ه‍.ش. ۱۳۹۳ آذر ۲۳, یکشنبه

پاسخی به علی میرفتاح و عبدالجواد موسوی مدافعان یوسف اباذری! سرگشاده.


دفاع تلویحی - با خشونت نهان - شما دردانه سیدعلی میرفتاح و دفاع تصریحی - با خشونت نسبی - شما سید عبدالجواد موسوی "خِرَد قلم" را از سخنان اخیر دکتر یوسف اباذری در روزنامۀ اعتماد (اینجا) و وبلاگ خبرآنلاین (اینجا) مطالعه کرده و استفاده کردم. اما ضمن تأیید محور اصلی هم نوشته های شما عزیزان و هم سخنان دکتر اباذری که مربوط است به "ابتذال فرهنگ عامه"؛ با دفاع شما از گویندۀ این سخنان - همانطور که خود گوینده را هم - را موجه نیافتم. بنابراین با زبانی که شما معلمش هستید و مرا هم آموخته اید، به خطاهای این دفاع نابهنگام - مثل خود سخنان اباذری - اشاره می کنم. امیدوارم که مفید باشد و از رییس جمهور روحانی و همۀ مؤثرین بدلیل گشودن نسبی رو بجلو فضای کشور تشکر می کنم.

1- یک محور دفاع شما - بیشتر موسوی عزیز - به دفاع شکلی از ادبیات اباذری در این گفتار مربوط است که من هم حساسیتی ندارم و بد هم نیست که روشنفکر گاهی تلخ و گزنده بگوید تا اگر در کوتاه مدت هم باعث نق و نوقی شد اما در طول زمان و بعد از رسوب کردن در جان شنونده باعث گشایش هم بشود.

2- اما من دفاع شما از محتوای حرف اباذری را درست نمی دانم زیرا فقط به این دلیل که با "صورت مسئله"ی منجر به خروش اباذری موافق هستید انجام شده است. در حالیکه طرح درست صورت مسئله در کانتکست درست و در زمان مناسب و با اهداف شناخته شده و معلوم را در نظر نگرفته اید.

3- اباذری می گوید فرهنگ عامه به ابتذال رسیده و هر سه ما هم برای او هورا می کشیم. اما اباذری بلافاصله می گوید این ابتذال فرهنگ عامه را در تشییع جنازۀ پاشایی دیده است. در حالیکه کانتکست موسیقی عامه پسند یکی از بدترین گزینه های اثبات ابتذال فرهنگ عامه محسوب می شود در دانش جامعه شناسی! که اتفاقاً و متأسفانه متهم من و موکل شما هم از قبیلۀ این سنخ اندیشگی است. 

4- اباذری اما بلافاصله می رود سراغ علت این ابتذال فرهنگی و می گوید: "سیاست زدایی از جامعه علت تامۀ این فاجعۀ نامبارک! است". و البته دولت روحانی و شخص رییس جمهور را هم بی نصیب نمی گذارد. در حالیکه هم به اجماع نخبگان و هم بتصدیق نوشته های پیشین شما عزیزان و حتی به تأیید خرد حسی توده های مردم تمام مشکلات امروز جامعۀ ما از "سیاست زایی" است و نه از "سیاست زدایی". وارد جزئیات نمی شوم و می دانم که همین جملۀ کلی مورد توافق شما در برشمردن هزاران مصداق در جزء بجزء زیست جامعۀ ایران است. طرفه اینکه خیزش مردم در استقبال از مراسم مرحوم پاشایی بسیار نزدیک به "سیاسی کردن امر غیر سیاسی" از سوی نسل عزادار معرفی شده است از سوی جامعه شناسان و نادرست هم نیست.

5- جامع شناس! اما بالاخره می رود سراغ انتظارش از سیاسی بودن جامعه و اهدافش را در آرمان و انقلاب و آسمان جستجو می کند و با "چه شد"های متوالی آدرسش را می برد به سی و پنج سال پیش و پیروزی انقلاب اسلامی. در حالیکه این فکری منسوخ است و حداقل در ایران امروز کسی بدنبال انقلاب و آرمان چه در گذشته و چه درآینده نیست و روی زمین دنبال بهبود تدریجی و اصلاحی امور و یک لقمه زندگی می گردد کم امید.

