1- خب من هم خیلی زیاد خوشحالم از بخشش قاتل نوری در پای چوبۀ دار؛ و می دانم که چه رنجی برده اند خانوادۀ مقتول و چه کار خارق العاده ای کرده اند در بخشیدن قاتل فرزندشان. اما این همۀ ماجرا نیست. بلکه مهمترین بخش قضیه برمی گردد به فریاد "یاحسین، یاحسین" مردمان گردآمده در پای چوبۀ دار و درخواست و آرزوی بخشش جوان قاتل. نه نه این هم عامل اصلی این همه شوق من نیست از این بخشش. بلکه عمق شادیم به این برمی گردد که بخشش بلال در نور در پی زنجیرۀ بخشش های دومینویی صورت گرفته که در 9 ماه گذشته اتفاق افتاده و ما حداقل هر 15 روز با یک خبر بخشش قاتل از سوی اولیای دم در استان های مختلف کشور نوازش شده ایم. 2- این بخشش های زنجیره ای - صحت زنجیره ای بودنش را می توانید در بازبینی اخبار حوادث سال 92 به یقین برسید - حاصل کوشش های همه است. از خیران گرفته تا هنرمندان و از ورزشکاران گرفته تا روشنفکران و از جامعۀ مدنی گرفته تا رقابت های شهرها و استان های مختلف در کار خیر که هم بسیار مبارک است و هم جای تشکر دارد و هم جای بالیدن دارد و غرور؛ اما واقعیت این است که مهمترین نقش را توده های مردمی داشته اند که اتهام "مرگ خواهی" را از چهرۀ خویش زدوده اند. همان مرگ خواهیی که "پیران و جوانان بی مسئولیت و خوشباش و ناآگاه خودمحور کیبورد بدست" به تماشاگران اعدام ها و توده های مردم انگ مرگ خواهی و بی رحمی می زده اند. 3- زیرا بدون اینکه متوجه باشند که تک تک مردم گرد آمده در پای چوبه های دار با چه انگیزه ای در مراسم اعدام در ملاء عام ظاهر می شوند؛ همه را محکوم می کردند و از راه گزارۀ سخیف "ازماست که برماست" چهرۀ توده ها را می خراشیدند و ناخواسته - در قالب برهان خلف - حاکمان را تبرئه می کردند با گزاره ای سخیف تر بنام "خلایق هرچه لایق". در حالیکه آدم ها با انگیزه های متفاوت در مراسم های خوب و بد شرکت می کنند اولاً و هر مراسمی از هر نوعی در میدان های شهر - حتی در قلب تمدن جدید امریکا و اروپا هم - می تواند و حتماً مورد کنجکاوی و استقبال تعداد زیادی از مردم قرار می گیرد.
4- خب من بارها اعتراف کرده ام که یک توده هستم و بسیار حساس هستم نسبت به محکوم کردن کسانی (توده) که خود قربانیان خط مقدم حاکمان ماقبل تاریخ خود هستند. حتی اخیراً دیده ام که ورزشکاران و قهرمانان ملی را هم که در جمهوری اسلامی افتخار می آفرینند از نیش قلم این خام اندیشان دنیای مجازی در امان نمانده اند و آنان را مزدوران رژیم و یا فاقد ارزش قهرمان ملی جوامع دموکراتیک تبلیغ کرده اند. در حالیکه زندگی جریان دارد و مردمان گیرافتاده در هر سیستم سیاسی ناچار از استحصال زندگی طبیعی از لابلای محدودیت های سیاسی و حاکمیتی هستند و همه نمی توانند همواره در حال مبارزۀ سیاسی و مدنی باشند. 5- لذا این موج تازه راه افتاده را بسیار مغتنم می دانم و امیدوارم که این دنیای مجازی ولنگار (هر کس هرچه به ذهنش می رسد می نویسد) مراقبت کنند که اولاً وارد هر موضوع مربوط به توده های مردم با هدف سرزنش آنان نشوند؛ و ثانیاً مراقبت کنند که از فرط نفرت از حاکمان به تبرئۀ قاتلان - بویژه در مورد مقتولان مذهبی یا همسوی سیاسی با حکومت - که در نهایت به تبرئۀ حاکمان منجر می شود نپردازند؛ تا خانوادۀ مقتول بجای مظلوم در جای ظالم نشان داده نشوند تا رنجی برنج های بی پایان آنان افزوده نشود. و امید داشته باشیم که با تداوم این نهضت خودجوش بخشندگی، دنیا را بهتر متوجه روسفیدی ملت در مقابل روسیاهی آیت الله ها بکنیم. روسیاهیی که برای حاکمان مذهبی - سیاسی ایران مظلوم ثبت شده است و دنیا آمادگی دارد که "زندگی بخشی" ملت را در مقابل "مرگ اندیشی" رژیم به تحسین بنشیند. چنین باد. یا...هو
