیت آن.

ب- وقتی خامنه ای و نظامیان و سیاسیون مشاور احمقش در این دام افتادند که نفوذ دادن این طیاره پیروزی بزرگی بوده است تا جائیکه دشمن هم حتی بعد از انهدام موفق آن بجای هلهلۀ پیروزی زانوی شکست و تأمل در بغل گرفته است. لذا باورش شد که این عمل یک شاهکار بی بدیل و پیروز بوده است و باید ازنقش خود پرده برداری کند. تا هم دنیا را بتوانایی های فنی خویش بترساند و هم اسرائیل را برای داشتن بهانۀ کافی برای حمله به ایران تحت فشار بگذارد.

پ- قبلاً از جهت استراتژیک و هم از جنبۀ تاکتیکی حملۀ اسرائیل به ایران را محال قطعی معرفی کرده ام. لذا بندرت راجع به رجز خوانی های مقامات اسرائیل واکنش نشان می دهم. این موضوع بقدری از صحت تحلیلی برخوردار است که اسرائیل حتی در صورت حملۀ غرب و امریکا به ایران نیز داخل مشارکت علنی و مستقیم در جنگ با ایران نخواهد شد. از سوی دیگر آیت الله خامنه ای تنها و تنها چارۀ باقی ماندن حکومتش اولاً و تأثیر گذاری ایدئولوژیک در بین مسلمانان - که در اثر بهار عربی بشدت تضعیف شده است - عرب را ثانیاً جنگ "بهرطریق و با هر دامنه ای با اسرائیل" می داند. لذا با هر رجزی از سوی نتانیاهو برای تحریک بیشتر غرب و تازه نگهداشتن خطر ایران در افکار عمومی جهان؛ خامنه ای و تندروان بازنده در ایران خدا خدا می کنند که این رجز اصیل باشد و اسرائیل شده ده تا نارنجک هم شده در جایی از ایران از هواپیما پائین بیاندازد.

ت- این ترفند اخیر برای تحریک بیشتر اسرائیل اما شتاب و بی حوصلگی کامل خامنه ای را نشان می دهد که معلول یک پارامتر بسیار اصلی و کلی در منطقه و جهان است. آن پارامتر نامش هست: "زمان بضرر خامنه ای در حال سپری شدن است". چرا:

ت1- اوضاع داخلی ایران چه در بعد اقتصادی و چه در بعد سیاسی و اجتماعی و فرهنگی بشدتی وخیم در حال پیشروی سریع بسمت فروپاشی است. و خامنه ای اعتمادی به باقی ماندن سالم بر سر قدرت تا همین زمستان نزدیک را هم را ندارد.

ت2- اوضاع در منطقه از نظر موازنه شیعه و سنی هر روز بضرر شیعۀ آیت الله خامنه ای در حال پیشروی است. تا جائیکه نه تنها حماس یار غار دیروزش اردوغان ترک را رهبر جهان اسلام معرفی می کند بلکه حتی نوری مالکی ظاهراً حلقه بگوشش هم با استشمام بوی الرحمن خامنه ای یکبار دیگر تسلیم مطلق غرب می شود در جلوگیری از ارسال و تجهیزات و نظامی و اسلحه بسوریه.

ت3- بشار اسد پس از یک مقاومت نیمه موفق بعد از انفجار مقر شورای مهم تصمیم گیری های امنیتی و نظامی اش در سه ماه پیش مجدداً تحت فشار قرار گرفته با نشانه هایی از آمادگی حملۀ ناتو به بهانۀ دفاع از عضو خود ترکیه. و شورای امنیت که در حال شکستن آخرین مقاومت های روسیه است. و ...

ت4- سرمایه گذاری ها و جلوبری بیشتر صنایع هسته ای هم بعلت  تحریم های شدید مالی و معامله ای در سطح جهان  و هم بدلیل نظارت ها و مراقبت های از نزدیک آژانس اتمی  تقریباً قفل شده و امکان تداوم و نتیجه بخشی سریع را از دست داده است. و ...

