ه‍.ش. ۱۳۹۳ بهمن ۲۴, جمعه

کالبد شکافی شکست خامنه ای در راهیمایی 22 بهمن و پیامدهای آن!


1- در مطلب قبلی یاداور شده بودم که چرا راهپیمایی 22 بهمن امسال مهم بود؛ تا جائیکه علاوه بر درخواست مؤکد آیت الله خامنه ای برای حضور گستردۀ مردم، سایر اجزاء و ارکان جمهوری اسلامی هم - تا تیترهای تبلیغی روزنامه های اصلاح طلب - و حتی شخصیتی مثل هاشمی رفسنجانی هم رو به ادبیات انقلابی - اولین بار در سال های بعد از وقایع 88 - آوردند و بیعت مجدد مردم با انقلاب اسلامی 57 را خواستار شدند. اما اینک معلوم شده است که نه تنها این دعوت التماس گونه جواب نگرفته است؛ بلکه آش تا آنجا شور شده است که روزنامه های تندروی مثل کیهان و وطن امروز که در روزهای قبل صحبت از حضور 45 میلیونی در سراسر کشور و شرکت 4 میلیونی در تهران را توی بوق داشتند نیز نتوانستند تیتری از عدد و رقم درست کنند و مجبور از زدن تیترهای خنثایی مثل "ملت آرزوی امریکا را لگد مال کرد" (کیهان) و "مشت ملت روی میز" (وطن امروز) شدند. تنها عدد و آماری که مورد استفادۀ یکسان همۀ گزارش ها از مراسم امسال بود بزرگنمایی تعداد خبرنگاران و عکاسان خبری داخلی و خارجی بود و تأکید بر حضور گستردۀ مسئولان سیاسی کشور. چنانکه گویی می خواهند از این دو گزینۀ ریاضی "هرچه خبرنگار و مسئولین بیشتر؛ پس شرکت مردم هم گسترده تر" را اینهمانی تزریق! کنند.

2- عدم استقبال گسترده - حتی متعارف هرسال - از راهپیمایی امسال علل و دلایل ریز و درشت بسیاری دارد که به برخی از مهمترین آن ها اشاره می کنم و برای جلوگیری از تطویل کلام بقیه را در کامنت ها خواهیم نوشت:

الف- نقش بی بدیل احمدی نژاد: احمدی نژاد دوکار بسیار مهم انجام داد در دورۀ ریاست جمهوری خودش: اولی مربوط بود به فاسد کردن اقتصادی صغیر و کبیر هوادار باطنی و ظاهری جمهوری اسلامی در شش سال ابتدایی دولتش. و دومی ایجاد شکاف و گسست ایدئولوژیک در بین هواداران در دو سال آخر ریاست جمهوری اش. به این ترتیب که او با استفاده از سالی 100 میلیارد دلار در آمد نفتی و توزیع لیفه ای آن بین همۀ هواداران ایدئولوژیک نظام از حوزۀ علمیه و مراجع و طلاب گرفته تا سپاه و بسیج و بدنۀ هواداران تیفوسی خامنه ای؛ عنصر "پول می گیرم هواداری می کنم" را بشدت جا انداخت و گسترش داد. تا جائیکه دیگر جایی برای آرمان و شعار توخالی باقی نگذاشت، و هر نوع هواداری از این یا آن را به معامله ای صرفاً مادی و نقدی تغییر ماهیت داد. و بدیهی است که در نبود این پول های نفت آورده هواداری هم نماند برای شرکت در راهپیمایی های حمایتی. در سوی دیگر اما احمدی نژاد با چرخش ایدئولوژیک از ابتدای سال 90 شکاف غیر قابل ترمیمی را هم در بنیان های فکری هواداران پیش گفته بوجود آورد. که جای شرح و بسط مهم و جداگانه ای را می طلبد که قبلاً گفته ام و اگر لازم بود بازهم خواهم نوشت. و به این ترتیب هواداران سنتی رژیم خامنه ای که هستۀ اصلی راهپیمایی ها را تشکیل می دادند دچار تفرقه و هزیمت شدند.

ب- نقش مهم و دوم را سردرگمی خامنه ای و تا حدودی هم نفوذ روحانی در تغییر لاجرم سیاست های انقلابی رژیم باعث شد. به این معنا که خامنه ای نتوانست موضع مشخص و قابل خوانش از سوی هوادارانش در ماجرای هسته ای اتخاذ کند. این درست است که خامنه ای بدلیل ضعف مفرط در استراتژی ایدئولوژیک؛ هیچگاه در 26 سال رهبری اش نتوانسته موضع گاهی به نعل و گاهی به میخ را رها کند. اما این مهم بود که تا قبل از پروندۀ هسته ای موضع گیری های خامنه ای بغیر از پوستۀ ظاهری و بیان شده برای عام؛ یک عمق باطنی و قابل توضیح و توصیه به هواداران را هم داشت. و لیدرهای بدنۀ هواداران بلافاصله پس از هر اعلام موضعی از سوی خامنه ای قادر بودند منظور اصلی او را پرسیده یا کشف کرده و بدنۀ هواداران را بیسج کنند. در حالیکه در پروندۀ هسته ای این بلاتکلیفی موضع گیری خامنه ای قابل خوانش برای نه لیدرها و نه هواداران نیست؛ و هواداران باقی مانده در بدنه قادر به کنش و موضعگیری قاطع نیستند.

پ- مورد سوم اما از خبر خوبی می آید که شرحش آزار دهنده است. به این معنا که تُنُکی - معیار؛ انتظار تعریف شده و درخواست شده از سوی رهبران و برنامه ریزان است با حداقل تحقق بالای 50 درصد تبلیغی. و الا در ایران هر نوع مراسمی تعدادی ناهمگون را به خیابان ها می آورد. معیار مورد نظر عدد 45 میلیون اعلام شده توسط مسئول اصلی برگزاری مراسم سازمان تبلیغات اسلامی است که در بهترین حالت یک دهم عدد مزبور محقق شده است - قابل ملاحظۀ راهپیمایی امسال نشان دقیقی از ایدئولوژی زدایی از جامعه دارد. این مورد که می تواند ادامۀ بند ب بالا هم خوانده شود بدلایل مختلف اتفاق افتاده است که بغیر از سردرگمی خامنه ای و بقدرت رسیدن روحانی دو فاکتور جمعیتی را هم معرفی می کند. یکی از آن ها که برای خودم هم بسیار تأسف بار است گفتنش عبارت از نسل جوان پیر شده و داغان شده و سرخوردۀ متولدین دهۀ 60 ؛ که با انبوهی آمار جمعیتی از سویی و شور و نشاط جوان از جانب دیگر پتانسیل اصلی وقایع دوازده سالۀ بین 76 تا 88 بودند؛ که چه بجهت بی عرضگی و عدم صداقت اصلاح طلبان چپ و چه به جهت سرکوب های وحشیانۀ خامنه ای تمام امال و آرزوهای خود را باختند؛ و اینک در یک سرگشتگی و هویت گم کردگی و پراکندگی آزار دهنده ای هستند و با نزدیک شدن و گذشتن از سن سی سالگی کاملاً منفعل شده و حاضر به هیچ اقدامی چه بنفع رژیم و چه بضرر آن نیستند. این نسل سوخته که آخرین نسل نیمه ایدئولوژیک ایران بودند و هستند؛ دیگر نه حاضر و نه قادر به خلق صحنه های تأثیر گذار هستند. درسمت مقابل اما متولدین دهۀ 70 هستند که اینان نیز در جهت مخالف نسل پیش از خود - و با عبرت از زندگی باختگی آنان - نه تنها غیر سیاسی هستند. بلکه در خیلی از موارد ضد سیاست هم هستند. و هشیارانه بدنبال حداکثری کردن لذت های شخصی و گروهی با مانور در ساختارهای حاکم روانند. لذا لاجرم است که دو نسل جوان و نوجوان متولدین بعد از انقلاب دیگر حاضر به مهره شدن برای این و آن نیستند و همه سیاست را چه در نقش مخالف و چه در نقش موافق سه طلاقه کرده اند. و چنین است که صحنۀ سیاست مُدُن در حال حاضر ایران در سکولارترین دوران خودش در بعد از انقلاب بسر می برد. خب بدیهی است که در غیبت ایدئولوژی و آرمان راهپیمایی بدون هدف و بدون هیجان - چه مثبت و چه منفی - رونق نمی گیرد و حتی اگر نام آن را به جشن هم تغییر داده باشند در ماهیت امر تفاوتی نمی کند. زیرا جشن در جمهوری اسلامی تعریف نشده و بشدت ممنوع است و مؤلفه های بدیهی اولیه را که رقص و پایکوبی و بخور و بنوش و موسیقی و همدوشی زنان و مردان است را غایب دارد و کسی واژۀ "جشن در جمهوری اسلامی" را جدی نمی گیرد.

