ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۲۲, پنجشنبه

چکش بزنید ایرانیان. بکَنید و نازک کنید این پوستۀ جهل گوی تو خالی نظام خامنه ای را! چیزی به شکستن گوی نمانده.


این دو نوشته بحثی است که برای تعدادی از کاربران مدعی براندازی در سایت بالاترین نوشته ام. آنان که خودشان حرفی برای گفتن ندارند خیلی تلاش می کنند که بلکه با تخریب من هم خودشان را سرگرم کنند و هم از رنج "روبرو شدن با خود واقعی شان" بکاهند.لذا انواع و اقسام توهین ها و بی ادبی ها و هرزه نگاری ها را می کنند که بهترینش اتهام مزدور یا سایبری بودن است. من اما این کامنت ها را در بالابلاگ بالاترین با عنوان "دلقک ایرانی (کاربر بینام مزدور) و افکار مسمومش را بهتر بشناسیم!" منتشر کردم. و در کامنتدانی پست قبلی وبلاگ هم برای مطالعۀ شما گذاشتم. اما هم به این دلیل که تعداد حروف مجاز بالابلاگ مقداری از انتهای مقالۀ دوم را خورد و مطلب ناقص ماند؛ و هم بخاطر کلیدی بودن بحث های مطرح کرده ام با استفاده از مثال های ساده؛ و سه دیگر برای اطاعت از توصیه ای که شاگرد تنبل ته کلاسمان کرد در اینجا منتشر می کنم. و امیدوارم که تعداد بیشتری بخوانند و بهره ببرند.
این هم دو مطلب اصلی:



1- ایدئولوژی بمعنای مصطلح عام آن که ام الفساد بشر از بدو تاریخ تا کنون بوده است. گوی میان تهی بسیار سخت پوسته ای است که نه شکستنی است و نه دور انداختنی و نه با مشت زدنی و نه با تیراندازی کشتنی. ایدئولوژی هنگام بروز و ظهور اولیه اش پوسته ای بسیار کلفت دارد که هر چقدر ریشۀ عمیق تری در فرهنگ عامۀ جامعۀ هدف داشته باشد این پوسته نیز سخت جان تر و کلفت تر است. بعنوان مثال دین جدید (مارکسیسم) از دین قدیم (اسلام) پوست نازک تر و کم ریشه تر است. چون دین مارکس و لنین و استالین دین دست ساز قرن 19 میلادی است و بدلیل زمانۀ ظهورش ادعای متافیزیک و این قبیل انتزاعات را ندارد. در حالیکه اسلام دینی مربوط به 1500 سال پیش است و در ترکیب با خرافات طول تاریخ جلو آمده اش هم رفته توی خون و ژن انسان مسلمان و هم باورهای اصلی اش با جان آدم ها ترکیب یافته. اما راه حل زدودن ایدئولوژی که گفتم رویین تن است در مقابل انقلاب و شورش و حمله و ... هر آنچه شما با ساده لوحی راه های براندازی می دانید. این است که ایدئولوژی را در طول زمان و با حوصله و دقت باید چکش کاری کرد و اتم به اتم و مولکول به مولکول از پوستۀ فربهش کند و کند و کند تا برسد بجایی که پوسته اش (مؤمنان به ایدئولوژی) چنان نازک شوند که با یک فشار ساده بشکند مثل مارکسیسم اتخاد جماهیر شوروی. 70 سال چکش کاری شد تا پوستۀ چنان نازک و شکننده شد که یک گلاسنوست گورباچف کل آرمان را نابود کرد. پس ما هنوز در مرحلۀ چکش کاری هستیم و پیشرفت خوبی کرده ایم ولی با همۀ زحمتی که امثال من کشیده ایم پوسته به اندازۀ کافی کلفت است و باید بکنیم و بکنیم و بکنیم تا روز موعود که توازن قوای عرفی به قوای شرعی غلبه کند و تمام. نامردها بجای دستت درد نکند و کمک بمن کس شعر می گویید. شرم بر شما. این جملۀ آخر مختص زامبی های کسخل بالاترین بود. یا...هو
2- دقیقاً یادم نمانده که این سخن کدام فیلسوف برجسته است اما اهمیتی هم ندارد چون حرفش مهم است. او نقل بمضمون می گوید بهترین نقد اجتماعی نقد فلسفی این پدیده هاست. البته که من آلردی شش سال است که فقط و فقط و فقط همین کار را کرده ام. منتها مغزهای توسعه نیافته و بسیط و از همه مهمتر غیر خلاق و خطی و ریاضیاتی صفر و یک نمی توانند با فلسفۀ پدیده ها ارتباط بگیرند و لذا نه خود مشکل را می فهمند و نه بطور طبیعی می توانند راه حل برای رفع مشکل بدهند و لاجرم با دیگرانی هم که راه حل نشان می دهند می ستیزند. در پائین ایدئولوژی را توضیح دادم که جان سخت است و چطور قابل زدودن در طول زمان. حکومت ایران ریشه در انقلاب دارد و خودش هم غیر متعین و سیال و نامتعادل است. چنین حکومتی که بیشتر شبیه حکومت های قذافی در لیبی و آل اسد در سوریه دارد - بدترین ورژن آن دو چون فرهنگ و اجتماع بسته تری هم می خواهد - تا حکومت شاه در ایران یا مبارک در مصر یا بن علی در تونس؛ قابل براندازی از راه انقلاب دیگری نیست. و تنها راه غلبه بر چنین حکومت هایی و ساقط کردن آن یا جنگ از بیرون است و یا استحاله از درون. جنگ از بیرون - از نظر من خوشبختانه. و از نظر مجاهدین خلق و انجمن پادشاهی بدبختانه -که دیگر موضوعیت ندارد. پس فقط می ماند تنها راه و آن هم استحاله از درون است. استحاله از درون چطور اتفاق می افتد در هنگام دعوای منفعتی، ایدئولوزیک، خانوادگی، صنفی و ... دربین اجزاء مهم الیگارشی. تا در این زد و خوردها مردم حامی ایدئولوژی هم تحلیل بروند و رژیم در یک روز خیلی تصادفی و ناگهانی - از جنبۀ زمان تاریخی و نه تقویمی - با نسیمی ملایم از یک جرقه یا حادثه هم فرو بریزد. و من دارم همین کار را می کنم. و البته کار سخت و طاقت فرسایی است؛ اگر استعدادش را داشتی و مطالعاتش را انجام دادی و وقتش را صرف کردی و زحمت فکر کردن را بخودت دادی و اصلاً آدم طراز این مقوله بودی؛ تازه آخر سر بایدمثل من انگیزه هم ایجاد کنی در خودت که مفت و مجانی هم بنویسی در طول شش سال. و بشوی دلقک ایران وبلاگ نویس. و الا یک فرمول قرضی از یک شخص یا ایدئولوژی را چپاندن در مغز و هر روز صبح رفرش کردن با کلیشه های تکراری "من براندازم" اما از گردن به پایین هم فلجم؛ که کاری ندارد. حداکثرش این است که خانواده و تربیت سنتی ات را هم - تنها خوب زندگی غیرمدرنت - فراموش کنی و چندتا دشنام چارواداری هم یاد بگیری و مدال های شجاعتت را آویزان کنی و پشت کیبوردت قایم بشوی و هر جنبنده ای را از تیتر و واژه و نوشته و تألیف و تدوین و ... را بلجن فرمول ذهن بیمارت فرو ببری و بخودت ببالی که "این منم برانداز جمهوری اسلامی". البته خیلی خیلی سخت است انسان ها را با ندانسته هایشان با پوچی شان با خود واقعی عریان شان و با شکست هایشان و با ضعف ها و توهم هایشان روبرو کردن. چون خیلی ها دوست ندارند این خلوت راحت "من برانداز هستم پس هم هستم و هم خوبم" تنبل و بی تحرک و بی زحمت شان را بهم بزنی. و واکنش های هیستریک نشان می دهند. اما من که مأمور امنیت روانی - حاصل از تنبلی و توهم روشنفکری - شما نیستم. بمن عقب نشینی خودمان را نشان ندهید از سال 76 چون من حواسم به کم شدن تعداد نیروی مهاجم در اردوی تحجر و خامنه ای است. شما می خواهید خامنه ای و همۀ آخوندهای سنتی و عرفی و اگر شد حتی خود اسلام را بکنید دور بیاندازید ؛ که نه توانش را دارید و نه نیرویش را و نه نقشه اش را و نه سوادش را و... اما من بجای عقب نشینی لاجرم خودم مرتب تعداد همراهان خامنه ای را شماره می کنم. شما می خواهید با حمله کلاسیک پیروز شوید. اسباب و ابزار و عرضه اش را ندارید. اما من جنگ و گریز و دفاع می کنم و مطمئنم که تعداد لشکر خامنه ای اینقدر کم شده که بزودی پیروز شوم. شما از هیبت خامنه ای و سپاه ترسیده اید. من بچه های سپاه و حزب اللهی را به پناهگاه فرامی خوانم از دست زتدگی سوز تحجر حوزه و خامنه ای. پس ما دو آدم کاملاً متمایزیم و نه من مثل شما خواهم شد چون شما ریزتر از مغز من هستید. و نه شما حاضرید مرا تحمل کنید چون خود شیفته و آرمانی و تنبل و ایدئولوژی زده و خطی و حداکثر مهندس هستید. و مهندس ها حق ندارند برای جامعه نقشه بکشند چون جامعه فقط خطوط مستقیم نیست. صفر و یک نیست. سیاه و سفید نیست. و هیچ دوگانۀ متضادی نیست. جامعه مثل خود انسان یک طیف رنگارنگ است که سیاه هم جزو رنگ هایش است. این واقعیت است. یا...هو

۵۶ نظر:

آیینه داران گفت...

دلقک عزیز همان طور که گفتی انقلاب ایران کار ادم ها نبود,

انفجار نور بود .خودت رو بی جهت با این جماعت درگیر نکن ,

به نوشتن وتحلیل ادامه بده که خواندن متن هایت لذت بخش است.

در پناه خداوند بزرگ باشی

ناشناس گفت...

سرت سلامت عمو دلقك عزیز

ناشناس گفت...

