ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۲۱, چهارشنبه

من از نسل خودم دفاع می کنم: خامنه ای انقلاب آیت الله خمینی را مصادره و سروته کرده است!


1- سالگرد انقلاب 57 است و من ناگزیرم که گزارشی بسیار کوتاه از تاریخ شفاهی انقلاب ایران و رهبر آن آیت الله خمینی را بنویسم. تا اولاً بگویم که انقلاب امری ارادی و کردنی نیست بلکه امری تصادفی و شدنی و نادر است. و فقط در هنگامی بروز می کند که چند عنصر مهم جامعه شناختی نامتقارن در یک لحظۀ تاریخی تقارن پیدا کنند و سبب انقلاب بشوند. ثانیاً از اینجا این اتهام پسران به پدران را پاسخ بدهم که حتی اگر اصرار داشته باشند که نسل مرا بدلیل همراهی با انقلاب سرزنش کنند بازهم اشتباه می کنند و پیروی و همراهی ما با انقلاب خمینی اگر باعث مباهات نباشد - که نیست - لکۀ ننگ هم نیست. زیرا آیت الله خمینی با همۀ بسیط اندیشی در مورد سیاست و دنیای مدرن؛ روحانی بسته ای نبود و رگه های پررنگی از روشن اندیشی و بروزخواهی احکام و دستورات فقهی در فکر و اندیشه و عمل او قابل نشان دادن قطعی است. امام خمینی یک اصلاح طلب رادیکال بود - نه حتی انقلابی - که گمان می کرد با خلع ید از شاه و هزار فامیل سلطنت می تواند با همان دیوان اداری و مدیریتی شاه کشور را مستقل کرده و به پیشرفت و آبادانی بهتر و عادلانه تری سوق بدهد. نشانه ها بسیار بسیار فراوان است که به چند مورد شاخصش اشاره می کنم:

الف- او پیش نویس عرفی قانون اساسی نوشته شده در پاریس را تأیید کرده بود و در آن پیش نویس صحبتی از ولایت فقیه نبود. ساده انگاری مهندس بازرگان در به همه پرسی نگذاشتن همان پیش نویس پاریس با اصرار هالوگرانه به تشکیل مجلس مؤسسان اولاً و حماقت و خشک اندیشی مرحوم آیت الله منتظری ثانیاً دو عامل اصلی تغییر بنیادین قانون اساسی در مجلس خبرگان - بجای مؤسسان - و گنجاندن اصل ولایت فقیه در آن بود.

ب- آیت الله خمینی طبق وعده ای که بر عدم دخالت روحانیان در مدیریت های اجرایی کشور داده بود عمل کرد و بلافاصله پس از پیروزی انقلاب به قم مهاجرت و دولت را به مهندس بازرگان واگذار کرد. اما بدلیل اشتباهات مهندس بازرگان در اصرار به پایان دادن بوضعیت انقلابی و در حالیکه جامعه از هر طرف ملتهب بود و نیروهای چپ هم آتش بیار معرکه بودند. مربع بهشتی و هاشمی و خامنه ای و باهنر بلاخره خمینی را متقاعد کردند که بعد از شکستن مقاومتش در پشت بنی صدر تسلیم بشود و ریاست جمهوری را به خامنه ای بدهد. که تسلیم شد و داد. 

پ- همین مقدار کافی است که خمینی تا جائی اصلاح طلب و قانونمدار بود که در کمتر از یکسال از عمر انقلاب کشور را دارای قانون اساسی کرد. تا از انقلاب گذشته و حکومت مستقر شود. در حالیکه رسم همۀ انقلاب های تاریخ این بوده که تا سال های زیادی پس از پیروزی انقلابیون کشور انقلاب شده را تحت مجمع محدودی بنام شورای انقلاب اداره می کنند و قانون نویسی را به 5 تا ده سال بعد کش می دهند و داده اند.

2- اینکه پس چرا ما به اینجا رسیدیم بسیار دلایل مختلف و کثیر الاضلاعی دارد که در این مختصر قابل احصاء مجمل هم نیست. غیر از اینکه اشاره کنم علت اصلی آن رادیکالیسم مارکسیستی تزریقی از سوی چپ ها بود که تقریباً همۀ روشنفکران روز را هم در بر می گرفت. رادیکالیسم چپ باعث بوجود آمدن آلترناتیو آخوندی آن تحت عنوان "سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی" شد - حتی نامشان را هم از مجاهدین خلق دزدیده بودند برای مصادرۀ محبوبیت آنروزهای آن ها - و این سازمان کمک کرد که آخوندها با پشتیبانی اقشار فرودست و لمپن از سویی و دانشگاهیان شریعتی چی از طرف دیگر قدرت خودشان را اولاً تقویت و ثانیاً تحکیم و ثالثاً تثبیت بکنند. آیت الله خمینی چاره ای جز تندتر و تندتر شدن نمی یافت. زیرا توده های خشکه مقدس مرتب - بتحریک چپ ها و حالا مجاهدین انقلاب هم - از او جلو می زدند و او ناگزیر برای کنترل شان رادیکالتر می شد. همان ضعفی که بازرگان داشت و بصورت ظاهری هم شده نتوانست خودش را کمی رادیکالتر بنمایاند تا توده از او جلو نزند.

3- قصه خیلی خیلی مفصل و غیرقابل شرح است در اینجا و هرکدام از خوانندگان هزاران ان قلت و سؤال بر ضد گفته های من می توانند طرح کنند. اما حرف من این است که آیت الله خمینی بعنوان رهبر انقلاب نکات برجسته ای هم در فکرش و هم در عملش وجود داشت که می تواند مورد استناد امروز ما باشد در مقابل تخریب های خامنه ای که دقیقاً صد و هشتاد درجه متضاد خمینی عمل می کند؛ در بویژه سیاست داخلی. چیزی که مشخصاً مرا وادار به نوشتن این مطلب کرد حرفی بود که امروز یکی از اعضای شورای نگهبان به نقل از آیت الله خمینی گفته است. او گفته: امام فرمودند که "اجتهاد مصطلح و مرسوم در حوزه های علمیه برای ادارۀ کشور کافی نیست". این حرف نقل شده از امام دقیق است اما عملی که خامنه ای با این گفتۀ خمینی انجام می دهد دقیقاً ضد آن است. به این معنا که خمینی منظورش خشک اندیشی و تحجر "اجتهاد مصطلح و مرسوم" بوده و اینکه باید فقهای بروز و نو اندیش و زمان شناس و پویا کار تشخیص مصلحت و رأی دادن و تمشیت امور کشور را در دست داشته باشند. در حالیکه خامنه ای می گردد و می گردد و همۀ آخوندهای خشکه مقدس و بسیار متحجر و سنتی را دستچین می کند برای پست های تصمیم ساز و تصمیمگیر. و این سند وجود دارد که خود خامنه ای مورد تأیید خمینی نبود و در آن نماز جمعۀ معروف چنان علنی توپید به خامنه ای که خامنه ای گریه کرده و گفته بود امام مرا و آیندۀ مرا نابود کرد.

4- همۀ اینها را مقدمه قرار دادم که بگویم اولاً قرائت هاشمی از خمینی بسیار بسیار نزدیک تر به خمینی اریجینال است تا ادعاهای خامنه ای در مورد آیت الله خمینی. و ثانیاً این را برجسته کنم که بهرحال ما الان مجبور از استفاده از نام و راه خمینی هستیم برای زدن تحجر خامنه ای و حوزه. زیرا درست یا غلط آیت الله خمینی هنوز عنصر تأثیر گذاری است در سیاست های ایران؛ و هواداران بسیاری هم دارد. و ما با زدن همزمان خمینی با خامنه ای در حقیقت به خامنه ای این امتیاز را می دهیم که زور معنوی - هنوز باقی در بطن جامعه - خمینی را بنفع زور مادی خودش (قدرت سیاسی) منضم بکند و نیروهای ترقی خواه را ضد خمینی معرفی و از چشم مردم بیاندازد. اینکه خمینی بنیانگذار تخم لق حکومت دینی بود دلیل نمی شود که ما واقعیت اتفاق افتاده (موجود) را بضرر خودمان و بنفع متحجران ببازانیم! یا...هو

۳۸ نظر:

ناشناس گفت...

