ه‍.ش. ۱۳۹۴ فروردین ۹, یکشنبه

"لی کوان یو" بهترین الگو برای ایران و همۀ کشورهای توسعه نیافته بود. با درود به روان شاد او!



1- به احترام درگذشت یکی از بهترین رهبران جهان پیرامونی در قرن بیستم خدمت رسیدم تا هم خبردار بایستم به حرمت او و هم آدرس دقیق بدهم از تنها آریستوکراسی موفق و موجود در جهان و بگویم که "این است مدل حکومتی که من برای ایران" می پسندم. و بویژه جهان اسلام را تنها با چنین رهبرانی قابل توسعه می دانم. البته از نظر خودم آقای لی کوان یو بهترین رهبر سیاسی جهان هم بود اما ملاحظۀ آدرنالین خون دموکراسی خواهان را کردم و اینکه کشور تحت اداره و رهبری او اندازه ای کوچک دارد در ابعاد جمعیتی و جغرافیایی و پیچیدگی های کشورهای مورد طمع سیاست های جهانی را ندارد خوشبختانه. او یگانه بود و سنگاپور را هم مستقل کرد و هم به اوج توسعۀ منحصر بفرد در تمام جهان هدایت و خوشبخت کرد. درود خداوند بر او باد. گفتن از "چه کرد" او نه در صلاحیت و نه درتوان من است و نه در گنجایش چندین جلد کتاب و شما می توانید تاریخ سنگاپور را مطالعه کنید. اما حالا که تا اینجا آمده ام و شما هم نیاز به خوراک بحث دارید به موضوعات روز هم اشاره ای "سرخط خبرها"یی می کنم. و یادمان باشد که من سکولاریسم و لیبرالیسم را تعقیب می کنم و از نگاه خودم "اهورامزدا و اهریمنی" وجود ندارد. لذا هرجا که منافع و سرنوشت ملت و کشور ایران با جمهوری خامنه ای گره نفع و ضرر همپوشان پیدا کند من بدون تردید در جهت منفعت مردم و کشورم خواهم ایستاد.

2- مذاکرات هسته ای در حال نتیجه دادن است و همراهی وزیر خارجۀ آلمان با لوران فابیوس فرانسوی نشانه ای از تلاش برای مهار تندخویی فرانسه می دهد. زیرا وزیران خارجۀ دیگر کشورها - از جمله بریتانیا - در جلسۀ امروز لوزان نرفته اند و مشخص است که آنان با امریکا هماهنگ مانده اند. اگر اتفاق خیلی غیر منتظره و خاصی نیفتد تفاهم سیاسی اعلام خواهد شد کتبی یا شفاهی. زیرا مهمترین اتفاق ممکن - حملۀ دسته جمعی اعراب به یمن - نتوانسته مذاکرات را تحت تأثیر قرار بدهد. خبر بمباران تکریت توسط هواپیماهای ائتلاف و بزرگنمایی پاپس کشیدن شبه نظامیان شیعه از این جنگ هم توافق شدۀ سرّی است و صحیح نیست. زیرا نیروهای زمینی نیاز به پشتیبانی هوایی پیدا کردند که یا باید ایران تأمین می کرد و یا ائتلاف امریکا. ایران اگر رسماً نیروی هوایی می فرستاد هم خودش موافق نبود و هم حساسیت اعراب را برمی انگیخت و حیدر العبادی تضعیف می شد و بدون حملات هوایی هم تلفات نیروهای عمل کنند (ارتش و شبه نظامین شیعه) خیلی بالا می رفت. پس شیعیان فعلاً ژست توقف گرفته اند - عمل طبیعی تا پایان بمباران مواضع و خطوط تدارکاتی داعش - تا وقتی بمباران ها صحنه را مناسب پیشروی کرد اعلان کنند که امریکا قطع کرد حالا ما شروع می کنیم. بهمین سادگی!

3- در مورد یمن و حملۀ اعراب هم اعتقادم بر این است که اشتباه کرده اند و اگر ارتش ملی یمن بفرماندهی علی عبدالله صالح و هم پیمان شان حوثی ها از صحنه خارج شوند یمن دچار جنگ داخلی بی پایانی خواهد شد و القاعده و تندروان سلفی آنجا را هم جهنمی دیگر خواهند ساخت. مسئلۀ یمن به این ترتیب است که: "هنگامی که علی عبدالله صالح معمار کبیر یمن جدید در جنگ چندسال پیش استان صعده بکمک همین ارتش عربستان حوثی ها را سرکوب کرد. چون میهن پرست و سیاستمدار قابلی بود بلافاصله متوجه شد که مشکل اصلی حوثی های کشورش تحریک ایران نیست بلکه آنان در عین شایستگی سهمی از قدرت مرکزی یمن را ندارند. لذا بلافاصله وارد گفتگو با حوثی ها شد و عناصر بسیار خوبی از آنان را در دولت یمن مشارکت داد. هنگامی که انقلاب های قلابی و مسخرۀ زنجیره ای راه افتاد و اوبامای حیف نان! بجای حمایت از دولت مرکزی از کناره گیری و فروپاشی یمن - بدون مشارکت حوثی ها در انقلاب - استقبال کرد و عبد ربه منصور هادی رییس جمهور هوادار عربستان زمام امور را در دست گرفت؛ شد غلام حلقه بگوش عربستان و بتحریک عربستان حوثی ها را از مشارکت در قدرت اخراج کرد. نه تنها حوثی ها را اخراج کرد بلکه نشانه های پررنگی از نقش مسمانان سلفی سنی را هم در حکومت بروز داد. این وضع نه مورد تأیید نخبگان مدرن و سکولار یمن و نه ارتش ملی یمن و نه حوثی ها قرار نگرفت و شد آنچه که باید بشود و وضع کنونی را رقم زد. اشتباه کشندۀ اعراب حمایت از این آدم بی عرضه بعنوان رییس جمهور است که همانطور که گفتم نه در بین ارتش و نه در بین نخبگان و نه در بین حوثیان محبوبیتی نداشت و ندارد. راه حل یمن در حال حاضر بالا کشیدن یک ژنرال ملی از ارتش و بقدرت رساندن او با خط و مشی علی عبدالله صالح و به تأیید اوست. همانطور که خود السیسی رییس جمهور مصر در مصر و با تأیید مبارک به چنین مقامی صعود کرده است و بس. البته بسیار دیر شده و انفعال غرب هم به فاجعه دامن زده است. اما اینکه ایران وارد این مهلکه شود تقریباً صفر است و همه چیز حاکی از آن است که روحانی استراتژی تهاجمی و توسعۀ طلبانۀ قبلی خامنه ای در منطقه را مهار کرده و ایران در لحظۀ تاریخی فعلی نمی خواهد نقش مخرب منطقه ای بازی کند. نگاهی به تظاهرات انبوه مردم صنعا پایتخت در مخالفت با حملۀ عربستان نشانۀ محکمی است که فقط حوثی ها نیستند که عبد ربه را نمی خواهند بلکه ارتش و نخبگان و غالب مردم برخوردار یمن هم از عواقب مستولی شدن سنی های تندرو وحشت دارند. زیرا صنعا مقر حوثی ها نیست و اکثریت بمیدان آمده در صنعا یک نشانۀ "تمایل ملی" است. یا...هو

۳۶ نظر:

ناشناس گفت...

