ه‍.ش. ۱۳۹۳ آذر ۲۲, شنبه

مسعود بهنود عزیز درست می گوید در "روشنفکر شیعی": فهم ها را باید شست!

شرح: مسعود بهنود خودش یک نقاشی مدرن است!

مقدمۀ بی ربط! وقتی می گویم من چنان کودکم که دروغ نمی گویم و حسی بشدت قوی دارم مثل بهترین سگ های تربیت شدۀ مواد یاب که قادرم مواد سیاست در ایران و اسلام را از اعماق جامعه بو بکشم و شما را به سر صحنه هدایت کنم. بسیاری فقط رشد نایافتگی ام را ملاک قرار می دهند و با تمسخر می گویند بچه بچه است و حرف هایش اهمیتی ندارد. یادتان هست روزی که در اولین نسیم اسلامی سنت گردن زدن و سکس آزاد و برده داری افتخار داعش مطلب "سکس راحت و حلال عامل مهم محبوبیت و جذب جوانان به داعش! " را نوشتم و پرکلیک ترین پست وبلاگم شد در هجوم جوانان یالقوز به امید مطلب اروتیک و جلق مجانی! و البته دماغ شان سوخت و چیزشان نیم سوز! نه همه ولی اکثریت کامنت دهندگان معترض شدند که باز دلقک افسانه سرایی کرد و گوز را به شقیقه ربط داد؛ یادتان هست؟ حالا که اما جزوه های سکس حلال "با هر مؤنثی که توانستی بخوابانی از 6 سال تا 90 سال می توانی ترتیبش را بدهی" داعش با کاغذ گلاسه و چاپ رنگی و ذکر جزییات همخوابگی دست بدست می شود بین جوانان مسلمان در اقصی نقاط گیتی؛ دلم برای خودم تنگ می شود و خودم خودم را بغل می کنم که چه خوانندگان نمک نشناسی! - دور از محضر حضرت عالی که در حال مطالعۀ این مطلب هستی - دارم که واقعیت شش ماه پیش مرا افسانه جار زدند و هیچوقت هم برنگشتند راجع به هیچ موضوع "قبلاً گفته و حالا بوقوع پیوسته ام" هم تشکری خشک و خالی کنند. من هم تصمیم گرفتم که حالا که تا شروع کلاس های خودم در اواسط ژانویه کرکرۀ مدرسه ام را نیمه باز کرده ام دیگر حرف مفت نزنم و کسی را از وقایع آینده با خبر نکنم. و بجای نوشتن از بهترین خبر و عمل جمهوری اسلامی در طول عمر سی و شش ساله اش که این وعدۀ پسر احمد جنتی است که گفته 300 سینما در شهرهای ایران خواهد ساخت اگر مجلس همکاری کند". تصمیم گرفتم از موضوع سوخته ای که مربوط است به اظهار نظر مسعود بهنود راجع به روشنفکر شیعی بنویسم. زیرا می دانم که حداقل یک نفر (درخواست کننده از من) آن را جدی گرفته و با دقت خواهد خواند! با این افزوده که اگر برخی استدلال هایم شبیه نوشته های کسان دیگر باشد در این مورد طبیعی است. چون من نه موافق و نه مخالف مسعود را نخوانده ام و اصلاً دارم خواندن را فراموش می کنم از بس که وقت ندارم و فکر دارم.

واما راجع به ادعای بهنود:

1-  مقدمۀ مربوط: گفته اند و یاد گرفته ایم و شعار داده ایم که اثر را بدون مؤثر و تألیف را بدون مؤلف و حرف را بدون حراف نقد باید کرد و چه و چه. اما از خدا پنهان نیست و از ما هم پنهان نباشد که بهترین و بی غش ترین منتقدان هم هنگام نقد یک سخن به گوینده و عامل او نیز نظر دارند و او را از زیر تیغ تیز صافی نگاه خویش به اعتبار و نا اعتبار طبقه بندی می کنند. بهمین خاطر هم است که دلقک اگر طلا بنویسد همان دلقک خودمان است و خانۀ پرش با زور چپان تیمسار! و بهنود اگر مس هم بگوید مسعود بهنود روزنامه نگار است و معتبر. البته که این نه خوب است و نه بد. بلکه گریزی است ناگزیر. و چون طبیعی انسان است پس خوب هم است. کما اینکه من اگر درنگ می کردم و می دانستم که یوسف اباذری دلبستۀ "حلقۀ وین" است و هایدگریی که محمد خاتمی را نلسون ماندلا تبلیغ می کرده است. ممکن بود بفرمودۀ "خسن آقا"ی عزیز شکسته نفسی نمی کردم و تندتر و مستقیم می نوشتم راجع به جامعه نشناسی جامعه شناس. پس مطلب راجع به حرف بهنود را با شخصیت شناسی گوینده اش آغاز می کنم:

الف- مسعود بهنود روزنامه نگار و رمان نویس و تاریخ نگار معروفی است که روزنامه نگاری بزرگ، رمان نویسی خوب و تاریخ نگاری متوسط (سهل انگار یا کمی تخیلی) بوده و است. او نه از نظر فاکتورهای خدادادی مثل چهره و تیپ و استعداد و خانواده و ... و نه از نظر فاکتورهای اکتسابی مثل سلیقه و ثروت و گذران زندگی و سالم زیستی نرمال کم ندارد. و اگر سرآمد همۀ همنسلان همپالکی اش نباشد جزو سرآمدان قبیلۀ خویش است. بنابراین به او انگ "نفع شخصی" در گفتارهایش نمی چسبد و یا با احتیاط بیشتر در انتهای صف "انگیزۀ شخصی" مخالفانش قرار می گیرد. طرفه اینکه مسعود بهنود بهترین سال های هم عمرش و هم کارش را با امیر عباس هویدا سپری کرده است طولانی. و بدترین سال های عمرش و کارش را با سید محمد خاتمی بوده است کوتاه. تا جائیکه در همین دورۀ خاتمی است که هم زندان رفته و هم ناچار از آوارگی از وطن شده است. اینک نیز نه خاتمی راهی بدهی دارد در 74 سالگی و نه بهنود طمعی برای تغییر وضعیت خودش در آستانۀ 70 سالگی. 

ب- همانطور که گفتم مسعود بهنود روزنامه نگار بزرگ و بی همتایی است و فقط - بنظر من - هنگامی کمی لغزید که در وبلاگش رفت بسمت تحلیل و تفسیر سیاسی نوشتن و کمی آشفته بود بهر دلیل. در برنامۀ کوتاه کامبیز حسینی هم خودش تأکید می کند که روزنامه نگاری یعنی گزارش دادن از سر صحنه و روزنامه نگاران آواره را به این دلیل که نمی توانند گزارش بدهند؛ در ضعف و کم اثر می داند. و او خودش در همین گزارۀ "روشنفکر شیعی" و همین طور در اظهار نظر قبلی اش مبنی بر "ایرانیان در جمهوری اسلامی در هر شرایطی نزدیک 60 درصد در انتخابات شرکت می کنند" که باعث جنجال دیگری بود فقط گزارش می دهد از جامعۀ ایران و دخل و تصرفی که حاکی از ترجیح او و خواست خودش باشد بروز نمی دهد. منتها چون هم گزیده گوست و هم برنامۀ حسینی مجال ندارد و هم برای تلنگر زدن به جامعه اش - چون می داند که تحریک آمیز است اظهاراتش و مهم از دید مخالف و موافق - نمی تواند و نمی خواهد شرح بدهد که منظورش از روشنفکر شیعی چیست.