1- مادر اسدالله بادامچیان نفر اول مؤتلفه بعد از حبیب الله عسگر اولادی مرحوم در گذشته است. برسم انسانیت منی که مادری نداشتم از نوزادی به ایشان بعنوان شخصیت حقیقی اسدالله خان تسلیت می گویم. اما ما از منظر شخصیت حقوقی بادامچیان حرف دیگری داریم. 2- واقعیت ماجرا این است که ما ایرانیان زندگی خواه ضمن ادامه به تقلای سی و پنج ساله برای امید آفرینی جهت زدوده شدن کابوس انقلاب اسلامی؛ که سوغاتی جز بدبختی و آوارگی و مرگ و عقب ماندگی برای خودمان و کشورمان نداشته؛ پررنگ ترین امیدمان مرگ عنقریب همۀ پدید آورندگان اصلی و بنیانگذار این فاجعه است که همۀ آنان از معمم تا مکلا در سنین نزدیک 80 تا 100 هستند. زیرا اختاپوسی که توانسته در کمتر از نیم قرن استیلای خود بر سرنوشت کشور ایران همۀ عناصر اربعۀ - آب، باد، خاک، آتش - سرزمین کهن را به نابودی ترسناک برساند با ناله ها و نفرین ها و دشنام ها و تحلیل ها و تفسیرهای ما قابل زدوده شدن نیست. لذا ضمن دلمشغولی به بدبختی تقلای ناچار خود؛ بیشترین امیدمان به مردن پیرمردهای فسیل انقلابی و برآمدن سوسوی زندگی از لابلای مرگ این سوغات آوران مرگ است. 3- لذا شنیدن اینکه بادامچیان پیر سال مادری داشته زنده و قبراق؛ خودش به اندازۀ کافی شوک آور است - در سرزمین سوخته - و نیازی به عزاداری مضاعف جهت این مادر محترم نیست. پس بیخود نیست که بالاخره وحدت الیگارشی با رئوس دوگانۀ "خامنه ای - هاشمی" توانست با پیشی گرفتن از همدیگر برای صدور اطلاعیۀ تسلیت به این عنصر متحجر و خطرناک مؤتلفه (بادامچیان) تشکل تازه ای بگیرد و چهره اش را بزکی تازه و عبرت انگیز بکند. 4- بنابراین به همۀ جوانان پیر زندگی خواه؛ تسلیت می گویم تا منتظر مرگ پسران 90 ساله مرگ آفرین نباشند. زیرا فعلاً فقط مادران 100 ساله در لیست عزرائیل عزرائیلیان هستند. و تمام کسانی که تیترهای "بعد از مرگ خامنه ای به به"، "جنتی کی میمیرد چه چه"، "مکارم نود ساله شهوت جنسی و قدرت و ثروت ندارد له له" و از این قبیل تولید می کنند سفارش می کنم که خیلی جوگیر نشوند تا 30 سال آینده! و چه وحشتناک. یا...هو
1- رییس جمهور روحانی به سیستان و بلوچستان رفته و در آنجا هم رفتاری داشته و هم حرف هایی زده است. اهم رفتارهایش عبارت بوده اند از: الف- به بلوچ ها و سنیان اجازۀ ملاقات نزدیک با روحانی نداده اند. ب- به بلوچ ها و سنیان - حتی نمایندگان منطقه در مجلس - اجازۀ قرار گرفتن در صف مقدم اجتماعات تشکیل شده در حضور روحانی را نداده اند. پ- اجازۀ سخنرانی به مولوی عبدالحمید در حضور روحانی را نداده اند. ت- اجازۀ ابراز عقیده و طرح مشکلات به نخبگان و روحانیان بلوچ و سنی در اجتماعات مختلف در حضور رییس جمهور را نداده اند. ث- مجری بلوچ توافق شده برای اجرای مراسم سخنرانی عمومی روحانی را تعویض کرده اند. ج- و چند مورد دیگر که حتماً خودتان در اخبار و تحلیل های متفاوت در رسانه ها دیده اید و من نیازی به طولانی نویسی نمی بینم. 2- تحلیلگران مختلف همۀ رفتارهای اتفاق افتادۀ بالا در سفر روحانی را نه ناشی از تمایل و خواست قلبی روحانی بلکه به دلیل فشار گروه های تندرو و ایدئولوژیک پرقدرت در هیئت حاکمۀ جمهوری اسلامی ارزیابی و تحلیل کرده و می کنند. و روحانی را نسبت برفتار تحت فشارش مقصر نمی دانند. البته که من هم با این تحلیل گران و تبرئۀ روحانی از "چرا عقب نشینی" موافقم. 