6- دیروز عباس کیا رستمی رفته است به دیدار جانبازان راویان صلح و دوساعت را با آنان گذرانده است. من کیا رستمی را اصولگرا می شناسم و کمترین شبهه ای ندارم که او بخاطر تسکیت آن جنجال حاتمی کیا ساخته راجع به جملۀ کیارستمی راجع به جنگ نبوده است. اما اجازه بدهید با پوزش از کیارستمی عمل دیروز او را از ترس و برای لاپوشانی اتهام زده شده بدانم. اما پرسش مهم این است که جانبازان راویان صلح با چه جرأت و مجوزی یک سینما گر غیر خودی را پذیرفته و با اوهم کاسه شده اند به گپ و گفت! اصلاً از آن هم جلوتر این جانبازان راوی صلح دیگر چه صیغه ایست و از کی و کجا متولد شده و چرا حالا روی دایره آمده است. پس یک جواب بیشتر پیدا نمی کنیم که - بهر دلیل - جامعه در حال آشتی است. آیا اباذری حداقل دو سال تأخیر زمانی نداشته است در این خروش عریان. و چرا نقش روحانی را در این آشتی ملی ضایع می کند. با درود به جانبازان و احترام به شما و دکتر اباذری. یا...هو
********
نکته: این نوشته می تواند بی نام یا هر نام و عنوان انتخابی در مطبوعات داخلی کار شود و خوشحال می شوم.

قبل از تحریر: بدلیل اقتضائات تیتر واژۀ "پاسخ" و "مدافعان" را در تیتر آوردم. ببخشید. و همینطور حذف عنوان "سید" از مقابل نام شما دو عزیز. 

۲۰ نظر:

خُسن آقا گفت...

آقا سر جددت این همه با ایما و اشاره ننویس! یک کم هم به فکر ما بی سوادها باش که این همه یپچ و خم دادن به جملات باعث می‌شود سر پیچ اولی از قطار بیفیتم پایین!

خُسن آقا گفت...

یک مساله دیگر:
عرض کردم که این سخن پراکنی های اباذری از بالا دستور داده شده. ایشان به میدان آمدند تا از این طریق مثلا جامعه را به راهی که می‌خواهند هدایت کنند وگرنه هیچ شیر پاک خورده‌ای قادر نیست در نشریات داخل ایران اینگونه از مخالف رژیم حمایت کند! بابا دیگه چنان گند کار در آمده که شده مثل ماه‌های قبل از انقلاب. بدبختی اینجاست که این روزها آلترناتیوی مثل خمینی نیست وگرنه این رژیم مثل ان خشک دماغ می‌افتاد!

Dalghak.Irani گفت...

خُسن آقای نازنین. این بهیچوجه شکسته نفسی نیست که اصلاً من با تواضع مشکل بنیادی دارم. لذا بعرض مبارک می رسانم که ساده نویسی یک ژانر ادبی است که بسیار بسیار سخت است و معلومات و احاطۀ بسیار زیادی می خواهد. این دلیل اول که ساده تر نمی توانم بنویسم. اما دلیل دوم هم این است که این طرز نوشتن شناسنامۀ قلم و نثر من است و حالا دیگر بدون شناسنامه بی هویت می شوم. دلیل سوم مربوط به این است که من برای شما نخبگان می نویسم و کسانی می توانند با متن های من ارتباط بگیرند که در جریان اوضاع و اخبار روز باشند و مرجع های ذهنی مورد اشاره ام برایش آشنا باشد. دلیل چهارم اما این است که اگر بخواهم مواردی را که می نویسم مشروح بنویسم هم وقت بیشتری می گیرد و هم جذابیت خوانده شدنش را کاهش می دهد. و این برخلاف قواعد وبلاگ نویسی است. دلیل پنجم اما بر می گردد به اینکه نوشته های من اشاره به فرامتن های دیده شده در جامعه است و چه مثبت یا منفی می خواهم در کانتکست مشکل بنیادی رژیم ایران که سیطرۀ شریعت به سیاست است باشد. به این معنا که هروقت روند امور در جامعه را در تقویت شریعت سیاسی ببینم بشدت منفی می نویسم و انتقاد می کنم و بمحض اینکه کمترین نشانه ای در جهت مخالف - برچیده شدن شریعت از سیاست - ببینم با سر می روم بطرفش و استقبال و تشویق و تبلیغ می کنم. می دانم سخت خوان است این طرز نوشتن اما چه کنم که درویشم و تحفه ای بیش از این نتوانم. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

