ه‍.ش. ۱۳۹۴ مرداد ۶, سه‌شنبه

مصیبتی بنام "خانم افخم"! او "آغوش"ِ ایرانی نیست.


1- معاون ارشد و وزیر اقتصاد آلمان چند روز پیش در تهران بودند در رأس هیئت بلندپایه ای یکصد نفره. خانم موگرینی مسئول سیاست خارجۀ اتحادیۀ اروپایی امروز در تهران است، و لوران فابیوس وزیر خارجۀ فرانسه فردا در تهران خواهد بود. ایتالیایی ها پس فردا و انگلیسی ها روز بعد و اسپایانی ها بعد از آن و اتریش و بلژیک و نروژ و دانمارک و سوئد و کل کشورهای اروپایی یکی یکی و یکی بعد از دیگری؛ و مطمئناً در خلال و جوف و قبل و بعد این ها افریقایی ها  و آسیایی ها و همسایه ها و غیر همسایه ها ومهمتر از همه امریکایی ها - هرچند در سطوح کمتر سیاسی - نیز به این صف طولانی خوش آمد به ایران ثبت نام کرده اند؛ و خواهند آمد و خواهند رفت. یک حرف این است که بازار بکر و پرکشش 80 میلیون نفری ایران اینقدر جاذبه دارد که کسی و کشوری نخواهد از دیگری عقب بیفتد بزودی که تحریم های بزرگ تعلیق یا حذف خواهند شد. و این البته حرفی بغایت درست است و من که باشم که این تحلیل دقیق همۀ کارشناسان خبره را زیر سؤال ببرم. یا بتوانم به این گزارۀ درست نکته ای بیفزایم. اما -- و این اما خیلی خیلی زیاد مهم است و آن از یک حس دقیق یک دلقک پیر برمیاید - این جنبۀ اقتصادی ماجرا همۀ ماجرای این مسافرت های زنجیره ای و شتابان نیست. و من این امید بزرگتر و این افتخار را به بشارت خواهم نوشت:

2- لوران فابیوس دیروز یک یاداشت کوتاهی را در یک روزنامۀ ایرانی (ایران) منتشر کرده است. و خانم موگرینی یک متن کمی مفصل تر را امروز بچاپ داده در روزنامه ای انگلیسی (گاردین)؛ و دیگر مقامات بلند پایۀ غربی که یا قبلاً چنین مقالاتی نوشته اند و یا بعد از این حتماً خواهند نوشت. نامۀ فابیوس که با عنوان "پیامی که به ایران می برم" نوشته شده می تواند تلاشی باشد برای توجیه و توضیح خودش و مخالفت هایی که در استقبال از او توسط تندروان جمهوری اسلامی دامن زده شده بود در روزهای گذشته. اما مقالۀ خانم موگرینی چه؟ حس قوی و مبتنی بر مشاهدات قراین مستندم رایحۀ بسیار زیبا و تعیین کننده ای را اسشمام کرده است از این نوشته ها. نه تنها از نوشتۀ زیبای خانم موگرینی جوان؛ بلکه حتی از یادداشت فابیوس و دیگرانی که خواهند نوشت بزودی. و آن حس "کشف مجدد ایران و ایرانی با شکوه و با فرهنگ و تافتۀ جدا بافته در خاورمیانه" از سوی غرب است. و این مهمترین دست آورد مذاکرات منتهی به "برجام" بین جمهوری اسلامی ایران و قدرت های بزرگ جهان است. توضیح می دهم:

3- نسل فعلی سیاستمداران غربی مثل نسل های فعلی داخل خود ایرانیان؛ ایران را در همین قالب جمهوری اسلامی 35 سال اخیر دیده اند و فهمیده اند و داوری کرده اند: "سیستمی ایدئولوژیک، در عین حال شلخته، ناکارآمد، ضد مدرنیته، تئوکراسی قرون وسطایی و با مردمانی خشن، جنگ افروز، بی منطق، آشوب ساز و طاغی در مقابل هژمون جهانی لیبرالیسم. اما مذاکرات طولانی و از نزدیک و شبانه روزی و درهم تنیده هم از نظر زمان و هم از نظر تداخل روانی و عاطفی اعضای تشکیل دهندۀ هیئت های کشورهای مختلف با یکدیگر - بویژه ایران - ایران و ایرانی جدید و خارج از آن کانتکست غالب فکری 35 سالۀ غربیان (ایرانی خشن و خشک و ایدئولوژیک و بی منطق و غوغاسالار) را به آنان نمایانده است. و غربی ها را بدنبال این ایران و ایرانی جدید (لیبرال، با منطق، مغرور، بشاش، سختگیر راجع به منافع ملی، خوش مشرب، معتمد بنفس و مدرن) چنین بهیجان و شوق واداشته است. این کشف جدید قطعاً محصول سه عنصر کلیدی همطراز بوده است:

الف- شخصیت متین و همسنخ و با وقار و آشنا به همۀ رموز سیاستمدار و دیپلمات جهانی بودنِ هیئت مذاکره کنندۀ ایرانی به سرپرستی جواد ظریف و علی اکبر صالحی. به این معنا که همۀ اعضای تیم مذاکره کنندۀ ایرانی توانستند با رفتار و گفتار و کردار همبسته و هماهنگ با خودشان و در عین حال با نرم های جهانی و در طول بیش از 18 ماه مذاکره و می شود گفت "زیست مشترک با همتایان غربی خود" چنان تصویر خوب و با کیفیتی از انسان ایرانی تصویر کنند که غربیان را به "ایول به ملت ایران" وادارند.

ب- ظهور و بروز داعش و متعاقب آن رفتارهای کشورهای عمدۀ عربی و سنی در منطقه. به این معنا که از وقتی داعش از خودش پرده برداری کرد و معلوم شد که بسیاری از اعراب و غیر اعراب سلفی هم چنین روحیه ای را نکوهش نمی کنند. و نه تنها نکوهش نمی کنند که همراهی و کمک هم می کنند. یاد غربی ها آورد که پس خشونت بدوی ندیده بودیم که حکومت ایران را بدوی و ایرانیان را خشن ارزیابی می کردیم.

پ- عنصر بعدی که این تصویر را کامل می کرد از جوامع خود غربی ها می آمد و آن توجه به این قضیه بود که در میان اتباع مسلمان خود که یا به گروه های تندرو می پیوستند در خارج از سرزمین زادگاه خودشان در غرب و یا دست به عملیات تروریستی و ایذایی در داخل خاک غرب می زدند حتی یک ایرانی هم دخالت نداشته و متهم نشده است. 

4- می خواهم این را بگویم که مذاکرات طولانی ایران با غرب و در پروسۀ زمان به یک ترکیب حسی دامن زد در ذهن خطاکار انسان غربی - اینجا سیاستمداران - از ایران و ایرانی و او را متوجه کرد که اگر راه صلحی و صلاحی در خاورمیانه می جوید باید سراغ آغوش صالحترین جامعه (ایران) برود و به پیروزی ایران جدید در داخل کشورش اولاً و گسترش فرهنگ متساهل و مدرن و موقر ایرانیان در منطقه ثانیاً همت جدی بکند. من مسافرت های سیاسی و اقتصادی و شتابناک مقامات غربی به ایران - همچنین مقالات و نوشته ها و مصاحبه هایشان - را از این زاویه نگاه می کنم و به قصدی چنین از سوی غربی ها مطمئنم. کدام قصد؟

5- غربی ها می دانند که حکومت در ایران دو پارچه و شرعی و عرفی است. آنان می دانند که "ایران جدید" مربوط است به عرفی ها و سکولارها که در عِده (جمعیت) اکثریت و در عُده (قدرت سخت حکومتی) اقلیت هستند. بنابراین تصمیم گرفته اند که با رفت و آمدهای مرتب و پی در پی به ایران به دولت حسن روحانی کمک کنند که اگر می خواهد بر اتحاد قوم ایدئولوژیک ها و رانت خواران و انگل ها (روحانیان سیاسی و مداحان سیاسی) غلبه و ایران را یکپارچه "ایران جدید" بکند. تا غرب هم بتواند با سلاح تمدن این ایران جدید خوش دست و ساخت کارخانۀ تاریخ و فرهنگ؛ خاورمیانۀ متساهل جدیدی بنا کند. غربی ها می دانند که تندروان چه حس دوگانه ای دارند در مقابل آنان: نفرت همراه با ستایش. نفرت از خجالت خودشان در عقب ماندگی و ستایش بخاطر پیشرفت غربی ها و آرزوی فرزندان شان که غرب را کعبۀ امال خویش می یابند. لذا غربی ها می دانند که تندروان در مقابل اکسیژن زندگی لذت جوی لیبرالیسم ابتدا وحشت زده و رجزخوان و با فاصلۀ کمی تسلیم و قالب تهی کرده خواهند شد. پس باید هجوم را تداوم داد.

6- حالا برمی گردم به تیتر مطلب و خطابم به جواد ظریف است: آقای ظریف دوست بسیار نزدیک و دیپلمات سابق تان جناب صادق خرازی حرف درستی زده است. آنجائیکه گفته است: ما در 35 سال جمهوری اسلامی به تعداد انگشتان یکدست هم آدم طراز جهانی نداشته ایم که بتوانیم به آوردگاه سیاست و رویارویی بفرستیم. چون انسان طراز جهانی علاوه بر همۀ خصوصیات محتوایی که باید داشته باشد؛ یک استاندارد حداقلی شکلی را هم باید دارا باشد. اعم از لباس و قیافه وژست و نشست و برخاست و آداب معاشرت و ... (نقل به مضمون). جناب وزیر حالا شما بعنوان اولین در نوع خودتان کمی تا قسمتی این نقص صادق گفته را برطرف کرده اید؛ هم با همکاران انتخابی تان و هم با پوشش و گویش و روش تان بویژه آن دکمه سردست های نازنین تابلوتان! اما آقای وزیر این مصیبت خانم مرضیۀ افخم چه بود که بر ما و خودت تحمیل کردی و حالا در شرایط جدید یک نوع پارادوکس را توی ذوق می زند: ایران جدیدی که ویترینش را از اعماق تاریخ انتخاب کرده است.

7- هم حمید رضا آصفی خاتمی و استقلالی و هم مهمانپرست احمدی نژاد و هم عراقچی و هم حتی قشقاوی قراضه از نظر زیبایی شناسی - انسان بدون جنسیت - از خانم مرضیۀ افخم زیباتر بودند. از جنبۀ سخنوری و کاریزمای جلب و جذب مخاطب هم صد برابر بهتر از این مصیبت تازه بودند. از جنبۀ سخنگو بودن هم حداقل شبیه سخنگو بودند و حرفی برای گفتن داشتند و اطلاعاتی به آنان داده می شد برای بازگفتن با خبرنگاران. در حالیکه شما خودت هم این مصیبت عظیم را جدی نمی گیری و نه خودش ابتکار دارد و نه شما یادش می دهی و نه حتی اجازه و اطلاعاتی می دهی که به خبرنگاران بدهد. این خانم یک مصیبت کوچک متحرک است که گاهی چند دقیقه ظاهر می شود پشت تریبونی و صدای ناله ای از خودش بروز می دهد و تمام. فاجعه اما تمام نیست. پوشش بسیار متحجر و مربوط به پیش از تاریخ ایشان که سعی می کند یک پوشش اضافه ای را هم زیر چادر بپوشد با چند لکۀ سفید یا رنگی در داخل سیاهی مطلق! یک فاجعۀ تمام عیار است؛ و نه ویترینی در حد و اندازه های ایستادن در کنار پنجرۀ غربی. یک فکری بکنید لطفاً. چی؟ فرمودید به چادر و سیاه پوشی توهین کردم در حالیکه همسر و دختر خودتان هم از همین پوشش استفاده می کنند؟ بلی جناب وزیر هم همسرتان را در سفر و در حضر دیدم و هم دخترتان را در سالن موسیقی پشت بابا. اما وقتی از آنان سؤال کردم که چرا نمی توانند چادرشان را درست جمع و جور کنند. با شیطنت اقرار کردند که این چادرها کفارۀ همسر و دختر وزیر بودن است! یا...هو

۱۱۹ نظر:

ناشناس گفت...

آنچه مشخص است این است که این افراد از منظر یک فاتح به ایران می آیند و حمهوری اسلامی ملزم و مجبور به پذیرش استاندارد های آنهاست که اگر نبود حتی اجازه ورود آنها را نمی داد. این افراد باید موقعیت برتر خود را درک کنند و در زمین جمهوری اسلامی بازی نکنند فرضا خانم موگرینی با حجاب ظاهر شود و یا دیگری برای ادای احترام به مرقد امام برود! نه, زمان این کارها گذشته است آنها می گویند و جمهوری اسلامی خواهد شنید. خیالم از فابیوس راحت است که شهامت اینکار را به تمامی داراست.اینکار در شکستن روانی تندرو ها هم خیلی تاثیر دارد و همچنین دادن پشت گرمی به ملت که آنها نیز پشت قضیه را بگیرند که آن کسی که آزادی های شما را سلب کرده بود حالا دیگر رفته است!

بز اخفش

Dalghak.Irani گفت...

بز اخفش. من هیجانی می نویسم اما کماکان پاسفت بر زمین دارم. تب تند زود عرق می کند و اتفاقاً نباید خیلی شکلی رفتار کنند بویژه مقامات درجه اول. کار خانم اسخاکه همانقدر خوب بود در انتخاب پوشش که کار خانم موگرینی در امروز با آن پوشش بسیار بهنجارش. کمی فرصت باید داد. همانطور که موگرینی نوشته اتفاقات مهم خیلی دفعی و سریع حاصل نمی شوند. یا...هو

ناشناس گفت...

درست می گویید ولی این محافظه کاری تاریخی ایرانیان بیشتر طرف زن ها غش می کند تا طرف مردان! فرمان جامعه ایران کمی از حالت بالانس خارج است و کمی به طزف محافظه کاری متمایل است . مقداری تند روی بد نیست .حجاب این خانم را همین الان دیدم مناسب بود یعنی هر دو قشر را راضی می کند. انشالله که گربه است.ولی در موارد دیگر بخصوص دیدار با فعالین مدنی هم یک تغییری و تفاوتی با دیدارهای پیشین باید وجود داشته باشد.هنجار های نابهنجار جمهوری اسلامی باید شکسته شود. راهی هم ندارند. چکار می توانند بکنند؟ وقتی راه باز است و جاده اتوبان است چرا به اندازه سرعت مجاز نرویم. گاز رو بچسبون ترمز هم اون وسطیه است! hit the road!

بز اخفش

جعفر گفت...

شما چه دلت خوشه! خانم موگرینی با برقع اومد که بگه ما مشکلی با قوانین احمقانه جمهوری اسلامی نداریم و ناسلامتی خودمان خمینی _گاندی کارتر_ رو انداختیم به ریش مردم ایران انداختیم فقط بمب اتم شاخ بازی زیادی بود به جایش چوب در پاچه مردم ایران کنید.

کبک نخبه گفت...

ظریف با این کارا و رعایتهای ظاهری میخواد تظاهر کنه خیلی مذهبیه. اما ما خر نیستیم. مهم نتیجه اعمالشه که در خدمت غربگراهاست و ما به وقتش ضربه کاری رو بهش میزنیم. یکی از روزنامه های امروز حرف از کاندیداتوریش توی 1400 زده اما زهی خیال باطل. حشمت مهاجرانیزاسیون در انتظارشه. غربگرایی که بخواد در لباس میش تا حد ریاست جمهوری بالا بره با ما و آقا طرفه. بذارین یکم سیاست خارجی بحثش از رو بورس بیاد پایین و با گذر زمان یکم اسم ظریف از دهنها بیفته و یکم به فراموشی سپرده بشه بعدش بلایی به سرش باید بیاد که مرغای آسمون به حالش گریه کنن. درسته منجی نظام هم هست اما احیاگر غربگراها هم هست. تا الانش وجودش هم خوب بوه هم بد ولی از الان به بعد فقط بده و خطر. پس باید حذف شه. دست خدا بالاتر از همه دستهاست.

ناشناس گفت...

در حاشیه دیدار خانم موگرینی باید این را نیز گفت که وی امروز در تهران روسری صورتی و کمی موی قابل مشاهده داشت و مانتوی زرشکی رنگ به تن کرده بود اما دیروز در عربستان که مکه و مدینه آن برای یک و نیم میلیارد مسلمان دنیا مقدس است، تنها شال سفید رنگی بر شانه و بازو انداخته و بی حجاب بود.

ناشناس گفت...

در عجبم از این جانوران بسیجی و حز ب الهی که چرا میخوان اینقدر زبون و پست باشند.
سفر خارج و تحصیلات و حتی اقامت در کشورهای غربی، دواو درمان وخریدهای انچنانی و مسافرت های تفریحی در کشورهای غربی و جشن های ازدواج و خرید اتومبیل های گران قیمت وانواع شادی هاو .... را برای اخوند های مفت خور و بی سواد و سرداران مفتخور سپاه و بسیج و دلواپسان دهن گشادحلال میدونند و ککشان هم نمیگزه ولی خیلی کمتر و ساده ترش را برای سایر هموطنان خودشون که از هر کس محق تر و با لیاقت تر هستند و حتی خود احمقشون روا نمیدونند.
اخه زبونی و سرسپردگی وبلاهت که افتخار نیست.

ناشناس گفت...

درست گفتی دلقک جان. البته به دور از تحقیر، نوع پوششش این خانم که می تواند به عنوان یک انتخاب شخصی مورد قبول باشه ولی در چنین مقامی خیلی بد سلیقگی هست. اگر پالس دفعه پیش شمادر مورد کبک نخبه درست باشه که داره تراوشات ذهنی مخالف ها رو به ما یادآوری می کنه، حرفای بی راهی هم نمی زنه. یعنی اگه تنها به همین اندازه تغییرات شکلی اکتفا بشه بیم فراموشکاری تاریخی ما مردم و بازگشت خدایی نکرده دوباره متحجران در ظاهر و دزدان مال و ناموس و آبرو و اعتبار ایران و ایرانی در آینده ای نزدیک احتمال کمی نداره. البته خدا اون روز رو نیاره.

Dalghak.Irani گفت...

درست است کبک نخبه درست ذهن خوانی می نویسد از نیت شوم شریعتی ها. اما مهم این است که ایندفعه نسبت به دفعۀ قبل شل تر می نویسد. به این معنا که می گوید فلان و بهمان می کنیم ولی مطمئن صد در صد نیست که می توانند بکنند یا نه. وظیفه و مسئولیت از روز اول من اینجا این بوده که این تردید در شریعتی ها را اینقدر جلو ببریم از راه گسل ها و ترک ها و اینبار دیگر جرخورده حسابی - نامۀ رسایی را ببینید - که توان انجام آن ذهنیت پلیدشان را نداشته باشند. بعبارت دانشگاعی تر باید مرتب این توازن را بهم بزنیم و از قدرت شریعتی ها بتراشیم و اضافه کنیم به عرفی ها که توازن برقرار و عرفی ها جلو بیفتند تا شرعی ها نتوانند کُری "ترتیب تان را می دهیم" - بروایت کبک نخبه - بخوانند و توانشان را با کاشکی و آرزو و حسرت عوض کنیم. همانطور که آن ها تا کنون مارا چنان کوفته اند که همه مان حسرت بدل و ایکاش گو شده ایم. بزودی نوبت آنان هم خواهد رسید. پیش بسوی آنروز. یا...هو

رامیار گفت...

این جواب آخر درباره نظر کبک نخبه را بسیار لذت بردم. خیلی خوب بود این جواب نکته سنجانه.

شهروند گفت...

جناب دلقك گرامي طبق معمول سوالي دارم ، مثل هميشه ممنون مي شوم جواب دهيد
صحبت از ايران ايدوئولوژيك كرده ايد ، اين ايران جمهوري اسلامي ساخته از سال ٥٧ تا به امروز ، سراسر سود و منفعت بوده است براي غربيان ، اصلا چه دليلي به تغيير يا عرفي كردنش دارند ؟
١-سال پيروزي انقلاب اسلامي كه يك طبقه ثروتمند و برخوردار با چمدانهاي پر از دلار شدن سرمايه گذار و كارآفرين و ماليات دهنده كشورهاي غربي
٢- اگر محمد رضا پهلوي كشور ايران را تبديل به زاغه مهمات و تسليحات نظامي امريكا كرده بود ، پس از انقلاب اسلامي ، عربستان ، قطر ، امارات ، قطر ، كويت ، از ترس لولوي جمهوري اسلامي شده اند خريداراران عمده كارخانجات نظامي امريكا و غرب ، پنج تا خريدار ترسان به جاي يك خريدار ژاندارم و با اعتماد به نفس
٣- به گفته آمار خود حكومت هم ، سالي دويست هزار ايراني تحصيلكرده و ماهر در زمينه كارهاي فني ، تربيت مي كنيم و تحويل كشورهاي غربي مي دهيم به سلامتي
٤- از صدر تا ذيل حكومت هم كه رو به قبله غربيان نماز مي خوانند در عمل ، عمده پول و سرمايه خود را يا سرمايه گذاري يا پس انداز مي كنند در همين كشورهاي غربي به اصطلاح دشمن ( اين يكي كه ديگه واقعا نوبره )
٥- در مورد اوضاع قمر در عقرب خاورميانه هم ، به قول فريدزكريا ، هر كدام از طرفين درگير در خاورميانه كه هم رو بكشند به نغع ما غربيهاست ، تازه به خاطر جذابيت داعش براي جوانهاي مسلمان غرب نشين ، و پيوستن شهروندان غربي به داعش ، شاهد نوعي حجامت براي جامعه غربي هستيم
٦- در مورد رقابت غربيها بر سر بازار هشتاد ميليوني ايران ، در تمام اين سالها كدام كالاي غربي سراغ داريد كه در ايران موجود نبوده ، امروز مشكل قدرت خريد مردم شايد مدنظر غربيان باشد ، والا بازار كه پر از كالاهاي غربي توسط دلالان بوده و هست با چند برابر قيمت كه اونم فداي سر آقا
٧- هيچوقت معتقد به تئوري توطئه نبوده و نيستم ، ولي جمهوري اسلامي هيچگاه دشمن بمب گذار يا تروريست غربيها نبوده و نخواهد بود ، ولي چطور ميشود همين رژيم بيشترين سود و منفعت را براي غربيها داشته و دارد ؟
٨- اساسا چه دليلي دارد وقتي رژيمي در كليت چنين يار نان رساني هست ، غربيها به دنبال تقويت گروهي در مقابل گروه ديگر باشند ؟ اتفاقا تساهل عرفي گرايان در خاورميانه كمتر در خدمت منافع غربيهاست تا تندروي ايدئولوژيست ها
٩- امروز خاورميانه پر آشوب كه در آتش جنگ فرقه اي و مذهبي مي سوزد ، و عملا چندين كشور درگير جنگ شده ، جنگي گسترده و تقريبا بي سرانجام ، در درازمدت كشورهاي خاورميانه و تركيه را ضعيف تر خواهد كرد ،رشد اقتصاد و فرهنگ كاهش يا متوقف خواهد شد ، در نتيجه كشورهاي خاورميانه بيشتر و بيشتر محتاج و وابسته كشورهاي مدرن و صلح طلب غربي مي شوند ، اينجا هم اوضاع پيش رو به نفع كشورهاي غربي ست ، شايد تنها نگراني قدرتمند شدن هر كدام از طرفين درگيري باشد ، كه آنهم سر بزنگاه در قالب حمايت از متحدين بر له يا عليه نيروي در حال قوي شدن ( بويژه داعش يا شيعيان تحت حمايت جمهوري اسلامي ) ، وارد عمل مي شوند ، طبق معمول همين يكسال گذشته در رابطه با مبارزه با داعش
١٠- معذرت مي خواهم كه خيلي طولاني شد ، متأسفانه حقير صداقتي در حاكمان جمهوري اسلاي و دولتهاي غربي نمي بينم ، جمهوري اسلامي يك گاو شيرده خيلي خوب بوده و هست براي غربيها و حتي اسرائيل ، ولي تغيير ساختاري و تعديل شرعي گرايي شيعي در مقابل عرفي گرايي ، بعيد مي دانم در جهت منافع غربيها باشد حتي در درازمدت ، آرامش در خاوردور ، بحران در خاورميانه ، سياست جهان غرب در بعد از جنگ جهاني دوم بوده است ظاهرا . اگر نظر شما را داشته باشم ، مثل هميشه آگاه وسپاسگذار خواهم شد
پاينده باشيد

خُسن آقا گفت...

