ه‍.ش. ۱۳۹۱ اسفند ۲۴, پنجشنبه

در آرزوی بهاری بدون آخوند و امام زمان!



سلام. نوروز در حال آمدن عنقریب است و من احساس کبکی را دارم که بالاخره موفق شدم کلاغ بشوم. و از فقط سر زیبا زیر برف داشتن به قار قار شبانه روزی سیاست برسم. که نمی خواستم و شد. هر جوری هست چراغ سیرک را تا خرداد هم روشن نگاه خواهم داشت تا در نرفته باشم از قول و پیش بینیی ها و تحلیل های چهارساله ام. اما فعلاً برای تعمیرات سال نو تا دوشنبه اول آوریل تعطیل خواهم بود. مگر در یک صورت که سیاست چنان خشن شود یکباره که تروری فیزیکی یا مرگی طبیعی! اتفاق بیفتد آن بالا. که بعید نیست در آشفته بازاری که سگ صاحبش را نمی شناسد.

به خاتمی مطلقاً امید و اعتمادی ندارم. هاشمی بعد از آن به روغن سوزی افتادن دوبارۀ فتیله اش در دو هفتۀ گذشته؛ حرف کمی صریحتر زده در مورد حمایت پشیمان و لجوج خامنه ای از احمدی نژاد. ولی نه گمانم که مشکل ایران (استراتژی خامنه ای) با این یکی به نعل و صدتا به میخ زدن اینجوری قابل رفع کردن باشد. و هاشمی اگر بخواهد نقش مورد نیاز را ایفا کند باید نعلین سرداریش را با یک پوتین  سربازی عوض کند و با چالاکی فکری مورد نیاز این مرحله به میدان بیاید. 

پس فعلاً بی خیال سیاست و حجامت هم برویم بسمت طییعت و بهار و دعا کنیم که خدای ناکرده "زنده باد بهار" مشایی اگر آمدن امام زمان و پایان جهان است نیاید تا فرصت کنیم یکبار دیگر - بعد از قرون وسطی اسلامی - ایران را یکپارچه و دور هم و خندان و نغمه خوان و رنگی بکنیم و ببینیم. تا پیران فرصت کنند بمیرند در آرامش و جوانان زندگی کنند در آسایش. 

نوروز را به همۀ شما و همۀ وابستگان و دلبستگان شما و همۀ ایرانیان شادباش می گویم و آرزو می کنم که سال 92 سال رهایی ایران باشد از جهل و خرافه و مضحکه. دوستتان دارم و انرژی سرشار شما در آمدن و سر زدن به نمایش های سیرک را شانس خوب خودم می دانم.

اگر چه نمایش های صحنۀ سیرک تعطیل موقت می شود؛ اما دیوارهای رنگی و بیرونی سیرک کماکان در اختیار شماست که با ماژیک های مشکی یادگاری های رنگی بنویسید برای من در قالب کامنت. تا هم من بی نصیب نمانم از هُرم گرمای نفس های امید بخش شما و هم شما ترک عادت یکباره نکرده باشید در آغاز بهار مهم برای ایران. یا...هو

پی نوشت اول: مطلب فوق العاده خوبی است که کریم عدالتیان در "مجمع دیوانگان" نوشته - با تشکر از خواننده ای که لینکش را فرستاد برای من - و بسیار زیاد افکار مرا نیز شامل است در طول این چهار سال وبلاگ نویسی. اگر دنبال مطالب خوب هستید توصیه می کنم مطالعه کنید. منهم نظرم را خواهم نوشت بزودی!

