ه‍.ش. ۱۳۹۳ اردیبهشت ۱۰, چهارشنبه

قاب سوم روحانی با آن پنجرۀ رنگ طوسی؛ خوب و یک قدم به پیش بود! مچکرم.


1- امهات حرف های حسن روحانی را در تلویزیون دیدم. و چون هم از نظر شکلی و هم از جنبۀ محتوایی "مصاحبه - گزارش"ی بسیار بهتر از دو بار قبلی بود وظیفه دانستم که این تغییر خوب و مثبت را ببینم و از روحانی بخاطر توجه به نقدهای قبلی صاحب نظران قدردانی بکنم. این موضوع به این دلیل اهمیت بنیادی دارد که روحانی بداند که استفاده از مشاوران متخصص و سطح بالا و از نظر درک ملزومات سیاستمدار مدرن و لیبرال بودن؛ چه اهمیت بنیادینی: اولاً در ارتقاء جایگاه او و ثانیاً در ارتقاء کارآمدی او و ثالثاً در ترس و عقب نشینی مخالفان ایدئولوژیک و تندرو اش دارد.

الف تغییرات مثبت شکلی:

1)- صحنه آرایی خیلی بهتر شده بود. نه از آن نور زیاد آزاردهندۀ دفعات پیشین خبری بود و نه از کادر خیلی باز و درهای چهارتاق دروازه گونه. نور ملایم تر شده بود و بویژه گذاشتن پنجره ای کوچک با نور طوسی در پشت روحانی بهتر از آن دروازه های گل و گشاد دفعات پیشین رسانندۀ امید کم سو - منطبق بر واقعیت - و مشکلات پیش روی روحانی بود.

2)- روحانی تغییر محسوسی در نشستنش؛ لبخند زدنش و حرف زدنش داده بود. و برعکس دفعات پیشین نه آسوده و محکم در مبلش فرورفته بود؛ نه از لبخند آزار دهندۀ "من چقدر خوبم / همه چیز آرام است" خبری بود و نه از لحن حماسی و خطیبی و واژه آرایی در پاسخ هایش. روحانی اینبار بی لبخند اضافه و به اندازۀ کافی نگران و با لحن مصاحبۀ یک سیاستمدار ظاهر شده بود و باید تداوم بدهد تا ایرادات باقی مانده اش را هم برطرف کند.

ب- تغییرات مثبت محتوایی:

1)- همانطور که در بخش تغییرات شکلی هم گفتم مهمترین تغییر لحن گفتاری روحانی بود و عدول او از متکلم وحده به پاسخ دهنده. او در این مصاحبه کمتر از واژۀ بلاتکلیف "ماباید*" در اول جملاتش استفاده کرد و تلاش کرد که راجع به اقدامات انجام شده یا در حال انجام مشخص و با برونداد مشخص و زمانبندی شدۀ نسبی دولتش حرف بزند از جمله قول های مشخصی که در زمینۀ دارو و درمان و سلامت و بهداشت داد.

2- روحانی با اینکه با شیطنتِ - "سهم ضرغامی" - خبرنگاران روبرو شد در مورد برنامه های هسته ای و دست آوردهای آن؛ و بویژه این طعنۀ سنگین عبدالرشیدی که پرسید مردم می پرسند: "آمد و شد این همه مقامات و مسئولان غربی و شرقی به کشور چه فایده ای عملی برای آنان و مشکلات زندگی آنان داشته". خیلی خوب توانست پاسخ مستدل بدهد و همینطور در مورد پروندۀ هسته ای که خوشبینی اش را گذاشت جلو بدبینی خامنه ای!

3- این تغییرات مثبت البته محصول دو اقدام بود. اول تغییرات مثبتی که گویا روحانی در تیم رسانه ای و اطلاع رسانی دولتش داده و ما همه از اول ضعف صادق و آشنا در این حوزه را تذکر داده بودیم. دوم اما اقدام ضرغامی بعنوان مخالف روحانی بود که خبرنگارانی را انتخاب و به قبول از سوی روحانی رسانده بود که وزن تخصصی خوبی داشتند و یکی از علل آسوده نبودن و خودمانی انگاشتن و حالت درددل گرفتن مصاحبه به حضور این دو خبرنگار ضرغامی مربوط بود. البته ضرغامی ترجیح می داد که خبرنگاران رانتی و دست آموز و هتاکش را بفرستد به این مصاحبه. اما چون باید از سوی روحانی هم پذیرفته می شدند ناچار شده خبرنگارانی مدرن و "لیبرال اندیشه" با پوشش سنتی را انتخاب کند که تعدادشان در سیما خیلی زیاد نیست. در طول مصاحبه کاملاً معلوم بود که هم عبدالرشیدی و هم خانم حسنی دخت تلاش می کنند که روحانی را در حوزه های مورد انتقاد تندروان بچالش بکشند. منتها چون شخصیت های حرفه ای و مدرن - زنان هرکس که مانتو می پوشد مدرن است. و در مردان هرکس که بلد است ژست بگیرد مدرن است - داشتند سؤال های چالشی شان خوبی پاسخ شفاف روحانی را همراه می آورد بدون اینکه بدی پررویی و هتاکی خبرنگاران را مجال بدهد. یا...هو

*پانوشت: یکی از واژه های شوم اختراعی در جمهوری اسلامی واژۀ شروع کنندۀ "ماباید..." است. به این ترتیب که در طول همۀ سال های عمر جمهوری اسلامی و همۀ مسئولان اجرایی و قضایی و تقنینی و انتصابی و انتخابی - بغیر از احمدی نژاد - هنگام مواجهه با هر سؤالی و یا در هنگام صحبت نسبت به هر موضوعی در رابطه با مسئولیت مستقیم حوزۀ کاری خودشان می گفتند و می گویند "ماباید فلان بکنیم یا بهمان می کردیم" در حالیکه پاسخ دهنده یا وزیر است و و کیل است و قاضی و دادستان و رهبر و رییس جمهور و ... است و موظف است با افعال "چنین کردم و چنان می کنم و بهمان خواهم کرد و فلان قول را می دهم" مصاحبه کند و حرف بزند؛ و نه با فاعل مجهول و روی هوای "ماباید...". زیرا در "ما باید فلان و بهمان می کردیم یا بکنیم" معلوم نیست که چه کسی و چه مقامی و چطور باید اینکار را انجام بدهد. در حالیکه مسئول خودش جلو خبرنگار ایستاده و از مسئولیت خودش طفره می رود.

