ه‍.ش. ۱۳۹۴ بهمن ۲۶, دوشنبه

من می خواهم به مانتو همسر دکتر عارف چنگ بزنم. من یک غریقم و نه یک شاه ماهی!


1- از ابتدای فعالیتم در اینجا و دایر کردن سیرک مکرر گفته ام که اولاً من یک دموکراسی خواه نیستم. و ثانیاً مشکل ایران با جمهوری اسلامی را اجتماعی و فرهنگی تشخیص می دهم و نه سیاسی. و ثالثاً جز گشایش در حوزه های خُرد مثل هنر و حجاب و آزادی هیجان در عرصۀ عمومی راهی برای پس راندن عبوسی و ترشرویی و ضد زندگی آخوندهای متحجر و کهنه اندیش نمی شناسم و نیست. زیرا:

الف- دموکراسی را شایستۀ جوامعی می دانم که فلسفۀ حکومت شان لیبرالیسم؛ اما شکل حکومت شان دیکتاتوری است. مثل حکومت شاه در ایران و حکومت مبارک در مصر و حکومت بن علی در تونس و حکومت سفید پوستان در افریقای جنوبی و .... بنابراین حکومت هایی که توتالیتر - مثل کرۀ شمالی - و نیمه توتالیتر و انقلابی و بلاتکلیف - مثل جمهوری اسلامی - هستند نه می توانند و نه می خواهند که جوامع  دوران گذار را نمایندگی کنند. بعلاوۀ اینکه دموکراسی فقط در جوامعی امکان اقبال عامه دارد که دوره ای از شکوفایی اقتصادی را پشت سرگذاشته باشند و به یک استاندارد حداقلی از توسعه رسیده باشند؛ و درآمد سرانه شان از متوسط جهانی پائین تر نباشد. بنابراین با اینکه حکومت آخرین شاه در ایران را مناسب و شایسته و مستعد عبور به دموکراسی می دانستم و نشد. ایران تحت سیطرۀ حکومت جمهوری اسلامی را بهیچ وجه من الوجوه دارای کمترین استعداد گذار به دموکراسی نمی دانم. و بهمین خاطر نمی خواهم.

ب- تازه مشکل اصلی ما در حال حاضر دموکراسی بمعنای سیاسی آن نیست. بلکه مشکل اساسی ما آزادی های اجتماعی و فرهنگی و سبک زندگی و شادی و سرگرمی و هنر است برای جوانان. چیزی که در حکومت سابق داشتیم و داشتند و روحانیان همه دریچه های تنفسی را بستند. چون - یادم رفت این طنز را در بند الف بگویم که دموکراسی یک شرط بنیادین دیگر هم دارد و آن این است که کشور دموکراسی خواه نباید مسلمان باشد - زیرا مشخصۀ غیرقابل تردید انسان مسلمان متدین به شریعت مخالفت با هر نوع زیبایی و شادی و خنده و هنر و موسیقی و زن ستیز بنیادین و اینهمان کردن "دین یعنی بجای زندگی بمرگ فکرکردن و بجای لذت از دنیا بردن بسوی مرگ شتافتن و بجای عشق زمینی با دختر و پسر همسایه اندیشیدن به حوری انتزاعی بهشتی عشق ورزیدن" است.

پ- گروهی بی خبر - یا بی درد و از ایران گسسته و یا زخم خورده و خون انتقام جلو چشم گرفته - خیال می کنند ما نمی دانیم دیروزمان چه بود و امروزمان چیست و چقدر عقب نشینی اجباری کرده ایم در همین زمینه های اصلی آزادی های اجتماعی - فرهنگی نسبت به سال های همین نزدیک حتی؛ مثلاً سال های معروف به اصلاحات. و مرتب در شیپور تحریم می فوتند که عقب نشینی کافی است هجوم ببرید و تحجر و آخوند و جمهوری اسلامی ضد زندگی را از بیخ برکنید. حرف مخالفان تحریم اما روشن است. آن ها می گویند: "با کدام نیرو، با کدام سازماندهی، با کدام توده های گوش بفرمان و با کدام رهبری و فرماندهی و با کدام تجهیزات لجستیکی فرمان حملۀ اینترنتی صادر می کنید و مرا هم دعوت به پروپاگاندای دستورات خود می کنید. وقتی که ابزار لازم یک کنش را در اختیار ندارید؛ منفعل شدن و ایستادن در یکجا له شدن در مقابل حریف را باعث خواهد شد و تمام. پس بیاییم با عقب نشینی های ایذایی و تاکتیکی حریف را تشویق به حمله های بیشتر بکنیم. تا نیروهایش فرسوده و کم و کم شود و در سر بزنگاهی تاریخی - در آیندۀ تقویمی نزدیک - نیروی کافی برای حمله نداشته باشد و بتوانیم زمینگیرش کرده و با یک حملۀ بدون تلفات زیاد از نیروی ملت حسابش را برسیم.

2- این احمقانه است که کسی فکر کند که من دکتر عارف سرلیست و شاخص ترین چهرۀ فهرست اصلاح طلبان را عارف بدلی یا عارف عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و عارف شل و ول و سازشکار - با پوزش از دکتر عارف بخاطر نقد شخصی از او - نمی دانم و نمی شناسم و بارها در نوشته هایم او را نقد نکرده ام. که کرده ام و گفته ام و شناخته ام و حرف های امروز شما را سالها و ماه ها پیش گفته ام. پس چرا امروز می خواهم بروم و به این عنصر درجه دو - تازه سرلیست و بهترین هم - رأی بدهم. من اصلاً به دکتر عارف رأی نخواهم داد. بلکه من به همسر و دختر دکتر عارف رأی خواهم داد. نه نشد. من حتی به همسر و دختر دکتر عارف هم رأی نخواهم داد. بلکه من به مانتو و روسری همسر دکتر عارف و دخترش رأی خواهم داد. بازهم کافی نیست و نشد. من به رنگ های محدود پیدا در لباس همسر دکتر عارف و دخترش رأی خواهم داد. باز نشد. اگر فردا بیایند و همین همسر و مانتو ورنگ لباس و ... دکتر عارف را هم حذف کنند چه خواهم کرد. من بازهم رأی خواهم داد بقرمزی فرش های دستباف روستائیان کاشان امام جمعه نمازی. بلی عزیزان من اینقدر با رأی به رنگارنگی ادامه خواهم داد که سیاه فقط یکی از صدها رنگ طیف ملت ایران باشد و نه رنگ غالب مطلق ایران ما. به عقب نشینی خودمان حسرت نخوریم. به آشفتگی و پراکندگی و کم شدن هر روزۀ جنگجویان خامنه ای امید ببندیم و سرخوشی کنیم. من به زندگی سلام خواهم گفت حتی اگر توی افسرده بگویی خیلی کم است. یا...هو

یک نتیجه و یک سؤال:

نتیجه: به کیفیت پیشرفت مان حسرت نخوریم و نا امید نشویم و نترسیم. به کمیت پیشرفتمان غره باشیم و امید ببندیم و شجاعت ورزیم. ما در سال 76 حداکثر 50 تند بودیم در برابر 50 تندتر خامنه ای. امروز اما ما 80 میانه هستیم در برابر 20 متحجر تمام خامنه ای.

و سؤال: بنظر شما آیا عکس دونفری عارف و همسرش یادآور عکس اردوغان و گل و داوود اوغلو با همسران شان نیست؟ چه فرقی دارد این مانتو همسر عارف با آن مانتو ترک های اسلام گرا؟

۴۵ نظر:

Dalghak.Irani گفت...

