ه‍.ش. ۱۳۹۴ فروردین ۱۵, شنبه

آیت الله خامنه ای درسکوت بسمت ایران می آید. استقبال می کنم.


مقدمه: تردید ندارم که اگر آیت الله خمینی تاکنون - یا حتی چندسال بیشتر - زنده می ماند سرنوشت انقلاب و جامعۀ ایران بسیار متفاوت تر و بهتر از چیزی که هست می شد. زیرا ایشان در حکومت عرفی گراتر و سیاسی تر و در مذهب و ایدئولوژی مؤثرتر و منفردتر و سکولارتر بود. بعبارت دیکر او سیاست را به مدرن تر ها و شریعت را سهم سنتی ها می دانست و مهمتر اینکه قدرت اعمال نظرش را هم بسیار بیشتر از هر ولی فقیه دیگری داشت. این گزاره معلوم تر و اثبات شده تر از آن است که شما از من فاکت بخواهید - البته اگر بخواهید دستم بسیار پر است و ارائه خواهم کرد - پس با فرض درستی این پیش فرض می روم سراغ "چرا باید - بویژه ما ایرانیان خارج از کشور - از تفاهم لوزان بشدت هواداری کنیم و همۀ توان و انرژی مان تا توافق نهایی در پایان ژوئن را صرف موفقیت این پروسۀ بسیار مهم و مبارک بکنیم. در اینجاست که برخی از سؤال ها و توصیه های مهم مخالفان حمایت از تفاهم نامه نیز پاسخ می گیرد. که مهمترین و ظاهرالصلاح ترین این مخالفت ها دو مورد است: اول اینکه مخالفان می گویند چه جای خوشحالی است آنهم تا حد ترکاندن از سوی شما جوگیران (موافقان). و ادامه می دهند حتی اگر استدلال مفید بودن توافق از جانب شما را بپذیریم هنوز نه ببار است و نه بدار و جشن و سرور را موکول می کنند به بعد از امضای توافق نهایی. دومین سؤال - توصیه ای که می کنند این است که خامنه ای بدلیل شرایط پیش آمده در ضعیف ترین نقطۀ سالیان رهبری خودش قرار دارد و اینک نه زمان حمایت از او و دولت دست نشانده اش بلکه موقع افزایش فشار و عقب راندن بیشتر اوست. زیرا اگر او مجدداً با دلارهای نفتی گرم شود همۀ دست آوردهای مورد ادعای شما را نابود خواهد کرد.

1- در مورد اظهار حمایت و خوشحالی از تفاهم لوزان استدلال های زیادی هم در اینجا و هم در همۀ رسانه های حقیقی و مجازی مطرح شده است و ذکر مجدد آنان لازم نیست. فقط این را اضافه می کنم که هر ایرانی غیر سیاسی - سیاست محض و بمعنای کسب قدرت - باید و موظف قطعی است که از خوشحالی مردم خوشحال بشود حتی اگر خوشحالی مردم را جوگیرانه و سراب بداند. زیرا کار روشنفکر و اندیشمند در قبال جامعه فقط تا هنگام "شکل گیری عزم و ارادۀ اکثریت مردم بر روی یک انتخاب" است که راهگشا و رهبر و سازنده است و فقط تا این مرحله است که روشنفکر نباید تسلیم توده بشود حق دارد و باید ایده های مختلف را بجامعه ارائه کرده و پمپاژ کند. اما بمحض شکل گیری عزم ملی بر روی یک گزینه - غلط یا درست - دیگر روشنفکر مخالف نمی تواند و نباید ساز خارج از ارکستر ملت را کوک کند و بنوازد زیرا در این صورت جز انزوا و دور افتادن از بستر جامعه کمترین موفقیتی بدست نمی آورد. چون ابزار کار روشنفکر تحولخواه توده های حامی هستند و ایده های بدون پشتیبانی ملی - هر چقدر هم رؤیایی - پشیزی ارزش نخواهند داشت. اتفاقاً روشنفکر مسئول باید خودش را وارد پروسۀ انتخابی ملت بکند تا بتواند با مراقبت از انتخاب مردم به آنان کمک کند که هدف را گم نکنند.

2- اینکه چرا در مرحله ای که نه بدار است و نه ببار باید بیشترین همراهی و خوشحالی را بروز داد. پاسخ این است که برای کشیدن انتخاب ملت - در اینجا توافق هسته ای - به نقطۀ بی بازگشت از سوی حاکمان در معرض سوء ظن (بطور مشخص خامنه ای) بسیار مهم است که راه رسیدن به انتخاب ملت با بزرگنمایی و تبلیغات موافق سنگین همراه شود تا حاکم یا حاکمان منتظر بهانه یا ایدئولوژیک را تحت فشار "انتخاب ملت فراگیر است" قرار داد. زیرا بعد از امضای توافق دیگر عدد موافقان و مخالفان عملاً کاربردی نخواهد داشت و هدف - خوب یا بد - نهایی شده و قابل تأثیر گذاری نیست.

3- اما در مورد گزارۀ ضعیف شدن خامنه ای دراین مرحله و فشار بیشتر برای عقب راندن او برای گرفتن امتیاز در حوزه های دیگر. پاسخ این است که علی رغم ظاهر گول زنندۀ این سؤال-توصیه عملاً توصیه ای بیهوده و مضر است زیرا: اولاً "راه انتخابی مورد تأیید ملت" از یک کنش سیاسی یا اجتماعی مردم حاصل نشده است و ملت راهی را که سیاست بین المللی و تعامل بهر دلیل حکومت ایران با آن باز کرده است را تأیید و به انتخاب خودش تبدیل کرده است. لذا ما عملاً هیچ نوع ساز و کاری که به خامنه ای تضعیف شده فشار بیشتری وارد کنیم در اختیار نداریم. و ثانیاً عدم استقبال از انتخاب ملی توسط هر فرد و گروهی - بسته به وزن اجتماعی آن فرد یا گروه - می تواند مخرب و ترساننده هم بشود در بازداشتن حاکم تضعیف شده به ادامۀ راه. لذا عقلانیت حکم می کند که ما از در آشتی و توافق با تفاهم لوزان (انتخاب ملت) وارد شده و حاکم تضعیف شده را تشویق به ادامۀ راه انتخابی بکنیم و توافق را نهایی کنیم.

4- این موضوع همراهی با "حاکم دشمن تا امروز" نه تنها باید شامل خود خامنه ای بشود. بلکه مهمتر از آن باید شامل همۀ هواداران و دست اندرکاران و کارگزاران همراه و همرأی (تا امروز) او هم بشود. تا اولاً وفاق ملی شکل بگیرد. ثانیاً حسن نیت میهن خواهانۀ ما مخالفان جمهوری اسلامی ایدئولوژیک و شرعی برای همگان - هم سنتی ها و هم مدرن های داخل ایران - روشن شود - و البته بسیار مهم است برای خودمان از جنبۀ طرد نشدنمان از جامعۀ هدف -. و ثالثاً از تردید و هراس بخش صلب حاکمیت از ورود به پروسۀ "خواست ملی" بکاهد. من مدعی نیستم که چنین انتخابی از سوی ما قطعاً به نتیجۀ مورد انتظار ما (عرفی کردن حکومت در ایران) منجر می شود. بویژه چقدر و در چه بازۀ زمانی. اما مدعیم که این راه تنها راه اجباری پیش روی کشورمان است که با انتخاب کردن این اجبار هم در بعد روانی آرامتر می شویم و هم احتمال وفاق ملی را بیشتر می کنیم. سکوت خامنه ای در قبال تفاهم لوزان و همراهی او با روحانی تا اینجا بهر دلیلی بدست آمده باشد بهتر است تداوم یابد و مهمترین راه موفقیت در این تداوم هم نشان دادن حسن نیت تشویق کنندۀ همۀ ایرانیان است. بعبارت دیگر آیت الله خامنه ای بهر دلیل بسمت ما حرکت کرده و این ما هستیم که باید با پرهیز از پرخاش و هراسندگی قدم های او بسمت خودمان و حمایت از روحانی را تشویق و مستحکمتر کنیم. یک حرکت کوچک خامنه ای بسمت حمایت از روحانی بسیار بسیار راهگشا خواهد بود در موقعیت کنونی. زیرا دست روحانی در حوزه های داخلی را تقویت خواهد کرد و تندروان ایدئولوژیک را بی سر و سامان خواهد نمود. و مهمتر اینکه چون خامنه ای خودش را بعنوان مسقط الرأس ایدئولوژیک ها  تثبیت کرده تا اکنون؛ عبور از خامنه ای برای شریعت گرایان ممکن نخواهد بود.

5- بدیهی است که حرف من فقط با خودمان غیر سیاسی ها و میهن دوستان و ایرانیان گرفتار و نگران است و دیالوگی با کسانی که حکومت ایران را یکپارچه و روحانیان را سر وته یک کرباس و رییس جمهور روحانی را روباه بنفش می دانند و می خوانند ندارم و آنان فعلاً جز تزریق غصه های خود به امید ایرانیان را ندارند. اما هرچند هم خودشان را دلسوز مردم معرفی کنند و بگویند بخاطر جلوگیری از پشیمانی فردا و افسردگی بعد از شکست "انتخاب ملت" چنین می کنند دم خروس افسردگی خودشان را نمی توانند پنهان کنند. زیرا پاسخ این احساس مسئولیت فرا اولترای اینان این است که تورا سنه نه. با این استدلال که "انتخاب ملت" بعد از انتخاب قابل بازگشت نیست و باید به خوب و بدش برسد و نتیجه بدهد. و بهترین توصیه به این گروه این است که اگر نمی توانید خودتان را راضی بهمراهی انتخاب ملت بکنید حداقل برای حفظ اعتبار و شخصیتتان و اثبات دلسوزی تان سکوت کنید تا این هیجان یا جوگیری یا ...  - طبق تحلیل خودتان - بخوابد و آنگاه مثل همیشه بیایید و بگویید این ماییم طاووس علیین شده. یا...هو

۶۲ نظر:

~ گفت...

جماعت آخوند و ملا فقط برای سه عامل پول، شکم و پايين تنه زندگی می‌کند و ديگر هيچ.
با بخطر افتادن هر يک از سه عامل بالا، آخوند حاضر است خود و خانواده‌اش را هم به هرقيمتی بفروشد، چه رسد به ايران و ايرانی؛ همانگونه که در اين 35 ساله ديده شده است.
قبول قرارداد لوزان، عقب‌نشينی از موضع هسته‌ای و نوشيدن جام زهر، نيز تحت شرايطی سخت انجام شد که جايگاه سه عامل بالا شديداً بخطر افتاده و حلقه و يا تناب دور گردن ملا تنگ‌تر شده بود.
بدلايل ژئوپلیتیک (جغرافيای سايسی) منطقه، آمريکا و همدستانش ترجيح داده‌اند که فعلاً ملاها را بدين‌وجه کنترل کنند تا درگيری کنونی شيعه و سنی در منطقه تشديد نشود.
متأسفانه قرارداد لوازان بدان معناست که حکومت آخوندها، غارت مملکت، عقب‌ماندگی، خرافات، بی‌عدالتی و امنيتی و و و ... در ايران برای مدتی ديگر ادامه می‌يابد.
با تسليت به همه‌ی ايرانيان
حميد

ناشناس گفت...

دلقك عزيز، چقدر جامع و گويا سياست برخورد با وضعيت فعلى را تبيين كرديد، هرچند كه همه ما كم وبيش زخم خورده رژيم جمهورى اسلامى هستيم ، اما ديروز كه با خودم فكر ميكردم و ميديدم كه اقوامم در ايران خصوصا جوانان فاميل در فيس بوك چقدر خوشحالى ميكنند به اين نتيجه رسيدم كه ايران آينده و آرزو ها و آمال اين نسل مال آنهاست، هر چه بر ما گذشته و تلخيهايى كه در وجودمان رسوخ كرده نبايد بهانه مشوش كردن شادى اين نسل تاثير گذار آينده شود ، اگر هم بارقه اميدى است كه سناريوى آينده مانند آن چيزى كه شما ترسيم كرديد پيش برود، يا بايد همراهى كرد و يا سكوت ، چون ماگذشته را در پشتمان داريم ولى نسل جوان آينده ايران را پيش رو و ايناند كه در عمل آنرا شكل خواهند داد .
ارادتمند. افشين قديم

Dalghak.Irani گفت...

یک مسئله هم در رسانه ها مطرح می شود و ممکن است جای نگرانی باشد که اینجا توضیح می دهم. توضیحم نشان می دهد که ایران توافق جامع را پذیرفته و امکان هیچ شکستی در سه ماه مانده نیست. اما موضوع این است که رسانه ها روی اختلاف قرائت امریکایی - غربی با قرائت ایرانی از تفاهم لوزان می گویند و بزرگ می کنند و ابهام درست می کنند. کلیدی ترین و مهمترین اختلاف را هم بر سر لغو یا تعلیق - برای مردم فرقی ندارد هر کدام مثل دیگری است - یکجا و بلافاصله پس از امضای توافق (قرائت ایرانی) و تدریجی و مشروط به اقدامات اعتماد ساز و گام های اجرایی ایران (قرائت غربی و امریکایی) می دانند. بنظرم این هر دو قرائت بهم منطبق است و جای نگرانی ندارد و تحریم های اقتصادی مرتبط با پروندۀ هسته ای بلافاصله (کمتر از سه ماه پس از ژوئن) برداشته خواهد شد. اما اختلاف به این دلیل است که ایران مطلقاً می داند که توافق را امضاء خواهد کرد لذا از همین فردا که مذاکرات تدوین نهایی شروع می شود بازآرایی تأسیسات هسته ای خود بر مبنای توافق نامه را که شامل برچیدن سانتریفیوژهای اضافی و اکسیده کردن اروانیوم غنی شدۀ ذخیره و از این قبیل است را آغاز خواهد کرد و روز امضای توافق نامه وضعیت خودش را در حد مفاد قطعنامه ارائه کرده و باعث برداشته شدن بلافاصلۀ تحریم ها خواهد شد. بخاطر اینکه شرط منظور در قطنامه قبل از نهایی شدن قطعنامه در صنایع هسته ای ایران قابل راستی آزمایی سریع خواهد بود. یا...هو

رومی گفت...

