ه‍.ش. ۱۳۹۴ اردیبهشت ۷, دوشنبه

علی خامنه ای "قانون" حسن روحانی را به پلیس ابلاغ کرد: ملت بدبختند ترحّم کنید!

عناوین اخبار روزنامه کيهان در روز دوشنبه ۷ ارديبهشت ۱۳۹۴ :

1- روند بهبود آیت الله خامنه ای خیلی کند است و باید یک استاد ادبیات مدرن تحمیل کنیم برای دورۀ بعد از نرمش قهرمانانه! زیرا اگر در دورۀ از اصل افتادنش هم همان ادبیات انسان های بدوی را بکار ببرد چه بسا که از اسب هم خواهد افتاد. او با فرماندهان پلیس حرف زده و به آنان از رفتار عادلانه و همراه با مروت و ترحّم گفته است. هر چند هرسه واژگان بکار رفته از سوی ایشان برای تبیین رفتار پلیس با مردم کلماتی سنتی و جزو ادبیات قدیم و بشدت منسوخ است. اما واژۀ "ترحّم" اوج تحجر و عقب ماندگی است و کسی در دنیای جدید از این واژه بعنوان یک رفتار اجتماعی مطلوب استفاده نمی کند. زیرا ترحّم نشانۀ قطعی زبر دست بودن ترحّم کننده و زیر دست بودن ترحّم شونده است. تازه آن هم نه فقط ازبابت ارباب و رعیت فقهی بلکه بسیار اسفبارتر از آن از نوع حاکم و محکوم و قاضی و مجرم و پلیس و متهم است. بعبارت دیگر ترحّم کثیف ترین و خشن ترین مشتق از واژۀ رحم و شفقت و رحمت و رحیم و مهربانی و مرحمت و الفت و رأفت و خوشرویی و احترام و قس علیهذا است. یعیارت دیگر وقتی ما کلمۀ ترحّم را می شنویم بلافاصله یاد رفتارهایی می افتیم که یک "ابر مرد" (واجد کلیۀ صفات برتر انسانی) در مقابل انسان مادون و نادان و متهم و خطاکار و صغیر و ... انجام می دهد. و بالاخره واژۀ ترحّم در سخنان خامنه ای تا آنجا منفی و تحقیر کننده ارزیابی شده است که هیچکدام از روزنامه های داخل کشور جرأت نکرده اند - منتقدان از ترسشان و هواداران از شرمشان - این کلمه را در تیتر و سو تیتر و صفحات اول خود بیاورند. حتی روزنامۀ کیهان که همین بخش از حرف های خامنه ای را تیتر اول کرده است. صفحه را طوری بسته که جمله "انتظار از نیروی انتظامی قاطعیت در کنار عدالت و مروت و ترحم است" در پایان مروت تمام شود و روزنامه مجبور از آوردن کلمۀ ترحم در تیتر نشود.

2- نکتۀ جالب تر حرف های خامنه ای به پلیس عدم استفادۀ عمدی او از کلمۀ "قانون" است. خامنه ای در کل سخنان منتشر شده اش در جمع سران نیروی انتظامی حتی یکبار - با تأکید بر حتی یکبار - از واژۀ قانون استفاده نکرده است. در حالیکه پلیس و قانون دو واژۀ بهم تنیده ای هستند که در هیچ کدام از مراتب ادبیاتی جوامع عصر جدید این بهم چسبیدگی واژگانی؛ بصراحت و اهمیت ترکیبی پلیس و قانون نیست. تا جایی که شنیدن کلمۀ قانون هر مخاطبی را بلافاصله بیاد پلیس می اندازد و بالعکس هربار شنیدن کلمۀ پلیس واژۀ قانون را به ذهن مخاطب متبادر می کند. اینکه بالاترین مقام تام الاختیار یک جامعه حتی یکبار هم پلیس و قانون را مترادف استفاده نکرده باشد اوج درماندگی و فاجعۀ ملی است. در عوض خامنه ای تا جایی که توانسته در سخنرانی خود خطاب به پلیس از واژۀ قدرت و مشتقات آن استفاده کرده است. او حداقل ده بار از مشتقات کلمۀ قدرت استفاده کرده است. طرفه اینکه در همین واژۀ قدرت هم از خشن ترین و پرزورترین مشتقات مثل اقتدار و مقتدر و مقتدرانه و ... بهره برده است. اما عدم استفادۀ خامنه ای از واژۀ قانون یک بعد مهم سیاسی و تعمدی را هم دارد و آن تقابل خامنه ای با حرف های حسن روحانی در جمع فرماندهان پلیس است که با تأکید و تکرار بر اهمیت قانون ابراز و مورد استقبال قرار گرفته بود.

3- اما اینکه چرا من می روم سراغ این قبیل ریز بینی ها و آن ها را درشت می کنم و انتظار دارم که جامعۀ روشنفکری ما هم از جزییات - در حد ادبیات مسئولان - به آگاهی بخشی و اصلاح حکومت و جامعه بپردازند به این علت بدیهی است که مشکل کشور ما نه در حوزۀ سیاست و اقتصاد و اجتماع و فرهنگ است - که صد البته است - اما همۀ آن ها ریشه در جهان بینی و ایدئولوژی دارد و هر فشار و اصلاحی در زمینه عقب راندن ایدئولوژی خودبخود منجر به رفتن بسمت دولت مدرن خواهد بود و اصلاحات سیاسی و اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی نتیجۀ حتمی آن. بعبارت دیگر نمی توانیم انتظار داشته باشیم که خامنه ای با ادبیات ترحّم بجای قانون اجازه بدهد عقلانیت بجای توهّم در حوزه های مدیریت جامعه جریان یافته و بسمت دولت مدرن و مبتنی بر دانش و تجربۀ بشری پیش برویم.

4- و برمبنای این برداشت است که من هم همصدا با همۀ شما می گویم بهتربود که این حکومت ورمی افتاد - برمی انداختیم! - و ما حکومت مدرن خودمان را جایگزین آن می کردیم. اما شوربختانه چنین امکانی فعلاً در دسترس نیست و ایجاد سازوکار براندازی هم در دست ما نیست. لذا با آیه های یأس خواندن "آخوند جماعت فلان و بهمانند"، "اینها همه سر وته یک کرباسند"، "اصلاح طلبان و اعتدالیون حکومتی مانع هستند و نه کمک کننده" و از این قبیل مفاهیم درست اما خنثی و بی خاصیت و نا امید کننده نمی توانیم به تغییرات مثبت جامعه کمک کنیم. و پیشنهاد می کنم که ما بیاییم و "بخش شریعت گرا و متحجر حکومت را با بخش عرفی تر و مدرن تر حکومت متمایز کنیم و هر روز و هر نفر و هر موضوعی را با معیار "عرفی یا شرعی بودن" محک بزنیم و از عرفی ها - چه شخص و چه موضوع - حمایت و از شرعی ها برائت بجوییم. بعبارت دیگر معیارمان حزب و جناح و دسته و گروه و چپ و راست نباشد که مفاهیمی بشدت مزخرف و تحریف شده و از متن خالی شده ای هستند در جمهوری اسلامی و آدرس عوضی می دهند. بلکه هر موردی را - اعم از اشخاص یا جایگاه مقامی -  با معیار شرعی و عرفی متمایز و ارزش گذاری کنیم. تا عرفی ها را جذب و شرعی ها را دفع و بتغییر موضع مجبور کنیم.

