<?xml version='1.0' encoding='UTF-8'?><?xml-stylesheet href="http://www.blogger.com/styles/atom.css" type="text/css"?><feed xmlns='http://www.w3.org/2005/Atom' xmlns:openSearch='http://a9.com/-/spec/opensearchrss/1.0/' xmlns:georss='http://www.georss.org/georss' xmlns:gd='http://schemas.google.com/g/2005' xmlns:thr='http://purl.org/syndication/thread/1.0'><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934</id><updated>2012-01-29T08:09:06.149+03:30</updated><category term='http://dalghakirani.blogspot.com/2011/03/blog-post_06.html'/><title type='text'>Dalghak.Irani</title><subtitle type='html'></subtitle><link rel='http://schemas.google.com/g/2005#feed' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/posts/default'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default?max-results=100'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/'/><link rel='hub' href='http://pubsubhubbub.appspot.com/'/><link rel='next' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default?start-index=101&amp;max-results=100'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><generator version='7.00' uri='http://www.blogger.com'>Blogger</generator><openSearch:totalResults>873</openSearch:totalResults><openSearch:startIndex>1</openSearch:startIndex><openSearch:itemsPerPage>100</openSearch:itemsPerPage><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-5255688274277766401</id><published>2012-01-28T19:35:00.000+03:30</published><updated>2012-01-28T19:35:15.052+03:30</updated><title type='text'>خامنه ای در "اینک آخرالزمان"! همه زنجیر پاره می کنند: چه مثبت و چه منفی!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Picasso_Massacre_in_Korea.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;" target="_blank"&gt;&lt;img alt="" height="218" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/6/63/Picasso_Massacre_in_Korea.jpg/300px-Picasso_Massacre_in_Korea.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;Massacre in Korea&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- اول این خبر را بدهم که تا چند روز دیگر و ورود به دهۀ فجر (بخوان زجر) می خواهم یک عنوان عمومی و رسمی خودم را معرفی کنم. البته فقط عنوان و نه شناسنامۀ قبل از دلقکی ام را. چون احساس می کنم که یک عنوان غیر از دلقک برای دیده شدن بیشترم مؤثر است. و دیگر اینکه حیف است حالا که همۀ عناوین در صحنه اند عنوان من از صحنه غایب باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- دوم اینکه دکتر زیباکلام معروف چند روز پیش در مناظره با امینی نامی به او حرف نغزی زده و گفته است: "نخبه که طرفدار احمدی نژاد نمی شود". من در خلوت خودم خیلی با این حرف زیبا کلام خندیده ام و کیف کرده ام. البته نه فقط بخاطر حرفش بلکه بیشتر بخاطر حالتی که زیبا کلام گیر افتاده کلافه و حرف آخر را زده است. حتماً برای همۀ شما هم پیش آمده که با آدم پوچ و پررو و سرتقی بحث کرده باشید و او به هیچ صراطی حاضر به تعقیب عقلانی موضوع نشده باشد و مرتب خودش را تکرار کرده باشد. واکنش مؤدب هر کدام از ما به چنین تحفۀ سرتق و بی منطقی معمولاً "بابا تو دیگه کی هستی!" است. زیبا کلام به امینی گفته تو نخبه نیستی. و امینی گفته که من تحصیل کرده ام و دو تا کتاب نوشته ام. زیبا کلام پاسخ داده که تو اگر دویست جلد کتاب هم نوشته باشی نخبه نیستی چون تو را کسی قبول ندارد و نخبه منم که جامعه هم قبولم دارد. یکی بدو ادامه یافته و امینی از رو نرفته. تا اینکه زیبا کلام از کلافگی زنجیر پاره کرده و گفته بگذار دلیلی بگویم که مو لا درزش نرود در عدم نخبگی تو. و در حالیکه خون خونش را می خورده گفته ببین پسر جان "نخبه که از احمدی نژاد حمایت نمی کند!". و یک آخیش گفته و تکیه داده به صندلیش و افق دوری که بسیار نزدیک است را تماشا کرده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- در جای دیگر اما احمد توکلی زنجیر پاره کرده؛ و در مصاحبه ای گفته است که رحیمی معاون احمدی نژاد رییس دزد هایی است که گذاشته اند مسئول پی گیری مفاسد اقتصادی. و حداقل جرم ثابت شده اش تقلب و دروغ در مدرک تحصیلی اوست. ضمن اینکه یکبار هم که بخاطر فساد در پروندۀ بیمه احضار شده رفته نشسته توی دفتر وزیر دادگستری تا بازپرس شرفیاب بشود و پرونده اش را رسیدگی کند. وتوکلی خندیده تلخ. توکلی به این هم بسنده نکرده و در چندین نوبت متوالی شفاهی و کتبی خیانت احمدی نژاد و بحث عدم کفایتش را مطرح کرده است و حسابی روی دُور احمدی نژاد بگیری افتاده و کار می کند. احمدی نژاد هم البته در کرمان یک گریزی بدون نام زده به توکلی و گفته که برای ورود به مجلس اینقدر جوش و جلا نزن که من تا یک سال دیگر هستم و باید تحملم کنید. از این دعوای حالا دیگر اوج گرفتۀ توکلی با احمدی نژاد دو نکتۀ عبرت و طنز بنظرم رسید که بگویم. عبرتش اینکه: توکلی مبدع اصطلاح "دولت پاک" یا "دست های پاک" است که احمدی نژاد هم از همین زاویه وارد، و فاسد ترین دولت را تشکیل داده است. لذا توکلی هم از نظر بار روانی شخصی و هم از جهت متلک ها و کنایه های دیگران خودش را مقصر می داند در انداختن مسخره ترین و کهنه ترین مفهوم اخلاق فردی به حوزۀ سیاست مدرن. دست های پاک یعنی سیستم بی سیستم و فقط کافی است حاکم آدم خوب و غیر دزدی باشد؛ تا همۀ امور در حد ایده ال اداره شود. اما طنزش مهمتر است و آن اینکه زیباکلام و توکلی نزدیکترین فامیل سببی با هم هستند و دور ترین مخالف فکری هم. ببینید احمدی نژاد چه جانور مفیدی است که توانسته این دو متضاد فکری "یکی لیبرال و دیگری ایدئولوژیک دینی" را با هم آشتی داده و بر علیه خودش متحد کند. مطمئنم که پسر توکلی و دختر زیباکلام که زن و شوهرند بیشترین دعا را می کنند بجان احمدی نژاد در این آشتی فامیلی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- زنجیر پاره کردن ها همه جا پر است از خطبه های نماز جمعه بگیر تا روزنامه های اصولگرا و در اختیار جناح های مختلف مثل جمهوری اسلامی و اطلاعات و کیهان و رسالت و ایران که تاخت و تازی می کنند در بی حیثیت کردن همدیگر و رقیب و رفیق که بی سابقه است. تازه به این هم بسنده نمی شود و بولتن های شبانه منتشر می کنند بر علیه همدیگر و نه خرده پاها و خس و خزف. که علیه الماس های دیروزشان که از شدت قدمت در حال مفرغ شدن هستند؛ مثل رییس حبرگان و جامعۀ روحانیت و مالک امام صادق و رییس جبهۀ متحد و ... مهدوی کنی. نامه ها هم ادامه دارد چه مستقیم ودر دنیای مجازی و چه به کنایه و در مطبوعات کاغذی. در جبهۀ منفی اما زنجیر پاره کردن ها بیشتر حالت آه و ناله و التماس دارد که "جان مادرتان بگذارید خامنه ای بماند که این آب خوش خون ملت از گلوی ما قطع نشود". اینرا از این جهت هم مطمئنم که نظامیان و سپاهیان 15 روزی است صحنه را کاملاً خالی کرده اند و دریغ از یک کلمه بعد از آن اره گوز پرسر و صدایی که راه انداخته بودند بر سر هرمز. حتی فعلاً از مانور نیروی دریایی سپاه که طبق وعده قرار بود تا حالا انجام شده باشد خبری نیست. تنها عمل خشن و از روی ضعف و در ماندگی؛ زنجیر پاره کردن پاسداران اطلاعاتی است در یورش به جوانان وبلاگ نویس و غیر سیاسی و روزنامه نگار باقیمانده و دستگیری و شکنجه و حبس و تهدید. با این امید که حالا که خودی ها را چاره ای نیست؛ شکار "نخودی"ها غنیمتند در این وانفسای همه بی تدبیر. یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-5255688274277766401?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/5255688274277766401/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=5255688274277766401&amp;isPopup=true' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/5255688274277766401'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/5255688274277766401'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_2513.html' title='خامنه ای در &quot;اینک آخرالزمان&quot;! همه زنجیر پاره می کنند: چه مثبت و چه منفی!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-1559701646459514106</id><published>2012-01-28T06:38:00.000+03:30</published><updated>2012-01-28T06:38:41.868+03:30</updated><title type='text'>اخطار و هشدار به حسین شریعتمداری؛ ارباب خامنه ای در آستانۀ سقوط است!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Noon,_rest_from_work_-_Van_Gogh.jpeg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="The Siesta" height="314" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/79/Noon%2C_rest_from_work_-_Van_Gogh.jpeg/300px-Noon%2C_rest_from_work_-_Van_Gogh.jpeg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;Noon - Rest from Work&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/td&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt; &lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- بگذار راخت باشیم و صدایت کنم حسین جان. چون هم سن و هم نسلیم و هم یک جورهایی هم قلم. من قلم تند و ایدئولوژیک تو را دوست دارم و تو قلم چکشی و لیبرال مرا. زیرا که هم تو و هم من بسیار از نوشته های یکدیگر نقل و تحریف و انتقاد و استناد کرده ایم در همین یکسالی که من وبلاگ می نویسم و در هر 22 سالی که تو روزنامه در میاوری. من قبول دارم که تو بهترین روزنامه نگار ایدئولوژیک آیت الله خامنه ای بوده ای. با همان هتاکی و خشونتی که آیت الله ارباب دارد در شب هایی که به چهرۀ دراکولا در می آید و نه در روزهایی که در هیبت خطیبی توانا و مهربان دست بر سر یتیمان می کشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- حسین جان یادت می آید که همین ده روز پیش نوشته بودم ایرانیان سیاست فردا را در کیهان امروز تو می خوانند و تو ذوق کرده بودی و با چه افتخاری آن تکه از نوشته ام را با حذف نام تقی رحمانی ولی بدون تحریف برای اولین بار در خبرهای ویژه ات آورده بودی. الان هم باز می گویم که تو شم تحلیل وقایع ات هم خوب است و هم خوب می توانی با چیدن پازل ها به نتایج منتظر نزدیک برسی. البته که این را در اثر تداوم در دسترسی ات به همۀ پرونده های ریز و درشت و اطلاعاتی افراد در طول 20 سال حکومت وحشت ارباب خامنه ای کسب کرده ای. اما هرچه هست استعداد یادگیری ات خوب بوده و است. و اینک دیگر برای خودت لیلاجی شده ای در بو کشیدن اتفاقات در پیش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- آنچه که تا این تاریخ انجام داده ای بسیار زشت و هولناک بوده است از نظر من و ما. اما هر چه بوده در جهت گیری تخریبی ات صادق بوده ای. در حقیقت می توان گفت که تا کنون کاتب وحی قدرت "بی مانند در تاریخ" ارباب و رهبرت آیت الله خامنه ای بوده ای نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد. هتاک و پرده در و خونریز و بی رحم و بی انصاف و بی مروت و .... و از سوی دیگر همۀ آنانی که مورد هتک و توهین و افترای قلم تو قرار گرفته اند یا بکیفرخواست های روزنامۀ تو بزندان و اعدام و تبعید و شکنجه دچار شده اند، آنچه که تا کنون گفته اند گذشت و فراموشی و عدم انتقام و پرهیز از خشونت و معامله بمثل نکردن بوده است در فردای روز واقعه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- تا رسیده ایم به نقطۀ تعیین تکلیف در اکنون تاریخ یا همان روز واقعه. بنابراین می توانیم امروز را آن نقطۀ صفری قرار بدهیم که قرار است هیچکس بجرم خیانتی که کرده بنام خدمت و از جمله تو مورد تعقیب و مجازات قرار نگیرد و حبس و اعدام و نفی بلد نشود. ولی آقای شریعتمداری عزیز اینک هم تو می دانی و هم من و هم ارباب بزرگت خامنه ای که ظرف "جنون عظمت خواهی" دیکتاتور کبیر و خونریز آیت الله خامنه ای سرریز کرده و دیگر جایی برای ماندن ایشان بر سریر قدرت متصور نیست. شم تو البته که نیاز به آدرس من ندارد ولی اگر نشانی هم خواستی می گویم کمی در حرف ها و عمل ها و نوشته ها و برائت جویی های دور و اطرافت دقیق شو.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- نامه ام را خطاب بتو می نویسم به این سبب که در ابتدای مطلب نوشتم تو شامه ای تیز داری و مثل من می توانی حوادث در پیش را بو بکشی و زودتر از دیگران متوجه بیرق های افتاده یا برپا شده بشوی. و بیرق آیت الله تو افتاده است و عنقریب سرنگون خواهد شد. یا حتی - تو بهتر خبر داری که رهبرت دنبال چگونه در رفتن است و موضوعش رفتن یا نرفتن نیست - سرنگون شده است و فعلاً رسانه ای نمی شود مثل مرگ کیم جونگ ایل "رهبر عزیز" کرۀ شمالی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- تمام کنم که خودت استادی از فرح زاد خواندن "ف"ای که من گفتم. فقط خواستم این نکته را یاد آوری کنم در عالم رفاقت که بچه ها می گویند تاریخ 22 بهمن امسال پایان مهلت رحمت با خائنان هم است و هر کسی از آن تاریخ به بعد واقعیت سقوط آیت الله خامنه ای را جدی نگیرد و بازهم بسیاق این 22 سال گذشته مشق کند نباید انتظار نه ببخش را داشته باشد و نه فراموش کن را. پس من این اخطار و هشدار را بشما می دهم که زمان هتک و دشنام و تهمت و افتراء به همۀ انسان های بماهو انسان - البته غیر خودت که می توانی هر عنوانی بخودت بدهی در شأن هر چه هستی - تمام شده و از آن روز به بعد هر حرف بدی که نسبت به هر آدمی بزنی جزو پروندۀ مجازاتت خواهد بود در فردای سقوط خامنه ای بزودی. بعبارت بهتر دیگر حق نداری بعد از آن تاریخ هرچه به ذهن و دل بیمارت می رسد بگویی یا بنویسی و عمل کنی فقط به این دلیل که مطمئن هستی مخالفانت چون انسان ولیبرال و دموکرات و مسلمان و آدمند درروز واقعه تورا خواهند بخشید و کاری بکارت نخواهند داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- رونوشت برای همۀ روحانیان و بازجویان وبازپرسان و قاضیان و سرداران و سربازان و شکنجه گران و اطلاعاتی ها و آدم فروشان. یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-1559701646459514106?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/1559701646459514106/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=1559701646459514106&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/1559701646459514106'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/1559701646459514106'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_28.html' title='اخطار و هشدار به حسین شریعتمداری؛ ارباب خامنه ای در آستانۀ سقوط است!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-2457915913941068697</id><published>2012-01-27T15:55:00.000+03:30</published><updated>2012-01-27T15:55:09.727+03:30</updated><title type='text'>غرب یکپارچه: حکومت خامنه ای خواهد رفت؛ "باید برود"؛ بهربهای ممکن!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:SalvadorDali-SoftConstructionWithBeans.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="400" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/8/89/SalvadorDali-SoftConstructionWithBeans.jpg/300px-SalvadorDali-SoftConstructionWithBeans.jpg" width="389" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;Soft Construction with Boiled Beans&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- من در آستانه و قبل از حملۀ امریکا به عراق طی یادداشت هیچگاه منتشرنشده ای با هدف روزنامۀ بنیان نوشتم که ادعای جرج بوش پسر در مورد هدف از جنگ عراق و ساقط کردن صدام حسین که می گفت برای دموکراتیزه کردن حکومت های خاورمیانه است؛ صادق است. و این استراتژی بشدت دقیق تنظیم شده از سوی نئوکان های امریکایی لاجرم باید تحقق یابد. نه از سر دلسوزی و منافع مردم خاورمیانه که بلکه بدلیل منافع بلند مدت امریکا. استدلال فرموله شده ام هم این بود:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- در آن سال ها مشخص بود که هم خرس روسی و هم اژدهای چینی در حال بیداری مجدد و تبدیل شدن دوبارۀ دو کشور روسیه و چین به ابر قدرت های جدید و حریف امریکا و غرب هستند. لذا استراتژیست های امریکایی تصمیم گرفتند که تا قبل از بیداری کامل این دو کشور و شاخ شدن مجدد در مقابل غرب انبار انرژی جهان (خاورمیانه) را تعیین تکلیف نهایی کرده و جزو یاران ثابت و دایمی خود به ثبت برسانند. بهمین خاطر هم معتقد بودم که ادعای هدف دموکراتیزه کردن خاورمیانه از سوی بوش پسر ادعایی صادق است. و تحلیل های دیگر که علت اصلی حمله به عراق را چپاول نفت و دارایی های کشورهای مسلمان و نجات اسرائیل و ... می دانست درست نمی دانستم. البته که نفت عامل اصلی این استراتژی بود اما نه در تاکتیک و کوتاه مدت آن هم با عناوینی مثل چپاول و از این قبیل مزخرفات ساختۀ ادبیات چپ که معلوم نیست حتی در سال های جهان نواستعماری هم واقعاً چه مقدار از واقعیت را حمل می کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- استراتژیست های امریکایی به این نتیجۀ درست باورمند بودند که دموکراتیزه کردن خاورمیانه بطور طبیعی حکومت های آنان را متمایل به غرب و امریکا بعنوان برترین نمونه های تولید کنندۀ "لیبرال - دموکراسی" کرده و خاورمیانه را برای همیشه در اردوگاه غرب نگاه خواهد داشت. بازهم تأکید می کنم نه با هدف انرژی ارزان و چپاول ثروت فقرا و ... بلکه فقط بخاطر "نفس انرژی" که بسمت غرب باشد در بازار قیمت تعیین شده توسط ساز و کار عرضه و تقاضا. درست است که غرب هم مثل هر مشتری دیگری دنبال جنس ارزان می گردد ولی تاریخ اینجور مناسبات دیگر تمام شده بود و اینک برای غرب "خود انرژی" اولویت داشت و دارد نسبت به "قیمت انرژی".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- استراتژیست های امریکایی البته در نتایج پیش بینی هایشان کمی دچار خطا شده بودند. اول به این دلیل که دموکراتیزه کردن خاورمیانۀ مسلمان را که امری فرهنگی و سترگ و زمان بر است خیلی مکانیکی و سریع ممکن دانسته بودند. و دوم اینکه هم آن ها و هم تاکتیسین های روزشان در حوزۀ سیاسی و نظامی خیلی ساده انگاری کردند و سقوط سریع صدام حسین را جشن نهایی گرفتند. بنابراین رسیدن به هدف نهایی "مرکز انرژی جهان" در اختیار و دوست امریکا و غرب را؛ دشوارتر از خوش خیالی خویش یافتند. اما - و این اما کلید همۀ اتفاقات تا حالا حادث شده و قابل انتظار در آینده نیز است - استراتژی درست اولیۀ امریکا و غرب را دچار خدشه نکرده است. بتعبیر دقیق تر اینکه غرب برهبری امریکا "باید" بهر قیمتی هم شده چه بزور یا رغبت بتوانند "خاورمیانه" را در کنار و همراه خود تعریف کنند و نگهدارند و ببینند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- امریکا که در ابتدا فکر می کرد با سقوط سریع صدام حسین در عراق خواهد توانست در عرض یک برهۀ زمانی کمتر از ده سال از عراق یک کشور مدل و "مدینه فاضله"ی عربی برای الگوگیری سایر اعراب منطقه درست کند. و ایران نیز بطور بدیهی و طبیعی - ریاست جمهوری خاتمی این آدرس را درست نشان می داد و تقویت می کرد - به این پروسه هم خواهد پیوست و هم آن را تقویت خواهد کرد؛ امیدوار بودند که در رسیدن به پایان دهۀ اول قرن بیست و یکم هدف نهایی "رسیدن به خاورمیانۀ دوست" را فتح کرده و خیال شان را راحت کرده باشند؛ اینک در نیمه راه هدف هم نیستند و اوضاع بدتر از سال 2001 نشده باشد بهتر هم نشده است. ایران رادیکالیزه تر شده، عراق بعد از صرف هزینه های نجومی اوضاع بی ثباتی دارد، بقیۀ کشورهای منطقه نه تنها بسمت غرب دموکراتیزه نشده اند بلکه درحال رادیکالیزه شدن اسلامی در ضدیت با غرب هستند و مهمتر اینکه خرس روسی و اژدهای چینی هم به اندازه ای بیدار شده اند که هرم نفس هایشان پشت گردن غرب را بسوزاند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- پس به این ترتیب که همه چیز ظاهراً در خلاف جهت خواست امریکا و غرب جلو رفته باید کار را تمام شده فرض کرد و منتظر بود که امریکا و غرب باخت خودشان را قبول کرده و دمشان را بگذارند روی کولشان و با فراموش کردن "خاورمیانه" به خانه هایشان برگردند. یک روایت که روایت آیت الله خامنه ای و القاعده باهم است؛ بر همین باور هستند و همین را می گویند. آنان می گویند امریکا در اهداف تاکتیکی اش موفقیت لازم را بدست نیاورده و ناچار است از هدف استراتژیکش هم عدول کند و بزودی منطقه را ترک کند. اما روایت دوم را غرب و امریکا دارند. آنان مدعی هستند که با همۀ خسارت هایی که در اهداف تاکتیکی متحمل شده اند و با همۀ عدم موفقیت هایی که نصیب شان شده است. اما از استراتژی (خاورمیانه مرکز انرژی را رو به غرب نگهدار)شان دست نکشیده اند. یعنی نمی توانند دست بکشند. چون اگر از هدف استراتژیک شان دست بکشند و آن را برقبای درحال گرم کردن نهایی چین و روس واگذار بکنند کمتر از خودکشی نخواهد بود. لذا بازبان و بی زبان اعلام می کنند که غرب بهر قیمتی که شده باید جریان آزاد انرژی خاورمیانه بسوی غرب را تضمین شده بکند و بداند. و می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- می خواهم این نتیجه گیری را بکنم که موضوع ایران و خاورمیانه برای امریکا و غرب موضوع "شد که شد نشد که نشد" نیست که جمهوری اسلامی یا برخی از اپوزیسیون تصور می کنند با اندکی پافشاری دیگر یا جمع کردن طومار و امضا و از این قبیل قابل رفع و رجوع باشد. بلکه موضوع خاورمیانه و در رأس آن جمهوری اسلامی بعنوان "پروژۀ مرگ و زندگی" تعریف می شود در اهداف استراتژیک غرب. و تا روزی که مشکل ایران در بازگشت مجدد به باشگاه سیاسی جهان - مهمترین اولویت تاکتیکی امروز غرب -&amp;nbsp; اتفاق نیفتد امریکا و غرب موضوع ایران را از روی میز برنخواهند داشت. البته که من وما هم منافع ملت ایران را در همسویی با غرب می دانیم و لذا بدون توجه به اینکه غرب دنبال منافع خودش است ما هم در تلاش هستیم که منفعت حد اکثری ایرانیان را تحصیل بکنیم. این گزارۀ صد در صد غلطی است که سود یکی همیشه با زیان دیگری همراه است. در این معامله غرب سود دراز مدت می جوید و ما هم منافع خودمان را در رابطه و آشتی با غرب. و پرواضح است که بخواهیم قبل از روز واقعه و فاجعه حاکمان به ایران دست از لجاجت زیان بار و ضد گفتمان جهانی خویش برداشته و از بروز فاجعه جلوبگیرند. زیرا افسار غرب بغیر از همان استراتژی "باز نگهداشتن دروازه و جریان انرژی خاورمیانه" بسوی غرب، از هیچ سیاست و حزب و تاکتیک و دموکرات و محافظه کار و نئوکان و ...&amp;nbsp; خودشان پیروی نمی کند و نخواهد کرد. تا چه رسد از مقاله های آتشین اپوزیسیون! یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-2457915913941068697?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/2457915913941068697/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=2457915913941068697&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/2457915913941068697'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/2457915913941068697'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_27.html' title='غرب یکپارچه: حکومت خامنه ای خواهد رفت؛ &quot;باید برود&quot;؛ بهربهای ممکن!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-4771634285246929281</id><published>2012-01-27T14:00:00.000+03:30</published><updated>2012-01-27T17:42:26.153+03:30</updated><title type='text'>بازار دلار و طلا کمتر اقتصادی و مطلقاً سیاسی است و مهار نخواهد شد. احمدی نژاد دروغ می گوید.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Feastofthegods.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="320" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/0/0b/Feastofthegods.jpg/350px-Feastofthegods.jpg" width="350" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;The Feast of the Gods&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- احمدی نژاد بالاخره بعد از یکماه سکوت در مورد بازار ورشکستۀ ارز و طلا، و در حاشیۀ سخنرانی اش در کرمان یک جمله هم راجع به این افتضاح حرف زده و گفته است: " من بعنوان مطلع می گویم که اوضاع اقتصادی کشور خوب است و جای نگرانی نیست" او احمدی نژاد سپس التهابات (بخوان افتضاحات) بازار ارز و طلا را به عوامل غیر اقتصادی مثل رسانه ها و جنگ روانی و دلالان و رقبا نسبت داده و خواسته است اطمینان بدهد که بر اوضاع مسلط است. احمدی نژاد مثل همیشه هوشیاری خودش را در انتخاب کلمات نشان داده و با انتخاب کلمۀ "مطلع" بجای واژۀ "مسئول" خواسته است این پالس تأکیدی را بفرستد که التهابات بازار از جهت فاکتورهای اقتصادی - که او از آن مطلع است - قابل توجیه و شناسایی نیست؛ و پرواضح است که در حوزۀ سیاست "من احمدی نژاد" کاره ای تأثیر گذار نیستم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- احمدی نژاد که می داند بازار ارز و طلا با اقدامات دولت کنترل نخواهد شد و پس از شوک اولیه که باعث توقف معاملات و سقوط نسبی قیمت ها می شود؛ مجدداً بازار به تلاطم خود باز خواهد گشت. او با علم بر اینکه هر مسئله ای در ایران یک وجه پررنگش به حوزۀ "سیاست محض" و بی ثباتی سیاسی مربوط است؛ مخصوصاً از منظر یک مطلع اقتصادی و نه مسئول سیاسی - شأن اصلی هر رییس دولتی - سخن گفته است که عدم موفقیت ترفند جدید بانک مرکزی تحت عنوان مسخرۀ "تک نرخی کردن ارز" در روزهای پیش رو را از گردن خودش ساقط و آن را بحوزۀ سیاست که در اختیار مطلق آیت الله خامنه ایست مربوط نشان بدهد. و محتمل موافقتش با افزایش سود سپرده ها را نیز - پس از مقاوت اولیه - از این منظر انجام داده است که در روزهای آینده که این سیاست پاسخ لازم را نگرفت - نمی گیرد - سرکوفت بزند بمخالفان و همکارانش که دیدید من می گفتم این وضع به سود بانکی ارتباط ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- واقعیت قضیه هم درست است چون اصل مشکل پیش آمده برای بازار ارز و طلا از حوزۀ اقتصاد صرف نمی آید که با درمان های اقتصادی قابل رفع و رجوع باشد. چون در حوزۀ اقتصاد ایران کمترین تغییری رخ نداده است در یکماه اخیر. نه هنوز تحریم های جدید شروع شده است و نه هنوز از رسیدن ارز به خزانۀ کشور جلوگیری شده است. آثار اقتصادی تحریم ها تازه پس از شش ماه تا یکسال - بسته به تدبیر دولت و ذخایر ارزی و از این قبیل - بعد از اجرایی شدن تحریم ها قابل مشاهده و استناد است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- چنین بنظر می رسد که مشکل بازار ارز و طلا با فرصت طلبی و شیطنت دولت شروع شده ولی ادامه اش و از کنترل خارج شدنش مربوط به سیاست شکست خوردۀ ایران در برابر غرب باشد. یعنی در بدو امر احمدی نژاد برای تأمین کسری بودجۀ خود و بالابردن توان توزیع پولش در آستانۀ انتخابات تزریق دلار به بازار را در پیش گرفت تا دلار کمی گران شود و بانک مرکزی با ورود به بازار گران شده ریال بیشتری جمع کند برای مصارف خاص. این همان شروع و موج اول گرانی ها بود که دلار را بمرز 1300 تومان رساند. اما زمان که به این تاریخ رسید بازار از کنترل خارج شد و بهمنی هرچه دلار روانۀ صرافی ها کرد عطش جامعه فرو ننشست و قیمت دلار و مسابقه اش با طلا قصد توقف نداشت. علت این بود که مردم علت سودجویی ابتدایی دولت در شروع بازی را باور نکردند و علت گرانی را با تهدید های غرب گره ذهنی زدند. وقتی این علت یابی از دولت به خارج مرزها و سیاست های جهانی تغییر پیدا کرد دلار دیگر نایستاد و نمی ایستد تا روزی که بازار علامت سیاسی برعکسی بشنود از سوی جامعۀ جهانی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- و چون چشم انداز علامت مثبت از سوی سیاست جهانی در حد صفر است لذا بسیار بسیار بعید است که حکومت بتواند بازار ارز و طلا را مجدداً بکنترل در بیاورد. مگر اینکه دولت بخواهد دست بخود کشی بزند و چنان مقدار ارزی از ذخایر کشور را وارد بازار کند که بقالی ها هم شروع کنند به فروش ارز بقیمت دولتی. این هم البته کمی بعید است. به این دلایل که اولاً معلوم نیست - و هیچکس بغیر از چند نفر در دولت - نمی داند که حساب و کتاب ارزی کشور در چه بالانسی است. و آیا ادعای احمدی نژاد همیشه دروغگو در مورد ذخیرۀ صد میلیاردی کشور درست است یا نه. ثانیاً احمدی نژاد هنوز یکسال و نیم دیگر از عمرش باقی است و نمی تواند ذخیره هایش را بصفر مطلق برساند و کشور را ورشکسته کند- قصدی که گذاشته برای آخرین ماه های رفتنش و واگذاری ایران ورشکسته به رییس جمهور بعدی - و ثالثاً او می داند که سیاست های لجوجانۀ خامنه ای که با بازی های کودکانۀ خودش (احمدی نژاد) کشور را به اینجا رساند، در ماه های آینده اوضاع بسیار سختی را برایش رقم خواهد زد از جهت کسب درآمد های ارزی. یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-4771634285246929281?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/4771634285246929281/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=4771634285246929281&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/4771634285246929281'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/4771634285246929281'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_4896.html' title='بازار دلار و طلا کمتر اقتصادی و مطلقاً سیاسی است و مهار نخواهد شد. احمدی نژاد دروغ می گوید.'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-7806516431565888717</id><published>2012-01-25T21:23:00.000+03:30</published><updated>2012-01-25T21:43:05.750+03:30</updated><title type='text'>یک نخبۀ مزدور دیگر از امتحان خامنه ای قبول شد: دکتر پیروز مجتهد زاده!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Portrait_of_Dr._Gachet.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="369" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/1/1e/Portrait_of_Dr._Gachet.jpg/300px-Portrait_of_Dr._Gachet.jpg" width="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;i&gt;Portrait of Dr. Gachet&lt;/i&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- احمدی نژاد خودش و تعدادی آدم محلی بعنوان عمله و اکره؛ تحت نام وزیر و وکیل و مدیر دارد که در نوکری مشترک&amp;nbsp; شان برای شخص او و شخص خامنه ای - گاهی هم دچار نوسان می شوند البته&amp;nbsp; که نوکری کدام مقدم است - ایران را در بهترین سال های درآمدهای ارزی و اقتصادی به ویرانی و آستانۀ جنگ کشانده اند. این دور و بری های احمدی نژاد که جنسی لمپن از نوع خودش دارند نه در سطح ملی و نه درسطح منطقه ای و جهانی دارای اعتبار و شناخته شده هستند و بهمین دلیل هم کسی آنان را خیلی جدی نمی گیرد و حرف هایشان مبنای تحلیل های واقع بینانه و تصمیم های نهایی قرار نمی گیرد. احمدی نژاد که تلاش پرریخت و پاشی را کرد از کانال مشایی تا تعداد معدودی هم شده نخبۀ مورد شناسا و معتبر برای دولتش در داخل و خارج فراهم کند؛ موفق نشد. و خوشبختانه قاطبۀ نخبگان نامدار و قابل حساب فریب ترفند احمدی نژاد را نخوردند ووارد بازی سراسر باخت او برای وطن نشدند. جز سه نفر تاکنون که عبارتند از: الف- دکتر حمید مولانا در زمینه رسانه و تبلیغات. ب- دکتر جمشید پژویان در اقتصاد. پ- دکتر پیروز مجتهد زاده در موضع سیاست خارجی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- از سه نفر ذکر شده من با دونفر نخست کاری ندارم در این مطلب. چه حمید مولانا که بدلیل اقامت پنجاه ساله اش در پایتخت امریکا و تدریس و پژوهش چهره ای بین المللی است و فعلاً حصه اش را گرفته و بنیادی راه انداخته و مثل امام مهدی غایب است و از خیانت های پشت پرده اش خبر ندارم. و چه جمشید پژویان که گویا در ارتباط با وزیر و وکیل شدن شاگردانش در دولت احمدی نژاد پستی نه چندان جدی در مشاورت احمدی نژاد گرفته و تا کنون هم حمایت مستقیمی از عملکرد احمدی نژاد نکرده و اظهار نظرهایش بیشتر در حوزۀ کارشناسانه بوده است و نه حوزۀ سیاست محض. ضمن اینکه نامبرده چهره ای حداکثر ملی است و در خارج از ایران شناخته شده نیست. بنابراین موضوع اصلی این نوشته مربوط است به دکتر پیروز مجتهد زاده که ایشان هم 40 سال مقیم خارج بوده و چهره ای نسبتاً شناخته شده است در زمینه های تخصصی خویش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- نمی خواهم وارد تحلیل شخصیت فرصت طلبانۀ مجتهدزاده بشوم و شرح بدهم که ایشان در عمر جمهوری اسلامی چگونه چونان گربۀ مرتضی علی رفتار کرده و همیشه روی دوپای منافع خودش فرود آمده است؛ در دولت هاشمی با مواضع تعامل با جهان در دولت خاتمی با موضع منافع ملی ایران و اینک در دولت احمدی نژاد با رویکرد تقویت موضع نفرت از جهان و سوق دادن میهن بسمت نابودی و جنگ. و چنین شرحی را بموقع فرصت مقتضی می سپارم و البته کامنت هایی که خواهید نوشت از اطلاعاتی که دارید مستند از این مرد نخبۀ هزار چهره و بی پرنسیپ مشخص. من در اینجا فقط به آخرین گفته های روز ایشان در مورد رویارویی جدید ایران و غرب اشاره ای گذرا خواهم کرد تا نشان بدهم که چگونه مجتهد زاده با همۀ توان وارد میدان شده و حرف هایی دقیقاً مطابق با عمله های کیهان را تئوریزه کرده است و می کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- او در جدید ترین اظهار نظرش شرح مغشوشی می دهد از وقایع سیاسی روز بین جمهوری اسلامی و غرب و نتیجه می گیرد که خامنه ای اینک دست برتر را دارد و بقول نویسندۀ کیهان اگر فقط کمی دیگر مقاومت تهاجمی بکند عنقریب است که غرب شکست بخورد و حتی نابود شود! و ایران بشود تنها ابرقدرت جهان! او موضوع مذاکرات هسته ای را دستمایه می کند تا ثابت کند که اولاً تصمیم اتحادیۀ اروپا برای تحریم بزودی نفت و بانک مرکزی ایران یک عقب نشینی و شکست آشکار است تا ثانیاً بگوید که تهدید بستن تنگۀ هرمز و حرکات مشابه بسیار سیاست درستی بوده و باید تداوم و تشدید یابد تا ثالثاً نتیجه بگیرد که اعزام ناوهای بیشتر و جدید غربی به خلیج فارس از روی استیصال و درماندگی بوده است و ترس شدید آنان را از بسته شدن تنگۀ هرمز که غرب را نابود خواهد کرد را نشان می دهد.&amp;nbsp; ضمن اینکه با این همه کار بازدارنده ای از دست غرب ساخته نیست و رژیم در اوج کامیابی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- مجتهد زاده برای همۀ این ترهاتی که بافته - و آنرا با این گنده گویی که چهل سال در محافل غربی فعال بوده و غرب و غربی ها را می شناسد به خوانندۀ آماتور معتبر نشان می دهد - یک دلیل بیشتر عنوان نمی کند و آن این است که خانم آشتون دلیل تحریم های جدید اتحادیۀ اروپا را بازگرداندن ایران به میز مذاکره معرفی کرده است. او می گوید:&lt;br /&gt;&lt;blockquote class="tr_bq"&gt;&lt;a href="http://khabaronline.ir/detail/195713/World/europe"&gt;پیروز مجتهد زاده د&lt;/a&gt; - ژئوپولیتیک دان سرشناس و کارشناس برجسته مسائل ژئواستراتژیک درگفتگو با خبرآنلاین با اشاره به متناقض بودن رفتار اروپا در قبال موضوع هسته ای ایران افزود: اگر خوب دقت کنید اروپایی ها قبلا هرگونه مذاکره با ایران را منوط به تعلیق غنی سازی از سوی ایران می کردند اما حالا صحنه را دگرگون کرده و ادعا دارند که منظورشان از تحریم های جدید کشاندن ایران به میز مذاکرات است اصلا خود مذاکره برایشان مهم شده است. یعنی شرط عوض شده است و می گویند تحریم کردیم که ایران به مذاکره بازگردد و این نکته خیلی حائز اهمیت است.&lt;/blockquote&gt;&lt;blockquote class="tr_bq"&gt;&lt;/blockquote&gt;&amp;nbsp;6- مجتهد زاده در ادامه و در پاسخ خبرنگار که اگر چنین است پس چرا خانم اشتون به پیشنهاد قبول مذاکره از سوی ایران پاسخ مثبت نداده و نمی دهد؛ شروع می کند به رطب و یابس بافتن و نتیجه گیری می کند که اتحادیۀ اروپا از شرط قبلی که تعلیق غنی سازی اورانیوم 20 درصد بوده نیز عدول کرده و حالا فقط مذاکره را برای مذاکره می خواهد و هیچ پیش شرطی را هم مطرح نمی کند. در حالیکه خبرنگار هم پاسخ سؤالش را نگرفته باز می رود روی منبر از خودش تعریف کردن و تنگۀ هرمز و ... اف. این در حالیست که این کارشناس همۀ "ژئو"های عالم به خواستۀ غرب از ایران که در همۀ سال های گذشته بر چالش هسته ای حتی یک "واو"ش هم تغییر نکرده است چشم می پوشد و آدرس عوضی می دهد. خلاصۀ موضع ثابت غرب از ابتدای پروندۀ هسته ای بشرح فرمولۀ زیر بوده است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;b&gt;"جمهوری اسلامی ایران ابتدا و بدون هیچ شرطی باید کلیۀ فعالیت های غنی سازی اورانیوم خود با هر غلظتی را هم به تعلیق در بیاورد. و سپس بیاید با غرب برسر میز مذاکره بنشیند و حرف ها و خواسته هایش را گفته و به چانه زنی بگذارد".&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- غرب هیچگاه از سطح این خواستۀ مشخص و موجز حتی یک نخود هم پایین تر نیامده است. و همۀ مذاکرات فی مابین ایران و غرب در دورۀ احمدی نژاد هم با همین سطح از خواستۀ غرب تشکیل شده و شکست خورده است. منتها غرب در شش سال گذشته اولاً خطر اتمی شدن ایران را نزدیک نمی دیده است. ثانیاً به حداقلی از نرمش عاقلانه در رژیم امیدوار بوده است. و ثالثاً چنین تصور می کرد که با مذاکرات رو در رو و قول و قرار های پاداشی برای ایران ممکن است زودتر به نتیجۀ توقف چرخۀ غنی سازی برسد. و به این خاطر در مورد مذاکرات همزمان با ادامۀ غنی سازی رغبت و امید داشت و بسته بود. این موضع ترغیب ایران به توقف عنی سازی تا مذاکرات سال گذشته در استانبول ادامه داشت. و فقط در پایان شکست خوردۀ این آخرین دور مذاکرات بود که غرب خطر را نزدیک و مذاکره برای توقف غنی سازی را بی نتیجه دید و برگشت به موضع همیشگی اش از ابتدا. و آن موضع مشخصاً این است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;"&lt;b&gt;یا کلیۀ عملیات غنی سازی را تعلیق و بمیز مذاکره برگرد. یا مذاکره ای در کار نخواهد بود و بگرد تا بگردیم".&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- و دلقکی در اندازه های من به این سر"ژئو" همه چیز ساکن همزمان لندن و تهران با نام نامی دکتر مجتهد زاده چه باید بگوید در استنتاج عقب نشینی غرب از چنین اخطار جنگی محکمی از سوی غرب به زادگاه و وطنش ایران؟ "مزدور!؟". بسیار خوب اما نکته ای که می خواستم به آن برسم مهمتر از وارد کردن مجتهد زاده به باشگاه نخبگان مزدور است. و آن تذکر به نخبگان "ناهمسوبا غرب" - نام گنجی توی ذهنم است - در خارج و مخالف سلطان علی خامنه ای توأمان است که؛ از هر ده مقاله که در رد نخبگان "هم سو با غرب" می نویسید و سخنرانی می کنید، یک نیم صفحه ای هم توجه کنید به امثال مجتهد زاده ها. زیرا که نخبگان همسو و ناهمسو اثری در تصمیم های غرب ندارند؛ اما نخبگان مزدور مثل مجتهد زاده که حسین شریعتمداری را معتبر نشان می دهند خامنه ای دیوانه را بحجت "خود حق بینی مطلق" می رسانند در نابودی هوسناک! ایران. یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-7806516431565888717?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/7806516431565888717/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=7806516431565888717&amp;isPopup=true' title='18 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7806516431565888717'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7806516431565888717'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_1666.html' title='یک نخبۀ مزدور دیگر از امتحان خامنه ای قبول شد: دکتر پیروز مجتهد زاده!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>18</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-3726864884881107970</id><published>2012-01-25T04:02:00.000+03:30</published><updated>2012-01-25T14:09:22.769+03:30</updated><title type='text'>خامنه ای هدف طعن یاران: توبه و اظهار ندامت کن!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:G%C3%A9ricault_-_La_zattera_della_Medusa.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="270" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/f1/G%C3%A9ricault_-_La_zattera_della_Medusa.jpg/300px-G%C3%A9ricault_-_La_zattera_della_Medusa.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;The Raft of the Medusa&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;انگشت های بازهم بیشتری به تلویح نزدیک به تصریح بسمت آیت الله خامنه ای اشاره کرده اند امروز. و این اشاره ها یا تاکنون نبوده و یا به این صراحت نبوده است. این موضوع نشان می دهد که چرا خامنه ای در سکوتی مرگبار فرو رفته است و نه نطقی می کند و نه حتی کمترین احساس مسئولیتی در مقابل آشفتگی های بویژه اقتصادی دامنگیر.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;1- حرف صریح تر و مهم تر سیاسی را یک آخوند نمایندۀ مجلس هفتم و عضو جامعۀ روحانیت مبارز زده است در جمع حزب مؤتلفۀ عسگراولادی و بقیۀ پادوهای قبل از انقلاب 57 روحانیت که از صدقه سر همین پادویی اینک همه مولتی میلیاردرند و کارنامۀ ششم ابتدایی شان را با چندین دکترای قلابی عوض کرده اند. روحانی طباطبایی گفته است:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote class="tr_bq"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;...ای کاش دولت به مردم بگوید اشتباه کردم و ای کاش ما هم که حمایت کردیم بگوییم اشتباه کردیم.&lt;/span&gt;&lt;/blockquote&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;در اینجا اگر ضمیر "ما" را هم مستقیم بسمت رهبر ندانیم بازهم از قصد گوینده که با علم بر چنین برداشتی این حرف را زده چیزی کم نمی شود. زیرا که همه&amp;nbsp; می دانند چه حزب موئتلفه و چه جامعۀ روحانیت مبارز و بویژه در انتخابات 88 فقط و فقط با تبعیت از دستور خامنه ای و در آخرین روزهای مانده به روز 22 خرداد بود که از احمدی نژاد اعلام حمایت کردند و تازه آن هم بدون اجماع سازمانی. بنابراین وقتی طباطبایی می گوید کاشکی علاوه بر خود احمدی نژاد حمایت کنندگان او هم اعتراف به اشتباه خود بکنند. بطور بدیهی خامنه ای را در رأس و بعنوان اصلی ترین عامل و حامی ریاست "احمدی نژاد دوم" مورد خطاب و مقصر معرفی می کند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;2- حرف اقتصادی را اما خوش چهره از مجلس هفتم و توکلی از مجلس هشتم زده اند و هر دو نفرشان با واسطه خامنه ای را مقصر اصلی وضع موجود شناخته اند. زیرا که خوش چهره دولت را مقصر ندانسته و بیشترین تقصیر را متوجه فشل بودن مجلس هشتم در کنترل دولت دانسته. و توکلی از این هم فراتر رفته و نه تنها دولت و مجلس را مقصر دانسته بلکه قوۀ قضائیه را هم مورد حمله قرار داده که به معدود شکایت های این اواخر مجلس از دولت که رسیدگی نکرده و نمی کند هیچ؛ بلکه پروندۀ اختلاس 3 میلیارد دلاری را هم با جدیت نتیجه بخش دنبال نمی کند. توکلی حتی در مورد این نظریۀ اقتصاددانان که دست عمد دولت را نشان می دهند در دوبرابر شدن نرخ ارز و طلا در عرض یکماه؛ بصراحت احمدی نژاد را به خیانت متهم کرده است. و چه کسی است در ایران که نداند همۀ "بکن نکن"های قوای قضا و قانون در قبال دولت به امر و حکم و تهدید و تطمیع &lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;خامنه ای&lt;/span&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt; انجام گرفته است و بس. در سوی دیگر و با همین پروندۀ اقتصادی تنها سردار باقی ماندۀ خامنه ای (حسین شریعتمداری) کم نگذاشته و از اربابش دفاع کرده در سرمقاله ای بشدت طولانی و ملغمه ای از رطب و یابس. و انگشت اتهامش را متوجه دولت از طریق محمود بهمنی کرده است که گفته بود ایران در شعب ابی طالب است در نتیجۀ تحریم های جهانی. و خامنه ای جواب داد که خفه شو ما در بدر و خیبریم. و کیهان نتیجه گرفته است که هدف دولت انحرافی تسلیم کردن ایران بغرب است لذا بازهم برطبل جنگ "دست پیش" خود در بستن تنگۀ هرمز و اجرای توصیۀ فلاحیان در قطع صدور نفت به اروپا کوبیده است نالان.