ه‍.ش. ۱۳۹۳ شهریور ۳۰, یکشنبه

ابراهیم حاتمی کیا دچار تناقض در اندیشگی است و خودکشی او محتمل است!

از تلویزیون / اولین فیلم حاتمی‌کیا ...

1- خیلی خوشحالم که ایران نیستم تا مجبور از تماشای برنامه های صدا و سیمای جمهوری اسلامی باشم و نفس گندیدۀ هنرمندی که خودش هم از استنشاق بازدم تنفس آلوده و متناقض و بلاتکلیف خودش در حال خفه شدن است را تنفس بکنم. زیرا تنفس حرف های جنتی و خامنه ای و مصباح و مکارم یا حتی سرب های بنزین های غیر استاندارد احمدی نژاد اینقدر مشکل نیست که روبروی حاتمی کیا نشستن و دروغ های خودآگاه او را تحمل کردن. 

2- قبلاً هم دوبار راجع به آشفته ذهنی و بلاتکلیفی حاتمی کیا با استناد به همۀ فیلم ساخته هایش بعد از آژانس شیشه ای گفته ام و نوشته ام. اما او حالا یک فیلم بلاتکلیف (بخوان اعتدالی) ساخته بنام "چ" و راه افتاده توی هر سوراخ سنبه ای - از دست بوسی و تأیید گرفتن از خامنه ای تا گرد و خاک مرتب در رسانه ها و محافل هنری و ادبی و ... - و می خواهد این "چه یعنی چمران"ش بترکاند و بشود فیلم اول تاریخ سینمای ایران از گیشه تا جوایز هنری.

3- اینبار اما او بمناسبت پخش در شبکۀ خانگی فیلم "چ" دی وی دی فیلمش را برداشته و رفته تلویزیون تا در مقابل دوربین برنامۀ هفت و مجری بیچاره و قابل ترحمش گبرلو بنشیند و یک ساعت و نیم مزخرف بگوید مجانی و ضبط کند تا بعنوان برنامۀ زنده بخورد خلق اللهی برود که می گویند ضرغامی هر ثانیه آنتنش را میلیارد تومانی می فروشد. 

4- ابراهیم خان که مثل جرج کلونی لباس پوشیده و آرایش کرده مانند وینگنشتاین بادی لنگویج می کند و بزبان مادی مرثیۀ معنوی می سراید مثل خامنه ای. او که از رانت ضبط برنامه و پخش آن بعنوان زنده و متکلم وحده بودن حسابی بوجد آمده حتی به آن گبرلوی گوسفند هم رحم نمی کند و جابجا حرفش را و دخالت حداقلی اش را و سؤالش را قطع می کند و با کلمات تحکمی مثل "ببین" و "گوش کن" و ... او را بمباران می کند با از شاخه ای بشاخه ای پریدن. در حالیکه اولاً در مصاحبه قطع کنندۀ حرف مصاحبه کننده باید باشد برای چالش و نه مصاحبه شونده؛ ابراهیم مهلت کمترین عرض اندامی به گبرلو نمی دهد و جالب اینکه هرگاه هم گبرلو می خواهد از استنادات او به مصداقی اشاره کند حاتمی کیا می زند توی ذوقش که نه؛ من با این هم مخالفم. یعنی حاتمی کیا حرفی را خودش می زند و معیاری را بازمی گوید اما بلافاصله خودش هم همان معیار و گفته اش را رد می کند و به حرافی ادامه می دهد.

5- حاتمی کیا که فیلم ساز است و دوربین و نور و حرکت را خوب می شناسد در همۀ طول مصاحبه حتی یکبار هم برنمی گردد به دوربین و مخاطب تلویزیون و هرچه هست سخنرانی ابراهیم است در انذار و نصیحت به گبرلو و نسخه پیچیدن برای سینمایی که خودش می گوید تعطیل است و وجود ندارد. او در مصاحبه اش همۀ تلاشش را می کند که با معرفی هنرمندان فربه تر از خودش بعنوان لیبرال های آنور آبی و هنر پیشگان پائین تر از خودش بعنوان بچه هایی که هنوز الفبا بلد نیستند خودش را شاقول سینمای ملی معرفی کرده و همه را به تبعیت از سرگردانی فکری خودش دعوت کند.

