ه‍.ش. ۱۳۹۴ فروردین ۱۷, دوشنبه

ملت حاضر است حتی شیطان (رهبری سراسر زیان خامنه ای) را هم ببخشد چون به بلوغ رسیده است!؟



آخرین پست در این فعالیت سریالی بهاره یک مطلب سنگین "نگاه استراتژیک" خواهد بود در بعد از توافق نهایی ایران با غرب و چرایی بوجد آمدن این فرایند و آیندۀ محتوم این فرایند و بازندگان و برندگان آن. اما تا آماده کردن آن اخرین مطلب مادر بهتر دیدم که بحث در گرفته در پست قبلی راجع به رهبری ایت الله خامنه ای را اینجا هم منتشر کنم. زیرا بسیاری از خوانندگان وقت و حوصله و علاقه به رفتن بسراغ کامنت ها ندارند آن هم کامنت دانی آشفته از نظر ساختاری و آشفته تر از "ناشناس گفت" های تکراری. چون این مطالب مربوط به وجه مدرسه ای سیرک هم است و برای کمتر تاریخ دانان و تعقیب کنندگان حرفه ای مفید خواهد بود:


 Dalghak.Irani گفت...
سیرکی که من دلقک و گردانندۀ آن هستم یک پایگاه مطلقاً مخالف دخالت شریعت در حکومت است و بطور بدیهی با جمهوری اسلامی ولایت فقیه مخالف قطعی است. اگر اینجا و بر مبنای خواست و ذائقۀ ملی و در جهت استحالۀ رژیم که تنها گزینۀ در دسترس فعلی برای نجات ایرانیان از این عبوسی و رنج و خسارت سی ساله است مطالب حمایتگر از بخش انتخابی و عرفی تر حکومت منتشر می کنم و برای کمک به این بخش حاکمیت در پیش برد حداقل برنامه های اصلاحی و منطبق بر آموزه های مدرن خود حاضر به "ببخش و فراموش نکن" بخش صلب و شریعت گرا و اقتدارگرای حاکمیت بطور موردی می شوم فقط جهت تأمین مصالح مردم و همراهی با خواست آنان است. و منظور از انتشار این مطالب هم به بحث گذاشتن دیدگاه متفاوت و مختلف مخالفان جمهوری اسلامی در اینجاست. البته طبیعی است که موافقان جمهوری اسلامی مجاز هستند - و من خوش آمد می گویم - که آنان نیز در بحث ها شرکت کنند و کامنت بدهند. مشروط بر اینکه شناسنامۀ موافق بودن خود را در دست داشته باشند و نخواهند از پوشش مخالفان منطقی ماسک دایه های مهربانتر از مادر بزنند. معیار موافق و مخالف در اینجا هم داوری در مورد آیت الله خامنه ای و رهبری 25 سالۀ ایشان است. داوری من در مورد رهبری آیت الله خامنه ای هزار در صد منفی است و ایشان را بدترین، نالایق ترین، خبیث ترین، زیانکارترین، متحجرترین، فقیرترین و حقیرترین رهبر ایران در تاریخ معاصر از دورۀ ناصرالدین شاه تا کنون می دانم. و هر کسی ادعایی غیر از این دارد می توانم با او بحث مستند بکنم. آیت الله خامنه ای در جمهوری اسلامی فقط با آیت الله خمینی باید سنجیده شود و مطلقاً هیچ مسئول مسلوب الاختیاری در پست های دیگر مثل اجرا و قضا و تقنین و امثالهم هم شأن و هم اختیار او نبوده و نیست که بتوان عملکرد آن دو را باهم در ترازوی نقد گذاشت. فقط یادآوری می کنم که آیت الله خامنه ای در همۀ 25 سال ریاست مطلقۀ خود حتی یک نمونه - با تأکید بر یک نمونه - کار موظف و علت وجودی خودش که بازکردن گره های فقهی سد کننده در برابر ملزومات دنیای جدید و حکومت است را انجام نداده است و هر آنچه کرده است خرابکاری ودخالت در امور قوای دیگر و از حیز انتفاع ساقط کردن قانون اساسی جمهوری اسلامی بوده است. اگر کسی بتواند یک فتوا از ایشان نشان بدهد که بنفع مدرنیته و عبور از تحجر مذهبی بوده باشد من همۀ دعاویم نسبت به او را پس می گیرم. حتی سبک تر از این اگر آیت الله خامنه ای در همۀ 25 سال گذشته فقط یکبار با بکابردن کلمۀ "خشکه مقدس" به آخوندهای قبل از تاریخ توپیده باشد بازهم حرفم را پس می گیرم. او یک نکبت مجسم بوده است و جز دو بهم زنی و حرف های ده پهلو و رفتارهای غیر شفاف و زیرآبی رفتن های فرار از مسئولیت هیچ کار مثبتی بنفع مردم نکرده است. اما من حاضرم خایۀ او را هم دستمال بکشم اگر سکوت و عقب نشینی اجباریش در ماجرای هسته ای را اختیاری بکند و تداوم بدهد. چون مردم می خواهند زندگی کنند و از جنگ و خونریزی و انقلاب و شورش بیزارند و خودشان را مستحق این نمی دانند که بعد از اینهمه سختی و حقارت دوباره مجبور از روز از نو روزی از نو شوند. من ملت ایران را با تمام وجودم تأیید می کنم و خواست شان را منطقی و درست می دانم و بخاطر همین بغض و نفرتم را می خورم و به استقبال خامنه ای "اندکی رهبر مسئول شده" می روم. و در خاتمه بگویم که امام خمینی فارغ از اندیشه و نتیجۀ انقلابش مردی بزرگ بود و مثل مردان بزرگ مسئولیت می پذیرفت. حرفش را مستقیم می زد. از احدی نمی گذشت. اگر سه بار به لیبرال ها می توپید یادش نمی رفت که چهار بار هم به خشکه مقدس ها بخروشد. مطلقاً خامنه ای یک موی گندیدۀ خمینی هم نمی شود و داستان بسیار عمیق و تفاوت ها از زمین تا آسمان است. مقایسۀ بقیه کارگزارن نظام با خامنه ای رهبر مطلقه هم که اصولاً از جنبۀ قدرت و اختیارات مثال مقایسۀ فیل و فنجان می شوند. یا...هو


 ناشناس گفت...
خوب شد که این کامنت آخری را نوشتی دلقک جان وگرنه من هم داشتم به این سیرک شک میکردم!

من که آن دوران نبودم ولی میگویند اواخر زمان شاه به او پیشنهاد داده بودند که سلطنت کند ولی حکومت نکند. الان هم پیشنهاد ما به طرفدارن ج.ا. و ولی فقیه این هست که ایشان بتمرگد یک گوشه و سلطنت کند ولی حکومت را بگذارد برای سیاستمداران. احترامش هم بیشتر حفظ میشود و کمتر فحش میخورد. فکر میکنم خمینی هم از اول بنا بود اینطور عمل کند ولی بعدش ملت را پیچاند.

نسیم
۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.، ساعت ۹:۱۳
 حذف
ناشناس الف گفت...
تیمسار عزیز