دوستانی که مرتب مرا تشویق می کنند و توصیه می کنند که گسترۀ مخاطبان نوشته هایم را از طرق مختلف و شبکه های مختلف مثل تلگرام و اینستاگرام و فیسبوک و ... زیادتر کنم. عرض می کنم که من بدلایل بسیاری - تنبلی و فنی و حوصله و ... از جمله مهمترین آن که قصد ادمۀ فعالیت مجازی بعد از انتخابات را ندارم. رغبتی هم به سنت شکنی عدول از وبلاگ هندلی و سیرک سنتی ام را ندارم. اما - این اما مهم است - به اشتراک گذاشتن و شیر کردن پست هایم در شبکه های دیگر توسط خوانندگان علاقه مند را بهترین نوع گسترش نوشته هایم می دانم و از قبل هم گفته ام و منعی در اینکار نیست. یا...هو

بایستی باور کردن گفت...

رای دادن برای آنکه سیاه رنگ غالب مطلق ایران ما نباشد. کاش تنها به همین یک جمله دوستان تحریمی فکر کنند. ما ایرانیها مثلهای بد زیادی داریم که شاید یکی از منفی ترین آنها "با یک گل بهار نمی شود" باشد. چینیها مثلی دارند که "برای شکستن تاریکی مطلق تنها شعله یک شمع کوچک کافی است". سیاهی مطلق تا روزی که شعله شمعی یا درخشش رنگی هست در غلبه مطلق خود ایمن نیست. با شمشیر به جنگ تاریکی رفتن، به تاریکی دشنام گفتن و یا چشم بدان بستن نه آن را می زداید نه نابود می سازد. جامعه امروز ما تنها باید از هر فرصتی برای گشودن پنجره ای کوچک بهره گیرد. روشنایی روز آن بیرون در انتظار است. مبارزه با این تاریکی چیزی جز گشودن روزنه های کوچک نور نیست. رای به هر رنگی جز سیاهی گشودن دریچه ای یا افروختن شمعی است. زندگی خود مرگ را خوهد زدود و روشنایی از پس تاریکی در بزنگاه تاریخی فرا خواهد رسید.
(با عرض پوزش چند غلط تایپی در متن قبلی اصلاح شد. در صورت امکان متن قبلی را حذف و متن اصلاح شده را نمایش دهید. با سپاس بسیار)

هالو گفت...

نمیدانم چرا تصور می کنید که در حال مبارزه با ارتش وحشتناک خامنه ای هستید،شرکت در انتخابات به هر وجه و با هر توجیه و تاکتیکی محکوم به شکست ماست،بازی واگذار شده ای است که در زمین خامنه ای و دست اندرکاران اوست.


شرکت در انتخابات مبارزه با نظام نیست،همکاری و مشارکت سودمند و مفید برای بقای حکومت استبدادی است چرا که با شرکت در انتخابات - با چشم پوشی از جناح پیروز در میدان- برنده واقعی شخص ولی فقیه است.زیرا که فرصت بیشتر می دهیم که او پروژه هایش را در آمریکا و اروپا - گسترش مبلغان مذهبی و جذب نیرو- و در آفریقا با توسعه قاچاق و پرورش تروریست و در خاورمیانه با جنگ افروزی،نه تنها به پایان برساند و امپراتوری اسلامی بنا نهد،استخوان های مردم ایران را خرد کند.هرگز فریب نخورید.بازنده واقعی انتخابات پس از هزاران رای در چهار دهه از انقلاب اسلامی،شما هستید.فریب نخورید.فریب نخورید.فریب نخورید!!


اتفاقا امروز غرب زدگی مفرط چنان موج پر التهابی را به راه انداخته که دین ستیزی به پایگاه تحجر و ارتجا نفوذ ورسوخ کرده،کسی چه میداند که امروز نوه خامنه ای،خدا را به چالش می کشد چه برسد به دموکراسی دینی؟این سخن در راستای همان تحریم انتخابات است که اگر مایی که به رفرنس سخن شما،80 هستیم،ساکت باشیم و بگذاریم روند غرب زدگی و شکست سنت ها و ارزش ها تبدیل به یک فروپاشی عظیم شود،آنگاه هر ایرانی خود یک تئوریسین سیاسی خواهد بود،با فرصت بخشی به نظام،حیات فکری خود را کوتاه می کنیم و عمر نظام را در کنترل افکار عمومی و تخریب اذهان، بلند و بالا می کنیم.


مردم ایران آگاه تر از دیروز،نه تنها با مبانی دموکراسی آشنا تر شده اند،با انباشت یک تجربه تاریخی در مواجه با مذهب آمیخته به سیاست و حکومت شخص محور،روبرو هستند که تکرار نکنند.اشتباه نکنید.انقلاب اسلامی صدای بر آمده شیخ فضل الله نوری است که مشروطه مشروعه می خواست و با کودتای رضاخان و حکومت محمد رضا و البته توطئه شکسته دکتر مصدق و با نزدیک به نیم قرن حکومت آخوندی،آماده یک مشروطه خواهی تمام عیار هستند.امروز دیگر به راه هدایت ها و آخوند زاده ها و...اندک اندک رسیده اند و فردا مطمئنا ایران هم از شرع و هم سلطنت نجات می یابد.ایران آماده آبستن دموکراسی است.


جالب تر آن است که تحلیل تان از مردم مسلمان کاملا اشتباست.ببینید شکست ایده خمینی تا کجا پیش رفته که شیوخ جوان قم مثل محمد مطهری فرزند مرتضی مطهری،اکنون مشغول طراحی اسلام سکولار هستند.همان چیزی که پتانسیل آن در آیت الله خویی و طالقانی دیده می شد که اولی منزوی و دومی کشته شد.آینده یا به طور کامل اسلام حذف می شود در راستای همان آبستن یا اصلاح اساسی می شود بازهم در راستای همان آبستن!




دلقک اگر هدف تان از بروز رسانی سیرک،تنها تهییج دیگران به شرکت در انتخابات با ایده "مانتو و چارقد" و..است،همین الان این نمایش نا میمون را به فرجام برسانید،اما اگر به دلایل شخصی مایل به ادامه نیستید،محترم است.شخصا خوشحال تر می شوم اگر سیرک تان تا به ثمر نشستن شکسته حضرت آقا،پایدار باشد:)

ناشناس گفت...

دلقک اگر در رفتن تجدیدنظر کنی و حداقل هفته ای یک مطلب یا ماهی یک مطلب بویسی من خودم یک کانال تلگرامی درست میکنم و مطالب رو توش میذارم. اوکی بدین کانال ساخته شده همین امشب.

ناشناس گفت...

تازه من می خواستم شما را تهدید کنم که اگر بروید مطالب وبلاگتان را بدون ذکر منبع کتاب خواهم کرد و به نام خودم خواهم فروخت!

در مورد سوال هم تفاوتش اینکه اردوغان یک مقام بالایی هست در ترکیه ولی عارف در ایران درجه دوم هم نیست. با مطالب شما موافقم ولی تنها تاسفم و حیرتم در این شعر بیان می شود.

کجا رفت آن دانش و هوش ما؟
که شد مهر میهن فراموش ما
که انداخت آتش در این بوستان؟
کز آن سوخت جان و دل دوستان
چه کردیم کین گونه گشتیم خوار؟
خرد را فکندیم این سان زکار
نبود این چنین کشور و دین ما
کجا رفت آیین دیرین ما؟

Dalghak.Irani گفت...

همان طور که دلقک همیشه نام مستعار یک تیمسار نیست. هالو هم همواره نام مستعار یک اندیشمند نیست.:))))))))))) یا...هو

ناشناس گفت...

دلقك جان، در شگفتم كه دوستمان هالو بعد از متنى طولانى در عين ادعاى اينكه ايران را آبستن دموكرلسى ميداند، به شما حكم ميكند كه اگر ميخواهيد ديگران را به شركت در انتخابات تههيج كنيد ، درب سيرك را همين الان ببنديد.
اين ميتواند نمونه بسيار خوبى باشد از دردى كه گريبان ايرانيان خصوصا روشنفكر مابان را گرفته كه دم از دموكراسى و افكار دموكراتيك ميزنند و در چرخشى كاملا متناقض بر ميگردند و با هزار سين جين و رفرنس در اثبات نظريه شان به ديگرى ميگويند اگر غير از من فكر ميكنى دهانت را ببند !!! . آيا شما فرقى در اين دمكراسى با دمكراسى مدل جمهورى اسلامى ميبينيد؟ حالا در اين تناقض آشكار بيابيد پرتقال فروش را.
اما دلقك جان همانطور كه رنگ مانتوى همسر و دختر عارف را نشانه اميد و راه رهايى ميدانيد، رنگ مو و دماغ دلقكى هم جزيى از اين مسير است و دلقكها وقتى لباس دلقكى ميپوشند ، تا به آخر اين لباس را از تن در نمى آورند. از من گفتنن.
ارادت، افشين قديم.