6- این مطلب را به این خاطر هم نوشتم که حاتمی کیا سینماگر حسن روحانی است. به این معنا که ترجمۀ اعتدال حسن روحانی در سیاست می شود اعتدال ابراهیم حاتمی کیا در سینما. و بهمین خاطر هم است که نه حسن روحانی و نه ابراهیم حاتمی کیا نمی توانند الیت مخصوص خودشان و پشت سر ایده هایشان را ایجاد کنند. زیرا ایده های اینان چه روحانی در سیاست و چه حاتمی کیا در سینما می خواهد پایی در بهشت ماده داشته باشند و پایی دیگر در جهنم معنویت. که حاصلش جز ریدن به صراط مستقیم هر دو طرف ماده و معنای مخاطب (ملت) نیست. 

7- و اینکه دلم برای حاتمی کیا می سوزد زیرا او از سال 74 تاکنون بیست سال است که در برزخ دست و پا می زند و نه واقعیت "دنیا عوض" شده را به منفعت می داند و برمی دارد و نه "شریعت جوابگو نیست" را می تواند زمین بگذارد بدلیل منفعتش از نظر "آرمان گذشته پوچ ننماید" و  "زندگی حال و آینده خرج دارد". من اما نگران شخص حاتمی کیا هم هستم بعنوان هنرمند. زیرا او هر چقدر بیشتر این مفاهیم متناقض را تکرار می کند بیشتر خودش را عذاب می دهد و دچار افسردگی می شود. واهمه ام از این است که ابراهیم با این دست فرمان فعلی قبل از 60 سالگی خود کشی کند. زیرا حمل این همه تناقض فلسفی روی دوش هنرمند نمی تواند عمر طولانی داشته باشد. چون هنرمند "متناقض اندیشه" از درون می پوسد و تا لحظۀ فعال شدن این پوسیدگی روی پوست بدنش (خود کشی یا شورش) هیچ علامت قابل رؤیت با چشمان غیر مسلح ندارد. البته خودکشی روحانی همان استعفاست اگر غیرت عقلی داشته باشد. یا...هو

۱۴ نظر:

ناشناس گفت...

ندونستن که گناه نیست اگر میشه "الیت" رو معنی کنید و تلفظ اونو هم بگید لطفا من در دهخدا پیدا نکردم :(

ناشناس گفت...

elite
-لغت انگلیسی به معنی گروهی از مردم که بواسطه ی داشتن پول یا اطلاعات یا مهارتی خاص تاثیر گذار هستند
-گروه با تجربه و تاثیر گذار در بین افراد یک گروه بزرگتر ٍ دیگر که سطح مهارت آنها از بقیه بالاتر باشد.

ناشناس گفت...

كپى شده از گوگل.

e·lite
əˈlēt,āˈlēt/
noun
noun: elite; plural noun: elites
1.
a select part of a group that is superior to the rest in terms of ability or qualities.
"the elite of Britain's armed forces"
synonyms: best, pick, cream, crème de la crème, flower, nonpareil, elect; More
antonyms: dregs
a group or class of people seen as having the greatest power and influence within a society, especially because of their wealth or privilege.
"the country's governing elite"

Dalghak.Irani گفت...

دوست ناشناس و عزیزم. خیلی ممنون از زحمتی که کشیدید. اما آن خرمگس معرکۀ ناشناس منظورش متلک بود و مچ گیری که چرا من از لغت الیت بجای نخبه - مثلاً - استفاده کرده ام. در حالیکه من خودم اند مچگیری و کنفت کنی هستم و بارها گفته ام زبان برایم اهمیتی ملی و هویتی ندارد و من ترجیح می دادم که همۀ بشر به یک زبان حرف می زدند تا اینهمه وقت و بودجه و ... هزینۀ ترجمه ها و زبان آموزی های دوباره و چندباره و آخرش هم عدم ارتباط احساسی با زبان دوم و سوم و اغلب غلط فهمی و سوء تفاهم؛ صرف کارهای بهتری می شد و مفیدتر بحال جامعه بشری. یا...هو

ناشناس گفت...

دلقك جان، متلك را گرفتم، خواستم من هم متلكى بهش بفرستم كه ، تويى كه از اينترنت استفاده مى كنى و نصف كلماتت از عربى و فرانسه و اردو و غيره عاريت گرفته شده براى اهالى سيرك از فرهنگ دهخدا مايه نگذار ، شما ترول هاى ولى فقيه رو همگى مى شناسيم، اگر معنى ترول رو هم نمى دونى نرو دنبال دهخدا، گوگلش كن.
ارادتمند دلقك، افشين قديم

ناشناس گفت...