5- بعنوان یک مثال ساده نگاه کنیم به رحمانی فضلی و علی جنتی و قاضی زادۀ هاشمی و واعظی وزاری کشور و ارشاد و بهداشت و ارتباطات چهار عضو محافظه کار دولت روحانی و تشخیص بدهیم که در دو سال گذشته از دولت روحانی این چهار عضو ظاهراً غیر اصلاح طلب روحانی تلاش های اصلاح طلبانۀ بسیاری انجام داده اند در مقایسه با اعضای ظاهراً اصلاح طلب دولت روحانی در وزارت خانه های غیر سیاسی مثل وزارت کار و وزارت مسکن و راه و آموزش و پرورش و محیط زیست (ربیعی و آخوندی و فانی و ابتکار). درست دقت کنیم موضوع بر سر ناکامی ها و قبض و بسط های این وزرای نسبتاً موفق نیست راجع به فلان کنسرت و بهمان فیلم و سه دیگر سانسور شبکه های ارتباطی و از این قبیل. مسئله تلاش مستمرشان در جهت ایجاد گشایش است. اگر در جایی موفق نشده اند و یا مجبور از عقب نشینی شده اند زانوی غم بغل نکرده اند بلکه رفته اند سراغ موضوعی دیگر و کوشش مستمرشان را ادامه داده اند. دیروز که روزنامه ها را نگاه می کردم و نوع برخورد منفی شان را در مورد اظهارات رحمانی فضلی در مجلس می دیدم خیلی غصه دار می شدم که بجای برجسته کردن "طرح اولین بار ورود پول های کثیف به حوزۀ قدرت" از سوی وزیر کشور رفته بودند سراغ کوبیدن او که چرا در مجلس مثل یک چریک سیاسی سینه سپر نکرده پشت رادیو و پتۀ همه را روی آب نریخته است. در حالیکه این اتفاقاً جزو وظایف روزنامه ها و حوزۀ مدنی است که با سماجت و پی گیری بروند سراغ اولاً تبیین موضوع و ثانیاً شفاف سازی و کشف مصادیق این حقه بازی. و ثانیاً در حکومت هم این مسئولیت یافتن مصادیق و معرفی آن بعهدۀ دادگستری است و نه وزیر کشور. بعبارت کاملاً دقیق معتقدم که ما باید از هر شخصیت حقیقی و حقوقی داخل حکومت که نشانه هایی از عقلانیت و عرفی گرایی را نشان می دهد چنان جذاب استقبال کنیم که او اولاً نترسد از تغییر مسیر و ثانیاً تشجیع شود که بیشتر و بهتر بسمت عقلانیت مدرن کشیده و پذیرفته شود. راه اگر هم طولانی است اما اشاره کردم که لاجرم است و فعلاً گزینۀ دومی در اختیارمان نیست. اما اضافه می کنم که هر راهی اولاً فقط با قدم ها طی می شود چه کوتاه و چه بلند؛ و ثانیاً قدم های بعدی بکندی و سختی قدم های شروع نخواهد بود با توجه به آمادگی های علمی و تجربی جامعۀ امروز ایران.  یا...هو

۴۷ نظر:

رامیار گفت...

من حیرت کردم از این تحلیل محتوای دقیقتان. بسیار مهارت میخواهد این تحلیل. من دانشجوی دکترای روزنامه نگاری و رسانه هم میشناسم که نمیتواند اینطور تحلیل محتوا کند.
آفرین بر شما. برای این متن اصلا نمیخواهم به محتوای درست بپردازم، بلکه فقط میخواهم به ریزبینی و تیزبینیتان و دقت در جزئیات و نیز برجسته کردن آن در چشم مخاطب آفرین بگویم.
جداً لذت بردم. شما عجب دانشجوی خوبی بوده اید برای زندگی. آفرین

ناشناس گفت...

تا وقتی اقای خامنه ای و هم فکری های فسیل شدش نفس بکشند، همین حرف های متحجر هم می زنند، نا امید کننده یا نه این عین حقیقت است. عقب نشینی متحجران در راستای توافق هسته ای هم پیش نخواهد امد، شما خیال نکنید که سر پیری اینا دچار انقلاب فکری می شوند، چماق امریکا بود که جواب داد، دوره روحانی که تمام شود دوباره یه مثلا اصول گرا می اورند همه پیشرفت های 4 ساله را یک شبه سر جای خود بر می گرداند، این اخوند ها تاکتیک یه قدم به جلو دو قدم به عقب رو همیشه اجرا می کنند، داعش باید بیاد در ایران باید خون بپا بشه، جب بوش که انتخاب شود همه چیز درست میشه.

Dalghak.Irani گفت...

مرسی رامیار عزیز هم لطف داری و هم دقیق می گویی. من بسیار مهارت خوبی دارم در خواندن متن های پیچیده و این البته کار اندیشه گری و هنرمندانه است. همۀ بندبازی من در این سیرک هم خلاصه است در تلاش برای "آموزش درست خوانی متن ها به خوانندگان". زیرا اگر تحصیلکرده های ما نتوانند متون را درست بخوانند نمی توانند با بردن آن بمیان توده باعث تغییرات مثبت بشوند. مثلاً در همین مطلب من اطمینان داشتم و دارم که بسیاری از متجددها و سواد دار های ماهم ترحم را مترادف رحمت و مروت و جوانمردی و احترام معنا خواهند کرد و نوعی کردیت به خامنه ای که گفته پلیس باید مهربان باشد. در حالیکه مهربانی مطلقاً صفت برازنده ای برای پلیس نیست و پلیس مجری قانون است که خود قانون امری بشدت خشن و مجبوری است. زیرا نقش قانون این است که فرد و جامعه را مجبور از فعل یا ترک فعلی می کند که فرد تمایل به انجام آن دارد یا ندارد. بنابراین پلیس باید با شجاعت و قاطعیت دگم و بی تخفیفی جزیی قانون را اجرا کند - بحث خوب و بد قانون به پلیس ارتباطی ندارد همانطور که اعمال فراتر و فروتر از قانون هم ارتباطی به پلیس ندارد - وقتی از پلیس درخواست مماشات و آسانگیری می شود به این معناست که مجرمان و قانون شکنان باید محترم شمرده شوند و مدارا ببینند. زیرا فرض اولیه و پیشینی این است که پلیس با مردم غیر مجرم و غیر خلاف کار و عادی رابطه ای نباید داشته باشد که به آنان احترام بگذارد یا نگذارد. می خواهم بگویم که حتی اگر توصیه و دستور به احترام هم باشد بازهم امری مزخرف و باطل است در مورد پلیس تا چه رسد که خامنه ای ترحم کردن را مطرح می کند. او در دنبالۀ بلافاصلۀ این فراز از حرفش مثال از خدا می آورد و رحمت او در مقابل عذاب الیم. او در ذهن خودش پلیس دینی را خدایی می داند که بر همۀ وجوه وجودی انسان - شهروند اعم از مجرم و عادی - مسلط و ارباب و مالک است و باید مثل خود خدا که فقط از جهت بزرگواری و اربابی است که بندگان خودش را مشمول رحمت می کند و نه از باب فردیت انسانی انسان؛ و مؤکد می کند که پلیس مذهبی نیز چنین باید باشد. یا...هو

ناشناس گفت...

یکی از بهترین تیتر های شما بود. بسیار بسیار گویا و زیبا. چه حالی داشته روحانی بعد از سخنرانی رهبرش!
حیرون

ناشناس گفت...

شما بدجوری دچار توهم هستی و فکر کردی واقعا خامنه ای می خواهد یا می تواند بنیان های فکری و اس اساس نظام را به سمت به قول شما مدرنیته تغییر جهت دهد از دو حال خارج نیست یا همانگونه که گفتم توهم زده شده ای یا اینکه در حال خودارضایی با آرزوهای خود هستی و آن را در قالب تحلیل جا میزنی که قهرمان این آرزوهای دور و دراز هم روحانی و خامنه ای هستند یک شق سوم هم دارد و آن اینکه تصور می کنی با این نوشته ها در حال دادن خط فکری به خامنه ای و روحانی هستی و آنها هم تحلیل ها تو را می خوانند و براساس آن مشی می کنند علی ایحال در هر سه حالت آب در هاون می کوبی پس با رفقای سیرکت خوش باش چرا که هنوز شاید متوجه نشده ای که روحانیت شیعه در کنار سایر پرنسیپ ها و فوت و فن های آخوندی یک ابزار مهم برنده و کارآمد دارد به نام خدعه بله خدعه خدعه خدعه ... تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل

Dalghak.Irani گفت...

شما دنبال چی هستی که اینجا هستی؟ لابد برای نجات ما متوهمان از توهم! گفتم ادای تنسی تاکسیدو را در نیاورید با تو دماغی کردن "من می دانستم". افتاد! یا...هو

درمانده در وادی وطن گفت...

ای دلقک خان از چی بگم که دلم پره.
بنظرت چند نفر تو ایران به این فکر میکنن که نقش پلیس چیه و پلیس در اصل کارش چیه و حرفای طرف در مورد ترحم چقدر مذخرف واعصاب خورد کنه. مشکل اینه که اینجا هیشکی هیچی حالیش نیس... نمیدونم چطور ولی یه کاری کردن که اینجوری شدیم

ناشناس گفت...