بالاخره کسی که متفاوت می نویسد و شنا بر خلاف افکار عمومی (جامعه بالاترین) می کند، باید انتظار تبدیل سلام به دشنام را هم داشته باشد، نمی گویم که عادلانه و درست است این رفتار، ولی دستکم قابل انتظار بود، همیشه همینه، اگر یک نفر حرف متفاوتی بزند به کفر گویی و بت شکنی متهم خواهد شد، مهم این شجاعت است که باید رنج آزردن دیگران را تحمل بکنید و حتی به جان بخرید تا صدای افکارتان بلوکه نشود و دیدگاه خود را بخاطر مصلحت دوست و آشنا پنهان یا دست کاری نکنید.

ناشناس گفت...

درود بر شما. من جدأ از مزدور خواندن بیدلیل و مدرک آدمها منزجر هستم. در بسیاری جاها فحاشی به اشخاصی مثل نوریزاد و دکتر ملکی را میخوانم و از ته دل اندوهگین میشوم. از جماعت کامنتگذار خواهش میکنم بحث اقناعی کنید اگر حرفی یا پیامی دارید در غیر اینصورت در وبلاگ یک لاقبای دلقک که قرار نیست انقلاب یا سرنوشت آینده ایران رقم بخورد. کار شما دلقک گرامی بسیار مثبت و در جهت آگاهی رساندن به طیف گسترده ای از خوانندگانتان مییباشد. بعضی از کامنتگذاران متوجه نکات ظریف نهفته در موضوعات مطرح شده در نوشته هایتان نشده و به جاده خاکی میزنند و پرت پلا مینویسند. پاینده باشید.

ناشناس گفت...

به فرض که شما مزدور باشی، تازه مزد زحماتت رو گرفتی که شش سال هست جوری می نویسی که موافق و مخالف را وادار به فکر کردن می کنی.مردم ما احتیاج به فکر کردن دارند و کسی که آنها را به فکر وامیدارد، مزدش خیلی زیاد است. اتفاقا اگر جمهوری اسلامی به شما پول داده، من یکی که راضیم، حلالت باشه. این مورد جزو معدود مواردی هست که بیت المال هدر نرفته

خواننده قدیمی گفت...

ای بابا حالا انگار ملت نشستن چند نفر در بالاترین برایشان دستور صادر کنند، کسی به حرف شماها گوش نمی دهد، فکر کردید حالا خبریه؟ دم انتخابات شما که یک ایدی مجازی بیش نیستید فتوا صادر می کنید برای کدام هوادار و سینه چاک؟ ایت الله رده چندم خبرگان چند برابر کل این سایت مرید و نوکر داره. خود رهبری هم به درستی اشاره کردند که انتخابات در ایران یک "تصادف عظیم!" هست یعنی خود خدا هم نمیدونه چی از صندوق جادوی جمهوری اسلامی در می آید، اینقدر غیر قابل پیشبینی هستند مردم! اون احمق هایی که فکر می کنند تقلب میشه،الاغ هااگر قرار و برنامه به تقلب بود که نیازی به شورای نگهبان و قلع و قمع کاندیداها نبود.
همین مزخرفات را می گویید که کسی جدی نمی گیرد شما رو، اینهمه از خبرگزاری ها و تحلیل گران گرفته تا سناتور های آمریکا مشغول رصد و بررسی انتخابات هستند، اون وقت چهار نفر در سایت علی اباد کتول نشستند می گویند، انتخابات فیکه! هر چقدر فیک باشه از ایدی مجازی شما که واقعی تره.

ناشناس گفت...

دلقک جان قدرت تجزیه و تحلیل قوی شما خیلی نادره اینروزها. این ریزبینی و تیزبینی جنابعالی هم کاملا معقولانه و قابل لمسه. بعید نیست ازدل تحلیل های شما که بسیار آموزندست کسی یا کسانی دربیایند که در آینده بتوانند سرنوشت ایران رو تغییر بدهند. زوزهای بعضی ها هم اثری رو مغزهای باز و مستقل نمی گذارد.

ناشناس گفت...

گریه سرباز امریکایی حالا که لینکش رو گذاشتی خیلی عجیب بود اگر در چارچوب " از ریش دراز برادران قاچاقچی ترسیده بود!" برداشت بشه، احتمال زیاد بخاطر شکست در انجام وظیفه و بردن آبروی ارتش امریکا بوده یا ترس از توبیخ نظامی بوده، یه فرضیه بعید ولی خنده دار اینکه به جای سماق روی چلوکبابش اشتباهی فلفل ریخته که اشکش در آمده! شایدم سرما خورده بوده. اگه اینا نباشه دیگه حتما بهش رشوه دادن و گرنه با عقل جور در نمی آید نظامیان نره خر آمریکایی که چند واحد تحمل شکنجه پاس می کنند، بیایند برای نشستن روی فرش ایرانی آبغوره بگیرند.

شاگرد تنبل ته کلاس گفت...

بخاطر دارم زمانی که برای اولین بار وارد سیرک شدم، بازدید ها به هزار نرسیده بود. وقتی کنج کاوانه اولین تیتر را خواندم و اولین بند از تحلیل را مطالعه کردم، تا امروز دیگر نتوانستم چشم از سیرک بردارم.
ان زمان شش سال جوانتر بودم و حال که با گذشت زمان،در اینه موهای سپید را لابلای سر و صورتم می بینم، تنها افسوسی که از گذشت زمان ندارم، لحظاتی بود که در خواندن قلم دلقک گذشت. ان لحظات غنی ترین تجربیات زندگی ام بود و است

دلقک عزیز، ممنون که هرچه در سینه چسبیده بر تنور داغ روزگارت داشتی را بی هیچ مزد و منت،بر ما عرضه کردی. ممنون که ما نهال های نهیف باغت را با کلامت هرس کردی و با حوصله خمیر مایه مان را شکل دادی و با فلسفه ات ابیاری کردی. ممنون که ما را به بزرگی بالاندی
دلقک عزیز بر ما ببخشای اگر شاگردان خوبی نبودیم، بر ما ببخشای اگر تلمس نکرده مدعی بودیم،بر ما ببخشای اگر کج فهمیهایمان عذابت داد اما به عشق ما و مردمت، دم بر نیاوردی. بر ما ببخشای که طفلان گوهر ندیده ایم
دلقک عزیز تو به ما یاد دادی که ازادی مطلق نیست و همیشه مشت هایی در روزگار برای زندگی خواهی گره خورده و می خورد و خواهد خورد و چه خوب شد که تو نوشتی و فلسفه ات را تا ابد جاودان کردی تا راهگشای امروز و فردای ازادیخواهان باشی
افتخارما در زندگانی، قرین بودن در یک زمان و تلاقی با شما، در یک فضااست

قلمت شریف و مستقل است و خودت فیلسوفی مدرن. معذورمان دار، ما را چه به داوری؟


شاگرد تنبل ته کلاس گفت...

دلقک عزیز با صلاح دید خودتان اگر کامنت قبلی ام با محتوای توضیحاتتان در بالای اصل متن موضوعیت ندارد، منتشرش نکنید
اگرچه حرف دل و راستی و صادقی بود
ارادت

قلندر گفت...

خواننده قدیمی ، با توجه به برچسب " الاغ " که به گروه بزرگی از اهالی سیرک چسباندی ، نتیجه میگیریم که عاقل این سیرک تو هستی ، لطفآ بگو پس چرا کاندیداها رو دست چین میکنند ؟ چرا شعور نمایندگان انتخابی با شعور جمعی ملت همخوانی ندارد ؟
و در انتها ،چرا شما به کسانی که نظر مخالف شما را دارند توهین میکنی ؟
در مقایسه با برخی از سلاطین فکر ، الاغ هم پروفسور است اگر نیک بنگری.

Dalghak.Irani گفت...

نه میثم جان پسرم. چرا کامنت پراحساس و لطیف و قدرشناست را منتشر نکنم. خوانندگان که می دانند این بزرگی یک جوان است که پیری معمولی و آدمی در نهایت ضعف و کم دانشی را به چنین صفات حمیده ای نامیده تا زیبایی و مهربانی و لطف از جهان نرود. من هرچه کردم و هرچه گفتم و هر زوری زدم برای لذت شخصی خودم بود در وحلۀ اول. و اگر ثمری هم به جامعه ام منتقل کرده ام این دیگر یک جایزۀ فوق العاده بوده است و هدف ابتدایی من نبوده. نه تنها منت برشما ندارم که منتکش شما هم هستم که با آمدنتان چراغ سیرکم را روشن نگاه داشتی تا من بهانه ای پیدا کنم برای مهم بودن. و مهم بودن چه طعم شیرینی دارد برای منی که بی شما هیچکس نبودم. البته که الان وقت خداحافظی نیست. و هیچوقت هم ما همدیگر را ترک نخواهیم کرد بیاد عاشقانه های با هم. دوستت دارم عزیزم و افتخار می کنم که بخشی از احساس زیبایت را بمن هدیه دادی. فراموش نمی کنم. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقك عزيز،
به فكر وا داشتن ديگران بزرگترين خدمتى است كه يك انسان ميتواند به انسانهاى ديگر بكند.
در اين دنياى پر بلبشوى مجازى، شما به قدرى زيبا موفق به اين كار شديد كه منحصر به فرد است.
در اين چهار پنج سال ، من به شخصه هر روز مطالبتان را مطالعه كرده ام كه كمك بزرگى بوده به چهار چوب دادن ذهن مغشوشم ، در رابطه با وضعيت مغشوش تر زادگاهم.
بابت اين هميشه مديون شما هستم و سپاسگذار.
ارادتمند قديمى، افشين قديم

ناشناس گفت...

جناب دلقک؛
نوشته های شما تبلیغ سیاه و سفید ندیدن سیستمی است که مردم اکثرن جوان این روزهای ایران زمین را به ناکجا آباد برده و می برد. اینکه شما ریزه کاری های سیاست روز این سکان داران پر اشتباه ولی وقیح این دوره از تاریخ ایران را واکاوی می کنید (بدون اینکه در پست های سیاسی بوده باشید) بسی جای قدردانی دارد.

شما کار خودت را بکن و کامنت های عده ای از قربانیان هم نسل من را به دل نگیر لطفن...... من اولین بار از سایت بالاترین با وبلاگ شما آشنا شدم و هر وقت لینکی از شما آنجا داغ میشود خوشحال می شوم.
شهریار

ناشناس گفت...