ت- در ابتدا گفتم که عوامل شکست راهپیمایی امسال بسیار متنوع و متعدد است اما این نوشته تحمل ذکر همۀ جزییات را ندارد. لذا فقط به عامل جوی هم اشاره می کنم و بقیه را می گذاریم برای بحث با شما. عامل جوی مؤثر مورد نظرم در عدم استقبال از راهپیمایی مربوط به بارندگی های همزمان در تهران و برخی شهرهای دیگر نیست. بلکه منظور اصلی ام بر می گردد به هوای خوزستان و اهواز و بسیاری دیگر از استان ها و شهرهای جنوب غربی کشور. چنین می دانم که توده های مردم در همه جا - از جمله و بویژه در کشور ما - بسیار تحت تأثیر ضرب المثل "شنیدن کی بود مانند دیدن" هستند. و هنگام مشاهدۀ بصری پدیده ها بشدت و سرعت واکنش مثبت و منفی نشان می دهند. مثل زمان هایی که فجایع طبیعی مثل سیل و زلزله و طوفان و از این قبیل اتفاق می افتد. لذا اطلاع رسانی تصویری فاجعۀ زیست محیطی اهواز بسرعت وجدان مردم را برانگیخته و آنان را به ناکاآمدی سیستم سیاسی کشور یادآوری کرده و از آنجا به واکنش منفی در مقابل جشن انقلاب مساوی عزای خوزستان واداشته است.

3- اگر گزارۀ تعریف کرده ام (شکست قطعی راهپیمایی 22 بهمن) دقیق باشد که هست. می رسیم به تبعات این شکست در سیاست های جمهوری اسلامی با اولویت تکلیف مذاکرات هسته ای چه خواهد شد. بنظرم می رسد که این سردی مراسم سالگرد انقلاب موضع خامنه ای در مقابل غرب را بازهم ضعیفتر خواهد کرد. با این افزوده که در همین مدت اخیر موضع امریکا در مذاکرات هسته ای سخت تر هم شده است؛ و علاوه بر نصب دیوید کوهن (معمار تحریم های فلج کننده علیه ایران) به معاونت سازمان سیا؛ دیروز هم یک سیاستمدار سرسخت بنام اشتون کارتر توانسته با کسب قاطعیت رأی سنای جمهوریخواه امریکا به وزارت دفاع ایالات متحده منصوب شود که نشان می دهد بسیار سختگیرانه تر و تهاجمی تر از سلفش چاک هیگل است و عمل خواهد کرد. در چنین اوضاعی است که یا مذاکرات شکست خواهد خورد و خامنه ای ایران را به لبۀ بحران نهایی خواهد رساند و یا اگر قرار بر توافقی باشد؛ توافقی یکطرفه و بسود غرب و بزیان ایران نتیجۀ مهلت آخر مارس خواهد بود. به این ترتیب که ایران مجبور خواهد شد عملاً کلیۀ تأسیسات هسته ایش را - فارغ از لغات علنی توافق منتشرۀ نهایی - تعطیل کرده و مقدار محدودی از تحریم های بانکی و نفتی را مرتفع کند. در حالیکه تنها و بهترین گزینه برای ایران عقب نشینی کامل و اعتراف شده از هر نوع صنعت هسته ای در هر ابعادی است و در عوض انتظار رفع کلیۀ تحریم ها در یک بازۀ زمانی یکی دو ساله - طول طبیعی ساز وکارهای حقوقی برداشتن تحریم ها - است. غیر از این هر مانوری که خامنه ای بدهد مطلقاً به ضرر ایران خواهد بود و دهان سوخته ای از آش نخورده برای ملت. یا...هو

۳۸ نظر:

ناشناس گفت...

دلقك عزيز، بسيار تعريف روانشناسانه جالبى بود از نسلهاى مختلف بعد از انقلاب، من كه خودم از نسل اول سوخته انقلاب هستم كه در شروع نوجوانى شاهد انقلاب و بعد جنگ و ورود به دانشگاه بعد از انقلاب فرهنگى ،كشته شدن بسيارى از هم نسلانم بودم، به عينه اين تحولات مورد اشاره شما رو در دهه ٦٠ و هفتادى ها كه الان فرزندان هم نسلان من هستند رو مى بينم. خصوصا جوانان دهه ٧٠ كه كاملا ضد سياست شده اند.
اين خصوصيت اين نسل كه تاثير مهمى را در آينده كشور خواهند گذاشت شمشير دو لبه اى است كه ايران را مى تواند به دو سوى متفاوت ببرد. اينكه خوشى هاى روزمره ملاك اصلى است ناخوداگاه مى تواند سياست ضد خوشى جمهورى اسلامى را كاملا به چالش بكشد و بعد از گذر از خامنه اى و شركاى فسيلش بافت اجتماعى ايران را كاملا رو به بهبود تغيير دهد. از سوى ديگر اگر جمهورى اسلامى و رهبرش اصرار بر سياست متوهمانه خود داشته باشند بدون پذيرش اين واقعيت وجودى نسل جديد ، در صورت شكست سياست خارجى و منزوى تر شدن در جامعه جهانى، عدم حمايت و تمايل اين نسل از رژيم مى تواند در كنار فروپاشى حكومت شاهد فروپاشى ايران هم بود.
بايد ديد. ارادتمند ،
افشين قديم

تماشاچی گفت...

برا شکست 22 بهمن امسال عامل تکراری و یک نواخت شدن رو هم در نظر بگیرید الان 36 ساله داریم این مسیر کذایی رو راه میریم و عربده های انقلابی می کشیم، این همه مدت انقلابی بودن همه رو کلاف کرده دستکم مذاکره با شیطان بزرگ و خوابیدن تا لنگ ظهر 22 بهمن یه تنوعی داره!

