ه‍.ش. ۱۳۹۴ خرداد ۲۲, جمعه

حرکت مهم خانم اسخاکه؛ لغت نامۀ جدید مصباح؛ توبۀ نقدی؛ بیچاره بقایی؛ خامنه ای رفیقدوست و ... دریک قاب.



با سلام به شما که لطفتان مزید است و کلیک تان مدام و چشم انتظارتان وفادار و بدیهی است که سپاسگزار باشم. تصمیم گرفتم در بدو ورود یک پست سیرکی هم برایتان بنویسم از مواردی که سخت مورد علاقۀ خودم بودند و هستند در نوع نگاهی که به تغییرات در ایران گیرافتاده در دست تحجر مذهبی دارم. زیرا خوب می دانم که بسیاری از همراهان همیشگی و وفادار از سیاست خشک و مطالب خیلی جدی و مکرر در همه جا خسته می شوند و انتظار کمی حاشیه پردازی برای لبخند امید - حتی بگو بغض گشایی بخنده چرا که نه - دارند از دلقک پیر! این چند مورد مهمترین حاشیه های برگزیده ام هستند از 15 روز غیبتم که امیدوارم خوشتان بیاید:

اول: حرکت خانم اسخاکه نمایندۀ پارلمان اروپا در تغییر لباس و مسخره کردن ایدئولوژی مذهبی ادعایی جمهوری اسلامی را خیلی خیلی زیاد دوست داشتم. نه فقط به این دلیل که معتقدم حمله به تحجر مذهبی از جنبۀ شکلی مهمترین و مؤثرترین سلاح عقب راندن شریعت از حکومت است. بلکه به این دلیل هم که خانم اسخاکه روزها و شبها نخوابیده اند برای طراحی چنین لحظۀ مبارک و خطرناکی. مبارک از این نظر که اگر موفق می شد حیثیت ایدئولوژی شریعت را بباد می داد و بخش سخت حکومت ایران را بسخره می گرفت در برابر دوربین ها؛ و خطرناک از آن جهت که اگر موفق نمی شد یک امتیاز ایدئولوژیک می داد به خامنه ای و اصولگرایان و آنان را از نظر سیاسی تقویت می کرد. البته مطمئنم که خانم اسخاکه خوب می دانست که ضریب موفقیت طرحش 99 و ناکامی اش 1 درصد خواهد بود و دیدیم که درست فکر کرده بود و موفق شد. خانم اسخاکه که نقشه اش را مخصوص مجلس اصولگرا طراحی کرده بود - چنانچه در دیدار با ظریف لباس مناسبی پوشیده بود - موفق شد حقارت ایدئولوژی خامنه ای را بسخره بگیرد و او با مطالعۀ کافی مطمئن بود که لاریجانی و بروجردی و سایر متحجران اصولگرا کم هوشتر، حقیرتر و محتاج تر از آنی هستند  که بتوانند پروژه اش را به شکست منجر کنند. چون کافی بود لاریجانی پس از برخورد با او روی بر می گرداند و ملاقات را کنسل می کرد در اعتراض به عدم رعایت پروتکل پوشش های رسمی خارجیان در سفرهای سیاسی و یک لینک تبلیغی گنده برای خامنه ای و خودش می خرید. اینکه بعداً ادعا کرده اند که بخاطر ادب و متانت اسلامی چنین گستاخی به شریعت را تحمل کرده اند عذر بدتر از گناه است. زیرا حداقل این بود که ملاقات را انجام می دادند ولی در متن گفتگوها اعتراض لاریجانی به لباس خانم هلندی نازنین را تذکر می دادند و در اسناد رسمی ثبت می شد. بنابراین یک خبردار بلند بالا می ایستم به احترام خانم اسخاکه و خوشحالم که آیندۀ سیاسی هم لاریجانی و هم بروجردی را هم بخطر جدی انداخت.