اگر این کامنت شما هم در ادامه پراگماتیست به موافق جمهوری اسلامی نامیدن من اختصاص دارد، مایه تعجب و تاسف بسیار است :
1. من در علن هم از ابراز مستقیم نظرم زیاد واهمه ندام (البته در حد معقول هر انسان معمولی داخل ایران) حالا در این تاریکی کامنت گذاری از چه باید بترسم برای اعلام نظر علنی؟ یا در این تاریکی چه منفعتی است که نعل وارونه بزنم؟
2. معیاری هم که ارائه دادید برای موافق و مخالف جمهوری اسلامی بودن در نوع خودش جالب است؛ اگر کسی معتقد باشد که امری، فرآیندی، مساله ای یا شخصی بیشتر از خامنه ای در فلاکت مردم ایران تاثیر داشته است می شود موافق جمهوری اسلامی؟ خیلی ممنون!
3. من چون تز اصلی شما، البته الان باید بگویم یکی از تزهای اصلی شما را در خصوص زندگی عرفی و تاثیر بسیار عمیق تر عرفی سازی در نسبت با عمل قهرمانانه سیاسی قبول دارم اینجا سر می زنم و هر از چندی نکته ای را یادآور می شوم. البته با این معیاری که شما وضع کردید برای سیرک، کامنت گذاشتن سخت می شود.
4. باقی مطلب در خصوص داوری ام درباره خامنه ای و خمینی و سایر حضرات و اینکه فکر می کنم چه راهی وجود دارد را هم در چند کامنت دیگر به ایجاز و تفصیل گفته ام و نیاز به تکرار دوبار آنها نیست؛ اگر هم باشد، نه من حوصله دارم و نه اینجا وبلاگ من است که بخواهم از یک حدی بیشتر تلاش کنم برای اقناع، آن هم در موضوع احمقانه و ابلهانه «تو طرفدار جمهوری اسلامی هستی»!!!!
۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.، ساعت ۱۰:۱۴
 حذف
Blogger Dalghak.Irani گفت...
نه الف. کامنتم مخاطب خاص نداشت و حتماً دیده ای که من در ظل روشنایی هم ابایی از مخاطب عام و خاص ندارم و فقط به تشخیص خود راه می روم و به به و اه اه می کنم. البته بی تأثیر از بحث های با تو هم نبود و همانطور که امام خامنه ای حزب الله هیچگاه از یادم نمی رود. اما بیشترین انگیزه ام در سهم کامنت ها و خوانندگان از خوانندگان غالبم - کامنت دهنده یا نه - می آمد که من عوض نشده ام و نگران نباشند و "چرا اینطور می نویسم/نوشته م" را عمیقتر بکاوند. اما سهم انگیزۀ شخصی خودم هزینۀ بسیار سرسام آور تحمیلی از سوی رهبری ایت الله خامنه ای بی بته و نا اصیل به ایران و ایرانیان بود و اینکه اگر از همین امروز 180 درجه بچرخد و اجازۀ گردش امور بر مبنای منافع و مصلح ملی را بدهد در برخی زمینه ها به چندین و چند دهه زمان نیاز داریم تا به حالت قبل از تخریب سیاست های او برسیم. خب من خیلی سختم است که با شناخت عمیقی که دارم و می دانستم و می دانم که "رهبر سوء استفاده گر" - و نه هر رهبری - در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران چه قدرت جهنمی در اختیار می تواند داشته باشد و دارد و با کمترین تغییر زاویۀ دید می تواند بیشترین اصلاحات را بوجود بیاورد؛ بتوانم مدت زیادی حتی در پستوی خانه ام از فریاد پرهیز کنم. معیار را هم که گذاشته ام به این دلیل است که هر کس نتواند زیانبار بودن مطلق 25 سال حکومت خامنه ای بر ایران را - توجه بهمۀ فاکتور های عصری و زمان و مکان داخلی ضروری است - در کل تاریخ ایران به نتیجه برسد قطعاً از نظر انصاف دچار مشکل است و من هم که عاشق انصاف و مرید جوانمردان هستم نمی توانم بی انصافان را تحمل کنم. البته اگر شما یا هر کس دیگری بتوانید از بی بتگی گرفته تا بی عرضگی و خیانت در امانت ملت خامنه ای دفاع - منظورم در مقایسه است - مستدل و آیتم به آیتم بکنید حرفی برای دیالوگ ندارم اما اینکه چکی کسی مدعی همطرازی خامنه ای با هر شاه و رهبر ایرانی در بعد از فتحعلیشاه قاجار باشد بشدت آزارم می دهد. برای هر نوع بحثی هم مطلع ورود همان باشد که خواسته ام: "یک حکم حکومتی در علن یا در خفا! نشان بدهید که خامنه ای در راستای وظایف ولایت فقیهی و رهبری خودش جهت گشودن مشکلات ایدئولوژی کهنه و وامانده صادر کرده باشد در طول 25 سال" این شخص هر کس باشد از الف یا حزب الله یا حتی نیک آهنگ کوثر - او هم خامنه ای را ترجیح می دهد - مورد استقبالم است اما تا قبل از این دوئل عنوان "خامنه ای در سطح همه و یا کمتر از همه مقصر بوده است -آشکار یا پنهان -را تاب نمی اورم.

پانوشت. منظورم از بی بته توهین نژادپرستانه نبود و منظورم این بود که در بین همۀ انقلابیون روحانی همطراز و بالاتر از خامنه ای از بدو شروع انقلاب آیت الله خامنه ای فقیرترین، بدون پشتوانه ترین و نا اصیل ترین روحانی بوده است.
۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.، ساعت ۱۴:۱۵
 حذف
ناشناس الف گفت...
تیمسار عزیز

من چند سالی است که مقالات شما را می خوانم و در اغلب این دوران ساکت بوده ام، مگر اینکه مثل این روزها اتفاقی بیفتد که بتوان بر کرختی زندگی داخل ایران غلبه کرد و میل به حرف زدن ایجاد شود. ضمن آنکه از نزدیک می دانم که مباحث شما توسط برخی بچه های موثر داخل دیده می شود و از این جهت حرف زدن آنچنان که به نظر می رسد بیهود نیست، بماند!
اما در این مدت الحق و الانصاف حرف بی ربط از شما نشنیده ام، ممکن است برخی از مباحث را قبول نداشته باشم اما همه آنها در متن وقایع مطرح می شوند و مستقیما به مسائل اصلی متمرکز هستند. به همین دلیل وقتی علاوه بر دیگر رفقاهمین احساس در شما هم به وجود آمده، برایم ناراحت کننده است و باید توضیح کوتاهی بدهم:

وقتی می خواهیم از شرایطی نامطلوب به وضعیت مطلوب برویم علی القاعده باید از سه مساله آگاه باشیم، با حداکثر دقت ممکن :
کجا هستیم؟
کجا می خواهیم برویم؟
چگونه باید برویم؟

حالا این بحث سطح دخالت و میزان تقصیر در کدام یک از اینها مصداق دارد؟
1. در اینکه کجا هستیم هیچ بحثی با شما ندارم و کاش می شد برخی از مسائلی را که مستقیما دیده ام در اینجا بگویم تا مشخص شود که اگر اطلاع من از فلاکتی که بر سر این ملت آمده بیشتراز شما و دوستان نباشد کمتر نیست. درست می گویید، عمق فاجعه که اینها درست کرده اند آنقدر زیاد است که با هیچ دوره ای قابل مقایسه نیست. از طرف دیگر حتما کسی که در یک نظام دیکتاتوری آن بالا نشسته و ما علاوه بر تصمیمات نادرست باید تاوان کینه ها و احساسات و تلاطمات روانی او را هم بدهیم اصلی ترین سهم را در این میان دارد. در اینجا بحثی نیست و هر تفسیری از کلام من که ناقض این واقعیت باشد نادرست است.
2. پرسش از مقصد تقریبا بدون پاسخ است و آنچه ما تلاش می کنیم به عنوان مقصد ارائه کنیم بیشتر آرزو است تا امری واقعی. البته طبیعی است که ما این حکومت را نمی خواهیم و جایگزینش را هم به طور نسبی می دانیم، اما این جایگزین آنقدر دور از دسترس است به هزار و یک دلیل که حرف زدن از آن بیشتر به رویاپردازی می ماند. باید به یک جایگزین نیم بند اکتفا کنیم تا عمر و زندگی مردم دود نشود.
3. مسیر هم به تبع ابهام مقصد مبهم است و طبیعتا وقتی دقیق و با اشراف کامل نمی توانیم آینده را ببینیم، اینکه از چه راهی هم باید برویم مبهم می ماند. این هم البته از همان فقرات فلاکت باری است که در این دوران ایجاد شده و یک ملت به چنان وضعی افتاده اند که حتی نمی توانند درباره آینده نیمه واقعی هم به راحتی و با احتمال تحقق بالا حرف بزنند.

