۱۳۹۰ اسفند ۱۴, یکشنبه

حقه ها و دروغ ها: نمایشی از خامنه ای بکارگردانی مجتبی!

Meditation by the Sea


1- انتشار آمار میانگین مشارکت 65 درصدی مردم در انتخابات مجلس نهم از سویی و بویژه انتشار مشارکت 52 در صدی مردم تهران از جانب دیگر باعث بسیاری از تشکیک ها نه در ذهن موافقان رژیم که در نزد مخالفان و منتقدان رژیم هم شده است. بویژه آنکه با بزرگ نمایی برخی نتایج اعلام شده مثل عدم موفقیت پروین احمدی نژاد یا برادر همیشه نمایندۀ ناطق نوری از حوزه های انتخابیۀ گرمسار و نور نوعی سردر گمی ایجاد کرده است که نکند رژیم راست می گوید و 65 درصد از مردم قطعاً به نظام دلبستگی دارند و در مورد 35 درصد بقیه هم نمی توان صد در صد قضاوت کرد چون رأی ندادن می تواند علل بسیاری داشته باشد که فقط یکی از آن ها سیاسی و مخالفت است. بنابراین تصمیم گرفتم با نگاهی از زاویه ای تازه و بیشتر ریاضی و حقه های روانی چگونگی قلابی بودن ادعاهای رژیم را مورد واکاوی قرار بدهم.

الف- زمان رأی گیری در انتخابات دیروز یک اتفاق استثنایی بود. زیرا اولاً بدون کمترین استثناء در سرتاسر حوزه های رأی گیری از خلوت تا شلوغ و از روستا تا شهر و ... 15 ساعت و بیشتر بود. زیرا انتخابات در ساعت 8 صبح آغاز و در ساعت 2300 هنوز تمام نشده بود. چون که وزارت کشور در آخرین اطلاعیۀ چهارم تمدید زمان صراحتاً به فرمانداری ها دستور داده بود که حتی ساعت 23 هم هیچ شعبه ای حق ندارد درهای خودش را بروی مراجعین ببندد و باید مراجعین پذیرفته شوند تا زمانی که خود وزارت کشور پایان رأی گیری را اعلام کند. اگر در نظر بگیریم که طبق نص تفسیر شورای نگهبان وزارت کشور حق ندارد بیش از دو نوبت و حداکثر تا سه ساعت زمان انتخابات را تمدید کند بنابراین تمدید چهار نوبته و 5 ساعته و سرتاسری زمان انتخابات یک کار غیرقانونی با معیارهای قانون خود جمهوری اسلامی بوده است.

ب- طبق اعلان آمار رسمی جمهوری اسلامی در انتخابات ریاست جمهوری سال 88 هشتاد و پنج در صد مردم و بالغ بر 40 میلیون نفر شرکت کرده بودند. در حالیکه در انتخابات مجلس نهم 65 در صد مردم و کمتر از 32 میلیون نفر رأی داده اند. حالا اگر برگردیم بزمان و این تعداد آراء دو انتخابات را با زمان مصرف شده برای هرکدام مقایسه کنیم. در انتخابات ریاست جمهوری اکثریت قریب به اتفاق شعب اخذ رأی در پایان مهلت اولیۀ 10 ساعته (8 صبح تا 6 بعد از ظهر) بسته شدند و تعداد بسیار معدودی از شعبه ها بین یک تا دو ساعت و در یک نوبت تمدید زمان گرفتند تا جائیکه بسیاری را از پشت در شعبه های رأی برگرداندند و نگذاشتند رأی بدهند. لذا اگر ادعای رژیم برای تمدید غیرقانونی چهارنوبته و پنج ساعته و سرتاسری واجد کمترین حقیقتی بود و بخاطر شلوغی شعب بود می بایست در 15 ساعت بیش از صد در صد رأی دهندگان رأی داده باشند. طرفه اینکه نه تنها این اتفاق نیفتاده بلکه آرای مردم در 15 ساعت رأی دادن مدام و شلوغ که باعث تمدید های مکرر و غیر قانونی شده از آرای اخذ شده در ده تا 11 ساعت سال 88 بیست و یک واحد درصد کمتر بوده است.

پ- اما راز این تمدید های مکرر و منشاء و دستور دهندۀ آن چه و که بود: راز تمدید ها سوار کردن یک حقۀ روانی بسیار زیرکانه بود. به این ترتیب که اولاً آن نفرات جامانده و بی تصمیم و متزلزل را متقاعد به رأی دادن می کند. ثانیاً کسانی که رأی نداده اند و قصدی هم برای رأی دادن ندارند را متوجه یک تهدید و تحبیب می کند. تهدید اینکه رژیم ناراضی است و ممکن است بلایی سرشان بیاورد. و تحبیب اینکه رژیم محتاج است و رسم جوانمردی نیست دست نیازش را پس زدن. لذا تعدادی هم اینطور می روند و رأی می دهند. اما از همه جالب تر آدم های مخالف و منتقدی هستند که تحت اعلامیه های پشت سرهم و تأکید های مکرر و گفتن از صف های طویل قرار می گیرند و از روی ناراحتی و نگرانی بلند می شوند بروند در شعبه ها، تا خودشان راستی آزمایی کنند تبلیغات رژیم را. اما وقتی به شعبه می رسند و دروغ بودن ادعای رژیم را می فهمند دغدغۀ تازه ای بجانشان می افتد که اگر رژیم تا این حد مستأصل است لذا ممکن است مهر انتخاباتی شناسنامه بزودی دردسر شود. و یواشکی هم شده می روند رأی می دهند.