تا دو روز پس از توافق لوزان، سایت‌های خبری آلمانی‌ (به ویژه سایت خبری heute.de وابسته به شبکه دولتی ZDF) پوشش گسترده‌ای از توافق لوزان ارائه دادند. برای مثال سایت heute.de برای حدود ۴۸ ساعت ۲ گزارش مربوط رو در بالا سایت نگاه داشت. یک گزارش درباره‌ بازخورد این موافقت نامه در ایران و خارج از ایران بود (به همراه تصاویری از شادی ایرانی‌ ها). و یک گزارش مهمتر که اظهار نظر‌های سیاستمداران و اقتصاد دان‌های برجسته آلمانی‌ رو منتشر کرده بود که باید تحریم‌ها هر چه زودتر از طرف اروپا برداشته بشه که آلمان بتونه جایگاه خودش در ایران رو که در چند سال گذشته به چین واگذار کرده، دوباره به دست بیاره. در ادامه همچنین توضیح دقیقی‌ با اعداد و ارقام درباره‌ سطح تجارت ایران در گذشته و حال داده بود و گفته بود که آلمان به راحتی‌ می‌تونه سهم خودش رو با توجّه کیفیت کالاهای made in germany به دست بیاره! البته یکی‌ از سیاستمدار‌ها هم به گاز ایران اشاره کرده بود که باید برای کاهش وابستگی به روسیه در نظر گرفته بشه. به همین خاطر گمان می‌کنم که اروپا و آمریکا هم اگر بیشتر از ایران عجله نداشته باشند، کمتر عجله ندارند! این کمک میکنه که همه چیز شاید بهتر و سریعتر از توافقنامه هم پیش بره.

احساسم اینه که از همین حالا روحانی‌ در ایران خیلی‌ قدرتمند تر شده و می‌تونه به باز شدن فضا و بهبود وضعیت کمک کنه. به نظر من یک آخوند می‌تونه به عرفی شدن بیشتر کمک کنه تا یک غیر آخوند. همونطوری که کشیش مارتین لوتر آلمانی‌ تونست نهضت اصلاحات پروتستانی رو رهبری کنه. امیدوارم که خامنه‌ای هم با توجّه به هزاران گزارش محرمانه‌ای که از شرایط آشفته ایران و گند‌های ۳۶ سال گذشته جمهوری اسلامی به دستش رسیده، تصمیم درست رو بگیره و اجازه اصلاحات رو بده پیش از ویرانی ایران. با توجه به گفته‌های روحانی‌ (که حتما با خامنه‌ای هم هماهنگ شده) حدس می‌زنم که خیلی‌ سریع ارتباط ایران با غرب و به ویژه آمریکا هم رو به بهبودی خواهد گذاشت.

دوستدار پدر عزیز،
رومی

الف گفت...

ممنون تیمسار عزیز از این نوشته ظریف و دقیق...

البته یادم میآید که پس از پیروزی روحانی هم شما مطلب مشابهی نوشتید در آشتی میان مردم و خامنه ای که متاسفانه محقق نشد، اما خب آشتی یک روزه به دست نمی آید. البته اگر از اساس بپذیریم که آشتی مفید است.

1. به دوستانی که احتمالا مخالف خواهند خواند توصیه می کنم که شیطان و خدا و دستهای آلوده سارتر را بخوانند و بعد در مورد اوضاع و احوال کشور قضاوت کنند. سیاست عرصه دیو و فرشته نیست. یک روز ما فکر می کردیم که شاه دیو است و خمینی فرشته است؛ که نبودند. امروز فکر می کنیم که کسان دیگری دیوند و کسان دیگری فرشته. باید این بازی را جمع کرد.
2. هر جایگزینی که برای خامنه ای در نظر بگیرید منظورم شخص اوست در این شرایط غیردموکراتیک، اشکالات ساختاری بحث دیگری است) قطعا و حتما پاک دست تر از او نیست. دوستانی که امروز هوادار انواع و اقسام اصلاح طلبان از زندانی و حصری تا آزاد و حکومتی هستند، آنها که احتمالا برای چپ های دیروز فریاد می زنند و ... نمی توانند در قیاس، چندان از جنایت نکردن بت هایشان دفاع کنند. دهه اول بعد از انقلاب به لحاظ سطح وحشت و کشتار اساسا قابل مقایسه با هیچ یک از دوره های حکومت خامنه ای (حتی بدترینش در 88) نیست.
2. اینها را نوشتم که بگویم درست است که دیکتاتوری یک سرش به خود حاکم و عمله جات دور و برش بر می گردد، اما سر دیگرش به رقبای سیاسی او مربوط است که او را هر روز بیشتر دیکتاتور می کنند. اصلاح طلبان بودند که جایگاه فراجناحی ولایت فقیه در دوره خمینی را تبدیل کردند به جایگاه تک جناحی (نگویید که این حکومت که اساسا با حذف مخالفان آمده بود؛ من در کانتکست جمهوری اسلامی حرف می زنم). خامنه ای درست می گفت. هیچ کدام از حضرات به دنبال آزادی و دموکراسی نبودند که اگر بودند در دهه اول که قدرت غالب ایران بودند کاری برای آن می کردند. اصلاح طلبان بودند که آزادی های سیاسی-مدنی و دموکراسی را به جای طرح در زمینه ملی به پرچم جناحی تبدیل کردند که رقیب گاهی اوقات ناچار از مقابله با آن بود. این خیانت اصلاح طلبان و پیش از آنها هاشمی و پیش از هر دوی آنها موسوی و اطرافیانش بزرگترین اشتباه بود که کشور و خودشان را با هم به باد داد. معلوم است، وقتی باخته ای و ضعیفی طلب آزادی و عدالت می کنی، اگر در هنگام قدرت آزادی دیگران را ارزش نهادی شرط است!
3. البته ما این مسیر را آمده ایم و دیگر دیر شده است. قطعا سیستم با تمام این پیچیدگی ها از مسیر خودش خیلی بر نمی گردد. اما خب می توان امیدوار بود که با فهم اینکه سیاستمدار فرشته نداریم، دیو هم نداریم، واقعا از سکولاریسم درک درستی پیدا کنیم و در فرصت بعدی بهتر عمل کنیم.
4. بنابر این اگر بپذیریم که اسقاط ممکن نیست و باید با اینها ساخت، و اگر بپذیریم که شرایط از این که هست دموکراتیک تر نمی شود، آن وقت همانطور که روحانی به درستی گفت برای درست کردن وضعیت باید دم کدخدا را دید و با او آشتی کرد.

الف گفت...

راستی یک مساله را یادم رفت...
بسیار لذت بردم از گفتگوی ظریف با صدا و سیما، نه از جهت توضیحات مفصل و هم دلی برانگیزش که موثر خواهد بود، بلکه از این زاویه که مرتب تکرار می کرد، گویی می خواست در مخ پوکیده حضرات فرو کند که جهان و قواعد بین المللی مهم است و نمی توان با دبه خیارشور وطنی به جنگ ژنرالهای تمام عیار جهان رفت!

Dalghak.Irani گفت...

الف عزیز ضمن اینکه تحلیلت از چپ های لیرال شده را - و نه شخص هاشمی را - با تحفظاتی قبول دارم. اما بحثش را وامی گذارم و وارش نمی شوم. اما با این جمله ات "قطعا و حتما پاک دست تر از او نیست" مشکل دارم و ضمن اینکه زندگی شخصی حاکم را فاکتور فضیلت و رذیلت نمی دانم و حتماً باید بر سیاست ورزی حاکم متمرکز شد. این نکته هم قابل ذکر است که پاکدستی خامنه ای اگر قابل اندازه گیری و مورد تأیید هم باشد مطلقاً بی ارزش است چون از ایدئولوژی او می آید و نه از شفافیت مدرن او. و چون من بشدت بوجه ایدئولوژیک خامنه ای مخالف و اعتراض دارم و مکتبی بودن سیاست را عامل همۀ بدبختی مضاعف بشر - و در اینجا ایران هم - می دانم لذا مطلقاً برای پاکدستی خامنه ای ارزشی قائل نیستم. یا...هو

الف گفت...


فقط برای توضیح خدمت شما که موجب سوء تعبیر نشود،
من زندگی شخصی خامنه ای را پاک دستانه نخواندم و راستش زیاد هم مهم نیست به قول شما،
مقصودم از پاک دستی عمل سیاسی او و مسائلی مانند میزان سرکوب و شکنجه و کشتار و محدودیت و ... بود و نه زندگی شخصی او. این موارد را کاملا موافقم که اهمیتی ندارد. اگر از واژه انتخابی ام معنای نادرستی برآمد اصلاح می کنم.

ناشناس گفت...

من فکر میکنم این وبلاگ توسط حزب اللهی ساندیسی حک شده.

ناشناس گفت...

این الف شدید گیر داده که اسقاط ممکن نیست همینی هست که هست. ولی فقیه را با نمایندگانش که زمین خواری میکنند، ارازل مومن را برای حمله به نماینده مجلس اجیر میکنند یا آنها را برای اسید پاشی بر صورت دختران سازماندهی میکننند، همراهی کنید. هیچ نهادی در ایران کنترلی بر دزدی و چپاول این قوم ندارد. اینها ایران را غنیمت جنگی میدانند که باید اموالش را خرج و صرف امت اسلامی کرد. ما آرزوی یک دولت ملت مدرن داریم آیا این چیز زیادی است.؟
خدا را شکر که توافق یا تفاهم کردند و دست آخوند را از بمب اتم کوتاه، امیدوارم گشایشی در کار مردمان حاصل شود ولی داستان ادامه دارد.

ما در جنبش سبز هم عاشق چشم و ابروی موسوی و کروبی نبودیم. آنها را وسیله شکست ولی فقیه میدانستیم. از این جنبشها باز هم خواهیم داشت بگو 10 سال دیگر

نسیم

ناشناس گفت...

قرارداد‌های حقوقی چارچوب روابط بین دو طرف قرارداد را میسازند. توافق هسته‌ای حیطهٔ روابط بین ایران و جامعه جهانی‌ را مشخص خواهد کرد. در این چارچوب ایران روابط اقتصادی با اروپا و آمریکا خواهد داشت. تمام گشایش‌های اقتصادی در این چارچوب حاصل خواهند شد. روحانی با تشخیص درست این مساله در جهت حل حقوقی این مساله حرکت کرد و تاکنون نیز موفق بوده است. نظر دلقک در این پست به اصلاح حقوقی چارچوب‌های سیاست داخلی‌ با نزدیک شدن به کد خدای داخل، رهبر، است. اخیرا هاشمی‌ در صدد جدا کردن مسیر خود از روحانی است. بعبارت دیگر روحانی در حال نزدیک شدن به رهبر است. یک تعبیر به تسلیم روحانی است و تعبیر دیگر چانه زنی‌ با کد خدا است.

در حالت اول کد خدا از روحانی استفاده می‌کند تا از تحریم‌ها خلاص شود و در سیاست داخلی‌ به دنبال کنترل روحانی است مثل اسید پاشی‌ها یا لغو کنسرت ها. ولی‌ با تغییر قرارداد حقوقی و گشایش‌های اقتصادی، طبقه متوسط رشد می‌کند. از طرف دیگر توافق هسته‌ای مهمترین دشمن ایدیولوژیک نظام را از بین خواهد برد. هر دو اتفاق منجر به تحلیل بخش ایدیولوژیک نظام میشود که دلقک دقیقا بر این قسمت تاکید می‌کند. ولی‌ تحلیل بخش ایدیولوژیک نظام با روندی کند خواهد بود.

در حالت دوم روحانی مستقلا به دنبال حل مشکل سیاست خارجی‌ است. که همان نتایج حالت اول به دست خواهد ماد. از طرف دیگر او به دنبال گشایش در سیاست داخلی‌ نیز هست و همان سیاست مذاکره با کد خدا، در بعد داخلی‌ را دنبال می‌کند. پس به رهبر جهت چانه زنی‌ بیشتر نزدیک شده است. اما مهمترین مساله در بعد داخلی‌ چیست؟ با حل کدام مشکل داخلی‌، روند تحلیل بخش ایدیولوژیک نظام تسریع میشود؟ آیا آزادی موسوی و کروبی اولین مساله است؟ زندانیان سیاسی؟ محیط زیست؟ کنترل قدرت سپاه با آسیب به بخش مالی‌ آن؟ آیا می‌توان گفت چون نظام یک سیستم ایدیولوژیک است پس مهمترین مشکل داخلی‌ یک مورد ایدیولوژیک است؟ در واقع من فکر می‌کنم هنوز این مشکل شناسایی نشده که بتوان با حل آن روند تحلیل بخش ایدیولوژیک نظام را تسریع کرد. در تحلیل آماری، بحث مولفه‌های اصلی‌ به شناسایی مهمترین علت یا مشکل میپردازد. من فکر می‌کنم در مرحلهٔ اول چنین مشکلی‌ در بعد داخلی‌ ابتدا باید شناسایی شود تا بتوان در جهت حل آن مطالبه هم ایجاد کرد. در هر صورت اقدام روحانی در بعد داخلی‌ منحصر به مشکلات اقتصادی است. او هنوز نمی‌داند کدام نقطه مهمترین بخش مشکل است تا چانه زنی‌ با کد خدا ثمری هم داشته باشد. اگر هم ثمری داد ناچیز است. جامعه ما ابتدا می‌بایست تقدم مشکلات خود را بداند.

شیرین

ناشناس گفت...