5- این عملیات احمقانه به مباشرت حزب الله لبنان آنطور که نصرالله شعار خامنه ای را تکرار کرده است برای هشدار بدشمن در مورد توانایی های فنی ایران در زمینۀ تسلیحاتی و دفاعی هم نبوده است. زیرا ایران بهتر از همه می داند که اگر امریکا و غرب تصمیم به حمله و جنگ با ایران بگیرند هر توان تسلیحاتی ناشناخته و شناخته شدۀ خامنه ای هم در معادلات همیشگی مقایسۀ زور "پشه و فیل" نمی تواند تغییری مؤثر و ترساننده جهت جلوگیری از حمله - بدلایل نظامی و نه دلایل سیاسی - غرب به ایران داشته باشد. لذا این قبیل حماقت های خامنه ای فقط و فقط با یک هدف انجام می شود. اسرائیل را هرچه زودتر بهتر وارد جنگی فراتر از مرزهای خود و با جمهوری اسلامی بکند. یا...هو
این مطلب را در بالاترین به اشتراک بگذارید. با تشکر

۱۳۹۱ مهر ۲۰, پنجشنبه

این خود روهای بالای 300 میلیون تومان را چه کسانی سوار می شوند! طرحی ساده فقط برای شخص آیت الله خامنه ای!

undefined

In The Loge


مقدمه: گفتم فارغ از هیاهوی بالاترینی یک مطلب بنویسم برای راستی آزمایی ساده برای همۀ هواداران و منتقدانی که آیت الله خامنه ای را ساده زیست و معنا گرا و پاکدست و بی تجمل و بی آلایش و خوشفکر - هرچند گرفتار شده در چنبرۀ برخی اطرافیان - و ... می دانند. و بویژه از مؤمنان با اولیت دانشگاهیان و دانشجویان تقاضا کنم که این درخواست ساده و مستند و سهل الوصول را به اطلاع آیت الله خامنه ای برسانند. این را از این جهت ضروری می دانم که آیت الله بی دانشی از علوم انسانی مورد غضب و نفرتش و در جمع دانشگاهیان و آموزش پرورشی های خراسان شمالی توصیه های انتزاعی بسیاری نموده اند برای تربیت فرزندان و نوباوگان و دانش آموزان و دانشجویان.

1- آیت الله خامنه ای که همۀ مفاهیم مدرن و مادی مثل خردورزی و خودباوری و... را به امرمعنوی مطلق قلب کرده است؛ می گوید از معلمان و استادان انتظار تربیت کودکان دوره های دبستانی به "خردورزی" و "خودباوری "ما می توانیم" را دارد. البته ایشان علاوه برذهنیت عام تفکر سنت دین فقهی بشدت از تربیت سختگیرانه، دیکتاتورانه و غیرمسئولانۀ پدر بد مرحوم شان اولاً و از فلاکت گداگونه - ونه فقر - دوران کودکی و نوجوانی خویش ثانیاً در رنج دایمی است. لذا همه چیز را علاوه بر تقلیل به مفید بودن آن طبق سنت قدیم به نحوۀ تربیت بسیار بسیار بسته و سختگیر شخص خودش هم - استثناء حتی در همان دورۀ سال های 20 تا 32 خورشیدی - فرو می کاهد. و از همین منظر هم است که مثلاً از دیدن رفتاری که با آرمیتا رضایی نژاد یا علی رضا احمدی روشن کودکان معصوم شهدای هسته ای می شود نه تنها ناراحت نمی شود. بلکه آن را آموزش خرد ورزی و خودباوری هم می فهمد. بحث مفصل است و جا و بضاعت علمی من بیش از این اشاره را اجازه نمی دهد. منظورم هم نوشتن در این مورد نیست و فقط می خواستم آدرس بدهم که چطور ذهن بسته به روی دانش جدید بشر نمی تواند از درک بدیهیات عاجز باشد و بداند که خرد ورزی و خودباوری جز در جامعه ای و افرادی که از جنبۀ مادی و رفاه پیشرفت کرده باشند تعلیق بمحال است. و از همین جا گریزی بزنم به پیشنهاد مشخص راستی آزمایی مورد پیشنهادم.