ممنونم از ناشناسی که زحمت کشیدند و معنی و تلفظ "الیت" را برایم گفتند.
اما دلقک گرامی و افشین قدیم عزیز من نه قصدم مچ گیری بود، نه متلک گفتن و نه کنف کردن و نه کوبیدن دهخدا وسط بحث و گفتگوی شما. من واقعا نه مطمئن بودم که این کلمه را چطور باید درست بخوانم و نه از معنی آن اطمینان داشتم. تقصیر من نیست که سطح سوادم به پای شما نمیرسد و پاسخ به سوال پیش پا افتاده ام به شان و منزلتتان خدشه وارد میکند. قبول دارم شاید بیجا کردم به این گمان که بهتر است معنی آنرا از خود نویسنده بپرسم. تقصیر من نیست اگر مطالب شما را برای جمعی میخوانم که حتی معنی نوستالژی را هم نمیدانند و باید برایشان توضیح دهم. گناه آنها هم نیست که سطح سواد و معلوماتشان به پای شما نمیرسد اما لذت میبرند وقتی مقاله های اینجا را برایشان میخوانم. جرمی مرتکب نشدم اگر میخواستم بدانم موقع خواندن، این کلمه را چطور باید تلفظ کنم و اگر معنی آنرا از من پرسیدند چه بگویم. اشکال کارم در اینست که فکر کردم کلمه ای فارسی یا اصطلاحی است که میتوانم آنرا در دهخدا پیدا کنم و وقتی به نتیجه نرسیدم اینجا از شما پرسیدم. شما مختارید در مورد زبان و هویت و هر چیز دیگر هر طور که مایلید ترجیح دهید اما متاسفانه عدم اهمیت شما به این موضوع تاثیری در ارتباط برقرار کردن درست مخاطب به خاطر نفهیدن معانی کلمات بکار رفته ندارد.
من فقط در فهم این کلمه مشکل داشتم و به خاطر اینکه خجالت کشیدم بی اطلاعیم مایه تمسخر باشد با هویت ناشناس آنرا مطرح کردم اما ظاهرا خوی دایی جان ناپلئونی در همه ما نهادینه است و در زیر هر نیم کاسه ای دنبال کاسه ای هستیم.
دلقک گرامی میترسم با این دست فرمانی که میروی به زودی اگر با عنوان دلقک هم خطابت کنیم موجب رنجشت شود و نامیدن اینجا به عنوان سیرک را هم دون شان خود بدانی و توهین به مقدسات بنامی.

قربان شما - خرمگس معرکه ای که نه قصد مچ گیری و متلک داشت و نه ترول ولی فقیه بود . فقط نمیدانست و میخواست بداند و حالا هم خوشحال است که چیز جدیدی یاد گرفته و معذرت بابت رنجش شما بزرگواران / پسر حاجی

کلنل گفت...

سلام تیمسار
تمام حرفت دربست قبول به جز این جمله آخری که گفتی: هنرمند متناقض اندیشه از درون میپوسد و تا لحظه ... . خیلی حرف سنگینی بود گذشته از این که تناقض در سطح لفظ، صنعتی هنری در ادبیات ما به حساب می آمده و می آید بزرگترین شاعران فارسی زبان مثل حافظ نیز مایه هنریشان همین متاع قلیل و باارزش است. استیصال هر لحظه ای شاعر در برزخ عقل و احساس و فوران آن در قالب کلمات گوهرینی از این دست که زبده تاریخ اندیشگی ادبیات ماست: عقل میگفت که دل منزل و ماوای من است/ عشق خندید که یا جای تو یا جای من است. همان چیزی که غربی ها به آن ambiguity میگویند در حیطه همین تناقض میگنجد و حاصل همین پارادوکس است. وقتی که گره تناقض در درون هنرمند گشوده شود روز مرگ آن هنرمند فرارسیده است. ما هیچ کاری به حاتمی کیا نداریم که گیج و گول و گنگ است و خوددرگیر اما ان قلت تناقض به یک هنرمند مدح شبیه به ذم است و باید کلاه بالاتر بگیرد که تیمسار از او چنین تمجیدی کرده است. مگر اینکه حاتمی کیا را از حیطه هنر خارج کنیم که معقول تر مینماید. (ممنون که وقت میگذاری و تمام کامنت های همه جوره را میخوانی)

Dalghak.Irani گفت...