پس من چه می گویم؟ بحث من ناظر به سوال اول نیست، بلکه ناظر به سوال دوم و سوم است. اولا مهم است که علل را به دقت بسنجیم، اینکه همین خامنه ای که به درستی می گویید این بلاها عمدتا ناشی از عملکرد اوست از چه راهی و با چه پشتوانه ای بالا آمده و با گندکاری چه کسانی باقی مانده است. دانستن این نکته در اصلاح وضعیت و البته مقابله با خود او موثر است. وگرنه فحاشی کردن و داد و بیداد که مساله ای را حل نمی کند. این پرسش به نظرتان مهم نیست؟
دوما در مباحث قبلی به نظرم می رسید که این نکات آنقدر بدیهی هست که دیگر نیاز نباشد در ابتدای هر مطلب بنویسم «مرگ بر نظام» تا حرفم موافق تفسیر نشود!
سوما و مهمتر از همه، اگر بیفتیم در دوگانی خامنه ای و غیرخامنه ای آنوقت می رویم در عالم رویاپردازی برای آینده ایران و نیروهایی که عملا شانسی برای تصاحب قدرت ندارند و به نظر من «صلاحیت هم ندارند» و صرفا با مقابل خامنه ای قرار گرفتن شدند نیروی درست و درمان را علم می کنیم و بر آنها تکیه می کنیم برای تغییر اوضاع.
من در خصوص راه های احتمالی و کلان حرف می زنم وگرنه تمام نکاتی که شما می گویید را می دانم و بسیار بالاتر از آن را تصدیق می کنم.
راه حل را هم که پیشتر در موردش بحث کرده ایم و گفتن دوباره اطاله بیوده ای است. 
۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.، ساعت ۱۵:۵۱
 حذف
ناشناس ناشناس گفت...
دلقک اشکال ما مردم اینست که لابی گری را امری زشت میدانیم خوب شما جای خامنه ای اگر همه پایگاهت جوانان برگشته از جنگ باشند و چند تا بسیجی و همه این چپهای تا پریروز داغتر از اش ناگهان قواعد بازی را بر هم بزنند با پروژه اصلاحات و به یارگیری اجتماعی وسیع بپردازند خوب شما هم مجبوری مطابق سلیقه طرفدارنت عمل کنی و تا پریروز خودت تار میزدی حالا موسیقی را حرام کنی در مورد خامنه ای بی انصافی میکنی از خمینی حداقل اپسیلنی ازادتر هست حالا شاید بگویی این بدلیل پروسه زمانی باشد و شرایط روزگار . من به شخصه چند مورد را از اشتباهات جمهوری اسلامی و شخص خامنه ای میدانم اولا سرمایه گذاری بر روی حماس که حتی همین امروز هم جلویش را بگیرند بهتر است چرا که حزب الله به مراتب دموکرات تر از حماس چموش و بی چشم رو ست . مورد مهم دیگر پروژه تهاجم فرهنگی که واقعا دلیلی نداشت بعد از جنگ هست ساله. مردم زامبی شده ایران را در این ورطه بگذارد .مورد سوم دستگاه قضا از لحاظ پرونده های مالی و نه سیاسی به جد یکی از بدترین و تاریکترین لحظات را تجربه میکنه .

ولی از انطرف سیاست عبور بی خون ریزی از فردای مرگ خمینی عبور از اقتصاد چپ و مهمتر از همه مدیریت عالی زمان بوش پسر را از موفقیت های کارنامه او میدانم به نظر من تاریخ در مور د دوران حکمرانی او قضاوت بینا بینی خواهد داشت . به هر حال باید بپذیریم که غربیها هم همه عیسی مسیح نیستند همین دیروز اوباما مصاحبه داشت و گفت مشکل اتمی ما با ایران اصلا ربطی به جمهوری اسلامی ندارد و مساله ملی است او در مورد خامنه ای گفت شناخت او دشوار است او نامه هایی برایم فرستاده و از دخالت امریکا در دهه های گذشته به تلخی یاد میکند اشاره ظاهرا به کودتا بیست هشت مرداد به هر حال ما تجربه لیبی و صدام را هم داشتیم اگر همه را به آنها بدهیم انها هم طمعکارند و کسی برای ما ذره ای دلسوزی ندارد تجربه زندگی به من اموخته سگ خامنه ای بهتر از اوباما برای ایران میخواهد . غرب هم یکشبه دموکرات نشده و زمان زیادی برده ارزوهای و ایده ال خوب هست ولی واقعیت هم وجود دارند .

حزب الله
۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.، ساعت ۱۶:۰۵
 حذف
Blogger Dalghak.Irani گفت...
حذف
الف عزیز.
خیلی ممنون از کامنت شفاف و توضیح دهنده ات. بدون اما و اگر اما یک نکته را عرض می کنم تا تصدیق بفرمایید که جوشش ما هم پر بی ربط نبود و نیست در بخش مربوط به سهم شما.
من در پست قبلی و پس از اظهار نظر قبل از "کی بهتر یا بدتر بوده و است" شما کامنتی نیم خطی دادم و نوشتم که "من هم دربست شاگرد الف هستم". اما در کامنت های بعدی بهرراه به کامنتی از شما رسیدیم که بر پاکدستی خامنه ای اشاره شده بود. من بلافاصله با پذیرش شکلی پاکدستی (ذی طلبگی) خامنه ای یادآور شدم که زندگی شخصی سلوک فردی حاکم اهمیت چندانی ندارد و حاکم خوب باید حکمران خوبی باشد.
فاجعه آنجایی اتفاق افتاد که برخلاف انتظار من شما کامنت دادید و گفتید که منظورتان از پاکدستی خامنه ای به پاکدستی سیاسی او در حکمرانی مربوط بود و نه پاکدستی اقتصادی او در محدودۀ شخص خود یا با احتمال ضعیف متسری بر فرزندان از صلب او - و نه فامیل قدرت و شوکت نسبی سیاسی و اجتماعی و خانوادگی او - . اینجا بود که اولین انفجار در من رخ داد و خواستار نشانه های مستند این پاکدستی سیاسی (حکمرانی بهتر) شدم و موضوع ادامه یافت و شما از نظرت کوتاه نیامدی و استناداتت را هم بیان نکردی. بنابراین مقایسۀ اولیه را خود شما شروع کردی و با اطلاع از حساسیت های - بعضاً هیستریک - اغلب قابل فهم سبزهااما بدلیل هزینه هایی که داده اند نسبت بموسوی و کروبی موضع نفی و طرد اهانت امیز گرفتی و بدیهی است که این روش با روحیۀ متعادل شما همخوان نبود و سوء ظن بر می انگیخت. اینکه با شیطان همراه می شویم برای رسیدن به جرعه ای آب برای نوشیدن - و نه استحمام و قلیان کشیدن - درست اما این نباید سبب شود که شیطان بودن سر دسته و راهبر را جزیی از خود آن جرعۀ مورد نیاز زنده ماندمان بحساب آوریم. یا...هو
Blogger Dalghak.Irani گفت...
حزب الله.
لعنت به این دنیای مجازی که انسان مجبور است هر روز خودش را تکرار کند و چه کار کسل کننده و خسته کننده ای. و درود به این دنیای مجازی که زبان ما لال ها را هم بازکرده برای گفتن از دانش و تجربه و توهمات و خیالات و آرزوهایمان. من به این سؤالات و بحث ها بارها و بارها پاسخ داده ام. بحث من ایدئولوژی و مکتب و کدام قرائت از اسلام است و نه سیاست بمعنای عام جاری و ساری در هر حکومتی. من با امر سیاسی محض مشکلی ندارم و در سرتاسر وبلاگم حتی یک کلمه پیدا نمی کنید که من به پول خرج کردن های خامنه ای در فرامرز انتقاد کرده باشم. چون این را جزیی از سیاست می دانم و هر حکومتی را مجاز به یارگیری و نفوذ در عمق بخشی به حوزۀ امنیت ملی خودش می دانم. بنابراین بحث من ناظر به سیاست نیست بحث من این است که:

رهبر و ولی فقیه با این تمهید و با این ضرورت در قانون اساسی جمهوری اسلامی به غول بی مهار آورده شد که مسئولیت و وظیفه داشت:

"از حداقل شریعت (نص) در برابر هجوم سکولارها - لائیسته - حفاظت و حداکثر شریعت را با خواست اکثریت ملت و نیازهای دنیای مدرن همخوان و همراستا کند".

اصلاً بهمین خاطر هم بود که ولایت را مطلقه اولاً و غیر مجتهد جامع الشرایط کردند ثانیاً که فقیه جوان سیاست دیدۀ دنیا فهمیده ای رهبر شود تا هم از سنت راحت عبور کند از نظر فکر و حکم حکومتی و هم دستورات "حکم حکومتی"اش مطلق باشد در حوزۀ اجتهاد و فتوا که پیر و پاتال های خشکه مقدس مرجع در قم نتوانند در مقابلش ایستادگی و مانع کار حکومت شوند.