به نظر من بحث‌هایی‌ که توسط دولت روحانی مطرح میشود بسیار حساب شده، دقیق و موثر هستند. اینکه خامنه ایی چه جوابی‌ داده و چه آثاری دارد اینجا محل بحث نیست. در ۲ ماه اخیر بحث پولهای کثیف و پلیس قانونی‌ توسط دولت مطرح شده است. آیا تا کنون در عمر جمهوری اسلامی چنین سابقه ایی از چنین بحثی‌ وجود دارد؟ پس این نشان میدهد که یک اتاق فکر قوی وجود دارد که چنین گزاره‌هایی‌ را تولید می‌کند. مثلا روحانی در چند وقت اخیر گفت جایی که تفنگ پول و رسانه‌ یکجا باشد محل فساد میشود. حالا می‌گوید پلیس مسول اجرای قانون است نه اسلام. این گزاره‌ها بسیار دقیق طراحی شده اند. و نمی‌تواند محصول یک فکر باشد. اگر توجه کرده باشید هر گزاره نشان از عمیق‌ترین مشکلات جمهوری اسلامی میدهد که غیر قابل انکار ساده روان و جامع هستند. یعنی‌ وقتی‌ خامنه ایی می‌گوید کار پلیس فقط اجرای قانون نیست و چیزی فراتر از آن‌ است شنونده تحریک به فکر کردن میشود جامعه یا قسمتی‌ از آن‌ به فکر میرود. این مساله دلخواه ماست. اما منظور اصلی‌ روحانی مشغول کردن اصولگرایان در زمان حساس توافق است. اگر اصولگرایان مشغول نشوند به معنای تأیید لفظی خواهد بود یا حداقل عدم رد آن‌ است. که یک پیروزی برای روحانی است و اگر مشغول به جواب دادن شوند به بازی روحانی وارد شده اند. در هر دو صورت جامعهٔ به سمت سکولاریسم میرود.

شیرین

پراگماتیست گفت...

با درود بر دلقک

این سه قسمت از این پست بهترین و نتیجه بخش ترین رویکرد به سیاست روز ایران و حتی یک مانبفست است و کاش نه تنها به طور مجزا در شبکه های اجتماعی منتشر شود که با اندکی ویرایش در حاشیه وبلاگ درج شود که میان پست ها گم نشود:

"ییاییم و بخش شریعت گرا و متحجر حکومت را با بخش عرفی تر و مدرن تر حکومت متمایز کنیم و هر روز و هر نفر و هر موضوعی را با معیار "عرفی یا شرعی بودن" محک بزنیم و از عرفی ها - چه شخص و چه موضوع - حمایت و از شرعی ها برائت بجوییم. بعبارت دیگر معیارمان حزب و جناح و دسته و گروه و چپ و راست نباشد که مفاهیمی بشدت مزخرف و تحریف شده و از متن خالی شده ای هستند در جمهوری اسلامی و آدرس عوضی می دهند. بلکه هر موردی را - اعم از اشخاص یا جایگاه مقامی - با معیار شرعی و عرفی متمایز و ارزش گذاری کنیم. تا عرفی ها را جذب و شرعی ها را دفع و بتغییر موضع مجبور کنیم."

و:

"موضوع بر سر ناکامی ها و قبض و بسط های این وزرای نسبتاً موفق نیست راجع به فلان کنسرت و بهمان فیلم و سه دیگر سانسور شبکه های ارتباطی و از این قبیل. مسئله تلاش مستمرشان در جهت ایجاد گشایش است. اگر در جایی موفق نشده اند و یا مجبور از عقب نشینی شده اند زانوی غم بغل نکرده اند بلکه رفته اند سراغ موضوعی دیگر و کوشش مستمرشان را ادامه داده اند."

و:

"ما باید از هر شخصیت حقیقی و حقوقی داخل حکومت که نشانه هایی از عقلانیت و عرفی گرایی را نشان می دهد چنان جذاب استقبال کنیم که او اولاً نترسد از تغییر مسیر و ثانیاً تشجیع شود که بیشتر و بهتر بسمت عقلانیت مدرن کشیده و پذیرفته شود. راه اگر هم طولانی است اما اشاره کردم که لاجرم است و فعلاً گزینۀ دومی در اختیارمان نیست. اما اضافه می کنم که هر راهی اولاً فقط با قدم ها طی می شود چه کوتاه و چه بلند؛ و ثانیاً قدم های بعدی بکندی و سختی قدم های شروع نخواهد بود با توجه به آمادگی های علمی و تجربی جامعۀ امروز ایران."

پراگماتیست گفت...

پیشتر از اضمحلال تدریجی جمهوری اسلامی نوشته بودم و از چشم انداز منطقه ای و هسته ای و سیاسی و نرم و فرهنگی آن را بررسی کرده بودم. اکنون چشم انداز دیگری را می افزایم:

6. ناتوانی در ارعاب:

عدم محبوبیت مردمی ولی فقیه جنس اقتدار او را از آهن به پوشال تغییر داده است. اکنون هر شخصیت شناخته شده ای (به خصوص در راس نظام به خصوص رییس جمهور) که با ولی فقیه درافتد تبدیل به چهره ای محبوب در میان مردم می شود و این فرآیند برای او امنیت به ارمغان می آورد. چرا که نظام علی رغم تهدیدهای رعب افکن به دلیل فشار افکار عمومی داخلی و رسانه های خارجی در عمل قادر به اجرای مجازات های سنگین نیست. جمهوری اسلامی قدرت اعدام موسوی که علیه نظام لشکرکشی خیابانی کرد را نداشت و ندارد و روحانی هم اگر اختلافات جدی با خامنه ای پیدا کند در قبال هزینه اندکی که خواهد پرداخت، هدیه افزایش محبوبیت ملی و جهانی را دریافت می کند.

آن زمان که ولی فقیه مقتدر بود و عصبانیتش موجب محو محبوبیت و مجازاتهای سنگین می شد دیرزمانیست که سپری شده و بنی صدرهای جدید در مقابل ولی فقیه زبون فعلی با اقتدار خواهند ایستاد و به همین دلیل تهدیدهای مقامات سپاه علیه روحانی که مراقب باش به سرنوشت بنی صدر دچار نشوی در حد شوخی خواهد ماند.

Dalghak.Irani گفت...

مثل سلمانی های بیکار که وقت بیکاری سر همدیگر را می تراشند. حالا که دورۀ کسادی کامنت است بگذارید خودم تنور را گرم کنم و نکته ای دیگر را مطرح کنم. همیشه و اخیراً بیشتر از کلمات عرفی گرا و شرعی گرا - همان سنت و مدرن است - زیاد حرف می زنم و توصیه بر ترجیح عرفی گرا به شرعی گرا می کنم. ممکن حتمی است که برخی از خوانندگان پرسش شان این باشد که شناخت این دو نحله چگونه باید باشد. بعبارت دیگر ما از کجا بفهمیم که این آخوند و آن بازاری و سه دیگر دانشجو و طلبه و غیره عرفی گراست یا شرعی گرا. البته این پرسش پاسخ های متنوع و بسیاری دارد و ما قادریم عرفی گرایان و شرعی گرایان را از فاکتورهای بسیاری به نتیجه برسیم. اما ساده ترین راه نگاه کردن بظاهر افراد در نشست و برخاست و طرز لباس پوشیدن و طرز رفتارهای ظاهری است. اما بهترین و ساده ترین راه تشخیص مربوط به حوزۀ زبانی و گفتاری و ادبیات است. و ما می توانیم با کمی دقت در گفتار خودمان یا دیگری تشخیص بدهیم که خودمان یا دیگری عرفی گرا (مدرن) یا شرعی گرا (سنتی) هستیم یااست.

گفتار و ادبیات شرعی گراها پیچیده و غامض و پرطمطراق و مغلق و آشفته و پوشیده و کشدار و نامفهوم است. در حالیکه ادبیات عرفی گرایان ساده و بی تکلف و عریان و منسجم و فهمنده است.