دوم: سردار نقدی دو کار نامتعارف کرده و دو حرف خارق عادت و غیر ایدئولوژیک بر زبان رانده. یکی آنجایی که خودجوشان شلوغ کننده در حرم خمینی را بشدت محکوم کرده و از آن بهتر گفته که جمع آوری ماهواره از منازل مردم طرحی شکست خورده و مردود است. چرا این حرف بی اهمیت خیلی مهم است به این دلیل است که اولاً از زبان سردار نقدی صادر شده است. و سردار نقدی از یک جهت یگانه است و بدیل ندارد بین سرداران. او اگر نه ایدئولوژیک ترین سردار سپاه حداقل یکی از معدود ایدئولوزیک های سرداران است و بطور حتم در نیروی انتظامی بی بدیل و یگانه است. او یکی از آن خرمذهب هایی است که طراز مکتب است و کمترین حاشیه های فساد و قدرت طلبی و دنیا خواهی و از این قبیل قابل بار کردن به دینداری او نبوده تا کنون. اما این گفته زمانی مهمتر می شود که این موضعگیری جدید از نوعی "بریدگی" در او ناشی شده باشد  - امیدوارم چنین باشد - که می تواند ناشی از مواجهه اش با فساد گسترده و هرروز تشدید شونده و از پرده برون افتادن های لاجرم این روزها باشد در همۀ شئون حکومت و همکاران و همسنگران سپاهی اش در جای جای مسئولیت هایی که داشته اند. مثل آخرین مورد رسوایی سرداران نیروی انتظامی در ناجا تا رأس هرم فرمانده اسماعیل احمدی مقدم. لذا تغییر ادبیات او بعنوان اسوۀ ایدئولوژی در بین بسیجیان می تواند از آن سازهایی باشد که ملانصرالدین می نواخت و صدایش صبح فردا در می آمد. همینجا از دوست محترمی هم که راجع به اختلاس ها و دزدی های احمدی مقدم و بنیاد تعاون آجا با او کل کل بیخود کردم پوزش می خواهم و عذر قصور می آورم که اگر او پای قالیباف را به این پرونده باز نکرده بود من کمترین اعتراضی نمی کردم. چون هنوز هم سردار قالیباف را یگانه می شناسم از هر جهت اولین بهترین در جمهوری اسلامی.

سوم: این مورد رفیقدوست را حتماً خیلی از شما از دست داده اید و من سورپرایز می کنم با اشاره ای به آن. محسن رفیقدوست گفتگویی کرده با فارس - لینکش را پیدا نکردم اما خلاصه اش را گذری دیدم در روزهای گذشته - و در آنجا به دو نکتۀ کلیدی در مورد خامنه ای اشاره کرده است. یکی اینکه گفته روزی هاشمی بمن گفت به رفیقت (خامنه ای) بگو با احمد خمینی اینقدر نپیچد و با او مدارا کند. رفیقدوست می گوید رفتم به آقا (خامنه ای) گفتم و آقا جواب داد که من نه با احمد و نه کس دیگر پدر کشتگی که ندارم. اما وقتی پای اصول در کار باشد من نمی گذرم. و احمد چند ماه بعد بشرف سکته نائل شد. دیگری هم گفته که خامنه ای شدیدتر از خمینی یکدنده و یک کلام و لجباز است و اگر می شد به خمینی مشاوره ای و راهنمایی داد؛ به خامنه ای محال است که در غیر تفکر خودش چیزی را توصیه کرد و قبولاند. البته رفیقدوست که این موارد را در قالب مدح گفته ظاهراً؛ اما از کنه اظهارات ایشان می توان چنین هم استحصال و استنباط کرد که خامنه ای چه موجود مستبد و خشکه مغزی است.