باز شما جوگیر شدی جناب دلقک!
یکم: این نمایش برای این است که به غربی‌ها بگویند در ایران اسلامی زن حتی با چادر بی ریخت هم می‌تواند تا این حد و اندازه رشد و پیشرفت کند.
دوم: غرب قرار ندارد ایران را تغییر بدهد! تلاش غرب برای این است که اقتصاد ورشکسته‌اش را از چنگ چین در آورد و با فروش چهارتا و نصفی اتوموبیل و هواپیما و شاید دیگر جنس ها رونقی به اقتصادش بدهد.
سوم اینکه همین خانم افخم هم از سر این حکومت زیاد است، تازه توجه داشته باشید که کم مانده حکومت آخوندی چادر سر خانم موگرینی هم بکند. همان گونه که سر همه زنهای سیاستمدار زنی که به ایران آمده‌اند روسی کرده تا توسری نخورند!


Dalghak.Irani گفت...

خُسن آقای عزیز.
بازهم که شما ناراضی هستید از نوشتۀ من مثل همیشه خط و ربط ثابت و فهمیدۀ شم را رعایت نکرده ام. می شود لطفا! زحمت بکشید و صبح به صبح یک دستور العملی چند واژه ای هم شده برایم دیکته کنید که چه چیزی بنویسم تا جوگیر نشده باشم. ممنون از لطفتان! یا...هو

منظور جدی طنز بالا هم این است که خُسن آقا جان مادرت بی خیال "اشتباهات و حالت ها و جوگیری ها و ... من دلقک " شو و لطف کن و فقط نظر خودت را با کلمۀ "بنظر من ..." ثبت کن. تا خوانندگان بخوانند و بطور طبیعی خودشان می توانند تضاد رأی شما با نوشتۀ مرا درک کنند. و من هم اینقدر تحقیر نشده ام آن وقت! چون یکی از دغدغه های همواره ام در هنگام نوشتن این است که الان خُسن آقا می آید و می گوید بازهم که "جوگیر شدی بچه چند دفعه باید تذکر بدهم بتو من." - ببخشید این هم بطنز کشید نتیجه اش. تقصیر قلمم است که نیشش همیشه باز است.

Dalghak.Irani گفت...

شهروند پاسخی ندارم برای شما. چون من سه چیز را باور دارم که فرمایش شما نادیده می گیرد.
اول اینکه برای غرب و بویژه امریکا حفظ هژمون لیبرالیسم خودش در جهان اهمیت درجه اول دارد و هر ایدئولوژی که این هژمون مسلط - در نتیجه تنها ابر قدرت جهان - را بچالش بکشد را تهدید امنیتی برای خودش می داند و با آن مخالف است. توصیه می کنم سود و زیان غرب را حساب کنید در مقایسه با سود تسلیحات فروخته اش به منطقه با هزینه هایی که بنیادگرایی اسلامی - با منشاء اولیۀ ایران - به ایجاد و پایش و تقویت و بروز رسانی سیستم های امنیتی جوامع خود کرده اند در این 37 سال.
دوم. من سیاستمداران غربی را اولاً جزو بهایم نمی دانم و معتقدم که آنان هم علاوه براینکه بشر هستند و محتمل خیرخواه نوع بشر هم باشند؛ حداقل باید به ادعاهای رسمی خودشان در دنبال کردن جهانی دور از خشونت های فزاینده و نسل کشیهای غیر انسانی کمی بها بدهیم و خوشبین باشیم.
سوم. اینکه غرب کار و زندگیش را ول کرده و نیازمند فروش چهارتا ترقه به خاورمیانه و بردن مغزهای ما به امریکا و فربه کردن خودش به بهای لاغری ما افسانه هایی است که ما برای رژیم می سازیم که آخوندها را محکوم کنیم. چون بودن این بچه ها برای ما اهمیت حیاتی دارد ولی برای غرب اصلاً مهم نیست که چندتا مغز ایرانی هم بیایند یا نیایند. چون مغز مهاجر نه تنها در زمان شاه هم بود از ایران بلکه همین الان هم کم نیستند مغزهای چینی و ژاپنی و انواع و اقسام کشورهای دیگر که بهترین هایشان به غرب و بویژه امریکا مهاجرت می کنند. و البته هنوز هم رده های شماره یک دانش و فن آوری از نسل پرورده در خود امریکا و امریکایی هستند.
چهارم هم اینکه غرب می داند که بازار هر کشوری را می خواهد باید و بطور قهری فرهنگ خودش - لیبرالیسم - را هم وارد آن کشور می کند و کشور مزبور بعد از مدتی شروع به رشد و شکوفایی و احیاناً رقیب می شود. کرۀ جنوبی مثال درخشانی است از دوستان نزدیک امریکا.
پنجم هم اینکه خیلی بدبین نباش. حداقل اوباما - رییس جمهور امریکاست قسم می خورم - امروز در افریقا گفته رییس جمهور مادام العمر و رهبران سیاسی همیشگی بیهوده ترین فکر ممکن است. یا...هو

ناشناس گفت...

تیمسار عزیز، متاسفانه من اندازه شما خوشبین نیستم مطمئن باشید که اخبار را با جزئیات دنبال می کنم و به این راحتی نمی شود مدعی شد که نمی دانم چه می گذرد. از دید من کم و بیش شما هم می توانی نظر مشابه من داشته باشی اما خیلی مثبت می نویسی. از دید من علاوه بر تجزیه و تحلیل می خواهی در حد مقدورات "انرژی مثبت" و روحیه مثبت به کل ماجرا بدهی که ایرادی هم ندارد اما واقعیت ها نهایتا سرجای خود هست.
با توجه به اخباری که منتشر می شود جمهوری خواهان براحتی خواهند توانست تعدادی از دمکرات ها را کنار خود داشته باشند برای جلوگیری از وتو ی توافق اما اینکه بخواهند این مهم را انجام بدهند یا نه، اینجای کار مطمئن نیستم. توجه داریم که اگر توافق در کنگره رد بشود خواه ناخواه توپ در زمین جمهورخواهان خواهد افتاد که آلترناتیوتان چه هست؟ بزودی انتخابات آمریکا در پیش است.
احتمال می دهم جمهوری خواهان خیلی روی دمکرات ها فشار نیاورند که تعداد منفی ها به 67 برسد بلکه خودشان آنرا رد خواهند کرد با همان 54 نفری که هستند تا توپ در زمین اوباما و دمکرات ها بیافتد. اوباما آنرا وتو خواهد کرد و حمله سنگین جمهوری خواهان برای تسخیر ریاست جمهوری شروع خواهد شد. اینکه می گویم بیشترین احتمال را می دهم.
یک مسئله دیگر هم در نظر داشته باشید، تعداد مخالفین این توافق در یک هفته گذشته از چهل و خرده ای درصد به پنجاه و دو درصد رسیده است در میان مردم آمریکا! با توجه به حرف های عجیب و غریبی هم که امروز جان کری می زد احتمالا این درصد به ضرر توافق بیشتر و بسیار بیشتر خواهد شد یعنی دمکرات ها بدجایی گیر خواهند کرد. اگر با خواسته خود به ضرر توافق قدم پیش گذارند که اوضاع پیچیده تر خواهد شد و یا اینکه مخالفت کنند و عملا وارد بازی جمهوری خواهان بشوند. توجه داشته باشید که روز بروز شدت حملات کاندیداهای ریاست جمهوری جمهوری خواه علیه توافق شدیدتر می شود، این نیست مگر اینکه دنبال رای هستند یعنی جامعه آمریکا فعلا به چنین سمتی می رود.

"یک نظر"

ناشناس گفت...

یکی از مغالطه هایی که اوباما بکار می برد وانمود کردن این مطلب است که اگر به هر قیمتی توافق نکنیم چکار کنیم و بعد با تردستی وانمود می کند که گزینه بعدی جنگ است.در صورتیکه گزینه بعدی عملا ادامه مذاکرات با شرایط جدید است.یعنی همان چیزی که خامنه ای را پای میز مذاکره کشاند می تواند مجددا هم او را با خواری و ذلت بیشتری پای میز بکشاند.ۀمریکا در این بازی دنبال پیروزی نیست چون پیروزی او مسلم است و موش و گربه بازی می کند بلکه می خواهد از پیروزی خود حداکثر نتیجه را بگیرد. در واقع این دست بازی حکم را برده است ولی بدنبال گرفتن کتی است!

نشاشیده شب درازه

Dalghak.Irani گفت...

با مخاطب عام.
اگر پاسخ ندهم یکی بی احترامی کرده ام به برخی کامنت ها که پاسخ می طلبند. ضمن اینکه کامنت های با پایان ناخوش "دلقک امیدی نیست" را سمی مهلک می دانم برای جامعه ای که می نویسم. درست است من عمداً 5 در مقابل یک از امید و شیرینی و خوشبینی می نویسم. و امکان ندارد تعمداً دو مطلب تلخ پشت سرهم بنویسم. زیرا من برای تحریک به رفتار بازهم رادیکالتر در خیبان و صحن جامعه نمی نویسم. بلکه مخاطبان من جوانانی هستند پیر شده و خموده و بی خیال و مستأصل که نه چشم اندازی در حکومت می بینند و نه کمترین امیدی به اپوزیسیونی که مطلقاً وجود خارجی ندارد نه در داخل و نه در خارج و نه در کرۀ مریخ. من می نویسم از واقعیت هایی که خودم باور دارم و اعتقاد دارم که اتفاق افتادنش قطعی باشد هرچند در دسترس همین امروز و فردا نباشد. تا خانم جوانی را تشویق کنم به لبخند امیدی و شانه ای اضافه بر زلفش در فردا صبح. یا آقای جوان یا میانسالی که بعد از خواندن نوشته ام بتواند بلند شود و جلو آینه لبخندی بخودش بزند به امید توکل بخدا. لذا اگر پاسخ ندهم نا امیدی های تزریقی از سوی کامنت های نا امید شما ها را؛ می ترسم همین یک شانۀ اضافه به زلف و یک رژ پررنگ تر به لب دخترم و یک قیام جوانانه از پسرم به امید دور را هم شما از مخاطبم سلب کنید. اما پاسخ دادن به همۀ شماها هم مرا فرسوده می کند. و ... ادامه تا 12 ساعت دیگر ... خروپف!

ناشناس گفت...

دلقک فایده حضور این اخوندا در مصدر قدرت چیست؟ تو چگونه تضمین می دهی که با حضور انها میهن به سمت عرفی گرایی برود؟ من شخصا دلم با اوباماست.و روش او را می پسندم.روش اوبا ما در رابطه با هر جانوری درست و بهینه است الی با اخوند.در عوض سرم با جمهوری خواهان است. اگر راست بگویند. چون اینگونه تگلیف ما ملت یکسره می شود. مرگ یه بار شیون یه بار.با روش اوبا ما نفع هر دو سر است. اوبا ما به هدفش می رسد. اخوند هم که الان به اوج ذلت افتاده رهایی می یابد تا دمار از روزگار من و تو در اورد.و همان اش و همان کاسه.اوبا ما با تمام محاسنی که دارد.و شخصیت محبوبی است. امیدوارم به هدفش نرسد.نمی شود اوبا ما را با هشتاد میلیون ادم فقیر-مفلوک-سردرگم-بلا تگلیف طاق زد.من معتقدم این بزنگاه باید تبدیل به درس عبرتی شود برای اخوند و برای همیشه او را از صحن علنی کشور معدوم کند تا شاید فرجی حاصل شود.

مانی گفت...

دلقک گرامی مرسی که مصیبت خانم افخم را یادآوری کردی.این خانم باید سخنگوی علم الهدی میشد که خشونت او را با بیحالی خودش در دیگ بجوشاند و قابل نمایش کند که زهره نترکانیم از دیدن وشنیدنش.
دوستانی که ازشلخته نویسی دلقک مینالید,چاره تان این است که بیشتر و بیشتر بخوانید تا شیرینی نوشتار دلقک را درک کنید. اگرحوصله و وقت ندارید که کتاب و مقاله بخوانید چندی نوشته های بسیار آموزنده همین اکبر گنجی خودمان را بخوانید تا نثرشیرین و شوخ با روح دلقک را شلخته نخوانید. همین حسن آقای خودمان سالهاست مینویسد با حد اکثر 20 واژه نه یک کلمه کم نه یک کلمه زیاد! حوصله کنید واژهایش را برایتان بشمارم:
مقام گنده رهبری,جو گیر نشوید,صد بار گفته ام. ....حوصله تان سر رفت؟ من هم همینطور.این حسن آقا آنقدر در این واژه ها در جا زده که مرا یاد صدیقی امام جمعه میاندازد. در عوض دلقک در هر نوشته اش یک نه که چندواژه و سخن شیرین و دلنشین ابتکاری میگنجاند .همین عبارت مصیبتی به نام خانم افخم تازه گویا,برا,و دلنشین است در یکجا. میگویید نه؟ بروید همان حسن آقا بخوانید.
دیگر اینکه مرا مرید,پیرو,نوچه, و این چیزها نخوانید که اولا درست نیست و دوما فایده ای به حالتان ندارد .شما اینجایید که نوشته های دلقک را بخوانید پس برای اینکه سر گیجه نگیرید از ویراژ های دلقک به حرف من کمی توجه کنید و زیاد کتاب بخوانید. در پایان ببخشید اگر سرتان درد گرفت از این دراز گویی, اما چون دوستتان دارم دلم میخواهد از نوشته های دلقک همانقدر که خودم لذت میبرم شما هم لذت ببرید. در این زمانه که خیلی نمیتوانیم لذت ببریم لذت خواندن را از دست ندهیم حتی اگر با نویسنده موافق نیستیم هنرش را قدر بدانیم که زبان شیرین فارسی خودمان است.

ناشناس گفت...

در شش ماه آینده مشخص خواهد شد که روند توافق چه شکلی خواهد بود ولی بهترین روند در کنار اجرای توافق از سوی دو طرف آن خواهد بود که ایران زندانیان آمریکایی را از یک سو و زندانیان سیاسی را از سوی دیگر آزاد کند. جو سیاسی داخلی تلطیف و سپاه جعفری به سپاه رضایی تغییر یاید. خانه تکانی در قوه قضائیه و صدا و سیما مکمل های بعدی در بعد داخلی هستند. وضعیت سوریهو حزب الله لبنان و داعش یا بهتر بگوییم سنی های عراق به عنوان بخش بزرگتر توافق خواهد بود. بنابراین این شروع بازی بزرگتر دیگری خواهد بود در صورتی که بازیگران مسلط داخلی اراده انجام آن را داشته باشند.

ناشناس گفت...

آقا دلقک سلام
شما باید برای ما بنویسی که از ایسم و لیبرال سر در نمی اریم و وحشت داریم و حال نمیکنیم .افشین قدیم که تو خارجه سرمایه گذاری نمیخواد علی که مسافرکش هست .فرشاد که در مترو خسته کز کرده و به در اونور مترو تکیه داده .حسن که پیتزا میبرد و محرم شاگرد بقال و فریبا لیسانس بیکار در خانه باید بخوانند .بلاگ اسپات خیلی های کلس هست برو همینها را در فیس بوک کپی کن مثل چایی در اب جوش رنگی کن و زیاد شو .چرا با هم ابتدا تست نمیکنی .سخته عوضیها زیادند ولی اگر بتونی و اخرش کلا اسباب کشی کنی فکر کن کار بزرگ کردی
محرم

خُسن آقا گفت...

دلقک در یکی از پیام ها می فرماید: اول اینکه برای غرب و بویژه امریکا حفظ هژمون لیبرالیسم خودش در جهان اهمیت درجه اول دارد

دلقک جان اصلا هم شما جوگیر نشده‌اید این حقیر است که جوگیر شده است وقتی جمله بالا را می‌بیند یک مرتبه یادش به "هژمونی همبرگر مک دونالد" می‌افتد.
یادتان هست روزی که حکومت شوروی سابق کله پاچه شد! خیلی ها گفتند حالا با "هژمون لیبرالیسم" غربی همه چیز درست می‌شود!
چه اتفاقی افتاد!؟ شعبه مک دونالد باز شد و چندی مبادلات تجاری سیاسی میسر شد و عاقبت‌اش شد پوتین و شرکای مافیای بازمانده از KGB
حالا هم شما می‌فرمایید "هژمون لیبرالیسم" والله دروغ چرا تا قبر آ آ آ آ! تا حالا ما ندیدیم مسولین هژمونی غربی‌ها به ایران بیایند بلکه هژمون اقتصادی است که قدم اول را برداشته.
انقلاب 57 را یادتان رفته!؟ آن زمان چرا غرب با آخوند خمینی و شرکا همکاری کرد و حکومت شاه که هزار برابر به هژمون لیبرالیسم غرب نزدیکی بیشتری داشت را سرنگون کرد!؟
خلاصه اینکه شما زحمت بکشید به یک زبان ساده این دم و دستگاه "هژمونیک لیبرالیستی غربی" را برای من بی سوات هرمنوتیک(Herméneutique) بکنید.
استفاده از وآژه های این چنینی اصلا در باره ایران و سیاست خاورمیانه قابل انطباق نیست! خاورمیانه دارد منفجر می‌شود و همه اش هم به خاطر دخالت‌های بیجای غربی‌ها است، همان که شما نامش را گذاشته‌اید "هژمون لیبرالیسم".
شما به زبان ساده توضیح بدهید گرفتاری عراق از چه جهت است!؟
به عنوان یک تیمسار حداقل باید بدانید که اگر دولتی (آمریکا) کشور دیگری را اشغال کرد(عراق) آن دولت(آمریکا) مسئول امنیت کشور اشغال شده است. یقینا شما که یک تیمسار هستید چنین چیزی را می‌دانید و نیازی نیست یک آدم بی سواتی مثل من آنرا به شما گوشزد کند.
حالا شما بفرمایید آیا این "هژمون لیبرالیسم" قادر بوده امنیت را برای عراق تامین کند یا حتی آن امنیت نیمه کاره صدام حسین را هم واژگون کرده!
عذر می خواهم اگر این پیام زیادی طولانی شد.

Mehri FHD گفت...

سلام
1- امیدوارم خوش بینی های شما به واقعیت تبدیل بشود
2- مرضیه افحم .. به شدت با شما موافقم ، مرضیه افخم حتی به لحاظ حداقلی نیز مناسب نیست ... با همین پارچه ی فلاکت (چادر) نیز میشود چهره ی بهتری انتخاب کرد .. مثلا شهین دخت مولاوردی معاون رئیس جمهور روحانی هم سخنور است و هم اینکه در چادر چهره ی مناسب تری دارد... این مرضیه به لحاظ زیبا شناختی چهره ی مناسبی ندارد من مطئنم با صد من سرخاب سفیداب نیز خوشگل نمیشود :) ... انتخاب امثال مرضیه افخم برای قرار گرفتن در مقابل دوربین تنها با این شرط قابل قبول است که توانایی های علمی و تخصصی داشته باشند... (مثلا خانم دکتر الهه کولایی)در حالی که به نظر میرسد این خانم (افخم)از فن دیپلماسی نیز بهره ی خاصی نبرده است

Mehri FHD گفت...

ایکاش اینجا گزینه ی لایک هم بود :دی
پاسخی که به شهروند دادید خیلی خوبه
شما با زبان ساده تحلیل های پیچیده را به مخاطب ارائه میکنی در حالی که وبلاگ نویس ایرانی دوست دارد ساده ترین حرفو با پیچیده ترین زبان بیان کنه

ناشناس گفت...

سلام حضور تیمسار محترم:
با تشکر از دلنوشته های زیبایت،خود جنابعالی بهتر از هرکسی میدانید که این زیرخاکی کریه المنظر تحمیلی بیت رهبری وآخوندهای شپشی ودلواپس های پس مانده از عصر دایناسورهاوماموت هاست ونه انتخاب آقای دکتر ظریف شیک دوست داشتنی کاربلد..................

ناشناس گفت...

از پاسخ شما به شهروند لذت بردم و استفاده كردم. اين خودش معادل يك پست بود.
متشكرم
عليرضا

ناشناس گفت...

http://pyknet.net/1394/08tmordad/07/page/taj.php مطلب جالبی است.

Dalghak.Irani گفت...

