ه‍.ش. ۱۳۹۳ آبان ۳, شنبه

آقای رییس جمهور؛ لطفاً کمی صبور باشید. عنقریب است که با این قاطعیت خین و خینریزی راه بیاندازی!


1- دیدم کاربر اصلاح طلب و معتدلی - منظور تعلق سیاسی او بر مبنای تقسیم بندی داخل ایران است و نه معتدل و اصلاح طلب مفهوم عام - موضوع داغ زده در بالاترین با عنوان "سخنان شدیداللحن روحانی علیه شیوۀ امر به معروف، دستور تحقیق در بارۀ اسید پاشی و واکنش تند کیهان". لذا علاقه مند شدم که ببینم این تیتر تبلیغاتی را چگونه استحصال کرده ایشان از سخنان روحانی. بنابراین رفتم و بخش اصلی حرف های روحانی را گوش کردم. و کاشکی گوش نکرده بودم. زیرا حرف های روحانی در زنجان نه تنها نا امید کننده و مزخرف و احمقانه بود بلکه نوعی خیانت آشکار به مستمعین و رأی دهندگانش را هم حامل و شامل بود. روحانی یک روضۀ بی سر و ته از قیام امام حسین در عاشورا را شروع کرد نعل بالنعل مطابق با هر آنچه از روضه خوان های 5 تومانی زمان شاه بیاد دارم. و آنوقت گوز تحجر را به شقیقۀ مدنیت سنجاق کرد و شروع کرد به حرف هایی که خواست مردم است و هزاران بار گفته اند و نوشته اند و فریاد زده اند و روحانی را انتخاب کرده اند که پاسخگوی همین موارد و موضوعات باشد و نه بازگوکنندۀ آن خطاب بخود مردم.

2- همۀ حرف های تعمداً تحمیق کنندۀ او به تودۀ مردم زنجان این بود که امر به معروف نباید به حجاب خلاصه شود. کسی نباید خودش را خیر مطلق و دیگران را شر مطلق بداند. بزرگترین معروف این است که دنبال توسعه و کار آفرینی و زدودن فقر از جامعه و توسعۀ کشور و تعامل با دنیا و جلوگیری از افراط و تند روی و وحدت آفرینی در جامعه و دوری از تفرقه و بدنام نکردن اسلام و مزخرف و مزخرف و مزخرف و مزخرف الا ماشاءالله باشد. خب جناب حسن خان رییس جمهور این حرف های صد تا یک غاز که 35 سال حرف مردم و روشنفکران ومدرن ها و زندگی خواهادن و تبعیدیان و اعدام شدگان و غربت مردگان و زندگی باختگان و با اسید سوختگان و ... بوده است نسبت بشما و یارانت در پاستور و بهارستان و قم و مشهد و دخمه ها و حوزه ها و ... است و شما حالا با چه رو و منطق و قصدی آمده ای پژواک حرف های 35 سالۀ تمام عقول بشریت به تمام جهول حکومت ایران شده ای در زنجان که چی.