انتظار چنین نوشته ای را از تو نداشتم دلقک و البته با بخش بزرگی از حرف هایت موافق هستم. اما باید به این هم اشاره کنیم که خمینی در سالهای بعد از ۵۹ و بعد از شروع جنگ تغییر زیادی کرد و طعم قدرت به او شیرین آمد. شاید تنها هنگام خوردن جام زهر بود که آخرین نشان از آخوند دوراندیش بودن او نمایان شد.

ناشناس گفت...

حق با تیمساره .ممنون تمام اعدامها و کمیته زیر سر منتظری بود .اعدامهای شصت و هفت را هم ملی مذهبیها انجام دادند به گردن خمینی انداختند .خمینی خیلی ازاده بود و مخالف حجاب اجباری .من حتی شنیدم حکم اعدام سلمان رشدی را امام صادر نکرد چون امام مریض بود الکی حکم را صادر کردند و انگشت مهر امام را زیرش به ناحق گذاشتند امام انسان سکولار و دموکراتی بود حتی به حقوق حیوانات احترام میگذاشت چه برسه مخالفان سیاسی .متشکر م بابت روشنگری

هالو گفت...

اصلا نمیتونم به اصلاح و رویکرد زیرکانه در برابر خامنه ای فکر کنم.هرچقدر هم تلاشی کنیم که با خامنه ای جنگ لفظی و فرهنگی بکنیم،زمانه کافی برای پیروزی نداریم.ما به یک ضربت هولناک و غیر منتظره نیازمندیم که این شکوه وحشتناک و غریب رو به مرز فروپاشی ببره


با تایید گفتمان خمینی دوباره به گفتمان حقوق بشر ستیزه او برمیگردیم.خیلی از کارشناسان بر این باورند که ما به گفتمان نیاز نداریم - عرفانی و دیگران - اتفاقا ما به یک گفتمان سالم و بی سوراخ و سنبه عمیقا در لابه لای جامعه محتاجیم که همه اقشار رو پوشش بده سپس به عمل و جنگ برسیم.هنوز اذهان عمومی سردگرمه.زمزمه انتقاد و نارسایی و نارضایتی رو می شنویم ولی کافی نیست.مردم دنبال یک نجات دهنده واقعی هستند.رسانه اپوزیسیون علیرغم همه تلاش ها آب به آسیاب دشمن میریزه.شاید هم عمال خارجی دشمن هستند هرچند به ظاهر ستیزه جو مثل کلمه و بالاترین ها.


مازیار وطن‌پرست گفت...

ناشناس محترم ۲۱ بهمن ۱۳۹۴ ه‍.ش.، ساعت ۱۷:۵۱

این ملی مذهبی‌های سرشکسته، شده‌اند مرغ عروسی و عزا. از برادران ولایتمدار تا چریک‌های چپ و مجاهد و سلطنت طلب و ... همه باهاشان بدند. مضافا به اینکه اتفاقا تنها گفتمان آلترناتیو نظام اسلامی را همین‌ها در آستین دارند و برغم تاثیر گذاری کم، بیشترین توجه دستگاه‌های امنیتی را معطوف خود داشته‌اند.
ولی تا حالا کسی اعدام‌های 67 را گردن ملی‌مذهبی‌ها نینداخته‌بود که شما با بی دقتی مفرط انداختید. احتمال می‌دهم منظورتان اصلاح طلبها بوده‌باشد. اما اگر اشتباهی در کار نبوده و جدا چنین می‌اندیشید خواهش می‌کنم کمی بیشتر تاریخ دهه‌ی نخست جمهوری اسلامی را مطالعه فرمایید. ملی‌مذهبی‌ها تاریخ "اعتبارشان" در سال 60 منقضی شد و با انتشار جزوه‌ی معروف "جَنگ" نهضت آزادی در سال 61 (پس از بازپسگیری خرمشهر) آخرین میخ‌ها به تابوت "اعتبارشان" کوفته‌شد.

ناشناس گفت...

حرفهای تیمسار در اینجا به ظاهر ممکن است باعث رنجش بعضی ها شود.اما من هم با تعمق زیاد در این چند سال اخیر چهره خمینی را انگونه که قبلا سیاه می دیدم.انرا تعدیل کردم.البته اینجا بحث مقایسه ای بین او و خامنه ای است.که واقعا خیلی با هم متفاوتند.حال انکه خامنهای فکر می کند دارد راه او را ادامه می دهد.بنظر می رسد در بعضی موارد هم حواریون خمینی بودند که او را به راه غلط کشاندند.تعدادی در بیت.وزارت اطلاهات و ریشهری و همین باند حاکم امروز به اضافه رفسنجانی.مثلا معلوم نیست کشتار زندانیان 67 را او خودش اختراع کرد یا به او پیشنهاد دادند؟یا مثلا در عزل منتظری سهم دیگران خیلی زیاد بود.این رد خور ندارد.البته او هم نقایص زیادی داشت.همچنان که متا سفانه گروههای تند رو چپ مذهبی و کمونیست داشتند.سهم مجاهدین خلق در رادیکال کردن اوضاع شصت هفتاد درصد بود.اینجا تیمسار درست می گوید.انجا که خمینی در یک سخنرانی صحبت از اشتباه کردن در زمینه ازادی دادن می کند اشاره اش به همین تند روی های گروه نامبرده است.جوانانی تند و احساساتی که می خواستند عقده های خود در زمان شاه را در جمهوری اسلامی پیاده کنند.بمب گذاری و میلیشیاه و غیره.در هر صورت هیچ ادم عاقلی نمی اید پشت سر ادمی قرار بگیرد تا بلافا صله در فردای پیروزی رو در روی او قرار گیرد.جوانانی خام تحصیل نکرده تاریخ نخوانده و بیسواد که از انقلابیگری فقط اسامی چگوارا فیدل کاسترو و مائو را از حفظ بودند.به هر حال مشکل فعلی ما این خامنه ای است که از روزی که رهبرش کردند عقلش پاره سنگ می برد.این اخوندا باید فکری بحال خودشان بکنند با این طرز حکومت کردنشان.

ناشناس گفت...

یعنی میفرمائید :
گنه کرد در بلخ آهنگری
به شوشتر زدند سر مسگری
چه ویراژی میدی تیمسار !!!!

ناشناس گفت...

امام اگر اینقدر روشنفکر بود چرا قبل مرگش فکر متحجران رو نکرد؟ الان نوه خودشم دارن مسخره می کنند، نسل شما اشتباه کردند، فرقی نمی کند نمی دانستند یا نمی توانستند، اشتباه گنده ای هم بود، جوراباتون رو عوضی نپوشیدید که بگویید انسان جایز الخطاست، کشور را 150 سال بردید عقب!

ناشناس گفت...

آیا سپاه با پخش تصاویر جدید از ملوانان آمریکایی جواب حمله روحانی را داد؟

ناشناس گفت...

امام انسان بسیار مدرن و زندگیخواهی بود برای این جوجه سکولترهای فکلی عرض کنم که امام با انتخاب انسانی رئوف و رسول مهربانی خلخالی قصد داشت رافت اسلامی را در جامعه جاری کند . خلخالی هر چقدر توانست برای حقوق بشر از جان مایه گذاشت بر خلاف تصور این جوونها خلخالی برای اینکه اسیبی به اپوزیسیون نرسه انها را در محیط امن اوین نگاه میداشت تا انها سلامت باشند به عنوان یک زندانی. سیاسی دهه شصت همیشه قدر دان امام خمینی و خلخالی خواهم بود .

ناشناس گفت...

کدوم اقبال؟ خود خمینی رو هم اگر رد صلاحیت می کردند، مردم اعتراضی نداشتند، مردم ایران مثل خود جمهوری اسلامی خیار پر مدعا و بی بته شدند هر اتفاقی می افته مردم مثل بز فقط غر می زنند، جمهوری ابو داعش هم از سر ایرانی ها زیاد هست.

ولی گفت...

به قول خانمهای توی کوچه: اِوا خدابدور! چه حرفایی می زنید شما!

عصبانی گفت...