پ- او با هویدا شروع می کند و در معرفی موجز او می گوید "هویدا یک روشنفکر فرانسوی بود". او نمی گوید هویدا یک روشنفکر بهایی یا مسیحی یا یهودی یا بی دین یا سنی و... بود. لذا وقتی سخن را بسمت سید محمد خاتمی برمی گرداند انتظار ندارد شنوندۀ روشنفکرش! "سید محمد شیعه" را در مقابل "هویدای فرانسوی" قرار بدهد. زیرا مذهب و ملیت با هم سنخیت ندارند. یا باید هویدا را بمذهبش فروبکاهیم و یا محمد خاتمی را به ملیتش ارتقاء بدهیم تا قابل قیاس و رفتن به کنه مطلب بهنود بشود. هویدا که وضعش معلوم است و بهنود و هیچکس دیگر هم بهیچوجه نه می تواند و نه می خواهد او را با باورهای مذهبی اش معرفی کند. پس ناچاریم که شیعه را ایرانی بخوانیم و محمد خاتمی روشنفکر شیعۀ بهنود را "روشنفکر ایرانی" بفهمیم بدرست. تا با گفتار بهنود ارتباط بگیریم.

ت- اما اینکه چرا بهنود از همان ابتدا از روشنفکر ایرانی استفاده نمی کند که شنونده گیج نشود دلایلش را بر شمردم در بالا. و اینجا مؤکد می کنم که بهنود عمد دارد که عنصر شیعه را برجسته کند در کنار روشنفکر تا آدرس سرراست باشد برای شنونده. او درست می گوید که روشنفکر ایرانی باید متکی باشد بر فرهنگ ایرانی و شناخت داشته باشد از آدم ایرانی. و او این سؤال اثباتی را در کلامش می کارد که چه کسی است بتواند بگوید من روشنفکر ایرانی هستم بدون اینکه از بخش پررنگی از فرهنگ ایرانی ناشی از باور مدهب شیعۀ بیشترین ایرانیان بی اطلاع یا کم توجه باشد. او روشنفکر ایرانی را شیعۀ اثنی عشری متشرع نماز شب خوان و روضه و مرثیه برپاکن نمی گوید و نمی خواهد. حرف او این است که روشنفکر ایرانی باید عنصر فرهنگی مذهب شیعه در فرهنگ ایران را هم برسمیت بشناسد و هم از آن اطلاع داشته باشد و الا می شود گاو نه من شیرده مدرنیتۀ شاه مستبد و هویدا و فرح روشنفکران فرانسوی که کشور را به ارتجاع تحویل دادند؛ و هر روشنفکر غیر شیعی! هم چنین عاقبت تلخی برای کشور رقم خواهد زد! یا...هو

۲۱ نظر:

ناشناس گفت...

بله اگر در خیال حفظ جمهوری اسلامی باشید این تحلیل بسیار هم درست است. آخر این خاتمی روشنفکر ( آن هم با طعم دینی) چه عرضه کرده جز مردم سالاری دینی و جامعه مدنی ( نبوی) مسخره اش که خود نیز از آنها تعریف صریحی (به عمد) ارائه نداده یا در خوشبینانه ترین حالت نمیداند چه میگوید.
فرنود

ناشناس گفت...

سپاس دلقک مقاله را چند بار با دقت خواندم .

Dalghak.Irani گفت...

ناشناس محترم. مطلب من در رابطه با "چرا شیعه شناسی برای مردم شناسی روشنفکر ایرانی مهم است" (نظر بهنود) بود و نه تعیین یا تکذیب مصداق های روشنفکری - اعم از هویدا و خاتمی و ایکس و ایگرگ - لذا ایراد شما اگر هم وارد باشد - که من نظری نمی دهم - بمتن و هدف اصلی مقالۀ من مربوط نیست. یا...هو

ناشناس گفت...