ت- منشاء دستور دهندۀ این تمدید ها بدون کمترین شکی دفتر خامنه ای و مجتبی بوده است بنیابت پدر که به احمدی نژاد ابلاغ می کرد. او هم عیناً دستور را منتقل می کرد به وزارت کشور، و وزارت کشور هم عین دستور را بدون تغییر حتی یک واو اطلاعیه می کرد و می داد به تلویزیون. خود این یکپارچه بودن تمدید در سرتاسر کشور - مثلاً دهی با 20 خانوار که همه هم سر ساعت 9 می خوابند چه نیازی به تمدید تا ساعت نیمه شب داشت - یک نکتۀ تهدید روانی و رعب آور دردرونش کار گذاشته شده بود. چون یا شنوندۀ رأی نداده قبول می کند شلوغی سرتاسری را و خودش را تنها حس می کند؛ و یا قبول نمی کند که در این صورت خودش را بیشتر مورد تهدید بالقوۀ رژیم تنها احساس می کند. و هردوی این احساس بی کسی منجر به رأی دادن می شود. در مورد نتیجه های اعلام شده و برنده بازنده ها حرف زیاد است که می گذارم برای بعد و فقط راجع به خواهر احمدی نژاد بگویم که دکتر از تابستان پارسال که من هم دست از پشتش کشیدم تمام شده است و مهرۀ سوخته ایست در دستان پرقدرت مجتبی خامنه ای. و خواهرش که سهل است از تنبان خودش هم نمی تواند حفاظت کند. یا...هو

۱۳۹۰ اسفند ۱۳, شنبه

شرکت خاتمی در انتخابات بخاطر منافع مردم ایران کاملاً درست بود! درود به او.

https://blogger.googleusercontent.com/img/b/R29vZ2xl/AVvXsEhA5sNacSF1vYZdoTSjh2ZV_3HMu0Cu_0aCW2NYlIkC3W8fyhN3n352vYrwD0rt0dC6F9RrEkeKsaGTJ_BULYKxLfkoyyZQNL22GZPX2V14LtNJVekz1fDPtTFboi9jnH2P1y3huFSBEJw/s1600/%25D8%25AE%25D8%25A7%25D8%25AA%25D9%2585%25DB%258C+1.jpg

1- سید محمد خاتمی دیروز در انتخاباتی حضور پیدا کرد که سازمان سیاسی تحت رهبریش را از شرکت در انتخابات کنار کشیده بود. این رفتار فلسفی دیروز او در مقایسه با عمل سیاسی دو ماه پیش او تناقضی را نشان می داد که باعث شد خیل هواداران سیاسی او برآشوبند و بارانی از دشنام و لیچار و متلک و فکاهه بر سرش ببارانند. اما بنظر من هرچند کار سیاسی او در کنار کشیدن از شرکت در انتخابات و معرفی نامزد؛ عملی انفعالی و خطا بود و من در همان موقع ثبت نام کاندیداها هم این را گفته بودم. اما تصمیم انفرادی او را در رأی دادن دیروز صحیح می دانم.

الف- همانطور که بارها گفته ام هرگونه تغییر سیاسی در ایران اولاً از کانال اصلاح می گذرد و نه از راه شورش و انقلاب و کودتا و جنگ - انقلاب و شورش هزینه بر است و کمترین اقبال و میل عمومی را هم بر نمی انگیزد. و کودتا نا ممکن و جنگ خطرناک است - و تنها راه اصلاح هم از کانال زد و خورد درونی حاکمیت بالفعل و بالقوه می گذرد و بس. به این معنا که باید تلاش شود هر روز بیش از روز پیش حاکمیت دوقطبی "آیت الله خامنه ای و تندروان هوادارش" و "بقیۀ نیروهای با حداقل عقلانیت و میانه روی اعم از اصلاح طلب و اصولگرا و مستقل" شکل گرفته و تشدید شود. بنابراین هر عمل سیاسی فقط در همین یک چهارچوب مشخص است که می تواند مورد ارزیابی مفید و مضر قرار بگیرد.

ب- می دانیم که قبل از انتخابات مصباح یزدی بنمایندگی از تفکر ناب خامنه ای با ایجاد گروه پایداری مناقشه ای را آغاز کرد در مورد ساکتان فتنه. و مدعی شد که هر کسی که در مقابل وقایع خرداد 88 موضع بلافاصله و تند و هتاکی نگرفته است اولاً اصولگرا نیست و ثانیاً با خامنه ای زاویه دارد. کار تا آنجا بیخ پیدا کرد که نه تنها قالیباف شهردار تهران بلکه حتی اشخاصی مثل علی لاریجانی و محمدرضا باهنر و اعضای مؤتلفه و بسیاری دیگر شامل ساکتان فتنه شدند و حذف آنان از صحنۀ سیاسی بوجوب شرعی ارتقاء داده شد. تا جایی که اصولگرای نابی مثل فرزند معلم انقلاب شهید مطهری را عملاً هم حذف کردند. خب یکی از اتهامات مشخص اینان هواداری ضمنی ساکتین فتنه از تیپ اصلاح طلبی سید محمد خاتمی بود. آنان ضمن اعلان برائت از دو حزب اصلاح طلب مشارکت و مجاهدین انقلاب اسلامی؛ اصلاح طلبان میانه رو و تکنوکرات را جزیی جدایی ناپذیر از انقلاب و جمهوری اسلامی می دانستند و معرفی می کردند و معتقد بودند که باید از آنان دلجویی و به صحنۀ فعالیت بازگردانده شوند. باز تا جاییکه بسیاری از اصولگرایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی را هم جزو این دسته معرفی و تلویحاً خواستار بازگشت آنان به صحنه بدون عقبۀ حزبی بودند.