فرمایش و تحلیل شما هواداران بسیاری دارد و خیلی ها حکومت ایران را یک استبداد کامل تا حد توتالیتاریسم هم می دانند. اما من جزو این گروه نیستم و حکومت ایران را بیشتر یک بلاتکلیفی و سرگردانی و یک شهر و چهل قلندر می دانم که همانقدر که خطرناک است با نسبتی پائین هم قابل اصلاح هم است. کشمکش های داخلی بین بخش شریعت و سنت و مدرنیته را جدی می دانم و بخشی از روحانیت سنتی را هم حامی محافظه کار مدرنیته می دانم و هم علاقه مندم و هم اعتقاد دارم که باید از توسعۀ این شکاف نه برای براندازی یک باره بلکه برای سرعت دادن و رادیکال تر کردن اصلاحات و مخصوصاً بدون بازگشت کردن این اصلاحات باشم و هستم. البته منظورم از رادیکال در اصلاحات عمیق و استراتژیک است و نه اقدامات هیجانی و خیابانی. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقك جان، نكته مهم در نوشتار شما اين است( حداقل براى من) كه از هر پست و كامنت شما يك يا چند نكته مهم استخراج مى كنم كه به خودم مى گويم "همين بودها كه ذهنم را مغشوش كرده بود " ولى با دو سه تا جمله و پاراگراف در سيرك اين نكته در ذهنم مرتب مى شود و خيلى وقتها هم توجهم به مسايلى جلب مى شود كه در خبرها بسيار گذرا مى بينم.
به هر حال سپاسگذارم كه مى نويسيد، و از سه پست اخيرتان بخصوص روشنفكر شيعى و ايرانى به بهانه مسعود بهنود بسيار استفاده كردم كه موجب جمع بندى كلى در مورد روشنفكرى مدل ايرانى براى من شد.
ارادتمند شما، افشين قديم

کلنل گفت...

سلام تیمسار
این سخنت کاملا صحیح که انتخاب بافت دفاع از موسیقی عامه پسند نشان ابتذال فرهنگی و عقب افتادگی شناختی مردم نیست و در همه جای جهان موسیقی عامه پسند طرفدار دارد. اما فکر میکنم کنش مردم در این رویداد کاملا نشان از ابتذال است. به دو دلیل 1. پاشایی خواننده عامه پسند نبود اگرچه نوع موسیقی اش عامه پسند بود که این خود هزاران کد ابتذال فرهنگی با خود به همراه دارد. چرا خواننده ای که قبل از مرگش با اینکه آهنگهایش از تلویزیون پخش میشد چندان مورد استقبال نبود اما بعد از مرگش این چنین محبوب شد. آیا این ابتذال نیست؟ اشتباه شما اینجاست که خواننده صددرصدی عامه پسند غربی را به یک خواننده عامه پسند ده درصدی وطنی مقایسه میکنید. 2. «تا جنینی کار خون آشامی است» هوچی گری از مختصات فرهنگ تازه به دوران رسیده است. سیل خروشان تشییع جنازه پاشایی قطره های سرگردان بلاتکلیفی بودند که عمدتا نه به خاطر خود جنازه بلکه به خاطر جوگرفتی، رویدادگی یا هرچه که نامش را بگذاری به خیابان ریختند. مردمان تشییع جنازه کننده کودکانی بودند که به تشویق پدر با فرزندان بزرگتر فامیل کشتی گرفتند و عده ای هم سواری مفصلی بر روی امواج احساسات مردم کردند. پس فرقی نمیکند جنازه پاشایی، بهبهانی و یا لطفی باشد روند تشییع جنازه به این شکل که یک دست زیر تابوت یک دست دوربین موبایل برای عکس سلفی و گلوهای دریده از هیچ نشان از اوج ابتذال و مایه شرمندگی فرهنگی است. روح همگی مان شاد...
پ ن: اصلا من با یقین نه صددرصدی میگویم کانتکست مورد نظر نه موسیقی عامه پسند که روند مضحک تشییع جنازه مرسوم در ایران است. شاید اگر تحلیلت را با این کانتکست بیان میکردی با من که نه با اباذری هم عقیده می بودی.

ناشناس گفت...

من یک لمپنیسم گستاخ هستم
از روشنفکرهایی که ما را از چاله به چاه انداختند متنفرم
خلاصه می توان نوشت اگر قصد پیچاندن مطلب را نداشتی
خلاصه این که یک عده به نام روشن فکر فقط می فهمند و عوام نمی فهمند و به آنها برچسب لمپنسم گستاخ زده اید
نطر همه محترم نیست
اگر من جای هانیه توسلی و امثال او بودم بعد از مرگ خواننده ای به قول شما مبتذل کوچکترین کاری که می کردم سکوت بود در همراهی با کسانی که دوستار صدای او بودند
اگر من از صدا و موسیقی کسی خوشم نیاد به طرفدارهای او بی احترامی نمی کنم
در کشوری که 10 میلیون بی سواد داره روشنفکرهایی مثل اباذری به فکر موسیقی بتهون و باخ و موتزارت هستند !!! فقط با این شعار که روشنفکر باید از جامعه جلوتر باشد.!!!
به اصطلاح روشنفکری که درد جامعه خود را درک نکند و درمانی نداشته باشد سکوت کند بهتر است!!!