2- من از درون سیستم؛ اطلاعات نه تنها کافی که حتی لازم در حد مقدور را هم ندارم. لذا در هیچ کدام از مباحث فساد و دزدی و سوء استفاده های فردی و باندی و گروهی نه وارد می شوم و نه نفیاً یا اثباتاً آن ها را مورد استناد نوشتاری و تحلیل خویش قرار می دهم. و خیلی هم دلخوشی ندارم از زبان ها و قلم هایی که هر از چندگاهی و از جایگاه اسامی و افرادی ناشناس انواع ادعاها را بر ضد رقیب و رفیق و شریک دیروز و امروز خویش می کنند و نام پرطمطراق و تبلیغات هیجانی و بشدت ضربه زننده به اصالت مخالفان منطقی و مستند رژیم نام افشاگری - بقول حودشان - می دهند. زیرا که برخی از این افشاگری ها بجزییاتی از حوزه های مختلف سیاسی، اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی داخل رژیم متکی هستند که گاهی محتمل خود رییس جمهور و رهبر و مقامات درجه اول رژیم هم بسختی این مقدار اطلاعات نزدیک و از جلسات و روابط مختلف و متنوع سری دارند. لذا تحلیل های خودم را همواره متکی بر فلسفۀ سیاسی رژیم می نویسم و چون شناخت دقیقی از این نوع تفکر و فلسفۀ سیاسی - دقیقاً همان کاری که شریعتمداری از منظر مخالف من می کند - دارم لذا اغلب تحلیل هایم و حتی پیش بینی های کلی ام به حس جامعۀ امروز ایران نزدیک است و بواقعیت می پیوندد. حالا اگر هر آنچه در مورد رژیم تحت حاکمیت آیت الله خامنه ای را نادقیق و پروپاگاندا و دروغ های بدخواهان و دشمنان و فریب خوردگان بدانیم؛ می توانم پیشنهادی ساده بدهم برای شخص رهبر جمهوری اسلامی ایران. پیشنهادی که نه احتیاج به راه انداختن شورای عالی دارد و نه ادعای علت یابی دارد و نه ادعای مبارزه با فلان و بهمان دارد و نه هیچکدام از مؤلفه هایی که فقط در حوزه و تخصص دانش مدرن و مفهوم فراگیر مدرنیته است و یک تفکر سنتی - بویژه مبتنی بر فقه مجلسی - نه قادر است و نه لایق برای چنین علت یابی هایی.

3- حتی نمی گویم وارد حوزۀ ثروت های کلان در مجموع دارایی های یک شخص بشوید و قانون از کجا آورده ای - مسخره مثل همۀ قوانین جمهوری اسلامی از اساسی تا موضوعی - را اجرا کنید. بلکه پیشنهاد می کنم که دو نفر از معتمد ترین افراد زیرمجموعۀ خودش - انشاءالله که دارد - بعلاوۀ 5 نفر دانشجوی مورد وثوق مثلاً از جنبش عدالت خواه را مأمور کند تا با بخشنامه ای سری و ساده، لیست اسامی افرادی را که اتوموبیل های خارجی - وارداتی بالای یک مبلغ (مثلاً 300 میلیون تومان) - این مبلغ را طوری تعیین کند که محتمل شامل بیش از 3 تا 5 هزار خود رو و دارندگان آن ها نشود - را بخواهند. سپس افراد موجود در این لیست را مورد تجزیه و تحلیل آماری قرار بدهند و بترتیب اولویت مشخص کنند که:

الف - دارندۀ خودرو سکولار است یا مذهبی - این مورد فقط با اطلاع از سبک زیست علنی فرد و خانواده اش در جامعه قابل ارزیابی دقیق است -

ب- آیا در بخش خصوصی کار می کند یا در بخش دولتی - این مورد هم با اتکاء بکلیۀ سوابق و لواحق کاری شخص دارنده قابل قبول است -

پ- بدیهی است که در مورد دارندگان و مالکانی که سن و موقعیت شان اجازۀ خریدن چنین خودرویی را نمی دهد تعیین وابستگی شان با منشاء تولید چنین تجملی لازم خواهد بود.

ت- اگر در بخش خصوصی کار می کند کارآفرین تولیدگر است یا دلال و واسطۀ بازارهای داخلی و خارجی حتی بازرگان معتبر.

4- بعد از روشن شدن تطابق های سه گانه فوق دو گروه سرمایه دار بدست خواهد آمد:

الف- کار آفرینان سکولار و تولیدگر که بدلیل اعتقاد سکولار و مادی خود دوست دارند از دسترنج و هوش و توان و استعداد خدادادی خود تجملاتی زندگی کنند و بهترین ها را استفاده کنند. ضمن اینکه کل فعالیت شان در رشد اقتصادی و ایجاد اشتغال و یاری به تولید ملی صرف شده و می شود.

ب- دستۀ دومی که کارگزار دیروز و امروز حکومت بوده یا هستند و نطفۀ اصلی ثروت شان را در هنگام کار و نفوذ در ارکان و اجزاء دیوان کشور بدست آورده اند و ظاهری متشرع و سبک زندگی سنتی دارند. اینان کسانی خواهند بود که با کت پاره به اداره و کارخانه می روند و با پراید رفت وآمد دارند اما کمترین داشته های نزدیکان و خویشان نسبی و سببی شان از همسر و فرزند و داماد و ... سوار شدن چنین اتومبیل هایی است و کمترین تفریح شان در دبی و آنتالیا می گذرد. و ثروت شان هم کمتر در راه تولید و فقط برای ایجاد پوشش شرعی و بیشتر در راه سوداگری رانتیر مصرف می شود.