خوب گیریم لی کیوان یو بهترین رهبر دنیا بوده یعنی ما باید تا آخر دنیا منتظر یک قهرمان بمانیم و هیچ کاری نکنیم؟
شاه هم میگفت دموکراسی برای منطقه ما بیفایده هست. چه تضمینی وجود دارد که یک رهبر بد فکر نکند که بهترین رهبر دنیاست؟
نسیم

Dalghak.Irani گفت...

من چنین چیزی نگفتم نسیم. این فقط یک بزرگداشت بود و ادای احترام به رهبر بی نظیر. هر کشوری هم سرنوشت خودش را دارد و اتفاقاتی در تاریخ که می افتد یا نمی افتد. و از جمله رهبران کاریزماتیکی که نصیب ما از در عقب می آید رهبر سنگاپور از درب اصلی توسعه و آبادانی و خوشبختی. توصیه ای هم در کار نیست و تاریخ زیاد جای چه کنیم چه نکنیم هم نمی گذارد با راهی که می رود بی اراده و پرسشی از انسان جهان سوم. شانس البته جز بدیهیات چرا این کشور با آن کشور اینهمه فرق دارند. سنگاپور و تایوان و کره و مالزی و ترکیه و برزیل و مکزیک و هند و چین و ... جلوتر از ما نبودند در آخر الزمان دهۀ 70 میلادی. خلاصه من خواستم مدل حکومت مورد پسندم برای ایران را معرفی کنم که فرصت خوبی بود. و دیگر هیچ. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

ضمن اینکه من حتی تیر مطلبم را بخاطر این مرد استثنایی بدون پروپاگانداهای رسانه های غربی سوزانده ام و خواسته ام که نام بینام او در سطح تبلیغات رسانه ای در عنوان باشد بیخیال جلب و رد خواننده. و خودم هم گفته ام که این بند را قابل بحث مورد علاقه و نیاز نمی بینم و به سیاست های روز پرداخته ام که بحث کنیم. یا...هو

ناشناس گفت...

تیمسار جان به نظرم اینکه سنگاپور رو به عنوان الگو برای ایران معرفی می کنی نشون میده که در انتخاب مدل حکومتی مناسب برای ایران 180 درجه یعنی دقیقا خلاف مسیر درست رو رفتی...

سنگاپور یک کشور با اکثریت مردم بودایی هست یعنی یک دین بسیار رقیق شده و با تساهل و تسامح خیلی خیلی زیاد...20 درصد مردم سنگاپور اصولا به هیچ چیز و هیچ دینی معتقد نیستن تاریخ چندان غنی ای نداره سنگاپور از اول یک بندر بوده و محل رفت و آمد زیاد و مردمش به آمد و شد بیگانه ها عادت داشتن به همین دلیل هم خیلی راحت تبدیل شدن به یک کشور تجاری پر از شرکت های چند ملیتی و سرازیر شدن خارجی های زیاد رو پذیرفتن...

شما این کشور 5 میلیونی رو با ایران نزدیک 80 میلیونی با تاریخ خیلی قدیمی و مردم مذهبی و مغرورش مقایسه می کنید؟ مردمی که از اول به تشکیل امپراطوری، سرآمد بودن و غرور (نمی دونم می تونم بگم بیش از حد یا نه؟) عادت کرده بودن...

علت موفقیت سنگاپور به نظر من، عدم غرور مردمش و در پی اون سیاستمدارانش، پذیرش بسیار راحت ایده های جدید، پذیرش هزاران شرکت خارجی، دین بسیار سازش پذیر، فقر اولیه مردم و به قول شما رهبران آینده نگر این کشور بوده...
رهبر یک کشور تا وقتی که زمینه در کشور مساعد نباشه هیچ کاری نمی تونه بکنه...شما نقش لی کوان لو رو پررنگ می کنید ولی من میگم لی کوان لو فقط در زمان و مکان و شرایط مناسب قرار گرفت...

شما سنگاپور رو با رهبر آینده نگر و سازش پذیرش با ایران با رهبران گذشته نگر و دشمن نگرش مقایسه می کنی؟ همه ی رهبران فعلی ایران حتی رهبران اصلاح طلب، گذشته نگر هستند...حتی میر حسین موسوی که به عنوان سرآمد رهبران اصلاح طلب مطرح میشه همه ی آمال و آرزوهایش (مستند به بیانیه های خود وی) برگرداندن مدیریت و وضع کشور به "دوران طلایی امام (خمینی)" هست...
این کشور (ایران) تمام رهبرانش یا دشمن پندار یا گذشته نگر هستند و مدام هم در حال تولید این گونه به اصطلاح رهبران هست...

تیمسار جان معمولا وقتی شخصی قصد داره الگویی رو مطرح کنه سعی می کنه الگویی رو مطرح کنه که در همه ی شرایط به جز شرط هدف (توسعه یافتگی) یکسان با سوژه باشه...الان ایران سوژه هست، هدف توسعه یافتگی این کشور هست و شما سنگاپور رو مطرح می کنید! که در هیچ کدوم از شرایط فرهنگی و اجتماعی و سیاسی و جغرافیایی و... با ایران یکسان یا مشابه نیست...
اگر سنگاپور و رهبرش الگویی موفقی برای ایران می تونن باشن ما خودمون در ایران خیلی بهترش رو داشتیم رضا شاه و محمد رضا شاه...پس چرا مردم علیه شان انقلاب کردن؟ حتمن یه اشکالی بوده تو کارشون...

وندتا

ناشناس گفت...

این حکم کلی شما پیرامون همپوشانی منافع بسیار اشتباە است...زندگی سیاسی یک ملت را نمی توان به شعبات جداگانه از هم تفکیک کرد.در همین پروندە اتمی ، رژیم از یک « حق طبیعی» برای دستیبابی به تکنولوژی بهره می گیرد برای ساخت بمب اتم تا پایداری رژیم را ابدی سازد...تفکیک این هم پوشانی به هیچوجه با رژیمی که وجود و بقایش راابدی می خواهد و از سوی دیگر هر روز از هستی اش ویرانگر است تنها در تخیلات ممکن است.

ناشناس گفت...

این آقای لی چطوری شد یک آدم موفق!؟ تحت تاثیر چه نوع اجتماعی رشد کرد!؟
تحت تاثیر چه آموزشی راه و رسم موفقیت رو یاد گرفت در جواب کافیست بدانیم ایشان در 12 سالگی به مدرسه انگلیسی زبان رفته و بعدها به انگلستان و فارغ التحصیل دانشگاه کمبریج انگلیس است در رشته اقتصاد

بعد ببینیم این موفقیت در چه اجتماعی حاصل شده در کشوری که سالهای متمادی مستعمره انگلیس بوده نتیجتا بستر توسعه فراهم بوده
حالا مقایسه کنید با رهبران ایران که دروس 1400 سال پیش دروس اصلی و تخصصی آنها است هنوز درگیر ایینن که موسیقی حرام است یا حلال با پای راست رفتن به مستراح مستحب است یا حرام یا خانم ها به ورزشگاهها بیاییند یا نه

و مردمی که برای یک غیر ایرانی که پدرانش اشغال گر کشور ما بودن بعد 1400 سال هنوز تو سر خود می زنند

البته مشکل اصلی به نظر من آخوند است و تفکرات قرون وسطایی آنها که به هیچ وجه قابل اصلاح نیست و فقط باید سرنگون شود تا اینها هستند رشد و توسعه در تمام زمینه ها با مشکل مواجه است

اگر این موضوع حل شود اصلاح توده مردم از این تفکرات مسموم و خرافات و جهل بسیار راحت تر خواهد شد

ناشناس گفت...