ناشناس گفت...

از وبلاگ شما هم بوی تشییع جنازه پاشایی می آید.بوی میانمایگی.....ای کاش مطلب رو نمی خوندم که نخوام نظر بدم.

Dalghak.Irani گفت...

مجبورم این کامنتم در بالاترین را اینجا هم بگذارم که خطاب به یکی از کاربران بوده است:

در ضمن اجازه می خواهم بحرمت شما که بحث را در انداختی چند گزاره را هم من بنویسم:
موافقان این سخن دکتر اباذری - با تأکید بر همین سخن و الا من خودم شاگرد غیر حضوری اباذری هستم و او را جزو روشنفکران خوب ایران می دانم - چند گروه به شرح زیر هستند:
1- گروهی هیجان زده و سازمانی! که چون دستورات اینترنتی آنان بمردم در "اعتراض کنید، به خیابان بریزد، کمپین درست کنید، انقلاب کنید، شورش کنید، به حرف ما گوش کنید و ..." با بی اعتنایی مردم مواجه می شود ضد توده و عقده ای هستند و از هر سخنی که کوییدن این توده های نفهم - از دید اینترنتی آنان - را حامل باشد از سوی هرکس استقبال می کنند.
2- گروه دوم کسانی هستند که فرار بجلو می کنند و در متن "موافقت با روشنفکر متفاوت خودش روشنفکری است" می خواهند خودشان را از توده جدا و در عداد روشنفکران ثبت کنند.
3- گروه سوم روشنفکران قبلاً مدال روشنفکری گرفته و ثابت شده و نام و نشان دار هستند که معتقدند "همین که صدای بلندی در جامعه باعث در افتادن بحث های جدی شود قابل پشتیبانی و حمایت است" این سخن جنجالی دکتر اباذری را - بدون ورود به متن و قوت و ضعف ها - تأیید می کنند.
4- گروه چهارم اما کسانی هستند که افکار سادیستیک دارند و از آزار "دیگری" لذت می برند و بدون اینکه نه اباذری را بشناسند و نه حتی سخن او را خوانده یا شنیده باشند از جیغ بنفش دختر گیر افتاده در سالن که فریاد می زند "روشنفکر اباذری رحم کن کیفور شده و اباذری دوستت داریم سر می دهند. نالۀ مفهومی آن دختر هم چنین است: "منِ طرفدار مرتضی پاشایی از متن و بطن همان جامعه ای می آیم که تو جامعه شناسش هستی". تو چه کرده ای که من را به "چرا اینجوری شدنم " توبیخ می کنی. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

یک لینک می گذارم از دل نوشتۀ بسیار زیبای یک جوان روشنفکر نسل سوختۀ دهۀ 60 خورشیدی تا اگر دنبال ریز گفتۀ من هم می گردید بخوانید و لذت همراه با رنجی جانکاه ببرید. عنوان مطلب است: "ما و پدیده ای بنام یوسف اباذری"

http://fararu.com/fa/news/216902/%D9%85%D8%A7-%D9%88-%D9%BE%D8%AF%DB%8C%D8%AF%D9%87%E2%80%8C%DB%8C-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81-%D8%A7%D8%A8%D8%A7%D8%B0%D8%B1%DB%8C

پ گفت...

تحلیل اباذری در مورد موسیقی پاپ و فاشیسم و نسل جدید و شرایط ایران و جوانان و سیاست زدایی، با احترام به دانش جامعه شناختی ایشان، حتما و قطعا غلط اندر غلط است مطلقا، به استناد صدها شاهد و دلیل. اما به نظر من خشم و فریاد او شایسته توجه است. به مقدمه بحث اباذری گوش کنید، مرگ سیستان، و در واقع ایران. حال اگر کسی از مردم ایران و جوانانی که در مرگ مرحوم پاشایی آنگونه بر سر و صورت می زدند بپرسد (دکترا و استادی این فرد را کنار بگذارید) و با نوعی احساس پدرانه، به مانند تیمسار خودمان که گاهی عصبانی و ناراحت می شود و قدیمی های سیرک دیده اند، بر سر آنها عربده بزند که ای ملت! یک عده ای در این کشور از گرسنگی رو به موت اند، آیا مرگ آنها بی ارزش تر از مرگ خواننده محبوب شماست و آیا شما حتی لحظه ای به این فلاکت اندیشیده اید یا نه، به نظر من این فریاد قابل درک است. شاید این مردم پاسخی هم داشته باشند و احتمالا دارند. اما فریاد و خشم اصولا بی منطق است، پس هر دلیلی له یا علیه اباذری اقامه کنیم، مزخرف است. او فریاد زده و حق دارد، همین!