پی نوشت دوم: این هم کامنت مختصرم در پای همان مطلب دیوانگان:
خیلی مطلب خوبی است. بویژه در دو "بخش مشکلات اصلی ما چیست" و "خواست اصلی جامعۀ ما چیست" همپوشانی فکری کامل دارم با نویسنده. در مورد تحلیل ماوقع بویژه با تمرکز بر چهارسال اخیر نیز نظرات نویسندۀ محترم منصفانه و منطبق بر واقعیت است. اما مشکل اصلی در راه حل ارائه شده است و آن زمانی بروز می کند که بخواهد از قوه به فعل تبدیل شود. به این معنا که درست است که افکار امام زمانی احمدی نژاد و مشایی روحانیت گریز است و برای تضعیف جایگاه و شأن قدسی ولایت فقیه و اذناب و اطرافش بسیار مغتنم. اما همین افکار و اعمال و رفتار احمدی نژاد - مشایی روشنفکر و نخبه گریز هم است بهمان تندی بلکه هم بیشتر از آخوند گریزی. البته این هم واقعیتی است که اصلاح طلبان چون بختکی بر سر هرنوع آلترناتیو دیگر و چه بسا مفیدتری هم حاضر هستند و این درد کمی نیست. با این همه این تفکر یا نحلۀ فکری امام زمانی آقایان همانقدر که مراجع سنتی را می ترساند بیشتر از آن مراجع مدرن را می گریزاند. احمدی نژاد شخصاً که بدلایل عدیدۀ ذاتی و اعتباری نتوانست نظر نخبگان را نه تنها جلب بلکه حتی تعدیل کند نسبت بخودش. لذا برای پیشنهاد کریم عدالتیان کار زیادی از دست کسی ساخته نیست که انجام بدهد و فقط بستگی به خود مشایی دارد که آیا بتواند در چند ماه باقی مانده برخی از مراجع مدرن را - که جوانان شهری قبولشان دارند - بسمت خودش و ایده هایش جلب کند یانه. و الا مردم عادی بیش از اینکه بمشکلات فلسفی رژیم در بلند مدت بیندیشند نگران معیشت و گذران روزمره خود و فرزندان شان هستند. یا...هو

۱۹ نظر:

آینده گفت...

ذلقک عزیز
در آرزوهای زیبایت شریکیم...
و امیدوار رهایی
شاد و سلامت و پیروز باشید

ناشناس گفت...


نظرتان در مورد این یادداشت چیست؟ لطفا چون خیلی‌ مهم است، با تشکر، شهریار


http://divanesara2.blogspot.ca/2013/03/blog-post_14.html


ناشناس گفت...

دلقک گرامی
با سلام و درود
به زودی اتفاقاتی عجیب و غریب رخ خواهد داد که مجبور خواهی شد قبل از موعدی که وهده کرده ای برگردی.

ولادیمیر

iranebikaran گفت...

شما باید همیشه بنویسید
این چیزیست که من به عنوان یکی از هواداران شما میخواهم
روی کلمه "باید" تکیه ی متضرعانه داریم
نه تکیه ی آمرانه!
پس اینقدر غزل خداحافظی نخوانید
رفتن اگر کوتاهست قبول!
ولی دائمی ، لاقبول!

iranebikaran گفت...

نظر قبلی ام حمل بر گستاخی نباشد!
دوست داریم که شما باشید :)
سال نوی شما هم مبارک با یک دنیا آرزوی خوب برای شما و خانواده ی گرامی تان

تلخک گفت...

سلام عموجان... سه ساله هر شب منتظر نوشته هاتم. امید و زندگی رو برامون هدیه داری. نوروزت مبارک... دلتنگیت رو می فهمم چون الان من هم کمی از ایرانمون دورم. شاد و سرحال باشی.

ناشناس گفت...

سلام دلقك عزيز
ما مردم ايران تا زماني كه خود خواهي و منفعت طلبي شخصي را كنار نگذاريم و جلوي اخوندهـا قد علم نكنيم ، بهـاري نخواهـيم داشت
دل خوش كردن به خاتمي و هـاشمي و امثال مشايي ، زمان از دست دادن است و هـر روز تباه شدن بيشتر ايران و ايراني ،حاصل ديگري ندارد
چاقو كه دسته خودشو نميبره ،هر كدومشون ميان درد دل و انتقادات مردم را تعديل مي كنند و به زبان ميارن و ما هـم خوشيم ، كه ديدي كه چي گفت !!!!!!!
اميدوارم در سال جديد استاد عزيز كمتر به مزخرفات اين اقايان بهـاء
بدهـيد
ارزو دارم كه ما مردم ايران به انديشيدن روي بياوريم و از بي عملي رهـايي يابيم و كشورمون را از اين كابوس جمهـوري اسلامي ، بيدار كنيم و از اين جمله خانمانسوز ( فكرشو نكن ) خلاص شويم
سال خوبي برايتان ارزومندم و صحت و سلامت شما را خواستارم از پروردگار زيبا و مهـربان .
پاينده باشيد

ناشناس گفت...