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;3- حرف و حدیث از این دست بازهم زیاد است در اینجا و آنجا. اما آخر مطلب را اختصاص به پاسخ خواننده ای می دهم که از غیبت خامنه ای از عرصه پرسیده بود. و می گویم که چنان هم که گفته نیست و خامنه ای در صحنه است. و امروز دفترش گزارشی از حاشیۀ دیدارش با خانوادۀ "رضایی نژاد" را روی بوق فرستاده است که کم از یک رمانس 20 صفحه A4 ندارد و چشمی چوبین و حوصله ای آهنین و بیکاری بازنشسته می خواهد خواندن و تمام کردنش. خود گزارش که نوزده ونیم صفحه از بیست صفحه اش رونویسی از حرکات دختر بچۀ مرحوم رضایی نژاد آبدانانی است؛ از شدت نازیبایی نثر و حس و رفع تکلیف قابل مراجعۀ شما نیست؛ اما سه نکتۀ مهم دارد مابین سطور نانوشته اش:&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;الف- اسم دختر مرحوم رضایی نژاد "آرمیتا" است. یاد آن نماز جمعۀ معروف مهدوی کنی افتادم که توی خطبه اش تاخته بود به نام دخترانه و زیبای "میترا". و یادتان باشد که رضایی نژاد در پروژۀ هسته ای حضرت آقا کار می کرد و فرزندش هم در همین دوران متولد شده است.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;ب- خانم رضایی نژاد هم خیلی بی اهمیت و مدرن برخورد کرده هم با مرگ شوهرش و هم با تحویل گرفتن صم بکم خامنه ای. او با زیرکی حتی گفته که دختر شهید فقط و فقط تنها هنگامی ناراحت می شود که عکس همۀ دانشمندان شهید را تلویزیون نشان می دهد بغیر از بابای او؛ و می پرسد پس مامان چرا بابام را نشان نداد. البته که طعنۀ غیرخودی بودن خودش و شوهر کشته شده اش را فریاد کرده است. &lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;پ- خبری هم از جانم فدای رهبر نبوده و گفته که شوهرش فقط به دلیل مادی و عدم فشار به خانواده بوده که به "مالک اشتر" رفته و برق خوانده است و نه گزینه ای بقصد خدمت و از این کلیشه های خامنه ای دوست و تبلیغاتی.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;4- البته اسم اگر پروین هم باشد از نوع احمدی نژاد، یا فرهاد و کامران و خسرو دانشجو باشد از جنس نوکران دربار و رؤسای علم و دانشگاه مشکلی برای خامنه ای نیست. اما هم شهید خودش مدرن بوده باشد و هم نام دخترش را "آرمیتا" گذاشته باشد در بغل بمب خامنه ای ارزش زودتر از این رفتن را هم نداشت خداوکیلی. پس من هم انتظارم را از خامنه ای خودی پس می گیرم که ایراد گرفته بودم چرا شهیدان پروژه اش را هم حتی؛ الاهم و فی الهم می کند؛ و همۀ احترام و درودم را نثار خانواده و البتۀ "آرمیتا" کوچولوی رضایی نژاد می کنم. یا...هو&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-3726864884881107970?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/3726864884881107970/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=3726864884881107970&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3726864884881107970'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3726864884881107970'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_1602.html' title='خامنه ای هدف طعن یاران: توبه و اظهار ندامت کن!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-3872523502407956382</id><published>2012-01-25T01:34:00.000+03:30</published><updated>2012-01-25T04:36:56.413+03:30</updated><title type='text'>افتضاح "خامنه ای - احمدی نژاد" یا نبوغ فرهادی! با تبریک به فرهادی.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;img alt="عکس های جدید ساره بیات" border="0" class="imgi" src="http://www.2daylink.com/files/daylink/sareh_bayat_891128/sareh%20%288%29.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;" title="عکس های جدید ساره بیات" /&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;ساره بیات بهترین بازیگر مکمل از سوی منتقدان بریتانیا&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;span style="color: black; font-size: 9pt;"&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&amp;nbsp;اگر بگویم انتظارش را داشتم که فیلم جدایی نادر از سیمین نامزد و به احتمال زیاد برندۀ جایزۀ بهترین فیلمنامۀ اریجینال اسکار خواهد شد؛ می دانم که باور نمی کنید. اصلاً کدام حرفم را باور کرده اید که چنین ادعایی را هم باور کنید. ولی من صادقانه می گویم. واینک شرح چرایی آن.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;1- سینما که از آن بعنوان صنعت سینما هم نام می برند و البته درست ترین نامگذاری برای آن "هنر- صنعت - تجارت"ِ سینما می تواند باشد؛ از بخش ها و زیربخش های زیاد و متنوعی تغذیه می شود و دارد. اما در یک تقسیم بندی "نرم افزار - سخت افزار"ی، می توان هر فیلم را به دوبخش عمدۀ فنی و هنری منقسم کرد و دانست. که بخش تکنیکال و فنی آن مربوط است به آورده های بیرون از سینما برای ساخت بهتر و با کیفیت تر آن؛ مثل ابزار فیلم برداری، جلوه های ویژه، وسایل صحنه و دکور و از این قبیل. اما خود بخش هنری هم به دوبخش مجزای مهارت های فنی و استعدادی از سویی و ادبیات داستانی (فیلمنامه) از جانب دیگر تفسیم می شود.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;2- برای اینکه زودتر بجایزۀ آیت الله خامنه ای برسم از شرح وبسط بند1 صرفنظر می کنم و یک راست می آیم سراغ فیلمنامۀ فیلم جدایی اصغر فرهادی یگانه. و قبل از ورود چند سؤال را مطرح می کنم:"آیا موضوع فیلم فرهادی جدید و بکر بود و تا پیش از این فیلمی با موضوع جدایی و طلاق و تقابل سنت و مدرنیته و مفاهیمی از این دست ساخته نشده بود؟". "آیا اصغر فرهادی در نقش داستان نویس قصۀ جدایی، نبوغی خارق العاده که تا کنون کسی آنرا نداشته بوده است دارد؟". "آیا نامزدی جدایی برای بهترین فیلمنامه یک حال پخشی مضاعف سیاسی غرب و امریکاست در این وانفسای سیاسی همۀ دست ها روی ماشه به سوی جمهوری اسلامی؟". و آیا و آیاهای همۀ آیاهای هنری، سیاسی و فرهنگی تاریخ بشر.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;3- می گویم مطلقاً نه. یعنی نه جدایی فرهادی اولین یا حتی صدمین فیلم از این ژانر با موضوعات پیش گفته است. و نه فرهادی یک "ابر- سوپرمن" نابغۀ عرصۀ هنر سینمای جهان است. و نه اینکه در این نامزدی بدیهی نوک سوزنی از سیاست چه مربوط به دیروز و چه مربوط به امروز و چه مربوط به لحظۀ حال کمترین و کوچکترین نقشی داشته است. به این ترتیب پس چرا فرهادی یکشبه به همۀ آرزوهای عمری یک سینماگر عام جهانی و خاص جهان سومی رسیده و حالا در آستانۀ دریافت بهترین جایزۀ ادبیاتی هنر سینما قرار گرفته است. پاسخ خیلی ساده است: "اصغر فرهادی در جمهوری اسلامی برهبری آیت الله خامنه ای رشد یافته و با چاشنی بوی تند و آزار دهندۀ احمدی نژاد قصه نوشته و آن را تبدیل به فیلم کرده است".&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;4- فیلمنامه ای که فرهادی نوشته و فیلم ساخته جز توسط یک ایرانی هنرمند درجه یک زیسته در جمهوری اسلامی خامنه ای از هیچ بنی بشر نابغه ای در طول تاریخ بشر ساخته نبود و نخواهد بود تا پایان جهان. قطعاً هزاران قصه و داستان و فیلمنامۀ بهتر و پرمحتواتر از فیلم فرهادی نوشته شده و برخی هم ساخته شده و توجه کسی را هم بر نیانگیخته؛ اما آن تکه و حسی را که فرهادی از ته جانش و تنها بدلیل زیست روزمره در جامعه ای بشدت پارادوکسیکال و غم انگیز؛ در فریم فریم فیلم "جدایی نادر از سیمین" از خودش در طول فیلم ساطع کرده و جا گذاشته است؛ نمی توانست در جایی دیگر از تاریخ و توسط قصه نویس و فیلمسازی غیر از یک ایرانی بروز و ظهور کند. زیرا که جمهوری اسلامی خامنه ای منحصر بفردترین بلاتکلیفی و نکبت واقع شده در همۀ عمر بشریت است. لذا بدون کنایه و خیلی جدی تیتر زدم که جایزه مال آیت الله خامنه ای است؛ و نه سینمای جهان؛ و نه سینمای ایران؛ و نه اصغر فرهادی؛ و نه حتی صرف سینما بماهو سینما. زیرا هیچکس دیگر در تاریخ نبوده و قطعاً در آینده هم نخواهد بود که حکومتی مثل آیت الله خامنه ای تشکیل بدهد تا هنرمند دیگری در قالب اصغر فرهادی نوعی به حس مشترک با ایرانیان برسد و قصه ای چنین مؤثر بر بینندۀ جهانی بنویسد.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;5- و طول ندهم که راجع به "حس" که امری "غریزی - تودگی" است بارها گفته ام. و تأکید مجدد می کنم که داشتن حس از روی زیستن عملی تنها سرمایۀ هنرمندان نابغه است و نباید بهیچ قیمتی وطن را ترک کنند. همانطور که هر کار بدون حسی هم عطر و طعم اریجینال ندارد. چه در عشق بازی و چه در آشپزی و چه در زن و شوهری و چه هر کار و هر فعالیت دیگری. پرواضح است که سینما و فیلم بدون حس هنرمند یک کالبد تکنیکی ومکانیکی است.حس نباشد در تکنیک و دستورالعمل پخت وپز و جماع برای تولید مثل و یا تخلیۀ شهوت و ... خللی ایجاد نمی شود. اما امکان انتقال زیبایی و درک متقابل در بی زبانی حتی؛ جز از راه حس مطلقاً مقدورنیست و نخواهد بود. فیلم فرهادی حس و درد مشترک " 75 میلیون ایرانی" ا ست که سی سال است سرنوشت شان را بازی کرده اند به "تلخی دانا" و "گس نادان". و فرهادی ِ بسیار هنرمند، عصارۀ این ملت شوربخت است. درود به فرهادی و تبریک به او. که ثبت کرد برای تاریخ که چه گذشت در برهه ای از زمان بما. که همه جدی کار می کردند و بفکاهه تفریح. حاکمان ما اما فکاهه حرف می زنند و مسخره کار می کنند که جدی تفریح کنند بر جنازۀ ما! یا...هو &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-3872523502407956382?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/3872523502407956382/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=3872523502407956382&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3872523502407956382'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3872523502407956382'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_25.html' title='افتضاح &quot;خامنه ای - احمدی نژاد&quot; یا نبوغ فرهادی! با تبریک به فرهادی.'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-7378602572576540332</id><published>2012-01-24T01:24:00.002+03:30</published><updated>2012-01-24T05:12:44.834+03:30</updated><title type='text'>نه خامنه ای صدام است و نه سپاه پاسداران حزب بعث. خامنه ای خواهد رفت!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Infinity-rivera.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="400" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/1/15/Infinity-rivera.jpg/300px-Infinity-rivera.jpg" width="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;Infinity&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- صدام حسین مردی خود شیفته و دارای "کیش شخصیت ذاتی!" بود که در یک بازی 18 سالۀ "کودتا - انقلاب" دوره ای توانست به رأس هرم قدرت سیاسی عراق صعود کند و یکی از منسجم ترین و پرقدرت ترین دیکتاتوری های سکولار ممکن را بر عراق حاکم کرد. و تا آمدن امریکا تا پشت اتاق خوابش با همان صلابت پلیسی بشدت منظم طراحی شده و مدرنش به حکومت یکه سالار خود ادامه داد. نه جنگی خانمانسوز و 8 ساله تحمیل کرده اش به ایران، و نه جنگی برق آسا برای تصرف کویت، و نه حتی ایجاد منطقۀ پرواز ممنوع از سوی غرب و آن تحریم های وحشتناک؛ در تسلط او بر ملت عراق خللی قابل نشان دادن نشان نداد. و فقط ویرانی عراق و آن چند سال وحشتناک کشت و کشتار و نا امنی بود که توانست - ومی توانست - حریف نبوغ مدرن و دیکتاتور صدام حسین باشد؛ که شد؛ و بدبختانه بخسارتی عظیم تبدیل شد از همه طرف.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- آیت الله خامنه ای اما؛ خطیب دینی جوان و آرمانخواه بود که به یک انقلاب توده ای بی نظیر پیوست و با ایفای نقش در کادر رهبری آن گام بگام توانست به رأس هرم قدرت سیاسی در ایران صعود کند. او که فقیهی ضد - ونه حتی مخالف - فلسفۀ مدرن بود و است، نتوانست حکومت بعد از انقلاب ایران را اولاً تشکیل و سپس هدایت کند. نتوانست حکومت تشکیل بدهد به این دلیل بدیهی که دین یک فرهنگ است و استعداد ایدئولوژی شدن را ندارد. یا بعبارت بهتر ادیان قدیم چنین هستند. - البته ایدئولوژی می تواند تبدیل به دین شود مثل مارکسیسم در بلوک شرق سابق. - زیرا که اولین شرط تشکیل هرنوع حکومتی پذیرش مناسبات تغییر یافتۀ جهان در عصر مدرنیته است. لاجرم آیت الله خامنه ای همان سیاق انقلاب و سیالیت و بی ثباتی ناشی از انقلاب و جنگ را که فقط به کاریزمای امام خمینی برپا مانده بود را تداوم داد، و ناگزیر هرروز بیش از روز پیش مجبور از رفتن به سمت دیکتاتوری فردی شد. اما نتوانست و نمی تواند زیرا:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- او از فلسفۀ سیاسی منسجمی برخوردار نیست. او از هر چه فلسفۀ سیاسی منسجم است هم برائت می جوید و استفاده نمی کند. او قدرت ایجاد تشکیلات مدرن و پلیسی را ندارد. او خودش هم نمی داند بدنبال چه هست. زیرا که مغشوشات ذهنی او تحت عنوان احکام فقهی هم خودشان همدیگر را نقض می کنند و هم حاملان و شارحان و مفسران آن احکام از مسلمان عادی و شناسنامه ای گرفته تا مجتهد و مرجع برداشت های گوناگونی دارند از هر کدام از این احکام. آیت الله خامنه ای بعد از اینکه بدلیل دگم فکری نتوانست و نخواست تسلیم عرف غالب جامعه در قالب یک حکومت با گرایش مدرن بشود، و از دست دادن همۀ فرصت های مادی و معنوی یک ملت؛ بالاخره با وقایع بعد از انتخابات 88 به این نتیجه رسید که راهی جز همان راهی که صدام حسین پیموده در عراق؛ و برای امکان کنترل و ادارۀ جامعۀ ایران؛ چاره ای نخواهد داشت. لذا قدم در این راه گذاشت. اما گفتم که او نتوانست و نمی تواند براین خواستۀ انتزاعی اش جامۀ عمل بپوشاند. به دلایل زیر:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف: او آرمانگرا و برخاسته از یک انقلاب است و شخصیتی ذاتاً پلید نیست مثل صدام که رشد یافتۀ یک حزب منسجم نظامی و توتالیتر بنام حزب بعث بود. و انشاءالله که بارقه هایی از شخصیت حقیقی و خیرخواه سی سال پیشش را از دست نداده باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب- او مثل صدام حسین یا حتی استالین مدرن نیست و لذا قادر به جذب و جلب نخبگان مدرن چه برای سازماندهی و چه برای اجرای منویات یکه سالارانه اش را ندارد. و طبیعی است که دانشگاهیان سنتی اطراف او - که اینک آنان را هم از دست داده است - یا منافق و ریاکارند و یا در بهترین حالت مزدور و کاسه لیس؛ که تلاش معدود مؤمنان کودن دانشگاه دیدۀ معتقد به فلسفۀ پیشا مدرن را هم بی اثر می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ- در ظاهر امر آیت الله خامنه ای هم توانسته با شمّ علاقه مند و بالای امنیتی و نظامی خویش سازمانی "نظامی - سیاسی - امنیتی - اقتصادی - فرهنگی" را سامان بدهد بنام سپاه پاسدارن بمثابه حزب بعث صدام و بسیج را که همان میلیشیای بعث را متصور است. اما این فقط ظاهر امر است و پوسته. و در محتوا و عمق چنین دستگاهی وجود خارجی ندارد. زیرا:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- سپاه یک سازمان عقیدتی و مؤمن و پاک سرشت بوده است. و است؛ که ساخته شده از بهترین فرزندان ملت در انقلاب 57 بوده که جان ها داده اند بر سر آرمان های یک ملت؛ و کشور را از جنگی طولانی و خانمان برانداز بدون باخت به ساحل نجات آورده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- اعضای کادر سپاه همه دارای باورهای شخصی و اجتهادی و مذهبی هستند که لزوماً با برداشت های یک فقیه در نقش ولایت فقیه اینهمان و همپوشان نیستند. همانطور که در بالا هم گفتم این انسجام سیاسی در قالب "خوانش از دین" و در بین هیچ دونفری از ایرانیان یکسان نیست از مرجع تا مقلد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- و مهمتر از همه اینکه کادر اصلی و بدنۀ سپاه هنوز انقلابی های پرشور و آرمانخواهی هستند که فقط بقصد سعادت ملت به آن پیوسته اند و تا اینجای کار نیز آزمایش و خطای خامنه ای را به این دلیل همراهی کرده اند که امید به ظهور زمان وعده های سعادت دنیوی و اخروی برسد. و الا شک نداریم که همۀ بدنۀ سپاه و حتی بسیاری از همین فرماندهان فعلی سپاه جز در راه اعتلای دین و ملک و ملت بهیچ فقیه و شاهی رغبت و رضا ندارند و نخواهند داشت. حالا که دیگر دارند مطمئن می شوند - مثل بسیاری از روحانیان ارشد و طلبه های جوان - که "این وضع نه تنها آن آرمان اولیه نیست. بلکه حتی سایه ای از آن هم نیست بعد از این همه سال وعده وعید"؛ قطعی خواهد بود چاره جویی شان و عدم تبعیت از مالیخولیای جنون عظمت خواهی پوچ و بی دلیل خامنه ای.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- لذا سپاه یک حزب که نیست؛ - آن هم احزاب جهنمی چپ ارتدکس مثل حزب بعث - بلکه حتی یک سازمان مدرن سلسله مراتبی سرکوب هم نیست. آنان نیز مثل همۀ مردم مسلمان ایران یا بطمع بهشت انتزاعی و یا "حالا ببینیم چه می شود" بوده است که این همه ناملایم و تندی و جامعه ستیزی را تحمل کرده و توهین و تحقیر بی رحمانه از سوی قلم ها و زبان ها را شرمنده شده اند به تلخی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- بسیار فرق های مهم دیگر است در این بین که عمده اش هم برمی گردد به اینکه جامعۀ ایران از زایمان سخت یک انقلاب به این "ناهدف" رسیده است. و لذا بسیاری از بدنه و رأس آن هنوز به حد اقلی از خیرخواهی آرمانی خود و همگانی مردم خود پایبند و فکورند. حتی می خواهم دعا کنم که انشاءالله آیت الله خامنه ای هم! و این فرق بسیار دارد با عراق صدام حسین که بدون هیچ تحول آرمانخواهانه ای از سوی مردم عراق؛ "با هدف" تنظیم شده بود برای هدایت بزور گله ها بسوی چراگاه مدرن. البته که آن زور بدلیل همراهی از سوی فلسفۀ زیست مدرن می توانست دوام بیاورد؛ و به نتایجی هم برسد برای مردمان غیرسیاسی و مشغول زندگی روزمره. اما این هرج و مرج انقلابی در ایران نه بکام توده بوده است و خواهد شد و نه بنام خواص. - و من البته هیچ روحانی هیچ دینی را تا نهایت تخریب کشورش برای منفعت شخصی خویش پفیوز نمی دانم انشاءالله - زیرا زیر بنای فلسفی دین قدیم به خوانش شریعتمدار آن، قدرت حمل سنگینی و پیچیدگی حکومت بتعریف مدرن را ندارد؛ تا چه رسد در "ویژه خوانش" تفکر دین سلفی و مذهب غالی مصباح و خامنه ای.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- پس شک نکنیم که یا آیت الله خامنه ای خودش خواهد رفت. یا انقلابیون خیرخواه و بسیار نیک نفس بوده و مانده او را به این انتخاب ناگزیر راضی یا مجبور خواهند کرد. و در نهایت و قطع امید از سیاست؛ سپاهیان پاسدار پاک دین و آرمان باخته خامنه ای لجوج و بی تدبیر را همراهی نخواهند کرد. آنچه که مسلم است رفتن خامنه ایست و عراق نشدن ایران. مطمئنم! یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از تحریر: این پست را نوشته بودم که باخبر مرگ چهار سردار جوان و سابق سپاه مواجه شدم. البته راجع به این جنایت خواهم نوشت. عجالتاً به خانواده هایشان تسلیت می گویم و چه همپوشان است حسم با آینده و وقایع ایران که تا موضوعی در ذهنم اولویت پیدا می کند نشانه های بلافاصله اش هر چند غمگین بروی صحنه می آیند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-7378602572576540332?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/7378602572576540332/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=7378602572576540332&amp;isPopup=true' title='16 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7378602572576540332'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7378602572576540332'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_24.html' title='نه خامنه ای صدام است و نه سپاه پاسداران حزب بعث. خامنه ای خواهد رفت!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>16</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-3472830821258960875</id><published>2012-01-23T20:39:00.001+03:30</published><updated>2012-01-24T06:15:22.029+03:30</updated><title type='text'>ایرانیان واکنشی به جنگ نشان نخواهند داد. راز بی تفاوتی مردم!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:1596_Caravaggio,_The_Lute_Player_The_Hermitage,_St._Petersburg.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="313" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/f1/1596_Caravaggio%2C_The_Lute_Player_The_Hermitage%2C_St._Petersburg.jpg/300px-1596_Caravaggio%2C_The_Lute_Player_The_Hermitage%2C_St._Petersburg.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;The Lute Player&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- فرمانده در کمال بی رحمی زبان زیردست را می برد. زیر دست به شیئی داغ و سوزاننده نزدیک می شود. فرمانده می گوید "جیزّه". زیردست دستش را می کشد و دور می شود. زیردست می رود که آب بنوشد. یا خوراک بخورد. یا بجفتش نزدیک بشود. یا هر عمل غریزی و ذاتی خلقت طبیعی اش را انجام بدهد. فرمانده می گوید آب ننوش. یا غذا نخور. یا به جفتت دست نزن و نزدیک نشو و.... زیر دست زبان ندارد که بگوید چرا و نه. پس لاجرم چرا را حذف می کند و با بالابردن سرش "نه" را نقش آفرینی می کند. فرمانده چشمانش را می بندد تا سرپیچی و جواب "نه" زیر دست را نبیند. ولی در عوض آب و نان و جفت زیر دست را از او دور و پنهان می کند و چند سگ تربیت شده را هم به نگهبانی می گمارد. زیر دست اما سگ ها را تطمیع می کند و با هر دوز و کلکی شده خودش را به آب و نان و جفتش مرتبط و بهره مند نگاه می دارد. زیر دست حالا دیگر چیزی نمی شنود. زیرا که او همۀ انرژی ذهنی و عینی اش را متمرکز "چگونه می توان به نیازهای غریزی و اولیه برای زنده ماندن و جفت یابی رسید" کرده است و نیازی بصرف وقت برای شنیدن ندارد. چون شنیدن و نشنیدن نقشی در بهبود زندگی او ندارد. و اینقدر از گوش هایش استفاده نمی کند که تبدیل می شود به یک لال مادر زاد. زبان که نبود گوش هم باید از کار بیفتد و می افتد. همانطور که کران همه لال هم هستند. و اینجاست که زیردست به "جیزّه"ی فرمانده هم اهمیتی نمی دهد. تازه اگر در وضعیت بحرانی نباشد که از خدا خواسته بخواهد خودش را بسوزاند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- دانش پزشکی هنوز تا آنجا پیش نرفته است که قادر باشد که بیهوشی عمومی و کرختی موضعی راطوری سامان بدهد که شخص بیهوش یا عضو کرخت شده بدسته ای از محرک ها واکنش نشان بدهد و بدسته ای دیگر بدون واکنش باشد. شخص بیهوش و عضو کرخت یا به همۀ محرک ها واکنش نشان می دهد اگر بیهوش کننده نتوانسته باشد کارش را دقیق انجام بدهد و یا به هیچ محرکی واکنش نشان نمی دهد در حالتی که عامل کارش را درست انجام داده باشد. اینجا عامل بیهوش کننده و کرخت کننده موضوعیت ندارد و می تواند دکتر متخصص یا یک حادثه و یا حتی خود شخص ابژه باشد. مهم نتیجه ای است که فارغ از عامل و فاعل و سوژه در مفعول و&amp;nbsp; معمول و ابژه رخ می دهد و آن بیهوش شدن و کرخت شدن است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- همۀ شما و ما مرتب نگران "عدم واکنش جامعه" برفتار و گفتار و کردار حاکمان هستیم. و می پرسیم جامعۀ ایران چرا کمترین واکنشی به این همه بلا و حادثه و نگون بختی نشان نمی دهند. علت را با دو نماد بالا توضیح دادم. و اینک می گویم چه خوب. و چرا چه خوب؟ بارها و بارها و بارها گفته ام که حاکمان ایران و مختصات جامعۀ امروز ایران با هیچ جامعه و حکومتی در طول تاریخ بشر قابل "اینهمان" کردن نیست. نه با حکومت های مدرن امروزی و نه با جوامع قرون وسطای اروپای دیروزی و نه حتی با قوم و قبیله های انسان های بدوی در شروع ناریخ. جامعه و حاکمان ما ملغمه ای دقیق و تمام از همه چیز هستند که نه هیچ کدام هستند و نه هیچ کدام نیستند. پس دنبال راه حل گشتن در نمونه های مشابه امری موهوم و بدون نتیجه و بی ثمر است. آنچه که در جامعۀ امروز ما اولویت دارد "جمع شدن" مهتران نیست بلکه مهم متفرق شدن کهتران است. که بسرعت درحال وقوعی مبارک است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- خامنه ای تا کنون دوبار در دست اعتراضات توده ای&amp;nbsp; مؤثر گیر افتاده است. یکبار در 23 تیر 1378 و دیگر بار در خرداد معروف 1388. او هر دو بار دقیقاً با یک جمله و یک حالت و یک روش از دام گریخته است. و آن حالت و جمله این بوده است: "من جان ناقابلی دارم که تقدیم می کنم و از صاحب عصر امام زمان تقاضای یاری دارم + سوز و گریه و بیچارگی و مظلومیت و القاء فداکاری". خامنه ای در هر دوبار و با استفاده از این روش توده های ناآگاه یا مؤمن یا مزدور یا هرچه را یکپارچه و هیستریک کرده و آنان را با ابزار ناشی از قدرت سیاسی خود بجنگ معترضان فرستاده و پیروز شده است. نقطۀ کلیدی و مهم این است که خامنه ای باید بتواند مابه ازای خارجی و عینی و ملموس و قابل نشان دادن پیدا بکند و نشان هواداران بدهد تا آنان را اولاً تحریک، ثانیاً منسجم بکند تا در ثالثاً آنان وارد جنگ سخت و عملی و انضمامی با دشمنانش و مخالفانش بشوند. بتعبیر دیگر اگر در سطح خیابان کسی و معترض و مخالفی برای نشان دادن نباشد خامنه ای هم قادر به تکرار جمله اش و بسیج نیروهایش نمی شود. گفتن از دشمن انتزاعی و جنگ محتمل و از این قبیل مزخرفات نمی تواند کاربرد محرک و انسجام و عمل پیدا بکند چون اتفاقی نیفتاده که او گریه و استغاثه بکند و کمک بخواهد. پس کرختی جامعه در مقابل همۀ محرک ها یک امتیاز خوب است برای ما که جبهۀ اوباشان را هم متفرق و پراکنده و بی تصمیم و بی عمل نگه می دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- جامعۀ ایران در قاعدۀ هرم کاملاً فروپاشیده است. و اینکه می بینید رأس هرم به گسیختگی روز افزون دچار شده است به این دلیل بدیهی است که همۀ پایگاه های شان در قاعدۀ هرم یا بکل از دست شان خارج شده و یا دچار تفرقه و چندگانگی و بلا تصمیمی و بلاتکلیفی شده است. اختلاف در رأس هرم به این دلیل است که هرکس می خواهد با نسحۀ خودش بخشی از این پایگاه از دست رفته یا در حال اضمحلال را باز یابی و حفظ کند. و البته موفق نمی شوند و نخواهند شد. چون کل هواداران شان بشدت کاهش پیدا کرده و باقی مانده نیز همه دچار تشکیک و سردرگمی شده اند و درحال باز اندیشی براه رفته و ناموفق شان هستند. بنظرم همین فرمول منحصر بفرد که از دل جامعه و حکومت منحصر بفرد ایران بیرون آمده اتفاقاً کارآمدترین فرمول هم است. و بزودی بثمر مطلوب خواهد نشست. ترس امروز من و ما باید این باشد که خامنه ای اینقدر سماجت کند در دیر ماندن که جنگ خارجی یا شورش های کور داخلی رأس هرم (سیاست) را هم فروپاشاند و قاعدۀ قبلاً فروپاشیده؛ دیگر قابل جمع کردن نباشد. زیرا که در جامعه ای که در قاعده دچار فروپاشی شده باشد مثل وطن ما؛ اگر دوغاب حداقل کنترل سیاسی هم از بین برود دیگر جنگ بین این گروه و آن گروه نخواهد درگرفت حتی. بلکه این جنگ تا نفر در مقابل نفر، همسایه در مقابل همسایه، پایین شهر در مقابل بالای شهر، فرزند در مقابل پدر و برادر در مقابل برادر خرد و ریز خواهد شد و خسارتی عظیم بار خواهد آورد. اما اگر خامنه ای مقاومت سمج بکند و دیگران مؤثر در سیاست نیز عمل مثبتی برای برکناری خامنه ای انجام ندهند؛ ملت به این گزینه هم تن خواهند داد زیرا جمهوری اسلامی خامنه ای همۀ گذشته و آیندۀ ایرانیان را نابود کرده و خواهد کرد در صورت استمرار. و این یک حس است که فهمیدنی است بزبان و حس توده ها و نه گفتنی بمغز و قلم روشنفکران. یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-3472830821258960875?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/3472830821258960875/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=3472830821258960875&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3472830821258960875'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3472830821258960875'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_7297.html' title='ایرانیان واکنشی به جنگ نشان نخواهند داد. راز بی تفاوتی مردم!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-1870821377371360224</id><published>2012-01-23T03:47:00.001+03:30</published><updated>2012-01-23T04:19:30.885+03:30</updated><title type='text'>گزارشی از توان نظامی وحشتناک غرب خطاب به خامنه ای در بی بی سی!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a href="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/9/9d/Saint_george_raphael.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="File:Saint george raphael.jpg" height="400" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/9/9d/Saint_george_raphael.jpg/456px-Saint_george_raphael.jpg" width="304" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;i&gt;Saint George and the Dragon&lt;/i&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- دست خودم نیست که تیتر یک خبرها هیچگاه به چشمم نمی آیند و چشمان کم سویم جز حاشیه ها و بین سطور و اخبار لابه لای خبرهای درشت را نمی بینند. و البته علت اصلی اقامت رسانه ای شما در تالار سیرک من هم جز همین حاشیه پردازی ها نیست. زیرا که خط من مستقیم است بسوی تغییر در ایران با هر کس و با هر ایدئولوژی همراه سیاست روزش هستم گام بگام. بی پرسشی از تفکر و ذهنیت فردا و پس فردایی که نیامده برای هنوز هم نزاع و دعوا. اعتقاد راسخ دارم که شروع کمترین تغییر به بزرگترن دست آورد خواهد رسید. و هدف مشترکمان اینک "سقوط خامنه ای" است. و رسیدن همگانی به این هدف روشن و مشترک بهترین دست آورد تحولات دوسال اخیر ایران بوده است. دموکراسی و حقوق بشر هم بعد از آن؛ و البته بازهم گاماس گاماس اندازۀ ظرفیت فرهنگ و مدنیت مدرن مان؛ و نه ناف پاریس و نیویورک و لندن را پیاده خواهیم کرد در خیابان هایمان!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- از بسیار خبرها و مصاحبه ها و گزارش های منتشره در رسانه های گوناگون مرتبط با ایران نظرم جلب شد به گزارشی که بی بی سی پخش کرد در جای بی اهمیت زمان از برنامۀ شصت دقیقه به بهانۀ اعزام ناو هواپیمابر امریکایی "اینترپرایز" به خلیج فارس و تنگۀ هرمز. تلویزیون بی بی سی و در این گزارش کوتاه ( بدل از رپرتاژ آگهی) چنان صحنه های رعب انگیز و وحشتناکی را نشان داد از لای انگشتان پنجۀ تصمیم امریکا (بخوان غرب) که مو بر اندام هر بیننده ای میهن دوست ایرانی سیخ می کرد. هر چند مخاطب ویژه اش شخص آیت الله خامنه ای رهبر جمهوری اسلامی بود. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- اما فیلم بی بی سی چه گفت به خامنه ای. محتوای پیام بی بی سی این بود که ما (غرب) بمرکزیت امریکا اصلاً شوخی نمی کنیم و برعکس شما که فکر می کنی توی میدان کربلا رجز می خوانی برای غرب ورشکسته و در حال فروپاشی، جهان غرب به این جمع بندی رسیده است که تا تو هستی نه ایرانیان و نه جهانیان روی آرامش نخواهند دید. ایرانیان البته دغدغه و مشکل ما نیست اگر نابودشان می کنی. اما ما دیگر بیش از این نه امنیت مان و نه منافع اقتصادمان قصد دادن تاوان کیش شخصیت تو را ندارد. پس اگر ایرانیان تو را از خر شیطان پیاده نکنند ما تصمیم به نابودی تو داریم. و گفتیم که هزینه های متصور از یک ایران ویرانه اولویت ما نیست. اما گزارش بی بی سی از جنبۀ شکلی می گوید:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف- امریکا بتنهایی بیش تر از همۀ کشورهای ضعیف و قوی جهان ناو هواپیمابر دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب- شمردن دانه به دانۀ کشورهای دارای ناوهای این چنینی و تعداد ناوهایشان و کاربرد آخرین بارشان. البته که 90 در صد بقیۀ چنین ناوهای مشابه هم در اختیار غربی هاست. و مثلاً فرانسه تنها ناو هواپیمابرش را اخیراً در ماجرای "ساقط کردن قذافی در لیبی" بکار برده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ- اینکه این ناو های بیشمار امریکایی هرکدام 5000 پرسنل ساکن دارند و خودشان شهری عظیم با همۀ امکانات مدرن هستند برای زندگی مستمر در ماه ها و سال ها.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ت- اینکه هیچ کدام از این ناوهای غول پیکر بمثابه یک پایگاه هوایی سهمگین و عملیاتی هم؛ تا کنون و در هیچ عملیاتی آسیب ندیده اند و همواره پیروز بوده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ث- اینکه آخرین مأموریت آنان شرکت گسترده در جنگ ساقط کردن صدام حسین بوده است در عراق و چه ها که نکرده اند از جنبۀ کامیابی های نظامی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ج- و اینکه بسیار "و اینکه" از حوصلۀ شمردن من خارج است و باید با تصاویر لینک شده همراه با گزارش دیده و فهمیده و ترسیده شود در گزارش بی بی سی. در اینجا: "کمتر از پنج دقیقه گزارش وحشت و اخطار در نیم ساعت دوم برنامۀ 60 دقیقۀ روز یکشنبه 22 ژانویۀ 2012 میلادی".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- و اینکه بر هر زن ومرد ایرانی و یا مسلمان و یاهر دو واجب است که بهر طریق خامنه ای نالایق را از سمت نامشروعش برکنار بخواهد و پی گیر باشد. بویژه برای دست اندرکاران صادق هنوز منشاء اثر در جمهوری اسلامی و علی الخصوص سپاهیان و نظامیان واجب ملی و عینی است این زنهار! یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-1870821377371360224?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/1870821377371360224/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=1870821377371360224&amp;isPopup=true' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/1870821377371360224'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/1870821377371360224'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_23.html' title='گزارشی از توان نظامی وحشتناک غرب خطاب به خامنه ای در بی بی سی!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-3527700911437854504</id><published>2012-01-22T20:18:00.000+03:30</published><updated>2012-01-22T20:18:36.812+03:30</updated><title type='text'>الیاس نادران هم از "رهبر عزیز!" اعلان برائت کرد. مبارک است!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:The_Empty_Mask_images.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="277" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/c/cd/The_Empty_Mask_images.jpg/300px-The_Empty_Mask_images.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;The Empty Mask&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;الیاس نادران نمایندۀ فعلی مجلس هشتم که گویا برای مجلس نهم نامزد نشده است طی &lt;a href="http://khabaronline.ir/detail/195263/politics/parties"&gt;اظهار نظری&lt;/a&gt; از عماد افروغ پشتیبانی کرده است و شهادت به "خلوص مکتبی بودن" او داده است. به این بهانه و با استناد به برخی اظهارات مستند او نگاهی دارم به پایان رهبری قانونی آیت الله خامنه ای در نقش ولایت فقیه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- ایشان بخاطره ای نزدیک متوسل شده و گفته است:&lt;br /&gt;&lt;blockquote class="tr_bq"&gt;&lt;br /&gt;&lt;h4&gt;لازم است تا ماجرایی را که خود شاهد آن بودم نقل کنم تا متوجه نوع نگاه روشن رهبر فرزانه انقلاب در مواجهه با روشنفکران و اندیشمندان جامعه شوند. بعد از جلسه دوم اندیشه های راهبردی که در بیت مقام معظم رهبری با موضوع نفش عدالت برگزار شد، در محضر ایشان برای نماز آماده می شدیم . حضرت آقا در موقع عبور از جلوی جمعیت ضمن خوش و بش با افراد به آقای دکتر افروغ که رسیدند پس از ملاطفت و تفقد، از وی پرسیدند: «شما چرا در این جلسه مقاله ارائه نکردید؟» یعنی برای ایشان علی رغم همه مشغله های ذهنی و اجرایی موضوعیت داشت که مواضع آقای دکتر افروغ را به عنوان یک اندیشمند جامعه شناس از منظر تئوری و کاربردی در حوزه عدالت بشوند و در مهندسی ساختاری آینده انقلاب اسلامی از آن بهره مند شوند.&lt;/h4&gt;&lt;/blockquote&gt;و همۀ ماجرا بهمین عدم مشارکت فعال افروغ در آن جلسه برمی گردد. چرا که در جلسۀ بعدی "اندیشه های راهبردی با موضوع زنان" دکتر افروغ نه تنها مقاله نداد بلکه حتی از حضور فیزیکی هم خودداری کرد. و من قبلاً نشان دادم که مهمترین اندیشمند تنظیم سیاست های راهبردی نظام به آقای عباسعلی کدخدایی عضو حقوقدان و سخنگوی شورای نگهبان تصعید! یافت. زیرا که دکتر افروغ دیگر بیش از آن ظرفیت کشش این شعبده بازی های بی اساس و 22 ساله و بی ثمر و بیهوده را نداشت. مثل خود شما که ظرفیت پذیرش بردگی تا حد "شعبه ای از دفتر رهبری شدن مجلس شورا" را نداشتی و کنار کشیدی و نامزد مجدد نمایندگی نشدی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- موضوع کاملا روشن و بدون ابهام است. وفاداران صدیق حکومت دینی و اسلامی اینک به دو گروه کاملاً مجزا و مشخص تقسیم شده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف - وفادارانی که ولایت فقیه در رأس جمهوری اسلامی را بلحاظ حقوقی بدون مصداق متبلور در شخص معلوم و حقیقی می دانند و می شناسند و قبول دارند.&amp;nbsp; این گروه حفظ جمهوری اسلامی (شخصیت حقوقی) را فارغ از اینکه کدام فقیه رهبرش باشد می فهمند و با احتیاط دفاع می کنند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب- هوادارانی که ولایت فقیه را متبلور در شخص آیت الله خامنه ای و مادام العمر می دانند و می شناسند و قبول دارند. این گروه نظام حقوقی را فقط در حفظ رهبری "شخص آیت الله خامنه ای" می فهمند و گستاخانه و زورمدارانه از آن دفاع می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- گروه الف که همۀ انقلابیون آرمانخواه همراه آیت الله خمینی هم جزو آنان هستند اعم از اصولگرا یا اصلاح طلب یا به مصلحت و یا بترس و یا بمنفعت سکوت کرده اند و پیشتازان آن ها که آستانۀ آرمان باختگی شان تحریک مسئولانه&amp;nbsp; داشته است یکی بعد از دیگری در خفا و علن اعلام برائت می کنند که آخرین نفر شما هستید در علن. و ملت بیچاره و گیر افتاده منتظر ترسوتر ها هم است بزودی، تا منفعت گرایان هم با شامۀ تیزشان طرف برندۀ نهایی (مردم) را تشخیص بدهند و رنگ عوض کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4-&amp;nbsp; گروه ب اما که اکثریت بزرگان شان مخالف تفکر فقهی "عرف گرا"ی آیت الله خمینی بوده اند با تعدادی اندک واجتهادی بسته تر و زوری بیشتر و کله ای تهی تر و منطقی چماقی تر میدان دار حفظ نظام مرادشان برهبری آیت الله خامنه ای و نه هیچ فقیه و مجتهد دیگری شده اند؛ و فعلاً و در بدو امر گروه الف را به حاشیه رانده اند و این زد و خورد لاجرم کماکان ادامه دارد و خواهد داشت. تا:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- روزی که یا آیت الله خامنه ای تن به رعایت "حداقل قانون" بدهد و خود را معزول بداند و جمهوری اسلامی و کشور را از بدترین "وضعیت همه جانبه در طول تاریخ جدید خود" رها کند به نجات. و یا با مستظهر بودن به پشتیبانی دفتر بشدت سازماندهی شدۀ آهنین چهار هزار نفره اش و 20 سردار متزلزل و چند روحانی متهتک و لشکری از اراذل و اوباش متفرق کلون "ایران بمثاله کرۀ شمالی اسلامی" را بیاندازد. تا اگر غرب هم حصه اش را بگیرد و ایران را ویران نکند به رهبری نامشروع خود ادامه و یحتمل ولایت فقیه را نیز موروثی کند. نه من و نه شما و نه هیچ شخص دیگری ندیده و نشنیده و باور نداشته و ندارد که جمهوری اسلامی شما و ایران ما با آیت الله خامنه ای در رأس قدرت گریزی و گزیری از سرنوشت نابودی حتمی ملک و ملت در پیش رو داشته باشد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- مشکل اما در آنجایی است که آیت الله خامنه ای به قانون انضمامی اعتنایی ندارد تا چه رسد به قانون انتزاعی. منظورم از قانون انتزاعی آنجایی است که قانون گذار در شرایط عزل رهبر گفته است: "هرگاه رهبر یک یا چند شرط از شرایط رهبری را از دست بدهد خود بخود از مقام خویش عزل می شود (نقل به مضمون)". و کاملاً مشخص است که طبق این ماده از قانون اساسی تنها کسی که می تواند رهبر را عزل کند خود اوست و اعتراف به از دست دادن شرایط رهبری. و البته مضحک است در جهان واقع چنین ترهاتی. اما مگر غیر از این است که ما مدت های مدیدی است که در یک "کمدی موقعیت" تراژیک دست و پا می زنیم. و همه شده ایم دلقک های سیرکی بزرگ بنام وطن مان ایران.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- آیت الله خامنه ای بطور مستند و به ضرس قاطع از دو شرط اساسی "عدالت" و "تدبیر" ساقط شده است. از عدالت ساقط است به این دلیل که ملت مسلمان را شعبه شعبه و فرقه و فرقه و ذره ذره کرده است و همه را در مقابل هم بصف آرایی نفرت و جنگ و حذف کشانده است. و از تدبیر ساقط است هم بدلیل پیش گفته و هم به استناد جامعه ای که در همۀ شاخص های مادی و معنوی در رتبۀ نازلتری از بدترین کشورهای عقب مانده و - حتی - تا دیروز بدوی رهبری کرده است. چنانکه افتد و دانی - بنابراین ما و شما فعلاً راهی نداریم جز اینکه بهر طریق ممکن و با هر تمهیدی که شجاعت مان و وجدان مان و حس مسئولیت مان و آرمانخواهی های اولیه مان اجازه می دهد از جبهۀ "شخص و مصداق ولایت فقیه در حامنه ای" به جبهۀ "ولایت فقیه حقوقی" کوچ کنیم. و شما کردید و دست مریزاد. تبریک می گوییم و منتظر بزرگواران و یاران دیگر امام خمینی هم هستیم بزودی! یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-3527700911437854504?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/3527700911437854504/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=3527700911437854504&amp;isPopup=true' title='12 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3527700911437854504'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3527700911437854504'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_6405.html' title='الیاس نادران هم از &quot;رهبر عزیز!&quot; اعلان برائت کرد. مبارک است!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>12</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-5562376787016589764</id><published>2012-01-22T05:42:00.000+03:30</published><updated>2012-01-23T00:49:48.650+03:30</updated><title type='text'>مادر احمدی روشن فقط بدستور خامنه ای گریه کرد. دروغ که حناق نیست!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:GoldCalf.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="277" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/6/63/GoldCalf.jpg/300px-GoldCalf.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;i&gt;The Adoration of the Golden Calf&lt;/i&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- مطلب مهمی نیست اما نتوانستم از مسخرگی اش بگذرم. بعد از 48 ساعت از رفتن خامنه ای به دیدن خانوادۀ احمدی روشن و دیدن نکته سنجی های من و ما - چرا که نه! فقط من بودم که ریا و شارلاتانیسم را در پست &lt;b&gt;"&lt;a href="http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_5240.html"&gt;تنانگی ممنوع زنان بیوۀ شهید...