قسمت نسل سوخته رنج آور بود ولی تو این خشک سالی اشکی برای من نمونده، جوانانی هم که سیاست نمی خواهند یکم خطرناک به نظر می رسند، بی سیاستی راه رو برای بی هویتی و بی وطنی باز نمی کنه؟ الانم که امریکا روحیه سلطه گریش دوباره داره گل می کنه و با تحریم هاش اقتصاد ما رو فلج کرد و این دولت اسلامی هم خود ما رو فلج کرد! با مردم فلج هم نمیشه دشمن رو شکست داد ولی من برخلاف شما فکر نمی کنم ایران در توافق احتمالی ضرر کنه، درسته که شاید امریکا توافق یکطرفه ببنده ولی مردم ما از اول هم برق هسته ای و موشک میمون نورد به دردشان نمی خورد، اگر هم منظور شما از زیان ایران بستن قرارداد خیانت وار باشد که برادر من اب از سر ما گذشته.

ناشناس گفت...

تیمسار بهترین بخش مقاله ت بند پ و تحلیل جامعه شناختی توده های جمعیتی جامعه ایران بود. این یکی از بهترین و دقیق ترین توصیف هایی بود که در عمرم خونده بودم درباره تیپ شناسی و جامعه شناسی مردم ایران.
نوشته های این بند رو از این لحاظ میگم دقیق بود که خودم دهه شصتی هستم و دقیقا هم به تازگی 30 سالگی ام رو رد کردم و این نوشته هات تلنگری درد آوری بود که سالهای بیهوده و هدر رفته ی عمر رو به یاد آورد. اما درباره دهه هفتادی ها دقیقا باهات موافقم که اساس رفتار اجتماعی اونها "لذت" هر چه بیشتر از زندگی هست. ولی این فاکتور رو هم در نظر بگیر که اگر کارد به استخوان برسه هر نوع آدمی هم که باشه فریاد بر خواهد آورد. و وضعیت ایران اینطور که پیش میره مصداق همین وضع هست.
امیدوارم که توافق شکل نگیره. همونطور که قبلا توضیح دادم عدم توافق لزوما به معنای درگرفتن جنگ نخواهد بود. امیدوار هستم که در تحلیل های بعدی ات بیشتر روی رفتار آمریکا فوکوس کنی تا رفتار ایران و با توجه به فکت های موجود تحلیل کنی که آمریکا در صورت توافق یا عدم توافق چه واکنشی نشان خواهد داد. علایم موجود که به هیچ عنوان نشان دهنده ی توافق نیست اشتون کارتر وزیر دفاع آمریکا شده کسیکه مانند چاک هگل خنثی نیست و عقاید تهاجمی داره. دیوید کوهن معاون سازمان سیا شده. و اوباما برای اولین بار بعد از سالها با قاطعیت بیشتری حرف زده و بلافاصله بعد از سخنان خامنه ای اومده گفته ما کاری که لازم بود رو کردیم و الان نوبت ایران هست که تصمیم بگیره به عبارت دیگه گفته که دیگه بیشتر از این با ایران راه نمیاد. سخنرانی بیفایده خامنه ای هم فقط تبدیل به دامی برای خود خامنه ای خواهد شد.

وندتا.

ناشناس گفت...

تیمسار جان مثل اینکه تعداد کاراکترهای مجاز کامنت ها کمتر شده چون کامنت قبلی رو که می نوشتم بعد از دو پارگراف دیگه اجازه تایپ بیشتر رو سیستم کامنت نویسی نداد!
فقط در ادامه می خواستم بگم که رفتار آمریکا رو بیشتر و در بازه زمانی طولانی تری تحلیل کن. بند آخر که درباره ی آمریکاست بسیار دقیق نوشتی که نشان دهنده تیزبینی و نکته بینی حرفه ای هست. بند پ هم نشانه ی شناخت عمیق از لایه های اجتماعی جامعه ایران هست. یک تحلیگر سیاسی خوب در قدم اول باید باید شناخت دقیق از جامعه ی هدف داشته باشه تا بتونه اون رو تحلیل کنه. بند مربوط به آمریکا رو خیلی خلاصه نوشتی و بسط ندادی قضیه رو. البته خلاصه نوشتن و بند بند نوشتن ویژگی و امضای خاص وبلاگ شماست. این هم یک سبک نوشتاری هست که اتفاقا خیلی ها هم می پسندن ولی امیدوارم در ادامه یک تعادل برقرار کنی بین خلاصه نویسی و تحلیل های مفصل حرفه ای از انواعی که در ژورنال های حرفه ای چاپ یا منتشر میشه.
الان سوال من خواننده این هست که آیا با توجه به تحولات سیاسی اخیر در آمریکا که خودت اشاره کردی در صورت عدم توافق آمریکا گزینه ی جنگ با ایران رو هم بررسی خواهد کرد یا همون تاکتیک تحریم رو ادامه خواهد داد؟
و سوال دیگه اینه که آیا سخنرانی خامنه ای که شرط یک مرحله ای بودن و رفع یکجای تحریم ها رو گذاشت مانند یک سنگ بزرگ مانع توافق خواهد شد؟ با توجه به اینکه اوباما هم گفته دیگه بیشتر از این با ایران راه نخواهد آمد.

وندتا.

Dalghak.Irani گفت...

خیلی ممنون از دوستان و لطف شان. اما در بدو عرایضم بگویم که تحلیل نویسی صرف حوزۀ مورد علاقه ام نیست و بشدت تمایل دارم که از این حوزه خارج بشوم حتی اگر بتوانم در رسانه ای بزرگتر کار کنم و بشوم یک تحلیلگر حرفه ای و در آمد مادی هم کسب کنم تمایلی ندارم. اما در مورد پرسش شما نظرم این است که جمهوری اسلامی چاره ای جز توافق ندارد و بعبارت دیگر رسیدن بتوافق بهر نحو و شرایطی تنها گزینۀ در دسترسش است. چون جمهوری اسلامی تمام برگ های برنده اش را سوزانده و الان دیگر بازگشت به شرایط قبل از شروع مذاکرات محال عقلی است. زیرا اولاً تأسیسات هسته ایش را تعلیق کرده و ثانیاً همۀ اندوخته های تاکنونش را نابود کرده و ثالثاً تقریباً نزدیک به صد درصد داشته های علمی و فنی اش را به غرب نشان داده و موضوع پنهانی که بتواند مانور را از سر بگیرد ندارد. تنها راه باقی مانده برای جمهوری اسلامی در صورت شکست مذاکرات خارج شدن از پیمان ان پی تی است و بستن مطلق کشور بروی سازمان های بین المللی و شروعی از نو که خودش سالها زمان خواهد برد. در چنین حالتی هم و در حالی که بطور حتم دچار محاصرۀ شدید تحریم ها بسیار فراتر از پروژۀ معروف نفت در برابر غذای صدام و عراق خواهد شد کمترین قدرت مانوری نخواهد داشت. ضمن اینکه قطعاً مورد حملۀ نظامی مستقیم اسرائیل به تأسیسات هسته ایش در طول کمتر از دوسال از شکست مذاکرات خواهد شد. امریکا بعید است در رییس جمهوری اوباما به ایران حملۀ نظامی بکند اما ایران بدون توافق دچار بحران های شدید اقتصادی و اجتماعی خواهد شد و مردم بیشترین خسارت ها را خواهند دید. تأکید می کنم که الان دنیا و البته غرب مطمئن است که ایران تا سال هایی چند و با تشدید تحریم ها و ممنوعیت صادرات نفت نه تنها کمترین امکانی برای راه اندازی و پیشبرد برنامۀ هسته ای نابود کرده اش را نخواهد داشت بلکه برای ادارۀ روزمرۀ خودش هم دچار مشکلات بسیار شدید خواهد شد. این اردهای ناشتایی که خامنه ای می دهد و اخیراً هاشمی و روحانی هم مجبور شده اند کمی ترشرو تر نشان بدهند تاریخ مصرفش گذشته و اینان باید قبل از ارائۀ همه اطلاعات و همۀ تأسیسات به غرب فکر امروز را می کردند. من قطعاً کمترین شانسی برای جمهوری اسلامی نمی بینم در صورت شکست مذاکرات. چون تأکید می کنم که همۀ عملیات تلافی گر چه در داخل کشور و چه در ایذاهای منطقه ای نیاز به پول دارد و پول هم با تحریم های فعلی و تشدید آن ها بشدت کم شده و کمتر و کمتر هم خواهد شد. بویژه اینکه مناسبات بشدت فاسد شکل گرفته در دیوان حکومت ایران قبل از همه اختلافات داخلی و کشمکش های رانتی را دامن خواهد زد. می بینید که رفته ام در فضای معلق و HELP خواسته ام. یا...هو