با اجازه قسمت ب از بند ۱ برای من جای سوال دارد. برداشت من از نوشته شما اینگونه است که خمینی همه اختیارات را به بازرگان داد و به قم رفت و مثل پاپ به موعضه و هدایت پرداخت و وقتی با بی کفایتی بازرگان مواجه شد برگشت تهران و کشور را نجات داد.
اما چیزی که در ذهن من ایجاد تناقض میکند اینست که :
۱- خمینی زمانیکه در قم هم بود مشغول حکومت کردن بود و این مساله دوری وی از مرکز باعث اعتراض بازرگان هم شد که گفت : "شما در قم نشسته اید و می خواهید حکومت کنید؟ ما هر روز باید این راه را بیاییم و برویم."
۲- بازرگان ۱۳ آبان ۵۸ استعفا داد و خمینی ۲ بهمن ۵۸ به تهران برگشت.
بنی صدر ۵ بهمن ۵۸ به ریاست جمهوری رسید. اگر تهران آمدن خمینی برای نجات کشور بود چرا در این دو ماه که کشور در دست شواری انقلاب بود به تهران نیامد و با شروع کار دولت بنی صدر و زمانیکه بازرگان کاره ای نبود به تهران برگشت ؟
۳- مهمترین علت استعفای بازرگان اشغال سفارت آمریکا و حمایت خمینی از این حرکت از همان قم بود. احتمالا ایشان دخالتهای دیگری هم میکردند که باعث بی کفایت نشان داده شدن بازرگان شد.
۴- آمدن خمینی به تهران به علت بیماری قلبی و بستری شدن و سپس توصیه پزشکان! به ماندن در تهران بود.

از این مساله گذشته به نظر من خمینی سوای اتوریته ای که داشت به عنوان ابزاری در دست اطرافیان خود بود و مواضع او تا قبل از پیروزی انقلاب توسط حلقه فرانسه دیکته میشد. شاید برگرداندن او به تهران هم توسط اطرافیان او از جمله احمد و به منظور کنترل بیشتر قدرت بود؟

Dalghak.Irani گفت...

عصبانی در مورد تاریخ ها شما درست می گویید و من ممکن است بعلت جابجایی برخی تاریخ ها در ذهنم آن جملۀ نجات ایران از تجزیه و هرج و مرج را پررنگ نوشته ام. اما در اینکه بازرگان باید بجای آه و ناله و مثل های ملانصرالدینی سیاست ورزی بهتری می کرد و با مطالعه روی اطرافیان روحانی خمینی شده بود یارگیری کند و نگذارد مربع هاشمی خامنه ای بهشتی و باهنر متحد و منسجم بشوند مثلاً با شناسایی هاشمی بعنوان یک روحانی جاه طلب و عرفی تر - هاشمی با مجاهدین و طالقانی ارتباط خوبی داشت تا 54 - را در دولت شرکت می داد یا بهشتی را می کشید طرف خودش. یک سری کارهایی بود که باید بعنوان نیروی دانشگاهی انجام می داد و نمی گذاشت هستۀ مرکزی قدرت روحانیت در مقابلش شکل بگیرد. منتها بازرگان فقط به این فکر می کرد که یا آنچه که من می گویم روحانیان همه بروند خانه و مرا تقویت بکنند و یا من نیستم چون دنبال قدرت و نخست وزیری نبودم و نیستم. بحث البته اگر بخطاهای خود خمینی برسد قطعاً پرونده اش مخصوصاً بعد از سفارت امریکا و نهایتاً عزل بنی صدر بسیار سیاه و قابل تخطئه است. اما در اینکه انتظار از ملی ها برای سیاست ورزی نجات بخش و نه در بردن آبروی خالی خویش برای تاریخ کاملاً موجه بود هم شکی ندارم. در این نوشته هم من اولاً نگاه بازتر خمینی بدولت مدرن و زیست مدرن را هدف گرفته ام که تحجر خامنه ای را برجسته کنم و ثانیاً این مهم را مطرح کنم که ما حق داریم و باید از آیت الله خمینی استفادۀ ابزاری بکنیم در مقابله با متحجرین. حالا که نوه اش و هاشمی هم اصرار دارند که خمینی انقلابی بعد از انقلاب را انکار و خمینی اصلاحی قبل از پیروزی را اصل خمینی معرفی کنند. یا...هو

شهروند گفت...

استفاده ابزاري از خميني اصلاحي در چند سال اخير خيلي پررنگ شده ، اين مسئله هم توسط هاشمي و حسن خميني تنها كليد نخورده ، تقريبا مي توان گفت شروع كننده قوي آنهم ميرحسين موسوي و كروبي هستند با پررنگ كردن دوران طلايي امام ، خط امام ، و بيچاره ها چقدر هم فحش خوردند و مي خورند !
خامنه اي تحمل اين حرف مير حسين رو نداشت ، بازگشت به دوران طلايي امام ، معني ديگرش اين است كه دوران خامنه اي سياه است كه نياز به بازگشت داريم ، همين جاست كه فرق ميرحسين موسوي فاش گو و جسور مشخص مي شود با آخوندي مثل هاشمي كه خاطرات خميني را بيان مي كند ، تا همان حرف ميرحسين را بگويد ، به امثال هاشمي و روحاني و حسن خميني بايد ديالوگ فيلم گذشته اصغر فرهادي رو گفت : نميشه تا آخر عمر يك پات اينور جوي باشد يك پات اونور جوي ، يه جايي ميرسه كه جوي گشاد مي شود

قلندر گفت...

تیمسار گرامی ، آیا این مطلب شما ، نوعی فرار به جلو نیست بابت عمل اشتباهی که در سال ۵۷ اتفاق افتاد که شما نسل بسیار مۊثر آنزمان را نمایندگی میکنید ؟
انقلاب در هر زمانی ، عمل اشتباه و پرخطری است که به احتمال قریب به یقین منجر به نابسامانی بیشتر میگردد و مردم در آنزمان انقلاب بالغ نشده ای را تحویل چندین گروه متضاد از نظر فکری ، دادند و به خانه هایشان رفتند .آقای خمینی نه قدرت و نه ابزار و نه استراتژی آنرا داشت که این جمع اضداد را هماهنگ کند ، ارتش هم که میتوانست بازوی اجرائیش باشد ، از ریخت افتاده بود ، لذا هر کس ، هر جا دستش میرسید عمل میکرد و این شتر گاوپلنگی بالغ شد تا شد هر آنچه که امروز هست و در هیچ ظرفی جا نمیگیرد و ضمنآ هیچ هم هست .

Dalghak.Irani گفت...

طبیعی است که داوری در مورد دولت موقت و مهندس بازرگان و نیروهای ملی و ملی مذهبی در این زمان کار دشواری باشد. اما من فکر می کنم که مهندس بازرگان حتی بیشتر از خمینی ساده لوح و ناسیاستمدار بود. درست است که کنترل اوضاع در آن شرایط کار بسیار سختی بود اما اشکال اینجا بود که بازرگان و دانشگاهی های همراهش همان دید سادۀ ما که تمسخر و بی عرضه خواندن روحانیان بود را اصل گرفته بودند و بجای طرح و نقشه و جمع آوری اطلاعات و رخنه در مراکز "هسته های قدرت در حال شکل گیری" تنها حربه شان تهدید به استعفاء بود و بس. در حالیکه حتی استعفای بازرگان بعد از اشغال سفارت امریکا هم اشتباه بود و او باید از باقیماندۀ دیوان شاه و حتی ارتش زودتر از خمینی به اشغال سفارت واکنش نشان می داد. اینکه شایع کرده اند که تقریباً همۀ ملت پشت دانشجویان اشغال کنندۀ سفارت بودند یک دروغ بین است و تمام نیروهای آزادیخواه که ماهیت بلایی که برسرشان آمده بود را درک کرده بودند می توانستند به بازرگان کمک کنند. چون همۀ مخالفان تسخیر سفارت امریکا نیروهای کیفی و کار بلد بودند. ضمن اینکه بازرگان بدون مطالعه و برآورد وضعیت و بدون شناخت از رژیم های ایدئولوژیک نخست وزیر لیبرال یک تفکر توتالیتری شده بود که پذیرشش از اول اشتباه و ادامه اش بعد از مشخص شدن نداشتن قدرتش اشتباه تر و نهایتاً استعفای دیرهنگامش در بحران اشغال سفارت امریکا هر سه خطای محض بود و او یا کمان می کرد که خمینی بی او قادر به ادارۀ کشور نخواهد شد و یا تنها براحتی و عافیت طلبی تاریخی خود و رفقایش فکر می کرد. و باید رودررو می شد و خمینی را وادار به برکناریش می کرد در همان ابتدای کار و نه اینکه هیجانی ترین روزهای انقلاب را بکام روحانیان مدیریت می کرد و هنگامی که آخوندها دیگر آن بزغاله های اولیه نبودند کشور را رها کند که پس من رفتم. او نه قبول نخست وزیری اش و نه محافظه کاری بیش از اندازه اش در مسکوت خواستن جامعۀ انقلابی در دو ماه پس از پیروزی و نه تهدیدهای نافرجام مکررش به استعفا و عملی نکردن آن و نهایتاً استعفای ساده و در رفتن از معرکه در بدترین زمان اشغال سفارت هرسه خطاهای بزرگ و ناشی از بی برنامگی و الابختکی حکومت کردن بود. من با این فرض این را مدعیم که نیروهای بازرگان و جبهۀ ملی باید نزدیک به شناخت امروز من از آخوندها را همانموقع می داشتند. چون همه نیروهای سیاسی دارای شناخت و روشنفکر بودند و مضافاً به اینکه بسیاری از دانشگاهیان و نظامیان ملی باقی مانده از مدرنیتۀ شاه در اختیارش بودند ولی ازشان استفاده نکرد. یا...هو

ناشناس گفت...