ناشناس عزیزی که پیک نت را لینک کرده ای راجع به خاطرات تاج الملوک زن رضا شاه از استالین و چقدر خوب و آموزنده است. اما من درست برعکس کسی که مطلب را در پیک نت نوشته و جهت گیریش در اعتراض به تفرعن و بی وفایی امپریالیست هایی مثل چرچیل و ترومن است و خلقی و مردمی بودن و وفاداری استالین. اعتقاد دارم که استالین یک هیولا بود برای کشورش در حکومت سی ساله اش بغیر از پیروز کردن متفقین در مقابل هیتلر که جای بحثش اینجا نیست. البته اگر این خاطرات را قبل از انقلاب ایران و رهبری خامنه ای خوانده بودم بشدت هیجان زده می شدم و به استالین آفرین می گفتم. یک دهاتی نتراشیده نخراشیده که مردم را دوست دارد و خاکی و بی تکلف و ساده زیست و صمیمی و علاقه مند هنر و خوش مشرب و بذله گو و ... اما حالا که آیت الله خامنه ای خودمان را دیده ام که دقیقاً منطبق است بر استالین در همۀ آن صفات مثبت برشمرده شده از سوی تاج الملوک راجع به استالین؛ و ایران را می بینم بهمان ویرانی که رهبری خامنه ای برای ایران پیش آورده بدل از دست آوردهای مخرب استالین برای اتحاد شوروی؛ دیگر فریفتۀ شخصیت حقیقی سیاستمداران نمی شوم و بیشتر متمرکز بر شخصیت حقوقی و دست آوردهای انان برای ملت هایشان هستم. خامنه ای هم درست مثل استالین هم ساده زیست است و هم فرهنگ شناس است و هم شوخ است و هم صمیمی است و هم خاکی است و هم کسی از اطرافیانش در برخورد با او مجبور از مداهنه و تشریفات درباری نیست و بجای عبارت سادۀ رفیق استالین فقط به کلمه و عنوان حاج آقا اکتفا می کنند و هر آنچه تاج الملوک از یوسف یوسف زادۀ ایرانی - گرجی (استالین) گفته و تعریف کرده است است؛ اما در عمل و در سایۀ توهمات "خلق استالین - مستضعف خمینی" چه بروز فرهنگ و هنر و زیست و آب و خاک و پیشرفت و توسعه و زندگی ایرانیان تا نسل ها بعد آورده است نگاه می کنم و حالت اشمئزاز و تنفر بمن دست می دهد از هرچه رهبر خلقی و دهاتی و عقده ای و بدون اطلاع از سرشت و سرنوشت (آزادی فردی) انسان است و بر همۀ آنان لعنت می فرستم. و تلاش عملی و دعای ایمانی می کنم که خداوند شر رهبران "آدم خوب" را از سر همۀ ملت ها دور کند و شخصیت های روشن بین و بدجنس و با عرضه و عیاش و متفرعن و از دماغ فیل افتاده نصیب شان کند. البته من سال ها پیش یک مطلب راجع به مقایسۀ خامنه ای با استالین نوشته ام. اما اصلاً فکر نمی کردم که در شخصیت حقیقی هم اینقدر همپوشان و شبیه باشند. دست شما درد نکند. یا...هو

ولی گفت...

آفرین بر تو و بر این سخن!این را باید بارها خواند:
..."اما در عمل و در سایۀ توهمات "خلق استالین - مستضعف خمینی" چه بروز فرهنگ و هنر و زیست و آب و خاک و پیشرفت و توسعه و زندگی ایرانیان تا نسل ها بعد آورده است نگاه می کنم و حالت اشمئزاز و تنفر بمن دست می دهد از هرچه رهبر خلقی و دهاتی و عقده ای و بدون اطلاع از سرشت و سرنوشت (آزادی فردی) انسان است و بر همۀ آنان لعنت می فرستم. و تلاش عملی و دعای ایمانی می کنم که خداوند شر رهبران "آدم خوب" را از سر همۀ ملت ها دور کند و شخصیت های روشن بین و بدجنس و با عرضه و عیاش و متفرعن و از دماغ فیل افتاده نصیب شان کند".

ناشناس گفت...

تحلیل خوبی بود فقط یک سوال، از کجا معلوم این علاقه دو طرفه بشه؟ یادتون هست که در یک مصاحبه ای خانم کلینتون گفت سال 88 ما به رهبران جنبش سبز گفتیم کمک می خواهید؟ گفتند از امریکا کمک نمی خواهیم! و به نظراصلاح طلبان به خاطر عقبه چپی ضد غرب باشند یا از ترس تهمت اصلوگرایان رفاقتی نشان ندهند و دست رد به سینه غربی ها بزنند! شما هم به درستی نوشتی "اگر" روحانی بخواهد، و بنده فکر می کنم به قول خودت این اگر بسیار مهم است و معلوم نیست روحانی بخواهد با غرب رابطه زیادی برقرار کند. تازه بعدش معلوم نیست بتونه یا بهش اجازه بدن!

ناشناس گفت...

براوو تیمسار.من هم از این کامنت اخری لذت بردم.یکی از بهترین کامنت هایت در این چند ساله اخیر بود. براوو. راستی تیمسار چرا ما ادمها خیلی سریع مطالب خوب و درست و منطقی را می گیریم و قبول می کنیم. ولی یک سخن راست و درست در مغز این دیکتاتورها نمی نشیند؟ انگار زغال سنگند.حتما باید بک بگیرندو خاکستر شوند.

ناشناس گفت...

دلقک عزیز خیلی واضح بگم افخم نماینده زن ایرانی در طول قرون جهل و خرافاته و خامنه ای به عنوان نماینده جهل دین و روحانیت و از طرفی پدر سالاری مزمن و بیمار ایرانی است که می خواد زن لچک به سر و توسری خور باشه. البته که خانم افخم در معیت خانواده و دوستان یک زن بی حجاب و مدرن اما با توجه به شرایط منم بودم شاید همین اتفاق می افتاد

عسکر گفت...

با تشکر از آقای روحانی و ظریف برای انتخاب چنین سخنگوی
متدین و مومن و محجبه و بامتانتی برای وزارت امور خارجه.

همه ما حزب اللهی ها از اعتدال گرا گرفته تا اصول گرا
همه و همه به حجاب اسلامی اعتقاد وافر داریم.

و در این زمینه تبعیت از فرمایشات علمای قم را بر خود واجب
می دانیم ، خانم افخم نیز بعنوان یک حزب اللهی اعتدال گرا ،
یقینا فرمایشات علمای قم را بر دستورات اومانیست ها و
سکولار دموکرات ها ترجیح خواهد داد.

شهروند گفت...

فروش اسلحه به كشورهاي منطقه صرفا يك مثال نمادين است والا چه كسي نمي داند كه كشورهاي خاورميانه از معمار و مهندس براي ساخت شهرسازي و هتل گرفته تا مدير فيلمبرداري براي مسابقات فوتبال محتاج غربيهاست ، از شير مرغ تا جان آدميزاد واردكننده شده ايم به خاطر جهل و ناداني حكومتهاي ديكتاتور و ايدئولوژيك منطقه ، شايد خروج مغزها از ايران نفعي آنچناني براي امريكا نداشته باشد ، ولي از اين ضرر بزرگ ما در نهايت چه كسي سود كلان مي برد ؟ وقتي توان اداره كشور را نداريم با مشتي عقب مانده ذهني و مرتجع ، آنوقت هميشه نفت خام را مفت مي فروشيم به غربيها و با دلار دريافتي دوباره پشت باجه پرداخت كشورهاي توليد كننده قرار داريم براي خريدن خدمات و كالاهايي كه در شرايط عادي مي توانستيم خودمان توليد كنيم ، ولي در شرايط جنگ و آشوب و بحران هميشگي خاورميانه ، هميشه مشتري دست به نقد غربيان خواهيم ماند
در مورد هژموني ليبرال سياستمداران انسان دوست غربي هم ، چرا اين انساندوستي در مهمترين برهه تاريخي ايران به كار نيامد ؟ فرض كنيم امريكا بر عليه دولت ملي دكتر مصدق كودتا نمي كرد ، امروز ايران در شرايطي بود ، مگر شما نفرموديد اگر بنياد گرايي ايران تمام نشود جهان نابود خواهد شد ، اينهمه مصيبتي كه ما و به قول شما دنيا متحمل شده است از بنياد گرايي ، آيا همان چيزي نيست كه غربيان مي خواستند ؟ اگر تأثير بنيادگرايي اسلامي ايران به زعم شما مي تواند باعث نابودي جهان شود ، پس موفقيت و پيروزي دولت دموكراسي خواه و ملي دكتر مصدق هم مي توانست چنين تأثيري بر جهان و خاورميانه داشته باشد !
جناب دلقك گرامي ، سود غرب فقط فروش چهارتا آهن قراضه به كشورهاي خاورميانه نبوده و نيست ، اي كاش سياستمداران دوست داشتني و ليبرال غربي روز بيست و هشت مرداد سي و دو ايران را رها مي كردند تا امروز مجبور نبودند ميلياردها دلار خرج مسائل امنيتي خودشان كنند
از مرداد سي و دو تا حالا امريكا و غربيها شاهد چندين رشته بمب گذاري در خاك بودند ، و متأسفانه چندين هزار نفر از شهروندان خود را از دست داده اند ، ولي كشور من ، چند نسل خود را از دست داده است ، رشد و جايگاه اقتصادي ما و دوستان بشر دوست هم كه اظهر من الشمس است
حقير حتي يك نمونه سراغ ندارم كه در منطقه خاورميانه ، امريكائيان در سمت دموكراسي خواهان و آزادي خواهان ايستاده باشند

ناشناس گفت...

دلقک جان غیر از مصیبتی به نام افخم مصیبتی به نام امیرعبداللهیان هم هست که نماینده سپاه قدسه در وزارت خارجه... من هم از کامنتات خوشم اومد. نکنه دوپینگ کردی؟

Dalghak.Irani گفت...

شهروند من ماجرای 28 مرداد را مثل شما نمی خوانم کما اینکه ناصرالدین شاه را صدبرابر بیشتر از امیرکبیر دوست دارم و خدمت گذار سکولاریسم در ایران قجر. اما اگر هم کودتا یا شورشی نمی شد و مصدق می توانست حوزه و کاشانی را پشت سرش نگهدارد بازهم نه گمانم اتفاق میمونی بوقوع می پیوست. یادمان باشد که 12 سال 1320 تا 1332 دموکراتیک ترین ایران تمام تاریخ بشهادت خود تاریخ یکی از پر هرج و مرج ترین دوران و رکود و بدبختی و جنگ های حیدری نعمتی روشنفکران و توده ای ها بود. بنابراین اگر 28 مرداد را فال فال کنیم تقصیر داخلی و دخالت خارجی را خود مصدق بیشتر از نیم این باخت را بگردن داشت و البته ارتجاع سیاه و سرخ (توده و روحانیت) هم نیم دیگری از نیم بعدی را و فقط کمتر از 20 درصد تقصیر خارج بود که پیمان منصفانه ای را هم به مصدق پیشنهاد کرده بودند و نپذیرفته بود با کله شقی! یا...هو

ناشناس گفت...

زبان بدن ظریف باز هم حاضر جوابی خود را به رخ کشید/ دری که برای فابیوس چارطاق باز نبود! +تصاویر
"زبان بدن" فاکتوری بسیار مهم در انتقال پیام است که هرگز از قلم سیاستمداران حرفه‌ای جا نخواهد افتاد که سفر وزیر امورخارجه فرانسه به ایران از این قائده مستثنی نبود.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
"زبان بدن" فاکتوری بسیار مهم در انتقال پیام است که هرگز از قلم سیاستمداران حرفه‌ای جا نخواهد افتاد.

این رفتار غیر کلامی در ارتباطات بین‌الملل و دیپلماتیک بیشترین اهمیت را دارد و معمولا مشاوران در این مورد به سیاستمداران تذکرات جدی می دهند. در محافل دیپلماتیک و نیز در دیدار‌های دوجانبه و چندجانبه میان دیپلمات‌ها و سران کشور‌ها، نوع نشستن، سخن گفتن و رفتار کردن هر طرف، حاکی از نوع موضع آنان در برابر هم و نیز فرستادن پیام به طرف مقابل به صورت غیرمستقیم است.

برسی زبان بدن برای رسانه‌ها و خبرنگاران جذابیت خاص خود را دارد و این جذابیت زمانی دو چندان خواهد شد که مناسبات دیپلماتیکی از حساسیت بیشتری برخوردار باشند در نتیجه لنزهای دوربین زوم‌تر خواهد شد.

پس از به نتیجه رسیدن مذاکرات هسته‎ای ایران و 1+5 فصل تازه روابط کشورها به سرخط خبری رسانه‌ها تبدیل شد که در این میان باز شدن رفت و آمدهای دیپلماتیک نیز اهمیت بسیار دارد.

هوشیاری تشریفات وزارت خارجه

در سفر "لوران فابیوس" وزیر امورخارجه فرانسه به ایران در کنار اما و اگرهای خود شاهد هجمه‌ای از این پیام‌های دیپلماتیکی بودیم، تیم تشریفات وزارت امورخارجه کشورمان در استقبال از فابیوس با توجه به خیلی از مسائل استقبال گرم بیش از حدی را به جای نیاوردند !

نکته‎‌ای که در محافل به آن اشاره شده است ایستادن وزیر امورخارجه کشورمان در بالای پله‌ها و پایین نرفتن از آن در تالار آینه است در حالی که در استقبال دیگر میهمانان وزارت خارجه بعضا شاهد عکس این امر بوذیم.


:«يّتذئ.مذسلمکنثلت.سثا

دری که برای فابیوس چارطاق باز نبود!

در آداب دیپلماسی هیچ چیز بی مفهوم نیست حتی درهای پشت سر میهمانانی که برای کنفرانس مطبوعاتی به وزارت خارجه می‌آیند!

روز گذشته در کنفرانس مطبوعاتی وزیر امورخارجه کشورمان و مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا شاهد باز بودن جفت درها بودیم که قطعا حاوی پیام و مطلبی بود و شاید بتوان به روابط دو طرفه و باز دو طرف اشاره کرد همچنین گفتمان و روند نشست نیز مهر تاییدی بود از این موضوع.

:«يّتذئ.مذسلمکنثلت.سثا

این درحالی است که در نشست مطبوعاتی امروز وزرای خارجه ایران و فرانسه شاهد باز بودن تنها یک در هستیم و از این موضوع نیز کارشناسان برداشت‌های متفاوتی دارند از جمله اینکه راه‌های ارتباط ایران و فرانسه چندان هموار نیست و چارچوب‌های بسته همچنان وجود دارد.http://www.entekhab.ir/fa/news/217858/%D8%B2%D8%A8%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D9%86-%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%87%D9%85-%D8%AD%D8%A7%D8%B6%D8%B1-%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C-%D8%AE%D9%88%D8%AF-%D8%B1%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D8%AE-%DA%A9%D8%B4%DB%8C%D8%AF-%D8%AF%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D9%81%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%88%D8%B3-%DA%86%D8%A7%D8%B1%D8%B7%D8%A7%D9%82-%D8%A8%D8%A7%D8%B2-%D9%86%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%AA%D8%B5%D8%A7%D9%88%DB%8C%D8%B1

Dalghak.Irani گفت...

یک توصیۀ کوچک هم به کسانی دارم که به تاریخ و بگذشتۀ ایران علاقه مندند. در مقایسه با غرب شرق جغرافیای سیاسی تاریخ ندارد و اولاً بسیار دیرتر از غرب تاریخ نگاری را شروع کرده و ثانیاً بر خلاف تاریخ نگاری علمی غرب کوچکترین متدولوژی در تاریخ نگاری شرق مشهود نیست. ایران هم به بتبعیت از شرق و در رأس کشورهای بدون تاریخ بر همین مشی راه رفته و تقریباً کمتر تاریخی در ایران - حالا مثلاً می گویند تاریخ بیهقی - در کشمکش گروه های رقیب و سلسله های پادشاهی و از همه مهتر ارتجاع مذهبی از گزند تحریف و وارونه نمایی در امان مانده است. بهترین منابع تاریخی ایران مربوط به رساله های کمتر مشهور برخی رجال دولتی دوران معاصر است بعلاوۀ خاطرات شخصی و سفرنامه ها. و الا تاریخ قاجار را پهلوی تحریغ کرده با کمک روحانیان. تاریخ پهلوی را چپ ها تحریف کرده اند به کمک برخی ملیون و همۀ اینه را هم یکبار دیگر روشنفکران دوره های مختلف تحریف کرده اند. این موضوع از آن جهت مهم است که در تاریخ ایران نقد عنصر ارتجاع مذهبی بسیار کمرنگ دیده شده بخاطر نفوذ مستمر آخوندهای مرتجع. بعنوان مثال در مورد امیرکبیر بیشترین ستایش از سوی حوزۀ دین تزریق و تدوین شده و گویی که سه سال صدر اعظمی میرزا تقی آشپزباشی یک اثر سه قرنی داشته در پیشرفت و جهش ایران. در حالیکه خود امیر کبیر یکی از متعصب ترین و دگم ترین مذهبیون دورۀ خودش بوده و در عوض ناصرالدین شاه یک شاه سکولار و ضد تحجر بوده است. تا جاییکه روحانیان برای زدنش مدرنی او را در قالب عیاشی قالب گیری کرده و او را یک طفیلی زنباره و احمق و بی خدا معرفی کرده اند و پهلوی ها هم که دنبال خراب کردن قاجار بوده اند نفس بنقس آخوند ها داده اند و فوت کرده اند در آستین میرزا تقی. نمی خواهم کسی را کوچک و دیگری را بزرگ کنم بلکه منظورم این است که ما تا کنون تاریخ را با "آخوندها در حاشیه و خیرخواه" مطالعه کرده و بزرگ و کوچک و نیک وبد و خادم و خائن را در این کانتکست دیده ایم. اما حالا که سی و هفت سال است هست و نیستمان به یغمای ارتجاع و تحجر رفته است باید تاریخ را مجدداً و با ویرایش جدید بخوانیم و محتاط تر باشیم بر آنکه تا کنون آموزش دیده ایم. من البته تاریخ نگار و تاریخ شناس و پژوهشگر تاریخ نیستم وعلاقه ای هم ندارم و سنی و وقتی هم. اما می گویم باید مجدداً بیندیشیم! یا...هو

ناشناس گفت...

اساسا سِمت سخنگويي وزارت امور خارجه به منظور "تكذيب كردن" ايجاد شده. هرچه تكذيب كننده خشن تر باشه، غلظت تكذيب هم بيشتر ميشه.
در اين مورد خاص، من آقاي ظريف رو مستوجب شماتت نميدانم.
عليرضا

ناشناس گفت...

با عرض پوزش، درست تر بود ميگفتم آقاي ظريف را "مستحق" شماتت نميدانم.
عليرضا

ناشناس گفت...

توصیۀ کوچک هم به کسانی دارم که به تاریخ و بگذشتۀ ایران علاقه مندند. در مقایسه با غرب شرق جغرافیای سیاسی تاریخ ندارد و اولاً بسیار دیرتر از غرب تاریخ نگاری را شروع کرده و ثانیاً بر خلاف تاریخ نگاری علمی غرب کوچکترین متدولوژی در تاریخ نگاری شرق مشهود نیست. ایران هم به بتبعیت از شرق و در رأس کشورهای بدون تاریخ بر همین مشی راه رفته و تقریباً کمتر تاریخی در ایران - حالا مثلاً می گویند تاریخ بیهقی - در کشمکش گروه های رقیب و سلسله های پادشاهی و از همه مهتر ارتجاع مذهبی از گزند تحریف و وارونه نمایی در امان مانده است. بهترین منابع تاریخی ایران مربوط به رساله های کمتر مشهور برخی رجال دولتی دوران معاصر است بعلاوۀ خاطرات شخصی و سفرنامه ها. و الا تاریخ قاجار را پهلوی تحریغ کرده با کمک روحانیان. تاریخ پهلوی را چپ ها تحریف کرده اند به کمک برخی ملیون و همۀ اینه را هم یکبار دیگر روشنفکران دوره های مختلف تحریف کرده اند. این موضوع از آن جهت مهم است که در تاریخ ایران نقد عنصر ارتجاع مذهبی بسیار کمرنگ دیده شده بخاطر نفوذ مستمر آخوندهای مرتجع. بعنوان مثال در مورد امیرکبیر بیشترین ستایش از سوی حوزۀ دین تزریق و تدوین شده و گویی که سه سال صدر اعظمی میرزا تقی آشپزباشی یک اثر سه قرنی داشته در پیشرفت و جهش ایران. در حالیکه خود امیر کبیر یکی از متعصب ترین و دگم ترین مذهبیون دورۀ خودش بوده و در عوض ناصرالدین شاه یک شاه سکولار و ضد تحجر بوده است. تا جاییکه روحانیان برای زدنش مدرنی او را در قالب عیاشی قالب گیری کرده و او را یک طفیلی زنباره و احمق و بی خدا معرفی کرده اند و پهلوی ها هم که دنبال خراب کردن قاجار بوده اند نفس بنقس آخوند ها داده اند و فوت کرده اند در آستین میرزا تقی. نمی خواهم کسی را کوچک و دیگری را بزرگ کنم بلکه منظورم این است که ما تا کنون تاریخ را با "آخوندها در حاشیه و خیرخواه" مطالعه کرده و بزرگ و کوچک و نیک وبد و خادم و خائن را در این کانتکست دیده ایم. اما حالا که سی و هفت سال است هست و نیستمان به یغمای ارتجاع و تحجر رفته است باید تاریخ را مجدداً و با ویرایش جدید بخوانیم و محتاط تر باشیم بر آنکه تا کنون آموزش دیده ایم. من البته تاریخ نگار و تاریخ شناس و پژوهشگر تاریخ نیستم وعلاقه ای هم ندارم و سنی و وقتی هم. اما می گویم باید مجدداً بیندیشیم! یا...هو



وهمچنان چنگال میکشند بر صورت ماه.رضا خان مصدق و امیر کبیر سه فرزند بزرگ ایران زمینند که سفلگان قادر به خرد کردن ایشان نیستند .راست میگفت مشایی آخر الزمان شده دوره ایست که کودکان را بر جای بزرگان مینشانند .بیچاره بدبخت اگر مصدق نبود که تو در آن دهات خودت بیسواد و بیمایه داشتی غاز میچراندی یا حداکثر چکمه های یک سرباز هندی را واکس میزدی تا یک قرون گیرت بیاید .دیگرپولی نبود طیاره بخرند که تو تیمسار طیاره بشوی و حالا بروی لندن کنار ملکه به ولی نعمتت ناسزا ببافی .مگر نه این بود که هر انچه شاه و شیخ خط و نشان برای همه دنیا میکشند همه به پشتوانه نفتی است که آن پیرمرد ملی کرد .یک سوال دارم از تیزهوشان و نوابغ و نخبگان چرا ما در ایران یک دولت ملی نداریم بعد از مصدق دولت به سرشان بخورد چرا یک حزب ملی نداریم مثل سگ میترسند ما حکومت ملی و دموکرات داشته باشیم میترسند یک کشور پیشرفته و دموکرات وسط خاورمیانه باشد امیر را همانها کشتند که مصدق را تبعید کردند مثل روز روشن است .