متفکر گفت...

فرق مانتو ومقنعه خانم عارف با خانم اردوغان اینه که تو ایران قانونا اجباریه تو ترکیه نه!!
ولی وقتش که برسه اسلامی گری جفتشون دودمان مردم رو به باد میده!! همونطور که اردوغان داره این کار رو در ترکیه میکنه!!
و روزی عارف خواهد کرد.)))) گو...گل

ارد گفت...

جناب هالو این انتخابات با انتخابات های دیگر یک فرق اساسی دارد و آن انتخاب رهبر بعدی توسط منتخبان این دوره ی خبرگان است بنابر این همانطور که از رفتار نظام پیداست این بار حضور گسترده ی مردم برای اصولگراها اصلا و ابدا خوشحال کننده نیست پس لطفا با حرف های تکراری آدرس غلط ندهید

سپاس

جناب تیمسار عزیز بند 2 برای من تداعی کننده ی نطق یک فرمانده ی کاریزماتیک که در سربازهای خسته اش قبل از یک عملیات خیلی سخت روح جنگندگی رو بیدار میکنه
دمتون گرم صداتون رسا

ناشناس گفت...

پدرام

باز هم هالو را تأیید می‌کنم. مشکله ذهنی‌ طرفتاران رای دادن این هست که فکر میکنند که قراره رای گیری بشود. هنوز درک نکردند که رای گیری تمام شد. شورای نگهبان رای گیری را انجام داد. شما حالا می‌توانید که برید پای صندوق این رای را تأیید کنید یا که با نرفتن پای صندوق تأیید نکنید. هر دو حالت در نتیجه تاثیر نداره، چون که رای گیری انجام شده. حالا شما ۲ تا مهره را هم جابجا کنید دلتون خوش باشه که در رای گیری انجام شده ۲ درصد از ۱۰۰% رو توانستید برگردانید. نظام خودش کاملا اطمینان داره که این ۲-۳ درصد هیچ تاثیری ندارند. اگر مطمئن نبود، همین ۲-۳ درصد را هم تسخیر میکرد. این معادله اینقدر پیچیده نیست. متاسفانه، همین که دربارهٔ رای دادن یا ندادن بحث می‌شود، ۲ چیز به اثبات می‌رسد: ۱) نظام حاکم تسللد خوبی‌ روی افکار عمومی دارد. ۲) اپوزیسیون هنوز به بلوغ نرسیده است.

شاگرد تنبل ته کلاس گفت...

جناب هالوی گرانقدر،
اگر مردم در انتخابات شرکت نکنند و این کمترین روزنه برای پس زدن حداقلی سنگینی تحجر را بر روی سینه خود ببندندو صندوقها با توجیه امنیتی و با ارایه تقلبی پرشود بنفع نیروهای خامنه ای، جواب خرد شدن بیشر استخوانهای مدرنیته زیر عبای حکومت شریعت را شما می دهید؟
اگرالترناتیو سراغ دارید،به ما هم معرفی کنید

قلندر گفت...

ارد عزیز ،
دلایلت برای پاراگراف اول کامنتت ، چیست ؟

p گفت...

مثل همیشه امید بخش و عالی نوشتید.
ما که هر چی التماس میکنیم شما حرف خودتونو مبنی بر رفتن از جامعه مجازی میزنید...
من شروع کردم مطالب وبلاگو از اول دارم میخونم. با همه ی کامنت ها.چون مثل جزوه های درسی بهترین استاد فلسفه س که هرگز کهنه نمیشه. یه خواهشی ازتون دارم. اونم اینکه اگه خواستید دیگه به این کلاس درستون سر نزنید ( گرچه امیدوارم رفتن شما هرگز همیشگی نباشه و گاهگاهی سر بزنید اینجا وگرنه ما افسرده میشیم)، وبلاگو نبندید. یا اگه میخواید ببندید قبلش اطلاع بدید که من شروع کنم برای خودم یکی یکی سیو کنم مطالبو...
به دلیل اینکه من دیوونه ی نوشته های شما هستم.

Dalghak.Irani گفت...

پدرام بازهم موافق هالو.
از اینکه ریاضیاتت ضعیف است و اهمیت عددها آشنا نیستی و اثر رأی موافقان رأی دادن را 2 درصد قطعی و تا 3 درصد احتمالی تخمین زده و با دلایل کاملاً محکم و مولادرز نرو مستند همراه نموده ای را بفال نیک می گیرم و از شما بخاطر این حاتم بخشی سخاوتمندانه تشکر می کنم. زیرا امروز اکثریت موافقان رأی دادن احتمال تأثیرشان را 4/. تا 8/. درصد ارزیابی می کردند و چه کیفی می کردند از این تأثیر بزرگ. حالا اگر خبر تو را ببینند ببین چه جشن و سروری راه بیاندازند و هیکلت را گل بگیرند. هالوها ادعا می کردند که تأثیر سه درصد زیادی خواهی است و ما برای فقط یک اپسیلن بهبود و تغییر امده ایم آماده. با طنز و سرخوشی هم می خندیدند که مگر الکی است تغییر انقلابی. زندگی گام بگام. جامعه هم گام بگام. این شعار آن ها بود من فقط نویسنده اشم. یا...هو

ناشناس گفت...

باشه دلقک مجاب شدم. بار اول به رفسنجانی رای دادم .دوره اول ریاست خاتمی به او رای دادم. جهت یکسره شدن تکلیف و عبور از برزخ زندگی به احمدی نژاد در دور اول ریاست جمهوری او رای دادم. اشکال ندارد این دوره هم رای می دهم وای این دفعه را یک همفکری کن تا به چه کسی رای دهیم که گشایشی در زندگی این مردم ناامید ولی لایق زندگی بهتر ایجاد شود. البته فکر می کنم پستی نزدیک زمان انتخابات بگذاری. موفق باشی.

Dalghak.Irani گفت...

دوستانم نگران و دشمنانم خوشحال نباشند از پروژۀ رفتن من. همه چیز را موقع رفتن خواهم گفت و باعث نگرانی و غبن دوستان نخواهد شد و برای دشمنان - بستگی به اینکه دشمنیشان چه رنگی دارد - هراسنده تا بسیار زیاد شاد کننده خواهد بود. یا...هو

شهروند گفت...