3- تحلیلگران منصف و خوشبین مسایل ایران اما بلافاصله می روند به سراغ حرف های روحانی - بویژه در استادیوم مرکزی شهر - و با بیرون کشیدن برخی از حرف های او در مورد مساوات اقوام و مذاهب و تشکرهمسانش از شیعیان و سنیان را برجسته کرده و آن را موضع حقیقی روحانی معرفی می کنند. این تحلیلگران معترفند که حرف های روحانی مابه ازای خارجی در داخل سیاست رسمی ایران ندارد اما بازهم معتقدند که همین که رییس جمهور چنین دیدگاهی دارد غنیمت است و باید امیدوار بود. من با این قسمت تحلیل مزبور هم موافقم. اما... 4- من بدون اینکه دلخوریم را از این حرف روحانی پنهان کنم که بازهم گفته "همۀ ما زیر بیرق رهبری خامنه ای هستیم". ولی نمی خواهم سر این موضوع مناقشه کنم و یک راست می روم به دم خروس حرف روحانی از نگاه خودم؛ تا هم ترسم را گفته باشم و به تحلیلگران خوشبین به مواضع شخصی روحانی اخطار "مواظب باشید" بدهم. و هم بخود روحانی یادآوری کنم که اگر واقعاً می خواهد حداقل در حرف راستگو باشد از توانایی "حرف درمانی" بالایش درست و دقیق استفاده بکند. زیرا هم شما می دانید و هم من معتقدم که روحانی خطیبی توانا و واژه گزین و سخنران و دقیق است و علت اصلی انتخابش به ریاست جمهوری را هم بهمین توانایی اش بدهکار. 5- روحانی در همان سخنرانی عمومی و ابتدایی اش که در استادیوم انجام داده با تأکید و فشار زیاد روی واژه ها از اقشار مختلف تشکر می کند. او در مهمترین فراز سخنش راجع به این تشکر و در ارتباط با آزادی سربازان می گوید: من سپاس مردم ایران را تقدیم شیعه و سنی، علمای شیعه و سنی می کنم ..." (دقیقۀ 8 ویدیو) روحانی در هر دو باری که از مذاهب دوگانه در منطقه نام می برد مذهب شیعه را مقدم بر مذهب سنی ادا می کند. در حالیکه اگر او به آنچه که در مورد عدم تبعیض بر زبان رانده باور ایمانی و اعتقادی - با پوست و گوشت و استخوان - داشته باشد؛ باید بار اول که گفت "شیعه و سنی" بار دوم از "سنی و شیعه" استفاده می کرد. البته می دانم که نکته دقیق تر و ظریف تر و نهایتاً کم اهمیت تر از آنی است که بسیاری از شما مرا به "مته بخشخاش" گذاشتن متهم نکنید. اما حرف من به دو دلیل حرف مهمی است در شناخت عمق باور خطبا و حرف درمانگران عموماً ودر اینجا روحانی خصوصاً: اول به این دلیل که گفتم روحانی بسیار واژه گزین و سخنران قابلی است و بطور بدیهی راجع به حرفی که می زند بارها فکر و تمرین و مزه مزه کرده است قبلاً. دوم اما به این دلیل مهم که هواداران نسبی روحانی و تحلیلگران خوشبین به - حتی همان - حرف درمانی روحانی، معتقدند که اگر روحانی رادیکال تر از حرکت فعلی رفتار نمی کند نه خواست او؛ بلکه بدلیل فشار جبهۀ مخالفانش است. خواستم نشان بدهم که روحانی حداقل در اینجای حرفش که تحت فشار بیرونی نبود می توانست با تقدم دادن واژه ایی "سنی" به شیعه در یکی از گزاره های سخنش به نکته سنجان و روشنفکران پالس می فرستاد که او و بخشی از روحانیان داخل الیگارشی واقعاً و از ته دل هم به مساوات "انسان ها بماهو انسان" ایمان آورده اند و در این راه قدم برمی دارند. یا...هو