ﺧﺎﻭﺭ ﻣﯿﺎﻧﻪ .... ﻣﻨﻄﻘﻪ ﯼ ﭘﯿﻐﻤﺒﺮ ﺧﯿﺰ ﻭ ﺑﺪﺑﺨﺘﯽ ﺧﯿﺰ
ﮔﻮﺋﯽ ﺁﻓﺘﺎﺏ ﺗﯿﺰ ﻣﻐﺰﻫﺎ ﺭﺍ ﺗﮑﺎﻥ ﺩﺍﺩﻩ ﺍﺳﺖ
ﻣﻦ ﻧﻤﯽﻓﻬﻤﻢ . . .
ﻧﻮﺡ ﺍﯾﻨﺠﺎ ،
ﻣﻮﺳﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ،
ﻋﯿﺴﯽ ﺍﯾﻨﺠﺎ ،
ﻣﺤﻤﺪ ﺍﯾﻨﺠﺎ ،
ﯾﻮﺳﻒ ﻭ ﯾﻮﻧﺲ ﻭ ﻟﻮﻁ ﻭ ﺍﺳﺤﺎﻕ ﻭ ﺍﺑﺮﺍﻫﯿﻢ ﻭ . . . ﻫﻢ ﺍﯾﻨﺠﺎ
ﯾﻪ ﻧﻔﺮ ﻧﺒﻮﺩ ﮐﻪ ﺗﻮ ﮐﺎﻧﺎﺩﺍ ﯾﺎ ﺑﻠﮋﯾﮏ ﯾﺎ ﻣﺜﻸ ﻧﯿﻮﺯﯾﻠﻨﺪ ﻧﯿﺎﺯ ﺑﻪ
ﻫﺪﺍﯾﺖﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﻪ ؟
ﻫﻤﻪ ﺍﺵ ﺑﺎﯾﺪ ﻣﺎﻫﺎﺭﻭ ﻫﺪﺍﯾﺖ ﻣﯿﮑﺮﺩﻥ؟
۱۲۴۰۰۰
ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻫﻤﺸﻮﻥ ﺩﺭ ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪ ﺑﻮﺩﻥ ﺟﺎﻟﺐ ﺗﺮ ﺍﯾﻨﮑﻪ ﻃﺒﻖ ﮔﻔﺘﻪ
ﮐﺘﺐ ﺁﺳﻤﺎﻧﯽ 7000 ﺳﺎﻝ ﺍﺯ ﺧﻠﻘﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻣﯿﮕﺬﺭﻩ
1400
ﺳﺎﻝ ﻫﺴﺖ ﮐﻪ ﺁﺧﺮﯾﻦ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﺍﻭﻣﺪﻩ
-
ﻣﯿﺸﻪ 5600 ﺳﺎﻝ ﺍﮔﻪ ﺗﻌﺪﺍﺩ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ ﻫﺎ ﺭﻭ ﺑﺮ 5600 ﺗﻘﺴﯿﻢ ﮐﻨﯽ
ﻣﯿﺸﻪ ﻫﺮ ﺩﻭ ﻫﻔﺘﻪ ﯾﻪ ﭘﯿﺎﻣﺒﺮ !!!!!!!!!! ؟
ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺨﺎﻃﺮ ﻫﻤﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﻣﺎ ﻣﺮﺩﻡ ﺧﺎﻭﺭﻣﯿﺎﻧﻪﺭﺍﻩ ﺧﻮﺷﺒﺨﺘﯽ ﺭﻭ
ﭘﯿﺪﺍﮐﺮﺩﯾﻢ
ﻭ ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﻭ ﺧﻮﺷﯽ ﺩﺍﺭﯾﻢ ﺯﻧﺪﮔﯿﻤﻮﻧﻮ ﻣﯿﮑﻨﯿﻢ !!!
ﻭ ﻣﺮﺩﻡ ﻏﺮﺏ ﻭﺧﺎﻭﺭ ﺩﻭﺭ ﺍﯾﻨﻘﺪﺭ ﺑﺪﺑﺨﺖ ﻭ ﻋﻘﺐ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ ﻭ ﺧﺎﮎ
ﺑﺮ ﺳﺮﻥ !!!
ﻛﻤﻰ ﺑﻪ ﻋﻤﻖ ﻛﻼﻡ ﻛﺎﺭﻝ ﭘﻮﭘﺮ ﺗﻮﺟﻪ ﻛﻨﻴﺪ :
" ﺁﻧﮑﺲ ﮐﻪ ﺑﻬﺸﺖِ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺟﻬﻨﻢ ﮐﺮﺩﻩ،
ﻣﺠﺒﻮﺭ ﺍﺳﺖ ﻣﺘﻘﺎﻋﺪﺕ ﮐﻨﺪ ﮐﻪ :
‏«بهشت جای دیگری است»"

رویا گفت...

سلام دلقک عزیز . بودنت خوبه فکر کردنت خوبه .کاش ماهیگیری و فکر کردن و غوطه وری در فلسفه و شناخت پدیده ها را می آمو ختیم.من پسر جوانم را با وبلاگ شما آشنا کردم و مطالبش را با او به بحث می شینم .امید وارم که نسل بعدی از ما و بی عملی و سوختن مان با امید بهتر عمل کنند. من شما را یسبار دوست دارم و زندگی پر بار و طولانی برای تان آرزو می کنم/ امید که درخت تناور اندیشه تان جوانه هایی قوی و پرشمار بار آورد

ناشناس گفت...

با ناشناس ساعت 3.15 موافقم . هر چه به شما بدهند که ما را از کرختی بی عملی و نیندیشیدن در آورد حلال و طیب و طاهر گوارای وجود

هالو گفت...

فرجام این انقلاب به مرزه فروپاشی رسیده از لایه های زیرین اجتماع آغاز می شود.چه شما باشی و چه دیگری و چه تجمعات اپوزیسیون یا ضد انقلاب و..عملکرد به بن بست رسیده حاکمیت خود آفتابی است بر دلیل آفتاب ِتحول جامعه مدنی در ایران و اندک اندک انزوای تحجر و واپسگرایی.


نسل شما مقصر نیستند،تنها تقصیری که دارید از سر نفهمی و نادانی است که اولا گزاره های دینی را به خوبی نکاویده بودید و ثانیا در برابر هجم توده های کودن و بی سواد و معترض ایران ناجار بودید و ثالثا رژیم شاه قادر به تحولات اساسی و درونی در عرصه های قوانین مدنی و حقوق بشر و نظام دموکراتیک نبود و دلایل دیگری که به مرز حماقت و آرمان نگری رساند و امروز سرخورده تر از گذشته مقارن با پس رفت بی سابقه و افول نجومی ایران،به دلقک شده گی و ژست دن کیشوت وار،روی آورده اید.


تقصیر شما نیست.تاریخ جبر خود را می پیماید و شما و اندکی ما قربانی خداوندگارایم که که دستورش را شیخ بهایی کثبف و خائن صادر کرده،شیخ باهوشی که پدرانش ار ترس عثمانی ها و سنی مذهب ها به ایران گسیل شدند و ایران را در قرون گذشته به مرز ایرانستان و نابودی تمام عیار رسانده اند.


بگذارید زایمان تاریخ خوب و به موقع بزاید.عجله نکنید برای تغییرات نابهنگام در ایران.بگذارید اضلاع پنهان و آشکار حکومت از آخوند و کسبه مفت خور تا نظامی سرکوب گر،بتازند.بگذارید به ما هر روز از طلوع آفتاب تا غروبش تجاوز کنند.بگذارید با سیستم رسانه ای هیتلری مغز مارا به جنون و وسواسی و تضاد و خشونت بکشانند.بگذارید این غل و رنجیر ها آهسته آهسته پوسیده شوند.آن روز روز جشن ماست.هرچند دوباره شکست بخوریم و جاه طلبان بیرونی و درونی بر اریکه قدرت تکیه بزنند.باکی نیست!پس از چند قرن از جنایات مذهب و نادانی و بی خردی خود نجات یافتیم.

ناشناس گفت...

یک اشکال اساسی که بر خود شما همچون اهالی بالاترین مترتب است اینستکه اینها را زیادی جدی میگیری.کسی برای اینها تره هم خرد نمیکند که شما با این ظرافت بخواهی خودت را توضیح بدهی. حیف از خودت. رهایشان کن به حال خودشان و نگذار اینها روان تو را بازی بدهند که بنویس یا ننویس. همین چند نفری که می آیند و میخوانند برای تو و ایران کافی است.من سالی یکبار هم به این جور سایتها سر نمیزنم و میدانم اکثریت مردم عادی هم اینچنینند.حیف از ماسکت بینی ات! چه برسد که بخواهم از کرامات و قلم و تیمساری و دانایی ات مایه بگذارم.

جعفر گفت...

حداقل عکس پست را هم عوض می کردید، ان قیافه چیست گرفتید نزدیک عید عشاق؟

شبگرد گفت...

بی کمالیهای انسان از سخن پیدا شود،
پسته بی مغز چون لب وا کند رسوا شود.

تیمسار نازنین

بزرگتر از آنی که چند پشه بخواهند مانع شما بشوند.
اما هیچوقت صحبت از پایان نکن که دلگیرم می کنی.

شبگرد

ناشناس گفت...