ماکسول گفت...

مدت صدارات میرزا تقی خان فراهانی (امیرکبیر) تنها حدود سه سال و سه ماه بوده ، من تعجب
می کنم که چگونه برخی از افراد ، نقش امیرکبیر را در تاریخ ایران این قدر برجسته می کنند؟

به نظر من مشروطه پارلمانی حاصل تلاشهای مردم و نخبگان بوده و در نهایت موافقت مظفرالدین شاه .

برجسته کردن نقش میرزا تقی خان فراهانی (امیرکبیر) ، یک دروغ تاریخی بزرگ است.

عيار گفت...

دلقک عزيز
خانم افخم يکى دو هفته ديگه ميشن سفير ايران در مالزى. حالا اميدوارم کسى جاش بياد که کمى به نظرات شما نزديک باشه.نظرت راجع به اينکه سفير زن معرفى کنن چيه ؟ حتى اگه افخم باشه.

Dalghak.Irani گفت...

عیار نازنین.
مرسی که این خبر را دادی. ایشان بهرکجا که بروند و منصوب بشوند از این جهت خوب است که در پست فعلی نمی مانند. چون همانطور که در تیتر مطلبم هم گفتم ایشان "آغوشِ ایرانی" نیستند. توضیح می دهم که به این خاطر آغوش را بجای ویترین استفاده کردم که واژۀ بسیار فربه و نازنینی است که تداعی ویترین را هم می کند. آغوش مهمترین خصیصه اش - چه در زن و چه در سکس و چه در مادر و چه در مام میهن و چه در دوستی و چه هر مورد مصرف دیگری - گرمی و مهربانی و لذت و بزرگواری است. و من نمی خواستم پیشانی وزارت خارجه را فقط ویترین خشک و بی احساس هر کشوری - در اینجا ایران - بنامم و بدانم. بلکه می خواستم خواننده را متوجه کنم که پیشانی وزارت خارجۀ هر کشوری باید احساس و تمدن و فرهنگ و خلق و خوی مردمانش را هم بتواند بازتاب دهد.

اما اینکه فرموده اید نظرم راجع به سفیر زن چیست. عرض می کنم که خیلی دیگر هیجان زده نمی شوم از این یک بند انگشت باندپیچی شده بجلو امروز و چندگام غول آسای عریان بعقب فردای این حکومت متحجر. کشورم به آدم های بزرگتر و صادق تر و خادم تری نیازمند است که بتوانند گامی - هر چند کوچکترین گام - تعیین کننده بردارند در حوزۀ حقوق زنان و اقلیت های مذهبی. و الا با دست فرمان روحانی که تازه بخاطر حرمت مراجع متحجر و مرتجع قابل پس گیری هم است - چنانکه افتد و دانی - نه گمانم "مرضیۀ نوعی در کجا" قابل اعتنا باشد. همین که جلو چشم نباشد غنیمت است. یا...هو

ناشناس گفت...

جالبه ! مصدق نفت را ملی کرد و منت ابدی بر سر ما گذاشت همانطور که این بابا چند کامنت بالاتر بزرگی او را چماق کرد.

اما یک سوال ؛ عربستان با وجود اینکه عنعنات ملی ندارد و چماقی هم بر سر ملت ، چرا نفتش را خیلی راحت میفروشد و هر غلطی هم که بخواهد با پولش میکند ؟

شیوه فروش نفت بر پایه پنجاه صاحب چاه و پنجاه صاحب تکنولوژی که لااقل از بعد از جنگ جهانی دوم جاری بوده است چه نیاز به این همه قشقرق .

ناشناس گفت...

خانه از پای بست ویران است خواجه در بند نقش ایوان است.
دلقک بعد از توهینی که به من کردی سخت هست که در وبلاگت بنویسم ولی لازم بود چند نکته را مطرح کنم.
1- رفتار تو با چند آیدی زن در این وبلاگ نشان داد که تو هم از همان قماشی که برای خانمها نظر میدی ولی از خودشان نمیپرسی چی میخوان.
2- تاکید شدید تو بر فرمالیسم سطحی بینی وساده انگاری است دکتر شریعتی کراواتی نقش عمده ای دز انقلاب 57 داشت ولی شریعت گرا بود مثل اسمش! در ضمن تو توقع داری که سخنگوی جمهوری اسلامی هیلاری کلینتون باشد یا اینکه داری به دولت نخ میدهی که ظاهر و به قول خودت ویترین را درست کنند و در باطن هر غلطی خواستند مهم نیست. زنی که در ایران حق شهادت در دادگاه برابر یک مرد ندارد باید هم سخنگویش افخم باشد.
3- اگر هم در لندن زندگی میکنی احتمالا در خانه نشسته ای چون درک درستی از جامعه غربی نداری. پیشنهاد میکنم سر یک کار بروی و بیشتر در جامعه بگردی تا دیدگاهت تصحیح شود و مثل یک جوان که غرب را از روی فیلمهای هالیوودی میشناسد قضاوت نکنی.
4- اینکه من همیشه به ماهیت وبلاگت شک دارم تقصیر خودت است. فرناز و عسکر و کبک پخته راحت تر در وبلاگت نظر میدهند تا مخالفین حکومت. تازه خودت بعد از کامنتهای کبک میایی زیرش حاشیه نویسی میکنی که متظور کبک این است و این نیست! و همیشه تقلب انتخابات 88 را انکار کردی و خلاصه همیشه سیگنالهای ضد و نقیض میفرستی.

نسیم

Dalghak.Irani گفت...

نسیم جان. بتو چه که من کی هستم و چه می اندیشم و از کجا حقوق می گیرم و از چه و چگونه می نویسم. اینجا یک وبلاگ است که من نظر خودم را می نویسم و اینقدر ماهم که نظر تو - هر زامبی باشی اعم از اونوری یا ایتوری - را هم هرچه باشد می پذیرم و منتشر می کنم. پس بجای مزخرف گویی که من کی ام و چکار می کنم و چکار باید بکنم نظر خودت را راجع به هر بحث سیاسی یا اجتماعی که دوست داری متمرکز کن. رابطۀ شخصی بین خودمان را هم بگذار تازه بماند تا روزی که بتوانی بیایی لندن تا مطمئن بشوی که برای من زامبی و غیر زامبی فرقی ندارد. من با همه سر لطف دارم. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک که دایم آمپر میچسبانی واقعا کامنت من را درست خواندی؟ من گفتم تو چه کاره ای یا گفتم برو در جامعه قاطی شو و اطلاعات صحیح بدست بیار. چرا توهین میکنی؟

نسیم

ناشناس گفت...

. از خصوصیات مهم امیر کبیر این بود که حتی از کسی هدیه هم نمی‌پذیرفت و به دولتیان نیز چنین دستور داد که حتی هدیه نیز از کسی نپذیرند تا کسی دستاویزی برای رشوه نداشته باشد.
چاپ نخستین روزنامه در ایران
قطع حقوق درباریان و محدود کردن حقوق شاه به دو هزارتومان در ماه
مقابله با تجزیه طلبان داخلی و به خصوص تجزیه خراسان
عدم اعطای امتیاز به دول روس و انگلیس
نظم دادن به وزارت خارجه و تاسیس کنسولگری در کشور های مختلف
امیرکبیر، دستور داد که رسم قمه کشی و لوطی‌بازی از شهرها و راه‌ها برداشته شود. وی حمل اسلحه سرد و سلاح گرم را ممنوع کرد.


ا


ناشناس گفت...

یک نخبه کشی در مورد ما ایرانیها وجود دارد الان که خارجی زیر این وبلاگ را نمی خواند. ما بخیل هستیم ناصرالدین شاه هم یک ایرانی است . از حسادت دخل امیر نخبه را آورد .ما حتی از زور بخل گاهی از بیگانه کمک میگیریم تا طرف زمین بخورد.ما اگر در فامیل یک فرد پولدار یا تحصیلکرده موفق داشته باشیم سعی بر تخفیف او داریم فقط ایرانیانی را که شاید هیچوقت تاکید بر هیچگاه شاید گذارمان به آنها نخورد و هیچ دوستی نداریم می ستاییم مثل مریم میرزاخانی و دکتر سمیعی چون هیچ دخلی به ما ندارند .امیر چون دید از بابت صناعت بسیار عقب افتاده ایم وسماور در ایران مشتری زیاد دارد به یک صنعت گر بازار مسگرها که استعداد داشت مقرری داد تا به سنتپطرزبورگ برود تا سماورسازی یاد بگیرد .چون امیر را کشتند . صنعت گر را به تهران اوردند نزد دربار و از او وجوه را مطالبه کردند صنعت گر بخت برگشته که وجوهات را صرف تاسیس کارگاه سماورسازی مرده بود پولی نداشت.همین شاه مدرن گرا دستور داد تا غلامان تا جان دارند با کفش بر سر آن بدبخت بکوبند د اموالش را هم مصادره کنند .نقل هست طفلک انقدر بر سرش کوبیده بودند مشاعر از دست داد و مسکین و شوریده خنده زن کودکان و کاسبان بود .بیگمان اگر سلطنت قاجار به عباس میرزا میرسید تاریخ جور دیگری بود .البته همزمان با امیر مملکت پروس صدر اعظمی داشت به نام بیسمارک و در ژاپن امپراطوری آمد به نام میجی و حال هر دو از بزرگان اقتصاد و فن اوزی عالمند و بنز و سونی میفروشند به خلق الله و مورد احترامند و ما با انهمه تاریخ پرشیا و چار طاق و منشور کوروش و زردشت و نادر و فردوسی و مولانا چنان اسیر خویشتنیم که در ماه دنبال صور هلمای اعلامیم .و اختر خود را خود به دست خویشتن در گور میکنیم .

ناشناس گفت...

باز معرفی کتاب جامعه شناسی نخبه کشی
https://fa.m.wikipedia.org/wiki/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87%E2%80%8C%D8%B4%D9%86%D8%A7%D8%B3%DB%8C_%D9%86%D8%AE%D8%A8%D9%87%E2%80%8C%DA%A9%D8%B4%DB%8C

Dalghak.Irani گفت...

من نه مخالف امیر کبیر هستم و نه خوبیهایش را انکار می کنم. و نه با مصدق مشکل دارم و با اسطوره اش مخالف. من همچنین با هیچکس دیگری هم که چه از اینطرف باشد چه آنطرف - منظورم دو طرف بحث است و معمولاً مقایسۀ آدم هاست. امیر و ناصرالدین شاه. مصدق و محمد رضا شاه. مشروطه و رضا شاه. و از این قبیل دوگانه ها - مشکل من با خودم و شما این است که:

"...نقل هست طفلک انقدر بر سرش کوبیده بودند مشاعر از دست داد و مسکین و شوریده خنده زن کودکان و کاسبان بود ..." - پایان نقل قول از کامنت نخبه کشی ناشناس -

راجع به آن "نقل هست طفلک ..." بیشتر اندیشه کنیم تا مطمئن شویم که آن "نقل است" با بقیۀ داده های تاریخی دیگر و از همه مهمتر با عقل هم جور در می آید. اگر بعقل و داده های عینی - مثل مدت 50 سالۀ حکومت ناصرالدین شاه و ترور او بدست یک مذهبی و انقلاب مشروطۀ ناشی از مدرنیزاسیون نخبگانی در دربار و طبقات بالای جامعۀ آنروز و این قبیل مستندات - هم گوشه چشمی داشته باشیم بهتر تاریخ را می فهمیم. و الا استغفار می کنم اگر اتهام امیر زدایی و شاه زایی از حرف من برداشت شود. هر سیاستمداری مثل هر آدم دیگری خوب و بد دارد و مطلق نیست. پس هنگام فال فال کردن مدح و ذم هم باید انصاف را رعایت کرد. - بغیر از آخوندهای امروزی که بی برو برگرد کثیف و باعث عقب ماندگی هستند - یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک همیشه دوست دارد ساز ناساز کوک کند.این مطلب نا صر الدین شاه را قبلا کوک کرده است.کامنت دوست عزیز ساعت15/36 مطلب را بخوبی نمود می دهد. که دلقک در چه بیرا هه ای می تازد.تنها ایراد امیر کبیر در طول زندگی برخورد تند او با سید محمد باب بوده است.که ظاهرا من فکر می کنم دلیل ان این بوده که نمی دانسته هدف و انگیزه این موجود چی بوده.و او را یک ادم خل وضعی تصور نموده و تحت فشار اخوندا او را کشت.در صورتی که تمام کار های او مو به مو در جهت پیشرفت و ابادانی کشور و قوام ملک و ملت بوده.تا سیس دار الفنون خودش به تنهایی نام او را جاودانه کرده.شاه شهید اگر عرضه ای داشت و لیاقتی. باید بعد از قتل امیر چیزی از او می دیدیم.که ندیدیم.در صورتی که دلقک به غلط فکر می کند حضور چنان شاهی باعث ترقیات در زمان امیر شده!سر تاسر هنر و عرفی گرایی! و پیشرفت مملکت در زمان شاه نامبرده این بوده که چند دوربین عکاسی را از خارج با به قیمت زیر قرض رفتن کشور با خودش اورده. من بجای ادامه بحث از دلقک می خواهم برای نشان دادن مدرن بودن و مثبت بودن شاه شهید چند نمونه که سراغ دارد ذکر کند تا ما هم اگاه شده و تاریخ را اینقدر کج و کوله نبینیم.می ترسم فردا هم در تاریخ بنویسند در این تاریخ یک سیدی بعد از خمینی امد که ایران را از یک قبرستان تبدیل به یک امپراطوری قدرت و مدرنیته صنعتی نمود که پا به پای المان و فرانسه معادلات اقتصادی جهان را رقم می زد!!!

ناشناس گفت...

دلقک سقوط هرات و قفقاز و انقلاب مشروطه و ترکمچای و قهوه قجر که دیگر خواب و خیال نیست انصاف داشته باش .جامعه ما بواسطه حمله مغول ویران شد بطوریکه شهرهای عمده از بین رفت .و کلیه روابط مدنی و اقتصادی تضعیف و فروپاشیده شد توصیه میکنم یه نگاهی به کتاب نخبه کشی بیاندازی یا دوره ای کنی همش که مارکس و هابز نمیشود خوب این بنده خدا چیزی نوشته شاید نکته ای باشد در میانش.ما تولید کننده نیستیم مصرف گرا هستیم .و اوج نمود این حصیض ذلت ما همان قاجار است .ما یک ویزا میگیریم و سوار هواپیما میشویم فکر میکنیم مشکل حل شد در صورتیکه کوله بار مشکل را با خود اوردیم .همین میشود آن مردک خر مردم را در رستوران گروگان میگیرد .یا از دیوار سفارت بالا میرویم .فکر کنید فقط برای یک لحظه فکر کنید جای سفارت آمریکا از سفارت شوروی بالا میرفتیم و ۴۴۴روز گروگانگیری میکردیم به سیاق قتل وزیر مختار روسیه تزاری ببینید شوروی خاک ایران را به توبره میکشید یا نه .چرا ما انقدر قانون گریزیم .چند اختراع و صنعت داریم .نرخ اشتغال کجاست در رتبه تولید ناخالص داخلی کجا هستیم .یک جای کار میلنگد ناصرالدین شاه بد رضاشاه بد محمدرضا بد خمینی بد خامنه ای بد هیچ بدی نمیرود خوبی جایش بیاید خوب پس یک جای کار میلنگد کاسه ای زیر نیم کاسه خودمان هست کرم از خود تنه درخت ماست .

ناشناس گفت...

از پاسخ شما نسبت به امیر خوشحالم چون برداشت متفاوتی از کامنت قبلی داشتم. امیدوارم برداشت صفر و صد از تفکر مردم رخت بردارد. من کامنت چند اقدام امیرکبیررا گذاشتم . ولی ضد ناناصرالدين شاه هم نیستم .ناصرالدين شاه سه سفر به اروپا نمود که در آن زمان دیار کفر شمرده می شد. و مظاهر تمدن را به ایران آورد و باعث سرعت گرفتن تجددو انقلاب مشروطه گردید. اگر رهبر فعلی ما جای ناصر الدينشاه حاکم شده بود نمی دانم در چه جهتی حرکت می کردیم. کما اینکه اگر به جای آن خواجه تاجدار که جانش را برسر یک قاچ خربزه گذاشت لطفعلی خان زند آن جوان برازنده و شجاع به حکومت رسیده بود تاریخ ایران جور دیگری بود . البته این اگرها در تاریخ جهان بسیار است.

Dalghak.Irani گفت...

من هم تشکر می کنم از شما و منظورم در برجسته سازی ناصرالدین شاه این هم بود که امیر هرچه کرده از نیک و بد ناصرالدین شاه هم قبلۀ عالمش بوده. نمی شود که هرچه خوبی است به نفر دوم منسوب باشد و هرچه بدی است به قدرت اول و رییس و قبلۀ عالم او. حداقل قضیه این است که هیچ متن تاریخی نتوانسته رابطه ای بین اختلاف منجر به قتل امیر با شاه را در مخالفت شاه با اقدامات خوب امیر نشان بدهد. و من البته معتقدم که همۀ آن اقدامات هم با دستور و تأیید و پشتیبانی شاه مقدور بوده و انجام شده است. و به آن دوستمان هم بگویم که علم پزشکی تأیید نمی کند که با زدن به کله و ملاج کسی او دچار خل و چلی شده و درخیابان ها آوازهای تمسخر مردم بخواند. اگر مورخ قلابی نوشته بود سماورساز را در کورۀ سماور سوزاندند بیشتر قابل ماندگاری و باور و افتخار طرفداران امیر را تأمین می کرد. یا...هو
من نخبه کشی رضاقلی را خوانده ام و ضمن تأیید مضمون کلی بحثش نقدهایی هم به آن وارد می دانم.

ناشناس گفت...

دلقک تو را به همه ریاضایات عالم و خداوندگار خورشید و همان قبله عرف قسمت میدهم . شاه شهید را با ان کریم شیره ای و ملیجک و تکیه دولت و حرمسرا بر سر ما نکوب خدا را خوش نمی اید به اعتبارت هم زیادت نمیگردد و بدتر ما را فراری میدهی .به هرحال ریاضیات یک صفر و یکی دارد دو به علاوه دو میشود چهار تا میرسیم به علم اینترنت و ماشین گوگل و وبلاگ بلاگ اسپات و پایه اش همان دو دوتا چهار تاست .پس پله اول را بشکونیم به بام نمیرویم .

مطلبی میخواهم بگویم امیدوارم به کسی بر نخورد چند ماه پیش کامنتی دیدم در زیر یک وبلاگ بالاترین که بیشرمانه تاریخ را در همین نسل باژگون میکرد و به ذبح حقایق میرفت کامنت میگفت چون گروهکهای معاند در خیابان امنیت نداشتند و کمیته و مردم مسلمان انها را از دم تیغ میگذراندند فرشتگانی چون خلخالی و لاجوردی پیدا شدند و آنها را در زندان مامن دادند و غذا میدادند تا آنها در محیطی امن و آسوده به مباحثات فلسفی خود در زندان بپردازند .یعنی تاریخ پیش چشم ما را اینگونه سر میبرند اشتباه نشود من نه موافق آن گروهکها هستم نه موافق نظام ولی حقیقت را که اینگونه واژگون نمیکنند انهم با این سرعت دیگر چیزی از تاریخ و جامعه نمی ماند .کار به جایی رسیده که خمینی روشنفکر شده و ارحم راحمین و سنت شکن نکنید تو را خدا نکنید .
اگر ناصر الدین شاه با این انصاف حضرات به علت اوردن دوربین صلاحیت تبریه تاریخی دارد پس میتوان با همان استدلال ابوبکر بغدادی را به علت استفاده از شبکه های اجتماعی و فیلبرداری اچ دی هالیوودی و افکت و استفاده از قصابان حرفه ای چچنی و استفاده از ظرفیت بلا استفاده قساوت تطهیر کرد و بر صدر نشاند دلقک فرمالیست ابزار که شعور نمی اورد با یک شال ابریشمی میتوان در هفته مد میلان بر شانه یک سوپر مدل کت واک گذاشت و لب به تحسین گشود واز رقص موزیک و اندام سکسی و مد و ارایش و هارمونی به وجد امد با همان شال میتوان گلویی را در پستویی فشرد و خفه کرد نیت اصل است نه ابزار تو را خدا بفهم پیش از انکه بسیار دیر شود و چرا تو ما را نمیفهمی و ما جوانان پا به سن گذاشته را به عجز میکشانی

ناشناس گفت...

دلقک :
البته معتقدم که همۀ آن اقدامات هم با دستور و تأیید و پشتیبانی شاه مقدور بوده و انجام شده است.

به به عجب اختلافی بین علماست اجازه بدهید من پابرهنه از وسط سیرک گذر کنم اتفاقا ما با استدلال جناب دلقک سیرک موافقم که کردیت امیر به ناصرالدین فقید میرسد .پس کردیت گفتگوی تمدنها افزایش تعداد با سوادان و دانشگاهیان و دانشگاهها هم مسلما کردیت امام خامنه ای است و این مخالفت و تحجر تحجر کردن دلقک مصداق بارز شتر سواری دولا دو لاست پس زیاد جدی نگیرید این مباحث را و به وجدان خود رجوع کنید .و سلام نامه تمام زیاده عرضی نیست من حرفم را زدم شما هم فحشهای خود را بدهید خوش باشید یو هو .

حزب الله

Dalghak.Irani گفت...