&lt;/a&gt;"&lt;/b&gt; برملا کرده بودم - دستور داده اند یک آدم بی سواد و بی احساس و بی قلمی بنام "&lt;a href="http://khabaronline.ir/detail/195180/politics/leader"&gt;مهدی قزلی" حاشیه نگاری&lt;/a&gt; کند برای این دیدار و دستور داده اند به اجبار منتشر شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- چنان متن بیهوده و سست و بی احساس و دروغی نوشته این کاتب دربار که آدم فقط باید بخندد اگر مرگ این جوان دانشمند بهانۀ نوشتنش نبود. خبرنگار قلابی یک سری لاطائلات سرهم می کند تا برسد بمنزل احمدی روشن و می نویسد که خانه نبودند و مأموران مجبور می شوند در امام زاده چیذر به آن ها اطلاع بدهند که مهمان دارند تا برگردند خانه. ولی چون خامنه ای سرزده قرار بود بیاید نمی توانستند نام مهمان را بگویند. خلاصه خانواده می آیند و همه هم جمع می آیند و حتی تا جمع کردن موبایل ها هم کسی خبر نداشت مهمان حضرت آقاست. دروغی از این بزرگتر و فاش تر سراغ دارید که خامنه ای بخواهد جایی برود و حداقل از یک روز قبل دل و رودۀ خانه و کوچه و محله را جستجوی امنیتی نقطه به نقطه نکرده باشند و بازرسی نکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- بعد خامنه ای می آید و خبرنگار قلابی یک سری حرف های "اولین بار بود" و "من ندیده بودم" و از این مزخرفات می بندد به ناف تعریف از آقا؛&amp;nbsp; تا می رسد به آنجا که مادر شهید می گوید من گریه نکرده ام و نمی کنم چون دشمنان خوشحال می شوند از گریه کردن من برای مصطفی فرزندم! خامنه ای هم برمی گردد می گوید غلط می کنند خوشحال بشوند دشمنان، و شما گریه کن. گریه کردن حق مادر است. و در اینجاست که مادر احمدی روشن شروع می کند گریه کردن. آخر دروغ به این گندگی را چگونه می شود باور کرد که مادری دلسوخته و پسر جوانش مرده گریه اش "بنابدستور" باشد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- لینکش را گذاشتم ولی اگرخواندید و بمن لعنت فرستادید تقصیر من نیست. و من فقط از این جهت این مطلب را اینجا نوشتم که بگویم اولاً ببینید که با چه حساسیتی همۀ رسانه های ریز و درشت را رصد می کنند. و ثانیاً وقتی می گویم خامنه ای دستش خالی است از آدم حسابی. مطمئن باشید که چنین است و الا هر درباری باید چندتا کاتب حداقل درجه دو مثل من داشته باشد که اگر هم خواست بعد از 48 ساعت قصه بنویسد؛ کمی احساس و ایدئولوژی و ادبیات داشته باشد برای پروراندن قابل باور موضوع. نا سلامتی این ها حقوق های خوبی هم می گیرند. نمی شد نوباوه یا حداقل نجف زاده را با خودش می برد و یا به چنین آدم هایی مأموریت حاشیه نویسی می داد دفترش برای پوشش دادن نمایش کشتن و افتخار کردن بکشتن فرزندان ایرانی! منتظرم علی رضا پسر احمدی روشن بزرگ بشود و ببینم چقدر کمتر از فرزند پورپیرعلی خشم ونفرت خواهد نوشت برای قاتل پدرش. البته آن موقع خامنه ای نخواهد بود - محتمل من هم - از جنبۀ قیاسی گفتم. یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیح و پوزش: در متن اولیه این پست رفتن رهبر به خانۀ رضایی نژاد انکار شده بود که اشتباه بود و من خطا کرده بودم. اما در اینکه خامنه ای به رضایی نژاد اهمیت تهرانی مقدم و احمدی روشن را نداد و همانموقع ترور به خانه اش نرفت تردیدی نیست. لذا برای یکی از معدود دفعات در متن پس از اتشار دست بردم و بخش خطا را حذف کردم. از خوانندگان تا کنون این پست هم بخاطر سهل انگاریم عذرخواهی می کنم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-5562376787016589764?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/5562376787016589764/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=5562376787016589764&amp;isPopup=true' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/5562376787016589764'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/5562376787016589764'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_22.html' title='مادر احمدی روشن فقط بدستور خامنه ای گریه کرد. دروغ که حناق نیست!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-4924910673606152061</id><published>2012-01-21T22:54:00.001+03:30</published><updated>2012-01-21T22:54:09.008+03:30</updated><title type='text'>ایران در راه رهایی: در قالب قصۀ سیاسی من و پسرعمو خامنه ای!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Edgar_Degas_-_La_famille_Bellelli.JPG" style="margin-left: auto; margin-right: auto;" target="_blank"&gt;&lt;img alt="" height="280" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/e/ef/Edgar_Degas_-_La_famille_Bellelli.JPG/350px-Edgar_Degas_-_La_famille_Bellelli.JPG" width="350" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;The Bellelli Family&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- من و پسر عمویم سوار الاغ مان شده ایم و از یک جهنم دره ای زده ایم به جاده. پسر عمو جلو نشسته و من در ترکش. کدام جاده! شوخی می کنی! جاده ای در کار نیست و فقط جای پای چند حیوان و انسان را تعقیب می کنیم. به نیمه راه رسیده ایم و جای پاها آنقدر زیاد شده است که از کوبش آن ها کوره راهی ساخته شده؛ تا ما شب ها نیز راه گم نکنیم و بتوانیم به سفر خود در دور شدن از جهنم دره ادامه بدهیم. حالا رسیده ایم به جاده ای روستایی که علاوه بر الاغ و شتر و گاو و گوسفند چند چهار چرخۀ لکنته هم با ما هم مسیر شده اند. با هر دوز و کلک و طمعی که بوده من هم یک جیپ شهباز بی در و پیکر و لخت گیر آورده ام و توانسته ام گرداندن غربیلکش را یاد بگیرم. و اینک من راننده ام و پسر عمویم سرنشین در ترکم و راهمان را ادامه داده ایم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- به منزلگاه سوم رسیده ایم و از اینجا به بعد دیگر جادۀ یکطرفۀ بسمت جلو ما و همۀ راننده ها و سرنشینان دیگر هم؛ یک جادۀ خاکی مالرو نیست. بلکه ما با یک شاهراه آسفالته روبرو هستیم که هر چه جلوتر برویم کیفیت جاده و ماشین ها بهتر و بهتر می شود و سرعت رانندگی ها سرسام می گیرد از تندی. امکان رفتن با جیپ شهباز قراضه در این جاده وجود ندارد پس باید خودرو مان را تعویض کنیم. من با هر جان کندنی هست چون زبان خود رو را بهتر از پسر عمو می دانم اتو استاپ می زنم و خودرویی زیبا و آهو وش که بعداً می فهمم ساخت کارخانۀ بنز آلمان است سوارمان می کند در راه خدا. من جلو کنار دست راننده می نشینم و پسرعمو در صندلی عقب. پسر عمویم چشمانش را بسته است و مرتب از سرگیجه و حال بهم خوردگی ناشی از ترس سرعت بالای خود رو شکایت می کند و خواهان توقف است. اما این جاده تنها چیزی که ندارد پارکینگ کنار جاده است و ایستادن در سرراه این همه خودرو در حال عبور پرسرعت هم جز خودکشی بهره ای نخواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- همینطور که جرو بحث مان ادامه دارد و در حال رفتنیم؛ پسر عمویم از فرصت استفاده می کند و من و راننده را تهدید بمرگ می کند و از ماشین پیاده می کند و می گوید که می خواهد برگردد بهمان جهنم دره. موبایل و لپ تاپ و دوربین عکاسی و فیلم برداری و وسایل نقاشی و خلاصه هرچه که داریم و نداریم را هم بر می دارد و ماشین را سر وته می کند در جادۀ یکطرفه تا برسد به جادۀ مالرو و از آنجا به جهنم دره. داد می زنم پسرعمو کارت بیهوده است چون هم جاده یکطرفه است و هم تو رانندگی بلد نیستی و هم آخر چه دارد آن جهنم دره. اگر جهنم دره نبود که مرض نداشتیم این همه سال خودمان را بسپاریم به جاده. لا اقل آن وسایل الکترونیک و هنری و فرهنگی مدرن مان را پس بده تو که بلد نیستی از آن ها استفاده کنی. تلفن موبایل زنگ می خورد و پسر عمو با فشردن تنها دکمه ای که یاد گرفته از راننده می گوید: Hello و رو بمن با افتخار داد می زند فوتینا دیدی که بلدم استفاده از فن آوری.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- صاحب ماشین مال باخته و بیچاره خیلی خونسرد است و دستم را می گیرد که بیا برویم بی خیال. الان من یک خود رو خوشگلتر و بروز تر را تحویل می گیرم از کارخانه. او هم بگذار برود که یا در همین جاده لت و پار می شود و یا ماشین را در جادۀ مالرو چپ می کند و تمام. من اما دلم رضا نمی دهد به این خود انتحاری احمقانه و می گویم پسرعمویم است و دلم می سوزد. اما چه فایده که پسر عمو برگشته است و کار بیشتری از دست من بر نمی آید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- قصۀ کوتاه و نمادین بالا داستان من و خامنه ای است. اگر هیچ انگیزه خوانی قدرت طلبی و عظمت خواهی و سوء نیت را هم منسوب ندانیم و نپذیریم در مورد مصباح و خامنه ای و پیروان گفتمان "برگردیم بجهنم دره". اینکه من می گویم اگر حکومت 1000 تومان داشته باشد و آن را خرج ساختن یک تئاتر شهر بکند بهتر است از ساختن 1000 حمام روستایی. به این دلیل ساده است که طبقۀ متوسط و تحصیکرده و مدرن رضایت شان اولی هست بر رضایت توده های محروم و فقیر و گرسنه و بدون مدرسه و حمام و ملزومات اولیۀ زندگی. زیرا طبقۀ متوسط صاحب فکر است و دانش و فهم تکنولوژی و "چگونه حمام روستایی ساختن". لذا اگر او راضی باشد و نیاز هایش تأمین شود و بماند و با عشق کار کند هم پول ساختن راحت و ممکن است و هم حمام روستایی ساختن بجای 1000 در تیراژ ده ها برابر. اما اگر او نباشد و راضی نشود و نماند و با عشق کار نکند همان هزار حمام روستایی ساخته شده هم دوسال بعد تخریب می شود و کسی نخواهد بود برای تعمیر و نگهداری.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- خامنه ای قطعاً سقوط خواهد کرد بزودی. نه بخاطر اینکه توده های مردم بر علیه اش قیام خواهند کرد بلکه به این دلیل بدیهی که طبقۀ متوسط و تکنوکرات و مدرن و سازنده و نگهدارندۀ کشور او را دیگر نمی خواهند و از او عبور کرده اند قطعی. جامعه در قاعده فروپاشیده و تیراندازی کور امروز در خرم آباد به پرسنل سطحی ارتش علامت بسیار خطرناک و پایانی است برای اعلان این فروپاشی که نبض اصلی اش در صرافی ها و پاساژهای خیابان استانبول و فردوسی تند تند می زند در مسابقۀ فراتر از سرسام دلار و طلا. و گسل ها و شکاف های در رأس بازهم بیشتر جر خواهد خورد هرروز بیش از روز پیش و در علایی و افروغ متوقف نشدنی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- نبض جمهوری اسلامی بروایت خامنه ای اگر دست حسین شریعتمداری و کیهان است که است. نبض برادر حسین هم دست ماست. او دیشب تیتر و مطلب درشتش بود: "امریکا از جمهوری اسلامی بشدت ترسیده است". و ترجمۀ آن سهل است در معکوس بودن تیتر از خطری که نزدیک است و شاخک های تیز شریعتمداری آن را گرفته است. یک نشانه اش هم اینکه؛ شریعتمداری در کیهان شنبه نوشته است که سایت بالاترین از سوی "منوشه امیر" اسرائیلی گردانده می شود. در حالیکه بیش از یکسال بود که شریعتمداری "منوشه امیر" را حذف کرده بود از صاحب "سایت بالاترین بودن". و ترجمۀ این بازگشت به اتهام اسرائیلی بودن بالاترین و سایر شبکه های اجتماعی معروف هم این است که؛ اپوزیسیون هم جانی تازه گرفته و با اقدامات امثال رضا پهلوی هم در کمیت و هم در کیفیت بسمت خطرناکی می رود برای رژیم. چه اینکه از وقتی حنبش سبز از نفس افتاد در یک سال پیش کیهان همیشه بما و دنیای مجازی از سر فان و مسخره کردن سر می زد و نه حسی از زنده بودن رو به خطر اپوزیسیون. یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-4924910673606152061?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/4924910673606152061/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=4924910673606152061&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/4924910673606152061'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/4924910673606152061'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_5445.html' title='ایران در راه رهایی: در قالب قصۀ سیاسی من و پسرعمو خامنه ای!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-5352566262899204122</id><published>2012-01-21T18:56:00.000+03:30</published><updated>2012-01-21T19:05:07.413+03:30</updated><title type='text'>فدریکو فلینی را می شناسید؟ شبیه من است! دلقک کبیر.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Matisse518.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="320" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/4/4f/Matisse518.jpg/300px-Matisse518.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;Still Life with Geraniums&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;متن زیر بخشی از نوشتۀ خانم "نزهت بادی" فرزانه است که در مورد فدریکو فلینی فیلمساز بسیار هنرمند و شهیر و کهنسال ایتالیایی نوشته است. و من آن را از خبرآنلاین کش رفته ام. با سپاس از نویسنده و ناشر. تیتری را هم که زده ام برای این مطلب یک تیتر مسخره و معکوس و دلقکانه است. و ترجمۀ آن این است که چقدر احساس غرور به آدم دست می دهد وقتی می بیند کاریکاتوری سایه هم شده از یک غول است. چقدر دلم تنگ شده برای "ساتیریکون"! یا...هو&lt;br /&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;a href="http://khabaronline.ir/detail/194975/culture/cinema"&gt;تماشای خواب های یک دلقک&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;"&gt;....ما برای یافتن سرچشمه‌های نبوغ، خلاقیت و تخیل بی‌پایان او باید به دوران کودکی و نوجوانی‌اش برویم که تعلق وی را به دنیای کارتون، کاریکاتور، داستان مصور، نمایش‌های واریته، کمدیا دلارته، افسانه‌های جن و پری و مخصوصا سیرک نشان می‌دهد. در &lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;"&gt;هفت&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;"&gt;یا &lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;"&gt;هشت&lt;/span&gt;&lt;span style="line-height: 115%;"&gt;سالگی‌اش بوده که از مدرسه می‌گریزد و چند روز را با شیفتگی تمام سیرک سیاری را دنبال می‌کند. این تجربه آنچنان بر او اثر می‌گذارد که کل فلسفه و نگاه او به هستی را تغییر می‌دهد و از آن پس زندگی برایش به یک سیرک بزرگ تبدیل می‌شود. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;div dir="rtl" style="direction: rtl; margin: 0in 0in 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;"&gt;از‌‌ همان نخستین باری که فلینی با دلقکی آواره و دوره گرد روبرو می‌شود، در وجود وی نوعی آزادگی و وارستگی می‌یابد که به او این امکان را می‌دهد تا با خوش‌بینی و رهایی‌اش از مصائب وحشتناک دنیا جان به در ببرد و در برابر شکست، تحقیر و جنبه‌های تراژیک زندگی دوام بیاورد، طوری که انگار حمایت خدا را در پشت سر خویش دارد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="direction: rtl; margin: 0in 0in 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;"&gt;فلینی بار‌ها اعلام کرده است که دلقکی به نام پرینیو برای اولین بار دروازه این حرفه را که بی‌تردید باید وارد آن می‌شد، به رویش گشوده و از‌‌ همان برخورد اول آرزو کرده که به یک دلقک بزرگ تبدیل شود که در‌‌نهایت هم موفق می‌شود و می‌بینیم که غالبا از او به عنوان دلقک کبیر یاد می‌کنند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="direction: rtl; margin: 0in 0in 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;"&gt;فلینی معتقد است که در دنیای مصرف‌زده، انبوه‌ساز و مشابه که فرایند همسان‌سازی به شکلی فراگیر بر آن سایه انداخته، تنها جنون می‌تواند باعث حفظ فردیت انسان شود. به همین دلیل دیوانگان، ولگرد‌ها، دلقک‌ها و دوره‌گرد‌ها را حافظ ارزش‌های ازلی ابدی انسانی می‌داند و بر نیاز جامعه به هرج و مرج طلبی، سرخوشی و عدم وابستگی حاکم بر زندگی کولی‌وار و خانه به دوشی آن‌ها در مقابل زندگی روزمره و متداول تاکید می‌کند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="direction: rtl; margin: 0in 0in 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;"&gt;فقط چنین افراد تک‌افتاده و مطرود می‌توانند با رفتارهای نامتعارفشان، این جریان منظم، یکنواخت و همسان جاری در دنیا را به هم بریزند و با کمک جنون و دیوانگی، مفهوم پوچی و بیهودگی را از زندگی بگیرند. درواقع از نظر فلینی دنیا مضحکه‌ای بیش نیست که فقط با پوزخندی دلقک وار می‌توان از آن گذشت و آن را تحمل کرد. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="direction: rtl; margin: 0in 0in 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;"&gt;بنابراین فلینی از این جهت به سینما علاقه دارد که به قول خودش ترکیبی از سیرک، کارناول، لوناپارک، میدان اسب‌سواری و جای شعبده باز‌ها و معرکه‌گیر‌ها و مطرب‌هاست. درواقع آن را نوعی سفر بر روی کشتی دیوانگان می‌داند. &lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div dir="rtl" style="direction: rtl; margin: 0in 0in 10pt; text-align: right; unicode-bidi: embed;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;"&gt;به همین دلیل نه تنها در همه آثارش می‌توان نشانه‌هایی از حضور جشن، کارناول، سیرک، کولی‌ها، بندباز‌ها، کوتوله‌ها و ولگردها دید، بلکه می‌توان ساختار سیرک‌واری را نیز در نحوه روایت قصه‌هایش پیدا کرد. چه آن‌هایی که مثل «روشنایی‌های واریته»، «جاده» و «دلقک‌ها» مستقیم به چنین موضوعاتی می‌پردازد و چه آن‌هایی که مانند «زندگی شیرین» و «هشت و نیم» درباره موضوعات دیگری است...&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;"&gt;&amp;nbsp;..............................&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;span style="line-height: 115%;"&gt;خب من هم برای ایران یک روز دلقک ها و ولگردها و دیوانه ها می خواهم. مجاز برای غیرمتعارف بودن. و شادی های تولید شده از این دور هم بودن را با همدیگر آشنا و غریبه تقسیم کردن. با انسان (بچه ها)!&lt;/span&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-5352566262899204122?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/5352566262899204122/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=5352566262899204122&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/5352566262899204122'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/5352566262899204122'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_21.html' title='فدریکو فلینی را می شناسید؟ شبیه من است! دلقک کبیر.'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-1538547946582440366</id><published>2012-01-20T22:02:00.000+03:30</published><updated>2012-01-21T00:51:28.700+03:30</updated><title type='text'>تنانگی ممنوع زنان "بیوۀ شهید"؛  کشته در سیاست رژیم. و ادعای مضحک خامنه ای!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;img alt="http://img.irna.ir/1390/13901028/30772158/30772158-2187006.jpg" src="http://img.irna.ir/1390/13901028/30772158/30772158-2187006.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;" /&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;همسر جوان مصطفی احمدی روشن&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- 23 سال از پایان جنگ عراق و جمهوری اسلامی - ایران - می گذرد؛ و یکی از بزرگترین آرزوهای "تحقق نا ممکن" من این بوده است که روزی برسد تا یکی از فیلم سازان بنام کشورم مثل کمال تبریزی یا اصغر فرهادی یا داریوش مهرجویی یا ابراهیم حاتمی کیا - بعد از رفع بلا و رویش جسارت حقیقت مقدم بر مصلحت در دل او - یا بهمن فرمان آرا یا استاد بیضایی و ... فیلمی بسازند با عنوان "بیوۀ یک شهید" - همسر شهید پارادوکسیکال و کلاهبرداری جمهوری اسلامی است از قالب مدرن در نامیدن محتوای سنت - و در آن فیلم به تباهی زندگی شخصی و غریزی زنان جوان شوهر مرده در معرکه های قلابی حکومت دینی می پرداختند؛ که چگونه با مرگ شوهران شان و در عنفوان جوانی و تمناهای طبیعی تنانگی شان یا زیر بار عناوین "همسر شهید" برای سوء استفادۀ رژیم مدفون شدند و می شوند و یا در بدترین حالت تن به رختخواب کثیف یک آخوند هاف هافو باید بدهند در قالب حکم شرعی صیغه.&lt;b&gt; - قابل توجه 12 سردار دورۀ سعادت و معنویت -&lt;/b&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- دیشب که خبر رفتن خامنه ای به منزل جوان ناکام ایران احمدی روشن را دیدم و صدور دست خط برای داریوش رضایی قبلاً کشته شده بدست دشمنان خامنه ای، که نشان از الاهم و فی الاهم کردن هم بود در توجه به خدمت گزاران و جان باختگان، به بی سیاستی رژیم - چون رضایی ماه ها پیش ترور شده و خامنه ای اگر می خواست از او تجلیل ظاهری و همسان هم بکند باید همانموقع بدیدار خانواده اش می رفت و نه در حاشیۀ تازه قربانیش احمدی روشن - با خودم گفتم حالا که فیلم میسر نیست بردارم خودم بنویسم این تباه شدگی زندگی در بعد غریزه و تنانگی زنان جوان شوی از دست داده در دستان رذالت جلاد زمانه! اما منصرف شدم به این دلیل که نتوانم هیبت مرثیه ای چنین سوگوار و جان فرسا را به اهمیت لازم بپرورانم. و دو دیگر اینکه تنانگی و زنانگی زنان در اسلام و بتبع ایران چنان کثیف و حلال؛ و&amp;nbsp; در عین حال شرم آور و حرام تبلیغ و باور شده است که نام رختخواب مقدس عشقبازی زنان و مردان جوان دلبسته بهم همان و "وا بی ناموسی" همان! و...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- لذا گفتم مطلب دومی را که در این کشته سازی برای شهید بازی هم خیلی رایج و ابلهانه تکرار می شود را با شما در میان بگذارم. مدعای همیشه در بوق رژیم در مورد ترورها - بویژه دانشمندان هسته ای - این گزارۀ ابلهانه است که مجامع مرتبط بین المللی با پروژۀ هسته ای ایران اسامی دانشمندان و دست اندرکاران هسته ای جمهوری اسلامی را افشاء می کنند و سرویس های جاسوسی دشمن و رقیب از این راه است که آنان را شناسایی و ترور می کنند. اینان که مثل همیشه می خواهند بی عرضگی و بی لیاقتی خود و دستگاه های عریض و طویل چند شمار اطلاعاتی و امنیتی شان در کشف و جلوگیری و حفاظت از جان این استعداد های بی بدیل را پوشش بدهند و ذهن ملت عزادار همیشگی را از این بی لیاقتی ناشی از سیاست های غلط خود را منحرف کنند؛ به این سؤال ساده و بدیهی پاسخ نمی دهند که: "چطور ممکن است دستگاه جاسوسی و اطلاعاتی دشمن و رقیب این توانایی را داشته باشد که چهار ترور با آن دقت تکنیکی بالا و منحصر بفرد را در قلب ام القرای مسلمین! انجام بدهد آن هم با آدرس های معنی دار زمانی - در یک ماه و یک ماه گرد سالانه و تروری با زمان قابل پیش بینی برای هر کور و بی دانشی هم در مسایل اطلاعاتی و جاسوسی - ولی از شناسایی نام ها و افراد سوژۀ خود عاجز بوده و منتظر انتشار گزارش آمانو بماند که اسامی را اعلان کند تا دست بکار ترور شود". واقعاً ابلهانه تر از این ادعا می توان در تاریخ بشر سراغ گرفت؟! که قطعاً نمی توان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- و نکتۀ آخر در مورد ترور اخیر مصطفای مظلوم ایران اینست که در پیام های منتشره از سوی مقامات رسمی و مسئول سیاست در جمهوری اسلامی حتی برای نمونه یک مورد اشارۀ تلویحی هم نمی توان یافت در خطاب قرار دادن ضعف و کوتاهی و بی عرضگی پیش گیرانۀ دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی و حفاظتی. اگر هم کسی با ترس و لرز به این مهمترین بخش هم اشاره ای کرده امام جمعۀ در یوزه ای از دولقوز آباد بوده است و والسلام. در حالیکه حتی امام خمینی هم - بدون ارزش داوری رفتار عام او-&amp;nbsp; در چنین صحنه هایی با نهایت سخت گیری و خشم در علن، مقامات را مورد بازخواست و تنبیه قرار می دادند. فاعتبرو یا اولی الالباب! یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-1538547946582440366?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/1538547946582440366/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=1538547946582440366&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/1538547946582440366'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/1538547946582440366'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_5240.html' title='تنانگی ممنوع زنان &quot;بیوۀ شهید&quot;؛  کشته در سیاست رژیم. و ادعای مضحک خامنه ای!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-6854295846436500774</id><published>2012-01-20T17:52:00.000+03:30</published><updated>2012-01-20T21:10:48.210+03:30</updated><title type='text'>سپاهیان آرمان باخته خطاب به سردار علایی: سکوت کن یا پودر خواهی شد!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Jheronimus_Bosch_011.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;" target="_blank"&gt;&lt;img alt="" height="640" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/a/a2/Jheronimus_Bosch_011.jpg/300px-Jheronimus_Bosch_011.jpg" width="328" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;Ship of Fools&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- دوازده سردار آرمان باختۀ قبلی که در&lt;a href="http://khabaronline.ir/detail/194924/politics/military"&gt; نامه ای &lt;/a&gt;سراسر دریوزگی و استغاثه از سردار علایی خواسته بودند نان "خون دل ملت" از سفرۀ نفت غصبی خامنه ای بخورد و آش حاج عباسعلی (ملت و آرزوهای برباد رفتۀ ایرانیان و مسلمانان) را بهم نزند؛ بعد از اینکه به هجوم های سازمان یافتۀ پیاده نظام مزدور و ابله خود حسین علایی را تا مرز حذف فیزیکی تهدید کرده بودند؛ و بعد از اینکه بالاخره توانستند یک واژه کثیف و خائن بنام "سید علی خامنه ای" را بر قلم ایشان جاری بکنند؛ نامه ای سراسر دروغ و ریا و خائنانه نوشته اند خطاب به علایی، وظاهراً از او بخاطر این تغییر موضع قدردانی (دلجویی!) کرده اند. نگاهی کوتاه دارم به برخی از فرازهای مهم این تهدید جدید تا مشخص شود که این 12 سردار دریوزۀ بارگاه شیطانی خامنه ای چه می خواهند از جان این سردار علایی پاک سرشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سپاهیان به حضیض - تا اسفل تبدیل به پا انداز خامنه ای شدن - سقوط کرده؛ بعد از مقدمه چینی در مورد خدمات نظامی و جنگی سردار علایی و نگاشتن چند جملۀ چاپلوسانۀ مهوع به اصل و بنیاد وظیفۀ ذاتی خود (بردگی در برابر خامنه ای) که همۀ مؤخرۀ نامه هم جز برای پوشش دادن همین یک "لکّۀ ننگ" نیست؛ نوشته اند:&lt;br /&gt;&lt;blockquote class="tr_bq"&gt;&lt;br /&gt;&lt;h4&gt;...وقتی نامه 27 دی ماه شما که حکایت از ارادت و عشق و علاقه سرشار از ایمانتان به نظام مقدس اسلامی و ولایت فقیه، خاصه، سرو بلند آزادگی و قصیده معرفت و حکمت، حضرت امام خامنه‌ای عزیز (مدظله) است را دریافت کردیم، این عهد را به یاد آوردیم که فرزندان امام(ره) هرگز به آرمان‌های دوستان شهیدشان خیانت نمی‌کنند و جز در مسیر روشن و مستقیم انقلاب اسلامی گام برنمی‌دارند و در این فضای غبارآلود، با بصیرت، کینه و عداوت دشمنان را ناکام می‌‌گذارند.&lt;/h4&gt;&lt;/blockquote&gt;اینان می گویند اگر هم خمینی را "آیت الله بنامی یا ننامی و برایش حرمتی قائل بشوی یا نشوی که در نوشتۀ روزنامۀ اطلاعات آورده ای" اصلاً اهمیتی ندارد و دیکتاتور زنده را عشق است و تو مجبور هستی حجت الاسلام خامنه ای را "امام" کرنش کنی. و خود ابله شان چنین تصور دارند که با دادن القاب صوری به محتوای زوری خامنه ای جلاد؛ او می تواند از قعر حضیض خیانت به اوج عزیز خدمت ارتقاء یابد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- این دوازده وازده و در لجن فرورفتۀ تا خرخره در خم عفونت سیاست های خامنه ای؛ سپس با وقاحت نام خودشان را "دلجو" و نامۀ تهدیدشان را دلجویی نمایانده - به این خاطر دلجویی نوشته اند که علایی را تحقیر کنند، چون می دانند و مطمئننند که علایی از نظر و خدمتش برنخواهد گشت تا قابل قدردانی باشد. و می نویسند:&lt;br /&gt;&lt;blockquote class="tr_bq"&gt;&lt;br /&gt;&lt;h4&gt;...ضمن دلجویی از آن برادر ارجمند که در این چند روزه به دلیل برخی واکنش‌ها که ناشی‌ از احساس تکلیفی مقدس نیز بود، از دوستان و دوستداران خود نگران و رنجیده خاطر شدید، بار دیگر به امت قهرمان و همواره در صحنه اطمینان می‌دهیم که ما سپاهیان و مریدان و دلدادگان رهبر فرزانه انقلاب،...&lt;/h4&gt;&lt;/blockquote&gt;سپاهیان سر ِ دار از آوردن این فراز در نوشته شان دو منظور آشکار داشته اند که یکی همان تکرار نام "رهبر فرزانه" بوده است با این خیال که تکرار دروغ باعث تثبیت دروغ می شود بوده است که منظور اصلی نامه هم همین است. اما تهدید دوم شان مربوط است به هجوم اوباشان سازمان داده شده از طرف خودشان در حمله بمنزل و حریم امن سردار علایی در فردای روز اعلام برائت علایی از خامنه ای. و خواسته اند مشخص قطعی بکنند که اولاً آن حمله بدستور همین دوازده نفر بوده و ثانیاً عملی مقدس بوده است که در صورت عدم سکوت علایی بدتر از آن در انتظارش خواهد بود. این مورد از این جهت هم مهم است که در ملاقات فی مابین این سرداران با علایی؛ سردار علایی صراحتاً از سیاست های خامنه ای و افلاس کشور بدست بی تدبیر او و در آستانۀ جنگ و نابودی قرار دادن ایران انتقاد و ابراز مخالفت قطعی کرده بوده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- اما بخش مضحک و بی شرم نامه در همان تمهید مقدمه بوده است. آنجائیکه نوشته اند:&lt;br /&gt;&lt;blockquote class="tr_bq"&gt;&lt;h4&gt;...در عصری زیسته‌ایم که شاهد احیای ارزش‌های والای اسلامی و تجلی و تعالی دوباره جاودانه‌ترین مکتب بوده‌ایم و در دوره‌ای که لبریز از کرامت و سعادت معنوی است...&lt;/h4&gt;&lt;/blockquote&gt;&amp;nbsp;این ادعا تا آنجا با واقعیت ها و اوضاع جاری کشور در تضاد مطلق و ادعایی دروغ محض است که خود جلاد خامنه ای هم چنین ادعای مضحکی نکرده است تا کنون. در عصری که فساد و تباهی و دزدی و قتل و جنایت و اعتیاد و خود کشی و همسر کشی و دین سوزی و دین گریزی و اخلاق ستیزی و دروغ و تهمت و افترا و عقب ماندگی مادی و توسعه ای از نازلترین کشورهای منطقه و جهان و... مورد تأیید دوست و دشمن و خودی و غیر خودی است - فقط مزدوران توجیه می کنند و بهانه می آورند که دشمن نگذاشته و نمی گذارد. لیکن هیچ کس بغیر از همین دوازده سردار مزدور و کثیف تا کنون ادعای عصر و دورۀ &lt;b&gt;"لبریز از کرامت معنوی"&lt;/b&gt; را نکرده است. گفتم که حتی بت اعظم جلادان خامنه ای - کدام احمق و چگونه می تواند حتی بداوری خانواده و فرزندان خویش چشم ببندد و چنین ترهاتی را مدعی باشد.-&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- اما در پایان می ماند دو نکته از من دلقک ندار و بی دار به این سرداران مزدور و سر بدار:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف- سرزمین موطن ما افریقای جنوبی نیست و جلو دار ما ماندلای کبیر. اینجا ایران است برهبری ملتی دین و دنیا باخته به بی لیاقتی و خیانت دسته جمعی شما و پیشوای جلادتان خامنه ای حقیر. پس خیلی هم مطمئن نباشید به شعار &lt;b&gt;"ببخش و فراموش نکن"&lt;/b&gt; در فردای روز واقعه بزودی. و ملت نابود شدۀ ایران نخواهند بخشید و فراموش خواهند کرد بر سر ِ دار؛ سرداران مزدور را!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب- و البته ما استقبال می کنیم از این به سراشیبی افتادن شما خائنان با اسم و رسم. و مطمئنم که بزودی پاسخ خویش را خواهید گرفت از علایی و سرداران کبیر. و چه خوب. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ- از هنگامۀ نامه نگاری شما بسیار زمان گذشته است و اینک نوبت نامه های اخطار ماست برای شما و رهبر فرزانه تان! که بساط چپاول و خیانت جمع کنید. لذا بشما توصیه می کنم که دلار و طلا بخرید در این آشفته بازار &lt;b&gt;"دورۀ سعادت و کرامت!"&lt;/b&gt; که از همپالکی ها عقب نیفتید در روز ناگزیر فرار از سرزمین&lt;b&gt; شیران / ایران / عنقریب&lt;/b&gt;. یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت: و دو نکته که تمامی ندارد این رذالت تمام:&lt;br /&gt;1- رسم زمان و زمانه چنین بوده است که همۀ خائنان به ملک و ملت و فرهنگ و دین از "آتش مقدس سلاح" نظامیان می ترسیدند و می ترسند. یارب ببین که نظامیان ما از نماد سالوس و ریا و حقه و تخجر می ترسند.&lt;br /&gt;2- ادبیات بکار رفته در تنظیم دقیق این نامه رذل ترین و خطرناک ترین نوع ادبیات سیاسی موجود جهان مشهور به ادبیات "حاندان ایل در کرۀ شمالی" است و همه باید چهار چشمی مواظب صحنه باشیم و با هر ابزار و جسارت در اختیار جلو آن را سد کنیم.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-6854295846436500774?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/6854295846436500774/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=6854295846436500774&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/6854295846436500774'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/6854295846436500774'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_7952.html' title='سپاهیان آرمان باخته خطاب به سردار علایی: سکوت کن یا پودر خواهی شد!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-7726776475486212910</id><published>2012-01-20T06:00:00.000+03:30</published><updated>2012-01-20T06:08:08.244+03:30</updated><title type='text'>اخطار به همۀ بزرگان مؤثر: خامنه ای در خیز آخر برای مصادرۀ کشور است!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:John_Constable_027.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="282" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/2/23/John_Constable_027.jpg/300px-John_Constable_027.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;Weymouth Bay&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;سیاست داخلی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- دانشجو وزیر علوم، حسینی وزیر ارشاد و تا حدودی نجار وزیر کشور دولت دهم احمدی نژاد جزو وزرایی بودند که فرصت طلبان کمتر ایدئولوژیک و مصلحت گرایان لمپنی بودند که توانستند با بازی کردن نقش بوقلمونی خود هم وارد کابینۀ احمدی نژاد در وزارت خانه های حساس بشوند و هم توانستند خودشان را از تیررس زود هنگام پاکسازی گفتمان مشایی حفاظت کنند. اینان که لحظه به لحظه مرکز ثقل قدرت بین خامنه ای و احمدی نژاد را رصد می کردند هیچگاه با نه گفتن به گفتمان غالب در کابینۀ احمدی نژاد خودشان را نسوزاندند. و البته چنان هم در گفتمان مسلط روز مستحیل نشدند که راه تغییر قالب را از خودشان سلب کنند. اینان تا ماجرای برکناری مصلحی حتی احساس خطر هم نکرده بودند. ولی وقتی احمدی نژاد مصلحی را برکنار کرد و شاخ به شاخ با خامنه ای رو در رو شد این سه نفر حس کردند که عنقریب یا باید تمام و کمال به مشایی بپیوندند یا باید از وزارتی که با ناسزاواری کامل بدست آورده بودند خداحافظی کنند. تا جائیکه در جلسۀ اخراج موهن مصلحی از جلسۀ هیئت دولت؛ کامران دانشجو از ترس غش کرد و به بیمارستان اعزام شد، و من همان موقع نوشتم که دانشجو وزیر بعدی خواهد بود در پاکسازی کابینه بنفع مشایی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- اما ورق برگشت و احمدی نژاد نتوانست مصلحی را بیرون کند و سه وزیر پیش گفته تشخیص دادند که هنوز دست برتر بین احمدی نژاد و خامنه ای قطعی مشخص نیست؛ و می توانند کماکان نقش منافقانۀ خود را ادامه بدهند. فقط کمتر از سه ماه فرصت لازم شد که گفتمان و خود مشایی چونان سیبی از درون گندیده فروپاشیدند و معلوم شد احمدی نژاد به پایان خط رسیده است با مریدی از مراد انسان زلال خویش مشایی. وقتی زمان به آخرین سفر نیویورک رسید و پشت بندش هم پروندۀ اختلاس 3 میلیارد دلاری؛ این سه وزیر قطعی فهمیدند که مرکز ثقل قدرت در خامنه ای تثبیت شده است، و بازی با دست احمدی نژاد جز باخت مطلق ارمغانی نخواهد داشت. این سه با اولویت دانشجو و حسینی تصمیم گرفتند که نه تنها خودشان مطلقاً به اردوگاه فدائیان خامنه ای بپیوندند بلکه مطمئن شدند که حتی احمدی نژاد را هم بازی خواهند داد سر انگشت بعد از این.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- وقتی دانشجو و حسینی افسار کابینه و احمدی نژاد را بدست گرفتند شروع کردند به پیاده کردن مو بموی منویات و هوس های خامنه ای. اولین تست قوی را دانشجو کلید زد با طرح عفاف و حجاب و تفکیک جنسیتی در دانشگاه. تستش موفق بود زیرا که احمدی نژاد دن کیشوت وار آخرین ژست ریاست جمهوریش را گرفت و آن نامۀ کذایی را نوشت به دانشجو که من مخالف این طرح و بازنشستگی اجباری استادان هستم و متوقف کن. کامران دانشجو اما نه تنها طرح را متوقف نکرد بلکه اعوان و انصار هتاک فدائیان خامنه ای را هم بسیج کرد برای تبلیغ بی وقفۀ طرح و اجرای آن. حسینی و دانشجو بعد از این که اطمینان پیدا کردند که دست خامنه ای برندۀ نهایی است؛ به اشتراک یک تشکیلات سیاسی هم راه انداختند از استادان و معاونان وزارت خانه های خود برای انتخابات.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- حسینی در مدت کمی توانست کمیسیون فرهنگی دولت را هم از مشایی پس بگیرد و همراه با دانشجو شروع کردند به پاکسازی محیط های آموزشی و هنری و فرهنگی از گرایشات پیدا و پنهان جنبش سبز. - و مشایی که آدم بدرد بخوری نداشت در هیچ جا - دانشجو موضوع تصرف هرچه سریعتر دانشگاه آزاد را در دستور کار قرار داد که از مدت ها پیش احمدی نژاد در مقابلۀ هیستریکش با هاشمی شروع کرده بود. و حسینی رفت سراغ قویترین تشکل هنری موجود که بطور ذاتی با ایدئولوژی دین سازگار نبود. و با کمک شورای عالی سینما و مزدورانی چون احمد نجفی که در آن عضو شده بودند بطمع پول های مشایی؛ خانۀ سینما را منحل کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- اینک دو حوزۀ بسیار مؤثر و گستردۀ باقی مانده در حوزۀ مدنی یعنی دانشگاه آزاد و خانۀ سینما توسط خامنه ای - و نه احمدی نژاد - فتح شده است. و نجار وزیر کشور هم کوچکترین شک به نوکری خامنه ای را رد صلاحیت کرده است و این ماشین فرصت طلب بسیار نوکر مثل بولدوزر در حال پاکسازی حوزه های باقی ماندۀ مدنی از هرکس هستند که حتی شایعه باشد کمترین زاویه شان با خامنه ای. اینترنت ملی و تصویب شلاق برای دارندگان ماهواره و انگشت نگاری در کافی نت ها و پلیس بانکی و ده ها از این قبیل اقدامات که هر روز خبرش منتشر می شود نشانه های روشنی است که آیت الله خامنه ای در حال نهایی کردن پروژۀ حکومت شخصی و در صورت امکان موروثی خانوادگی است مثل حکومت خانوادۀ "ایل" در کرۀ شمالی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- همۀ این قصۀ طولانی را جویده جویده گفتم که ایران به مرحله ای از مرگ و زندگی وارد شده است و این شکاف های جدید نیز با ترس قطعی از نیت شوم خامنه ایست که سرباز کرده است. اما - این اما خیلی مهم است - دلخوش به این حرکت های بطئی شکاف ها آن هم خود بخودی نباید بود چون طرف مقابل (خامنه ای) هم با همۀ توان و بطور عملی در راه بستن کمترین روزنه های تنفس است. پس جبهۀ میهن دوستان و حتی هواداران مؤمن و صدیق امام خمینی وقت زیادی ندارند برای جلوگیری از خیز وحشیانۀ خامنه ای برای تخریب و کلون اندازی هرگونه جنبشی در داخل ایران. بویژه من نمی دانم اصلاح طلبان مذهبی بویژه با محوریت روحانیان مبارز و کمک مراجع و بزرگان مستقل و ناراضی حوزۀ قم چگونه سر در آخور خویش دارند و جیک نمی زنند. دانشگاه و روشنفکران مستقل و دیگر تکنوکرات های ارشد فعال در داخل باید یک تحرکی بخودشان بدهند حداقل در حد و اندازۀ اعتراض های علایی و افروغ. البته که خامنه ای در داخل هم موفق نسبی بشود پاسخ دنیا و جنگ را نخواهد توانست بدهد و قطعاً شکست خواهد خورد ولی برکناری یک آدم دیوانه به چه قیمتی! یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;سیاست خارجی &lt;a href="http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_20.html"&gt;اینجا &lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-7726776475486212910?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/7726776475486212910/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=7726776475486212910&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7726776475486212910'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7726776475486212910'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_2568.html' title='اخطار به همۀ بزرگان مؤثر: خامنه ای در خیز آخر برای مصادرۀ کشور است!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-3425089844696811391</id><published>2012-01-20T00:41:00.000+03:30</published><updated>2012-01-20T02:14:21.869+03:30</updated><title type='text'>علی اکبر صالحی در ترکیه: آخیش داشتم خفه می شدم از دست خامنه ای!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:The_Double_Dream_of_Spring.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;" target="_blank"&gt;&lt;img alt="" height="400" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/5/53/The_Double_Dream_of_Spring.jpg/300px-The_Double_Dream_of_Spring.jpg" width="390" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;The Double Dream of Spring&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;چنین می نماید که احمدی نژاد کاملاً از چرخۀ تأثیر گذاری بر حوزۀ سیاست در جمهوری اسلامی چه در بُعد خارجی و چه در بُعد داخلی حذف شده است. و دیگر نه در داخل و نه در خارج کسی او را جدی نمی گیرد. با این پیش فرض تصمیم دارم که در دو مطلب متوالی نگاهی بکنم به صحنۀ سیاست و از کدهای اظهار شده و عمل شده رمز گشایی کنم. ابتدا و در این پست سیاست حارجی:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- نامه و حرف اوباما به خامنه ای اولین مورد است. اینک مستند معلوم شده است که اوباما به خامنه ای گفته است که اولاً موضوع تنگۀ هرمز خط قرمز غرب است و ثانیاً در این آخرین فرصت بیایید با هم گفتگو کنیم و مشکلات را حل کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رمز گشایی: اوباما می گوید خیلی ممنون که رجز خوانی الکی کردید در مورد بستن تنگۀ هرمز و بمن این فرصت را دادید که موضع تندتری بگیرم و اخطار خط قرمز جنگ را صریحاً بشما ابلاغ کنم. چون نه شما قصد و توان بستن تنگۀ هرمز را دارید و نه از واکنش قطعی غرب به چنین شیطنت خطرناکی بی اطلاع بوده و هستید. بنابراین دارم برای آخرین بار بشما می گویم که تسلیم منطق - زور بیشتر هم خودش حاوی منطق است - غرب و جهان بشوید و بیایید با هم مذاکره کنیم تا شما غنی سازی تعطیل شده تان را رسماً بپذیرید و اعلام کنید. و هم من پُز بدهم به جمهوری خواهان تند رو امریکا که دیدید بالاخره با ایران مذاکرۀ موفق کردم. تا هم شما از این چرخۀ باطل بسمت نابودی خلاص بشوید و هم من انتخابات را ببرم و کم کم تحریم ها را بردارم و با هم کار و زندگی کنیم. این یک پیشنهاد برد - برد است و اگر رد کنید چه بسا مجبور بشوم که این من باشم که فرمان حمله به ایران را صادر کنم قبل از باختن انتخاب مجددم به ریاست جمهوری دوباره در امریکا. خود دانید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- حرف دوم اما مربوط است به سرگئی لاوروف وزیر خارجۀ روسیه که دیروز در یک اقدام تند و غیر منتظره به امریکا هشدار جدی داده است که حمله به ایران و البته سوریه خط قرمز مسکو است و روسیه چنین حمله ای را تحمل نخواهد کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رمز گشایی: سخنان لاوروف که بطور بدیهی و طبیعی با هستۀ اصلی و مرکزی منافع روس ها شکل گرفته و بیان شده است. دو پوستۀ پنهان و آشکار دارد که پوستۀ آشکار و کمرنگ آن همان اخطار به امریکاست و غرب که همۀ تحلیل گران هم آن را جدی و غیر منتظره ارزیابی کرده اند. اما پوستۀ مهم و پنهان حرف لاوروف متوجه آیت الله خامنه ای و اکبر گنجی است که از آن دو می خواهد که قمار نکنند برای شماره یک شدن و محور عالم فرض کردن خود. او می گوید: بترسید و کاملاً جدی بگیرید که طبق اطلاعات موثق ما غرب تصمیم نهایی اش را گرفته که جمهوری اسلامی را از یاغی گری بازدارد. و توان چه خود شما اعم از پوزیسیون (خامنه ای) و اپوزیسیون (گنجی) و چه حتی ما بعنوان "یک روزی ابر قدرت" در حدی نیست که بتوانیم بر تصمیمی که در غرب نهایی شده است تأثیر بازدارنده یا انصراف بگذاریم. پس دارم در قالب پرخاش به امریکا در حقیقت رویم بشماست که این تلاش های بی ثمر و رجز خوان و بی محتوا و بدون زور لازم را کنار بگذارید و قبل از اینکه کار از کار بگذرد این تعطیلی غنی سازی عملاً اتفاق افتاده را رسماً بپذیرید و هم خودتان را و هم ما را از یک خطر قریب الوقوع برهانید. حودتان را نجات بدهید و ما را هم از منافع ملی مان در خاورمیانه و آسیای میانه و قفقاز محروم نکنید. چون اگر غرب شما و اسد را فتح کند که معلوم است می خواهد و می تواند؛ منافع ما هم مضمحل خواهد شد بطور طبیعی در منطقه. حرف لاوروف این است که روسیه قادر به تغییر تصمیم غرب نیست مگر اینکه خامنه ای دست از این دیوانگی بردارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- حرف سوم و امروز را علی اکبر صالحی وزیر خارجۀ ایران در ترکیه زده است. او گفته است که نظر شخصی من این است که مذاکرات اتمی را هرچه زودتر در ترکیه شروع کنیم. رمز گشایی مرا با این پایۀ استوار و قطعی بخوانید که هیچ وزیر امور خارجه ای که مسئول سیاست کشورش است آن هم در یک سفر سیاسی رسمی از طرف کشورش، نظر شخصی اعلام نمی کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;رمز گشایی: روی صحبت صالحی هم با خامنه ای است. او می گوید من هم به اوضاع جاری صنعت هسته ای - که نفس هایش بشماره افتاده - اشراف صد در صد دارم و هم به اطلاعات پنهان نظامی و سیاسی جمهوری اسلامی. لذا می دانم که اولاً غنی سازی اورانیوم ما بعد از ماجرای ویروس استاکس نت عملاً تعطیل شده است و ما در دوسال گذشته فقط چهار جنازۀ بهترین دانشمندان هسته ای مان را بروی دست خود و خانواده های مظلوم شان گذاشته ایم. ثانیاً با همۀ رجز حوانی های بی محتوای نظامیان مان قدرت کمترین عمل مؤثر و بازدارنده ای در مقابل قدرت تهاجمی و نظامی غرب نداریم. و ثالثاً از نظر سیاسی و دیپلماتیک هم کمترین قدرت مانور و یار گیری و اثر گذاری بر تصمیمات منطقه ای و جهانی را نداریم. بنابر این اگر نظر مرا بعنوان وزیر خارجه بپرسید می گویم که بیایید به این سناریوی همه سر باخت پایان بدهیم و با قبول واقعیت موجود با غرب توافق کنیم و خودمان را نجات بدهیم. و در پایان نفس بلندی می کشد و می گوید: آخیشششش... داشتم خفه می شدم از دست این خامنه ای بی منطق و خود محور!