یکی از دوستان که در زمان انقلاب نوجوانی بود و حالا هر آن فحش و بد و بیراه می دهد به حکومت را سر به سرش می گذاریم و می گوییم همین شما بودید که انقلاب کردید و این نان را سر سفره ما گذاشتید حالا مخالف انقلاب هستید. نمی دانید هنوز که یاد شعارهای آن زمان می افتد با هیجان فریاد می زند مسلسل فدایی جواب آمریکایی. و در عین حال هر روز به این امید است که ورق حکومت برگردد. می گوید شاه سیاست نداشت در آن زمان و جامعه سنتی آن روز تلوزیون و سینما فیلم های با مضامین سکسی نشان می دادند و جامعه این را تاب بر نمی داشت. البته فکر می کنم این وجه پر رنگ زمینه انقلاب را دلقک هم آغازکرده است. شاه اهل تظاهر و ریا البته در جهت ساده زیست بودن خود نبود . در مقابل او مثلا صدام وقتی سیگار خود را روشن می کرد از کبریت استفاده می نمود و در تلوزیون مردم مشاهده می کردند در حالی که گران ترین گندمها هم در دسترس او بود ولی مردم را به این گونه بازی می داد. چندین سال پیش فیلمی منسوب به زهره امیر ابراهیمی در سطح جامعه پخش شد که به جرات می گویم نود درصد دختران و پسران نوجوان به بالا این فیلم را تهیه و دیده اند. جامعه دچار دگرگونی وسیعی شده و اطلاعات و ارتباطات کارکرد نهادهای مرتبط دولتی را از کار انداخته یا جایگزین آن شده است. جامعه آماده تحول و گذار است. شدت عمل حکومت هم به دلیل آگاهی به ضعف خویش و قدرت مندی مردمی است. به دلیل متفرق نمودن مردم، عدم وجود احزاب و تشکلها این نیروی تحول مجال بروز نیافته است. دلقک جان این پوسته نازک با تلنگری شکسته می شود همچون سال 57. اما من امید دارم عبرت چهار دهه گذشته به کار آید و جامعه در سطح مدنی به آرامشی که لازمه پیشرفت در سایر عرصه هاست دست یابد.

ناشناس گفت...

حکومت مشغول آوردن ورقه های فولاد ضخیم و نصب اونهاست و شما هنوز بعد از 1 صده در چکش کاری تنها یک بخش ایدئولوژی (دخالت های حکومت در زندگی روزمره) گیر کردین.

اما ورق های ضخیمی که حکومت آورد و نصب کرد:
مهندسی 100 درصد موفق انتصابات خبرگان با حذف 99 درصد مخالفان خامنه ای به جز یک درصد که هاشمی و روحانی هستن. شما که سخنگوی شورای نگهبان رو جزو تندروترین ها نامیدید و دلیل استعفایش رو اعتراض به عدم رد صلاحیت ها تحلیل کردین مشخص شد که دقیقا برعکس بوده و استعفای این عضو حقوقدان به دلیل بی قانونی های رئیس شورا یعنی جنتی بوده و در سخنانی که داشت تقریبا به طور واضح گفت نحوه بررسی صلاحیت ها بر اساس قانون فعلی (یعنی نظارت استصوابی) هم نیست و جنتی شخصا در این مورد تصمیم میگیره. با توجه به ترکیب نامزدهای باقیمانده، حتی اگر مردم به قصد انتخاب نمایندگانی کمی متفاوت در انتصابات خبرگان شرکت کنند نمی توانند کاری کنند چون هیچ نامزد متفاوتی وجود نداره. پس این از خبرگان.

اما ورق نسبتا ضخیمی که حکومت در مورد انتصابات مجلس نصب کرد:
در مورد مجلس هم شورای نگهبان برخلاف پروپاگاندای تایید 15 الی 25 درصد دیگر از نامزدها در واقع تنها 5 درصد دیگر به مجموع کل نامزدهای تایید شده افزود یعنی از 45 درصد قبلی شد حدود 50 درصد. علت هم این بوده باز شورای نگهبان تعدادی را که تایید شده بودند رد کرد. وضع اصلاح طلبان وخیم هست این که با وجود این وضع ادعای ارائه لیست میکنند هم به این دلیله که قصد دارند از نامزدهای مستقل یا حتی اصولگرای معتدل قرض گرفته و در لیست خود قرار دهند. با این حال به طور کلی وضع در مورد انتصابات مجلس بهتر از خبرگان هست و تبلیغ شما برای مجلس رو میشه تاحدی توجیه کرد. در مورد خبرگان همونطور که گفتم به هیچ عنوان شرکت در انتصابات توجیهی نداره و به نظر من حتی باید تبلیغ تحریم در این انتصابات انجام بشه. به نظر من مردم با شرکت گسترده در انتصابات مجلس و تحریم کامل انتصابات خبرگان میتونن پیام قوی به حکومت ارسال کنن.

گل سرسبد و ورق بسیار ضخیمی که حکومت در طی جشنواره سینما و تئاتر فجر نصب کرد:
در جشنواره فجر 94 هیچ فیلم متفاوت و اعتراضی ای برخلاف سالهای گذشته نبود. یک جشنواره کاملا بی حاشیه و بی سر و صدا برگزار شد و حکومت موفق شد تمام هنرمندان رو در چارچوب خودش بیاره با دادن جایزه و تقدیر ازشون به نوعی اونها مدیون و وابسته به خودش کرد. هیچ سخنرانی جنجالی در جشنواره انجام نشد. هیچ فیلم متفاوتی اکران نشد. هنرمندان اومدن جایزه هاشون رو بردن و آروم برگشتن سر خونه و زندگی شون. لباسهایی هم که هنرمندان استفاده کردن برای اولین بار طی سالهای گذشته عقب تر از عرف پوشش جوانان تهرانی بود.

اما تمام اینهایی که گفتم بیان وضع موجود و بررسی میدانی اوضاع بود. تحلیل این وضعیت چی هست؟ چرا حکومت در مورد خبرگان تا این شدت سخت گرفته. چرا در بررسی صلاحیت نمایندگان مجلس تا آخرین حد ممکن افرادی که صدایی داشتن، سخنور بودن و تاحدی مورد قبول مردم بودن رو حذف کردن؟ چرا سایت رنانی استاد دانشگاه اصفهان بلافاصله بعد از انتشار متن سخنرانی اش که هشدار میداد درباره به قدرت رسیدن نظامیان فیلتر شد و چرا می بینیم که امام جمعه اصفهان سخنرانی میکنه و درباره استادان دانشگاه نفوذی سخن میگه. منظور امام جمعه اصفهان کدام استاد دانشگاه هست و چرا ناگهان در زمان انتخابات به یاد استادان دانشگاه میفته؟. سخنرانی این امام جمعه رو میتونید از لینک زیر بخونید:
http://www.asriran.com/fa/news/450520/%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AC%D9%85%D8%B9%D9%87-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86-%D8%A7%D8%B3%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%A7%D9%86%D8%B4%DA%AF%D8%A7%D9%87-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B1%D8%B2%D8%B4-%D9%87%D8%A7-%D8%AA%D9%88%D9%87%DB%8C%D9%86-%D9%85%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%86%D8%AF-%D8%A7%DA%AF%D8%B1-%D9%87%D8%AF%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%86%D8%B4%D9%88%D9%86%D8%AF-%D8%A8%D8%A7-%D8%B9%D9%82%D9%88%D8%A8%D8%AA-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D9%85-%D8%AE%D9%85%DB%8C%D9%86%DB%8C-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D9%87-%D8%B3%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D8%B4%D8%AF%DB%8C-%D9%85%D9%88%D8%A7%D8%AC%D9%87-%D8%AE%D9%88%D8%A7%D9%87%D8%AF-%D8%B4%D8%AF

ادامه در بخش دوم.

ناشناس گفت...

بخش دوم:
از نظر اینجانب با توجه به شواهد میدانی، حکومت قصد دارد با تشکیل مجلس خبرگانی کاملا و 100 درصد تحت کنترل و مجلس نمایندگانی بی صدا آماده بشود برای انتخاب رهبر جدید و انتخاب رهبر جدید هم در زمان حیات خامنه ای و به زودی طی یکی دو سال آینده انجام خواهد شد. بنابراین اینکه ما به این امید باشیم که اثرات چکش های ضعیف شما شاید در 10 سال آینده اثر کند و تندروهای پیر مجلس خبرگان بمیرند و تمام این مدت هم حکومت و نظامیان دست روی دست بذارند تا ما چکش کاری کنیم و موجب فروپاشی حکومت به قول دلقک در یک زمان تصادفی موهوم بشویم کاملا کودکانه است.

راه حل چیست؟ به نظر من فعلا در دسترس ترین کاری که مردم می توانند انجام بدهند شرکت گسترده در انتصابات مجلس و تحریم کامل و 100 درصدی انتصابات خبرگان هست. سپس باید تا جای ممکن از قدرت گرفتن نظامیان جلوگیری بشه و حتی تا جای ممکن تضعیف بشن. وقت تلف کردن در مواردی مانند تمرکز روی چکش کاری ایدئولوژی و ذوق زده شدن از حضور زنان در جشنواره فجر و تبلیغ برای یک نظامی با اطرافیانی از جنس جبهه پایداری مانند قالیباف فقط موجب از دست رفتن تمرکز از روی نظامیان و تقویت اونها میشه. مردم باید از رئیس جمهور روحانی حمایت کنند و در دوره بعدی نیز او یا یکی از نزدیکان به او، هاشمی یا خاتمی را انتخاب کنند. رئیس جمهور اهرم فشار ما بر حکومت و اهرم فشار ما جهت تضعیف نظامیان خواهد بود. همچنین مردم باید از نمایندگان خود بخواهند قوانین در جهت محدودیت فعالیت های اقتصادی نظامیان تصویب کرده و جلوی قاچاق اونها رو بگیرن. تمرکز فقط باید روی نظامیان باشه. مسئول اصلی وضع فعلی مملکت هم همین نظامیان هستند و نه خامنه ای. خامنه ای به ناچار جهت حفظ قدرت خود به نظامیان تکیه کرده است.

Dalghak.Irani گفت...

قبل از اینکه به بخش دوم بروی. و با محترم دانستن نظر شما که در حال حاضر قصدی به پرداختن به آن مقولات را در کامنتدانی ندارم. شما نقل قولی از من آورده اید که استعفای سخنگوی تندرو شورای نگهبان را در ارتباط به اعتراض او به "عدم رد صلاحیت ها" دانسته بودم. در حالیکه تا جایی که خاطرم است من برعکس این را عرض کرده بودم و گفته ب.دم با اینکه خود ابراهیمیان هم تندرو است با این همه در واکنش به سختگیری شورای نگهبان در بحث صلاحیت ها و رد صلاحیت های زیاد استعفاء داده و نه آنجوری که شما فهمیدید "عدم رد صلاحیت ها". لطفاً تا هنگامی که مطمئن نیستید از من نقل قول نیاورید برای بزرگنمایی و درست نمایی پیشگویی های خودتان و اگر مطمئن هستید نقل قول از مرا "مستقیم = عین جمله و نوشتۀ من با آدرس" در متن بیاورید. اگر هم حالش را ندارید و می خواهید یک گنده گوزی مجانی و بی زحمت بکنید چرت و پرت خودتان را بنویسید بدون استفاده از تابلوهای تبلیغاتی (برند دلقک ایرانی) سیرک باشد. این برای چندمین بار است که تذکر می دهم بازهم گوش نمی کنید و فکر می کنید که الکی هم بگردن من چنگ بزنید اعتبار می گیرید. یا...هو

ناشناس گفت...