پ- خب انتخابات درست یا غلط؛ با شرکت خاتمی یا بدون شرکت او؛ با تقلب یا بدون تقلب، با مشارکت پرشور یا بدون مشارکت انبوه و... تمام می شد که شد. اما فردا چه! آیا بعد از انتخابات در هر شکل درست و غلطی قرار بود و است کشور تعطیل شود. یا عدم مشارکت خاتمی می توانست رژیم را عوض کند. یا حتی در رهبری آیت الله خامنه ای خللی ایجاد کند. قطعاً پاسخ همۀ سؤالات فوق منفی و خیر است. پس فقط با نگاه به بعد از انتخابات است که می توان داوری کرد که خاتمی کار درستی کرده است در رأی دادن یا نه! من در این نتایج مترتب بر شرکت یا عدم شرکت خاتمی در فردای انتخابات است که به او نمرۀ قبولی و دلسوزی می دهم:

1- شرکت خاتمی در انتخابات زبان تندروها و خود خامنه ای را کند و زبان میانه روها را تند کرده است. اگر خاتمی مشارکت نمی کرد حتی اگر همۀ دیگر دانه درشت های اصلاح طلبان رأی می دادند؛ روز عروسی شریعتمداری و خامنه ای و مصباح و حسینیان بود و روز عزای کل بلوک عقلانی تر حاکمیت در مقابل آنان. زیرا که تندروها مدعی می شدند که حق با ما بود و شما ساکتین فتنه از کسانی دفاع کرده اید که اصل نظام و انقلاب را هم قبول ندارند و حتی بر وصیت مقتدای خویش امام خمینی در مورد شرکت در انتخابات چشم بسته اند. خب در چنین حالتی دنیای مجازی و سایت بالاترین و وبلاگ نویسان خارج از کشور و سبزهای هرکسی از ظن خود شد یار من یک سوپر پیروزی بدست می آوردند و چشن اینترنتی مفصلی برپا می کردیم. اما سیاست در ایران و در بیرون از اینترنت جریانی معکوس می یافت.

2- شرکت خاتمی اما سبب می شود که اینترنت و دنیای مجازی دو روز افسرده و فحاش و هتاک بماند و در عوض سیاست در ایران زبانی اصلاح طلب پیدا کند بر علیه تندروان و خامنه ای. حالا دیگر مطهری با صراحت و لاریجانی با تلویح و باهنر با ترس بیشتر و دیگری و دیگری می توانند با قوت قلب بیشتری از درست بودن راهشان و دفاع شان از اصلاح طلبان میانه رو و تکنوکرات حرف بزنند و هتاکان را عقب برانند. و فراموش نکنیم که هر عقب راندنی لاجرم باید با جلو آمدنی توأم باشد و خواهد بود. یعنی باهنر مذبذب دیروز تشویق خواهد شد که دگم اصولگرایی متحجرش را کمی تعدیل کند بسمت عقلانیت منافع کشور! و این خوب است اگر حتی بپذیریم که خوب حداقلی است. زیرا که آن خوب حداکثری که من و تو می خواهیم در جایگزینی یکبارۀ رژیمی عرفی و سکولار و دموکراتیک و لیبرال و مدینه فاضله یک توهم بیشتر نیست. یا حداقل تا موقعی که کسی نتواند سرراست آدرس بدهد که "چگونه؟" عرض خود بردن و زحمت ملت تداوم دادن است. و بسیار حرف های خوب دیگر که می ماند برای مطالب بعد. یا...هو

کُشتی کج در کِشتی کج: نگاهی نمادین به انتخابات و اپوزیسیون مجازی!

sheamus

1- من حرف هایم را قبلاً زده ام و بارها و بارها تکرار کرده ام که در ایران جمهوری اسلامی همه چیز در تعلیق است و قبل از همه چیز پوزیسیون و اپوزیسیون سیاسی. به این معنا که نه حاکمان می دانند بکجا می روند و نه محکومان می دانند بکجا برده می شوند. لذا برای هردو طرف یک گزینه بیشتر نمانده است بر روی دریا. نفس روی آب ماندن به امید اتفاقی که خواهد افتاد: برای حاکمان امداد غیبی برای کمک؛ و برای محکومان امداد عینی به نجات. نه حاکمان نقشه ای برای پیدا کردن مسیر دارند و نه محکومان وسیله ای برای رفتن به اتاق سکان. لذا هرکدام از حاکمان و محکومان همان بازی را انجام می دهند که سی سال است انجام داده اند: ملت می گویند: "فعلاً غرق نشویم تا ببینیم خدا چه می خواهد". حاکمان می گویند: "فعلاً غرق نشده ایم برای روز بعد هم خدا کریم است".

2- در پست تعلیق بمب سازی خامنه ای و تعلیق حملۀ غرب به ایران در سوء برداشت یکی از خوانندگان حالت دوئل بین دو رقیب را مثال زدم که ناظر و داور مبارزه شماره های یک و دو را گفته برای تیراندازی متقابل. اما قبل از گفتن "سه" که علامت تیراندازی قطعی است؛ صحنه را ترک کرده است و رفته است. و دو رقیب (در اینجا خامنه ای و غرب) هر دو دست روی ماشه ها منتظر اعلام عدد "سه" از جانب مدیر دوئل هستند که شلیک کنند. ولی چون تصمیمی برای گفتن "سه" ندارند؛ لذا تا زمانی بعید در همین حالت تعلیق برای تیراندازی خواهند ماند. و این ملت ایران است که بتنهایی همۀ نکبت های حاصل از این "صلح مسلح" را تاوان خواهند داد. اینک اما می خواهم با مثالی از کُشتی کج در کِشتی کج سرراست تر کنم موضوع را:

3- جمهوری اسلامی ایران خامنه ای بمثابه کِشتی می ماند که در روی اقیانوس هم سرگردان است و هم کج. به این معنا که نه مقصد مشخصی دارد سکاندار خامنه ای. و نه کشتی اش در حالت طبیعی و مطمئن است در این سرگردانی روی آب های خروشان. در این بین سه گروه نقش بازی می کنند:

الف- اپوزیسیون خارج از کشور: اینان در یک قایق تفریحی مجللی در دور دست نشسته اند و مرتب پیام رادیویی می فرستند برای ساکنان کِشتی کج و سرگردان که: "کِشتی تان را غرق کنید ما می آییم نجاتتان می دهیم". ملت اما نه رهبری دارند در داخل کِشتی که به آنان حالی کند موضوع "غرق شدن برای نجات!" را. ضمن اینکه خود ملت هم باورشان نمی شود که با یک قایق تفریحی فانتزی و بدون هیچگونه تجهیزات اضافی بشود مسافران یک کِشتی غول پیکری مثل ایران را نجات داد از خفه شدن؛ بعد از غرق شدن.

ب- منتقدان داخل کشور: اینان پشت در اتاق سُکان اجتماع کرده اند و رو به ملت می گویند: پشت به پشت همدیگر بدهید و زور بیاورید تا ما را وارد اتاق کابین بکنید برای راست کردن کجی کِشتی. ملت یکبار گوش کردند حرف این ها را و چنان زور پرزوی آوردند که همه شان را یکجا فرستادند داخل اتاق کابین در 1376 تا 1382 خورشیدی. اما نه کشتی راست شد و نه مقصدی معلوم. و بدتر اینکه کاپیتان خامنه ای همه را انداخت بیرون از اتاق کابین مثل اجساد موش مرده. لذا اکثریت ملت که اصلاً گوش نمی کنند به این "زورخواهی مجدد اصلاح طلبان برای ورود مجدد به اتاق سکان". اما خوشمزه اینجاست که اقلیتی هم که مثل من ساده اندیش هستند و می خواهند یکبار دیگر زور بزنند برای تسخیر اتاق سکان توسط اصلاح طلبان؛ وقتی می رسیم به پشت اتاق سکان می بینیم خود اصلاح طلبانی که از ما درخواست "زورزدن" کرده بودند اصلاٌ تا پشت در اتاق هم نیامده اند. فقط در آخرین لحظات این سید محمد خاتمی است که در لباس و چهرۀ مبدل می آید و انگشت می ساید بدر اتاق کابین -بعلامت من هستم به کاپیتان خامنه ای - و در می رود.

پ- سخنرانی کاپیتان خامنه ای: عزیزان من همۀ آنانی که می گویند کِشتی ما کج است و مقصدی معلوم ندارد دشمنان من کاپیتان و شمای سرنشینان هستند. نه اینکه کِشتی ما کج نیست و مقصدش معلوم است؛ نه. اینرا که اظهر من الشمس است و هر ننه قمری هم تشخیص می دهد. دروغ آنان در جایی است که فکر می کنند همۀ کِشتی ها (حکومت ها) باید هم راست (حکومت) باشند و هم مقصد معلومی داشته باشند. در حالیکه کِشتی ما یک استثناء تاریخ است و تا کنون مشابهی نداشته است. کج بودن کِشتی و مقصد مشخص نداشتن آن دو ویژگی ذاتی و منحصر بفرد کِشتی بزرگ ماست. در حقیقت کج بودن کِشتی ما عین راست بودن آن است و مقصد نداشتن آن عین مقصد آن. و نشان به آن نشانی که در همۀ سی و سه سال گذشته ما همینطور بوده ایم و غرق نشده ایم و مقصدی نداشته ایم و نرسیده ایم. پس خیالتان راحت باشد و فرصت را از دست ندهید و بروید استادیوم بزرگ کُشتی و مسابقۀ مهیج کُشتی کج ببینید.

4- پر واضح است که بیشتر ملت هم حرف کاپیتان بالفعل را گوش می کنند و می روند در سالن کُشتی کج. درست است که همۀ تماشاگران می دانند این یک کُشتی مهوع نمایشی است با زشت ترین مردان و زنان و حقه های تابلو در پیچاندن و ضربه زدن و گازگرفتن و پرت کردن و دشنام دادن و .... اما اولاً کُشتی کج هم هواداران پروپاقرصی دارد در همۀ جهان. ثانیاً آدم های زنده سرگرمی و هیجان می خواهند برای ادامه دادن و فراموشی. ثالثاً چقدر وقت خودشان را باید صرف کج بودن کِشتی بکنند و راست کردن آن؛ عمل بی حاصل در ثلث قرن گذشته. رابعاً و خامساً و سادساً و... لذا جو گیر می شوند و کُشتی کج را یک مبارزۀ اصیل و بدون دغل می بینند و برای تولید هیجان بیشتر هر کدام هوادار یکی از کوه های عضله و چربی و گوشت روی صحنه و توی رینگ می شوند و در کِشتی کج با مقصد نامعلوم ولی هنوز شناور بر روی اقیانوس روز و شب می کنند به دو امید:

الف- امید اصلی و با کمترین خطر: تشدید زد و خورد در داخل اتاق سکان و انفجار سکان و راست شدن طبیعی کِشتی ایران مثل همۀ کِشتی های روی اقیانوس تاریخ.