۳۳ نظر:

ناشناس گفت...

سخنان روحانی خوب بود ولی هر چه بود باز حرف بود!و حرف تا پشتیبان عملی نداشته باشد باز حرف است و مایه دلخوش کنک. بخصوص آنجا که مردم را دعوت به روی صحنه آمدن می کرد! مردم هم روی صحنه آمدن را باید از او یاد بگیرند.یعنی اول او باید به صحنه بیاید تا بعد میلیونها نفر به پشتیبانی اش به صحنه بیایند. بنظرم این سخنان برای رد گم کردن از بی عملی و انفعالش در برابر حوادث روی داده است. چهار تا وعده و سخنان تیز زدن بکار نمی آید. به عمل کار برآید به سخن دانی نیست.مردم از این حرف ها زیاد شنیده اند و دیگر فریب نمی خورند.

ناشناس گفت...

سلام
این نکته بینی شما من رو مشتری دايمی این وبلاگ کرده. مورد اول و واقعا مهم که تنها شما به اون اشاره کردین موضوع همپوشانی فرهنگی اکثریت مردم ایران (چه مرد و چه زن) با حکومت در مورد زنان و مسایل ناموسی و غیرتی و از این دست هست. بنظر من این یکی از دلایل اصلی انقلاب بر علیه شاه بود که تا حالا به اون پرداخته نشده.
نکته دوم موضوع "ما باید" هست. این موضوع من رو یاد مضحک ترین تیتر روزنامه در تمام عمرم انداخت. همشهری چند سال پیش تیتر زده بود: وزیر کشاورزی خواستار اصلاح سیستم آبیاری در کشور شد!!!!
معلوم نبود که جناب وزیر از کی اینو خواسته؟ از مردم؟ از آمریکا؟ از ساکنان کره مریخ؟
بقول دوست ناشناسمون، اینها فقط برای حرف درمانی هست و مردم ما ۳۵ سال هست که دارن با حرف درمان میشن.
متاسفانه هنوزم اگر یکی بیاد که فقط بلد باشه قشنگ تر حرف بزنه، میدویم دنبالش.

علیرضا

ناشناس گفت...

تیمسار عزیز با سلام و درود
بنده حال کنونی مملکت را با تمامی مشکلات و معضلاتی که در همه جنبه ها با آن دست به گریبانیم را شبیه یک بیمار دهان و دندان میبینم تصور کنید شخصی هر سی و دو دندانش بشدت آسیب دیده اند ( همه ما تجربه دندان درد را داریم حتی اگر یک دندان باشد ) و این دندان ها خواب و خوراک و آسایش را از بیمار سلب کرده اند به دندانپزشک متبحری مراجعه میکند دندانپزشک حتی اگر بتواند در یک مدت کوتاه 30 دندان بیمار را مدوا بکند در صورتی که بیمار از نظر اقتصادی هم تمکن مالی داشته باشد که اگر نداشته باشد اوضاعش بسیار اسفناک خواهد بود . باز درد دو دندان دیگر کما کان باقی خواهد بود و بیمار را آزار خواهد داد و زندگیش حالت طبیعی نخواهد گرفت !!!!!
منظور اینکه آقای روحانی اگر وضع مالی دولتش خوب باشد شرایط غیر منتظره ای هم پیش نیاید نمیتواند درد طاقت فرسا را در مدت چهار سال از بدنه جامعه حذف کند . تصور کنید وضع بهداشت و درمان مملکت در آینده ای نزدیک رو به بهبودی رفت و هزینه ها و مشکلات مردم در حوزه سلامت کاهش یافت و یک رضایتمندی نسبی فراهم شد . باقی مشکلات عدیده زندگی اقشار ضعیف و حتی متوسط چه میشود ؟ مشکل مسکن ؟ ازدواج ؟ کار ؟ کالاهای اساسی ؟ تند روها ؟ چین ؟ روسیه ؟ عراق ؟ عربستان ؟ رهبری ؟ سوخت ؟ برق ؟ گاز ؟ آب ؟ تلفن ؟ هسته ای ؟ اقلیت های مذهبی ؟ خوراک فرهنگی ؟ سینما ؟ حجاب ؟ نویسندگان ؟ روزنامه ها ؟ و ...........
تیمسار گرامی
ما ایرانیان در مدت 35 سال حکوت همه جوره این ملایان حاکم و اذانب آنها را بطور اجبار و غیر اجبار آگاهانه یا نااگاهانه آزموده ایم و هر بار از این آزمون حکومت برنده بوده و مردم شکست خورده اند و اگر اندک پیروزی هم مردم احساس کرده اند حساب شده و مربوط به همان مقطع بوده و حکومت خود آگاهانه خواسته که ما این احساس پیروزی را داشته باشیم و در موقع خودش هم طعم شکست را به همه غیر خودی ها چشانده است
تیمسار گرامی
به نظر شما بعد از 35 سال آزمون در همه زمینه ها هنوز آزموده را آزمودن خطا نیست ؟
عذر مرا بپذیرد اگه زیاده گفتم و سطحی
راستی تا فراموش نکرده ام بگویم که اگر بیماری شدت صدمات دندانی زیادی داشته باشد طی یک دوره معین تمامی دندانهایش کشیده میشود و آثار از آنها در دهان باقی نمیماند و پس از مدتی درد رفع خواهد شد .

محسن گفت...