امروز روحانی در جمع کارگران صحبت کرده است. و یک جملۀ خیلی کلیدی گفته است. او خطاب به کارگران گفته است:

"... وی تاکید کرد: اگر کارگرانی هستند که سهام عدالت دریافت نکرده‌اند همین جا به وزیر محترم جناب دکتر ربیعی دستور می‌دهم که این مسئله را دنبال کند..." - پایان نقل قول -

روحانی در اینجا از "دستور می دهم" استفاده کرده است که هم از جهت مناسبات اداری مدرن است و هم از جهت استفاده از اول شخص مفرد عرفی است. او اگر می خواست این جمله را در زبان شرعی بیان کند باید می گفت:

همین جا از جناب آقای دکتر ربیعی وزیر محترم کار و تعاون محترم - که حقیقتاً یکی از اسوه های کار و تلاش و دلسوزی و مدیریت و بفکر طیقۀ زحمتکش و مستضعف بودن هستند. البته خود شما کمالات ایشان را خوب می دانید و من کم گفتم - از ایشان تقاضا می کنم که موضوع سهام عدالت کارگران محروم را در اولویت مشغلۀ زیادشان قرار بدهند و انشاءالله این نگرانی و دغدغۀ شما کارگران محترم هم بحول و قوۀ الهی برطرف شود. البته نباید هم عجله کرد بالاخره کارهای بزرگ زمان می برد و باید صبوری بکار برد که فرموده ان الله مع الصابرین.

البته حسن روحانی هنوز جای پیشرفت دارد و باید خیلی بیشتر از این بتواند ادبیاتش را پالایش کند. مثلاً او از کلمات محترم و جناب دکتر در پیشوند نام ربیعی استفاده کرده است که از نظر زبان اداری مدرن مطلقاً مردود و مزخرف است. زیرا ادبیات سنتی کشدار سرعت مدیریت ها را بشدت می کاهد و باعث اتلاف وقت و منابع می شود. بعبارت دیگر در ادارات و سازمان های امروز جمهوری اسلامی "سلام علیکم و حاج آقا و مصافحه و روبوسی و احوال پرسی و زن و بچه ات چطورند و از این قبیل در بین عناصر سازمانی اولاً و با ارباب رجوع خاص ثانیاً چنان وقت و انرژی و تلاش اصلی مدیران و کارمندان را می فرساید که دیگر حوصله و انرژی برای رسیدگی به کار های مربوطه نمی گذارد. در حالیکه در سیستم مدرن فقط مشکل یا خواست یا هرچه اداری مطرح و با کلمات بله قربان و نه قربان و توضیح حداقلی با کلمات روشن در مواقع لزوم خاتمه پیدا می کند. من یک زمانی بطنزی تلخ راجع به این مناسبات سنتی بسیار بسیار مخرب نوشته بودم که کارمندان و کارکنان و مدیران ما اینقدر در ادارات جوک و چرت و پرت می گویند و شوخی می کنند که هنگام بازگشت بمنزل دیگر دل و دماغی برای زن و فرزند ندارند و عبوسی و جدیت را بخانه برده و زندگی ها از هم می پاشد. چون جدیت در کار و سهولت در خانه جابجا می شود و چون عامل کافی نبودن دستمزدها هم وارد می شود از خانه جهنم و از اداره نقاحت گاه و تفریحگاه درست می کند. در یک کلام ساده تر اگر جمع بندی کنم می توانم اینطور بگویم که در سیستم های مدرن افراد در داخل اداره و سازمان غریبه و سخت کوش و جدی و سلسله مراتبی رفتار می کنند در حالیکه بلافاصله و در انتقال به محیط غیر اداری یا بوفه و وقت استراحت کارمند و رییس پسرخاله می شوند و دست در آغوش هم دارند تا فردا صبح و مجدداً در اداره که می شوندYes sir, no sir. در حالیکه در سیستم سنتی در اداره همه پسرخاله می شوند و بمحض پایان کار غریبه و رییس و مرئوس و تبختر و افاده و تکبر و تحقیر.
ادامه...

Dalghak.Irani گفت...

ادامه...
اما آنکه گفتم روحانی عرفی گراست به این دلیل هم که از اول شخص مخاطب استفاده کرده و گفته "دستور می دهم" به این دلیل است که ممکن است شرعی گرایان - مثلاً آیت الله خامنه ای - هم از فعل دستور دادن استفاده بکنند اما آنان حتماً این جمله را با اول شخص جمع بکار می برند و می گویند "دستور دادیم یا می دهیم". این دو کاربرد به اندازۀ زمین تا آسمان - همان فاصلۀ عرفی و شرعی - تفاوت ماهوی دارند. شخصی که می گوید دستور می دهم. اول اینکه نشان از موقعیت برتری اداری خودش می دهد و خودش را تحت سلسله مراتب قرار می دهد. ثانیاً مسئولیت دستور اداری اش را قبول می کند و ثالثاً بمخاطب اطمینان می دهد که او تصمیم گیر و پی گیرنده است و می تواند او را بازخواست کند. اما وقتی که مسئله به "دستور می دهیم" می رسد منظور بر می گردد به اینکه: اول اینکه این دستور را من شخصاً و به دلیل اتوریتۀ اداری نمی دهم بلکه در این دستور جایگاه برتر من - فقیه یا شاه - بعلاوۀ خدا و امام زمان و ائمۀ اطهار و انس و جن هم شریک هستند و آنرا امضاء و تأیید می کنند. دوم اینکه وقتی منشاء دستور متکثر شد من برزبان آوردندۀ این کلمه مسئولیتی ندارم و فقط نقش ابلاغ کننده را دارم. و سوم اینکه مخاطب را در ترس و حیرانی فرو می برد که بالاخره باید منتظر چه نتیجه ای از سوی که باشد. چون معمولاً دستور دادیم ها و دستور می دهیم ها حداکثر مخاطبی غیر از کلمۀ کلی "به مسئولان" ندارد. و در آخر این را هم اضافه کنم که هرکس یا سیستمی در مکاتبات و مناسبات و مراودات شفاهی سازمان مربوطه از کلمۀ منحوس "محترم" استفاده کند قطعی بدانید که ناخالصی اش هنوز زیاد است و باید آن شخص یا آن سیستم پالایش شود. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقك جان، اين روش تشخيص ميان فرد عرفى گرا و سنت گرا بسيار عالى بود .
ارادت، افشين قديم

ناشناس گفت...

تو واقعا تیمسار زمان شاه بودی؟ باورش خیلی مشگله.
اگر واقعا اینطوره خاک بر سر شاهی بکنند که مثل تو را برنکشید و امثال ثابتی رو گذاشت همه کاره ساواک و مملکت که هم خودش رو به ...ا بده و هم کل مملکت رو بفرسته به اععماق قرون.افسوس

Dalghak.Irani گفت...

خیلی هم ممنون افشین قدیم عزیز. بگذار به یک مورد جالب دیگر که همین امروز و ساعاتی پیش اتفاق افتاده اشاره بکنم.

بالاخره بعداز کش و قوس فراوان که کارلوس کیروش ماندگار شد در سمت سرمربی تیم ملی فوتبال ایران امروز خبر داده اند که جواد نکونام جوان را بعنوان دستیار ایرانی انتخاب کرده و افشین پیروانی را هم بعنوان مدیر اجرایی تیم ملی پذیرفته است. بحثم البته ربطی به فوتبال ندارد و خبر را نقل کردم که بموضوع فرهنگی و زبانی اتفاق افتاده اشاره بکنم:

سرپرست در ادبیات اداری ایران یکی از سنتی ترین و شرعی ترین و مزخرف ترین واژه های ممکن است که هم بوفور استفاده می شود و هم فراوان شنیده می شود. بعبارت دیگر سرپرستی و سرپرست بدون اینکه در چارت های سازمانی دیوان اداری ایران یکبار هم ثبت و نوشته شده باشد اما بیشتر از هر واژۀ مدیریتی مورد بهره برداری قرار می گیرد. سرپرست که در مفهوم فقهی آن سلطه بر صغار و مجانین و درماندگان دارد وقتی وارد سیستم اداری می شود یکی از شلخته ترین و نامفهوم ترین مفاهیم را با خودش به سیستم تحمیل می کند. به این معنا که سرپرست هیچگونه تعریف و هیچگونه شرح وظایف و هیچگونه محدودۀ اختیارات و مسئولیت ها و از این قبیل را ندارد. و فقط آنچه که در مورد سرپرست قطعی است ریاست اوست بدون اینکه وظایف و مسئولیت هایش احصاء شده باشد. اغلب کاروان های ورزشی و تیم های ورزشی ایران نیز - مثل خیلی جاهای دیگر - پستی بدون اشاره در چارت ها دارند بنام سرپرست فلان کاروان ورزشی و سرپرست فلان تیم ورزشی. که بیشتر برای رفتن بسفرهای خارجی و پلکیدن دور و بر تیم ها و بردن اعوان و انصار به مسافرت و گاهی هم انجام بعضی کارهای الزام نیاور (منظورم غیر سازمانی و موظف است) است که بسته به کرم سرپرست انجام می شود یا نمی شود. و مهمترین مشخصه اش هم غیر پاسخگو بودنش است. حالا امروز کی روش در ادامۀ اصلاحات اجتماعی برای ایران حاضر به قبول سرپرست - کی روش در نقش مجانین و صغار - نشده است و عنوان سرپرست تیم ملی فوتبال ایران را حذف و بجای آن از واژۀ مدرن و شناخته شدۀ "مدیر اجرایی" استفاده کرده است. که هر ادم شنونده ای می فهمد که مدیر اجرایی شخصی برای یک سری کارها است بدون اینکه لزوماً ریاست بر مجموعه ای را داشته باشد. البته کارلوس کی روش بخاطر نپذیرفتن آقابالاسر و خدشه در شدن اختیارات و مسئولیت های خودش این تحمیل به فدراسیون را کرده است اما انگیزه هر چه بوده نتیجه کاملاً به مدرنیزاسیون مدیریت در فوتبال و کشور انجامیده و خواهد انجامید. لذا افشین پیروانی را نه بعنوان سرپرست و رییس و طفیلی و قفیلی که بعنوان مدیر اجرایی و عضوی با شرح وظایف احصاء شده پذیرفته است. من البته بیشتر از همۀ اینانی که آخوندها را فحش و دشنام می دهند به مقدار تخریب وحشتناک اینان آگاه هستم و همیشه گفته ام متأسفم که به اینجا رسیده ایم و باید از چه جزییات پیش و پا افتاده ای شروع کنیم و عبور کنیم. اما تأسف ما واقعیت را تغییر نمی دهد و باید برای همین نکات جزیی هم احساس خوبی نشان بدهیم.و یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

نه دوست عزیز من در زمان شاه و سال 57 سروان بودم و سرتیپ دومی را در جمهوری اسلامی گرفته ام. ضمن اینکه من از جوانی هم تمایل نداشتم در شغل های امنیتی و اطلاعاتی مسئولیت بپذیرم و حداقل یکبار فعالیت در ضد اطلاعات ارتش را رد کرده ام. چون شغل هایی که قضاوت و داوری در مورد انسان ها را شامل بشود چنان دقیق و حساس و هراسناک است که من از ابتدا خودم را در قوارۀ داوری در مورد دیگری نمی دانستم و زیر بار نمی رفتم. الان هم از هرنوع داوری در مورد دیگری - حتی فرزندانم - پرهیز جدی دارم و بشدت می ترسم. یا...هو

ناشناس گفت...

ایران یه کشتی تجاری رو گروگان گرفت که داشته از عربستان می امده، به نظر جوابی به بمباران فرودگاه صنعا بوده چون توجیهات یک مقام گمنام سپاه در مورد شاکی خصوصی داشتن کشتی باری غیر قابل باور است.

ناشناس گفت...

حالا فرق نمیکنه .خب حالا خاک تو سر جمهوری اسلامی بکنن.بیشتر.
ضمننا منظورم این نبود که شما را میگذاشتند "مقام امنیتی" بلکه این بود که اکثر مقامهای حساس در اون زمان دست چه ادمهای عوضی و خاین و پفیوزی بود.نتیجه اش را هم دیدیم.

ناشناس گفت...

بوی شوم جنگ می آید ، ظاهرآ احمق ها در حال چیره شدن بر عقلا هستند در ج. ا

ناشناس گفت...

من خاطرات پرویز ثابتی را خوانده ام. نظر شخصی کامنت گذار در مورد این شخص را در صورت امکان با ذکر چند نمونه می خواهم بدانم. نه با عنوان مثال مفسد فی الارض و محارب با خدا.

ناشناس گفت...

جنگ چیز بدی نیست. چرا از جنگ می ترسی؟ مگه بچه ننه ای؟ کوچولو؟ مگر نشنیدی حضرت امام فرمودند جنگ برای ما نعمت است. شما کی می خواهد چیزی حالیتان شود؟

سینا گفت...

با تعریف شما روحانی امروز سنتی بود.چون گفت کسانی که مطهری رو زدند شیرازی نبودند به جایی که بگه دستور میدم دیگر چنین اتفاقی نیفته . پس بالاخره روحانی سنتییه یا مدرن ؟؟؟

ناشناس گفت...

نه بابا ، میدوونم که جنگ نعمته ، راستش بچه ننه هم نیستم ، ولی خسته ام از بلاتکلیفی.

ناشناس گفت...

عربستان تازه بعد از، واگذاری چهار کشور عربی عراق، لبنان، سوریه، یمن به حکومت آخوندی ایران بیدار شده و داره خانه تکانی اساسی می کنه یه سری به سایت العربیه بزنید زلزله سیاسی در سعودی رخ داده

همین وضعیت رو برای ایالات متحده آمریکا بعد از اوباما خواهیم دید شک نکنید

اما از آنجا که آخوند و ملا زرنگ تر از این حرفاست و شیطان رو هم درس میدهد شیخ کلید ساز رو با پیش بینی همین روزها انتخاب کرده اند درست مانند دوران خاتمی دستمالچی که تمام سفرای اروپایی قهر کرده بودند و دوران رفتن کلینتون بود او را آوردند

بخدا قسم اگر فکر کنید شیخ فری به دلیلی غیر از این آمده بسیار بسیار ساده دل هستید بخصوص شما دلقک عزيز

آخوند موجودی است مفتخور که فقط با دو چیز می شود او را سر جای خود نشاند

1_حذف در آمدهای نفتی 2_تهدید نظامی از سوی یک ابر قدرت

Dalghak.Irani گفت...

دوستانی که چه از نگرانی و چه از خوشحالی خبر جنگ می دهند. خیالشان راحت و تخت باشد که ایران جنگ بکن نیست و اعراب هم جربزه اش را ندارند. دیده ام گاهی تحلیلگران نظامی و متأسفانه با نام و شناسنامۀ ایرانی تحت عناوین پرطمطراق استاد فلان کالج سلطنتی و بهمان اندیشکدۀ نظامی و از نیویورک تا لندن و از پاریس تا مسقط! مهمانی می گیرند و تحلیل جنگ شان را بر مبنای دوتا حرف رجزخوانی و رو کم کنی چند تا پاسدار بنا می کنند تا پولی که عربستان بحساب تحلیلی شان ریخته شرعی بشود و حناق بچه هایشان نشود دروغ می گویند و خودشان را فروخته اند و حتی انتظار دارند که ایران حرف هم نزند در مقابل اسلحه کشی ها و عربده کشی های کشورهای اعشاری منطقه. ایران بهر دلیل از دو سال پیش عموماً و بعد از ظهور داعش بویژه تمام استراتژی ناآرام کردن منطقه را فرو گذاشته و اینک فقط ایران است که دنبال ثبات در منطقه است. من با خامنه ای از بن دندان مخالفم بخاطر ایدئولوژی و استراتژی رهبریش اما مطمئناً قلم بمزدان دشمنان ایران را هم مستحق نفرت حداکثری می دانم. آقاجان جنگ چیز خوبی نیست والله نیست بالله نیست. یا...هو

ناشناس گفت...