5- بعد از آماده شدن این لیست آیت الله خامنه ای اولاً خودش داوری کند که در کشور اسلامی اش چه می گذرد. و سپس در علن یا خفا! این سرمایه داران را بحضور طلبیده و از گروه اول تشکر و تشویق کند و گروه دوم را فقط بشناسد. نتیجۀ آماری این دو گروه اگر 50 به 50 بود کشور در شرایط متوسط اداره می شود. اگر 75 به 25 بنفع گروه الف بود کشور خوب اداره می شود. و اگر نتیجه 25 به 75 بنفع گروه دوم بود کشور بد اداره می شود. این نتیجه علاوه بر اختصاص به تنها حوزۀ اقتصاد با در نظر گرفتن تسامح سنتی لازم و از دید دانش نسبی گرای مادی من سکولار؛ متوسط و خوب و بد است. معلوم است که در فرهنگ تبلیغی فقهی آیت الله خامنه ای نتیجه ای جز 98 به 2 در صد بنفع گروه اول (سرمایه داران کارآفرین سکولار)  فاجعه و شکست جمهوری اسلامی است. لذا من درخواست نمی کنم که چنین موضوعی علنی بررسی و نتیجه هم علنی اعلام شود. من این پیشنهاد را از جهت ساده سازی علت به معلول و دریک حوزۀ بسیار معمولی و ساده و محدود فقط جهت راستی آزمایی خود آیت الله خامنه ای و قابل انجام برای ذهن بسته و ضد دانش و بینش مدرن ایشان مطرح می کنم. تا بقول قران "برهان بیاورید اگر راست می گویید" باشد برای خاطر جمعی حضرتشان! یا...هو

بعد از تحریر: دوستان مؤمن و هوادار آیت الله خامنه ای توصیفاتم از نحوۀ تفکر و زیست رشد یافتگی او را توهین و جهت گیری منفی تلقی نکنند. این توصیف مورد قبول و مستند زندگی و تفکر آیت الله است. هرچند که ایشان این مؤلفه ها را مثبت و من منفی می دانیم و الا توصیف من عین توصیف خود آیت الله است: در ضد دانش و مدرنیته و ... لاجرم غربی بودن آن ها از جنبۀ فکری و در عسرت و تنگدستی فلاکت بار بزرگ شدن ایشان در زندگی شخصی.

این مطلب را در بالاترین به اشترک بگذارید. با تشکر از امید عزیز که پست قبلی را به اشتراک گذاشت.

من آخرین میزبان آخرین پادشاه ایران بودم: سفر آخرت: خامنه ای به افت نزدیک می شود.


undefined

undefined

undefined

1- جوانی و خوش تیپی و خوش صدایی عوارضی دارد. از جمله عوارضش برای من این بود که افسر تشریفات نیروی هوایی بودم قبل از انقلاب بدون کمترین و کمترین رانتی از پاداش و زیر میزی و عزیز بی جهتی - سوگند می خورم - و هروقت که مهمان عالی رتبه ای داخلی یا خارجی جهت بازدید از نیروی هوایی مهمان می آمد؛ این من بودم که مراسم استقبال رسمی را بجا می آوردم. بدیهی است که عالیقدر ترین این مهمانان پادشاه کشور بود محمد رضا پهلوی. آخرین سه بازدیدی را که یادم مانده از سوی شاه؛ یکی مراسم ورود رسمی جنگندۀ F14 بود در منطقۀ هوایی مهرآباد تهران و بازدید دومی از منطقۀ هوایی شیراز و سومی بازدید از پایگاه تازه تأسیس نیروی هوایی در اصفهان.

2- اما در یکی از روزهای نسبتاً سرد پاییز 1357 این من بودم که برای آخرین بار برای شاه سابق ایران گارد احترام آراستم. واین مراسم آخرین مراسم در عرصۀ عمومی شاه ایران هم بود تا خروج از کشور و مرگ در غربت. البته این مراسم پایانی یک فرق هم داشت با بازدیدهای قبلی که من تشریفاتش را انجام می دادم. و آن این بود که این بار من میزبان شاه هم بودم در دانشکدۀ خلبانی نیروی هوایی در مرکز آموزشهای نیرو در جادۀ تهران نو. همان پادگانی که ورژن نهایی انقلاب از آنجا شروع شد و حکومت شاه فروپاشید و لقب "پادگان انقلاب" نصیب آخرین مهمانسرای شاه شد.