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- موضع خامنه ای و پاسخ غرب. خامنه ای می گوید بسیار خوب من حرفی ندارم. بروید و تسلیم شدنم را به غرب اطلاع بدهید. اما با یک شرط قطعی. و آن اینکه تسلیم شدن من کاملاً محرمانه بماند و رسانه ای نشود تا روز نزدیکی که من بتوانم پروژۀ "ایران بمثابه کرۀ شمالی"ام را تکمیل کنم تا کسی نتواند جیک بزند که چرا این همه خسارت زده ام و آخر سر هم تسلیم شده ام. غرب اما به این راضی نیست و از منطق خود خامنه ای استفاده می کند و می گوید. همانطور که تو خودت می گویی پشیمانی از فتنه کافی نیست و اهالی مؤثر جنبش سبز باید توبه نامه نوشته و اعتراف رسمی و رسانه ای بکنند به شکست شان. ما غرب هم می گوییم توبۀ گرگ مرگ است و اعتمادی به تعهدات محرمانۀ شما نداریم. لذا اگر واقعاً می خواهی آشتی کنیم تنها راهش این است که اعتراف بکنی و در علن و رسانه و توافق نامه اعلام کنی که خر شما از کرگی دم نداشت". یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت: شاهد از غیب رسید. صفار هرندی مسئول تبلیغات سپاه توی تلویزیون رجز هایی خوانده که از  نوع نخ نماست. اما حرف خیلی مهمی هم زده که به امید ما می اید و حاکی از قبول توقف غنی سازی اورانیوم است. او می گوید:&lt;br /&gt;&lt;blockquote class="tr_bq"&gt;&lt;a href="http://khabaronline.ir/detail/194919/politics/parties"&gt;&amp;nbsp;تصریح کرد&lt;/a&gt;: این را&amp;nbsp;با روزی مقایسه کنید که می گفتند&amp;nbsp;مذاکره با جمهوری اسلامی سه شرط دارد و آن عبارت است از اینکه &amp;nbsp;ایران&amp;nbsp;حقوق بشر را رعایت کند، به موازین دموکراتیک جهان احترام&amp;nbsp;بگذارد و دست از حمایت از تروریست ها بردارد!&lt;/blockquote&gt;همانطور که می بینید از سه شرط اعلام شده از سوی هرندی توقف یا تعلیق غنی سازی جزوش نیست در حالی که هیچگاه غرب آن سه شرط را ملزومات مذاکره نخواسته و تنها خواستۀ غرب تعلیق غنی سازی برای مذاکره بوده و بس. ان سه البته جزء موارد نسبت داده شده از سوی غرب به جمهوری اسلامی بوده است. ولی نه شرط مذاکره. این یعنی اینکه به عمله های تبلیغاتی رژیم ابلاغ شده که شرط غنی سازی را از ذهن توده حذف کنند. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-3425089844696811391?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/3425089844696811391/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=3425089844696811391&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3425089844696811391'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3425089844696811391'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_20.html' title='علی اکبر صالحی در ترکیه: آخیش داشتم خفه می شدم از دست خامنه ای!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-5449368623215067802</id><published>2012-01-18T20:57:00.000+03:30</published><updated>2012-01-18T23:05:48.153+03:30</updated><title type='text'>درود بر بهزاد فراهانی و سلام به گلشیفتۀ "فراهانی". خوش آمدی بوطن!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;img height="400" id="il_fi" src="http://t0.gstatic.com/images?q=tbn:ANd9GcQL1kNp_mVypBDXZ02E3TDZ8UpYmP7Vr0-hVj6ZQ2T3lRRe-PqS-FxDTcCpGg" style="margin-left: auto; margin-right: auto; padding-bottom: 8px; padding-right: 30px; padding-top: 8px;" width="310" /&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;بهزاد فراهانی&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;دلم می گیرد از دست هرکس که هنر و هنرمندان را از ایران منها می خواهد. مرسی آقای فراهانی که گلشیفته را برگرداندی. و مرسی گلشیفته که حرف مربی ات و پدرت را نوشیدی و اطاعت کردی. ما بمهربانی شما هنرمندان دلبند آن خانۀ پدری نیازمند هستیم و با هنر شماست که می خواهیم کشورمان را از دست متصرفان بعنف باز پس بگیریم. مهم نیست بهزاد و همسرش پدر و مادر گلشیفته چه گفته اند و راست بوده است یا توجیه. مهم اینست که آنان منظورشان این بوده که فرزندان ایران همه مسئولند بویژه هنرمندان. و حتی نباید در اوج خشم و نارضایی از دست زمانه؛ دامن از دست بدهند به طعنه های بیگانه در خانه! من خوشحالم که جنس هنرمند را می شناسم و این مربوط به نسل من و نسل بهزاد نیست. این مربوط به جنس هنرمند توانای ایرانی است. بهزاد فراهانی علاوه بر هنرمند درجه یک بودن آدم شجاعی هم است. آفرین به او. یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت: مطلب بالا را با عجله نوشتم چون کار داشتم و داشتم می رفتم بیرون. به این دلیل عجله کردم که عمق احترامم را به بهزاد فراهانی و تصمیم بی نظیرش نشان بدهم. حالا که برگشتم فکر کردم ممکن است شما فرصت نکنید برای احصاء بی شمار زیبایی های موضع خانوادۀ فراهانی. لذا گفتم که چند مورد مهم را من بگویم بشما. چون فراهانی پدر ومادر سه راه بیشتر پیش رو نداشتند. یا باید فرزندی گلشیفته را انکار می کردند و می بریدند رشتۀ الفت را (عاق ) به سنت مألوف جوامع قدیم. یا باید اورا می پذیرفتند و تصمیمش را یک تصمیم شخصی معرفی می کردند مثل ماجرای به آلمان آمدن نرگس کلهر - بدون قصد مقایسۀ موبمو - و یا واکنشی نشان نمی دادند و خودشان را مدتی از صحنه دور می کردند به بهانه و بعد از آن هم با احتیاط ادامه می دادند تا تمام شدن موعد زندگی. ولی بهزاد هیچکدام از این راه های معمولی و مشخص را نرفت. بلکه او دخترش را در آغوش گرفت و عملش را قیچی کرد و دور انداخت. و او با این واکنش زیبا گفت که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- گلشیفته دختر بهزاد فراهانی است و هر آنچه بر او گذشته از شغل و سیاست و جنبش سبز و بازی در خارج و سکنا در غربت و عزلت تحمیلی از خانواده و ...مورد اعتراض او (پدر) نبوده است تا اکنون.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- من بهزاد فراهانی دخترم را درست و طبق فرهنگ هنجار جامعه ام درست تربیت کرده ام و عمل اخیر او چنان غریب است که فقط فتوشاپ بودنش واقعی بنماید. - و من اضافه می کنم که سیاست مداران ببینند با ایرانیان چه کرده اند -&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- من از دخترم تبری نمی جویم که برای خودم قدر ببینم و بر صدر بنشینم سیاسی؛ از دست و دلبازی عملۀ ظلم حاکم بر کشورم. چون گلشیفته دختر خانوادۀ فراهانی است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- من پدر بغایت بروز و مدرنی هستم و هیچ اتوریته ای بغیر از عشق بین خانواده در کار نبوده از تهران تا پاریس که دخترم بلافاصله بخواسته و تشخیص من احترام بگذارد و تسلیم شود. چون او از نظر مادی هم وابستگی بمن ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;و من طولانی تر ننویسم که تا فردا طول می کشد. فقط این را بگویم که اولاً در اینجایی که من هستم لندن. دولت بریتانیا سخت و در بدر دنبال خانواده هایی است بقوارۀ خانوادۀ فراهانی مدرن و منسجم و یکپارچه و مسئول و مسئولیت پذیر. و این توضیح را هم بدهم که آیا دقیق هستید به نوشته ها و نثر من از جنبۀ شکلی و کاربرد کلمات؟ من در&lt;a href="http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_18.html"&gt; پست قبلی&lt;/a&gt; هیچ جا گلشیفته را با فامیل "فراهانی" ننوشته بودم. و منتظر بودم به واکنش بهزاد تا فصل باشد یا وصل. و چگونه! که خوشبختانه فراتر از درک من واکنش نشان داد و حالا می شود در پایان عصر سیاه خامنه ای بزودی با گلشیفته با هم برگردیم ایران برای نقش "الی" در "دربارۀ الی 2 " اصغر فرهادی. یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-5449368623215067802?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/5449368623215067802/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=5449368623215067802&amp;isPopup=true' title='13 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/5449368623215067802'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/5449368623215067802'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_1915.html' title='درود بر بهزاد فراهانی و سلام به گلشیفتۀ &quot;فراهانی&quot;. خوش آمدی بوطن!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>13</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-2449618724604878786</id><published>2012-01-18T17:25:00.000+03:30</published><updated>2012-01-19T00:31:57.954+03:30</updated><title type='text'>ماجرای بهمنی و ذلّه شدن از دست احمدی نژاد! مشت نمونۀ خروار!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:George_Caleb_Bingham_001.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;" target="_blank"&gt;&lt;img alt="" height="279" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/32/George_Caleb_Bingham_001.jpg/350px-George_Caleb_Bingham_001.jpg" width="350" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;a href="http://en.wikipedia.org/wiki/Fur%20Traders%20Descending%20the%20Missouri" target="_blank"&gt;Fur Traders Descending the Missouri&lt;/a&gt;&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- وقتی احمدی نژاد تصمیمش را نهایی کرد که 500 میلیارد دلار درآمد نفتی ایران را در لیفۀ زیر شلواری مادر دوزش جاسازی کند تا هرچه عقدۀ فقر و بدبختی کودکانه داشت را چاره کند. و شروع به ریخت و پاش و خرید مهر ورزی و گداپروری و اضمحلال تولید و کار و زیربناها گرفت و کرد؛ همه در رفتند: چه آنان که یک جو انصاف داشتند، چه آنان که یک جو عقل داشتند، چه آنان که یک جو سواد داشتند ، چه آنان که یک جو تجربۀ مدیریت کلان داشتند و...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- احمدی نژاد اما با همان پیش فعالی لمپن فقیرانه به جستجویش ادامه داد تا اینکه رسید به مردی در آستانۀ بازنشستگی و مغموم و افسرده که تک و تنها گوشه ای نشسته بود و داشت آخرین انگشت های ماستش را می لیسید. احمدی نژاد رو به فرد عقب مانده کرد و گفت: بهمنی تو رییس کل بانک مرکزی باش. بهمنی با شنیدن نام خود شروع کرد دنبال مخاطب احمدی نژاد گشتن. اما بغیر از خودش و صندلی های خالی کسی را نیافت و از سر نا امیدی به احمدی نژاد گفت: کره با منی!. و احمدی نژاد پوزخند همیشگی اش را پاشاند توی صورت بهمنی و دستش را گرفت و رهایش کرد روی ثروت انفال! یک ملت و گفت آری خوب غلط بزن. از آن معروف هایش. و بهمنی شگفت زده تر از خود احمدی نژاد در هنگام ورود به کاخ ریاست جمهوری، شد رییس کل بانک مرکزی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- همه چیز رؤیایی بود. جوی دلار روان بود و بهمنی خندان. و یاران که یکی یکی از راه می رسیدند با امضای اسفندیار رستم دولت: خاوری، پورمحمدی و ... و بهمنی همچنان غلط می زد و غلط می کرد و هنوز باورش نشده بود این همه سعادت اخروی پیش پای بازنشستگی. اما اگر هم همۀ موانع داخلی را احمدی نژاد با یک "به تخ... بدل از یا علی" از پیش پای می روفت و علم و دانش و تجربه و مدیریت را در کوزه می گذاشت و بهمنی سر می کشید؛ این خارجی ها ول کن نبودند در تلاش برای بستن جوی روان دلار به غلت گاه (غلط گاه) مشترک احمدی و بهمنی. و بهمنی یاد ضرب المثل نشاشیده شب دراز است می افتاد و گز نکرده پاره کردن. تازه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- و بهمنی شروع کرد به خواندن دوبارۀ کتاب ها و نظریه های اقتصادی که همه را تک ماده قبول شده بود تا لیسانس زورکی. و زانو زد بپای درس استادان اقتصاد که چه خاکی بسرم بریزم با این بلایی که نازل شده. البته که جواب بهمنی نه در هیچ علم و کتاب و نطریۀ اقتصادی یافت می شد و نه استادی حاضر به پاسخ بود در این بازی مسخره. فقط پژویان مانده بود در کنار دست احمدی نژاد که بگوید نرخ سود بانکی را هماهنگ با تورم کن اگر می توانی برای کمی تنفس بانکی بعنوان مسکّن. و بهمنی چندین بار بشورای دیوانه ها رفت در شورای پول و اقتصادی که احمدی نژاد فقط بدلیل مخالفت شورای نگهبان با انحلال کامل ان مثل همۀ سازمان ها و شوراهای دیگر حاضر شده بود چند گماشتۀ خودش از جنس بهمنی را هم در آنجا بنشاند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- بهمنی با هر خفت و زور و بدبختی بود توانست یکی دوبار هم از این شورای دست ساز احمدی نژاد مجوز بگیرد برای افزایش نرخ بهرۀ سپرده ها. که آخرین آن مربوط به همین چند روز پیش بود. اما احمدی نژاد نشان داد که چقدر مرد کهنه ایست در حرف مرد یکی است. و لذا هربار تصمیم شورای گماشتگان خودش را وتو کرد و گفت همان که من می گویم و اگر به علم اقتصاد بگویید: رییس جمهور احمدی نژاد فرموده است" اقتصاد اطاعت می کند. اصلاً غلط می کند اطاعت نکند دولت من 500 میلیارد دلار نفت صادر کرده است. و چه کسی این همه پول توجیبش داشته تا کنون از اقتصاد دان و مدیر و کارشناس.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- تا اینکه بهمنی غلط کردم های محرمانه اش به احمدی نژاد را فاش کرد که: " آقای رییس جمهور بخدا من از اول هم اشتباهی بودم ترا جان مادرت مرا رها کن بروم". و استعفا داد و چند روز هم در مجامع لازم مثل جلسۀ مجلس و غیره غیبت کرد تا شایعه هم فشار بیاورد به احمدی نژاد و این بدبخت مادر مرده را رها کند به اتمام ماست خوری. اما احمدی نژاد چگونه می تواند از چنین ابله تر از خودش دست بکشد آن هم در این وانفسای سرازیری قبری که همۀ خواصش و خودش گیر افتاده اند. پس از همان نیشخند های - اینبار افسرده اش - را زد به بهمنی که کجا! حالا حالاها کار داریم با هم برای خرابکاری و در آوردن آخرین ریال ملت از خزانه! برو وبا قوت به تخریبی که شروع کرده ایم و در حال نتیجه گیری "افلاس نهایی کشور" هستیم ادامه بده با شادابی و به تخ... همیشگی مهرورزی. و بهمنی بعد از این دیالوگ بود که به رسانه ها گفته: "اگر کسی پیدا شود که بگوید همین الان بروم دستش را می بوسم" و معنای دقیق آن این است که غلط کردم ولی رهایم نمی کند&amp;nbsp; من خیک را نگرفته ام اینک خرس است که رهایم نمی کند!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- و این حکایت تک تک آدم های رییس جمهور است اگر حسابی و آماری و اعلان ترازی در کار بیاید در همۀ حوزه های کاری. بانک مرکزی و طلا و سکه و دلار و ریال تنها به این دلیل تبدیل به بوق شده اند که قابل پنهان کردن نیستند و بقیۀ عملکرد احمدی نژاد مثل ساز ملاست که صبح صدایش شنیده خواهد شد. بیچاره به دولت بعدی. زخم ملت از این همه خیانت اما تشفی خواهد یافت اگر همۀ این نکبت و بدبختی و سرمایه باختگی؛ به مرگ رژیم خامنه ای بیانجامد حد اقل. سقوط نهایی جمهوری اسلامی را هم نخواستیم فعلاً. یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از تحریر: خواستم بگویم که شکاف ها در همۀ سطوح فعال است بشدت و نوید نا توانی خامنه ای در جمع کردنش بسیار. انشاءالله. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-2449618724604878786?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/2449618724604878786/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=2449618724604878786&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/2449618724604878786'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/2449618724604878786'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_9068.html' title='ماجرای بهمنی و ذلّه شدن از دست احمدی نژاد! مشت نمونۀ خروار!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-2821816172036809337</id><published>2012-01-18T04:46:00.002+03:30</published><updated>2012-01-18T04:46:21.346+03:30</updated><title type='text'>عکس نیمه برهنۀ گلشیفته؛ کاری بی مسئولیت و خود شیفته!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Raffaello_-_ElisabettaGonzaga.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="418" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/2/2a/Raffaello_-_ElisabettaGonzaga.jpg/300px-Raffaello_-_ElisabettaGonzaga.jpg" width="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;i&gt;Portrait of Elisabetta Gonzaga&lt;/i&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- من از انتشار عکس های لخت دختر جوان مصری علیا ماجده المهدی بشدت استقبال کردم. و امروز می خواهم از انتشار عکس نیمه برهنۀ گلشیفته بشدت انتقاد و آن را محکوم کنم. آن دختر مصری با انتشار عکس های لخت خود جامعۀ در حال گذر از یک تحول اجتماعی مصر را متوجه خودش کرد که: ای زنان مدرن و لیبرال مصری بهوش باشیم که کابوس برگرداندن مان به داخل حجاب اجباری و پوشش های همسان دینی در کمین است. اینک که هنوز مدیریت جامعه در دست مدرن هاست فرصت را از دست ندهیم و معترض بشویم به ایدئولوژی های گروه های سلفی و اسلامی که چون بختک بر سرمان آوار نشوند. من ماجده دختر مصر چاره ای نداشتم غیر از جلب توجه شما به خطر در پیش جز با لخت شدن و دادن شوک توجه به جامعه و جهان!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- گلشیفته نیمه لخت شده است بدون علت - مثلاً نقش ایفایی اش در یک فیلم - و عکس بدنش را منتشر کرده است با کدام هدف. چه پیامی به چه کسی می خواهد بدهد. او اینقدر مشهور است که بدون جلب نظر اروتیک هم می تواند مخاطب داشته باشد. او هم به مدیای هنر تخصصی اش سینما دسترسی دارد و هم به مدیای رسانه های عمومی و پر بیننده؛ پس دلیلی نمی ماند که ایشان بخواهد دست به اعمال هیستریک بزند. زنان ایران مثل زنان مصر در آستانۀ رو به تهدید تصرف شدن نیستند. بلکه زنان سرزمین گلشیفته سی سال است که تصرف شده اند و همۀ سی سال را در دست و پازدن بوده اند برای زدودن یک لچک چند سانتی متری و موفق نشده اند و نمی شوند. کار گلشیفته جز سرشکستگی برای نسل گلشیفته در گزک بدست حکومت پیشاتاریخ جمهوری اسلامی دادن چه بهره ای می تواند داشته باشد. و جز به سکته وادار کردن کوشش های سخت و جان فرسای تاکنون ِ برابری خواهان و آزادی خواهان زن ومرد ایرانی چه گرهی از کار فروبستۀ جامعه اش خواهد گشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- می ماند اینکه گلشیفته معتقد باشد این یک انتخاب شخصی بوده است و هیچ کوششی برای اعتراض مدنی بوضعیت زنان در داخل وطنش نداشته است. این البته قابل احترام است در جوامع غربی. اما - واین اما مهم است - به این شرط که گلشیفته سابقه ای از فعالیت های مدنی در قالب مصاحبه و ترانه و ... نداشته بود قبل از این اولاً؛ و اعلان می کرد و باید بکند که کارش یک فان شخصی بوده و نه حرکتی مدنی ثانیاً و نوستالوژی ایران ایران اش را بفراموشی بسپارد ثالثاً. - و اتفاقاً من داوری می کنم که گلشیفته از هجر ایران و خانه بوده است که دچار این هنجار بی هنجار "روان پریشانه" شده است - و کاشکی در ایران رشد نکرده و به شهرت نرسیده بود رابعاً - حداقل مثل نازنین افشین جم عزیز. چون گلشیفته خواهی نخواهی اینک نمایندۀ نسل زنان جوان آزادی خواه ایران است که در سن رشد و شهرت جلای وطن کرده است. - حکومت بشدت قرون وسطایی خامنه ای و فرهنگ عموماً سنتی و مرد سالار هنوز غالب ایران فقط همین حرکت ناپخته را لازم داشت برای ترساندن توده های محروم مردم از تغییر اوضاع به بازگشت مدرنیته. مگر ما کم درد سر داریم در این اوضاعی که هرلحظه بیشتر کشورمان رو به نابودی است. تازه بهزاد فراهانی دردانه چه گناهی کرده برای&amp;nbsp; سرفرازی جامعه پذیرش در پایان یک عمر کوشش و دهش فرهنگی! دخترم تو دیگر بچه نیستی. گفتم که کاشکی حداقل در ایران مشهور نبودی! متأسفم. یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-2821816172036809337?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/2821816172036809337/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=2821816172036809337&amp;isPopup=true' title='17 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/2821816172036809337'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/2821816172036809337'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_18.html' title='عکس نیمه برهنۀ گلشیفته؛ کاری بی مسئولیت و خود شیفته!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>17</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-4076573787646882449</id><published>2012-01-17T23:24:00.000+03:30</published><updated>2012-01-17T23:24:26.697+03:30</updated><title type='text'>مراسم تشییع جنازۀ جمهوری اسلامی خامنه ای در آخرین گام! دعوت عام.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Ingres,_Napoleon_on_his_Imperial_throne.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="486" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/2/28/Ingres%2C_Napoleon_on_his_Imperial_throne.jpg/300px-Ingres%2C_Napoleon_on_his_Imperial_throne.jpg" width="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;i&gt;Napoleon I on his Imperial Throne&lt;/i&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- ایران ما جوان بود و سرشار از سکس و شادابی و دل انگیزی. عطر تمنای دل ایران هم جا را آکنده بود و ما سر در آغوش تمنایش سرمست و پای کوبان و دست فشان و ... تا آنروز که در تپه های قیطریه برای اولین بار بود که دیدیم ایران آبستن است به آرزوی دیرینۀ یک فرزند برومند. از آبستنی ایران ابتدا شوکه شدیم و بلافاصله خوشحال. شوکه شدیم به این دلیل که فکر کردیم ایران ما هرزگی کرده است و تن بزنا داده با یکی از ما در غیاب غفلت همۀ ما. اما خیلی زود جارچیان جار زدند که ایران نطفه گرفته است از روح الله. خدای من تاریخ تکرار شده و مسیحی دیگر در راه است از بطن مریم باکره و اینبار با نام ایران!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- چه شادی ها که نکردیم و چه نقل و نبات ها که نیفشاندیم بپای نوزاد در راه ایران. و خون دادیم باورت می شود در این جشن و سرور "در انتظار عیسی"ی مان! بلی خون دادیم از بهترین قربانی فرزندان مان در شلوغی های راه بُر شیطان! و ایران را چونان نگینی در بغل دوره کردیم به امان زایمان امن. و ایران زایید درست در پایان مهلت مقرر نه ماه و نه روز و نه ساعت. و تاریخ ورق خورد. حالا ما بودیم و ایران جوان بود و فرزند دلبندش نطفه گرفته از روح خدا! و درد سر آغاز شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- اولین شوک زمانی بود بلافاصله پس از تولد نوزاد که پیرمردی آشفته موی و غارنشین خودش را نمایاند و گفت: "منم روح الله پدر فرزند ایران". ما که باورمان نمی شد روح خدا پیرمردی چنین باشد و از اعماق تاریخ؛ شروع کردیم به غر زدن به ایران که هرزگی کرده ای و ما را فریب داده ای. حتی برخی تک و توک چنان برآشفتند که سنگ پرتاب کردند به ایران جوان و زیبا و تازه زائو و آغوشش را ترک کردند برای همیشه. ما اما قبول کردیم که پیرمرد غار نشین فقط یک سمبل است برای باور توده ها از روح الله و عملاً مرتکب زنایی نشده است. و ایران را در آغوش اشک و آه و شک و خوشحال خویش گرم کردیم. و هنوز کسی از ما بچه را ندیده بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- کمتر از دوماه بعد بود که دعوت شدیم بمراسم نامگذاری. و روح الله نام بچه اش را گذاشت "جمهوری اسلامی. نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد". همه متفق شدیم که اگر نام پیشنهادی روح الله را قبول نکنیم؛ در حقیقت با زنا زاده بودن فرزند ایران موافقت کرده ایم. چون اگر روح الله را روح خدا نمی دانستیم و یکی مثل خودمان از گوشت و پوست و استخوان - آن هم فرسوده - معرفی می کردیم واجب شرعی و غیرتی بود که هم پیرمرد را بکشیم و هم ایران را سنگسار بجرم زنای محصنه. بنابراین بخاطر ایران و برای نجات ایران از بدنامی اسم فرزند روح الله را پذیرفتیم بهمان طول و درازی و نا مأنوسی. و روح الله قنداقۀ نوزاد را از آغوش ایران بیرون کشید و گذاشت توی هودجی و داد به دستان پیرمردانی از جنس خود با نوکرانی قلچماق.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- و راه افتادیم؛ ایران نالان برای فرزندش و ما گریان برای ایران و در آغوشش. و هنوز کسی بچه را ندیده است. ما فقط تابوتی را دیده ایم بشکل هودج در بالای سر پیرمردان مردنی و نوکران قلچماق شان. گاهی بالا و گاهی پایین می رویم از جاده های صعب العبور سنگلاخ. عده ای گفتند بچه مرده بدنیا آمده است و راهشان را کشیدند و رفتند. تعدادی دیگر به روح الله اعتراض کردند که بچه اش مرده است و ما را دنبال تابوت یک مرده می کشد. روح الله پیرمرد اما بر می آشفت از سؤال کنندگان و راضی بود از قهر کنندگان. تا اینکه روح الله مجبور شد علایم زنده بودن فرزند نامشروع خودش را معرفی کند. او گفت: "چه کسی گفته است جمهوری اسلامی مرده بدنیا آمده است" و موزیک پخش کرد و ادعا کرد که مرده که موسیقی گوش نمی کند. و حتی ادعا کرد که فرزندش در حال بازی کردن شطرنج است و مارا مجدداً گول زد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- سی و سه سال است که کاروان در راه است و ایران نالان و ما گریان. و داریم گروه ملایان پیشرو و الله اکبر گویان فرزند روح الله سردست را همراهی می کنیم. و هنوز بچه را کسی ندیده است. که دیگر بچه نیست و از جوانی عبور کرده و مویی تک و توک سفید دارد در تابوت سردست ملایان و نوکران و چه لش و سنگین. این را از هنّ و هن نوکران می فهمیم و بوی تعفن مردگان از ملایان گروه نخست در سی سال پیش. بخاطر ایران و فرزند زنده یا مردۀ دزدیده اش چه ها که نکشیده ایم در این راه سخت و آزار دهنده. با همه از غریبه و همسایه و دوست و آشنا و پدر ومادر وبرادر خویش جنگیده ایم. کشته ایم و کشته شده ایم. مرده ایم و مرده شده ایم. اما بخاطر دل ایران تحمل کرده ایم و راه پیموده ایم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- فقط دو سال پیش بود که بالاخره سید علی جانشین و قیم بجای روح الله خبر قطعی داد که فرزند ایران مرده بدنیا آمده بوده است و ما فقط یک تابوت را تعقیب می کرده ایم. سید علی گفته است که این دیگر فرزند نامشروع خود اوست که در هودجی بشکل تابوت در حال تشییع است. ولی ایران هنوز هم دنبال فرزند گمشده اش در سی و سه سال پیش است و ما نیز بخاطر تسلای داغ دل او به مراسم تشییع جنازۀ جمهوری اسلامی ادامه می دهیم به سمت بهشت زهرا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8- ایران تکیده و خسته و پژمرده با پستان هایی افتاده و ران هایی بی هوس و دستانی خراشیده و چهره ای شیار زده و چشمانی گود افتاده؛ فقط یک انتظار از ما دارد: زود تر این تابوت لعنتی را دفن کنیم و ایران را به پزشک برسانیم. بیم مرگ بانوی وطن جوانمرگ شده مان همه جا پیچیده از بس که این تابوت سید علی سنگین و بد قلق و متعفن است برای همۀ دنیا. حالا دیگر فقط ما نیستیم که باخته ایم در سی و سه سال پیش. همسایگان دور و نزدیک هم صدایشان در آمده از بوی تعفن جمهوری اسلامی مرده بدنیا آمده. نمی بینید که می گویند اگر هر چه زودتر دفن نکنیم این فرزند نامشروع مضاعف سید علی یکدست را؛ آنان جنازه را و هرکه در مراسم تشییع آن است را پودر خواهند کرد روی هوا!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;9- ما فقط چند گام دیگر داریم تا رسیدن و رساندن جنازه به بهشت زهرا. لطفاً هر کسی می تواند یک دستی برساند برای حمل نهایی جنازۀ جمهوری اسلامی خامنه ای به قبرستان. حسین علایی دستت درد نکند که پریروز یک دستی رساندی و کمک کردی یک گام دیگر برای دفن نهایی سیدعلی. و عماد افروغ انگشت تو هم درد نکند که یاری رساند دیروز برای بلند کردن این جسد متعفن سی و سه ساله. ما از هیچکس انتظار بیش از توانش را نداریم و حسین علایی و عماد افروغ و هرکس دیگر هم در هر حدی کمک کنند دستشان را می بوسیم. مهم نیست بعداً چند توبه نامه و به کجا و چه بنویسند. مهم آن دستی است که رسانده اند و جنازۀ متعفن یک قدم بیشتر به گورستان بهشت زهرا نزدیک شده است. پس گرفتن امروز دست دیروز غیر ممکن است. چون دیروزی عمل بوده و امروزی فقط حرف. یادمان باشد ایران حال و روزی ندارد و بیم مرگ تهدیدش می کند. کمترین کمک به دفن فرزند مردۀ ایران باعث آرامش او می شود و هجوم پزشکان حاذق به بالین وطن. یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-4076573787646882449?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/4076573787646882449/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=4076573787646882449&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/4076573787646882449'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/4076573787646882449'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_2102.html' title='مراسم تشییع جنازۀ جمهوری اسلامی خامنه ای در آخرین گام! دعوت عام.'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-189687831783164168</id><published>2012-01-17T02:57:00.003+03:30</published><updated>2012-01-17T03:56:18.459+03:30</updated><title type='text'>نخبگان یکی یکی بملت می پیوندند. بعد از علایی حالا افروغ...فردا نوبت کیست!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Chagall_IandTheVillage.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;" target="_blank"&gt;&lt;img alt="" height="400" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/e/e7/Chagall_IandTheVillage.jpg/300px-Chagall_IandTheVillage.jpg" width="317" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;I and the Village&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- خب قصۀ مستند دوسالۀ من با شما به اینجا رسیده بود که:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف- خامنه ای بعنوان مرکزی ترین عنصر بدبختی مضاعف ایران در جمهوری اسلامی؛ هر ماه و هفته و روز دارد تنها تر می شود تا آنجائیکه دیگر حتی از الیت مسلمان و یا مزدور هم کسی در حلقۀ وفادارانش نمانده. که آخرین آن را در همایش اخیر اندیشه های راهبردی با موضوع زن و خانواده را برایتان نوشتم. و اتفاقاً در آنجا نام مشخص عماد افروغ و رحیم پور ازغدی رابعنوان دو بازوی فکری خامنه ای حاضر در همه جا را ذکر کردم که نبودند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب- گفته ام و سماجت کرده ام که جمهوری اسلامی در تمام عمر سی و سه سالۀ خود - بجز در سه سال اول حکومت رفسنجانی و دو سال اول ریاست جمهوری خاتمی که بارقه هایی از حکومت شدن را بروز داده - حکومت بتعریف کلاسیک آن نبوده و لذا از یک عدم تعادل همیشگی در رنج بوده است. و چون همۀ عناصر و پدیده های موجود در جهان همیشه میل به تعادل دارند؛ بنابراین این عدم تعادل ذاتی و تشدید شده بدست خامنه ای هم، باعث بی ثباتی همیشگی جمهوری اسلامی شده است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;حالا ادامۀ داستان مستند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- هنوز سردار حسین علایی را دقیق و درست جابجا نکرده ایم که امروز خبر رسیده عماد افروغ در برنامۀ تلویزیونی پارک ملت حرف هایی از جنس ملت زده است. و مستقیم آیت الله خامنه ای را مورد خطاب و ایراد و نکوهش قرار داده است. واین فراتر از سرعت تحولاتی که من هم پیش بینی کرده ام است. پیوستن معدود نخبه های حامی حاکمیت به صفوف ملت علاوه بر اینکه از تیزهوشی زمانی آنان حکایت می کند؛ از پایان عصر سیاه خامنه ای هم آدرس های قابل استنادی دارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- به اینجای داستان که می رسیم و با کم و زیادی اختلاف بین خوش بینی مفرط من و بدبینی ساختاری شما با هم بر کلیات رفته توافق داریم. و اینجاست که شما مخالفان خوش بینی من به هزار و یک واقعۀ تاریخی و عصری استناد می کنید و می گویید که: "اینان همه سروته یک کرباسند و اختلافات بروز کرده اگر هم صوری نباشد بیشتر برای سهم خواهی و نفع شخصی خودشان است از سه گانۀ لذت ِ "قدرت و ثروت و منزلت". و مرا بگوشۀ رینگ می برید. من اما هرچند داوری فله ای شما را در مورد همۀ مردان جمهوری اسلامی قبول ندارم ولی از آنجائیکه سندی هم برای ردش نیست؛ استدلال شما را قبول می کنم. و با قبول ایرادات شما به این خیمه شب بازی! حاکمان سی ساله&amp;nbsp; سناریوی خودم را بشرح زیر تقدیم می کنم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- ایران را "گوی"ی فرض کنیم که در سی و سه سال پیش با زنگاری بنام جمهوری اسلامی روکش شده و در حالت نوسان قرار گرفته است. این گوی هیچگاه در مرکز ثقلش مستقر نبوده و از نوسان باز نایستاده است. در دوره هایی در دامنۀ نزدیک مرکز ثقل و با تنش کمتر نوسان داشته و در دوره هایی با فاصلۀ بیشتر از مرکز استقرارش نوسانات شدیدتری داشته است. اما در هیچ مقطعی گوی ایران به بیشترین فاصله اش از وضعیت ثبات و استقرار (حکومت) نرسیده بوده است. تا اینکه در دو سالۀ اخیر حوادثی رخ داد که آیت الله خامنه ای سوار بر کمر علامه مصباح یزدی - خود او هم قلم دوش چند طبقۀ شریعتمداری و ارضی و نقدی و جعفری و طائب و رادان و... بوده است - گوی ایران را چنان دور از مرکز ثقلش (ثبات حکومتی) بالا برده که اولاً دور تر از آن دیگر در دایرۀ نوسان گوی نیست؛ و ثانیاً به اندازه ای دور از دسترس که هیچ آدمی با قد خودش یا حتی دوسه طبقه (مثل هاشمی رفسنجانی) هم دستش به این گوی نرسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- اینک گوی لغزان در بیشترین حالت فشار و نیروی "خواستار بازگشت به تعادل" در دستان معلول و لرزان خامنه ای در آن بالاست. خامنه ای که گفتم بدلیل سوار شدن بر دوش های سفیه ترین آدم ها خودش هم تعادلی ندارد برای حفظ خودش در آن بالا تا چه رسد که یک گوی سنگین و لرزان هم در تصاحب دارد. من می گویم علایی و افروغ و مطهری و کاتوزیان و بسیاری دیگر هم حتی توکلی و امثالهم آن آخرین پس لرزه ای هستند که برای رها شدن گوی از دست خامنه ای و حتی معلق شدن خود خامنه ای بحرکت در آمده اند و چنین خواهد شد. باز شما اعتراض می کنید که اگر هم چنین باشد که تو دلقک احمق و خوش بین می گویی. همین طایفه هایی که نام بردی در دامنه ایستاده اند چونان کفتارانی که گوی ایران زنگار بسته از حمهوری اسلامی را درآغوش بگیرند و بدون تعادل همیشگی نگه دارند. اما من بشما از قانون فیزیک پاسخ می گیرم که گوی در آن بالا (وضعیت بیشترین عدم تعادل) هنگام رهایی از دستان بی کفایت خامنه ای چنان نیروی وحشتناکی را حامل خواهد بود که هیچ کفتاری - دور از محضر انسان ها - اگر هم بخواهد نتواند سر راهش مقاومت کند، و گوی را مجدداً در همان عدم تعادل دامنۀ کوتاه نگاه دارد مثل سی سال گذشته. و اضافه می کنم و قول می دهم که گوی ایران اگر این بار از دست خامنه ای رها شود با چند نوسان بلند و کوتاه در مرکز ثقلش (حکومت مستقر) آرام بگیرد. حتی من امیدوارم که این نوسانات بعد از رهایی ایران از دست خامنه ای منجر به ریزش زنگار جمهوری اسلامی هم بشود از چهرۀ زیبای ایران. به امید آن روز نزدیک. یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-189687831783164168?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/189687831783164168/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=189687831783164168&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/189687831783164168'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/189687831783164168'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_17.html' title='نخبگان یکی یکی بملت می پیوندند. بعد از علایی حالا افروغ...فردا نوبت کیست!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-7237971593329253641</id><published>2012-01-16T19:12:00.000+03:30</published><updated>2012-01-16T22:18:26.044+03:30</updated><title type='text'>درود به فرهادی و ایرانش که "درد مشترک" جدایی انسان را فریاد دارد!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Vincent_Willem_van_Gogh_076.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;" target="_blank"&gt;&lt;img alt="" height="309" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/5/5e/Vincent_Willem_van_Gogh_076.jpg/300px-Vincent_Willem_van_Gogh_076.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;The Night Café&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- اصغر فرهادی سازندۀ فیلم جدایی نادر از سیمین کارگردانی متعلق به بدنۀ هنر سینماست که هم ابزار سینما را خوب می شناسد و هم مغز فوق العاده ای دارد در پرورش درست درام. او یک هنری ساز به تعریف مرسوم و برای تماشاگر خاص نیست. او فیلم را برای تماشاگر عام می سازد و برای سالن های سینمای پر از مردم؛ و نه برای حیرت محفل های خلوت ودُورهم الیت که لایه لایه های فلسفی و جامعه شناختی فیلمش را با تیز بینی و رفتن به پس کله (ضمیرناخودآگاه) فیلم ساز کشف کنند و به به و چه چه راه بیاندازند. فیلم او یک روایت ساده و سرراست است از "دردمشترک" انسان ایرانی که اتفاقاً درد مشترک "انسان جهان"ی هم است ؛ با فرق هایی. حتی می خواهم جسارت کنم و بگویم که خود اصغر فرهادی هم در ابتدای امر ذهنیتی تا این اندازه گسترده برای موضوع فیلمش را نداشت. و مشخص است که او خودش نیز همراه ما دارد با حیرت رشد می کند در کنار فیلمش به این محبوبی. آنجایی را نشان می دهم که فرهادی بعد از دریافت جایزۀ گلدن گلوب از دست مدونا اولین حرفی که زد یک شوخی بود با یکی از عاشقان فیلمش در بین حاضران در جلسۀ جشن و البته دست اندر کار. او گفت: "مثل اینکه شما بیشتر از خود من جدایی نادر از سیمین را دوست داری".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- هیچ کس در جهان نیست از سوپر مدرن ترین جوامع تا بدوی ترین قبایل که "تکه ای از خودش و جانش" را در فیلم جدایی فرهادی جا نگذاشته باشد. و برای آن تکۀ جامانده اش نوستالوژی، یا شک، یا حسرت، یا آیا "بهتر نبود آن تکه را همراه داشتم" و یا ... نداشته باشد. بنابراین اصغر فرهادی تماشاگر و مخاطب فیلمش را قبل از حتی ورود به سالن سینما و دیدن فیلم؛ همراه خودش و موافق خودش و داستانش کرده است. درست حدس زده اید: نام "جدایی" بر پیشانی فیلم فرهادی آن راز برملایی است که همۀ نسل های انسان معاصر را در محاصرۀ یکسان خود مفتون و مبهوت خویش کرده است. مدرن ها که از سنت عبور کرده اند با حسرت و سنتی ها که در حال "عبورلاجرم" و برسم زمانه هستند از همان سنت با حیرت، خودشان را در قالب یکی از شخصیت های بشدت خوب پرداخته شده توسط اصغر فرهادی تصور و تصویر می کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- فرهادی از یک زایمان سخت و دردناک و لاجرم حرف می زند. زایمان مدرنیته از سنت. و راز برملای دیگر و شاهکار خودآگاه - و بنظر من بیشتر هم ناخود آگاه تا این حد - فیلم فرهادی در این است که او داوری نمی کند. او نه برای مدرن ها مرثیه می خواند که چرا عبور کرده اید و تکه هایی از خود را جا گذاشته اید که می توانست باعث "آرامش" بیشترتان شود. و نه برای سنتی ها روضه می خواند که چه بهتر در همین جایی که هستید مانده اید و رفته ها (مدرن ها) را ببینید به چه پیسی افتاده اند از درد تنهایی و اتمیزه شدن نهایی. و اینجاست که هیچ بیننده ای فیلم فرهادی را توهین بخودش تلقی نمی کند و بسان معلمی میرغضب که این را نصیحت بکند برای ماندن یا آن را پند بدهد برای برگشتن از راه رفته. او به تماشاگرش می گوید این راهی است که پیش پایت بوده برسم زمان و مکان و این کشمکش درونی طبیعی هر زایمان طبیعی است. پس نه از خودت خجالت بکش و مغبون و نه خودت را بازنده بدان و در حسرت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- فیلم جدایی نادر از سیمین مطلقاً فیلم سیاسی نیست. چرا که فیلم سیاسی یا "هنری - فلسفی" غامض است در نوع فاخر آن؛ و یا فیلم "شعاری - عملیاتی" ساده است در نوع مبتذل آن. البته که فیلم اصغر با سیاستمداران حرف دارد. او می گوید این زایمان لاجرم مدرنیته از سنت خودش به اندازۀ کافی دردناک طبیعی است برای نوع بشر، لطفاً شما حاکمان دستکاریش نکنید. نه شما مدرن ها بخواهید سزارین کنید برای تولد بچۀ ناقص. و نه مهمتر شما سنتی ها که کلاً می زنید زیر میز بازی و منکر آبستنی مادر زمانه تان هستید. فرهادی البته این وجه آخر را پررنگ دیده است لاجرم بدلیل شرایط حاکم بر ایران امروز و حاکمان پیش از تاریخش. او می گوید: "آخر مگر کورید که شکم به این بالا آمادگی و گندگی جامعۀ تحت مهمیزتان را نمی بینید در هیبت قشر متراکم و تحصیل کرده و جوان زنان و مردان و دختران و پسران هموطن که می خواهند بدنیا بیایند در عصر زیست خویش". و همین تکه از فیلم اصغر است که ایرانیان جوان را به هورای بلند وا می دارد در آفرین به فرهادی و بستن انگ "فیلم سیاسی" به درام انسان جهانی اصغر فرهادی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- فیلم جدایی نادر از سیمین باحتمال 99 در صد اسکار بهترین فیلم خارجی را هم خواهد برد. - آن یک درصد شک ام هم مربوط است به اینکه من یک سینمایی حرفه ای نیستم و رقبای فیلم فرهادی را تعقیب نکرده ام دقیق - و اصغر فرهادی پا بر روی فرش خوشرنگی از هر چه افتخار و جایزه بود در جهان سینما به بام جهان سینما صعود خواهد کرد. به اصغر سلام می کنم. و ضمن اعتراف به اینکه دیشب و پس از دیدن پیروزیش در روی سن مراسم گلدن گلوب با پیمان هنرمند نیم ساعت گریه کردم از شوق ایرانی و هموطن فرهادی بودنم؛ می گویم اصغر فرهادی دوستت داریم که مارا نیز به سالن افتخارت بردی و گفتی فقط از مردمم و از ملت ایران تشکر می کنم که مردمانی بنهایت دوست و جهانی هستند. به امید روزی که سیاستمداران دست از سر انسان سرگشته بردارند تا همه و در پیشانی همه ما ایرانیان نیز بتوانیم خودمان تصمیم بگیریم برای رفتن یا ماندن؛ و چقدر رفتن و تا کجا ماندن. در آن زایمان سخت و دردناک و لاجرم عبور از سنت به مدرنیسم. یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیح: تیتر اولیۀ مطلب ( "جدایی" فیلمی که بیش و قبل از همه کارگردانش را غافلگیر کرده است! چرا؟) زیادی خودخواهانه و "من می دانم" بود عوضش کردم به تیتر فعلی. البته هیچگاه در متن دست نمی برم پس از انتشار.