ناشناس گفت...

سلام
مطلب خیلی قشنگ بود ولی عکسش خیلی قشنگ بود. دیگه خود خدا بلکه به دادشون برسه. البته اگر به داد مردم برسه بهتره ولی تجربه نشون داده به داد کسی نمیرسه. اگر قرار بود برسه اون طفلکایی که زیر دست ئ پای حیوون وحشی به اسم علی بیجه داشتن جون میکندن و فریادرسی نداشتن حتما کمک دریافت میکردن.
ارداتمند ناامید از همه جا، یزد

ناشناس گفت...

می خواستم راجع به بند آخر یعنی تحریم های امریکا بیشتر توضیح بدهم: اون اوایل که احمدی نژاد تحریم ها رو کاغذ پاره خواند، در حقیقت داشت حرف دل خامنه ای رو می گفت که خودش هم چند هفته بعد رسما گفت تحریم ها رو دور می زنیم. خامنه ای و احمدی نژاد باورشون نمی شد امریکا واقعا بتونه تحریم هاش رو عملی کنه. فکر می کردند زمونه مثل سی سال پیش و زمان جنگ ایران و عراقه؛ تحریم بودیم ولی آخوندها هر چی توپ و تفنگ می خواستند با دو سه واسطه از تحریم کننده در بازار سیاه خریداری می کردند. این بار هم در راستای فرمان دور زدن خامنه ای چند فقره تلاش اون اویل داشتند، خنده دار ترینش عوض کردن پرچم نفت کش هاشون بود که همون اول کار مفتضح شدند. واقعیت اینه که سیستم اطلاعاتی خامنه ای از استانداردهای جهانی سال های نوری عقبه و بدبختانه از این عقب ماندگی خودش خبر هم نداره. خامنه و سیستم اطلاعاتی عقب مانده اش با این خطای استراتژیک روبروست که فکر می کنه این تحریم های فلج کننده از طرف امریکا با صرف هزینه های بسیار گزاف در حال ادامه است. در حالی که این طور نیست. نمی خواهم وارد جزییات تکنیکی چگونگی کم هزینه بودن و تقریبا بی هزینه بودن ادامه تحریم های فلج کننده برای امریکا بشوم؛ مثالش یک قطار بسیار بزرگه که در ابتدا به سختی شروع به حرکت می کنه ولی وقتی راه افتاد، انرژی زیادی برای توقف کردنش لازمه. خیلی نا مفهوم شد، فقط خواستم یک جوری به گوش شون برسه بازی رو بد جور باختند و هر چی می تونند باید سیبیل راننده قطار رو چرب کنند بلکه متوقفش کنه.

ناشناس گفت...

تحلیل خوبی بود. و اما تحلیل خنده آور برادران:


روزنامه جمهوری اسلامی در مطلب کوتاهی در شماره امروز خود، از تعدد ایستگاه‌های تبلیغاتی و سرگرم‌کننده در مسیر راهپیمایی ۲۲ بهمن در تهران انتقاد کرد.

این روزنامه نوشت: «فعالیت ایستگاه‌های مختلف تبلیغاتی و سرگرم‌کننده در خیابان‌های منتهی به میدان آزادی در روز ۲۲ بهمن که هر سال بر تعداد آنها افزوده می‌شود و امسال بسیار بیشتر از سال‌های گذشته بود، اختلالاتی در نظم راهپیمائی عظیم مردم پدید می‌آورد که مسئولین برگزاری مراسم یوم‌الله ۲۲ بهمن باید فکری برای جلوگیری از این مشکل بنمایند.

غیر از ایستگاه‌های صلواتی که برای خدمت‌رسانی به مردم، مفید و لازم هستند بقیه ایستگاه‌های غیر از مزاحمت برای راهپیمایان و جدا کردن جمعی از آنان از صفوف راهپیمائی خاصیت دیگری ندارند. انتظار این است که مسئولین ذیربط از هم‌اکنون در صدد برنامه‌ریزی برای رفع این مزاحمت برآیند.»


«و جدا کردن جمعی از آنان از صفوف راهپیمائی...»

ناشناس گفت...

تحلیل خوبی بود. ممنون...
اما بنگیرم به نگاه (یا نخ) روزنامه جمهوری اسلامی:

"روزنامه جمهوری اسلامی در مطلب کوتاهی در شماره امروز خود، از تعدد ایستگاه‌های تبلیغاتی و سرگرم‌کننده در مسیر راهپیمایی ۲۲ بهمن در تهران انتقاد کرد.

این روزنامه نوشت: «فعالیت ایستگاه‌های مختلف تبلیغاتی و سرگرم‌کننده در خیابان‌های منتهی به میدان آزادی در روز ۲۲ بهمن که هر سال بر تعداد آنها افزوده می‌شود و امسال بسیار بیشتر از سال‌های گذشته بود، اختلالاتی در نظم راهپیمائی عظیم مردم پدید می‌آورد که مسئولین برگزاری مراسم یوم‌الله ۲۲ بهمن باید فکری برای جلوگیری از این مشکل بنمایند.

غیر از ایستگاه‌های صلواتی که برای خدمت‌رسانی به مردم، مفید و لازم هستند بقیه ایستگاه‌های غیر از مزاحمت برای راهپیمایان و جدا کردن جمعی از آنان از صفوف راهپیمائی خاصیت دیگری ندارند. انتظار این است که مسئولین ذیربط از هم‌اکنون در صدد برنامه‌ریزی برای رفع این مزاحمت برآیند.»"

ناشناس گفت...

الان بنده 98 درصد مطمئنم که توافق حتمی است، خبر نامه نگاری حاج حسین و علی اغا رو شنیدی دلقک جان؟ فکر کنم عیدی روحانی بستن توافق باشه اون 2 درصد شک رو هم گذاشتم واسه حوادث غیر مترقبه!

ناشناس گفت...