1- ده روز است ایرانشناس شهیر درگذشته و جنازه اش منتظر دفن در اصفهان است به اعتبار چراغ سبزی که رییس جمهور وقت (احمدی نژاد) به او نشان داده بود. حالا اما زمانه عوض شده و یک آنتی احمدی نژاد رییس جمهور است و تنها حسنی که ندارد قدرت تصمیم گیری است. او که با تصمیم شتاب زده و لجوج بر سر حقوق ملت (یارانه ها) امیدواری هایی - در ادبیات معکوس - را باعث شده بود در "من رییس جمهورم پس تصمیم می گیرم" - زیرا تصمیم گرفتن و سرعت مناسب آن بخش اصلی کار سیاستمدار است - حالا برای اجرای وصیت یک عاشق پیشۀ فرهنگ و تمدن ایرانی ده روز است که به کمای سیاسی رفته است و هر مسئول و غیر مسئول و نامسئول و بی ربط و با ربطی وارد ماجرا شده غیر از حسن روحانی که گویا رییس جمهور است و باید تصمیم او مدیریت ایران و از جمله همین موضوع کاملاً ساده را سامان بدهد. و هر آدمی در می ماند در این معما که وقتی حسن روحانی تصمیمی به این سادگی را نمی تواند اتخاذ کند چگونه باید به وعده وعیدهای او امیدوار بود در قول رساندن ایرانیان مدرن بساحل نجات. 2- مسئله فقط این نیست که استخوان های پیرمرد زیر کدام خاک بپوسد خوب است و چه و چه. و چه بار آبرویی دارد برای ملتی کهن فرهنگ این حرکت ضد فرهنگ ایرانی. مسئله بیشتر همان است که گفتم نگرانی اش را. وقتی تو یارای چنین تصمیم سرراست و ساده ای را نداری چطور انتظار داری که ما اعتماد بکنیم بتو و مقابله ات با اراذل و اوباشی که اسمشان یا مرجع تقلید است و یا ولی فقیه! حداقل اگر طرف آن ها را داری یک جواب نه می گفتی به جنازۀ پیرمرد و اینقدر ایرانیان را مضحکۀ "ریچارد فرای در ایران دفن شود یا نشود مسئله این است" نمی کردی در نزد و بین خودشان و جهانیان. جناب روحانی عزیز؛ رها کن گزارش گیری از تبلیغات "تو نیکی می کن و در دجله انداز / که ایزد در بیابانت دهد باز" و کمی هم به آبروی کشور فکر کن و بالاخره تصمیم بگیر: "آیا یک صدم جسارت تصمیم گیری رییس جمهور احمدی نژاد را داری در موضوعات بنفع مردم و فرهنگ ایرانی یا نه؟!" یا...هو تفسیر و توضیح شعر سعدی: این روزها خیلی تبلیغات می شنویم و می بینیم در مورد انصراف از یارانۀ مقامات دولتی از وزیر گرفته تا بخشدار و آبدارچی فلان ده در فلان استان. البته برای ترغیب ایرانیان برای تبعیت از دولتمردان فداکار و ایراندوست و "نیکی کنندگان در دجله انداز". اما عمداً بما نمی گویند که حالا که نیکی را در دجله انداخته اند منتظر چه پاداشی در بیابان هستند توسط ایزد (حکومت). در حالیکه کمترین پاداشی که این برادران و خواهران غیور و نیک انجام می توانند و می خواهند دریافت کرد دستور واگذاری یک قطعه زمین یا یک آپارتمان و یا یک حوالۀ خودرو و از این قبیل است. بعبارت دیگر هر مقامی که از یارانه انصراف می دهد به کمتر از یک ملیون برابر ارزش یارانۀ انصراف داده اش راضی و قانع نخواهد بود در دزدی یا پاداش گرفتن از بیابان ایران و از دست حکومت ولایت. این حاشیه را هم اضافه کنم در همینجا که یکی از دلایل اصلی جاذبۀ بیشتر شغل دولتی بجای استخدام در بخش خصوصی در ایران و در حالیکه اغلب بخش خصوصی حقوق ماهیانۀ بیشتری هم پرداخت می کند همین حاتم بخشی های میلیونی و میلیاردی خارج از قواره و قانون است که بخش خصوصی فاقد آن است.