البته تیمسار جان یک نکته ی بسیار مهم رو فراموش کردم بگم:
اگر اشاره ی کلام و منظور شما از معرفی سنگاپور بخ عنوان الگو، فقط ایده ی "نخبه گرایی" بوده و نه دیگر سیاست های حکومتی من صد در صد با شما موافق هستم...

ولی باز هم اینجا یک نکته هست...نخبه گرایی فقط با علم گرایی محض ممکن هست...نخبگان سرآمدان فکر و ایده و علم در میان مردم هستند...فکر و علم هم فقط در صورتی رشد میکنه که آزادی مطلق فکر و عقیده جاری باشه و مردم هم بسیار سازش پذیر و پذیرای ایده های جدید باشن که تمام این موارد غیر ممکن هست در ایران به مرحله اجرا برسه...اولین و قوی ترین مانع خود حکومت هست در حکومت استبدادی امکان پرورش فکر و ایده و علم نیست...کشوری که از نظر رهبر فعلی اش کل علوم انسانی غربی آشغال هست و باید دور ریخته شه و سیاست پاکسازی و بازنگری کامل علوم انسانی در دانشگاه ها رو ابلاغ می کنه...حکومتی که عامل ارتقا رتبه و پست حکومتی دینداری و تقوای هر چه بیشتر هست و نه علم و فکر و نزدیک 100 پست ها و مقاماتش رو چنین افرادی اشغال کردن و تنها درصدی از نخبگان بدون قدرت اجرایی در دانشگاه ها باقی موندن جاییکه با سرازیر شدن سیل اساتید! فرزند شهید و جانباز و بسیجی در حال پیوستن به زباله دان تاریخ هست و شما با ایده ی "شادی عرفی" (و باوجود علم گرایی و نخبه گرایی تون: ایده ای کاملا غیرعلمی) خودتون قصد دارید چنین "فساد عمیقی" رو ریشه کن کنید!

اما دومین مانع مهم خود مردم ایران هستند هر چند مردم ایران از نظر فکری و فرهنگی چند سال هم از سایر ملت های منطقه حتی از کشوری مانند ترکیه هم جلوتر هستند ولی باز هم این کافی نیست برای تولید علم و نخبه گرایی...

آمریکا به چه دلیل موفق هست و چرا با وجود جلو زدن ظاهری اقتصاد چین در یکی دو شاخص، آمریکا همچنان در شاخص های مهم دیگر فرسنگها از ملل دیگر جلوتر هست؟ چرا چین هنوز از نظر ایده و سیاست دنباله رو روسیه هست؟ علتش نخبه گرایی و علم گرایی مطلق در آمریکاست...

وندتا

Dalghak.Irani گفت...

حداقل از وندتا انتظار نداشتم که چنین صحرای کربلایی بزند. چون من و او در پست قبلی یک بحث "تقدم و تأخر" شاخه های مختلف توسعه انجام دادیم و من از سنگاپور بعنوان مدلی که اقتصاد را به سیاست مقدم کرده و موفق شده مثل کرۀ جنوبی و پائینتر مالزی و تایوان و حتی ترکیه و چین و ... نام می برم و از بهترین رهبر این نوع نگاه تجلیل کرده ام. اتفاقاً مسلمان و بسته و خشن و متحجر بودن مذهبی ما نسبت به شرق آسیا هم مقوم نظریۀ من است که باید حکومت در کشورهای اسلامی با انظباط بیشتری هم همراه باشد برای گذر از دوران شکنندگی. خواننده ای هم که راجع به نظر من در موارد همراهی هنگام همپوشانی منافع جمهوری اسلامی و ملت و کشور ایران اعتراض کرده متوجه منظورش نشدم کمی بیشتر و ساده تر بگوید تا اگر مستدل بود استفاده کنم.

ناشناس گفت...

در مورد یمن با شما موافق نیستم این طور که از حرف شما استنباط میشه شما اعتقادی به تحریک حوثی ها توسط ایران ندارید که به نظر من کاملا اشتباه است

تحریک ایران به دو صورت مستقیم و غیر غیرمستقیم اتفاق افتاده

مستقیم شامل فرستادن کمکهای مالی و نظامی گسترده و آموزش نیرو های مردمی شیعه همچون حزب الله لبنان و انصار الله یمن و سپاه بدر در عراق با فرستادن مستشار نظامی که خود نظام هم تایید کرده حالا چگونه باور کنیم در یمن این کار رو نکرده باشه اونم برای گرفتن زهر چشم و امتیاز از دشمن ایدئولوژیک خود عربستان

وقتی میگویند 700 میلیارد دلار درآمد نفتی ایران نابود شده و خزانه خالیست در حالی که ملت ایران در فقر مطلق هستند میشه حدس زد چه مقدار در این زمینه ریخته و پاش شده
و غیر مستقیم به وسیله شستشوی مغزی از طریق رسانه‌ها و فرستادن روحانیت شیعه به آن کشور ها یا پذیرش آخوند های خارجی در حوزه های علمیه قم و مشهد

وقتی خمینی در پی آزاد سازی کربلا و قدس بود یا وقتی مسوولين جمهوری اسلامی میگن سوریه و شهرهای مذهبی عراق خط قرمز ماست

تحریک شیعیان حوثی توسط جمهوری اسلامی در عربستان به خاطر آماده سازی ظهور منجی شیعیان در مکه و یا گرفتن انتقام سوریه در یمن از عربستان چندان دور از ذهن نیست و چیزی نیست که بخواهیم حتی در آن ذره ای شک کنیم دخالت ایران اظهر من الشمس هست

خلاصه کلام اینکه فتنه افروزی امروز در خاورمیانه با شکل گیری این نظام ننگین آغاز شد وگرنه ما در زمان حکومت پهلوی چنین بلوایی در منطقه سراغ نداشتیم

و این فتنه افروزی با درآمد های سرسام آور نفتی و بی توجهی غرب و سیاست های پنهان و خزنده سپاه در دوره احمدی نژاد تشدید شد
بگونه ای که جمهوری اسلامی تا زیر گلو آمریکا در ونزوئلا و کوبا هم لانه کرد

Dalghak.Irani گفت...

ابتدا حرف مرا تحریف می کنید و سپس بزمبنای حرفی که من نزده ام قلمفرسایی می کنید. این البته مشکلی ندارد غیر از اینکه خوانندۀ ناشناس را دچار سوء برداشت می کند که گویی من اگر خود خامنه ای نباشم حتماً پسر خاله اش هستم. من مشخصاً گفته ام که در ماجرای اخیر نقش ایران چه در تحریک و چه در تجهیز حوثیان قابل ردیابی نیست و از وقتی روحانی آمده و پول هم نبوده سیاست منطقه ای ایران بر مدار آرام کردن منطقه سوق داده شده. من کجا گفته ام که ایران حمایت معنوی و سمپاتیک و ایدئولوژیک نکرده و آن را هم به کل دوران زمامداری جمهوری اسلامی نسبت داده باشم. معلوم است که در جنگ قبلی با حوثی ها ایران یکی از محرکان عمده بوده و البته همین الان هم با حوثی ها رابطۀ نزدیک و حسنه ای دارد. بحث بر سر وقایع جاریست و آنچه که کشورهای مرتجع عربی ادعا می کنند. لطغاً نوشته را درست بخوانید و با شمشیر از قبل آخته که دلقک اخیراً از رژیم هواداری می کند پس پوزش را بهر ترتتیب بزنیم وارد سیرک نشوید. من حرف مشخصی زده ام و از همان حرفم هم دفاع می کنم. و نه نسبت ها و برداشت های چپکی شما. یا...هو

ناشناس گفت...

