ه‍.ش. ۱۳۹۵ مرداد ۱۱, دوشنبه

نامۀ سرگشادۀ سردار حسن عباسی با سه محور دقیق: تهدید امیر پوردستان؛ تحقیر امیر سیاری؛ انتقام از حسن روحانی!



1- سردار حسن عباسی ضمن رسمیت دادن به سپاهی بودن خود در نامه ای به فرمانده کل ارتش اظهار تأسف کرد (اینجا) او بدون هیچگونه اشاره ای به غلط بودن اظهاراتش نامۀ سرگشاده اش را با بی اهمیت دانستن و دروغ بودن ادعای ارتش شروع و با  طعنه به شکایت ارتش در دادسرای نظامی ادامه می دهد تاعلت تأخیرش در انتشار نامه اش را برای پرهیز از تأثیر آن بر دادیار دادسرای نظامی معرفی کند. او می نویسد:
مستحضرید که تقطیعی یک دقیقه‌ای از یک جلسه از سلسله جلسات دروس تخصصی دانش دکترینولوژی در دانشگاه تهران منتشر گردیده که شنیده‌ام موجب رنجش دوستان من در ارتش جمهوری اسلامی شده است. مایل بودم در روزهای قبل مصدع اوقات شوم و مراتب عذرخواهی قلبی خود را به جای آورم تا جناب‌عالی به جامعه ارتش انقلابی اسلام تقدیم بفرمایید، اما در تماسی که با استاد ارجمندم امیر دریادار کوچکی داشتم، ترجیح بر این شد تا پس از رفتن من به دادسرای نظامی باشد که شائبۀ تأثیر بر دادگاه پیش نیاید؛ از این‌رو پس از حضور در دادسرای نظامی، امروز فرصتی حاصل شد که با تأخیر چند روزه، مراتب عذرخواهی خود را به جناب‌عالی به عنوان فرماندۀ برادران غیور ارتشی تقدیم نمایم. اما برای شفافیت موضوع، چند نکته را به استحضار جناب‌عالی می‌رسانم:
2- سردار عباسی سپس وارد جزییات شده وضمن معرفی مجدد خود و مباحث کلاس ها و درس ها و سخنرانی هایش؛ هجو دریادار سیاری در مورد "ام الفنون نامیدن او در همۀ مباحث برّی و بحری و مادی و معنوی و ..." را رد کرده و بر تخصص های خویش تأکید می کند. او می نویسد:
مباحث علوم اقتدارآفرین که در این سلسله جلسات مطرح شده‌اند، طیف وسیعی از موضوعات را در بر دارد که نه تنها شامل مباحث سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، فلسفی، جامعه‌شناسی، ژئوپلتیک، ژئواستراتژیک، و ژئوکالچر است، که حوزه‌های روان‌شناسی، کلام، ارتباطات، هنر، منطق، حقوق اساسی، تاریخ، امنیت، و علوم قرآنی را در بر می‌گیرد. اندیشه‌جویان این کلاس‌ها تاکنون ۲۸۴ پایان‌نامۀ دکتری و کارشناسی ارشد را در موضوعات مذکور دفاع کرده‌اند.
3- عباسی بعد از گفتن از اینکه افسران ارتش هم در جلسات سخنرانی های او و دریافت دکتراهای زیر نظر او مشارکت داشتند اولین صیدش را سرتیپ پوردستان انتخاب می کند و به او یادآور می شود که اولاً خودش یکی از شاگردان غیرحضوری او بوده است و مهمتر اینکه در جریان این سخنرانی از همان سال 89 بوده است. و این ننه من غریب بازی جدیدش یک فرصت طلبی است. او می نویسد:
تعدادی از فرماندهان ارتش، سپاه، و نیروی انتظامی نیز به صورت غیرحضوری از این مباحث استفاده می‌کنند که امیر سرافراز ارتش اسلام سرتیپ پوردستان از آن جمله هستند که همواره در طول سالیان ـ از ۱۳۸۹ به این سو ـ پیگیر دریافت فیلم کلاس‌ها بوده و از طریق دفترشان، کتباً ما را مورد محبت و لطف خود قرار داده‌اند.
3- حسن عباسی سپس به سراغ دومین قربانی اش می رود و با خطاب قرار دادن غیر مستقیم دریادار سیاری فرمانده نیروی دریایی به او یادآوری می کند که بدجوری زده به شانۀ خاکی و گور تداوم فرماندهی خودش را کنده است. او با تحقیر سیاری به نام بدون عنوان او به او یادآوری می کند که این شخص او بوده است که در جلسه ای صلاحیت او را تأیید و باعث ارتقاء و انتخاب او از طرف خامنه ای شده است. حسن عباسی می نویسد:
... بازرسی از نیروهای تکاور و تفنگدار ارتش و سپاه را بر عهده داشتیم. در ماجرای تشویق جناب آقای حبیب سیاری  در جریان بازرسی سراسری سال ۷۵-۱۳۷۴، پس از بازدید از جزیرۀ ابوموسی، و ارزیابی از تیپ تفنگداران و تکاوران دریاییِ تحت امر ایشان، همان شب در ناو خارک در جلسۀ نهایی بازرسی، با توجه به حسن فعالیت ناخدا سیاری، به اتفاق تیمسار پیرایش، درخواست تشویقی در سطح ارتقاء وی را با ارزیابی کیفی مثبت از مدیریت ایشان تقدیم کردیم که مورد تأیید شهید صیاد واقع شد.
5- در فراز پایانی اما سردار عباسی بعد از اشاره به اینکه هیاهوی افشای جمله ای تقطیع شده از حرف های او کار ضدانقلاب خارج نشین و لیبرال های همدستشان در داخل بوده و با نسبت 91 درصد (منابع رسانه ای خارج از کشور) در مقابل 9 درصد (منابع رسانه ای داخل کشور) - با تجاهل العارف عمدی که رسانه های داخلی مجاز به ورود نبودند و نه اینکه موافق ورود نبودند - می رود سراغ دولت حسن روحانی و ضمن برملا کردن تلویحی ناشی بودن انتشار فیلم سخنرانیش از نفوذ عوامل حسن روحانی در سپاه؛ نیش زهرآگین انتقام خود را متوجه دولت او می کند. او می نویسد:
۵ ـ نکتۀ مهم این است که تلاش لیبرال‌ها و ضدانقلاب از این فضاسازی عمدتاً برای منحرف کردن اذهان عمومی از اهم مسائلی مانند اقامۀ قسط به‌ویژه در حوزۀ فیش‌های نجومی، رکود فراگیر اقتصادی، خیانت آمریکا در پسابرجام، مذاکرات شهریور ۱۳۶۵ پاریس، انتشار ابعاد محرمانۀ مذاکرات اتمی در رسانه‌های غربی، ناامنی‌ها و تروریسم منطقه‌ای، رجز‌خوانی عربستان برای ایران، و عدم پیگیری جنبش مردمی مقاومت اقتصادی در کشور بوده است. 
6- هر آنچه در بالا گفتم فقط نگاهی گذرا و در حد دادن برخی گراهای "خوانش دقیقتر متن نامه" بود و الاّ خود نامه جابجا حکایت از القای حق بجانبی حسن عباسی است و او هیچکدام از مباحث مطرح شده از سوی منتقدانش - مثل تفاوت مأموریت ارتش و سپاه، عملکرد ارتش در جنگ ایران و عراق، ممنوعیت ورود نظامیان به سیاست و اقتصاد و فرهنگ و اجتماع و مباحث متعددی از این دست - را نه وارد ادبیات نامه اش کرده و نه از بابت غلط بودن سخنانش و انتظارش از ارتش را مورد پوزش رسمی قرار داده است. بعبارت دقیقتر او منتشر کنندگان تقطیع شدۀ  - به ادعای غلط او - ویدیوی سخنانش را محکوم کرده و تلویحاً - البته به باور من درست هم - سپاه (خودش) و ارتش (امرای معترض به نامه اش) را همزبان و هم هدف در راه سد کردن راه تنفس لیبرالیسم و مدرنیته در ایران دانسته است و با جا سازی کدهای آشنا در بین عوامل حکومت فرماندهان ارتش را نصیحت به "عمل به سوگند و تعهدتان بکنید و ماستتان را بخورید و وارد معقولات نشوید" کرده است.