3- ماجرا چنین بود که بعد از اوج گیری تظاهرات ضد حکومت در اواسط پاییز دست اندرکاران و مشاوران شاه تصمیم گرفتند که برای روحیه دادن به او یک بازدید نمایشی برگزار کنند در پادگان ما و با جمع کردن خانواده های پرسنل در مسیر عبور شاه او را از داشتن پایگاه مردمی دلگرم کنند. بازدیدی که ظاهراً برای آنروز در نظر گرفته بودند بازدید از دانشجویان خلبانی بود. و من بدلیل اینکه فرمانده دانشجویان خلبانی نیروی هوایی بودم؛ لذا علاوه بر نقش همیشگی تشریفات استقبال از شاه؛ میزبان او هم محسوب می شدم. و شما این خط فرماندهی من بدانشکدۀ خلبانی نیروی هوایی را اگر امتداد بدهید می رسید به اینکه من غیرمستقیم فرمانده شاهزاده رضا پهلوی هم بودم. زیرا که همدوره ها و رفقای پروازی او و دوستان گرمابه و گلستانش در پایگاه آموزش خلبانی لکلند امریکا از شاگردان من بودند و برای همراهی او از یگان من اعزام شده بودند. درست خاطرم نیست که رضا خودش هم جزء آمار واحد من قرار گرفت یا نگرفت. اما در فرماندهی نمادینم به رضا پهلوی شک نکنید! و چقدر خوشحالم که رضا پهلوی خلف در آمد و مثل صد در صد خلبانانی که افتخار فرماندهی و مربی گری در زمان دانشجویی شان را داشتم باعث افتخار من و ایران و ارتش و خانواده ها شدند. بی اغراق حتی یک خلبان و افسر نخاله و بی پرنسیپ از بچه های دورۀ فرماندهی من بیرون نیامد چه آنانی که در جنگ برای وطن شهید شدند و چه آنان که ماندند و بهترین فرماندهان و مدیران برای نیرو شدند و چه آنان که یا خود تاب نیاوردند و یا خناسان پاکسازی شان کردند و عشق شان را ترک کردند و در داخل یا خارج ایران مشغول فعالیت های مختلف شدند. درود می فرستم به همه شان که اینک دیگر پدربزرگ هایی در نزدیک 60-55 سالگی هستند.

4- شاه که سوار یک جیپ روباز بود وقتی بمحوطۀ دانشکده رسید تا قبل از پیاده شدن آخرین پارکابش تیمسار خلبان شادروان سپهبد نادر جهانبانی از خود رو؛ من هنوز نتوانسته بودم شاه قدر قدرت و ابر شوکت همیشگی را تشخیص بدهم با آن بدن نحیف و در آن پالتو نظامی گشاد و آن چشمان بی فروغ و صورت رنگ باخته. اما این شاه که دیگر معلوم بود شاه نیست حتی درنگ نکرد در همراهی من بسان از گاردی که جبهه گرفته بود و باقدم هایی نه چندان مطمئن از من و ساسان کمالی که گزارش مراسم را بعهده داشت رد شد و یکراست رفت در یکی از "TV Room"های بچه ها در طبقۀ اول و ولو شد روی اولین مبلی که در دسترسش بود. نه گمانم که بیش از یکساعت معطل شده باشد برای بازگشتن از بازدیدی که صوری بود و فقط جهت روحیه دادن بشاه و تبلیغات راه انداخته شده بود.

5- از چندین روز پیش که تا امروز اخبار سفر آخرت آیت الله خامنه ای را رصد می کنم به خراسان شمالی حسی غریب در درونم شبیه سازی می کند این سفر و آن سفر مع الفارق را. این دو سفر که در هدف مشترک هستند برای بلکه بازسازی مشروعیت از دست رفته و روحیه دادن به دیکتاتور - البته فرق بین حتی دیکتاتور سکولار و دیکتاتور مذهبی از دقیقاً مثل جایگاه ایستادن شان از زمین (سکولار و واقعیت) تا آسمان (مذهب و توهم) است - اما فرق های شبیه هم نیز زیاد دارند که کوتاهترین هایش را می نویسم:

6- انتخاب خراسان شمالی بعنوان مقصد سفر آخرت خامنه ای اولین علامت بود. زیرا که خامنه ای خودش را یک خراسانی می داند و نه یک آذربایجانی و چند کلمه ترکی هر از گاهی هم برای وحشت از ترک های آذربایجان است. اما انتخاب خراسان مشهد موطن مقدس او خیلی تابلو می شد در آمد و شد همیشه اش به آنجا. ضمن اینکه خراسان رضوی این همه قومیت ها و مذاهب و زبان ها و گویش های مختلف گسترۀ ایران را پوشش نمی داد مثل خراسان شمالی که هم خراسان است بنام و هم پازلی از شیعه وسنی و ترک وکرد و بلوچ و ترکمن ایرانی!