ب- امید فرعی و از روی اضطرار و ناچاری با بیشترین خطر: کِشتی اوباما که مدت هاست از دور چراغ رد و بدل می کند با کِشتی کج که علایمش برای مسافران عادی غیرقابل فهم و ترجمه است؛ تصمیم بگیرد که نورافکن هایش را روشن کند و سرعت مستقیمی بگیرد در نزدیک آمدن بسمت اتاق فرمان کِشتی خامنه ای. درست است که آمدن کِشتی اوباما همان و غرق شدن کِشتی کج همان. اما این امید هم هست که کِشتی اوباما یک کِشتی اقیانوس پیمای جدی و مجهز به صدها قایق نجات هم است بر عکس قایق فانتزی اپوزیسیون مسخره! یا...هو

۱۳۹۰ اسفند ۱۲, جمعه

سه دلیل روشن: انتخابات مجلس نهم قطعاً شکست خورده است! در تهران افتضاح!

Studio Wall


1- انتخابات مجلس نهم خامنه ای قطعاً شکست خورده است و بویژه در تهران با فضاحت کامل روبرو بوده است. زیرا:

الف- تمدید زمان رأی گیری فله ای، دستوری و سرتاسری آن هم بمدت سه ساعت - تا نوشتن این مطلب - بوده است در حالی که تا قبل از این رسم بر این بود که تمدید زمان بتقاضای حوزه های رأی گیری مختلف و با مدت های مختلف انجام می شده است. و هیچگاه جز در برخی رأی گیری های انتخابات ریاست جمهوری چنین تمدید زمانی سابقه نداشته است. زیرا که در شهر های کوچک و دهات و شهرهای متوسط حتی نیازی به تمدید زمان نمی شده است. چون که در این قبیل حوزه ها هم فاصله ها کم است و هم تعطیلی جمعه همه گیرتر است و هم مردم کمتر در سفرهای کاری و گرفتاری های کلان شهر ها هستند. تازه در خود کلان شهر ها هم حوزه های متفاوت دستورات متفاوت می گرفتند و لزومی به ادامۀ کار شعبۀ مهجوری که از صبح هم کسی به آن مراجعه نکرده بود نبود. و وزارت کشور تشحیص را بعهدۀ رؤ سای حوزه  رأی گیری می گذاشت. بنابراین بدون کمترین شکی این تمدید برای آخرین التماس ها و تور انداختن آدم ها برای رأی گرفتن است و نه نتیجۀ طبیعی شلوغ بودن برخی از حوزه ها!

ب- یکی از معدود مراسم های رژیم در کل مثل راهپیمایی ها و عزاداری ها و تشییع جنازه ها و...و بویژه اولین انتخابات بدون تصویر است که انجام شده است امروز. بسیار زیاد به خبرگزاری ها و سایت های اطلاع رسانی مراجعه کردم که بتوانم با دیدن گزارشات تصویری مفصل از این مشارکت پرشوری که رژیم ادعا می کند تصاویری را ببینم تا با مطالعۀ تطبیقی و مقایسه ای توأمان بتوانم گزارش عینی و دقیقی از استقبال مردم و تیپ شناسی مدرن و سنتی و سایر اطلاعات قابل استناد در اینگونه تصاویر برای شما بنویسم. اما هر چه گشتم کمتر یافتم. نه تنها حتی یک عکس هم از شرکت طبقۀ مدرن شهری پیدا نبود بلکه همان چند عکسی هم که خبرگزاری هایی مثل فارس و ایسنا مخابره کرده بودند حاکی از تنک بودن حوزه ها و آرای نمایشی و تبلیغاتی برخی از حزب اللهی ها و بسیجیان بود. اگر در نظر داشته باشیم که رژیم با پوشش متفاوت چند دختر و خانم جوان در 22 بهمن 20 روز پیش چه غوغای تبلیغاتی را راه انداخت بهتر پی می برید که چقدر مهم بوده است که امروز بتوانند تعدادی عکس دانه درشت شکار کنند از رأی دادن نسل جوان و دگر پوشش و دگرباش. و نکتۀ جالب از همین اندک رأی دهندگان اینکه کمترین نشانی از خنده و شادی و شادابی و جدی بودن و مصمم بودن در چهره ها نبود و مردم حالتی از خمودگی و باری بهرجهتی و رفع تکلیف محض داشتند.

پ- و نکتۀ سوم اینکه خبرنگاران و مأموران رژیم نتوانسته اند از رأی دادن اصلاح طلبان میانه رو و تکنوکرات دولت های پیشین رفسنجانی و خاتمی سند تهیه و منتشر کنند و همۀ خوشحالی خود را با خبر شرکت پنهان خاتمی در دماوند و یکی دو عکس از حسن خمینی و رفسنجانی تشفی داده اند. در حالیکه خودشان هم می دانند که رأی هیچکدام از این سه نفر کمترین ارتباطی با مشروعیت خامنه ای ندارد و آنان با رأی معنا دار و قهرآلود خود چه در انتخاب فاصلۀ دور خاتمی و چه در صحبت های رفسنجانی و چه در نگاه معنا دار نوۀ خمینی علامتی بغیر از عمل ناگزیر به وصیت مقتدایشان امام خمینی منظور نداشته اند. موضوع بر سر درستی و نادرستی رأی دادن آقایان نیست. من در اینجا فقط گزارش"چرا انتخابات شکست خورده است" را می دهم فارغ از ارزش داوری. بازهم می توانیم صبر کنیم تا گزارش ها و تصاویر بیشتری منعکس شود تا بهتر هم بتوان قضاوت کرد. اما من چنان مطمئنم به این سه اماره که حاضر شدم پیشاپیش به نزد شما بیایم و مشتلق بگیرم. تا گزارش بعدی. یا...هو

سناریو از خامنه ای؛ بازی از سوی غرب: "مرگ میلیون ها کودک و بیمار ایرانی!"