افشین برایت معنای الیت را گذاشته بود و من او را هم به اشتباه انداختم با بدبینی بیجا و ناشی از روشنفکری بیهوده ام. و البته هم از شما و هم از افشین - که بشما توهین کردم و غلط کردم و به افشین صادق بدبینی را توصیه کردم - عذرخواهی بکنم و طلب مهربانی و اغماض از خطای بزرگم. یا...هو

Dalghak.Irani گفت...

کلنل محترم.
جای بحثش اینجانیست و من هم صلاحیت کافی برای ورود ندارم. اما آنچه که شما بدرستی اشاره کرده اید رسالت خود هنر است و نه باشندگی خود هنرمند. یعنی هنر نیرویش را از تضاد و تقابل و تناقض و چالش می گیرد و درام های مختلف را از نقاشی تا داستان نویسی و عکاسی و سینما بوجود می آورد. اما این به این معنا نیست که خود شخص هنرمند هم دچار تناقض ها و تضادهای متجلی در هنرش است. بلکه هنرمند به این خاطر هنرمند است که این تقابل ها و تضادها را کشف و با زبان هنرش بنمایش عموم و آگاهی ثمربخش می گذارد. من منظورم از تناقض در شخصیت حاتمی کیا تناقض در خود شخص بود و نه هنرش. او با اینکه خودش می داند آرمان هایش پوچ بوده و پیاده کردنی با قالب سنت دینی نیست و نشده است هم. بازهم اصرار دارد که حکومت به او بعنوان چشم ناظر بیرونی اجازه بدهد که آن آرمان های برباد رفته را توی چشم حاکمان بکند و سرکوفت بزند پس چه شد. و این نقض غرض است. ابراهیم چون همۀ این ها را می داند لذا خودش هم واقف است که دارد با نوعی باجگیری از حکومت جولان می دهد و چون حاتمی کیا هنرمند است و لاجرم روح حساسی دارد نباید بتواند این زیر پرچم دروغ های حکومت سینه زدن و تغذیه را ادامه بدهد و جایی بخود سرزنشی و ناگاه بخودکشی می رسد. مگر اینکه برمبنای دانسته های جدیدش اشتباه بودن آرمانگرایی خدا محورش را وابگذارد و انسان خاکی را روی دوشش سوار کند مثل محسن مخملباف. یا...هو

ناشناس گفت...

کلنل عزیز
حاتمی کیا در تناقضی وحشتناک و البته در نگاهی فوق خوشبینانه دست و پا میزند و همراه با خود من احمق بیننده اثرش را در درون این تناقض به استیصال همراه با انفعال می کشاند که " در جامعه ای زندگی میکنم و میکنی که همه درست میگویند و درست رفتار میکنند و در عین حال با هم میجنگند و جامعه و منافع ملی را به نابودی میکشانند و کشانده اند . این کجا و تناقض عقل و عشق کجا !
در آژانش شیشه ای ، در روبان قرمز و . . .
این موجود متناقض فقط به دلیل منفعت طلبی عفن اش نمی خواهد و یا قادر نیست خود را از این استخر عسل بیرون بکشد .
حیف از نام هنرمند که بر این موجودات شتر گاو پلنگ بگذاریم .
به عنوان نمونه مریلا زارعی را که افتخار همکاری با حاتمی کیا نصیبش شده ، نگاه کنیم . در عالم واقع اساسا به حجاب اعتقاد ندارد و اما در فیلمها و سریالهایی بازی میکند که حقانیت چادر را یه عنوان حجاب برتر به مخاطب حقنه میکند و همه اینها به خاطر پول و باز بخاطر پول و .. . اف .

ناشناس گفت...

پسر حاجى محترم، از شما عذر مى خواهم.، از بس كس و ناكس درب اين سيرك ما را مى زند، گاهى توى تاريكى ، تماشاچيان صادق را اشتباهى مى گيريم، چه كنيم كه اين هم از محسنات جمهورى اسلامى در اين ٣٥ سال است!!! به هر. حال مى بخشيد .
ارادتمند
افشين قديم

عاشق گفت...