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-7237971593329253641?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/7237971593329253641/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=7237971593329253641&amp;isPopup=true' title='6 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7237971593329253641'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7237971593329253641'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_1179.html' title='درود به فرهادی و ایرانش که &quot;درد مشترک&quot; جدایی انسان را فریاد دارد!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>6</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-7700816566909676970</id><published>2012-01-16T03:13:00.000+03:30</published><updated>2012-01-16T03:13:53.457+03:30</updated><title type='text'>شلیک دقیق سردارعلایی بملاج شریعتمداری (خامنه ای)!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Michelangelo_Caravaggio_071.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;" target="_blank"&gt;&lt;img alt="" height="334" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/9/9a/Michelangelo_Caravaggio_071.jpg/300px-Michelangelo_Caravaggio_071.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;David with the Head of Goliath&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- حسین شریعتمداری سرمقالۀ کوتاه و عصبی نوشته در کیهان فردا و علیه حسین علایی. او گفته است که سرمقالۀ کیهان را یکی از گماشتگانش بنام سعد الله زارعی نوشته بوده است ولی بنا بدرخواست عده ای! برای اظهار نظر در مورد نوشتۀ سردار علایی تصمیم گرفته و سرمقاله را خودش نوشته است. او سپس به نوشتۀ سردار علایی وارد شده و ضمن چیدن مقدمه ای از تمثیل "شکار و شکار شده" علایی را صریحاً "شکار شده" از سوی دشمن مفروض قطعی گرفته است و سپس با وارد کردن چند ایراد شکلی و ادبیاتی به نوشتۀ علایی ثابت کرده است که یادداشت علایی متوجه جمهوری اسلامی بوده است و نه رژیم شاه سابق. ازجمله ایرادات او یکی مربوط است به "کشته" و&amp;nbsp; نه "شهید" نامیدن کشته شدگان و استفاده از لفظ "آیت الله خمینی" بدون هیچ پسوند و پیشوند محترمانه بجای "حضرت امام خمینی ره". شریعتمداری ضمن اشاره به ادبیات انقلاب و جمهوری اسلامی این دو نشانۀ ادبیاتی را ثابت کنندۀ این ادعا دانسته که علایی مخاطبی جز جمهوری اسلامی فعلی را در مغز نداشته است هنگام نوشتن یادداشت. البته شریعتمداری به موارد محتوایی هم اشاره کرده است اما چون من نمی خواهم مقاله را تحلیل کنم لذا از درازی مطلب کوتاه می کنم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2-چرا شریعتمداری دیروز و در اوج داغ بودن نامۀ علایی چنین سرمقاله ای ننوشته است؟ خودش با تحقیر علایی توجیه کرده است که اهمیتی به او ونوشته اش نداده است. همچنان که تیتری هم که انتخاب کرده با عنوان "&lt;a href="http://www.kayhannews.ir/901026/2.htm#other201"&gt;قطره دریاست اگر با دریاست&lt;/a&gt;" ورنه او قطره و دریا دریاست؛ قصدی از تحقیر و تخفیف است برای علایی. اما - واین اما مهم است - واکنش عصبی شریعتمداری به علایی مربوط به نامۀ دوم علایی که دیروز منتشر شده، است. درست است که شریعتمداری نوشتۀ روزنامۀ اطلاعات را مبنای یادداشت خودش قرار داده ظاهراً؛ اما پرواضح است که عصبیت او بعلت نامۀ دوم علایی است. زیرا نامۀ دوم علایی همۀ آن فاکتورهای ایراد گرفته شده از سوی شریعتمداری را برطرف کرده؛ و علایی در نامۀ توضیحی خودش هم جمهوری اسلامی را ستوده، هم آیت الله خمینی را با لقب حضرت امام خمینی ره نامیده و هم پایبندی خودش را به اصل ولایت فقیه مؤکد کرده است. تنها نکته ای که در نامۀ دوم سردار علایی غایب است نام "خامنه ای"ست. چه بنام شخصیت حقیقی و چه بنام شخصیت حقوقی خامنه ای کمترین اشاره ای به او نشده است. و البته آن جملۀ تأکیدی علایی راجع بمبارزه تا آخر عمر با دیکتاتوری.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- شریعتمداری بنامۀ اول علایی به این دلیل توجه و واکنش نشان نداد که می خواست نوشتۀ علایی در روزنامۀ اطلاعات بعنوان "علایی ضد کلیت نظام جمهوری اسلامی" تلقی و بی سروصدا از گردونۀ توجه نیروهای انقلابی بدنه خارج شود. زیرا که برای خامنه ای و ایضاً شریعتمداری ضدانقلاب برانداز رسمی (با اولویت اپوزیسیون خارج از کشور) محل توجه و خطر نبوده و نیست. زیرا که بیست سال است این اپوزیسیون کم و زیاد بوده است و خطری را متوجه خامنه ای نکرده است. برای لوطی (خامنه ای) و عنترش (شریعتمداری) موضوع حیاتی و مرگ و زندگی جلوگیری از خطر کسانی است که مهر (داغ) اثباتی جمهوری اسلامی چنان عمیق بر پیشانی و دست و پا و بدن وذهن شان خورده است که هیچکس قادر نیست آنان را ضد انقلاب و ضد جمهوری اسلامی معرفی کند مثل میرحسین و کروبی و همین حسین علایی و فرزندان شهدای جنگ و ... لذا هر گونه ریزشی در این سطح زلزله ای 10 ریشتری خواهد بود برای باقی ماندۀ فرزندان محروم و مؤمنی که تحت عنوان بسیج و حزب اللهی و غیره بسادگی یا با کمترین مزدی بخدمت جلاد کبیر دیکتاتور خامنه ای فریفته شده اند. ریزش از چی؟ ریزش از هواداری از آیت الله خامنه ای بعنوان زعیم و امام و پیشوای دروغین.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- البته نکات بیشتری هم در کیهان امشب بود از جمله اینکه: شریعتمداری ضمن اینکه استقبال از نوشتۀ اول علایی در خارج و عدم استقبال از نامۀ دوم سردار را نشانه ای از سوء نیت علایی و اثبات فرضیۀ خودش دانسته؛ چند سطر پایین تر و در نوشتۀ جداگانه ای از واکنش منفی دنیای مجازی به نامۀ دوم علایی هلهله کرده است که علایی ضد انقلاب را نا امید کرد. اما من از انتخاب این موضوع برای این پست می خواستم بخودمان یاد آوری کنم که اگر خواهان تغییرات ممکن که در رأس و قبل از همه کنار رفتن خامنه ای از قدرت است هستیم؛ لاجرم باید خامنه ای را چونانی شیطان فرض کنیم در رمی جمرات مراسم حج. و هر کسی بهراندازه ریز و درشت که سنگی و ریگی پرتاب کند بقصد کشتن این نماد شر و ظلم و دیکتاتوری (نماد شیطان)؛ باید و باید از او استقبال کنیم و مقدمش را و کوشش اش را ارج نهیم. بویژه اگر این شخص و گروه از داخل جمهوری اسلامی اولاً، از داخل کشور ثانیاً و شخصیت مؤثر و تراز اول باشد ثالثاً.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- و برای تشخیص دوغ و دوشاب از هم نیز شریعتمداری منحوس دقیق ترین شاقول است. چون قلمی که در دست شریعتمداری است دقیقاً حرف ها و دیکته های خامنه ای را می نویسد. چه زمانی که می نویسد تنگۀ هرمز را می بندیم و فردایش سیاست رسمی می شود. چه زمانی که می نویسد در خارج از کشور ترور راه بیاندازیم و بلافاصله سیاست رسمی می شود و به تأیید سپاه و حیدر مصلحی می رسد. لذا هر شخص و شخصیتی که از صفحۀ دوم کیهان سر در آورد - غیر از مطالب درپیتی بالاترین و وبلاگ ها - اگر از داخل نظام باشد باید مقدمش را گرامی بداریم و اگر از اپوزیسیون باشد باید نسبت به او تردید کنیم. بنابراین اگر سردار علایی را با احترام وارد پروسۀ رهایی ایران می کنیم، اکبر گنجی را می بریم زیر رادیکال تا بخودش بیاید و علت اینکه از اکبر پونز و اکبر گاف تبدیل به [آقای] اکبر گنجی شده است از سوی برادر حسین تأمل کند. طولانی می شود ولی حیفم می آید که این طنز تلخ تقی رحمانی دردانه را نیاورم بمناسبت. از ایشان پرسیدند کدام روزنامه ها را می خوانی. پاسخ داد برای وقایع در آیندۀ دور جوان را. برای اخبار فردا کیهان را و برای اخبار گذشته و دیروز شرق را. یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-7700816566909676970?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/7700816566909676970/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=7700816566909676970&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7700816566909676970'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7700816566909676970'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_16.html' title='شلیک دقیق سردارعلایی بملاج شریعتمداری (خامنه ای)!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-1991665606098907744</id><published>2012-01-14T19:30:00.000+03:30</published><updated>2012-01-15T12:35:15.530+03:30</updated><title type='text'>دکتر علی مطهری آیت الله خامنه ای را خلع سلاح کرد. پادشاه لخت است اینک!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:William_Blake_006.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="296" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/1/10/William_Blake_006.jpg/300px-William_Blake_006.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;The Night of Enitharmon's Joy&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;&lt;a href="http://khabaronline.ir/detail/194057/politics/parliament"&gt;&amp;nbsp;نامۀ علی مطهری &lt;/a&gt;نازنین به وزارت کشور آخرین سنگر حزب اللهی های هتاک را بر سرشان ویران کرد. درود به او.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- او اینک سلطان تحت پوشش فقیه را لخت کرده است و بر آفتاب بی جان هوای آلوده و سرد ایران به نمایشی تمام گذاشته است. او می گوید هم ولی فقیه را قبول دارم و هم حکم حکومتی را. ولی نه مصداق های آن در این شخص و ان شخص را. و از جمله فدایی شخص آیت الله خامنه ای نیستم. این نامه و با این صراحت در مورد ولایت فقیه و تفکیک شخصیت حقوقی ولایت فقیه از شخصیت حقیقی آیت الله خامنه ای اولین و شفاف ترین مورد است. - قابل توجه و عبرت اصلاح طلبان منفعل - و البته که این نامه بسیار بسیار مبارک و رهگشاست به آیندۀ نزدیک ایران. اما وجه مهمتری که من تشخیص می دهم این است که فضای رسانه ای تقریباً و تا حدود خیلی زیاد از دست آیت الله خامنه ای خارج شده است. نه فقط دنیای مجاز رسانه ای در خارج از ایران. بلکه مهمتر رسانه های معدود در رفته از دست رژیم در داخل ایران. دیگر کسی بیم از خامنه ای ندارد در نجات میهن از دست بی تدبیری او. نمی خواهم نام رسانه های مبارک پوست انداخته بسمت ملت را نام ببرم تا باعث دردسرشان بشوم. ولی می توانید آن ها را با انتخاب تیترهایشان و کنایه های عمیق شان و استعاره های خوانایشان در بین سطور براحتی شناسایی کنید. و این خیلی مهم و مبارک است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- یادتان هست یکماه پیش نوشتم که اصلاح طلبان و روشنفکران مذهبی با 30 اسم درشت نامزد انتخابات بشوند - فقط و فقط در تهران -&amp;nbsp; ولی گوش شنوایی پیدا نکرد. منظورم به امروز بود که ما می توانستیم بجای یک نامۀ مطهری 30 نامه از این قماش داشته باشیم. - بی خیال -. دهانمان را شیرین می کنیم و خوش آمد می گوییم به همین یک نامه از مطهری که حزب الله بدنه و هتاک بی منطق را بگوشۀ رینگ برده است. او بصراحت می گوید: مشخص کند هر مؤمن و مسئول و وفادار به اسلام و انقلاب و جمهوری اسلامی که آیا نوکر ولی فقیه عادل و مدیر و مدبر هستند یا گماشتۀ عقل باخته و شیدا و جیره خوار یک شخص! (در اینجا خامنه ای). عرش خدایگانی خامنه ای بلرزه افتاده است و نامه نگار فرزند مؤمن و ضد لیبرالیسم معلم انقلاب هم است. و کم کسی نیست برای پیاده نظام به نفس نفس افتادۀ خامنه ای. یادمان باشد ما از ستونی بستونی حرکت خواهیم کرد گام بگام! یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت: و دقت بکنیم که بی مسئولیت ها و هیجانی ها نا امیدمان نکنند که مطهری حکم حکومتی را پذیرفته. چون اولاً ما از هرکس به اندازۀ عقیده و توانش انتظار حرکت داریم. و فقط از آدم های مؤثر برای نجات میهن که منفعل هستند شکایت داریم. و ثانیاً حکم حکومتی مطهری گفته برای خامنه ای یعنی طناب مرگ. چون حکم موضوعی نوشته و عمومی شده است و کسی که صادر کرده مسئول عواقب اش هم تلقی می شود. نه اینکه مثل الان خامنه ادر همه کار ها دخالت روزمره می کند و کشور را بجنگ هم نزدیک کرده و بازهم می گوید من کاره ای نیستم. &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-1991665606098907744?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/1991665606098907744/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=1991665606098907744&amp;isPopup=true' title='8 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/1991665606098907744'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/1991665606098907744'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_1624.html' title='دکتر علی مطهری آیت الله خامنه ای را خلع سلاح کرد. پادشاه لخت است اینک!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>8</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-7817122658499492271</id><published>2012-01-14T16:51:00.000+03:30</published><updated>2012-01-15T03:04:54.478+03:30</updated><title type='text'>نامۀ التماس و زاری 12 سپاهی به سردار علایی!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:KansoVietnam.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;" target="_blank"&gt;&lt;img alt="" height="180" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/b/ba/KansoVietnam.jpg/350px-KansoVietnam.jpg" width="350" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;Vietnam&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- بالاخره روز واقعه در حال رخ نمودن است. حالا دیگر به اسم و رسم می دانیم&amp;nbsp; و می شناسیم که کدام ناکسان در مقابل کدام کسان ایستاده اند. و این بهترین هدیۀ سردار حسین علایی به ایران و ایرانیان و اسلام و اسلامیان است. 20 نفر رجاله با عربده در مقابل منزل علایی همۀ پیاده نظام و...&lt;br /&gt;&lt;span class="news_body" id="Newsdetails2_lblBody"&gt;- سرتیپ پاسدار جعفر اسدی&lt;br /&gt; -سرتیپ پاسدار علی فضلی&lt;br /&gt; -سرتیپ پاسدار محمد کوثری&lt;br /&gt; -سرتیپ پاسدار اسماعیل قاآنی&lt;br /&gt; -سرتیپ پاسدار مرتضی قربانی&lt;br /&gt; -سرتیپ پاسدار حسین همدانی&lt;br /&gt; -سرتیپ پاسدار علی زاهدی&lt;br /&gt; -سرتیپ پاسدار مرتضی صفاری&lt;br /&gt; -سرتیپ پاسدار محمد حجازی&lt;br /&gt; -سرتیپ پاسدار غلامرضا جعفری&lt;br /&gt; -سرتیپ پاسدار غلامرضا جلالی&lt;br /&gt; -سرتیپ پاسدار سید علی بنی لوحی&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;span class="news_body" id="Newsdetails2_lblBody"&gt;... 12 نفر سردار بیچاره و نالان و &lt;/span&gt;&lt;span class="news_body" id="Newsdetails2_lblBody"&gt;گیرافتاده بعنوان فرماندهان آن 20 نفر براه افتاده اند. پیاده نظام با عربده و هتاکی و فرماندهان با التماس و گریه و زاری که سردار حسین علایی را از جبهۀ همت و باکری به صف عزیز جعفری و نقدی و رادان بکشانند. آنان به سردارعلایی &lt;a href="http://www.mehrnews.com/FA/newsdetail.aspx?NewsID=1509070"&gt;نامه &lt;/a&gt;نوشته اند. و بجای دو کلمه حرف حساب در پاسخ انتقادات نرم و غیرمستقیم و از سر احساس مسئولیت علایی؛ مرثیه ای از سرمقاله ها و کیفرخواست ها و گزارش کمیسیون اصل نود مجلسی ها و خوانده شده در نماز جمعه ها و ... - که همه یک متن بیشتر نیست و از مغز علیل حسین شریعتمداری تراوش کرده است - را سند شوربختی خودشان قرار داده اند و "پاسخ در مقابل سؤال" را به مرثیه خوانی "چه کسی خوشحال می شود و چه کسی خوشحال نمی شود و دشمن دشمن و صهیونیسم و سلطنت طلب و خزعبلات همواره" تبدیل نموده و خواهان سکوت حسین علایی شده اند.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span class="news_body" id="Newsdetails2_lblBody"&gt;2- این 12 سردار سپاه که هنوز به اندازۀ جعفری ها و نقدی ها و جوانی ها و ... سقوط نکرده اند مخصوصاً آن چند نام منفور و سقوط کرده را همراه خود نیاورده و نام نبرده اند تا بخیال خود نامه شان را از سر &lt;/span&gt;&lt;span class="news_body" id="Newsdetails2_lblBody"&gt;صدق و راستی نمایانده باشند. اما مشکل &lt;/span&gt;&lt;span class="news_body" id="Newsdetails2_lblBody"&gt; &lt;/span&gt;&lt;span class="news_body" id="Newsdetails2_lblBody"&gt;این سرداران مثل مشکل همۀ باقی ماندگان معدود در جبهۀ تخریب &lt;/span&gt;&lt;span class="news_body" id="Newsdetails2_lblBody"&gt;کشور و جمهوری اسلامی توأمان؛ در این است که حتی از نزدیک شدن به سؤال های مشخص سردار علایی وحشت داشته اند و دارند. زیرا که بقول معروف حرف حساب که جواب ندارد. اینان از سقوط علایی باکی ندارند. مشکل اینان سقوط باقیماندۀ بدنۀ سپاه است که ذره ذره و فله و فله اما بسرعت در حال بازبینی خود و فرمانده کل قوای شان و رهبر باسمه ای انقلابشان هستند. و صدای حق و مبارک علایی به این دلیل است که اینقدر پرسر و صداست.&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span class="news_body" id="Newsdetails2_lblBody"&gt;3- آنچه که در روح سرتاسری نامۀ واکنشی این 12 سپاهی به سردار علایی مستتر است مشحون از اعتراف به درماندگی و ضعف و بیچارگی است. و در حقیقت امر نامه می خواهد به سردار علایی بگوید: "حسین جان درست می گویی. حرف حسابت هم جواب ندارد. تو هنوز هم همان پاک نهادی و ایمان و شجاعت جبهه های جنگ را با خود همراه داری و می توانی بر موضع حق خود در جوانی کماکان بایستی و هزینه بدهی. اما برادر خوب و محبوب و مؤثر در بدنه و زیردستان مان؛ آقای علایی؛ ما دیگر همان جوانان 25- 30 سال پیش نیستیم و بدجوری گیرافتاده ایم در پیری، محافظه کاری، آلاف الوفی که نصیب برده ایم، خانواده ای که تشکیل داده ایم. پست و مقام هایی که اشغال کرده ایم، حلال و حرامی که بر سر سفره هایمان متراکم کرده ایم و ... پس حسین جان بگذار این یکی دو دهه از عمر باقی ماند مان هم سپری شود و چوب در لانۀ عنکبوتی مان نکن! برادر علایی خواهش می کنیم. التماس می کنیم. ما دیگر پاک نیستیم. ما بدجوری آلوده شده ایم. بما رحم کن و مارا با یاد آوری آرمان های فدا شدۀ جوانی مان زجر نده. ما نمی توانیم مثل تو شجاع باشیم. ما خودمان را فروخته ایم. رحم کن و دست از آزارمان بردار!" یا...هو&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span class="news_body" id="Newsdetails2_lblBody"&gt;پی نوشت: خبر خوش از در و دیوار می بارد. &lt;a href="http://khabaronline.ir/detail/194057/politics/parliament"&gt;نامۀ علی مطهری&lt;/a&gt; به وزارت کشور یک سند ناب است برای&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;span class="news_body" id="Newsdetails2_lblBody"&gt;سرعت در سقوط خامنه ای! البته زوایای بهتری هم دارد که خواهم نوشت بزودی...... و نوشتم (&lt;a href="http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_1624.html"&gt;اینجا&lt;/a&gt;)&lt;/span&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;span class="news_body" id="Newsdetails2_lblBody"&gt;پی نوشت 2: &lt;a href="http://khabaronline.ir/detail/194095/politics/parties"&gt;نامۀ&amp;nbsp; توضیحی&lt;/a&gt; سردار علایی کاملاً طبیعی است و چیزی را عوض نکرده است. چون در حال حاضر مشکل مصداق ولایت فقیه در خامنه ایست و نه دعوا برسر ولایت فقیه یا نه. هدف مشترک که سقوط خامنه ایست وقتی حاصل شد خواهیم نشست و بر سر اختلافات مان تصمیم خواهیم گرفت. واقع بین باشیم. بویژه اینکه ایشان کمترین اشاره ای به خامنه ای نکرده و بر مبارزه اش با استبداد تا آخر عمر هم تأکید مؤکد کرده است. با درورد به او.&lt;/span&gt;&lt;span class="news_body" id="Newsdetails2_lblBody"&gt; &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-7817122658499492271?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/7817122658499492271/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=7817122658499492271&amp;isPopup=true' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7817122658499492271'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7817122658499492271'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_14.html' title='نامۀ التماس و زاری 12 سپاهی به سردار علایی!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-7031821819594195870</id><published>2012-01-13T22:45:00.000+03:30</published><updated>2012-01-13T23:22:56.720+03:30</updated><title type='text'>تعویض فلسفۀ سیاسی جمهوری اسلامی بهر روشی یک واجب کفایی است. متأسفم!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:La_gallina_ciega_%28Goya%29.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="La gallina ciega (Goya).jpg" height="313" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/be/La_gallina_ciega_%28Goya%29.jpg/350px-La_gallina_ciega_%28Goya%29.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;Blind Man's Bluff&lt;/i&gt;&lt;/span&gt; &lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- پیست راهپیمایی امدادی را در نظر بیاورید که در نقطه ای نامعلوم در ازل شروع شده است و بسمت نقطۀ پایان نامعلومی در ابد امتداد دارد. توی این پیست که در ابتدای خلقت آدم بدون سکوی تماشاگران بوده است و تعداد معدودی موجود دوپا بنام آدم در هرج و مرج بر روی آن تاتی تاتی می کردند فقط برای یاد گرفتن راه رفتن؛ هر چه زمان گذشته است چیزهایی اضافه شده است. اولاً آدم ها نه تنها خودشان رنگ های مختلفی پیدا کرده اند بلکه در پوشش و نوشش و خورش و گویش و ... هم با همدیگر متفاوت شده اند. و نام آن را گذاشته اند فرهنگ عامه. در گام بعدی که پیست زیادی شلوغ شده است و برای امکان راهپیمایی بجلو هر دسته ای نمایندۀ "فرهنگ غالب" خودشان را بر روی پیست باقی گذاشته اند سمبل جمعیت و یک مربی هم برای او پیدا شده است و دیگران رفته اند و برای خودشان سکوی تماشگران ساخته اند و در روی این سکوها مستقر شده اند. این تقسیم بندی که از واحد خانواده و ایل و قبیله و قوم شروع شده و جلو آمده بالاخره به تقسیم بندی ملت ها تبدیل شده اند با سرزمین های مشخص و فرهنگ و آداب و رسوم و دین و ... مشخص و...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- اینک دنیا پیستی دارد که 200 طبقه و جایگاه مجزای تماشاگران دارد با 200 نماینده در پیست امدادی ماراتن راهپیمایی؛ که هر کدام از این مسابقه دهندگان هم مربی دارند بنام حکومت. از دویست شرکت کننده در این مسابقه و مبارزۀ راهپیمایی امدادی تعدادی کشور هستند که تقریباً لخت شده اند و هر آنچه از لباس و پوشش و گویش و ... (فرهنگ عامه) که دست و پاگیر بوده کنده و دور انداخته اند و سبک بال و پروزن در جلو صفوف راهپیمایی امدادی در حرکتند. بقیۀ اکثریت شرکت کنندگان هم بسته به اینکه چقدر سبک و راحتند از سنگینی دست و پاگیر فرهنگ عامۀ خودشان در دنبال این معدود پیشروان در حرکتند. برخی تندتر و تعدادی کندتر و معدودی بزور و افتان و خیزان. اما همه در حال رفتن بسمت جلو و پیوستن به ابدیت نا معلوم هستند. وظیفۀ&amp;nbsp; مربیان و حاکمان هم مشخص است: در کنار پیست قرار گرفته اند و دوندۀ (ملت) خود را راهنمایی می کنند در تند و کند بودن و در درست و غلط رفتن. برخی با مهربانی و استادانه و برخی دیگر آمرانه و جبارانه! اما همه اصول ثابت و قوانین عام مسابقه را رعایت می کنند: اول اینکه باید فقط بجلو بروند. و دوم اینکه کسی برندۀ نهایی را نخواهد دید و هر نسلی فقط وظیفۀ حمل چوب امداد را دارد برای نسل بعد.و سه دیگر اینکه هیچ حاکم و مربی نباید داخل پیست بشود برای هدایت ملت خودش. چون نظم راهپیمایی بجلو بهم می خورد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- در سی و سه سال پیش ایران هم مثل همۀ 200 شرکت کننده در این ماراتن امدادی مربی حاکم خود را عوض کرد و بجای شاه ولی فقیه را مربی انتخاب کرد. تا آن موقع ما هم در وسط 200 شرکت کننده در حال راهپیمایی بجلو بودیم در حد سنگینی و سبکی ناشی از فرهنگ عامه مان. اما بعد از تعویض مربی مان به ولی فقیه او با این استدلال که برای مستقیم رفتن بسوی ابدیت و رسیدن به آخر پیست (آخرت) بهتر است که من حاکم اولاً خودم وارد پیست بشوم و ثانیاً قلاده ای ببندم بگردن ملت تا راحت تر هدایت کنم شرکت کنندۀ ایران (ملت) را. او (ولی فقیه) بدون تأیید ملت دونده در روی پیست و تماشاگران ایرانی روی سکوهای پیست وارد پیست شد و قلاده اش (سنت های دور انداختۀ شدۀ فبلی) را هم بست بگردن ملت. و شروع کرد بکشیدن این قلادۀ سنگین بعقب. اینک او به همان قلادۀ ابتدایی هم راضی نیست که مارا متوقف کرده بر روی پیست. او (ولی فقیه) می گوید بسیاری از خوبی ها را جاگذاشته ایم در ازل (میلاد آدم بر روی کرۀ زمین) و باید برگردیم بعقب و آن بارهای سنگین را هم برداریم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- معلوم است که نشدنی است چون مسابقه بسوی جلو است و هر نوع عقب نشینی بدلیل فشار بقیۀ شرکت کنندگان بسمت جلو غیر ممکن است. و مهمتر اینکه سروصدای همۀ ملت ها و حکومت های دیگر را هم در آورده که مربی حاکم نباید داخل پیست می رفت و نباید قلاده می بست به دونده (ملت ایران) تحت رهبری اش. چون این علاوه بر اینکه بر خلاف سنت لایتغیر این مسابقه (مشیت طبیعی و خدادادی) است؛ مهمتر به این دلیل که نظم جهان را بهم می زند و همه ناچار از رعایت آن هستند. لذا همۀ جهان مارا دوره کرده اند که یا از پیست خارج شو و یا اگر می خواهی در این ماراتن "سنت خلقت" شرکت داشته باشی مقررات را رعایت کن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- اما در این بین آتش بیاران معرکه ای هم هستند در بین سکونشینان که می گویند:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف- گروه اول معتقدند که چه کسی گفته است که باید بجلو حرکت کنیم. و نارضایتی مردمانی از سردسته ها (کشورهای پیشرفته) را نشان می دهند که در همان حالی که بسرعت در حال حرکت بجلو هم هستند زیر لب هم غر می زنند که ناراضی اند. اما اینان بما نمی گویند که نارضایتی انسان جلودار غربی نه بخاطر جلودار بودن و سبکبال حرکت کردن است؛ بلکه برخی از آنان به این می اندیشند که آیا برخی از تکه هایی از فرهنگ عامه را که دور انداخته اند برای سریع تر رفتن - مثل یک دامن خوشرنگ بر روی عورت نه چندان زیبا در غیر کاربردش - بهتر نبود دور نمی انداختند و زیبا تر بودند و ارام تر. و با هم شور می کنند برای برداشتن آن دامن از گذشته ای نزدیک. و این چه ارتباطی می تواند داشت با قلاده ای بسنگینی همۀ تاریخ سپری شده بگردن ما.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب- گروه بعدی از بن منکر قلاده هستند و ورود حاکم مربی (ولی فقیه) بداخل پیست. اینان می گویند اگر ولی فقیه ما چنین است که می گویید پس شاه عربستان را چه باید گفت با آن سنگینی که در وسط پیست می خرامد و کسی متعرضش نیست. و اینان تجاهل العارف می کنند در این آدرس غلط. زبرا به طبقۀ سکوهای عربستان نگاه نمی کنند آن بالا که 90 در صد مردمانش همان فرهنگی را واجب الرعایه می دانند که نماینده شان بر روی پیست. و کجا قابل مقایسه هستند با ملت ایران که بسیاری شان لخت و عور فرهنگ سنتی هستند و راحت و بی مزاحم همسایه در جامعۀ مدنی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ- دستۀ سوم اما هم قلاده را قبول دارند و هم عجله برای رسیدن به ابدیت (آخرت = ازلیت) را هرچه سریعتر. اینان می گویند ایران دارد خفه می شود بس که این مربی (خامنه ای) محکم می کشد قلاده را تنگ به دور راه تنفس ملت. لذا فقط کافی است که مربی را عوض کنیم تا قلاده را شل کند به اندازۀ راه حداقل تنفس، تا قبل از رسیدن به آخرت ابدی (عقب برویم تا شروع ازلی)&amp;nbsp; تلف نشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ت- و دستۀ آخر که هم بودن قلاده را تأیید می کند و هم در حال خفگی ملت را؛ می گویند فایده ندارد فقط قلاده را و مربی را از سر ملت باز بکنیم. بلکه باید در عین حال پرواز کنیم به میان دستۀ پیشرو و چه بسا نفر اول بشویم جلوتر از امریکا در دموکراسی. و اینان بما نمی گویند که یک ملت جزغاله و پرسوختۀ سی و سه ساله و در حال خفگی این پرهای پرواز قوی و نو نوار را کجا و چگونه در آورد یکشبه برای این پرواز رؤیایی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- و ما هم هستیم در این وبلاگ که گمان داریم از متن ملتیم بدون گنده گوزی های روشنفکرانه و آرزو مدارانه. ما می گوییم کسانی که بودن قلاده را قبول ندارند و در حال خفگی بودن مارا لطفاً خفه بشوند. و کسانی که از ما انتظار پرواز یکباره به جلوتر از گروه پیشرو دارند هم بروند کنار لطفاً. بابا کمک کنید اول این قلاده را در بیاوریم و مربی حاکم را به کنارۀ پیست ببریم هر خری که بود بود. تا نقسی تازه کنیم و این بار اضافه ای که سی سال است پالان مضاعف مان کرده اند بگذاریم زمین، و حرکت کنیم بجلو افتان و خیزان مثل همۀ دیگران، در جایی از پیست مسابقه که در توان مان است. و اینجاست که وقتی همۀ روشنفکران و اندیشمندان آن چهار گروه بالا پشت شان را می کنند بما که "چون به راه من نیامدید پس خفه شوید" ما نا امید از این همه هوش و ذکاوت و فداکاری رهبران فکری مان دست بدامن آنانی می شویم که قلاده مان را کمی شل تر قول می دهند در حاکم (ولی فقیه) بعدی. بد می کنیم؟ نه بخدا ما داریم خفه می شویم. چرا نمی فهمید. و بخودمان نوید می دهیم که از این ستون به آن ستون فرج است بلکه با مذهبی های مداراگرتر قلاده مان بقدری شل شد که بتوانیم از سرمان در بیاوریم در یک غافلگیری مربی متساهل تر.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- یکی از ته کلاس دست بلند می کند که کرۀ شمالی یادت رفت دلقک. می گویم آری عزیزم آن هم غصه ای ایست: کرۀ شمالی نه و اتحاد جماهیر شوروی روزی تصمیم گرفت پیستی جدید تأسیس کند و بلوک خودش را از پیست طبیعی دنیا ببرد به آن پیست جدید. و چنین کرد. پیستی در بیابان های سرد سیبری درست کرد و مقداری آسفالت سرد هم ریخت ولی نه چنان گرم و تارتان که جلو گرد و غبار تاریخ را بگیرد. و بلوک خودش را برد در داخل این پیست که چنان گرد و غباری می کرد که همه فکر می کردند اوووه چه عالی. چون چیزی قابل تشخیص نبود حتی از دوقدمی. 70 سال هم دنیا چنین گذشت و چه زندگی های نازنینی که در قلاده های بکش واکش ملت ها از پیست طبیعی به پیست مصنوعی شوروی تباه نشد در خفگی. تا اینکه بالاخره سنت تاریخ طبیعی بشر بر سنت تاریخ مصنوعی مارکس و لنین غلبه کرد و ملت های رفته یکی یکی باز آمدند در انتهای پیست طبیعی. و کرۀ شمالی ماند. اینک از آن پیست مصنوعی پر گرد و خاک و آسفالت سرد، جز بیابانی سرد و لم بزرع و یخبندان چیزی نمانده است؛ حتی خاک برای گرد و غبار. اما کرۀ شمالی کماکان سرایداری می کند این میراث شوم را.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;8 و طرفه اینکه من حتی از لجم حاضرم خامنه ای هم پیست خودش را بسازد مثل استالین و مارا از پیست طبیعی منتقل کند به پیست دست ساز خودش در بیابان های حجاز. اما این لج بغض الود من منطقی هم دارد در پشتیبانش. چرا که دیده ام کره ای های شمالی چقدر خوشبخت و طبیعی ضجّه می زنند بر جنازۀ حاکمانی که رضایتمندانه نابودشان کرده اند. مگر نه این است که شرط خوشبختی آرامش است. و آرامش در گورستان هم شرف دارد بر آرامشی که نداری با این قلادۀ خفگی در بین همه بی قلاده ها. اگر ندانی که بی قلاده هم می توان بود راه نفس کشیدن در قلاده را زودتر یاد می گیری و به آرامش زندگی گیاهی می رسی. و مگر نه اینکه زندگی گیاهی هم سنت غالب تاریخ طبیعی بوده است تا کنون و تا روزهایی هنوز بسیار دراز در جهان سوم. نکند باز فیلتان یاد هندوستان کرده از این حقوق بشری که گروه پیشرو برای خودشان نوشته اند زمانی که پیش افتادند بهر طریق. یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-7031821819594195870?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/7031821819594195870/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=7031821819594195870&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7031821819594195870'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7031821819594195870'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_13.html' title='تعویض فلسفۀ سیاسی جمهوری اسلامی بهر روشی یک واجب کفایی است. متأسفم!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-7995604632550608731</id><published>2012-01-12T21:15:00.000+03:30</published><updated>2012-01-12T21:15:43.756+03:30</updated><title type='text'>سپاه در بیانیۀ سیاسی اش گفته است: خامنه ای دنبال بمب هسته ای  است؛ آیا!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Mariano_Moreno_en_su_mesa_de_trabajo.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="381" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/fe/Mariano_Moreno_en_su_mesa_de_trabajo.jpg/350px-Mariano_Moreno_en_su_mesa_de_trabajo.jpg" width="350" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;Mariano Moreno at his work desk&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;مقدمه: تا قبل از روی کار آمدن احمدی نژاد یک روش جاری در جمهوری اسلامی این بود که هر اتفاق کوچک و بزرگی که می افتاد؛ سیل بیانیه و اطلاعیه و اظهار پشتیبانی یا محکوم کردن بود که راه می افتاد و چندین روز متوالی تمام صحنۀ رسانه ای ایران را اعم از دیداری و شنیداری یا حقیقی و مجازی پر می کرد. احمدی نژاد که با ایده های پوپولیستی آمد و با نفی هرنوع حزب و تشکل و... دولتی و مدنی یکباره این عادت هموارۀ جمهوری اسلامی پایان یافت. و ما در سال های اخیر بندرت شاهد آن بیانیه ها و اطلاعیه های "حمایت می کنیم" و محکوم می کنیم" فله ای بوده ایم. لذا این قبیل حرکات منحصر شده است در بیانیه ها و اطلاعیه های نادر حوزه های نظامی (سپاه) و حوزه های اطلاعاتی و امنیتی (سپاه و وزارت اطلاعات) که یا از تهدیدی خبر داده اند و یا از کشفی کشاف از توطئه های دشمن.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- اینک در حالی که چهارمین دانشمند هسته ای ایران ترور شده است و حوزۀ اطلاعات و امنیت جمهوری اسلامی از خجالت و شرمساری بی کفایتی در انجام وظایف خویش در سکوتی مرگبار فرو رفته اند؛  سپاه پاسداران امروز&lt;a href="http://khabaronline.ir/detail/193806/politics/military"&gt; بیانیه ای سیاسی&amp;nbsp;&lt;/a&gt; صادر کرده است که چند نکته از آن حاوی پیام های مهم و خطرناکی است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف- صرف خود بیانیه یک نشانۀ مهم است. بدین معنی که صدور تنها بیانیۀ رسمی و سازمانی از سوی یک نهاد نظامی با رویکرد سیاسی؛ به اندازۀ کافی خطرناک است. زیرا درست است که ما ایرانیان می دانیم که سپاه پاسداران یک حکومت در حکومت کامل است در داخل و بالاتر و بموازات جمهوری اسلامی. و در همۀ حوزه های سیاسی و نظامی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و امنیتی و اطلاعاتی و ورزشی و ...فعال مایشاء است؛ ولی - این ولی مهم است - ناظران بیرونی و بویژه غربی هم باید و هم بنفع شان است که سپاه را با اولیت حوزۀ نظامی بشناسند؛ و می شناسند و حرکات و سکناتش را از این زاویه ارزیابی و تحلیل می کنند. و در اینجاست که بیانیۀ سپاه برای آنان یک پالس خطرناک بیشتر معنا ندهد. و آن این علامت که دفاعیۀ سپاه در قالب "تنها بیانیه از این نوع" نشانه ای آشکار است از نظامی بودن فعالیت های هسته ای جمهوری اسلامی. و این مورد مسلماً دشواری های ایران در برابر غرب و در هرنوع چانه زنی و مذاکرات احتمالی پیش رو را دو چندان خواهد کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب- علاوه بر این در متن بیانیۀ منتشر شده هم سپاه جای پای محکمی گذاشته است برای استناد به نظامی بودن این فعالیت ها. آنجاییکه می گوید:&lt;br /&gt;&lt;blockquote class="tr_bq"&gt;&lt;br /&gt;&lt;h4&gt;... ادامه خط ترور علیه متفکران و دانشمندان هسته ای ایران از سوی مراکز جاسوسی و تروریست پرور غربی – صهیونیستی، هیچ گونه خللی در 'دفاع مقدس هسته ای' ملت ایران و تداوم راه افتخار آمیز شهیدان عالیقدر هسته ای به ویژه شهید احمدی روشن ...&lt;/h4&gt;&lt;/blockquote&gt;در اینجا سپاه از "دفاع مقدس هسته ای" در داخل گیومه و برای تأکید استفاده کرده است. با اینکه سپاه در ابتدای بیانیه یک واژۀ "صلح آمیز" هم بکار برده است؛ ولی باز هم "دفاع مقدس هسته ای" در بیان یک سازمان نظامی این بار معنایی را پررنگ می کند که از آن خوانش "دفاع نظامی با فعالیت هسته ای" نتیجه گیری شود. و سپاه باید اگر چنین منظوری نداشت جملۀ داخل گیومه اش را اینطور تنظیم می کرد: "دفاع مقدس از فعالیت های صلح آمیز هسته ای" تا تحلیل گران غربی نتوانند از آن تفسیر اعتراف به نظامی بودن هسته ای فعالیت های جمهوری اسلامی را نتیجه گیری کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- و نهایت اینکه یا سپاه قصد داشته است که همین پیام نظامی بودن را بفرستد در راستای رادیکالیزه کردن روابط ایران و غرب که گزینۀ همیشگی خامنه ای هم است. یا با این انگیزه انفرادی یک سردار زیرک بیانیه را اینطور تنظیم کرده است که مخصوصاً دست خامنه ای را رو کند در نزد غربی ها و آنان را به نظامی بودن نیت خامنه ای مطمئن کند. و یا در یک شلختگی گفتاری و نوشتاری و در همریختگی مستولی به همۀ ارکان و اجزاء جمهوری اسلامی که سپاه هم بری از آن نیست بیانیه ای مهم ولی بدون دقت و اشراف به تبعاتش صادر کرده است. ولی هر کدام از این سه فرضیه درست باشد در بنفع ادعاهای غرب بودن این بیانیه تردیدی نمی توان داشت. یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-7995604632550608731?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/7995604632550608731/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=7995604632550608731&amp;isPopup=true' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7995604632550608731'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/7995604632550608731'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_2600.html' title='سپاه در بیانیۀ سیاسی اش گفته است: خامنه ای دنبال بمب هسته ای  است؛ آیا!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-1357595176538250793</id><published>2012-01-12T05:26:00.000+03:30</published><updated>2012-01-12T05:53:01.076+03:30</updated><title type='text'>هاشمی و جاسبی شناسنامۀ دانشگاه آزاد هستند هرچند ما دوستشان نداشته باشیم!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Gerard_ter_Borch_d._J._016.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="350" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/35/Gerard_ter_Borch_d._J._016.jpg/300px-Gerard_ter_Borch_d._J._016.jpg" width="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;The Gallant Conversation&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- جمهوری اسلامی بلایی به سر ما و فرهنگ و هویت و دار و ندارمان آورده که برای من یکی از بلاهایش تشکیک در اغلب ضرب المثل های فارسی بوده است. یکی از آن ضرب المثل های "می خواهم زیرش بزنم" اخیرم هم ضرب المثل "سگ زرد برادر شغال است" است. و بهمین خاطر هم است که مرتب سر بدر و دیوار می کوبم که یکی را یک اپیسلون هم شده بدیگری برتری بدهم و دنبالش راه بیفتم. جدید ترین مورد هم مربوط است به دانشگاه آزاد و سرنوشتی که امروز قرار بود فتح شود از سوی اراذل و اوباش خامنه ای - احمدی نژاد. و تا این لحظه برادران "دانشجو (کامران و فرهاد و خسرو) - خدا وکیلی چه اسامی ناب فارسی انتخاب کرده پدرشان برای این سه عنصر منافق و لمپن و تحصیلکرده و فرصت طلب و حزب الله عربی - میگویند تمام شد و دانشگاه آزاد را فتح کردیم. و هاشمی رفسنجانی و نوۀ امام خمینی و میرزاده و جاسبی هم می گویند نه خیر هنوز آخرین سنگرها دست خودمان است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- اینجاست که می گویم این سگ زرد "برادران دانشجو" را من نمی توانم باور کنم برادر شغال رفسنجانی یا جاسبی. دلم خیلی لک زده که این دعوا هم به یک بزن بزن حسابی تبدیل شود در کنار "همه افتاده اند بجان هم" ِ مبارک. اما از سوی دیگر نگران تخریب های غیرقابل جبران هستم در فردای این خراب آباد کشورم. فارغ از اینکه دختر خودم در دانشکدۀ داروسازی دانشگاه آزاد بریاست آن پیرمرد فرزانه دکتر شایور - یکبار بمن 500 هزارتوان تخفیف یکجا داد - تحصیل کرده است؛ اما بدون جهت گیری شخصی می گویم که دانشگاه آزاد با هر مدیریت خوب و بدی که داشت و دارد و با هر کمبود و کیفیت آموزشی که داشت و دارد و با هر گرانی و ارزانی که داشت و دارد؛ یکی از نقاط درخشان کارنامۀ رفسنجانی است در جمهوری اسلامی. و بیشترین موفقیت تا اینجایش را هم به جاسبی و ثبات مدیریت و تیم همراهش مدیون است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- می خواهم از یک زاویۀ دیگری وارد بشوم در توصیه به دانشجویان و فارغ التحصیلان دانشگاه آزاد. و آن اینکه بی تفاوت نباشید دارند خانه تان را ویران می کنند مثل خانۀ سینما و خانۀ هنرمندان؛ بعد از ویرانی خانه هایتان برسرتان. نگذارید. اینکه دیگر یک مقولۀ کاملاً صنفی و آموزشی و غیرسیاسی است. حودتان را وارد معرکه کنید هرچقدر هم سخت است و دلخورید از دست دانشگاهتان و مدیران تا کنونش. مطمئن باشید که تیم جدید می خواهند خانه تان را از بیخ و بن مصادره کنند و ویرانش کنند. پشت هاشمی و جاسبی و دکتر زارع بایستید و نگذارید همین معدود دست آوردهای کشور در سی سال جمهوری اسلامی هم ویرانه شود قبل از رسیدن به آفتاب در سال 91. خامنه ای قطعاً رفتنی است قبل از یا با احمدی نژاد و اینک صحنۀ خوبی است این دعوای آموزش و فرهنگ سوز که شما هم یک سوی قضیه باشید. زیر بار نروید پایگاه و جایگاه رشد با سختی و گران تان را ارزان از بین ببرد احمدی نژاد و خامنه ای. دارم هشدار می دهم و اخطار می کنم که هاشمی زور خودش و اراده اش به این جماعت بی فرهنگ و هتاک و گستاخ نخواهد رسید. باید کمکش کنید با تجمعات و تظاهرات و اعلام وجود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- و شما خوانندۀ نازنینم بمن از پول و پول و دزدی و فساد و ریخت و پاش و حرف های شریعتمدارانه نزنید با ارقام نجومی 300000 هزار میلیارد تومان سرمایه در دستان هاشمی. دزدی و فساد و پول پرستی یک اپیدمی جهان سومی است در هر پروژه ای؛ و پاک و ناپاک هم نداریم. هرچند در بهترین حالت می توان در نسبت های دزدی و حیف و میل بین مدیران فرق هایی تمیز داد. ولی دست های پاک افسانه ای دروغ است حتی در فقیرترین کشورهای بدون معدن و نفت و ارثیۀ زمین. پس بگذارید با یک خاطره از زمان شاه پایان بدهم مزاحمتم را و التماس کنم که نگذارید دانشگاه تان را مصادره و سپس تخریب کنند. و اما آن خاطره:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- عبدالعظیم ولیان یک سرگرد ارتش بود در حکومت شاه که گویا مدتی هم وزیر کشاورزی شد اما این یاد ماندۀ طنز یا حقیقت مربوط است به استانداری او در خراسان و تولیت آستان رضوی. او که رفت مشهد یکی از پروژه هایی که با جدیت شروع کرد پاکسازی و تغییر ساختار اطراف حرم بود و توسعۀ مدرن آرامگاه امام رضا - همان که بعداً در جمهوری اسلامی هم بر مبنای نقشه ها ادامه یافت -. نقل است که روزی سعایت کنندگان و بدگویان به شاه گزارش می دهند که چه نشسته ای که ولیان دزدی می کند و چپاول می کند هم استانداری را و هم اما رضا را. شاه خونسرد گفته بود می دانم بگذارید کارش را بکند. مخبران با تعجب و ترس از شاه پرسیده بودند که شما می دانید ولیان دزد است و چنین خونسرد. و شاه پاسخ داده بود: آری می دانم که ولیان دزدی می کند اما؛ او اگر نیمی را می دزدد نیم دیگر را کار می کند. در حالیکه هر کدام از شما را که مأمور اینکار بکنم همه را می دزدید و کاری هم نمی کنید. شما دوستان باحتمال قریب بیقین هیچکدام از من فقیرتر نیستید. لذا من هم به اندازۀ شما از دزدان و چپاولگران متنفرم. اما واقعیت همیشه منطبق بر ایده آل های پاک سرشتی و عدالت خواهی ما نیست. یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-1357595176538250793?