3- این ما بایدی که هی مرتب فریاد می کشی که باید انجام شود کجایش به کشاورز زنجانی و به کاسب همدانی و به دانشجوی اصفهانی به کارگر کرمانی و به صنعت گر تبریزی و به مالیات دهندۀ بوشهری و به استاد شیرازی و به قالیباف کاشانی و ... ارتباط پیدا می کند و این مستمعین متکلم وحدگی تو بعد از پایان فرمایش شما باید چه کاری انجام بدهند که این ما باید 35 سال تکرار کرده تان عملی شود. نامرد حسابی تو رفته ای زنجان که درد مردم را دوا کنی نه اینکه اختلافات و چپاول از هر طرف الیگارشی روحانیت طفیلی را بر سر آن ها فریاد بکشی. اگر نیم زرع صداقت در رفتار و گفتارت بود و است آن سخنرانی غرا را باید با رفقای خودت و با رییسان خودت و با شریکان خودت و با همپیاله های خودت در بیت رهبرت و در حوزۀ مرجعیت اعلایت و در مجلس نمایندگان محترمت و در سمینار امامان جمعه مفتخورت و در جمع خبرگان مردگان متحرکت می گفتی و می گفتی و وادارشان به پاسخگویی می کردی. آنگاه می رفتی زنجان و عوض قصه های حسین کرد شبستری می فرمودی که:
"مردم عزیز زنجان خوشحالم که به اطلاع تان برسانم که بهر سماجت و تلاش و زحمت و کدورتی هم بود توانستم از همه مراجع عظام و روحانیان مؤثر و ارشد کتباً فتوا و تعهد بگیرم که دیگر از اسید پاشان به روی دختران شما حمایت نکنند. مهم قضیه این است که رهبری را هم وادار کردم که امضای نهایی را او بکند. و لذا شما یقین بدانید که دیگر فاجعۀ اسید پاشی تکرار نخواهد شد و می توانید نفسی براحتی بکشید". تمام. و یک هزار آفرین هم از دلقک بچه های معصوم می گرفتی.

4- والله که با گوسفندان هم اینطور رفتار نمی کنند که بجای ریختن علوفه در آخورهایشان و پنهان کردن چاقوهای سلاخان بیایند بگویند که ما باید سلاخی را کنترل کنیم و ما باید راجع به علوفه فکر کنیم ما باید ... خب گوسفند که خودش سلاخ نیست و نمی شود و هنگامی که بستی به آخور و همۀ مراتع آزادش را هم مصادره کردی یا آتش زدی یا ویلا ساختی برای راحت ... کردن پسر حاجی علوفه ای نمی تواند فراهم کند برای آخورش. تو آمده ای به همشهری زنجانی می گویی که خامنه ای و مکارم و جوادی آملی و حسینیان و مصباح و نیم میلیون آخوند طفیلی و متحجر را سد سکندر یک لقمه زندگی تان گذاشته ام در تهران و قم و بهارستان و پاستور و مثل آن کاشی ترسو آمده ام در پشت بام خانه و نفس کش می طلبم. والله صد رحمت به احمدی نژاد که حداقل هر چه می گفت این "ما باید" کثافت لقلقۀ زبان اصلاح طلبان و اعتدالیون را تکرار نمی کرد و یک راست می گفت تند تند بگائید و جمعیت شماره کنید تا بخشتان را شهرستان و شهرتان را استان بکنم و می کرد.

5- آقای روحانی شمایی که حرف دل مردم را پژواک می دهی بخودشان قطعاً در حال تحمیق مردم هستید و اگر عامدانه باشد خیانت قطعی است که انجام می دهید و ملت بیچاره را می پیچانید. کسی به حرف های مستقیم و چشم در چشم تو در و با شرکای حکومتیت تره هم خرد نمی کند آنوقت منتظری در زنجان با هزار ترفند و سانسور و کثافتکاری بدر بگویی که دیوار بشنود. شرم نمی کنی از سوگندی که خورده ای و قولی که داده ای و رأیی که گرفته ای. فاعتبرو یا اولی الالباب!

۲۰ نظر:

رامیار گفت...

کاوه‌ای پیدا نمیگردد امید؛
کاشکی اسکندری پیدا شود

الان حاضرم به هر قیمتی جمهوری اسلامی از بین بره. به قیمت هجوم داعش و گردن زدن همه از دم، به قیمت از هم پاشیدن ایران، به قیمت خشکسالی، به قیمت هر چیز دیگر.
من میدونم که هیچ فاجعه ای بدتر از جمهوری اسلامی نیست. باید به هر قیمتی بره. به هر قیمتی.
تو کامنت قبلیم هم نوشتم. آرزو دارم ببینم با چاقوی وحشی داعشیها گلوی بسیجیها و سپاهیهامون بریده میشه.
کاوه ای نمیاد. اسکندر کجاست؟

Dalghak.Irani گفت...