خامنه ای اصلاً گه زیادی خورد که در سیاست روز دخالت کرد و می کند. او باید قاتق نان مدرن های اجرایی و دولت منتخب بدون استصواب ملت باشد و نه در مقابلۀ همه جانبه اولاً با انتخاب استصوابی و ثانیاً زر مفت پیدا و پنهان در فلج کردن دولت های منتخب. او از 9 دولت و چهار رییس جمهور عمر رهبری خودش نتوانسته با هیچکدام به آخر برساند و طرف را سکۀ یک پول و بی آبرو و ضد انقلاب نکرده باشد. او مطلقاً - با تأکید بر مطلقاً - حتی یک سر سوزن عملکرد مثبت چه در حوزۀ "علت وجودیش" و چه در حوزۀ دخالت های غیرقانونیش در سیاست روز نداشته و ندارد و راجع به چیزهایی هم که گفته ای همینطر است و او نقش مثبت نداشته و حوصلۀ رفتن به مهوعات را ندارم. بازهم تأکید می کنم هر کس اسم خامنه ای را با موفقیت همراه می آورد مشروط اخلاقی است که یک فقره و تنها یک فقره از گره گشایی های ایدئولوژیک ایشان در هر زمینه ای - بویژه مربوط به جوانان - را مستند کند.
یک توضیح هم بدهم راجع به کنایۀ الف راجع به نقش رفسنجانی - من سید احمد را هم اضافه می کنم - در بالا کشیدن خامنه ای بجایگاه رهبری تا معلوم شود که کار آقایان چه مستند و درست و چه مصلحتی و ساختگی - بهترین کار ممکن در شرایط انتخاب جانشین خمینی بوده و قابل دفاع مستند و عقلانی است.
تاریخ گواه است که مجموعۀ حوزۀ سنتی و اعاظم او اعم از مراجع یا مجتهدان منجز بخون خمینی تشنه بودند و فقط از جهت اجبار و فتوای اکل میته به تأیید او اقدام یا سکوت می کردند. این مجتهدان که اکثریت غالب مجلس مردگان رهبری را هم تشکیل می دادند در بهترین حالت اگر خامنه ای رهبر نمی شد یا به گلپایگانی در حال مرگ رأی می دادند و یا به مشکینی که مدرن ها را فضله های موش در برنج سفید می دانست. در چنین جوی بود که رفسنجانی و احمد خمینی از رهبری خامنه ای حمایت و او را معرفی کردند. چون درست هم فکر می کردند که هر چه بود خامنه ای جوان و با سوابق ژیگولی در نوجوانی و پز در جوانی و نزدیکی بمحافل ادبی و دوست دوران طلبگی و وامدار رفسنجانی و امتحان پس داده و آموخته شده در بعد از انقلاب و ... بود و سگش شرف داشت به آن دو آخوند مردنی. مضافاً به اینکه هاشمی گمان نمی کرد که خامنه ای که اکراه جدی داشت رهبر شود - علتش بماند - بعد از رهبری دفتر سی نفرۀ خمینی را با یک دفتر 3000 نفرۀ تا بن دندان طراحی شده برای دخالت در جزییات عوض می کند و نمک خورده در جوانی و نوجوانی و 10 سال بعد از انقلاب با هاشمی 5 سال بزرگتر و هزار بار تواناتر از خودش را بشکند و بشود اند تحجر و خشکه مقدسی و لاابالی گری حکمرانی و بیافتد بجان او و سید احمد را بکشد و او را از حیثیت بیاندازد و به صغیر و کبیر رحم نکند. اینکه اصلاح طلبان او را هول دادند بسمت طرفدارانش هم از بیخ غلط است زیرا گفتن از طرفداران برای رهبر نشانه ای از بی رهبری اوست. چون او رهبر همۀ ملت بود و نه قشر خاصی که بتوان طرفدار و مخالف برآن ها اطلاق کرد. یعنی خود جملۀ "ناچار رفت طرف هوادارانش" در کامنت شما نقض نقش رهبری اوست و او نباید طرفدار خاص و عام و یا مخالف خاص و عام داشت. او باید سمبل ملی و موجد

"حرمت گذاری ملت به حداقل شریعت و آشتی حداکثری شریعت با خواست ملت" بود و باشد." یا...هو
۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.، ساعت ۱۷:۳۶
 حذف
Blogger Dalghak.Irani گفت...
در ضمن یادم رفت که "تو که عیبش را گفتی هنرش را نیز بگو" را هم ذکر کنم تا در ذهن خوانندگان این سؤال پیش نیاید که پس این خامنه ای تا این حد دور از همۀ خصوصیات حکمرانی خوب و تفکر و تعقل چگونه 25 سال بر گردۀ ملتی سوار است و تازه کشورش جایزۀ امنیت حداکثری را هم دارد در منطقه. لذا برگشتم که با کنایه ولی از ته جانم باورمند شغل مناسب و فیت شخصیت خامنه ای را هم معرفی کنم:

مناسب ترین و بهترین شغل برای خامنه ای ریاست کا گ ب در حکومت استالین در اتحاد جماهیر شوروی فروپاشیده بود. تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل. یا...هو
۱۷ فروردین ۱۳۹۴ ه‍.ش.، ساعت ۱۷:۵۰

۲۵ نظر:

ناشناس گفت...


دلقک

مدتی است که می خواهم این مطلب را به شما بگویم ولی گفتم شاید خلاف ادب باشد. هر وبلاگی مانند انسان دوران کودکی نوجوانی جوانی و پیری دارد. در مرحله کودکی که وبلاگ ناشناخته است برای جلب مخاطب وبلاگ نویس دست به گذاشتن تیتر ها و یا مطالب بحث انگیز می کند فارغ از درستی یا نادرستی اینکار , این کار شبیه کار نشریات زرد است. وبلاگ شما اکنون شناخته شده است و مخاطبان زیادی داردو کامنت گذارانی که بحث های شما را به چالش می کشند و در نهایت خواننده وبلاگ دارای آپشن خوبی برای قضاوت می گردد.این یعنی یک وبلاگ فهیم.
ولی ادامه سیاست دوران کودکی وبلاگ برای این مرحله از رشد وبلاگ چندان مناسب نیست. تیتر های هیجانی و گاها مبهم و دارای پتانسیل سوی برداشت برازنده نیست. مردم ما بیشتر نیاز به آرامش و فهمیده گی دارند تا با آرامش راه خرد را بیابند. تفکرات و نوشته های هیجانی و ایجاد عادت هیجانی فکر کردن با هدف شما همخوانی ندارد.شما از مرحله تبلیغ برای وبلاگ رد شده اید و آنچه که مردم را به اینجا می کشاند نه تیتر های جنجالی شما بلکه بحث های خردمندانه ای است که شما بعنوان بزرگ این وبلاگ دامن می زنید.این لباس بچه گانه را از تن وبلاگ خود در بیاورید که بچه شما ماشالله حالا مردی برای خودش شده است و سیبیل هایش در آمده است!
و حالا
.
.
.
.
.
وقت زنش است!


ماکسیموس دسیموس مریدیوس گریگوری

تیرگر گفت...

سرور عزیزم تیمسار، با کمی تاخیر شادباش نوروزی

از کامنت دانی بهم ریخته به لحاظ اینترفیس گفتید
پیشنهاد میدم از محتوای وبلاگ اکسپورت بگیرید به یک وبلاگ وردپرس ، همه ی مطالب(آرشیو) منتقل میشه ...
علاوه بر این پوسته های ورد پرس امکانات خوبی برای کامنتینگ به سبک دیسکیشن داره ...

اینم گفتم شاید براتون جالب باشه
. . . "تلاش آمریکا برای دچار کردن ایران به بی‌دشمنی" :grin:
طرف حرفش اینه که نظام اگر بدون دشمن بمونه با "فروپاشی" روبرو میشه و فاتحش خوندس

http://www.farsnews.com/newstext.php?nn=13940117000435

ناشناس گفت...

مازیار
بسیار خوشوقتم که وقت بیشتری را در این شرایط صرف وبلاگ وزینتان می¬کنید. چند سؤال دارم که اگر قبلا پاسخ گفته‌اید لطفا نشانی دهید تا مصدع نشوم:
بجز "سکوتی که از رضایت نیست" و "غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای" دلیل و نشانهٔ دیگری برای پیاده شدنِ -ولو مختصر- رهبر از مرکبِ چموش ایدئولوژیک می‌بینید؟ به عبارت دیگر این "نرمش به راستی قهرمانانه" قرار است تنها در مسئلۀ هسته‌ای متوقف بماند؟ آیا به روحانی فرصت گشایش‌های بیشتر سیاسی-فرهنگی و بویژه اقتصادی داده خواهد شد؟