ادعای شما که این سخن رو نگفته اید میپذیرم. ولی بی شعوری شما رو در جواب توهین آمیز به بنده نه. اینکه من اشتباه سخن رو متوجه شده دلیل بر نشان دادن تربیت تون و توهین نمیشه. می تونستین این رو مودبانه تذکر بدین که شما سخن من رو اشتباه دیدی. تموم شد و رفت.

و البته من هم در مقابل مجبورم به شما توهین کنم چون تا حالا چندین بار توهین های شما رو به خوانندگانی که کامنت متفاوت و برخلاف نظر شما می نویسن دیدم. آنقدر توهین کردین که مشتی بله قربان گو و به به و چه چه گو دورتون جمع شدن.

ناشناس گفت...

من هم مثل شما فکر، مطلب و اندیشه تولید می کنم و حتی با کیفیتی بسیار بهتر از شما که سطحی تحلیل می کنید و به ندرت به عمق می رسید هر چند سطح مطالب تون از حداقل 50% مطالب تحلیلی سایتهای دیگر بالاتر هست. از لحاظ تحمل مخالف و رعایت اصول دموکراسی و اشتراک اندیشه فرسنگ ها جلوتر از شما هستم و می تونم صد در صد اطمینان بدم که از این لحاظ نمره شما صفر هست و حتی خامنه ای که گاهی جلساتی رو با جوانان، دانشگاهیان، دولتیان و نظامیان برگزار میکنه بسیار جلوتر از شماست و دیده نشده در موارد معدودی که یک نفوذی از میان جمع برخواسته و حرفی برخلاف میل او گفته، در پاسخ به او توهین کرده باشه. با توجه به این موضوع فکر می کنم لیاقت داشتن این وبلاگ و خوانندگانش رو نداری و اگر مرد باشی باید جمع کنی و بری پی کارت.

ناشناس گفت...

من چون به دفعات شاهد حساسیت زیاد دلقک در نقل و قول اشتباه از وی در کامنتها بوده ام؛ در نقل و قول از وی احتیاط می گنم. اما جهت آن دسته از خواننده هایی که مدت زیادی نیست که به جمع پیوسته اند باید فکری کرد.

Dalghak.Irani گفت...

حالا شما خودت چه گهی هستی که به من توصیۀ چه کنم چه نکنم می کنی و چه هستم چه نیستم. تو حتی اینقدر کثیف هستی که ادعایت را هم روهوا رها می کنی و با یک آیدی "بی آیدی" میایی وبلاگ من و نمک می خوری و چیز یاد میگیری و نمکدان میشکنی و عقده هایت را تسکین می دهی. البته که می دانم انتقامی است این حرکات مذبوحانه و از روی استیصال و حسات و حقارت و سه نقطه است. و می توانم در همان پشت سیرک بیاندازمتان در زباله دانی. اما مخصوصاً تأیید می کنم که هرچه دلم می خواهد بهتان بگویم. و اگر گه زیادتری خوردید منتشرش نکنم و بگذارمتان در خماری. مثل اینکه حماقتتان بالا زده یادتان رفته سلطان سیرک دلقک اش است و نه حیوانات دست آموزش. یا...هو
جواب کامنت 19:54 است.

عسکر گفت...

. . . . . . .
فهرست «خبرگان مردم»، مورد حمايت آيت الله هاشمی رفسنجانی منتشر شد
. . . . . . .
http://www.entekhab.ir/fa/news/252192
. . . . . . .
الله اکبر . . . . . الله اکبر . . . . .
پـیـروزی نـزدیـک اسـت .
خدایا شکرت .

قلندر گفت...

تیمسار شما چرا !!؟؟؟؟
ادبیاتی که از شما سراغ داریم با این چند کامنت آخری تان در تناقض است . مگر لازم به چنین حرفهائی بود که زدید ؟ سلطان سیرک شما هستید ، ولی جرا ما خوانندگان ، حیوان دست آموز ؟؟!!!!
اینجا همه مجازی هستند ، چه شما و چه خوانندگان با اسم یا ناشناس . توهین به افراد مجازی ، مفهومی ندارد ، جز اینکه سطح شعور گوینده را زیر سوآل ببرد و برای سلطان سیرک این سوآلها اثر عینی دارد و نه مجازی ، در کاهش کلیک ها.
اگر خسته هستید ، به مرخصی بروید.
اگر پشت کامنتی رذالت می بینید ، منتشر نکنید .
اگر منتشر میکنید ، جواب آنرا در حد شئونات سیرک بدهید.
ممکن است بفرمائید " به تو چه " ولی من بعنوان یک خواننده دائمی حق دارم نگران باشم از این نوع ادبیات تهاجمی.
صلاح دانستید منتشر نکنید ، چون روی سخنم با شخصیت شماست.
در دنیای مجازی تمام احتیاجات و روابط و وابستگی ها و اظهار فضل ها ، مجازیست ، فقط خاطرات خوب میمانند. تشکر میکنم از صبوری تان

ناشناس گفت...

ببخشید هیچ ربطی به این پست نداره ولی یک تحلیلی هم در مورد انتخابات آینده امریکا اگر بنویسید خیلی خوبه. هر چند شاید الان زود باشه ولی من شخصا نمی دانم کدام انتخاب شوند برای ایران بهتره؟ اصلا فرقی هم می کنه؟

ناشناس گفت...

"ناشناس گفت...
من هم مثل شما فکر، مطلب و اندیشه تولید می کنم و حتی با کیفیتی بسیار بهتر از شما که سطحی تحلیل می کنید و به ندرت به عمق می رسید هر چند سطح مطالب تون از حداقل 50% مطالب تحلیلی سایتهای دیگر بالاتر هست. از لحاظ تحمل مخالف و رعایت اصول دموکراسی و اشتراک اندیشه فرسنگ ها جلوتر از شما هستم و می تونم صد در صد اطمینان بدم که از این لحاظ نمره شما صفر هست و حتی خامنه ای که گاهی جلساتی رو با جوانان، دانشگاهیان، دولتیان و نظامیان برگزار میکنه بسیار جلوتر از شماست و دیده نشده در موارد معدودی که یک نفوذی از میان جمع برخواسته و حرفی برخلاف میل او گفته، در پاسخ به او توهین کرده باشه. با توجه به این موضوع فکر می کنم لیاقت داشتن این وبلاگ و خوانندگانش رو نداری و اگر مرد باشی باید جمع کنی و بری پی کارت."

شما یک آدرسی از مطالبت بگذار تا دیگران قضاوت کنند به جای تعریف ازخودت و عرض اندام وخودشیفتگی.

p گفت...

متاسفم برای کامنت گذار هایی که بیهوده حرف میزنن و انرژی تیمسارو میگیرن... از بزرگواری تیمساره که منتشرشون میکنه.
زنده باشی و پرانرژی، فیلسوف مدرن ما.
بدون حرف های تو، بیهودگی روی زندگی من یکی چیره میشه.
همیشه باش... تا روزی که موسیقی و شادی و آزادی رو با هم، در خیابون های تهران ، جشن بگیریم...


ناشناس گفت...

این انتخابات قدرت اعتدالیون را افزایش می دهد.

Dalghak.Irani گفت...

دارم اگر بشود یک تحلیل انتخاباتی بنویسم. اما همانطور که منتظر بودم کامنتم در جواب آن یارو گنده گوز اسپمر واکنش خوانندگانی را برانگیزد در اعتراض و انتقاد عملی شد و قلندر محترم اولین چراغ را روشن کرد. پس یک جواب مینمال می نویسم به بهانۀ حرف او تا ببینم فرصت می کنم پست انتخاباتی را هم بنویسم یا به تأخیر می افتد. این را هم از این جهت نگفتم که کسی فکر کند قلندر باعث این نامهم بجای آن مهم شد. و اما موضوع اصلی:

من هرچه در اینجا نوشته ام و می نویسم چه پست اصلی باشد و چه کامنتی در این پشت با ترکیبی از تحلیلم، عقلم، دانشم، احساساتم، حالت روحی ام در لحظۀ نوشتن و خلاصه معجونی متأثر از همۀ پدیده های مربوط به هر انسان می شوداست. با این افزوده که سعی می کنم مطلقاً برای خودم ننویسم و هرچه می نویسم یا رفتار می کنم منطبق بر خیر عمومی باشد و نکته ای برای یادگیری مخاطب داشته باشد. من می دانم و مطمئن صد درصد هستم که بیشتر از کلمات و نوشته ها و تحلیل هایم در اینجا با رفتارم در خوانندگان پیگیر و دایمی اثرات تعیین کنندۀ مثبت گذاشته ام برای کمک به بهتر شدن شخصیت هایشان اولاً و یاری به مسئولیت پذیری شخصی در مناسبات خانوادگی و اجتماعی شان ثانیاً و از آنجا سبب احساس آرامش و خوشبختی بیشترشان بشوم. محتمل است که هیچکدام از این خوانندگانِ ذره ذره ارتقاء یافته در این شش سال مطلقاً نفهمیده باشند و یا قبول کرده باشند در ضمیر خوداگاه شان که این تغییر را من ایجاد کرده ام. اما این چیزی از درستی ادعایم کم نمی کند. زیرا تغییرات دستوری و امری و خشن و پزشکانه و معالجاتی مستقیم - مستلزم ورود به خودآگاه شخص قبل از اثر در ناخودآگاه شخص - معمولاً پس زده می شوند. و اثرات ماندگار و گام بگام تغییرات از راه رفتاری و غیرمستقیم - ورود ابتدایی به ناخودآگاه شخص و بروز تدریجی و ثانوی در خودآگاه شخص - که هم عمیق و هم ماندگار و هم دلپذیرترند. ممکن است معلم این تغییرات شناخته نشود و نام نگیرد اما در اثر آن شخص تردیدی نمی توان کرد. مثل رفتار پدر و مادر در برابر کودک خود. که کودک یاد می گیرد بدون اینکه در خودآگاهش تصمیم به یادگیری داشته باشد. لذا هیچوقت بخوانندگان نگفته ام - یا اگر اصراری بوده خدم شرح رفتارم را نداده ام - که اگر در فلان جا صبر کردم و در بهمان جا شوخی کردم و در جای سوم عصبانی شدم و درجای چهارم گذشت کردم و درجای پنجم بی تفاوت گذشتم و درجای ششم متلک گفتم و در جای هفتم خشونت کلامی بخرج دادم و در جای نهم فحش را با لبخند پاسخ گفتم و در جای یازدهم توهین را با دشنام جواب دادم و در جای سیزدهم جدی را با طنز جواب دادم و ... منظورم فلان بود دقیقاً و علتش این بود دقیقاً و حق با من بود دقیقاً و شما هم باید مثل من رفتار کنید دقیقاً و ... بلکه من رفتار کرده ام و خواننده رفتارم و گفتارم را در موقعیت های مختلف دیده است. و نهایتاً به نتیجه ای که من می خواستم و هدفم بود رسیده ام و است: آن هدف هم عبارت بود از:
1- دنبال هیچ محیط پاستوریزه ای نگردید. چون در محیط پاستوریزه میکروب ها هم می میرند تا چه رسد به سلول های زنده. در حالیکه ما انسانیم متشکل از میلیونها سلول زنده.
2- اینجا نمونه ای از جامعۀ زنده است با همۀ بود و نبود هایش و با همۀ بد و خوب هایش و با همۀ عقل ها و احساس هایش و با همۀ تفاوت استعدادهایش و با همۀ تفاوت در دانش هایش و با همۀ غرایز تند و کندش و با همۀ اختلاف رفتار و گفتار و اعتقاداتش. و با همۀ زیبائیها و مهربانی و عاشقانه هایش و با همۀ خشم و عصبانیت و دشنام و توهین و عدم تحمل هایش و ... نه یک کلمه کم و نه یک کلمه زیاد.