آرامتر رامیار. شما که چنین بی تاب نبودی هیچگاه. چرا ناراحتیت را در کلماتی می ریزی که می دانم قبول نداری. یا...هو

رامیار گفت...

بخدا کراهت وجود این مومنان چنان حال به هم زن است که دیروز وقتی یک ویدئو از کشته شدن یک سرباز ایرانی را در عراق دیدم که مناجات کربلا و عکس امام تو جیبش بود ناخودآگاه خوشحال شدم. گفتم این اگه توی ایران بود یکی از همینهایی میشد که برای یک مجلس رقص انگ فساد به بچه های مردم میزد و واسه یک سانت روسری هزار یاوه بار دختران مظلوم میکرد.
این اسیدپاشی را که دیدید. چی جز کثافت دین میتونه چنین موجوداتی را بار بیاره؟ باز دمش گرم خلیفه که ظاهر و باطنش همین کثافتیه که میبینیم. اینهایی که ما اسیرشون شده ایم چنان انباشته ای از سنت و مدرنیته و دین و بی دینی و فساد و تباهی هستند که هیچ امیدی به رفتنشون نیست.
هر روز وجود بی وجود اینها هزار خسارت دارد. بخدا واقعا خواهان نابودیشون هستم حتی با کارد حلقومبری داعشیها.
باید بیای و ببینی همکارهای حزب الهی چی میگویند. دغدغه شون چطوری تلفظ کردن ضالین در آخر سوره حمد است. میگویند اینهایی که روشون اسید پاشیده شده بدحجاب بودند و اگر با شدت برخورد بشه ریشه بدحجابی کنده میشه. حالا اسید نه ولی یک راه شدیدی باید در پیش گرفته بشه.
تیمسارجان خودت دیگه وجود متعفن اینها را میشناسی. از وقتی این اسیدپاشی را شنیدم و بعد هم برخورد نیروی انتظامی با مردم را اصلا خواب ندارم.
بخدا زجر و عذابشان را میخواهم. به هر قیمتی. کار از رحم و گذشت و مهربانی و عطوفت گذشته. اینها باید فقط با پرزورتر از خودشون نابود بشوند.
دلمون پر از درد است تیمسار. انتظار چی داره ازمون؟

ناشناس گفت...

تیسارجان سلام:
ریحانه جباری با قساوت تمام اعدام شد.ازساعت پنج صبح که خبررسانی شده همچنان منتظر مطلبی از شما هستم تا حالا که بیست ویک ساعت از علنی شدن آن جنایت سپری شده...........

ناشناس گفت...

خارج از موضوع هست تمیسار اما چرا فکر کرده ای و گفته ای که کاربری بنام "زد" در بالاترین معتدل است؟ وقتی این کاربر "معتدل" یک خبر دروغ را موضوع داغ می کند و در بالاترین موضوع داع جا خودش می کند، پنج یا شش موضوع داغ مربوط به ارتباط احتمالی صدای آمریکا به حکومت ایران (بر اساس نامه نمایندگان کنگره آمریکا)، قلع و قمع می شود. قضایای بالاترین بیخ دارد استاد! این کاربر معتدل هم 24 ساعته هی و حاضر است.
مسائل بالاترین خیلی سالم نیست.

ناشناس گفت...

یک بمب گذاری یا اتش زدن مسجدی چیزی برای شروع خوبه

ناشناس گفت...