تیمسار جان اول اینکه یکی از کامنت هام مث اینکه جا افتاد شاید به خاطر ارور سیستم بوده من دوباره میفرستمش:

تیمسار جان دوست دارم بدونم چرا دقیقا کشور و مدلی رو به عنوان الگو مطرح کردی که به تعداد کمی در دنیا و تاریخ وجود دارن؟ (حتی شاید بشه گفت نوع حکومت، اقتصاد و فرهنگ و اجتماع سنگاپور یگانه نمونه از نوع خودش هست در دنیا)
چرا از بین مدل های موفق دیگر که تعداد بیشتری از کشورها در حال اجراش هستن رو پیشنهاد نکردی؟

در ضمن تیمسار، چرا اصرار داری که حتمن هدایت حرکت مردم ایران رو باید یک "رهبر" در دست داشته باشه...تا همینجا هم مردم بدون توجه رهبران حکومتی راه خودشون رو رفتن...اکثریت مطلق جنبش ها، اعتراضات و انقلاب های جدید و معاصر هم حداقل در ابتدا "بدون رهبر" بودن...حتی مصر که نمونه مورد علاقه ی شما هم هست در ابتدا چیزی بیش از اجتماع چند جوان که حتی همدیگه رو نمیشناختن در میدان آزادی قاهره نبود...

این از کامنت قبلی ام...اما در ادامه ی گفتگو با شما: ببینید تیمسار، من به صحرای کربلا نزدم شاید در برداشت از مطالب اشتباه شده...مطلب شما جان کلامش در بندهای نخستین، آریستوکراسی بوده یا نخبه گرایی بحثی از تقدم اقتصاد در مطلب شما نیست...
اما اشتباه شما در اینجاست که سنگاپور توسعه ی اقتصادی رو مقدم کرده...اینطور نیست بلکه همونطور که خودتون گفتین سنگاپور نخبه گرایی رو مقدم کرده و با وجود حکومت تک حزبی اش به شدت به نخبگان آزادی عمل داده و کیفیت سیستم آموزشی و پژوهشی خودش رو همسطح پیشرفته ترین کشورهای دنیا کرده...اینکه میفرمایید توسعه سیاسی در این کشور اتفاق نیفتاده من موافق نیستم دموکراسی درسته که در این کشور تقریبا تک حزبی هست ولی باز هم از نظر توسعه سیاسی فرسنگ ها جلوتر از ایران هست در شاخص مردم سالاری سنگاپور در میانه ی بالای جدول کشورها در رتبه ی 81 و از نظر وضعیت شاخص، به عنوان "شرایط بینابینی" نامگذاری شده و تنها دو رتبه با کشورهای با شرایط "دموکراسی" فاصله دارد...در حالیکه ایران در ته جدول در رتبه ی 159 و با عنوان "حکومت استبدادی" ارزیابی شده...

چیزی که شما در حال مطرح کردنش هستین اینه که ما بریم سراغ "شادی فلسفی عرفی" و اصولا بیخیال اون رتبه ی 159 ام بشیم و انتظار داشته باشیم مثل سنگاپور بشیم!...این هرگز اتفاق نخواهد افتاد چون اگر نگیم با تمام اصول علمی لااقل با منطق منافات کامل داره...

در سنگاپور، لی کوان یو در واقع قدرت حکومتی رو به طور تقریبا کامل به نخبگان تفویض کرده بود ولی در ایران رهبری همانند خامنه ای داریم که حرف فقط حرف ایشونه یک روز تصمیم می گیره جمعیت کشور زیاد بشه یک روز تصمیم میگیره بمب اتمی بسازه روز دیگر منصرف میشه و اسمش رو میذاره تکنولوژی صلح آمیز هسته ای...یک روز هم تصمیم میگیره علوم انسانی دانشگاه ها رو شخم بزنه...شما همچین مدلی رو با رفتار آقای لی کوان یو اصلا نمی تونید مقایسه کنید...

ضمن اینکه همونطور که گفتم سنگاپور اصلا نمی تونه الگوی مناسبی برای ایران باشه اصلا جغرافیای سنگاپور به کلی متفاوت از ایرانه جمعیتش بسیار کمتر و طبعا اداره اش بسیار راحتره و اصولا هم به دلیل موقعیت جغرافیایی اش و دسترسی اش به آبهای آزاد، سنگاپور و بندرهایش به صورت طبیعی مستعد تبدیل شدن به یکی از مناطق مهم تجارت جهانی بود...شما اگر دلیل یا گزاره ی دیگری دارید بفرمایید...

وندتا

ناشناس گفت...

سنگاپور مسلمانان مذهبی هم دارد ولی تعریف مذهبی آن به معنای مسلمانان مومن هست همانند اندونزی که مومن دارد ولی اندونزی بسیار گرفتار فساد اجتماعی و اداری است ولی سنگاپور به طور کلی مسلمانان نماز جمعه برو و از الکل فراری دارد.دلیل اینکه عامل جهاد در مسلمانان اندونزی و مالزی و سنگاپور نیست این هست که اسلام از طریق تجارت عموما به این دیار رفته نه به ضرب شمشیر واین ارزش حاملهای فرهنگی را میرسونه حتی من معتقدم اگر انگولک عربستان هم نبود پاکستان هم میتوانست حول محور هند توسعه بیابد چرا که مردمان بی آزار و باهوشی هستند ولی متاسفانه در راه ناروابی افتاده اند . سنگاپور توسعه اش را مدیون انقلاب اموزشی است و شاید بالاترین استانداردهای اموزشی را دارد نه اینکه اقتصاد سواد بیاورد سواد هست که اقتصاد میاورد حتی اگر کره باشی که مسکنت پوستین گوسفند بر روی زمین گل الود باشد .

در مورد عربستان و ائتلاف به نظر من اشتباه بزرگی کردند و ملک سلمان بی تجربه هست حمله به عدن با پلن قبلی و با توجه به ملاقات پیشین سلمان با سیسی و اردوغان بوده و ائتلاف شکست خوردگان سوریه و عراق است . این جبهه به پیشنهاد امریکا گشوده شده و یکی از تصمیمات سخت جمهوری اسلامی بوده تا در یمن فعال شود هدف هم فقط عربستان هست و اعراب خلیج فارس تا پول یا مفت را خرج بی نظمی جهانی نکنند و غرب درست مرکز فناتیک را هدف قرار داده که کانون خرافات پروری و انارشیسم است .بزودی موجی از بی ثباتی را در شیخ نشینها شاهد خواهیم بود البته اگر انگلستان در این امر کار شکنی نکند.خاورمیانه جدید کلا توسط دوشاخه فراماسونری اخوان المسلمین و صهیونیزم در حال تشکیل است .

حزب الله

Dalghak.Irani گفت...