یکی از شوم ترین بشریت جمهوری اسلامی است که از اولش هر مسولی در هر رده ای از سایه خدا بگیر تا بخشدار دارقوزآباد سفلی ، میره بالا منبر و وعظ میخونه !
ما هم یه مشت نادان غافلیم که تو همه دنیا سخنرانی با اعداد و ارقام و بیلان کاری است نه با نصیحت ، توصیه ، خطابه و یا دعا !
تازه میشینیم سخنرانی هم گوش میدیم برا اون قسمت هیجانی اش !!!

Dalghak.Irani گفت...

اتلتیکو مادرید گل مساوی را زد و ششم حال آمد. بازهم که برگشتیم سر مرغ و تخم مرغ لعنتی و منبرها پر شد از درد گویان بی درمان. بابا ما که شونصد دفعه با هم توافق کرده ایم که مشکل جمهوری اسلامی خود جمهوری اسلامی است مثل مشکل سینمای ما که خود سینماست و مثل موسیقی ما که مشکلش خود موسیقی است. وقتی چیزی یا امری خودش مشکل خودش بود تنها راه درمان قطعیش هم این است که خود آن چیز حذف شود. من اینجا توانایی براندازی جمهوری اسلامی و تشکیل برنو اندازان و تفنگداران و تظاهر کنندگان و کله کنندگان و از این قبیل را که ندارم . اصلاً شکل این حرف ها نیستم در مقابل نیروی عظیم برانداز آماده و فرهیخته و پای کار و از روز اول هم گفته ام که لابلای شکاف های هیئت حاکمه قدم می زنم که گشادتر بشود و حمایتم از هیچکس علی الدوام نیست کما اینکه انتقاد و مخالفتم هم همینطور است. اینک من تشخیص داده ام که در جنس حرف روحانی با حرف دو ماه قبلش و گزارشات قبلش تفاوت های از جنس تبدیل شدن گویش سنتی و خطیبی به گویش مدرن و سیاستمداری پیدا شده و این را تفاوت خوب و قابل تشویق و استقبالی دانسته ام و کرده ام. دیگر بقیۀ روضه خوانی هایی که من خودم بهتر و بیشتر از شما می دانم و بارها نوشته ام نوعی کج فهمی و انتظار بیهوده از وبلاگ من است. یا...هو

مراد گفت...

تيمسار گرامي
آنچه كه از سخنان روحاني مفهوم بود فقط و فقط وعده سر خرمن بود و بس. آنكه آمده بود تا در صد روز وضع مملكت را سروساماني دهد حال تازه تقاضاي وقت و زمان دارد.
وليكن يك نكته واضح در سخنان وي مشهود بود و آن اينكه در جواب سئوال مرتبط با مذاكرات هسنه اي موضوع را به حسن نيت طرفهاي غربي حواله داد و اين به آن معناست كه حتي در اين مورد نيز سر گاو در خمره گير كرده است.
اگر از حرف زدن باشد كه اين ملت بسيار از اين گونه حرفها شنيده و اينكه در سخنان شيرين گفتن خاتمي سرآمدتر بود.
به هرحال بايد ديد كه چه پيش خواهد آمد وليكن تجربه نشان داده كه اينها فقط در حرف زدن استاد هستند و چون به عمل رسد وامانده و بي عمل.

ناشناس گفت...

تیمسار عزیز شکافی نخواهی یافت که اگر می بود گسل شده بود در این سالهای محنت و شخم زدن اصول و قواعد زندگی ما ایرانیها حال که صحبت از قدم زدن شد و پیدا کردن درز بگویم که مشکل تک تک ایرانیانند که صبح تا شامشان شده منافع شخصی در کاروکارگاه و خانواده و وزراتخانه و دست فروشی منافعی که به وضوع ..
ملی و وجدانی اخلاقی نیست
تیمسار گرامی اگر بخواهی شکافی بجویی فکر و ذهن ایرانیان را درمان کن یا راه درمانی پیشنهاد ده که اگر جایی منتفع شدند از درامدی چشم و گوش خود را بر روی حق و حقیقت و ظلم نبندند
زیاده عرضی نیست یا هو قلمت مستدام

ناشناس گفت...

سلام تيمسار روشن بين ما

عرض ارادت و ادب. حقيقت اينكه من هم با شما هم عقيده هستم ، راهي براي برون رفت از تونل تاريك نداريم جز اينكه در ميان شكافهاي قهري جنگ قدرت قدم گذاريم ، فضاي روشنگري بايد ادامه يابد و اين نور افشاني ها در نهايت بصورت نيرويي در راس حاكميت تخليه تدريجي ميشود و بايد بپذيريم ملت ما و جريانات سياسي ما تحمل سرعت بالاتر را نداريم ، يعني سيستم حركت اجتماعي ما منسجم و متشكل نيست و نخواهد شد ، عيب اصلي برميگردد به ساختار اجتماعي و فرهنگي ما ايرانيان و اين بيماري خود نتيجه استبداد تاريخي و تحريفات دين و مذهب ما ايرانيان است ، باور كنيم ملتي بيمار هستيم و درمان اين بيماري فقط روشنگري واقعگرايانه هست ، بايد اصلاح شويم دوستان ، بايد به حرف بزرگان انديشه و فكر گوش كنيم و كارشناسان حوزه سياست مطالعات تطبيقي در سطح منطقه و جهاني كردند و بايد اصول و روش رسيدن به دمكراسي را تدريجي طي كنيم. يك ماه قبل از انتخاب حسن روحاني خودم از شخصيت و وجودش تنفر داشتم ، اما مگر مقام عظمي ولايت راهي جز انتخاب بهتر از اين براي ما گذاشت ؟ ناچارا به اين انتخاب رسيدم و يك دوست اصولگرا از بنده پرسيد شما يك ماه قبل حاضر نبودي به ستاد ايشان سري بزنيد ، الان حمايتش ميكني ، در جواب ايشان عرض كردم ، به دوستانتان بگوييد ( اصولگرايان ) ما فقط رصد ميكنيم چه كسي ميتواند بيشتر مزاحم برنامه هاي مولايتان شود و اين پديده را انتخاب ميكنيم تا به راحتي آب ننوشند و از تشنگي به راحتي فارغ نشوند بعضي ها

ممنونم تيمسار. ازقلمت ممنونم
عماد. تهراني

ناشناس گفت...