در کامنت قبلیم به دو تا از یافته هایم اشاره کرده بودم و هنوز بدنبال یافته های بیشتری هستم که بمرور در ذهنم چهارچوبی پیدا کند:
اول - متاسفم که بگویم از اینهایی که از دیدت دنبال زندگی هستند در نوشته قبلیت دو نفری کامنت گذاشتند که جای تاسف بود، همین جناب الف و یکی هم متولد دهه شصت. ادب/ادبیات عزیزان بکنار، اما وقتی کسی را فحش می دهیم بهتر است اقلا بدانیم به چه کسی فحاشی می کنیم. جناب الف! انقلاب کرده های 57، اکثریت قاطع از طرفداران اوباما هستند حتی این مقدار اطلاع نداری و در افشانی می کنی. به هر حال زندگی و دنبال زندگی بودن خوب است اما وقتی کسی را فحش می دهیم باید طرفمان را بشناسیم یا نه؟
دوم - روحانی دوباره سخن گفته و به این مضمون سخن گفته که باید یک دل و یک جهت در یک جهت و یک جبهه باشیم تا طرف مقابلمان حساب کار دستش بیاید. این گفته روحانی خطابش نه با من ضدانقلاب سلطنت طلب منافق تندروی حقوق بگیر اسرائیل است نه با همین هایی که دنبال زندگی هستند و نه با مخالفین سپاهی و دوستان اوباش، بلکه طرف صحبتش علی خامنه ای است که حواست باشد که هجوم را شروع کرده اند و باید کنترل کنی. یافته دیگر از جناب قالیباف است که سریع بو کشیده و فهمیده احتمالا کشتیبان را سیاستی دگر آمد این هست که مصاحبه کرده و یکی به نعل یکی به میخ زده. چند نفر از سپاهی ها هم هپیر زوپور آمده اند که اجازه نمی دهیم کسی به سوراخ سمبه هایمان سرکشی کند در هیچ حالتی اجازه نمی دهیم. حکومت می تواند بسمت شکاف عظیم پیش برود. یافته های من می گویم که فیلم های سنگینی در روزها و هفته های آینده شاهد خواهیم بود خیلی سنگین.

Dalghak.Irani گفت...

الف کاشکی این پاسخت را نمی شنیدم چون خیلی خیلی ناراحت شدم و اختلاف زاویۀ نگاهم با شما کاملاً منفرجه شد. شرح مفصلش مفصل تر از نوشتن در اینجاست و شرح مجملش هم با خوانندۀ معمولی ارتباط برقرار نمی کند. اما سعیم را می کنم.
من شخصاً با سیاستمدار و اعمال سیاسی او مشکلی ندارم چه این سیاستمدار دیکتاتور جهان سومی مثل شاه و مبارک و عبدالله صالح باشد و چه این سیاستمدار دیوید کامرون و اد میلبند و مرکل و اوباما باشد. مشکل من با ایدئولوژی است. و حکومت ایدئولوژیک از هر نوعش را جنایت علیه بشریت می دانم. هر آنچه راجع به دهۀ شصت در ذهن داری و من بیشترش را دارم جنایت حمینی با نظاره و تأیید هاشمی بود و بیشتر جنبۀ سیاسی داشت. هرچند که جنایت های هم چپ مذهبی بمحوریت مجاهدین انقلاب اسلامی - درست مثل مجاهدین خلق و مارکسیست ها - و هم راست مذهبی بمحوریت همین آیت الله خامنه ای جنبۀ ایدئولوژیک داشت. پس گذشته از در نظر آوری زمان و مکان عملکرد هر کدام که اولی (خمینی) در جامعۀ انقلاب بدون ثبات رژیم جدید بود و دومی (خامنه ای) در زمانۀ بعد از ثبات رژیم و در هنگامه ای که ما باید از انقلاب بحکومت صعود می کردیم. من سرکوب و جنایت و حصر و حبس و محدودیت های آزادی های عقیدتی و اجتماعی خامنه ای را بسیار تنفر آمیز و مخرب و بدون نیاز سیاسی می دانم و مطلقاً او را بخاطر طرز تفکر ایدئولوژیک متحجر و بسته اش نمی بخشم. هاشمی رفسنجانی هر کاری از ابتدای انقلاب کرده صرفاً سیاسی و عملگرایانه بود مثل همۀ دیکتاتورهای سکولار و مطلقاً برای نجات اسلام کاری نکرده است. بازهم تأکید می کنم که من با دیکتاتوری سکولار در جامعۀ لیبرال مشکلی ندارم و تنفر و انزجار مستند به طاعون بودن هر نوع ایدئولوژی از بخش ایدئولوژیک حکومت ایران برهبری خامنه ای و حوزۀ قم است. یا...هو

تکمله: خطاب به همه: بدفهمی باعث قصه ساز کردن های مهوع نشود. من هم بالاترین استاندارد حکومت مدرن دموکراتیک را بسیار دوست دارم و تأیید می کنم. منتها چون اعتقاد دارم که بشر دارای حقوق بشر مورد ادعای روشنفکران دغل حتماً باید از دورۀ معیشت بدورۀ رفاه عبور داده شده باشد تا لایق حکومت دموکراتیک شود کشورهای دارای اکثریت مؤثر آدم های در دورۀ معیشت (نیازمند نیازهای اولیۀ هرم مازلو) را نه لایق دموکراسی می دانم و نه به پا گرفتن دموکراسی در فقر باور دارم.

ناشناس گفت...

دلقک آخه این چه حرفیه؟ به پا گرفتن دموکراسی در فقر باور نداری؟ فقر چه ربطی به دموکراسی داره آخه عزیز من. اگر اینطوره که 80 درصد کشورهای جهان لیاقت دموکراسی رو ندارن چون مردم فقیری دارن.
گاندی دموکراسی رو در هند در چه شرایطی پایه گذاری کرد؟
آیا این دموکراسی در هند نیست که روز به روز داره بیشتر مردم فقیر هند رو از منجلاب فقر و فساد هزاران باند تبهکاری ریشه دار در سراسر کشور رها می کنه؟
بعد الان مردم ایران رو فقیر می دونی؟ برادر من درسته که مردم در 8 سال ریاست مموتی که به نظر مقام عضما نزدیک بود سختی کشیدن ولی از نظر اقتصادی هنوز هم خیلی جلوتر از خیلی از کشورهای دیگر هستن

اپوزیسیون وبلاگ نویس ما رو ببین! شما اگر مردم فقیر رو لایق دموکراسی نمی دونی پس ما هم شما رو لایق تعیین تکلیف برای مردم نمی دونیم والا!

Dalghak.Irani گفت...

در ضمن خوانندگان و حضار حاضر در سیرک تحلیل های من را با مقایسه با آدم های دست چندم نسنجید که بمن برمی خورد. فقط معدودی از تحلیلگران مسایل ایران هستند که دیدگاه مشترک با من را - و در پاره ای از موارد علمی تر و بهتر هم - دارند و قابل استفاده و درس اموزی است. مثل مهدی خلجی عزیز یا علی واعظ یا امیر طاهری و حسین کاظمیان جامعه شناس و از این قبیل. البته اگر اظهار نظر و نوشته و تحلیلی از مرادم فیلسوف مردیها هم پیدا کردید مطمئناً اند درستی است و مرا هم خبر کنید. یا...هو

ناشناس گفت...

سلام
مهدي خلجي معتقده كه رهبر از توافق انجام شده و بخصوص اختلاف قرائت طرف ايراني و امريكايي از متن توافق نامه راضي نيست. اون سكوت رهبر رو ناشي از ناراحتي ميدونه نه رضايت
ارادتمند- يزد

Dalghak.Irani گفت...

مهدی خلجی کاملاً درست می گوید و من هم در هیچ کجا نگفته ام که خامنه ای بدلیل رضایت سکوت کرده است. من هم مثل خلجی باور ندارم که ایدئولوژی بتواند خودش را راضی به مذاکره و توافق با علت مبقیۀ خودش (دشمن فرضی یا حقیقی = در اینجا امریکا) بکند. پس ورود و ادامۀ نقش خامنه ای همه اش به اجبار و استخوان در گلو بوده و در این شکی نیست. اما چون من دستم باز است بعنوان یک هیچکس می توانم پالس تشویقی بفرستم که رهبر زیاد هم احساس تنهایی و سرافکندگی نکن اینطرف هم مورد نوازش و احترام قرار می گیری علی رغم بدیهای بی شماری که در حق شان روا داشته ای اگر کمی از خشکه اندیشی ات کوتاه بیایی - در حد خواست روحانی -. و از همه مهمتر پالس "حتی بخامنه ای هم سخت نگیریم" قبل از اینکه باور به او باشد بشارت بهموطنان مان است که ما کماکان فقط یک هدف داریم و آن نجات ایران است از عقب ماندگی و سودای نفع شخصی مان را در منفعت کشورمان می جوییم. در ضمن اگر مهدی خلجی جایی تحلیل می کرد به بخش "شکسته شدن اتوماتیک ایدئولوژی و گسترش روابط ایران با جهان مدرن در پس این توافق علی رغم نخواستن خامنه ای بیشتر اهمیت بدهید. و او حتماً چنین جملاتی از دهانش خارج خواهد شد چون بشدت در هم تنیدگی های معرفتی را درک می کند. یا...هو

ناشناس گفت...

این را جائی دیدم، نمی‌‌دانم درست هست یا نه، ولی‌ جالب بود.

""حالمان خوب است. كره شمالي١٩٥٥، ليبي١٩٧٣، آنگولا١٩٩١، يوگوسلاوي١٩٩٢، سومالي١٩٩٣، رواندا١٩٩٤، افغانستان، تيمور شرقي، كنگو، سيرالئون١٩٩٩، عراق١٩٩٠، ١٩٩٥، ٢٠٠٢، هائيتي٢٠٠٤، ايران٢٠٠٦ مشمول فصل هفتم منشور سازمان ملل شدند. همگي منجر به مداخله نظامي شد. به جز "ايران" كه با گفتگو به صُلح و راه حل رسيد. خوشحاليم و حالمان خوبست كه جنگ نشد و اميدواريم حال انها هم كه ناراحتند چرا جنگ نشد خوب شود.
نويسنده مشهور عرب امروز در سرمقاله اش نوشت كه ؛ايران انفجار اتمى اش رابا موفقيت انجام داد بدون انكه بمبى بسازد...""

الف گفت...

درست می گویید، حرف من با حرف شما اندکی تفاوت دارد:
1. البته در ضدیت با ایدئولوژی از هر رنگ و شکل و بو با شما کاملا موافق هستم، در طاعون بودنش و در قدرت نابودکنندگی اش که اگر کسی در ایران بعد از این همه تجربه آن را نفی کند اساسا از منطق تهی است.
2. اما تفاوت حرف من آن جایی است که اعتقاد دارم اتفاقا در تحلیل افراد و ایدئولوژی ها هم نباید ایدئولوژیک برخورد کرد؛ صلب و سخت و دیو و فرشته ای. یعنی یا ایدئولوژیک هستی یا نیستی. بالاخره هر آدمی که پشت رل می نشیند مجموعه ای از گرایشات و تمایلات روانی، فکری و عملی است و اینکه مثلا خامنه ای یا سایر آقایان را یک روبات ایدئولوژیک بدانیم که صرفا بنابر دستورات آن عمل می کنند به نظر من چندان منطبق با واقع نیست. اینجا بیشتر از هر چیزی قدرت و میل به آن موثر عمل می کند. تفاوت در ابزارها است.
3. اما نکته سوم که احتمالا شما آن را هم نمی پذیرید اما من اعتقاد جدی به آن دارم اینکه اساسا معتقدم ما حکومت یا عمل سیاسی ایدئولوژیک نداریم! این حرف البته مستند به تحلیل خاصی است که نمی خواهم وارد جزئیات آن بشوم اما خلاصه اینکه در سطح جامعه و نیروهای سیاسی که در حالت جنگ با قدرت مستقر هستند، عمل ایدئولوژیک معنا دارد، اما حاکم به محض اینکه پشت رل نشست ناچار از به کار گیری قواعدی است که همه حاکمان سکولار در همه جای جهان و در تمام تاریخ به کار گرفته اند (و اگر بخواهم سخت گیری کنم در همان دوران مبارزه هم در واقع درون کنشها سکولار است). البته او برای ادامه دادن رابطه با نیروی اجتماعی خودش از آن استفاده می کند، اما ذات سیاست از درون سکولار است، مساله صرفا روشن کردن این امر و جلب توجه مشخصا جامعه و نیرویهای سیاسی به ماهیت اصلی سیاست است. این تز بی نظیر را البته من کشف نکرده ام، نابغه ای مثل ماکیاولی کشف کرده است.
4. حاصل حرف من چه می شود؟ حاکم در دوران جنگ با قدرت قبلی سوار ایدئولوژی است. بعدا هم سوار آن است. اما سیاست از کنش ایدئولوژیک پیروی نمی کند. مستقل است.در نتیجه زمانی فضا بسته و خشک و متحجر و سیاه می شود که جامعه گول بخورد و متجر و بسته شود. اگر جامعه را متوجه اهمیت سکولاریسم، زندگی این جایی و شریعت زدایی کرد، اوضاع رفته رفته (بستگی دارد به حجم اقدامات قبلی) بر می گردد به مدار عادی خودش. چون حکومت به هر حال سکولار است؛ صرف نظر از هر دروغ و دونگی که درباره بهشت و آخرت و کمون ثانویه و جامعه بی طبقه توحیدی یا غیر توحیدی بگوید؛ در ایران یا شوروی! منتها چون بافت حاکمیت مدتها به لحاظ سیاسی -تبلیغاتی به پشتوانه دروغ های ایدئولوژیک پیش رفته، تغییر جهت نه درونی (که سکولار است) بلکه بیرونی آن زمان می برد.
5. برای ایدئولوژیک نبودن ذات سیاست جمهوری اسلامی هم میتوانم یک خروار مثال و شاهد بیاورم و شما هم در مورد آنها بهتر از می دانید. از لفت و لیس اقتصادی و تغییر مداوم حرف و عمل در جهت باد گرفته تا زیرپا گذاشتن تمام قواعد مربوط به شریعت در موقع لزوم و ... . اینها که عمل و پایداری نمی شود. اگر سی حقیقتا بخواهد به دستورات شریعت-ایدئلئژی عمل کند، زیر فشار عقب نشینی کردن و تغییر جهت دادن بی معنا است، می ایستد و می میرد!

ناشناس گفت...