این کامنت ادامه دارد...

Dalghak.Irani گفت...

ادامۀ کامنت قبلی در پاسخ به قلندر.
پشیمان شدم و نمی خواهم ادامه بدهم. فقط چند جمله دیگر می نویسم و پرونده را می بندم.
من اینجا خیلی چیزها یاد داه ام. خوشبینی، مدرن بودن، صداقت، انصاف، فریب ظاهر را نخوردن، با انگ های سیاسی در مورد انسان ها داوری نکردن، عریان بودن با خود و قبول مسئولیت و پرهیز از فرافکنی سهم همۀ شکست ها و ناکامی ها بعهدۀ عامل بیرونی اعم از جامعه و رفیق بد و حکومت و ... بدون اینکه سهم مهم خودمان را در ناکامی های شخصی و اجتماعی بپذیریم و با همین یک خودخواهی و حماقت ساده تمام زندگی مان را زهرمار بکنیم. شهامت روبرو شدن با خود با همۀ توانایی ها و کاستی ها. خود را طاووس علیین نپنداشتن و عقب افتادن مضاعف بخاطر درجستجوی علل همۀ عقب ماندگی ها در عاملی بدون دخالت خود و ...
و اما قلندر اگر استدلال تو درست باشد در هرآنچه من به آن اسپمر گفتم. لابد باید شامل حال پسرم شاگرد تنبل ته کلاس و سرورم افشین قدیم هم و خانمم رویای عزیز و فرزند برومندش هم بشود. و آیا تو عاشقانه های من و میثم را در بالا ندیدی - گیرم که همین امروز خوانندۀ من شدی و هیچ سابقۀ ذهنی از رفتار شش سالۀ من نداری - چرا آن خاکساری را تعمیم بخودت ندادی و فقط این طنز مؤثر به یارو را سهم خودت برداشتی. البته می فهمم و تیپ شناسی امثال شما ها را دارم و می دانم که ابهت ظاهری من همه را در وحلۀ اول بمقابله و مبارزه با من تشویق می کند اما در گام بعدی که از ظاهرم عبور کردند و در ضمن مطمئن شدند که شکست دادن من در حد و اندازه های آن ها نیست قبول می کنند که چه باطناً انسان فروتن و مهربانی هستم. برخی ها غلغلک می شوند که خودشان را با من تست برابر بزنند و کاریش نمی شود کرد. اما بشما توصیه می کنم که من زمین خورده ام در مقابل فهم و ادراک ها و لزومی به کل کل کردن با من نیست. چون خیلی راحت نیست آدم خودش را با استادش درگیر برابر بکند. هوس جالبی است اما نتیجه به کام خوشخیالان از خود راضی نیست. طرفی که جوابش را دادم تا کنون واکنش نشان نداده. زیرا او می داند که من اینقدر شرافتمند و صادقم در کارم که اگر پاسخش چنان زشت و آلوده کنندۀ فضای عمومی نشود که قابل انتشار نباشد من کسی نیستم که نامردی کنم واز انتشار پاسخش خودداری کنم و او را بگذارم در خماری. خدارا چه دیدی بلکه هم یک جوان بوده و دچار احساس لحظه ای شده و مزخرفی نوشته و با بزرگواری پاسخم را تحمل کرده و نیمی از حق را بمن داده. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک چرا یک عکس از خودت منتشرنمی کنی که ما هم این ابهت ظاهری شمارا ببینیم. شاید ما هم خوف کردیم.

حمید رضا گفت...

دلقک ایرانی یا سر گروهبان یا هرچی

باور کن این دوستان مجازی که اینجا جمعند، خبر ندارند که تو از دار دنیا و چندین سال سگ دو زدن، همین وبلاگ کوچولو و زیر پله ای رو داری و دیگر هیچ و حاضری جونتم براش بدی( چون فقط اینجا کانون توجه هستی) و برای ارتشی بازنشسته داغونی مثل شما که فقط باید تو پارک محله رفت و آمد کنه و واسه کفترها نان خورد کنه، قرار گرفتن در کانون توجه اینچنینی خیلی ذوق آوره . بنابراین شما هیچ وقت نوشتن در این زیر پله رو ترک نمیکنی ( وقفه میدی اما ترک همیشگی نه ). بعدش بعضی از دوستان درک نمیکنن که نباید خلاف میل شما کامنت بذارن. چون شما یک دفعه متوجه خطر میشی و فکر میکنی به جنابعالی توهین شده ( چون در تصورات تو هیچکس مثل جنابعالی قدرت تحلیل نداره) و شخصیت اصلیت از پشت نقاب روشنفکری و متفکر بودن و تحلیل عمیق کردن و هزار ماسک دیگه میزنه بیرون و شروع میکنی به فحش دادن و پاچه گرفتن مجازی . خب سرگروهبان جان اینجا همش مال تو، تمام نسل جدید هم تو آموزش دادی آفرین . اصلا بعد تو دیگه تحلیل گر نمیاد تو آخرشی اصلا ته دنیایی. باور کن اینجا هم مثل هزار سوراخ دیگه توی اینترنت که ملت میان و سر میزنن اگه دو سه ماه متنی نگذاری و بری، همه یادشون میره یه سرگروهبانی هم بوده اصلا. یاد دایی جان ناپلئون میندازی منو، همش توهم توطئه و خود بزرگ بینی داشت بنده خدا.

آیدین گفت...

سلام دلقک عزیز
من شاید از همان ابتدای راه اندازی این سیرک مطالبتو دنبال میکردم و جایی هم اگر باهات موافق نبودم نظر مخالفمو میدادم و باید اقرار کنم هرروز به سیرکت بی بلیط سر میزنم . چند روز پیش یه اتفاق عجیبی افتاد من معمولا در اوقات فراغت بین کارم به نت گردیم میکنم که تو این نت گردی ها یه جایی که حتمن سر میزنم سیرک توست تا اینجاش خوب طبیعیه طبق عادت وقتی میخوای بشینی پای مطالب بدیهیست که ذهنت خودکار آدرس جاهایی که نیخوای بری رو مثل یه منشی خوب زمان بندی میکنه اما چند روز پیش در حین کارم یادت اعتادم انگاری که یاد یکی از آشناهات بیافتی باهات همدردی کردی گفتم بببین در این سن و سال که آدمهای دیگه دنیا دارن از دوران بازنشستگیشون لذت میبرن دلقک ما مثل یه کارمند وظیفه شناس هرروز یه مطلب کار میکنه و منم مثل یه ارباب رجوع اگه یه روز دیر کنه دیگه هیچی .
خواستم این لاماها اینو بهت بگم و ازت بخوام مواظب سلامتیت باش و بالاترین و وللش بالاترین یه زمانی بالاترین بود همدوره ایای من خیلی هاشون دیگه سال تا سال اونجا سر نمیزنن شما هم قول بده اگه نمیتونی نری برو مطلبتو بذار درو ببند بیا بیرون
آیدین

Dalghak.Irani گفت...

حمیدرضا.
من که گفتم تحقیر پذیر نیستم. اگر می خواستی شرافتت را حفظ کنی باید توهین می کردی بخودم. و اینقدر کثیف نبودی که پروندۀ پدر یا پدر بزرگ بازنشسته و از کارافتاده وبی حرمت مادی و معنوی خودت در وطن خودش و خودت را تابلوی تحقیر من قرار می دادی. شرمگین نمی شوی وقتی برمی گردی پاسخ کامنتت را بخوانی چشمت می افتد به نوشتۀ خودت و یاد کودکی هایت که همان هایی را که بی حرمت دیدی و بی حرمت کردی دستت بگرفتند و پا بپا بردنت. ترجیح می دادم شخصیتی چنان بزرگ داشتی که می توانستی مستقیم و چشم در چشمم بایستی و فقط و فقط خودم و خودت را بگذاری وسط برای خودنمایی کثیفت دربین حلقۀ تماشاگران انبوهی که برای تماشای هنرنمایی من به این سیرک می آیند؛ تا چنان می زدم توی پوز کثیفت که یادت نرود "انسان باید انسان باشد". این گفته ات طبیعی است و دقیق هم است که هرکس بمیرد و وهر چیز نابود شود از یاد و مرکز توجه و مراجعه و محبت و دشمنی و دوستی و هر رابطۀ بد و خوب دیگری با دیگری هم می رود. این که کشف الکشاف نیست که تو هم مرگ عزیزانت را فراموش کرده ای و عزیزان تو هم مرگ تورا فراموش خواهند کرد. مرگ هم یعنی نبودن و تماس با هم نداشتن. در دنیای مجازی هم ننوشتن و نخواندن و بروز نبودن وهر لحظه ای حتی یک دقیقه آف لاین بودن یعنی مرگ و از یاد رفتن تا مجدداً برگشتن. حمیدرضای گُل اما یادت نرود که این زیرپله ای را من خودم برای خودم تأسیس و آباد کرده ام. سعی کن بزرگوار باشی. انسان که هرچه بذهنش می رسد لزومی به بیانش ندارد. حتماً تو پشیمان هستی از این گستاخی. ولی خوب شد سندرم احساس حقارتت همین جا بروز کرد که هم مجازی است و هم مخاطبت آدم حسابی. و حتماً از امشب به بعد آدم بهتری خواهی شد و اولین بهره اش را خودت خواهی برد: "آرامش روان". یا...هو

ناشناس گفت...
این نظر توسط یک سرپرست وبلاگ حذف شد.
مانی گفت...