اره بابا عمام بد جوری ازادی خواه بودن کشتار مدرسه علوی کشتار یک میلیون جوان تو جنگ وشکست در جنگ کشتار ۶۷ همه از نشانهای درایت فرزانگی و ازادگی عمام داره پیر مرد اصلا یه ذره هم قدرت دوست نداشت به زور گفتن نمیشه باید عمام شی

ناشناس گفت...

برای تجدید بیعت با آرمانهای امام روشنفکر راحلتان راهپیمایی امروز یادتون نره

ناشناس گفت...

از باب نطر تفاوت دارند و تکیه بر جهات تعارض نظر این دو و نقد عمل آنها البته لازم است تا جهات بد را بتوان طلاق داد(با استفاده از تعریف گادامر از مطلقه)؛ استفاده ابزاری صرف ساده لوحانه خواهد بود.

مانی گفت...

بله کاملا درست است خمینی از همه آخوندها به استثنای طالقانی مدرن تر بود. خامنه ای بر عکس متحجر ترین آخوند بازمانده از همراهان جوان خمینی است. بازرگان مرد میدان نبود ااصلا به لطف شاه که همه کارها را در چنگ خود داشت مرد میدانی وجود نداشت تا بتواند در آن آشوب و در هم ریختگی کاری بکند. دولتمردان باز مانده ار پیش از انقلاب عادت به اطاعت داشتند نه مدیربتِ. نوشته دلقک در ستایش یا نکوهش کسی نیست تاریخ است ,اگر به رهایی ایران میاندیشیم و از خود میپرسیم چرا چنین شد بهتر است به جای نا سزا گویی و اشاره به این و آن واقعه اندکی فکر کنیم بدون دخالت دادن احساسات.
با تشکر از دلقک به خاطر صداقتش, شجاعت, و زحماتش و البته, قلم شیرینش.

ناشناس گفت...

فسنجون(اکبر کوسه) =بدترین دوران جمهوری اسلامی دوره 8 ساله ریاست جمهوریش تورم 70 درصدی قتلهای زیاد روزنامه هم که فقط سلام بود صدا سیما هم صبح تا شب سازندگی رو نشون میداد با کلنگش همه چی دستش بود از مجلس(ناطق) تا صدا سیما(داداش) سپا ه(رضایی) و مردم نباید گول تبلیغات و پول رو بخورند به گذشته توجهی ندارند هر کی پستشو از دست میده میشه اصلاح طلب تا چند وقت دیگه ضرغامی هم که بدترین دوران صدا سیما رو داشت میره جزو اصلاحات رسمه تو ایران تا قدرت داری مردم رو میکنی میرینی روشون بعد که اخراج میشی و قدرت نداری میشی اصلاح طلب مصلح قهرمان این اسمش کسکش کاریه یا اون مطهری درسته انسان قابل تغییره اما زمانی که قدرت داره باید تغییر کنه استعفا بده نه اینکه وقتی ذلیل شد! اینقدر قدرت طلبه که بازم کاندید میشه وقتی میبینه سیستم نمیخاد مثل خلخالی و..و که زمانی قدرت داشتن خانه نشین بشه از نظر جنایت چیزی از اون کم نداشته اما تو تمام انتخابات کاندید شده که یک وقت اسمش از سر زبونا نیفته حتما باید به فلاکت بیفته خدا رحم کرد که قدرت نداره وگرنه با این حرصی که برای قدرت داره به این زودیا ول کن نبود

ناشناس گفت...

خطاب این مقاله به شماست دلقک جان.


http://news.gooya.com/politics/archives/2016/02/208317.php

پرسش مهم

در این میان این سوال مطرح می شود که پس چرا برخی از انتخابات مانند انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ برای رژیم تبدیل به دردسرهای امنیتی در قالب جنبش سبز و غیره می شود؟ پاسخ به این سوال را باید با ذکر یک احتیاط خاص عنوان کرد و آن این که از میان سی و دو انتخابات مختلفی که تا به حال انجام شده است فقط یک مورد بوده که توام با یک حرکت مردمی غیر قابل پیش بینی برای نظام بوده است و آن هم ربطی به بازیگران شرکت کننده در انتخابات نداشته، بلکه واکنشی از نیروهای زیر سوال برنده وجه نمایشی انتخابات بوده است. فراموش نکنیم که حرکت اعتراضی معروف به جنبش سبز نه حاصل اعتراض کروبی بود و نه حاصل اقدام میرحسین موسوی، بلکه نتیجه ی حضور پیش بینی نشده ی برخی از جوانانی بود که، به دلیل جوانی، سابقه ای از بازی های مدیریت شده ی نظام در زمینه ی انتخاباتی نداشتند و به خاطر احساس بازی خوردگی عصبانی بودند. این اسثناء را که به کنار بگذاریم در هیچ مورد از سی و یک انتخابات دیگر، رژیم در کار تدارک، اجرا و به پایان بردن نمایش های انتخاباتی خود با کمترین مشکلی روبرو نبوده است.

نقش استراتژیک انتخابات

این محتوای توخالی و ضد دمکراتیک نظام اما نباید باعث شود که ما نسبت به کارکردهای بسیار مهم آن برای انحصارسالاری جمهوری اسلامی دچار اشتباه شویم. هریک از این انتخابات، به سهم خود، نقش بسیار اساسی در تامین و تضمین بقای نظام ضد دمکراتیک داشته و دارد. برخی از این کارکردها عبارتند از:

۱) قراردادن آدم های امن و مناسب بر راس کارها : بنی صدر، رجایی، خامنه ای، رفسنجانی، احمدی نژاد و روحانی. هر یک از این ها به صورت کوتاه مدت یا درازمدت کاری را که نظام در نظر داشته انجام داده و رفته اند. تنها استثنایی که سبب قطع کار شده مورد بنی صدر، به دلیل جنگ قدرت و دیگری، رجایی، به خاطر ترور و خامنه ای، به واسطه ی مرگ خمینی و تبدیل وی به رهبر نظام بوده است. در همه ی موارد دیگر، سایر روسای جمهوری اسلامی وظیفه ی هشت ساله ی خود را صورت داده اند.

۲) جمع کردن آدم های مامور به تصویب قوانین مورد نیاز بقا و کارکرد نظام در مجلس شورای اسلامی بدون ایفای کوچکترین نقش مزاحم در طول سی و هفت سال گذشته.

۳) قرار دادن افراد امین نظام در نهادهای شبه انتخابی دیگر مانند مجلس خبرگان

۴) به صحنه آوردن در قالب همه پرسی های سازمان یافته و کسب مشروعیت قانونی برای یک نظام فاقد مشروعیت اجتماعی

۵) تلقیح چهار سال یک بار واکسن یادآوری به جامعه که نظام از پشتیبانی مردمی و لذا مشروعیت اجتماعی برخوردار است. (نمایش های صدا و سیما برای تصویر سازی از صف های «طویل»).

۶) ارائه ی این پیام به دولت های خارجی که جمهوری اسلامی یک دولت کودتایی، سرکوبگر و غیر قانونی نیست و با رای مردم بر راس کار است.