موج شادی می تواند حکومت جمهوری اسلامی را در عمل انجام شده قرار دهد.
نظر نقیض
آخوند پر رو تر از آن است که به صرف شادی همگانی در عمل انجام شده قرار بگیرد.
موج شادی می تواند به دو نتیجه متناقض منجر شود.
1- جمهوری اسلامی ضربه های سنگینی خورده است و این شادی مردم می تواند حالگیری مضاعف باشد. پارازیتی اعصاب خورد کن بر اعصاب فرسوده مغلوبان سیاسی
2- نظر نقیض
می تواند راهی برای پوشاندن اشتباهات استراتزیک خامنه ای و همراهان شود. او در وضعیت عادی و سکوت سرزنش آمیز مردم از شدت شرم جرات ظاهر شدن در انظار عمومی را ندارد ولی با دامن زدن بر شادی الکی مردم آن را تبدیل به پیروزی کرده و پیش خود خواهد گفت عجب احمق هایی هستند 150 میلیارد دلارشان را مستقیما و 300 میلیارد دلارشان را غیرمستقیم در نتیجه تحریم ها بباد دادم حالا بجای انتقاد جشن گرفته اند.

نتیجه گیری مقداری پیچیده و مشکل است. بستگی به روانشناسی هیئت حاکمه دارد که چه برداشتی داشته باشند و نیز مردم این عمل را بعنوان ریختن آب حلیت بر گذشته و شروعی دوباره تلقی کنند و یا آن را نوعی هل دادن زمامداران و تشویق به نوشیدن جام زهر بدانند.بنظر من این یک شادی ناخودآگاه امید به رهایی از سختی است و جنبه سیاسی ندارد. انتقادها بعدا شروع خواهد شد.

ولی نکته ای که بخوبی بدان اشاره کردید این است که عکس العمل ما تاثیر چندانی در آنچه در حال اتفاق افتادن است ندارد.باید منتظر شد که سیر حوادث به کدام سو می رود . این گفته ظریف که بلافاصه بعد از توافق تحریم ها برداشته خواهد شد دروغ است و برای بستن موقتی دهان منتقدان داخلی گفته شده است. تقریبا غیر ممکن است که قبل از راستی آزمایی هیچ تحریمی لغو بشود.این فرایندی زمان بر است. احتمال اینکه مردم 6 ماه دیگر به سادگی و جشن خود بخندند زیاد است. در موافق ترین باد وزیده که به بادبان های کشتی موفقیت ایران بیافتد باز حداقل یکسالی زمان می خواهد تا برخی از تحریم ها لغو شوند به شرطی که طرف غربی نهایت همکاری را بکند که باز این دست ما نیست.باید منتظر هر اتفاق غیر منتظره ای باشیم تا توی ذوقمان نخورد.جان کری گفته است تنها پس از راستی ازمایی ایران و عمل به تعهدات تحریم ها ( در زمانی نامعلوم) رفع خواهد شد و یکی از سناتور های برجسته گفته است من در تعجبم که چرا این تحریم ها اینقدر زود برداشته خواهد شد! این مرا بیاد داستانی می اندازد.
در شهر بلخ مردی بود که به خساست و مال اندوزی شهره بود. روزی از او پرسیدند آیا از خود بخیل تر کسی را دیده ای؟!
گفت آری!
یک روز با زنم در حیاط خانه ایستاده بودم و به او گفتم که زن! ایکاش یک تکه گوشتی اینجا بود تا با آن یک آبگوشتی درست می کردیم و می خوردیم!
ناگهان دیدم در می زنند. رفتم در خانه را باز کردم دیدم زن همسایه است که کاسه ای در دست دارد و می گوید :
بی زحمت یک کم از آن آبگوشتتان به ما هم بدهید!

حالا وزیر امور خارجه از تعیین تاریخ دقیق رفع تحریم ها طفره می رود و سناتور می گوید این تاریخ چرا اینقدر زود است!

ب

ناشناس گفت...

چه عملیات ژانگولر قشنگی اجرا مبکنی دلقک ، قبلآ جور دیگه ای بودین برادرا ، دقیقآ چی رو میخواین جا بندازین ؟ احساس میکنم بیش از نصف کامنتها توسط ۴-۵ نفر نوشته میشه و با نام های متفاوت ، و البته مطالب سیرک هم توسط ۲-۳ نفر نوشته میشود با انشآهای متفاوت ولی نزدیک بهم ، قضیه چیه ؟؟! این تیمسار ، اون دلقک چندسال پیش نیست. از دوستان تقاضا دارم که راستی آزمایی کنند.

ناشناس گفت...

دلقک پیر، به سئو الم جواب بده. این همه بمب اتمی ساخته شده. ایا واقعا روزی ممکن است یکی از انها بکار گر فته شود؟

ناشناس گفت...



منم میگم این جا دیگر دلقکی نیست که فعالیت کند

اکنون عروسک خیمه شب بازی داریم که دارند از پشت صحنه حرکتش میدهند

Dalghak.Irani گفت...

الف. من بارها گفته ام که لیبرال هستم و اولین درس مدرسۀ لیبرالیسم عبارت است از "تنها مطلقِ موجود در جهان نبودن خود امر مطلق است و الا هر آنچه بشریست نسبی است". و چون شما با علم بر این کوضوع مرا پیچانده ای ادامه اش مفید نیست.

دین قدیم - اسلام در ایران امروز - اصلاً شایستگی و توان ایدئولوژی سیاسی شدن را ندارد چون بسیار بسیط و مربوط به جوامع قبیله ای و بدوی است. بنابراین اصولاً نمی تواند ایدئولوژیک رفتار کند چون ایدئولوژی نیست. شما خیلی از من "حکومت ایدئولوژیک بدون ایدئولوژی" را شنیده اید که ناظر بهمین واقعیت است. اما همین دین بدون توانایی در حداقل مانیفست مدیرینت جامعۀ مدرن ایدئولوژی پر و پیمان اجتماعی دارد در بستن دست و پا و قدرت تحرک جامعه. که اتفاقاً ایدئولوژیک هم عمل می کند و بسیار هم حساس است که این سد سبک زندگی (ایدئولوژی شکلی) شکسته نشود. فرق هایی که من برشمردم راجع بود به "کدام حاکم چقدر از دانش مدرن را وارد حوزۀ سیاست کرده یا می خواسته و چقدر از ایدئولوژی مذهب را از حوزۀ اجتماع بیرون برده و خارج کرده است" و در اینجا بود که دست بمقایسه زدم. القصه راه بجایی نمی برد این بحث جویده جویده و فایده ای هم ندارد. یا...هو

ناشناس گفت...

از لحاظ سکولار بودن که شاید فقط والتر و یا نیچه شانه به شانه خمینی می زدند.
توجه به فرمایید به مقوله حجاب اجباری فقط برای مثال و البته خمینی سیاست را به دست سیاست مداران می داد توجه بفرمایید که خودش رهبرمطلق سیاسی بود و دست راستش هم رفسنجانی آخوند... ازاین گزاره که مرغ پخته را شدیدا به خنده انداخت بگذریم در مورد تفاهم هرابلهی می داند که ترس از انفجار اجتماعی گرسنه رژیم را به میز مذاکره کشاند (هرچند به شخصه اعتقاد دارم ایرانی در گرسنگی شورش نمی کند نمونه معاصرش شورش ۱۳۵۷) و اوباما و حزب دموکرات هم بعد از شکست های بی شمار تلاش مذبوحانه ای برای داشتن یک نمره مثبت در کارنامه اشان می کنند (هرچند که به شخصه اعتقاد دارم رییس جمهوربعدی امریکا از جمهوری خواهان خواهدبود)
اما در مورد نزدیک شدن خامنه ای به مردم دوباره مرغ در مرغ پلوی من به خنده افتاد چرا که این رژیم فاشیست می باشد و فاشیست ها هر قدم عقب نشینی از اصول خود رایک قدم نزدیکی به سقوط می بینند و برای همین است که در ۳۵ سال اخیر حتی سرسوزنی هم اصلاح نشده است و تا تار وپود اینها به هم نپیچد همین آش است و همین کاسه. روحانی هم آخوند قرمساقی است که می داند با سرکارآمدن یک رییس جمهور جمهوری خواه کار اینها تمام خواهد شد و برای همین است با تمام قوا دارد لاس می زند با امریکایی ها.
به عنوان یک ایرانی از بهتر شدن وضعیت هم وطنانم خرسند شده و خواهم شد ولی تا ریشه اینها کنده نشود این وطن وطن نشود.

پراگماتیست گفت...

با سپاس از دلقک برای تحلیل درست

1. ما حاضریم تنفر خود از خامنه ای را کنترل کنیم و کنترل می کنیم اگر با همین دست فرمان حرکت کند و دو سه پیچ دیگر را نیز درست و در راستای حکمرانی خوب بپیچد. الف نیز بهتر است عشق خود به خامنه ای را کنترل کند و آن گونه که در مورد دوم و سوم کامنت اولش در این پست آورده تلاش نکند همه مخالفان و به خصوص میرحسین موسوی را که به هر صورت قواعد حکمرانی خوب را پذیرفتند و در راستای آن گام برداشتند در پای معبودش حضرت آیت الله خامنه ای که اساسا به چنین قواعدی معتقد نیست، قربانی کند.

2. خامنه ای سکوت کرد تا کارگزارانش که قبلا در سخنان نوروزی راه و چاه را به آنان نشان داده بود تغییر لحن دهند و شرایط جدید را بپذیرند. روحانیون و ائمه جمعه و نمایندگان ولی فقیه زودتر پالس موافق فرستادند و یکی از آنان چنین گفت: "نظام نمی‌خواهد بدون رای مردم حرکت کند." چرا که روحانیت از اساس علاقه ای به اورانیوم نداشت و آب کر را به آن ترجیح می داد. اما سپاه در پذیرش وضعیت جدید بیشتر مقاومت کرد تا این که یدالله جوانی در این زمینه موضع گرفت. (او پیشتر موقعی که همه در شوک درست بودن یا نبودن ارسال نامه خامنه ای به اوباما بودند نیز نخستین موضعگیری را داشت.)

3. سخن معاون روحانی در مورد رفع قریب الوقوع ممنوعیت هایی که بر خاتمی وضع شده و تسلیت وزیر دادگستری به خاتمی و اخراج مسئول درج خبر در سایت قوه قضاییه، اعلام و سپس تکذیب حضور زنان در ورزشگاه ها و مقدم بر همه سخن روحانی مبنی بر این که توافق لوزان گام نخست ایران برای رفع دشمنی با کشورهاییست که تاکنون دشمن بوده اند، حکایت از تغییر مسیر حرکت کشور به نفع حکمرانی خوب و وجود مقاومت در برابر آن دارد.

ناشناس گفت...

دلقک من از این رویه خرسندم که رویکرد واقعیتر در پستهای اخیر میبینم و افراد تیزهوش واقعگرا هستند .دوستانی که انتقاد میکنند توجه داشته باشند کلا دولتهای مدرن ساختار و رویکرد متفاوت تری با سیستمهای پادشاهی دارند و ایران هم به درجاتی مطابق با همین دولت مدرن هست .کلا از قدیم الایام دو رویکرد در سیاست دنیا و ایران حکمفرما بوده انقلاب یا اصلاح که اولی درجا و دومی دایمی است .من خودم به شخصه معتقدم درجا میشه خانه را ویران کرد ولی ساختن هست که طول میکشد .دلقک به خوبی فکتها را از ولوشو انباشته خبریً و تفسیری جدا کرده و به استنتاجهای بهتری رسیده . به نظر من این سیرک دارد پخته تر میشود .دوستان توجه داشته باشند که وضعیت ملت ایران دقیقا مثل یک صخره نورد میمونه باید به هر خلل و فرجی دست و پاها را قفل کنه تا به یک زمین هموار برسه ووارد دوره تثبیت و نظم بشه ایران سعادتمند نمیشود به معنای واقعی تاوقتی که قشر متوسط قوی و با ضریب بالای ۸۵درصد نداشته باشد .حال هر تلاشی برای ایجاد این قشر از هر سمت بود باید حمایت شود . حال هر تلاشی برای جنگ داخلی بی ثباتی ناشیً از انقلابات و شورش داخلی جنگ خارجی دولت یا حاکمیت ضعیف بزنامه نفت در برابر غذا سیستمهای چپ اقتصادی که ازادی اقتصادی را کمرنگ کند یا هرگونه شکستی که باعث از بین بردن عزت نفس طبقه متوسط بشود و..، که مخالف این استراتژی باشد از نظر بنده مردود هست و ره به ترکستان خواهد برد .همه با هم برای گسترش وقدرتمند سازی یک طبقه متوسطً ضخیم باید تلاش کنیم .

حزب الله.

آیدین گفت...

سلام دلقک جان
شاید اروم اروم وقتشه تقسیم بر دو بشیو هر از گاهی یه گریزی بزنیو ماهی یه بار مطالبی اجرایی هم کار کنی وسط تحلیل راستش الان زمانیه که امسال شما مشق مقاله های اجرایی رو شروع کنن راستش یکمم دیره به هر صورت ما خارج از ایران تک و توک داریم ادمهایی توهم ندارن و شرایط و میفهمن که شما هم یکیش هستی .در اخر می خوام نظرتو در مورد مقاله اخر گنجی 'آینده رهبری جمهوری اسلامی پس از مرگ آیت الله خامنه ای 'بدونم حالا یا همینجا یا اگه فکر میکنی بهتره تو مقاله هات
مرسی ایدین

ایرانی گفت...

نکته ظریفی بود این منشا تفاوت در رفتار که به آن پرداختی. ممنون

ناشناس گفت...

دقیق دقیق گفته اید در پاسخ به کامنت ها. آن چه باعث بیشتر گرفتاری ها در اداره جامعه در این چهار دهه شده است ایدئولوژی و تأکید بر آن در اداره امور جامعه است. به راستی اگر نقش ایدئولوژی در مدیریت محدود شود (قطع شدن کامل آن البته به زمان زیادی نیاز دارد)، خیلی از مشکلات داخلی و خارجی قابلیت حل و فصل خواهد داشت.

Dalghak.Irani گفت...