چهارم: نوبتی هم باشد نوبت ایدئولوگ زندۀ جمهوری اسلامی علامه مصباح یزدی است که گافی مرتکب شده که عمق کثافت تفکر مذهبیش را برملا کرده و معلوم نموده که ادعای خدا و پیامبر و نجات دین و آخرت مردم از سوی روحانیان یک شوخی چرک است از سوی دین فروشان؛ و آنان فقط معیارهای مادی را در نظر دارند هنگام ارزیابی از موفقیت و کامیابی های خودشان. او در دیدار با طلاب جوان در بابل گفته است:
هیچ شادی افزون‌تر از دیدن طلاب جوان را در یاد ندارم؛ خوشبختانه تمام شما با بصیرت کافی این راه را انتخاب کرده‌اید و می‌دانید با تلاش و کوشش در این عرصه موفق خواهید بود؛ زمانی که بنده و امثال بنده وارد حوزه‌ علمیه شدیم هیچ آینده روشنی برای خود متصور نبودیم؛ کسی در حوزه پیشرفت نمی‌کرد و از آن عده کم تعداد زیادی برای فرار از سربازی به حوزه‌های علمیه می‌آمدند.

او می گوید "بصیرت" همان آینده نگری برای برخورداری شخصی و فرصت طلبی است که شماها دارید و من و ما هنگام پوشیدن لباس دینفروشی کمترین چشم اندازی از پیشرفت و رسیدن به قدرت و ثروت نداشتیم. و بهمین خاطر هم کسی داوطلب طلبگی نبود برعکس حالا؛ و آنانی هم که می آمدند از ترس سربازی بود و نه درد دین و اشاعۀ مذهب داشتن. این مختصر را از این جهت مهم می دانم که حزب اللهی و دینداران صادق بفهمند که همۀ ادعای روحانیان جهت وقف خود در راه دین خدا یک پوشش و ریای کثیف است و آنان فقط "زمانی که بنده و امثال بنده وارد حوزه‌ علمیه شدیم هیچ آینده روشنی برای خود متصور نبودیم؛" دنیایی می اندیشیدند و نه خدمت مذهبی به خلق خدا.

پنجم: و یک مرثیه ای بخوانم برای این حمید بقایی مادر مرده که تنها چیزی که بگروه خونش نمی خورد دزدی و هیزی و بالا کشیدن بیت المال و خیانت و جاسوسی و ... است. ماجرا این بوده که احمدی نژاد چپ و راست دستور دور زدن قانون و حساب کتاب و رویه های معمول دولتی را می داد به یاران که پول بی زبان نفت را ساده تر پخش کند به این و آن و هر بی سر وپایی از فقیر و دزد و شارلاتان؛ و بقایی ها هم که بیخودی پست های مهم را گرفته بودند اوامر رییس را - بره کشانش هم بود و خدا را هم حتی خامنه ای را هم بنده نبود - بی چون و چرا انجام می دادند و فکر رقیب را نمی کردند امروز که هر چه باشد احمدی نژاد یک آدم بی سر وپا بود و است خارج از الیگارشی و روزی حسابش را می رسند. حالا اگر خود محمود خط قرمز پدر معنویش باشد - که ظاهراً فعلاً هست - اطرافیانش را بیچاره می کنند. و الا بقایی و دزدی و بالا کشیدن ها با هم همخون نیستند. یا...هو

۳ نظر:

عصبانی گفت...

لینک مصاحبه خبرگزاری فارس با رفیق دوست :

www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940318100134

ناشناس گفت...

از کجا اینقدر محکم میگی اهل دزدی نبود اتفاقا به قیافش ادمای کلاش و مظلوم نما میاد

ناشناس گفت...

چهارم: همیشه سوال منم بوده که بالاخره این ها واقعا قدرت و ثروت رو وسیله برای رسیدن به دین می دونند یا نه هدفشون همون قدرت و ثروت هست به بهانه دین.

کار خانوم اسخاکه جالب بود، اصلا اون مدل لباس پوشیدن تصادفی و غیر عمدی امکان نداره باشه! کجای دنیا یه کلاه و یه ساپورت می پوشند به عنوان حجاب؟ به غیر از ایران؟ مشخص بود که این خانوم فک لاریجانی و بروجردی رو هم انداخت با اون پوشش، احتمالا ته دلشون گریه کردند که چرا حجاب را اجباری کردند.