تیمساری با عظمت و دلقکی صاف و صادق با درود.شما براحتی میتوانید از آی-پی ی من ببینید که سالهاست این سیرک زیبا را میبینم اما بدلیل پزشکی کامنت زدن برایم سخت است.امروز این سوء تفاهم پیش آمده و سپس معذرت خواهیها و بزرگواریها چه از طرف پسر حاجی و چه از طرف افشین و دیگران چنان تکانم داد که بعد از دقایقی گریه ی شیرین دیگه با زحمت این کامنت را دادم.شماها بهترین نوع روابط اجتماعی و انسانیت را بنمایش گذاشتید.عجب سیرک با صفاییست اینجا.دست همه ی شما عزیزان را میبوسم.بدرود از طرف عاشق

ناشناس گفت...

عزیزان هر یک گوشه ای از مشکل امثال حاتمی کیا را روشن کردند. من نیز به گوشه ای دیگر می پردازم.
همانگونه که تیمسار گفتند هنر هنرمند متعلق به خودش نیست و هنرمند فقط یک واسطه است همانگونه که شاملو می گفت من شعر نمی گویم بلکه شعر من را می گوید. بدین جهت می بینیم که برخی هنرمندان بر خلاف سنت و سیره خویش آثاری کاملا متفاوت از شخصیت خود خلق می کنند و ذهن ظاهر بین این هنرمندی ها را متعلق به شخص هنرمند می بیند ولی در حقیقت هنرمند تنها نقش یک گوشی تلفن را در رساندن این لطیفه هنری اجرا کرده است. پس هنر متعلق به هنرمند نیست ذاتا.
دوم برخی افراد مانند حاتمی کیا هستند که در برهه ای از زمان گوشی اشان به دلایلی فعال شده است و بعد هم بعلت عدم پرداخت بدهی خود به شرکت مخابرات هستی قطع شده است ولی هنوز نان این تماس های گذشته را می خورند! یک هنرمند اگر نمی تواند مستقل باشد باید لااقل خاموش بماند. هنرمند ماشین جوجه کشی نیست که مدام قرار باشد جوجه تحویل اجتماع دهد .فقط یک کشش درونی است که گاهی زیاد و گاهی کم می شود. او باید وقت خاموشی و کناره گیری خود را بداند نه اینکه مدام خود را در جامعه به دروغ مطرح کند و با دستان بسته به دیدار پروستات رهبر بشتابد! نمونه عالی این غنای فیلمسازی را در مخلمباف کبیر می توانیم ببینیم. اولا تا حالش نباشد فیلم نمی سازد ولو ده سال باشد ولو تا آخر عمر باشد.دوما آنچه می سازد بر اساس صدق و صفای خود می سازد.زمانی که حزب الهی بود با شهامت فیلم های حزب الله پسند می ساخت ولی تا دید که این راه بجز کلاهبرداری و فریب خلق چیز دیگری نیست با شهامتی ستودنی 180 درجه تغییر مسیر داد و با ساخت فیلم عروسی خوبان برائت خود را از این کلاهبرداری اجتماعی اعلام کردو بعد هم شجاعانه به فیلم هایی کاملا متفاوت پرداخت که شدیدا بوی ایران دوستی می داد.بعد هم مدت هاست که بی هیچ ادعایی در خاموشی فرو رفته است.ایکاش امثال حاتمی کیا ها بجای مجیز گویی رهبر زبان در کام می کشیدند و به همان اندک آبرو و شهرتی که از قبل کارهای گذشته خود اندوخته اند قناعت می کردند و خود را مضحکه اجتماع نمی ساختند.حاتمی کیا و هنرمندانی از این دست در سراشیب سقوط هستند. گویا حقیقت از آنان انتقام می گیرد.بقول پروین:

من این ودیعه به دست زمانه میسپارم
زمانه زرگر و نقاد هشیاری بود
سیاه کرد مس و روی را به کوره وقت
نگاه داشت به هر جا زر عیاری بود!

مس حاتمی کیا نیز در حال سیاه شدن است .زرگر زمانه هوشیار است.

شاخ و شجر گفت

ناشناس گفت...

چندین اشتباه گرامری در مطلبتون هست!!! لطفا توجه کنید.