این دهن سوخته و اش نخورده را خیلی خوب امدی تیمسار. عجا لتا گفتم این را بنویسم تا یادم نرفته است. تا بعد...تیمسار این ضرب المثل را که شما مثل پا یان بخش کوبنده یک شعر بدرستی اورده بودی را من نشستم و پهلوی خودم تصویری اش کردم! دیدم بد صحنه ای است. اش خوشمزه بسیار داغی در جلو. لمحه ای قاشق را بدهانت نزدیک می بری .لبانت بشدت می سوزد. چند تا هوف هوف می کنی. دستی نامریی اش را از سر سفره بر می دارد. تیمسار خود مانیم تو بودی چه احساسی بهت دست می داد.؟ لامذهب این ایرانیا چه ضرب المثل هایی ساخته اند. مو لای درزشان نمی رود. و راستی تیمسار تو در غرب بوده ای این usa های پدر سوخته چگونه مار مولکها را بدام می اندازند.؟ برای من که لحظه شیرینی است! مانی

ناشناس گفت...

یارمحمدخان کرمانشاهی:
1 فرض شما در مورد اهمیت پیاده روی!22 بهمن کمی تا قسمتی اشتباه است چرا که با رفتن جرج بوش و نو محافظه کاران ایده تفکیک میان مردم و رژیم حاکم و لاجرم کمک به مردم برای رهایی از دست رژیم نامطلوب هم رنگ باخته و در حال حاضر ایده اصلی این است: هر اندازه که یک رژیم دشمن آمریکا باشد مردم تحت حکومت آن نیز خواهند بود سیسات خارجی اوباما اصولا بر این پایه است آمریکا وظیفه ندارد به مردم تحت ستم مادامی که خود آنها شریک جرم باشند و از ظلم حاکم دم بر نیاورند کمک کند اوباما می خواهد هر چه بیشتر دست وپای آمریکا را جمع کند به یاد بیاورید در جریان جنگ غزه اسراییل نیز دقیقا با همین تز مردم غیر نظامی را شریک جرم حماس و مستوجب تنبیه دانست الغرض چه مردم در راهپیمایی باشند یا نباشند فی الحال تاثیری بر سیاست آمریکا حداقل در موضوع مذاکرات ندارد
2 وقتی مقابل دشمن قسم خورده پشت به دره و پرتگاه کردی انتظار نداشته باش دشمن به کمتر از پرت کردن تو به پایین رضایت دهد گیر کار اینجاست در حال حاضر حتی اگر تمام برنامه هسته ای هم کاملا تعطیل شود آمریکا از سر سیری میل به خوردن آش توافق نخواهد داشت ببخشید زیاده گویی شد

ناشناس گفت...

سالگرد حصر موسوی و کروبی است. این دو سمبل گشایش سیاسی در ایران هستند. یعنی هر گشایش و شروعی در اصلاح ایران روی دهد نشانه اش آزاد شدن این دو است بدون اینکه طرفدارشان باشیم یا نباشیم. بر پا داشتن سالگرد این دو توسط مردم که این روز ها در فیس بوک و اینترنت انجام می شود فشار سنگینی را به خامنه ای بخصوص پس از مراسم فرمایشی 22 بهمن وارد می آورد.تمام بافته های آنان را رشته می کند.

یادشان گرامی!

ماکسیموس دسیموس مریدیوس

رومی گفت...

سلام تیمسار عزیز،

جایزه خرس طلایی برلیناله رو هم جعفر پناهی برد و اشک‌های حنا، اشک‌های من و خیلی‌‌های دیگه رو جاری کرد. قسمتی از برنامه رو به صورت زنده نگاه می‌کردم.
چون حدس می‌زنم که ویدئو در سایت‌های خبری انگلیسی‌ هنوز در دسترس نیست، از سایت آلمانی‌ براتون این رو پیدا کردم که ببینید. ویدئو قسمتی‌ رو نشون میده که حنا روی سن می‌ره و تندیس خرس طلایی رو می‌گیره و بعد گریه میفته.
http://www.srf.ch/news/panorama/goldener-baer-fuer-den-iranischen-film-taxi-von-jafar-panahi

دوستدار پدر عزیز،
رومی

پی‌ نوشت: پوزش میخواهم برای این کامنت به ظاهر بی‌ ربط! به نوشته و تحلیل زیباتون.

ناشناس گفت...

هم تحلیل دلقک مفید بود هم نظر دوستان.

شهریار

الف گفت...

ممنونم از نوشته زیبای شما و متشکرم از اینکه یادی کردید از ماها، نسل خاکستر شده 60!

اما با احترام می خواهم کلامتان درباره سیاست زدایی را که جزو ایده های اصلی شماست نقد کنم؛

درست است که غیر سیاسی بودن مردم و تخصصی بودن دانش سیاسی در غرب فواید زیادی داشته و دارد اما این نسخه برای امروز ایران چاره ساز نیست...
حکومت ما به گفته بارهای خود شما، حکومت به معنای متعارف کلمه نیست و به همین دلیل توصیه های متعارف روی آن کاربردی ندارد. اتفاقا حکومت عاشق این است که سیاست از همه چیز زدوده شود، ملت میان پارتی های شبانه و هیات های عزاداری کارناوال مانند، که هر سال بیشتر می شوند، در حال رفت و آمد باشند. چون این به معنای فقدان هر گونه سازمان دهی اجتماعی برای مقابله با بدنه وفادار به حکومت است. بنابر این اگر به دنبال اسقاط نظام با حمله خارجی نباشیم، که می دانم شما نیستید، تنها راه بیرون رفتن از این فلاکت بی پایان این است که جامعه ضعیف با سازماندهی مشخصا سیاسی برای مقابله با حکومت آماده شود...
البته قبول دارم که برای متولدین دهه هفتاد این حرف بی معناست، بنابر این اگر کاری انجام شود باز هم از دهه شصتی ها بر خواهد آمد. ایدئولوژی قطعا چیز مزخرفی است، اما برای ساقط کردن ایدئولوژی به ایدئولوژی نیاز است، حالا عدالت، آزادی یا هر توهم دیگری!

در مورد ریزش بدنه اجتماعی هم کاملا درست می گویید، اما دستکم گرفتن رگ حمیت و خریت این جماعت (به نظرم من 20 تا 30 درصدی) اشتباه است. مطمئن باشید هنوز در ایران عده قابل توجه (و حتی بسیاری) هستند که اگر بنا باشد میان حکومت اسلامی (که حجاب و سرکوب و محدودیت زنان را اعمال می کند) و یک رژیم آزاد، انتخاب کنند، قطعا انتخاب آنها اولی است. مردسالاری و زن ستیزی ایرانی ها را دست کم نگیرید. پدران و برادران در ایران هنوز مانند عرب جاهلی سگ پاسبان ناموس خود هستند (نه به معنای حمایت بلکه به معنای کنترل) و این تازه یکی از خریت هایی است که جمهوری اسلامی بر آن سوار است. وگرنه این حکومت خر تو الاغ چگونه ممکن است سی و شش سال دوام بیاورد؟

ناشناس گفت...

سلام
الف جان جامعه درحال تغییره شما الان اگه تونستی یه دختر یا پسر دهه هفتادی که بیست و خورده ای ساله اس تو سرش بزن عمرا به سادگی ما دهه پنجاه و شصتیا نیست
زن دهه هفتادی پس از اینم خودش سگ ناموسشو نکشه باید شکرگزار بود مضاف بر اینکه مرد پس از این هفتادیم اون مدلی که ما سگ ناموس می شناسیم نیست

الف گفت...