تمام نگرش‌هایی که بر اصلاح ساختار سیاسی-اقتصادی نظامِ موجودْ مبتنی است، بخصوص کوچک و چابک کردن دولت به واسطهٔ سیایت‌های لیبرالی (اقتصادی)، ناچار از یک غمض عین در حد کوری هستند؛ و آن ندیده گرفتن ساختار قضایی حکومت است. ساختاری که نه اهمیت و نه امنیتی برای دفاع از مالکیت خصوصی، انباشت سرمایه (ولو از راهِ کاملا متعارف رانت خواری و دزدی!)، حمایت از حقوق مولفین، مخترعین و مصرف کنندگان قائل است. چنانکه اگر دوره‌های انباشت سرمایه، سابقا محدود به تغییرِ نظام یا جناح بود؛ حالا به دوره‌های تغییر دولت و تغییر مدیر کوتاه شده‌است؛ نه امنیتی برای نوکیسگان جدید وجود دارد نه برای سرمایه دُزدان (!) سابق. از یک طرف مدام سیاست‌هایی برای کاهش بهای برابری ارز و نرخ دستمزد کارگران نسبت به قیمت‌های جهانی اعمال می‌شود؛ از سوی دیگر به دلیل نبود شفافیت اقتصادی و امنیت قضایی هیچ اتفاق مهمی در عرصۀ سرمایه گذاری یا تولید یا حفظ سرمایه‌های انباشته شده (حتی حاصل از رانت و دزدی!) و هدایت آن‌ها به راهی جز املاک و مستغلات (در دوبی و بلاروس و ...) صورت نمی‌گیرد.
از یک طرف یک عده اقتصاد دان بسیار حاذق با دید 100٪ ایدئولوژیک نولیبرالی افتاده‌اند به جان تمام خدماتی که زمانی دولت موظف به ارائۀ آن بود و به بهانۀ اقتصاد بازار حذفشان می‌کنند، از سوی دیگر به واسطۀ ساختار معیوب قضایی و امنیتی حتی امکان برداشتن اولین گام برای حرکت به سوی یک اقتصاد آزاد و رقابتی وجود ندارد. به نظر شما این نقد بر تمام تحلیل‌هایی که اصلاح ساختار اقتصادی را مقدمه‌ای بر اصلاح سیاسی می‌دانند وارد نیست؟

ناشناس گفت...


تنها کار خوب رهبر ایران موافقت با طرح کاهش جمعیت بود که در 2 دهه پیش انجام شد.

اما در کمال ناباوری از همین بهترین کار خودش هم عذر خواهی کرد و گفت اشتباه کرده در حالی که درست ترین کار ممکن در دوره حکومتش بود.

و اکنون در جهت عکس آن یعنی افزایش جمعیت دستور داده است.

این موضوع در حالی است که مطابق اظهارات مقامات مسئول و کارشناسان خبره حوزه آب،

کشور ایران اصلا توانایی آب دهی به همین جمعیت فعلی را هم ندارد و به علت برداشت بی رویه از ذخایر زیر زمینی آب در ایران وضعیت خاک کشور ایران در وضعیت هشدار در آمده و با ادامه روند کنونی ایران ظرف چند سال آینده به کشور ارواح تبدیل خواهد شد

به گونه‌ای که رییس جمهور اسرائیل علنا در مصاحبه ایی اعلام کرد نیازی به سرنگونی نظام ایران نیست چرا که بحران آب به تنهایی این نظام را در آینده از پای در خواهد آورد

ناشناس گفت...

برنامه امروز افق صدای امریکا
صحبت های ارش ارامش بسیار دقیق منطقی و زیبا.

http://ir.voanews.com/media/all/horizon/latest.html?z=1566

ناشناس گفت...

مازیار
بسیار خوشوقتم که وقت بیشتری را در این شرایط صرف وبلاگ وزینتان می¬کنید. چند سؤال دارم که اگر قبلا پاسخ گفته‌اید لطفا نشانی دهید تا مصدع نشوم:
بجز "سکوتی که از رضایت نیست" و "غیر تسلیم و رضا کو چاره‌ای" دلیل و نشانهٔ دیگری برای پیاده شدنِ -ولو مختصر- رهبر از مرکبِ چموش ایدئولوژیک می‌بینید؟ به عبارت دیگر این "نرمش به راستی قهرمانانه" قرار است تنها در مسئلۀ هسته‌ای متوقف بماند؟ آیا به روحانی فرصت گشایش‌های بیشتر سیاسی-فرهنگی و بویژه اقتصادی داده خواهد شد؟

تمام نگرش‌هایی که بر اصلاح ساختار سیاسی-اقتصادی نظامِ موجودْ مبتنی است، بخصوص کوچک و چابک کردن دولت به واسطهٔ سیایت‌های لیبرالی (اقتصادی)، ناچار از یک غمض عین در حد کوری هستند؛ و آن ندیده گرفتن ساختار قضایی حکومت است. ساختاری که نه اهمیت و نه امنیتی برای دفاع از مالکیت خصوصی، انباشت سرمایه (ولو از راهِ کاملا متعارف رانت خواری و دزدی!)، حمایت از حقوق مولفین، مخترعین و مصرف کنندگان قائل است. چنانکه اگر دوره‌های انباشت سرمایه، سابقا محدود به تغییرِ نظام یا جناح بود؛ حالا به دوره‌های تغییر دولت و تغییر مدیر کوتاه شده‌است؛ نه امنیتی برای نوکیسگان جدید وجود دارد نه برای سرمایه دُزدان (!) سابق. از یک طرف مدام سیاست‌هایی برای کاهش بهای برابری ارز و نرخ دستمزد کارگران نسبت به قیمت‌های جهانی اعمال می‌شود؛ از سوی دیگر به دلیل نبود شفافیت اقتصادی و امنیت قضایی هیچ اتفاق مهمی در عرصۀ سرمایه گذاری یا تولید یا حفظ سرمایه‌های انباشته شده (حتی حاصل از رانت و دزدی!) و هدایت آن‌ها به راهی جز املاک و مستغلات (در دوبی و بلاروس و ...) صورت نمی‌گیرد.
از یک طرف یک عده اقتصاد دان بسیار حاذق با دید 100٪ ایدئولوژیک نولیبرالی افتاده‌اند به جان تمام خدماتی که زمانی دولت موظف به ارائۀ آن بود و به بهانۀ اقتصاد بازار حذفشان می‌کنند، از سوی دیگر به واسطۀ ساختار معیوب قضایی و امنیتی حتی امکان برداشتن اولین گام برای حرکت به سوی یک اقتصاد آزاد و رقابتی وجود ندارد. به نظر شما این نقد بر تمام تحلیل‌هایی که اصلاح ساختار اقتصادی را مقدمه‌ای بر اصلاح سیاسی می‌دانند وارد نیست؟

امجد گفت...

خامنه اي تا آخرين لحظه عمرش همينطوري ميمونه. الان اگه در مورد توافق لوزان سكوت ميكنه به خاطر اينه كه جيب نظامش خاليه و جلوي محور دولت-افكار عمومي هم نميخواد وايسه. هر جا خطر جدي براي قدرت خودش و متحدين داخلي متحجرش حس كنه و خصوصا جبهه تحولخواهاي مقابلش هم مثل اواخر اصلاحات پراكنده و ضعيف شده باشن و پايگاه اجتماعيشون آب رفته باشه با قدرت ظاهر ميشه و سكوت نميكنه و جلوي اصلاح و عرفي كردن و زميني كردن به اعلي درجه وايميسته و تا حرفي ميزنه و سياستي در اين زمينه ها اتخاذ ميكنه محور محافظهكارا-سپاه-قوه قضائيه هم وارد عمل ميشه و حرفش رو مثل آّب خوردن به كرسي ميشونه. الان 4 روز ديگه اگه مردم يكم حمايتشون از اين دولت و ميانه روها فروكش كنه و محور دولت-افكار عمومي تضعيف بشه و ديگه عامل انسجام بخشي مثل مسئله هسته اي و تحريمها نباشه كه انقدر دولت و افكار عمومي رو منسجم كنه و بعد لغو تحريمها جيبهاي نظامش پرپول بشه و آب زير پوست اعوان و انصارش بره دوباره زبونش وا ميشه به اين بيچاره ميانه روها و عرفي گراها متلك پروني و غر غر زدن به جونشون رو شروع ميكنه. عمرا بعد نهايي شدن توافق براي اينكه يه مانور تحجر و نمايش قدرت مجددي داشته باشن ميپرن به وزير ارشاد. چون داره خيلي عرفي و با تساهل و رواداري عمل ميكنه. نامه تسليتش به خاطر مرگ مادر وزير ارشاد هم با تاخير داده شد هم خيلي سرد بود.

Dalghak.Irani گفت...