وندتا خدا رحم کرده بمن که تازه یکی از کامنت هایت نیامده من همیجوری هم دارم بفکر واگذاری این سیرک فکسنی به تو می افتم از دم گشت و منگوله دار. ببین عزیز پر انرژی من قبلاً هم گفتم ارتباط نمی گیریم و خلط مبحث می شود. ما یک حرف نظری زدیم با هم و من گفتم که برای توسعه نیافته ها و از جمله ایران مدل حکومت نخبه گرا را می پسندم و شما گفتی دموکراسی توده گرا را. من برای نظریۀ خودم مثال کرۀ جنوبی را زدم و مالزی را گفتم و ایران پهلوی را گفتم و تایوان را می گویم و حتی چین را مثال می زنم. . حالا جد اعلای همه سنگاپور را. تو هم می توانی هر کشوری را که از راه دموکراتیک شدن به رشد و توسعه اقتصادی و رفاه اجتماعی رسیده مثال بزنی حتی در کرۀ مریخ. این یک بحث نظری است و تمام. البته من در زمانی هم که صادق زیبا کلام حرف تو را زده بود بلافاصله واکنش منفی نشان دادم و نقد کردم. چون نظریۀ تو در بین اندیشمندان سیاسی بویژه روشنفکران جهان سومی یک نظریۀ خیلی پرطرفداری است. منتها من فکر می کنم روشنفکران بیشتر از خود برتر خواهی و بدون توجه به نیاز و خواست توده ها چنین عاشق جامعۀ "گرسنگان دموکرات" هستند. یا...هو

ناشناس گفت...

این است مدل حکومتی که من برای ایران" می پسندم. و بویژه جهان اسلام را تنها با چنین رهبرانی قابل توسعه می دانم.
تا کجا ایران و ایرانی باید با جهان اسلامی که از ایران وایرانی متنفر است باید جمع زده شود؟؟؟
استاد توهم جهان اسلام را از سرت بیرون کن با این توهم ملت ایران به خاک سیاه نشانده شده است

ناشناس گفت...

سلام بر دلقک عزیز
کشورهای عربی متحد شدن برای مقابله با ایران و تحریک یمن از سوی ایران برایشان محرز شده یعنی با مدارکی که وجود داشته رد پای ایران بچشم میخورد یک جنگ شیعه و سنی در ابعاد بزرگ در حال وقوع است در این جنگ خدا بداد مردم یمن برسد

ناشناس گفت...

لطفا نگاهی‌ بر دولتمردان ما بیاندازید ، انصافاً چه انتظاری از این جماعت دارید ؟ صرفنظر از اینکه توافقی بشود یا نشود ، توافق به نفع ما باشد یا نباشد ، امپراتوری ایران قوت بگیرد یا نگیرد و خیلی‌ از اما و اگرهای دیگر ، آیا فکر می‌کنید از این طرز تفکر قالب بر سیاست کشور ما ،چیزی نصیب این ملت بشود ؟؟!! خسته شدیم از روزمره گی‌ و غرق شدن در هیاهو و بحران و آینده نامعلوم و حدس و گمان و تئوری پردازی و لب خوانی و تفسیر علامتها و هزار کوفت و زهر مار دیگر که باعث شده کلا زندگی‌ را از یاد ببریم یا اینکه فکر کنیم که زندگی‌ همین است و لا غیر .

Dalghak.Irani گفت...

دیروز تولد دخترم بود. من 7 سال است که او را ندیده ام. در حالیکه تا قبل از آن حتی یک دقیقه هم بدون بچه ها نبوده ام. من پانزده سال تمام هم مادر و هم پدر دخترانم بوده ام. حتی وقتی در تابستان گذشته برنامه سفر به ترکیه را چیدیم من بدلیل عدم اعتبار بیش از یکسال ویزایم در انگلیس و طبق قوانین ترکیه نتوانستم بجمع خانواده بپیوندم.ویزای انگلیس و اروپا برای بچه ها هم که رد شده بود. مرثیه نمی خوانم. می خواهم بگویم که درست می گویید و هر کدام از ما قصه های غصه دار شخصی زیادی داریم و متأسفیم که طاعون حکومت دینی عامل اصلی آن بوده - البته هر کسی مقداری از ناکامی هایش را هم باید بحساب خودش بگذارد و فرافکنی همۀ ناکامی های شخصی به حکومت می تواند خطرناک و خود فریبی و عقب ماندگی شود - اما در حال حاضر چاره ای جز حفظ روحیه و امید و کمک به فرایندهایی که می تواند رژیم را استحاله و عرفی تر کند تنها گزینۀ عملی در انفراد ماست. ضمن اینکه جوانان باید سهم "تلاش مبتکر" زندگی شخصی شان را هم برنامه ریزی و دنبال کنند. با آه و ناله چیزی درست نمی شود و زندگی را باید جست و استخراج کرد و در حد مقدور لذت برد. یا...هو

ناشناس گفت...

سالگرد تولد دخترتان را تبریک می گویم. امیدوارم ایام محنت و دوری هرچه زودتر به سر آید . دوستدار شما.

ناشناس گفت...

حال ناشناس چند کامنت قبل را می فهمم ، سال ۵۷ من بیست ساله بودم ، حدودآ ۳ -۴ سالی از جوانی را در دوران شاه سپری کرده ام ، از اردوی رامسر خاطراتی دارم ، خصوصآ که صدای خوبی هم داشتم و مختصر رفاقتی هم با مرحوم مازیار در همان اردوی رامسر. دوران خوبی بود. خواستم بگویم که موفقیت در زندگی ، شامل موفقیت تحصیلی ، شغلی ، خانوادگی و خوشبختی و شادی چیزیست که تقریبآ هشتاددرصد وابسته به محیط زندگیست ، برای موفق بودن بایستی شرایط جامعه مهیا بلشد به طرق اولی. از سال ۵۸ به بعد همه چیز خلاصه شده بود در اینکه صبح را شروع میکردیم با لیست بلند بالای اسامی اعدام شدگان تا اخباز خشن جامعه و جنگ و خون و شهید و بازماندگان عزادار و در به در شده و بوی مرگ و تباهی که از چهارگوشه دنیا جمع می شد و یکباره در اخبار شبانگاهی بر سر ما ریخته می شد که دریغ از یک خواب راحت حتی. قصه را طولانی نمی کنم که همه کسانی که سنشان قد بدهد ، خوب بیاد دارند آن به اصطلاح جوانی کردنمان را.
حدود ده سال پیش موفق به مهاجرت شدم به فرانسه و پس از آن بود که دوزاری ام افتاد که عجب کلاه گشادی رفته بر سرمان در سال ۵۷ و زندگی ( تجدید ناپذیر شدن موجود در طبیعت ) را باخته ایم سراسر. الان از هر چه سیاست است ، بیزارم و دلقک را دوست دارم بیشتر به دلیل منطقی و نگاهی که در مسائل اجتماعی دارد والا سیاست کشک است در دنیا ، چه رسد در کشور ما که زندگی هم کشک است حتی. اینرا نوشتم چون بیربط با فقدان لی کوان یو نیست از این بابت که بهترین حکمران آن است که زندگی و نشاط را بر ملت خود نازل کند ، والا مرثیه خوانی و حواله دادن ملت به آخرت نسیه که هنر نیست ، علی الخصوص با دزدیهای رو شده اخیر که نشان میدهد خودشان خوب زرنگ هستند در کار دنیایشان و فقط مارا حواله میدهند به آخرت،
خوردن یک فنجان قهوه با دلقک در کنار سن یا تیمز و همصحبت شدن با او یکی از آرزوهای من است.