ناشناس گرامی

به نظرم اگر جامع آماریتان را از حدود تهران و چند شهر بزرگ فراتر ببرید، و البته اگر در همان شهرها هم از طیف مدرن فاصله بگیرید، همین بساط را خواهید دید... سرچ کنید، قتل های ناموسی، خودکشی دختران در اثر فشار خانواده و .... در این مملکت شهرهایی هست (نام نمی برم) که پسر عمو، دختر عمو را به خاطر حرف زدن با نامحرم کشته است! یعنی پدر و برادر که هیچ، ایل و طایفه هم پای کارند. در تمام انتصابات شبه انتخابات ایران، خارج از مراکز، و حتی داخل مراکز (باز اسم نمی برم) شیوخ طوایف تعیین می کنند که چه کسی رای بگیرد (فرضا در شورای شهر که دخالت مستقیم کمتر است و انتخاب اندکی معنا دارد) و به همین ترتیب سر نخ را بگیرید و بروید. تا به حال دستکم از چهار پنج نفر که بساط مشروب شبانه شان به پاست شنیده ام که وضع حجاب مناسب نیست!
البته درست می گویی، شاید نسل بعدی، آن هم نه در همه مناطق ایران، متفاوت باشد، اما شک نکن، تاکید می کنم که شک نکن همین نسل هم با روند فعلی تبدیل به همان لجنی می شود که نسل پیش بود.
مادران نسل قبل دخترانی تربیت می کنند با همان ویژگی های دو گانه و ضد زن (می دانید که بزرگترین دشمنان زنان خود زنان هستند!) و پدران هم پسرانی پدرسوخته مثل خودشان. سن جوانی که بگذرد، آن هم در این شلم شوربای ایران، همه می روند سر وقت روش های کلاسیکی که از بزرگانشان یاد گرفته اند. چون این حکومت چیزی به مردمش یاد نداده است.

اصل کلام من این است که مدرن های ایران یک بار در سال 57 قدرت پنهان شریعتِ ناموسی-جنسی-پدرسالار را دستکم گرفتند، نباید دوباره همین اشتباه را تکرار کرد!

ناشناس گفت...

ادامه مطلب برای مغز شستشو شده ها:
گفتم که هر سیستم پیشرفته تری، مصرف بیشتری دارد و برای داشتن مصرف بیشتر، بر منابع کنترل بیشتری دارد، البته به ضرر سیستم کم پیشرفته تر.
به همین دلیل است که استفان هاوکینگ هشدار داد که تلاش برای تماس با موجودات فضایی ممکن است که به فاجعه ختم شود:
https://www.balatarin.com/permlink/2015/2/14/3800078

چرا که موجودات فضایی در صورت پیشرفته تر بودن تمام منابع ما را مصرف خواهند کرد و بر ماکنترل خواهند داشت.
پس کلمه استکبار مسخره است. اگر میخواهید پول به سمت شما بیاید باید پیشرفته شوید. البته پیشرفته شدن مثل هند و پاکستان منظور من نیست.
بابک

ناشناس گفت...

ایدئولوژی ها محصولات مصنوعی بودند که بعد از فروپاشی کمونیسم و اضمحلال سرمایه داری مدرن کم کم رنگ میبازند و هر چه نسلها به جلو میآیند غیر ایدئولوژیک تر میشوند و ایدئولوژی به هر شکل از جپ و راست و پرو غرب روز به روز درمانده تر در سرباز گیری میشوند و هر سیستم حکومتی که اینرا درک نکنه محکوم به اضمحلال هست حال میخواهد راست کرایان انگلیسی باشند یا شورشیان بوکو حرام . جمهوری اسلامی هم هر چقدر از اندیشه ها و نیروهای مارکسیستی خالی تر میشه متمایل به عناصر بومی و محلی میشه ذاتا. ایدئولوژی ها به تدریج جایگاه شان را به صاحب واقعی انها یعنی به فرهنگ ها و تمدنهای بومی و محلی میدند . در نقاطی که این گسل های تمدنی به هم میرسند خونین ترین و بیرحمانه ترین حنگها را میبینیم در خود این تمدنها خرده فرهنگها همه داعیه دار رهبری اون تمدن هستند وقدرتهای قدیمی در حال احیا مجدد هستند از چین و روسیه و المان و ایران و عربهاو ترکها . گویا تاریخ انسان به دوران باستان رجعت میکنه و پسا مدرنیزم و گلو با لیزاسیون را باید از نو در ابن چار چوب باز تعریف کرد .
حزب الله

ناشناس گفت...

الف عزیز با اینکه حرف شما را کامل می فهمم اما با نتایج بحثتون موافق نیستم
هفتاد درصد مردم شهرنشینن و اتفاقا همه تصمیمات هم در شهرهای بزرگ علی الخصوص تهرانه جو مملکت رو تهران مشخص می کنه و شهرهای کوچک و روستاها هم سیاهی لشکرن واقعیته هرچند تلخ یا شیرین

ناشناس گفت...

بالخره موضوع حقوق بشر هم رفت بر سر میز مذاکرات!

آمریکا خواستار آزادی میرحسین و کروبی و رهنورد شد. از کلمه " فورا باید آزاد گردند" در این اعلامیه این چنین بر می اید که موضوع خیلی جدی است. خامنه ای خود را آماده کرده بود تا فقط سانتریفوژ ها را خاموش کند .موشک ها را هم چانه بزند تا تعدادی از آنهارا کش برود و حالا قوز بالا قوز پیداش شد! این از همه سخت تر است.سر بزنگاه حالش را گرفتند! البته این چند وقته یعنی یکی دو هفته جناح خامنه ای اظهارات نامربوطی را نسبت به حصر شروع کرده بودند که منطقی در پشت علت بیان آنها نبود مثلا اینکه حصر قانونی است ! در حالی که کسی در این مورد اعتراض باینی نکرده بود تا آنها بخواهند جواب دهند. بنابراین می توان روی سخن آنها را طرف آمریکایی فرض کرد. و نگو در این مدت داشته اند جواب آمریکایی ها را می داده اند! قطعا این موضوع در مذاکرات مطرح شده است و حتی علت نامه خامنه ای هم شاید همین مطلب بوده باشد.از بس که این مردک خامنه ای بد دهن و بد زهم است یکبار هم که یک نامه محترمانه می نویسد همه خوشحال می شوند! و مثل توپ در می رود که فلانی "نامه محترمانه" نوشته! مثل اینکه از یک رهبر سیاسی یک کشور چیز دیگری هم انتظار می رود.
بهر جهت راه درست همین است.فشار در جهت آزاد سازی فعالان مدنی و تقویت نهاد های مدنی در ایران که می تواند باعث جان گرفتن دوباره جنبش اصلاح طلبی راستین که موسوی و کروبی شاخص های آن هستند شود.

ماکسیموس دسیموس مریدیوس

ناشناس گفت...