جمهوري اسلامي سالهاي اول توي اطاق خواب مردم بود ، با هر بدبختي كه بود با خشم و نفرت ، با قهر و آشتي ، با تحريم انتخابات و مشاركت در انتخابات ، با زير پاگذاشتن قوانيني كه در حوزه زندگي شخصي بود ، مثل استفاده از ويدئو و ماهواره ، جشن و پايكوبي يواشكي ، عرق خوريهاي قايمكي ، شل كردن حجاب مطلوب حكومت توسط بانوان ، از طرفي ديگر با تظاهرات در كوي دانشگاه و دو جنبش پر هزينه اصلاحات و جنبش سبز ، حالا به جايي رسيديم كه جمهوري اسلامي رو از اطاق خواب بيرون كرديم و فرستاديم توي حياط خونه ، زير سرماي زمستان و گرماي تابستان گرفتارش كرديم ، تازه از پشت شيشه برايش شكلك هم در مياريم ، ولي چون هم او خيلي پر روست و هم دستش تيزي داره ، هنوز جرأت كافي رو نداريم ، اتحاد كافي رو هم نداريم ، لمپن و پررو هم نيستيم كه با بي آبرويي و داد و بيداد جلوي همسايه ها ، بيرونش كنيم ،صلاح هم نمي دانيم ،چون مي خواهيم توي خانه با آرامش زندگي كنيم ، حالا جمهوري اسلامي تو حياطه ! به درك ، بزار باشه تا جونش در بياد از تنهايي و بي محلي ، اين هم اضافه كنم ، تا قبل از بردنش تو حياط ، جمهوري اسلامي براي ما تيزي نكشيده بود ، با هول دادن و كش و واكش برديمش تو حياط ، كمي صبور باشيم ، همين صاحبان خانه ، با همه ي بي سواديها و نفهمي ها و ياد نداشتنهايمان و هزاران ايرادي كه ما عوام داريم ، جمهوري اسلامي بدتركيب و كثيف و شلخته رو از حياط خانه هم بيرون مي اندازيم ، با اينكه جناب دلقك برچسب بدبيني به بنده زده ، ولي خيلي اميدوارم به توده و آينده ، در مورد انتخابات هم هالو جان ، من و شما چه كاره ايم كه براي بغل دستيمان تصميم بگيريم يا توصيه اي بهشان كنيم ؟ مگه از ٥٧ تا حالا بد رانندگي كرديم ؟ از زير آوار مرگ بلند شديم ، از دست فكر مرگ هم رها خواهيم شد ، در مورد مطهري و اسلام سكولار ، درد مطهري مردم سكولار شده است ، دلش براي آبروي اسلام آخوندي ميسوزه كه ميخواد از دست و پاي حكومت جمعش كنه كه بيشتر از اين ضايع نشوند ، اسلام هم به هزار و يك دليل حذف شدني نيست ، همانطور كه شادي و زندگي خواهي رو حذف كنند ، اصلا حذف چيز خوبي نيست ، چون تا ميري حذفش كني يك چيزي رو ، از يكجاي ديگه ميزنه بيرون ، تازه معلوم نيست با چه شكل و قيافه اي بر مي گرده ، موفق باشيد

ارد گفت...

قلندر جان شاید با این پارگراف از روزنامه اعتماد قانع بشی



روزنامه اعتماد متوسط آرای اصولگرایان در دوره‌های پیشین مجلس در تهران را ۶۰۰ هزار رای اعلام کرده و نوشته است: «اگر در میان بیش از پنج میلیون تهرانی واجد حق رای، تنها یک میلیون و ٢٠٠ هزار نفر لیست ٣٠ نفره ارایه شده توسط اصلاح‌طلبان را در برگه رای بنویسند حتی سرلیست اصولگرایان هم از رسیدن به مجلس باز می‌ماند.»

ناشناس گفت...

خطر بزرگ دلقک اگر مردم رای ندهند دیگر خامنهای و دار و دسته به مردم میفهمانند به رای احتیاجی نیست مانند کشورهای حوزه خلیج فارس کاری بکن تیمسار چه زود سرکوب شدی
آوانس

ناشناس گفت...

سلام تیمسار گرامی

خدا قوت، سوالی داشتم در صورت امکان پاسخ دهید.
خدمت شما عرض شود که این اولین باری نیست که شما به موضوع رهبری لاریجانی پرداخته اید. اگر دوستان خاطرشان باشد شما ماه های قبل هم به این مورد اشاره فرموده بودید زمانی که همه درگیر مذاکرات بودند. بگذریم سوالات خودم را کوتاه عرض می کنم .
1. یکی از دوستان هم اشاره کردند به سادات نبودن لاریجانی که اگر اشتباه نکنم خود شما هم به این مورد اشاره فرموده بودید.

2. توده و خواص مذهبی به شدت با این خانواده مشکل دارند.

3. خود شما مجدد اشاره داشتید که این آقا اصلا خطیب خوبی که نیست هیچ جایگاه فقهی هم ندارند در حوزه در حالی که مثلا شخصی مثل حسن خمینی را( کاری به خوب و بدش ندارم) چهار تا با سواد حوزه تایید می کنند.

4. با توجه به مردن بخش قابل توجهی از حامیان خامنه ای تا قبل از چهارسال آینده (انشالله )از قبیل جیم و غیر جیم آیا این امر را محتمل می دانید خامنه ای قبل از مردن به نفع جایگزینش کناره گیری کند؟

با سپاس بابت تمام این 6 سالی که نوشتید و ما لذت بردیم.
فیلترینگ به شدت تقویت شده و به سختی به شما دسترسی داریم، اینقدر این دلخوشی را در این ماتم سرا از ما با تهدید های گاه و بی گاه خودتان نگیرید.

ناشناس گفت...

دلقک می دونم این پست رو منتشر نمی کنی اما برات یه لینک می ذارم تا گوش بدی و از خجالت اب بشی که تبدیل شدی به یک بوقچی و برای رای دادن به یه سری گوسفند دزد داری تبلیغ می کنی نمی دونم جیره و مواجیب گیر هستی یا یک عمله مفتی استبداد

http://www.uplooder.net/files/339414f3ce749b1ef55dd7a088a3371f/mardom.mp3

هالو گفت...

در جواب به شاگرد:

ببینید،این احساس توهم گونه که از ابتدای انقلاب پیش آمده که طیفی از رونشفکران در تحرکات سیاسی - اجتماعی خود حس می کنند که گام به گام و قدم به قدم نظام را وادار به عقب نشیتنی کرده اند و در اصلاحات موفق هستند و از ترس انقلاب و شورش ننمودن - که مبادا 57 تکرار شود و انقلاب مصادره شود- مجبور به رفرمیسم کوتاه مدت و بلند هستند،تلخ ترین سناریوی نظام استبدادی ماست که برای کنترل و همگام سازی اقشار تحصیل کرده و برآورده سازی اهداف خود در راستای تامین نیاز های مدنی،به چنین نمایش مسخره ای دامن زده و تا جایی پیش رفته که از کشکول آخوند - خاتمی- چنین امر کاملا مزخرف را بیرون کشیده است.


چرا که ما در اصلاحات نه تنها فریب خوردیم و با شعار آزادی آزادی و..چند صباحی خوش باورانه و متعصبانه انگاشتیم که بعله ! ما در مبارزه پیروز شدیم و حال آنکه برای دور سازی اذهان از وقایع درونی نظام و بودجه های میلیارد دلاری که از مملکت خارج شد یا سخت به تقویت سپاه صرف شد،سرگرم بودیم.خلاصه کنم انتخابات در ایران و در یک نظام استبدادی و دیکتاتوری ویترین پر زوق و برقی است برای فریب عموم طیف ها و از طرفی زبان درازی به دنیای دموکراسی و غرب که ما متمدنیم و از حمایت مدنی برخورداریم.بحث از آلترناتیو مفصل است.فرصت شد و دلقک به آن پرداخت،من هم می نویسم.



پ ن:دوستان عزیز،من نظراتم را می نویسم.وادار نمی کنم که در انتخابات شرکت نکنید.نمی خواهم سرخورده شوید که هی !! بازهم اتفاقی رخ نداد،همین روحانی که امروز رئیس جمهور ماست در طول سه سال گذشته جز با نمایش خیمه شب بازی چه کرده ؟اصلا مگر میتواند بی اجازه رهبر کاری کند؟ مگه خطوط قرمز مذاکرات یادتان رفته؟ حال بخواهیم دل خوش کنیم که قوانین ایران که تصویب آن از فیلتر شورای نگهبان و رهبری رد می شود،دردی از ما دوا کند.وقتی رییس جمهور مملکت ما هیچکاره است،چه انتظاری از یک چاپلوس وطن فروش دارید که در قانون گذاری به نفع من و تو کار کند نه نهاد های حکومتی؟!


از دوستانی که با من هم عقیده اند ممنونم و از منتقدانی که مرا واقعا هالو میدانند نیز ممنونم:دی

اژدها گفت...

تلخک،

"... و درآمد سرانه شان از متوسط جهانی پائین تر نباشد."