آنچه "ایرانی" عزیز پسندیده و در زیر کامنتش کپی کرده. متأسفانه نشان داده نشد و نمی شود بدلیل کم رنگ کردن از متن اصلی کیمنت. قبلاً هم گفته ام و رعایت کنید که در کامنت دانی بولد و غیر بولد و هر گونه تمایز گذاری شکلی در متن ممکن نیست. و لازم است این تمایز را با نشانه های ادبی مثل پارانتز و ویرگول و ... و استفاده از نوشتن نقل قول در ابتدا و پایان نقل قول در انتها متمایز کنید. اما چون تأکید "ایرانی" خیلی مهم بود و جان کلام همۀ تلاش سیرک شش سالۀ من هم در "ایدئولوژی زدایی" منحصر و مختصر بوده و هرچیز دیگر از جمله سیاست فرعی کمکی برای رسیدن به شریعت زدایی از عرصۀ عمومی جامعه بوده است. تکۀ مورد نظر " کامنت ایرانی" را در زیر کپی پیست مجدد می کنم:

در جواب به الف.
الف کاشکی این پاسخت را نمی شنیدم چون خیلی خیلی ناراحت شدم و اختلاف زاویۀ نگاهم با شما کاملاً منفرجه شد. شرح مفصلش مفصل تر از نوشتن در اینجاست و شرح مجملش هم با خوانندۀ معمولی ارتباط برقرار نمی کند. اما سعیم را می کنم.
من شخصاً با سیاستمدار و اعمال سیاسی او مشکلی ندارم چه این سیاستمدار دیکتاتور جهان سومی مثل شاه و مبارک و عبدالله صالح باشد و چه این سیاستمدار دیوید کامرون و اد میلبند و مرکل و اوباما باشد. مشکل من با ایدئولوژی است. و حکومت ایدئولوژیک از هر نوعش را جنایت علیه بشریت می دانم. هر آنچه راجع به دهۀ شصت در ذهن داری و من بیشترش را دارم جنایت حمینی با نظاره و تأیید هاشمی بود و بیشتر جنبۀ سیاسی داشت. هرچند که جنایت های هم چپ مذهبی بمحوریت مجاهدین انقلاب اسلامی - درست مثل مجاهدین خلق و مارکسیست ها - و هم راست مذهبی بمحوریت همین آیت الله خامنه ای جنبۀ ایدئولوژیک داشت. پس گذشته از در نظر آوری زمان و مکان عملکرد هر کدام که اولی (خمینی) در جامعۀ انقلاب بدون ثبات رژیم جدید بود و دومی (خامنه ای) در زمانۀ بعد از ثبات رژیم و در هنگامه ای که ما باید از انقلاب بحکومت صعود می کردیم. من سرکوب و جنایت و حصر و حبس و محدودیت های آزادی های عقیدتی و اجتماعی خامنه ای را بسیار تنفر آمیز و مخرب و بدون نیاز سیاسی می دانم و مطلقاً او را بخاطر طرز تفکر ایدئولوژیک متحجر و بسته اش نمی بخشم. هاشمی رفسنجانی هر کاری از ابتدای انقلاب کرده صرفاً سیاسی و عملگرایانه بود مثل همۀ دیکتاتورهای سکولار و مطلقاً برای نجات اسلام کاری نکرده است. بازهم تأکید می کنم که من با دیکتاتوری سکولار در جامعۀ لیبرال مشکلی ندارم و تنفر و انزجار مستند به طاعون بودن هر نوع ایدئولوژی از بخش ایدئولوژیک حکومت ایران برهبری خامنه ای و حوزۀ قم است. یا...هو

ناشناس گفت...

بمرور مسائل مشخصتر می شود، این خبر یعنی علی خامنه ای حکومتی ها را تحت فشار قرار داده تا اطاعت کنند و طبق معمول یکی از لاریجانی ها و بزودی لاریحانی های بعدی و فیروزآبادی بلافاصله لبیک گفته اند:

http://www.radiofarda.com/content/f16-iran-firoozabadi-hashemi-rafsanjani-buclear-deal/26939604.html

ناشناس گفت...

ناشناس گفت...
دقیق دقیق گفته اید در پاسخ به کامنت ها. آن چه باعث بیشتر گرفتاری ها در اداره جامعه در این چهار دهه شده است ایدئولوژی و تأکید بر آن در اداره امور جامعه است. به راستی اگر نقش ایدئولوژی در مدیریت محدود شود (قطع شدن کامل آن البته به زمان زیادی نیاز دارد)، خیلی از مشکلات داخلی و خارجی قابلیت حل و فصل خواهد داشت... دوست عزیز شما و دلقک هنر کردید. بعد از چهل سال حرفهای اول انقلاب مخا لفین که همین نظر را داشتند تحویل جوانان سیرک می دهید. خوب جدایی دین از سیاست همان اول انقلاب بود دیگه. کسی توجهی نکرد. منظور شما و دلقک این است که باید 70 سال دیگه صبر کرد تا دین از سیاست جدا شود.که البته شما انرا اندکی تعدیل هم کرده اید به سبک زندگی! زندگی سبکهای گونا گونی دارد منظورتان کدامین سبک زندگی است. حالا حا لا ها باید خیلی دست و پا بزنید.

ناشناس گفت...

اقای حزب الله لازم نیست اینقدر قلم فرسایی فرمایید. لطفا نظرتان راجع به این لینک چیست. هلال شیعی ات چی شد.یعنی تمام حرفهای پیشینت مزخرف بود؟http://www.radiofarda.com/content/f12-al-abadi-interview-spiegel-on-iran-help/26939624.html

الف گفت...

تیمسار عزیز

درست به هدف زدید، بحث در مورد همان مبنایی است که می گویید، چون کاربرد آن نیازمند دقت ویژه ای است و ممکن است حتی به ضد خودش بدل شود. اما چون گفته اید بحثش بی فایده است ادامه نمی دهم.

پراگماتیست

نمی دانم نکته دوم و سوم را چگونه به خامنه ای دوستی تعبیر کردید، اما چون نسبت دادن «معبودش» از آن حرفهایی است که معنای خود را به سبب بار احساسی کلمه جلوجلو تحمیل می کند، توضیح کوتاهی می دهم :
1. ماها اینجا مهمان هستیم و در نتیجه تابع صاحبخانه ایم؛ کامنت من را باید ذیل متن تیمسار بخوانید و درباره آن و نه موضعی مستقل
2. حرف این است که اگر تمام نیروهای سیاسی سه دهه اخیر را از زاویه ای که مطلوب مخالفان توافق و آشتی است صادقانه بررسی کنید، همه آنها در سطحی خاص درگیر لجن زدن به ایران بوده اند و بنابر استدلال این «بهتر» از آن است چندان راه به جایی نمی برد، مخصوصا برای انتخاب نیروی سیاسی مطلوب برای سرمایه گذاری؛ نیرویی که از کنشش نتیجه ملموس سیاسی برای مردم بیرون بیاید. حالا اینکه کدام بیشتر آسیب زده اند بستگی به زاویه دید تحلیل گر دارد.
3. اما اگر انتقاد شما را با توجه به اسمی که برای خودتان انتخاب کرده اید (پراگماتیست) تحلیل کنم به نظرم دو وجه داد.
از یک طرف چون قدرت کدخدا بیشتر است، به راه آمدن اندک او تاثیر بسیار بیشتری از به راه آمدن و توبه زیاد دیگران دارد.
اما اگر مخالفت و دوقطبی شدن بافت حاکمیت را در غالب واژه «مخالفان» از لحاظ توازن موثر بدانید حرفی نیست و قطعا موثر بوده و خواهد بود.

اما نهایتا فکر نمی کنم که چنین شود و خامنه ای و بلوک اصلی قدرت مسیر خود را تغییر دهند، چون صرفنظر از بحث ایدئولوژی و حتی با پذیرش دیدگاه تیمسار، توازن قوا در ایران و خاورمیانه اجازه چرخش شدید را نمی دهد و هر تغییری، حتی اگر اراده شدید و یک دست برای آن وجود داشته باشد، یک یا چند دهه طول خواهد کشید. فقط امیدوارم که این تغییرات بدون ریخته شدن خون مردم خاورمیانه باشد، که متاسفانه این هم بعید است!

ناشناس گفت...

البته دلقک با استناد به فرضیه انتخاب طبیعی داروین ، معتقد است که بتدریج با از بین رفتن افراد رادیکال ، به سمت مدنیت پیش خواهیم رفت و چون تا آنزمان نه ایشان زنده خواهد بود و نه من و شما ، لذا این فرضیه ایشان قابل رد کردن نیست. ولذا به مطالب سیرک بسنده کنید به یک جور سرگرمی و وقت گذرانی و نه بیشتر ، البته جز این کاری نمی شود کرد در این واویلای انفعال و رخوت جامعه.

پراگماتیست گفت...

الف تلاش می کند ارادت خود به مقام معظم رهبری را مخفیانه ابراز کند و گمان می کند کسی متوجه آن نیست. استدلال او در کامنت مورد اشاره نخست این است که دهه شصت چپ ها و موسوی حاکم بوده اند و در همین دوره جنایت بیشتری نسبت به دوره خامنه ای صورت گرفته است. در این قسمت کامنت او حضور خامنه ای را در سمت ریاست جمهوری در همان دوره مورد اشاره نادیده می گیرد و دوم می نویسد که اصلاح طلبان آزادیهای سیاسی مدنی را ملی مطرح نکرده اند و به آن رنگ جناحی زده اند و این گونه آنان را خیانت کار می داند و رقیب (بخوانید خامنه ای) را که در مقابل آنها ایستاده "ناچار" از اتخاذ این موضع می داند. با این نوشته او اینگونه القا می کند که خامنه ای "مظلوم" واقع شده است. به بیان دیگر ناچار به چنین انتخابی بوده وگرنه وجود مبارکش اندیشه متعالی تری داشته است. او در نهایت نیز خواستار آشتی با کدخدا یعنی خامنه ای می شود.

این که کسی در حد روابط عمومی مقام معظم رهبری کامنت تمجیدآمیز از او بگذارد و توقع داشته باشد که کسی متوجه آن نشود جای شگفتی دارد.

در مورد نامم هم این توضیح را مختص الف و نمایندگان جمهوری اسلامی بدهم که پراگماتیست به این معناست که تا آنجا که تیغ مان ببرد خواهیم برید و اگر تیغمان نبرید امتیاز می دهیم امتیاز می گیریم. توقع تسلیم شدنمان به کدخدای یکدست را نداشته باشید.

امجد گفت...

از اين جنبه كه اقتصاد مملكت بيشتر از اين به خاك سياه نميشينه و اوضاع و احوالات كشور مثل امثال عراق و سوريه نميشه توافقه خوبه. ولي اينم واقعيتيه كه اگه باز وضع جيب اينا خوب بشه و آب زير پوستشون بره دوباره سوار بولدوزر ميشن شروع ميكنن خرابكاري. كلا مشكل ما اينه كه 36 ساله سياست توي اين مملكت آسموني شده. اول كه جو انقلابي آسموني كرده بود و همه دنبال مدينه فاضله بودن بعدش جنگ و جبهه سياست روآسموني كرده بود بعدش هم برهه حساس سازندگي بعد از جنگ بود بعدش هم كه هسته اي ابزار غرب ستيزي و چماقي واسه زدن توي سر خواسته هاي زميني ملت شد. 4 روز ديگه اينا باز يه بامبول ديگه اي درست ميكنن. خلاصه حالا حالاها در بر همين پاشنه ميچرخه. توافق فقط باعث ميشه وضع بدتر نشه.

عصبانی گفت...

رهبر روزه سکوت گرفته. سگانش در حال پاره کردن ظریف و تیم مذاکره کننده هستند. از آنطرف وزیر انرژی آمریکا هم زمان رفع تدریجی تحریمها را به یکسال بعد و پس از راستی آزمایی ایران (که منطقی هم هست) موکول کرده هر کدام هم که یک فکت شیت برا یخود منتشر کرده اند. کاش یک تحلیلی مینوشتی که با این اوضاع احوال آیا امیدی به ختم این پرونده میبینی یا باز هم دلواپسان ما را برمیگردانند به خانه اول ؟

الف گفت...

پراگماتیست

تو نتیجه خودت را می گیری و حرف خودت را می زنی و سعی می کنی سوار احساسات شوی، چون نسبت ارادت به خامنه ای و حکومت امروز بسیار پرفروش است و کافی است برای نفی و رد حرفی که قبول نداری این انگ را بچسبانی پشت حرفش و تمام!
نکاتی که می گویی برخی عجیب اند و برخی بی ربط (سعی کن مطلب را بخوانی و بعد نظر بدهی) اما به هر حال، وقتی کسی از اساس متوجه منظور نمی شود، توضیح و تبیین بیشتر بیهوده است (که امتحان کردم چند کامنت بالاتر). هر طور مایلی فکر کن، اصولا چه اهمیتی دارد؟!

ناشناس گفت...

حجم مغلطه تو یه متن کوتاه دلقک یه رکورد حساب میشه توافقی در کار نخواهد بود

ناشناس گفت...

نظرات تیمسار بصورتی اغراق آمیز مثبت است و حتم دارم خود ایشان بهتر این مهم را می داند، ولی اینکه اجازه می دهد دیگرانی که واقعبینانه تر به قضایا نگاه می کنند نگاه خودشان را کامنت کنند از ایشان متشکرم. این خبر را داشته باشید: http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2015/04/150405_l26_israel_analysis_iran_nuclear_action_plan

ایراداتی که اسرائیل به تفاهم نامه گرفته است کلمه به کلمه نکته هایی منطقی و وارد دیدم. اسرائیل کار خود را بسیار بهتر از امثال دکتر جان کری و دکتر ظریف و دکتر فیروز آبادی و امثالهم می داند. با این ایرادات و این همه اشکالاتی که همین چند روز اول دیده می شود ابن قصه سر دراز دارد و در عمل عمده داستان اجرای تفاهم نامه بر عهده جب بوش خواهد بود. عرض کردم که قضایا بیخ دارد.

Dalghak.Irani گفت...