Netherlandish Proverbs


1- خطرناک ترین و بدترین خبر دقیق و درست برای ایرانیان این بود که امریکا رسماً اعلام کرد که خامنه ای هنوز تصمیم قطعی برای تولید سلاح هسته ای نگرفته است. با اینکه دنبالۀ این حرف اگر هم گفته نمی شد معلوم بود اما خود دولت امریکا جمله را و هدفش را گفت و کامل کرد. او گفته لذا ما فرصت بیشتری داریم تا شاهد اثرات سیاست های تحریم جهانی بمانیم. چرا این خبر که ظاهراً خوب است و خطر جنگ نزدیک را برطرف می کند را من بدترین خبر معرفی می کنم! برای اینکه: این سناریو از طرف خامنه ای طراحی شده است و اینک دیگر فقط مردم ایران هستند که تاوان پروژۀ هسته ای خامنه ای را پرداخت خواهند کرد:

2- نقشۀ خامنه ای این است که پروژۀ هسته ایش را "در آستانه" قفل کند. به این معنا که نه غنی سازی را متوقف کرده و با غرب مذاکره و سازش کند و نه سلاح هسته ای ساختن را شروع و غرب را وادار به حمله به ایران بکند. زیرا که "در آستانه بودن" به این معناست که طرف توانایی بالقوۀ سلاح هسته ای ساختن را در کمتر از دوسال دارد ولی تصمیم به ساخت آن رابه تصمیم خود عقب می اندازد. در چنین حالتی برای غرب آسوده خیالی مقطعی ایجاد می کند و غرب که حمله به ایران را پرهزینه و خطرناک هم می داند گزینۀ نظامی را تا روز تصمیم خامنه ای برای تولید سلاح هسته ای بکنار می گذارد.

3- نتیجه چه می شود: نتیجه این می شود که غرب در همین پاساژ تحریم اقتصادی می ماند و آن را هر روز شدید تر می کند که خامنه ای را وادار به قبول توقف غنی سازی (هدف غایی غرب) بکند. خامنه ای اما به تحریم های غرب بی اعتنایی کرده و از آن برای مظلوم نمایی و تبلیغات بر ضد غرب بهره برداری خواهد کرد. این ماجرا اگر حتی دو سه سال هم بطول بیانجامد نتیجه اش چیزی فاجعه بار تر از تحریم عراق خواهد بود؛ و محتمل یقینی است که بمرگ سفید میلیون ها ایرانی بویژه بیماران و بچه ها بیانجامد و در اثر فقر کشور و کمبود مواد غذایی و دارویی عدد بزرگتری هم دچار سوء تغذیه و بیماری های گوناگون بشوند. خطر بازهم بیشتر این است که نوع جهت گیری تحریم های غرب بسمتی در حال حرکت است که حتی ممکن است فرمول نفت در برابر غذای رژیم صدام حسین هم برای رژیم خامنه ای در نظر گرفته نشود. کما اینکه در همین روزها هم خرید غلات و گندم و سایر اقلام دارویی و غذایی را برای ایران سخت تر کرده اند.

4- بعبارت کاملاً ملموس می توان اینطور نتیجه گرفت که اگر در فرمول جنگ و مرگ سرخ؛ احتمال عقب راندن خامنه ای در آخرین مراحل تهدید های مؤثر ممکن و قابل انتظار بود؛ در فرمول "تحریم تا بن دندان بدون جنگ" - سیاست جدید غرب -؛ خامنه ای و غرب بدون توجه به مرگ خاموش میلیون ها ایرانی به بازی موش و گربه ادامه خواهند داد. بدون اینکه عجله ای برای حل و یکسویه کردن اختلافات شان داشته باشند. خب غرب که دلش برای ایرانی ها نسوخته و تازه طلبکار هم می تواند باشد که گزینۀ نظامی را بتعویق انداخته است. بدبختی آنجاست که خامنه ای هم مرگ سفید و قحطی و فاجعۀ انسانی در ایران را بنفع تبلیغات خودش می داند و باکی از قربانی کردن ملت شهید پرورش! نخواهد داشت.

5- با توجه به اینکه شورش مردم فقیر و در تحریم شدید و گرسنه فرمولی صد در صد غلط و منتفی است؛ بنابراین ایرانیان باید راهی سریع پیدا کنند برای برکناری طراح اصلی این سناریو که خامنه ایست. ایرانی های با دوتا حماسۀ ایجابی در سال های 76 و 88 و با شرکت انبوه در انتخابات حریف خامنه ای نشدند و هر دو تلاششان را هر کدام را بنوعی عقیم گذاشت و شکست داد. آیا با حماسۀ سومی و اینبار سلبی در امروز جمعۀ سال 90 خواهند توانست خامنه ای را شکست دهند. امیدواریم. خواستم بگویم که موضوع تحریم انتخابات اگر جدی بود با سناریوی "ایران بسوی قحطی و مرگ خاموش و سفید کودکانش" جدی تر هم شده است. قطعی بدانیم که جز با رفتن خامنه ای از قدرت موضوع جمهوری اسلامی و غرب پایانی نخواهد داشت. و الا غرب نشان داده که نه با اسلام و نه با جمهوری اسلامی و نه با هیچ نوع حکومت با ثبات در هر جای جهان مشکلی ندارد. اگر ترکیه قابل باور نبود حالا دیگر تونس و مصر و یمن و دیگران هم ناگفته جمهوری های اسلامی هستند. گفتم که فهمم را برملا کرده باشم از اهمیت مضاعف تحریم سلبی. ویک حماسه از نوع دوم. شاید و امید وارم که حماسۀ امروز ایران را از هر دو مرگ سرخ و سفید برهاند. یا...هو

۱۳۹۰ اسفند ۱۱, پنجشنبه

ترس از تحریم انتخابات در سخنان امروز خامنه ای!