Dalghak.Irani گفت...

هیچ قیاسی در کار نیست از جمله مع الفارقش. می دانم ما سیرکی ها کجا و جرمی کلارکسون کجا! - از جنبۀ امکانات مادی انجام کارهای مختلف منظورم است - اما بازهم توصیه می کنم که نامۀ پیرس مورگان به جرمی کلارکسون را مطالعه کنید. حال آدم را بهتر می کند که نفس زندگی ارزش دارد و باید نفس کشید از عمیق هایش هم همیشه.

متن انگلیسی اش را در این ادرس:

http://www.dailymail.co.uk/news/article-3011547/Piers-Morgan-Dear-Jeremy-big-mistake-hitting-loyal-hard-working-producer-not-again.html

و متن فارسی اش را در این آدرس:

http://www.khabarlive.ir/1394/01/%D9%86%D8%A7%D9%85%D9%87-%D9%BE%D9%8A%D8%B1%D8%B3-%D9%85%D9%88%D8%B1%DA%AF%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%84%D8%A7%D8%B1%DA%A9%D8%B3%D9%88%D9%86%D9%85%D8%B5%D9%8A%D8%A8%D8%AA-%D9%88%D8%A7%D9%82/

ناشناس گفت...

دلقک جان بی خیال متوهمینی مثل حزب الله شو به خاطر کن. چون ما اینجا توی مونترال دوتا سرگرمی داریم. یکی پیگیری تظاهرا ت سوسولی دانشجوهای کبک و دیگری پیگیری توهمات حزب الله هی ها مثل اینکه ۵۰ ساله که میگند آمریکا سقوط می کنه همین فردا. همین فردا .....

بابک

ناشناس گفت...

نامه را خواندم دلقک ، خیلی از توصیه های مورگان را را همه ما میدانیم کم و بیش ، ولی به آنها ایمان نداریم. صرف دانستن چیزی ، امتیاز نیست ، باید به آن چیز ایمان داشت و به کار گرفت.
البته من در این بابت پیشرفتهای خوبی داشته ام در سالهای اخیر ، منجمله دوری از دروغهای سیاست و سیاستهای دروغین.

ناشناس گفت...

برای اولین بار است که می خواهم دلقک خطابت کنم.هر چند هم برایم سنگین و هم نا پسند است. البته ان روی شخصیت کودکی ات که اندکی واقعا دلقک ما ب است و طبعا شاید پسند عقلت هم نباشد.که همه ما همینیم. اما چه می توان کرد که دغد غه هایت را به یک سهل انگاری افراطی واگذار کرده ای.شاید این هم نوعی مفر شخصی باشد. نمی دانم.واقعیت این است که همه ما، در نوعی استحا له روحی بسر می بریم.این استحاله نا خوشایند است،برای همه ما ،اما شور بختانه در وضعیت موجود شاید بقول شما هیچکاریش هم نمی شود کرد.با رها و بار ها با خود اندیشیده ام و پیشتر ها به دوستان خود می گفتم که ما ایرانی ها همیشه واقعیت زندگی خودمان را به اینده ای که هنوز نیامده، حوا له می کنیم. چون متا سفانه در مدارس معلمان و نا ظمان ،بارها در گوشمان می خوا ندند که فردا که وارد جامعه شدید! حال انکه سالها بود که وارد جامعه شده بودیم. سالها بود که وارد زندگی شده بودیم. به همین خاطر ایرانی یاد گرفته که همیشه خدا، ان بخش لذت بخش زندگی اش را به اینده موهوم، که ظاهرا هیچ وقت هم قرار نیست بیاید،واگذار کند و همان تکیه گاه امیدش باشد! بقول دلقکمان زمان در زندگی که انقدر اهمیت دارد را،ما ایرانی ها به چوب حراج می زنیم.و انصافا سابقه و تسلط کاملی بر ان داریم. این یک نکته. ادامه

ناشناس گفت...

تکته دیگر اما برایم بار ها این سئوال مطرح بوده که ادمی هر چقدر از مر حله پرت باشد.بلا خره ادم است و باید با مغز خودش ، که هر چند کوچک باشد اندکی فکر کند و درست و غلط، خوب و بد، و زشت و زیبا، و سر زندگی و افسر دگی را، ازهم تشخیص دهد.من در اوائل جوانی مذهبی بوده ام. و از شما چه پنهان نماز خوانده و روزه هم گرفته ام.و البته همه اینها در ایام نوجوانی و دوره جهالت بوده است.هر چند در شانده سالگی همه را بدور ریخته و بکوچه علی چپ زده و در هیجده سالگی هم کوچه علی چپ را رها کرده و مشرب ایرانی پیشه کرده ام.و هر روز که می گذرد گمان می کنم کارم درست بوده. اما در حیرتم از این اقایان حاکم که با ان همه دست و پای دراز، ثروت بیکران، و چشم و گوش بزرگتر و پهن تر از ما کی درس عبرتی گرفته اندکی فکر کرده و همه چیز های خوب را از همه چیز های بد تشخیص خواهند داد.و اصلا ایا بعد از این همه درس و ادعا، فقط و فقط عرضه فهم خدا را دارند یا خیر. اصلا عرضه و شعور فهم حافظ را دارند یا نه. اصلا حاضرند اندکی بلی فقط اندکی ، مثلا همان اقای خامنه ای که مرحوم اقای ایرج افشار را به کتا بخانه اش برد برای چند ساعتی. ایا عرضه این را داشت که فقط اندکی درس منش و اخلاق را از او یاد بگیرد؟ ایا او اندکی عرضه این را داشت که از دوست سابقش شفیعی کد کنی و از ان دوست دیگرش اخوان مرحوم فقط اندکی تاثیر مثبت و انرژی مثبت بگیرد؟ اخر ما نمی دانیم خدایی که اقایان ازش حرف می زنند چه جور خدایی است.فرض کنیم که تمام جهان جمهوری اسلامی شده. ایا مردم دنیا می توانند در ان فضا نفس بکشند و زندگی بکنند.ایا همه مردم جهان بر علیه همدگر نخواهند شورید.و به همدیگر اسیب نخواهند رساند؟ نمی دانم. عا قلان دانند.و اما دلقک گفته ای سبک زندگی. اخه قربانت گردم این سبک زندگی انهم در ایران ما با توجه به موضو عاتی که رفت. مشکل است.بابا مگه ما با اخوند دعوا و مرافعه داریم؟ ولی الظاهر انها با مردم مرافعه دارند! انها نمی گذارند مردم زندگیشان را بکنند.مردم در ایران فضایی برای تنفس. اقتصادی بهتر و علاقجات معمولی که وظیفه عادی هر حکومتی است که انها را برای شهر وندانش مهیا کند.صرفنظر از اینکه تو چه می اندیشی و من چه می اندیشم.بلاخره میدان تفکر اگر رقابتی هم بشود. باید نیکبختی و خوشبختی اش را به ادمها نشان دهد.خدا هم هیچوقت نگفته که این دنیا را راسا و رسما گردن بزنید برای ان دنیا. کدام احمق چنین فرض کرده است؟ کدام دین چنین فرض کرده است؟ان مشاطه گران متحجری که بر گلوی شیی مرده بوسه می زنند و پیشانی ادمها را نشانه می روند باید بدانند که سخت در اشتباهند و بهشت موعودی نصیبشان نخواهد شد.بهشت موعود در چنگال چنگیز مغول نخواهد بود. در دستان تیمور لنگ هم نخواهد بود.در سینه تاریخ این کشور پهناور و افسانه ای، مردانی سبز شدند که هر کدام الحق خود بهشتی بودند.انها بودند که به این مملکت روح و زندگی دادند و انرا تبدیل به یک کشور مینیا توری کردند. البته سالهاست که من نه اهل شعارم و نه اهل مبالغه.و فعلا چون شراب کهنه ای ارام بر جای خود قرار گرفته و از هر فتنه و شری کنارو از هر توطئه و جنجالی بدور.من به شخصه عمق رنجش، دلمرد گی و حتی اظطراب بچه های سیرک را درک می کنم. و از غم انها دلم می گیرد.اما دلقک توصیه سبک زندگی شما کار ساز نیست.یا باید فکر اقایان را تغییر داد.که شدنش محال است. و یا باید خود انها را تغییر داد. چون نه زمان دائمی است، و نه جان، بهار است.زیاد روده درازی کردم. عذر می خواهم در ضمن تولد دختر خانم نازتان را بتو و به او در این بهار دل انگیز تبریک عرض می کنم.امید که سالها سلامت و تندرست و مانا باشد. مانی