سیرکی که من دلقک و گردانندۀ آن هستم یک پایگاه مطلقاً مخالف دخالت شریعت در حکومت است و بطور بدیهی با جمهوری اسلامی ولایت فقیه مخالف قطعی است. اگر اینجا و بر مبنای خواست و ذائقۀ ملی و در جهت استحالۀ رژیم که تنها گزینۀ در دسترس فعلی برای نجات ایرانیان از این عبوسی و رنج و خسارت سی ساله است مطالب حمایتگر از بخش انتخابی و عرفی تر حکومت منتشر می کنم و برای کمک به این بخش حاکمیت در پیش برد حداقل برنامه های اصلاحی و منطبق بر آموزه های مدرن خود حاضر به "ببخش و فراموش نکن" بخش صلب و شریعت گرا و اقتدارگرای حاکمیت بطور موردی می شوم فقط جهت تأمین مصالح مردم و همراهی با خواست آنان است. و منظور از انتشار این مطالب هم به بحث گذاشتن دیدگاه متفاوت و مختلف مخالفان جمهوری اسلامی در اینجاست. البته طبیعی است که موافقان جمهوری اسلامی مجاز هستند - و من خوش آمد می گویم - که آنان نیز در بحث ها شرکت کنند و کامنت بدهند. مشروط بر اینکه شناسنامۀ موافق بودن خود را در دست داشته باشند و نخواهند از پوشش مخالفان منطقی ماسک دایه های مهربانتر از مادر بزنند. معیار موافق و مخالف در اینجا هم داوری در مورد آیت الله خامنه ای و رهبری 25 سالۀ ایشان است. داوری من در مورد رهبری آیت الله خامنه ای هزار در صد منفی است و ایشان را بدترین، نالایق ترین، خبیث ترین، زیانکارترین، متحجرترین، فقیرترین و حقیرترین رهبر ایران در تاریخ معاصر از دورۀ ناصرالدین شاه تا کنون می دانم. و هر کسی ادعایی غیر از این دارد می توانم با او بحث مستند بکنم. آیت الله خامنه ای در جمهوری اسلامی فقط با آیت الله خمینی باید سنجیده شود و مطلقاً هیچ مسئول مسلوب الاختیاری در پست های دیگر مثل اجرا و قضا و تقنین و امثالهم هم شأن و هم اختیار او نبوده و نیست که بتوان عملکرد آن دو را باهم در ترازوی نقد گذاشت. فقط یادآوری می کنم که آیت الله خامنه ای در همۀ 25 سال ریاست مطلقۀ خود حتی یک نمونه - با تأکید بر یک نمونه - کار موظف و علت وجودی خودش که بازکردن گره های فقهی سد کننده در برابر ملزومات دنیای جدید و حکومت است را انجام نداده است و هر آنچه کرده است خرابکاری ودخالت در امور قوای دیگر و از حیز انتفاع ساقط کردن قانون اساسی جمهوری اسلامی بوده است. اگر کسی بتواند یک فتوا از ایشان نشان بدهد که بنفع مدرنیته و عبور از تحجر مذهبی بوده باشد من همۀ دعاویم نسبت به او را پس می گیرم. حتی سبک تر از این اگر آیت الله خامنه ای در همۀ 25 سال گذشته فقط یکبار با بکابردن کلمۀ "خشکه مقدس" به آخوندهای قبل از تاریخ توپیده باشد بازهم حرفم را پس می گیرم. او یک نکبت مجسم بوده است و جز دو بهم زنی و حرف های ده پهلو و رفتارهای غیر شفاف و زیرآبی رفتن های فرار از مسئولیت هیچ کار مثبتی بنفع مردم نکرده است. اما من حاضرم خایۀ او را هم دستمال بکشم اگر سکوت و عقب نشینی اجباریش در ماجرای هسته ای را اختیاری بکند و تداوم بدهد. چون مردم می خواهند زندگی کنند و از جنگ و خونریزی و انقلاب و شورش بیزارند و خودشان را مستحق این نمی دانند که بعد از اینهمه سختی و حقارت دوباره مجبور از روز از نو روزی از نو شوند. من ملت ایران را با تمام وجودم تأیید می کنم و خواست شان را منطقی و درست می دانم و بخاطر همین بغض و نفرتم را می خورم و به استقبال خامنه ای "اندکی رهبر مسئول شده" می روم. و در خاتمه بگویم که امام خمینی فارغ از اندیشه و نتیجۀ انقلابش مردی بزرگ بود و مثل مردان بزرگ مسئولیت می پذیرفت. حرفش را مستقیم می زد. از احدی نمی گذشت. اگر سه بار به لیبرال ها می توپید یادش نمی رفت که چهار بار هم به خشکه مقدس ها بخروشد. مطلقاً خامنه ای یک موی گندیدۀ خمینی هم نمی شود و داستان بسیار عمیق و تفاوت ها از زمین تا آسمان است. مقایسۀ بقیه کارگزارن نظام با خامنه ای رهبر مطلقه هم که اصولاً از جنبۀ قدرت و اختیارات مثال مقایسۀ فیل و فنجان می شوند. یا...هو

ناشناس گفت...

قدرت ایشان که سرچشمه الهی ندارد ، بلکه ناشی از یکسری آدمهاست که دور و بر ایشان هستند وبه وی قدرت میدهند.

ناشناس گفت...

خوب شد که این کامنت آخری را نوشتی دلقک جان وگرنه من هم داشتم به این سیرک شک میکردم!

من که آن دوران نبودم ولی میگویند اواخر زمان شاه به او پیشنهاد داده بودند که سلطنت کند ولی حکومت نکند. الان هم پیشنهاد ما به طرفدارن ج.ا. و ولی فقیه این هست که ایشان بتمرگد یک گوشه و سلطنت کند ولی حکومت را بگذارد برای سیاستمداران. احترامش هم بیشتر حفظ میشود و کمتر فحش میخورد. فکر میکنم خمینی هم از اول بنا بود اینطور عمل کند ولی بعدش ملت را پیچاند.

نسیم

الف گفت...

تیمسار عزیز

اگر این کامنت شما هم در ادامه پراگماتیست به موافق جمهوری اسلامی نامیدن من اختصاص دارد، مایه تعجب و تاسف بسیار است :
1. من در علن هم از ابراز مستقیم نظرم زیاد واهمه ندام (البته در حد معقول هر انسان معمولی داخل ایران) حالا در این تاریکی کامنت گذاری از چه باید بترسم برای اعلام نظر علنی؟ یا در این تاریکی چه منفعتی است که نعل وارونه بزنم؟
2. معیاری هم که ارائه دادید برای موافق و مخالف جمهوری اسلامی بودن در نوع خودش جالب است؛ اگر کسی معتقد باشد که امری، فرآیندی، مساله ای یا شخصی بیشتر از خامنه ای در فلاکت مردم ایران تاثیر داشته است می شود موافق جمهوری اسلامی؟ خیلی ممنون!
3. من چون تز اصلی شما، البته الان باید بگویم یکی از تزهای اصلی شما را در خصوص زندگی عرفی و تاثیر بسیار عمیق تر عرفی سازی در نسبت با عمل قهرمانانه سیاسی قبول دارم اینجا سر می زنم و هر از چندی نکته ای را یادآور می شوم. البته با این معیاری که شما وضع کردید برای سیرک، کامنت گذاشتن سخت می شود.
4. باقی مطلب در خصوص داوری ام درباره خامنه ای و خمینی و سایر حضرات و اینکه فکر می کنم چه راهی وجود دارد را هم در چند کامنت دیگر به ایجاز و تفصیل گفته ام و نیاز به تکرار دوبار آنها نیست؛ اگر هم باشد، نه من حوصله دارم و نه اینجا وبلاگ من است که بخواهم از یک حدی بیشتر تلاش کنم برای اقناع، آن هم در موضوع احمقانه و ابلهانه «تو طرفدار جمهوری اسلامی هستی»!!!!

Dalghak.Irani گفت...

نه الف. کامنتم مخاطب خاص نداشت و حتماً دیده ای که من در ظل روشنایی هم ابایی از مخاطب عام و خاص ندارم و فقط به تشخیص خود راه می روم و به به و اه اه می کنم. البته بی تأثیر از بحث های با تو هم نبود و همانطور که امام خامنه ای حزب الله هیچگاه از یادم نمی رود. اما بیشترین انگیزه ام در سهم کامنت ها و خوانندگان از خوانندگان غالبم - کامنت دهنده یا نه - می آمد که من عوض نشده ام و نگران نباشند و "چرا اینطور می نویسم/نوشته م" را عمیقتر بکاوند. اما سهم انگیزۀ شخصی خودم هزینۀ بسیار سرسام آور تحمیلی از سوی رهبری ایت الله خامنه ای بی بته و نا اصیل به ایران و ایرانیان بود و اینکه اگر از همین امروز 180 درجه بچرخد و اجازۀ گردش امور بر مبنای منافع و مصلح ملی را بدهد در برخی زمینه ها به چندین و چند دهه زمان نیاز داریم تا به حالت قبل از تخریب سیاست های او برسیم. خب من خیلی سختم است که با شناخت عمیقی که دارم و می دانستم و می دانم که "رهبر سوء استفاده گر" - و نه هر رهبری - در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چه قدرت جهنمی در اختیار می تواند داشته باشد و دارد و با کمترین تغییر زاویۀ دید می تواند بیشترین اصلاحات را بوجود بیاورد؛ بتوانم مدت زیادی حتی در پستوی خانه ام از فریاد پرهیز کنم. معیار را هم که گذاشته ام به این دلیل است که هر کس نتواند زیانبار بودن مطلق 25 سال حکومت خامنه ای بر ایران را - توجه بهمۀ فاکتور های عصری و زمان و مکان داخلی ضروری است - در کل تاریخ ایران به نتیجه برسد قطعاً از نظر انصاف دچار مشکل است و من هم که عاشق انصاف و مرید جوانمردان هستم نمی توانم بی انصافان را تحمل کنم. البته اگر شما یا هر کس دیگری بتوانید از بی بتگی گرفته تا بی عرضگی و خیانت در امانت ملت خامنه ای دفاع - منظورم در مقایسه است - مستدل و آیتم به آیتم بکنید حرفی برای دیالوگ ندارم اما اینکه چکی کسی مدعی همطرازی خامنه ای با هر شاه و رهبر ایرانی در بعد از فتحعلیشاه قاجار باشد بشدت آزارم می دهد. برای هر نوع بحثی هم مطلع ورود همان باشد که خواسته ام: "یک حکم حکومتی در علن یا در خفا! نشان بدهید که خامنه ای در راستای وظایف ولایت فقیهی و رهبری خودش جهت گشودن مشکلات ایدئولوژی کهنه و وامانده صادر کرده باشد در طول 25 سال" این شخص هر کس باشد از الف یا حزب الله یا حتی نیک آهنگ کوثر - او هم خامنه ای را ترجیح می دهد - مورد استقبالم است اما تا قبل از این دوئل عنوان "خامنه ای در سطح همه و یا کمتر از همه مقصر بوده است -آشکار یا پنهان -را تاب نمی اورم.

پانوشت. منظورم از بی بته توهین نژادپرستانه نبود و منظورم این بود که در بین همۀ انقلابیون روحانی همطراز و بالاتر از خامنه ای از بدو شروع انقلاب آیت الله خامنه ای فقیرترین، بدون پشتوانه ترین و نا اصیل ترین روحانی بوده است.

الف گفت...

تیمسار عزیز

من چند سالی است که مقالات شما را می خوانم و در اغلب این دوران ساکت بوده ام، مگر اینکه مثل این روزها اتفاقی بیفتد که بتوان بر کرختی زندگی داخل ایران غلبه کرد و میل به حرف زدن ایجاد شود. ضمن آنکه از نزدیک می دانم که مباحث شما توسط برخی بچه های موثر داخل دیده می شود و از این جهت حرف زدن آنچنان که به نظر می رسد بیهود نیست، بماند!
اما در این مدت الحق و الانصاف حرف بی ربط از شما نشنیده ام، ممکن است برخی از مباحث را قبول نداشته باشم اما همه آنها در متن وقایع مطرح می شوند و مستقیما به مسائل اصلی متمرکز هستند. به همین دلیل وقتی علاوه بر دیگر رفقاهمین احساس در شما هم به وجود آمده، برایم ناراحت کننده است و باید توضیح کوتاهی بدهم:

وقتی می خواهیم از شرایطی نامطلوب به وضعیت مطلوب برویم علی القاعده باید از سه مساله آگاه باشیم، با حداکثر دقت ممکن :
کجا هستیم؟
کجا می خواهیم برویم؟
چگونه باید برویم؟

حالا این بحث سطح دخالت و میزان تقصیر در کدام یک از اینها مصداق دارد؟
1. در اینکه کجا هستیم هیچ بحثی با شما ندارم و کاش می شد برخی از مسائلی را که مستقیما دیده ام در اینجا بگویم تا مشخص شود که اگر اطلاع من از فلاکتی که بر سر این ملت آمده بیشتراز شما و دوستان نباشد کمتر نیست. درست می گویید، عمق فاجعه که اینها درست کرده اند آنقدر زیاد است که با هیچ دوره ای قابل مقایسه نیست. از طرف دیگر حتما کسی که در یک نظام دیکتاتوری آن بالا نشسته و ما علاوه بر تصمیمات نادرست باید تاوان کینه ها و احساسات و تلاطمات روانی او را هم بدهیم اصلی ترین سهم را در این میان دارد. در اینجا بحثی نیست و هر تفسیری از کلام من که ناقض این واقعیت باشد نادرست است.
2. پرسش از مقصد تقریبا بدون پاسخ است و آنچه ما تلاش می کنیم به عنوان مقصد ارائه کنیم بیشتر آرزو است تا امری واقعی. البته طبیعی است که ما این حکومت را نمی خواهیم و جایگزینش را هم به طور نسبی می دانیم، اما این جایگزین آنقدر دور از دسترس است به هزار و یک دلیل که حرف زدن از آن بیشتر به رویاپردازی می ماند. باید به یک جایگزین نیم بند اکتفا کنیم تا عمر و زندگی مردم دود نشود.
3. مسیر هم به تبع ابهام مقصد مبهم است و طبیعتا وقتی دقیق و با اشراف کامل نمی توانیم آینده را ببینیم، اینکه از چه راهی هم باید برویم مبهم می ماند. این هم البته از همان فقرات فلاکت باری است که در این دوران ایجاد شده و یک ملت به چنان وضعی افتاده اند که حتی نمی توانند درباره آینده نیمه واقعی هم به راحتی و با احتمال تحقق بالا حرف بزنند.