دلقك عزيز،
همانطور كه از كامنتهاى دوستان هم پيداست، به نظر من مردم تا حدود زيادى اعتماد خود را به روحانى و حرفهايش از دست داده اند و انتظاراتشان در اندازه هاى حداقلى هم بر آورده نشده است، بدتر از اين هم مى بينند كه تمركز روحانى بيشتر در جهت رفع فشار تحريمها است ، هر چند كه در شعار براى معيشت مردم است اما درواقع جهت ايجاد تنفس براى جمهورى اسلامى به سركردگى رهبر است.
با اينكه ايجاد شكاف و دستور العملهاى مشاوران روحانى مثبت است ، اما روحانى و مشاورانش اگر به حرفها و شعارهاى خودشان اعتقاد دارد الان در مرحله اى قرار گرفته كه بايد تكليف را به صورت رو راست با مردم و راى دهندگانش روشن كنند، و اين تنها از طريق بزرگ كردن شكاف بين جناحين و نشان دادن چنگ و دندان است در غير اينصورت مردم هيچ اعتمادى به دولت اعتدال نخواهند كرد و مى ترسم كه برونو هاى تنگسيرى عزيز از زير خاك بيرون آيد. بزودى.
ارادتمند، افشين قديم

ناشناس گفت...


شیر تیمسار

این یک مشکل پیچیده است که با راه حلی جامع و پیچیده رفع خواهد شد. درست مانند بازی شطرنج که باید در همه صحنه مهره های مختلفی را فعال کنیم و نیرو ها را کم کم به صحنه بیاوریم و پس از آنکه همه نیروها فعال شد نتیجه نهایی را مشخص کنیم . اقدام شما در ایجاد رخنه و شکاف در میان هیئت حاکمه ای که خود بطور طبیعی نیز دارای شکاف هستند و می خواهند سر به تن هم نباشد واقعا قابل تحسین است . ولی این تنها یک جبهه است و یک پاره از صفحه شطرنج. در قسمت های دیگر هم دوستان دیگری مشغول کار هستند که آنها نیز یک مکمل اساسی برای حل این پازل هستند. چه آنها که از فشار بیرون سود می برند , چه آنها که از روش چانه زنی از بالا و فشار از پایین, چه آنها که روی "افزایش ضریب مقاومت داخلی مردم" یا "اصلاحات خشن" را مد نظر دارند. این ها همه با هم دست به دست هم می دهند و در بسیاری از مواقع هم می توانند کمک یکدیگر کنند تا مشکل مردم با حداقل هزینه و حداکثر کارایی رفع شود. یعنی اینجا نباید تک ساحتی عمل کرد. یعنی هر از چند گاهی" داد و فغان" کرد از گرانی و ... و بعد رییس جمهور یک مصاحبه آب دوغ خیاری راه بیاندازد که بله من درستش می کنم و همه چیه آرومه و من چقدر خوشبختم و .. باز نشپست منتظر کسانی شد که تاکنون بجز حرف چیز دیگری ارائه نداده اند . بله قطعا از اینکه روحانی فردی موفق باشد هر کسی خوشحال خواهد شد و هدف ما هم بجز تقویت واقعی روحانی برای حل مشکلات نیست تا نیازی به برنو کشی روز آخر نباشد ولی از آن طرف خام هم نباید شد و اطمینان کرد . ما حتی موقع خواب هم باید یک چشم خود را برای پاییدن آقایان باز بگذاریم! که استعداد عجیبی در وعده دادن و استعداد عجیب تری در خلف وعده و استعداد فوق العاده عجیبی برای لاپوشانی اهمال های خود دارند . بقول این دوست بالایی که مثال وزیر کشاورزی را زدند. روحانی نمی تواند خواستار حضور مردم در صحنه بشود وقتی که خودش مسئول به صحنه آوردن خود و مردم است.در واقع این نوعی فرار از مسئولیت است. پس فردا مسئولیت را به گردن مردم می اندازد و می گوید من هشدار دادم که مردم به صحنه بیایند ولی کسی گوش نکرد!
این جماعت بیشتر مواقع "شیپور علیق" می زنند! می گویند یکی از فرماندهان جنگ در زمان قدیم که او را نام نمی برم که خدای ناکرده با روحانی مقایسه بشود و تنش در قبر بلرزد! در محاصره افتاد و آذوقه چه برای سربازان و چه برای اسب ها کم شد. به سربازان می توانستند بگویند که شکم خود را نگهدارند تا محاصره بشکند و آذوقه برسد ولی اسبها را چکار باید می کردند تا شیهه و بی تابی نکنند؟ چون دشمن نمی دانست که اینها از نظر آذوقه در تنگنا هستند و اگر می فهمید بر شدت حملات خود می افزود.
در آن زمان بر حسب عادت ارتش های قدیم موقع غذا دادن به اسبها شیپوری می زدند بنام "شیپور علیق"! فرمانده بزرگ تاریخ ما می دانست که اسب ها نسبت به صدای این شیپور "شرطی" شده اند. پس دستور داد که شیپور علیق را بزنند بدون اینکه علوفه ای در کار باشد. وقتی شیپور علیق را زدند اسبها به خیال اینکه غذا در حال آمدن است تا مدتی آرام شدند ولی پس از مدتی دیدند که از غذا خبری نیست دوباره ناآرامی را شروع کردند. پس دوباره فرمانده دستور شیپور علیق داد! و باز مدتی اسبها آرام شدند و باز از اول... حال اصطلاح شیپور علیق برای وعده های سیاستمداران بکار می رود. مردم از گرانی به تنگ می آیند روحانی شیپور علیق می زند! مردم از زندانیان سیاسی نگران هستند , روحانی شیپور علیق می زند! موسوی در بیمارستان دارد می میرد, نوبخت سخنگوی دولت شیپور علیق می زند! اعدام ها افزایش یافته, روحانی گله می کند و اظهار امیواری می کند که کرامت انسانی حفظ شود! و بنوعی شیپور علیق می زند. به همین خاطر بهتر است که بدنبال سیاست مدار عملگرا باشیم. من خودم هیچ وقت اینگونه مصاحبه ها را نگاه نمی کنم چون می دانم که بود و نبودشان یکی خواهد بود ولی می تواند نشانه ای باشد از اینکه: چرا دومرتبه شیپور علیق زده شد؟

"برنوی روز مبادا" گفت

- آن فرمانده بزرگ "نادر شاه افشار" بود

ناشناس گفت...