ماکسیموس در پست قبلی پاسخ دادم. تیرگر عزیز خیلی خوشحالم می بینمت. راستش می دانی که حوصلۀ وبلاگ داریم در حال اتمام است و اگر بشود کار بهتری بکنم سیرک را خواهم اجاره داد. و رنهایت اینکه ما کلنگی ها به دارایی های کلنگی مان عادت می کنیم و خاطره می سازیم و خیلی اهل تکان تکان نیستیم. اما توصیۀ شما نوش است و در صورت تداوم ممکن است یک نوسازی لاجرم باشد. مازیار مطلب بعدی را اگر تنبلی نکنم بنویسم بسیاری از ُوالات شما را شامل خواهد بود وپیشاپیش مژده می دهم که نظرم راجع به آینده بسیار مثبت است. اگر جهان حالی اش شده باشد که ایران چقدر مهم است و بدیلی ندارد در منطقه و جهان. و گویا حداقل اوباما و مذاکره کنندگان این را فهمیده اند انشاءالله. یا...هو

ناشناس گفت...

عالی بود دلقک جان. هم پست قبلی ات و هم کامنتهایی که اینجا برای دوستان گذاشتی. نکته ای که درباره ی وظیفه ی اصلی خامنه ای نوشتی بسیار درخشان بود.
اما محترمانه به دوستمان ماکسیموس می گویم:
1. هر فروشنده ای دوست دارد متاعش را ببینند و برای این کار جلب توجه می کند و باید همچنان این جلب توجه را ادامه دهد. نوشته های دلقک هیجانی اند چون اولا او دوست دارد نوشته هایش دیده شوند. ثانیا بعضی وقت ها حرصش می گیرد که چرا مطلبی بدیهی را دیگران نمی فهمند و یا از کنار آن به سادگی می گذرند. (به درستی یا غلطی نظرات دلقک کاری ندارم. منظورم بدیهی از منظر خودش است.) به همین خاطر نوشته هایش بعضی وقت ها شبیه جوش زدن والدین سر درس بچه ها می شود.
2. این جا یک وبلاگ سیاسی فعال با نظر به کنش های لحظه ای دنیای سیاست است نه یک وبلاگ نظریه محور برای بررسی نظرات کارل پوپر. الحق و الانصاف سیاستی که ما با آن مواجهیم جنگلی از حمله ها و گریزهای و غرش ها و نیش زدن ها و دسیسه چینی هاست نه بهشتی ساکن و آرام که افرادش به تفکر درباره ی ایده های ناب مشغولند.
خوبی وبلاگ دلقک این است که نه جلف و سبک و بی محتواست نه خسته کننده و خواب آور. به نظر من آن آرامشی که مد نظر شماست باعث می شود طیف وسیعی از مخاطبان ترک این دیار کنند.
به علاوه یادمان نرود هیجان و تحریک عواطف در ذات سیاست عملی (نه نظری) نهفته است. آیا غیر از این است که بزرگ ترین ابزار رهبران جمهوری اسلامی (و هر حاکمی مخصوصا انقلابی) از روز اول نهضت در سال 42 تا به امروز تحریک عواطف و هیجانی زده کردن مردم بوده است؟
اشکالی ندارد در هر جوی با زبان همان جو حرف زد به شرط آنکه حرف، حرف حساب باشد.
سپهر

ناشناس گفت...

دلقک جان
تا همین جا هم دستت درد نکند که با توجه به وسع خودت شاهکار کردی. با یک لپ تاپ قراضه حال خیلی ها را گرفتی و به خیلی های بیشتر هم حال دادی. این نشان می دهد که یک فرد هم می تواند خیلی کارها بکند.ما می توانیم توانایی های خود را شناسایی کنیم و کارهای بزرگ را با دستان کوچک به انجام برسانیم.تجارب پیرمرد های دنیا دیده و آگاهان سیاسی طلا و جواهر است. و قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری.
جوانان ما می توانند از تجارب دیگران که در واقع تضمین آینده آنهاست حداکثر استفاده را بکنند.یادم می آید اول انقلاب بود و و یکی از پیرمرد های فامیل ما که فردی بسیار کتابخوان و با تجربه بود جوانان فامیل را از شور انقلابی بر حذر می داشت از جمله یک شب در منزل ما بودو بحث بالا گرفت و عاقبت به طرف خود گفت:
شما ها هنوز ضرب شصت آخوند را نچشیدید!
و جوانان انقلابی فامیل این سخن او را بسخره گرفتند و گفتند آخر مگر می شود؟ امام را تو هنوز نمی شناسی و در افکار پوسیده و قدیمی خودت سیر می کنی.
حالا منظور پیرمرد را از کلمه ضرب شصت که در مورد لات ها و بزن بهادر ها بکار می رود را با تمام وجود حس می کنند. این است نتیجه گوش نکردن به حرف بزرگتر!
روحش شاد

ناشناس گفت...

دلقک یک سوال چرا مثل سابق به الیگارشی آخوندی حمله نمیکنی آیا از سپاه میترسی که قوت بگیرد.

با تشکر حزب الله

الف گفت...

یک نکته ای را می خواهم اشاره کنم در مورد حرف درست تیمسار که خمینی با خامنه ای فرق می کرد و البته اگر قبول نداشتند اشاره می کنند؛

امور بشری اصولا به شدت چندلبه هستند و اگر از یک زاویه به آنها نگاه کنید سمت و سوهای موثر دیگر را فراموش می کنید. درست که است که خمینی این نظام را ایجاد کرد و از این جهت عامل بسیاری از مصیبت هاست اما، و این اما بسیار مهم است، در عین حال شخصیت بی سابقه ای در تاریخ فقه و سیاست شیعه است ، دستکم از مشروطه به این طرف.
مثلا جنایات و سرکوب را در نظر بگیرید. جنایت جنایت است اما بین جنایت سکولار و مبتنی بر قواعد سیاست با جنایت مبتنی بر ایدئولوژی فاصله زیادی هست. مگر آمریکا در ویتنام جنایت نکرده است، انگلستان سالها خون جهان را در شیشه نکرده است و ... . اما نکته اینجا است که جنایت سیاسی مبتنی بر توازن و قواعد است و زمانی که لازم باشد تمام خواهد شد. به مانند تمام امور دیگر جهان؛ حیوانات هم علیه هم جنایت می کنند اما تنها تا جایی که لازم است و بعد می روند دنبال کارشان! اما انسان می تواند بر اساس توهمات درونی خودش دیگران را نابود کند. متاسفانه جنایت ایدئولوژیک می تواند تا ابد ادامه پیدا کند و مهمتر اینکه بی هیچ هدفی باشد. مثل اعدام های این روزها در جمهوری اسلامی که واقعا هیج دلیل مبتنی بر سیاست ندارد و من می گویم اساسا هیچ فایده ای هم ندارد، همه بازنده اند و کاری کور است!
به علاوه اینکه تیمسار می گوید کاش خمینی عمر بیشتری می کرد هم کاملا درست است. البته برای فهم مطلب نباید از دید ایده آل مدرن نگاه کنید، باید بروید لای مغز فقها (بخوانید عموم عوام ایران) تا متوجه شوید. به دو سه نمونه از احکام فقهی بنیان افکن او نگاه کنید. مثلا در مورد موسیقی تقریبا غیرممکن است که از متون فقهی بتوان حلال بودن آن را درآورد، اما خمینی با تکیه بر قدرت و جسارت خود این کار را کرد. یا در مورد شطرنج می توان یک کتاب دو سه هزار صفحه ای روایت پیدا کرد که مثلا اگر کسی به صفحه شطرنج نگاه کند (با عرض معذرت بسیار) به فلان جای مادرش نگاه کرده است! یا در مورد خمس و زکات و ممنوعیت حج پس از وقایع عربستان و جایگاه فرافقهی حکم خکومتی و ... . وقتی شما زمینه مباحث را بدانید آنوقت متوجه می شوید که کار خمینی آنچنان عظیم است که حتی در مخیله آدم نمی گنجد. البته اگر امروزی و مدرن نگاه کنید اهمیت مساله را درک نمی کنید. لذا اگر خمینی بیشتر عمر می کرد، قطعا بنا به مصالح، بسیاری از مسائل دیگر که امروز در پاچه ملت رفته را هم حل می کرد، چنانکه نمونه اش در فقهای لبنانی هم وجود دارد. از این جهت بحث گره گشایی ایدئولوژیک تیمسار صد در صد درست است.
در واقع آن چیزی که من از سخن تیمسار می فهمم این است که با آنکه ما در سال 57 فرصت پیشرفت با شاه را از دست دادیم، اما در عین حال این فرصت را به دست آوردیم که رفته رفته فقه شیعه را به راه بیاوریم و آرام کنیم. زیرا چنانکه بسیاری از نویسندگان دهه های قبل از انقلاب نوشته اند، ایران یک حکومت به این جماعت بدهکار بود و در نهایت یک روز این چرک بیرون می زد. در دوران خمینی مقداری در این مسیر حرکت کردیم اما بعد از او مسیر کاملا ویران شد.