پس من چه می گویم؟ بحث من ناظر به سوال اول نیست، بلکه ناظر به سوال دوم و سوم است. اولا مهم است که علل را به دقت بسنجیم، اینکه همین خامنه ای که به درستی می گویید این بلاها عمدتا ناشی از عملکرد اوست از چه راهی و با چه پشتوانه ای بالا آمده و با گندکاری چه کسانی باقی مانده است. دانستن این نکته در اصلاح وضعیت و البته مقابله با خود او موثر است. وگرنه فحاشی کردن و داد و بیداد که مساله ای را حل نمی کند. این پرسش به نظرتان مهم نیست؟
دوما در مباحث قبلی به نظرم می رسید که این نکات آنقدر بدیهی هست که دیگر نیاز نباشد در ابتدای هر مطلب بنویسم «مرگ بر نظام» تا حرفم موافق تفسیر نشود!
سوما و مهمتر از همه، اگر بیفتیم در دوگانی خامنه ای و غیرخامنه ای آنوقت می رویم در عالم رویاپردازی برای آینده ایران و نیروهایی که عملا شانسی برای تصاحب قدرت ندارند و به نظر من «صلاحیت هم ندارند» و صرفا با مقابل خامنه ای قرار گرفتن شدند نیروی درست و درمان را علم می کنیم و بر آنها تکیه می کنیم برای تغییر اوضاع.
من در خصوص راه های احتمالی و کلان حرف می زنم وگرنه تمام نکاتی که شما می گویید را می دانم و بسیار بالاتر از آن را تصدیق می کنم.
راه حل را هم که پیشتر در موردش بحث کرده ایم و گفتن دوباره اطاله بیوده ای است.

ناشناس گفت...

دلقک اشکال ما مردم اینست که لابی گری را امری زشت میدانیم خوب شما جای خامنه ای اگر همه پایگاهت جوانان برگشته از جنگ باشند و چند تا بسیجی و همه این چپهای تا پریروز داغتر از اش ناگهان قواعد بازی را بر هم بزنند با پروژه اصلاحات و به یارگیری اجتماعی وسیع بپردازند خوب شما هم مجبوری مطابق سلیقه طرفدارنت عمل کنی و تا پریروز خودت تار میزدی حالا موسیقی را حرام کنی در مورد خامنه ای بی انصافی میکنی از خمینی حداقل اپسیلنی ازادتر هست حالا شاید بگویی این بدلیل پروسه زمانی باشد و شرایط روزگار . من به شخصه چند مورد را از اشتباهات جمهوری اسلامی و شخص خامنه ای میدانم اولا سرمایه گذاری بر روی حماس که حتی همین امروز هم جلویش را بگیرند بهتر است چرا که حزب الله به مراتب دموکرات تر از حماس چموش و بی چشم رو ست . مورد مهم دیگر پروژه تهاجم فرهنگی که واقعا دلیلی نداشت بعد از جنگ هست ساله. مردم زامبی شده ایران را در این ورطه بگذارد .مورد سوم دستگاه قضا از لحاظ پرونده های مالی و نه سیاسی به جد یکی از بدترین و تاریکترین لحظات را تجربه میکنه .

ولی از انطرف سیاست عبور بی خون ریزی از فردای مرگ خمینی عبور از اقتصاد چپ و مهمتر از همه مدیریت عالی زمان بوش پسر را از موفقیت های کارنامه او میدانم به نظر من تاریخ در مور د دوران حکمرانی او قضاوت بینا بینی خواهد داشت . به هر حال باید بپذیریم که غربیها هم همه عیسی مسیح نیستند همین دیروز اوباما مصاحبه داشت و گفت مشکل اتمی ما با ایران اصلا ربطی به جمهوری اسلامی ندارد و مساله ملی است او در مورد خامنه ای گفت شناخت او دشوار است او نامه هایی برایم فرستاده و از دخالت امریکا در دهه های گذشته به تلخی یاد میکند اشاره ظاهرا به کودتا بیست هشت مرداد به هر حال ما تجربه لیبی و صدام را هم داشتیم اگر همه را به آنها بدهیم انها هم طمعکارند و کسی برای ما ذره ای دلسوزی ندارد تجربه زندگی به من اموخته سگ خامنه ای بهتر از اوباما برای ایران میخواهد . غرب هم یکشبه دموکرات نشده و زمان زیادی برده ارزوهای و ایده ال خوب هست ولی واقعیت هم وجود دارند .

حزب الله

Dalghak.Irani گفت...

الف عزیز.
خیلی ممنون از کامنت شفاف و توضیح دهنده ات. بدون اما و اگر اما یک نکته را عرض می کنم تا تصدیق بفرمایید که جوشش ما هم پر بی ربط نبود و نیست در بخش مربوط به سهم شما.
من در پست قبلی و پس از اظهار نظر قبل از "کی بهتر یا بدتر بوده و است" شما کامنتی نیم خطی دادم و نوشتم که "من هم دربست شاگرد الف هستم". اما در کامنت های بعدی بهرراه به کامنتی از شما رسیدیم که بر پاکدستی خامنه ای اشاره شده بود. من بلافاصله با پذیرش شکلی پاکدستی (ذی طلبگی) خامنه ای یادآور شدم که زندگی شخصی سلوک فردی حاکم اهمیت چندانی ندارد و حاکم خوب باید حکمران خوبی باشد.
فاجعه آنجایی اتفاق افتاد که برخلاف انتظار من شما کامنت دادید و گفتید که منظورتان از پاکدستی خامنه ای به پاکدستی سیاسی او در حکمرانی مربوط بود و نه پاکدستی اقتصادی او در محدودۀ شخص خود یا با احتمال ضعیف متسری بر فرزندان از صلب او - و نه فامیل قدرت و شوکت نسبی سیاسی و اجتماعی و خانوادگی او - . اینجا بود که اولین انفجار در من رخ داد و خواستار نشانه های مستند این پاکدستی سیاسی (حکمرانی بهتر) شدم و موضوع ادامه یافت و شما از نظرت کوتاه نیامدی و استناداتت را هم بیان نکردی. بنابراین مقایسۀ اولیه را خود شما شروع کردی و با اطلاع از حساسیت های - بعضاً هیستریک - اغلب قابل فهم سبزهااما بدلیل هزینه هایی که داده اند نسبت بموسوی و کروبی موضع نفی و طرد اهانت امیز گرفتی و بدیهی است که این روش با روحیۀ متعادل شما همخوان نبود و سوء ظن بر می انگیخت. اینکه با شیطان همراه می شویم برای رسیدن به جرعه ای آب برای نوشیدن - و نه استحمام و قلیان کشیدن - درست اما این نباید سبب شود که شیطان بودن سر دسته و راهبر را جزیی از خود آن جرعۀ مورد نیاز زنده ماندمان بحساب آوریم. یا...هو

الف گفت...

تیمسار عزیز

ممنونم از دقت نظرتان

کامنتهای قبلی را دوباره دیدم و شما درست می گویید.
همان طور که اشاره کردید، مساله آنجایی شروع شد که ذیل مقاله قبلی، من در حال بحث بودم با برخی از دوستان که به عنوان راه حل ما را به چیزی احتمالا شبیه به انقلاب تحت رهبری اصلاح طلبان یا میرحسین وعده می دادند و تصور می کنم که آخرین کامنت مطلب قبل هم مال من بود. این میان شما متن جدید آپلود کردید و من همان بحث را کشیدم و چسباندم به متن قبلی و با پیوند دادن دو زمینه از عمد آتش مستقیم را گرفتم روی اصطلاح طلبان. این بحث پاکدستی هم با علم به نگاه دوستان عزیزمان بود در مورد اینکه این یکی بهتر و پاکدست تر از آن یکی است و در همان کانتسکت مطرح کردم؛ به هدف زدن مسیر پیشنهادی نه اینکه پاکدستی را بخواهم واقعا منتسب کنم که احمقانه است! خب این باعث بدفهمی شد و طبیعی بود.
وگرنه هر بچه پیش دبستانی هم در ایران می تواند قضاوت کند میان خامنه ای و موسوی یا حتی هاشمی ظاهرا قوی تر (در مورد نقش خمینی ضمن اینکه با کلیت حرف شما موافقم اما در برخی نکات اندکی تردید دارم ولی بحثش حالا مهم نیست) که سهم مطلق این لجن پاشی از آن کیست و احمدی نژاد را چه کسی سوار ایران کرد و ... . به همین دلیل اینکه به نظر برسد من (که دبستان هم رفته ام!) این را نمی فهمم و توسط شما با حزب الله و دیگران مقایسه شوم یک مقدار گزنده بود و برای همین توضیح دوباره دادم.
اما در عین حال باز هم معتقدم نقد کردن محتویات درون این شیطان، که از آن جمله عوامل برتری پیدا کردن و بقای او (سلبا یا ایجابا) است بخشی از هر تحلیل واقع بینانه از شرایط و پیشنهاد راه حل است.

Dalghak.Irani گفت...

حزب الله.
لعنت به این دنیای مجازی که انسان مجبور است هر روز خودش را تکرار کند و چه کار کسل کننده و خسته کننده ای. و درود به این دنیای مجازی که زبان ما لال ها را هم بازکرده برای گفتن از دانش و تجربه و توهمات و خیالات و آرزوهایمان. من به این سؤالات و بحث ها بارها و بارها پاسخ داده ام. بحث من ایدئولوژی و مکتب و کدام قرائت از اسلام است و نه سیاست بمعنای عام جاری و ساری در هر حکومتی. من با امر سیاسی محض مشکلی ندارم و در سرتاسر وبلاگم حتی یک کلمه پیدا نمی کنید که من به پول خرج کردن های خامنه ای در فرامرز انتقاد کرده باشم. چون این را جزیی از سیاست می دانم و هر حکومتی را مجاز به یارگیری و نفوذ در عمق بخشی به حوزۀ امنیت ملی خودش می دانم. بنابراین بحث من ناظر به سیاست نیست بحث من این است که:

رهبر و ولی فقیه با این تمهید و با این ضرورت در قانون اساسی جمهوری اسلامی به غول بی مهار آورده شد که مسئولیت و وظیفه داشت:

از حداقل شریعت نص در برابر هجوم سکولارها حفاظت و حداکثر شریعت را با خواست اکثریت ملت و نیازهای دنیای مدرن همخوان و همراستا کند".

اصلاً بهمین خاطر هم بود که ولایت را مطلقه اولاً و غیر مجتهد جامع الشرایط کردند ثانیاً که فقیه جوان سیاست دیدۀ دنیا فهمیده ای رهبر شود تا هم از سنت راحت عبور کند از نظر فکر و حکم حکومتی و هم دستورات "حکم حکومتی"اش مطلق باشد در حوزۀ اجتهاد و فتوا که پیر و پاتال های خشکه مقدس مرجع در قم نتوانند در مقابلش ایستادگی و مانع کار حکومت شوند.

خامنه ای اصلاً گه زیادی خورد که در سیاست روز دخالت کرد و می کند. او باید قاتق نان مدرن های اجرایی و دولت منتخب بدون استصواب ملت باشد و نه در مقابلۀ همه جانبه اولاً با انتخاب استصوابی و ثانیاً زر مفت پیدا و پنهان در فلج کردن دولت های منتخب. او از 9 دولت و چهار رییس جمهور عمر رهبری خودش نتوانسته با هیچکدام به آخر برساند و طرف را سکۀ یک پول و بی آبرو و ضد انقلاب نکرده باشد. او مطلقاً - با تأکید بر مطلقاً - حتی یک سر سوزن عملکرد مثبت چه در حوزۀ "علت وجودیش" و چه در حوزۀ دخالت های غیرقانونیش در سیاست روز نداشته و ندارد و راجع به چیزهایی هم که گفته ای همینطر است و او نقش مثبت نداشته و حوصلۀ رفتن به مهوعات را ندارم. بازهم تأکید می کنم هر کس اسم خامنه ای را با موفقیت همراه می آورد مشروط اخلاقی است که یک فقره و تنها یک فقره از گره گشایی های ایدئولوژیک ایشان در هر زمینه ای - بویژه مربوط به جوانان - را مستند کند.
یک توضیح هم بدهم راجع به کنایۀ الف راجع به نقش رفسنجانی - من سید احمد را هم اضافه می کنم - در بالا کشیدن خامنه ای بجایگاه رهبری تا معلوم شود که کار آقایان چه مستند و درست و چه مصلحتی و ساختگی - بهترین کار ممکن در شرایط انتخاب جانشین خمینی بوده و قابل دفاع مستند و عقلانی است.
تاریخ گواه است که مجموعۀ حوزۀ سنتی و اعاظم او اعم از مراجع یا مجتهدان منجز بخون خمینی تشنه بودند و فقط از جهت اجبار و فتوای اکل میته به تأیید او اقدام یا سکوت می کردند. این مجتهدان که اکثریت غالب مجلس مردگان رهبری را هم تشکیل می دادند در بهترین حالت اگر خامنه ای رهبر نمی شد یا به گلپایگانی در حال مرگ رأی می دادند و یا به مشکینی که مدرن ها را فضله های موش در برنج سفید می دانست. در چنین جوی بود که رفسنجانی و احمد خمینی از رهبری خامنه ای حمایت و او را معرفی کردند. چون درست هم فکر می کردند که هر چه بود خامنه ای جوان و با سوابق ژیگولی در نوجوانی و پز در جوانی و نزدیکی بمحافل ادبی و دوست دوران طلبگی و وامدار رفسنجانی و امتحان پس داده و آموخته شده در بعد از انقلاب و ... بود و سگش شرف داشت به آن دو آخوند مردنی. مضافاً به اینکه هاشمی گمان نمی کرد که خامنه ای که اکراه جدی داشت رهبر شود - علتش بماند - بعد از رهبری دفتر سی نفرۀ خمینی را با یک دفتر 3000 نفرۀ تا بن دندان طراحی شده برای دخالت در جزییات عوض می کند و نمک خورده در جوانی و نوجوانی و 10 سال بعد از انقلاب با هاشمی 5 سال بزرگتر و هزار بار تواناتر از خودش را بشکند و بشود اند تحجر و خشکه مقدسی و لاابالی گری حکمرانی و بیافتد بجان او و سید احمد را بکشد و او را از حیثیت بیاندازد و به صغیر و کبیر رحم نکند. اینکه اصلاح طلبان او را هول دادند بسمت طرفدارانش هم از بیخ غلط است زیرا گفتن از طرفداران برای رهبر نشانه ای از بی رهبری اوست. چون او رهبر همۀ ملت بود و نه قشر خاصی که بتوان طرفدار و مخالف برآن ها اطلاق کرد. یعنی خود جملۀ "ناچار رفت طرف هوادارانش" در کامنت شما نقض نقش رهبری اوست و او نباید طرفدار خاص و عام و یا مخالف خاص و عام داشت. او باید سمبل ملی و موجد

"حرمت گذاری ملت به حداقل شریعت و آشتی حداکثری شریعت با خواست ملت" بود و باشد. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

در ضمن یادم رفت که "تو که عیبش را گفتی هنرش را نیز بگو" را هم ذکر کنم تا در ذهن خوانندگان این سؤال پیش نیاید که پس این خامنه ای تا این حد دور از همۀ خصوصیات حکمرانی خوب و تفکر و تعقل چگونه 25 سال بر گردۀ ملتی سوار است و تازه کشورش جایزۀ امنیت حداکثری را هم دارد در منطقه. لذا برگشتم که با کنایه ولی از ته جانم باورمند شغل مناسب و فیت شخصیت خامنه ای را هم معرفی کنم:

مناسب ترین و بهترین شغل برای خامنه ای ریاست کا گ ب در حکومت استالین در اتحاد جماهیر شوروی فروپاشیده بود. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. یا...هو

ناشناس گفت...