۷) مدیریت کردن توان های بالقوه ی درون جامعه از بالا با قرار دادن مهره های نظام بر راس این جریان ها که به دنبال فرصتی برای ابراز مطالبات خویش هستند. مانند خاتمی در سال ۱۳۷۸ و موسوی و کروبی در سال ۱۳۸۸.

۸) استفاده ی ابزاری از این انتخابات ضد دمکراتیک برای مدیریت اختلافات باندها و مافیاهای قدرت در درون نظام به نحوی که جدال شبه انتخاباتی میان آنها سبب امنیت و ثبات بیشتر کل نظام شود. یعنی ایجاد تغییر در ترکیب نهادهای شبه انتخاباتی برای تغییر ندادن ترکیب نهادهای غیر انتخاباتی.

این کارکردها و برخی دیگر از نتایج و نعمات انتخابات سبب شده است که علیرغم تمام گرایش انحصار طلبی در درون نظام، که پس از روی کار آمدن احمدی نژاد در سال ۱۳۸۴ حتی خصلت نظامی و کودتاوار پیدا کرد، جمهوری سلامی این معرکه های چهارسال یک بار انتخاباتی را حذف نکرده و برای بیمه ی نظام از آن ها استفاده ی بهینه کند.

ساختاری که در بالا اشاره شد البته از جانب افراد و جریان هایی که خود بخشی از آن هستند یا آرزوی این که بخشی از آن باشند، مورد تفسیر و تشریح متفاوت قرار می گیرد. جریان هایی مانند اصلاح طلبان و زوائد حاشیه ای آن در طول سی سال گذشته با کتاب و مقاله و مصاحبه و برنامه های متعدد رسانه ای تلاش بسیار کرده اند که این بازی تنظیم شده ی نظام را که به طنز، نام «انتخابات» به خود گرفته، دارای اصالت و بسیار مهم و حساس و سرنوشت ساز القاء کنند.

الف گفت...

به نظرم به جای بررسی آنچه پس از انقلاب گذشت، باید آنچه پیش از سال 57 اتفاق افتاده را بررسی کنیم. آنوقت دیگر نه نسل تیمسار تبرئه می شوند، نه شاه، نه روشنفکران بیشعور و نه روحانیت. منتهی انصافا تقصیر روحانیت پیش از نقلاب کمتر است، چرا؟ چون اگر سه عامل اول خریت نمی کردند (با عرض پوزش از تیمسار) اصلا انقلابی نمی شد که خمینی بخواهد بیاید یا نیاید و بهتر از خامنه این عمل کند یا نکند!
خمینی از کجا بیرون آمد. افکار این جماعت کاملا روشن بود، هم می نوشتند و هم بر منابر می گفتند، اینکه ما در پاریس گول خوردیم دیگر از آن حرفها است. خمینی کتاب داشت و حرفهایش را هم از سال 42 زده بود (مخالفت با حق رای زنان و ...) و اصلا مشکلش همین آزادی های مدنی است که امروز تیمسار راه رهایی را در آن می داند. چطور آدم باتجربه ای مثل بازرگان یا پیرمرد شریف اما نفهمی مثل سحابی متوجه نشدند؟ به نظر من اصلا امکان ندارد و به جز خریت هیچ دلیلی ندارد. از آن طرف شاه، مثل بچه های دو ساله ترسید و فرار کرد و کشوری که خودش درست کرده بود را مثل آب خوردن داد دست خمینی. خیانت از این بزرگتر؟ شاه واقعا خائن بود، اما نه به دلیلی که جمهوری اسلامی می گوید، به این دلیل که کشور را ول کرد و رفت!
تا برسیم به روشنفکران و همین ملی مذهبی ها که بعضی دوستان حلوا حلوایشان می کنند و قطعا و حتما خائن اصلی 57 هستند و مستقیما کثافت زدند به کشور. متاسفانه هنوز هم نشانه هایی از فهمیدگی ندارند و همان گوساله های سابق هستند. یک مطلبی نوشته تقی رحمانی درباره مرگ تراب حق شناس، بخوانید. می گوید آن موقع ما نمی فهمیدیم و الان می فهمیم. اگر نمی فهمیدی بیجا کردی کشور را به این وضع انداختی. اگر شریعتی (بخوانید ملی مذهبی های جوان) نبودند، اگر مجاهدین نبودند، اگر نهضت آزادی نبود که کارهای سال آخر را انجام بدهد، اصلا آخوندها زبان و ادبیات انقلابی نداشتند که بخواهند مردم را راه بیندازند. اصلا انقلابی نمی شد. نسلی که شاه پروار کرد و گردنشان را کلفت کرد، مستقیما سر خود او را خوردند، خیلی ساده است.
برای همین از قضا بزرگترین مجرم انقلاب همین «نسل تیمسار» بود. من دو سه سالی است دوره افتاده ام و از همه می پرسم «واقعا مشکل شما چه بود؟» جوابها متنوع است. اکثرا می گویند «من همان موقع هم مخالف بودم!» که مزخرف است و این جمعیت در خیابان هم لابد نسل من بوده! بعضی عاقل تر می گویند «ما نمی دانستیم». بگذارید از تمیسار عزیز هم بپرسم؛ «راستی مشکل شما چه بود که خودتان را گرفتار کردید و زندگی نسل مستقیم بعدی یعنی ما را نابود کردید؟»
اگر جواب این سوال را بدانیم، تحلیل عملکرد خمینی را هم خواهیم دانست.

عسکر گفت...

. . . . . . .
آیت الله خمینی حقیقتا انسان بسیار مدرن و زندگیخواهی بود و با تحـجـر به
شدت مخالف بود.
آیت الله خمینی انصافا با پشتیبانی از آیت الله خلخالی راه پیشرفت و توسعه
ایران را باز کرد و ما امروز هم مدیون آیت الله خمینی هستیم و هم مدیون
آیت الله خلخالی.

قلندر گفت...

در جواب " الف " عرض میکنم :
مشکل بزرگ ما ملت در آنزمان و همین الآن هم ، این است که براحتی جـــــــو گیـــر میشویم چون جای تفکر در زندگی روزمره ما خالیست.

شهروند گفت...

اگر خميني قصد حكومت كردن نداشت ، علافه اي به حضور روحانيون در قدرت نداشت ، اجازه نداد دولت بختيار به روند اصلاحات دموكراتيك دولتش ادامه دهد ؟ شاه كه رفته بود ، مطبوعات آزاد داشتين ، زندانيان سيلسي آزاد شده بودند ، در واقع اكثر خواسته هاي انقلابيون توسط بختيار ، قبل از آمدن خميني ، برآورده شده بود ، ارتش هم كه با همكاري خميني و بختيار ، قابل مهار بود تا كودتا نكند ، حتي حق نظارت بر قوانين كشور هم براي آيات عظام توسط دولت بختيار به رسميت شناخته شده بود و جزء موارد اصلاحي دولت بختيار در قانون بود ، خميني اگر مي خواست مي توانست موج هيجاني انقلاب را مهار كند تا دولت بختيار به روند اصلاحي خود به صورتي كه مورد تأييد شرعي آخوندهاي رفته به قم هم باشد ، ادامه دهد ، واقعا چرا ؟
اگر قرار به مقايسه بين خميني و خامنه اي باشد ، بالاخره يكسري پارامترها را براي مقايسه در نظر گرفت ، خميني مشخصا در كدام زمينه مدرن تر و اصلاحگرتر از خامنه اي ست ؟
در زمينه اجراي قوانين فقهي ؟ حقوق زنان ؟ حجاب اجباري ؟ آزادي مطبوعات ؟ آزادي بيان ؟
در زمينه اجرائي و حكومت داري چطور ؟ خميني در كار دولتها نمي گذاشت ؟ خامنه اي مي گذارد ! خميني اصلاحگر زمينه كناره گيري يك نخست وزير و بركناري يك رئيس جمهور را فراهم كرد ! چطور مدرن تر از خامنه اي مي تواند باشد كه دولتهاي دورانش را نمدمالي مي كند تا سرافكنده ، ره خود گيرند ، با هر متر و معياري كه مي انديشم ، خميني هزار برابر از خامنه اي ، متحجرتر و واپسگرا بوده ، خامنه اي تمام سعي را خود كرده و مي كند تا نعل به نعل راه خميني را ادامه دهد ، متحجر ، خونريز ، سركوبگر ، اعدامگر و وحشي ، مثل امامش .
اگر امثال هاشمي و ميرحسين موسوي با طرح راه امام و خيالپردازي در زمينه دموكرات بودن خميني ، راه را براي فشار و تحقير خامنه اي فراهم كنند تا به منافع خود برسند ، آيا بايد اين شخصيت سازي و تاريخ سازي دروغين بر غيرخودي هاي نظام هم مشتبه شود ؟

ناشناس گفت...