یک شیب ملایم پنجاه درصدی که این شیب ملایم باید در طول پنجاه سال اتفاق بیفته همه چیز را گران کرده از جیب مردم فقیر بیشتر پول برمی داره بعد شما خوشحالی پردش خوب بود نور پردازی بهتر بود مجری با کلاس تر بود

غریب آشنا گفت...

سلام، با حرفهای ناشناس ( کامنت بالاتر از عماد تهرانی) موافقم، ما همه نشسته ایم و به این بابا میگیم لنگش کن و ما رو نجات بده. اینجوری که نمیشه، همانطور که ۳۵ سال نشده.

Dalghak.Irani گفت...

شیرمحمد من با همۀ نوشتۀ شما - مثل اغلب کامنت هایت - کاملاً موافقم. از جمله با این قسمتش هم که این درد بی درمان مرض واحدی نیست که درمان واحدی داشته باشد. بلکه این یک سرطان بدخیم است که برای کنده شدن نهایی اش باید - تازه نامیدانه - هر آنچه از رادیو دارو و شیمی درمانی و جراحی های موضعی و ... را سراغ و در توان داریم به صحنه بیاوریم و محاصره اش کنیم و این حرف همیشۀ من هم بوده است. بنابراین حرف من در بارۀ "لحن اعتراضی دوستان راجع به چرا از روحانی پشتیبانی کرده ای" این بود که بهمان دلیلی که در چندین نوشتۀ متوالی از او انتقاد و مخالفت شدید کرده ام. هیچ چیز و هیچ کس برای من موضوعیت ندارد جز سرنوشت ایرانیان و بعد ایران. بنابراین من به شیطان و خدا بودن کسی کاری ندارم و از هر راه و روشی - اعم از دشنام و مداهنه - و در برابر هر کس که تشخیص بدهم کارش بنفع یا بضرر هدف من است تأیید یا تکذیب می کنم. و بشهادت نوشته هایم هیچگاه دربست به جبهه ای از اپوزیسیون برانداز یا اصلاح طلب یا هرچه تعلق نداشته ام. گاهی این دسته و زمانی دستۀ مقابل تأیید و تکذیبم کرده اند و رفته اند و مانده اند و برگشته اند و یا ترکم کرده اند اما من برمبنای دکترین شناخت و راه حل مود تشخیص خودم حرکت کرده ام. مطلقاً هیچ راه حلی را تخطئه نمی کنم. مطلقاً دستورالعمل صادر نمی کنم. مطلقاً - تاجای ممکن و قابل کنترل - از ضمایر جمع مثل ما فلان کنیم و شما بهمان کنید استفاده نمی کنم. حتی در همین مطلب تیتر اولیه اشتباهاً به مچکریم ختم شده بود که خیلی زود متوجه شدم و کردمش مچکرم. البته من برای اینکه برای شما بنویسم لاجرم باید در جریان اخبار روز قرار بگیرم و با اتلاف وقت خودم سخنرانی روحانی یا هر خر دیکری را هم گوش کنم. و الا می شود اینکه هر روز یک تیتر درشت همسان منتشر کنم که

"لکن جمهوری اسلامی باید برود. نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد" امام دلقک.

گله مندان از فرهنگ ایرانیان و حرص از منفعت شخصی طلبیشان هم بدانند که از نظر من تخریب از سوی حکومت بوده و رفتار مردم ناشی از رفتار حکومت شکل گرفته و مطلقاً عیب ذاتی مردم ما نیست و آنان مثل همۀ انسان ها به منفعت شخصی خود می اندیشند اما در سایر حکومت ها منافع شخصی مردم در راستای منافع جمعی جامعه طراحی و هدایت می شود در حالیکه در ایران و بدلیل عدم پایبندی و آشنایی حکومت با مدرنیته مردم رها در هرج و مرج رفتارهای غریزی خود هستند. خسته شدم تا بعد. یا...هو

ناشناس گفت...

تیمسار تغییرات لحنی و روانی و شخصیتی روحانی حاصل فشارهای واقعی اقتصادی و سیاسی موجود است.
این یک امتیاز مثبت نیست بلکه لاجرم اینگونه میشد.
روحانی همچنان بیش از حد به همه چیز خوش بین است.

ناشناس گفت...

احسان هستم
دلقک جان، جواب شیر محمد را می دهی در حالیکه کامنت شیر محمد را پیدا نمی کنم

شهروند گفت...

جناب شيرمحمد تنگسيري گرامي
بسيار زيبا و آموزنده نوشتيد، سپاس فراوان ، پاينده باشيد

Dalghak.Irani گفت...

احسان عزیز
شیرممد را که همه می شناسند. همان که برنو دارد و تنگستانی است و روان می نویسد و شیرین و ادیب و همیشه هم یک شیر دارد که معلوم نکرده مربوط بادیه است یا بادیه هنوز. ضمن اینکه برنو هم رمز عبور و شناسایی شیرممد است و من در کامنتم گنجانده بودم. یا...هو

ناشناس گفت...