1- قصد نداشتم بازهم برگردم به شعبده بازی یارانه ای رییس دولت تدبیر و امید! اما حالا که روحانی توانسته همۀ همپالکی های روحانی اش از مرجع گرفته تا اصلاح طلب و از مجلس گرفته تا صدا و سیما و همۀ طایفۀ کور و کچل را بسیج کند بسمت سه شاهی صناری که احمدی نژاد توی جیب مردم گذاشته و می خواهد بهر ترفند راست و دروغی مردم را تلکه کند؛ ناچار شدم بگویم که چرا روحانی برخلاف توصیۀ خیرخواهانۀ اقتصادانان از خیر طرح "انصراف از یارانه" نگذشت و می خواهد بهر طریق آن را به اجراء بگذارد. زیرا حتی اقتصاد دانان محاسبه کردند با ارقام ریاضی که اگر در خوشبینانه ترین حالت دولت بتواند 25% یارانه بگیران را از دریافت یارانه منصرف کند - که نخواهد توانست - نهایتاً مبلغی بیشتر از 3 میلیارد دلار در سال عایدش نخواهد شد که ارزش ریسک کردن داشته باشد. 2- اینک که کمی شفاف تر به اشتیاق روحانی نگاه می کنم در این زمینه؛ چنین معلوم می شود که روحانی هم خیلی راست نگفته در مورد منظورش از طرح انصراف از یارانه. به این ترتیب که دولت روحانی شروع کرده به اجرای فاز دوم هدفمندی یارانه ها که معنای سادۀ آن عبارت از گرانی 25 درصدی انرژی - رقمی که دولت خودش ادعا کرده در صورتیکه دیگران بیش از این هم گفته اند - است. می دانیم که در دولت احمدی نژاد و طبق قانون یارانه قرار بود که هنگام گران شدن مجدد حامل های انرژی مقدار یارانۀ نقدی دریافتی توسط مردم هم به نسبت آین افزایش جدید افزایش یابد. در حالیکه اینک روحانی طوری فضای تبلیغاتی را شلوغ کرده است که همه سرگیجه گرفته اند و کمتر کسی است که بگرانی جدید و توقع افزایش یارانۀ نقدیش فکر کند و همۀ فکر و ذکر مردم حفظ یارانۀ نقدی در همین سقف 45 هزارتومان است. بعبارت دیگر روحانی به مرگ گرفته تا مردم را به تب راضی کند. 3- بند 2 بالا به این دلیل علت اصلی این بازار مکارۀ راه افتاده از سوی دولت است که افزایش 25 درصدی حامل های انرژی در آمدهای دولت را 25 درصد بیشتر از درآمد فعلی از محل طرح هدفمندی خواهد کرد و روحانی حتی اگر یک نفر هم از یارانه انصراف ندهد مجبور نخواهد بود از این افزایش درآمد جدید خودش وجه دیگری را به مردم پرداخت کند و همۀ اختلاف قیمت جدید با قیمت های قبلی به جیب دولت خواهد رفت و دولت خواهد توانست هم کسری پرداخت های فعلی را جبران کند و هم توقع مردم برای افزایش یارانه را یکبار برای همیشه از گردونۀ فکر آنان حذف کند. 4- واقعیت این است که با شدت تمام به این رویۀ مطلقاً آخوندی روحانی معترض و مشکوک هستم. چون تنها روحانیان هستند که در تمام زندگی شان جز دادن وعده های نسیه و دریافت وجه نقد از دست مردم عرضه و هدف دیگری ندارند. حالا حسن روحانی با اینکه رأی مدرن گرفته از مردم مستأصل از ناکارآمدی ذاتی جمهوری اسلامی؛ باز هم اینقدر معرفت اولاً و صداقت ثانیاً ندارد که صبر می کرد و بعد از محقق شدن - حتی نصفه نیمه - یکی از وعده هایش می رفت سراغ جیب مردم و درخواست و تهدید آنان برای فداکاری و عبور از حقوق مسلم خویش. زیرا هر وقت از روحانی خواسته شده است که به وعده های سیاسیش در داخل عمل کند گفته است فعلاً متمرکزم برای وعدۀ اقتصادیم از راه حل هسته ای و آشتی با غرب پس هیس! 5- و وقتی هم رجوع می کنیم به همان حوزۀ مورد مباهاتش می بینیم که بابا بیچاره شریعتمداری کیهان و رسایی مجلس بد هم نمی گویند که مدعی اند که روحانی در پروندۀ هسته ای به خارجی ها نقد پرداخت کرده و وعده های نسیه دریافت کرده است. چرا که فعلاً همه چیز روی هواست و حتی آن قسط های 4 میلیارد دلار آزاد شده هم بدست دولت نرسیده. ضمن اینکه بسیار بعید بنظر می رسد که با چشم انداز فعلی؛ توافقی نزدیک با