یکی از تمیز ترین پستها بود فقط من یک سو استفاده میکنم در مورد مقدمه. و آن اینکه طرفداران پرو غرب برای مدرنیته جاذبه سکسی تعریف میکنند و بقیه را مرعوب میکنند در یارگیری .در صورتیکه یکی از فرزندان مدرنیزم فمنیسم هست که ایدئولوژی غالب فرنگ میباشه و دولتها را ملزم به حمایت میکنه و یک عربستان از برای بانوان جوان میسازه که در سنین بالاتر صد در صد به ضرر همان زنان تمام میشه و جوانان را بر هم حرام میکنه .ولی با زیرکی یک در بهشت زمینی به جوانان شرقی نشون میده تا بم جاذبه درست کنه دو تکنسینها و نخبگان را تشویق به مهاجرت کنه . حال آنکه ما در حال حاضر در ایران خودمان یک انقلاب واقعی داریم آنهم انقلاب جنسی است شکر خدا کشور جوانی داریم و از انهم بالاتر نژاد زشتی نیستیم .
حزب الله

ناشناس گفت...

این لینک فرا متن را هم (برای مقدمه)
برایتان از سایت محبوبم به اشتراک میگذارم تا جوانان ایران دلشان خنک شود.
http://marde-rooz.com/?p=29884
حزب الله

ناشناس گفت...

هر کس که بگوید روشن فکر ایرانی باید شیعه باشد یا احمق است یا خائن به تمامیت ارضی یا اینکه از جایی خط میگیرد که در این زمان از آن حرف میزند. حداقل توجیه مسخره آیت الله مهاجرانی مرید مقام عظیم گشته که گفته شیعه شناس باشد کمی قابل قبول تر بود. اما همدستی ادیب از سردسته های جبهه مثلا ملی با اون تحلیل مضحکش در مورد صفویه در این داستان نشون داد که قضیه به این سادگی ها هم که شما میگی نیست.
فرنود

Dalghak.Irani گفت...

حزب الله حالا دیگر رفیق. می گویم ما مذهبی های قدیمی و سکولار خیلی مأخوذ به حیا بودیم و مثل شما خیلی رویمان نمی شد جلو بزرگتر ها خواسته مان را بگوییم. لذا خواستم بگویم که یک وقت تعارف و رودربایستی نکنی ها! و اگر تمایل داری حالا که رختخوابت را تا پشت در سیرک آورده ای یکباره بیایی داخل و سکان سیرک را بدست بگیری تا تو بنویسی من کامنت بگذارم اصلاً تعارف نکن! و قول هم بدهم شرط انصاف را بجا بیاورم و از تو جلو نزنم در حجم و نوبت!

اما دستت درد نکند اگر همۀ اذیت های خوش آیندت هم نبود همین لینک امشب به مجلۀ مرد روز؛ هزار شب و روز تفریح و کیف می داد و داد بمن بخاطر نه انقلاب جنسی در ایران که هنوز نخوانده امش. بلکه بخاطر دیدن اسم فیلم "ماهی و گربه"ی شهرام مکری فیلسوف تیز بین و هنرمند بدون شک بی نظیر که فیلم را یاد هندوستان انداخت و گریه ام را در آورد از شوق.