سلام.نظر دوستان راتاییدمیکنم همه جوره اش را . مابه شما عادت کرده ایم انصافا"هیچوقت حالمان را نگیر.درهرحال تا موعدی که فرمودید اینجا یادگاری مینویسم.چه میدانم شاید شطحیات(منظورم واگویه با خود است)هم نوشتم.
یادبچگی ها بخیر
ای نامه که میروی بسویش ازجانب من ببوس رویش.
دوستدار شما لکلک

دوست گفت...

چه خبره کجا میری به این زودی! هنوز یک هفته مونده به نوروز. راست میگن ایرانی ها کار کن نیستند مگر اینکه مجبور باشند! مثل ما در ینگه دنیا که روز اول هم تعطیل نیستیم! اما خب اینها از حسودی بود به دل نگیر دلقک نازک دل!نوروزت پیروز, زود برگردی با خبرهای بهتر از خوب برای همه ما.
یک تبریک بزرگ هم به خوانندگان دوست داشتنی لکلک,چایی شیرین,تلخک, آینده,ولادیمیر, و اون چند میلییون نفر ناشناسسسس!

ناشناس گفت...

sepas farvan az timsare germai. Omidvaram sael no bar shoma azize del va khanevadeh mohtarametan mobarak bashad.

علی39 گفت...

سلام
حالا اگر عید هم مینوشتی چی میشد؟
ما باید بشینیم و سماق هفت سین بمکیم
سال نو مبارک امیدوارم سالیان سال بتوانی بنویسی
با سپاس

یه منتظر... گفت...

خاک بر سرت که امام زمان (عج) رو با آخوند ها یکی کردی...

لیاقت نداری که امسال سال فرج باشه

ناشناس گفت...

پارسال وعده هایی داده بودی درباره نوروز امسال...بگذریم. فقط یک چیز! "زنده باد بهار" احمدی نژاد- نه مشایی- قطعا بهاری حقیقی برای همه انسان هاست و یک آغاز؛ نه پایان جهان. نوروزت پیشاپیش مبارک
به امید دیدار در بهار

ناشناس گفت...

به منتظر: اولا خاك بر سر خودت كه هنوز نفهميدى كه همين آخوندها با اين قصه هاى جادو جنبل ومعجزه هاشون تو و امثال تو رو نسل اندر نسل سر كار گذاشتند تا حكومت كنند از زمان صفويه تا الان. اروپايي ها چهار صد سال پيش دو زاريشىن افتاد و كشيش و كليساشون رو از عقل و فهم جدا كردند و زرق و برق دين و جهل رو محدود كردند به ميانه شهر رم و پاپى شاهانه با كفشى قرمز و تاجى سفيد و گذاشتند كه خارج از سياست وعلم و شعور بتازد و مريدانش به اميد ظهور و رستاخيز پول بارانش كنند.
اما ما چه كرديم نازيديم به دين شيعه مان كه مترقى ترين است و نازيديم به تاريخ ٢٥٠٠ ساله مان كه متمدن ترين است و شاهان و آخوندهامان مشغول فربه تر شدن و حرمسرا بازى شدند و ما خوش بوديم و گنبدها را طلا كرديم و علم و دين وسياست را يكى كرديم و نشسنيم كه امام موعود و در ركابش مسيح و اخيرا هوگو چاوز با اسب سفيد بيايند و بشريت را رها كنند.
عزيز من ما كه با اين ملغمه در اين چند صد سال گلى به سر بشريت نزده ايم و قاطى كرديم اقلا از ديگران ياد بگيريم ، عقل و دين از هم جدا . خود تو نشسته اى از موهبتش استفاده ميكنى كامپيوترش رو ، اينترنتش رو، وبلاگش رو ، برقش رو ، ماهواره اش رو حتى زورى انرژى هسته اى حق مسلمش رو.
اگه نفهميدى هنوز بفهم ، مسيح چند صد سال پيش در اروپا در رنسانس ظهور كرد. امام زمان خود ماييم كه بايد ظهور كنيم و جهل را محدود كنيم به قم و نجف زير گنبدان طلا و ولي مان را عمامه اى و نعلينى گوهر نشان بپوشانيم اما به شرطى كه عقل و خرد را آزاد كنيم و مريدان دين هم بروند رهبر را پول باران كنند و همين.
پس عزيز من تو كه منتظرى اگر ميخواهى اسم امام زمان و آخوند در يك جمله نيايد، ظهور كن.