مزخرف گفتی حزب الله. کمترین شباهتی بین جمهوری اسلامی شترگاوپلنگ با حکومت های یکه سالار سلطانی قبل از مشروطه وجود ندارد. زیرا شاهان در انتخاب نخست وزیر یا صدر اعظم یا امیر نظام ید مبسوطه داشتند و به بهیچ قید و بندی - حتی صوری - دیگر مثل قانون اساسی و انتخابات و تمایل مجلس در سلسلۀ پهلوی و انتخاب رییس جمهور در سلسلۀ فقهوی پایبند نبودند و نباید هم بودند. پس گوز "ایران بعد از ورود قانون" را نمی توانی به شقیقۀ شاهان هرچه که قبلۀ عالم اراده می فرمود ربط بدهی . من هیچ نگفته ام غیر از اینکه هیچگاه جویده های هیچکس را نشخوار نکنیم. بلکه او در سیب آدم نگهداریم و بفرستیم بالاخونۀ مبارک و اگر مجوز صدور گرفت بخودمان و بدیگری بشارت بدهیم که من حرفی دارم که بسختی رسیده ام و نزدیک به عین واقعه می دانم. بیایید و با من مباحثه کنید. کسی هم که از من خواسته است بفهمم بداند اگر منظورش فهمیدن او ونسلش است می فهمم و بخاطر همین هم است که دارم سعی می کنم فهمشان را تصحیح کنم. اما اگر منظورش این است که مثل او بفهمم. معذورم چون من خودم منطقی تر و عاقل تر از او هستم و در مقایسه با فهم او فهمیده ترم. یا...هویا...هو

ناشناس گفت...

به قول خودت دلقک wowچه ناک دانی .
حزب الله

ناشناس گفت...

حوزه هنری و سردار چشم سبزت کجای معادله هستند حضرت دلقک کار خودت را خراب در خرابتر کردی .

حزب الله

ناشناس گفت...

متاسفانه يكي از مشكلات دلقك ديدن ظاهر است مثلا افخم چون پري رو نيست نبايد سخنگوي وزارت خارجه ايران باشد !قاليباف چون چهار تا بزرگراه و تونل ساخته حالا هر چند به قيمت خراب كردن باغهاي تهران و افزايش جمعيت و الودگي تهران باشد !خيلي گوگولي است. در عين حال قاليباف خوشگل و بورو خلبان هم هست !!!!
ناصر الدين شاه هم چون چهار تا دوربين به ايران اورده مجموع اقداماتش از امير كبير با ساخت دارالفنون و چه و چه بيشتر است !!جل الخالق جناب تيمسار لطف فرموده اقدامات اين شاه شهيد را پس از امير كبير توضيح دهيد.خوشحال مي شويم
در نهايت نگاه جنسي شما به زنان كه از نظر شما تنها براي هم اغوشي و نگاه افريده شده اند را نمي پسندم و به عنوان يك زن ايراني هم از شما لندن نشين انتظار دارم كه زنان را به عنوان انسان و نه هم آغوش بالقوه ي مردان در نظر بگيريد
پري سا

Dalghak.Irani گفت...

پری سا مثال هایت از اعماق تاریخ تا سخنگوی وزارت خارجه غلط اندر غلط است و هیچ ارتباطی با فرمگرایی من ندارد و شما اصلاً ارتباط فلسفی و جامعه شناختی و رفتار شناسی محتوا و فرم را نه فهمیده اید و نه می فهمید و حرف هایتان همه از یک مقوله ای که کمترین ربطی به نوشته های عمیق من ندارد صحبت می کند و کاملاً منتزع از بحث های من است. در مورد اتهام نگاه جنسیتی به بانوان هم قطعاً اشتباه می کنید. چون نگاه جنسیتی یعنی قبول عدم تساوی حقوق انسان ها و لعنت بهر کس چنین آدم مزخرفی باشد. اما در اینکه من بخش حیوانی انسان را به بخش عقلانی و حسابگری او ترجیح می دهم صد در صد درست است و زیبایی موجودات زنده به نقش های طبیعی آنان را زیباترین بخش طبیعت می دانم. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک ماهی را در ماهی تابه میپزند چایی را در قوری دم میکنند ابگوشت بز باش را در زود پز .فکر کردی اگر کشک بادمجون را به سیخ بکشی(اصلا چی جوری میخوای بکشی بماند ) شیشلک از اونورش در می آید اتفاقا حرفهایت بسیار سطح ابتدایی و قدیمی است وغلط کاندر غلط کندر غلط کندر کندر غلط است.اتفاقا قدیمیها از صده ها پیش جواب فرمالیست های صد ها سال پیش را داده اند از کوزه همان برون تراود که در اوست.

Dalghak.Irani گفت...

آبگوشت را در دیزی سفالی می پزند و نه زودپز. بادمجون نه بادمجان. سطح ابتدایی غلط است باید یاد بگیری که سطحی و ابتدایی دو لغط نزدیک برای پدیده های تک ساحتی هستند. حالا بیا و به کسی که نمی داند سده را صده نمی نویسند بگو که موجودات تک ساحتی چه جور جانوانی هستند. خوش گذشت و از اینکه جوابت را دادم بخودت ببال. کُندر و کندر را هم متوجه نشدم. و بالاخره متوجه نشدم که خود پریسا بودی با ناشناس و سواد اکابری آمدی که ناشناس بمانی. یا کس دیگری هستی و چشم داشتی داری. البته در اینجا عشق بازی آزاد است و نه تجاوز جنسی. یا...هو

کلنل گفت...

سلام تیمسار
من فکر میکنم وقتی دلقک جمله ای را بر زبان می آورد مخاطب باید خودش آگاه باشد که در باد عواطف مندرج در متن غرق نشود و خودش دز احساساتش را کم کند. این به خودی خود چیز بدی نیست تیمسار احساسی می نویسد خواننده عقلانی می خواند وگرنه ناصرالدین شاه و سکولاریسم و ضدیت با تحجر جابلسا و جابلقاست. تنها یک شمه از اقدامات ماتأخر ناصرالدین شاه را که آثارش همچنان باقی است را می توان به کندن خندق در اطراف تهران اشاره کرد که احتمالا پس از مشاهده قلعه های قدیمی و زیبای اروپا به سرش زد. آثار این خندق ها در اطراف تهران باقی است و مکانی برای دفن زباله. تیمسار می دانی این یعنی چه؟ یعنی ذهن شاه صاحبقران متعلق به زمان پیش از اختراع توپ و تفنگ بوده است و گرنه خندق در دنیار مدرن بسیار خنده دار است. ناصرالدین شاه به شدت در مقابل پدیده های نو که از لحاظ شکلی با افزایش قدرت او در تزاحم بود مقاومت می کرد تا دید امیرکبیر به قدرت رسید جیبش را از دربار جدا کرد و حساب شخصی باز کرد تا راحت پول ها را به خانه بیاورد نه به دربار که دردسر و سرخرش زیاد باشد.
مگر ناصرالدین شاه پنجاه سال حکومت نکرد و امیرکبیر سه سال صدارت. چرا تمام اقدامات ضد تحجر شاه شهید در همین سه سال صورت گرفت. چرا تعداد نظامیان حکومتی در دوران صدارت امیرکبیر به یک باره چندبرابر شد. تازه این هم جالب است بدانی که ارتش بسیار مدرن و استانداردی که ظل السلطان، فرزندش، در اصفهان ساخته بود به راحتی نابود کرد. پاسخش به تقی زاده که درخواست تغییر خط فارسی را داده بود باز هم نشان از مغز که نه سنگ صلب داخل جمجمه اش بود.
تیمسار! قرارداد رویتر چیزی نیست که بگوییم مورخان بعدی آب داخلش کرده اند و به دروغ به ناصر نسبت داده اند.

ناشناس گفت...

دلقک متاسفانه در وادی بدی قدم گذاشته ای غلط کردیم برو همان در مورد سیاست بنویس بهتر است به هر حال ما همگی اندکی سیاست را میفهمیم. به هر حال بهتر است همه مان پا را ا ز گلیم خودمان دراز نکنیم سو تعبیر نشود همانطور که پزشکی علم است تاریخ و جامعه شناسی هم علم هست و من که علم انرا ندارم گه میخورم پا در کفش تاریخدانان و جامعه شناسان بخت برگشته کنم . اصلا مدرنیسم برپایه تخصص گرایی است.

ناشناس گفت...

مسلما اين نوع نوشتن نوشتار من نيست جناب دلقك چون من از غلط نوشتاري متنفرم و البته لغت را هم درست مي نويسم و سده را هم
پري سا

ناشناس گفت...

ناصرالدین شاه جزو آن دسته کسانی است که مورد پیش داوری تاریخی و تخریب شخصیت اجتماعی شده است. واقعیت ناصرالدین شاه با آن چیزی که در مورد او گفته اند تفاوت بسیار دارد. کتاب خاطرات ناصرالدین شاه به فرنگ را که بخوانیم شمایی از شخصیت حقیقی او بدست ما می آید. اولا او شاه بوده است و از یک شاه بجز رفتار شاهانه چه انتظاری است؟ آنهم در روزگاری که تنها راه اداره جامعه سلطنت بوده است . مردم ما هنوز که هنوز است ظرفیت اجرای دموکراسی را در قرن بیست و یکم و در سایه اینترنت و ماهواره و کتاب ندارند چطور این توقع از مردم و ناصرالدین شاه در عصر قاجار می رود؟
دوما او را در مقابل امیرکبیر می سنجنداین یک اشتباه تاریخی است. امیر کبیر صد در صد نبوده است و تنها یک جنگ قدرت طبیعی که نمونه های آن در تاریخ بسیار است موجب اختلاف این دو و در نهایت قتل امیرکبیر توسط او شد. بله کار خوبی نکرد و این موجب شماتت است ولی این نباید چشم ما را بر روی نکات مثبت دیگر ناصرالدین شاه ببندد. اشخاص را نسبی قضاوت کنیم .ناصرالدین شاه هر چه بود 50 سال سلطنت کرد و این کار آسانی نیست.او در فکر آبادانی و ترقی مملکت ایران نیز بود و از این جهت نیت مثبت داشت ولی اینکه با توجه به سواد و توانایی و شرایط محیطی اش چگونه توانست زیاد مقصر نیست.پادشاهی بوده است اهل حال اهل شکار و کوهنوردی و گشت و گذار و هنرمند و متجدد و زک و پوست کنده.اگر با خامنه ای مقایسه کنیم نمره اش اگر بیست نباشد قطعا 19 است. کلا نظر ما در مورد حوادث تاریخی از حب و بغض ها و نیز تبعیت گوسفند وار از اجتماع خالی نیست . به ما می گویند امیرکبیر سوپرمن بوده , مثل بز اخفش سرمان را تکان می دهیم! می گویند ناصرالدین شاه بدترین شاه ایران بوده مثل بز اخفش سرمان را تکان می دهیم! می گویند انقلاب مشروطه فلان بوده و بهمان باز سرمان را تکان می دهیم.هیچوقت نشد خود مراجعه کنیم و حقیقت را پیدا کنیم همیشه این دیگران هستند که لقمه های قضاوت را جویده و در دهان ما گذاشتند.فریب دادن چنین ملتی خیلی راحت است.وقتی قضاوت صحیحی از گذشته نداشته باشیم قضاوت صحیحی از راه های آینده نخواهیم داشت.اصولا از شرایط محیط اجتماعی غافلیم و از دانش آموز دبستانی توقع حل ریاضیات مقطع دانشگاه را داریم. از ناصرالدین شاه توقع رفتاری چون آبراهام لینکلن داریم.به همین جهت است که مشروطه مشکوکه در تضاد با سلسله قاجاریه در دهانمان خیلی شیرین می اید بدون اینکه متوجه باشیم که مشروطه هم می توانسته است یک چیزی مثل انقلاب 57 بوده باشد که رضا شاه مانند ژنرال السیسی در مصر سفره اخوان المسلمین ایران به رهبری مدرس را جمع کرد و ایران را نجات داد!
همه چیز نسبی است.یک بشقاب حلوا هم خیرات ناصرالدین شاه کنیم که توسط میرزا رضای کرمانی ورژن قاجاری نواب صفوی شهید شد!

بز اخفش

ناشناس گفت...

مسجد سنی ها را خراب نکردند (سنی ها که تهران مسجد نداشتند) نمازخانه سنی ها را خراب کردند، جالبه که به غیر از چند کافر کسی هم به این عمل ضد و درون دینی نفرت انگیز اعتراض نکرد. حالا من نمیدونم این حرکت انقلابی و داعش شاد کن رو برای چی انجام دادند؟

ناشناس گفت...

و باز شاهکار جدید قالیباف:
صادق زیباکلام در نامه ای سرگشاده خطابه به محمد باقر قالیباف شهردار تهران به چاپ پوستر علیه سفر فابیوس به تهران اعتراض کرد و از او پرسيده كه « برای بار چندم می‌خواهید بخت خود را در انتخابات بیازمایید؟»

http://baharnews.ir/vdcfjydc.w6dveagiiw.html

و البته باز هم دیدگاه های متفاوت دلقک و نگاه فرمالیستی اش که گاه با کمی چاشنی محتوا هم همراهش می کند و اتفاقا همانها هم میشوند بهترین پست هایش ولی بقیه مطالبش چیزی جز عرض اندام بیخود از طریق سازناکوک زدن و خلاف جریان آب شنا کردن و هدر دادن انرژی خوانندگانش نیست. بهترین تعریف برای خیلی از پست های فرمالیستی او ترول کردن هست. ترول به کسی میگویند که به موضوعی سطحی بر خلاف نظر اکثریت گیر میدهد تا همه حمله ور شوند در مقام پاسخ گویی بعد خود ترول کنار مینشیند و با لذت به هرج و مرج بیهوده ای که راه انداخته نگاه میکند. دلقک به گونی سیاه سر کردن افخم گیر میدهد و البته کار خوبی میکند ولی با ربط دادنش به آغوش کار را خراب میکند هر چند شاید این ناشی از علاقه او به تیترهای محرک و برانگیزاننده باشد ولی نمیگوید چرا ظریف با دکمه سردست نتوانست حتی اختیار ریش پروفسوری خودش را داشته باشد.

ناشناس گفت...

آفرین ناشناس واقعا نابغه ای من مدتها دنبال کلمه ای میگشتم تا دلقک را تفسیرکند و تو زدی تو خال دست مریزاد. دلقک ترول است. یک دلقک است ما را میبرد بهشهر بازی پینوکیو تاگوشمان دراز شود تا می اییم به خودمان الاغ ارابه شده ایم. فکر کن به تو بعد از ۸۸ بگویند قالیباف مدرن است احمدی نژاد خوب است ناصر الدین شاه چه و چه خمینی نگو بلا بگو خوب تو هی نگاه میکنی هی دست و پا میزنی بابا این حرفها که تو میزنی با عقل جور در نمی اید . هی حواست پرت میشود دلقک ترول است و برای همین اصرار دارد در بالاترین داغ شود . البته ترول همان معرکه گیر مجازی هست یکی مار میگرفت بر سر کوی و برزن دیگری سیرکیست بر سر شاهراه اینترنت.

Dalghak.Irani گفت...

نمازخانه یا عبادت گاه سنی ها در پونک را خراب کرده اند به این دلیل که تخلف ساختمانی غیرقابل رفع و رجوع و کلانی داشت. همانطور که ساختمان های زیادی را به این علت خراب کرده اند و می کنند. ملا عبدالحمید خودش اعتراف کرده است که عبادتگاه پونگ تخلف ساختمانی داشته است. اما اضافه کرده است که صاحبان شان حاضر به پرداخت جریمه های لازم برای تخلفشان را داشته اند اما پذیرفته نشده است. اما - و این اما مهم است - مولانا عبدالحمید نگفته که سنی ها که می دانند این حکومت شیعه و ضد سنی است چرا سازندگیان نماز خانه اول به این فکر نکرده اند که اگر کمترین آتویی به حکومت بدهند با آن ها برخورد سخت تری خواهد شد و از روز اول رفته اند دنبال تخلف از پروانۀ ساختمان شان؟! ضمن اینکه سنی چندین عبادتگاه از این نوع در نقاط مختلف تهران دارند و کسی تعرضی نکرده است. و نهایتاً اینکه قایباف فقط شهردار عزیز تهران است و سیاست کشور را او تعیین نمی کند. ناظر به کار او شورای شهر است که نیمی از اعضایش را رفقای زیبا کلام تشکیل می دهند و کمیسیون های مختلف مثل مادۀ صد و مادۀ 5 و شورای عالی شهرسازی و ... دیگر نهادهای ناظر و تصمیم گیر در کار قالیباف هستند. یا...هو

شهروند گفت...

ناظر به كار احمدي نژاد هم بايد مجلس ، ديوان محاسبات ، سازمان بازرسي كشور بود ، ولي مردك ريد به مملكت و رفت ، نصف حكومت مي روند به استقبال فابيوس ، نصف حكومت بنر چاپ مي كنند و تظاهرات مخالفت برگزار مي كنند ، ما مردم هم كه تخمه به دست آمديم سينما به سلامتي !!!

Dalghak.Irani گفت...

نامۀ زیبا کلام به قالیباف یکی یا بهتر بگویم مزخرفترین نامه ایست که او نوشته است و معلوم است که یا خودش در اثر فشار "من یکتنه جمهوری اسلامی را به هاشمی می دهم" بوده و یا رفقای بلنداکس در روزنامه های شرق و آرمان و سایت انتخاب و آبدارچی های دانشگاه آزاد او را تحریک کرده اند به این نامه نگاری بی سر و ته، پر از عقده، زبان و ادبیات چارواداری، جسور و کستاخ - مقایسه شود با نامه های او به صادق لاریجانی و شریعتمداری و غیره در جناح تند رو - پر از هزل و هجو و اتهام و دلسوزی برای خرج یک بنر ضد فرانسوی در دوجا و ... حالم بد می شود وقتی یک روشنفکر چنین گافی مرتکب می شود. حالا موضوع چیست؟ موضوع این است که نمادی از یک تبلیغ منتسب شده به سازمان فرهنگی هنری شهرداری موضوع خون های آلوده در کشتار هپاتیتی ها را به یاد وزیر خارجه ای آورده بنام لوران فابیوس که با جیب های پر از دلار عربستانی و اسرائیلی همین سه ماه پیش بود که گذاشته بود توی کاسۀ "مرگ و زندگی ایرانی" (توافق هسته ای) و سنگ اندازی می کرد. اولاً که مخالفان فرانسه و فابیوس بیشتر مدرن ها و لیبرال ها و میهن پرستان ساکت بودند هم بخاطر ستاد خمینی بودن و هم بخاطر پژوی آشغال و هم همین خون های ایدزی و نه آن چند جوانی که رفته بودند به اعتراض بحق و روحانی و خامنه ای جلوشان را گرفتند. چون خون های آلوده مسئولیت دولت نخست وزیر فابیوس بوده و لاغیر. حالا زیبا کلام بعد از دیدن بررسی پروندۀ خون های آلوده از بی بی سی فارسی تازه فهمیده که این خون ها در آلمان و چند کشور دیگر هم کشتار کرده است و تشخیص داده که وقتی آلمانی و فرانسوی بمیرند دیگر ایرانی چه حقی دارد برای اعتراض به مرگ عزیزان خودش. و اینکه هنوز هم مسلم نشده است که خود قالیباف در این ماجرا چه نقش مؤثر یا حاشیه ای داشته است. البته زیبا کلام درست گفته که قالیباف نمی تواند نظر حزب الله را جذب کند اما این بعد از این است که کار قالیباف (منظورم همان بنر لعنتی! منسوب به سازمان فرهنگی هنری است) را سیاسی و در جهت نقشۀ او برای انتخابات بعدی ریاست جمهوری یقین فرض کرده است. در حالیکه سیاستمدار باید دنبال قدرت باشد که بتواند با ابزار قدرت بخدمت یا خیانتی که در نظر دارد دست بیابد و این مطلقاً ممدوح و حلال است مثل شیر مادر. ضمن اینکه قالیباف غیر سیاسی ترین مدیریت طول دوران 37 سالۀ جمهوری اسلامی را کرده و می کند وهیچگاه سیاست را جز در منطقۀ اصلی استفاده نکرده است و اگر در دو مورد سیاست های روحانی را نقد منطقی و منصفانه کرده هر دو مورد نه در مقام شهردار که در کسوت یک شهروند ممتاز بوده است. قالیباف ایراد دارد و زیاد هم دارد اگر رییس جمهور می شد یا بشود. اما زدنی با این حقه بازی ها نیست چون نقطه ضعف - در کانتکست جمهوری اسلامی اصلاح طلب هم - ندارد و کوک کنندگان زیبا کلام باید فکر بهتری بکنند و زیبا کلام هم مواظب پوست موز زیر پای روشنفکریش باشد و خودش را در قالب فعال سیاسی نبرده از همین ارزش نصفه نیمه هم نیاندازد. زیبا کلام یک دانشگاهی و فعال مدنی است و نباید ترهات جناحی و قدرت این و آن آلوده اش کند. خیرش را گفتم. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

یک نکته یادم رفت بگویم: نگاه کنید به اشتیاق و دست دادن روحانی با فابیوس. لامذهب مثل اینکه می خواهد دست فابیوس را درختکَن کند از بیخ اینقدر باحرارت فشار و تکان تکان می دهد. در حالیکه فابیوس وزیر خارجۀ دغل یک کشور طراز دوم جهان است و روحانی آخوندی که با دستان پنبه وششان دو دستی و با کمال سستی - تو بخوان قمیش - با خودشان و مریدان شان دست می دهند. متأسفم که برخی ها عقل تان بچشمشان هم نیست. پس کجا را تماشا می کنید. یا...هو

ناشناس گفت...

یک جا میگویی قالیباف فقط شهردار است و کاری به سیاست کشور ندارد و تخریب نمازخانه ربطی به او ندارد. جایی دیگر در تناقض با سخنان چند ثانیه
پیشت از دخالت او در کار سیاست کشور دفاع میکنی و توجیه میکنی که او در مقام شهردار سخن نمیگوید بلکه در مقام یک انسان آگاه سخن میگوید!. اولین وقتی این حرفت درست است که این انسان مثلا آگاه دکتر قالیباف چماقدار گاز انبری جهت گفتن حرف خودش از امکانات "شهرداری" و مالیات و بودجه ای که تهرانیان در اختیارش قرار داده اند جهت گفتن حرفهای آگاهانه اش! به عنوان فقط یک شهروند استفاده نکند دوما با این استدلال فردا وزیرخارجه میتواند به شهردار بگوید به نظرم بهتر است فلان جا یک پارک بزنی یا فلان پل رو نباید میزدی! ترول حرفه ای هستی و یک ماله کش حرفه ای تر!

Dalghak.Irani گفت...

این هم پاسخ شهرداری به روزنامۀ شرق.
بیلبوردی در کار نبوده و آن فقط طرح یک پوستر بود.
http://www.sharghdaily.ir/News/69470/%D8%AC%D9%88%D8%A7%D8%A8%DB%8C%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D8%A8%D8%B7-%D8%B9%D9%85%D9%88%D9%85%DB%8C-%D8%B3%D8%A7%D8%B2%D9%85%D8%A7%D9%86-%D9%81%D8%B1%D9%87%D9%86%DA%AF%DB%8C-%D9%87%D9%86%D8%B1%DB%8C-%D8%B4%D9%87%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AA%D9%87%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%AF%D8%B2%D8%A7%D8%B1%D8%B4-%C2%AB%D8%B4%D8%B1%D9%82%C2%BB

شهروند گفت...