جناب دلقک چند کامنت آخر شما بسیار جالب و آموزنده بود به خصوص در مورد خامنه ای

پراگماتیست گفت...

1. و الف همچنان بر موضع حکومتی خود اصرار می ورزد!

لب کلام ایشان این است که غیر از خامنه ای کسی نمی تواند بر ایران حکومت کند و تازه اصرار می ورزد که "شایسته زمامداری" بر ایران هم نیست! او اپوزیسیون خارج کشور را اساسا دور از موقعیت حکمرانی می داند و اپوزیسیون داخل کشور بخوانید اصلاح طلبان و جنبش سبز را نیز به دلیل ایجاد زمینه به قدرت رسیدن خامنه ای و اقدامات او محکوم می کند.

در دنیای الف همه راهها به حضرت آقا و لابد کرنش در برابر او ختم می شود وگرنه از زبان ایشان: "... فحاشی کردن و داد و بیداد که مساله ای را حل نمی کند."

2. درباره یمن:

نشانه های شکست عربستان در یمن چنان که احتمال می رفت در حال پدیدار شدن است. دو شاخص اصلی برای سنجش میزان موفقیت این کشور در یمن وجود دارد که اولی وضعیت شهر بندری و استراتژیک عدن است. همه بمباران هااز جایی شروع شد که حوثی ها پیشروی به سوی عدن را آغاز کردند. عربستان پس از نادیده گرفتن هشدارهایش اقدام به حملات هوایی علیه نظامیان حوثی کرد تا آنان قادر به فتح عدن نباشند. حوثیها اما اکنون پس از یکبار فتح عدن و عقب نشینی، دوباره به عدن رسیده اند. در صورت سقوط ظاهرا قریب الوقوع عدن عربستان یا باید اقدام به بالا بردن سطح درگیری در یمن کند (حضور نیروی زمینی) و یا در طرح خود برای این کشور تجدید نظر کند. البته این تهاجم دستاورد بزرگی نیز برای عربستان داشت و آن ایجاد ائتلافیست که هزینه اقدامات مداخله جویانه تهران را به شدت افزایش می دهد.

ناشناس گفت...



این ویدئو را هم از افشاگری نوریزاده در مورد حمایت اوباما از خامنه ای در جریان جنبش سبز را ببینید.هدف اوباما نجات خامنه ای است.او جنبش سبز مردم ایران را با حل مسئله هسته ای معامله کرده بود.چند ماه پس از سرکوب جنبش سبز جان کری را به عمان فرستاد و او پیشنهاد مذاکره را به خامنه ای داد تا مزدشان را از خامنه ای بگیرند.
https://www.youtube.com/watch?v=yLD-EMgQJpY&feature=youtu.be

ناشناس گفت...

تیمسار عزیز. وقتی که یکی از برنامه های نوبت شما بی بی سی را دیدم و به وبلاگ دلقک ایرانی اشاره کرد دریافتم که خوانندگان مطالب شما پرشمارند. موفق باشی در راهی که در پیش گرفته ای.

Dalghak.Irani گفت...

حمایت اوباما از خامنه ای ماهیتاً و توطئه علیه جنبش سبز از جنبۀ سیاسی مطلقاً توهم و مزخرف است در اوهام گیر نکنید. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک

مدتی است که می خواهم این مطلب را به شما بگویم ولی گفتم شاید خلاف ادب باشد. هر وبلاگی مانند انسان دوران کودکی نوجوانی جوانی و پیری دارد. در مرحله کودکی که وبلاگ ناشناخته است برای جلب مخاطب وبلاگ نویس دست به گذاشتن تیتر ها و یا مطالب بحث انگیز می کند فارغ از درستی یا نادرستی اینکار , این کار شبیه کار نشریات زرد است. وبلاگ شما اکنون شناخته شده است و مخاطبان زیادی داردو کامنت گذارانی که بحث های شما را به چالش می کشند و در نهایت خواننده وبلاگ دارای آپشن خوبی برای قضاوت می گردد.این یعنی یک وبلاگ فهیم.
ولی ادامه سیاست دوران کودکی وبلاگ برای این مرحله از رشد وبلاگ چندان مناسب نیست. تیتر های هیجانی و گاها مبهم و دارای پتانسیل سوی برداشت برازنده نیست. مردم ما بیشتر نیاز به آرامش و فهمیده گی دارند تا با آرامش راه خرد را بیابند. تفکرات و نوشته های هیجانی و ایجاد عادت هیجانی فکر کردن با هدف شما همخوانی ندارد.شما از مرحله تبلیغ برای وبلاگ رد شده اید و آنچه که مردم را به اینجا می کشاند نه تیتر های جنجالی شما بلکه بحث های خردمندانه ای است که شما بعنوان بزرگ این وبلاگ دامن می زنید.این لباس بچه گانه را از تن وبلاگ خود در بیاورید که بچه شما ماشالله حالا مردی برای خودش شده است و سیبیل هایش در آمده است!
و حالا
.
.
.
.
.
وقت زنش است!


ماکسیموس دسیموس مریدیوس گریگوری!

Dalghak.Irani گفت...

ماکسیوس. من نوشتن را برای نخبگان مرجع شروع کردم. و نثرم هم جز برای مغزهای پرورش یافته در ادبیات داستانی فاخر ایرانی قابل فهم نبود. اما جلب نخبگان مرجع بضاعت اشتهار و تیتر را حتماً لازم داشت و من نه تنها نداشتم بلکه نامم هم مسخره و گذشته ام هم بی کله بود! لذا یا نخبه ای جذبم نشد یا نخبه ای هم که آمد و خواند و تیتر گرفت و در نوشته های و تحلیل های خود استفاده کرد آهسته آمد و با سرقت رفت و خودش را از خجالت نمایان نکرد. اما نخبگان موزع کم کم آمدند و ماندند و در داخل و خارج پیگیر وبلاگم شدند. با اینکه از روز اول حتی یک درخواست تبادل لینک نداشتم بازهم وبلاگم روی پای سخت جانی خودم بالید و به اینجا رسید.

من بشما دوستان و سروران بسیار مهمم - حداکثر 50 تا 100 نفر هستید با 300 تا 500 کلیک در روز - اهمیتی نمی دهم. و اگر با شماها بحث می کنم برای جلب و تربیت ذهنی جوانان گریزپا از هر بحث جدی و عمیق هستم که متأسفانه و بدرستی - برای یک جامعۀ کرخت - از هر نوع اندیشه ای فراری هستند. شکار این جوانان هویت گم کرده و رها در بی خیالی (ما محکوم به سوختن هستیم) جز از راه جذابیت و ژورنالیستی بودن تیتر (زرد اما فاخر) ممکن نیست. و اصلاً من هیجان ایجاد می کنم و شوک وارد می کنم که جوانان عصبانی یا شگفت زده شوند و وبلاگم را کلیک کنند حتی اگر حوصله نداشتند مطلب را ناقص یا کامل بخوانند و در آن ها عادت ایجاد کنم خرده خرده و ذره ذره. بقیه اش که طولانی هم است بماند اما موافق نظر شما نیستم و کماکان بمراجعه کنندگان جدید و انبوه نیازمندم تا در ته غربال ده درصد مثل تو و امثال تو بمانند و 90 درصد هم با حداقل یک مطلب جدی و مغز دار روبرو بشوند هر از گاهی. البته که موفقم. زیرا سطحی ترین خوانندۀ سیاسی را اگر در بالاترین امروز رصد کنیم مطالب من در صورت داغ شدن و ماندن در صفحۀ اول بمدت بیش از دو ساعت بالاترین مراجعه کننده در بین حتی عکس ها و کارتون ها و سرگرمی ها را بخود اختصاص می دهد. مرسی از تعریفی که کردی. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک! الحق که خیلی شیرینی.و به همین خاطر به مرور تبدیل به کیک فانتزی شده ای. چون مخاطب از وبلاگ تو هیچ چیز دستگیرش نمی شود. عزیز این جوانانی که تو البته بدرستی بی هویت می خوانی احتیاج به فهم دموکراسی دارند.اما دموکراسی که تو از ان دم می زنی با ذهنیت جوان ایرانی نه همخوانی دارد و نه ملموس است.و نه فعلا در جامعه اشوب زده ایرانی معنا و مفهومی دارد.فوت کردن های تو هیچ اتشی را روشن نمی کند. حتی حرارتی را هم دامن نمی زند. تو حتی نتوا نسته ای در این مدت مکتب سیاسی ات را به وجه درست تفسیر و ان را با وجهی تا ثیر گذار در جامعه ایران همخوان کنی. به همین خاطر نوشته هایت هم یک دست نیست. و بر خلاف اعتقاد خودت شوری بر نمی انگیزد. که ماکسیموس هم هشدار لازم را داد.امروز اگر تو می خواهی دست جوان ایرانی را بگیری . باید ابزار های کاربردی و موثر را به او نشان دهی.دانش او را با استفاده از این ابزار ها بالا ببری تا فهم موثر را در او تقویت کنی.وبلاگ شما و حتی شخصیت شما معجونی از ادویه های مختلف شده که مخاطب تو را بیشتر گیج می کند.البته همه اینها چیزی از اراده و اقدام شما در راه اندازی این وبلاگ و ارزش ان کم نمی کند و همه بچه ها طبعا از تو سپا سگذارند.فکر می کنم باید مخاطب را با خودت بالا بکشی.و این صرفا با مباحث صرف سیاسی و تفسیر های بقول شما کیک زردی حاصل نمی شود. مخاطب اول باید یک فهمی از یک مکتب سیاسی بدست اورد تا اینهمه وارد مجا دلات لفظی و بی نتیجه نشود. موفق باشی. در ضمن خودت هم گاه سرشت دموکراسی را زیر پا گذاشته و تیز می شوی که با نوع هدف و اندیشه ات نمی خواند. مثل برخورد با وندتا.و یامثل این نوشته ان (من بشما دوستان و سروران بسیار مهمم - حداکثر 50 تا 100 نفر هستید با 300 تا 500 کلیک در روز - اهمیتی نمی دهم.)و یا :بقیه اش که طولانی هم است بماند اما موافق نظر شما نیستم و کماکان بمراجعه کنندگان جدید و انبوه نیازمندم تا در ته غربال ده درصد مثل تو و امثال تو بمانند و 90 درصد هم با حداقل یک مطلب جدی و مغز دار روبرو بشوند هر از گاهی.

ناشناس گفت...

دلقک! الحق که خیلی شیرینی.و به همین خاطر به مرور تبدیل به کیک فانتزی شده ای. چون مخاطب از وبلاگ تو هیچ چیز دستگیرش نمی شود. عزیز این جوانانی که تو البته بدرستی بی هویت می خوانی احتیاج به فهم دموکراسی دارند.اما دموکراسی که تو از ان دم می زنی با ذهنیت جوان ایرانی نه همخوانی دارد و نه ملموس است.و نه فعلا در جامعه اشوب زده ایرانی معنا و مفهومی دارد.فوت کردن های تو هیچ اتشی را روشن نمی کند. حتی حرارتی را هم دامن نمی زند. تو حتی نتوا نسته ای در این مدت مکتب سیاسی ات را به وجه درست تفسیر و ان را با وجهی تا ثیر گذار در جامعه ایران همخوان کنی. به همین خاطر نوشته هایت هم یک دست نیست. و بر خلاف اعتقاد خودت شوری بر نمی انگیزد. که ماکسیموس هم هشدار لازم را داد.امروز اگر تو می خواهی دست جوان ایرانی را بگیری . باید ابزار های کاربردی و موثر را به او نشان دهی.دانش او را با استفاده از این ابزار ها بالا ببری تا فهم موثر را در او تقویت کنی.وبلاگ شما و حتی شخصیت شما معجونی از ادویه های مختلف شده که مخاطب تو را بیشتر گیج می کند.البته همه اینها چیزی از اراده و اقدام شما در راه اندازی این وبلاگ و ارزش ان کم نمی کند و همه بچه ها طبعا از تو سپا سگذارند.فکر می کنم باید مخاطب را با خودت بالا بکشی.و این صرفا با مباحث صرف سیاسی و تفسیر های بقول شما کیک زردی حاصل نمی شود. مخاطب اول باید یک فهمی از یک مکتب سیاسی بدست اورد تا اینهمه وارد مجا دلات لفظی و بی نتیجه نشود. موفق باشی. در ضمن خودت هم گاه سرشت دموکراسی را زیر پا گذاشته و تیز می شوی که با نوع هدف و اندیشه ات نمی خواند. مثل برخورد با وندتا.و یامثل این نوشته ان (من بشما دوستان و سروران بسیار مهمم - حداکثر 50 تا 100 نفر هستید با 300 تا 500 کلیک در روز - اهمیتی نمی دهم.)و یا :بقیه اش که طولانی هم است بماند اما موافق نظر شما نیستم و کماکان بمراجعه کنندگان جدید و انبوه نیازمندم تا در ته غربال ده درصد مثل تو و امثال تو بمانند و 90 درصد هم با حداقل یک مطلب جدی و مغز دار روبرو بشوند هر از گاهی.