غرب در میان باشد. این را بدلایل متعدد گفته ام و باز می گویم که حتی اگر همۀ شرایط تسلیم خامنه ای هم مهیا باشد - که است - بازهم من اوباما را در موقعیتی نمی بینم که بخواهد و بتواند توافق نهایی را امضاء کند. او اگر کمترین زوری داشت قطعاً ویزای ابوطالبی را صادر می کرد - چون نقض قوانین مربوط به بودن سازمان ملل در نیویورک هم است - و دیگر این حرف تازه و خطرناک جان کری که گفته ایران فعلی فقط دوماه با ساخت بمب هسته ای فاصله دارد. و لابد این اطلاعات را این چندماهۀ بعد از مذاکرات و بازدیدهای شفافتر بدست آورده اند. زیرا قبل از شروع مذاکرات هیچگاه مقامات غربی زمانی کمتر از دو سال را بر زبان نیاورده بودند از فاصلۀ خامنه ای با بمب. این به این جهت مهم است که مخالفان توافق در کنگره و سنا دست پرتری هم خواهند داشت برای هرچه بیشتر سخت گرفتن به اوباما که سادگی کرده تا حالا و نباید ادامه بدهد تا نجات خامنه ای. بنابراین نتیجه می گیریم که روحانی هنوز هیچ وعده ای در هیچ حوزه ای را تحقق حداقلی هم نبخشیده و فقط پول توی جیب مردم را نقداً از زندگی آنان کسر کرده است و شرط انصاف این نبود و نیست. یا...هو
1- شهرآشوبی است تهوع آور این اوضاع کشور ویران شدۀ ایران توسط حاکمان مذهبی از هر جنس و هر طایفه. موضوع این است که چون هر منتقد جزیی و دارای گرایشات غیر رادیکال در هیئت حاکمه و بدنۀ اجتماعی - حتی - از سوی ایدئولوژی متحجر بزرگان شیعه اعم از مراجع و روحانیان ارشد و در رأس همه آیت الله خامنه ای پذیرفته نمی شوند و هر آینه در خطر حذف از گردونۀ تأثیر گذاری و فعالیت و حفظ رانت های اهدایی حکومت هستند؛ لاجرم سیاست کثیفی را دنبال کرده و تلاش می کنند با وجه المصالحه قرار دادن برخی اتفاقات در حوزه های دورترِ مخالفان و منتقدان (از اپوزیسیون برانداز گرفته تا منتقدان لیبرال و ...) خودشان را در دایرۀ یاران حضرت آقا و ایدئولوژی حاکم نشان بدهند و برای روز مبادای خود که پاسخ به رژیم است امان نامه تدارک ببینند. توضیح می دهم: 2- بسیار اتفاق افتاده و دیده ایم که بعنوان مثال رسانه ها و مطبوعات اصلاح طلب داخل کشور برخی اخبار مربوط به اتفاقات اپوزیسیون برانداز مثل پادشاهی ها و مجاهدین خلق و از این قبیل و یا برخی حوزه های نامربوط در سیاست خارجی را مستمسک پروپاگاندای مخالف خوان خود قرار داده و با برجسته کردن انتقاد و مخالفت خود با این مواضع بخواهند خودشان را در داخل جمهوری اسلامی تثبیت کنند. تا در روزی که می دانند هرآینه خواهد رسید و توقیف یا فیلتر خواهند شد، بتوانند پز آن موضع گیری در مقابل ضدانقلاب و برانداز و ... را سند حقانیت و هواداری و وفاداری خود نسبت به خامنه ای معرفی و دل قاضی را نرم کنند. البته که رژیم کارکشته تر از آنی است که این قبیل روزنامه نگاران احمق تصور می کنند و هیچگاه خام چنین ترفندهایی نشده و نمی شود. و این امان نامه خواهان از اپوزیسیون را نقره داغ کرده و مجازات کرده است و می کند. 3- اینک اما در هنگامۀ آزادی سربازان گروگان جیش العدل و نقش بی بدیل و یگانۀ مولوی عبدالحمید در این پروسه تاکتیک پیش گفته را رسانه های مکتوب و مجازی هوادار هاشمی رفسنجانی و بتبع دولت روحانی در پیش گرفته اند. این رسانه ها که برجسته ترین روزنامه اش روزنامۀ جمهوری اسلامی تحت هدایت آخوند مسیح مهاجری و سایت های مهمش انتخاب مربوط به طه هاشمی و مصطفی فقیهی و ... - نام نبردم که خودتان جای خالی را پر کنید چون کلیۀ سایت های مجاز غیر رادیکال در این طیف هستند - با پرداختن به نقش مولوی عبدالحمید برای آزادی گروگان ها، بی شرمانه او را مورد انتقاد قرار داده و ریشه کنی تروریسم در منطقه و گروه هایی