دلقك جان، شاد و سر افراز باشيد و نوروزى خوش وخرم داشته باشيد.
دوستدارت، افشين

ناشناس گفت...

منجی در تمام ادیان وجود دارد حتی در آیین زرتشت هم منجی با نام سوشیانت معرفی شده است. فلسفه وجودی آن هم ایجاد امید و تلاش در انسان ها برای تحقق دنیایی بهتر است و اینکه یک روز حتما جهانی آزاد و زیبا بدون ظلم و تبعیض و جنگ و فقر برپا خواهد شد و تلاش همه قهرمانان تاریخ در مسیر آزادی و عدالت و انسانیت به ثمر خواهد نشست. تنها تفاوت این است که منجی ما را آخوندها خراب کرده اند مثل خیلی چیزهای دیگر و کسانی که خواسته یا ناخواسته میخواهند منجی را همان گونه معرفی کنند که آنها ترسیم کرده اند در واقع در مسیر آنها قدم برمیدارند چرا که بقای حکومت اینان در نیامدن منجی است.

مهدی گفت...

سال نو تون مبارک دلقک عزیز
ظاهرا خیلی باید منتظر بمونیم تا مطلب جدید.. ولی چاره ای نیست، البته امیدواریم که از اون اتفاقات.. بیافته هرچند ما همیشه به جای راه چاره منتظر یه اتفاق بودیم که بیافته و همه چی درست شه. همونطور که قشر مذهبی ایران این فکر رو دارند و هیچ کاری نمی کنند. منتظرن یکی دیگه بیاد اوضاعو درست کنه. این طرز فکر تو وجودمون نهادینه شده.. "بذاریم ببینیم چی میشه.." "فعلا که خودشون افتادن به جون همدیگه" " تا امام زمان نیاد هیچی درست نمیشه.."
کی خلاص میشیم از این فکرا که خودمون یه حرکتی بکنیم..

ناشناس گفت...

در ادامه مطلب زیبای افشین به همون یه منتظر : ای انسان نمای بی تربیت٬ فکر کردی اینجا کجاست؟ اینجا سیرک دلقکه٬ همینجور سرتو کج کردی اومدی تو هر چی تو اون مغز متحجر و متوهمت بوده ریختی اینجا. سیرک دلقک حرمت داره٬ جای موجودات مثل تو نیست.

دلقک جان٬ زودتر کارهات رو ردیف کن بیا دو تا مطلب غیر سیاسی بنویس دلمون خوش باشه میایم پای نت.

پاینده باشی

ناشناس گفت...

در سال جدید برای دلقک عزیز آرزوی سلامتی دارم.


شهریار

ناشناس گفت...

سلام.

جناب محسن رضائی فرمودندددددددددددددد.که موسوی و کروبی راعمله امریکا میدانم. لطفا"یه کف بلند برای مخنث ترین ادم مملکت بزنید.(دوجنسه های مملکت به دل نگیرند.کلمه ای که معنابرساند نیافتم .اما یاد این شعر سعدی افتادم.





سگی پای صحرا نشینی گزید

به خشمی که زهرش ز دندان چکید

شب از درد بیچاره خوابش نبرد

به خیل اندرش دختری بود خرد

پدر را جفا کرد و تندی نمود

که آخر تو را نیز دندان نبود؟

پس از گریه مرد پراگنده روز

بخندید کای مامک دلفروز

مرا گر چه هم سلطنت بود و بیش

دریغ آمدم کام و دندان خویش

محال است اگر تیغ بر سر خورم

که دندان به پای سگ اندر برم

توان کرد با ناکسان بدرگی

ولیکن نیاید ز مردم سگی