Isaak Abrahamsz. Massa


 آیت الله خامنه ای راجع به انتخابات صحبت کرده است. اما چکیدۀ سخنرانی اش همین فرازی است که من برای شما نقل قول کرده ام. به این معنا که هم منظورش در این جمله است و هم احساسش و هم قضاوتش. بقیۀ حرف هایش هم بسط همین جملۀ کوتاه در جملات و کلمات توضیح دهنده و بسیط تری است. لذا تصمیم گرفتم با تجزیه و تحلیل شکل و محتوای همین فراز مشخض کنم که خامنه ای چه مقدار جلو روی و امید یا عقب نشینی و ترس دارد.
رهبر انقلاب اسلامي افزودند: آن چيزي كه از لطف الهي احساس مي كنم و احتمال قوي مي دهم، اين است كه ملت ايران در انتخابات روز جمعه، سيلي سخت تري به چهره استكبار خواهد زد.
 1- اولین موضوع شکلی، در سنخ شناسی رهبران و سخنرانان سیاسی مختلف است. به این معنا که هر کدام از رهبران و سیاستمداران با توجه به نوع حکومتی که در آن قرار دارند یا نماینده و رهبرآن هستند ادبیات منحصر بفرد همان سنخ از رهبری و سیاستمداری و حکومتی را بکار می گیرند در هنگام سخنرانی عمومی برای توده ها. مثلاً رهبران دموکراتیک هم کم سخنرانی عمومی می کنند و هم کوتاه سخنرانی می کنند و هم بیشتر با زبان ریاضی و تجربی حرف می زنند. و رهبران انواع دیگر هم مشخصات خودشان را دارند که واردش نمی شوم. اما رهبران مستبد و رهبر انقلاب و کاریزماتیک و "مذهبی - سیاسی" همیشه از ادبیات مطمئن، این است و جز این نیست، قاطع، با یا با نمایش حداکثر اعتماد بنفس، بدون استفاده از آمار و ارقام خرد و ریز و شک برانگیز و متزلزل کنندۀ باورها و ارادت ها ومریدی های توده، و ... استفاده می کنند. و بازهم دقیقتر سعی می کنند ادبیاتشان الهام بخش و مسحور کننده و عقل ربا باشد. آیت الله خامنه ای هم این قاعده را همیشه رعایت می کرد و می کند. اما در این سخنرانی ایشان از وقتی به داوری می رسد از کلمۀ ترکیبی "احتمال قوی" استفاده می کند. جالب اینجاست که این احتمال قوی را هم پس از حس شهودی و مذهبی خود از لطف الهی بیان می کند در حالیکه حس شهودی و لطف الهی یک عامل قطعی است در مغز مریدان و احتمال بردار نیست. حداکثر این بود که ایشان اگر از کلمۀ قطعی و صد در صد استفاده نمی کرد در نتیجه گیری از حس معنوی خودش؛ نباید هم از احتمال استفاده می کرد. زیرا که احتمال قوی در بطن خود احتمال ضعیف عدم مشارکت را هم حامل است و این ایجاد شک می کند در ذهن مریدان! این مورد نشانه ای مهم از این است که آیت الله زیاد بیمناک است از روز جمعه و نتیجۀ حاصله.

2- مورد دوم در سخنرانی ایت الله خامنه ای "تهییج کاملاً سلبی" است. به این معنا که او به پیروانش نمی گوید بخاطر خوبی و کار امدی و فلان و بهمان دست آورد ملموس حکومت من رأی بدهید. بلکه او می گوید که بمن رأی بدهید چون من مورد تهدید دشمن هستم و رأی شما سیلی خواهد بود بدشمن من. و وانمود می کند که عدم حمایت شما از من موجب حمله به من خواهد بود و چون من "صاحب الامر" شما هستم و کشور شما در اختیار من است؛ پس حمله بمن حمله بشما هم خواهد بود و زندگی و جان و مال شما مورد تهدید است. این همان حرفی است که ورژن مدرنش را شب قبل از این قالیباف عزیز شهردار تهران در برنامۀ پارک ملت تلویزیون گفته است. قالی باف می گوید: می دانم که ما بدیم. قبول دارم که حکومت ناکارآمد است. می پذیرم که این حق شماست که قهر کنید و مارا همراهی نکنید. و ... اما؛ من التماس می کنم که ببخشید و بیایید رأی بدهید. چون رأی شما از هجوم دشمن جلوگیری می کند. قالیباف که این حرف ها را بضرورت می زند؛ در آخر هم با شرمندگی و هشدار بحکومت می گوید که ما هم قول می دهیم که دیگر بیش از این آزمایش و خطا نکنیم و حکومت را کارآمد و آرزوهای حداقلی شما را برآورده کنیم. البته قول و آرزوی محال!