درآمد را با میانه میسنجند نه با میانگین چون اندازه های "پرت" توزیع درامد، میانگین درآمد را ناکار میکند: میانگین درآمد سرانه جامعه ای ۱۰۰۰ نفره که در آن ۹۹۹ نفر درآمد سرانه شان یک دلار است و یک نفر یک ملیون دلار میشود ۱۰۰۱ دلار؛ میانه اش همان یک دلار.

اگر درآمد سرانه ایران در ۲۰۱۵ (۱۷۳۰۳) را با میانه دنیا (۱۲۰۵۰) بسنجیم از آن بسیار بالاتر است؛ اگر حتی با میانگین (۱۸۵۲۳) نیز بسنجیم، کم و بیش ۹۳% آن است. با این حساب ایران مردم سالاری دوای درد ایران هست.

شاگرد تنبل ته کلاس گفت...

هالو گرامی با عرض پوزش ولی در این بحث من شما را همان هالو میدانم، چرا که:

الیاس کانتی، متفکر و نویسنده‌ی بلغاری، در یکی از آثار مهم خود به نام «توده و قدرت»، مرز ظریف ولی روشنی میان دو مفهوم «قهر» و «قدرت» ترسیم کرده است. به باور او، آدمی معمولا با مفهوم «قهر» تصوری را پیوند می‌زند که حی و حاضر و نزدیک است. «قهر» الزام‌آورتر و بی‌واسطه‌تر از «قدرت» است. به همین دلیل هنگامی که از «قهر» سخن می‌گوییم، معمولا گونه‌ای از «خشونت فیزیکی» به ذهن متبادر می‌‌شود. به دیگر سخن، هر آینه «قدرت» به سطحی بهیمی تنزل یابد، جای خود را به «قهر» می‌دهد.
کانتی برای ژرفکاوی و توضیح دقیق‌تر این تفاوت، به تمثیل روشنگر و گویایی متوسل می‌شود: در زندگی جانوران، طعمه غالبا با «قهر و خشونت» شکار و به داخل دهان فروبرده می‌شود. حال اگر این حرکات «قهرآمیز» با تأنی و زمان بیشتری همراه شوند، شاهد بروز پدیده‌ی «قدرت» هستیم. با این همه در لحظه‌ای حاد که هر آن ممکن است فرارسد و لحظه‌ای تعیین‌کننده و بی‌بازگشت است، چنین «قدرتی» بار دیگر به صورت «قهر ناب» جلوه‌گر می‌شود و آن، لحظه‌ی دریدن و بلعیدن طعمه است. تفاوت میان «قهر» و «قدرت» را می‌توان در مناسبات میان گربه و موش به آسانی نمایش داد.
اگر موشی اسیر گربه‌ای شود، در چنگال «قهر» گربه گرفتار است. گربه موش را گرفته و محکم نگه می‌دارد و نهایتا آن را خواهد کشت. ولی به محض اینکه گربه شروع به بازی با موش کند، شاهد شکل‌گیری پدیده‌ی تازه‌ای هستیم. گربه موش را رها می‌کند و به آن اجازه می‌دهد چند گامی بدود. محدوده‌ای که موش می‌تواند در آن آزادی عمل داشته باشد و بدود، اگر چه دیگر در معرض «قهر» بلاواسطه‌ی گربه نیست،‌ ولی هنوز در قلمروی «قدرت» گربه است. چرا که گربه هر لحظه اراده کند، دوباره با یک جهش می‌تواند موش را بگیرد. ولی اگر گربه در حین بازی با موش اندکی غفلت کند و اجازه دهد که موش از قلمروی «قدرت» او هم خارج شود، دیگر گرفتن دوباره‌ی موش ناممکن می‌شود و موش از خطر رسته و می‌تواند خود را آزاد کند.
محدوده‌ای که گربه در آن قادر است هر لحظه که می‌خواهد دوباره موش را شکار کند، قلمروی «قدرت» گربه است. این محدوده برای گربه فضایی است که باید آن را به خاطر منافع خود کنترل کند و دائما بر آن نظارت داشته باشد، بدون آنکه حتی لحظه‌ای علاقه‌ی خود را برای گرفتن دوباره و نابودی موش از دست بدهد. ولی این فضا همزمان برای موش، فضایی توام با بیم و امید است. بیم از دوباره گرفتار و بلعیده شدن از یکسو و امید برای رهایی از دیگرسو.
برای کانتی «فضا»، «نظارت»، «کنترل»، «علایق»، «امید» و نیز «نابودی» را می‌توان جزو عناصر پیکره‌ی «قدرت» به‌شمار آورد. بر این پایه، «قدرت» عمومی‌تر و نسبت به «قهر» از فضای بیشتری برخوردار است. «قدرت» مایه و محتوای بیشتری دارد، اگر چه مانند «قهر» پویا نیست. «قدرت» پردردسرتر و حتی تا اندازه‌ای شکیباتر است. «قدرت» بر خلاف «قهر» مکان و زمان بیشتری می‌طلبد. رابطه‌ی میان این دو را می‌توان با دو وضعیتی مقایسه کرد که موش در قلمرو اختیار گربه یا در دهان اوست. موش در دهان و زیر دندان‌های گربه دیگر نه امیدی دارد، نه فضایی و نه زمانی. ولی موش در قلمرو «قدرت» گربه می‌تواند چند گامی به این‌‌سو و آن‌‌سو بدود و هنوز امید دارد که رهایی یابد؛ مانند یک زندانی که زیر نظارت نگهبان خود فقط می‌تواند چند گام این‌طرف و آن‌طرف برود ولی امید دارد که روزی بتواند از زندان بگریزد.(برگرفته از منبعی که خاطرم نیست)
ارادت

Dalghak.Irani گفت...

شاگرد اول سرکلاس دردونه.
خیلی خوشگل بود نقل قول هایت از الیاس کانتی ادیب فیلسوف. مثل خر کیف می کنم وقتی جوانی مثل تو را در ادبیات روز می بینم. کیفر آتش الیاس کانتی را بخاطر ترجمۀ سیاووش جمادی خواندم چند سال پیش. و این یکی از آخرین رمان هایی است که لذت مطالعه اش را داشتم در لندن. خیلی بیست بود نقل مفهوم قهر و قدرت از زبان کانتی بسیار فیلسوف. یا...هو

ت گفت...

والا من سراپا مشکی رو به این سلیقه داهاتی خانم عارف و تیپ ازگلی عارف ترجیح میدم.
ناراحتی الان که شیک و زیبا جایی وجود دارد و ما به آن دسترسی نداریم را به اسگل بودن اینکه چیزی در مایه های مانتو خانم عارف را با زیبایی اشتباه بگیرم ترجیح میدهم.
اصلا آیا همین الان ملت ایزوله و ندیده ما بیشتر به زلم زیمبو و داهاتی بازی هندی-پاکستانی بیشتر گرایش ندارند تا شیک پوشی غربی که اتفاقا رسمیترین رنگش سیاه است؟

Dalghak.Irani گفت...