اما این را هم بگویم که باز هم نمی توان خمینی را بی تقصیر دانست در بالا آمدن خامنه ای چون بسیاری از جمله کاظم شریعتمداری به او گفتند که برادر! این قبایی که دوخته ای فقط به تن خودت می آید، ولی گوش نکرد، چون از چندلبه بودن داستان غفلت کرد.

نکته دوم اینکه خمینی در پوسته بیرونی ایدئولوژیک حرف می زد و عمل می کرد و متوجه نبود که جاهلان قم درون بازی را نمی بینند. لذا شما می بینید که تمام کارهایی که بعد از او انجام شده به نام سیاست های اعلامی خود او بوده، حالا در جهت دیگر. این هم یک نکته دیگر بود که خمینی ندید و ما را بیچاره کرد!
سومین تردید که قبلا اشاره کردم در مورد خمینی هم به اطرافیان او مربوط است. صرفنظر از جناح رفسنجانی (که در مورد او هم حرف دارم) جناحی که خمینی با خودش بالا آورد هم صلاحیت ادامه مسیر را نداشتند، چون اکثرا فقیه نبودند و به همین دلیل در فرآیند رام کردن فقه شیعه آدم حساب نمی شدند. لذا از قبل معلوم بود که بعد از خمینی رفته رفته همه شان را به زباله دانی خواهند فرستاد.

توجه کنید رفقا! این بحث نسبی است و مثلا خمینی را با ماندلا یا محمدرضا شاه نمی سنجیم... به علاوه در محدودیت نگارشی وب بیشتر از این نمی توان چندوجهی نگاه کرد تا به سوء تفاهمات مثل مورد کامنت های قبلی من منجر نشود!

ناشناس گفت...

سلام
این قضیه هسته ای منو یاد یه داستان میندازه که قبل از ذکر اون پیشاپیش از بقیه عذر خواهی میکنم بخاطر بعضی از کلماتش:
میگن یه یارو داشته با تراکتورش میرفته شهر. سر جاده یکی میگه اگر میری شهر و شب برمیگردی منم ببر. سوار میشه و وسط راه میرسن به یه تاپاله گاو. صاحب تراکتور میگه اگر این تاپاله رو بخوری تراکتور مال تو. طرف میخوره و صاحب تراکتور میشه. شب تو راه برگشت صاحب تراکتور میگه راستش من پشیمون شدم تراکتورمو میخوام. چه کنم که پسش بدی؟ طرف میگه اگر این تاپاله رو بخوری پست میدم دوباره. طرف تاپاله رو میخورهو دوباره تراکتورشو پس میگیره. میرسن ده مسافر سر جاده میگه:
من نفهمیدم چطور شد، صبح که میرفتیم تراکتور مال تو بود الانم دوباره مال تو شده. پس اون گه خوری وسطش چی بود؟؟

ارادتمند

Dalghak.Irani گفت...

با تشکر از الف و توضیح درست و خوبش به حزب الله عرض می کنم که من از کلمات با تسامح بسیار استفاده می کنم بخاطر تلاش برای مینی مال نویسی. و هیچگاه نباید کلمات استفاده شدۀ متون مرا با معنا و مفهوم قطعی آن لغت در فرهنگ سیاسی یکسان گرفت. لذا روحانیت را هیچگاه الیگارشی بمفهوم سیاسی آن نمی دانستم و نمی دانم. در جاهایی هم که استفاده کرده ام یا خیلی بستوه آمده بودم از تاخت و تاز متحجران سیاسی و بی عملی نواندیشان روحانی. لذا خیلی سر زبانم نیست که بر سر قلمم هم جاری شود الیگارشی روحانیت. منظورت از قدرت گیری سپاه در اثر اطلاق الیگارشی به روحانیت را متوجه نشدم. اما سپاه قدرتی بیش از اینکه بگیرد نخواهد گرفت. یعنی نیست که بگیرد او تمام قدرت ممکن را گرفته است و در دورۀ روحانی مقداری را پس خواهد داد. چون همۀ قدرت سپاه به فسادش نیست بلکه بسیاری از اعمال سپاه از ایدئولوژی است و عقب نشینی یا حتی اسکات ایدئولوژی که لاجرم در پیش است باعث آرام تر شدن سپاه هم خواهد شد. روحانی مشکلش شش ماه اول امسال است تا نتایج توافق با غرب به اقتصاد ایران برسد و کسب و کار رونق بگیرد چون اقتصاد فعلی بشدت تهدید کننده است. اگر توافق به امضاء و سه ماهه شود تغییرات در همۀ سطوح شتاب بیشتری گرفته و نتایج ملموس خواهد بود. از جمله سپاه که نقش سیاسی و اقتصادیش را - مثل سکوت نسبی این چند وقت - کمرنگتر خواهد کرد. حتی پیش بینی می کنم که تا آخر امسال در کل فرماندهان رده یک نیروهای مسلح تغییرات انجام و افراد تازه و با دیدگاه سگولارتر و لیبرال تری مسئولیت بگیرند. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک جان منهم امیدوارم امریکا سر قولش باشد و به توصیه خاتمی گوش کرده و راه به میانه رو ها بدهد.ولی هرچه میبینم امریکا تا حالا به جز یک مقطع کودتا قرنی که در نطفه توسط شاه سرکوب شد بر ضد ملت ایران اقدام کرده . از کودتا ۲۸ مرداد و حمایت از انقلاب ۵۷و بعد از ان تسلیح صدام و ناکام گذاشتن تلاش هاشمی برای احیا روابط و قرار دادن در محور شرارت و نادیده انگاشتن. جنبش سبز و تحریمهایی برای سرکوب جنبش متوسط شهری همه و همه با تحلیلهای دقیق همراه بوده و تا حال جواب داده مثال فراوان است از سنگ اندازی امریکا در مسیر ملت ایران نه نظام جمهوری اسلامی امیدوارم که امریکا اینبار مغز خر خورده باشد و به یاری مردمسالاری در ایران که حبل المتین مردم خاورمیانه میشود بیابد یا هو...
حزب الله

Dalghak.Irani گفت...

حزب الله. امریکا متأثر از فرهنگ چند فرهنگی تارسیسش کشوری گشاده دست و گشاده روست و مطلقاً - با تأکید بر مطلقاً - اهداف توسعه طلبانه بمفهوم قرون نوزدهمی و اوایل قرن بیستمی ندارد. امریکا مثل تاجری است که بهمه پیشنهاد معامله و سود می دهد و مثل کارفرمایی است که نه تنها از رشد و بالندگی همکاران و کارکنانش به وحشت نمی افتد بلکه استقبال هم می کند. چون رشد زیر دستانش را رشد کسب و کار و کارخانۀ خودش می داند واست. حاج جبارهایی که نه خود خورند نه کس دهند آخرش مجبورند گنده کنند به سگ دهند. پس همۀ پیش فرض هایت در مورد امریکا غلط صد در صد است و ناشی از نگاه ایدئولوژیکت است. بلی در مقاطعی با سیاست های بریتانیا در مورد نفت و انقلاب 57 هماهنگ عمل کرده اما طراح توطئه و سیاست اصلی نبوده است. مگر در همین 12 سال اخیر و بمبی شدن روابط و همزمانی گسترش تروریسم اسلامی به فرامرز و امریکا و قدرت گیری نئوکان ها که سخت نگاه ترین امریکایی ها به غیر امریکایی ها هستند. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقک جان خاطرم هست کره شمالی در اواخر دهه نود پیشنهاد بکپارچگی به کره جنوبی داد تحلیلها میگفت حاصل این کره جدید قدرت اقتصادی و نظامی برابر انگلستان تولید خواهد کرد . غرب راضی شده ایران کره شمالی بشود تا کره جنوبی نشود در دور اخر ریاست خاتمی رشد اقتصادی برابر هشت در صد بود خاطرم هست باید از صبح تا بوق سگ میدوییدی تا کار جمع کنی و پول در بیاوری بزرگترین کارتل عربستان ساولا در بزرگترین کارتل ایران توسعه صنعتی بهشهر سرمایه گذاری زیادی کرده بود باید این روند مردمسالاری و صنعتی شدن در ایران متوقف میشد همانند دهه هفتاد میلادی در اواخر دهه پنجاه اگر ایران به همین روند ادامه میداد تا سال نود و دو میلادی ایران قدرت بزرگی میشد چون نمیتوانستند جلوی طبقه متوسط را بگیرند گذاشتند انقلاب بشه ولی بعدش با حمایت از صدام طبقه متوسط را در طی یک جنگ منکوب کردند . باز در دهه هشتاد میلادی شرایط به گونه ای بود که باید جلوی ایران گرفته میشد پس ابتدا ایران را وارد محور شرارت کردند و بعد احمدی نژاد را به ایران چپاندند تا رشد پایه پولی چهار برابر هشتاد و چهار ساله گذشته رشد کنه احمدی نژاد اقتصاد ایران را مینریزی کرد و تورم ایران مثل یک قابلمه باروت سر اجاق گازه اگر بخواهند بیکاری کم بشه باید تورم بیشتر بشه که به انفجار میرسه و بالعکس .اعراب همیشه چشمشان به ایران هست تا راه ایران را برند یک ایران پرتوان اقتصادی یعنی منطقه یک چکه نفت هم صادرات نخواهد داشت و در همون اتحادیه خاورمیانه به مرکزیت ایران مصرف میشه و همه دلارهای نفتی سر از بورس و کارخانهجات ایران در میاره این یعنی بستن بی سر و صدا و خونریزی تنگه هرمز . تحریم امریکا فقط در جهت سرکوب جنبش سبز به نمایندگی از طبقه متوسط بودتا ایران مردمسالار بروز نیابد یک ایران مردمسالار یک خاورمیانه روبه جلو را به ارمغان میاورد تمام کوشش های واقعی باید صرف ایجاد یک طبقه متوسط قوی و با ثبات در ایران شود و الا هیچ کوششی به هیچ جا نخواهد رسید..
حزب الله