تیمسار جهان دیده با درود فراوان بر شما و
سپاس از رسم مهمان نوازیتان و مطلب عالی شما

1- ماجرای اسید پاشی یک نقطه عطف تاریخی برای ما خواهد بود. هر عمل زشتی بنوعی مضمون "تخریب زیبایی" را در خود نهفته دارد ولی اسید پاشی جنگ آشکار و بی پرده پلیدی با زیبایی است. این دیگر نهایت سقوط یک طرز تفکر است.هزاران مرتبه از قتل بدتر است." اسید پاشی یک حکومت به شهروندان خود!" نشان از استیصال آن حکومت از اجرای مقررات ایدئولوزیک خود در جامعه دارد.طرح مبارزه با منکراتی که در مجلس در حال تصویب است نیز در مقابله با "مقاومت های انفرادی مردمی" طراحی شده است. حقیقت امر این است که شیر ممد ها و شیر زنان ایرانی مقاومت های زیادی را در برابر عوامل اجرایی حکومت از خود نشان داده اند تا آنجا که کار بجایی رسیده است که مجبور شده اند طرحی را به این منظور به مجلس ببرند. از آنطرف هم اسید پاشی نیز باز خود نشانه دیگری از مقاومت های انفرادی مردم است. بسیج و حزب الله از مردم می ترسند.آنها می دانند که شاید بتوانند برای مدت کوتاهی در سر یک چهار راه برای زنان آزاد ما قدرت نمایی کنند ولی در سطح وسیع جامعه اینکار غیر ممکن است و کتک سفتی خواهند خورد. لذا به این فکر افتادند تا با انجام اعمال تروریستی اسید پاشی, بازی کی بود کی بود من نبودم راه بیاندازند. بزدلانه در جایی خلوت اسیدی بپاشند و فرار کنند. از آنطرف هم رییس جمهور بی غیرتی داریم که سرین مبارکش با چسب, محکم به صندلی ریاست جمهوری چسبیده است و نه غیرت استعفا دارد و نه غیرت افشاگری. مملکت صاحاب ندارد.امنیت ندارد علاوه بر آنکه نان و شغل و آزادی و حریم خصوصی ندارد.نتیجه طبیعی این شرایط, "خود بسندگی" مردم برای تامین امنیت خود خواهد بود. رفتار مدنی با حیوانات وحشی معنی ندارد. اگر من خواهر و یا همسرم را اسید پاشیده بودند و آنها را برای یک عمر معیوب کرده بودند, دیر یا زود چند شیشه اسید روی سر چند تا آخوند خالی می کردم تا عکس العمل طبیعی و غریزی ام را آرام کرده باشم. . این اسید پاشان دست پرورده تعلیمات آخوندها یی هستند که جوانان را شستشوی مغزی می دهند. دو تا آخوند که اسیدی بشوند بقیه فرار را بر قرار ترجیح خواهند داد. خامنه ای بدون یاری کارگزارنش قدرتی ندارد و یک آدم زهوار در رفته است . اسید پاشی به مامورانش درست باندازه اسید پاشی به خودش تاثیر دارد.