جناب دلقك گرامي ، چرا اول كامنت بنده رو تأييد كرديد ولي بعد برداشتيد ؟ شما كه از اين عادتها نداشتيد !!!

Dalghak.Irani گفت...

شهروند یکبار و فقط یکبار هر کامنتت را بفرست. تو مرا هم گیج کرده ای با فرستادن حداقل دو کامنت و حداکثر چند کامنت یکسان. مرسی. یا...هو

ناشناس گفت...

در ارتباط با ترول ناميدن دلقك ايراني، من معتقدم آن شخص يا سازمان يا دولتي كه به صاحب اين وبلاگ پول ميدهد تا افكار ما را منحرف كند، اتفاقا كار درست و خوبي ميكند. عدو شود سبب خير اگر خدا خواهد.
دليل من اين است كه اين وبلاگ سطح آگاهي و دانش و بينش من رو بالاتر برده، قدرت تحليل بهتري بهم داده، اين شانس رو پيدا كردم تا از نقطه نظر متفاوتي به مسائل نگاه كنم و بطور كلي حتي در زندگي شخصي هم منصفانه تر از گذشته رفتار كنم.
اين گفته من به منزله تاييد تمامي ديدگاههاي دلقك نيست ولي من دارم از دلقك ماهيگيري ياد ميگيرم و انتظار اهداء ماهي از ايشان ندارم بنابراين ديدگاه دلقك نسبت به مثلا قاليباف باعث زير سوال بردن تمام بنيان زندگي اش نميشود.
من از پست هاي ايشان تكنيك را ياد ميگيرم و روي مثال هم بحثي ندارم.
دوستان دقت كنيد كه تحليلهاي دلقك (يا رييسِ دلقك) اكثرا با منطق و وجدان بشري سازگار هستند. خيلي از پيش بيني هاي ايشان درست از آب در ميايد و مسلما همه اش با آرزوهايمان منطبق نيست.
دوست خوب آن است كه عيب تو را هم بگويد.
بنظر من دلقك دوست خوب است.
با تشكر از دلقك و همينطور كامنت گذاراني كه از آنها هم بسيار آموختم (مثل بز اخفش و مغز خر خورده و ....)
عليرضا

شهروند گفت...

بابت ارسال چند باره كامنتهاي تكراري كه باعث اذيت شما مي شود ، خيلي معذرت مي خواهم ، ولي در اين چند سالي كه افتخار در خدمت شما بودن را دارم ، بالاي ده كامنت ارسالي به خاطر اينترنت جمهوري اسلامي به مقصد نرسيده اند ، به همين خاطر دچار نوعي وسواس شده ام
اگر امكان دارد مي خواستم نظر شما رو در مورد تحركات كنگره امريكا بدانم ، كنگره دولت اوباما رو زير ضرب خودش گرفته ، از طرفي نظر سنجي چند روز پيش و امروز هم دعوت از آمانو ، بنده سفرهاي عجولانه مقامات اروپايي به تهران رو هم نوعي پيام فرستادن به كنگره مي دانم ، اگر كنگره توافقنامه رو تأييد نكند ، عملا اروپائيان هم گرفتار انتخاب بين بازار امريكا و ايران خواهند شد ، در واقع دود اين مسئله هم به چشم دولت اوباما مي رود و هم اروپائيان ، از طرفي كنگره نمي توان دخل و تصرفي در توافقنامه داشته باشد ، به نظر شما در نهايت تأييد مي كند ؟

Dalghak.Irani گفت...

شهروند. اگر حالی باشد یک مطلب در آینده بنویسم راجع به سؤال تو. عجالتاً می گویم که بنظر من کنگره در نهایت نخواهد توانست توافق را متوقف کند. منتها اوباما و دولتش دنبال حداکثر پیروزی هستند و می خواهند اصولاً توافق یا به رأی گیری نرسد و یا اگر رسید تصویب نشود تا به وتوی اوباما نیازمند باشد. و الا امکان ندارد که کنگره زور وتوی وتوی رییس جمهور را داشته باشد. سر و صدای زیادی و بلند اینروزها نشان از ضعف مخالفان دارد و نه قوت آنان. البته بنظر شخص من مخالفت با توافق در یک لایه عمیقتر هم خیلی زیاد تعقیب می شود و آن ترک برداشتن "هژمون یهود" در کلان دنیا و بویژه در اقتصاد و رسانه بدست یک سیاهپوست مهاجر زاده با نام پدری حسین هم است و فقط موضوع هسته ای ایران تنها نیست. ولی موفق نخواهند شد. یا...هو

ناشناس گفت...

مخالفان توافق اتمی بطور قطع بیش از 50 درصد رای خواهند داشت ولی از این بعد بر سر دو گردنه گیر خواهد کرد.
گردنه اول
آیا آرای مخالفان به دو سوم آرا خواهد رسید؟ این تمام تلاش مخالفان است و تمامتلاش اوباما برای نرسیدن آن. اگر رسید که توافق متوقف و دوباره لازم است که دور تازه ای از مذاکرات به همراه دور جدیدی از تحریم ها آغاز شود. دوباره خامنه ای لازم است با نرمش های تازه ای بر سر میز مذاکره بنشیند. اگر به حد نصاب نرسید آنگاه به گردنه دوم عبور خواهیم کرد
گردنه دوم
آیا اوباما آن را وتو خواهد کرد؟
در مقام حرف او این تهدید تا مرحله عمل فاصله دارد و آن نیست بجز تبعات وتوی رای مجلس. در صورت شکست سیاست اوباما و رد شدن ایران از خطوط قرمز همانند رد شدن اسد از خطوط قرمز استفاده از سلاح های شیمیایی و عدم قاطعیت اوباما وی مورد شماتت بار ترین سرزنش ها در مورد تصمیم یکجانبه خود خواهد بود.تمامی مسئولیت سیاست خارجی بر عهده او خواهد بود. این کار مسئولیت سنگینی دارد و از طرف دیگر در تاریخ آمریکا کم سابقه است و بیشتر سعی در ابراز احترام به رای مجلس داشته اند چون به گفته امام راحل در آمریکا مجلس در راس امور است!از طرف دیگر توافقی که با وتوی رییس جمهور حاصل شود عملا توافقی موقت خواهد بود.ضمن اینکه مجلس هم این امکان را دارد تا از راه های دیگری به تلافی برخیزد. برای مثال بودجه توافق را تصویب نکند.کلا حالت جالبی نخواهد بود. تصمیمی سراسر اختلاف و درگیری و متهم سازی.این حالت فرض جنگ را هم پر رنگ تر خواهد کرد. یعنی دیگر زمانی برای افزایش تحریم ها و تحت فشار قرار دادن ایران باقی نباشد و راهی بجز بمباران سایت های اتمی باقی نماند.متاسفانه این فرض اخیر یعنی رای مخالف کنگره کمتر از دوسوم بیشترین امکان حصول را دارد.
اگر وتو نکند که باز به گزینه مذاکرات مجدد خواهیم رسید.

نشاشیده شب درازه!

ناشناس گفت...

تیمسار عزیز، ممکن است اینکه می گویم اشتباه باشد نهایتا این ریاضیات دو دو تا چهار تا نیست، همانگونه که شما بر اساس مشاهدات نتایجی می گیرید این حقیر نیز چنین هستم قضایای کنگره را مشاهده می کنم آنهم دقیق یا بسیار دقیق و آنهم نه به واسطه بی بی سی فارسی که در بیطرفی آن لابد مو لای درزش نمی رود. با اجازه شما اینگونه که می فرمایید من قضایا را نمی بینم.
نمی دانم این سر و صدای زیاد که گفته اید کدام قسمت گفته های مخالفین است. در کنگره - سنا و House- مجموعا سه بار جان کری با وزرای مربوطه حضور داشته اند و سعی کرده اند به سوالات مخالفین جواب دهند و مخالفین هم بعضا به تندی بعضا به نرمی مخالفت کرده اند و سوالات معمولا دقیق پرسیده اند و انصافا تا اندازه زیادی به زوایای نه چندان روشن توافق نور انداخته اند. در آمریکای قانونمند غیر از این همه نباید انتظار داشت! کاندیداهای ریاست جمهوری حزب جمهوری خواه نیز حداکثر حمله را به این توافق می کنند، چرا؟ چون می دانند با جوی که هم اکنون هست حمله به این توافق رای می آورد. این نشاندهنده چه هست؟ می دانید آقای اوباما (به قول علی خامنه ای) اردوکشی خیابانی می خواهد راه بیاندازد؟ طرفدارانش را بریزد خیابان که یاالله رای بدهید؟ چه کسی هالیوودی های بیخبر از دنیا را ردیف کرده که همین توافق خیلی خوب است؟ کاری با خوب و بد این ماجرا ندارم می خواهم بگویم اوباما خطر را در بیخ گوش دیده است. محض اطلاع (که احتمال می دهم در جریان باشید) دمکرات ها بسیاری در حمله به این توافق اصلا و ابدا کم و کسری از جمهوری خواهان ندارند. اینکه اوباما می خواهد اصلا کنگره یک ضرب به این رای بدهد، از کجا آورده اید من متوجه نشدم. من که از تته پته و عصبیت های شدیدی که جان کری در آن گیر افتاده چنین نتیجه ای نمی توانم بگیرم.
می توانم خیلی بنویسم در این مورد که بعید می دانم خیلی جای پرچانگی باشد. اما دو نکته:
اول - اینگونه متوجه شده ام که اصولا آمریکا یک چیزی است و اوباما و اهداف او یک چیز دیگر. من اعتقادم این است که این تفاوت دنیا را به سمت فاجعه برده و فاجعه سوریه و عراق تنها یک قسمت از این فاجعه است.
دوم - بهترین گفته های این چند وقت اخیر از یک "کانگرس من" می دانم که اینجا به مضمون می آورم (رو به کری و آن دو وزیر دیگر): به ما می گویید که اگر رای ندهید دنیا علیه ما خواهد بود و همه میز را ترک خواهند کرد، البته چنین است. می دانید چرا؟ چون دنیا را شما مذاکره کنندگان با استفاده از قدرت آمریکا دنبال خود کشانیدید و به بدجایی هم کشانیدید آخر سر هم این توافق بد را گذاشتید گردن دنیا و سریعا هم بردید سازمان ملل. شما کار را به اینجا کشانیدید که اگر به این توافق بد رای ندهیم خواهیم شد آدم بده....

تیمسار جان! اوضاغ خوب نیست در یک کلام

"یک نظر"

کبک نخبه گفت...

این قالیباف هم میخواد ما رو خر کنه. با قالیباف فقط میشه چند سال مناصب فرهنگی رو از دست غربزده ها نجات داد که اونم سودی نداره. برای حفظ فرهنگ درآمد سرانه نباید زیادی بره بالا که قالیباف هم مثل غربزده ها میبره بالا. توی اقتصاد و سیاست خارجی همون کاری رو کم و بیش خواهد کرد که این غربزده ها میکنن. رئیس جمهوریش امت حزب الله رو هم چندپاره میکنه بعضیا حامیش میشن بعضیا در برابرش ساکت میمونن بعضیا مخالفت میکنن که همین مانع وحدت و صف آرایی منظم در برابر بروزه غرب زده ها میشه و اصلا چه بسا بتونه از این کمبود مقاومت و حاشیه و دعوای جناحی زیرجلکی با سرعت بیشتری غربی زاسیون راه بندازه. زیاد مسجد ساختنش و برنامه های فهرنگی-مذهبی برگزار کردنش توی شهرداری هم از روی خلوص نیت نیست و بیشتر آدم رو یاد کارای رضا قلدر ملعون قبل از به قدرت رسیدنش میندازه. جون به جون بی شرفش کنن رزم آراییه برای خودش. قابل اعتماد نیست. الان رای ما رو میخواد ولی سوار اسب قدرت که بشه ممکنه بره بچسبه به سبد رای بزرگتر غربزده ها و با ساکتین فتنه و اعتدالیهای بی بصیرت و اصلاح طلبهای میانه روتر لاس بزنه. همین روحانی ترجیح میدم بمونه تا اینکه قالیباف بیاد. هر چی میخواد بدوه دنبال رایمون. آرزو به دل میذاریمش. مادر نزاییده کسی بخواد ما رو بازی بده. رکبی که آقا مجتبی سال 84 بهش زد یادش بخیر.

ناشناس گفت...

این توافق در صورتی ختم به خیر خواهد شد که از سوی ایران نرمش قهرمانانه نباشد و در مورد حداقل لبنان و سوریه حکومت در راستای نظم مورد نظر غرب حرکت کند. این توافق باید با تغییرات مثبت در سیاست داخلی و خارجی همراه باشد.

شهروند گفت...

جناب كبك نخبه
بابت صداقت گفتار ، تبين و بيان نوع نگاه خودتان و همفكرانتان ، خيلي از شما سپاسگزارم ، اميدوارم به ابراز نظراتتان با اجازه جناب دلقك گرامي ادامه بدهيد

Dalghak.Irani گفت...

منتظر آنتی قالیباف ها و شرمسارها و نادان ها و چند زامبی هستم که سرشکسته بیایند و زمین ادب ببوسند. جرأت بکنید و مغز متحجرتان را بشکنید و یاد بگیرید که گول نخورید و سرکار نروید!

کسی را دیدم آن بالا که گفته بود دنیای مدرن دنیای تخصص است و همه را بر حذر کرده بود از پرداختن به غیر سیاست - که ادعا کرده بود همه قدری می فهمند - و شور حسینی اش زیاد شده بود و آخرش مشغول خورد و خوراک هم شده بود و گویا بفرمایی هم زده بود به هرکس که با او و گفته اش مخالف است. چون کامنت را خطاب بمن نوشته بود عرض می کنم که تعارفش را نمی پذیرم و نوش جان خودشان. اما در مورد دنیای مدرن تخصصی شده است دو توضیح دارم:

1- من در کشور سنت ها زندگی می کنم و در انگلستان هنوز هم بهترین و مهمترین منبع تغذیۀ کودکان و نو جوانان و جوانانش نه تخصص های دانشگاهی که خاطرات و تجربیات و دانش های پدر و مادر بزرگ هاست. لذا تخصصی شدن امور ارتباطی به دیالوگ در سطح جامعه در موارد غیر ریاضی و مطلقاً فنی - مثل اندازۀ پیچ و مهره ای که برای آب بندی برخی پوزه ها نیاز است - ندارد و هم می شود بحث کرد و هم می شود مفید بود و هم باید چنین کرد.

2- من شخصاً همۀ مقولات فرهنگی و هنری و اجتماعی را بهتر از موارد سیاسی می فهمم و بیشتر علاقه مندم و اصلاً حرف زدن راجع به سیاست را کار آدم های مریض و درمانده می دانم. لذا علاقه ای به توصیۀ شما هم ندارم و خدا کند که سیاست را فقط وسیله ای قرار داده باشم برای تربیت ذهن شما برای زندگی آرامتر و لذت بخش تر. در ضمن هیچکس نباید چند آی دی ابله در کامنت دانی سیرک را مساوی با چند هزار خوانندۀ ثابت فرهیخته و اندیشمند - استادانِ شاگرد و شاگردانِ استاد - متصور شود و گمان کند که برای من اهمیتی هم دارند این دو سه آی دی ناشناس! یا...هو

3-

مانی گفت...

دوستان در باره امیر کبیر کم نگذاشتند که جای خوشحالی دارد.اما راستی چرا کسی از مصدق حمایت نکرد ؟ دلقک میگوید تقصیر مصدق بود که کودتا شد البته ماجرای 28 مرداد نه کودتا به خوانش دلقک و دیگر مخالفان مصدق. میگویند مصدق لجباز ی و کله شقی کرد. البته درست میفرمایند در برابر ارباب جهان, انگلیس کبیر باید گوش به فرمان بود وگرنه سرنگون میشوید با کودتا و قیام شاه وملت.... به قول دوستی وقتی تاریخ همین چند سال پیش را به آسانی وارونه میکنند تاریخ 60 سال پیش دیگر آب خوردن است وارونه خواندنش. دردناک اینجاست که کودتا کنندگان خود اعتراف کرده اند و ابراز پشیمانی ضمنی از جنایتی که کرده اند اما هموطنانی هستند که انکار میکنند ..از شاهپرستان و آخوندها یی که مصدق را مسلم نمیدانید و یک خیابان به نامش را تحمل نمیکنند توقعی نیست اما دوستان ایران چرا؟ کتاب و مدرک و مقاله فراوان در دسترس است . ایران بین دو انقلاب آبراهامیان آنچه را کله شقی مصدق میخوانند شکافته , محمد امینی مورد به مورد پاسخ میرفطروس را نوشته .اما به نظر میرسد پلشتی حکومت آخوندی زشتی کودتا را پوشانده ,نه تنها پوشانده که لازم و درست هم نمایانده...درست گفته اند که هنگام خشم و اندوه قضاوت نباید کرد .صبر ما زیاد است . بد نیست برای تفریح هم شده خاطرات علم را بخوانیم که انگلیس کبیر و بچه سر براهش را درک کنیم.

Dalghak.Irani گفت...

مصدق یک شکست خورده است و باید شرمنده باشد. همانطور که موسوی شکست خورده است و باید توبه کند و کشور را از این بن بست و قفل شدگی نجات بدهد. خندوانه پنجشنبه افغانی شده بود. خامنه ای دارد بعد از بخاک توبره کشیدن ایران عظیم ترین جابجایی نسلی بین دو کشور را نطفه می گیرد و شمال تهران را بیرون و جنوب قندهار را مستقر می کند و شماها هنوز در فکر مصدق السلطنه ای هستید که حتی کودتای روز 25 مرداد کرمیت روزولت شکست خورده بود و یارو داشت نا امید می شد که مصدق با کله شقی در مقابل کاشانی دومرتبه باعث 28 مرداد شد. از سیاستمداران - نه قهرمانان ملی مثل ستار خان و باقرخان و از این قبیل - شکست خورده متنفرم و آنان را شایستۀ هیچکونه تکریمی در تاریخ نمی دانم. چون الگوهای مزخرفی هستند برای مظلوم نمایی های دیگرانی که عاشق شکست خوردن هستند بخاطر اینکه مهمتر از موفق ها می مانند در تاریخ. مصدق - محمدرضا. امیرکبیر - ناصرالدین شاه. بیایید یکبار هم از یک آدم حسابی که یادش هم خنده دار و شادی بخش باشد الگو معرفی کنید ای آدم هایی که ساخته شده اید برای اشک و آه و حسرت و قهرمانان تان همه شکست خوردگان تاریخ. یا...هو

دلم می خواهد یک مطلب نامۀ سرگشاده بنویسم به کروبی - با موسوی ارتباطی ندارم - و از مهدی بخواهم که توبه نامه بنویسد و خود مرده اش را به آتش بکشد تا بلکه بتوانند اسلحۀ فتنه را در دست خامنه ای کند کنند و روشنفکران و میهن پرستان از پفیوزی ساکت فعلی دست بکشند و جلو تخریب جمعیتی ایران را بگیرند. یا...هو

مانی گفت...

شرمنده دلقک جان آ دم خنده دار و پیروز نداریم در تاریخمان . همه شکست خورده اند از 1400 سال پیش به اینسو .تنها آقا محمد خان و خمینی پیروز تاریخمان هستند. حتی آن نور به قبرش ببارد هم شکست خورد !

Dalghak.Irani گفت...

مانی من هوادار بی معیار هیچکس اعم از شاه و فقیه و لات و دلقک نیستم. اما چرا همین ناصرالدین شاه را الگو قرار ندهیم در انتخاب سیاستمداران. مردی که مدرن بود و اهل شعر و موسیقی و کتاب و خاطره نویسی و جک و طنز و شوخی و خنده و سینما و عاشق شدن و عشق را به صحنۀ عمومی آوردن و .... تازه تنها چیزی که از او یاد می کنیم برای شور حسینی در انداختن برای گریۀ بیشتر گرفتن از خلق الله کاستن هنر دوستی و سینما دوستی او به "دوتا دوربین آورده از فرنگ" و شادی زیستی او را با مسخره کردن متأسف از کریم شیره ای و ملیجک دربار او بعقدۀ مرگ اندیشی خود محک می زنیم. البته که ما فرزندان حسینیم و حسین شکست خوردۀ اکبر تاریخ است. ببین چقدر فرق دارد آن کسی که سال ها درس خوانده و 20 30 سال هم است در فرنگ زندگی می کند با داوری فلان آخوند سه کلاسۀ شپشو راجع به نمونه های تاریخ ایران و این دیوانه کننده است. تازه یارو مخالف حکومت آخوندها هم است بامزه. باید از خودمان شرمسار باشیم که تلفن اپل در دست داریم و مغزمان مغز امیر کبیر و انقلاب میجی است و نمی فهمیم که انقلاب میجی میخ طویله ای بنام "اسلام" و "شیعه مکتب شکست خورده ها" در مقابلش نبوده و اتفاقاً شاه شهید اینرا فهمیده بود و خدمات زیادی کرد مثل رضاشاه کبیر. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

حالا که انرژی زیادی مصرف کردم که این پست تبدیل به یک نیم ترم دانشگاهی شود برای همه مان که "باید بهتر و بیشتر اندیشه کنیم و مطالعه کنیم و یاد بگیریم". ایمیل آی دی "فرناز" را هم برایتان منتشر می کنم که در تاریخ 12 جولای برای من فرستاده است:

"من هـمون کسی هستم که با نام فــرناز کامنت می گذارم ، حقیقتش آن شب پس از پاسخ شـما
ناگهان خودم از خودم خجالت کشیدم ، چون در نوشتـن کامنت هایـم یک مقداری هم سعی در راه انداختن جنگ روانی داشتم ولی شما کامنت های مرا چاپ کردید و مرا تـحمل کردید ، به هـمـیـن دلیل آن شب تا صبح
به خودم پیچیدم ، گریه کردم و از کارم پشیمان شدم
تا صبح حتی یک دقیقه نـخوابیدم
و می لرزیدم
البته راه انداختن جنگ روانی و جنگ اعصاب متأسفانه در بین بسیاری
از گروه ها و جریانات ایرانی عادی شده و چون این ترفند بارها و بارها علیه
خود من به کار گرفته شده در نتیجه روی من تأثیر منفی گذاشته و من نیز
خیلی مواقع جنگ اعصاب را علیه
دیگران در کامنت خودم می گنجانـم
ولی آن شب پس از پاسخ شـما در عرض یک لـحظه تمام بدنم لرزید و فرو ریـختم
نـمی دانستم باید با خودم چطور کنار بیایـم
تا صبح با خودم کلنجار رفتم." - پایان -

فـــرنــاز گفت...