ماه گذشته یکی گوشم را پیچاند که بیا برویم من عصبانی نیستم درمیشیان را ببینیم که ال است و بل است و جیمبل است - حداقل برای من نبود - و در ایران اجازۀ اکران نداده اند. وقتی رسیدیم محل سینما تازه بما گفتند که هرکسی می خواهد من عصبانی نیستم را ببیند ناچار باید ماهی و گربۀ مکری را هم ببیند که جنس اضافه است و شرط معامله. من یعنی ما هم نشستیم دیدن فیلم طولانی و تک سکانسه و بدون کات ماهی و گربه و کم کم رفتیم توی لجن غرق شدیم و فقط وقتی به هوش آمدم که بغل دستیم سقلمه می زد که بابا تمام شد نمی خواهی ذائقه ات را تازه کنی تا من عصبانی نیستم شروع نشده. اما مگر می شد از آن همه کیف و زیبایی و فلسفه و تلخی و هراس دل کند و بخود آمد. بنظرم فیلم شهرام مکری بهترین فیلمساختۀ تاریخ ایران است و یک روایت فرامتنی از "چه برما رفته و می رود"! خیلی دلم می خواست بعد از دیدنش که تا یک هفته بال بال می زدم از شوق و رنج یک تحلیل محتوایی هم من می نوشتم برای شاهکار بی بدیل شهرام خان مکری. اما چه کنم که بدون کاغذ و بوی سریشم شیرازه ها و شمیم مرکب های سرازیر از حروف سربی نمی توان زیبایی را ثبت کرد در این مجاز روی هوا و زحمت مرد هنرمند را هدر داد و تازه برای کی! گریه می کنم و می نویسم که ماهی و گربۀ شهرام مکری ته ته ته ته ته جان اندیشه و نوع نگاه من است به جامعۀ ایرانی. انسان های در حال تکرار دوایری تو در تو و همیشه و همیشه در هراس. مرسی که یادم را تازه کردی تا گریه ام سبکترم کند و بگویم شهرام مکری مرسی هنرمند. حالا سبک می روم و اول نقد فیلم ماهی و گربه را می خوانم و سپس انقلاب جنسی در ایران تو را. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

ضمناً در همین پشت و پس یواشکی توصیه کنم که بجه هایی که وبلاگ مرا در ایران می خوانند بروند و فیلم ماهی و گربه را که در گروه سینماهای هنر و تجربه روی اکران است ببینند. مشروط به اینکه سینما را بشناسند و هنر دوست باشند و مهمتر از همه زیبایی شناسی فلسفی داشته باشند. چون اگر تماشاگر معمولی باشی و بدیدن این فیلم هولناک بنشینی و تک صحنه ای بغیر از تعدادی چادر و چند دختر و پسر بادبادک باز در رفت و آمد دایم و تک گویی ها یا دیالوگ های تکراری و سه مرد قاتل و یک قهوه خانه را نبینی خیلی زود فحاشی بمن و فیلم ساز و فیلمش را شروع می کنی و من فحش خورم ملس نیست. یا...هو

ناشناس گفت...

سلام
خواننده ی همیشگی شما هستم و بعضی از دوستان را هم کع دسترسی به فیلتر شکن ندارند را در جریان مطالب شما قرار میدهم. مطلب مورد اشاره ی شما در مورد داعش و سکس مجانی را هم خواندم و بهیچ عنوان بنظرم خیال بافی نیامد چون خودم معتقدم عنصر سکس برای مسلمانان همیشه مهم بوده و دست نیافتنی لذا توصیف بهشت برای انها به غیر از جنات تجری من تحته الانهار که بخاطر خشک و بی آب و علف بودن عربستان جذابیت داشته، حوریان زیبا روی بوده و تعداد بی پایان آنها در مقابل زنان بعضا سیاه و زشت آن موقع. و چه کسی است که نداند که در جلسات وعظ و خطابه و حتی در مجلس ختم نیز گریز نزدن به یک موضوع مرتبط با سکس برای موعظه کنندگان سخت است. لذا حتما سکس همه جا و هر موقع موتور محرک بوده برای مسلمان معتقد، چه برای امور این دنیا ، چه برای عبادت و جنگ به امید پاداش در آن دنیا.

ناشناس گفت...

اصول فاشیسم از ویکیپدیا

اصول اساسی فاشیسم که موسولینی برخی از آن‌ها را در دانشنامه ایتالیا در سال ۱۹۳۲ میلادی ابراز داشته بود عبارتند از:

۱) عدم اعتقاد به سودمند بودن صلح
۲) مخالفت با اندیشه‌های سوسیالیستی
۳) مخالفت با لیبرالیسم
۴) تبعیت زندگی همهٔ گروهها از دولت (توتالیتر بودن)
۵) تقدس پیشوا تا سرحد امکان
۶) مخالفت با دموکراسی (دموکراسی را بوالهوسی و خودپرستی می‌نامند)
۷) اعتقاد شدید به قهرمان‌پرستی
۸) تبلیغ روح رزم‌جویی
۹) نظام تک‌حزبی

ناشناس گفت...