همچون جیش العدل را جزو وظایف و مسئولیت های او دانسته و مدعی شده اند که چون مولوی عبدالحمید دارای نفوذ معنوی و کلامی در منطقه است - استناد به آزادی سربازان - باید جوانان منطقه را از گمراهی بازدارد و فقط به دخالت موضعی در بحران ها اکتفا نکند. اینجا و اینجا 4- بدیهی است که هم مقالۀ مکتوب روزنامۀ جمهوری اسلامی چرت است و هم نوشتۀ سایت انتخاب و هم بازنشر دهندگان این نوشته ها نیتی غیر از تدارک "امان نامه" در پیشگاه رییس قدرتمند خود روحانیت شیعه و آیت الله خامنه ای ندارند. و می خواهند با انتقاد از یک غیرخودی سنی و رهبر مذهبی؛ خودشان را در داخل نظام و وفادار به ایدئولوژی اوهام نشان بدهند. و الا چطور ممکن است یک انسان عاقل و نیمه آزاده بجای کرنش و دستبوسی ناجی دولت روحانی در منطقه بخواهد پند و اندرز بیشرمانه و دروغ به او بدهد. واقعیت امر این است که اگر علمای اهل سنت و مولوی عبدالحمید دخالت نمی کردند روحانی نمی توانست سرش را بالا بگیرد و از موفقیت دولتش نامه های عاشقانه بنویسد به رهبر و ملت. و حالا هوادارن مطبوعاتی اش نگذاشته اند نفس دوندگی های امام جمعۀ سنت زاهدان جا بیاید از تلاش بی وقفه ای که کرده و بلافاصله ژست طلبکار گرفته اند در مقابلش؛ تا فردایی که بجرم طرفداری از هاشمی و کمی عقل ورزی بعد از 35 سال خرابکاری مدام، فیلتر یا توقیف شدند بگویند ما امان نامه داریم از تخریب مولوی عبد الحمید سنی. اف. یا...هو
حالا که پسران جوان ایران - با تأسف بدون فرمانده شان - برگشته اند راحت تر می توان راجع به این گروگانگیری اظهار نظر کرد: 1- برعکس آنچه که شهرت دادند حفاظت منطقۀ عمومی سیستان و بلوچستان در اختیار سپاه پاسداران بوده و است. و اگر نیروی انتظامی هم عمل کنندۀ میدانی باشد تحت فرمان عالیۀ سپاه قرار دارد و اینکه بعد از گروگانگیری گفته شد حفاظت منطقه به سپاه واگذار شده است برای فرافکنی و تبرئۀ سپاه از مسئولیتش بوده است. 2- نه سپاه و نه نیروی انتظامی در مدت گروگانگیری وارد صحنه نشدند و مسئولیت خود را به گردن دولت روحانی و افراد سیویل در وزارت کشور و استانداری انداختند. در حالیکه دولت روحانی کمترین مسئولیت را داشته در این ماجرا و نیروی انتظامی مستقیم زیر امر آیت الله خامنه ای انجام وظیفه می کند. 3- علت عدم ورود نظامیان به موضوع گروگانگیری به این علت بدیهی هم بود که آنان نه تنها این سربازان را قابل و مستوجب نجات نمی دانستند بلکه حتی بشدت از تقصیر آنان در نحوۀ گروگان گرفته شدن - فیلم منتشر شده از سوی جیش العدل - و لطمۀ شدید به آبروی نیروهای مسلح خشمگین و عصبانی هم بودند. در حقیقت هم و بدون توجه به ماهیت رژیم سیاسی ایران حق با نظامیان بود. زیرا چنین ماجرایی در هر حکومت متعارفی که پشتیبانی ملتش را همراه داشت اتفاق می افتاد چنین حجمی از همدردی و همراهی ملی را که بوجود نمی آورد هیچ؛ بلکه بسیاری از مردم هم سربازان بی انضباط را مستوجب هرآنچه می دانستند که بر سرشان رفته و خواهد رفت. 4- بعبارت دیگر اگر مسئولیت های مربوط به بوجود آمدن این ماجرا را فال فال و حصۀ هرکس را مشخص کنیم. تقصیر بی انضباطی سربازان در مورد ترک پست و خوابیدن در چادر و غافلگیر شدن و عدم مقاومت در مقابل دشمن بیشترین سهم این اتفاق را داشته است. 5- اما به این دلیل بدیهی که جمهوری اسلامی مقبولیت ملی و عامه ندارد گروگان رفتن سربازان، بجای تولید "ادبیات مقاومت" محبوب خامنه ای و شرکا؛ "ادبیات درخواست و التماس و کمپین و دعا و ثنا"ی ملت و جامعۀ مدنی را ایجاد کرد برای نجات جان پسران وطن. پسرانی که با اینکه سربازان خلفی هم نبودند به سطح قهرمانان ملی ارتقاء داده شدند و شهرت یافتند. و بنظرم