دوست ساعت 18/58 مثلا ایران چه گهی می خواهد بخورد؟ کجا را می خواهد بگیرد؟ یا تا کنون کجا ها را گر فته؟ حکومت اخوندی در تمام دنیا یک حکومت دلقک وار است. اینرا به جد می گویم. شما فکر می کنی جریان لوزان و ...بازی برد ایران است؟ همه اش از سر باخت است. حکومت اخوندی حراج دایمی مملکت بوده.و در اینده نزدیک خواهی دید که به چه فلاکتی خواهد افتاد. ایران با داشتن ان چهار کشوری که تو گفتی می تواند در برابر عربستان نفس بکشد؟ تو بگو؟ شلوار چنان برایش تنگ شده که نمی تواند ان را بالا بکشد و نه اب بینی اش را بگیرد.!تا او با شد و از این غلط های زیادی نکند. و ادم شود و پول مملکت را بجای فوت هوا کردن خرج ملتی بکند که سی سال فقط در راه اینها زندگی تباه کردند. و البت ما ملت خنگی هستیم که اینم موجو دات ما قبل تاریخی بر ما حاکمیت دارند و این بسیار امر عجیبی است. و تازه بعضی ها چه دستما لی دست گرفته اند. تما شا دارد!

ناشناس گفت...

بله افتاد اما من نه تنسی تاکسیدو هستم نه در پی علاج متوهمان خواننده ساده ای هستم که نظرم را گفتم و از شما به عنوان گرداننده سیرک خواستم اگر هم می خواهی تماشاگرانت را سر گرم کنی لااقل مار واقعیت را از جعبه برون آور و فقط با تماشا دادن جعبه تخیلات و آرزوهای دست نیافتنی آنها را سر کار نگذار - جنگ بسیار هم چیز خوبی است همه عفونت ها را می زداید و ضعیفان و بی مایگان را تصفیه و تسویه می کند جنگ چاره از بین برده شبهات و علاج توهمات است آنکه فکر می کند قوی است و در واقع نیست و آنکه فکر می کند می داند اما در واقع توهم دانستن دارد در گذر سختی و صعوبت جنگ و زورآزمایی محک می خورد یا می کشد یا کشته می شود یا می برد یا می بازد یا رومی روم یا زنگی زنگ خلاصصصصصص

عصبانی گفت...

ناشناسی که تنسی تاکسیدو نیستی و طرفدار جنگی! یا متولد دهه شصت هستی و یا زمان جنگ ایران نبودی تا معنی جنگ را با جانت حس کنی. جنگ فقط کشتن و کشته شدن نیست.

ناشناس گفت...

عصبانی، من بیشتر دوست دارم که خواننده (شنونده) سیرک باشم تا نظر دهنده ولی این ناشناس طرفدار جنگ را دهه شصتی نامیدی،سریع امدم تا از هم نسلهایم دفاع کنم،به یک دلیل واضح ما متولدین دهه شصت طرفدار جنگ نیستیم که هیچ مخالف درجه یک ان هستیم،چون ماتمام کابوسهای دوران کودکیمان،اژیر قرمز و صدای بمباران وموشک هست ،اکثر هم نسلیهای من که در دوران جنگ ودر مناطق جنگی بودند میفهمند که در دوران کودکی و نوجوانی چه مشکلات روحی مشترکی رو سپری کردیم،در یک کلمه ما قربانیان ناخواسته یک جنگ بودیم ما هم جانباز جنگی محسوب میشویم ولی حیف دریک کشور مدرن زندگی نمیکنیم.
اگر کسی موافق جنگ هست یا هم نسل من نیست یا اگر هم هست یک دیوانه هست که در اثر همان عواقب جنگ وعدم روانکاوی درست حکومت به این روز افتاده است.
امریکا میره در افغانستان جنگ میکنه بعد از 15 سال انقدر حمایت از خانواده قربانیان یا مجروحین جنگ میکنند که بچه و خانواده اون سرباز از جنگ برگشته دچار صدمات روحی نشه و درنتیجه جامعه از خشونت دور باشه ، اینجادر ایران یا توجه ای به این قضیه نشده یا بر عکس عمل شده،این معضل درمان نشده در خیلی از بچه های دوران جنگ یا بچه های شهیدان وجانبازان دوران جنگ خیلی وجود داره،شما فکر میکنید مسائلی مثل افسردگی،خودکشی،اعتیاد،خشونت و..در جوانان ریشه در چه چیزی داره،شاید یه دلیلی که بچه های دهه هفتاد خیلی راحتتر و بی خیالتر از ما دهه شصتیها زندگی میکنن به این دلیله واضحه،حالا باز 4 تا ادم دیوانه دنبال جنگ هستند که چی رو میخواید ثابت کنید.
من خودم به دلایل مختلفی هم سال 88 از موسوی و هم سال 92 از روحانی حمایت کردم و رای بهشون دادم،اما مهمترین دلیلشش دوری ایران از یک جنگ خانمانسوز بود که خوشبختانه امروز میبینم با رایی که دادم به این خواسته رسیدم
(متولد دهه شصت)

ناشناس گفت...

به نظرم اين ناشناسان فارسي نويس كه از شوق جنگ در پوستشان نمي گنجند يا ايراني نيستند و فارسي مي دانند يا از خود فروختگان پان عرب و پان ترك هستند زياد ان ها را جدي نگيريد
عرب ها هم به گور خودشان خنديده اند و همين الانش در يمن از پابرهنگان يمني شكست خورده اند !
پري سا

عصبانی گفت...

شاید بهتر بود میگفتم متولد نیمه دوم دهه شصت به بعد. و منظورم این بود که به خاطر سن خیلی کم و یا متولد شدن بعد از پایان جنگ درک درستی از آن نداشتند. به هر حال معذرت میخواهم اگر بد گفتم.

ناشناس گفت...

جنگ در تابستان سال 67 تمام شد. با ادای احترام به همه انسانها از هر دهه و گروهی، نسل بدبخت متولرین دهه پنجاه و کمی قبل از آن هستند که کودکی شان با انقلاب و جنگ و کمیته همراه شد . بدبختر هم آن عده ای مثل من که بهترین خاطرات کودکی من در شش وهفت سالگی بود و تا لحظه مرگ دروان خدابیامرز را فراموش نمی کنم و هر وقت به یادش می افتم برایش دعا می کنم و گرچه کودکی بیش نبودم از اینکه مرگ بر شاه گفته بودم در عوالم بچگی متاسفم.

ایرانی گفت...

نکته جالب اینه که همونایی که تبلیغ جنگ میکنن، موقع جنگ واقعی توی هر سوراخ موشی که بتونن پنهان میشن. یه عده دیگه هم که توی ساحل امن هستند و فقط از تکه پاره شدن مردم لذت می برند و از این طریق احساس خوشبختی میکنند. لعنت به هر دو و لعنت به جنگ.

ناشناس گفت...

پنهان شدن در ایالات متحده در حالی که کشورت برای بقا می‌جنگید، نشان شجاعت نیست، بلکه نشانه شخصیت ترسویی است که هنوز هم به چشم می‌خورد. تام کاتن.
از تیمسار عزیز و نکته بین خواهشمندم در مورد این شخصیت ظریف که تا پانزده سالگی حق دیدن تلوزیون و شنیدن رادیو را نداشت و باغبان خانه او را به تا مدرسه اسکورت می کرد چگونه در 17 سالگی راهی آمریکا می شود. در 19 سالگی مشاور کنسولگری .و اصولا وضعیت نظام وظیفه ایشان چگونه بوده است. البته امیدوارم توضیحات ظریف را با ادب ایرانی بشنوم. ولی دعا می کنم ادب ایرانی ایشان به معنی آسمان ریسمان بافتن و بیان فلسفه کائنات نباشد.

Dalghak.Irani گفت...

من معمولاً در مورد افراد داوری نمی کنم بلکه قضاوتم بر مبنای رفتار است. مگر یک استثناء که مربوط می شود به روحانیان متحجر و تولید کنندۀ ایدئولوژی - البته تولید ایدئولوژی هم در کار نیست بهتر بود می نوشتم پاسبانان تحجر - اما از اینکه این سناتور جوان امریکایی لبخند بزرگی به صورت ایرانیان نشانده - یا در اکثریت به تمسخر و اه اه یا در تک و توکی مثل حظرت عالی از به به و آفرین - خوشحالم و از او ممنونم. اما فکر نمی کنید که توئیت ایشان به ظریف کمی شرم آور است از یک انسان مدرن آن هم در مقام سناتور تنها ابرقدرت جهان. پدر بزرگ زنده و مبرز تام کاتن هنری کیسینجر کبیر راجع به ظریف گفته است که دشمنی قابل احترام است. حداقل ادب پیشکسوتش را می آموخت مگر او هم نقدی و طائب است که نمی تواند زبانش را هم کنترل کند. گویا ظریف هم یک تبریکی برای او توئیت کرده با تبریک فرزند تازه متولد شده اش. کمی آرام باشیم و جمهوری اسلامی اینقدر خرابکاری و گاف های نفسگیر دارد که نیازی به دادن چنین کردیت هایی نباشد از سوی همزبانان و دوستداران خامنه ای در ورای اقیانوس. کم نه که خیلی خجالت کشیدم برای بعد از این و نوشتن از امریکایی مدرن و پیشرفته! البته پاسخ نقطه به نقطه کار من نیست و دوستان دیگر زحمت خواهند کشید. فقط از جهت ادب آمدم این چند خط را نوشتم که مرا مخاطب خاص خطاب کرده بودی. یا...هو

ناشناس گفت...