2- بودن یا نبودن مسئله اینست! حیات کره زمین با کسی شوخی ندارد. یک جاندار, یک خانواده و یا در مقیاس وسیع تر یک ملت, یا می جنبد و از خود دفاع می کند و یا براحتی از گردونه تاریخ حذف می شود! تضمینی وجود ندارد.طبیعت به هیچ کسی سند شش دانگ منگوله دار برای بقا نداده است. اولین مانع و شاید بزرگترین مانع , فهم نظری مشروعیت دفاع از خود است. ممکن است ما محافظه کاری هایمان را با شعارهای صلح دوستی و رفتار مدنی و امثالهم پنهان کنیم و با این کار فرار از واقعیت خود را التیام بخشیم. نام آن را هم صبر و استقامت و دور اندیشی بگذاریم! اولین کار و مهمترین کار زدودن موانع نظری "دفاع از خود" است. ما در وضعیت دشوارپر اضطرابی قرار گرفته ایم, راه آن کتمان و یا رنگ کردن آن با رنگین کمان مدنیت نیست! باید بپذیریم که از عالم حیوانی عازم تمدن عالی هستیم ولی این هدف, پله آخر نردبان است و فعلا در بین راه هستیم و رفتارهای بینابینی می خواهد . ملغمه ای از رفتارهای غریزی حیوانی و بشری! به آن شاید " هنر خشونت ورزی" نام نهاد! خشونت حداقلی برای مدنیت حداکثری!شاید برای انسان های عالی مقام سخت باشد ولی بقا چنین می طلبد. جهان آمیزه ای از جنگ و عشق است. گاهی جنگ گاهی عشق.جنگ طلبی مطلق ما را از هدف عالی خود محروم می کند و عشق طلبی و صلح دوستی مفرط ما را از نفس کشیدن!! ما مانند گاوی هستیم که مورد حمله گرگ قرار گرفته است.رفتار مدنی این گاو با گرگ بی معناست. لذا این گاو اولین مشکلش این است که ایا باید شاخ بزند یا نه؟! بعد باید ببیند چه شاخی برای دفاع از خود دارد ؟ فکر کنم ملت ایران شاخ های زیادی برای زدن داشته باشد اگر متوجه باشد. حداقل ان این است که وجدان فردی اش از عکس العملی که نشان داده آرامش می گیرد. هیچ گاوی بدون دست و پا زدن تسلیم گرگ نشده است.

ناشناس گفت...

ادامه...

3- یادم به فیلم ریبای ریش قرمز ساخته کوروساوا افتاد. ریش قرمز نماد عالی یک فرا انسان متمدن است. تمام فیلم پر است از رفتار های اخلاقی این پزشک انسان دوست ولی وقتی پایش افتاد و در فاحشه خانه با اوباشی روبرو شد که مانند اوباش اسید پاش رفتار مدنی را متوجه نمی شدند,نشان داد که علاوه بر پزشکی خوب , استاد آیکیدو و هنرهای رزمی هم هست! و یک پزشک که هدفش مداوا است ,شروع به شکستن دست و پا و گردن اوباش کرد!! یعنی پزشکی که سوگند خورده است در راه مداوای انسان ها گام بر دارد خود شروع به ضرب و جرح کرد! این خود نوعی التیام و مداوای اخلاقی جامعه بیمار است. هر بیماریی روش مداوای خود را لازم دارد و برخی بیماری ها با مشت و لگد و چاقو مداوا می شوند!جلوی رفتارهای غریزی مردم را با نصیحت های اخلاقی نباید گرفت. غریزه خود بزرگترین متعادل کننده اخلاق در جهان است.
در زیر لینک زیبایی از این فیلم را می گذارم.

http://www.tcm.com/mediaroom/video/302939/Red-Beard-Movie-Clip-I-May-Break-Some-Bones.html

شیر ممد تنگسیری

Dalghak.Irani گفت...

این هم یک پرسش و پاسخ از حامد بهداد هنرمند راجع به فیلم آرایش غلیظ.
سؤال:
كي از ويژگي‌هاي جذاب شخصيت مسعود، از جنس اين زمان بودنش است كه خودت هم بهش اشاره كردي. چقدر براي فهم درست اين نقش و نسبت‌هاي معاصر اجتماعي‌اش با خودت خلوت داشته‌يي و با نمونه‌هاي واقعي اين آدم‌هاي نادرست كه پاش بيفتد به هيچ كس رحم نمي‌كنند و از عشق و همه چي گذر مي‌كنند، دمخور شدي؟ مثلا مسعود در برخورد با لادن دارد عشق و عاشقي را به رخ مي‌كشد كه بخشي‌از آن شايد كمپلكس‌هاي شخصي اين آدم باشد، ولي انگار يك چيزهايي براش مهم‌تراست. براي رسيدن به اين تركيب ناهمگون كه اينقدر تو اجرا به يك نقش جذاب باورپذير تبديل شده، چقدر با اين آدم‌ها بُر خوردي و پرسه‌زني اجتماعي داشتي؟