Dalghak.Irani گفت...

مانی کدام مانی! و البته هر دو مانا:
من بسیار زیاد بحث کرده ام در مورد اهمیت مبارزه با فلسفۀ سیاسی عبوس لایتغیر مذهب سنتی - سیاسی در آغاز کارم در وبلاگ نویسی. متأسفانه شما هم بسیار سطحی نگاه می کنی به حرف من. حرف من از ابتدا این بوده که "رژیم های انقلابی را عموماً و رژیم انقلابی دینی را بویژه نمی توان از راه سیاسی و انقلابی سرنگون کرد". و چرایی اش را هم بارها گفته ام. اما چون عبوسی و خشونت شکلی - ظاهری - مهمترین شاخصۀ مورد اتکاء و پایگاهی رژیم دینی است لذا حمله به این نمادها باعث عقب نشینی دین و مراجع دین از حوزۀ عمومی شده و حکومت عرفی تر می شود. متأسفانه اما به این شاخۀ بسیار مهم نه اهمیتی داده می شود و نه رهبران مرجع فهم این مهم را دارند. البته در سطح خانم ها انصافاً مبارزۀ خوبی شده و می شود. اما در سطح آقایان و مردان کار چندانی که نشده و نمی شود بلکه عقب گرد هم می شود. من یک زمانی در ایران برای عبدی نوشتم که زن ها از یک چادر و یک مانتو شلوار بی ریخت اول انقلاب به دو هزار مدل و رنگ و ... پوشش ارتقاء یافتند اما مردان ما در همان کت شلوار سرمه ای و طوسی و اغلب کت یکی با شلوار دیگری باقی ماندند. در آنجا به عبدی توصیه کردم که اگر دو یا سه نفر از نمایندگان مجلس ششم با کت شلوار کراوات در جلسات حاضر شوند اصلاحات را بیش از ده ها زندانی سیاسی جلوتر می برند. یادم است که درست در بحبوحۀ شورش های 88 و جنبش سبز بودیم که نیروی انتظامی هجوم برد به بوتیک ها و مغازه هایی که کراوات و پاپیون و نشانه های زیبایی مدرن کلاسیک می فروختند و من در مطلبی نوشتم که "این درست است و رژیم بهدف درستی حمله کرده است و این حوزه است که سعی دارد گسترش نیابد و تشخیصش درست است" - توجه داشته باشید که این هجوم در تیرماه 88 و در اوج جریان جنبش سبز اتفاق افتاد - . لذا اعتقاد داشتم و دارم که مردان ایرانی حتی اگر دوست ندارند کراوات بپوشند و حتی اگر ترجیح شان ریش گذاشتن است موظف هستند که در جاهایی که می توانند و ممنوعیت قانونی و اداری نیست باید لباس های الوان بپوشند یا کراوات بزنند و ریش شان را بشدت شش تیغه کنند. یک زمانی برای اصلاح طلبان نوشتم که وقتی با اصولگرایان در تلویزیون مباحثه می کنید نیم ساعت طول می کشد که مخاطب بفهمد کدام اصلاح طلب و کدام اصولگرا هستید چون هردو از نظر شکلی شلخته و با ته ریشی مشابه و منطبق بر هم هستید و باید نشانه های شکلی مدرنیته را بیشتر به ظاهر خود سنجاق کنید. این موضوع بسیار بسیار حیاتی و موجب وحشت متحجران می شود و هزینه ای هم ندارد. اما چون منتقدان داخلی رژیم هم مذهبی های سنتی دیروز هستند خودشان تابو دارند با شکستن عبوسی. و جامعۀ مدرن و لیبرال خودش باید دستور العمل (روحانی ترسان) پیشنهادیم را عمل کنند و می کردند که آن هم در سد "من دیگر کی هستم!" باقی مانده و می ماند. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک جان!خیلی به سمبلیسم چسبیده ای! حالا من وظیفه دارم بیایم اینجا و با تو کلنجار روم؟من دوست ندارم یک پیر مرد را بیازارم.اگر گاه می بینی که از کوره در رفته و بد و بیراه به این و ان می دهیم.همه نشانه و همان سمبل دل داغدارمان هست.فقط خلاصه بگویم که سمبلیسم مورد اشاره تو همان طلسمی است که نماز را باطل می کند!عزیز من شما اول از زمان حرف می زنی و بعد اشاره به ظواهر ما می کنی. ایا فکر نمی کنی که این تفکر را سعدی مرحوم در هزار سال پیش به جنگش رفت. نه همین لباس زیباست نشان ادمیت؟ اشاره سمبلیک شما به لباس تغییر شکل یافته در زنان بعد از انقلاب(تدریجی) یک امر روانشنا سانه در مورد زنان است. که به جنبه های سمبلیک توجه ویژه دارند. و نوع لباس مردان ایرانی با دل و دماغ خاصی که ایجاد شده هم ارتباط تنگاتنگ با روحیه انها دارد. این چه ارتباطی با روند جاری به سمت تغییر دارد؟ البته تغییر که یک امر حتمی است.مثال ان در شوروی سابق. اما امروز ما همه حیثیت،توان و انرژی کشور را مفت و علی الحساب داریم در راهی صرف می کنیم. که کاملا به برهوت اعلاست.دلقک حیفت نمی اید؟ سمبلیسمی که تو داری ازش حرف می زنی خیلی پیشتر از تو دانایان مملکت بکار گرفتند ولی هزار و چهارصد سال است که حریف نشده اند. فقط تا ثیر مثبت گذاشته اند.همین. تیمسار حوصله نوشتن ندارم. امید که شما هم موفق باشید. اما این روش سکان داری ما را بجایی نمی رساند. مانی

Dalghak.Irani گفت...

"یک پیرمرد را بیازارم" دیگر چه مزخرفی است. اگر حرفی داری حرفت را بزن و اگر نه ... یا...هو

ناشناس گفت...

بگذارید که من هم یک پیشگویی به سبک حزب الله هی ها بکنم:
خامنه ای می میرد.

پراگماتیست گفت...