بگذارید نقل قول میثم از الیاس کانتی - بنظرم برگرفته از بالابلاگی در بالاترین است که خود آن هم برگرفته از نوشتۀ شخصی بنام شهاب شباهنگ است - را کمی بسط فلسفی بدهم با احتیاط در صلاحیت خودم. نویسنده شهاب شباهنگ هم عاشق متن بسیار دقیق الیاس کانتی است در تشبیه جوامع با حاکمیت توتالیتر - جامعۀ بلغارستان کمونیست عملاً زیستۀ کانتی و هموطنانش در تا 26 سال پیش - به بازی موش و گربه" وهم در آرزوی "کاشکی این مثال موش و گربه در جامعۀ ایران صادق نباشد" خود گرفتار شده و نه توانسته از شاهکار مثالی کانتی چشم بپوشد و نه خواسته که واقعیت منطبق بر مثال جامعۀ ایران را بپذیرد. لذا متن کانتی را نقل کرده و تفریظی هم خودش زده که "این مثال در جامعۀ ایران صادق نیست. و این فقط خیانت نخبگان و روشنفکران است که حاضر نشده اند و نیستند در تجمیع موش ها و استحصال قدرت شیر از مجمع موش ها". در حالیکه این یک گزاره و خیال باطل و از نوع "کاشکی های براندزان یکباره" است. زیرا: الیاس کانتی از قهر و قدرت گربه (بمثابه قدرت منسجم و یکپارچۀ حاکمیت و الیگارشی توتالیتر) در مقابل موش ها (جمعیت و اجتماع) حرف نزده و مثال نساخته. بلگه کانتی معتقد بوده که اگر چه گربه هم یکی بیشتر نیست - هرچند یک هیئت حاکمه هستند و متعدد - اما موش واقعاً یکه و تنهاست. و گربه را در مقابل انبوه موش ها قرار نداده است. چرا؟ به این دلیل بدیهی که حاکمیت توتالیتر (گربه) اول جامعه را اتمیزه می کند تا نتوانند تشکل پیدا کرده و جماعت موشها را شکل بدهند و آنوقت است که به تک تک موش ها بطور انفرادی حمله می کند و آنان را ببازی می گیرد. بعبارت ملموس تر در جامعۀ امروز ایران اینطور می شود گفت که اولاً نخبگان و روشنفکران هم خارج از کانتکست موش نیستند و خودشان در همین موش بودن است که در نزدیک انتخابات فضای تنفس بیشتری پیدا می کنند. و نخبۀ موش دمی رها شده در حوزۀ نفوذ قدرت گربه ابتدا در تلاش برای دربردن خود است تا در ثانی بتواند به موش های دیگر هم تجربه و دانشش را منتقل کند و آنان را از خام شدن در چنگال گربه زنهار بدهد. آن لحظۀ رهایی هم فقط زمانی است که حواس گربه بهر دلیل پرت شود از موش نخبه و فروپاشی حوزۀ قدرت گربه را نتیجه بدهد. این حواس پرتی گربه را من در اختلاف بین روحانی و خامنه ای جستجو می کنم و عمل می کنم. شما را نمی دانم زیرا شما فقط موش ها را سرزنش می کنید که چرا تنها در چنگال گربه می روید جمع شوید و بساط گربه را یکبار برای همیشه برچینید. اما آیا گربه چنین اجازه ای را بموشها داده و می دهد. معلوم است که نداده و نمی دهد تا بالاخره یکجوری غفلت کند و حواسش پرت شود. بخاطر این است که فرخ نگهدار چریک می شود اعتدالی عملگرا و تک تک شما آرمانگرایان هم در نوبتید تا ارتقاء پیدا کنید بسطح عملگرایان موافق شرکت در انتخابات. یا...هو

ناشناس گفت...

خدا خیرت دهد اگر جامعه ایران منزوی شده پس چطور انتظار یک دلی و رای هماهنگ دارید؟

Dalghak.Irani گفت...

خدا خیر شما را هم بدهد. جامعه ابعاد مختلفی دارد و موجودی تک ساحتی نیست. امیدم به آن "خرد حسی توده" است که گفته ام کمتر اشتباه می کند در تشخیص منفعت خودش. در خاتمی به منفعت بلندمدت تر قانع شد از سوی دانشگاه و او را انتخاب و مجلس ششم را پشتوانه کرد. اما ایدئولوژی قوی تر بود و توده ضرر کرد در منافع لحظه ای و کوتاه مدت. احمدی نژاد را انتخاب کرد بخاطر منافع کوتاه مدت که با حاکمان هم یکدل نباشد و اشتباه نکرد چون منفعت کوتاه مدتش بهتر تأمین شد و به پول وپله ای مفت هم رسید تا حدودی. اما الان ناگزیر است مجدداً روحانی را تقویت کند زیرا نه پولی است که کسی تقسیم کند و نه احمدی نژادی که توده را بفریبد با کاریزمای فقیرنمای خویش. چه توده در انتخابات انبوه شرکت کند یا انبوه شرکت نکند یک امید و آرزوی من این است که کاری کارستان خواهد کرد و آن نه به ایدئولوژی حاکم فعلی خامنه ایست. این انتخابات یک خوبی برجسته هم دارد که من و شما راستی آزمایی کنیم که "این دم زدن هموارۀ من در ضعیف شدن ایدئولوژی اسلام سیاسی" چقدر درست یا غلط بوده. اگر انتخابات خیلی پرشور شود و اعتدالی ها برندۀ مطلق شوند یا اینقدر بی حال و با قهر روبرو شود که تندروان پیروز شوند نشانه ای از درستی افول ایدئولوژی خواهد بود. اما اگر مجدداً در میانه و سرگردان رأی بدهد دور و بر 50 درصد و برندگان هم ملغمه ای از همۀ طیف ها باشند معلوم خواهد شد که هنوز توده ها به افت قدرت خامنه ای متقاعد نشده اند و مأیوس و منفعل رأی داده اند. البته این صحنه کمی نه چندان کم هم به استراتژی های تبلیغاتی اصلاح طلبان بستگی خواهد داشت. هرچقدر گفتمان محور از جنبۀ محتوا و شکل محور از جنبۀ پوستر ها و پوشش ها و گرافیک ها و عکس ها و قیافه ها باشد در ترغیب مردم مؤثرتر خواهد بود. بعبارت کاربردی تر زنان اصلاح طلب باید همه با روسری و مانتو عکس بگیرند در پوسترها و مردان اصلاح طلب با بهترین ژست ها و لبخند های مجاز و قیافه های ترتمیز و آراسته و بی ریش یا کم ریش. نمی دانم مشاور هنری اصلاح طلبان کیست و عارف و تصمیم گیرندگان چقدر مجاز و جرأت مانور در این حوزه ها را دارند. اما شک ندارم که نوع تبلیغات و مهندسی آرای طبقات مدرن تأثیر زیاد خواهد داشت در ترغیب مرددها به مشارکت. هرچند که آرزو می کردم که همین چند آدم بیخودی مثل کواکبیان و محجوب و ... هم تأیید نمی شدند و چند جوان گمنام تکنوکرات بحجایشان معرفی می شد. چون این نام های مشهور بجای جلب رأی دفع رایی هستند در ذهن مردم طبقۀ متوسط مدرن. یا...هو

هالو گفت...

شاگرد تنبل:

با نظریه کانتی نمی شود با تشابهاتی چون جامعه توتالیتری ایران،بن مایه اصلی حکومت و ملت را موشکافی نمود.چرا که بازی موش و گریه و کانون قدرت و قهر فرمول حلاله جامعه نیست.ببنید گزاره من این است:هر چه خقفان بیشتر بهتر.هرچه کشتار و خونریزی بیشتر بهتر.این یک مسابقه مرگ برای حکومت ماست.در کانون قهر چندین و چند موش خورده می شود-خاوران شصت یا ترور ها- اما این مرگ زود رس گربه را نزدیک و نزدیک تر می سازد.تو گویی موش ها سمی در بدن خود دارند که با مرگ و میرشان بدست گریه،ویروس به او منتقل و روز به روز اورااز پای در می آورد.


اما با کانون قدرت و بازی موش ها،گربه با همان حواس پرتی،امکان برنامه ریزی دقیق تر و واکسیناسیون جامعه موش ها را برای خود فراهم می سازد در راستای توسعه سلطه بیشتر خود بر موش ها.موش ها کم کم به حقوق حداقلی رضایت می دهند که بازی کنند و محدود نباشند - شاید هم احتمال فرار دارند- اما این روند چندین و چند نسل،از موش ها را به امید واهی از حقوق اولیه وا میدارد حتی ممکن است جامعه موش ها با این حقوق حداقلی ،خوی دیکتاتوری و استبدادی بگیرند و ناخودآگاه شان از آزادی واقعی بهراسد.