بخاطر همین جو هم بود و است که خانواده های این سربازان انتظار داشتند که حکومت برای بچه هایشان که آبروی رژیم را برده اند پپسی بازکند و مرتب به آنان دلداری و سرسلامتی بدهد و نازشان را بکشد. خب بدیهی است که انتظار بیهوده و زیاده خواهانه ای بود و است و خانواده ها گمان کرده اند که اگر مخالفان بالفعل و بالقوۀ جمهوری اسلامی - اکثریت غالب مردم ایران - احساس خوبی به فرزندان شان دارند رژیم سیاسی هم باید همان احساسات را بروز بدهد و این نقض غرض است فارغ از کدام رژیم بودن! 6- لذا به خانواده های محترم سربازان آزاد شده اکیداً توصیه می کنم که مطلقاً در دام پروپاگاندای رسانه ای نیفتند و واکنش های احساسی و گله از مسئولان و این قبیل فاکتورهای مخرب برای "نوع برخورد رژیم با فرزندان شان" در آینده را کنار بگذارند؛ و از اینکه بچه هایشان زنده برگشته اند شاکر باشند. زیرا خامنه ای فرمانده نظامی بسیار بی رحم و سخت گیری است و قطعی است که از این اتفاق بشدت خشمگین باشد و دستورات شدید و غلاظ صادر کند در برخورد با سربازان رها شده و فرماندهان آنان. تنها شانس خانواده ها این است که گروهبان همراه سربازان - مرده یا زنده - برنگشته و تعیین دقیق جرم سربازان در دادسرای نظامی قابل دسترسی ساده نخواهد بود؛ و ممکن است برخورد با این سربازان از سوی دستگاه نظامی شدید نباشد. 7- مسایل بسیار دیگری هم وجود دارد بویژه در مورد چرایی "مخدوش کردن عمدی محل دقیق نگهداری و چگونگی مبادله یا آزادی آنان" - بالاخره معلوم نشد که نقش پاکستان و عوامل امنیتی و توافق احتمالی چه بوده است - اما قصد ورود به تحلیل این بخش را ندارم در اینجا؛ و این نوشته را به این دلیل منتشر می کنم که ترمز احساسات را بکشم و مشخص کنم که بررسی موضوع فارغ از موافق و مخالف رژیم سیاسی ایران بودن و در یک زمینۀ بی طرف، تمام حق را به سربازان و مطلق ناحقی را به رژیم نمی دهد. و هر رژیم دیگری هم خیلی عاشقانه بدنبال سربازان متخلف و تسلیم شده به دشمن نمی رود. این به این دلیل مهم است که اولاً ما نباید به جوانان آدرس عوضی بدهیم و ثانیاً نقد یا مخالفت با جمهوری اسلامی را بر تخریب "قواعد پذیرفته شده در دولت های مدرن" قائم نکنیم و البته انصاف در داوری را هم رعایت کنیم. 8- می ماند دو مطلب که مزاحمت را کم کنم: الف- اینکه مقامات - کمتر سیاسیون و بیشتر سپاهیان - جمهوری اسلامی با اینکه این اتفاق را بی اهمیت - از نظر در خطر بودن جان سربازان - می دانستند و عمل نمی کردند - حداقل تا کشته شدن دانایی فر جدی نبودند - اما در عرصۀ عمومی و رسانه ای برعکس نشان می دادند و خودشان را همراه و همرأی ملت خواهان رهایی سربازان نشان می دادند. در حالیکه بی اهمیت بودن این گروگان رفتن سربازان از نظر منطق نظامی و قواعد حاکمیتی و حکومتی قابل دفاع بود و آنان می توانستند تقصیر سربازان را عنصر اصلی معرفی و خودشان را در موضع محق قرار می دادند. اما آنان بزدلانه و جهت بهره برداری از احساسات ملی نه تنها هیچگاه موضع بی تفاوت خود را برملا نکردند بلکه با عنوان های نچسبی مثل مرزبانان شجاع و قهرمانان ملی نظامیان متخلف و به گروگان رفته را مورد بهره برداری سیاسی قرار دادند. ب- مورد دوم هم مربوط است به تشکر و افتخارمان از جوشش و خیزش ملی در حمایت از آزادی سربازان و بویژه تشکر ویژه از نامۀ بسیار عاطفی و مؤثر گوهر عشقی مادر گرامی ستار بهشتی و علی الخصوص تقدیم بهترین درودها و سلام ها به محضر مفتی کبیر اهل سنت ایران مولوی عبد الحمید که قطعاً بدون ورود مثبت و اقدام او این واقعه به سرانجام آزادی سربازان نمی انجامید. با درود به ایشان و همۀ ملت نگران و خیرخواه ایران. یا...هو