7- تبلیغات میدانی حداکثر در عین انکار رضایت ایشان از بزرگنمایی خدایگانیش در سایت رهبر. تا هم خدا را داشته باشد و هم خرما را. تا از سویی خودش را طلبه ای حقیر  و از جهت تبلیغاتی فرعونی ترسناک و کبیر بنمایاند. طرفه اینکه این بار یک روز پیشوازهم در نظر گرفته بودند در میدان شهر با چند جوان و نوجوان وبچه هایی که صورت خود را نقاشی کرده بودند بپرچم ایران (سوء استفاده از ملیت) مثل میادین فوتبال در اروپا و چند فشفشه هم هوا کرده بودند برای جلب بچه ها.

8- خامنه ای تا آنجایی هول تبلیغات بود که وقتی سخن آغاز کرد گفت من نگران شدم از فشار جمعیت در راه به آن جوان که بیم خطر جانی بود در این شوق استقبال از من. البته شریعتمداری هم اینقدر سرش شده است که این بخش احمقانه و تابلو را سانسور کند و ننویسد در گزارش از سیر تا پیاز استقبال از حضرت آقا. و حتی دیدم در گزارشات اولیه در خبر آنلاین که گفته بودند میلیون ها نفر از مردم خراسان به استقبال آمده اند در حالیکه همۀ جمعیت خراسان شمالی بعلاوۀ سگ و گربه و احشام شان میلیون ها - عددی بین سه تا 10 میلیون - نمی شوند.

9- آنجایی که خامنه ای خبر از دیدن چند گروه تظاهر کنندۀ نقطه ای در بازار تهران می دهد پالس مهم دیگری است که می داند زیر پوست شهر چه غوغایی است. زیرا که تا قبل از این حتی حاضر نبود اعتراضات 25 خرداد 88 را نیز بر زبان جاری کند در رسمیت بخشیدن. و در همین امتداد مؤدب صحبت کرد با مهندس موسوی و کروبی آنجایی که گفت آنان عامل بیگانه نیستند ولی باید مثل بازاری های با بصیرت از ترسشان اعلامیه می دادند که ما با مردم نیستیم. او در همین جا خیابان های تهران را مقایسه کرد با خیابان های غرب و بدون اشاره بسرکوب خود گفت که معترضان ما چند نفر دلال بودند و معترضان شما 99 درصد همیشه پر در خیابان.

10- او برای ولین بار وحشتش را در تحریم های وحشیانه و پالس احمقانه فرستادن برای جدا کردن و اختلاف انداختن در بین کشورهای غرب نیز نشان داد. او مغز غرب (بریتانیا) را خبیث خواند و اندام قلدر غرب (امریکا) را شیطان و از آلمان و فرانسه و ایتالیا خواست که بمغز و اندام خویش اعتماد نکنند تا با خامنه ای رفیق شوند و همراه!

12- او مجبور شد اعتراف کند به گرانی و بیکاری و ساده لوحانه آن را مهم ندانستن؛ و گفت که وضع ما از همۀ دنیا بهتر است. او که می داند همۀ تقصیرها بگردن اوست سعی کرد با قبول مسخرۀ قصور خودش در دادن فتوای کنترل جمعیت در دهۀ 70 خودش را بموش مردگی بزند که یعنی من تقصیر پذیرم ولی همۀ بزرگترین تقصیر من همین فتوا بوده. و ذهن مخاطب را از نقش خودش در این همه خرابی منحرف کند. و ...

13- درست است که شاه وقتی به مهمانی آخرین آمد پیش ما نه غرب را پشتیبان داشت و نه طبقۀ مدرن پرورش داده شده توسط خودش و پدرش را. ولی  خامنه ای هنوز هم با هزاران ترفند و رشوه و زور و تهدید و نامه نگاری و صدقه و مذهب و سید و فاطمۀ زهرا و ائمه توانسته چند هزار نفر را به نیاز و هیجان و بازی و سرگرمی به استادیوم بجنورد بکشاند. اما - این اما مهم است - خود خامنه ای خوب می داند که نه آن گرد آورده شدگان از اقصا نقاط استان پشتیبانش هستند و نه اگر هم باشند کاری از دست شان ساخته است. زیرا غرب پشت کرده بشاه امروز با آخرین زور و قدرت در مقابلش ایستاده و طبقۀ متوسط و نخبگان پشت کرده بشاه نیز تا بن دندان با نفرت در کمین فرصت آخرین هستند برای براندازی. و او بهتر از همه می داند که سیاست را در خیابان های پایتخت ایران و کاخ سفید امریکا و خانۀ شماره 10 بریتانیا تعیین می کنند و به بازی می گذارند و نه در کوهستان ها یا بیابان های خراسان شمالی و هر استان عزیز دیگر ایرانی.