3- نکتۀ مهم اما در این عقب نشینی برای "اولین بار" آیت الله خامنه ای همان دغدغه ای نیست که قالیباف هم دارد بضرورت تحت رژیم بودن. قالی باف مخاطبانش جوانان مدرن شهری و سبزها و رنجیده ها و قهر کرده هاست. اما درست است که آیت الله خامنه ای هم دغدغۀ مشارکت توده های مردم را دارد؛ ولی نگرانی عمیق او از تکه پاره شدن حزب اللهی هاییست که تاکنون همواره پای کار بودند بدون پرسش. چه طبق رصد های مستند من و همۀ فعالان حوزۀ اجتماعی شکی نیست که این بار اولاً حزب اللهی ها بچند پاره تقسیم شده اند به تبعیت از پراکندگی و تفرقۀ اصولگرایان مرجع. و ثانیاً و مهمتر اینکه بسیاری هم نسبت بمبانی و مقاصد حکومت مسئله دار شده اند بویژه نسبت بخود آیت الله خامنه ای و نوع رهبریش. زیرا که می بینند تقریباً همه و همه از اصولگرا و اصلاح طلب و مذهبی و سکولار با سیاست های "کرۀ شمالی شدن" ایران بدست خامنه ای مخالفند و این فقط شحص خامنه ای و چندتا سردار و سرباز دور و برش هستند که اصرار دارند ایران را بکلی از جهان حذف و منزوی و بخاک سیاه بنشانند. و سخن آخر اینکه چون خامنه ای هم نگران و آشفته است پس من رأی نمی دهم. به امید صلح و زندگی. یا...هو

بعد از تحریر: آنانی هم که پایین بودن نرخ مشارکت را تشویق کنندۀ غرب برای حمله می دانند اشتباه می کنند که دلایلش را بسیار گفته اند تحریم کنندگان. و من فقط به این نکته اشاره می کنم که اگر نرخ مشارکت بنحو معناداری پایین باشد که مشروعیت داخلی خامنه ای زیر سؤال برود الیگارشی تشویق می شود که او را برکنار کند و ایران را از بن بست نجات بدهد. و این نکته که خامنه ای با آمارسازی هم اگر دنیا را فریب بدهد الیگارشی در داخل کشور فریب نمی خورد چون خودش از نزدیک شاهد صحنه است.

صعود تیم ملی فوتبال مبارک است اما مواظب دژآگه بودیم؟

اشکان دژآگه خوش آمدی.

1- صعود تیم ملی به مرحلۀ دوم مقدماتی جام جهانی که از قبل مسجل شده بود امشب مُهر "تیم اول گروه خورد و چه خوب.

2-حس اولیه ام نسبت به نتیجۀ بازی از چند روز پیش مساوی بود اما وقتی دژآگه آمد و بدون نوستالوژی بد استادیوم منامه در بحرین و حذف ما و رقص بحرینی ها با پرچم عربستان دو گل زد و دقیقه به 85 رسید ناراحت شدم که چرا حسم دروغ گفته اولاً، امیر قطر حذف شده ثانیاً و بحرین با عقده گشایی 10 گله جلو اندونزی صعود کرده ثالثاً. اما همانطور که گفتم فکر نمی کردم امیر سنگین وزن قطر با همسر شیرازیش و با آن سیاستمداری درجه یک که مرا مرید خودش کرده به این راحتی و در این مرحله حذف شود.

3- اما گل مساوی قطر هم حسم را راستگو کرد و هم امیر محبوبم را نجات داد و هم بحرین لعنتی را که اینهمه بچه های تیم ملی را متنفر کرده از خودش حذف کرد. اما - و این اما مهم است - همۀ بازیکنان تیم ملی بعد از بازی مصاحبه کردند و قبل از صعود خودمان از حذف بحرین اظهار خوشحالی کردند. شک ندارم که هم احساسات و هم قضاوت و هم شادی بازیکنان تیم ملی صادقانه و بی شائبه بود. چون همه با زیکنان خط میانی و حمله بودند و سه بازیکن شاخص حرفی نزده بودند. یک و دو حسینی و عقیلی دو دفاع وسط ما که گل تساوی از روی سر آن ها زده شد و سه دیگر بدتر از همه اشکان دژاگه ستارۀ مسابقه که پاسخ خبرنگاران را نداد و گفت از همه متشکرم.

4- آنچه که مسلم است تشکیک در نتیجۀ مساوی نه ممکن است و نه مقدور. ممکن نیست چون بازی به اندازۀ کافی طبیعی بود و مقدور نیست چون امیر قطر گردن کلفت تر از آن است که A F C به ناله های بحرین توجه کند برای بررسی تبانی. اما نگرانیم از این است که مصاحبه نکردن اشکان دژاگه برای شنیدن بوی نافیرپلی باشد از دقایق پایان بازی. و می دانید که در تربیت فوتبالی سخت گیر غرب این بو چه بوی گندی است و ممکن است اولین بازی اشکان آخرین بازی او هم بشود برای تیم ملی. حسم را ثبت کردم که اینجا بماند برای روز جشن جام جهانی. زیرا که در صعود ما هیچ عامل غیر فوتبالی دخیل نبوده است. پس حرف و حدیثی برای تیم خودمان ندارم. جرف از صعود قطر و حذف بحرین است. زیرا که بحرین در زمین بازی بر ما پیروز شد و سپس بداخلاقی کرد در چزاندن مان با پرچم رقیب اصلی! و این فرق می کند. یا...هو
................................
پی نوشت: گویا کمی تند رفته ام در فیرپلی. چون خود بحرین جلوتر از تساوی طبیعی تر ما با قطر در یک افتضاح تبانی آشکار تر با اندونزی بوده برای نتیجۀ حیرت انگیز 10 بر صفر. جدول گل های زده و خورده را ندیده بودم و گمان کردم که بحرین با هرنتیجه ای در جلو اندونزی برنده می شد صعود می کرد. بنابراین نوش جان مان این خوشحالی از حذف بحرین کثیف!