ظریف باید سناتور شدن این تازه به دوران رسیده رو بهش تبریک میگفت ولی خوب جوابی بهش داد غیر مستقیم بهش گفت حالا که داری پدر میشی حرف دهنتو بفهم! حالا اونو ولش کن چارلی رز رو بچسب که ظریف چجوری تونست از بین این همه افتضاح و آتویی که ایران به دنیا داده در مصاحبه از تهمت ها و سوالات سخت جاخالی بده، کارش تو پیچوندن سوالات و زدن حرف دل مردم در لفافه بد نیست.

ناشناس گفت...

متشکرم از پاسخ شما. ماموریتی که بر عهده ظریف نهاده شده در راستای منافع ملی ایران است و من هم در این ماموریت برایش آرزوی موفقیت دارم ولی حس می کنم که ظریف کمی به خود غره شده بود در نیویورک و حمله مستقیم او به سناتور کاتن نسجیده و بی ادبانه بود. یک سناتور هر چند جوان قدرت بیانی کمتر از ظریف در عرصه دعواهای سیاسی ندارد. اصولا چرا مذاکرات هسته ای به عرصه رقابت دو جناح سیاسی آمریکا کشیده شود؟

مانی گفت...

شاید پذیرفتنش برای خیلی ها سخت باشد اما حزب جمهوریخواه آمریکا اراذل و اوباش فراورانی پرورده به سنا و کنگره و کاخ سفید فرستاده. یادمان نرفته با کلینتون چه کردند و بر سر شناسنامه اوباما و لباس بی آستین همسرش چه مسخره بازیهایی درآوردند . درست مانند متحجران خودمان عاشق سر و صدا کردن و ذهن مردم را به بیراه کشاندن و چپاول و قتل و غارت اند چه درخود
آمریکا چه درگوشه و کناردنیا .اگرقانون نسبتا جا افتاده درجامعه نبود که افسارشان را بکشد دست کمی از بقیه اراذل و اوباش ایرانی و روسی و عرب نداشتند.و صدالبته خیلی خوشپوش ترو خوشبو تر و خندان تر از بقیه هم مسلکانشان هستند. با پوزش ازدوستان ِخرهمان است پالانش عوض شده.

ناشناس گفت...

سناتور تام کاتن کارش و حرفاش کاملاً صحیح بود ، این بخش صحبت های ظریف است دقت کنید

"خبرگزاری فارس: بعد از آنکه ظریف طی سخنانی در دانشگاه نیویورک با بیان اینکه «در صورت توافق، گام‌های رفع تحریم‌ها احتمالاً چند هفته طول می‌کشد»، گفت «تمامی تحریم‌ها برداشته خواهد شد، خواه این موضوع باب میل سناتور «تام کاتن» باشد یا نباشد»، موجب شد، این سناتور جمهوریخواه در حساب کاربری توئیتر خود به سخنان وزیر امور خارجه واکنش نشان دهد. "

حالا چرا کار تام کاتن درست بود دلایل

1_باید حتماً جواب ظریف رو می داد چون ظریف در در ایالات متحده مصاحبه می کرد و مخاطبش اینبار اول مردم آمریکا بودند

2_چون این ظریف بود که ابتدا اسم کاتن رو آورد آنهم با حالت تمسخر آمیز

3_چون ظریف داشت دروغ می گفت وقتی می گوید طی چند هفته تمام تحریم ها برداشته می شود و امثال کاتن کاری نمی توانند بکنند
وقتی کاتن به ظریف می گویید تو از قانون آمریکا اطلاع نداری کاملا درست است و همه می دانیم برداشتن تمام تحریم ها ظرف چند هفته دروغ است

و کاتن به عنوان یک قانون گذار آمریکایی که رفع تحریم ها به نوعی با مسولیت وی مرتبط است باید جواب وی را می داد

4_کاتن با طرح صحبت پنهان شدن ظریف کار هوشمندانه ای انجام داد، تقریباً اکثر مردم ایران و مطمئنا هیچ یک از مردم ایالات متحده نمی دانستند این موضوع را

و کاتن با طرح این موضوع می خواست به مردم آمریکا بفهماند این کشوری که پرچم شما را می سوزاند و هر روز مرگ بر شما می گوید و رهبرش شما را شیطان بزرگ می نامد چنین مهره هایی در خاک شما دارد برای روز مبادا نتیجتا از این حیث کارش بسیار عالی بود

در پایان دلقک عزيز بجایی که شما از صحبت های واقعی و حساب شده ی سناتور باهوشی همچون تام کاتن خجالت بکشید از جانبداری خودتان از فرد شياد و دروغ گویی همچون ظریف خجالت بکشید که بلافاصله شما را قهوه ای کرد

ظریف: هیچ کسی را در ایران به خاطر عقیده‌اش زندانی نمی‌کنیم

خُسن آقا گفت...

من که عرض کرده بودم اعتماد به آخوند خصوصا آخوند گدازاده‌ای مثل خامنه‌ای اشتباه است. متاسفانه شما و دیگر تحلیل گران بسیار سریع جوگیر می‌شوید.
عزیز جان ایشان(منظورم مقام گند رهبری است) درست مثل دیگر گدازادگان اگر چیزی را به شما بخشیدند مطمئن نباشید که این بخشش همیشه گی است. ممکن است چند دقیقه یا چند ساعت یا چند روز بعد بیایند و آنرا پس بگیرند. این از گذازادگی آقا.
نکته دوم که شما تحلیل گر ها باید یادتان باشد این است که آقا (باز هم منظورم مقام گند رهبری است) اگر بخشش می کنند نه از روی بخشندگی ایشان است دلیل اصلی اش این است که ایشان ترس دارند نکند ملت همچی باخته یک مرتبه بزنند به سیم آخر و آن کاری را با مقام گند رهبری بکنند که ملت لیبی با سرهنگ کردند.
راستش را به شما بگویم مشکل از مقام گنده رهبری نیست! مشکل از شما تحلیل گر هاست که هنوز بعد از این همه سال ایشان را نشناخته اید.

ناشناس گفت...

جمهوری خواهان در حقیقت نماینده قدرت سخت آمریکا هستند. امپراطوری شوروی را نه دمکراتها که جمهوری خواهان برانداختند. سناتور تام کاتن که که به تمسخر جوان و تازه بدوران رسیده می خوانیدش در آمریکا رشد یافته و در عراق سرباز کشورش بوده است . فارغ التحصیل دانشگاه هاروارد است و نشان داد چطور می تواند جواب یک تاجر زاده نان به نرخ روز خور رابدهد.

ناشناس گفت...

جناب ظریف باید می پذیرفت که ما در ایران زندانی سیاسی داریم و بعد به ایران می امد و خودش هم به بقیه زندانیان سیاسی می پیوست.

شوخ طبع گفت...

اه راس میگی در امریکا "رشد" یافته؟ خوب چرا زود تر نگفتی! اقا من معذرت می خواهم واقعا نمیشه از این فضیلت بزرگ که گامت ایشون در ایالات متحده تشکیل شده به سادگی گذشت. در جنگ کاملا موفقیت آمیز و نمونه عراق هم شرکت داشتند ایشون؟ پس ما امنیت و آزادی مثال زدنی امروز در عراق رو مدیون زحمات این شخصیت بزرگوار هستیم؟
و اخریش که دیگه نگوريا، در مدرسه جادوگری هاگوارتز ایشون مدرک وکالت گرفتند؟ عجب! حالا که دارید از فضایل این مرد قهرمان که دنیا هنوز کشفش نکرده میگید، اینم بگید که تام عزیز از جمله کسانی هستند که پیشنهاد بمباران ایران و برگردوندن ایران به دوران پارینه سنگی را دادند، البته شما دلتون رو خوش نکنید که این ها قرار بوده بیت رهبری و آ[وند ها رو بمباران کنند.