7- بنابراین این نامۀ سرگشاده یا باید آغاز یک کشمکش جدید بشود با واکنش تند ارتش نسبت به ادعاهای نامه و یا اگر چنین نشود دستور از بالا خواهد بود و کشش ندهید خامنه ای همه چیز را به انفجار بعدی در آینده به تأخیر خواهد انداخت. زیرا این فقط من نیستم که تحلیل محتوای نامۀ عباسی را بلدم و آن را توجیه توهین قبلی به ارتش و تهدید و تحقیر و انتقام فعلی هم می دانم. بلکه ده ها کارشناسان برجسته تر از حقیر در نزد ارتش و امرا و دولت هستند که جزییات این نامۀ فرار بجلو را شفاف کنند و آن را قابل پذیرش ندانند. لذا اگر ماجرا در همینجا ختم شود با یک اظهار نظر کلی که شکایت در دادسرای نظامی تعقیب خواهد شد؛ مشخص کنندۀ این خواهد بود که فرماندهان ارتش مرعوب شده و به بهای خیانت به افکار عمومی ملت - بویژه بدنۀ ارتش - خودشان را تسلیم کرده اند. یا...هو

یک خدابیامرز شخصی: 
تیمسار دریادار اشکبوس دانه کار - نام او را حسن عباسی آورده - همدورۀ  زرتشتی دانشکدۀ افسری نیروی زمینی من بود. که در سال 1345 - از اواسط دوره - بعنوان سهمیۀ نیروی دریایی انتخاب و با اعزام به دنشکدۀ نظامی سن هورس انگلیس افسر نیروی دریایی شد. او بعد از انقلاب و در همۀ طول جنگ ایران و عراق معاون عملیاتی نیروی دریایی بود و افسری پاکسرشت و  دانشمند و وطنپرست و بسیار محبوب و مرجع بود. مرگ ایشان در بعد از جنگ ضایعه ای بزرگ برای نیروی دریایی بود و خیلی نارس و بی هنگام اتفاق افتاد. یادش را گرامی داشته و  برای روان پاکش آمرزش می طلبم. 

خیلی تلاش کردم که تصویری از تیمسار دانه کار را زیب بالای این مطلب بکنم. اما با شگفتی و تأسف حتی یک عکس سه در چهار نیز از او نیافتم در اینترنت!

۲ نظر:

ناشناس گفت...

با سلام خدمت تيمسار
با عرض پوزش ايا شما زنده ياد بهروز مدرسي را كه وبلاك خاطرات كهنه سرباز را مي نوشت مي شناختيد
متشكرم

Dalghak.Irani گفت...

نه نمی شناسم.