Dalghak.Irani گفت...

یک نمونۀ جال:
اکس فاکتور آی تی وی انگلیس معتبرترین و محبوب ترین برنامۀ استعدادیاب دنیای موسیقی است. دیشب فینال این جشنواره در استادیوم ویمبلی بود و دو جوان غیر بریتانیایی (سفید پوست انگلیسی) به فینال راه پیدا کرده بودند بنام فلور دختر و بن پسر. همه چیز و همه چیز و همه کس - حتی چهار داور بسیار مشهور مسابقه و حتی خود فلور و بن و جمعیت حاضر در استادیوم بخاطر شور و تشویقی که فلور را می کردند در مقایسه با بن- نیز شک نداشتند که فلور برندۀ نهایی و قطعی است. اما وقتی مجری آرای مردم را اعلان کرد و گفت بن برنده است. همه در شوک و حیرت غرق شدند و یارای واکنش نداشتند. منظورم مقایسۀ دو جامعه نیست می خواهم بگویم که سلیقۀ مردم - بویژه در حوزۀ هنر و مسیقی - چقدر سیال و گاهی متفاوت است. حالا جامعه شناس غربی بیاید و بجای نشستن و رفتن بدنبال شناخت پدیده به رأی دهندگان بگوید شما نمی فهمید چقدر می تواند مقبولیت علمی و آکادمیک پیدا کند. یا...هو

ناشناس گفت...

من جزو کسانی بودم که فعالانه در مراسم مرتضی پاشایی شرکت کردم و علاوه بر این از مراسم با موبایلم فیلم گرفتم.

علت حضور ما این بود که حکومت به ما اجازه تجمع به سبکی که می خواهیم نمی دهد و ما از هر فرصتی در این زمینه استفاده می کنیم و از این کار قند توی دلمان آب می شود. از آنجا که خودمان می دانیم کار ما مورد پسند حکومت نیست (ولو در ظاهر همراهی کند) از آن فیلم می گیریم که سند غیرقابل انکاری در این زمینه در دست داشته باشیم. این ماجرا در مراسم مرتضی پاشایی اتفاق افتاد چون او را دوست داشتیم و برایمان دلچسب بود. برایم من خنده دار است که این همه تحلیل گر حالا می توانم بگویم ابله نمی توانند این موضوع ساده را درک کنند و در تحلیل های مضحک از جماعت دوربین به دست ایراد می گیرند و سلیقه مردم نازل می دانند و ...
پیشنهاد من این است که این تحلیلگران ابله بیایند نزد جوانان شاگردی کنند شاید بتوانند با تلاش و کوشش فراوان در پایان عمر وقایع را درست درک کنند.

ناشناس گفت...

تیمسار بزرگوار !

محض خدا کلمه ی زیبای " دردانه " را خراب هر قطاع الطریقی نکن .

شهروند گفت...

سلام دلقك عزيز
پيش بيني يا تحليل ديگر شما در مورد عدم اعلام اسيد پاشان اصفهان به دستور خامنه اي ، مثل سكس مجاني داعش . كاملا درست از آب در آمده ، با اين طرز اطلاع رساني حكومت ، مقصري به فرموده فقيه عادل و جامع شرايط ،به مردم معرفي نخواهد شد
خواستم دست مريزادي بگويم و خسته نباشيدي ، ممنون كه لا به لاي بي حوصلگي ، مينويسيد
پاينده باشيد

ناشناس گفت...

حرف اول و آخر از زبان سردار بی نشان جاوید الاثر حاج احمد متوسلیان: ما با اسراییل وارد جنگ خواهیم شد هر کس مرد این راه است بسم الله هر کس نیست خداحافظ

ناشناس گفت...

وارد جنگ شو و شر را بکن! خسته شدیم.

ناشناس گفت...

خدافظ

پسر حاجی گفت...

دلقک گرامی؛
کاش چند خطی در مورد وضعیت وخیم اقتصادی روسیه و آینده اون و تاثیرش بر ایران هم مینوشتی.

ناشناس گفت...

http://www.musicema.com/node/217880