14- اما اگر شاه گفت نخواهید می روم اما نمی کشم. خامنه ای مصر است که مرا نخواهید می جنگم و نه تنها می کشم که خانه را هم برسرتان ویران می کنم. این البته فقط یک توهم است از یک آخوند ترسو. خیلی دیر نخواهد آمد آن چندماه بعدی که خواهیم دید خامنه ای مرد کدام میدان است. این خط این نشان: خامنه ای به اُفت نزدیک می شود. یا...هو

۱۳۹۱ مهر ۱۹, چهارشنبه

با عباس عبدی عزیز: مقایسۀ هاشمی با احمدی نژاد با کدام معیار؟ آیا می شود به لانۀ جاسوسی هم برگشت.

The Yellow House





1- مهندس عباس عبدی مقاله ای اقتصادی نوشته اند در حوزۀ سیاسی در روزنامۀ اعتماد چهارشنبه (اینجا) و در آنجا مقایسه ای اینهمانی کرده اند وضعیت سال 73-74 دولت دوم هاشمی رفسنجانی را با شرایط فعلی کشور. و حتی بدتر آن دوره را "اتفاق افتاده" نشان داده اند ولی دورۀ فعلی را "ممکن است اتفاق بیفتد" پیش بینی کرده اند. در ارادتم به عباس عبدی دهۀ 80 کسی شک نباید بکند که هم خودش و هم کامنت هایم در دفاع از نامزد مشترک مان مهدی کروبی در سایت آینده اش و همینطور برخی نوشته ها و اظهار نظرهایم در وبلاگ خودم گویاتر از آن است که بخواهم سوگند مجددی بخورم. و هنوز هم ایشان را بعد از همکار و دوست محترم شان حسین قاضیان جزء تحلیلگران خیلی معتبر مسایل ایران می دانم. هر چند که حسی دارم که عباس عبدی نه بصورت تدریجی مدام پیش رونده که بصورت جهشی هر از چند سال یکبار در امهات نظریاتش بازنگری می کند. به این معنی که مثلاً وقتی از چپ گرایی انقلابی به سوسیال دموکراسی می رسد چندین سال متمادی در همین یافتۀ جدیدش جازم می ماند تا بازهم یکباره فاز عوض کند و مثلاً به لیبرالیسم کلاسیک یا نوع دیگری از نگرش برسد. خلاصه اینکه از بازنگری خودش بصورت مستمر و سیال و فارغ از ایدئولوژی! گریزان است.


2- عبدی ابتدا به عمق 70 سالی تاریخ می رود و ضمن یاد آوری بالاترین تورم تاریخ ایران در دو سالۀ 1321 - 1322 و تلطیف آن با این جمله که آن تورم ادامه نیافت و در سال بعد به تورم منفی تبدیل شد خودش را می رساند به سال های 73-74 و درشت ترین تورم را در اعداد 35 و 50 نشان می دهد. ولی رهایش نمی کند. چون بلافاصله اضافه می کند که همان تورم بزرگ زمان هاشمی - نامی از هاشمی نمی برد - پایه ای شد برای تورم مزمنی که هیچگاه اقتصاد ایران را رها نکرد. از اینجا به بعد مقالۀ عبدی بازنشر مقاله ایست که طبق فرمایش خودش در 18 سال پیش در روزنامۀ سلام و در انتقاد از سیاست های اقتصادی منجر به آن تورم نوشته است. و یادش نمی رود که بخواننده یادآوری کند که هنوز که هنوز است ذهنیت جامعه نسبت به دولت مردان باعث آن تورم (بخوان هاشمی) بهبود و ترمیم نیافته است.