احسان هستم
بلی خود شیر محمد هست با "شیپور علیق". من آنقدر اصرار خواهم کرد در کوچ کردن به فیس بوک که یا قبول کنی دلقک جان یا بنده رو از وبلاگتان با لگد بیرون :)
قربان! اولین تفاوتی که وبلاگ با فیس بوک دارد آنکه می توانی از دوستانی که داوطلب هستند و البته شناختی از آنها داری، کمک بگیری بعنوان ادمین دوم، سوم و الی آخر. یک صفحه بسیار پر بار که بار زحمات آن روی دوش دلقک کمتر از وبلاگ است اما تاثیر و بردش هزار برابر. من خودم با آنکه هم درس می خوانم و البته کار می کنم، می توانم در صفحه فیس بوک کمکتان کنم البته آدرس هایی خواهم داد که مطمئن بشوید سرباز پاک باز آقا امام زمان نیستم بلکه یک بنده خدایی که پدر و مادری داشته آدم حسابی. شاید یک دقیقه در روز و بعضا تا پنج ساعت در روز می توانم کمک کنم، مطمئنا دوستان دیگری هم هستند که این کمک را دریغ نخواهند کرد و شما "نظارت عالیه" خواهید داشت. سایبری ها گردن من قربان شما، قتل و خونریزی مجازی از اینها راه بیاندازم که خبرش تا خود آقا امام زمان برسد، حزب اللهی قدمش روی چشم اگر حرفی برای گفتن دارد. به جام جهانیتان هم میرسید و البته به قول علما می شود صالحات باقیات این صفحه.
چرا خودم اینکار را نمی کنم؟ من شخص اول نمی توانم باشم چون بردی ندارم که شما دارید ضمنا نمی خواهم شخص اول باشم حتی اگر بردی هم داشته باشم چون مسئولیتی دارد که با وضعیت فعلی من همخوان نیست.

Dalghak.Irani گفت...

این را هم از روزنامۀ قانون بخوانید که هدیه لو سروده:

حسن آقا هنوز یادش هست!
علی هدیه لو
بود در یک دهات بی شاعر
پیرمردی به نام مش باقر
تا شبی پیرمرد ناخوش شد
مبتلا به "گشادی شُش " شد
(شعر ما نکته اینچنین دارد
حال کردی چه قدر "شین" دارد؟)
در پی یک طبیب خوب خفن
رفت سمنان به نزد حاج حسن
زخم و درد و مرض یکایک گفت
حسن آقا نشست و خوب شنفت
بعد بنشست و شرح حال نوشت
چند برنامه ی باحال نوشت
مژده ها داد و وعده ها فرمود
رخنه در پیرمرد خسته نمود
گفت : بنشین ؛ دوای تو صبر است
ورنه ؛ تابوت و سینه ی قبر است
صبر کن تا که مرهمی سازم
بهر تو آش شلغمی سازم
بدهم تا تو یک نفس بخوری
با کم و بیش و پیش و پس ؛ بخوری
پیرمرد مریض بیچاره
رفت تا روکند دگرباره
چندماهی گذشت و بی دارو
رفت باقر به نزد آن یارو
گفت یارو: سلام مش باقر!
چای داغ است و شام هم حاضر
دور هم خنده و نشاط کنیم
بنشینیم و اختلاط کنیم
گفت باقر ز درد و رنجوری :
حسن آقا ؛ به حرمت قوری
تو رو روح رفیق سرهنگت
تو رو جان وزیر فرهنگت
دردمند و مریض و رنجورم
تا بجنبی حوالی گورم
گفت با اعتماد ؛ حاج حسن :
دم از این حرف های تلخ مزن
آنچه را گفته ام به یادم هست
یاد از آن مرهم و پمادم هست
تو برو من خودم حواسم هست
که نهم مرهمی تو را در دست
پیرمرد دهاتی ساده
رفت و کنجی نشست آماده
صبر می کرد و خون دل می خورد
عاقبت در فراق مرهم مرد
مرد و از غصه و مرارت رست
حسن آقا هنووووز یادش هست...

ناشناس گفت...

جناب احسان خان
قربان آن مرامت که می خواهی کمک تیمسار بکنی ,ما هم اگر کمکی از دستمان بر بیاید هستیم. من چند سال پیش به تیمسار پیشنهاد کردم به ورد پرس برود چون چند سایت موفق از نظر کامنت گذاری مانند وبلاگ سیب و سرگشتگی(1) دیده بودم که در آن ده ها کامنت گذار به راحتی و بدون تداخل با هم تبادل نظر می کنند و حتی یک نسخه از آخرین کامنتی که در پاسخ کامنت شما نوشته شده است به ایمیل شما ارسال می شود تا مجددا اگر خواستید پاسخ دهید. اینکار مقداری از کارهای دلقک را سبک می کند یک نغمه را کوک می کند و می رود دنبال فوتبالش و بقیه ارکستر سمفونی را ادامه خواهند داد! اینکار علی را هم که همیشه جوش کیفیت و نظم و انضباط وبلاگ را می زند خوشحال تر خواهد کرد! فیس بوک جای خوبی برای اینکار نیست چون مردم اغلب آیدی های مخفی ندارند و در بیان مطالب خود ملاحظات امنیتی را لحاظ می کنند و از طرف دیگر ارتش سایبری آن را پر از فحش های خارومادر می کنند که حذف کردن آنها خود دردسر هر روزه زیادی خواهد داشت.حال اگر دوستان وبلاگ های دیگری سراغ دارند می توانند با نظر خود بقیه را راهنمایی کنند. و همه اینها در صورت رضایت صاحب خانه است.(1- توضیح چون اینجا از وبلاگ سیب و سرگشتگی نام بردم می ترسم تبلیغی برای آن بشود لدا مجبورم نظر شخصی خودم را در مورد آن بگویم که بدانند همه مطالب آن را موافق نیستم و بد آموزی های اجتماعی و خانوادگی که می تواند برای جامعه مسموم کننده باشد نیز علاوه بر مطالب خوب در آن زیاد است که شنونده باید عاقل باشد.)
عاشق اینترنت

ناشناس گفت...