به حــقــیــقــت اعـتـراف کردم تا از شـدت وجـدان دردم کاسـته بشـه.

سحر گفت...

حالا که همه ، یاد گذشته کردند و از تو پستوها با مدرک ، یا بی مدرک ، قهرمان تاریخشان را معرفی میکنند ، من هم در اینجا میخواهم قهرمان انتخابی خودم را معرفی کنم. این مسابقه همه جای دنیا برگزار میشود و حالا در سیرک برگزار شد. و قهرمان تاریخ از نظر من :
سلسله پهلوی. هم رضا خان هم پسرش و هم خانمش ( فرح خانم دیبا ). چرا ، مرا ، نپرسید. حوصله ندارم . هنوز هر چه از مدرنیته داریم از باقیمانده دوران آن " خدا بیامرز " است. هیچ هم شکسته خورده و فلان وفیلان نیست. خاطره اش همیشه زنده است به عنوان سازنده ایران نو. تشییع جنازه اش خیلی هم آبرومندانه بود. ما 400 سال دیگر ، کسی مثل او گیرمان نمیاید.

ماکسول گفت...

چند ماه پیش یک دانشجوی 22 ساله از من پرسید:
امیرکبیر (میرزا تقی خان) ، به مدت چند سال پادشاه ایران بوده؟
بدیهی است که پاسخ دادم: امیرکبیر (میرزا تقی خان) اصلا پادشاه
ایران نبوده ، اون فقط سه سال و سه ماه صدراعظم ناصرالدین شاه
بوده.

اون جوان 22 ساله بلافاصله پرسید: پس امیرکبیر چه جوری ظرف سه سال مملکت
رو آباد کرد؟

خدا وکیلی از سوالش خـندم گرفت: بدبخت اون جوان فکر می کرد در تاریخ ایران
پادشاهی وجود داشته به نام امیرکبیر که ایران رو آباد کرده . این است تاریخ
خنده داری که برخی جوانان ایرانی بلد هستند.

از خنده روده پر شده بودم.

ناشناس گفت...

دلقك جان واقعا دمت گرم، جا ها يى انگشت ميگذارى كه در ذهن اكثر ايرانيان تابو است و جيغ و هوار خيلى ها را هم در مياورد، كارى هم به درست وغلطش ندارم، همينكه هر نكته اى را بهانه ميكنى كه بگويى بابا جان يك كمى فكر كنيد و عقلتان را به كار بيندازيد كلى ارزش دارد . اكثر مردم دنيا كه شامل ايرانيان هم هست ، عادت دارند كه چهار چوب شكل گرفته شكليشان وا به عنوان واقعيت ببينند و بر اساس آن حكم كنند تنها فرقشان با ما ايرانيان اين است كه روشنفكران دنيا اين را ميدونند و سعى در شكستن اين چهار چوب دارند و تعليم جامعه در اينكه خارج از اين چهارچوب فكر كردن امرى پسنديده و واجب است براى پيشرفت، در صورتى كه شايد به خاطر شرايط تاريخى و فرهنگى ، روشنفكران و نخبگان ايرانى نه تنها بر چهارچوب ذهنى خودشان اصرار دارند بلكه به جامعه هم تحكم ميكنند كه چگونه جرات ميكنيد كه غير از اين واقعيات! فكر كنيد. به همين دليل هم ميبينيم كه در همين سيرك با تحبيب و تهديد به شخصيت شما ( نه عقيده تان) حمله ور ميشوند. البته يك عده تماشاچى لمپن هم داريم كه از فرط هيجان ميريزند وسط صحنه و شروع ميكنند به دلقك بازى و يادشان ميرود كه بابا شما تماشاچى هستيد ، نه صحنه گردان، مدام هم تهديد ميكنند كه ميرويم و ديگر نمينويسيم ، ولى دل نمى كنند، واقعا كه مردم عجيبى هستيم.
به هر حال ممنون از شما كه اين چنين بسترى را فراهم كرده ايد كه باعث ايجاد جرقه در فكر مخاطب ميشود.
ارادتمند، افشين قديم

Dalghak.Irani گفت...

سحر خانم عزیز.
من نه از دید روشنفکری و دموکراسی و استبداد بلکه از نگاه تبار شناسی به محبوبان تو نگاه می کنم و خانم فرح دیبا - با همۀ احترامی که به شخصیت حقیقی ایشان می گذارم - را در کانتکست "شخصیت حقوقی ایشان بعنوان شهبانو" جزو خادمان قرار نمی دهم و ازدواج شاه با او و تسلیم نظرات او شدن را عامل اصلی سقوط شاه می دانم. البته بطور گذرا و چند سال پیش داوری ام را نوشته ام. اما چون تابوی نوستالوزیک بسیاری از ایرانیان مثل شما است نخواسته ام این تابو شکنی ضروری را گسترده تر بنویسم. اما حالا که تو بانی خیر شده ای نظرم را به اجمال و دوباره می گویم:
فرح یک دختر کافه های روشنفکری پاریس - همه تحت تأثیر سارتریسم آن سالها - بود و نه تربیت سلطنتی داشت و نه تفکر و جامعۀ ایران را می شناخت. بنابراین وقتی زن شاه شد و افسار پروژه های فرهنگی و رسانه ای حکومت را از سینما و جشن هنرها و مطبوعاتی مثل این هفته و رادیو تلویزیون را از شاه جایزه گرفت. شروع کرد به مدرنیزاسیون سطحی که بیشتر در قالب عریانی جنسی نمود عینی می یافت. دایی اش قطبی در رادیو تلویزیون ملی ایران و دفترش در قالب جمع کردن چپ های پشیمان و آدم های سنتی و بازگشت بخویشتنی چون سید حسین نصر چنان افراطی به سانتی مانتالیسم اجتماعی و تصنعی در حوزۀ عریانی را رقم زد که در اوج آن در نیمۀ اول دهۀ 50 جامعۀ بشدت سنتی و ناموسی آنروز ترکید و خمینی از این زاویه سوار آخرت اندیشی جامعه شد و بقیۀ عوامل قبل و بعدش هم بعنوان کاتالیزور های فرعی عمل کرد و انقلاب شد و مذهبی شد و رسیدیم به اینجایی که حالا هستیم. و حالا معلوم شده است که فرح نقش بی بدیلی داشته در آن "بیانیۀ صدای انقلاب شما را شنیدم شاه" و درست در لحظه ای که ملت دیکتاتور مقتدر پرست و هواداران تیفوسی شاه اعم از نظامی و غیر نظامی منتظر ظهور شاهی مقتدر و با اعتماد بنفس و شنیدن اخطار او به همه در دست آوردهای حکومت خودش و پدرش از سویی و برشمردن شبانه روز خطر بازگشت ارتجاع مذهبی در دستگاه های تبلیغاتی انحصاری اش؛ شاهی را دیدند که خودش قافیه را باخته است و به اعتراف و غلط کردمی افتاده است که انقلابیون به او نسبت می دادند و ... داستان طویل و غم انگیز و تأسف بار است. ضمن اینکه این فرح روشنفکر فرانسوی - بقول بهنود در مورد هویدا - حتی پسرش ولیعهد را هم بجای تربیت سلطانی تربیت روشنفکری داد و البته بقیۀ بچه هایش را هم همینطور. در نتیجه رضا شد یک روشنفکر درجه چندم در خیل مخالفان جمهوری اسلامی و فعلاً در حال مبارزۀ مدنی عادی مثل من است. دو تا از فرزندانش خود کشی کردند و این معلوم می کند که او حتی بعد از مرگ شاه در دادن انسجام و امید به فرزندانش موفق نبوده است. در حالیکه گله و رویگردانی سلطنت طلبان از رضا پهلوی تقصیر تربیت غیر شاهی رضا بود و است که فرح مقصرش است. سلطنت طلبان بدرست انتظار داشتند که رضا پهلوی در کسوت ولیعهد سابق می ماند و با استفاده از شخصیت حقوقی اش - و نه شخصیت حقیقی اش - تهدید جدی و منسجم علیه آخوندها عمل می کرد و محتمل بود که با پیوستن ناراضیان انبوه آخوندها بلافاصله در پایان جنگ می توانست دست به کارهای بزرگی بزند. اما همانطور که گفتم فرح رضا را شاه تربیت نکرده بود و رضا بیشتر یک انتلکتوئل شد مثل مادرش و بی اثر و خنثی. من کاری به خوب و بد شاهنشاهی و سلطنت ندارم و سلباً و ایجاباً نظر نمی دهم. منظور من در کانتکست رایت جاب رایت من انگلیسی است. یا...هو

رومی گفت...

هزاران سپاس برای نوشته‌ها و نظر‌های آموزنده و عمیق.

این پست واقعاً یک نیم ترم دانشگاه شده و این ممکن نبود جز با کامنت‌های بی‌ ربط و با ربط و گاهاً چالشی تماشاچیان سیرک. وقت و زمانی‌ که شما صرف کردید، بی‌نهایت ارزشمنده.

دوستدار پدر عزیز،
رومی

گراند دوک گفت...

جدا از این بحث ها می خواهم مطلبی را بگویم در خصوص خرداد 88

به نظر من در انتخابات 88 ، یک مـغـالـطـه بـزرگ رخ داد و آن این بود که گروه متشکل از
هاشمی + روحانی + ناطق نوری + اسحاق جهانگیری و مرعشی و فرزندان هاشمی و ناطق نوری که
با همدیگر یک خط فکری مشترک دارند و همگی به نوعی طرفدار کاپیتالیسم و محافظه کار هستند
و از حوادث دهه 60 دل خوشی ندارند ، باید از میان خودشان یک کاندیدای مستقل معرفی می
کردند.

میرحسین موسوی اساساً هنوز از دهه شصت بعنوان یک دهه طلایی نام می برد و مدافع سرسخت
سیاستهای اقتصادی سوسیالیستی و راه انداختن تعاونی ها و سهمیه بندی کالاها و توزیع
کوپن و این جور چیزها بود و هست و حتی در سال 88 باز هم با شفافیت از مدیریت دهه شصت
دفاع کرد.

بنابراین در سال 88 یک خلط مبحث بزرگ رخ داد و گروه هاشمی + روحانی + ناطق نوری + مرعشی
+ اسحاق جهانگیری ، در حقیقت هیچ کاندیدایی در انتخابات خرداد 88 نداشتند ،
به نظر من بهتر بود از بین خودشان یک نفر را کاندیدا می کردند

نه اینکه از میرحسین موسوی حمایت کنند که با آنها اختلافات عمیق داشت


سحر گفت...

خیلی ممنون دلقک نازنین. همه حرفهای شما را قبول دارم. آنهمه اداهای روشفنکری و پرش های زیمناستکی ، به جای فرهنگ سازی مدرن ، واقعا اشتباه بود. آنهم برای جامعه ما ، که روستاها هنوز برق نداشتند و ارتباطات هنوز عصر حجری بود.و بدتر از آن درصد بیسوادی بالا. هنوز شهر نشینی در آغاز راه خودش بود. فرهنگ " الیت " واقعا سمی بود که پادزهرش همان مذهب بود که رشد کرد. و حتی طبقه متوسط مرفه شهری که خودش را در دایره آن " الیت " با آن بریز و بپاش های لوکس نمیدید ، به نوعی جذب گروه های ضد شاه شد. اما خب ، بحث بر سر تحولاتی است که خواه نا خواه ، اتفاق افتاد. بشکل تزریق . یا بقول شاه " انقلاب شاه و مردم ". همه از بالا بود. آمپول های اجباری بود ، اما مفید. جامعه هنوز آماده نبود، اما این آمپولها را احتیاج داشت . انقلاب سفید را چپی ها انتقاد میکردند. اما شاه که نمیتونست هزار سال صبر کنه تا حسنی با الاغش گذرش به شهر بیافته و شهر نشین بشه. خیلی ها بعدها دلیل شکست شاه را ، همان تزریق ها و آمپول های بی موقع مدرنیته از طرف شاه میدانند. اما خب ما کاری به این کارها نداریم. شاه اشتباه کرد شهبانو زیاده روی کرد و چه و چه. اما اتفاقات به شکل هر چند ظاهری رخ داد و اثرش را گذاشت. اصلاحات ارضی اتفاق افتاد. ( کاری به خوب یا بد ، ناقص یا کاملش ندارم) این اتفاق افتاد. جامعه صنعتی نبود ، اما شاه میخواست روابط عقب افتاده فئودالی را بردارد. تا حد زیادی هم موفق شد. یعنی به زور هم که شده یک چیزهایی را در قانون چپاند. بعضی هاش بعد از انقلاب از بین رفتند و خیلی هاش نه. خیلی از تغییراتی را که شاه انجام داده بود ، اخوندها نمیتوانستند به شکل دلخواه خودشان در بیاورند.
من از این نقطه نظر شاه را قهرمان تاریخمان میدانم. و با تمام انتقادات چپی و راستی ، به " انقلاب سفید " آن را یکی از اقدامات شجاعانه شاه میدانم. که خیلی هم برای جامعه مریض و لاجون ما در آن موقع ضروری بود. آمپولی بود که تزریقش ضروری بود. و جامعه ما را قرنها به جلو هل داد و هنوز هم اثراتش باقی است. . با همه این قصه ها، اشتباهات شاه و خانمش بسیار است که قابل شمارش نیست. همانطور که خدماتشان.

ناشناس گفت...

روزنامه وقایع اتفاقیه سه روز پس از قتل امیرکبیر نوشت:«میرزا تقی خان احوال خوشی ندارد و صورت و پاهایش ورم کرده است». دو روز بعد در خبری کوچک نوشته شد: «میرزا تقی خان که سابقاً امیرنظام و شخص اول این دولت بود شب سه‌شنبه در کاشان وفات یافت.»[۴۴]

روسیه و انگلستان به شدت به قتل امیرکبیر اعتراض کردند. وزیر خارجه انگلستان نامه شدیداللحنی نوشت و حتی برای اطمینان از انعکاس درست آن، ترجمه‌اش را در لندن انجام داد. در این نامه آمده است:
دولت انگلیس تفاصیل این امر شنیع و وحشی منشانه را شنید... هرگاه پس از این قتل بی ترحمانه مرحوم امیر، گناهان دیگر از این قبیل صدور یابد بر دولت انگلیس لازم خواهد بود که به دقت بپرسند آیا شایسته فخر تاج انگلیس و لابق حقوق مملکت آدمی منش انگلستان است که وزیرمختار آن مقیم مملکتی باشد که در آنجا مشاهده کند ارتکاب اموری را که آن قدر مصادم انسانیت باشد.

وزارت خارجه روسیه نیز نامه اعتراضی را تسلیم مصلحت گزار ایران در سن‌پترزبورگ نمود که نوری را وادار به پاسخ نمود. تزار روسیه همچنین در دیدار سفیر بریتانیا مراتب «خشم و وحشت» خود را از «قتل وزیر فقید شاه» ابراز داشت و سخن موهنی نیز به زبان آورد:
ایرانی‌ها چنان مردمی‌اند که نه قانون دارند و نه ایمان.
موضوع قتل امیرکبیر همچنین در مطبوعات این کشورها به طور گسترده مطرح شد.
* برگرفته از ویکی پدیا
این همان امیری است که نه به روس و نه به انگلیس باج نمی داد ولی مرگش واکنش منفی در روس و انگلیس داشت.آن سالها اخبار داخلی کشورها در عدم وجود رادیو و تلوزیون و اینترنت مصرف عمدتا داخلی داشته است. هدفم از نوشتار فوق اشاره به بعد انسانی سیاستمدران غربی و نقش آن در تصمیم گیری های آنهاست که از سوی دلقک در چند مورد اشاره گردیده است. گرچه غربی ها به ظور کلی منافع ملی خود را در نظر می گیرند ولی در کنار آن به بعد اخلاقی آن هم توجه دارند. چون دیدگاه دایی جان ناپلئونی در دید مردم عامه باعث دور شدن مردم از تعامل با دنیا شده است لازم دیدم متن بالا را بیاورم.

ناشناس گفت...

چون دیدگاه دایی جان ناپلئونی در دید مردم عامه باعث دور شدن مردم از تعامل با دنیا شده است..... نمی خواهم بدلیل ضد انگلیسی بودنم بگویم نباید با انها و دیگران رابطه داشته باشیم.امروزه این رابطه لازم هست. همچنان که همیشه! اما همه این واکنش ها فرما لیته بوده. چون درست بعد از امیر نوری اسفندیاری عامل کاملا حلقه بگوش بریتا نیای کبیر به مسند می نشیند.و بعید نیست که قتل امیر با همکاری نوری-مهد علیا و با نظارت مستقیم انگلیس بوده. قابل توجه دلقک هم اینکه ناصر تحت تعلیمات امیر بوده و معلم او امیر بوده.اگر نیمچه خاصیتی داشته ، که بنظر من نداشته. چون فقط پنجاه سال مملکت را به عقب انداخته.مثه همین اقای خامنه ای خودمان.(چون به شعب ابی طالب خیلی علا قمند است!)او هم رفته خندق زده! لابد از ترس روس که نیاید تهران را تصرف کند و خواب شبانه او را بهم زند.اینکه کشوری مردمانی عقب افتاده داشته باشد دلیل ان نیست که پا دشاهی عقب افتاده هم داشته باشد.(قابل توجه یک کامنت گذار-بز اخفش!!) وظیفه رجال مملکت رشد و ترقی و پیشرفت و ابادانی کشور است. نه خوشگذرانی و ملیجک بازی و شعب ابی طالب بازی. ناصر با خامنه هیچ فرقی ندارند.هردو سم بوده اند. هر کدام به طریقی.البته منظورم از خامنه بطور کلی اخوند جماعت هست.می گویند راههای رسیدن به خدا زیاد هست. بنظر من راههای نابود کردن کشور ها هم زیاد هست. هر کدام به طریقی.حالا این شاه و اون شیخ. این ابله و اون ابله. تفاوتی دارد؟

Dalghak.Irani گفت...

نظر همین دو خوانندۀ محترم اخیر مستوره ای کامل از تشتت و تحریف تاریخ نگاری کشور است. ناشناس اولی با استناد به مدارک منتشر شده از سوی دولتین روس و انگلیس در اعتراض به مرگ امیر کبیر ضد روس و ضد انگلیس بودن آن ها را با سؤال روبرو کرده است مگر اینکه بقول خودشان این واکنش اعتراضی تند را انسان دوستی بدون چشم داشت روس ها و انگلیسی ها مربوط بدانیم. یعنی تا این حد؟!

ناشناس دوم اما خود ناصرالدین شاه را انگلیسی معرفی کرده و بطور تلویحی دست انگلیس را در قتل امیر برجسته کرده چون به ادعای ایشان جانشین امیر کبیر نوکر دست بسته و زبان بستۀ انگلیس بوده بدون ردخور - این بدون ردخور را هم طوری نقل کرده که شکی باقی نماند که یا او شخصاً پسر خالۀ نوری بوده و همدم و آگاه به خلوتش و یا خودش بخشی از دولت فخیمۀ انگلیس در زمان قتل امیر بوده و اصلاً خودش صدر اعظم جانشین امیر کبیر را تعیین کرده است. حرف من هم این بود که تاریخ بهمین وضوح مخدوش و احمقانه نوشته شده و باید تأمل کرد در مورد قطعیت دادن به خادم و خائن. یا...هو

در ضمن امیر کبیر پیشکار و مباشر ناصرالدین میرزای ولیعهد بوده و نه معلم سیر تا پیاز او. بالاخره ولیعهدی گفته اند و پیشکاری. نمی شود که نوکر را رییس و ارباب را زیر دست معرفی کرد. در ضمن من در تاریخ ندیده ام که امیرکبیر غیر از مکتب های ملا باجی در فرنگ یا دانشگاه هاروارد هم تحصیل کرده باشد و اصلاً فرنگ را بچشم خود دیده باشد. در حالیکه ناصرالدین شاه حداقل سه بار فرنگ رفته بود و رشدیه را هم او از باکو آورد برای پی ریزی مدارس جدید از تبریز و قبل از آن ایران تنها مکتب خانه ای مذهبی داشت. یا...هو

رضا گفت...

جناب آقاي دلقك
شما كه هميشه مي گفتي نبايد اسير كيش شخصيت شد و مهم ميزان تاثيرگذاري بزرگان در روند تاريخ است حالا چطور شد كه اميركبير را با آنهمه اقدامات كه در راستاي به قول خودت مدرنيزه كردن ايران انجام داده كوچكتر از ناصرالدين شاه مي داني چون دومي آدم اهل حال و چه و چه بوده است
لطف كن به غير از خصوصيات شخصيتي از نظر تو جالب ناصرالدين شاه 3 تا اقدام مثبت اين آدم به مملكت را بيان كن. ضمنأ همه مي دانيم كه در زمان شاه شهيد!! قدرت آخوندها در مملكت كم نبوده و مثل امروز بر همه شئون مملكت چنگ انداخته بودند پس اگر تو مريد ناصرالدين شاهي پس مشكل تو با آخوندها چيه؟

Dalghak.Irani گفت...

آقا رضا. یکی تأسیس دارالفنون که شماها الکی کردیتش را به امیر کبیر می دهید. چون اگر شاه مبتکرش نبود و یا مخالفش بود یا نمی پسندید جلو محبوب القلوب را می گرفت و نمی گذاشت دارالفنون راه بیفتد. اگر هم در اثر پروپاگاندا و فشار افکار عمومی از طریق اینترنت و ماهواره و رادیو تلویزیون نیمۀ قرن نوزدهم که 99 درصد ایرانیان با سواد و به تکنولوژی قرن بیست ویکم مجهز بودند به علما شکایت می کرد تا ایکی ثانیه طومار امیر و دارالفنون و هست و نیست هرچه نوآوری است را جمع کنند بگذارند روی کول میرزا تقی.
بعدش هم که گفتم ناصرادین خان رفت باکو و این رشدیۀ معروف را بزور کشید کشید تا تبریز برد و گفت جان مادرت از این مدارس جدید برای ما هم درست کن و شد مؤسس آموزش و پرورش نوین در ایران.
سوم هم باز گفته ام آدم حسابی ها و نخبه های زیادی تربیت کرد در طول سلطنتش تا بتوانند بعد از ترورش بفاصله ای اندک نهضت مشروطه و انقلاب مدرن راه بیندازند در ایران. البته ایشان 50 سال سلطنت کرده و جای جای سلطنتش خدمت به ایران بوده که مهمترینش همان عاشق شدن و هنر دوست بودنش بوده است که تابوی تحجر روحانیت را شکسته. یا...هو

ناشناس گفت...