فلان جای خر به فلان جای آنکس که انقلاب کرد
ما را اسیر این شیخ کس کش لا کتاب کرد
شب به کافه مسیو" قاراپت " یک چتول میکده خورد
صبحدم به آخوند جاکش هم پیاله اش اقتدا کرد
چند صباحی بعد که دید کیر خر نصیبش شده
دست پشت دست کوبید و دعا به جان شاه کرد
یادش آمد ان عرق خورهای بی واهمه از شلاق
بساط منقل و وافور که با شب شعر به پا کرد
کس شعری که به خورد خلق بی سواد داد
آن ا هن و تلپ که به عنوان روشنفکر ناب کرد
جاکش سواد چند خط مقاله خواندن نداشت
از برای همین به عکس آقا در ماه نگاه کرد
این ملت بدبخت چه میکشد از آخوند و از روشنفکر
ای فلانم به فلان این دو جاکش و آنکس که انقلاب کرد.

شعر بلندی از اباذر غفاری در نکوهش جاکشان روشنفکر نمای ایرانی و آخوندهای جاکش هم پیاله آنها در سال سیاه ۱۳۵۷

Dalghak.Irani گفت...

من در این واپسین روزهای حیات اینترنتی ام. گویا خیلی پرکار شده ام و یک دکان هم در بالاتین زده ام دونبش. و مخالفان براندازم هم که مثل سیر و سرکه می چوشند و از سروکول هم بالا می روند که پوز دلقک را بزنند تا رژیم سقوط و کند و تمام. ساعتی پیش یک مقالۀ بسیار سنگین و عالی نوشتم و در سه کامنت فرستادم در بالاترین که دقایقی بعد از انتشار حذف شدند و داد از نهادم درآوردند چون خیلی زحمت کشیده بودم. نمی دانم چرا و چطوری و توسط کی کامنت هایم حذف شد اما خیلی نامردی بود. این را گفتم که بگویم بدجوری سرم را شلوغ کرده ام و پاسخ مستوفا به همۀ شما مقدور وقت و انرژیم نیست. پس قبل از جواب الف - قولش را نمی دهم - بگذارید پاسخ شهروند را با همان دیالوگ فیلم فرهادی که خودش در کامنت ماقبل آخرش به آن استناد کرده شروع کنم خطاب بخودش. آن دیالوگ نقل شده این است:

"نميشه تا آخر عمر يك پات اينور جوي باشد يك پات اونور جوي ، يه جايي ميرسه كه جوي گشاد مي شود."

حالا قبل از پاسخ خودم در کامنت ادامه از شهروند می پرسم بالاخره شما منتظری جوی گشادتر بشود یا نه. می خواهی کامنت اولت باشی یا کامنت بعدی و دومت؟! ادامه و پاسخ شهروند در کامنت بعدی.. یا...هو

شهروند گفت...

كامنت اول را به خاطر آموزشهاي خود شما در مورد انسان مدرن بود ، كه نوشتم ، وقتي كه ديدم شما استفاده ابزاري از خميني اصلاح گر را به نام هاشمي و حسن خميني نوشتيد و كوچكترين اشاره اي به مطرح شدن دوران طلايي امام خميني توسط رهبران جنبش سبز نكرديد ، و حتي در پايان مطلبتان زدن خامنه اي توسط برجسته سازي خميني را وسيله اي براي رسيدن به يك هدف از زاويه ديد خويش معرفي كرديد ، وظيفه انساني و انصاف دانستم تا از حق محصورين بزرگوار دفاع كنم ، در واقع كامنت اول دفاع از حق ضايع شده كسان ديگري ست ، ديدگاه بنده كامنت دوم است كه به خاطر ديروقت بود و خستگي و خواب آلودگي ، توان نوشتن اش را نداشتم ، امروز مزاحم وقت گرانبهاي شدم و جسارتا نظرم رو بيان كردم

Dalghak.Irani گفت...

مسئلۀ مدرن تر بودن یا نبودن هر آخوندی با حوزۀ نظری آخوند مورد نظر سنجیده می شود و نه حوزۀ عملی او. زیرا حوزۀ عمل در اختیاز دین و مذهب 1400 ساله و حوزۀ علمیۀ قم و نجف است و تا اجماع آخوندهای سنتی بر نواوری امضا نگذارد هیچ آخوند نوگرایی قار به پیاده کردن نظرش نیست. خمینی هزار درصد مدرن تر از خامنه ای بود در حوزۀ نظر و فتوا و سیاست و اجتماع. او با کاریزما و قدرت انقلابی . مرجعیت عامی که داشت فقط چند فقره از نظرات فقهیش را توانست با سختی و مرارت بسیار عملی کند. مثل شاهکار سیاسی رهبریش "میزان رأی ملت است" و موافقتش با موسیقی، با فیلم (دفاع از سریال پاییز صحرا) ، شکستن حرام بودن شطرنج، شکستن حرام بودن ماهی بدون فلس، دانشگاه مختلط، جلوگیری از حملۀ اوباش بزنان و مالیات. بیمه و بانک و ... اما بیشتر از این زورش به حوزه نمی رسید که بکند. قطعی است که آخوند خوب آخوند مرده است و همه متحجرند از منهای بی نهایت تا بعلاوۀ بی نهایت. مقایسه نسبی و از سر اضطرار است.
اما خامنه ای. خامنه ای اگر با همین وزن و کاریزمای سیاسی و مذهبی جای خمینی بود نمی توانست همان چند مورد را هم عملی کند از ترس حوزه. اما - و این اما مادر همۀ سوالاتی است که شما را گیج کرده - مشکل من و مدرنیته و تنوع سبک زندگی و فرهنگ و اجتماع با خامنه ای نه بر سر اینکه چرا عمل نکرده است. بلکه مشکل ین است که چرا نظر نکرده است. یک زمانی تو می خواهی برای بچه ات بهترین اسباب بازی را بخری ولی علت نخریدن باربی نه به این دلیل است که آنرا نجس یا بدآموز یا لخت یا ... می دانی بلکه دلیل نخریدنت فقط پول نداشتنت است. معنای این حرف این است که اگر تو بهر دلیل قدرت مالی پیدا بکنی عروسک مورد درخواست و آرزوی بچه ات را می خری. خمینی را می شود پدر بی پول قلمداد کرد که چون پول - قدرت حوزۀ دین سنتی صلب - کافی در اختیارش نبود نمی توانست بیشتر از خرجی که کرد خرج بکند. اما خامنه ای مصداق پدر دوم است و اصلاً اعتقادی به عروسک خریدن ندارد که حالا ما زور بزنیم و پول حلال جمع کنیم - منظورم قدرت افزایی هماره رو به افزایش مدرن ها در جامعه است - تا او برای ما زندگی شاد تدارک ببیند. خمینی از جنبۀ نظری باز و از جنبۀ عملی بعلاوۀ 10 درصدی بود. خامنه ای از جنبۀ نظری بسته و از جنبۀ عملی منهای 100 درصدی است. اولی در جامعۀ هیجان زده انقلابی 90 درصد سنتی فتوای راهگشا می داد. این یکی در جامعۀ پژمردۀ غیر انقلابی 70 درصد مدرن فتوای راه بستن می دهد. امیدوارم فرق ها را درست متوجه بشوید. ما نمی گوییم خامنه ای چرا نکرد. ما می گوییم خامنه ای چرا فکرش را هم ممنوع کرد. بحثش را هم ممنوع کرد. یا...هو

شهروند گفت...

خيلي ممنون كه شرح كاملي داديد ، اگر حافظه ي لعنتي ام كمي ياري مي كرد ، كامنت دوم را نمي نوشتم ، چون با خواندن كامنت مشروح شما ، يادم افتاد كه قبلا هم در مورد اينكه خامنه اي مي تواند ولي انجام نمي دهد ، شرح مبسوطي داده بوديد ، بله خامنه اي با هفتاد درصد جمعيت مدرن و چند برابر تحصيل كرده در مقايسه با زمان خميني ، مي تواند بسيار راهگشا و امروزي حركت كند ، ولي اينكار را نكرد و نمي كند ، شرمنده كه مجبوريد چندباره درس را توضيح دهيد به دانش آموز خنگي مثل حقير ، پاينده باشيد

Dalghak.Irani گفت...