3- من اقتصاد دان نیستم. من یک هیچ کدام دان هستم - خودم در تورم مورد بحث خانه ام در شهرک امید را فروختم و دیگر نتوانستم خانه ای بخرم - لذا نمی توانم از نظر اقتصادی و کارشناسی دقیق بگویم که ادعای اینهمانی کردن عباس عبدی چه مقدار اصالت دانایی تخصصی دارد. اما چند چیز را می توانم با قوت بگویم. یکی اشتباه وحشتناک - اگر هم ناچار - هاشمی در بازتعریف همۀ سازمان ها و ادارات و وزارت خانه ها از ارتش گرفته تا آموزش و پرورش، و از شهرداری ها گرفته تا وزارت اطلاعات با رویکرد اقتصاد محور و کسب در آمد برای چرخاندن امور جاری و روزمره بود. که خودم شاهد بودم که علاوه بر نداشتن منفعت مادی فساد و ناکارکرد گرایی مسئولیت مشخص همۀ دیوان اداری و انقلابی و نظامی و اطلاعاتی را نیز باعث شد. اما در مقابل همۀ این کاستی ها و کج اندیشی ها دولت های هاشمی با دستان خالی و با وام های گران و با هزار زحمت خارجی یک کشور و یک اقتصاد کاملاً ویران را احیاء کرد. هیچگاه فراموش نباید کرد که ما در پایان جنگ مثل کشورهای قحطی زده ای بودیم که کمترین خاموشی های برنامه ریزی شده در پایتخت کمتر از شش ساعت در شبانه روز نبود و و و و که از ماکارونی گرفته تا روغن نباتی که از ترکیه می آوردیم تا سیمان و فولاد و پفک نمکی و ...

4- اما نظرم به نقد تخصصی مقالۀ عبدی نیست. بلکه پرسش من در حوزۀ سیاسی است. و آن اینکه کدام توجیه سیاست روز ایجاب می کرد که بویژه عباس عبدی چنین کج سلیقگی را بکند. آن هم در حالی که او نمی تواند راجع به کارشکنی های آیت الله خامنه ای در دولت هاشمی چه در سیاست داخلی و چه برهم زدن سیاست خارجی موفق و متعامل هاشمی و جایگزین کردن آن با سیاستی که به احضار سفرای اتحادیۀ اروپایی انجامید را بنویسد و ناچار مثل کم اطلاعی 18 سال پیشش مجبور است هاشمی را قدر قدرت آنروز تصویر و همۀ کاسه کوزه ها را برسر او بشکند. در حالیکه امروز دیگر عیان شده که شکست سیاست های تعدیل فقط بدلیل قفل کردن سیاست خارجی توسط خامنه ای بوده است که سررسید وام ها و عدم توان در پرداخت و پرهیز اروپا از استمهال و ... یکی از مؤثرترین دلایل شکست آن سیاست ها شد.

5- حرف حرف می آورد و من نمی توانم خودم را از بی انصافی آن مقالۀ چپ رادیکال عبدی در 18 سال پیش رها کنم و بحرف اصلی برسم. می گویم چه ضرورتی داشت که عباس عبدی در اکنونی که هاشمی تکانی خورده و امیدهایی را آفریده در مهار استراتژی خانمان برانداز آیت الله خامنه ای و نجات کشور از جنگ و ویرانی و قحطی و فروپاشی و تجزیه و ... یاد مقایسه ای مع الفارغ افتاده از کشور ویران و ورشکسته در جنگ با کشوری عادی با 700 میلیارد دلار درآمد. تازه بدون صحبت از آنچه که هاشمی برای ساختن ایران و زیربناها کرد و آنچه احمدی نژاد در ویرانی ایران و زیربناها مرتکب شد. مثلاً عسلویه و پارس جنوبی و استخراج نفت و ...

6- در بند چهار بالا یک "بویژه" گذاشتم جلو نام عباس عبدی. آن بویژه زمانی است که عباس عبدی هیچگاه و هیچگاه و هیچگاه حاضر نشده است منتقدانش به عقب برگردند و نقش او ودوستان چپ گرایش در دهۀ 60 بویژه نقش فرماندهی خودش در اشغال سفارت امریکا را مورد سؤال قرار دهند. زیرا که همیشه پاسخ کلیشه عبدی این بوده: "هر رویدادی را باید در زمانه اش مورد مطالعه قرار داد و من اشغال سفارت امریکا در آنزمان را اشتباه نمی دانم" - و من و ما هم اعتراضی نکرده ایم -. اگر عملکرد عباس عبدی که به تأیید منصفانۀ همه و همه سر آغاز همۀ بدبختی های بعدی - حتی جنگ با عراق - تا امروز هم شد باید در بستر زمان مطالعه شود پس این چه بی رحمی عامدانه یا خطای فاحش جاهلانه ایست که مجوز مقایسۀ هاشمی و احمدی نژاد را می دهد در این زمانه. با احترام به عباس عبدی. یا...هو

این مطلب را در بالترین به اشتاک بگذارید.