غیر شیعه در ایران جمعیت کمی نیست که کلا داخل ادم به حساب نمیاورید. نظرتان راجع به روشنفکر سکولار چیست به جای شیعه و سنی و بی دین؟
شما از تیپ و رفتار بهنود خوشتان میاید و بقیه صحبتها از نظر پاک خطاپوش شما (اشاره به شعر حافظ) سرچشمه میگیره.

Dalghak.Irani گفت...

مرسی به سلام از ایران.

البته تیپ و رفتار مهم است و شما در مورد علاقه ام به بهنود هم درست می گویی. اما نوشته ام تحت تأثیر این علاقه نبوده است. متوجه نشدم منظورت از روشنفکر سکولار چیست. بنظرم روشنفکر غیر سکولار نداریم. البته سکولار بمعنای جدا دانستن نهاد دین و نهاد دولت. بروز و ظهورش اما بستگی به شرایطی دارد که روشنفکر می خواهد کار کند. در یک سیستم دینی که روشنفکر ذنب لایغفر است و اجازۀ نفس کشیدن ندارد همرنگی با جماعت حاکم برای ایجاد فضای تنفسی و اصلاح جامعه به سمت سکولاریسم تا حد مخدوش نشدن رسالت اعتراضی روشنفکر مجاز است. ضمن اینکه شیعه بعنوان غالب ترین قالب فرهنگی بیشترین مردمان ایران مطرح شده و نافی اطلاع روشنفکر از بقیۀ فرهنگ ها و خرده فرهنگ های جاری در کشور نیست. این که بهنود کفته یعنی بدون فهم شیعه روشنفکر ایرانی متولد نمی شود. البته که بعد از تولد باید رشد کند با آراستن خود به انواع دانستنی ها از جمله شناخت خرده فرهنگ های کلی و جزیی. یا...هو

ناشناس گفت...

بهنود درست میگوید نه بخاطر اینکه شیک پوش هست روشنفکر ایرانی باید روشنفکر شیعی باشد برای دلیلم مثالی میزنم دیروز خواننده ای خوش قریحه و باهوش کامنتی گذاشته بود که عزاداری عاشورا نشانی از چیزی ندارد چرا که برای مثال اگر اینگونه بود کسانی که چهارشنبه سوری برگزار میکنند زرتشتی هستند این خواننده باهوش قطعا تست قوی دارد و مواد غذایی را در حال مزه مزه کردن باز میشناسد . این خواننده در واقع دارد بلند بلندفکر میکند و از آشپز میپرسد که این یک غذای دیگر است . حالا من به آن عزیز میگویم آری کسانی که چهارشنبه سوری را گرامی میدارند زرتشتی هستند و پاسدار فرهنگ و سنن ایران باستان . همانگو نه که دین یهود و مسیحی یمی نیستند حال که گروهی میگویند تورات کتاب عهد قدیم است و انجیل کتاب عهد جدید وسفسطه میکنند که مسیحیت همان یهودیت هست گروهی نیز سفسطه میکنند که شیعه همان اسلام هست .ادامه دارد
حزب الله

ناشناس گفت...

دین سنت در گیومه اسلام خواستگاه جغرافیایی سرزمینی شبه جزیره عربستان را دارد در صورتیکه دین شیعه خواستگاه جغرافیایی اش از فنیقیه و لبنان هست و اولین بار اخوندها از جبل عامل لبنان توسط صفویه وارد ایران شدند و تمایلات علوی را با دین و فرهنگ کهن ایرانی آمیختند و شیعه را بسط دادند و گفتند به عربها که آن اسلام شما اسلام نیست مال ما اسلام هست. امشاسپنداندوازده گانه را امام کردند میونرث را حضرت مهدی( عج رستم را علی و سیاوش را امام حسین .در اسلام ما چیزی به اسم روحانیت نداریم در صورتیکه مغ ها در آیین زرتشتی وجود دارد و آخوند ۵۰۰ سال هست که وارد شده هست. این هست که روحانی اصلاح طلب سعی میکند به خواستگاه جغرافیایی اش باز گردد و مانع انفصال پل شیعه شود و فرار میکند و میگوید هم غزه هم لبنان جانم فدای ایران .در حقیقت رو حانیت شیعه جون پاسدار سنت هست ناخواسته و ذاتا محافظه کار هست و نمیتواند اشکارا بیان کند دین شیعه دین اسلام نیست و خورشید و ماه اگر چه هر دو درخشانند ولی یکی نیستند .ادامه دارد
حزب الله