دلقک گرامی , خیلی ناراحت نشو از این کامنتهای بی ادبانه. گمان میکنم اینان ماموریت دارند به هرضرب و زوری شده مردم را از رای دادن منصرف کنند. همه قدرت و زور و روی بی نهایتشان را به کار گرفته اند که مردم از رای دادن روگردان شوند اما هنوز میترسند, از همه چیز از نوشته های شما, از جشن ولنتاین از همایش انتخاباتی احتمالا فردا همین دو سه روزنامه را هم تعطیل و اینترنت را قطع میکنند تا روز رای گیری از مردم خبری نباشد. پیداست که نوشته های شما خاری است در چشمهایشان و آن ناشناس که ادعای خوب نوشتن دارد میتواند خود شریعتمداری باشد, شریعتمداری چرند ولی خوب مینویسد.

ناشناس گفت...

دلقک
من داغ شدن چند لینک پرمایه ات در بالاترین را مثبت ولی پست آخرت را عاقلانه نمی دانم.
انتشار نظرات مختلف در این وبلاگ را مثبت ولی پاسخت به تحلیل مبهم این ناشناس را نسنجیده میدانم.
در این شکی ندارم که من از تو یاد گرفته ام ولی پدر و استاد هم می تواند از جوانی چون قلندر یاد بگیرد.

.......و با یک آیدی "بی آیدی" میایی وبلاگ من و.........!
یکی با نام مستعار در وبلاگش می نویسد و دیگری با آیدی ناشناس سر میزند.

شهریار

ناشناس گفت...

دلقک جان متشکرم از توضیحات بالا که واجب بود گفتنش. بعد از پیگیری روزانه مطالب شما به این حس رسیده ام که شما انسانی هستید با شخصیتی محکم قابل اعتماد صادق و پاک. متنفر از دورویی.

ناشناس گفت...

دلقک عزیز خواهش میکنم این پارازیتهای مزخرف و که میخواهند ذهن فعال وپویای شمارو درگیر جواب دادن به اونا بشه حذف کن و جواب نده اونا میخواهند شمارو خسته ودل زده کنن تسلیم این یاوه گویان نشو وبه راهت ادامه بده پر توانتر دستتو از راه دور میبوسم پدر عزیزم

ناشناس گفت...



" و اثرات ماندگار و گام بگام تغییرات از راه رفتاری و غیرمستقیم - ورود ابتدایی به ناخودآگاه شخص و بروز تدریجی و ثانوی در خودآگاه شخص - که هم عمیق و هم ماندگارند."

ضمن موافقت با نظر قلندر گرامی! تیمسار گرامی بر طبق این استدلال شما ایا فکر نمیکنید توهین ها و کلمات زشت که شما به عنوان یک استاد و فیلسوف مدرن و به صورت اگاهانه در رویارویی با خوانندگان هر چند اسپم خود استفاده میکنید، در نهایت در ناخودآگاه من به عنوان خواننده جوان شما تاثیر بگزارد!
منی که مطالب شما را همیشه دنبال میکنم و فراوان از شما یاد گرفته ام (و برای آنها مدیونتان هستم تا ابد) ناخودآگاه تحت تاثیر تمام سلوک و رفتار شما قرار میگیرم و ممکن است در بحث های روزمره در پاسخ به منتقدان و اطرافیان چنین رفتار کنم! که مسولیتش متوجه شماست به عنوان روشنفکر و تحلیل گر و فیلسوف الگوی من جوان!
یاد حرفهای زشتی که احمدی نژاد بکار میبرد در سخنرانی هاش افتادم که در بین تمام زیردستاش اپیدمی شده بود به نوعی!
با احترام

ناشناس گفت...

ناشناس 13:55 هستم.

خواستم بگم که نوشتن این مطلب برایم سخت بود با توجه به اینکه شما رو خیلی دوس دارم و احترام بسیار زیادی برایتان قایل هستم.
با احترام

Dalghak.Irani گفت...

اولاً که من در پاسخ به قلندر عمداًاغراق کردم. والا من کیم که ادعای استادی شماها را داشته باشم. من هم یکی از هزاران منبع و مطلبی هستم که در دسترس شماست و شما استفاده می کنید و بخش هایی را مورد تأیید و بخش هایی را هم نادیده می گیرید. بنابراین خیلی از نقش من در رفتارهای انسان های بالغی که نقش پذیری شان هم کم است و تازه همه هم مدعیند که در نوع خود یگانه اند نگرانی و دغدغۀ دایمی نداشته باشید. دوم اینکه بسیاری از شما که سواد خواندن نوشتن متون ادبی را ندارید نمی توانید با حرف های من در قالب تعریف ازخودم ارتباط برقرار کنید چون کاربرد کلمات و لغات را در صنایع ادبی نمی دانید و کارتان هم علاقه به سیاست زرد و گریز از خستگی است و ... خلاصه آن های ها جوابی به هوی بود و جدی نگیرید اگر ارتباط نگرفتید. و آخرین حرف در این مقوله هم این باشد که:
هرکسی نوع واکنش سخت افزاری اش را از شخصیت و تربیت خودش و خانواده اش قالب می گیرد و بیان می کند. معلمان اجتماعی درس "کجا چه واکنشی نشان بده" را تدریس می کنند و نه کدام دشنام و فحش برای کجا خوب است را. به این معنا که می گویند جلو خشونت عقب نشینی دایم باعث قطع خشونت نمی شود. یا یاد می دهند که لازم نیست برای همیشه آدم خوب نشان دادن خود احساساتت را طوری کنترل بکنی که باعث افسردگی خودت بشود. اگر حس کردی که باید بزنی بدهانش بزن. جریمه اش هرچه باشد بیشتر از پذیرش حقارت سکوت نیست. و خلاصه اینکه طبیعی رفتار کن. همین. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

حضور صادق لاریجانی٬ رئیس قوه قضائیه در ترکیب آینده مجلس خبرگان رهبری با اعلام انصراف رسمی یکی از مهم‌ترین نامزد‌های انتخابات این مجلس در حوزه انتخابییه مازندران٬ تقریبا قطعی شد.
الله‌وردی مقدسی که سابقه معاون قضایی دیوان عدالت اداری را دارد و یکی از هشت نامزد انتخابات مجلس خبرگان رهبری از حوزه انتخابیه مازندران بود٬ روز جمعه ۲۳ بهمن به نفع صادق لاریجانی از عرصه انتخابات کناره‌گیری کرد.
در اطلاعیه مقدسی از مردم مازندران خواسته شده «با آراء قاطع خود» از لاریجانی حمایت کنند.

تحویل بگیرید. کسانی که مرا و لاریجانی را مسخره می کردند در هنگام نوشتنم از رهبری آیندۀ صادق لاریجانی بجای خامنه ای. حالا تحویل بگیرند که مگر می شود خبرگانی تشکیل شود که رهبرآینده جزو آن نباشد. البته این را هم از سروصدایی که ایجاد کردیم و حتماً در داخل هم خیلی ها دنبالش بودند است راجع به رأی به حذف جیم و خلع و این حرفها. پس کار ما تأثیر دارد و خیلی ها را می ترساند. منظورم از ما وبلاگ خودمان نیست. منظورم کل فعالان مدیا ورسانه های سالم در خارج است و تولیدگران ایده. یا...هو

ناشناس گفت...

صادق که کاملا مشخص شد و من ممنونم که گفتی و از روزی که گفتی ایشان را تعقیب می کنم، ایشان از قبر خمینی هم امثال دیدار کردند به سبک رهبری و یک نفر را هم انداختند زندان برای کمپین عدم رای به ایشان، ای کاش رای نمی آورد، در مورد ان حروف جیم و خلع و هم هاشمی یک لیستی منتشر کرد، هر چند اگر شما بروید ما مثل شما نه توانش را و نه وقتش را داریم تا دایو بزنیم به تیتر های ماستی و دروغین تا موی حقیقت را بکشیم بیرون، درسته منابع دیگر هم هست ولی ان ها مثل شما برای ما لقمه آماده نمی گیرند.

Dalghak.Irani گفت...

بگذارید این روزهای آخر برخی واقعیت های باعث افتخارتان و افتخارم را هم بازگو کنم حالا که این پست تبدیل به نقد و بررسی عملکرد وبلاگم شد:

1- آن خواننده ای که عکسم را خواسته بود برای کشف ابهتم باید تا پست خداحافظی در کمتر از سه هفتۀ دیگر صبر کند. اما این را هم در نظر بگیرد هنگام تماشای عکسم که ابهت از جنس حس است و عکس از جنس ژست. لذا حس را نمی شود فقط با ژست منتقل کرد و نیازمند ملاقات و دیدار زنده و چهره به چهره است.

2- وبلاگ من و خانۀ شما قطعاً تنها وبلاگ پاپیولار توده ای در نوع خودش است و مراجعه کنندگانش از فوق پروفسور هستند تا دیپلم ردی و بی سواد حتی. و این هم خواست خودم بوده و هم هنر خودم و همینکه هرکسی وارد سیرک می شود تکه ای از خودش را پیدا می کند اولاً و هیچگاه احساس تهدید و تحقیر نمی کند ثانیاً به توانایی من و البته نام دلقکم مربوط است و باعث مباهات.