به نظر من ،جامعه ایران هرچقدر بلعیده شود -جریان بنی بعقوب و ستاد امر به معروف همدان و پدر پاسدار - موجی ار موریانه ها را به جنب و جوش می اندازد که تخت مستحکم و شکوهنمد چند گربه را آهسته آهسته بجوند تا سقوط.به طور کلی من با برخورد سلبی و نا هماهنگی و ناسازگاری با نظام موافقم تا همکاری تاکتیکی مگر آنکه شما از انتخابات گذشته،مسئله قابل دفاعی داشته باشید که جز نمایش خیمه شب بازی،چه عاید ما شد؟


پ ن: یکی از دوستان فرمودند که این انتخابات مهم است از جهت انتخاب رهبر آینده.وقتی رهبر فعلی ما،با خاطره گویی و کرسی مامان بزرگ،به ریاست رسید،چطور انتظار انتخاب هوشمندانه و خردمندانه ی نمایندگان ملت را دارید وقتی ریش و قیچی دست سپاه پاسداران و مافیای قدرتمند حاکمیت است؟

مازیار وطن‌پرست گفت...

دلقک عزیز
اینطور از کلامت فهمیدم که ممکن است سیرک را تعطیل کرده و لباس و گریم دلقکی از تن و چهره بزدایی، اما در لباس و مکان دیگری همچنان ما را با تحلیل‌هایت مهمان کنی که سخت دوستدار خواندن از قلمت و دیدن از نگاهت هستیم.

با اجازه بخشی از کلامت را در وبلاگ نوریزاد گذاشتم و البته برای خواندن بقیه‌ی آن هم لینک گذاشتم. امیدورام حدسم در مورد استمرار کلامت صائب باشد.

یاد کلامی از "گراهام گرین" در رمان خواندنی مقلدها افتادم (ترجمه‌ی زنده‌یاد محمدعلی سپانلو) که می‌گفت:
«بدبینی کالای پیش پا افتاده‌ای است که در هر فروشگاه متوسطی دست یاب است، اما خوشبینی و امید به آینده کالای نفیسی است که در مکان‌های خاص عرضه می‌شود»

ناشناس گفت...

با سلام
یه روزی یک گردن کلفتی وارد خانه یک بینوا میشه و میخواهد که زنشو تصاحب کنه، یارو یک دایره دور مرک میکشه و میگه اگه پاتو بیرون بذاری هر چه دیدی از چشم خودت دیدی،پس از اینکه یارو از زنش کامجویی کامل میکنه و میره، زنش میگه این که داشت بلا بدتری سر من می آورد،تو چرا هیچ کاری نکردی؟ مردک میگه تو حواست نبود، من همش پامو از خط میذاشتم بیرون تا پدرش بسوزه!!!
حالا دلقک جان،با این دل خوش کردن به کم حجابی و موزیک و .....هی پاتو از خط بذار بیرون!!!!

Dalghak.Irani گفت...

خوب است که من زن بمعنای حقوقی ندارم و الا مثالت خیلی کثیف تر می شد و منتشرش نمی کردم. در اینجور مواقع اگر خودتان که حتی دایره هم نمی کشید بموقعش که مرد مثال تو حداقل این جرأت را داشته معمولاً یک بلانسبتی و درمثل مناقشه نیستی چیزی می گویند که معلو باشد یارو فقط هالوست و نه اسپمر یا احمقی کون سوخته. هرکس از پشت کیبورد خطابش و خطایش مردم و توده های گیرافتاده باشد مطلقاً زامبی و کثیف و درب و داغون و عقده ایست. این کوندار نشان دادن هایتان را ببرید در میدان توپخانه و سپس ملت شریف ایران را مخاطب خود بی مقدارتان کنید. تا حالا دیده اید من یکبار - فقط یکبار - خطاب به مردم و ملت نوشته باشم! من اینقدر کثیف و جسور نیستم که به مردم بگویم چه کنند یا نکنند تازه آدرس مشخصی دارم و شناخته شده تر از شما هستم. هرچه نوشته ام خطاب به حاکمان بوده و توصیف جامعه و سفارش به "زندگی زیباست خود باشید" بوده و بس. مثل اینکه برخی از شما یابو برتان داشته که واقعاً بیشتر از تودۀ مردم می فهمید! یا...هو

شاگرد تنبل ته کلاس گفت...

هالو عزیز:

ادرس انفعال در مقابل قهر صحیح نیست و گزاره تان نتنها به دموکراسی که مطلوب ارجح جامعه است نمی رسد بلکه در خوشبینانه ترین حالت میشود شوروی تهت حاکمیت کاگ ب با ظاهری نیمه اسلامی.
از تنور انتخاب قبلی، توافق اتمی بیرون امد که خیلی هم طعم بدی برای ملت نداشت و ندارد و با توجه به فرسوده شدن شخص و ایدوئولوژی خامنه ای(که خودش تلویحا به استمرار ان نهایتا تا ده سال اینده معترف است)شرکت در انتخابات ترجیح بلا مرجح است در مقابل انفعال.
در ضمن:
دلقک عزیز پوزش می خواهم که در کامنت قبلی دیتایل دقیق از منبع ندادم، سر شلوغی و شلختگی و تنبلی را به عذرم بی افزای و ممنون که منت کلام شیرینت را بر سرم گذاشتی و بقول خودت، "غشوی مهربانیت بر پوستم رد انداخت"
ارادت

شاگرد تنبل ته کلاس گفت...

فراموش نکنم که نوشته بست فلسفه کانتی را خواندم و بسیار لذت بردم و جادارد ان را دوباره بخوانم و بخوانم
ممنون مه مینویسی

Dalghak.Irani گفت...

میثم خیلی ممنون راجع به ذکر منبع. اما با مدارایت با نظر هالو موافق نیستم و راه ساکنان امروز کشته شوند - چه به فقر و محرومیت از حداقل عقلانیت در ادرۀ جامعه و چه بسرکوب دیکتاتور - به امید سعادت در آینده و برای نسل بعدی و - از زبان مجازی ها بخوان تو بمیر بخاطر من - این مزخرفات آرمانشهری چریک های تاریخ سپری شده را مطلقاً قبول ندارم. و آن راه راه به هیچ ده کوره ای هم نمی برد تا چه رسد به آرمان شهر رؤیایی دروغ دینی (بهشت ادعایی دین اولین تخم لق ناکجاآبادی های ایدئولوژیک در ذهن و زبان بشر بوده است). راه یکی بیشتر نیست. "زندگی کن. تسلیم نشو. خودت باش. لذت ببر. لذت بیشتر را فراموش نکن. رنج بیهوده و مازاد برای خودت تولید نکن. و هرجا توانستی به بنیان های مقوّم ایدئولوژی ضربه بزن. اما خودت را فنای جمع نکن. این زندگی شخص توست که ارزش بنیادین و اولیه دارد. پس باید خودت را بیشتر از همه دوست داشته باشی." یا...هو

ناشناس گفت...

تو برنامه استیج من و تو یکی‌ از خواننده‌ها به نام سولماز مسابقه رو تحریم کرد. نتیجه چی‌ شد؟؟؟؟ تحریم این انتخابات هم یعنی‌ اینکه کنار بایستی تا جنتی یزدی مصباح برن تو. برین تحریم کنین تحریم کننده ها!!!! تازشم داشته باشین رضا کیانیان راه افتاده برای تبلیغ شرکت در انتخابات. بابا یه آدمی‌ مثل رنانی گفت باید رای بدیم وگرنه میشیم عراق بعد بقیه مثل افشاری گفتن رای بدین یکی‌ هم اینجا نوشت باید ژنرالهای خامنهای اعدام شن دلقک توپید بهش که آدم کثیفی هستی‌ بعد یه هفته خودش مقاله داد. به جیم و خعس افتاد. برین عقل تحریمیتون رو بشورید اگه رای ندین میشین سولماز خانوم.

ناشناس گفت...

کیانیان نوشت : « دستاورد امروز ما، نتيجه انتخاب ديروزمان است، كسى را مقصر ندانيم.