ناشناس گفت...

در حقیقت روحانیت شیعه میترسد مشی امام خمینی (ره ) را در پیش بگیرد و این سخن بلند وپر پژواک او را که .امت من به مراتب از امت محمد (ص)
در صدر اسلام بالاتر هست . در حقیقت امام آگاهانه یک کردیت بزرگ و تاریخی به ملت ایران داد و آنها را بلند مرتبه تر از مهاجران و اتصار دانست و در مرحله دوم یک کردیت به خود داد که من از محمد بالاترم و پیام اور جدید هستم
حزب الله
حزب الله

Dalghak.Irani گفت...

بد نیست که یک راهنمایی عام هم بکنم به آن حداقل یک نفری که ممکن است و امیدوارم به توصیۀ من فیلم ماهی و گربه را ببیند:

همانطور که گفتم فیلم در یک سکانس و بدون کات به دوربین ساخته شده است که البته خودش کار تکنیکی نوآور و قابل ارزشی است از دید سینما شناسان هنری. اما بنظر من این تکنیک هنری خودش در خدمت پیام اجتماعی فیلم بکار گرفته شده است. به این معنا که به بیننده می گوید:
این آمد و شدها و گفتگوهای تکراری و دایره وار و این سرگردانی عام و این هولناکی از بروز خشونتی که هیچگاه در علن به خونریزی منتهی نمی شود و این فضای وهم آلود و این چاره در بیچارگی و این بادبادک بازی (کار بیهوده) که حتی مثل پارسال فانوسی هم ندارند و هیچگاه هم به پرواز در نمی آیند و این وحشت پنهان و چه و چه و چه که می بینید در یک پکیج بدون انقطاع و بدون حتی یک کات (فرصت نفس کشیدن) اتفاق افتاده و می افتد و اینطور نیست که این فضای حیرانی سراسر وحشت و بیهودگی در زمان هایی (کات دادن به دوربین) برای لحظه ای هم شما را رها کرده باشد. یا...هو

چشمه گفت...

فقظ مرسی که مینویسی

گمگشته گفت...

سلام تیمسار
چند تا سوال
0. بنزین گرفتن از بابای کامبیز ؟
5.در فیلم چند نفر کشته شدندو کدام کاراکترها بودن؟
10. اگر هشت تا تیر رو خورده 6 تاش رو هم تو یک بار خورده 2 تا دیگه رو چطوری تو 3 بار خورده؟
15. مریم کور بود؟
20. فکر می کنیداولین دیالوگ پرویز و کامبیز در بار دوم با هم فرق می کرد؟
25. عسل و پدارم کجاهستند؟
30. فعلا یک بار فیلم را دیده ام اما از فلسفه کلی آن آنطور که شما استنباط کردید من برداشت نکردم که صد در صد طبیعی ایست. فیلم یا رمان بر باد رفته را ترجیح می دهم به دیالوگ پرویز و لادن ... . راستی بعد از دومین برگشت لذت دیدن آن چند برابر می شود که بتوانی حدس بزنی از کجا می خواهد شروع شود ...
35. ببخشید فقط خواستم بپرسم همین منتظر نیستم. نمی دانم اما متاسفانه نوابغ خواسته یا ناخواسته علاقه ای به توده های نوار نویس ندارند و این یک عذاب مضاعف است بروی توده ای که همیشه خط مقدم بوده و در حال هزینه کردن از جان و ناموسش، تازه درد اینکه چرا خدا به شما داده به ما نداده بماند که هیچ توجیهی برای آن نیست حداقل از نظر "من"
40. مدرسه موشها و پرویز هم ارزش یک بار دیده شدن را دارند...
45. مرسی که بیشتر می نویسیدو امیدوارم حالا حالا ها سلامت و پرتوان باشید. از طرف شاگرد تنبل ته کلاس

ناشناس گفت...