در اینکه جامعه ایران دارد می رود به سمت بی بند و باریهای جنسی از یک سو و از طرف دیگر بی بند و باری ایدئو لوزیک.شک نکنید. نقد تیمسار در مورد لذت جویی و کامجویی نسل نو ایران کاملا تا یید می شود.حوصله پیران انقلاب کرده کم است و الا اینده مملکت هر چه شود به نفع اخوند نیست. حنای اخوند به شدت رنگ باخته.نسل نو کاملا بی هویت و بی ایدئو لو ژیست.پایبندی به هیچ چیز ندارد. و فکر می کنم که اینده پر بیم و خطری را دامن بزنند.اگر حکومت عنان کار را به متخصصان و عقلای فن واگذار نکند. یک فرو پاشی بیا و ببین کامل ایران را در بر می گیرد.خیز فرو پاشی از دهه 70 استارت خورده و سقوط با کله اجتناب ناپذیر است! واقعیت این است که دنیای مملکت داری با دنیای اخوند بازی جور در نمی اید. اگر بدنه هوشیار حاکمیت بعد از اینهمه تجربه این را نفهمیده و همچنان بر طبل بیعاری حاکمیت فقیه بکوبد و بخواهد با ان مدارا کند. تا دست کم خود را حفظ کرده باشد. سخت در اشتباست.من اگر جای اینها بودم عناصری از جبهه ملی یا کسانی با این خطوط فکری را وارد حاکمیت کرده و خودم کم کم و تدریجی همچون لایه های پیاز از حاکمیت بیرون می امدم.در ضمن از این جمله یکی از کاربران هم خوشم امد. چون قبلا به ان فکر کرده بودم. ایشان گفته اند: سن جوانی که بگذرد، آن هم در این شلم شوربای ایران، همه می روند سر وقت روش های کلاسیکی که از بزرگانشان یاد گرفته اند. چون این حکومت چیزی به مردمش یاد نداده است. دوست داشتم این موضوع نقد شود که چرا؟ چرا جوانها در سنین بالا بعضا ان چیزی نیستند که در جوانی بوده اند. و گاه واقعا انگار متحجر می شوند؟ و این کمک بزرگی به سنت هاست. مانی

الف گفت...

یک خواهش دارم از دوستان

یک آیدی بگذارید، اسمی چیزی که آدم بفهمد کی به کی است!

حرف من بر خلاف یکی دو تا از دوستان این است که خیر، حتما باید ارتجاع را دست بالا گرفت، حتما باید خریت را دست بالا گرفت. کسانی که سال 56 در لاله زار و خیابان امروز انقلاب و دیروز شارضا قدم می زدند (ما که ندیدیم، تیمسار باید به یاد داشته باشد) در خواب ششم هفتمشان هم نمی دیدند که یک سال بعد، حکومتی در ایران روی کار باشد که حجاب را اجباری می کند و شراب خوار را حد می زند!
شرایط جهانی و ایدئولوژی و چپ و جنگ سرد و شور انقلابی گری و اشتباهات شاه و... همه را می دانم، نمی گویم تنها عامل است، می گویم عامل جدی است این شریعت ناموس پرست که ممکن است اگر مثل شاه آن را نبینی و دست کم بگیری، سر بزنگاه که رگ حمیت جاهلی ملت بالا زد، دست همه را در پوست گردو بگذارد.

ناشناس گفت...

الف جان

یکی از خاطرات زمان انقلاب نوشته بود.می گفت در یکی از راهپیمایی های میلیونی مردم رفته بودم . مردم از هر قشری در راهپیمایی بودند. در حینی که داشتم می رفتم ناگهان متوجه دسته کوچک چادر چاقچوری شدم که روی خود را پوشانده بودند و مانند کلاغ سیاه شعارهای اسلامی می دادند و تعدادی ریشو هم دسته مردانه را تشکیل داده بودند. ناگهان بر خود لرزیدم گفتم نکند آینده انقلاب اینها باشند! ولی نگاهم به خیل جمعیت میلیونی افتاد که کلا از آنها متفاوت بودند پس بخود دلداری دادم گفتم نه امکان ندارد بتوانند حرکت را از دست این جمعیت انبوه خارج کنند! ولی متاسفانه کیش شخصیت خمینی از یکطرف آموزه های نادرست شریعتی در جلب طبقه متوسط به انقلاب انقلاب را در دهان این گروه منحط و مطرود قرار داد.

آ با کلاه گفت

ناشناس گفت...

با درود بر دلقک و سپاس از تحلیل خوب؛

چنان که پیشتر نوشته بودم، برگزاری مراسم راهپیمایی بیست و دوم بهمن و سایر راهپیماییهای حکومتی فاقد هرگونه معناست، دست کم آن معنایی که جمهوری اسلامی ارائه می کند.

حکومت هر کشوری در جهان حتی دیکتاتوری، کودتایی، فاشیستی و ... از حمایت دست کم چند درصد مردم آن کشور برخوردار است. چند درصدی که تشکیل شده است از پایوران حکومت، بستگان آنها، کسانی که از وجود آن نفع می برند و افرادی که تحت تاثیر تبلیغات آن قرار گرفته اند. چه صدام، چه قذافی، چه اسد، چه البشیر، چه اون، چه البغدادی همگی از چنین حمایتی برخوردار هستند و برخی (اگرنه همگی) چنین تجمعاتی برگزار کرده اند.

کشاندن درصدی از حامیان به خیابانها و شرکت دادنشان در مراسمات حکومتی دلیلی بر مردمی بودن، مفید بودن یا خوب بودن حکومت نیست و زمامداران و تصمیم سازان جهان اهمیتی برای آن قائل نیستند. متاسفانه پروپگاند جمهوری اسلامی علاوه بر مردم برخی تحلیلگران را به گمراهی کشانده و آنان گمان می کنند لازم است میزان حضور مردم را رصد کنند تا ببینند که حضور مردم در چه سطحی بوده است! هیچ گاه هیچ تصمیمی در غرب علیه جمهوری اسلامی به دلیل راهپیمایی های حکومتی متوقف نشده است و این تنها ذهنیت غلط سران جمهوری اسلامیست که با کشاندن نهایتا دو سه میلیون نفر به خیابانها "پوزه استکبار را به خاک می مالند" تکرار این توهم از رسانه ها بسیاری را نیز دچار این خیال باطل کرده است. بعید نیست تنها علت برگزاری این مراسمات فریب مردم و برخی از مخالفان باشد. به نظر می رسد این ایده از آنجا به ذهن سردمداران جمهوری اسلامی خطور کرده که رژیم شاه فاقد مهارت برای سازماندهی هوادارانش و برگزاری راهپیمایی بود و انقلابیون به راحتی مردمان را به خیابانها می کشاندند. در آن دوران که دیکتاتورها نیاز نمی دیدند که مردمی باشند، راهپیمایی نمادی از خواست مردم بوده که البته اکنون با سوءاستفاده جنایتکارترین دیکتاتورها معنای هود را از دست داده است. هم اکنون در ذهن من تصاویر ویدئویی حضور گسترده هواداران عمر البشیر در راهپیمایی حمایت از او پس از صدور حکم دادگاه لاهه مبنی بر شناسایی وی به عنوان جنایتکار جنگی رژه می روند.

پراگماتیست

ناشناس گفت...

به نظر من غير سياسي شدن نسل جديد ريشه در سياسي بودن بيش از حد ما دارد ما خودمان هم از اينكه اخبار بي ربط و با ربط را هر روز از بي بي سي و راديو فردا و گوش كرديم در نتيجه نسل بعدي مان را كاملا گو ش بسته بار مي اوريم ولي همين دهه هفتادي ها مطمين باشيد در سر بزنگاه عمل سياسي خواهد داشت چون به لذت هاي اني مي انديشند و كسي جلوي اين لذتها را نمي تواند بگيرد در نتيجه به اميد اينده حالش را خراب نمي كند البته اين در همه جوانان جهان ديده مي شود و لزوما مختص ايران نيست
پري سا

پیت حلبی گفت...