من اين جمله را باور دارم. می دانم که گروهی مخالفش هستند و معتقدند همه چیز از پيش برنامه‌ریزی شده است و رأى ما به هیچ دردی نمی‌خورد و انتخابات فقط یک نمایش بی‌مزه است.

و نيز مى‌دانم گروهی قدرت‌طلب و انحصارطلب هم هستند که کوشش مى كنند به هر شکل و وسیله ای که شده گروه بالا را در اعتقادشان راسخ‌تر کنند که پای صندوق‌های رأى نیایند تا خودشان در قدرت باقی بمانند و کشور را به سوى تک‌قطبی شدن برانند تا جایگاه‌شان در قدرت همیشگی شود.

اما من می‌گویم اگر رأى من و تو تأثيرى در انتخابات نداشت، چرا گروه گروه را رد صلاحیت مى‌كنند که مبادا انتخاب شوند؟

چون معتقدم با وجود همه زیر و بم‌های اجتماعی و دوزوکلک‌هايى که همه می شناسیم، رأى ما تأثيرگذار است.»

هالو گفت...

شاگرد:

توافق اتمی همان نمایش خیمه شب بازی "گفتگوی تمدن ها" است با پوسته ای نوین.هر لحظه ممکن است که توافقات بهم بخورد.
ایران را با آلمان پس از جنگ ج 2 مقایسه کنید.نه انقلابات سوسیالیستی. شوروی دیوار ساخت،باز هم نتوانست مانع فرار و خروج خیل عظیمی از مردم عاصی و خشمگین شود و بالاخره مردم پیروز شدند.مشت نمونه خروار که هر چقدر جو امنیتی و پلیسی باشد.شک نکنید به سود مردم اون جامعه است.شاید در کوتاه مدت، بیهوده و زجر آور به چشم بیاید.در دراز مدت،تمام ستون ها را می لرزاند.

مازیار وطن‌پرست گفت...

نحوه‌ی تحلیل جناب هالو بقایای همان ذهنیت شیعه‌ای است که سیاست را عاشورایی و عاشورا را سیاسی می‌خواهد.
عاشورای سیاسی یعنی برای تحلیل و درک واقعیت عینی آن را به یک "عاشورا" احاله دهی: خواه عاشورای شیعی باشد خواه هر سنت رادیکال دیگر. چپ‌ها به طور سنتی همه عاشورایی‌اند و بهمین دلیل هم امروز هم بخش بزرگی از "ناعوام" چپ می‌زنند. همانطور که یک آخوند شیعی و پا منبری‌اش (برای مثال نویسندگان روزنامه‌ی کیهان) بجای تحلیل و تلاش برای درک هر واقعه‌ی عینی تنها به توزیع برچسب به بازیگران دو سوی قضیه اکتفا می‌کنند (من علی و امام حسین، او شمر و ابن‌زیاد و یزید و خوارج)، "نا عوام" نیز برای انتخاب برچسب‌ها از یک متن کلاسیک چپ استفاده می‌کند. نمونه‌ی دم دستی آن تحلیل‌های سیاسی آقای نادر فطوره‌چی: "پس از کودتا پرداختن به هرچه نقشی از زیبایی دارد ممنوع است." آقای فطوره چی در این شاهکار خود ابتدا جمله‌ای از آدرنور "پس از آشوویتس شعر گفتن بی‌معناست" را برگزیده و کلمات کودتا (منظورش وقایع پس از خرداد 88 است) و هرچه بوی زیبایی (برای کوبیدن همه‌ی هنرمندان و سلبریتی‌های جامعه‌ی دلمرده‌ی ایران) را به آن "می‌خوراند" (رجوع شود به مقاله‌ی تکنیک تقه و خوراندن از م. قائد). در روضه‌خوانی‌های سطح پائینتر معمولا از عاشورای 18 برومر و کمون پاریس و ... استفاده می‌شود.
و سیاست عاشورایی یعنی صحنه‌ی سیاست کربلا و زمان وقوع عمل سیاسی عاشوراست. به زبان ساده‌تر یعنی یک طرف (ما) خیر مطلق و طرف دیگر (آن‌ها) شر مطلقند. در چنین رویکردی به سیاست هر گونه مذاکره، معامله، ائتلاف و ... عین خودفروشی است. باز هم مارکسیست‌ها در جهان مدرن نزدیکترین رفتار به این گونه سیاست ورزی را نمایندگی می‌کنند.
حال آنکه از اتفاق، سیاست ورزی (یا به اصطلاح هانا آرنت: عمل) اصولا چیزی جز کنشی در گفتار نیست.
متاسفانه بخش عمده‌ی انرژی جامعه مصروف دفع وسواس الخناس این عزیزان می‌شود.

شاگرد تنبل ته کلاس گفت...

هالو:
نظرت تو ذوق میزند به جای اینکه سر ذوق بیاورد.کجای ایران به المان جنگ جهانی شباهت دارد؟


دلقک عزیز، با توجه به اینکه سیرک مخاطب ملیونی دارد، وسعت منبرت من را مجبور به ترجیح کوتاه و گزیده میکند بر(بر) پرگویی و لاف و نوشخوار عقاید زندگی خوارانه دوستان صد رحمت به دشمن که هر از گاهی تف میشود بر دیوار سیرکی که هزاران بار بر ان نوشتی زندگی،زندگی،زندگی.من یک جاندارم که مانند هر ارگانیزم دیگری در طبیعت، در مقابل نابودی از خودم دفاع میکنم و والاتر از ان انسانم و از هرچیزی که بوی مرگ بدهد متنفرم و بر اساس غریزه ام حاشیه امنیتم را با هیچ چیزی برهم نمیزنم که اگر غیر از این رفتار کنم، محکوم به فنا هستم. سیرک خانه ماست و هرازگاهی اکربات و معلقی در ان زده میشود و دیگر هیچ...وعلا:

که روزی رهروی در سرزمینی / بلطفش گفت رندی ره نشینی
که ای سالک چه در انبانه داری؟ / بیا دامی بنه گر دانه داری
بگفتا دام دارم، دانه دارم / ولی سیمرغ میباید شکارم

دلقک عزیز، حرفت متین و نقدت بر چشمم و کلامت راحت جانم و نصیحتت اویزه گوشم
ارادت

ناشناس گفت...

من اگر مثالم را به نام دلقک نوشتم برای این است که دلقک را نماد من،ماو همه ایرانیان میبینم .ناموس وطن و هر آنچه از هویت و روابط اجتماعیو هر چه به آن خوش بودیم، رفته و راست میگویی که قاطبه ما دایره هم نکشیدیم!و یا از دایره کشیده شده پا فراتر نگذاشتیم!!ولی من خیال میکنم که با این پا بیرون بردن ها به هیچ نخواهیم رسید و خواهیم فرسود.باید به فکر رفتار موثر تر بود.باور کن که خودشان این دایره را کشیده اند و بدشان نمی آید از گاه گاهی پا بیرون گذاشتن کوچک مردم از آن برای خالی کردن دق از یغما رفتن بزرگ. مثال بی ادبانه مرا ببخشید.چه کنم مثال جانانه اش را همین یافتم.

ناشناس گفت...

مدرن ها بقول شما شاید رای دهند و تهران را بگیرند فوقش روی 70 درصد، مشارکت 80 درصدی از نوع حرکات اکروبات همین سیرک شما معجزه به حساب خواهد امد! ولی تنها نگرانی فقرا هستند، ان هم در سطح کشور نه فقط تهران، اقای روحانی اگر عوام گرا هم نیست بهتره حداقل یک دستاورد قابل نشان دادنی برای ان ها داشته باشد.

ناشناس گفت...

دلقک خامنه ای وحشت کرده. صحبتاش رو شنیدی؟

ناشناس گفت...

اگر بروی دلمان برای لیسانس خامنه ای شناسیت تنگ می شود! چه کسی سخنان ناگفته و شگفتی های بر زبان نیامده ایشان را برای ما ترجمه کند؟