1. به دلیل عدم برتری قاطع هر کدام از گرایش های مختلف اپوزیسیون جمهوری اسلامی بر دیگری، یک پراگماتیست حاضر نمی شود همه تخم مرغهایش را در یک سبد بگذارد و به همین دلیل رویکرد تقابلی تعاملی را بهترین انتخاب ممکن می داند که مجموعه ایست از پلن های متعدد ای و بی و سی و دی و غیره که در مورد جزئیات آن پیشتر توضیح داده ام.

در این چهارچوب آنچه دلقک می گوید همپوشانی بسیار دارد با "اثر پروانه ای" که کاملا به آن معتقدم و در مورد جامعه ایران به خوبی عملیست.

آنچه باعث شد جذب این وبلاگ شوم اتفاقا همین رویکردیست که او پیشنهاد می کند در حالی که سایرین داستان پردازی های رادیکالی از جمله حزب سازی و ارتش سازی و قیام مسلحانه و شورش عمومی و غیره را برگزیده اند.

2. در مورد یمن اینجا در تهران شنیده ام که از هنگام تهاجم عربستان، هواپیما پشت هواپیما برای ارسال کمکهای "انسان دوستانه" به مقصد یمن پرواز می کند. از آنجایی که آسمان یمن در اختیار عربستان است این هواپیماها چگونه به یمن می رسند و آیا در جایی دیگر فرود می آیند و از آنجا محموله اشان با قایق به یمن می رسد یا خیر اطلاعی ندارم اما منبع خبر موثق است.

3. شانس عربستان را برای موفقیت در یمن کم می دانم. آن قدرتی که می تواند بیش از ده هزار موشک را به مسیر دور غزه کم جمعیت تحت محاصره اسراییل قدرتمند برساند به آسانی می تواند ذخائر انصارالله را در یمن پرجمعیت تر و نزدیک و تحت محاصره عربستان نه چندان پرقدرت پر کند و بنابرین عربستان با نابود کردن موشک های با برد چند صد کیلومتر انصارالله کاری از پیش نخواهد برد و دیر یا زود تقریبا تمام تاسیسات نفتی و شهرها و مناطق استراتژیک عربستان در تیررس انصارالله خواهد بود.

اگر در این زمینه اقدامی نمی کنند، به این دلیل است که تهران اول غافلگیر شده است و دوم به قول دلقک دلیلی نمی بیند که ماجراجویی کند آنهم در این زمان. اما مهارت جمهوری اسلامی این است که در منطقه نوچه پرورش می دهد و آن را به جان رقبا می اندازد در حالی که سایرین از چنین کاری عاجزند و در صورت نیاز مجبورند خود راسا وارد عمل شوند.

4. تظاهراتی که دلقک می گوید در صنعا برگزار شده و اتحاد علی عبدالله صالح با حوثی ها مویدیست بر این ادعای من که جمهوری اسلامی در دولت ملت سازی در این منطقه ماهرتر از سایرین و حتی آمریکاست. در لبنان نیز متحد اصلی حزب الله، مسیحیان این کشور و میشل عون هستند که در برداشت اول نشدنی و غیرممکن به نظر می رسد.

ناشناس گفت...

با دلار مفت و بی حساب ، هر خری میتواند هر غلطی بکند ، اشتباه نکنید، تعریف هوش این نیست. از ما گفتن بود

ناشناس گفت...

یارمحمدخان کرمانشاهی
1- تا حدود زیادی می توان گفت توافق حاصل شده است البته به لطف عقب نشینی های قابل توجه ایران اما اتفاقات ساعات آینده همچنان می تواند ورق را برگرداند
2- برخلاف نظر تیمسار عزیز به نظرم تحرکات گسترده سیاسی و نظامی اعراب را نباید دست کم گرفت به ویژه اینکه اعراب و اسراییل اکنون نگرانی مشترکی دارند: تمایل آمریکایی ها به تعقیب سنت عجیبشان در سیاست خارجی یعنی جایگزینی متحدین خود در منطقه در هر دوره سی تا چهل ساله و شاید اینبار ایران متحد ناخواسته باشد!
3- و آخرین تحولات:موافقت سران عرب با تشکیل ارتش مشترک اعراب و آغاز تهاجم زمینی عربستان به یمن که قطعا هزینه زیادی برای نظام سعودی خواهد داشت و اشتباه محاسباتی خطرناکی است

ناشناس گفت...

به پراگماتیسم .به تبلیغات رجانیوزوفارس نیوز توجه نکنید .کجا جمهوری اسلامی توانسته نه یکی ونه ده تابلکه به گفته شما ده هزار موشک به غزه برساند پس کو این موشکها.آنجه شما دیدید چند موشک دست ساز داخل غزه است که بردوعمل کرد چندانی هم ندارد.در مورد بگفته شما نوچه های مفت خور وریغو مثل حسن نصراله وبقیه وقتی خرابی های ناشی از بمباران وجنگشان بسیار زود تراز خرمشهر بازسازی میشود وگردن حسن نصراله ها با پول مردم فلک زده ایران کلفت تر میشودو چند تا عکس رهبر مسلمانان جهان وحومه را دست به دست کنند ! از این نوچه ها تا بحال چه غلطی بر آمده که حالا باید به حوثی ها هم بدهدآغا؟.به همین خاطر پروستاتش عود میکند دیگر.

ناشناس گفت...

یارمحمدخان کرمانشاهی
المانهای زیر را کنار هم بگذارید و در مورد نتیجه حاصله بیاندیشید:
تغییر متحد منطقه ای آمریکا در خاورمیانه-جانشینی خامنه ای توسط سید حسن خمینی- ارائه ورژن متعادل و اهل تسامح از اسلام در وجه اسلام شیعی و حکومت نیمه سکولار- آزادسازی انرژی و ظرفیت عظیم استعداد منابع انسانی و طبیعی ایران- کاسته شدن از اهمیت اقتصادی و استراتژیک نفت- اهمیت انتخابات آینده مجلس و ایجاد تحولات ساختاری در قانون اساسی و کاهش اختیارات ولی فقیه و ... بقیه را شما اضافه کنید

ناشناس گفت...

قرارداد شفاهی چه صیغه ای است؟ ما را گرفتی؟ ماشین دست دوم را هم اینجوری معامله نمی کنند.فرض کنید فردا با هم سر مفاد قرارداد اختلاف پیدا کنند چطوری می خواهند به آن استناد کنند؟

ناشناس گفت...

لاوروف در هنگام ورود به محل مذاکرات به خبرنگاران گفته بوده که «برای خوش بین بودن حقوق نمی‌گیرم» و جان کری در نشست دوجانبه به وی گفته «برای خوش‌بین بودن، به اندزه کافی حقوق نمی‌گیری.»

ناشناس گفت...

دیپلوماتها گفته اند که از ایران فقط جواب آری یا نه می خواهند! ایران هم پیشنهاد جدیدی را آماده کرده است که 2 دقیقه مانده به پایان مهلت ضرب العجل توافق آن را ارائه خواهد کرد.این پیشنهاد که تنها خواندن آن نصف روز طول می کشد باید توسط کارشناسان بدقت بررسی شود تا راهکارهای برون رفت از بحران موارد اختلافی مشخص شود . پیش بینی می شود این بررسی ممکن است یک سال زمان بخواهد تا نتیجه به جان کری و بروبچه ها اعلام شود.ظریف گفته است اکنون توپ در زمین طرفین مذاکره کننده است.