ناشناس گفت...

دلقک فکر نمیکنم پیش بینی هات درباره ی "پس دادن" ها و "آرام شدن" سپاه در آینده درست از آب در بیاد. خامنه ای جدیدا (بدون توجه به جو عمومی کشور و بیانیه لوزان) طی حکمی کمیته امداد یکی از نهادهای پولدار و قدرتمند اقتصادی رو هم دو دستی تقدیم سپاه کرد:
http://www.roozonline.com/persian/news/newsitem/article/-ca95ffd44b.html

حکم ریاست کمیته رو به نام سردار فتاح زده و هیات امنا رو هم ازدم از بین اعضای جبهه پایداری، موتلفه اسلامی و کلا از طیف های شناخته شده تندرو انتخاب کرده. با نهایی شدن توافقنامه از این دست حکم ها بیشتر خواهیم دید.

برخلاف دیدگاه تو که "بدون دلیل" میگی که سپاه "آرام" خواهد شد من "با دلیل" میگم که سپاه بیشتر رشد خواهد کرد و بیشتر فاسد خواهد شد و دو دلیل هم خواهم گفت.

اولین دلیل اینه که خامنه ای با توافق هسته ای خودش رو در مقابل جناح هاشمی-روحانی-خاتمی تنها خواهد یافت. در طول تاریخ رهبری خامنه ای اگر نگاه کنی هر وقت خامنه ای احساس کرده باخته شروع به بحران آفرینی سنگ اندازی و پر و بال دادن به نیروهای اطلاعاتی نظامی و سپاهی کرده تا از او (برنامه ها و آرمان ها و ایده هایش) در مقابل جناح مقابل حفاظت کنند.

دومین دلیل این هست که خامنه ای برای اینکه بتواند پس از خودش فرد مورد نظر خودش رو به عنوان رهبر بعدی به قدرت برسونه باید یک نیروی قوی که در تمام ارکان کشور نفوذ داشته باشه و کسی جرئت درگیر شدن باهاش رو نداشته باشه ایجاد کنه طوریکه وجود این نیرو و رهبر بعدی لازم و ملزوم هم باشند (منافعشان در هم گره خورده باشه) به این ترتیب این نیرو جهت حفظ منافع خود در انتخاب رهبر بعدی اعمال نفوذ کنه. و چه نیرویی بهتر از سپاه که هم اسلحه داره هم پول و هم ایدئولوژی. سپاهی که میتونه نماینده و رئیس جمهور تعیین کنه (به گفته کروبی و مطهری) و درصد زیادی از نمایندگان فعلی و درصد بزرگی از مدیران دولتی سرداران پیشین سپاه بوده اند حتمن میتونه در تعیین رهبر هم نفوذ تعیین کننده ای روی مجلس خبرگان داشته باشه.

اینها دلایل من بود که خیلی قوی هم مستند به تاریخ هست (به خصوص دلیل اول). شما هم واسه نظر خودتون که میگید سپاه گاوهای شیرده خودش رو پس خواهد داد دلیل بیارید همینطوری یه چیزی رو نمیشه گفت که. چرا باید سپاه اینکار رو بکنه آیا مجبور هست؟ چه کسی در این مملکت این قدرت رو داره که سپاه رو مجبور به کاری بکنه؟ منظورتون روحانی هست؟ همان کسی که بودجه سپاه رو در هر دو سال ریاست جمهوری اش به صورت جهشی افزایش داده؟ کدام پروژه در زمان روحانی با سپاه لغو شده؟ اصلا کدام پروژه بزرگ هست که به سپاه دوباره سپرده نشده؟

Dalghak.Irani گفت...

البته که حرف های شما بخاطر "نگاه سیاسی محور" به ساختار قدرت در ایران نه مهم است و نه قابل اعتنا و نه نیازمند پاسخ. زیرا فقط یک نگاه "ایدئولوژیک محور" می تواند انقلاب - حکومت ایران را دقیق تجزیه و تحلیل کند. اما برای اینکه از شتاب نگرانی ات - بهر دلیل - کم شود سخنان امروز سردار جعفری فرمانده کل سپاه را مطالعه کن. یا...هو

ناشناس گفت...

سر و کله زدن با دلقک بی نتیجه هست. بذار با پراگماتیست و الف و حزب الله خوش باشد. وقتتان را هدر ندهید.

ناشناس گفت...

حزب الله همه جنایتای آغا رو گردن آمریکا می ندازه. همه بدبختی ایران از آخونده.

ناشناس گفت...

الف هم همون حزب اللهه. فقط لفظ قلم می نویسه تا معلوم نشه سایبریه. ما هم که بوقیم.

پراگماتیست گفت...

1. این مطلب هوشمندانه درج گردید تا پاسخی باشد به تلاش مریدان حضرت ماه در ساختن نوعی از اپوزیسیون (ظاهرا برای اولین بار در کامنتهای این وبلاگ متولد شده است) که با ماسک مخالف نظام تلاش می کند همه چیز و همه کس را مقصر بداند تا نقش حضرت والا در مشکلات ایران را نادیده بگیرد یا دست کم تا آنجا که می تواند کمرنگ کند. اپوزیسیون خاتمی را به دلیل کوتاه آمدن در مقابل خاتمی نکوهش می کند، اما این اپوزیسیون تقلبی او را به دلیل پیگیری آزادیهای مدنی خیانتکار می داند!

2. چه بخواهید چه نخواهید این کامنت گذار نماینده اکثریت مردم ایران است. مردمی که آخوندی چون روحانی را که متوجه فاصله گرفتنش از خامنه ای می شود برمی کشد تا مشکلاتی را که از ناحیه این مرد خبیث بر مردم وارد شده است کنترل و مهار کند. (آخوند علیه آخوند) و البته به اپوزیسیون و دست کم رسانه های اپوزیسیون نیز روی خوش نشان می دهد تا نظام را قیچی کند در حدی که می تواند.

3. تصفیه مقامات نظامی که دلقک ایرانی یا بهتر بگویم تیمسار ایرانی می گوید به نظر من جدیست.

4. تحت توافق لوزان نه هرجا که اراده کنند اما مطئمنا بسیاری از مراکز نظامی ایران را بازرسی خواهند کرد و این خطر نظامی جمهوری اسلامی برای غرب را تا حدود زیادی رفع می کند. این بازرسیها البته خشم برخی مقامات نظامی را برخواهد انگیخت.

پراگماتیست گفت...

در کامنت قبلی تصحیح می شود:

اپوزیسیون خاتمی را به دلیل کوتاه آمدن در مقابل خامنه ای نکوهش می کند، اما این اپوزیسیون تقلبی او را به دلیل پیگیری آزادیهای مدنی خیانتکار می داند!

پراگماتیست گفت...

این نتکه نیز از قلم افتاد:

تغییر مدیریت کمیته امداد، رشوه خامنه ای بود به سپاه برای تحمل توافق لوزان.