ناصرالدین شاه اولین شاهی بود که با ریش تراشیده حکومت کرد. از جنبه دکمه سر دستی گفتم.

ناشناس گفت...

نخستین ماموریت سیاسی میرزا تقی خان این بود که پس از قتل گریبایدوف در ایران، از جانب دستگاه دولتی ایران ماموریت یافت تا برای عذرخواهی به عنوان منشی همراه خسرو میرزا به نزد تزار روسیه برود. وی در این سفر در سال ۱۲۴۴ هجری قمری حدود ۲۲ سال داشت. ماموریت دوم وی یک ماموریت تشریفاتی بود که در زمانی که وزیر نظام آذربایجان بود به همراه ناصر الدین میرزای ولی عهد به ایروان رفت تا با تزار روس که به این شهر آمده بود دیدار داشته باشد. نخستین ماموریت سیاسی مهم امیر ریاست هیات نمایندگی ایران در کنفرانس ارزنه الروم در سال ۱۲۵۹ برای حل اختلافات مرزی با دولت عثمانی بود. این ماموریت دو سال به طول انجامید.

ناصرالدین شاه زمانی که به معیت امیر بر تخت نشست 17 سال داشت و تحت تاثیر مهد علیا مادر خود و در عین حال تحت کاریزمای امیرکبیر بود. استنتاج من این است که اقدامات 39 ماهه امیر در مقام صدرات نتیجه تفکرات و سیاست امیرکبیر بوده و البته مسلم است با تایید شاهبوده است. کما اینکه نقش رهبران و مدیران هم انتخاب افراد شایسته بوده است.

Dalghak.Irani گفت...

مرسی ناشناس مدرنیتۀ محض. ششم حال آمد از این "اولین بی ریش". زدی تو خال و بهتر از این نمی شد. واقعاً دستمریزاد.

ناشناس عزیز بعدی. من مخالف امیر نیستم بلکه فقط موافق شدید ناصر الدین شاه هم هستم. منظورم از سفر به فرنگ هم کشورهای اروپای غربی امروزی است که در افواه عامه فرنگ شناخته می شود. سفر امیر به ترکیه برای مذاکره با عثمانیها هم باید پاسخ "ناصرالدین شاه هرات را از دست داد" یکی از خوانندگان باشد. البته من بجدا شدن هرات اعتراضی ندارم و در آن مقطع تنها تصمیم درست قابل اتخاذ بود. یا...هو

ناشناس گفت...

البته ایشان 50 سال سلطنت کرده و جای جای سلطنتش خدمت به ایران بوده که مهمترینش همان عاشق شدن و هنر دوست بودنش بوده است که تابوی تحجر روحانیت را شکسته. یا...هو.........اقای دلقک چرا اینقد لجبازی؟ از تو بار ها سئوال شده چند خدمن ناصر را بگو. می گی عاشق زنان بوده! و عاشق هنر بوده! اخه اینهم شد استد لال.تابوی تحجر رو حانیت رو شکسته! یعنی چه؟ یعنی وقتی میرزای شیرازی حکم به منع قلیان کشیدن می دهد.او در پستوی خانه خودش نمی توانست قلیان بکشد و زنهای عقدی و صیغه ایش همه قلیا نها را شکستند. اینجوری شاخ روحانیت رو شکسته بود؟ دلقک جان مادرت چند کتاب تاریخی خوانده ای؟ اخه اگه اینجوری پیش بری فردا می گن دلقک تحلیل های سیاسیش هم مثل نقد تاریخش هست. البته منهم استای تاریخ نیستم. اما اینقدر می دانم که تقی خان زیر دست مرد بزرگ و فرهنگی ای همچون فرا هانی رشد کر و بالنده شد. و او حتی به فرزندانش گفت که در اینده شما باید زیر دست او کار کنید.(بدلیل هوش با لایش) . مردان بزرگ نیازی به تحصیل در دانشگاه هاروارد ندارند. انها خودشان ده هارواردند.دهها هارواردی هم داشتیم که در کار سیاست و نوع تفکر تو زرد از کار در امدند. تو امیر کبیر را خیلی دست کم گر فته ای. امیر در تبریز در حکم مباشر و همه کاره ناصر جوان و اختلاف سن قابل توجه با ناصر معلم او بود و ناصر علاقه عجیبی به او داشت واحترام خیلی زیادی.بهمین خاطر است که امیر هم تا حدودی تند روی هایی داشت و سعی می کرد همه امور را به شخصه در دست بگیرد و کارگردانی کند. و حتی تصمیمات بدون مشورت با ناصر بگیرد. و با توجه به داماد شاه بودن از طرفی و نوع رابطه خاص او با ناصر امور را پیش می برد و شاه جوان هم هیچ مشکلی با او نداشت. ابن رشدیه را هم با سفارش امیر و بدستور شاه اورده اند.اگر رندان و در باریها کار شکنی نمی کردند امیر ایران را به یک کشور پیشر فته و مدرن تبدیل می کرد. اما نوکران انگلیس نمی خواستند ایران به جایی برسد. نوری را دیگر هر مورخی می داند که سرش در اخور انگلیسی ها بود. الی جنا بعالی! در ضمن شاهی که پنجاه سال سلطنت کند و دلقک نتواند دو مورد از خدماتش را بر شمارد چه وجه مثبتی داشته که شما او را بالادست امیر می نشانی. رفتن ناصر به اروپا که هزینه های سنگینی هم روی دست مملکت گذاشت هیچ دستاوردی برای کشور نداشت. این را همه می دانند. فقط دوربین عکاسی.و چند ساز و شیپور که در ارتش مورد استفاده قرار می گرفت. شاید شما چون فرما لیست هستید عنصر شیپور را مزیت و دستاورد بزرگ بحساب اورده اید! دلقک خواهشمندیم حالا که ناخن به این زخم زده ای واقعا چند خدمت بزرگ او را مفصل تر و دقیق تر بنویس. در غیر این صورت حرفت را پس بگیر. تا بقول خودت تاریخ مخدوش نشود. منتظریم.

Dalghak.Irani گفت...

چرا متوجه نمی شوی. من که همین بالای کامنت تو شمه ای از خدمات ناصر الدین شاه را نوشته ام مثل تأسیس دارالفنون و پدر آموزش مدرن و مدارس بشکل امروزی و راه اندازی جنبش مشروطه. البته اینها بنظر من خدمات فرعی تز بود و به اهمیت ریش تراشیدن و عاشق شدن و هنر دوستی اش نبوده. اما چون تو نمی توانی با نرم افزار مدرنیته ارتباط بگیری من هم ناچار از سخت افزار هم مثال زدم. مهدعلیا مادرش خیلی سنتی و مادرقهبه بوده و خیلی تو کاسه اش گذاشته و ناصر هم یا نخواسته و یا نتوانسته از پس مادر بطور کلی درآید تا بوده. برخی کتاب های تاریخی را خوانده ام اما بروز نیستم و اینجا هم منابع ندارم و حوصلۀ گشتن دنبال منابع اینترنتی هم نیست و بنابراین ادعاهای مستند از تاریخ و بویژه از یاداشت ها و خاطرات خود ناصر الدین شاه ندارم که برای شما نمایش بدهم. اگر راجع به نوشته های روزم هم مثل تاریخ شناسیم نگاه کنی تازه کار درستی کرده ای و من فقط بر مبنای پذیرش عقل و نه نقل - چه قران باشد و مذهب و چه تاریخ باشد و میهن - می نویسم و هر استدلال عقلانی را می پذیرم و لا غیر. با داد و بیداد چیزی توی کت من نمی رود. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

ضمن اینکه من نمی گویم حرف مرا باور کنید. من فقط می گویم فقط کمی فکر کنید و حالا که پرده ها بالارفته از نقش روحانیت شیعه در خرابکاری های طول تاریخ ایران کمی با احتیاط و شک و عقلانی موضوع ها را بررسی کنید. بنظرم می رسد که روایت امیر کبیر و عباس میرزا و از این قبیل - بدون جسارت به ساحت امیر - خیلی شبیه اسطورۀ شهید رجایی در تاریخ سال های اخیر. ایرانیان تاریخ را می گردند تا ببینند چه کسی را پیدا می کنند که جوانمرگ - از نظر سیاسی - شده است و نتوانسته حکومتی کند که مفید و مضر بودنش بمحک زمان بخورد وتا از آن یک بت بسازند برای تخریب حاکمانی که حکومت کرده اند و زشت و زیبا هم داشته اند تا بتوانند مظلومیت خودشان و دولت ستیزی ناشی از مذهب شیعه شان را توجیه بکنند. حالا هی شما بالا پائین بپرید و جلز و ولز کنید. ذات انسان ایرانی متوهم را که نمی توانید منکر بشوید. این آینۀ تاریخ دیروز و امروز سرزمین تان و خودتان است. یا...هو

مازیار وطن‌پرست گفت...

دلقک جان، حرف‌هایت در این پست -بویژه در کامنت‌ها- بسیار عالی بود. مخالفان هم علی‌رغم برخورد، آن اتفاقی که باید در تفکرشان بیفتد خواهد افتاد که همان تلنگر خوردن تابوها و کلیشه‌های فکریست. برسر طرفداریت از قالیباف هم بحثی ندارم: بگذار تو هم نقطه ضعف خودت را داشته باشی.

دعوا بر سر ناصرالدین شاه و امیرکبیر نیست، صحبت از تمرین طور دیگر دیدن است. وگرنه اگر صحبت از نقل وقایع تاریخی باشد که برای ما ابجد خوانان مدرنیسم، اول از همه مدرک و سند مهم است. مثلا تا حالا بیاد ندارم کسی سند معتبری از روایت شکستن قلیان در حرم ناصرالدین شاه ارائه کرده‌باشد.

امروز به واسطه یک دوست افغان در فیس‌بوک، با پُستی مواجه شدم که نزدیک 300 لایک داشت. نوشته بود صدام در هنگام مرگ به جنرال آمریکایی گفته یک پالتو به من بپوشانید. طرف پرسیده برای چه؟ و پاسخ شنیده که نمی‌خواهم بواسطه سرما تنم بلرزد و دشمنان فکر کنند از ترس لرزیده‌ام!

طرز تفکر همانی است که قریب به 1000 سال پیش در مرگ حلاج گفته: روی را به خون آلود تا زردرویی‌‌اش از ضعف خونریزی در مسلخ عشق بچشم نیاید. و کامنت‌ها: (با لهجه افغانی) او [صدام] سردار بزرگ اسلام بود که کفار از شنیدن نامش به ارزه می‌افتادند!

قصدم دست انداختن همزبانان افغانمان نیست. بلکه قصد دارم با نشان دادن خطای آنان شباهت‌ها را یادآوری کنم: ما نیز با کمی فاصله همانطور می‌نماییم.
فکر می‌کنید اگر رجز خوانی امثال صدام و احمدی‌نژاد و فلان سردار جلغوز خریدار نداشت، هنوز و همچنان عرضه می‌شد؟ نفس این رجز خوانی‌ها آنقدر جذاب بوده که هنوز و پس از 10 سال از مرگ صدام شکست مفتضحانه، کشتار شهروندان بی‌دفاع خود، تجاوز به خاک همسایگان و ... همه را به یک موشک نصفه که به اسرائیل پرانده می‌بخشند تا مرهمی باشد بر حس حقارت درمان ناپذیر خاورمیانه‌ایِ مسلمان.
ما نیز همچنان بدنبال سیاوش‌های مظلومیم. سیاوش‌هایی که هرگز به شاهی نرسیدند، برای ما محبوب‌ترند تا کیخسروی که هم شاه شد و جنگید و فرمان راند و دشمن را یکسره منکوب کرد، هم شهامت و قدرت کناره‌گیری از تخت داشت.

روایات تاریخی ما از مرگ امیرکبیر آنچنان دقیق و ریزبینانه است که تفاوتی با مقتل خوانی ابوالفضل ندارد. با اینهمه باید فهمید فاصله‌ای که امیرکبیر از صاحب منصبان پس و پیش خود دارد از کجا آمده؟ چقدر واقعیت و چقدر افسانه است؟
از نامه شخصی همسر سفیر انگلیس نقل است (کتاب آقای آدمیت) که حتی همسر جوان و شاهزاده امیرکبیر را ستوده بود. با لفظی که بیشتر توهین است. می‌گوید این شاهزاده خانم برخلاف بقیه قاجار غیرت دارد. (چون با آگاهی از احتمال قتل امیر یک لحظه ازو جدا نمی‌شد تا کسی از هیبت خواهر تنی شاه جرات نکند به امیر نزدیک شود و مادرش -مهد علیا- ناگزیر از فریب دختر شد).
جالب اینجاست که اینقدر خاطر امیرکبیر برای شاه عزیز بود دخترش را به عقد ولیعهد خود مظفرالدین درآورد و موجب شد این دختر (مادر محمدعلی شاه) در تمام دوران مشروطه آماج توهین‌های متداول ناموسی آزادیخواهان باشد. که: با آشپز روی هم ریخته و محمدعلی شاه خون پدر در رگهایش نیست.

برای همه ما واجب است کتاب "تاریخ چیست" از ای. اچ کار و سپس نظرات مخالف آیزیا برلین در نقد او را خوب بخوانیم. لازم نیست نظر یکطرف دعوا را رد یا قبول کنیم. از میانه بحث آنان "تاریخ" را بهتر درک خواهیم کرد.

مازیار وطن‌پرست گفت...

کامنت قبلی‌ام بیشتر دردِ دل و پراکنده گویی بود. خیلی دنبال ربط و ترتیبش نباشید.

ناشناس گفت...

ما نیز همچنان بدنبال سیاوش‌های مظلومیم...... وطن پرست هیچو قت نفهمیدم تو می خوای چی بگی! اینهمه کبری صغری می بافی اخرش جملا تت معلق می ماند. حتی خط سیر فکری معینی نداری. سیا وش های مظلوم یعنی چی؟ یک نکته بیشتر نیست. ادمی زاد یا زندگی مثبتی دارد. یا منفی. و یا منفی -مثبت. از فحوای کلامت بر می اید که امیر را بقول خودت سیاوش مظلوم تصور نموده و گویا در تاریخ ما بت شده. بنده شخصا با بت و بت سازی مخالفم. اما وقتی به تارخ پشت سرم می نگرم، کریم خان زند را می بینم که خودش را بسلامت از تاریخ عبور داده. از او مهمتر کوروش کبیر نیاز به گفتن ندارد. هر دو هم پا دشاه بودند و کریم خان حتی عنوان پا دشاهی را از روی فروتنی نپذیرفت. نادر شاه با تمام ضعف برای تما میت کشور چیزی کم نگذشت و غیرت اش مثال زدنی است.محمد خان قاجار هم کم و بیش چیزی در همان مقیاس بود. یک شاه نکبت و بو العجبی مثل حسین صفوی هم داشتیم که معرف حضور هست. که ادم خجا لت می کشد او را شاه بنامد. واقعیت این است که ما تاریخ نخبه و فر هوری نداشته ایم.خانی می امده- خانی می رفته. همه چیز هم یا سر جای خودش بوده و یا بدتر می شده. در این میان امیر کبیری پیدا شده. قد علم کرده و دست به اصلا حات اسا سی و خیز به سمت عمران و ابادانی ور داشته.در عرض سه سال به روایت دوست و دشمن کا رهای بزرگ انجام داده.بنابراین باید او را دوست بداریم.هر کس در هر رده ای کارش مثبت بوده باشد. چه شاه چه گدا باید به ان ارج گذاشت. ربطی به سیا وش های مظلوم ندارد. ناصر پنجاه سال حکومت کرد. در تمام حکومت پنجاه ساله به اندازه سه سال امیر هنری از خود نشان نداد. و اخر سر هم به حرف معا ندین گوش کرد و امیر را رگ زد. رضای کر مانی متحجر نبود از سر استیصال و در ماندگی و ظلم درباریان او را کشت.انقلاب مشروطه کوچکترین دخلی به ناصر ندارد.ادمهای نسبتا بزرگ ان دوره هم به همچنین. انها محصول ارتباط کم و بیش با اروپا بود.کسانی مثل تقی زاده. اخوندوف ملکم و دیگران چه ارتباطی با ناصر داشتند؟ دست کم به خا طرات حاج سیاح مرا جعه کنید تا مطلب برایتان ملموس تر شود. تحلیل این موضو عات در کامنت جا نمی شود.

رضا گفت...

دلقك جان يه سئوال خيلي دم دستي ازت بپرسم؟ تو كه اينهمه مدرني و ضد آخوند هم هستي پس اين
ترجيع " يا هو" آخر همه نوشته هات چيه؟

مازیار وطن‌پرست گفت...

ناشناس قبل از رضا،
درست گفتی و خودم هم معترفم که نوشتهٔ منسجمی نبود. دردِ دل آخر شبی بود و بس. سخنم "هیچ وقت" انسجام نداشته؟ نمی‌دانم ولی اگر هم حق با شما باشد "بیشتر مواقع" است. گاهی سخنم -به گواهی بازخوردها- انسجام هم داشته!

بنده نوشتم که "دعوا بر سر ناصرالدین شاه و امیرکبیر نیست، صحبت از تمرین طور دیگر دیدن است." و با حرف‌های شما در مورد امیرکبیر مخالف نیستم. بیشتر نامعلوم بودن خط فکری‌ام، از آنستکه می‌کوشم تاریخ را از عینک ایدئولوژیک نگاه نکنم. خودم هم گمان نمی‌کنم اینکار شدنی باشد. برای همین هم موفق نمی‌شوم. نگاه به تاریخ حتی وقتی دستت پر از اسناد و مدارک معتبر باشد، بستگی دارد به عینکی به چشم زده‌ای.
بهترین مثال در این خصوص را همان آقای "کار" استاد کمبریج و نویسندهٔ "تاریخ چیست" (ترجمهٔ حسن کامشاد و انتشارات خوارزمی، روی نت هم می‌توانی بیابی) زده‌است: پس از سقوط آلمان چندین کارتن حاوی اسناد و مکاتبات وزیرامور خارجه جمهوری وایمار، کشف و به آمریکا منتقل شد. قبلا دستیار وزیر یک خلاصهٔ 6 جلدی از آن منتشر کرده‌بود. از هیچ دوره‌ای از تاریخ دیپلماسی آلمان تا پیش از این تاریخ، اینقدر منابع معتبر و دست اول وجود نداشته‌است. با اینهمه آیا می‌شود گفت با در دست داشتن این اسناد می‌شود هرآنچه در آن دوره‌ها روی داده را فهمید؟ نه! چرا؟ چون چه جناب وزیر و چه دستیار وفادارش -با وجود برخورداری کامل از آنچه به وجدان آلمانی مشهور است- در انتخاب اسناد اولویت‌هایی داشتند. اولویت‌هایی همچون ترمیم رابطه با بعضی از دول متفقین و ترجیحشان به سایرین. در بعضی از این اولویت‌ها موفق‌تر بوده‌اند و در بعضی خیر. بالطبع در بازتاب اسناد مربوط به موفقیت‌ها و اولویت‌ها -آگاهانه و براساس درکی که از منافع کشور خود داشته‌اند یا ناخودآگاه- کوشاتر بوده‌اند. مقایسهٔ سند ساده‌ای در خصوص دیدار وزیر امورخارجه با سفیر وقت شوروی، با گزارش همان دیدار از زبان سفیر تفاوت عینک‌های دو دیپلمات را آشکار می‌کند: ممکن است آنچه جناب وزیر یک موفقیت دیپلماتیک پنداشته و ضبط کرده، از نظر سفیر یک دیدار بی‌حاصل باشد.

و اما در تاریخ ما -که اگر گزارش خفیه نویسان دولت فخیمه را کنار بگذاریم- بیشتر بر پایهٔ اقوال بی‌سند و در ادامه سنت ثواب گریه بر مظلومین و لعنت بر اشقیاء و نیز داستان‌های من درآوردی در خصوص محبوبین و مغضوبین ملی یا خاطرات پای منقلی درباریان بنا شده‌است؛ واقعا چقدر می‌توان بین گرگ و میش، فرشته و شیطان، سعید و شقی فرق نهاد؟

سحر گفت...

به مازیار:
مازیار عزیز ، من یک خواننده ساده تاریخ هستم. تاریخ نگار یا محقق هم نیستم. و خرواری از اسناد هم باشد به درد من نمیخورد. من در نهایت تحولات و یا ویرانیهایی که از یک دوره باقی مانده را میبینم. دوران نازی ، خوب نبود. حالا کی مقصر بوده قصه دیگری است. قاجارها بیسواد بودند. خب از خرابیهایی که بجا گذاشته اند میشود فهمید. حالا چه ربطی به عینک من خواننده دارد. شاید نگارنده تاریخ باید تاریخ را " ابزکتیو " ببیند. در دوره زمامداری ناصر چه اتفاق مهم و یا تحولی رخ داد؟ قاجارها هی رفتند خارج ، خب که چی ؟ این میشه تحول یا تغییر مثبت برای یک مملکت؟ سرسره آوردند توی کاخ برای خوشی (قبلا این عجایب رو ندیده بودند) ، شازده ها از صبح تو باغ کاخ صف میکشیدند برای سرسره سواری. اون یکی رفت خارج باله دید ، با لباس بالرین ها ذوق زده شد،برگشت ایران شلیته تن زنان دربار کرد، بعد هم شلیته مد شد . شیپور دید ، برداشت ارتش رو موزیکال کرد. توپ دید، دم در کاخ توپ کار گذاشت که طرز کارش رو بلد نبودند و میخواستند ببینند چطور کار میکنه، بخودشون، بطرف کاخ شلیک کردند. اون یکی مهمترین وقایع مملکت رو که بهش گزارش میدادند ، فقط حاضر بود موقع قایم موشک بازی با ملیجک به اخبار گوش بده و گزارش کننده باید دنبال شاه میدوید.و از پشت ستونها تند تند گزارش میخوند. آخه دیگه این سلسله اینقدر حرف و بحث نداره. چند تا منشی و وزیر خوب داشتند که اگر اونها هم نبودند ، از قاجارها ما فقط قصه های کمدی بایست میخوندیم.