3- خودم اصرار دارم که آدم های کمتر خواننده و کمتر داننده و زیاد بی تفاوت به بحث های خشک و جدی را بکشانم اینجا یا خودم را ببرم در مرکز ثقل شان در بالاترین و درگیر کنم بمنظور ایجاد شوق و لذت حتی اگر شده با فحش و فضیحت. چون ته ماندۀ همۀ این فعل و انفعالات نه کدورت و دلخوری که ماندگاری بخش آگاهی و اموزش و معرفت است.

4- استعداد و توان این را دارم که هیچ دعوایی را با قهر و تندی و بدشگونی بپایان نبرم که باعث گسست و واگرایی کسی بشوم از بودن در اجتماع و جمع. هرکجا بوده ام بحث اگر تند هم شده لاجرم در میانه همواره پایانش یک لبخند و آشتی است برای همه. چه معترف باشند و در صحنه و چه غرغرو باشند و دزدکی ناظر صحنه. و این فقط با حذف "منیتم" از شخصیتم ممکن شده است.

5- برای تغییر ذائقه هم شده یک دعوای دیگرم در بالاترین را در کامنت بعدی می فرستم که یک داشتان سمبلیک است در جواب یک کاربر یرداده سه پیج بمن. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

"حزب الله" که یادتان می آید. ایشان بعد از کلی نان و نمک خوردن و نمکدان شکستن لاجرم با هر زور و زحمتی بود رفت و یک وبلاگ ساخت در پایان عصر وبلاگ نویسی و شروع کرد همان چرت و پرت هایی را که یکسال اینجا و برای ما نوشت نوشتن و خودش را کشاند توی بالاترین با نام نادر. آنجا هم از یاد من و تقلید از من و در آرزوی مورد توجه قرار گرفتن چون من دست برنداشت و شروع کرد مطالب بی سر وتهی را نوشتن و یکی از هدف هایش هم شد مرا تحریک کردن چه با تقلید از نثرم در قالب پیچیده نویسی و چه در توهین و افترا و معرفی من بعنوان ملیجک عربستان و ... اما موفق نبود. چون کدو را ندیده بود و بدون کدو هم معلوم است که انسان جر می خورد. من هم به اکراه و ضرورت یکی دوبار توضیح صادقانه ای از او و سابقه اش دادم و مغالطاتش را نشان دادم. اما همواره یکی دو نفر بودند سطحی که مصر بودند حزب الله همان بینام است و بینام همان حزب الله که با یک آیدی می نویسد و با دومی پاسخ می دهدو حالا برعکس. تا اینکه همه را قانع کردیم که ما بهم ربطی که نداریم بلکه متضاد و متخالف هم هستیم. و ماند یک کاربر بنام free sole که پایش را در یک کفش کرده بود که بینام همان حزب الله است. من ناچار بالاخره برای او هم توضیح دادم و آدرس های مستند دادم برای راستی آزمایی. تا اینکه کاربر جان آزاد گفت اگر هم یک نفر نباشید پروژه ای را طراحی کرده اید برای زدن براندازان و مخالفان جمهوری اسلامی. من در مقابل این بار کاربر free sole را با مانور روی آیدیش تحلیل شخصیت کردم و نمایاندم که وسواس او بیماری اوست و انتخاب آیدی پرطمطراق جان آزاد یا آزاده روان نشانه ای از خوددرگیری شخص برای نجات خودبزرگ بینی اش است. اما او این بار خیلی ناراحت شد و مرا متهم کرد که بجای حرفش خودش را نقد کرده ام. در حالیکه او حرفی نزده بود برای نقد بلکه او دنبال شخص من افتاده بود برای تخریب. من هم در جواب داستان زیر را نوشتم. اما دلم سوخت که عکس العملش خیلی معصومانه بود و تسلیم در قالب "عکسم را بده عکست را بگیر قهر قهر تا روز قیامت" و مهمتر اینکه معلوم شد خودش واقعی اش یک خانم هم است. داستان را برای شما هم می گذارم اگر درجریان آن نبودید:

زیکا چیست؟
زیکا ویروسی است که اخیراً فعال شده و نگرانی بسیاری را باعث شده است. البته شناخته شده است اما مثل ایدز خطرناک. اتفاقاً یکی از شایع ترین راه های سرایتش هم مثل ایدز از راه تماس های جنسی غیر متعارف است. اما عمده ترین خطر تا کنون مشاهده شده از بیماری زیکا در خانم های باردار است و نوزادان متولد شده از مادران بیمار. و شاخص ترین علامت بالینی در نوزادان هم کوچک بودن حجم مغز بچه های بدنیا آمده از مادران مبتلا بزیکاست که بسیار کوچکتر از حجم بچه های طبیعی است. بگذارید خطر حجم کوچک مغز و تبعات آن برای شخص و جامعه را با یک مثال ساده توضیح بدهم. فرض بگیریم که یک فرزند مبتلا به زیکا با شرایط سخت و مراقبت های آموزشی رشد یافت و می خواهد وارد اجتماع و فعالیت های اجتماعی بشود. خب بیاییم از ساده ترین کاری که پیران نود نه سالۀ ایرانی هم قادر به انجام آن هستند شروع کنیم و به این جوان برومند کاربری یک شبکۀ اجتماعی را واگذار کنیم که وظیفۀ تعریف شده اش در سه حرکت "کپی - پیست - لینک" - بدل از "نور - دوربین -حرکت سینمایی" - است. در چنین حالتی جوانی که حجم مغزش کوچک است روز اول به دوم نرسیده خودش را در جایگاه ناجی یک کشور یا یک قاره و یا یک تا ده ها ملت و نهایتاً نجات بشریت تصور می کند و راه می افتد ببیند کدام کاربر با کدام کاربر چه شباهت ها و چه تفاوت هایی دارند. در قدم بعدی می رود کشف کند که ایندو قرار است چه پروژه ای مشترک برای جلوگرفتن از نجات کشورها و ملت ها و قاره ها و جهان توسط بیمار زیکایی انجام بدهند تا آن را خنثی کند. حالا اگر یکی از این دو آدم مزخرف معمولی از 7 ساله تا 99 ساله - کاربر بالاترین - در آمد به او گفت که پدرجان تو وظیفه ات و تمام پزت همین "کپی پیست لینک است و توهم نداشته باش و دنبال شناسنامۀ دیگران نرو و خودت را محدود کن به "ماقال"ها و بتوچه که "من قال"ش کیست. او در جواب خواهد گفت: "من که دنبال شخص شما نبودم بلکه دنبال زدن شخصیت شما بودم. و بالاخره هم بعد از این همه مزاحمت و لطفی که کردید و مغز کوچکم را یادم نیاوردید آمدم دقیقاً همان اتهامی که خودم شایسته اش هستم را بشما زدم. این مختصری از خطرات زیکا و نوزادان با حجم مغزی کوچک است. بهداشت را رعایت کنید: کپی پیست لینک و دیگر هیچ! یا...هو

این هم پاسخ کوتاه فری سول:
دلقک بسیار بی ادبی ! جاهای دیگری هم دیدم چطور در لفافه به خانمها فحش میدهی. تو خیر سرت می خواهی مصلح این مردم باشی؟ تو ارزش وقت گذاشتن و دهن به دهن شدن هم نداری پس این آخرین باری است که مستقیما تو را خطاب کردم.

Dalghak.Irani گفت...

انتخابات امریکا:
در صحنۀ سیاسی امریکا نمی شود فعلاً داوری کرد.علت رفتن بسوی ساندرز وجود ترامپ است و علت افزایش هواداران ترامپ وجود ساندرز. این دو که از منتها علیه چپ و راست امریکا برخاسته اند در یک چیز مشترکند و آن پوپولیست بودنشان است. هیلاری دموکرات و روبیوی جمهوریخواه سیاستمداران واقعی و رئال هستند که فقط قادرند "هرآنچه می توانند انجام بدهند" را بمردم وعده بدهند. اما ترامپ و ساندرز اهمیتی نمی دهند که کدام وعده شان عملی است و کدام نشدنی. آن ها وعده می دهند و هیجان ایجاد می کنند و رأی جمع می کنند و بسیار محتمل است که اگر برنده شدند نه تنها هیچکدام از وعده هایشان را عملی نکنند بلکه مجبور از عمل به عکس آن هم بشوند. برای ایران سرکار آمدن یک سیاستمدار رئال - هر کدام از هیلاری یا مارک - مناسب تر است. ایندو هم زیاد فرقی باهم ندارند زیرا هیلاری از راست دموکرات و روبیو از میانۀ محافظه کار می آیند و مواضعی شبیه هم دارند. ساندرز برای ایران - برهبری خامنه ای - خطرناک است چون اگر اینقدر گشاده دست باشد - که عمراً عملی نیست - خامنه ای را تقویت و خودش را در معرض سوء استفاده قرار خواهد داد. ترامپ اما زیاد هم بدنیست برای ایران. چون او یک تاجر است و سیاست را در تجارت اولویت خواهد داد و هیچکدام که "من ضد اینم و من مخالف آنم" این روزهایش اصالت ندارد و در رفتار رییس جمهوریش بروز نخواهد کرد. بخاطر همین هم است که هرچه مخالفانش تبلیغ منفی می کنند که ضد مسلمان و ضد رنگین پوست و ضد مکزیکی و ضد زن و از این قبیل و لذا خطرناک است محبوبیتش از سفید پوستان بسمت اقلیت ها هم بیشتر می شود. چون اگر ترامپ رییس جمهور بشود بازار ایران را بروی امریکا بازمی کند و ملت ایران بخاطر پاسداشت ارزش های لیبرال و امریکایی تکریم خواهد کرد. و اما چهارچشمی هم مواظب خامنه ای می ماند. بحث زیاد است و این را بحرمت خوانندۀ خواهنده نوشتم. تا بعد. یا...هو

ناشناس گفت...

اقا ازاین داستان زیکا و جریان اون خانم فری سول کلی خندیدم .مرسی

Unknown گفت...

دلقک جان خیلیهای دیگر هم میبینند و میخوانند و میخواهند که نظر و احساسشان را بگویند ولی یا نمیتوانند و یا بدلایل عدیده منتظر فرصت مقتضی هستند. فقط به کارت ادامه بده. به هیچ وجه از مسیری که میروی دلسرد و یا غافل نشو.
یا حق