حال که دوباره اشارتی به پست داعش و سکس نمودی تجربه خود را می گوبم که در زمان جنگ با عراق که مصادف با بلوغ بود و جامعه به شدت بسته پس از انقلاب که که از جلوی دبیرستان دخترانه که رد می شدیم ماشین کمیته بود و باید سرمان را پایین نگه داریم و رد شویم و هنوز هم این ترس و اضطراب در برخورد اجتماعی با جنس مخالف وجود دارد با دیدن تلویزیون عراق که امواج آن گاهی اوقات دریافت میشد و دیدن زنان و دختران عراقی بدون حجاب و خواندن این مطلب که دختران کفار در جنگ کنیز هستند و صدام و ارتشش هم کافر چه نتیجه گیری در ذهنم انجام میدادم در کنار غریزه میهن پرستی و عشق جنگ برای میهنم که گرچه بچه بودم و جسارت ورود به این عرصه را نداشتم.

ناشناس گفت...

چند وقتی است که مبتذل ترین تحلیل ها را در این وبلاگ می خوانم. ادامه خواندن مطالب این وبلاگ نه برای اهمیت قائل شدن به نفس ارزش تحلیل نویسنده که برای بررسی میدانی روند وقاحت زیر پوستی است که مدافعان مدل اسلام رحمانی و عرفی در فضای مجازی ارائه می کنند.
به قول صادق هدایت بدبختی ایران آنست که روشنفکرش مبتلا به کون آخوندلیسی شده است. و این خود برای وصف حال بهنود و ماتحت خاتمی بهترین تحلیل است. اما پدیده کریه تراز آن که در این فضا روی میدهد ابتلای روشنفکر سکولار به کون لیسی آخوندهای کرواتی است.

ناشناس گفت...

گروهی نیز سفسطه میکنند که شیعه همان اسلام هست....!!!!!!!!!نه کسی نگفته شیعه همان اسلام است. مردم می گویند شیعه از شکم اسلام بیرون امده. بچه ان است.! انهم از نوع خطر ناکتر. خطرناک از این بابت که نه ملت را در این دنیا رستگار می کند و در ان دنیا.اگر برویم و اقای اوبا ما که به نظر من در حال حاضر بهترین یا یکی از بهترین انسا نهای روی زمین است. را شیعه کنیم. چه چیزی به او دادهایم.می توانی چشمهایت را روی هم بگذاری. دو دو تا چهار تا کنی و مزه و ته مزه زندگی شیعی وار اورا ترسیم کنی. بقول مرحوم اخوان کجای کاری بچه. از چه چیزی داری دفاع می کنی. بهنود هم برای خودش کشک سابانده است.روشنفکر شیعی چه صیغه ای است. مگر می شود اتش و اب را با هم مخلوط کرد. اگر شدندند. این امر هم محقق می شود. مگر خاتمی نگفت جامعه مدنی. اخوندا امدند زدند توی سرش که گه بخور. جامعه مدنی دیگر چه صیغه ای است. مگر نگفت مردم سالاری. همین اخوندا باز هم زدند توی سرش که گه بخور مگر در اسلام مردم سالاری هم داریم. گفت غلط کردم. منظورم مردم سالاری دینی بوده. حالا جناب حفظ الله شما کمی در مورد مردم سالاری دینی برایم توضیح بده تا بعد به روشنفکر شیعی بپردازیم.