مهمترین کامنت های بالاترینم را که مخاطب خاص نداشت اینجا می گذارم بترتیب

1- ایدئولوژی بمعنای مصطلح عام آن که ام الفساد بشر از بدو تاریخ تا کنون بوده است. گوی میان تهی بسیار سخت پوسته ای است که نه شکستنی است و نه دور انداختنی و نه با مشت زدنی و نه با تیراندازی کشتنی. ایدئولوژی هنگام بروز و ظهور اولیه اش پوسته ای بسیار کلفت دارد که هر چقدر ریشۀ عمیق تری در فرهنگ عامۀ جامعۀ هدف داشته باشد این پوسته نیز سخت جان تر و کلفت تر است. بعنوان مثال دین جدید (مارکسیسم) از دین قدیم (اسلام) پوست نازک تر و کم ریشه تر است. چون دین مارکس و لنین و استالین دین دست ساز قرن 19 میلادی است و بدلیل زمانۀ ظهورش ادعای متافیزیک و این قبیل انتزاعات را ندارد. در حالیکه اسلام دینی مربوط به 1500 سال پیش است و در ترکیب با خرافات طول تاریخ جلو آمده اش هم رفته توی خون و ژن آنسان مسلمان و هم باورهای اصلی اش با جان دم ها ترکیب یافته.. اما راه حل زدودن ایدئولوژی که گفتم رویین تن است در مقابل انقلاب و شورش و حمله و ... هر آنچه شما با ساده لوحی راه های براندازی می دانید. این است که ایدئولوژی را در طول زمان و با حوصله و دقت باید چکش کاری کرد و اتم به اتم و مولکول به مولکول از پوستۀ فربهش کند و کند و کند تا برسد بجایی که پوسته اش (مؤمنان به ایدئولوژی) چنان نازک شوند که با یک فشار ساده بشکند مثل مارکسیسم اتخاد جماهیر شوروی. 70 سال چکش کاری شد تا پوستۀ چنان نازک و شکننده شد که یک گلاسنوست گورباچف کل آرمان را نابود کرد. پس ما هنوز در مرحلۀ چکش کاری هستیم و پیشرفت خوبی کرده ایم ولی با همۀ زحمتی که امثال من کشیده ایم پوسته به اندازۀ کافی کلفت است و باید بکنیم و بکنیم و بکنیم تا روز موعود که توازن قوای عرفی به قوای شرعی غلبه کند و تمام. نامردها بجای دستت درد نکند و کمک بمن کس شعر می گویید. شرم بر شما. این جملۀ آخر مختص زامبی های کسخل بالاترین بود. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

2- دقیقاً یادم نمانده که این سخن کدام فیلسوف برجسته است اما اهمیتی هم ندارد چون حرفش مهم است. او نقل بمضمون می گوید بهترین نقد اجتماعی نقد فلسفی این پدیده هاست. البته که من آلردی شش سال است که فقط و فقط و فقط همین کار را کرده ام. منتها مغزهای توسعه نیافته و بسیط و از همه مهمتر غیر خلاق و خطی و ریاضیاتی صفر و یک نمی توانند با فلسفۀ پدیده ها ارتباط بگیرند و لذا نه خود مشکل را می فهمند و نه بطور طبیعی می توانند راه حل برای رفع مشکل بدهند و لاجرم با دیگرانی هم که راه حل نشان می دهند می ستیزند. در پائین ایدئولوژی را توضیح دادم که جان سخت است و چطور قابل زدودن در طول زمان. حکومت ایران ریشه در انقلاب دارد و خودش هم غیر متعین و سیال و نامتعادل است. چنین حکومتی که بیشتر شبیه حکومت های قذافی در لیبی و آل اسد در سوریه دارد - بدترین ورژن آن دو چون فرهنگ و اجتماع بسته تری هم می خواهد - تا حکومت شاه در ایران یا مبارک در مصر یا بن علی در تونس؛ قابل براندازی از راه انقلاب دیگری نیست. و تنها راه غلبه بر چنین حکومت هایی و ساقط کردن آن یا جنگ از بیرون است و یا استحاله از درون. جنگ از بیرون - از نظر من خوشبختانه. و از نظر مجاهدین خلق و انجمن پادشاهی بدبختانه -که دیگر موضوعیت ندارد. پس فقط می ماند تنها راه و آن هم استحاله از درون است. استحاله از درون چطور اتفاق می افتد در هنگام دعوای منفعتی، ایدئولوزیک، خانوادگی، صنفی و ... دربین اجزاء مهم الیگارشی. تا در این زد و خوردها مردم حامی ایدئولوژی هم تحلیل بروند و رژیم در یک روز خیلی تصادفی و ناگهانی - از جنبۀ زمان تاریخی و نه تقویمی - با نسیمی ملایم از یک جرقه یا حادثه هم فرو بریزد. و من دارم همین کار را می کنم. و البته کار سخت و طاقت فرسایی است؛ اگر استعدادش را داشتی و مطالعاتش را انجام دادی و وقتش را صرف کردی و زحمت فکر کردن را بخودت دادی و اصلاً آدم طراز این مقوله بودی؛ تازه آخر سر بایدمثل من انگیزه هم ایجاد کنی در خودت که مفت و مجانی هم بنویسی در طول شش سال. و بشوی دلقک ایران وبلاگ نویس. و الا یک فرمول قرضی از یک شخص یا ایدئولوژی را چپاندن در مغز و هر روز صبح رفرش کردن با کلیشه های تکراری "من براندازم" اما از گردن به پایین هم فلجم؛ که کاری ندارد. حداکثرش این است که خانواده و تربیت سنتی ات را هم - تنها خوب زندگی غیرمدرنت - فراموش کنی و چندتا دشنام چارواداری هم یاد بگیری و مدال های شجاعتت را آویزان کنی و پشت کیبوردت قایم بشوی و هر جنبنده ای را از تیتر و واژه و نوشته و تألیف و تدوین و ... را بلجن فرمول ذهن بیمارت فرو ببری و بخودت ببالی که "این منم برانداز جمهوری اسلامی". البته خیلی خیلی سخت است انسان ها را با ندانسته هایشان با پوچی شان با خود واقعی عریان شان و با شکست هایشان و با ضعف ها و توهم هایشان روبرو کردن. چون خیلی ها دوست ندارند این خلوت راحت "من برانداز هستم پس هم هستم و هم خوبم" تنبل و بی تحرک و بی زحمت شان را بهم بزنی. و واکنش های هیستریک نشان می دهند. اما من که مأمور امنیت روانی - حاصل از تنبلی و توهم روشنفکری - شما نیستم. بمن عقب نشینی خودمان را نشان ندهید از سال 76 چون من حواسم به کم شدن تعداد نیروی مهاجم در اردوی تحجر و خامنه ای است. شما می خواهید خامنه ای و همۀ آخوندهای سنتی و عرفی و اگر شد حتی خود اسلام را بکنید دور بیاندازید ؛ که نه توانش را دارید و نه نیرویش را و نه نقشه اش را و نه سوادش را و... اما من بجای عقب نشینی لاجرم خودم مرتب تعداد همراهان خامنه ای را شماره می کنم. شما می خواهید با حمله کلاسیک پیروز شوید. اسباب و ابزار و عرضه اش را ندارید. اما من جنگ و گریز و دفاع می کنم و مطمئنم که تعداد لشکر خامنه ای اینقدر کم شده که بزودی پیروز شوم. شما از هیبت خامنه ای و سپاه ترسیده اید. من بچه های سپاه و حزب اللهی را به پناهگاه فرامی خوانم از دست زتدگی سوز تحجر حوزه و خامنه ای. پس ما دو آدم کاملاً متمایزیم و نه من مثل شما خواهم شد چون شما ریزتر از مغز من هستید. و نه شما حاضرید مرا تحمل کنید چون خود شیفته و آرمانی و تنبل و ایدئولوژی زده و خطی و حداکثر مهندس هستید. و مهندس ها حق ندارند برای جامعه نقشه بکشند چون جامعه فقط خطوط مستقیم نیست. صفر و یک نیست. سیاه و سفید نیست. و هیچ دوگانۀ متضادی نیست. جامعه مثل خود انسان یک طیف رنگارنگ است که سیاه هم جزو رنگ هایش است. این واقعیت است. یا...هو

ناشناس گفت...