این را فراموش کردم که بگویم که یکبار در همین وبلاگی که مثال زدم آنقدر بحث بالا گرفته بود ( و البته صاحب وبلاگ وسعت نظر تیمسار را نداشت و برخی ها را که موافق طبعش نبود را سانسور می کرد!)گفتم اگر بخواهم از این کامنت هایی که مربوط بود به یک پست که بسیاری از آنها دری وری هم بودیک پرینت بگیرم ببینم چند صفحه می شود؟ زدم دیدم که 200 صفحه شد! مطمئنم که اگر پست مال تیمسار بود از 1000 هم رد می کرد!
عاشق اینترنت

ناشناس گفت...

با سلام و درود فراوان حضور تیمسار ارجمند
عذر میخوام اگر شونصد دفعه پاسخ کامنت هایی شبیه من را داده اید دلیل اینکه بنده مدت کوتاهیست شما را میخوانم و در این خوانش همیشه از قلمتان حظی برده ام وافر و چون اطلاعی از مانیفست جناب وبلاگتان و اعضاء حاضر در آن نداشته ام تکرار کرده ام مکرراتی که گفته اید به هر روی حق بدهید که بنده به سهم درک خود در کامنتی دیگر که نوشتم بدبین باشم به شکافی که گفتید و من منکر شدم . من آمده ام بگویم و بخوانم و نقد شوم از دانایانی چون شما تا خود را ارتقا دهم به سطحی بالاتر . از شعری که در کامنت آخر پست کردید خوش آمد ممنون از اینکه مینویسید . ارادتمند همه دوستان بخصوص جناب تیمسار ( جان جانان )

مانی گفت...

(رئیس موسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی (ره)مصباح افزود: ما باید بینیم قرآن چه می‌گوید و در قرآن آمده است که اگر شنیدید در جایی کسانی درباره اسلام و حقایق دین شبهه ایجاد می‌کنند پهلوی ایشان ننشینید تا وارد موضوع دیگری شوند و اگر نشستید، شما هم مثل ایشان خواهید بود و خدا شما و ایشان را به عنوان کافر و منافق در جهنم جای خواهد داد)
برای همین است که اون آقا پیداش نیست این بار. مصباح مچکریم...

ناشناس گفت...

به گمونم آخرش همه به این نتیجه می رسیم که سر برنو سلامت...

ناشناس گفت...

احسان هستم
ممنونم دوست عزیز
پس اجازه بدهید چند خط در مورد فیس بوک مورد نظرم توضیح بدهم:
اول - اگر کسی نمی خواهد با اسم واقعی آمده و کامنت بگذارد (در فیس بوک) ایجاد آی دی جدید چیزی حول و حوش یک دقیقه طول می کشد
دوم - این صفحه (یا گروه) که در فیس بوک پیشنهاد کرده ام دلقک عزیز آغاز کند و کوچ کنیم می باید بسیار تخصصی باشد و نه جای هر کسی که از راه می رسد. این امکان نباید داده شود که دیگران در آنجا کامنت بگذارند . کامنت مختص اعضا خواهد بود و هر کسی عضو نمی تواند بشود. برای عضو شدن
اول - باید یکی از اعضا موجود صفحه عضو جدید را معرفی کند
دوم - حالت بعدی آنکه اکانت خود را در بالاترین یا جای دیگر معرفی کند تا بتوان او را چک نمود تا امکان وارد شدن به گروه را داشته باشد. این صفحه دنبال کمیت نخواهد بود (همانگونه که فرمودید دویست صفحه) صفحه ای است تخصصی که کیفیت خود را دارد و نهایتا بخاطر کیفیتی که دارد رفرنس خواهد شد. من جای اینگونه صفحه را در فیس بوک فارسی زبانان خالی می بینم. گروههایی هستند مثل فضول محل که کمیت دارد اما کیفیت نه. یا صفحه شخصی عبدالله شهبازی که خوب است اما ایشان مرامش جدا هست و البته محدودیت فراوانی در نوشتن دارد (به هر دلیلی)


ناشناس گفت...

احسان
چند روز پیش اشاره ای نمودم به گفته بهرام مشیری در مورد مردم آمریکا و واکنش آنها برای خبر اعدام و تجاوز به فرزندانشان. لینک را اینجا می آورم، از دقیقه پنج تا شش را نگاه کنید:
https://www.youtube.com/watch?v=9EcqUMnUYRM

ناشناس گفت...

آقا احسان من خودم چند وقت پیش پیشنهاد تغییر ظاهر وبلاگ را به دلقک گرامی دادم و البته خودم هم یک طرحی زدم. ظاهرا زیباتر و راحتتر شده بود اما به دلم ننشست و به نظرم هویت سیرک را نداشت. من با فیسبوک مخالفم. شاید در خیلی زمینه ها بهتر باشد اما دیگر این سیرک نخواهد بود ضمن اینکه برای من هم راحت نخواهد بود آنجا با هویت ناشناس فعالیت کنم و راحت هم نیست یگ اکانت غیر واقعی مخصوص سیرک بسازم و از روی گوشی بخواهم دایم با آن یکی اکانت لاگین کنم و برای فعالیتهای دیگرم با اکانت واقعی خودم. و در ضمن چون ما اکثرا اینجا با هویت ناشناس هستیم آن بحث عضویت با معرف هم به نظرم چندان جالب نیست. خلاصه اینکه من به شخصه با همین سیرک بیشتر حال میکنم.

شهروند گفت...

سلام دلقك عزيز
تقريبا سه سالي هست كه افتخار خواندن تحليلهاي شما را دارم و نوعي جديد از نگاه به مسائل ايران و حكومت جمهوري اسلامي و خيلي ديگر از مقولات را آموختم ، به همين خاطر به پاس زحمات بيدريغ شما ميخواستم روز معلم را به شما تبريك بگويم
روز معلم مبارك جناب تيمسار
نميدانم كداميك از خوانندگان سيرك ، كامنتهاي عمودلار را خوانده اند و به ياد دارند ، ولي ميخواستم خدمت ايشان سلامي عرض كنم و بگويم دلتنگ ايشانم و هرگز لذت خواندن چند باره كامنتهايشان را فراموش نخواهم كرد ، اميدوارم درصحت وسلامت كامل باشند و ايكاش باز هم سعادت خواندن نوشته هايشان را پيدا كنم
پاينده و پيروز باشيد

ناشناس گفت...