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/1357595176538250793/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=1357595176538250793&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/1357595176538250793'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/1357595176538250793'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_3211.html' title='هاشمی و جاسبی شناسنامۀ دانشگاه آزاد هستند هرچند ما دوستشان نداشته باشیم!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-4147192487209396246</id><published>2012-01-12T01:09:00.001+03:30</published><updated>2012-01-12T01:09:42.909+03:30</updated><title type='text'>و آقا مصطفای ترک آرزوی نقد ما را رنگ قرمز زد: برنگ گل!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div class="SliderLeftControlBtn"&gt;                            &lt;/div&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;img height="400" src="http://khabaronline.ir/Images/News/Larg_Pic/21-10-1390/IMAGE634619231715570990.JPG" style="display: inline; margin-left: auto; margin-right: auto;" width="272" /&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;b&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;چهرۀ روز: مصطفی دنیزلی&lt;/span&gt;&lt;/b&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;div class="SliderRightControlBtn"&gt;                            &lt;/div&gt;&lt;br /&gt;1- وقتی نصرتی و شیث بهمدیگر انگشت رساندند در زمین فوتبال؛ من از زاویه ای دیگر نوشتم و قطعی گفتم که استیلی مربی خوبی نیست برای پرسپولیس. و دلیل آوردم که "انگشت تو ماتحت هم کردن" یک شوخی ایستا و تنبل و سنتی است، ونه یک شور و جشن و تحرک و شنگولی هیجان مدرن. و نتیجه گرفتم که اگر بازیکنان دست به چنین شوخی زده اند در کوران یک مسابقۀ جدی معلوم می کند که استیلی نتوانسته است ذهن بازیکنانش را با "می جنگیم تا بمیریم برای پیروزی و شادی جدی" که الف بای هر مسابقۀ فوتبالی است در جهان.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- وقتی گفتند لوکای کروات به نیمکت پرسپولیس نزدیک است در تأیید او نوشتم که "کاچی به از هیچ چی" در این آشفته بازار همه آدم های درجه دو - از صدر تا ذیل -. اما نوبت که به مصطفی دنیزلی رسید من دیگر زبانم بند آمد برای تأیید کسی که تأیید سرخود اتوماتیک است. یک فیلسوف فوتبال، یک شور کامل و نامتعارف ترین مرد متعارف. خب اندازه نگه داشتم تا او به اولین چهار گلش برسد که رسید امروز. و من زبانم باز شد که فقط بگویم آقا مصطفی سپاس.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- یاد زدنیک زمان می افتم در سرمربیگری تیم باشگاه رم ایتالیا زمانی که فرانچسکو توتی تازه داشت چهره می شد برای ایتالیا. تیم های زمان حمله می کردند در طول همۀ نود دقیقه بازی و تولید هیجان برای تماشاگر. البته که زمان خیلی موفق نبود و بالاخره هم نامش را بر ایده اش باخت ولی آقا مصطفی پر افتخار است با باشگاه ها و تیم ملی ترکیه - زمان زیادی طول کشید تا وقتی نام ترکیه را می نویسم آه نکشم. ولی چنان زمینم زده این حکومت نکبت در عادت به عقب ماندگی که نتوانم تا آخر عمرم به آنانی که ایستاده اند خدنگ؛ گیر حسادت بدهم.- دنیزلی در مصاحبۀ مطبوعاتی بعد از بازی از جمله گفته است:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;blockquote class="tr_bq"&gt;&lt;h4&gt;ولی چیزی که برای من اهمیت دارد و از نتیجه مهم‌تر است، تلاش و درک بازیکنانم نسبت به فوتبال است.&lt;/h4&gt;&lt;/blockquote&gt;و این آن چیزی است که استیلی نتوانست به بازیکنان بقبولاند&amp;nbsp; ولی دنیزلی می تواند چون او استاد انتقال هیجان مثبت به دیگری است. و این را از جامعۀ شاد و سرزندۀ ترکیه همراه دارد. لباس و&amp;nbsp; ژست و جلوه گری های مدرن دنیزلی را مقایسه کنید با کیفیت دهاتی و چروکیدۀ مربیان ایرانی. حتی آنانی که مد روز می پوشند و همۀ لباس هایشان بهترین برند های جهان است. منظورم از چروکیده آن چروک بی رنگ و هویتی است که به تن و اندام و فکر هر ایرانی سنجاق است به ریای رژیم سیاسی شلخته؛ و اجازۀ جلوۀ مدرن را نمی دهد. بازگشت بازیکنان پرسپولیس بزمین فوتبال را تبریک می گویم و به دنیزلی می گویم: آقا مصطفی چشمایی! یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-4147192487209396246?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/4147192487209396246/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=4147192487209396246&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/4147192487209396246'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/4147192487209396246'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_12.html' title='و آقا مصطفای ترک آرزوی نقد ما را رنگ قرمز زد: برنگ گل!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-3190354039717099807</id><published>2012-01-11T18:28:00.000+03:30</published><updated>2012-01-11T23:29:34.094+03:30</updated><title type='text'>یعقوب ایرانی از تل آویو مصطفی ما در تهران را کشت. خامنه ای یک جلاد است!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:George_Washington_Greenough_statue.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="421" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/36/George_Washington_Greenough_statue.jpg/300px-George_Washington_Greenough_statue.jpg" width="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;George Washington&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- مصطفی و یعقوب هر دو ایرانی هستند. خانواده هایی دارند که در یک روستای دور افتاده در وطن زندگی می کنند. خانوادۀ مصطفی مسلمان و خانوادۀ یعقوب کلیمی هستند. آنان چندین صد سال است که با خوبی و خوشی و رنج در کنار هم با دلخوشی ها و دردهای مشترک زیسته اند و یار و همراه همدیگر بوده اند. تاریخ به 1358 خورشیدی می رسد. در ایران انقلاب مذهبی شده است. خانوادۀ یعقوب از ترس تهدید عربده های برادر کشی هموطن های هزاران ساله شان آواره می شوند. مادر یعقوب و مصطفی هر دو آبستن یعقوب و مصطفی هستند. در یک روز زمستانی سرد یا چلۀ تابستان گرم یعقوب و مصطفی متولد می شوند. مصطفی در روستای اجدادیش در ایران و یعقوب در یک کمپ اسکان موقت یهودیان تازه مهاجر در اسرائیل. آن دو از هیچ چیز خبر ندارند و در همان بی خبری کودکی بزرگ می شوند. و به مدرسه می روند و راهنمایی و دبیرستان می بینند. و هنوز هم چیز زیادی از سیاست و چرایی ها نمی دانند. این دو هموطن که در دو سرزمین جدا از هم رشد کرده اند وارد دانشگاه می شوند. اگر یعقوب هم امکان انتخاب رشتۀ تحصیلی مورد علاقه اش را دارد اما مصطفی حتی همین آزادی محدود را هم ندارد. او در یک ماراتن بنام کنکور شرکت می کند و نیمی تصادف و نیمی شانس او را به پشت میز دانشگاه می رساند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- هر دو نفر این دو جوان مستعد و نخبه از کار در آمده اند و رشتۀ تحصیلی هر دو نیز مهندسی "پلیمر..." رقم خورده است. هر دو بسرعت رشد می کنند و با بهترین کیفیت تحصیلی در رشتۀ خود سرآمد می شوند. بعد از فارغ التحصیل شدن هر دو نفر وارد بازار کار می شوند. مصطفی در تهران و یعقوب در تل آویو. شرکت ها و سازمان هایی که ایندو را استخدام کرده اند هردو بنگاه های صنعتی - بازرگانی - اقتصادی هستند. آنان نه از سیاست گذاران شرکت خبر دارند و نه از کاربرد محصولات نهایی شرکت. چون آن دو جوان فقط بخشی از دانش یکی از فرآیند های تولید محصولات نهایی را شغل و وظیفۀ خود می دانند. هم مصطفی و هم یعقوب سرخوش از استعداد و تلاش و موفقیت هایی که کسب می کنند باعث افتخار خود و خانواده هایشان هستند و حالا دیگر خودشان هم خانواده ای جدا تشکیل داده اند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- زمان کمی جلوتر آمده است و یعقوب و مصطفی کمی هم سیاست یاد گرفته اند. ولی باکی نیست چون آندو فقط تکنوکرات هستند و نه سیاستمدار. یعقوب و مصطفی متوجه می شوند که بخشی از تولیدات اندیشه ای و فنی آن ها در صنایع دفاعی کشورشان هم محصول نهایی می شوند و از این بابت هم بخودشان می بالند. تا اینکه در نهایت متوجه می شوند که جزیی از چرخۀ تولید سلاح های کشنده و انفجاری شده اند. هم یعقوب در تل آویو و هم مصطفی در تهران یک لحظه بخودشان می لرزند. زیرا که حالا بخشی از یک پروژۀ "با محصول نهایی جنایت" شده اند. یعقوب را اما دولت اسرائیل و قبیله و خانواده اش از تردید خارج می کنند با نشان دادن فیلم های کوره های آدم سوزی هیتلر و رفتارهای اروپائیان با یهودیان در گتوها. و بدتر آن خاطرات پدر و مادر یعقوب از آوارگی های بعد از انقلاب ایران و خاطرات سختی که خود یعقوب از زندگی در کمپ پناهندگان بعد از تولد و دوران کودکیش دارد. اما مصطفی نمی خواهد جزیی از پروژۀ خامنه ای باشد چون هیچکس نه در حکومت و نه در خانواده نمی توانند اورا متقاعد کنند که بودن در پروژه های مرگبار خدمت به وطنش است.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- اما دیگر بسیار دیر شده است و مصطفی ناخواسته بخشی از پروژۀ اتمی کردن "جنون عظمت خواهی" خامنه ای شده است. او دو راه بیشتر ندارد. یا اینکه با قبول کشته شدن توسط عوامل امنیتی خامنه ای اقدام به ترک شغل و فرار بکند و یا بخشی از پروژۀ مرگ بماند و حقوق و مزایای فوق العاده نصیب ببرد. و مصطفی ناچار و برای به تأخیر انداختن مرگش براه دوم تن می دهد و می شود دانشمند هسته ای ایران.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- امروز صبح در یک هوای سرد و زمهریر زمستانی و آلودۀ تهران یعقوب با یکی از بمب های هوشمند محصول نهایی دانشش به وطن آبا و اجدادی اش ایران برمی گردد و در حالیکه در ترک یک موتوسیکلت نشسته بمب را به بدنۀ خود رو مصطفی می چسباند و مصطفی را می کشد. بهمین سادگی. دو جوان ایرانی نخبه در سی سالگی یکی قاتل و دیگری مقتول روی دست فرهنگ مدارا محور ایران کهن گذاشته می شوند. این چرخه سی سال است که شروع شده و ادامه خواهد داشت تا خامنه ای سیاست ایران را مشق می کند. یعقوب قاتل زنده و تحسین شده و بر صدر در تل آویو و مصطفی کشته و نفرین شده و مزدور در تهران. آقای سید علی خامنه ای جلاد ببین با ما چه کرده ای. مارا بجان همدیگر انداخته ای بدون اینکه حتی بتوانیم بجنازه های همدیگر شادمانی نکنیم. الله اکبر از این همه پلشتی و نافهمی و بی رحمی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- دنبالۀ داستان هم که دیگر تکراری است: حیدر مصلحی جلو دوربین خواهد رفت و از سرنخ و ته نخ حرف خواهد زد. تا چند روز بعد با ادعای "دستگیری گروهی جاسوسان سیا و موساد و ام آی سیکس" اشراف قطعی اش را بر بالای سر همۀ سازمان های جاسوسی جهان پز بدهد. تا ملت بدبخت یادشان برود که امروز سالگرد ترور یک استاد دیگر ایرانی هم بود". و حیدر هنوز دارد جنازه های نخبه های ایرانی را شماره می کند. و "امام!" خامنه ای از ده ها هزار نامۀ اعتراضی بسویش تنها پاسخ نامۀ جان فدای همکاران مصطفی در پارچین را می دهد. نامه ای که دفتر خودش نوشته و دفترش هم پاسخ داده. بدون اینکه یاد آوری کند دشنام مادر و پدر مصطفی را در همین دیروز که التماس می کردند: رها کن جان عزیزان مان را از این پرندۀ شوم مرگ خودساخته ای که برسرمان پرواز داده ای. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- آقای خامنه ای ترا بناموس زهرا رها کن این چرخۀ باطل را. بسردار علایی گوش کن اگر به محمد نوری زاد اعتماد نمی کنی. به مطهری لبیک بگو اگر از میرحسین کینه داری. به مراجع قم مراجعه کن اگر با صانعی حرف و حدیث قدرت داری. به خیل شاعران و ادیبان و سیاستمداران و نوکران درباری توجه کن اگر به کروبی و خوئینی ها مشکوکی. آقای خامنه ای. تو تنها مانده ای تنها. بگذار حداقل بتوانیم بکشتۀ جوانان مان سوگواری کنیم بجای فحش و فضیحت و مزدور به جنازه هایشان از غیض نفرت از سیاستمداری تو. گیریم که همین فردا به آرزویت رسیدی و یک بمب اتمی چسکی هم ساختی. چه می توانی بکنی با آن. کجا هستید آزاد مردان و زنان ایرانی که این دور باطل رودررویی های پایان ناپذیر "بی تدبیری خامنه ای" را نقطه پایانی بگذارید. ای همرزمان سردار علایی؛ با شما هستم قبل از همه. یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-3190354039717099807?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/3190354039717099807/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=3190354039717099807&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3190354039717099807'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3190354039717099807'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_11.html' title='یعقوب ایرانی از تل آویو مصطفی ما در تهران را کشت. خامنه ای یک جلاد است!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-1949587121325352891</id><published>2012-01-10T19:19:00.000+03:30</published><updated>2012-01-11T05:27:53.833+03:30</updated><title type='text'>احمدی نژاد ماشۀ دور نهایی جنگ مبارک با اصولگرایان را چکاند!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Suprematist_Composition_-_Kazimir_Malevich.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="640" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/1/13/Suprematist_Composition_-_Kazimir_Malevich.jpg/175px-Suprematist_Composition_-_Kazimir_Malevich.jpg" width="480" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;Suprematist Composition&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- حدس موضوع برای من مشکل بود که دولت و وزارت کشور چنین عزم جزم و تابلویی داشته باشند برای "باید زد به سیم آخر هرچه باداباد". حتی تصور می کردم که اشخاصی مثل اکبر اعلمی هم تأیید صلاحیت بشوند برای نمایش بی طرفی حضرت آقا. البته هنوز هم آن سناریو قابل پی گیری خواهد بود از سوی شورای نگهبان. اما این ترمیم هم مشکلاتی دارد که براحتی قابل دسترس نباشد. اول اینکه آیا رد صلاحیت شدگان تقاضای فرجام از شورای نگهبان بکنند یا نه. حداقل اینکه یکی از درشت ترین ها (علی مطهری) گفته فعلاً چنین قصدی ندارد. دوم اینکه اگر همۀ رد صلاحیت شده های شناخته شده را شورای نگهبان به چرخۀ انتخابات برگرداند مشکل شکاف بیشتر در بین دولت و شورای نگهبان و خامنه ای و احمدی نژاد تشدید خواهد شد. و سوم اینکه تقریباً همۀ رد صلاحیت شدگان مجلس فعلی اعم از اصولگرا و اصلاح طلب از مادۀ 28 ایدئولوژیک مردود شده اند و نه از بابت پرونده های اطلاعاتی و قضایی و سایر شرایط شکلی؛ لذا این هم مزید بر علت اختلاف خواهد شد که نهاد ایدئولوژیک (شورای نگهبان) از نهاد سیاسی (وزارت کشور) عقب تر است در شناساندن و پاک سازی مخالفان فکری خامنه ای. زیرا که وزارت کشور درست تشخیص داده است و رد صلاحیت شدگان گفته و ناگفته از مصداق ولایت فقیهی خامنه ای عبور کرده اند. دقیقاً مثل همان مرغ و تخم مرغ مشایی و احمدی نژاد که می گوید اول مشایی بوده و بعد احمدی نژاد زاده شده یا ابتدا احمدی نژاد بوده و مشایی از دندۀ چپ او برخاسته است. و نتیجه می گیرند که مقصر شخص احمدی نژاد است. همین تناسب در مورد خامنه ای و احمدی نژاد هم برقرار است در نزد رد صلاحیت شدگان. آنان بدون اینکه صریحاً اجازه و جرأت "اینهمان" کردن خامنه ای با احمدی نژاد را داشته باشند ولی پرواضح است که احمدی نژاد را ساخته شده از دندۀ راست خامنه ای می شناسند. و معتقدند که خامنه ای صلاحیت رهبری در جایگاه ولایت فقیه را ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- اینک سخت ترین روزهای خامنه ای هم در پیش است و هر تصمیمی که بگیرد اوضاع را آشفته تر و بدتر کرده و باعث گسیختگی پیش روندۀ بیشتری خواهد شد در بین لشکر بردگان. اگر به شورای نگهبان دستور بدهد که رد صلاحیت شدگان را حتی اگر خودشان هم درخواست نکرده بودند به چرخۀ نامزدی برگرداند؛ با واکنش تند و غیرقابل پیش بینی احمدی نژاد مواجه خواهد شد و نارضایتی جبهۀ پایداری و بدنۀ هتاک حامی حودش (بخوان افسران جنگ نرم با قمه و اسلحه در خیابان). اما اگر دستورش بشورای نگهبان ادامۀ کار وزارت کشور باشد قطعاً بخش مهمی از هوادارنش در جبهۀ متحد اصولگرایان و آخرین بقایای روحانیان در اطرافش را ناراضی و بصف منتقدانش خواهد فرستاد. و درچنین حالتی حتی اگر بتواند تبعات سیاسی آن را در کوتاه مدت تحمل و جمع کند با افت شدید تر مشارکت مردم روبرو خواهد شد و بحران مشروعیت فزاینده. مخلص کلام اینکه امروز را باید یک نقطه عطف جدید در ادامۀ خود زنی های خامنه ای اولاً و جمهوری اسلامی ثانیاً دانست و شادمانی کرد. یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت: پیش بینی رفتار شورای نگهبان در مورد صلاحیت ها را هم اینطور می دانم که این شورا برخی از این رد صلاحیت شدگان از سوی دولت را - با اولویت نمایندگان فعلی رد صلاحیت شده - تأیید صلاحیت خواهد کرد. و در عوض خیلی از نامزدان ناشناخته و خاکستری را با ترس از وابستگی شان به جریان انحرافی یا فتنه! از چرخۀ انتخابات حذف خواهد کرد. البته نه به نام رد صلاحیت بلکه تحت عنوان "عدم احراز صلاحیت". بعبارت دیگر شورای نگهبان هر آدم ناشناسی را که صد در صد به سابقۀ او اشراف مطمئن نداشته باشد جزو کسانی قرار خواهد داد که صلاحیت آنان احراز نشده است. و تعداد کسانی که "رد صلاحیت" خواهد کرد معدود خواهد بود.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-1949587121325352891?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/1949587121325352891/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=1949587121325352891&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/1949587121325352891'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/1949587121325352891'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_8689.html' title='احمدی نژاد ماشۀ دور نهایی جنگ مبارک با اصولگرایان را چکاند!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-8908921625972461086</id><published>2012-01-10T09:28:00.000+03:30</published><updated>2012-01-10T09:28:56.806+03:30</updated><title type='text'>صادق زیبا کلام و رضا شاه: روشنفکری که قاتلش را ستایش می کند!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Entrega_de_las_llaves_a_San_Pedro_%28Perugino%29.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="222" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/b4/Entrega_de_las_llaves_a_San_Pedro_%28Perugino%29.jpg/360px-Entrega_de_las_llaves_a_San_Pedro_%28Perugino%29.jpg" width="360" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;Delivery of the Keys&lt;/i&gt;&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- این دیگر جای شگفتی ندارد که بگویم هر وقت نوشته ای یا مصاحبه ای از صادق زیبا کلام می بینم یا می شنوم؛ خود بخود کلاه از سرم برداشته می شود و تا کمر دولا می شوم بتعظیم در مقابل این روشنفکر مدل و مردمی. و البته نمی توانم بی تفاوت بگذرم و به تبلیغ و تکریمش نپردازم. ایشان در این هفته دوتا حرف زده که یکی راجع به انتخابات و نامزدی اصلاح طلبان بوده است و خیلی خوشمزه که کلی مرا سرکیف اورد. و دیگری با مجله ای در داخل ایران مصاحبه کرده تاریخی؛ و نیم بیشتر مصاحبه اش مربوط به رضا شاه بوده و چه تعریف و تمجیدی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- آن حرف بامزه اش با خبرنگار خبرگزاری فارس این بوده که خبرنگار اصرار دارد که فرمول شریعتمداری کیهان را حقنه کند به زیبا کلام که اصلاح طلبان با چراغ خاموش آمده اند و زیاد هم آمده اند و خاکستری و بی تابلو می خواهند مجلس نهم را فنح کنند. زیبا کلام که هرچه قسم آیه و منطق و استدلال می آورد که پدر جان اصلاح طلبان اهل هر دوز و کلکی باشند اهل چراغ خاموش نیستند و بطنز خاتمی را مثال می زند که هیچوقت بدون چراغ جایی نمی تواند برود در تاریکی! خبرنگار گیر سه پیچ می دهد که نه و شما نمی دانی و ما مطئنیم که اینان با کسانی آمده اند که هیچ مشخصۀ ظاهری و تابلو و شهرت و نام و نشان شناخته ای و ... ندارند و می خواهند بگذارند توی کار نظام. زیبا کلام می گوید: "آخر اصلاح طلبی که نه تابلو داشته باشد و نه نام و نشان داشته باشد و نه وزارت اطلاعات بفهمد و نه شورای نگهبان بتواند شناسایی کند و نه هیچ کدام از ده ها ناظر و مجری و ... چطور مردم عادی باید اورا شناسایی کنند اصلاح طلب است و بروند به او رأی بدهند و مجلس را تصرف عدوانی بکنند". (نقل به مضمون).&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- اما &lt;a href="http://khabaronline.ir/detail/193251/politics/parties"&gt;حرف زیباتر&lt;/a&gt; زیبا کلام بازهم مربوط است به دفاع او از رضا شاه. او دیگر این بار مفصل وارد قضیه شده است و با سند و آدرس و تأکید هم همۀ اتهامات وارده به رضا شاه را از انگلیسی بودن و تا قرار داد 1933 و هم احداث راه آهن بدستور انگلیسی ها از شمال به جنوب و ضد اسلام بودن و ضدیت با حجاب و ... را رد کرده و همه و همۀ اقدامات ریز و درشت رضا شاه از احداث دانشگاه و راه آهن و کشف حجاب و ... را در ارتباط با پیشرفت ایران بسوی مدرنیسم ستوده و تأیید کرده است. و در آخر هم گفته است که البته صادق زیبا کلام مخالف رضا شاه است چون او هم دیکتاتور بود و گفته است که اگر من در زمان رضا شاه بودم ممکن بود ده بار اعدامم کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- من کتمان که نمی کنم بلکه با افتخار هم می گویم که صادق زیبا کلام بعنوان یکی از معدود مردمی ترین (توده ای ترین) روشنفکران ایرانی است که من به هموطن بودن با او افتخار می کنم. روشنفکری که دز صداقت و انصافش آن چنان عیار بالا و زلال است که حتی دژخیمی مثل خامنه ای هم سربسرش نمی گذارد. و البته بخاطر این هم که حرف های زیبا کلام چنان خارق عادت جامعۀ روشنفکری متفرعن ایرانی اولاً و افکار عمومی "دگم تاریخی" برساختۀ آنان ثانیاً است که حرف های زیبا کلام را جدی معرفی نمی کند. روشنفکران و توده های تحصیلکردۀ پیروی را می گویم که انگلیسی بودن رضا شاه را قطعی و خائن بودن او را قبل از دیکتاتوری به یقین علم لدنی خویش غیرقابل خدشه می دانند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- من اما ضمن اینکه صد در صد به درستی حرف های زیبا کلام در مورد تاریخ معاصر ایران ایمان دارم؛ خودم هم یک تقسیم بندی شوربختانه ای دارم از یکصد سال تاریخ از مشروطه تا کنون ایران. من می گویم تاریخ معاصر و عصر مدرن ایران تا قبل از انقلاب اسلامی به چهار دورۀ مشخص عزا و عروسی تودگان و روشنفکران تقسیم شده است. از 1285 تا 1300 و بر آمدن رضاشاه بمدت 15 سال عروسی روشنفکران بوده است و عزای تودگان. از 1300 تا 1320 طول سلطنت رضاشاه عروسی تودگان بوده است و عزای روشنفکران. از 1320 تا 1335 بمدت 15 سال بازهم عروسی روشنفکران بوده است و عزای تودگان. و از 1335 تا 1355 بازهم بمدت 20 سال عروسی تودگان بوده است و عزای روشنفکران. بعد از انقلاب هم که همۀ 33 سال عزای عمومی بوده است قطعاً. در مقاطعی که عروسی روشنفکران بوده است دوران هرج و مرج و هرکسی ساز خودش است و دعوا و لغزهای ادبی و اداهای&amp;nbsp; کافه های پاریس. و در مقاطع عروسی تودگان دوران انضباط بوده است و ساختن و آباد کردن و پیشرفت مادی و آرامش زندگی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- و البته به این خشونتی که من تاریخ را خط کشیدم قطعاً مورد مناقشه است ولی دریک پاراگراف یک تاریخ صد ساله را گفتن جزیی تر از این نمی شود. لذا فقط آدرس می دهم که به زیربناهای توسعه ای ایران امروز نگاه کنیم و تاریخ ها را بخوانیم تا ببینیم که تاریخ های کارهای اساسی توسعه ای انجام شده هیچکدام - یا بندرت - تاریخی مطابق با دوره های عروسی روشنفکران را دارد و اغلب آن ها در همان تاریخ های عزای روشنفکران بانجام رسیده است. و مگر نه اینست که هر خشتی روی خشتی بسوی دنیای مدرن و پیشرفته بالفعل عروسی تودگان را فریاد می زند! البته که ممکن است حتی تودگان ندانند و یا نفهمند و یا نخواهند و یا حتی مقاومت کنند مثل همین آموزش و پرورش و دادگستری مدرن و مشارکت زنان و .... و نهایت می خواهم نتیجه بگیرم که لقب روشنفکر آن آدمی را لایق است که به پیشرفت و سازندگی با نتیجۀ قطعی عروسی تودگان (بخوان منفعت عامه) را مقدم بداند بر هیاهوی خویش در هرج و مرج زمان! و از این جا جلوتر بیایم و بگویم که دهاتی های لندن نشین و لس آنجلسی به آبادی ایران باید اندیشید و تودگان. قبل از آزادی سیاسی در ایران و روشنفکران! من در این زمان دیکتاتوری را نمی پسندم اما هنوز هم باور دارم که باید هدایت شود جامعه با انضباط علمی و مدرن برای روز عروسی همگان: دموکراسی پایدار. یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-8908921625972461086?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/8908921625972461086/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=8908921625972461086&amp;isPopup=true' title='5 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/8908921625972461086'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/8908921625972461086'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_10.html' title='صادق زیبا کلام و رضا شاه: روشنفکری که قاتلش را ستایش می کند!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>5</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-437250482878666785</id><published>2012-01-09T21:34:00.001+03:30</published><updated>2012-01-10T00:28:56.957+03:30</updated><title type='text'>همه با هم بسوی جهنم و کابوس یک کودک یتیم! مرا برگردانید بخانه لطفاً.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Maximov_Self.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" class="thumbimage" height="400" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/7/7c/Maximov_Self.jpg/220px-Maximov_Self.jpg" width="312" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;Vassily Maximov&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- من بدون مادر متولد شدم. البته که بدون سرپرست بزرگ نشدم. بلکه زن عمویم کم از مادر نداشت برایم و سنگ تمام گذاشت خدا بیامرز و من راحت و عزیز دردانه رشد کردم. با اینهمه زخمی مهلک برداشتم از سنت زمانه که گاهی آزارم می دهد که شاید اگر مادر داشتم زخمم چنین عمیق نمی پایید که تمام زندگی ام را تحت تأثیر قرار دهد و من عرضۀ عبور از آن را نداشته باشم که نداشتم. این را بدین سبب گفتم که شما هم به روانشناسی من واقف بشوید که چرا اینقدر احساس یتیمی می کنم و دنبال پدر و مادرم می گردم که بلکه دوباره بزرگ شوم و زخمی هم نداشته باشم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- دیشب خواب وحشتناک و آشفته ای می دیدم در یک پیاده رو در یک جای نامشخصی در ایران. یک خیابان یکطرفه بود با پیاده روهای یکطرفه که همه داشتیم با عجله می رفتیم سواره و پیاده و همه هم دقیق می دانستیم که هدف رسیدن به جهنم است. بچه بودم و عقلم نمی رسید که آتش یکی از مطهرات است حتی اگر مال جهنم باشد و می ترسیدم و می لرزیدم و در حال گریه و زاری مثل گم شدن بچه ای کودک در پارکی کنار خانه. همینطور که می رفتم بدنبال جماعت و گاهی زیر دست و پای عجول آن ها در سبقت گرفتن از هم در پیاده رو رو به جهنم و شلوغ ایران زمانه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- به هر زن و مردی که کمی قدش بلند تر از خودم بود که می رسیدم یا گوشۀ چادرش را می گرفتم و یا دامن کتش را تا برگردد رو به من تا ببینم مرا و مارا می شناسد یانه و اگر شناخت و حاضر شد بگوید "چیه مامان جان!؟" یا "چه می خواهی پدرجان!؟" بگویم گریان و نالان که مامان؛ بابا من از جهنم می ترسم بیا و مرا از این شتاب رفتن به جهنم برگردان&amp;nbsp; به خانه! برخی که روبرمی گرداندند می دیدم چه وحشتناک است هیبت شان از جلو و خودشان مآمور جهنمند آنان که بجای برگشتن و برگرداندن من بخانه حداکثر یک آب نبات تعارفم می کردند و اغلب هم یک پس گردنی که زود باش بچه الان می رسیم به آتش و گناهانمان را می شوییم. ولی&amp;nbsp; من که نه&amp;nbsp; سن زنا داشتم و نه مال ربا؛ و بچه بودم بی ریا؛ شدیدتر گریه می کردم و می دویدم بسمت قد بلند بعدی از زن و مرد تا امتحان کنم یکی مرد را یا زن را که مهربان باشد و جسور مثل سیاوش یا آرش و امام حسین ویا حتی سوپرمن و خود اسپایدر من؛ و پدرم باشد و مادرم برای برگرداندنم به خانه ام وطن!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- آری شما درست می گویید مرتب که "بزک نمیر بهار میاد / کمبزه با خیار میاد". ولی شما که من نیستید مثل من یتیم؛ در پیاده رویی بسمت جهنم؛ پر از آتش هاویه و مار غایشه؛ بی پناه و کودک و گناه نکرده و هم آغوشی نکرده و لذت نچشیده و کودکی نکرده و جوان پیرشده در شب زمهریر زمستان یک داستان غم انگیز. و لذا حق دارید بمن بخندید که یارو پاک تمام کرده با این "تشبث بکل حشیش"ش. و می خندید رو به جهنم و مرا با خود همراه می خوانید که: راه بیا بچه تا ببینیم چه می شود. شما یتیم نبوده اید هیچوقت که درد استخوان سوز تنهای مرا مشترک باشید و سراسیمگی ام را محترم بشمارید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- و در نهایت این را می گویم که اگر "تقلای من در جستجوی راهی به آیندۀ ایران" به وحشتناکی خواب آشفتۀ دیشبم هم باشد باز هم نامش یک تقلاست. هرچند از زبان و اندیشۀ شما تلاشی بیهوده باشد. من یتیم و سرآسیمه ام بدنبال ناجی و قهرمان کابوس بی مادریم. شما که بهنجارید و این ضعف مرا ندارید و می توانید صحنۀ وطن را با چشمانی دقیق تر و عاقل تر ببینید. بمن نهیب نزنید که مرتب می زنم به شانۀ حاکی. بلکه بمن کمک کنید و بگویید: "پسرجان راه این است و بیا بدنبال ما تا ببریمت&amp;nbsp; به یک پرورشگاه حداقل!". اینکه نمی شود هی بمن بخندید و خودتان هم با رغبت رو بسمت جهنم بشتابید و بگویید: راهت غلط است. ولی ما هم راهی نمی شناسیم! یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-437250482878666785?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/437250482878666785/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=437250482878666785&amp;isPopup=true' title='4 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/437250482878666785'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/437250482878666785'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_346.html' title='همه با هم بسوی جهنم و کابوس یک کودک یتیم! مرا برگردانید بخانه لطفاً.'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>4</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-870292217790513549</id><published>2012-01-09T02:28:00.000+03:30</published><updated>2012-01-09T04:15:20.710+03:30</updated><title type='text'>توهین به مسیح علی نژاد از بغض معاویه بود و نه از حب علی!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Vincent_Willem_van_Gogh_028.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="324" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/b/b3/Vincent_Willem_van_Gogh_028.jpg/300px-Vincent_Willem_van_Gogh_028.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;Les Arènes&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- بگذار در همین شروع؛ مدعای خودم را صریح گفته باشم. و آن اینکه منظور من از آلترناتیوی که رضا پهلوی می تواند بدنبالش باشد و علائم فعلی نشانه های این پتانسیل را دارد نه لزوماً نشستن پهلوی در جایگاه رهبری جنبش سبز به سرآمدی آقایان موسوی و کروبی است. و رفتن بسوی حمایت از رضا پهلوی منافی نقش آقایان در صورت خلاصی از حصر و تمایل برای پی گیری پروژۀ بمحاق رفته در آیندۀ را نیست؛ بلکه در شرایط روز و در حالی که هیچ جنبش قابل شناسا و عملی در صحنۀ سیاسی ایران نیست؛ تحرک رضا پهلوی می تواند شروع جنبشی باشد که در خارج ایران شکل خواهد گرفت و بداخل ایران تسری خواهد یافت. درست عکس جنبش سبز که در داخل شکل گرفت و به خارج از ایران تحرک داد. و قطعاً در این جنبش جدید تعدادی از نیروهای بدنۀ جنبش سبز شرکت خواهند کرد و عده ای نیز مترصد بلندی موج ایجاد شده خواهند بود تا تصمیم به پیوستن یا نپیوستن بگیرند. و البته عده ای نیز با آن مخالفت جدی خواهند کرد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- موضوع دوم شناخت من از رضا پهلوی را شامل است و من با این شناخت از نامبرده است که ایشان را مناسب برای حمایت می دانم. کلیات معرفی ایشان معلوم است و خودشان هم بارها گفته اند و بازهم خواهند گفت. ولی چیزی که مشخصاً من می خواهم روی آن انگشت بگذارم میهن پرستی و صلح دوستی ایشان است. به عبارت دقیق تر اینکه ایشان با هر گونه حرکت نظامی از خارج و علیه ایران مخالف قطعی است و منظورش از تشکیل آلترناتیو سیاسی برای منصرف کردن غرب از دست یازی به گزینۀ نظامی علیه ایران هم است. این را از این جهت مهم می دانم که بداخلاقی مهمی شده و تعدادی از دشمنان و مخالفان ایشان یک کلمۀ "لیبی" از مصاحبۀ پهلوی با فیگارو را در آورده اند و آن را مساوی با درخواست رضا پهلوی از غرب برای لیبیائیزه کردن ایران ترجمه و مغرضانه خلط مبحث کرده اند در حالیکه موضوع لیبی و قذافی در رابطه با پروژۀ شکایت ایشان ازعلی خامنه ای بعنوان جنایت علیه بشریت بوده است و گفته است که چون ایران نیز مثل لیبی پیمان رم را امضاء&amp;nbsp; نکرده لذا تعقیب خامنه ای را مثل قذافی از طریق شورای امنیت سازمان ملل بجریان خواهد انداخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- و اینک وارد اصل بحث بشوم و برخی موارد را خیلی تلگرافی بگویم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف- چنین باور دارم که رضا پهلوی در سال های اخیری که من رصد کرده ام بیشتر در نقش روشنفکر ناراضی ظاهر شده است تا در نقش سیاستمدار مدعی. و بدیهی است که بین ایندو نقش تفاوت بسیار است که جای بازگویی آن در این مجال نیست. تا اینکه اخیراً ایشان بحث شکایت از علی خامنه ای به اتهام جنایت علیه بشریت را مطرح و پی گیری کرد. این نقطه عطف که عمل مشخص سیاسی بود ایشان را یکباره از لباس روشنفکری به لباس سیاستمداری پرتاب کرد. زیرا که پروژۀ ایشان یکباره با خرد حسی توده ها گره خورد و افراد و گروه ها و دسته های رنگارنگی به حمایت از پروژۀ ایشان برخاستند. و اگر در نظر داشته باشیم که حرکت های جنبش های اجتماعی رادیکال در جوامع بسته از یک شوک بزرگ و کوچک است که آغاز می شود - بدون اینهمان کردن؛ ولی&amp;nbsp; ازجهت یاد آوری مثل حرکت خودسوزی بوعزیزی در تونس - می توانیم بگوییم که این حرکت سیاسی تصادفی یا تدبیری توانست با ناخودآگاه مخالفان و ناراضیان رژیم ایران بویژه در خارج از ایران گره بخورد و یکباره علاوه بر برکشیدن رضا پهلوی به لباس سیاستمدار مدعی؛ او را در صدر اخبار و توجه توده های اپوزیسیون قرار داد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب- و اصولاً همۀ مصاحبه ها و رسانه ای شدن های بعد از این جریان با رضا پهلوی حول همین محور "عمل مشخص سیاسی" است که شکل گرفت. و مورد تعقیب توده های روشنفکری موزّع قرار و تبلیغ شد. آخرین از این دست مصاحبه ها هم بمصاحبۀ مسیح علی نژاد رسید که بلافاصله با حجم عظیمی از واکنش های مثبت و منفی روبرو شد. داوری خودم این است که مصاحبۀ خانم علی نژاد خودش زاییدۀ این اقبال عمومی جدید به یک سیاستمدار بود و عملی الا بختکی و پر کردن ساعت برنامه ای در رسانه ها نبود چنانچه قبل از این مصاحبه های رضا پهلوی روشنفکر بیشتر از این جنبه بود. طرفه اینکه باور یقینی دارم که حجم انبوه اعتراضات و دشنام ها و بی حرمتی ها به مسیح علی نژاد زاییدۀ ترس رقیبان و دشمنان از تولد یک پهلوی سیاسی بعنوان آلترناتیو بوده است تا تعرضی بقصد کوبیدن یک خبرنگار یک لاقبا. و علت اینکه رضا پهلوی آماج حملات مستقیم این گروه قرار نگرفت بیشتر به این دلیل بود که بازیگران می دانند که همواره باید با سیاست مداران مطرح فاصلۀ ایمنی و منفعتی را حفظ کنند. چرا که امکان دارد ان سیاستمدار مطرح بتواند به قدرت صعود کند و لازم باشد به او نزدیک و با او کار کرد. البته منظورم از حملات به علی نژاد حملات سازماندهی شده و سیاسی مشخص بود و الا تعدادی از جوانان معصوم غیر سیاسی هم با انگیزه های شخصی یا سیاسی انفرادی به ایشان حمله کردند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- به این ترتیب و به اعتقاد من رضا پهلوی در حال حاضر به جایگاه مؤثری در سیاستمداری و سردمداری اپوزیسیون بعنوان آلترناتیوساز صعود کرده است. و می تواند و باید از این اقبال جدیدی که به او شده است دقیق و درست و با مشق سیاسی مدرن بهره برداری و جنبشی جدید را سازماندهی کند. البته رضا پهلوی در سیاستمداری بی تجربه است. و همانطور که گفتم بیشتر عمرسیاسی مفیدش را روشنفکر بوده است. لذا کار سخت و مشکلی در پیش دارد و باید بدون تزلزل و تذبذب هم ظاهر شود تا بتواند قبل از سرد شدن موج برخاسته؛ بر طول و عرض آن اضافه کند. این کار هم ورزیدگی سیاسی می خواهد و هم برنامه ریزی دقیق و سخت کاری فشردۀ خستگی ناپذیر. حدافل در ابتدای امر و تا ریشه گرفتن حرکت و راه افتادن اولین موج ها که خواهد توانست دیاپازنی عمل کرده و موج های جدید ایجاد کرده و بخود پیش برندگی برسد؛ انضباطی پولادین و دستیاران و مشاورانی خوش فکر می خواهد. و چند چیز عمده را هم من می توانم بگویم که باز پست کوتاه آمد و جا تنگ شد و به اپیزودی سوم در پست جدید نیاز باقی ماند. و السلام. یا...هو&amp;nbsp; &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;کل مطلب از "&lt;a href="http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_08.html"&gt;اینجا&lt;/a&gt;" شروع شد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-870292217790513549?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/870292217790513549/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=870292217790513549&amp;isPopup=true' title='10 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/870292217790513549'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/870292217790513549'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_09.html' title='توهین به مسیح علی نژاد از بغض معاویه بود و نه از حب علی!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>10</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-504513055484744606</id><published>2012-01-08T18:47:00.000+03:30</published><updated>2012-01-08T19:02:54.971+03:30</updated><title type='text'>رضا پهلوی تنها پتانسیل بالفعل آلترناتیوساز صلح طلب! من سلطنت طلب نیستم؛ من شرایط طلبم!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Vincent_Willem_van_Gogh_113.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;" target="_blank"&gt;&lt;img alt="" height="400" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/33/Vincent_Willem_van_Gogh_113.jpg/300px-Vincent_Willem_van_Gogh_113.jpg" width="315" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;Flowering Orchards&lt;/span&gt; &lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;برای براندازی رژیم جمهوری اسلامی سه موضوع بموازات هم تأثیر گذار و نتیجه بخش خواهد بود که عبارتند از:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- دخالت غرب تا حد حملۀ نظامی: این گزینه که وقوع یا عدم وقوع آن خیلی به تلاش های اپوزیسیون مربوط نیست و ایران دوستان نباید وقت خودشان را مصروف تسریع یا عدم وقوع آن بکنند. زیرا که این گزینه با رفتار حاکمان ایران در رابطه با منافع جهان غرب اولاً و "هزینه - فایده"ی خود دولت های غربی ثانیاً ارتباط تنگاتنگ دارد و موافقت یا مخالفت اپوزیسیون پراکنده و متفرق و اتمیزه در قالب نامه های از تکنفره تا حد اکثر صد نفره تأثیری بر تصمیم نهایی غرب نخواهد داشت. البته که با توجه به جنگ طلبی خامنه ای از سویی و موضوع انتخابات ریاست جمهوری در امریکا که در حال رادیکالیزه کردن هرچه بیشتر همۀ جناح ها و احزاب سیاسی در رابطه با مشکل ایران از سوی دیگر است؛ دخالت نظامی غرب احتمال وقوع بسیاری یافته و ما که جنگ را بشدت مضر می دانیم باید در شاخه های دیگر سریع تر حرکت کنیم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- اختلاف در هیئت حاکمۀ ایران و تشدید هرچه بیشتر آن در سال 90 و ادامه ای که شدیدتر هم برای سال جدید پیش رو متصور است. این گزینه که فروپاشی سیستم از درون است بیشترین پتانسیل ممکن را دارد و یکی از وظایف همیشگی اپوزیسیون تقویت این اختلافات و بزرگنمایی آن ها در رسانه ها و تعمیق شکاف های بین هیئت حاکمه ای که بیشتر از همۀ عمر گذشته اش ضعیف و فال فال شده است است. - البته دروغ مطلقاً مضر است و فقط واقعیت را بزرگ نمایاند - خوشبختانه این گزینۀ اصلی و مبارک و امید آفرین قابل مرتفع کردن و علاج یابی از سوی رژیم نیست زیرا که به ناکارآمدی ذاتی جمهوری اسلامی مربوط است. البته خامنه ای و احمدی نژاد در یک اتحاد آگاهانه از سوی خامنه ای و توهم دن کیشوت واری از طرف احمدی نژاد به سیم آخر زده اند و می خواهند با تخریب آخرین پایگاه های حداقلی مدنی - نمونه خانه سینما - از حانبی و برکشیدن هتاک ترین و تندروترین شعبان بی مخ های وابسته در انتخابات پیش رو از طرف دیگر شانس خودشان را در تبدیل جمهوری اسلامی به رژیمی مثل کرۀ شمالی امتحان کنند. اما موفق نخواهند شد زیرا که فروپاشی اجتماعی در ایران تا مرحله ای از وخامت رسیده است که انجام چنین پروژه ای را براحتی میسر نمی کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- ایجاد یک آلترناتیو سیاسی قابل معرفی و باورپذیر برای توده های مدنی (قشر متوسط شهری) از سویی و جلب و جذب عدم مخالفت - و نه حتی موافقت کامل - توده های محروم و خط شکن - در ابتدای امر - از جانب دیگر است. بنظرم می رسد که تمام تلاش اصلی فکری و عملی اپوزیسیون فرهیختۀ خارج از کشور باید مصروف این بند بشود. چه همانطور که گفتم آن دو پارامتر الف و ب خیلی قابل دستکاری و تأثیر گذاری از سوی اپوزیسیون - بو یژه در حالت تفرق فعلی - نیست. و اولی که سیاست غرب است از سوی منافع غرب و سیاستمداران غربی تعیین می شود و دومی که اختلافات داخلی بین اعضای هیئت حاکمۀ جمهوری اسلامی است بطور بالذات وجود دارد و ادامه خواهد یافت و تشدید خواهد شد. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف- مطرح ترین و دست بنقد ترین گزینه ای که برای آلترناتیو سازی و بطور بالفعل قابل شناسایی هستند یکی سازمان مجاهدین خلق است و دیگری رضا پهلوی. سازمان مجاهدین بدلیل توان تشکیلاتی و پشتوانۀ مالی! که دارد در حال حاضر منسجم ترین نیروی سیاسی - نظامی است که می تواند خودش را بدون رقیب معرفی کند. اما سازمان مجاهدین مشکلی که دارد این است که هیچکدام از دو نیروی پیش گفته (جذب موافق طبقۀ متوسط شهری و سکوت و بی طرفی توده های محروم) را ندارد بلکه برعکس هم است. یعنی اکثریت ایرانیان خواهان سرنگونی رژیم فعلی در شرایط ناگزیر انتخاب خامنه ای یا رجوی؛ خامنه ای را ترجیح خواهند داد. - به علل و عوامل کار ندارم و توصیف صحنه می کنم - لذا کاربرد احتمالی سازمان مجاهدین فقط در شرایط نظامی کردن صحنه و حملۀ نظامی غرب به ایران ممکن خواهد بود اگر تنها آلترناتیو قابل نشان دادن آن ها بمانند تا روز فاجعه. لذا بر اپوزیسیون صلح خواه فرض واجب است که در ساختن آلترناتیو سیاسی هم عجله کنند و هم کمک کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب- لذا فعلاً دست بنقدترین گزینه برای آلترناتیو سازی در خارج از کشور رضا پهلوی پسر شاه سابق ایران است. که هم بدلیل شناخته بودنش در ایران به شهرت دودمانش، و هم بدلیل جوان بودن و جوان پسند بودنش در صراحت مواضع روشنفکرانه و دموکراتیکش، و مهمتر اینکه داعیۀ پیشینی سیاسی ندارد و شعارش را "اول ایران بعد نوع رژیم ایران" قرار داده است می تواند با اقبال جدیدی هم که به او شده است آلترناتیوی خوش سیما و خوش طینت از ایرانیان طیف رنگارنگ را سامان داده و وارد معادلات سیاسی بسیار تعیین کنندۀ سال 2012 میلادی وطن عزیزمان بکند. در این راه نکاتی قابل توصیه و تشریح می ماند که درپستی جدید و بلافاصله خواهم نوشت. یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;توضیح: من به صورت بندی حکومت بلا اقتضا و بی طرفم. برای من شرایطی که از "حکومت به ماهو حکومت" قابل تصویر و تصور است برای زندگی انسان معمولی ایرانی اهمیت بنیادین دارد.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-504513055484744606?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/504513055484744606/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=504513055484744606&amp;isPopup=true' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/504513055484744606'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/504513055484744606'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_08.html' title='رضا پهلوی تنها پتانسیل بالفعل آلترناتیوساز صلح طلب! من سلطنت طلب نیستم؛ من شرایط طلبم!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-5767807348632137964</id><published>2012-01-07T03:00:00.000+03:30</published><updated>2012-01-07T03:06:08.528+03:30</updated><title type='text'>ابوالحسن بنی صدر یک سیاستمدار تمام شده است. جدی نگیریم!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Right_and_Left_by_Winslow_Homer,_1909.png" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="232" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/e/ef/Right_and_Left_by_Winslow_Homer%2C_1909.png/300px-Right_and_Left_by_Winslow_Homer%2C_1909.png" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;Right and Left&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;&amp;nbsp;در روزهای اخیر نام ابوالحسن بنی صدر اولین رییس جمهور تاریخ ایران و همین طور جمهوری اسلامی مجدداً مطرح شده است. یکی بخاطر آنچه که ادعا شد بمنزلش تجاوز تخریبی شده است، و دو دیگر برای مطلبی که گویا در مذمت رضا پهلوی در سایت وابسته اش منتشر شده است. من با علم بر اینکه بنی صدر یک سیاستمدار تمام شده است و کمترین نقشی در آیندۀ ایران نخواهد داشت، تا کنون به ایشان نپرداخته ام جز اینکه در یکی دو نوشته ام به کیش شخصیت او اشاره کرده و اشتباه وحشتناک او در از ریخت انداختن روشنفکران در برابر روحانیان در اول انقلاب - در ادامه خواهم گفت - توسط اورا غیرقابل بخشش دانسته ام. لذا بد ندیدم که در همین دوباره مطرح شدن ایشان بدلایل پیش گفته نظرم را بگویم:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- در مورد سابقه و نقش ابوالحسن بنی صدر در شکل گیری و پیروزی انقلاب اسلامی کمتر مناقشه است و همه می دانیم که ایشان - بویژه در نوفل لوشاتو فرانسه - نقش بسیار برجسته ای در معرفی و تثبیت امام خمینی در جایگاه رهبری داشت. بویزه از ان جهت که ایشان مترجم رسمی خمینی در رابطه با جهان رسانه هم بود و ترجمه های "ادبیات مدرن" ایشان از "ادبیات بشدت سنتی" خمینی اولاً دنیای غرب را و مهمتر قشر مدرن و طبقۀ متوسط شهری ایران را به اطمینان لازم فریب می داد. و مهمتر اینکه بنی صدر نقش درجه اولی را در وصل نیروهای ملی - از جمله دکتر سنجابی و جبهۀ ملی - به پروژه خمینی داشت. گفتن همۀ کلیات هم حتی نه مقدور است و نه لازم و این مختصر را هم از جهت تلنگر ذهنی گفتم. ضمن اینکه نباید هم این موضوع را خیلی برجسته کنیم. زیرا که در آن موقعیت خاص هر کسی هم می توانست در این خدمت نا شناخته به دام تفکرات خمینی بیفتد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- اما بزرگترین نقد سیاسی به ابوالحسن بنی صدر مربوط است به دوران ریاست جمهوری ایشان. زیرا که او موقعیت این را داشت که با کمی ژرف اندیشی و دوراندیشی فکری - با توجه به اینکه ایشان روحانی زاده است و روحیات و اطوارهای اینان را دقیق می شناخت - بتواند ایران را به سرنوشتی که هم اینک دچار شده سوق ندهد. زیرا که او بشدت - بشدت را با تأکید بخوانید - مورد تأیید و حمایت آیت الله خمینی بود. و امام خمینی حاضر بود تا رویارویی مستقیم با مربع روحانیان حزب جمهوری اسلامی ( بهشتی و باهنر و خامنه ای و رفسنجانی ) از بنی صدر حمایت کند. چون که ایت الله خمینی با قدرت گیری روحانیان در امور اجرایی مخالف بود و نمی خواست تسلیم حزب جمهوری اسلامی بشود که مصمم بودند ریاست جمهوری را خود روحانی شان اشغال کنند. تا جاییکه ما می بینیم آیت الله خمینی تا آخرین روزهای بهار سال 60 نه فرماندهی کل قوا را از بنی صدر می گیرد و نه به اعتراضات پرفشار و هر روزۀ مربع روحانیان حزب جمهوری اسلامی تسلیم می شود. داستان در اینجا هم مفصل است ولی خوبست که شما را به یک سند اخیراً منتشر شده از سوی رفسنجانی ارجاع بدهم تا عمق ایستادگی آیت الله خمینی در پشت بنی صدر مشخص شود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- در پی فشار طرفداران هتاک خامنه ای به هاشمی در مورد نامۀ معروف انتخاباتی و بدون سلام ایشان به خامنه ای در دو روز قبل از انتخابات 88 هاشمی نامۀ مشابهی را منتشر کرد که همان چهار روحانی پیش گفته در سال 60 به ایت الله خمیی نوشته اند در شکایت از بنی صدر. و در آنجا نیز نامه بدون سلام نوشته شده است. فکرش را بکنید که این آقایان تا چه حد از ایستادگی خمینی در حمایت از بنی صدر عصبانی و نا امید بوده اند که در آن شرایط زمانی و مکانی نامه ای پر از غیض و بی ادب و بی سلام به خمینی نوشته اند. تأکید می کنم چهار تا جوجه آخوندی که هست و نیست شان از خمینی بود، برای خمینیی با آن کاریزما و توده های فدایی و آن ابهت انقلابی و...نامه ای بدون سلام نوشته اند که اگر بنی صدر اینقدر مهم است برای شما؛ مارا بفرست برویم حجره هایمان. و این کم سرمایه ای نبود برای بنی صدر. بویژه که خمینی نمی خواست بعد از ماجرای مهندس بازرگان اولین رییس جمهور منتخب هم قربانی سعایت چهار روحانی قدرت طلب بشود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- به سابقه بسرعت اشاره کردم تا برسم به اینکه گذشته از "گذشته ها گذشته است" ابوالحسن بنی صدر در حال حاضر اصلاً شرایط و صلاحیت و توان ایجاد آلترناتیو سیاسی علیه جمهوری اسلامی را ندارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف- شرایط ندارد زیرا: مجموعاً آدم کسل کننده، حراف و تئوریک و با ادبیاتی بشدت طولانی حاشیه در حاشیه و پیچ دار که معمولاً نه خودش متوجه می شود چه می گوید و بدتر مخاطبش در میان متن و حاشیه و واژه های ترکیبی نامأنوسی که عمداً می سازد و بکار می برد مثل "ولایت جمهور مردم" حیران و سرگردان و خسته در می ماند. و کلاً آدم هیجان انگیز و شوق آور و جوان پسندی نیست. در حالیکه سیاستمدار اپوزیسیون برانداز جهان سومی باید دارای چنین ویژگی هایی باشد تا بتواند حرفش را سریع و ساده منتقل کند و مخاطبش را به هیجان وادارد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب- صلاحیت ندارد زیرا: ایرانیان مؤثر در تغییرات آیندۀ ایران بسختی و در یک استثناء استثنایی ممکن است به کسی که در رژیم جمهوری اسلامی نقش رده اول داشته اعتماد بکنند. مگر اینکه اولاً آن شخصیت داعیه ای سیاسی برای خودش نداشته باشد و ثانیاً مکرر در مکرر فلسفۀ لیبرالیسم (زیست مدرن) را در حوزه های اجتماعی و فرهنگی پذیرفته باشد. در حالیکه بنی صدر اگر هم این مقولات را قبول داشته باشد همیشه مشروط به ان قلت هایی است که خودش در مقام نظریه پرداز به آن ها وارد می کند. می خواهم حتی تا آنجا پیش بروم که مهندس موسوی هم بصورت مقطعی و بخاطر خلوص بیش از حد و عدم استفاده از "من"م بود که بجایگاه اعتماد جوانان صعود کرد و حتی ایشان هم اگر بخواهد در آینده نقش فراگیری بازی کند باید حتماً به گفتمان مدرنیته - نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد (تجربۀ بشری) - ارتقاء پیدا کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ- و توان ندارد زیرا: اولاً ایشان برای این نقش پیر است. درست است که سیاستمدار "درقدرت" می تواند مثل آیت الله ها جنتی و یزدی و مهدوی کنی و ... نقشش را کش بدهد تا فردا در بهشت زهرا. ولی سیاستمدار "برقدرت" - بویژه برای یک "تغییر رژیم" نمی تواند سنین بالای 70 سال داشته باشد مگر استثنایی مثل آیت الله خمینی که او نیز بدلیل مرجع دینی بودن این شانس را پیدا کرد. ضمن اینکه 70 سال برای مراجع دین سن نوجوانی بحساب می آید با توجه به میانگین عمرشان! مضافاً به اینکه بنی صدر سازمانی هم ندارد برای پیش بردن پروژه ای بسنگینی تغییر رژیم در ایران. و رستم است و یک دست اسلحه!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- این ها را جویده جویده گفتم تا برسم به یک خیانت فلسفی! توسط بنی صدر که هیچگاه از خاطرۀ تاریخ ایرانیان حذف نخواهد شد. و بنظر من یکی از مهمترین پارامترهای تأثیر گذار در غلبۀ حوزه به دانشگاه بود. و آن این است که بنی صدر با باز کردن کراوات از یقۀ روشنفکران دانشگاهی در سال 59 - 58 اندیشه ورزان و تکنوکرات های تحصیل کرده را از ریخت ظاهری انداخت تا آنان بصورت خودکار و تأثیر متقابل عین و ذهن و شکل و محتوا بهمدیگر از ریخت فکری هم بیفتند و در مقابل روحانیانی که لباس شان و ظاهرشان صدمه ندیده بود - چون کراوات جزء لباس شان نبود - کم بیاورند. خوانندۀ جوان دنیای 2011 را نگاه نکند. چرا که در مقطع انقلاب ایران پوشش همه کلاسیک بود و کراوات جزیی لاینفک از پوشش کت شلوار تحصیلکردگان بحساب می آمد. حرف در این مورد زیاد است لیکن طولانی تر از این حوصله تان را سر می برد. و سخن آخر اینکه در ایران بعد از انقلاب سه نفر با "کیش شخصیت" ظهور کرده اند که مشخصۀ هر سه نفرشان هم ادعای "داشتن نظریه و دکترین حکومتی نو" بوده است. که اولین آن ها ابولالحسن بنی صدر است و دو نفر دیگر را نخواهم نام برد چرا که یکی بیش از حد رحیم است و دیگری بیش از اندازه خشن. فقط این را مطمئنم که به نظریه پردازان نباید سیاست داد چون دچار "کیش شخصیت هستند". یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-5767807348632137964?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/5767807348632137964/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=5767807348632137964&amp;isPopup=true' title='22 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/5767807348632137964'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/5767807348632137964'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_07.html' title='ابوالحسن بنی صدر یک سیاستمدار تمام شده است. جدی نگیریم!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>22</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-5517777467264434397</id><published>2012-01-06T22:12:00.000+03:30</published><updated>2012-01-08T15:43:21.328+03:30</updated><title type='text'>خامنه ای؛ سپاه؛ علم الهدی مشهد و احمد توکلی در قاب سیاست جمعه! و طنز سیاه علی رضا خمسه.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Two_working_men_cork_cropped.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="Two working men cork cropped.jpg" height="392" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/e/e8/Two_working_men_cork_cropped.jpg/200px-Two_working_men_cork_cropped.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;Two Working Men&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;یک بدهکاری مستقل دارم به ابوالحسن بنی صدر و مناسب است که در همین مقطع بنویسم. لذا با اینکه سیاست های روز بشدت امیدوارکننده و خطرناک و مأیوس کننده می نماید همه و ساعت ها تحلیل و رمزگشایی می طلبد؛ صحنۀ داخل حکومت را بخودتان وامی گذارم که استادید تا بتوانم پست "درمیان اپوزیسیون" بنی صدری را بنویسم تا چند ساعت بعد. پس عجالتاً اخبار درشت روز را با یک خط ترجمۀ تفسیری از خودم می نویسم تا دهانتان چون زهرمار شیرین شود و خودم بروم سراغ اولین رییس جمهور در تاریخ ایران.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- اول از خامنه ای شروع کنم که سومین جلسۀ "اندیشه های راهبردی ایرانی - اسلامی" (بخوان شروع به اختراع چرخ بعد از سی و سه سال. البته بازهم دروغ. چون دین چرخ ندارد و آنی که دست آخوند ها است اسمش "دلو" است برای بالا آوردن خون ملت از چاه قدرت و رفع تشنگی خون نوش ) را تشکیل داده است در خدمت خویش. اینبار اما دستور کار اندیشمندان راهبردی خامنه ای جایگاه زن و خانواده در اسلام بود و بزرگ اندیشمند جلسه عباسعلی کدخدایی و چند پیرزن و دختر بچه و آخوند درجه سوم. افروغ که سهل است حتی رحیم پور ازغدی هم نرفته بود که زن آقا را آرایش کنند. یعنی خامنه ای با دست خالی پشت خاکریز پوکرش عریان نشسته و چه خوب. &lt;a href="http://khabaronline.ir/detail/192704/society/family"&gt;&amp;nbsp; اینجا&lt;/a&gt;!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- موضوع دوم تنگۀ هرمز بود که بعد از گنده گوزی های یک ارتشی بنام سیاری نیروی دریایی در دریای عمان؛ سپاه خیلی سریع تبلیغات را مال خود کرد که یعنی ارتش و نیروی دریایی سگ کی باشد! تا ما هستیم با قایق های تندرو.&amp;nbsp; و اول وعدۀ یک مانور داد توسط نیروی دریایی سپاه در خلیج فارس و تنگۀ هرمز و بعد هم از سیاستمدار و سپاهی ریختند توی فضای رسانه که می بندیم و خوب هم می بندیم - خمسۀ نازنین هم حرف خوبی زده بود و گفته بود ما فکر می کردیم دارند تنگۀ هرمز را می بندند ولی عملاً خانۀ سینما را بستند - القصه این بستن تنگۀ هرمز که خارجی ها خوب تشخیص داده اند از روی ضعف و استیصال بودنش را؛ از خطرناکی جنگ نزدیک و همه جانبه و ویرانگر آدرس می دهد با شروع از سوی جمهوری اسلامی. بدین معنی که خامنه ای حرف حسابش به عربستان این است که اگر نفت ما تحریم شود نمی گذاریم تو هم نفتت را صادر کنی تا چه رسد نفت جایگزین نفت ایران را. و معنی این حرف این است که در مقابل یک تصمیم سیاسی از یک تاکتیک نظامی استفاده خواهیم کرد. و خب معلوم است که دست به اسلحه در تنگۀ هرمز یعنی شروع جنگ جهانی کوچک سوم. &lt;a href="http://khabaronline.ir/detail/192823/politics/military"&gt;اینجا&lt;/a&gt;!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- حرف سوم را علم الهدی در نماز جمعۀ مشهد زده است و چه جذاب که چندین و چند بار کلمۀ "متحجر" را استفاده کرده است بر علیه اصلاح طلبان و بویژه اصولگرایان هوادار مهندس موسوی. و چه جزع فزعی کرده برای تکه تکه شدن امت حزب الله. اما هرچقدر عربده کشیده به سرخودش دلش آرام نگرفته از این همه دروغی که می گوید؛ و آخر خطبه ها شروع کرده به گریه کردن. از آن گریه های استیصال و استغاثۀ معروف خامنه ای. &lt;a href="http://khabaronline.ir/detail/192837/politics/parties"&gt;اینجا&lt;/a&gt;!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- و حرف آخر را احمد توکلی در یک سخنرانی انتخاباتی گفته در مشهد که رفتن به سراغ مشایی بوده و اینکه از 96 سفر خارجی اش در طول 5 سال حتی یک گزارش ثبت و ضبط شده وجود ندارد. و از آنجا سری به صحرای کربلای اختلاس هم زده و تلویحاً قبول کرده که خامنه ای نخواهد گذاشت این پرونده به سرانجامی - حتی - غیر شفاف برسد. آن هم به این زودی. &lt;a href="http://khabaronline.ir/detail/192843/politics/parliament"&gt;اینجا&lt;/a&gt;! یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-5517777467264434397?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/5517777467264434397/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=5517777467264434397&amp;isPopup=true' title='1 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/5517777467264434397'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/5517777467264434397'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_3633.html' title='خامنه ای؛ سپاه؛ علم الهدی مشهد و احمد توکلی در قاب سیاست جمعه! و طنز سیاه علی رضا خمسه.'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>1</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-4190135441133634959</id><published>2012-01-06T00:56:00.000+03:30</published><updated>2012-01-06T03:00:01.467+03:30</updated><title type='text'>در ستایش مسیح علی نژاد و سلامی دوباره به رضا پهلوی!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;img alt="http://3.bp.blogspot.com/-Pc_-Emimlik/TwWYujZmvLI/AAAAAAAAA7g/sMTrbvSdIjY/s1600/videoplayback_28%255B15-51-23%255D.JPG" height="225" src="http://3.bp.blogspot.com/-Pc_-Emimlik/TwWYujZmvLI/AAAAAAAAA7g/sMTrbvSdIjY/s400/videoplayback_28%255B15-51-23%255D.JPG" width="400" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1-شیفتۀ شخصیت خودساخته اش هستم؛ و زیرکی اش؛ و غملگرا بودنش؛ و پویایی اش؛ و پشتکارش. خانم مسیح علی نژاد را می گویم. یک دختر رشد یافته در یک خانواده و محیط کوچک و مذهبی در روستایی در مازندران که پدری حزب اللهی و سرسپردۀ رژیم هم مزید بر علت بوده در محدودیت های عام زنان اولاً، خانواده های مذهبی ثانیاً، روستاهای کوچک ثالثاً و... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. حالا این خانم جوان در کمتر از ده سال همۀ آن محدودیت ها را - به ارادۀ شخصی خویش و بدون هیچگونه رانت - پشت سر گذاشته سهل است بلکه در بهترین دانشگاه های جهان در بریتانیا تحصیل می کند و در همان حال لحظه ای را هم تلف نمی کند در پرداختن به حرفه اش خبرنگاری. و تازه همیشه هم سوژه های گُنده و بکر شکار می کند در چهار گوشۀ جهان. پس نقداً و ابتدا درود به او.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- مسیح علی نژاد یک نابغۀ خبرنگاری و یک استعداد نویسندگی فوق العاده نیست و اگر هم باشد هنوز راه بسیار دارد برای طراز جهانی شدن در این حرفه. اما گفتم که او بلد است فعل خواستن را چگونه صرف کند و رؤیاهایش را از قوه بفعل تبدیل کند و چه الگوی خوبی است برای زنان و بویژه مردان ایرانی که باید حرکت کرد. باید تغییر کرد. باید هدف را تعقیب کرد. باید تلاش کرد و پشتکار داشت و خستگی ناپذیر بود و البته باید رؤیای موفقیت بزرگ داشت. از نگاه روزنامه نگار "سیاسی - حزبی"اش یکبار انتقاد کرده بودم در هنگامی که با نیک آهنگ کوثر در تلویزیون بی بی سی چالش می کرد. و آن زمانی بود که مسیح هنوز در حال و هوای روزنامه های سیاسی اصلاح طلبان مذهبی در داخل ایران بود و جنبش سبز هنوز تنفسی زنده تر و عینی تر داشت و علی نژاد در محدودۀ سایت هایی مثل جرس منجمد شده بود. راستش نگران بودم که مثل خیل دیگر روزنامه نگاران ناموفق در اینطرف آب چنان دیر بپاید بپای "سیاسی - مذهبی" بودن که ظرفیت هایش حرام شود. کما اینکه مدتی نزدیک یکسال را هم در همین حال و هوا فقط وبلاگ نویس شد در مصاحبه و خاطره از بچه های مظلوم سبز شهید و زندانی که البته مأجور بود و است ولی منافاتی با فعالیت های حرفه ایش نباید داشت و ندارد؛ و او باید خودش را زندانی یک تفکر نمی کرد. که نکرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- مصاحبۀ مسیح علی نژاد با رضا پهلوی محتوای خوبی هم دارد هم از سوی خبرنگار و هم از سوی رضا پهلوی. که می شود چند مورد برجسته اش را شرح و بسط بیشتری داد و بچشم آورد. اما من بدلیل کمسویی چشمانم و کهولت سنم و ذائقۀ اجتماعیم خیلی راغب نیستم در این مطلب روی محتوای مصاحبه زوم کنم و بازکاوی. برای من اما ناب ترین لحظۀ مصاحبه یک لحظۀ شکلی و در پایان مصاحبه بود. خانم خبرنگار جوان دست دراز می کند و از شاهزادۀ میانسال تشکر می کند و رضا پهلوی دست مسیح را به گرمی می فشارد و او را مورد تکریم قرار می دهد. یک مسیح علی نژاد "به قطعیت رسیده در مورد شخصیت خودش" (انتخاب بدون حجاب بودن) و سبز و معتقد به روزنامه نگاری سیاسی در چهارچوب اصلاح طلبان مذهبی با شاهزاده ای که تاج و تخت بر زمین نهاده و آماده برای تشکیل یک آلترناتیو حکومت عرفی در وطنش ایران است بهم گره می خورند. و این بسیار بسیار مبارک است. دست مسیح علی نژاد علاوه بر دست مقدس یک خانم جوان ایرانی در حقیقت دست شکستن تابوی مرزبندی های کاذب و ساختگی و منیتی و قدرت طلبی و سیاسی چنبره زده بر سر راه جوانان و مردان و زنان زندگی خواه ایرانی هم بود. و این پیوندی بسیار مبارک است از این جهت که کار معنویت و آخرت را به جایگاه یگانه اش در قلب برگردانیم و در مغز فقط کار سیاست را و زندگی را و دنیا را سامان بدهیم همه با هم؛ دست در دست. این حرکت علی نژاد ممکن است اولین از این نوع نبود. ولی بدلیل هم سابقه و لاحقۀ خبرنگار مصاحبه کننده و هم سابقه و لاحقۀ شخصیت سیاسی مصاحبه شونده یک حرکت "گل درشت" و نقطۀ عطف بود و بسیار برکات خواهد داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- یک جمله هم در مورد مصاحبه بگویم که چنین داوری می کنم که رضا پهلوی دارد به پختگی لازم می رسد و حرکت جدیدش چه در زمینۀ معرفی خودش و چه تشکیلاتی که در حال تدارک دیدن است رو به پیشرفتی سریع دارد و می تواند امید های بسیاری را بارور کند. زیرا که در حال حاضر از شخصیت های شناخته شدۀ خارج از کشور هیچکس به اندازۀ رضا پهلوی زمینۀ آلترناتیو سازی اولاً و توان جذب جوانان و توده های داخل ایران ثانیاً را ندارد. خیلی به می گویند ها توجه نکنیم که در داخل کشور تنها اسمی که نیست اسم رضا پهلوی است. چون که "پهلوی" هم در ایران شناخته شده است مثل کفر ابلیس - برای مخالفان پهلوی ها نوشتم که دلشان خنک بشود - و هم خاطرات دور ونزدیک بسیاری است از حکومت پدرش چه به بدی یا نیکی در نزد توده های مردم. و سیاستمداری خوب نیست که فقط هواداران خوبی داشته باشد. بلکه سیاستمدار خوب قطعاً باید مخالفان پروپاقرصی هم داشته باشد. مهم مرزبندی های شفاف است و نه در میانه و بلاتکلیف ماندن. نشانۀ موفقیت رضا پهلوی هم اینکه فعلاً کیهان تخریب بیشتر اورا سر انداخته و بزودی شاهد فیلم های آرشیوی سیمای رژیم هم خواهیم بود از کاباره ها و عرق فروشی ها و فیلمفارسی های زمان شاه برای ترساند مؤمنین! یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-4190135441133634959?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/4190135441133634959/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=4190135441133634959&amp;isPopup=true' title='19 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/4190135441133634959'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/4190135441133634959'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_06.html' title='در ستایش مسیح علی نژاد و سلامی دوباره به رضا پهلوی!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><media:thumbnail xmlns:media='http://search.yahoo.com/mrss/' url='http://3.bp.blogspot.com/-Pc_-Emimlik/TwWYujZmvLI/AAAAAAAAA7g/sMTrbvSdIjY/s72-c/videoplayback_28%255B15-51-23%255D.JPG' height='72' width='72'/><thr:total>19</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-3163721833379056460</id><published>2012-01-04T23:57:00.000+03:30</published><updated>2012-01-05T05:11:25.464+03:30</updated><title type='text'>مشایی زدایی و بازگشت به آغوش پدر عمامه دار تاکتیک انتخاباتی احمدی نژاد! تحلیل صحنه.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Sandro_Botticelli_028.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="337" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/0/0b/Sandro_Botticelli_028.jpg/300px-Sandro_Botticelli_028.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;A Young Man Being Introduced to the Seven Liberal Arts&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- با رفتن امروزاحمدی نژاد به دست بوس وزیر اطلاعات خامنه ای و در همان حال برکناری احمد زاده از ریاست سازمان فرهنگی اینک دیگر باید پروژۀ "عبور از خامنه ای" احمدی نژاد را شکست خوردۀ قطعی تلقی کرد و منتظر بود که آیا دریوزگی جدید احمدی نژاد از درگاه پدر عمامه دار چقدر مورد قبول و موفق خواهد شد. برای واکاوی این موضوع نگاهی کوتاه کرده ام به صحنۀ انتخابات.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- اگر از شوخی های بسیار فکاهی مصطفی کواکبیان عبور کنیم که بیشتر شبیه ادعای پادشاهی یک چشم ها در شهر کوران را دارد و بیشتر هم ریشه در سال های عقده های او از خاتمی و اصلاح طلبان احزاب مشارکت و مجاهدین انقلاب؛ که هر چه جزع فزع می کرد به بازیش نگرفتند و در هیچ لیستی اسمش را وارد نکردند، باید انتخابات پیش رو را - اگر به وعده و سرانجام برسد - انتصابات اصولگرایان مختومه بدانیم. زیرا که قطعی است که همین چند نفر اسمی از اصلاح طلبان قلابی هم که ثبت نام کرده اند موفقیتی کسب نخواهند کرد و ممکن است فقط معدودی کمتر از بیست نفر در رقابت های محلی با کمک رأی سازان خامنه ای - برای فریب مردم که اصلاح طلبان هم در مجلس نهم هستند - قادر به صعود به رانت مجدد مجلس بردگان بشوند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- اما بنظر می رسد که اصولگرایان بی دغدغه ای از رقیب اصلی در حال صحنه آرایی سه قطبی در داخل خودشان هستند تا با دمیدن بر "تنوع سلیقه ها" گرمایی حداقلی هم شده به تنور رقابت فوت کنند. این سه قطب به شرح زیر خواهند بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;الف - جبهۀ متحد مهدوی کنی: اینان که محافظه کار ترین و سنتی ترین اصولگرایان هستند و خودشان را تحت لیسانس "روحانیت سیاسی عام به ولایت فقیهی خامنه ای" بازتعریف کرده اند. فهرستی پیرتر از آن دو دستۀ دیگر با تک و توکی جوان ارائه خواهند داد و امیدشان به آرای سرگردان و متفرق مردمی خواهد بود که برای مهر شناسنامه در انتخابات شرکت خواهند کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;ب- جبهۀ پایداری مصباح یزدی: اینان هم که تندروترین و هتاک ترین گروه محافظه کاران هستند تحت لیسانس "نوکر بی پرسش خامنه ای" به صحنه خواهند آمد و آن بخشی از روحانیت را هم پوشش خواهند داد که منقاد و مطیع ادبیات 9 دی و رهبری بی چون و چرای خامنه ای - نه بعنوان ولی فقیه و جانشین امام زمان و ... که بعنوان رهبری سیاسی و مطلق شخص خامنه ای - بوده اند و خواهند بود. پایگاه رأی اینان بیشتر متوجه حزب اللهی ها و بسیجی های اراذل و اوباش و رأی ساز و رعب ایجاد کن خواهد بود و می خواهند هم از توان عربده کشی و ترساندن مردم و هم از قدرت پرکردن صندوق های رأی قلابی اینان استفاده کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پ- ائتلاف اصولگران مستقل: اینان که در حال تدارک یک لیست جداگانه هستند با محوریت علی مطهری شکل خواهد گرفت و فهرستی جوان تر خواهند داد از اصولگرایان و اصلاح طلبان حنثایی که داعیه ای برای اظهار وجود مستقل نداشته باشند و بویژه در حوزۀ فرهنگ و جامعه بشدت محافظه کار و وفادار و عامل به احکام اجتماعی و فرهنگی شریعت باشند. اینان نیز رأی خود را در بین همۀ رأی دهندگان جستجو می کنند بغیر از آن اراذل و اوباش ناب پشتیبان جبهۀ پایداری.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;تحلیل:&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;1- احمدی نژاد از روزی که از آخرین سفر نیویورک برگشت و فهمید که قافیه را به آیت الله خامنه ای باخته و بویژه بعد از رسوایی فساد مالی تا بن دندان دولتش در جریان برملا شدن اختلاس تاریخی جهان مقاومت را بی فایده دید؛ تصمیم گرفت بقیۀ راه را این بار با چراغ خاموش و موتور روشن - تعبیر از شریعتمداری برای اصلاح طلبان - حرکت کند. ابتدا موتورش را هم خاموش کرد تا ارزیابی دقیقی از سروصداهای پیرامون انتخابات کسب کند. و در همین زمان بود که آن جلسۀ محرمانه را با هوادارنش ترتیب داد تا آخرین بازخورد محبوبیتش را نظاره کند. نتیجه بکام احمدی نژاد نبود و پیروانش سؤال های بسیاری را پاسخ نگرفتند. احمدی نژاد که سردی فریبکاری شش ساله اش را در آخرین دور سفرهای استانی هم احساس کرده بود شروع کرد به مشایی زدایی نامحسوس از دولتش و ضمن برکناری مشایی از برخی پست های کلیدی در سیاست های فرهنگی و خارجه؛ یار غارش را به صندوق خانۀ بایگانی ناگفته فرستاد، و منتظر ماند تا زمان ثبت نام و ارزیابی نهایی از اردوگاه منهزمش. ثبت نام که تمام شد احمدی نژاد یکبار دیگر هوادارانش را در مجلس سابق جمع کرد تا آخرین استمزاج قبل از تبلیغات انتخاباتی را بشنود. اما نتیجه افتضاح تر از آنی بود که احمدی نژاد بتواند تصور کند. زیرا که با قطعی شدن عدم توان توزیع پول یا مفت در بین محرومان برای خرید رأی که از پولشویی و دور زدن قوانین و دلارهای بی حساب خزانه پرداخت می شد - و حالا دیگر نبود - دیگر کسی نمانده بود که به او امیدواری بدهد که شانسی در انتخابات پیش رو دارد. و تنها صدای مهم همان تبر بود و "بت بزرگ را بشکن" که بیرون آمد و بتی هم نمانده بود برای روفتن! چون از ابتدا هم یک وعدۀ دروغ بود.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- در سوی دیگر اما جبهۀ پایداری هم بعد از آن که متوجه شد سازمان رأی هتاکان در حدی نخواهد بود که با همۀ تقلب ها و تخلف ها و رعب و وحشت هم بتواند آرای یکپارچه و تضمین شده برای پیروزی نهایی را رقم بزند و نوعی بیم هم از گروهی که مطهری می خواهد به صحنه بیاورد پیدا نمود، شروع کرد به ترمیم واگرایی های تبلیغ کرده اش با جناح اصولگرایان متحد و چنین معلوم کرد که دیگر آن حرارت اولیه را ندارد برای انشقاق از اصولگرایان متحد. و رگه های پررنگی معلوم شد در همگرایی بیشتر این دو تشکل وبحث ها بیشتر رفت بسمت لیست های مشترک و یا با حداقل اختلاف در حوزه های شهرهای بزرگ. احمدی نژاد که اوضاع را چنین دید به یقین رسید که دیگر کمترین شانسی برای ادامۀ خرابکاری های "احمد نژادیسم" در قالب دولت بعدی نخواهد داشت. لذا بسرعت موتورش را روشن کرد و با چراغ خاموش وارد صحنه شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- او احمدی نژاد تصمیم گرفت که بازگشت اعلام نشده اش به زیر عبای مطلق خامنه ای را سرعت ببخشد و مشائیه را برای همیشه - یا حداقل تا جان دوباره بگیرند - از دولتش حذف کند تا با کسب اعتماد مجدد جبهۀ پایداری آنان را اولاً از همگرایی با جبهۀ متحد بازدارد و ثانیاً خودش را هم در جوف این هیئت بد هیبت هتاک جاسازی کند. البته که جبهۀ پایداری هم با این ترفند جدید احمدی نژاد بسیار موافق است زیرا که با یکپارچه کردن جبهۀ هتاکان و متقلبان هر دو دسته (هوادارن احمدی نژاد و هواداران فدایی خامنه ای) در بدنه، و دخالت دولت مجری انتخابات در رأی سازی های متقلبانه دیگر در رأس؛ دغدغه ای از سایر اصولگرایان که تا حدودی دستشان ازاین دو ابزار "فشار بدنه و تقلب رأس" کوتاه است نخواهند داشت؛ و با خیال راحت "رهبر مطلق و رییس جمهور محبوب" را بسمت پیروزی کامل و بستن همۀ روزنه های تنفس مهندسی خواهند کرد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- برگردم به ابتدای مقاله و بگویم که رفتن احمدی نژاد به پابوس مصلحی و برکناری آخرین بازماندۀ تیم مشایی از مسئولیت های درشت (رییس میراث فرهنگی) از یک چنین سناریویی نشأت گرفته است. اما جناح متحد اصولگرایان هنوز یک ابزار مهم را در دست دارد و آن پروندۀ اختلاس قرن است که در دست لاریجانی و محسنی اژه ای است. اگر محسنی اژه ای و پورمحمدی هر دو قاتل نیز بسمت جبهۀ پایداری بچرخند؛ بنظر می رسد که پیر و پاتال های سی سالۀ الیگارشی در جبهۀ متحد باید بروند وردست همپالکی های اصلاح طلب شان. اما اگر پروندۀ اختلاس کماکان تحت امر جبهۀ متحد بماند - بعید است - اصولگرایان سنتی ممکن است بتوانند زمینۀ مانور بیشتری فراهم کنند برای خویش. می ماند ائتلاف گروهی علی مطهری که ممکن است بتواند پتانسیل جدیدی از رأی دهندگان میانه رو و مؤمن - حتی برخی مدرن ها - را بصحنه بیاورد. بویژه اگر این ائتلاف جدید بتواند پتانسیل بالقوۀ قالیباف را هم با خودش همراه کند. باید منتظر ماند و دید. و البته اینکه همۀ گفتار من منوط به ادامۀ شرایط موجود (سکون و رکود جامعه) تا 12 اسفند است. و اینکه ایران سرزمین شگفتی هاست و همۀ امید ما به بروز یک شگفتی شوک آور است از ملت خسته! یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-3163721833379056460?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/3163721833379056460/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=3163721833379056460&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3163721833379056460'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3163721833379056460'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_794.html' title='مشایی زدایی و بازگشت به آغوش پدر عمامه دار تاکتیک انتخاباتی احمدی نژاد! تحلیل صحنه.'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-92825416260830319</id><published>2012-01-04T04:57:00.000+03:30</published><updated>2012-01-04T21:19:09.908+03:30</updated><title type='text'>یک رأس ِعلیل و ذلیل بنام خامنه ای و این همه دردسر؛ بالاتر از خطر!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:El_juicio_de_Paris.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="276" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/8/8f/El_juicio_de_Paris.jpg/720px-El_juicio_de_Paris.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;El Juicio de Paris&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- می خندم. می خندم. می خندم و می خندم.... تا اشک هایم به پهنای صورتم شیارهای چهرۀ پیرم را شخم می زنند و خنده ام بند نمی آید. تنها و در غربت نشسته ام. در ایران همه خوابند حتی سربازان سرپست و پرستاران کشیک اورژانس در این ساعت 5 صبح بوقت تهران. همه جا پر است از راه حل و کارشناس و دانشگاهی و حوزوی و خارج و داخل و روشنفکر و اندیشمند و فرهیحته و پرریخته و فرزانه و اصولگرا و اصلاح طلب و مجاهد و منافق و شریعتمداری و طائب و توکلی و مطهری و خاتمی و هاشمی و مرجع و مقلد و حزب اللهی و سلطنت طلب و ... در دنیای واقعی و در دنیای مجازی و ... که چکار بکنند؟ که راه حلی پیدا کنند برای ارز و پول و سیاست و جنگ و اقتصاد و فوتبال و خانۀ سینما و مدرسۀ ابتدایی و علوم انسانی و دینداری مردم و بی دینی خواص و بصیرت عوام و... آی می خندم آی می خندم آی می خندم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- همه و همه و همه وهمه دنبال یک راهی می گردند که می دانند وجود خارجی ندارد چرا که مقام معظم رهبری که تنها و تنها و تنها سنگ انداز دیوانۀ این چاه است. سنگی بنام "جنون عظمت" آماده کرده در تعداد بی شمار و همشکل و هم وزن و هم اندازه که نام دیگرش روکم کنی جهان است و تا اولی را در نیاورده دومی را و تا دومی را برنداشته سومی را روانۀ این چاه ویل لاعلاجی می کند و روز از نو روزی از نو. می خندم آی می خندم. کدام احمقی در آیندۀ تاریخ خواهد باور کرد که یک آخوند دیوانه بنام خامنه ای توانسته باشد به تنهایی و به تنهایی و به تنهایی کاری کند که بین 50 میلیون تا 75 میلیون نفر دیگر در طول 22 سال همۀ تلاش و زورشان را صرف در آوردن این سنگ "جنون عظمت" یک آخوند شپشوی دیروز و مقام معظم رهبری امروز کرده باشند و درنهایت هم موفق نشده باشند و کشورشان به جنگ یا ناکارآمدی - فرق عمده ای هم ندارند - ویران شده دیده باشند و خودشان را زندگی باخته. آی می خندم و آی می خندم...&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- داشتم دعا می کردم به احزاب کمونیست رژیم های توتالیتر اقمار شوروی سابق که حداقل یک صورت ظاهری داشتند که چندتا آدم گنده هایشان جمع می شدند در یک خراب شده ای بنام کنگره و پلیت بورو و هیئت اجرایی و مرکز رهبری و مجمع عمومی و ... و سنگ را با هم می انداختند توی چاه و سپس دنبال در آوردنش می رفتند و نمی توانستند. البته که نمی توانستند ولی حداقلش این بود که چند نفری با هم همفکری کرده بودند در اندازه سنگ و عمق چاه. واین کم امتیازی نیست در هنگامۀ "ناچار حالا باید سنگ را دربیاوریم".&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- اما در ایران امروز چه. بضرس قاطع قسم می حورم که نه تنها هیچ سکولار و لائیک و مرتد و مخالف و منافقی با رویۀ سیاسی مقام معظم رهبری توافق ندارد که حتی هیچ اصولگرا و مومن و حوزوی و دانشگاهی و مرد و زن و پاسدار و ارتشی و مرجع و مقلد و آخوند و کلاهی و ...هم با این اطوارهای خامنه ای موافق نیست. تنها فرق آنان با مخالفان این است که&amp;nbsp; مخالفان حرف خویش برملا می گویند در خارج و موافقان همان حرف مخالفان را در خفا می گویند در داخل. و بردگان بیچاره اما همان حرف ها&amp;nbsp; را در مجامع خصوصی خویش نشخوار می کنند. و در روی صحنه هم فقط به "تصمیم مقام معظم رهبری" استناد می کنند بدون اینکه کمترین دفاع منطقی و عقلانی داشته باشند و بخواهند این دیوانگی رهبر معظم را مهر شخصیت حقیقی و حقوفی خودشان را بزنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- دنیا دیکتاتوری و دیکتاتور و یکه سالار و الیگارشی کم ندیده در گذشته های دور ونزدیک. اما از این نوعی که یک آدم علیل و ذلیل آنهم در قرن بیست و یکم به تنهایی مطلق اینطور همه را منتر و عنتر و دلقک بی وجودش کرده باشد هرگز. یک ورقی دنیای فارسی زبان را بزنید ببینید چطور همه و همه و همه فکر وذکرشان را به جزع فزع انداخته اند که چگونه بدیهی ترین امور کشور داری را از نو اختراع کنند و نمی توانند و نشدنی است. و جای بسی خنده و تفریح و انبساط خاطر است که یکی از این همه 75 میلیون - ز گهواره تا گور - بدنبال راه حل درمان این دیوانگی یقۀ او را نمی گیرد که " آخر مادر فلان فلان شده چه می خواهی از جان این ملت و این کشور"! آی می خندم و آی می خندم و ... تا گریه ام تمام شود و بتوانم کمی بخوابم. دکتر گفته! یا...هو &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-92825416260830319?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/92825416260830319/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=92825416260830319&amp;isPopup=true' title='2 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/92825416260830319'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/92825416260830319'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_04.html' title='یک رأس ِعلیل و ذلیل بنام خامنه ای و این همه دردسر؛ بالاتر از خطر!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>2</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-2444769157747152388</id><published>2012-01-03T20:30:00.000+03:30</published><updated>2012-01-05T01:59:29.471+03:30</updated><title type='text'>حالا می شود "احمد نجفی" هنرپیشۀ سینما را یک "مزدور" خطاب کرد.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Dora_Maar_Au_Chat.