در طول تاریخ هیچ حکومت دینی نتوانسته سعادت امتش را فراهم کند. تا زمانی که میزان کتابخوانی مردم و حتی روشنفکرانش اندک باشد، وضع همین طور خواهد بود.خمینی میگفت : "ما میخواهیم اسلام پیاده شود." مردمی که نداند اسلام در طول تاریخ چه کرده محکوم به تکرار تاریخ است.
حکومت دینی بر یک پایه اساسی استوار است همان که خود خمینی هم گفت: "اشداعلی الکفار رحما بینهم" شهروند درجه یک و دو، مسلم و غیر مسلم، مومن و منافق، پیرو ولایف فقیه و ضد ولایت فقیه... آیا چنین جامعه ای رستگار خواهد شد؟

مشت نمونه خروار:

«در نجف و پاریس یک حرف‌هایی زدم که چنانچه اسلام پیروز شود، روحانیون می‌روند سراغ شغل‌های خودشان، لکن وقتی ما آمدیم و وارد معرکه شدیم دیدیم که اگر روحانیون را بگوییم همه بروید سراغ مساجدتان، این کشور به حلقوم آمریکا یا شوروی می‌رود… ما این‌طور نیست که هرجا یک کلمه‌ای گفتیم و دیدیم مصالح اسلام این‌جوری نیست، بگوییم سر اشتباه خود هستیم. ما دنبال مصالح هستیم. بنابراین مسأله‌ای نیست که آقایان به ما بگویند شما آن روز اینجوری گفتید… هرچه می‌خواهند به ما بگویند. بگویند کشور ملایان، حکومت آخوندیسم. این هم یک حربه‌ای است که ما را از میدان به در کنند. ما نه، از میدان بیرون نمی‌رویم.» [سخنرانی ۳۰ خرداد ۱۳۶۱، صحیفۀ نور، جلد ۱۶، صفحۀ ۲۱۱-۲۱۲]
.
«ما می‌خواهیم اسلام را پیاده کنیم. پس ممکن است دیروز من یک حرفی زده باشم و امروز حرف دیگری را و فردا حرف دیگری را. این معنا ندارد که من بگویم چون دیروز حرفی زده‌ام باید روی همان حرف باقی بمانم.» [سخنرانی ۲۰ دی ۱۳۶۲، صحیفۀ ‌نور، جلد ۱۸،صفحۀ ۱۷۸]


«آنهایی که فریاد می‌زنند باید دموکراسی باشد، این‌ها مسیرشان غلط است. ما اسلام می‌خواهیم.» [سخنرانی در جمع دانشجویان اهواز، کیهان ۳ خرداد ۱۳۵۸]

«در انقلابی که در ایران حاصل شد، در سرتاسر این مملکت فریاد مردم این بود که ما اسلام می‌خواهیم. این مردم قیام نکردند که مملکتشان دمکراسی باشد.» [سخنرانی مورخۀ ۱۹ آذر ۱۳۵۸، قم]

«به آنها که از دموکراسی حرف می‌زنند گوش ندهید. آنها با اسلام مخالفند. می‌خواهند ملّت را از مسیر خودش منحرف کنند. ما قلم‌های مسموم، آنهایی را که صحبت ملّی و دمکراتیک و اینها را می‌کنند می‌شکنیم.» [سخنرانی مورخۀ ۲۲ اسفند ۱۳۵۷، قم]

آنهایی که می گویند اسلام نباید آدم کشی بکند آدمهای نفهمی هستند که معنی اسلام را نفهمیده اند. یوم الله روزی است که امیرالمومنین سلام الله علیه شمشیر می کشد و 700 نفر از خوارج را یکی بعد از دیگری گردن می زند * سخنرانی به مناسبت سالروز تولد پیامبر اسلام، آذر 1363 * کتاب کوثر/دفتر نشر آثار

«مردم باید پند بگیرند از آن مادری که پسر خود را آورد و بدست محاکمه سپرد و آن پسر اعدام شد. این یکی از نمونه‌های اسلام است و دیگران هم باید همین‌طور باشند. اولادها وبرادرها و فرزندان خودشان را اگر نصیحت نپذیرفتند معرفی کنند تا به مجازات خود برسند.» [سخنرانی شهریور ۱۳۶۰]


این نهضت اسلامی به برکت اسلام و ـ عرض می‏کنم که ـ مسلمین ـ بِماهُمْ مسلمین ـ پیدا شده است، داداسلام است بلند شده است و دارد با مشت می‏زند تو[ی]دهن شوروی یا تو[ی]دهن امریکا... اسلام محرک است. اسلام مردم را رو به ترقی برده، رو به جنگ برده، رو به جدال با کفار برده است (صحیفه نور جلد4 پاریس 14 آبان 57)

قرآن می‏شود گفت کتاب جنگ است. کتابی است که تجهیز می‏کند مردم را به جنگ کردن..، لکنأشِدَّاءُ عَلَی‏الکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَینَهُم[9]، قَاتِلُوا المُشْرِکِینَ کَافَّةً[10] (صحیفه جلد 8 )

«این جنایتکارها که در بازداشت هستند متهم نیستند، بلکه جرمشان محرز است. باید فقط هویت آنها را ثابت کرد و بعد آنها را کشت. اصلاً احتیاج به محاکمۀ آنها نیست. هیچ‌گونه ترحمی درمورد آنها مورد ندارد. اگر ما این‌ها را نكشیم، هر یكی‌شان كه بیاید بیرون می‌رود آدم می‌كشد. با چند سال زندان كار درست نمی‌شود. این عواطف بچه‌گانه را كنار بگذارید.» [سخنرانی به مناسبت سالروز تولد رسول اسلام، ۹ تیر ۱۳۵۹]
.
«مخالفت با ولایت فقیه، تکذیب ائمه و اسلام است.» [صحیفۀ نور، جلد ۵، صفحۀ ۵۲۲]

اسلام از اول وقتی زاییده شده است، آن روزی که اعلام شد به اینکه حالا دیگر باید قیام کرد در مقابل اینها، از آن روز برنامه اش این بود که بزند و بکشد و کشته بشود (صحیفه نور جلد 2 صفحه60

قرآن مى‏فرماید: قاتِلُوهُمْ حَتّى‏ لاتَکُونَ فِتْنَة،
همه بشر را دعوت مى‏کند به مقاتله براى رفع فتنه ( صحیفه نور جلد 19 ص 116)


اسلام آن بود که شمشير را کشيده و تقريبا نصف دنيا يا بيشتر را با شمشير گرفت \» صحیفه نور جلد 1 صفحه294

البته انحصار به اين معني که بايد اسلام باشد و غير اسلام نباشد همه ما انحصار طلبيم ..مسلمين همه انحصار طلبند پيغمبر ها هم همه انحصار طلب بودند خداي تبارک و تعالي هم انحصار طلب است .. ( صحيفه امام ج 15 ص 140)

ناشناس گفت...

روز های اخر حیات اینترنتی؟ ناراحت می شوم اگر بروی ولی تصمیم خودت است، امیدوارم حیات مجازیت تبدیل به حیات واقعی شود، اگر دوباره چیزی نوشتی یا باز هم خواستی چیزی به ما یاد بدی، ما را هم فراموش نکن.

شاگرد تنبل ته کلاس گفت...

دلقک عزیز کاش پستش میکردی
عالی بود

ناشناس گفت...

دلقک جمله ای نیست که بنویسی و توش مغلطه نباشه تنها دلیلی که وقت میزارم مغلطه هاتو میخونم واسه اینه که نظرات همه منتشر میشه. میگی خمینی شطرنج رو از حرام بودن در اورد شطرنج که حرام نبود که حلال شه خمینی که امد حرامش کرد بعد حلال.اینکه بگی بالاخره این خشک میشه میفته هم باز مغلطست جمهوری اسلامی فقط یه چیز میفهمه اونم پس گردنی محکمه هر کس به جز این نسخه داد یعنی یا اخونده یا با اخوند زیاد نشسته

ناشناس گفت...

کانالی برای همه ی دوستداران ایران زمین از هر تیره و نژادی.
"زنده باد ایران و ایرانی"
https://telegram.me/kordeiran