پاسخ:
هيچ احتياجي نيست شما آنها را مطالعه كنيد. اينقدر تعداد اين كفتارها زياد شده و نزديك تو شده‌اند كه آنها مي‌آيند تو را مطالعه كنند! تو بارها و بارها به عنوان يك قرباني و طعمه سر راه اينها قرار گرفتي، به حقوق تو تجاوز شده، به تو دروغ گفته شده و تو پشيمان و پريشان از اينكه اصلا زنده‌يي و زندگي مي‌كني. اينها بارها روح تو را مكيدن و خوردن. سال‌هاي زيادي از عمر تو را مصرف كردند و اعتماد به نفس تو را ازت گرفتند و هويت بشري و حقوق انساني و كرامت انساني تو را ضايع كردند. آنها هستند كه به عنوان يك طعمه تو را مكاشفه مي‌كنند و مورد بررسي قرار مي‌دهند. اينقدر بهت نزديك شدند كه تو مي‌تواني آنها را بشناسي.

ذ گفت...

1. عجب متنی منتشر کرده این کوچک زاده:
http://kouchakzadeh.blogfa.com/post-401.aspx

2. رامیار عزیز دمت گرم. اما آنها زجر و عذاب نخواهند کشید، ما زجر و عذاب می کشیم و خواهیم کشید. بچه های و وابستگان حضرات همه در اروپا هستند. گزارشی می خواندم از تحصیل دختر روحانی در آلمان. وقتی همه کس و کارت در خارج باشد، یا در تور امنیتی، خیلی دلت نمی لرزد که صورت مردم در اثر برخورد با اسید چه شکلی می شود.
3. چنان لجنی از این فاظلاب بیرون می زند که توضیح دادنش ناممکن شده است!


ناشناس گفت...

خبر از خبرگذاری بسیج هست،
http://hriran.com/1389-09-10-15-49-17/1389-09-13-18-53-36/12889-1393-08-03-21-25-16.html

محسن میرزایی شامگاه پنجشنبه درchagho خیابان مطهری خرم آباد، بعد از اقدام به امر به معروف لسانی، مورد اصابت ضربات چاقو از جانب ۴ نفر قرار گرفت و راهی بیمارستان شد. به گزارش سحام به نقل از بسیج پرس، محسن میرزایی شامگاه پنجشنبه درحالی‌که درخیابان مطهری خرم آباد، یک نفر را امر به معروف کرده بود، مورد هجوم چهار نفر قرار گرفت و مصدوم شد. یکی از حاضران درصحنه گفت: چهارنفر به طورهم زمان به این فرد حمله کرده و وی را مصدوم کردند. براثر شدت جراحات آمربه معروف به بیمارستان منتقل و مورد عمل جراحی قرار گرفت و اکنون دربیمارستان بستری است.

تمیسار! این جنگ است، در جنگ حلوا خیر نمی کنند، همچنانکه طرف مقابل دست به اسید برد، لازم هست که از خودمان دفاع کنیم. دفاع از خانواده برای هر مردی لازم است

ناشناس گفت...

ای ظالمین بترسید از روزی که اه مظلوم به اسمان برخواست ,مطمنم الان ظالمان این پیغام را خواهند خواند به خدا این مردم خشمگین به طفلهای شما هم رحم نخواهند کرد و انها را در دیگی از اسید خواهند انداخت . لیست همه شما اماده برای مجازات است و به نسبت ظلمی که کردید صد چندان توسط مردم مجازات خواهید شد.
پیمان از اصفهان

ناشناس گفت...