همانطور که از ظواهر پیداست ، توافق انجام شده ولی‌ بهترین زمان اعلام آن همان تعطیلات نوروز است ( حواشی مهلت غرب ) که هم روزنامه‌ای منتشر نمی‌شود و همه هم سرگرم دید و بازدید‌های سال جدید هستند و خوش و سرمست ، لذا طعم تلخ توافق کمتر احساس خواهد شد.

ناشناس گفت...

اقای حزب الله! امپراطوریت دایم در حال گسترش است. به امیدش!!..........مانی http://iranesabz.se/?p=25464

ادوارد البی دوم گفت...

بمبی برای فردو

http://theconversation.com/look-out-iran-the-us-has-built-the-biggest-ever-bunker-buster-37531

ناشناس گفت...

این فرد را به دلیل کمبود ویتامین دی و دیدن جن و امام زمان قرار است که اعدام کنند:
http://digarban.com/node/21329

سخنگوی قوه قضائیه تائید کرد:
صدور حکم اعدام روحانی متخصص استخاره
غلامحسین محسنی اژه‌ای٬ سخنگوی قوه قضائیه گزارش‌ها درباره صدور حکم اعدام مجید جعفری‌تبار یکی از مشهور‌ترین روحانیون در امر «استخاره» در قم را تائید کرد.
آقای محسنی اژه‌ای گفته این حکم بدوی که از سوی دادگاه ویژه روحانیت صادر شده و قابل تجدید‌نظر است.
دردو هفته گذشته اخبار ضد و نقیضی درباره صدور حکم اعدام برای آقای جعفری‌تبار به اتهام ارتباط با «اجنه» منتشر شده است.
مجید جعفری‌تبار از ۱۲ تیر ماه سال ۱۳۹۲ بازداشت و در زندان انفرادی به‌سر می‌برد.
جعفری‌تبار با حکم دادگاه ویژه روحانیت به اتهام «مالی»٬ «مرید و مراد بازی» و ادعای رابطه با «امام زمان» بازداشت شده است.
گزارش شده این روحانی در شرایطی که بیمار بوده برای مدتی در حصر خانگی قرار گرفته و پس از آن بازداشت و به زندان انتقال داده شده است.
این گزارش‌ها از پلمب دفتر جعفری‌تبار در قم٬ فیلتر سایت استخاره وی و بازجویی از همسرش حکایت دارد.
نام جعفری‌تبار از سال ۱۳۷۲ به سبب «استخاره‌هایی» که می‌گرفت بر سر زبان‌ها افتاد و دامنه استخاره‌های وی به جایی رسید که ۱۳۲ خط تلفن به صورت ۲۴ ساعته به سئوال و درخواست مراجعه‌کنندگان پاسخ می‌داد.
رسانه‌های محافظه‌کار گزارش کرده‌اند وی علاوه بر ادعای ارتباط با «امام زمان» با مخابرات قرارداد داشته و به ازای هر استخاره مبلغ ۱۵۰ تومان دریافت می‌کرده است.
این رسانه‌ها همچنین ادعا کرده‌اند شرکت مخابرات تاکنون بیش از سه میلیارد تومان به حساب این روحانی پول واریز کرده است.

ناشناس گفت...

اینم نتیجه تشر داش باراک:
صادق لاریجانی: رسیدگی به حصر، حق قانونی مردم برماست.

http://www.bbc.co.uk/persian/iran/2015/02/150217_nm_larijani_mousavi_karoubi

متفکر گفت...

سلام به همه
واقعا تحلیلت درسته
من دهه 70تا دی ام.از قشر مثلا تحصیل کرده ودانشگاه دولتی رفته و مهندسش.
از هر صد نفرمون(مامهندسین وتحصیل کرده هاش،تازه بقیه جوونا بماند) 95نفرمون عرق خورن. علف کشن ،سیگارکشن.هر دو روز با یه دختر جدید تو خونه خالی ان، هرهفته یه جنده رو ملاقات می کنن. هر شب تو کافه قلیون می کشن، تازه جدیدا قمارخونه های زیر زمینی هم میرن،صبح تاشب کله هاشون تو لاین وواتس آپه
هیچی هم حالیشون نیس سقف آرزوهاشون وبرداشتشون از آزادی وحقوق بشر این بوده که روحانی رییس جمهور بشه که رقص وپارتی آزاد بشه!!دنیا رو آب ببر اونارو خواب می بره خلاصه یه مشت موجودات بی خاصیت وبی هویت که محرم الکل نمیخوره ولی بعدش که میخوره سگی میخوره!!

ناشناس گفت...

کوسه اخرش کله دست ( خامنه ای) را فتیله پیچ کرد. ای بنازم کوسه را!!

ناشناس گفت...

برادر دهه هفتادی، قدر همدوره هات رو بدون. دوره ما دانشجوهای دانشگاه دولتی یک مشت منگل بودن که همین عشق و حال رو هم که نمیکردن هیچ زندگی رو برای بقیه هم کوفت میکردن. هیچی حالیشون نبود اما خودشون رو وسط هر معرکه ای مینداختن.

ناشناس گفت...

این جمهور اسلامی که باز هم افتاده دنبال اعدام بچه های ایران. این بچه کرد بدبخت مگه چکار کرده می خوان اعدامش کنن.؟ می خواستم بدونم میزان اسیب و خسارتی که به اجتماع و مملکت وارد کرده چقد بوده؟ که حالا مستحق اعدامه. حالا بچه بوده ممکن است اشتباهات و تند روی هایی هم داشته لابد.ولی باید زرتی گرفت و اعدام کرد؟ چرا اینا رحم نمی کنن.؟نمی دونم تو کتاب قانون و کتاب مقدس! اینا چی نوشته شده. که اینا از خون خوردن سیر نمی شن.

ناشناس گفت...

آمریکا دست روی نقطه حساس اینها گذاشته است. بدترین اتفاقی که ظریف سعی می کرد همواره در میز مذاکرات از آن فرار کند موضوع حقوق بشر بود.سخنان نا امیدانه خامنه ای امروز که می گوید تحریم ها برداشته نخواهند شد نشان از حال گیری اساسی است که با درخواست آمریکا برای آزادی زندانیان شده است. تا چند روز پیش امیدوار بود ولی ناگهان تو ذوقش خورد. بنظرم مدتی دیگر گشنگی لازم است. شرکت ملی نفت کش هم که تحریم شد و حالا علاوه بر اینکه نمی توانند پول نفت را انتقال بدهند خود نفت را هم نمی توانند جابجا کنند! حالا که آراژانتین هم وقت را مناسب دیده تا یک لگد هم او به این مرده بزند!انفجار آمیا هم روی میز مذاکرات بیاید بعد هم نوبت خانواده های 250 تفنگدار دریایی خواهد بود که توی انفجار لبنان کشته شدند! تا دیه شتری یا گوسفند آن را بگیرند سر میز مذاکرات! بع بع !

ببعی گفت!

ناشناس گفت...

یادم رفت بگویم که طبق قوانین پیشرفته قضای اسلامی دیه هر کس بر حسب شرایط محلی همان منطقه تعیین می شود. اسلام دین جامعی است که برای همه زمان ها و همه مکان ها برنامه دارد اذا دیه آمریکاییها بجای شتر , بوفالو خواهد بود!

ببعی گفت!