تاسیسات هسته ای و زیر ساخت های نیمه مدرن ایران رو گفته طی یه چند روز بمباران کنید، تقریبا شبیه کاری که عربستان با یمن انجام میده. واقعا چرا مردم ایران از این قهرمان بخاطر این ایده درخشانش تجلیل نکردند؟

Dalghak.Irani گفت...

در مورد حرف ظریف به آقای رز در مورد نداشتن زندانی عقیدتی اما. نظرم این است که هم حرف ظریف قابل دفاع است و همزمان حرف مخالف روزنامه نگاران در تبعید یا تازه از ندان آزاد شده ای مثل بهمن احمدی امویی.

حرف ظریف قابل دفاع است زیرا او در جایگاه سیاستمدار بالفعل و عضوی از سیستم جمهوری اسلامی بمصاحبه فراخوانده شده است و نه در جایگاه روشنفکر اپوزیسیون. لذا انتظار اینکه خودش بخواهد و بتواند با سیستمی که کار می کند را نفی کند نوعی توهم و خارج از قاعدۀ بازی و حتی می شود گفت بی انصافی است. ضمن اینکه پاسخ او کوتاه و رندانه و معطوف به یک روزنامه نگار امریکایی (جیسون رضائیان) است ونه با مصداق مشخص ایرانی و داخلی. دوم اینکه او اینقدر باهوش است که می داند همین تک جمله اش چه غوغایی از مخالفت برخواهد انگیخت بین ایرانیان سکولار و اصلاح طلب. اما او این را هم می داند که وظیفۀ او وظیفۀ اپوزیسیون و چریک سیاسی نیست و اگر می خواهد در کشورش اصلاحی انجام دهد باید اولویت ها را در نظر بگیرد و محدودیت ها و مقدورات و از همه مهمتر جامعۀ هدف را. جامعۀ هدف حرف سیاسی در مقطع فعلی ایران پائین ترین گسترۀ مخاطب را دارد در ایران و این از تعقیب کنندگان تک و توک نوشته های سیاسی در همین دنیای مجازی کاملاً پیداست. هر چند که هیاهو و سر وصدایشان کر کننده بنظر برسد. پس ظریف بطور بدیهی قاعدۀ اقتصادی و اجتماعی بسیار گسترده را باید به هیاهوی سیاست ترجیح بدهد که داده است. اصلاً چه کسی گفته است که ظریف موافق جمهوری اسلامی فعلی نیست که حالا برخلافش ثابت شده و مدعیان بخون خواهی آمده اند. من اگر یکی از مبلفان "تقویت عرفی گراها دربرابر شرعی گراها" هستم. عرضم این بوده که با ظریف و روحانی باید کار کرد و تشویق و انتقاد کرد که کمی جلو برویم و این را لاجرم شرایط می دانم. و در اینکه ظریف یک عضو بسیار مؤثر جلو رفتن عرفی گرایان داخل حکومت (جزیی از حکومت و نه علیه آن) است و خواهد بود کمترین تردیدی ندارم. اما همین حرف ظریف - من بسیار جدی می دانم که خودآگاهانه هم باشد - موجی از اعتراضات را برمی انگیزد و انگیخته است که "خود سیاست" را از انزوا خارج و بوسط بحث کشانده است و این هم وجه دیگری از اصلاح است. چون درست است که ظریف سیبل می شود اما این هم درست است که موج اعتراض زندانیان سیاسی و عقیدتی و تبعیدی باعث دوباره مطرح شدن موضوع می شود و حساسیت های - آری یا نه - در داخل سیستم را نوسازی می کند که گامی بجلو است. دقیقاً در مورد اعتراض حزب الله قزوین به اپیلاسیون هم نظرم همین است که انقباض در عمل مقطعی ارزش گسترش در تئوری آن را داشته است و خوب است. زیرا محتمل است حتی بسیاری از زنان و مردان ایران با این تمیزکاری در حوزۀ حیاء آشنانبودند و برای اولین بار است که لفظ اپیلاسیون بگوششان می خورد ووقتی دنبالش می کنند اول کنجکاو دوم خشمگین سوم غیرتی و جهارم عادتی! (عادی شدن موضوع) می شوند و از دگم ناموسی شان کم می شود. پس کار ظریف هم بعنوان سیاستمدار جمهوری اسلامی بالفعل تنها راه و گزینۀ او بوده و قابل دفاع است و خیزش اعتراضی به آن هم درست و قابل تشکر است. یا...هو

ناشناس گفت...

واقعا این جوان خود ساخته آمریکایی تو دهنی محکمی به این تاجر زاده زد. فکر می کرد که تام مثل مصاحبه گر تلوزیونی است که طبق روال کاری خود وقتی دروغی از سیاستمدار مورد مصاحبه می شوند تنها لبخند ملیحی می زند.
شکست در عراق از منظر کدام طرف؟ از نظر امریکا اگر شکست بود از نظر ایران که پیروزی بود بالاخره شما از دریچه یک آمریکایی به موضوع نگاه می کنید یا آمریکایی؟
حالاکه جهت تمسخر صحبت از گامت پیش آوردی باید بگویم که ممکن است گامت ایشان در آمریکا تشکیل نشده باشد ولی در شخص در آمریکا رشد یافته باشد.حالا اگر شما اطلاعات دقیقی از لحظات اولیه آفرینش ایشان دارید به خودتان مربوط است.

ناشناس گفت...

کاسب الله یزدی در جواب روحانی گفته اگر مجریه به اسلام نه‌ بگوید اسلام به مجریه نه‌ می‌گوید. اینجا جمهوری اسلامی است اگر مردم چیزی بخواهند که خلاف اسلام باشد امکان پذیر نیست مثلا اگر مردم حجاب نخواهند، بی‌ حجابی در جمهوری اسلامی امکان پذیر نیست. امروز خواندم یک نماینده شورای شهر گفته که اگر هر کس بخواهد اسلام را بر اساس برداشت شخصی‌ اجرا کند میشود سعید امامی. این جمله بسیار دقیق و کامل است. می‌خواهم اینجا در مورد این موضوع چند جمله از باب درد دل شخصی‌ بنویسم امید آنکه دلقک عزیز نیز چند جمله‌ای بنگارند. آیا اسلام فقط حجاب و اپیلاسیون است؟ فقر و بیکاری، بیضهٔ اسلام این اشخاص را به درد نمی‌آورد؟ آیا تا بحال شنیده‌اید که یک آخوند به شیر خوارگاه یا یتیم خانه برود. مگر علی‌ شبها به خانه یتیمان نمی‌رفت؟ آیا شنیده‌اید که یک آخوند در روز درخت کاری شرکت کند؟ مگر علی‌ در مدینه نخلستان نکاشت؟ آیا دیده‌اید که یک آخوند به خودسوزی‌های کارگران توجه کند؟ آیا شنیده اید یک آخوند به دزدیهای میلیاردی اعتراض کند؟ آیا شنیده‌اید یک آخوند به معضل دختران فراری توجه کند؟ فوتبالیست‌های ما به یتیم خانه‌ها میروند و عکس میگیرند. علی‌ کریمی‌ بیخود محبوب دلها نیست. آری تار موی زنان محل کاسبی برای اینان شده است. فکر می‌کنم کاسب الله بیشتر از آیت الله برازنده ایشان است.

شیرین

پی‌ نوشت: آمدم پست کنم دیدم بحث ظریف و پاسخ اوست. خلاصه نوشته بودم حیفم آمد پست نکنم.

ناشناس گفت...

به عنوان وزیر خارجه باید همین حرف را بزند. نظر جناب تیمسار کاملا درست است. وزیر خارجه اپوزیسیون که نداریم. صدا وسیمای اپوزیسیون، قوه قضاییه اپوزیسیون، رهبر اپوزیت .... در ایران داریم ولی هیچ گاه وزیر خارجه اپوزیسون نداشته و نخواهیم داشت.