با درود بر همه دلتنگان عدالت و آزادی,
اینها در قامت جبهه جهل و جنایات و خیانت ٣٦ سال است که با انسانیت و کرامت انسانی ما در حال جنگ هستند و ما (به غیر از مقاطعی) در حال مقاومت و دفاع هستیم و اینکه خواه ناخواه روزی دست از مقاومت صرف برداشته و با هجومی سراسری طومار جنایتکاران را در هم بپیچیم تردیدی نیست.
اما دوستان با شناختی که از روش اینان داریم میتوان قریب به یقین حدس زد که ماجرای خرم اباد سناریوئی ساخته و پرداخته دستگاه های امنیتی رژیم باشد چرا که بعد از ماجرای اسیدپاشی به دختران نازنینمان و واکنش مدنی همگانی که ظاهرا حضرات را غافلگیر کرد و در موضع دفاعی قرار داد آنهم در زمانیکه با خیال راحت در حال تصویب قوانین جدیدی برای هرچه بیشتر باز گذاشتن دست عواملشان برای سرکوب بیشتر بودند, مجلس نیازبه جوسازی و بهانه ظاهری برای توجیه ادامه این پروسه دارد. تحت این عنوان که؛ ببینید این مثلا آمران به معروف چقدر جانشان در خطر است و باید برای حفاظت شان هرچه زودتر اقدام کرد و این قانون را تصویب کرد.
در هر حال جدا از اینکه پس پرده ماجرای خرم آباد چه بوده, باید همه احتمالات ممکن را در نظر گرفت.
با سپاس
فرهاد

ناشناس گفت...

جمهوری اسلامی مانند غده سرطانی شده که همه جا ریشه فتنه و جنگ و جنایت را کاشته به این راحتی نابود نخواهد شد تا ایران را کاملا ویران نکنند دست بردار نیستند و متاسفانه اکثریت مردم در حماقت بسر میبرند همین محرم و عاشورا ماشورا ببین چقدر احمق میدوند تو خیابون برای اجداد این اخوندها به سروکله میزنند

ناشناس گفت...

سلام جناب تیمسار،وقتت بخیر:
لبنان هدایای نظامی ولجستیک ایران را نمی پذیرد.می بینید به چه روزی افتادن،
با خواهش وتمنا دارن توپ وتفنگ میدن که برای خودشون وجهه کسب کنن طرف میگه بیخ ریش خودتون!!!!!!!!!!!!!!

ناشناس گفت...

سید علی گدا دزد دریایی یک دست و هزار دزد همراه که سینما رکس آبادان را با ٥٠٠ نفر آتش زدند اسید پاشی برایشان تفری است .. آره جانم

ناشناس گفت...

آقا رامین اصفهانی: جو گیر نشو.
ایرانی فوقش بتواند که گوز-گروه تشکیل بده.

بابک

Unknown گفت...

در کلاس خط، بارها اصلا
لازم بود چاقو را برداری
و نوک جدیدی برای قلمت
بتراشی و ببری.

و همیشه نوک قلم بایستی،
به تیزی و بُرندگی خود چاقو می‌شد،
تا میتوانست با
بوسه‌ای بر لیقه و دوات،
سیه‌رویی کلام را
زینت صفحه روزگار کند...

قلمت پایدار و روان باد استاد.

نوش...

ناشناس گفت...

رفتی کما تیمسار؟؟؟؟؟؟؟؟؟از آخرین پست شما اتفاقات زیادی اینجا افتاده،ولی از شما همچنان خبری نیامده!!!!!!!!!!!!

ناشناس گفت...

حقیقتاً نمی‌توانم بفهمم که شما تیمسار عزیز با کوله باری از تجربه و فهم سیاسی و اجتماعی ، منتظر چه حرکتی هستی‌ از جانب آقای روحانی !! تخیل هم حدی دارد برادر من . بنده همین جا الام می‌کنم که شما بیشتر در مسیر پیچاندن ملت هستی‌ تا ایشان چرا که سرسپردگی روحانی به حکومت که کاملاً روشن است و هر انسان عاقلی باید بداند که از گور روحانی مرده‌ای بیرون نخواهد آمد.ولش کن این بابا رو.