فیس بوک بعنوان سایت اصلی خوب نیست ولی بعنوان مکمل خیلی خوب است. خیلی از سایت ها علاوه بر سایت خود یک صفحه هم در فیس بوک می زنند و عین مطالب در صفحه منتشر می شود و مردم آنها را تنها می بینند بدون آنکه لایک بزنند یا اظهار نظر کنند.گاهی تا 50 هزار مشترک پیدا می کند.مانند یکخبرنامه وسیع عمل می کند.صرفا جهت آگاهی گفته شد.

ناشناس گفت...

احسان هستم
اول - دوستان عزیز باید توجه داشته باشیم که هر تغییری بالاخره تبعات خودش را خواهد داشت. بدترین حالت را هم تبدیل به بهترین حالت کنیم یک زحماتی را به دیگران تحمیل خواهد کرد اگر ما اندرویدمان قبلا تنظیم شده روی این وبلاگ به هر صورت این دلیلی نمی شود که خودمان را محدود کنیم به وضعیت موجود. هر تغییری تبعاتی دارد.
دوم - مثالی که دوستمان گفته اند مثلا برای پیک نت صادق است که در فیس بوک هم نوشته های خود را منتشر می کند. کاری با کیفیت پیک نت ندارم که چه بود و چه شده است اما فلسفه فیس بوک آقایان آن است که ساپورتی باشد برای سایتشان از لحاظ میزان خواننده های سایت و شاید جمع آوری کمک. اینکه من اینجا اصرار می کنم روی فیس بوک از چند جهت است
نیاز جامعه روشنفکر ایرانی برای تبادل نظر و ارتباط دو طرفه. زمانی این مهم را بالاترین بر عهده گرفته بود ولی الان شده رسما طویله رهبری (عذرخواهی از این کلمه ولی واقعیت را باید می گفتم). الان ما چنین چیزی نداریم و جای خالی آن بشدت احساس می شود. قبلا هم عرض کردم که سایت ها و گروههایی هستند اما نخبه گرا نیستند و بردی ندارند مثل فضول محله. تعدادی سایبری و تعدادی کاربر معمولی که احساسات خودشان را بیان می کنند. من قبلا هم سعی کردم که چنین گروهی و جایی را فراهم کنم اما نشد که نشد به دلایل ضعف فرهنگی و تکنیکی ما ایرانی ها و بی ارتباط هم نمی بینم به نفوذی های اطلاعات در گروههای مختلف. واقعیت آنکه دنبال اطاق فکری هستم از نخبه های گوناگون حتی حزب اللهی ها که بحثی درگیرد و خواه ناخواه نتیجه هایی خواهد داشت. در این وانفسای جامعه مجازی ایرانی من به دلایلی احتمال می دهم که دلقک ایرانی این توانایی را داشته باشد اما بخواهد یا نخواهد یک موضوع دیگر است. دوباره عرض می کنم فیس بوکی که من می خواهم و پیشنهاد می دهم نه برای ساپورت صرف نوشته های دلقک ایرانی بلکه برای تبادل نظر نخبه ها از نحله های فکری متفاوت است که بسیاری شناخته شده نیستند و یا اگر باشند در داخل ایران هستند و توانایی اینچنینی ندارند.
این را هم بگویم (احتمال می دهم که لازم شده است دیدگاه فکری خودم را بگویم) من به اصلاحات اعتقاد دارم اگر امکان آن موجود باشد همین امروز صبح فکر می کردم که حتی در کوتاه مدت می تواند ایده آل من سید حسن خمینی باشد که دیدگاهی اصلاح طلبانه دارد برای آنکه ولی فقیه بشود و یک اصلاحاتی شروع بشود و ادامه پیدا کند. اما از دید من این اصلاحات دیگر امکان ندارد چون با شروع اصلاحات مافیای سپاه و غیره و غیره ریشه آنرا خواهند زد همچنانکه ریشه محمد خاتمی را زدند. وضعیت فعلی قابل دوام نیست پس می باید در مورد آلترناتیو ها صحبت کرد.
از دیدگاه من بسیاری دنبال زدن ریشه ایران عزیز هستند و تا چند قدمی تجزیه ایران هم آمده اند از دید من از بالا تا پایین حکومت پر است از جاسوس و اینها در حال فروپاشی کشور هستند. از دید من باید از وطن دفاع کرد با سخن یا اگر لازم باشد بصورت هایی دیگر.
زمان نسبتا زیادی را متاسفانه از دوران دانشجویی ام را در جنگ بوده ام داوطلبانه و داوطلبانه و روزانه هزار بار توبه می کنم که خدایا ببخش که جان عزیزم را برای این حکومت کثیف به خطر انداخته ام. اخیرا از ایران خارج شده ام و تعجب کردم که چگونه در فرودگاه مشکلی برای من پیدا نشد. الان در آمریکا هستم و در یکی از شرکت های نفتی بعنوان یک مهندس در حال آموزش های تکمیلی هستم که وارد کار با این شرکت بشوم. البته پاسپورت کشوری دیگری را دارم.
یک سبز خیلی تند هستم و طرفدار مهندس موسوی تا زمانی که مهندس موسوی خودش باشد نه اینکه زبانم لال بشود محمد خاتمی.

(دلقک جان اگر فکر می کنید این نوشته لزومی به انتشار آن نیست لطفا منتشر نکنید یا قسمت های اضافی آنرا دلیت کنید - ممنونم)




محسن گفت...

با سلام.

میتونید نوشته های این وبلاگ رو در فیسبوک هم Share کنید ، من بارها این کارو کرده ام .

ادوارد البی دوم گفت...

علی مون کو؟!
رفت یا دیگر تایید نمی‌شود؟

ناشناس گفت...

http://www.baharnews.ir/vdcc40q0.2bqxm8laa2.html
دلقک عزیز لطفا نظر دهید.
با تشکر