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;" target="_blank"&gt;&lt;img alt="" height="400" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/c/c3/Dora_Maar_Au_Chat.jpg/200px-Dora_Maar_Au_Chat.jpg" width="293" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;Dora Maar au Chat&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- با اینکه "مزدور" در ابتدای ورود به محاورات و از آنجا به ادبیات فارسی واژۀ بد و توهین آمیزی نبوده است. اما در گذر زمان مفهوم - ونه معنای آن - به کلمه ای موهن تبدیل شده است. و منظور از آن در مفهوم جدید عبارت از مزدی است که یک فعله یا کارگزار من غیر حق و بتعبیر امروزی بصورت "رانت" از دولتی یا سازمانی یا شخصی می گیرد؛ بدون اینکه کاری انجام بدهد یا کاری به ارزش مزدی که می گیرد در توانش باشد. و متأسفانه در گذر از ادبیات سیاسی دشمنانه و انتقام جویانه چنان دستمالی شده است که امروزه هرکسی از دیگری خوشش نیاید بلافاصله او را مزدور و نوکر خطاب می کند و تحقیر می کند. در حالیکه منطبق کردن مزدور به یک شخص حقیقی کار بسیار سخت و در عین حال ظریفی است. مثلاً کسی که در خدمت یک رژیم سیاسی و یا یک فکر وجریان نادلخواه ما کار و خدمت و حتی جانفشانی می کند نمی تواند مزدور بمفهوم مصطلح آن باشد. و تنها کسانی استحقاق دریافت عنوان مزدور را دارند که اولاً به گروه یا دسته و شخص مخدوم خود کمترین تعلق خاطر باورمند نداشته باشند. و ثانیاً نان مزدوری خودشان را در تنور تخریب پایگاه و جایگاه اندیشه ای و طبقاتی خود بپزند. و قابل اثبات است که احمد نجفی در این راه مزدوری می کند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- ماجرا بسادگی این است که خانۀ سینما بر سر حداقل استقلال صنفی خود ایستاده و با دولت درگیر شده و کار به تهدید به انحلال این نهاد مردمی - چه مردمی با هزاران ترس و تهدید روزانه - رسیده است. و احمد نجفی در کنار و جلوتر از کسانی مثل شمقدری و شورجه و سلحشور و حتی الماسی و طالب زاده خواستار انحلال خانۀ سینما شده است. احمد نجفی بعد از این افاضه ای که فرموده و با واکنش تند افکار عمومی هنرمندان مواجه شده آمده ابرو را درست کند زده چشم را هم کور کرده است. او گفته است که بدلیل مشغلۀ زیادی که در شورایعالی سینما دارد برای تدوین "طرح جامع سینمای ایران" اصلاً وقت سرخاراندن ندارد و منظور از گفته اش این بوده که اگر خانۀ سینما منحل شود جای نگرانی نیست برای سرپرستی صنوف سینمایی و شورای عالی سینما می تواند اینکار را انجام بدهد. و حالا بهتر معلوم می شود که این آتش افتاده بجان هنرمندان کشور از گور چه تفکری برخاسته است. به این موضوع برخواهم گشت اما قبل از آن یکبار دیگر برگردم بسراغ مصداق مزدور. از کسانی که بالا نام بردم و کمتر از چند نام دیگر هم می شود به آنان اضافه کردهیچکدام مزدور نیستند زیرا که اغلب بر تفکر خویش و بر بستر "هنرمند مدرن" نبودن خویش و هنر سینما را ابزاری برای معرفی هر فکری اعم از مدرن یا سنتی فهمیده اند و بر این باطل خویش جزمند. اما احمد نجفی هم مدرن است و هم سینما را بعنوان یک امر مدرن که خودش هم مثل همۀ پدیده های مدرن هم پیام و هم پیام رسان است می شناسد و باور دارد. چه او هم در مدت اقامتش در خارج از کشور و هم بعنوان هنرپیشه و فیلم ساز در داخل کشور نشان داده است که سینما حرفه اش است و آنرا می شناسد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- ماجرا از آنجا اغاز شد که احمدی نژاد به توصیۀ رحیم مشایی از بدو ورود به چرخۀ قدرت رده اول در جمهوری اسلامی طمع بدام انداختن هنر مدرن و هنرمندان را در تیم خود کرد. و با وارد کردن "مهدی کلهر" دمب اسبی! به کارزار تبلیغاتی خویش پروژه اش را کلید زد. بعد از آن است که ما هرچه سراغ داریم از مصاحبه های کلهر در جلب و جذب هنرمندان لس انجلسی یا نشست و برخاست های خود مشایی با هنرمندانی مثل هدیه تهرانی و غیره. و حتی وادار وزارت ارشاد برای رفع توقیف از برخی فیلم های ممنوع شدۀ قبلی و مجوز به تعدادی تئاتر های آوانگارد یا کنسرت های پاپ؛ نشانه های آشکار اشتیاق مشایی برای استفاده از هنر مدرن در تضاد با روحانیان است. تا اینکه کار تا جایی بالا گرفت که در بهار و اوایل تابستان سال 90 که اوج بره کشان تفکر مشائیه بود او دستوری برای فعال شدن "شورای عالی سینما" داد و هم خودش دست بکار شد و به جلسه ای مخفیانه با "خانۀ سینما" رفت تا با وعده و وعید، هنرمندان را متقاعد کند که "کشتیبان را سیاستی دگر آمده است" تا آنان ترغیب بشوند به شورای عالی سینما در حضور رییس جمهور احمدی نژاد بپیوندند. زیرا که شورای عالی سینمایی که اعضایش مهدی کلهر و سلحشور و شورجه و شمقدری و ده نمکی و امثالهم باشند نمی توانست نام هنر سینما را یدک بکشد. در ابتدای کار چنین بنظر می رسید که حتی سینما گران هم فریب خورده اند مثل من و دارند مزه مزه می کنند که آیا می شود با طناب مشایی به حیات بخشی مجدد سینمای مستقل رفت بعد از سی سال ممنوعیت و بلاتکلیفی یا نه. اما در همین کش و قوس بود که تشت رسوایی مشایی و احمدی نژاد از بام روحانیان و جناح راست بزمین افتاد و معلوم شد طناب پیشنهادی مشایی قلابی و پوسیده بوده است و خانۀ سینما قبل از آلودگی خودش را کنار کشید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- کار به اینجا که رسید، احمد نجفی که به بوی کباب تنبلی و مزدوری فریب خورده و توی تور احمدی نژاد افتاده بود تنها ماند مثل آن پادشاه لخت در وسط معرکه. لذا دست اتحاد و مزدوری در دست شورجه و طالب زاده و شمقدری نهاد تا بهر ترتیب و ترفند است هنرمندان هنرمند را وادار به پیوستن به "شورای عالی سینما" بکند؛ حتی اگر مجبور شود همۀ موجودیت لرزان تشکل های هنرمندان و در رأس آن خانۀ سینما را تخریب و نابود کند. او احمد نجفی فعلاً در راه این تخریب است بویژه به آنجایی متمرکز باشیم که گفته است: "درخواست ما فقط این است که هنرمندان بیایند و به شورای عالی سینما کمک کنند در تدوین طرح جامع هنر سینمای ایران". و بعمد و از روی آگاهی اعتراف نمی کند که این بازی سی و سه سالۀ جمهوری اسلامی با سینمایی که از بیخ و بن قبولش ندارد نه بدست او و نه بدست هیچ رستمی قابل رفع حصر نیست. زیرا که سینما طرح جامع و غیر جامع نیاز ندارد. سینما فقط سینماست و کافی است به هنرمند اجازه داده شود هنرش را با ساختن فیلم بنمایش بگذارد. احمد نجفی به این دلیل مزدور پلشتی است که بهتر از همه می داند سینما و هنر بخشنامه بردار و دینی شدنی و غیردینی شدنی و هیچ نوع قید و بند ایدئولوژیک بردار نیست. و می خواهد مزدوری خودش را با نابودی همین مختصر سینمای اکل میته ای که از دست آخوندها در رفته بپوشاند. و او نباید. از من گفتن. بی حب و بغض شخصی نسبت به احمد نجفی و آن بازی درخشانش در "دندان مار" کیمیایی نازنین! یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-2444769157747152388?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/2444769157747152388/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=2444769157747152388&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/2444769157747152388'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/2444769157747152388'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_02.html' title='حالا می شود &quot;احمد نجفی&quot; هنرپیشۀ سینما را یک &quot;مزدور&quot; خطاب کرد.'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-2738873811678618934</id><published>2012-01-03T13:00:00.000+03:30</published><updated>2012-01-04T05:16:16.609+03:30</updated><title type='text'>یک طنز بسیار زیبا و دلنشین و خندان از "هادی چپردار" - روزنامه شرق.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Dali_Elephants.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="266" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/4/43/Dali_Elephants.jpg/350px-Dali_Elephants.jpg" width="350" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;The Elephants&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;این نوشته مال هادی چپردار عزیز است طنز نویس شرق که روز سه شنبه منتشر شده. خودم خیلی با آن حال خوبی پیدا کردم و خندیدم. گفتم حالا که هدیۀ کریسمس نداشتم برای شما هدیۀ زیبای هادی را با شما نصف کنم. توضیح نالازمی هم بدهم برای کسانی که خیلی تیز آدم های سیاسی نیستند. و آن اینکه همۀ همشاگردی ها و نام ها را با مصداق های سیاسی در جامعه بخوانید مثل خاتم آبادی بجای خاتمی. بقیه را نمی گویم تا برای هادی دردسر درست نکنم بی خودی. نام چپردار هم قطعاً تخلص نویسنده است من درست اطلاع ندارم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;b&gt;چرا بايد كريسمس را مي‌باشد و چرا؟ &lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;b&gt;هادی چپردار&lt;/b&gt; - روزنامۀ شرق&lt;/div&gt;&lt;br /&gt;البته بر هر كسي كه فكرش را بكنيد واضح و مبرهن مي‌باشد كه كريسمس در زبان خارجي به معني عيد نوروز مي‌باشد. البته اين را ما نمي‌گوييم، بلكه هم‌شاگردي‌مان پورساحلي كه همه فاميل‌هايش در خارج‌هاي مختلف مانند آلمان و تركيه و ونزوئلا مي‌باشند مي‌گويد. همچنين پورساحلي مي‌گويد كه ريشه كريسمس يك كلمه فارسي مي‌باشد و اصلش اشمسدارپس يا اسپسدارمز بوده مي‌باشد كه در طول زمان در زبان خارجي اين‌جوري شده مي‌باشد؛ بنابراين حتي عيدهاي نوروز خارجي‌ها هم در اصل از اولش مال ما بوده است. بنابراين ما بايد در روز سپندارمزمز برويم و از آب عكاسي بگردانيم و عكس‌هايش را نمايشگاه بگردانيم و به ايرانيان نخبه و پرريختگان خارج از كشور نشان بدهيم؛ پرريختگاني مثل عموي همين پورساحلي كه در توي خارج توي پمپ بنزين كار مي‌كند و پورساحلي مي‌گويد جزو فرزانگان مي‌باشد و ما نفهميديم اين چه مردي است كه اسمش فرزانه مي‌باشد. &lt;br /&gt;خلاصه ما براي انشاي اين هفته خود درباره كريسمس تحقيقات‌هايي گردانيديم و فهميديم كه مردم‌هاي خارج در كريسمس خيلي خوشحالي مي‌گردانند و سفره هفت سين مي‌چينند و لابد در آن پيتزا و لازانيا با ماهي دودي مي‌گذارند و مي‌خورند. اما هم‌شاگردي ديگر ما اكبرزاده كه هر سال رفوزه مي‌شود، مي‌گويد كه خارجي‌ها در كنار لازانيا با ماهي دودي، يك چيز ديگري هم مي‌خورند و موقع خوردنش مي‌گويند: «به سلامتي سه تن، كاپيتان هادوك و تن‌تن.» و ما هرچه مي‌شماريم، مي‌بينيم كاپيتان هادوك و تن‌تن دو تن بوده‌اند و نه سه تن، مگر آنكه تن‌تن را دو تن حساب كنيم، كه از اين اكبرزاده خنگ بعيد نيست. بنابراين عجيب نيست كه اكبرزاده با اين سن‌وسالش هم‌شاگردي ما مي‌باشد. &lt;br /&gt;و ما باز در تحقيقات‌هاي خود متوجه گردانديم كه كريسمس روز تولد آقاي مسيح مي‌باشد. معلوم نيست چرا اين آقاي مسيح اين همه روز خدا را گذاشته و صاف روز اول عيدي به دنيا آمده. بعد ما درباره آقاي مسيح، از شوهرخاله خود كه فرهنگي مي‌باشد سوال گردانديم و او گفت كه آقاي مسيح آدم مهرباني بوده كه هر كسي يك سيلي به او مي‌زده، او آن‌ور صورتش را هم مي‌آورده كه يكي هم اين‌ور بزن. ولي ما فكر كنيم كه شوهرخاله ما آدم‌ها را با هم قاطي كرده؛ چون اين كارها فقط از همكلاسي خودمان خاتم‌آبادي برمي‌آيد. حتي آقاي بودار هم كه بوداريان در معابدهاي چين او را پرستش مي‌گردانند و شكم خيلي گنده‌اي دارد از اين كارها نمي‌كرده. بنابراين خاتم‌آبادي بايد موضع خود را نسبت به آقاي بودار مشخص كند. &lt;br /&gt;ما همچنين در تحقيقات‌هاي خود متوجه گردانديم كه خارجي‌ها در روز تولد آقاي مسيح جوراب خودشان را آويزان مي‌كنند تا باباي آقاي نوئل كه ريش دراز دارد و لباس قرمز مي‌پوشد، با گوزن بيايد و در آن عيدي بيندازد. پس معلوم مي‌شود كه دولت‌هاي استكبار جهاني به مردم‌هاي خارج يارانه نمي‌دهند و در نتيجه باباي نوئل مجبور مي‌شود به‌جاي پرايد سوار بر گوزن شود. اما ما نفهميديم كه اين باباي نوئل با اين سن و سال چرا خجالت نمي‌كشد و لباس قرمز مي‌پوشد. امان از اين خارجي‌ها كه پيرمردهايشان مثل زن‌ها لباس مي‌پوشند و مردهاي آنجا هم اسم‌شان عمو فرزانه است. &lt;br /&gt;اما درباره درستي يا نادرستي قضيه جوراب، اكبرزاده كه هرسال رفوزه مي‌شود، مي‌گفت كه يك‌بار جورابش را دم عيد نوروز خارجي‌ها آويزان كرده، اما باباي نوئل در آن عيدي نينداخته. كه به نظر ما باباي نوئل حق داشته؛ چون جوراب اكبرزاده هميشه آنقدر بو مي‌دهد كه بنا بر تجارب قبلي، با يك شيشه گلاب هم بويش نمي‌رود. براي همين پورساحلي اسم جوراب‌هاي اكبرزاده را «جوراب كفشي» گذاشته؛ چون از كثيفي آنقدر سفت مي‌شوند كه مي‌شود جاي كفش هم پوشيدشان. اما برعكس اكبرزاده، پورساحلي مي‌گويد كه خودش هم هر چند وقت يك‌بار جورابش را آويزان مي‌كند و هميشه باباي نوئل در آن چيزي مي‌اندازد، حتي در روزهاي غير عيد. حتي مي‌گويد كه يك‌بار قايم شده و خودش باباي نوئل را موقع انداختن هديه ديده كه ذوق كرده بوده و با خودش مي‌گفته: «اين جوراب پورساحليه‌ها… اين پسر يه روزي همه مشكلات دنيا رو حل مي‌كنه.» &lt;br /&gt;ما از انشاي خود نتيجه مي‌گردانيم كه بايد جوراب خود را بشوييم و موقع درس جواب دادن پاي خود را از كفش‌مان در نياوريم.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;این هم آخرین پست نوشتۀ خودم اگر علاقه داشتید: "&lt;a href="http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_5243.html"&gt;حالا می شود "احمد نجفی" هنرپیشۀ سینما را یک "مزدور" خطاب کرد&lt;/a&gt;".&lt;br /&gt; &lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-2738873811678618934?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/2738873811678618934/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=2738873811678618934&amp;isPopup=true' title='0 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/2738873811678618934'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/2738873811678618934'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_5243.html' title='یک طنز بسیار زیبا و دلنشین و خندان از &quot;هادی چپردار&quot; - روزنامه شرق.'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>0</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-9059350274433287391</id><published>2012-01-03T02:53:00.000+03:30</published><updated>2012-01-03T20:02:30.403+03:30</updated><title type='text'>آقایان هاشمی و خاتمی اگر سیاستمدار نیستید؛ لااقل متشخص باشید. لطفاً!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Theo_van_Rysselberghe_The_Reading_1903.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="294" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/5/58/Theo_van_Rysselberghe_The_Reading_1903.jpg/300px-Theo_van_Rysselberghe_The_Reading_1903.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;Théo van Rysselberghe&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- من قطعاً! از خود محمد نوریزاد هم بیشتر مطمئن بودم که از آن تعداد روحانی بلندمرتبه ای که درخواست کرده به خامنه ای نامه بنویسند هیچکدام دست به چنین ریسکی نخواهند زد. زیرا که چیزی که عیان است / چه حاجت به بیان است: روحانیان اعم از خرد و کلان و در طول تاریخ تشیع در ایران هیچگاه مثل این سی سالۀ عمر انقلاب جمهوری اسلامی بر صدر شاخص های سه گانۀ لذت (قدرت، ثروت، منزلت) ننشسته اند و قدر ندیده اند. یادمان باشد که معدودی از این آقایان نود سال سن حتی آخرهای دورۀ رضاشاه را هم دیده اند که اوج فلاکت و بدبختی مشاطه های دین بود تا چه رسد به اینکه تقریباً همۀ 50 سال ببالاهایشان حداقل چندبار از سوی راننده های اتوبوس های بین شهری تمسخر شده و نتوانسته اند سوار اتوبوس شوند در رژیم شاهنشاهی. لذا دلیلی ندارد که فقط برای کمی دور شدن از ضلع سوم آن سه گانۀ لذت (قدرت) پشت پا بزنند به آن دو پایۀ دیگر ثروت و منزلت و خودشان را از ناب ترین لذایذ مادی بهره مند شده بیمن جمهوری اسلامی محروم کنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- اما - واین اما مهم است - اعتراف می کنم که من هم در مورد علی اکبر هاشمی رفسنجانی و سید محمد خاتمی اشتباه می کردم. زیرا که بر این تصور بودم که هر آدمی گذشته از آلاف الوفی که برای لذت دنیوی به آن ها دلبسته است یک وجه شخصیت شخصی هم دارد که در آنجا خط قرمزی کشیده است برای عبور ممنوع اراذل و اوباش. و اگر چنانچه رذلی درهر کسوتی و قدرتی هم بخواهد از آن خط "قرمز شخصیت انسانی" او بگذرد تحمل نکرده و دیوانه وار بزند زیر میز بازی و یقه بگیرد که: "مرتیکه آخر تو چه می گویی؟!" چون خودم هم که نه زور مبارزه دارم و نه سیاسی هستم و بودم و نه شجاعت و جسارت چنین مناسباتی را دارم حاضر نشدم حتی سعادت فرزندانم را بر خط قرمز شخصیتم ارجحیت بدهم و خودم را آوارۀ دیار غربت کردم در سن از کار افتادگی.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- محسنی اژه ای امروز مراسمی را آراسته تا با وقاحت بی مثالی بتواند بگوید که سایت هاشمی رفسنجانی - با تأکید بخوانید هاشمی رفسنجانی - را بدلیل وجود نوشته های مجرمانه فیلتر کرده است. و دریغ از رفسنجانی که یک حرکتی حتی از نوع اعتراض بکند که "مردک می فهمی به چه کسی چنین نسبتی می دهی!" یا در سوی دیگر حسین شریعتمداری علناً و بدون مجامله و پرده پوشی و کنایه و ایهام و ابهام سید محمد خاتمی را&lt;a href="http://www.kayhannews.ir/901013/2.htm#other204"&gt; خائن و وطن فروش&lt;/a&gt; معرفی می کند در ورق پارۀ آیت الله خامنه ای. و باز گویی که نه خانی آمده و نه خانی رفته است. سید محمد خاتمی حتی حس این را هم ندارد که برود پیش همان محسنی اژه ای مزدور و بگوید که شده در دفتر خاطرات مدعی العمومیش یادداشت کند که به او رسماً و علناً اتهام وطن فروشی زده است این سگ هار حضرت ماه.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- خب عزیزان من آقایان هاشمی و خاتمی اگر واقعاً اینقدر دلبستۀ "حفظ کدام نظام اوجب واجبات امام راحل تان هستید" حداقل بیایید و رسما از هر گونه سمت رسمی و غیر رسمی سیاسی که دارید اعلان بازنشستگی و انصراف بدهید و بروید یک گوشه ای - مثل الان - ماست تان را تناول بفرمایید و حداقل خانواده ها و فرزندان تان را از زیر دست این اجامر و اوباش نجات بدهید. آخر محسن و فائزه و فرزندان خاتمی چه گناهی مرتکب شده اند که باید پدران شان را له شده در زبان و قلم و قدم یک مشت آدم رذل و پلشت تماشا کنند و دم بر نیاورند. می گویم خدا وکیلی آفرین به این خامنه ای که چه با ذکاوت انتخاب کرد سربه نیست کردن احمد خمینی را در بین اینهمه ریز و درشت نزدیک به خمینی. گویی از همان اول درست تشخیص داده بود که اگر احمد را بکشد این دیگران وزنی ندارند در خدشه انداختنی ناچیز حتی به یکه تازی "جنون عظمت"ش.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- آنچه که مسلم است خامنه ای چه بمرگ طبیعی یا تصادفی یا جنگ ویرانگر قدرت را واخواهد نهاد بزودی. درست است که ظاهر امر نشانه های قدرقدرتی تنها او را نشان می دهد و همه ماست ها را یا کیسه کرده اند یا در حال ترک صحنه اند. اما سیاستمدار تنها را فقط یاران راستین فکری و اندیشه مند می توانند نجات دهند و نه رجز خوانی های "تنگۀ هرمز را می بندیم مثل آب خوردن" از حلقوم سیاری و نقدی. ارتشی ها که مطلقاً از صدر تا ذیل باوری به آخوند جماعت ندارند و سپاهی های رجز خوان تهی مغز هم بیشتر از آن فربهند از مال حرام که روز واقعه پشت آخوند خامنه ای بصف بایستند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- لذا شما آقایان با رفتار خفت باری که پیشه کرده اید برای مثلاً حفظ میراث امام راحل تان نه تنها شخصیت خود&amp;nbsp; و خانواده هایتان را به تاراج نهاده اید در یورش اوباشان؛ بلکه همان بهانه تان (برای مصالح نظام) را هم ساقط شده خواهید یافت در دیوانگی مهار نشدۀ خامنه ای. آخر چطور است که شماها با عده و عدۀ بسیار حتی از یک اخطار جمعی "اتمام حجت با خامنه ای" در مانده اید در این ایلغار بسمت نابودی اسلام وایران و دین و میهن و مردم. گیریم که خاتمی سابقه ای برای چنگ انداختن به روی هیچ سیاستمداری نداشته و ندارد و اشتباهی از بالای آبشار هُل داده شده پایین. رفسنجانی که همۀ افتخارش رفتن به اجباری جهت مبارزۀ سیاسی با شاه بوده است چه؟ خدا را شاهد می گیرم که من بعنوان ضد انقلاب و مخالف و از این جور القاب نیست که می خواهم شما را تحریک کنم در راستای اهداف براندازی. من فقط نمی فهمم انسانی را که خط قرمزی نداشته باشد. تا چه رسد به آقایانی که حتماً باید خط قرمز داشته باشند که تا این مرتبه از شهرت و اثر گذاری رشد کرده اند. آن هم در برابر جرثومه های فسادی مثل اژه ای و شریعتمداری! یا...هو&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-9059350274433287391?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/9059350274433287391/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=9059350274433287391&amp;isPopup=true' title='9 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/9059350274433287391'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/9059350274433287391'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post_03.html' title='آقایان هاشمی و خاتمی اگر سیاستمدار نیستید؛ لااقل متشخص باشید. لطفاً!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>9</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-2028708831430639041</id><published>2012-01-01T20:13:00.001+03:30</published><updated>2012-01-01T20:19:10.532+03:30</updated><title type='text'>سال افتضاح برای مسلمانان بتقویم مسیحیان! مسلمانان عقب گرد کرده اند.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Arc_de_Triomf_Barcelona.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="300" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/8/87/Arc_de_Triomf_Barcelona.jpg/200px-Arc_de_Triomf_Barcelona.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;Arc de Triomf&lt;/span&gt;&lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- سال 2011 میلادی برای جهان سال بدی بود و بدتر از همه برای مسلمانان سال فاجعه آمیزی. جهان غرب یکی از بدترین دوره های ورشکستگی اقتصادی را تجربه کرد که رستن از آن نباید به این زودی ها و راحتی ها باشد در کوتاه زمان. اما کشورهای مسلمان دوره ای از بی ثباتی سیاسی را آغاز کرده اند بغیر از مشکلات اقتصادی که همواره گریبانگیرشان بود و خواهد بود تا عبور از سنت غیرقابل برگشت در آینده ای دور و سخت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- فاجعه برای کشورهای اسلامی از آنجا مضاعف هم نشان می دهد که روشنفکران کشورهای مسلمان سوراخ دعا را گم کرده اند در شناسایی و اعتراف جسور به مشکل اصلی. به این معنی که در حالیکه مشکل اصلی مسلمانان عقب مانده شکاف بین "سنت و مدرنیته" است؛ از سوی رهبران فکری این جوامع به شکاف مصنوعی "دموکراسی و استبداد" فروکاسته می شود. این اکثریت غالب اندیشه ورزان ممالک اسلامی با این آدرس غلط که آمدن دموکراسی همان و رخت بربستن سنت از صحنۀ اجتماع همان؛ جوانان مدرن را تحریک می کنند که علیه ساختارهای مدرن و استبدادی جوامع خویش بشورند. ولی هنگامی که در پایان شورش ها این توده های سنت گرا و دینی هستند که قدرت سیاسی را قبضه می کنند و خواهند کرد اولین گروه خود همین روشنفکران و هنرمندان مدرن و دگراندیش هستند که آوارۀ دیار غربت می شوند و خواهند شد.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- تنها "انقلاب - حکومت" مستحق سرنگونی هرچه سریعتر با نام جمهوری اسلامی گزندی که ندیده است بلکه حتی گام های بیشتری بسمت سنت هم در دستور کارش امید دارد. و آن دو حکومت های انقلابی موروثی در لیبی و سوریه نیز یکی با بیشترین هزینه سرنگون شده است به امید آینده ای نه چندان امیدوار، و دیگری در سوریه که هنوز می خواهد هزینه ها را چنان بالاببرد که مردم بعد از خانوادۀ اسد سال ها نوستالوژی حکومت اسدها را داشته باشند. که خواهند داشت.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- طرفه اینکه از همۀ حکومت های سرنگون شده در بهار عربی! همه جمهوری بودند - حتی بگو مادام العمر - و حتی یک حکومت پادشاهی و سلطنت موروثی هم سقوط نکرده است. و حتی بحرین اگر تهدیدی به سرنگونی آل خلیفه زمزمه کرده است صد در صد جنبۀ جنگ مذاهب سنی و شیعه بوده است و دست های آشکار و پنهان جمهوری اسلامی. در حالیکه اگر ماجرا مربوط به تضاد دموکراسی و استبداد بود باید حکومت های پادشاهی و خلیفگی بیشتر در مظان این تهدید قرار می گرفتند تا جمهوری های حداقل اسمی!&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- متأسفم برای مصر و تونس و یمن که سرنوشت توسعۀ با ثبات - اگرهم فاسد - گذشتۀ خویش را قیچی کردند در میانه. مثل ایران. ولی هر سرنوشتی در انتظار این جوامع باشد قطعاً بهتر از سال های آخرین حکومت های مبارک و بن علی و صالح نخواهد بود تا آینده ای بعید. این کشورها - اگر غرب بخاطر منافع خودش مراقبت کند از افتادن یکباره در دامن فاندامنتالیسم مذهبی - در بهترین حالت حکومت هایی آنارشیک و بی ثبات خواهند داشت تا مدت های بعید و در نهایت خسنه خواهند شد مثل مردم ایران و در آرزوی ثباتی برای زندگی گیاهی به سید علی خامنه ای هایی از نوع ولی غیرقابل مهار ایرانی تن خواهند سپرد. و آن روز دور نخواهد بود که پسران جوانان امروزی پدران خود را سرزنش خواهند کرد در قطع نابهنگام رشد و توسعۀ مدرن در مواطن شان&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- رهبران و حاکمان کشورهای اسلامی قبل از شرکت در آزمایش دموکراسی و استبداد باید از امتحان سخت "مدرنیته را قبول داری؟" نمرۀ قبولی بگیرند و الا استبداد که نخواهد رفت و آزادی سیاسی مدرن که نخوآهد آمد بلکه دیر نخواهد بود که استبداد نوین تنکه های همسران شان را بر آفتاب ناموس پرستی سنتی بیرق خواهند کرد. و آن سؤال از مدرنیته یک واژۀ کلیدی بیش نیست. "محوریت عقل انسان برای تعیین و راهبرد زندگی همان انسان". بی دخالتی ماورایی اعم از خدا یا شیطان! آری درست فهمیده اید: ما بدجوری باخته ایم. و کارهای سخت وویرانی در پیش خواهیم داشت. تازه اگر شانس بیاوریم! خواهم گفت. یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;بعد از تحریر: مبارک بادی نمی ماند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-2028708831430639041?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/2028708831430639041/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=2028708831430639041&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/2028708831430639041'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/2028708831430639041'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2012/01/blog-post.html' title='سال افتضاح برای مسلمانان بتقویم مسیحیان! مسلمانان عقب گرد کرده اند.'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-8181728303686090176</id><published>2011-12-29T18:05:00.000+03:30</published><updated>2011-12-29T19:12:54.957+03:30</updated><title type='text'>هنوز هم همین است: ایران آزاد نشود جهان نابود می شود! بمناسبت 9 دی.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="color: black; margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Sphere_before_Sept_11.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;" target="_blank"&gt;&lt;img alt="" height="292" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/thumb/6/6b/Sphere_before_Sept_11.jpg/250px-Sphere_before_Sept_11.jpg" width="400" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;The Sphere&lt;/span&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;این هم یک پست مکرر از پارسال (&lt;a href="http://dalghakirani.blogspot.com/2010/11/blog-post_09.html"&gt;9 نوامبر 2010&lt;/a&gt;) ] &lt;span style="font-size: x-small;"&gt;34 کامنت خوب هم دارد پست اصلی اگر حوصله بکنید&lt;/span&gt;[و قبل از بهار عربی و فجایع بیشتری که در راه است در انقلاب هایی که اگر مهار و هدایت نشود به نکبت و بدبختی جوانان انقلابی عرب خواهد انجامید بدون تردید.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;1- حتی اگر من یک حزب اللهی شیعۀ غالی عضو فرقۀ مصباحیه بودم و هواداری ام از جمهوری اسلامی ایران جنبۀ ایمانی و مذهبی هم داشت اولاً؛ و حتی اگر جمهوری اسلام شیعی توانسته بود بهشت موعود را بر پهنۀ ایران محقق کند ثانیاً؛ باز هم اصرار می کردم که برای خودداری از "همیشه مورد تهدید بودن ایران از سوی مسلمانان اهل مذاهب سنت و اعراب" و تأمین حداقل خاطرجمعی ایرانیان شیعه برای ادامۀ زندگی دست از ادعای حکومت اسلامی برمبنای فقه شیعه برداریم تاچه رسد به تبلیغ چپ و راست ام القرای اسلام بودن و مرکزحکومت اسلامی جهانی آینده و از این موارد تحریک آمیز.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;b&gt;2- "انور عولقی، روحانی یمنی که به عنوان رهبر شبکه القاعده در شبه  جزیره عربستان شناخته می شود در پیامی ویدئویی مسلمانان را به مبارزه با  ایران فراخواند." &lt;/b&gt;&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/11/101108_mf_alqaeda_aqap_iran.shtml" style="color: black;"&gt;[عولقی در یمن کشته شد بعد از این نوشته]&lt;/a&gt;&lt;b&gt;&lt;a href="http://www.bbc.co.uk/persian/world/2010/11/101108_mf_alqaeda_aqap_iran.shtml"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;این جدیدترین و البته آشکارترین تهدیدی است که بر علیه ایران فتوا شده است. و همۀ مدعای مرا بروشنی ثابت می کند. جان مایۀ همۀ سخن من هم در مورد "چگونه با تروریسم اسلامی می توان مبارزه کرد" بر روی همین فتوای جناب انور عولقی بنا شده است که تاکنون و حداقل هزاران از این صریحتر ولی مخفی تر هم صادرشده است در مجوزهای شرعی کشتارهای گروه جندالله در بلوچستان و ترورهای گاه و بیگاه کور کردستان در ایران و عراق و افغانستان و پاکستان مظلوم که هر ساعت و هر روز است این کشتارهای فرقه ای. &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;3- متأسفانه دنیای مجازی بسیار هیجانی و سطحی است و دنبال خوراک هایی از نوع مواد مخدر زود اثر و نشئگی آورمی گردد و هر آدمی با هر درجه ای از مقاومت را هم بگرداب حرف های روزمره و خاله زنکی می کشاند؛ و الا اگر بشخص من بود و گوشی برای شنیدن و چشمی برای دیدن می یافتم هر روز و در همۀ پست های وبلاگم این جملۀ کلیدی را تکرار می کردم و بسط می دادم که:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt; &lt;b&gt;&amp;nbsp;&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&lt;b&gt;"شروع و تداوم تروریسم اسلامی از بارروانی جنگ هویت ها در بین مذاهب اسلامی ریشه و نشأت گرفته است و تا برطرف نشدن این ترس اعراب سلفی و سنی که شیعۀ رافضی ایرانی قصد مصادره و تحریف و تخریب اسلام را دارد؛ هیچ قوۀ قهریه ای قادر به مهار این جنگ جهانی نخواهدشد."&lt;/b&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;4- من دو بار این ایده و تشخیص را تحت عنوان "&lt;a href="http://dalghakirani.blogspot.com/2010/02/blog-post_24.html"&gt;القاعده و...&lt;/a&gt;" و "&lt;a href="http://dalghakirani.blogspot.com/2010/07/blog-post_16.html"&gt;جنگ کثیف&lt;/a&gt;" که دومی بسط اولی است منتشر کرده ام و لذا برای جلوگرفتن از تطویل کلام برای خوانندگان قدیمی؛ مجدداً به تفصیل بیشتر نمی پردازم ولی امیدوارم که دنیای غرب سیاسی بتواند این &lt;b&gt;"حس شرقی اهمیت عمیق هویت"&lt;/b&gt; (تعصب درسنت) را درک و موضوع تروریسم اسلامی را یکباربطور جد از این زاویه مورد تجزیه و تحلیل قرار بدهد تا مطمئن بشود که در حضور حکومت شیعی در ایران داستان ادامۀ تروریسم و عدم ثبات سیاسی در خاورمیانه اولاً و در پایتخت های کشورهای غربی ثانیاً حدیثی مکرر خواهد بود.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;5- **کمک به ملت ایران برای بازیافتن زندگی و دلخوشی تنها و تنها و تنها راه برون رفت از دور باطلی است که میلیون میلیون انسان شرقی و بیلیون بیلیون دلارغربی را نابودکرده و بدون چشم اندازی امیدوار در حال سوزاندن است:&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;الف- اگرسی سال پیش غرب اشتباه نمی کرد در تشویق شورش های انقلابی ایران، هیچکدام از این بلایایی که در این سی سال نازل شد اتفاق نمی افتاد. گیرم که ایران به یاد امپراتوری های منقرض شدۀ تاریخی اش کمی قلدری هم می کرد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;ب- اگر 20 سال پیش ایران از حکومت تحجر و قهقرا آزاد می شد طالبان و القاعده متولد نمی شدند.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;پ- اگر امروز ایران آزاد شود محتمل است دنیا هم آهسته و بتدریج در 7-8 سال بعدش از دام این تروریسم کور رهایی یابد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;ت- هر سال تأخیر در آزادی ایران با تصاعد هندسی دنیا را به نابودی بیشتر زندگی و رفاه و پیشرفت و شادی سوق خواهد داد.&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;ج- و اگرایران آزاد نشود دنیا بهتر از آنی که احمدی نژاد وعده اش را می دهد گزینه ای نخواهد داشت. خود دانید. یا...هو&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;.................................................................... &lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;&amp;nbsp;**من برای مستدل کردن فتوایم صدها ساعت شرح مباحثه و مناظره آماده دارم.&amp;nbsp;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black; text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;*****************&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black; text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;اینجوری می شود&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="color: black; text-align: center;"&gt;&lt;img alt="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/f/f7/KoenigSphereJuly2007.JPG" height="640" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/en/f/f7/KoenigSphereJuly2007.JPG" width="480" /&gt;&lt;/div&gt;&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-8181728303686090176?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/8181728303686090176/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=8181728303686090176&amp;isPopup=true' title='7 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/8181728303686090176'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/8181728303686090176'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2011/12/blog-post_29.html' title='هنوز هم همین است: ایران آزاد نشود جهان نابود می شود! بمناسبت 9 دی.'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>7</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-3017965315609015852</id><published>2011-12-27T04:30:00.000+03:30</published><updated>2011-12-31T18:27:10.190+03:30</updated><title type='text'>از نامزدی مهدی خزعلی استقبال و به دیگر اصلاح طلبان توصیۀ نامزد شدن دارم!</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;table align="center" cellpadding="0" cellspacing="0" class="tr-caption-container" style="margin-left: auto; margin-right: auto; text-align: center;"&gt;&lt;tbody&gt;&lt;tr&gt;&lt;td style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Dante_and_beatrice.jpg" style="margin-left: auto; margin-right: auto;"&gt;&lt;img alt="" height="240" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/f/f8/Dante_and_beatrice.jpg/350px-Dante_and_beatrice.jpg" width="350" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;tr&gt;&lt;td class="tr-caption" style="text-align: center;"&gt;&lt;h1 class="firstHeading" id="firstHeading"&gt;&lt;span style="font-size: x-large;"&gt;&lt;i&gt;Dante and Beatrice&lt;/i&gt;&lt;/span&gt; &lt;/h1&gt;&lt;/td&gt;&lt;/tr&gt;&lt;/tbody&gt;&lt;/table&gt;&lt;br /&gt;1- موضع گیری اصلاح طلبان مذهبی در مورد انتخابات پیش روی مجلس را بشدت منفعل و افتضاح ارزیابی می کنم. زیرا معتقدم که نیروی سیاسی باید موضع شفاف و قاطع در سیاست داشته باشد. اینکه سیاستمداری نه در امر سیاسی شرکت کند و نه آن را تحریم کند موضعی انفعالی و بیهوده است که همۀ ضررهای شرکت کردن و تحریم را توأمان دارد ولی کمترین منفعت آندو را ندارد. لذا به احترام وتأیید حرکت بسیار درست مهدی خزعلی جهت ثبت نام امروزش نکاتی چند را مورد تأکید می دانم. هرچند من پیش از این نیز نوشته ام که اصلاح طلبان اعم از مذهبی و روشنفکران لیبرال باید با بیشترین نیروهای کیفی خود در حوزۀ تهران ثبت نام بکنند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;2- عدم تحریم شفاف انتخابات توسط اصلاح طلبان مذهبی امری قابل درک و پذیرفته است. زیرا آنان هم بدلیل پایبندی بسنت قائد فقید خود امام خمینی و هم بدلیل نوعی ترس سیاسی از وزن کشی در بین مردمی که بهر دلیل اختیاری یا اجباری به آنان رأی می دهند و البته بعلت حذف نشدن کامل از چرخۀ سیاسی رژیم نه می توانند و نه می خواهند که انتخابات را تحریم فعال بکنند. لذا وقتی گزینۀ تحریم فعال برای آنان غیرممکن است می باید گزینۀ مشارکت فعال را در پیش بگیرند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;3- انتخابات در جمهوری اسلامی اولاً چندین مرحله دارد که از نامزد شدن شروع می شود و پس از مرحلۀ تأیید صلاحیت وارد مرحلۀ تبلیغات شده و نهایتاً به روز رأی گیری می رسد. هر کدام از این مراحل پتانسیل هایی برای فعالیت در اختیار نیروهای اصلاح طلب می گذارد که می توانند وارد بازی شوند و در هر مرحله ای که یا از سوی حاکمیت اخراج شدند و یا بصلاح دید خود از فعالیت انصراف دادند بازی را با ارادۀ خود قطع کنند. اینکه نه تحریم فعال بکنند و نه مشارکت بکنند این نتیجۀ بدیهی را خواهند گرفت که نه بر مبنای توانایی های خود و نه بر مبنای محرومیت خود و ظلم حاکمیت نتوانند کمترین مانوری بدهند و حتی افشاگری بکنند. زیرا که فوت کردن در بوق دوسالۀ حق ما را خوردند و این انتخابات نمایشی است و از این قبیل بردی برای ادامه و جلب توجه ندارد. اگر اصلاح طلبان در انتخابات شرکت بکنند محتمل است با یکی از سه وضعیت زیر روبرو شوند: الف- حاکمیت صلاحیت آنان را تأیید می کند. ب- حاکمیت صلاحیت آنان را تأیید نمی کند. پ- و به احتمال زیاد مورد سوم که تأیید برخی و رد صلاحیت برخی دیگر باشد از کلاه شعبدۀ احمد جنتی بیرون بیاید.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;4- اصلاح طلبان در هرکدام از سه وضعیت بالا، دستی پر برای فعالیت خواهند داشت. آنانی که رد صلاحیت می شوند بر روی رد صلاحیت خود مانور می دهند. و آنانی که تأیید صلاحیت می شوند از تریبون هایی که برای تبلیغات در اختیار خواهند گرفت به تبلیغ و تبیین ایده های خود و اصلاح طلبی و روشنگری می پردازند. ضمن اینکه هم می توانند سلامت رأی گیری و شمارش آرا را و هم تمایل جامعۀ هدف به رأی دادن را تا روز قبل از رأی گیری رصد بکنند. تا چنانچه بیقین رسیدند که یا تقلب در آرا و یا عدم رغبت رأی دهندگان جامعۀ هدف به موفقیت آنان نخواهد انجامید؛ در روز آخر از نامزدی انصراف بدهند. &lt;br /&gt;&lt;br /&gt;5- اینکه حاکمیت به آنان اجازه نداده است در قالب شخصیت حقوقی (حزب و جبهه) فعالیت بکنند آنان را نباید منفعل کند. زیرا که انتخابات در ایران شاکله اش بر محوریت شخصیت های حقیقی استوار است و احزاب موجود چه در نزد اصلاح طلبان یا اصولگرایان برد حزبی در جامعه ندارند و بیشتر باشگاهی برای تبادل نظر هیئت های اجرایی احزاب - که کل اعضای حزب هم هستند - می باشند. لذا ثبت نام اشخاص معروف و شناخته شده می تواند توجه رأی دهندگان را جلب کند.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;6- البته من اگر در یک کشور با رژیمی کلاسیک می بودم قطعاً چنین پیشنهادی نمی دادم. زیرا که اصولاً در رژیم های کلاسیک ما چیزی بنام "هم مشارکت نمی کنم و هم تحریم نمی کنم" نداریم واین گزاره مخصوص جمهوری اسلامی است که هم حکومتش و هم اپوزیسیونش بلاتکلیف مطلق هستند. البته که من خیلی این مشروعیت زدایی از راه انتخابات در جمهوری اسلامی را درک نمی کنم. ولی اگر هم چنین اتفاقی بیفتد و سرجمع رأی دهندگان از 60 و 55 درصد همیشگی به 50 یا 48 درصد برسد چه اتفاق میمونی قرار است بیفتد. آیا رژیم به داوری های این چنینی تا کنون پشیزی ارزش قائل شده است. و تنها فایدۀ نشان دادن عدم مشروعیت مردمی رژیم می تواند چراغ سبز به جنگ افروزان بیرونی باشد که بخواهند از این ضعف قوت قلب مضاعف درست کنند برای حمله به ایران.&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;7- مشارکت اصلاح طلبان با همۀ عده و عُده این خوبی را هم دارد که یکبار دیگر تشت رسوای خامنه ای را از بام به زیر می اندازد اولاً؛ قدرت مانوری دوماهه فراهم می کند برای اصلاح طلبان تا در فضای فریز شدۀ جامعه تحرکی ایجاد کنند ثانیاً؛ و به نیروهای خاکستری هم اجازه می دهد بدون دریافت انگ سازشکار نامزد و احتمالاً انتخاب شوند و بتوانند با نفوذ به درون حاکمیت صدای هرچند ضعیفی باشند از نیروهای محذوف ثالثاً. و یک نکتۀ بدیهی را هم اضافه کنم که اصلاح طلبان مذهبی فقط باید با دست خودشان و شفاف بازی کنند و مطمئن باشند که روراست بودن آن ها بیشتر از یکی بنعل ویکی بمیخ در بین مردم خواستار تغییر و اصلاح مقبول خواهد افتاد. و اینان نباید از بیم واکنش منفی جوانان سکولار حامی شان تا اینجا، خودشان را دودوزه باز و سرگردان معرفی کنند. چرا که رأی دهندگان طبقۀ متوسط شهری در حالی که نمایندگان مورد وثوق شان امکان مشارکت ندارند همواره به اصلاح طلبان رأی اجباری مختار داده اند و خواهند داد. و تأکید مؤکد بکنم که نیروی سیاسی چه بصورت حمعی و در قالب تشکل و چه بصورت انفرادی فقط هنگامی بحساب خواهد آمد که "فعال" برخورد کند با امر سیاسی و نه "منفعل". و نهایت اینکه فهرستی از آدم های شناخته شدۀ اصلاح طلب مثل خاتمی و نوریزاد و زنگنه و جهانگیری و تاج زاده و خانم محتشمی پور و از این قبیل و فقط خبر ثبت نام آنان دفعتاً می تواند چه پتانسیلی تولید کند برای تبلیغات و خون دادن به جامعه.&amp;nbsp; یا...هو&lt;br /&gt;&lt;br /&gt;پی نوشت:&lt;br /&gt;کیهان دو بار از این پست استفاده کرد. یک بار در روز پنجشنبه به نقل از بالاترین. و بار دیگر در روزشنبه به نقل از بی بی سی فارسی. و همین بخش انتخابی بی بی سی و کیهان عیناً در خبر آنلاین هم منعکس شد. البته که شریعمتداری اوج پستی اش را رها نکرد و به منبع اصلی اشاره ای هم نکرد و مطلب بی بی سی را هم که در وبلاگ "نوبت شما"ی بی بی سی منتشر شده بنام موضع گیری و توصیۀ بی بی سی (بخوان دولت انگلیس) جازده در متن منتشره اش. از همه بامزه تر این ماجرا آنجایی است که وقتی روی لینک دلقک ایرانی در صفحۀ وبلاگ بی بی سی کلیک می کنی. وبسایت حسین فدایی نمایندۀ اصولگرای مجلس فعلی نمایان می شود و معلوم است که دوستان ولایی همه جزییات را هم زیر نظر دارند.&lt;/div&gt;&lt;div class="blogger-post-footer"&gt;&lt;img width='1' height='1' src='https://blogger.googleusercontent.com/tracker/6305879377436122934-3017965315609015852?l=dalghakirani.blogspot.com' alt='' /&gt;&lt;/div&gt;</content><link rel='replies' type='application/atom+xml' href='http://dalghakirani.blogspot.com/feeds/3017965315609015852/comments/default' title='نظرات پيام'/><link rel='replies' type='text/html' href='http://www.blogger.com/comment.g?blogID=6305879377436122934&amp;postID=3017965315609015852&amp;isPopup=true' title='3 نظر'/><link rel='edit' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3017965315609015852'/><link rel='self' type='application/atom+xml' href='http://www.blogger.com/feeds/6305879377436122934/posts/default/3017965315609015852'/><link rel='alternate' type='text/html' href='http://dalghakirani.blogspot.com/2011/12/blog-post_26.html' title='از نامزدی مهدی خزعلی استقبال و به دیگر اصلاح طلبان توصیۀ نامزد شدن دارم!'/><author><name>Dalghak.Irani</name><uri>http://www.blogger.com/profile/11667689263635418481</uri><email>noreply@blogger.com</email><gd:image rel='http://schemas.google.com/g/2005#thumbnail' width='24' height='32' src='http://4.bp.blogspot.com/_58UtWUtf-KI/TEYB1NpDP2I/AAAAAAAAADQ/tDh36pG9KKY/S220/DSCF2910.JPG'/></author><thr:total>3</thr:total></entry><entry><id>tag:blogger.com,1999:blog-6305879377436122934.post-8498122067238870335</id><published>2011-12-25T21:48:00.000+03:30</published><updated>2011-12-25T21:50:14.368+03:30</updated><title type='text'>این گروه عشق و حال! (داستان بیضه ها) تقدیم به آوارگان از وطن. کریسمس مبارک.</title><content type='html'>&lt;div dir="rtl" style="text-align: right;" trbidi="on"&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;a class="image" href="http://en.wikipedia.org/wiki/File:Eug%C3%A8ne_Ferdinand_Victor_Delacroix_017.jpg"&gt;&lt;img alt="" height="452" src="http://upload.wikimedia.org/wikipedia/commons/thumb/3/3f/Eug%C3%A8ne_Ferdinand_Victor_Delacroix_017.jpg/300px-Eug%C3%A8ne_Ferdinand_Victor_Delacroix_017.jpg" width="300" /&gt;&lt;/a&gt;&lt;/div&gt;&lt;div style="text-align: center;"&gt;&lt;span style="font-size: large;"&gt;&lt;br /&gt;&lt;/span&gt;&lt;/div&gt;&lt;span style="font-size: small;"&gt;ا
